0

موانع موفقیت

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

جنبه جسمانی افسردگی - موانع موفقیت ,

 

جنبه جسمانی افسردگی
تا كنون بیشتر به جنبه‏های روحی حالت افسردگی اشاره شده و برخی پزشكان و روان پزشكان و روان شناسان آن را یك بیماری روانی دانسته‏اند.

پژوهش های 50 سال اخیر نشان می‏دهد، كمبود ماده‏ای به نام "سروتونین" در مغز نیز یكی از عوامل ایجاد این بیماری است.

در نوشته زیر كه ترجمه و تنظیم از چند منبع اینترنتی است، با جنبه‏های روحی و جسمی كمبود سروتونین در مغز آشنا می‏شویم.

دلتنگی فعال ‏در كتاب (ذهن ناآرام) نوشته كی جیمیسون آمده است:"درباره حالت افسردگی هیچ چیز خوبی نمی‏توان گفت، جز این كه به شما تجربه‏ای می‏دهد كه می‏فهمید سالخوردگی یعنی چه، پیری و بیماری چه جور است، حالت مردن چگونه است و این كه می‏گویند ذهن انسان كند و آدمی خرفت می‏شود، به چه معناست.

جنبه جسمانی افسردگی
تا كنون بیشتر به جنبه‏های روحی حالت افسردگی اشاره شده و برخی پزشكان و روان پزشكان و روان شناسان آن را یك بیماری روانی دانسته‏اند.


پژوهش های 50 سال اخیر نشان می‏دهد، كمبود ماده‏ای به نام "سروتونین" در مغز نیز یكی از عوامل ایجاد این بیماری است.

در نوشته زیر كه ترجمه و تنظیم از چند منبع اینترنتی است، با جنبه‏های روحی و جسمی كمبود سروتونین در مغز آشنا می‏شویم.

دلتنگی فعال ‏در كتاب (ذهن ناآرام) نوشته كی جیمیسون آمده است:"درباره حالت افسردگی هیچ چیز خوبی نمی‏توان گفت، جز این كه به شما تجربه‏ای می‏دهد كه می‏فهمید سالخوردگی یعنی چه، پیری و بیماری چه جور است، حالت مردن چگونه است و این كه می‏گویند ذهن انسان كند و آدمی خرفت می‏شود، به چه معناست.

در ضمن شما معنای حالت هایی مانند: وقار، آراستگی، هماهنگی را می‏فهمید و خلاصه اینكه متوجه می‏شوید زشتی رفتار به چه می‏گویند. در این حالت شما هیچ باوری نسبت به امكانات خوش زندگی ندارید، به لذت‏های جنسی بی عقیده می‏شوید، زیبایی موسیقی را درنمی‏یابید و سرانجام توانایی خود را برای خندیدن و خنداندن دیگران از دست می‏دهید.

دانشمندی دیگر به نام "آن پایكی" در مقاله‏ای كه خلاصه آن در اینجا می‏آید، می‏گوید: افسردگی همان غم و اندوه معمولی نیست، در مرحله‏ای از زندگی خود، همه‏ما درد و رنج را احساس می‏كنیم، اما افرادی كه گرفتار افسردگی هستند، تجربه‏ای كاملا متفاوت دارند. یك احساس فلج كننده، از دست دادن همه چیز و پوچی بر ما مستولی می‏شود.

در این حالت انسان فكر می‏كند و غصه می‏خورد كه همه چیز از جمله تمام عزیزان و نزدیكان خود را از دست داده است. سایر عوارض و نشانگان‏ افسردگی شامل:"بی خوابی، اختلال در غذا خوردن، احساس گناه یا بی ارزشی، لذت نبردن از فعالیت هایی كه روزی دلخواه و دل‏انگیز بوده، اشكال در تمركز ذهن و فكر و خیال كردن درباره مرگ است".

نقش مغز در افسردگی ‏
داروهای موثری برای درمان افسردگی وجود دارند و این داروها دیدگاه خوبی را از اساس و پایه زیست شناختی این بیماری فراهم می‏سازند. نخستین داروهای ضد افسردگی تقریبا به طور اتفاقی در سال‏های 1950 كشف شدند. پزشكان مشاهده كردند برخی بیماران با فشار خون بالا، هنگامی كه با یك داروی جدیدی به نام "رسپرین" درمان می‏شدند، عوارض افسردگی در آنها ظاهر می‏شد.

حدود همان زمان، پزشكان ملاحظه كردند اغلب بیماران افسرده، هنگامی كه با یك داروی ضد بیماری سل درمان می‏شدند، حالت های وجد و شعف از خود نشان می‏دادند. معلوم شد "رسپرین" برخی انتقال دهنده‏های عصبی را از بین می‏برد. در حالی كه داروی سل به نگه داشتن آنها در جای خود كمك می‏كند.

انتقال دهنده‏های عصبی آن مواد شیمیایی هستند كه به عنوان پیك یا پیام‏آور در نظام ارتباطات مغز و سلسله اعصاب عمل می‏كنند. آنها مولكول هایی هستند كه از یك یاخته عصبی"نورون" منبع به یك یاخته عصبی مقصد سفر می‏كنند و در آنجا پیغام را تحویل می‏دهند.

در افرادی كه افسردگی دارند، در حركت برخی پیك‏ها یا انتقال دهنده‏های عصبی اختلال ایجاد می شود، به عبارت دیگر این انتقال دهنده‏های عصبی؛ یعنی نوراپی فرین، سروتونین و دوپامین به میزان کافی از یك نورون به نورون دیگر نمی‏روند و غلظت آنها در مغز كاهش می‏یابد.
نخستین نسل داروهای ضد افسردگی كه در سال های 1950 كشف شد، به تنظیم هر سه پیام آور بالا می‏پرداخت. دومین نسل این داروها به تنظیم نوراپی فرین و سروتونین دست می‏زد و سرانجام نسل جدید داروهای ضد افسردگی بر ضد سروتونین به تنهایی كار می‏كنند. این داروها نمی‏گذارند سروتونین انتقال یافته به نورون مقصد، دوباره به نورون منبع برگردد.

بنابراین كسانی كه به افسردگی مبتلا هستند و عوارض یاد شده را در خود مشاهده می‏كنند و خلاصه این كه فكر می‏كنند بختكی مخوف بر روح و روان آنها سایه افكنده، یا فكر خودكشی به سرشان می‏زند، بدانند كه نه دیوانه هستند و نه اینكه بیماری شان درمان نشدنی و علاج‏ ناپذیر است.

حتما در این صورت به یك روان پزشک مراجعه كنند و درخواست كمك نمایند. جالب اینجاست كه برخی از این بیماران از گفتن این كه چه حالتی دارند عاجزند، چون این حالتی است كه واقعا گفتنی نیست، اما عوارض و نشانگان‏ یادشده را دارد.

این بیماران بدانند كه این حالت روحی وحشتناك دلیل جسمانی دارد كه احتمالاً همان كمبود سروتونین در حول و حوش یاخته‏های عصبی مغز است که قابل درمان می باشد.

دكتر سید سعید علوى نائینى
 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:28 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

تنبل همیشه هم خواب نیست - موانع موفقیت ,

 

تنبل همیشه هم خواب نیست
ساكن بودن و فعالیت نكردن همیشه جزو دردسرهای مابوده دردسری كه روان‌شناسان می‌گویند برایش راه‌حل‌هایی هم وجود دارد.
«افسرده نیستما ولی اول صبح که از خواب پا می‌شم، حس انجام دادن هیچ کاری نیست.»، «می‌دونم خیلی کار دارما ولی تنبلیم می‌یاد که حتی یکی‌شون رو انجام بدم.»، «وای! نمی‌دونی چقدر بده! درسامو می‌ذارم لحظه آخر بخونم، بعدش اون لحظه هم یه‌دفعه انگار همه تنبلی‌های دنیا رو ریختن رو سرم.»، «دوست دارم کارام جلو بیفته‌ها ولی از اون طرف هم اگه حسش نباشه، دلم می‌خواد تمام روز رو توی رختخواب بمونم.»

تنبل همیشه هم خواب نیست
ساكن بودن و فعالیت نكردن همیشه جزو دردسرهای مابوده دردسری كه روان‌شناسان می‌گویند برایش راه‌حل‌هایی هم وجود دارد.
«افسرده نیستما ولی اول صبح که از خواب پا می‌شم، حس انجام دادن هیچ کاری نیست.»، «می‌دونم خیلی کار دارما ولی تنبلیم می‌یاد که حتی یکی‌شون رو انجام بدم.»، «وای! نمی‌دونی چقدر بده! درسامو می‌ذارم لحظه آخر بخونم، بعدش اون لحظه هم یه‌دفعه انگار همه تنبلی‌های دنیا رو ریختن رو سرم.»، «دوست دارم کارام جلو بیفته‌ها ولی از اون طرف هم اگه حسش نباشه، دلم می‌خواد تمام روز رو توی رختخواب بمونم.»

شما هم مطمئنا لااقل یک دوره در زندگی‌تان از این تنبلی‌های ناگزیر نالیده‌اید. احتمالا همه ما در ذهنمان، راه‌هایی مختص خودمان برای غلبه بر تنبلی داریم، اما شاید بد نباشد نظر روان‌شناس‌ها را هم در مورد علت‌های این پدیده فراگیر بدانیم و پیشنهادهایشان را بشنویم.

تنبلی، موضوع مورد علاقه نویسندگان کتاب‌های موفقیت است. به‌عنوان مثال، گذشته از آنکه برایان تریسی و راهکارهایش را قبول داشته باشیم یا نه، کتاب پرفروش «قورباغه‌ات را قورت بده!» فقط حول یک موضوع می‌چرخد؛ تنبلی. حتی نویسندگان هم دست از سر این موضوع برنداشته‌اند. داستان روسی «ابلوموف» حدیث تنبلی بی‌نهایت یک شخصیت به همین نام است.

در این داستان تنها عاشق شدن ابلوموف است که می‌تواند او را از زندگی همیشگی در رختخواب نجات دهد. اما تنبلی‌های آدم‌های دور و بر ما معمولا به‌شدت ابلوموف نیست. ما از تنبلی‌هایی جزئی‌تر شکایت داریم که به خاطر اینکه حسشان در موقعیت‌های خاصی به سرمان می‌زند، زندگی‌مان را موقتا فلج می‌کنند.

در واقع استعاره‌ای که تنبلی را کنار رختخواب می‌گذارد، چندان هم با واقعیت جور نیست. شما ممکن است در محل کارتان، در دانشگاه، در آشپزخانه، در اتاق پذیرایی، در میانه راه کوه رفتن، در کتابخانه وقتی که روزهای پشت کنکور را می‌گذرانید، یکباره احساس تنبلی کنید، پشتش توجیه بیاورید که خسته‌اید و کارهایتان را انجام ندهید.

راه‌های زیادی وجود دارد که آدم بر این تنبلی غلبه کند اما چون امتحان کردن هر کدام از این راه‌ها خودش نیاز به کنار گذاشتن تنبلی دارد، ممکن است شما در یک دور باطل تنبلی پشت تنبلی بیفتید. پس اولین پیشنهاد این است که لااقل برای امتحان کردن این پیشنهاد‌ها باید یک بار خودتان تنبلی را کنار بگذارید!

تنبلی از کجا می‌آید؟
اگر کتاب‌های روان‌شناسی و حتی زیست‌شناسی را زیرورو کنیم، می‌توانیم دلیل‌های عمیق و درازمدتی را برای تنبلی پیدا کنیم. روان‌شناسان تکاملی معتقدند که تنبلی ریشه‌ای‌تر از این حرف‌هاست. آنها می‌گویند تمام پدیده‌های ذهنی بشر که نشانه‌ای از «بی‌فعالیتی»، «ساکن بودن» و «انفعال» دارد می‌تواند به یک دلیل واحد رخ دهد.

به نظر آنها علت همه این پدیده‌ها می‌تواند سبک زندگی بدوی اجداد ما باشد. این روان‌شناسان که ارادت خاصی به جناب داروین دارند، بی‌فعالیت بودن اجداد ما در زمان‌های خاصی از سال و ذخیره‌کردن انرژی برای زمان‌های دیگر را دلیل تنبلی، خستگی روانی و افسردگی بشر مدرن می‌دانند.

آنها می‌گویند در زمان مدرن ممکن است دیگر از زمان‌های متناوب فعالیت - بی‌فعالیتی برای ذخیره انرژی خبری نباشد اما ژن‌های ما به این تنبلی نیاز دارند. اگر بخواهیم طبق نظر روان‌شناسان تکاملی عمل کنیم، باید بگذاریم ژن‌هایمان در چند صد سال‌،زندگی مدرن را تجربه کنند تا نتیجه‌ها و نبیره‌هایمان دست از تنبلی بردارند.

اما گروه دیگری از روان‌شناس‌ها هم هستند که نظر متفاوتی دارند. روانکاو‌ها بیشتر در مورد نوع خاصی از تنبلی که آدم را به عقب انداختن کارها و انجام دادن‌شان در لحظه آخر وامی‌دارد، حرف دارند. به نظر آنها در این نوع از تنبلی، رگه‌هایی از خودآزاری روانی وجود دارد. در واقع ما به خاطر این کار خودمان را زجر می‌دهیم اما ناخودآگاه از این رنج لذت می‌بریم. روانکاو‌ها برای حل این مشکل راه‌حل‌های طولانی‌مدتی دارند.

به نظر آنها شمایی که این نوع خاص از تنبلی را دارید، باید آنالیز روانی شوید تا معلوم شود که کی و کجا این خودآزاری روانی را در خود پرورش داده‌اید. از آنجا که این کار فقط در مطب روانکاوها انجام می‌شود و در این 2صفحه نمی‌شود با توضیح کامل تئوری روانکاوی راه به جایی برد، مجبوریم از خیر این گروه از روان‌شناس‌ها هم بگذریم.

 در مورد علت‌های تنبلی چند نظر همه‌پسند و به‌دردبخور و در عین حال علمی هم در روان‌شناسی وجود دارد. روان‌شناس‌ها معتقدند ما به علت‌های زیر ممکن است «اهمال کار» شویم:

1 - حتما باید حسش بیاید تا کاری را انجام دهیم
یکی از شایع‌ترین دلیل‌ها یا بهتر بگوییم توجیه‌های ما برای تنبلی‌مان همین است. ما می‌گوییم فعلا حال و حوصله این کار را نداریم و بهتر است بگذاریم کارمان را باانگیزه انجام دهیم.

اما ممکن است با عقب انداختن کارها، این انگیزه هیچ‌وقت در ما بیدار نشود. در واقع ما یک افسانه نه‌چندان درست در مورد انجام کارهایمان داریم؛ «اول انگیزه، بعد عمل» در صورتی که تجربه نشان داده است که شروع کارها - فارغ از اینکه قبل از شروع آن کار را دوست داشته باشیم یا نه - خودش می‌تواند انگیزه به‌وجود بیاورد. اگر خیلی کلی بخواهیم بگوییم، همیشه علاقه نیست که ما را به کاری وا می‌دارد، گاهی آشنایی بیشتر با یک فعالیت و کشف توانایی‌های فردی‌مان در انجام آن کار، ما را به فعالیتی علاقه‌مند می‌کند.

2 - فکر می‌کنیم، آنها که موفقند همیشه بر کارهایشان مسلطند
روان‌شناس‌ها اسم این خطای ذهنی را گذاشته‌اند «الگوی تسلط». بعضی از ما تنبلی‌مان را با مقایسه با انسان‌های موفق و کارآمد توجیه می‌کنیم. ما فکر می‌کنیم که آنها همیشه بااطمینان و اعتماد به‌نفس کامل و بدون  تحمل فشارهای روانی به‌سوی هدف می‌تازند. این تصورات احتمالا به این خاطر شکل گرفته است که ما فقط یک برش از زندگی و حرف‌های آدم‌های موفق را در مصاحبه‌های تلویزیونی و مطبوعاتی می‌بینیم و می‌خوانیم.

 اگر پیش بیاید و ما یک زندگی صمیمانه و نزدیک با آدم‌های کارآمد داشته باشیم، می‌بینیم که نه، از این خبر‌ها هم نیست. آنها هم مثل همه ما پر هستند از ناکامی‌های روانی و تجربه‌های دردناک، منتها  می‌دانند که چطور از پس این بحران‌ها برآیند. پس موفق‌ها آدم‌های خاصی نیستند، ما تنبل‌ها آدم‌های خاصی هستیم !

3 - کمال‌گرا هستیم
قبلا خیلی مفصل در مورد کمال‌گرایی در مطلب «کمال‌گراها به بهشت نمی‌روند» حرف زده‌ایم. آدم‌هایی که شخصیتی کمال‌گرا دارند، می‌خواهند کارشان را به بهترین و کامل‌ترین نحو انجام دهند. برای آنها همه چیز یا خوب خوب است یا بد. همین باور باعث می‌شود که اگر فکر کنند کارشان، کسر و کمبودی خواهد داشت، آن را به تعویق می‌اندازند تا زمانی که بتوانند به بهترین نحو انجامش دهند. خیلی جالب است؛ تنبلی می‌کنیم چون می‌خواهیم کارهایمان عالی باشند!

4 - از شکست می‌ترسیم
تعارف نداریم که! عده‌ای از ما می‌ترسیم که به کارمان گند بزنیم و در بین عالم و آدم انگشت‌نما شویم. اما ترس ما بیشتر از آنکه به قضاوت دیگران برگردد، به قضاوت خودمان در مورد ارزش وجودمان برمی‌گردد. اگر ما ارزش خودمان را با تعداد موفقیت‌ها منهای تعداد شکست‌ها بسنجیم، همیشه از شکست خوردن و بنابراین بی‌ارزش شدن می‌ترسیم. این باور بنیادی می‌تواند باعث خیلی از تنبلی‌های ما مخصوصا در انجام کارهای بزرگی مثل ادامه تحصیل، تغییر سبک‌زندگی و حتی ازدواج شود.

5 - به خودمان جایزه نمی‌دهیم
بالاخره ما هم آدمیم دیگر. همه ما از هدیه خوشمان می‌آید؛ مخصوصا وقتی که بعد از یک موفقیت نصیبمان شود. اما خیلی از ما از این دریغ می‌کنیم که این هدیه دادن و هدیه گرفتن را خودمان انجام دهیم؛ یعنی اینکه خودمان به خودمان هدیه بدهیم. اگر ما بعد از هر موفقیت کوچک و بزرگ، خودمان را به پاداشی کوچک مثل خوردن یک آب طالبی مهمان کنیم، زندگی‌مان از رکود و بی‌نمکی بیرون می‌آید. اگر این هدیه، درونی باشد که دیگر بهتر. یعنی اینکه ما بعد از تمام کردن هر کاری به خودمان احسنت بگوییم و خودمان، خودمان را تحویل بگیریم.

6 - زندگی‌مان سرشار از بایدهاست
روان‌شناسان با آنچه در کتاب‌های عامه‌پسند موفقیت تبلیغ می‌شود، موافق نیستند. کتاب‌های موفقیت می‌گویند، به خودتان بگویید: «من باید این کار را انجام دهم» تا آن کار انجام بگیرد. اما روان‌شناسان می‌گویند استفاده از کلماتی مثل باید باعث می‌شود که ما به خاطر انجام ندادن کار بیشتر احساس گناه کنیم؛ یعنی ما با کلمه‌ای مثل باید، انجام یک کار ساده را تا حد رعایت یک ایدئولوژی یا عملی اخلاقی بالا می‌بریم. بالا بردن ارزش یک کار همان و سخت‌تر شدن انجامش همان و تنبلی بیشتر به خاطر کار سخت‌تر همان!

7 -  با تنبلی‌مان پرخاشگری می‌کنیم
بله! درست خواندید. بعضی وقت‌ها ما کم‌کاری و تنبلی می‌کنیم، به این خاطر که می‌خواهیم حرص صاحبکارمان درآید. در واقع ما داریم پرخاشگری‌مان را به صورت غیرمستقیم،  سر طرف خالی می‌کنیم؛ پرخاشگری تنبلانه یا به قول روان‌شناس‌ها پرخاشگری منفعل.

شکستن شاخ غول خوابالو

همان‌طور که در مقدمه هم گفتیم، انجام هر کدام از پیشنهادهای زیر مستلزم این است که برای یک بار هم که شده تنبلی‌تان را کنار بگذارید؛ پس قدم اول با شما و این هم گام‌های بعدی:

  لقمه‌ها را کوچک کنید
برایان تریسی در «قورباغه‌ات را قورت بده» می‌گوید که اول کار گنده‌ای را که حالش را نداری، انجام بده اما روان‌شناس‌ها معتقدند که این راه مناسب نیست. به نظر آنها باید همه کارهای وقت‌گیر را تبدیل به کارهای کوچک‌تری کرد که در مدت زمان کمتری قابل انجام باشند. این‌طوری هم کار‌ها راحت‌تر به نظر می‌رسند و هم شروع به انجام آنها نیاز به زمان معین و مشخصی ندارد. هر روز یک جزء را انجام می‌دهید و اصراری ندارید که همه را همین الان تمام کنید.

  باحس و بی‌حس استارت بزنید
اینکه بنشینید منتظر که حس یک کاری خودش با پای خودش بیاید در وجودتان، معمولا باعث می‌شود کارها در آخرین زمان و به بدترین نحو انجام شوند. استارت بزنید، ما قول می‌دهیم حسش بیاید!

  محیط خودتان را عوض کنید
بعضی وقت‌ها آدم بعضی از جاها را می‌بیند و خودبه‌خود تنبلی‌اش می‌آید. اگر دست خودتان است، سعی کنید طراحی محیطی که در آن زندگی می‌کنید، شبیه اتاق خواب نباشد. استفاده از رنگ‌ها و طرح‌های مهیج‌تر می‌تواند به این کار کمک کند. کلا محیطی بسازید که برای زندگی و فعالیت باشد، نه برای مردن آرام.

  با خودتان عهد ببندید
این پیشنهاد به درد کسانی می‌خورد که لااقل با خودشان روراست هستند. می‌توانید به خودتان قول بدهید که کارهایتان را بدون تنبلی انجام دهید. برای اینکه یک کنترل بیرونی هم داشته باشید، می‌توانید با کسی که همکار یا هم‌هدف شماست همراه شوید، تا نه او بگذارد شما اهمال کاری کنید و نه شما بگذارید او تنبلی كند. کلا بد نیست که تنوعی به دوستان‌تان بدهید. نمی‌گویم دوستان معمولا تنبل را کنار بگذارید، فقط اگر چند تا دوست با انرژی هم بگذارید كنارشان، بد نیست.

 خودتان را تنبیه و تشویق کنید
تشویق‌ها خیلی وابسته به شخصیت و علایق فرد هستند. انجام کاری که برایمان با بیشترین لذت همراه است، می‌تواند بهترین تشویق باشد. این کار برای یکی ممکن است رفتن به سینما و برای دیگری خوردن بستنی سنتی باشد. به قول یکی از روان‌شناسان کشورمان ما اگر تا وقتی که در خانه تنها بوده‌ایم، از خودمان پذیرایی نکرده‌ایم، ارزشی برای خودمان قائل نیستیم.

غیر از این، ما می‌توانیم خودمان را تنبیه کنیم. بهترین نوع تنبیه که یک‌جورهایی شیره مالیدن به سر خودمان است، انجام دادن کارهایی است که لازم است انجام شوند ولی ما از آنها بدمان می‌آید. این‌جوری هم کارمان انجام شده و هم تنبیه شده‌ایم.

راه‌های بی‌رحمانه‌تری هم وجود دارد؛ مثلا انجام ندادن اجباری کاری که دوستش داشته‌ایم. چند باری که خودتان را تنبیه و تشویق کنید، این ذهن تنبلتان شرطی می‌شود تا دست از بی‌خیالی بردارد.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:30 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

حقایقی در رابطه با نگرانی - موانع موفقیت ,

 

حقایقی در رابطه با نگرانی
 
کسی که نداند چگونه به جنگ نگرانی برود جوان میمیرد 
دم غنیمت است
وظیفه اصلی و اساسی ما این نیست که ببینیم چه چیزهایی در فواصل دور، در پشت ابر و تاریکی ابهام مخفی است بلکه کار اساسی ما باید صرف آن چیزهایی گردد که در دسترس ما قرار دارد.
در مراحل زندگی در آهنینی بر روی گذشته آن دیروزی که دیگر وجود ندارد ببندید و همین طور پرده ای فولادین بر روی آینده، فردایی که نیامده بکشید. آنوقت با اطمینان خاطر امروز را بگذرانید. گذشته را بحال خود گذارید تا در مرگ و نیستی مدفون گردد- آن دیروزی را که برای اشخاص احمق راهنمایی بطرف فنا و مرگ بود ه است دور افکنید. می دانید چرا:
 
حقایقی در رابطه با نگرانی
 
کسی که نداند چگونه به جنگ نگرانی برود جوان میمیرد 
دم غنیمت است
وظیفه اصلی و اساسی ما این نیست که ببینیم چه چیزهایی در فواصل دور، در پشت ابر و تاریکی ابهام مخفی است بلکه کار اساسی ما باید صرف آن چیزهایی گردد که در دسترس ما قرار دارد.
در مراحل زندگی در آهنینی بر روی گذشته آن دیروزی که دیگر وجود ندارد ببندید و همین طور پرده ای فولادین بر روی آینده، فردایی که نیامده بکشید. آنوقت با اطمینان خاطر امروز را بگذرانید. گذشته را بحال خود گذارید تا در مرگ و نیستی مدفون گردد- آن دیروزی را که برای اشخاص احمق راهنمایی بطرف فنا و مرگ بود ه است دور افکنید. می دانید چرا:
چون بار مشکلات آینده بر محنتهای گذشته فزونی یافت و باضافه مسایل حاضر بر دوش کسی قرار گرفت با خود شکست، محرومیت و رنج همراه می آورد و در نتیجه قویترین اشخاص را نیز خورد می کند.
آینده را با همان نیرویی که گذشته را از خود بدور افکندید از خویشتن دور کنید. آینده همین امروز است.فردایی وجود ندارد. روز رستگاری غیر از امروز نیست همه کسانیکه برای آینده نگرانند بیجهت نیروی خود را از بین می برند و برای خویشتن گرفتاریهای فکری و ناراحتی های عصبی بوجود می آورند. پس:
پس پرده ای بین این دوهیولای عظیم، یعنی گذشته و آینده بکشید و امروز را از فردا جدا کنید.
منظور این نیست که به فکر فردا نباشیم. هر طور که می خواهید برای فردا فکر کنید. دقیقا نقشه بریزید وخود را برای فردا آماده سازید ولی نگذارید نگرانی در شمار راه یابد.
براستی چقدر ما دیر متوجه می شویم که زندگی یعنی همان دقایق و ساعاتی که هر روز آرزوی کند گذشتن آن را داشته ایم.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:31 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

 

 

راهی ساده برای بد بختی - موانع موفقیت ,

 

راهی ساده برای بد بختی
به همه کس حسادت کن و غصه ی همه‌چیز را بخور. به عنوان مثال، باغچه ی همسایه بهتر از مال توست؟ این احتمال را فراموش کن که آن‌ها بیشتر کار کردند و به آن رسیدند و آبیاری‌اش کردند و کود دادند. اصلا نباید منطق در مرام تو باشد. صرفاً این حقیقت که باغچه ی همسایه عالی و زمردین است، به حد کافی‌ جای غصه خوردن دارد. باز هم غصه بخور که همسایه‌ات اتومبیل آخرین مدل دارد ولی مال تو قدیمی است. اصلا به این مورد توجه نکن که او سال‌های بیشتری کار کرده و زحمت‌ کشیده و تازه، به دانشگاه هم رفته و مدرک گرفته و به همین دلیل شغلش بهتر از شغل توست. همین که او اتومبیلی بهتر از اتومبیل تو دارد، جای حسادت دارد.

راهی ساده برای بد بختی
به همه کس حسادت کن و غصه ی همه‌چیز را بخور. به عنوان مثال، باغچه ی همسایه بهتر از مال توست؟ این احتمال را فراموش کن که آن‌ها بیشتر کار کردند و به آن رسیدند و آبیاری‌اش کردند و کود دادند. اصلا نباید منطق در مرام تو باشد. صرفاً این حقیقت که باغچه ی همسایه عالی و زمردین است، به حد کافی‌ جای غصه خوردن دارد. باز هم غصه بخور که همسایه‌ات اتومبیل آخرین مدل دارد ولی مال تو قدیمی است. اصلا به این مورد توجه نکن که او سال‌های بیشتری کار کرده و زحمت‌ کشیده و تازه، به دانشگاه هم رفته و مدرک گرفته و به همین دلیل شغلش بهتر از شغل توست. همین که او اتومبیلی بهتر از اتومبیل تو دارد، جای حسادت دارد.


در واقع هر چیز خوبی را در زندگی‌ات فراموش کن. فکر و ذکرت فقط معطوف به چیزهایی باشد که دیگران دارند و تو نداری.

راستی، بچه ی آن خانم وارد دانشگاه‌ شده چون مادرش ساعاتی طولانی صرف درس او کرده در حالی که تو آن موقع خر و پفت هوا بوده ! آن بچه حالا به دانشگاه می‌رود در حالی که بچه ی تو تازه دارد با فلاکت دبیرستان را تمام می‌کند! دلایل زیادی برای حسادت وجود دارد، مخصوصا حالا که خودمان می‌دانیم کسی که مثل تو نباشد، به طور کلی بازنده است.

 

شغل شوهر آن زن پول سازتر از شغل شوهر توست. فکر کن وقتی می‌خواهی از جایی شروع کنی، تقریبا همیشه چیزی برای حسادت کردن وجود دارد و اصلا هیچ چیز نیست که بتواند تو را خوشحال کند. فقط سرت را در لاک خودت فرو کن و غصه بخور و اصلا هم از این کار دست برندار. آن قدر حسادت کن تا خسته شوی.

 

حسادت کردن سمی بی‌نظیر است و اگر هر روز به‌طور مرتب مصرف شود، می‌تواند هر چیز خوب را در زندگی‌ات تباه کند. بنابراین ... فراموش نکن که دقیقه به دقیقه از آن مصرف کنی! حسادت می‌تواند روز آفتابی را به روزی ابری تبدیل کند و احساس آرامش را به خشم و عصبانیت، و آخرین راه برای اطمینان خاطر از این که تو و تمام اطرافیانت در هر ثانیه به میله ی الکترونیکی اضطراب متصل هستید و گمان می‌کنم بد نیست به تو بگویم این راهی قطعی است و تو وظیفه داری از هر راهی شده حسادت کنی چرا که وقتی به حد کافی مورد برای حسادت کردن داشته باشی، به سم دیگری نیاز نداری.

 

نویسنده : نفیسه معتکف

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:32 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

رابطه استرس با نوزاد دختر - موانع موفقیت ,

رابطه استرس با نوزاد دختر
محققان انگلیسی می‌گویند زنانی که هر روز دچار استرس هستند بیشتر احتمال به دنیا آوردن نوزاد دختر را دارند.
به گزارش دیلی، زنانی که در طول روز دچار استرس هستند پس از باردار شدن بیشتر دختر به دنیا می‌آوردند.

محققان انگلیسی با در نظر گرفتن 6000 زن دریافتند آنهایی که در طول روز به شدت استرس دارند معمولا دختر به دنیا می‌آورند.

در کنار وجود استرس در مادران میزان خواب، اعتماد به نفس و توانایی مواجهه با مشکلات از مواردی عنوان شده که سبب می‌شود جنسیت نوزاد تغییر کند.

تحقیقات نشان داده است که مادران تحت استرس 5 درصد بیش از دیگران دختر به دنیا می‌آورند و حالات عصبی روی مادر بسیار تاثیر دارد.

محققان انگلیسی در حالی این تحقیق را انجام می‌دهند که که در کشورهای غربی به خصوص در انگلستان بیشتر نوزادان پسر هستند و دلیل آن تحت بررسی است.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:36 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

ساعت شماطه‌دار استرس می‌آورد - موانع موفقیت ,

 

ساعت شماطه‌دار استرس می‌آورد
شما برای این که صبح‌ها از خواب بیدار شوید، از چه روشی استفاده می‌کنید؟ کسی بیدارتان می‌کند؟ خود به خود بیدار می‌شوید یا یک ساعت شماطه‌دار را روی ساعت معینی کوک می‌کنید؟
اگر روش آخری را انتخاب کرده‌اید، به نتایج بررسی‌های محققان ایتالیایی توجه کنید که گفته‌اند استفاده از این ساعت‌ها، مخصوصاً انواع قدیمی آنها برای بیدار شدن از خواب ، برای سلامت انسان ضرر دارد.

گروه علمی روزنامه ایتالیایی لاستمپا گزارش داده است این دانشمندان با بررسی ۱۰۰داوطلب  ۲۵ تا ۶۰ ساله نتیجه گرفتند كه فشار خون و تپش قلب در افرادی كه به زور و با استفاده از ساعت شماطه‌دار بیدار می‌شوند به مراتب بالاتر از آنهایی بود كه به طور طبیعی از خواب بیدار می‌شدند.

ساعت شماطه‌دار استرس می‌آورد
شما برای این که صبح‌ها از خواب بیدار شوید، از چه روشی استفاده می‌کنید؟ کسی بیدارتان می‌کند؟ خود به خود بیدار می‌شوید یا یک ساعت شماطه‌دار را روی ساعت معینی کوک می‌کنید؟
اگر روش آخری را انتخاب کرده‌اید، به نتایج بررسی‌های محققان ایتالیایی توجه کنید که گفته‌اند استفاده از این ساعت‌ها، مخصوصاً انواع قدیمی آنها برای بیدار شدن از خواب ، برای سلامت انسان ضرر دارد.

گروه علمی روزنامه ایتالیایی لاستمپا گزارش داده است این دانشمندان با بررسی ۱۰۰داوطلب  ۲۵ تا ۶۰ ساله نتیجه گرفتند كه فشار خون و تپش قلب در افرادی كه به زور و با استفاده از ساعت شماطه‌دار بیدار می‌شوند به مراتب بالاتر از آنهایی بود كه به طور طبیعی از خواب بیدار می‌شدند.

بررسی‌های آنها نشان می‌دهد این افراد در معرض خطر بیماری‌های قلبی و فشار خون هستند و حتی ممکن است سكته هم بکنند. همچنین سطح استرس این افراد در درازمدت بالا می‌رود. لحظه‌ای كه زنگ ساعت شماطه‌دار به‌صدا در می‌آید، نوعی شوك به بدن وارد می‌شود.

به همین دلیل مقدار زیادی هورمون آدرنالین در بدن ترشح می‌شود و ما از خواب می‌پریم. بدنی كه دراز كشیده و فشار خون آن كمتر از حالت عادی است، آمادگی تحرك شدید و ناگهانی را ندارد. از جمله عوارض این طور از خواب پریدن است که ممکن است تا دو ساعت بعد از بیدار شدن ادامه داشته باشد. بنابراین کارشناسان می‌گویند بهتر است، از ساعت طبیعی مغزمان استفاده كنیم.

برای این کار، باید هر شب شامی سبك را دو ساعت قبل از خواب بخوریم، سر ساعت معینی بخوابیم، برای چند روز اول ساعت را روی یك زمان تعیین شده تنظیم كنیم و ۷  تا   ۸ ساعت برای خواب وقت داشته باشیم. بعد از یك هفته، بدن عادت می‌كند تا سر ساعت از خواب بیدار شود.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:36 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

 

 

آثار مثبت و منفی استرس - موانع موفقیت ,

 

آثار مثبت و منفی استرس
به طرف مقصدمان در حركت بودیم تلفن همراه زنگ می‌زند: كلید منزل ما در ماشین شما جا مانده؟
راه رفته را برمی‌گردیم تا كلید را به دوستم كه به اصطلاح حواسش پرت شده و كلید آپارتمانش را در ماشین ما جا گذاشته، بدهیم و خانواده‌ای را كه با دلهره منتظر بازگشت ما هستند، خرسند سازیم.

مسلماً جاماندن كلید موجب فشارهای روانی دیگری نیز بر آن خانواده شده است. همه ما در زندگی خود با اتفاقاتی نظیر این واقعه روبه‌رو شده‌ایم و بر اثر چنین اتفاقاتی مضطرب یا هراسان شده و واكنش‌هایی نظیر عرق سرد، افزایش ضربان قلب، فشار خون، هول شدن، دستپاچه شدن، داد زدن، خشك شدن دهان، درد و سوزش معده و... داشته‌ایم.

 

آثار مثبت و منفی استرس
به طرف مقصدمان در حركت بودیم تلفن همراه زنگ می‌زند: كلید منزل ما در ماشین شما جا مانده؟
راه رفته را برمی‌گردیم تا كلید را به دوستم كه به اصطلاح حواسش پرت شده و كلید آپارتمانش را در ماشین ما جا گذاشته، بدهیم و خانواده‌ای را كه با دلهره منتظر بازگشت ما هستند، خرسند سازیم.

مسلماً جاماندن كلید موجب فشارهای روانی دیگری نیز بر آن خانواده شده است. همه ما در زندگی خود با اتفاقاتی نظیر این واقعه روبه‌رو شده‌ایم و بر اثر چنین اتفاقاتی مضطرب یا هراسان شده و واكنش‌هایی نظیر عرق سرد، افزایش ضربان قلب، فشار خون، هول شدن، دستپاچه شدن، داد زدن، خشك شدن دهان، درد و سوزش معده و... داشته‌ایم.

حوادث و موقعیت‌هایی كه پاسخ‌های مربوط به استرس را سبب می‌شوند، ویژگی‌های متفاوتی دارند. بعضی از آنها ناگهانی بروز می‌كنند و بعضی دیگر به تدریج اثر می‌بخشند، ولی ظهور ناگهانی مربوط به فشارهای روانی می‌شود كه عوامل متعددی دارد.


موقعیت‌های فشارآفرین
بعضی از این موقعیت‌ها دوام زیادی دارند. مثل منازعه زن و شوهر و یا حضور در مناطق جنگی و فشارهایی هم هستند كه دوام چندانی ندارند، مثل شركت در یك مسابقه و یا مصاحبه.

شدت ناراحتی تاثیرمستقیمی بر فشارهای روانی (استرس) دارد. اگر بتوانیم وقوع حادثه‌ای را پیش‌بینی كنیم، مسلماً فشار روانی كمتری احساس خواهیم كرد. قربانیان سیل و زلزله و حوادثی از این قبیل چون هیچ نفوذ و كنترلی بر موقعیت ندارند، فشار روانی شدیدی را تحمل می‌كنند.

نداشتن اعتماد به نفس، فشار ناشی از شكست را دوچندان می‌كند. مواجه شدن با یك سانحه ناگهانی سخت‌تر از مواجه‌شدن با بحران بلوغ است كه به تدریج رخ می‌نماید.


استرس
واكنش‌های جسمانی به دنبال یك تحریك درونی یا بیرونی(محیطی) را استرس می‌گویند و به محرك یا عاملی كه استرس را به وجود آورد، عامل «استرس‌زا» گفته می‌شود.

تمام انسان‌ها روزانه در برابر عوامل استرس‌زای بسیار قرار می‌گیرند كه این عوامل با پیشرفت تمدن و صنعتی‌شدن زندگی روند روبه‌رشد می‌گیرند. بسیاری از این محرك‌ها تحت كنترل ما نیستند؛ مثل میهمانی كه بدون قرار قبلی و به اصطلاح سرزده به دیدارمان می‌آید، وقتی وسایل پذیرایی نداریم دچار استرس می‌شویم. همچنین در روبه‌رو شدن با صحنه سرقت، شنیدن خبر فوت اقوام و اعتیاد نزدیكان و....

از آنجایی كه تمام محرك‌های بیرونی قادرند استرس ایجاد كنند، می‌توان دریافت كه تمامی استرس‌ها نمی‌توانند منفی و مضر باشند و فقدان كامل استرس نیز هرگز امكان‌پذیر نیست، چون انسان موجودی است زنده و موجود زنده نیز در معرض انواع محرك‌ها قرار دارد و نمی‌توان محرك‌های بیرونی او را به طور كامل حذف كرد.

 آنچه باید سعی در حذف كردن آن كرد، پیامدهای منفی استرس است. غذایی كه در دهان می‌گذایم بزاقمان را تحریك می‌كند، صدایی كه می‌شنویم حس شنوایی ما را تحریك می‌كند و... این واكنش‌ها بی‌شمارند و جسم ما بنابر طبیعت خود واكنش متناسب را نسبت به آنها نشان می‌دهد؛ واكنش‌هایی كه جنبه مثبت دارند. روان‌شناسان اصولاً علاقه‌مند هستند كه جنبه منفی استرس را بررسی كنند تا از شدت آن بكاهند و از منظر آنان استرس به معنای منفی آن به كار برده می‌شود. در حالی كه استرس می‌تواند جنبه‌های مثبت هم داشته باشد.

آقای ... به تازگی از كار اخراج شده بود كه با خبر وحشتناك اعتیاد پسر نوجوانش در هم ریخت، به طوری كه بر اثر فشار حادثه‌ها دچار وحشت‌زدگی شده بود و وقتی شنید كه مردی به سن و سال او بر اثر حمله قلبی درگذشته است، با وجودی كه او را نمی‌شناخت با خود می‌پنداشت كه او هم مانند آن مرد در خیابان دچار حمله قلبی می‌شود و جان می‌سپارد.

 روان‌شناسان می‌گویند: تركیبی از وقایع فشارآفرین كه به تازگی رخ می‌دهند و عوامل شخصیتی فرد، فشار روانی را افزایش داده و رویدادی به ظاهر كم‌اهمیت موجب اضطراب و وحشت‌زدگی درونی می‌شود.

شواهدی وجود دارد كه نشان می‌دهد اوضاع آشفته اجتماعی و فقر نیز به شدت حوادث فشارزای زندگی را افزایش داده، بر سلامت فرد و رفتار وی تاثیر می‌گذارد.


واكنش نسبت به استرس
دكتر حسین‌آزاد، آسیب‌شناس روانی می‌گوید: حالات هیجانی خاصی با واكنش‌های فرد نسبت به استرس همراهند، بعضاً افسردگی و اندوه و گاه نیز تحریك و هیجان شدید و مهمترین حالت‌های هیجانی بسیار بااهمیت را می‌توان خشم، ترس و اضطراب نامید.


خشم
پاسخ فوری موجود زنده به استرس و ناكامی، معمولاً خشم است كه به تدریج با حسد و كینه آمیخته شده موجب آسیب‌رساندن و نابود ساختن شیء یا فرد منبع ناكامی می‌شود. وقتی به فرهاد خبر دادند كه مادرش در بستر بیماری است با خشم بسیار به طرف اتاق پدرش رفت و لگد محكمی به در اتاق كوبید و به این وسیله پاسخ فوری خود به استرس ناشی از بیماری مادرش را به منبع اصلی تصور خود بیان كرد.


ترس
خطرات به خصوص موجب ظهور ترس می‌شوند، ادراك خطر معمولاً ترس را برمی‌انگیزد. روان‌شناسان معتقدند كه وجود ترس در افراد مختلف واكنش‌های متفاوتی را ظاهر می‌سازد.

 فاطمه خانم پس از شنیدن جواب آزمایش تشخیص سرطان در سینه خود با مراجعه به پزشكان متعدد درصدد معالجه خودبرآمد. در حالی كه آقای زیدآبادی از مراجعه به پزشك خودداری كرد و غزاله علیزاده به كوه‌های مازندران پناه برده و خودكشی كرد. در روبه‌روشدن با خطر فوق‌العاده مانند آتش‌سوزی یا سایر بلاها نیز اشخاص واكنش‌های متفاوتی از خود بروز می‌دهند.


اضطراب
ترس و تشویق در غیاب خطر واقعی و مخصوص اضطراب ممكن است با هیجانات مثبت مانند عشق و محبت با هم بیامیزند و احساسات دوگانه مانند خشم، نفرت، عشق و محبت را موجب شوند.


سازگاری با استرس
زمانی كه میزان استرس از توانایی سازگاری ما با استرس بالاتر رود، سلامت روانی و حتی جسمانی ما به مخاطره می‌افتد.

خانم صولتی می‌گفت: روز بسیار سختی را گذرانیدم، همسرم به ماموریت چند روزه خارج از استان رفته بودم، دخترم امتحان تیزهوشان داشت، پسرم را هم باید نزد مادرم می‌بردم، ساعت را برای 6 و 30 دقیقه صبح كوك كردم.

 وقتی بیدار شدم ساعت 7 و 30 دقیقه بود. صدای زنگ ساعت را نشنیده بودم. به سرعت خودم را بالای سر دخترم رسانده، او را برای رفتن به مدرسه بیدار كردم. سماور را به برق زدم، روی درجه تند كه سریع آب جوش بیاید، به سراغ پسرم رفتم كه در خواب لباس‌های او را بپوشانم.

پسرم مثل كوره از تب می‌سوخت. به طرف تلفن رفتم كه از مادر خواهش كنم به خانه ما بیاید و شماره نگرفت، از شدت دستپاچگی شماره دوم را اشتباه گرفتم دخترم را خطاب كردم كه زودتر حاضر شود؛ او سرآسیمه دنبال جورابش می‌گشت، آشكارا می‌دیدم كه استرس من به او نیز سرایت كرد. طفلك دور خودش می‌چرخید.

 از اداره زنگ زدند و جلسه ساعت 8 صبح را یادآور شدند. چاره‌ای نداشته به آژانس تلفن كردم، گفت: یك ربع صبر كنید، ماشین آماده نداریم. بالاخره ماشین آمد. پسرم را كه به شدت تب داشت در آغوش گرفتم و دخترم صبحانه نخورده سوار شد. ابتدا او را به مدرسه رساندم و سپس پسرم را به مادرم سپردم.

در جلسه با تاخیر حاضر شدم و به یادم آمد كه سماور درحال جوش باقی مانده، میزان استرس خانم صولتی مطمئناً بالاتر از توان سازگاری او با استرس بود و در صورت تكرار این وضعیت سلامت روانی و جسمانی او به مخاطره خواهد افتاد.


دلایل ایجاد استرس
روان‌شناسان علت‌های اصلی استرس را در تغییرات و دگرگونی‌های عمده زندگی، استرس‌های بلندمدت، گرفتاری‌های كم‌اهمیت، ناكامی‌ها و تعارض‌ها می‌دانند.


تغییرات و دگرگونی‌ها
همه تغییرات زندگی از جمله ازدواج یا جدایی به تعریفی دیگر، قله‌ها یا دره‌های زندگی، موقعیت‌های استرس‌زا هستند.

 به طوری كه كارشناسان ارتباطات جمعی جدولی را طراحی كرده‌اند كه در آن 41 موقعیت استرس‌زا به ترتیب اهمیت در آن قرار داده شده است.

 با نمراتی كه به هر موقعیت اختصاص یافته میزان كلی استرس فرد در یك سال گذشته، اندازه‌گیری می‌شود. برخی از موقعیت‌ها عبارتند از: فوت همسر، فوت اعضای خانواده، تغییر در سلامت افراد خانواده، ازدواج، تغییر در وضعیت اقتصادی، شروع یا پایان تحصیلات، تغییر در شرایط كار، بازنشستگی، اختلاف با خانواده همسر و اعتیاد نزدیكان. شایان ذكر است كه اگر میزان استرس از توانایی سازگاری ما فراتر رود، بهداشت روانی به خطر می‌افتد.

همان طوری كه ذكر آن رفت انسان‌ها در ادراك رخدادهای زندگی چه خوب و چه بد، تفاوت‌هایی دارند. یك رویداد معین ممكن است برای یك نفر استرس شدید ایجاد كند، اما برای دیگری چندان استرس‌زا نباشد.


استرس‌های بلندمدت
همه موقعیت‌های استرس‌زا، كوتاه‌مدت نیستند، برخی تا مدت‌ها ادامه می‌یابند و سلامت روان را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهند. ازدواج، شغل نامناسب، طلاق و اعتیاد نزدیكان از این دسته هستند. متاسفانه پیامدهای این موقعیت‌ها، گاه تا آخر عمر گریبانگیر هستند.


استرس‌های بلندمدت معمولاً در محیط كاری وجود دارد و شخص مبتلا به این نوع استرس آن را به افراد خانواده خود منتقل می‌كند و آنان را دائماً تحت فشار قرار می‌دهد.

مادری  می‌گفت: اصغر همیشه در محیط كار خود درگیر است و همیشه نگران حفظ شغل خود و از دست دادن آن است. هر وقت به خانه می‌آید، دائم صحبت‌هایش حول محور تهدید شغل و پست و مقامش است و این امر او را به شدت عصبی می‌كند به طوری كه اغلب با اكبر درگیر می‌شود. از همین‌رو روانشناسان استرس‌های بلندمدت را از مخرب‌ترین انواع استرس معرفی می‌كنند.


گرفتاری‌های كم‌اهمیت
گرفتاری‌های كم‌اهمیت مثل ایستادن در صف‌ها، پیدا نكردن جای پارك و... می‌توانند به منابع مهم استرس تبدیل شوند. این امر معمولاً در گرو گرفتاری‌های بزرگ است. مثلاً طلاق به دنبالش تعویض خانه، جدا شدن از علایق و دلبستگی‌های كوچك و بزرگ ایجاد می‌كند.

ناكامی
ناكامی حالت كسی است كه در راه دنبال كردن یكی از هدف‌های طبیعی خود به مانع برخورد كرده باشد. علت ناكامی می‌تواند درونی یا بیرونی باشد.
شیرین، قادر به مادرشدن نیست. یك ناكامی درونی را نمایش می‌دهد كه باید با این ناكامی كنار بیاید تا آسیبی به جسم و روح او وارد نشود. آرزو به علت سن كم نمی‌تواند وارد سالن سینما شود. ناكامی آرزو بیرونی است.


تعارض‌ها
گفتم كه ناكامی را نباید طولانی كنیم، چون پیامدهای روانی نامناسبی پدید خواهد آمد.
برای برطرف كردن ناكامی یا باید مانع را از سر راه برداشت یا هدف را تغییر داد. عدم تصمیم‌گیری، تعارض را به دنبال خواهد داشت كه هر اندازه تعارض طولانی‌تر باشد، ناكامی بیشتر و آسیب روانی افزون‌تر خواهد بود.


طبقه‌بندی حالت استرس
برای مبارزه با استرس نیاز به ابزار داریم به طوری كه دو دانشمند فرانسوی پترسون و بیچ در بررسی‌های خود به این نتیجه رسیده‌اند كه انسان یك «آمارگر شهودی» است كه در صورت تساوی تمام شرایط، تمایل دارد عملی را انتخاب نماید كه بیشترین احتمال موفقیت در جهت سازگاری با استرس را دربرداشته باشد، چون عامل استرس‌زا موجب تغییرات فیزیولوژیك می‌شود. سلامتی در مبارزه با استرس حرف اول را می‌زند.


زدودن استرس‌های منفی
آرمیدگی یكی از روش‌های اختصاصی علمی كاهش استرس است كه با شل و سفت كردن گره‌های ماهیچه بدن انجام می‌گیرد كه امروزه توسط روان‌شناسان و مشاوران، آموزش داده می‌شود و نقش بسیار مثبتی در كاهش آثار استرس دارد.


امكانات مالی
حمایت از كسانی كه دچار ورشكستگی و یا بیماری‌های گوناگون شده‌اند، از میزان استرس آنان می‌كاهد. حمایت اطرافیان كمك‌های ارزنده‌ای برای روبه‌رو شدن با استرس ارائه می‌دهد.


توان اجتماعی شدن
افرادی كه می‌توانند با اجتماع ارتباط برقرار كنند كمتر در معرض آسیب‌های استرس‌زا قرار می‌گیرند.
به تعریفی دیگر قدرت اجتماعی شدن به ما اجازه می‌دهد راحت‌تر آرزوها و تمایلات خود را انتقال دهیم و به این ترتیب استرس را كاهش دهیم.


كنترل درونی
یكی از مهم‌ترین ابزارهای مبارزه با استرس است. داشتن رژیم غذایی سالم و پرداختن به ورزش و پیشگیری از مبتلاشدن به بیماری می‌تواند عوامل استرس‌زا را از فرد دور سازد.افكار مثبت و نگرش‌های سازنده، خنده، اعتماد به نفس، اراده، امیدواری و نگرش مثبت از دیگر عواملی هستند كه استرس را كاهش می‌دهند.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:37 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

موانع تصمیم سازی - موانع موفقیت ,

 

احساسات و تفكراتی كه مانع تصمیم گیری صحیح شده و ایجاد تردید میكنند:

 

1- انتظار و پیش بینی شكست در همان ابتدای تصمیمی گیری كه میتواند به علت اعتماد بنفس و عزت نفس پایین فرد باشد.

 

2- تحت سلطه زیردست و یا مافوق قرار داشتن، كه تصمیم نهایی از جانب آنها اتخاذ و دیكته میشود.

 

3- میل به اثر پذیری و پیروی از افكار، ایده ها و اصول دیگران.

 

4- تمایل فرد به احساس نا امیدی و تسلیم شدن زود هنگام در مقابل كوچكترین و كم اهمیت ترین موانع.

5- خودبینی، خودمحوی و یا غرور اجازه نمیدهد شخص اندرزهای دیگران را بجوید.

.

.

.

 

 

احساسات و تفكراتی كه مانع تصمیم گیری صحیح شده و ایجاد تردید میكنند:

 

1- انتظار و پیش بینی شكست در همان ابتدای تصمیمی گیری كه میتواند به علت اعتماد بنفس و عزت نفس پایین فرد باشد.

 

2- تحت سلطه زیردست و یا مافوق قرار داشتن، كه تصمیم نهایی از جانب آنها اتخاذ و دیكته میشود.

 

3- میل به اثر پذیری و پیروی از افكار، ایده ها و اصول دیگران.

 

4- تمایل فرد به احساس نا امیدی و تسلیم شدن زود هنگام در مقابل كوچكترین و كم اهمیت ترین موانع.

5- خودبینی، خودمحوی و یا غرور اجازه نمیدهد شخص اندرزهای دیگران را بجوید.

 

6- نیروی اراده ضعیف و سست و یا ساختار ذهنی مردد و متزلزل.

 

7- میل به تردید و دودلی مزمن كه ممكن است به علت تجارب گذشته زندگی باشد.

 

8- عقده خود كم بینی و تمایل به تردید در تواناییهای فردی.

 

9- فقدان تعادل ذهنی، بی ثباتی اندیشه و دمدمی مزاجی.

 

10- تهییج و برانگیختگی مفرط، تحریك پذیری و نابردباری.

 

11- رویكرد بد بینانه به زندگی.

 

12- عادت به پشت گوش اندازی، تعلل و عذر تراشی بمنظور افكندن بار مسئولیت و پیامدها به دوش دیگران.

 

13- رفتار خشمگینانه و نفرت آمیز.

 

14- عدم برخورداری از استقلال اندیشه و تصمیم گیری كه در آن فرد برای اتخاذ هر تصمیمی نظرات دیگران را جویا میشود.

 

15- رفتار تملق آمیز و یا گریز از معضلات زندگی.

 

16- رفتار وسواسی.

 

راهبردهای اجتناب از تصمیم گیری:

 

1- توسل به غیر: مثل توسل به طالع بینی، كف خوانی، چهره شناسی، رویاها و تعبیر آنها، نگاه كردن به ستاره ها، تله پاتی، رنگها، فالگیر ها و رمال ها. به یاد داشته باشید كه بخت و اقبال از آن افراد با جسارتی است كه تصمیمات خوب و درستی را اتخاذ میكنند.

 

2- امیدهای كاذب: امید به وقوع پیوستن چیزی كه ما هیچگونه كنترلی بر آن نداریم. مثال: امید دربه زمین نشستن بی خطر هواپیما در حالی كه شما تنها مسافر هستید ونه خلبان. امید كاذب و  ترس دو روی یك سكه میباشند. ما تنها میتوانیم مطابق با امیدهای تحت كنترل خود و اطمینان از پیامدهای آنها به خود ودیگران وعده دهیم.

 

3- نیندیشیدن به آن: تصمیم گیرندگانی كه منتظر از راه رسیدن یك ناجی هستند. یا باید تصمیم گرفت و وارد عمل شد و یا به پشت تكیه زد و به امید یك معجزه بود. اعجاز ها فوق العاده هستند، اما در عین حال بسیار غیر قابل پیش بینی. بی اعتنا بودن نسبت به مشكلات موجود، بی گمان سبب از كنترل خارج شدن آنها و سرایتشان به تمام جوانب زندگی خواهد شد.

 

4- مرجع قرار دادن اطلاعات ناقص: اهمیت بخشیدن نامتناسب به برخی اطلاعات عوض صبر كردن به قدر كافی و دستیابی به تمام اطلاعات.

 

5- ترس از متضرر شدن: تكرار یك تصمیم واحد به علت آنكه "شما در آن بسیار سرمایه گذاری و هزینه كرده اید و قادر نمی باشید آن را رها كرده و یا تصمیم دیگری اتخاذ كنید."

6- جستجوی شواهد و مدارك تایید كننده: تمایل به جستجوی اطلاعاتی كه حمایت كننده انتخاب اولیه  بوده و بی اهمیت دانستن شواهد مخالف.

 

7- برای معجزه دعا كردن:مردم معمولا برای وقوع معجزه دعا میكنند. تمام دعاها چنین مضمونی دارند: "خدای بزرگ كاری كن كه دو دو تا چهار تا نشود" هر قدر اوضاع وخیم تر میشود، مردم بیشتر دعا میكنند و به  بدترین و وخیم ترینها دست می یابند. البته این بدین معنی نیست كه دعا بی تاثیر است اما توسل مطلق به دعا نا معقول است.

 

8- اطمینان مفرط به تواناییهای فردی: این امر باعث میشود شما خوشبینانه تصمیمات پر ریسكی را اتخاذ كنید. باور كردن و خوشبین بودن نسبت به هرچیز و یا تردید داشتن و بدبین بودن نسبت  به هر چیز، هر دو به یك اندازه راهبردی راحت طلبانه هستند. با توسل به هر كدام از آنها ما خود را از اندشیدن معاف میكنیم.

 

9- بیش از حد محتاط بودن:كنجكاوی زیاد و طولانی برای به تاخیر انداختن تصمیم گیری. چنانچه شما خیلی محتاط باشید، محتاط بودن تمام مشغولیت ذهنی شما خواهد شد، كه بی تردید باعث اختلال در تصمیم گیری شما میشود. تردیدهای ما، با هراساندن ما و متعاقد ساختن ما به عدم تصمیم گیری بزرگترین خائنین ما بوده و باعث از دست رفتن فرصتها می گردند. دودلی و بی عزمی یك عامل ناتوان كننده است.

 

10- به دوش دیگران انداختن: انتقال بار مسئولیت تصمیم گیری به دوش دیگران. عدم تصمیم گیری شخصی به این علت كه چنانچه كارها بدرستی پیش نرفت فرد دیگری را مقصر معرفی كرده  و مورد ملامت قرار دهد. مثلا فرد ممكن است برای گریز از مشكلات زندگی تن به ازدواج دهد تا همواره همسر خود را  به خاطر ناملایمات زندگی سرزنش كند.

 

11- تن به شكست دادن: اعتقاد فرد به اینكه گزینه های وی از پیش مقدر و توسط تقدیر رقم خورده و محكوم به شكست میباشد. و بر مبنای آن باور نادیده گرفتن سخت كوشی و نقش افكار و تصمیم گیریها.

 

12- افكارهای دوم: افكاردوم بیش از موانع طاقت فرسا و شرایط دشوار میتوانند تصمیمات سودمند را عقیم سازند. كوچك شمردن اعتبار و اصالت خود و  پذیرش افكار و عقاید دیگران نوعی سوء استفاده  شیطانی، گمراه كننده و ظریف  از خویشتن است.

 

13- تشكیل كمیته و شورا: معمولا شوراها با حضور كارشناسان برگزار نمیشود و هدف آن هم اندیشی نبوده بلكه  سلب مسئولیت فردی است. چنانچه تصمیم كمیته نتیجه بخش باشد تمام اعضاء شورا به خود مباهات خواهند كرد، اما درصورتی كه تصمیم اتخاذ شده نادرست و بی نتیجه باشد همه اعضای كمیته خواهند گفت كه: "این تصمیم من تنها نبوده بلكه تصمیم كمیته بوده است." به خاطر داشته باشید كه، همواره كارهای بزرگ توسط افراد منفرد محقق گردیده و نه كمیته ها و شوراها.

 

14- ناتوانی در شناخت مسئله: این بی گمان به یك راه حل غلط منتهی میشود. با عدم شناخت درست مشكل، هر راه حلی لاجرم نادرست خواهد بود.

 

15- ناتوانی در درك مسئله:به علت تجزیه تحلیل غیر معقول، تعلل، طفره رفتن، فقدان حساسیت و یا فقدان تمركز باعث ناتوانی در درك مشكل میشود.

 

16-تصمیم گیری بر اساس دانش و خرد عمومی و یا گپ های دوستانه بی تردید نادرست خواهد بود.

 

17- اطلاعات: عدم گردآوری اطلاعات معتبر و موثق، تصمیم گیری را دچار مشكل خواهد كرد. اما معمولا افراد ابتدا تصمیم میگیرند و سپس به دنبال اطلاعاتی میگردند كه تصمیم آنها را تایید كند.

 

18- نمادین بودن تصمیم: شخص بسیار برای اتخاذ یك تصمیم و خط مشی تلاش میكند اما در به اجرا درآوردن آن بی تفاوت است.

 

19- تقلید كردن:برخی افراد هنگامی كه با سوالاتی نظیر "چه باید بكنم" و یا "چگونه باید زندگی كنم" تنها كوركورانه از دیگران پیروی كرده و هرگز مخالفت نمیكنند.

 

20- دغدغه های پس از تصمیم گیری: اغلب افراد پس از تصمیم گیری جنبه مثبت تصمیم خود را برجسته ساخته و جنبه مثبت گزینه های مطرود شده را نادیده گرفته و انكار میكنند.

 

21- اسناد موفقیتهای خود به مهارتها، استعدادها و سخت كوشی و شكستهای خود به نیروهای خارجی اجتناب ناپذیر (شرایط و یا تقدیر). و اتخاذ رویكردی عكس آن برای توفیقات و شكستهای دیگران.

 

22- ما تمایل داریم نخستین آلترناتیوی (گزینه) كه به نظر موثر و عملی می آید را بپذیریم و از لحاظ كردن گزینه های دیگر صرفنظر میكنیم.

 

23- محافظه كاری و ایستایی: عدم تمایل به تغییر الگوهای افكار در مواجهه با اوضاع كنونی. افكاری كه ما در گذشته به آنها خو گرفته ایم .

 

24- محدودیت های تجربی: عدم تمایل و ناتوانی در نگریستن به ورای گستره  تجارب گذشته یمان و رد ناشناخته ها.

 

25- تفكر آرزومندانه: میل داریم كه به مسایل به دید مثبت نگاه كرده و آنطور كه دوست داریم  به وقوع بپیوندند، بیاندیشیم. كه باعث تحریف ادراك و اندیشه ما میشود.

 

26-ناهمسانی در اعمال معیارهای تصمیم گیری در شرایط یكسان.

 

27-تعصب و درك گزینشی موجب تحریف تصمیم گیری خواهند شد.

 

28-ترس از اتخاذ تصمیم غلط و پیامدهای آن.

 

 

 

مراحل تصمیم سازی:

 

مرحله اول- تصمیمی كه قصد دارید اتخاذ كنید را شناسایی كنید. شما در می یابید كه باید تصمیم بگیرید. آگاهی شما ممكن است از چیزهای گوناگونی سرچشمه گرفته باشد. باید بكوشید بطور روشن ماهیت تصمیمی كه میخواهید اتخاذ كنید را معین كنید.

 

مرحله دوم- گردآوری اطلاعات مرتبط.اغلب تصمیم ها نیاز به جمع آوری اطلاعات مربوط به خود را دارد. باید بدانید كه به چه اطلاعاتی نیاز داردید. بهترین منبع اطلاعاتی كدام است و چگونه باید به آنها دسترسی پیدا كنید. برخی از اطلاعات با تجزیه تحلیل خویشتن و برخی از منابع خارجی همچون كتاب، افراد و غیره تامین میگردند.

 

مرحله سوم- آلترناتیوها (گزینه ها) را شناسایی كنید. از طریق فرایند گردآوری اطلاعات، شما احتمالا دو یا چند مسیر كنش را شناسایی خواهید كرد. همچنین شما میتوانید از قوه مخیله و اطلاعات در دست استفاده كرده و آلترناتیو های جدیدی را خلق كنید.

 

مرحله چهارم- شواهد را بسنجید. از اطلاعات و هیجانات بهره گرفته تا بتوانید تجسم كنید، چنانچه هر كدام از آلترناتیو ها به مرحله اجرا درآید، چگونه خواهند بود. شما بایدارزیابی كنید كه آیا نیازی كه در مرحله نخست شناسایی كرده اید به كمك هر كدام از آلترناتیوها حل خواهد شد و یا خیر. سرانجام شما قادر خواهید بود تا آلترناتیوهای موجود را به ترتیب اولویت طبقه بندی كنید.

 

مرحله پنجم- از میان آلترناتیو ها یكی را برگزینید. پس از آنكه تمام شواهد را ارزیابی كردید شما قادر خواهید بود تا آلترناتیوی كه مناسب شماست را انتخاب كنید. همچنین میتوانید تركیبی از آلترناتیوها را برگزینید.

 

مرحله ششم- در این مرحله برای اجرایی ساختن آلترناتیو منتخب خود دست بكار شوید.

 

مرحله هفتم- تصمیم و پیامدها را مرور كنید. نتایج تصمیم خود را تجربه كنید و ببینید آیا آن آلترناتیو در حل مشكل شما را یاری كرده یا خیر. چنانچه پاسخ مثبت بود تصمیم خود را حفظ كنید و گر نه بایستی مراحل خاصی از قرایند فوق را از سر بگیرید.

 

 

 

چند نكته در رابطه با تصمیم گیری:

 

1- تصمیم گیری یك فرآیند است و نه یك رخداد ایستا. ما همواره با دستیابی به اطلاعات تازه میتوانیم تصمیمات خود را بازبینی و بازسازی كنیم.

 

2- تفاوت بارزی میان تصمیم و پیامد وجود دارد.شما ممكن است  بر مبنای اطلاعات در دسترس تصمیم خوبی را اتخاذ كنید اما باز به نتیجه بدی برسید. تصمیم تحت كنترل شماست اما پیامد خیر. تمام تصمیمات مشمول این عنصر ریسك و اقبال است.

 

3- شما ممكن است برای دستیابی به اطلاعات با دیگران مشورت كنید. اما در نهایت این شما هستید كه باید برای خود تصمیم بگیرید. اما بهتر است با بیش از یك منبع انسانی مشورت كنید تا اطلاعات شما سودار و تعصب آمیز نباشد.

 

چه زمانی نبایستی تصمیم گیری كرد:

 

1- مواقعی كه هیجانات در اوج خود هستند (ترس، خشم، اندوه، اضطراب و سرخوشی) نبایستی اقدام به تصمیم گیری (به ویژه تصمیمات منفی) كرد. چراكه تصمیماتی كه حین این شرایط اتخاذ میشود نتیجه تفكر متمركز و منطقی نمیباشند. صبور باشید و در آرامش خاطر تصمیم گیری كنید.

 

2- هرگز صرفا به خاطر انتقام گیری و یا صدمه زدن به شخصی تصمیم گیری نكنید.

 

3- هرگز مشكلی را با ایجاد یك مشكل تازه حل نكنید. برخی اوقات در مواجهه ناكامیهای عمیق ناشی از مشكلات دشوار فرد ممكن است با ایجاد مشكلی بزرگتر، مشكل  فعلی خود را حل نماید. مثلا شخص جای رویارویی  شجاعانه با مشكلات به مصرف الكل روی می آورد. همانطور كه الكل میكروبها را نابود میكند، شان انسانی فرد را نیز نابود می سازد. هر راه حلی ممكن است یك مشكل تازه باشد .

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:38 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

 

 

مفاهیم: خشم چیست؟ - موانع موفقیت ,

 

مفاهیم: خشم چیست؟
همه می دانیم خشم چیست و آن را احساس كرده‌ایم: چه زمانی كه یك ناراحتی گذراست و چه هنگامی كه عصبانیت تمام عیار است. خشم یكی از عواطف كاملاً معمولی و اغلب سالم است.
اما هنگامی كه از كنترل خارج شود و چهره ای مخرب به خود گیرد مشكلاتی را در محیط كار، روابط خصوصی و كیفیت كلی زندگی شما به وجود می آورد. این مطلب به شما كمك می كند خشم را بهتر درك و مدیریت و كنترل كنید.

.

.

.

مفاهیم: خشم چیست؟
همه می دانیم خشم چیست و آن را احساس كرده‌ایم: چه زمانی كه یك ناراحتی گذراست و چه هنگامی كه عصبانیت تمام عیار است. خشم یكی از عواطف كاملاً معمولی و اغلب سالم است.
اما هنگامی كه از كنترل خارج شود و چهره ای مخرب به خود گیرد مشكلاتی را در محیط كار، روابط خصوصی و كیفیت كلی زندگی شما به وجود می آورد. این مطلب به شما كمك می كند خشم را بهتر درك و مدیریت و كنترل كنید.

 فطرت خشم

براساس تعریف دكتر چارلز اسپیلبرگر روانشناسی كه متخصص مطالعه خشم است: «خشم حالتی عاطفی است كه از نظر شدت از تحریك ملایم تا عصبانیت شدید تغییر می كند.»

مانند سایر عواطف همراه با تغییرات فیزیولوژیكی و زیست شناختی است. وقتی عصبانی می شوید ضربان قلب و فشار خون شما بالا می رود و نیز سطوح هورمون های مربوط به انرژی مانند آدرنالین و نورآدرنالین افزایش می یابد.

علت خشم می‌تواند هم رخدادهای بیرونی و هم درونی باشد؛ شما می توانید از دست شخص بخصوصی عصبانی باشید (یك همكار یا رئیس) یا یك رویداد (یك گره ترافیكی، یك پرواز لغو شده) یا خشم شما می تواند به دلیل نگرانی و تشویش در باره مسایل شخصی تان باشد. خاطره رخدادهای دردناك و خشم آور نیز می تواند احساس های عصبانیت را برانگیزد.

بیان خشم

راه غریزی و طبیعی بیان خشم پاسخ دادن تهاجمی است. خشم یك پاسخ تطبیقی به تهدیدهاست و الهام بخش احساس ها و رفتارهای قوی و اغلب تهاجمی است كه به ما اجازه می دهد در صورت مورد حمله قرار گرفتن بجنگیم و از خود دفاع كنیم. بنابر این می توان گفت یك مقدار عصبانیت برای زنده ماندن ما لازم است.

از سوی دیگر، ما به طور فیزیكی نمی توانیم به هر شخص یا شئ ای كه ما را ناراحت می كند حمله كنیم و ضربه بزنیم؛ قوانین، هنجارهای اجتماعی و عقل سلیم برای میدان عمل خشم ما حد و حدودی می گذارد. مردم طیفی از فرآیندهای خودآگاه و ناخودآگاه را برای دست و پنجه نرم كردن با احساس های خشم شان بكار می برند.

سه رویكرد مهم در مواجهه با خشم عبارتند از: بیان كردن، سركوب كردن و آرام كردن. بیان احساس های خشم شما به صورت تأكیدی- و نه تهاجمی- سالم ترین راه بیان عصبانیت است. برای انجام آن، باید بیاموزید چگونه می توانید روشن كنید نیازهای شما كدام است و چگونه برطرف می شوند، بدون این كه به دیگران آسیبی برسد.

بیان یك موضوع با تأكید ،به معنای فشار آوردن یا درخواست شدید نیست؛ بلكه به معنای محترم شمردن خود و دیگران است. خشم را می توان سركوب كرده و سپس آن را تبدیل یا جهت آن را تغییر داد. این زمانی است كه به اصطلاح خشم را «توی خود می ریزید»، دیگر به آن فكر نمی كنید و روی چیزی مثبت تمركز می كنید.

هدف این است كه خشم خود را سركوب كرده یا جلوی آن را بگیرید و آن را به رفتاری سازنده تر تبدیل كنید. خطر چنین پاسخی این است كه اگر اجازه بیان خارجی به آن داده نشود، خشم به درون شما متوجه می شود. خشم متوجه شده به درون ممكن است سبب فشار خون بالا، یا افسردگی شود.

خشم بیان نشده می تواند مسایل دیگری ایجاد كند. برای مثال می تواند منجر به بیان بیمارگونه خشم مانند رفتار انفعالی- تهاجمی شود. (این گونه رفتار مانند «تلافی كردن» غیرمستقیم سر كسی است كه موضوع به وی مربوط نمی شود و از رویارویی مستقیم دوری می شود).

رفتار انفعالی- تهاجمی همچنین می توان به شخصیتی كه به نظر می رسد به طور دایم عیب جو و متخاصم است منجر شود. كسانی كه دایماً دیگران را تحقیر می كنند، از همه چیز ایراد می گیرند و تفسیرهای عیب جویانه می نمایند، هنوز نیاموخته اند كه چطور خشم خود را به طور سازنده بیان كنند. تعجبی نیست كه آنان كمتر روابط موفقیت آمیزی با دیگران دارند.

و سرانجام شما می توانید درون خود را آرام سازید. این به معنای آن است كه نه فقط رفتار خارجی خود را كنترل می كنید، بلكه حتی واكنش های درونی خود را نیز كنترل می نمایید و گام هایی در جهت پایین آوردن ضربان قلب برمی دارید، خود را آرام می سازید و می گذارید احساس ها فروكش كنند.

همان طور كه دكتر اسپیلبرگر اشاره می كند: «زمانی كه هیچ كدام از این روش ها كارساز نباشند، آن وقت كسی یا چیزی آسیب خواهد دید.»

مدیریت خشم

هدف مدیریت خشم كاهش احساس عصبانیت و برانگیختگی فیزیولوژیكی است كه خشم باعث می شود. شما نمی توانید از دست مردم یا چیزهایی كه شما را عصبانی می كنند رهایی یافته یا از آنها دوری كنید؛ شما نمی توانید آنها را تغییر دهید، اما می توانید بیاموزید كه واكنش های خود را كنترل كنید.

آیا خیلی عصبانی هستید؟

آزمایش های فیزیولوژیكی ای وجود دارد كه شدت احساس های خشم را اندازه گیری می كند، اینكه تا چه حد مستعد و آماده خشم هستید و به چه اندازه می توانید آن را كنترل كنید.

اگر شما هنگام عصبانیت طوری عمل می كنید كه به نظر می رسد خارج از كنترل و ترسناك است، شما احتمالاً نیاز به كمك دارید تا راه های بهتری برای دست و پنجه نرم كردن با این احساس بیابید.

آیا خوب است كه به اصطلاح «همه چیز را بیرون بریزیم»؟

روانشناسان می گویند این یك اسطوره خطرناك است. برخی افراد از این نظریه به عنوان مجوزی برای آزار و آسیب دیگران سوءاستفاده می كنند. پژوهشگران دریافته اند از «خشم منفجر شدن»

در واقع عصبانیت و تهاجم را بیشتر می كند و هیچ گونه فرصتی به شما یا طرف نمی دهد كه مسئله  را حل كنید. از همه چیز بهتر این است روشن كنید چه چیزی عصبانیت شما را آغاز می كند و سپس راهبردها و استراتژی هایی را در پیش گیرید كه نمی گذارد شما به دره خشم پرتاب شوید.

استراحت كامل

ابزارهای استراحت ساده و مطلق، مانند تنفس عمیق و تصاویر آرامش دهنده، می توانند احساس های خشم را آرام سازند. كتاب هایی وجود دارند كه می توانند به شما روش های استراحت كامل را بیاموزند، وقتی شما این روش ها را آموختید، در هر وضعیتی می توانید از آنها استفاده كنید. اگر شما همسری دارید كه مانند شما عصبانی است، احتمالاً فكر خوبی است كه هر دوی شما این روش ها را بیاموزید.

 گام‌های ساده‌ای كه می‌توانید بردارید

نفس عمیقی بكشید، به طوری كه تصور كنید نفس شما از «ته دل» برمی آید.
به طور آهسته عبارتی آرام بخش مانند «استراحت»، یا «سخت نگیر» در حالی كه نفس عمیق می كشید پیش خود تكرار كنید.
از تصاویر استفاده كنید؛ پیش خود یك تجربه آرام بخش را یا از حافظه یا از تخیل تصور كنید.
تمرین های یوگا به شرط این كه تنش نداشته باشند می توانند به عضلات شما استراحت داده و شما را آرام تر كنند.
این روش ها را روزانه تمرین كنید. بیاموزید كه هنگام بروز یك وضعیت پرتنش آنها را به طور خودكار بكار برید.

بازسازی ساختار قوه درك

به طور ساده این عبارت به معنای تغییر مسیر فكر است. افراد عصبانی تمایل دارند ناسزا بگویند، فحش بدهند،یا طوری سخن بگویند كه بازتابی از افكار درونی آنهاست. وقتی شما عصبانی هستید، در تفكر شما غلو زیاد می شود و بیش از حد نمایشی می شوید.

سعی كنید این افكار را با تفكری منطقی تر جایگزین كنید. برای مثال، به جای این كه به خودتان بگویید: «آه، چقدر بد است، وحشتناك است، همه چیز از بین رفت» به خود بگوید:«من از آن ناراحت شده ام، اما دنیا كه به آخر نرسیده، عصبانی شدن به هر حال نمی تواند آن را درست كند.»

مراقب واژه هایی مانند «هرگز» یا «همیشه» هنگام صحبت درباره خودتان یا دیگران باشید. «این ماشین هیچ وقت كار نمی كند»، یا «شما همیشه چیزهایی را فراموش می كنید» نه تنها غیردقیق نیستند، آنها به شما این احساس را می دهند كه خشم تان توجیه دارد و هیچ راهی برای حل مسئله  نیست.

آنها در ضمن مردم را نسبت به شما بیگانه و تحقیر می كنند، مردمی كه در غیر این صورت مایل هستند با شما روی حل مسئله  كار  كنند. به یاد آورید كه عصبانی شدن چیزی را درست نمی كند و اجازه نمی دهد شما احساس بهتری داشته باشید، بلكه برعكس ممكن است احساس شما را بدتر كند.

منطق، خشم را شكست می دهد، زیرا خشم، حتی وقتی توجیه داشته باشد، می تواند به سرعت غیرمنطقی شود. بنابر این از منطق سرد و سخت در مورد خود بهره بگیرید. به خود تلقین كنید كه دنیا «نمی خواهد خدمت شما برسد»! و شما با یك ناهمواری زندگی روزانه روبه رو هستید.

هر زمان كه خشم به اصطلاح «روز شما را سیاه می كند»، این تلقین را به خود بنمایید. این به شما كمك خواهد كرد تا دیدگاه متعادل تری به زندگی پیدا كنید. افراد عصبانی تمایل دارند چیزهایی را بخواهند: انصاف، درك و فهم طرف، توافق و تمایل به انجام كارها به روشی كه می پسندند.

هركسی این چیزها را می خواهد و همه ما ناراحت و ناامید می شویم اگر آنها را به دست نیاوریم، اما آدم های عصبانی «بدجوری» آنها را می طلبند، و وقتی خواهش آنها رد شود، نومیدی آنان تبدیل به خشم می شود.

به عنوان بخشی از بازسازی ساختار قوه درك، افراد عصبانی نیاز دارند كه از طبیعت «مطالبه كن» خود آگاه شوند و انتظارات خود را به آرزوها ترجمه كنند. به عبارت دیگر، گفتن چیزی را «دوست دارم» سالم تر از گفتن چیزی را «مطالبه می كنم» یا «باید داشته باشم» است.

وقتی شما قادر نیستید چیزی را كه می خواهید به دست آورید، واكنش های عادی را تجربه خواهید كرد- عاجز شدن، نومیدی، ناراحتی- اما نه عصبانیت. برخی افراد عصبانی از خشم خود به عنوان راهی برای دوری جستن از احساس ناراحتی استفاده می كنند، اما این بدان معنا نیست كه ناراحتی شان از بین می رود.

مسئله حل كردن

گاهی اوقات، خشم و عجز ما به سبب مسایل خیلی واقعی و اجتناب ناپذیر زندگی است. تمام عصبانیت ها بی خودی نیست، و اغلب واكنشی سالم و طبیعی به این مشكلات هستند. یك باور فرهنگی وجود دارد كه هر مسئله‌ای راه حلی دارد، وقتی دریابیم كه همیشه این طور نیست به عجز ما افزوده می شود.

بهترین طرز فكر و گرایش این است كه حتماً روی پیدا كردن راه حل تأكید نكنیم، بلكه تمركز ما روی چگونه دست و پنجه نرم كردن و رویارویی با مسئله  باشد. برنامه ای بریزید و پیشرفت خود را در آن ارزیابی كنید. تصمیم بگیرید بالاترین سعی خود را بكنید، اما در ضمن اگر جواب فوراً در نیامد خود را مجازات نكنید.

اگر رویكرد شما به مسئله  با بهترین احساس ها و كوشش ها بوده ،بطور جدی سعی كنید كه سربه سر با مشكل برخورد كنید، احتمالاً شما صبر و شكیبایی خود را از دست نمی دهید و به دره تفكر «همه یا هیچ» سقوط نمی كنید، حتی اگر مسئله فوراً حل نشود.

ارتباطات بهتر

افراد خشمگین تمایل به نتیجه گیری عجولانه دارند، یا بر آن اساس عمل می كنند، اما برخی از آن نتیجه گیری های بسیار غلط از آب در می آید. نخستین كاری كه باید كرد اگر در یك بحث داغ هستید این است كه آهسته تر بروید و روی واكنش های خود بیشتر فكر كنید.

نخستین چیزی را كه به فكرتان می رسد نگویید، بلكه آهسته تر پیش بروید و به دقت درباره چیزی كه می خواهید بگویید فكر كنید. درعین حال، به دقت آنچه را كه طرف مقابل می گوید گوش بدهید و پیش از جواب دادن به خود فرصت بدهید.

در ضمن، گوش بسپارید به چیزی كه در پشت خشم پنهان شده است. برای مثال، شما یك مقدار آزادی عمل و فضای شخصی می خواهید و طرف شما تماس و نزدیكی بیشتر را طالب است. اگر او شروع به انتقاد از فعالیت های شما می كند، آن طور پاسخ ندهید كه طرف تان را یك زندانبان و مأمور نشان دهد.

طبیعی است اگر از شما انتقاد شد، حالت دفاعی به خود بگیرید، اما حمله نكنید و تهاجمی نباشید. گوش بسپارید به آنچه در ورای واژه هاست: به این پیام توجه كنید كه ممكن است به این شخص توجه نشده و بدون عشق مانده است.

احتمالاً می طلبد كه شما با صبر فراوان سئوالات زیادی بكنید، و فضایی برای نفس كشیدن فراهم كنید، اما نگذارید خشم شما - یا خشم طرف شما - بحث را از كنترل خارج كند. خونسردی شما، می تواند ازاینكه وضعیت فاجعه بار شود، جلوگیری كند.

تغییر محیط شما

گاهی اوقات محیط اطراف ماست كه دلیل تحریك و خشم ما می شود. مسائل و مسئولیت ها می تواند روی شما سنگینی كرده و احساس خشم نسبت به «دامی» كه به نظر می آید در آن گرفتار آمده اید، بدهد و ممكن است به نظر برسد كه تمام افراد و چیزهای اطراف شما این دام را تشكیل می دهند.

به خودتان فرجه بدهید و خستگی در كنید. اطمینان یابید طی روز، به ویژه زمانی كه خیلی تنش زاست، «وقتی خصوصی» به خود اختصاص دهید.یك مثال خوب، مادری است كه كار می كند و قانون وی این است كه وقتی به خانه می رسد برای ۱۵ دقیقه «هیچكس نباید با وی حرف بزند مگر اینكه خانه آتش گرفته باشد»، پس از این مدت كوتاه ساكت، وی بیشتر آماده است كه تقاضاهای بچه ها را بدون منفجر شدن سرآنها برآورده كند.

برخی راهنمایی های دیگر برای آرامش اعصاب شما

زمان بندی:
اگر شما و همسرتان تمایل دارید هر شب كه راجع به موضوعات خانوادگی صحبت می كنید، كار را به جرو بحث بكشانید - شاید خسته هستید، یا توجه تان به جای دیگر جلب شده، شاید هم عادت است - سعی كنید زمان صحبت كردن درباره موضوعات مهم را تغییر دهید تا كار به جروبحث نكشد.

دوری جستن:
اگر اتاق به هم ریخته فرزندتان شما را خشمگین می كند هر بار كه از جلویش رد می شوید، در را ببندید. خودتان را مجبور به نگریستن به چیزی كه خشمگین تان می كند، ننمایید. نگویید: «خب، بچه من باید اتاقش را تمیز كند طوری كه من عصبانی نشوم!» نكته این نیست، بلكه این است كه خود را آرام نگه دارید.

یافتن گزینه‌های دیگر:
اگر مسیر سركار رفتن روزانه شما را عصبانی می كند برای خود طرحی دیگر بدهید - یاد بگیرید از مسیر دیگری بروید، مسیری كه كمتر شلوغ و بیشتر دارای مناظری باشد - یا اگر ممكن است با اتوبوس یا وسائل دیگر بروید.

فراموش نكنید شما نمی توانید خشم را حذف كنید، و اگر هم می توانستید كار خوبی نبود. به رغم همه سعی شما، رخدادهایی خواهد بود كه شما را عصبانی خواهد كرد؛ و برخی اوقات خشم توجیه پذیر است. زندگی پر از عجز، درد، از دست دادن كسی یا چیزی، و اعمال پیش بینی ناپذیر دیگران است.

شما نمی توانید آن را تغییر دهید، اما می توانید چگونگی تأثیر این رخدادها بر خود را تغییر دهید. كنترل پاسخ های عصبی می تواند در دراز مدت برای شما بهتر باشد.
  

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:39 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

 

 

زنان و افسردگی - موانع موفقیت ,

 

زنان و افسردگی
چرا افسردگی در زنان مساله‌ای عادی است. آیا زنان آسانتر و راحت تر با این بیماری كنار می‌آیند؟
مدت زمان زیادی است كه شمار زیاد زنان در میان گروه‌هایی كه از این بیماری رنج می‌برند، مورد توجه قرار گرفته است. در بیشتر مطالعات، تعداد آنها نسبت به مردان افسرده بسیار بیشتر بوده و سهمی دو برابر مردان را تشكیل می‌دهد.

اما برای مقابله با این مشكل، مردان و زنان به طور یكسان به دنبال درمان این بیماری هستند. البته ممكن است زنان برای كشف این بیماری در خود، آمادگی بیشتری نشان دهند.

.

زنان و افسردگی
چرا افسردگی در زنان مساله‌ای عادی است. آیا زنان آسانتر و راحت تر با این بیماری كنار می‌آیند؟
مدت زمان زیادی است كه شمار زیاد زنان در میان گروه‌هایی كه از این بیماری رنج می‌برند، مورد توجه قرار گرفته است. در بیشتر مطالعات، تعداد آنها نسبت به مردان افسرده بسیار بیشتر بوده و سهمی دو برابر مردان را تشكیل می‌دهد.

اما برای مقابله با این مشكل، مردان و زنان به طور یكسان به دنبال درمان این بیماری هستند. البته ممكن است زنان برای كشف این بیماری در خود، آمادگی بیشتری نشان دهند.


زنان معمولا از شبكه‌های ارتباطی وسیع‌تری برخوردارند كه به طور مشخص به عنوان منابع موثری در حل مشكل افسردگی‌شان به آنها كمك می‌كند. اما مردان كه معمولا فاقد چنین ارتباطاتی هستند ممكن است برای حل مشكل‌شان بشتر به سمت كمكهای حرفه‌ای گرایش داشته باشند.


در نهایت، این ممكن است درست باشد كه زنان بیشتر از افسردگی رنج می‌برند. زیرا روحیات و طبیعت ذاتی آنها متفاوت است.( اگرچه هیچ مدرك دقیقی این نظر را تایید نمی‌كند) یا وضع نامساعد روابط خانوادگی‌شان باعث این بیماری می‌شود.


در مجموع، تجربیات و واقعیت‌ها نشانگر آن است كه عواملی مثل دوره قاعدگی و بارداری به طور طبیعی خاص زنان است كه می تواند آثاری در آنها به دنبال داشته باشد.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:40 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

افسردگی چیست؟ - موانع موفقیت ,

 

افسردگی در واقع یك بیماری فراگیر و لطمه زننده به روح و روان آدمیست كه از مشخصات آشكار آن می‌توان به احساس پوچ بودن و ناراحتی، احساس ناامیدی و یا بی‌ارزش بودن و حتی داشتن تفكرات منفی اشاره كرد. گفته می‌شود كه افسردگی عموما با نشانه‌های فیزیكی همراه است كه معالجه نسبت به آن چندان ثمربخش نیست. عموما فرد مبتلا به افسردگی دارای رفتاری كند و آهسته است. محققان می‌گویند كه سه گونه اختلالات افسردگی و پریشان خاطری وجود دارد كه عبارتند از افسردگی پیشرفته، اختلال روانی به صورت افسردگی و افسردگی شیدایی. اینگونه اختلالات روانی در مقیاس‌های شدت و طول مدت، نشانه‌هایشان با یكدیگر متفاوت هستند.

افسردگی در واقع یك بیماری فراگیر و لطمه زننده به روح و روان آدمیست كه از مشخصات آشكار آن می‌توان به احساس پوچ بودن و ناراحتی، احساس ناامیدی و یا بی‌ارزش بودن و حتی داشتن تفكرات منفی اشاره كرد. گفته می‌شود كه افسردگی عموما با نشانه‌های فیزیكی همراه است كه معالجه نسبت به آن چندان ثمربخش نیست. عموما فرد مبتلا به افسردگی دارای رفتاری كند و آهسته است. محققان می‌گویند كه سه گونه اختلالات افسردگی و پریشان خاطری وجود دارد كه عبارتند از افسردگی پیشرفته، اختلال روانی به صورت افسردگی و افسردگی شیدایی. اینگونه اختلالات روانی در مقیاس‌های شدت و طول مدت، نشانه‌هایشان با یكدیگر متفاوت هستند.

