پاسخ به:مشاعره آنلاین
دیشب گله ی زلفش با باد همی گفتم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست
یاقوت جان فزایش از آب لطف زاده شمشاد خوش خرامش در ناز پروریده
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد، سمرقند و بخارا را
بی حسرت از جهان نرود به در هیچ کس الا شهید عشق به تیر از کمان دوست
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
شهریارا گر آئین محبت باشد جاودان زی که چه دنیای بهشت آئینی
یک جهان بر هم زدم وز جمله بگزیدم تو را من چه می کردم به عالم گر نمی دیدم تو را
از بتان آن طلب ار حسن شناسی ای دل
کاین کسی گفت که در علم نظر بینا بود
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن : که چنین خوب چرایی
یار با ما بی وفایی می کند بی سبب از ما جدایی می کند
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم ارچه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
من آنچه شرط بلاغت است با تو می گویم تو خواه پند گیر خواه ملال
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
با سلام
بیت بعدی باید با حرف ل شروع شود
لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند سروش