پاسخ به:مشاعره آنلاین
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است شیشه ی بشکسته را پیوند کردن مشکل است
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
تو را با غیر مبینم صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
تو را با غیر می بینم صدایم در نمی آید
تا شدم حلقه به گوش در میخانۀ عشق هردم آید غمی از نو به مبارک بادم
تا چند عمر در هوس و آرزو رود ای کاش این نفس که بر آمد
در مذهب ما کلام حق ناد علیست
طاعت که قبول حق فتد یاد علیست
از جمله آفرنش کون و مکان
مقصودخدا علی و اولاد علیست
ترا که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
شد چو مهمان من آن شمع شب افروز امشب کاش تا صبح قيامت نشود روز امشب
تا کشته وای محبت نشوی
سررشته عاشقی به دستت ندهند
دلا در عاشقی ثابت قدم باش
که در این ره نباشد کار بی اجر
تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق
نیم رسواعاشق اندر فن خود استاد نیست
میزاده عشقی
یاد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم
مرد را دردی اگر باشد خوش است / درد بیدردی علاجش آتش است
تا به فراق خو كنم صبر من و قرار كو؟ وعده ي وصل اگر دهد طاقت اتظار كو؟
وقتی دل سودایی می رفت به بستانها بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحانها