پاسخ به:مشاعره آنلاین
دل که رنجید از کسی پیوند کردن مشکل است شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
ترسم ای مرگ نیایی تو من پیر شوم آنقدر زنده بمانم که زجان سیر شوم
ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
شهریار
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته هاست ولی محرم اسرار کجاست
تو سبب سازی و دانایی آن سلطان بین
آنچه ممکن نبود در کف او امکان بین
نیازارم ز خود هرگز دلی را
که میترسم در او جای تو باشد
مدیر تالار گفتگوی آزاد
در نماز و در رکوع و در سجود
سر بجنبد دل نجنبد این چه سود
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
یا رب چه باشد لذت حرف وفا و مهر از او
چون طعم شکر میدهد ،لعل لبش دشنام را
آیینه ی روزگار لبخند خداست آرامش سبزه زار لبخند خداست از عطر نگاه باغها دانستم نام دگر بهار لبخند خداست
هر صبح پلک هایت فصل جدیدی را از زندگی ورق میزند
سطر اول همیشه این است:خدا همیشه با ماست
پس بخوانش با لبخند
تا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفت دلواپس ما بود وليكن به سفر رفت
بنفشه نيك گو
تا شنیدم قصه هایی از دیار کوی دوست
بی محابا پر کشیدم در لقای روی دوست
تو را با غیر می بینم، صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری، ز دستم بر نمی آید
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده
سعدی
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی