پاسخ به:مشاعره آنلاین
وقتی که پرسشی کنی اصحاب درد را چون من شکسته دل ترم اول مرا بپرس
سلمان ساوجی
سرورانت مگر از سرو روانت زادند
که در آفاق بلندند و به نام ای شیراز
شهریار
تا چشم خم افتاد به سیمای تو ساقی!
مثل همه خم شد جلوی پای تو ساقی!
دل بست به آن حالت گیرای تو ساقی!
شد مثل نبی غرق تماشای تو ساقی!
قاسم صرافان
یا رب، نگاه کس، به کسی آشنا مکن
گر میکنی، کرم کن و از هم جدا مکن
علی شیرازی
نقش پیری را ز آب و رنگها نتوان زدود
در زمستان برف رسوا بر سر هر بام بود
مهدی سهیلی
دلم در نزد جانان است امشب
چو مرغ نیم بریانست امشب
کبابی از دل فایز بسازید
که سرو ناز مهمان است امشب
فایز دشتستانی
با این عطش تا چشمه،دیگر دیر خواهد شد
دریا اگر باشد دلت تبخیر خواهد شد
محمد علی بهمنی
دل بر تو نهم، زنم بد اندیشان را
وز تو نبرم ستیزهٔ ایشان را
گر عمر مرا در سر کار تو شود
عهد تو به میراث دهم خویشان را
فخرالدین عراقی
آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود،علی بود
دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بر بستم
«مولانا»
میفکن نوبت عشرت به فردا
چو آسایش مهیا داری امروز
مولوی
دارم ز جدایی غزالی که مپرس
در جان و دل اندوه و ملالی که مپرس
گویی چه بود درد تو دردی که مگوی
پرسی چه بود حال تو حالی که مپرس
هاتف اصفهانی
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوی سر کوی تو برفت از یادم