محققان علوم رفتاری می‌گویند كه افسردگی‌های پیشرفته دارای نشانه‌ها و علایمی هستند كه می‌توانند فعالیتهای روزمره، مطالعات، خواب،‌ خوردن و شركت در فعالیتهای خوشایند و سرگرم كننده را تحت تاثیر قرار دهد. چنین حالتی ممكنست برای دفعات گوناگون در طول زندگی آدمی روی دهد. محققان معتقدند كه نوع دیگری از افسردگی با درجه‌ شدت پایین‌تر، اختلال روانی به صورت افسردگیست كه در واقع دارای نشانه‌هایی طولانی مدت است كه بر اساس آن شخص از انجام مناسب فعالیتهای روزانه و یا برخورداری از احساساتی خوب و دلپذیر محروم می‌شود. بسیاری از مردم كه مبتلا به این گونه از افسردگی هستند، همواره دوره‌های پریشان خاطری قابل توجهی را در برخی از برهه‌های زندگی خود طی می‌كنند. محققان همچنین با اشاره به نوع سوم افسردگی و پریشان خاطری می‌گویند، نوع سوم افسردگی كه در واقع یك اختلال روحی شیداگونه است، نام بیماری افسردگی دو قطبی را نیز به خود گرفته است. این نوع از افسردگی، البته نه به اندازه دو نوع قبلی ذكر شده، موجب ایجاد تغییراتی در خلق و خوی آدمی می‌شوند.در پاره‌ای از مواقع، احساسات و خلق و خوی آدمی، دارای جوش و خروش‌هایی شده، با این حال در بیشتر مواقع این احساسات رنگ رخوت و سستی به خود می‌گیرند. هنگامی كه یك شخص مبتلا به این نوع از افسردگی دوران بیماری خود را طی كند، می‌توان گفت كه شخص تمامی نشانه‌های مربوط به این بیماری را از خود بروز می‌دهد. این نوع از ابتلا به افسردگی و پریشان خاطری، در بیشتر مواقع، تفكر، قوه‌ متفاوت، حتی رفتارهای اجتماعی را تحت تاثیر قرار می‌دهد كه در نتیجه به بروز مشكلات جدی برای شخص و اطرافیان منجر می‌شود. محققان می‌گویند كه هنوز درمان دقیقی برای اینگونه از افسردگی دریافت نشده است. *علایم ابتلا به افسردگی*محققان علوم روانشناسی و روانپزشكی بر این باورند كه اشخاصی كه به نوعی به افسردگی و پریشان خاطری مبتلا هستند، لزوما تمامی نشانه‌های این بیماری را در خود ندارند، گاهی فردی مواردی از علایم این بیماری را از خود بروز می‌دهد و گاهی نیز شخص دیگری پیدا می‌شود كه حداكثر این نشانه‌ها را در رفتار و احساسات خود بروز می‌دهد.این اعتقاد علمی وجود دارد كه با توجه به شخص، شدت علایم ابتلا به افسردگی و پریشان خاطری در دوره‌های مختلف زندگی متفاوت هستند. با این حال نشانه‌ها و علایم شناخته شده این بیماری عبارتند از: - ناراحتی‌های همیشگی، احساس پوچ بودن، پریشان خاطری، احساس ناامیدی و بدبینیاحساس گناهكار بودن، بی ارزش بودن و ناكارآمد بودن - از دست دادن علایق و تفكرات دلپذیر در جریان تفریحات و سرگرمی‌ها - كاهش قوای بدنی و كرخت و سست شدن رفتار- داشتن مشكلات در امر تمركز، به خاطر آوردن امور و تصمیم‌گیری - پریدن از خواب و یا خواب زیاد - از دست دادن میل به غذا خوردن و یا كاهش وزن و حتی بالعكس داشتن میل شدید به خوردن غذا و خواب زیاد- به مرگ و خودكشی فكر كردن و تلاش جهت خودكشی- احساس خشم و بی‌حوصلگی- علایم فیزیكی طولانی‌مدت كه معالجات پزشكی پاسخگوی آنها نیستند از جمله سردرد و دردهای مزمن- عصبانیت‌های غیر معمول- كاهش نیاز برای خوابیدن- صبحت كردن زیاد- افزایش میل جنسی- كاهش قوای قضاوت و داوری - رفتارهای نادرست اجتماعی*علل ابتلا به افسردگی*برخی از انواع افسردگی و پریشانی خاطر در خانواده‌ها همه‌گیر می‌شوند كه نشان دهنده آن است كه در واقع سستی رفتاری در میان افراد یك خانواده می‌تواند منشاء وراثتی داشته باشد. همچنین این باور علمی و روانشناختی وجود دارد كه در برخی از خانواده‌ها به نظر می‌رسد كه افسردگی‌های پیشرفته نسل به نسل بروز می‌كنند. هرچند تحقیقات نشان داده‌اند این امكان وجود دارد كه پریشان خاطری و افسردگی پیشرفته در خانواده‌هایی كه سابقه این بیماری ندارند نیز ظهور یابد. با این حال یك نكته محرزست و آن اینكه چه از طریق وراثتی و یا خیر، اختلالات رفتاری مربوط به پریشان خاطری و افسردگی اغلب مربوط به بروز تغییراتی در ساختار بدن یا عملكرد آن است. تحقیقات نشان می‌دهند افرادی كه دارای سطح پایینی از خود باوری هستند و اغلب نگاه بدبینانه‌ای نسبت به خود و دنیای اطرافشان دارد و نیز به سرعت تحت فشار استرس‌های محیطی مستاصل می‌شوند، آمادگی كامل برای ابتلا به افسردگی دارند. از سوی دیگر تحقیقات سالهای اخیر نشان می‌دهند كه تغییرات فیزیكی در بدن انسان می‌تواند با تغییرات روحی و روانی نیز همراه باشد. بر این اساس گفته می‌شود كه بیماری‌هایی از جمله اختلالات مغزی، سكته‌های مغزی و حملات قلبی، سرطان، پاركینسون و اختلالات هورمونی می‌تواند عامل ابتلا به افسردگی شوند كه در نتیجه موجب آن می‌شوند كه شخص بیمار، سست و كرخت شده و اقدامی جهت مراقبت از خود در برابر این بیماری‌ها صورت ندهد و بدین ترتیب بهبود شخص همواره به تعویق می‌افتد.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:40 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

ترک عادت موجب مرض است؟ - موانع موفقیت ,

 

ترک عادت موجب مرض است؟
ترک بعضی عادت‌ها برایمان سخت است، آن‌قدر که حتی اگر بدانیم زندگی‌مان به خاطر همین عادت‌ها لطمه می‌بیند، باز هم نمی‌توانیم ترکشان کنیم.
وقتی می‌گوییم «عادت‌های ناپسند»، طبیعتا منظورمان فقط «اعتیاد» نیست، اما اعتیاد به موادمخدر، در همه جای دنیا، سمبل عادت‌های ناپسند است و کشور ما نیز به دلیل داشتن مرزهای مشترک با افغانستان، بزرگ‌ترین تولیدکنندة موادمخدر جهان، همیشه در معرض این خطر است.

ایران به خاطر 44 میلیون جوان زیر 30 سالی که دارد، همیشه خود را با این خطر روبه‌رو می‌بیند که شیوع مصرف موادمخدر در جوانانش به بحرانی علیه امنیت ملی تبدیل شود.

ترک عادت موجب مرض است؟
ترک بعضی عادت‌ها برایمان سخت است، آن‌قدر که حتی اگر بدانیم زندگی‌مان به خاطر همین عادت‌ها لطمه می‌بیند، باز هم نمی‌توانیم ترکشان کنیم.
وقتی می‌گوییم «عادت‌های ناپسند»، طبیعتا منظورمان فقط «اعتیاد» نیست، اما اعتیاد به موادمخدر، در همه جای دنیا، سمبل عادت‌های ناپسند است و کشور ما نیز به دلیل داشتن مرزهای مشترک با افغانستان، بزرگ‌ترین تولیدکنندة موادمخدر جهان، همیشه در معرض این خطر است.

ایران به خاطر 44 میلیون جوان زیر 30 سالی که دارد، همیشه خود را با این خطر روبه‌رو می‌بیند که شیوع مصرف موادمخدر در جوانانش به بحرانی علیه امنیت ملی تبدیل شود.

حل مشکلات جوانان، پر کردن مناسب اوقات فراغت‌شان، فرهنگ‌سازی و سایر «باید»‌های حکومتی را که کنار بگذاریم، به این سؤال می‌رسیم که: نقش خود جوانان در پیشگیری از ابتلا به عادت‌های ناپسندِ اینچنینی چیست؟ جواب‌های ریشه‌ای روان‌‌پزشکان و روان‌شناسان به این سؤال، شنیدنی‌ است.

هیچ فکرش را کرده‌اید که چرا با همة سعی و تلاش‌مان نمی‌توانیم بعضی از عادت‌های بدمان را به کلی ترک کنیم؟ انگار ترک بعضی عادت‌ها برایمان غیرممکن می‌شود، آن‌قدر که حتی اگر بدانیم زندگی و آینده‌مان به خاطر همین عادت‌ها لطمه می‌بیند، باز هم نمی‌توانیم آن‌ها را کنار بگذاریم و ترکشان کنیم.

به تازگی، دو مطالعة جدید توسط دانشمندان کانادایی به بررسی علل این پافشاری پرداخته. دکترجاروین، مجری یکی از این پژوهش‌ها می‌گوید: «طبق مطالعات ما اکثر مردم می‌دانند که چه عادت‌هایی برای آن‌ها خطرناک است و چه عواقب نامطلوبی برای آن‌ها در پی دارد، اما عدم توانایی در ترک این عادت‌ها تنها به این دلیل است که این افراد اطلاعات کافی از این خطرها ندارند.

به عبارت دیگر آن‌ها می‌دانند که اعتیاد به موادمخدر، سیگار کشیدن، پرخوری یا مصرف الکل برای آن‌ها خطرناک و حتی مرگبار است اما دلیل آن را نمی‌دانند.» او معتقد است بزرگ‌ترین عاملِ ناتوانی مردم در قطع عادت‌های ناپسندشان، ناقص بودن اطلاعات‌شان از علل زمینه‌ای عادت‌های خطرناک است.

به عقیدة پژوهشگران، صرفا آگاهی از این ‌که یک عادت یا یک روش زندگی، خطرناک است کفایت نمی‌کند بلکه فرد باید بداند که چرا این عادت برای او خطرناک است و اگر این سطح از دانش و آگاهی برای او فراهم شود، راحت‌تر به سمت ترک عادت می‌رود.

دکتر جاردین اضافه می‌کند که: «خوشبختانه مردم در حال حاضر دید و برداشت واقعی و خوبی از عوامل خطرساز برای سلامت خود دارند و حالا ادامة راه وظیفة ما محققان، دانشمندان و استادان است تا در ترک عادت‌های بد به این افراد کمک کنیم. فقط کافی است آن‌ها علت مضر بودن عادت‌هایشان را بهتر درک کنند تا برای ترک، مصمم‌تر شوند.»

چرا و به چه علت؟!

مسألة مهم در ترک عادت‌ها، شناسایی علل به وجود آورندة عادت‌ است. به طور مثال بسیاری از مردم می‌دانند که مصرف سیگار و اعتیاد به موادمخدر برای آن‌ها زیان‌بار است، اما در ترک آن ناموفق‌اند. در اصل، علت این عدم موفقیت، چیزی نیست جز عدم توجه به علل زمینه‌ساز بروز این عادت‌ها و این علل هم بسیار متفاوت‌اند: استرس، تفریح، فشار همسالان (Peer Pressure)، فقر، بیکاری و... تازه این علل زمینه‌ای هم از یک فرد تا فرد دیگر تفاوت می‌کند و نمی‌توان یک علت مشترک را برای همة افراد به عنوان علت تداوم عادت‌های بد عنوان کرد.

به همین دلیل، در هر فرد باید به‌طور خصوصی تعدادی اقدامات خاص و بررسی‌های کامل صورت بگیرد تا علت زمینه‌ای در آن فرد به‌خصوص کشف شود.

درمان نیز باید در مرحلة بعدی به طور انفرادی و برحسب ویژگی‌های آن بیمار خاص طراحی گردد. اگرچه طی این مراحل، بسیار سخت، پرهزینه و وقت‌گیر به نظر می‌رسد، اما با التزام به آن‌ها احتمال موفقیت در ترک عادت‌ خیلی بیشتر می‌شود.

پژوهشگران معتقدند اگر عادت‌های بد ریشه‌یابی شوند، شانس ترک آن‌ها به مراتب بیشتر از زمانی است که کورکورانه برای ترک آن‌ها به فرد معتاد فشار آورده شود. اگر به افراد فقط در مورد خطرات عادت‌های بدشان هشدار و تذکر داده شود، مشکل آن‌ها حل نمی‌شود بلکه زمانی می‌توان مشکل آن‌ها را حل کرد که عادت‌های آن‌ها ریشه‌یابی و زمینه‌یابی شود.

در جست‌وجوی مقبولیت اجتماعی

یکی از علل عادت‌های پرخطر، نیاز به مقبولیت و پذیرش اجتماعی است. زمانی که این حس (پذیرش اجتماعی) در فرد وجود نداشته باشد، او برای مقابله با استرس‌های ناشی از آن به عادت‌های نامطلوب و مضر روی می‌آورد. این عادت‌ها هم از فردی تا فرد دیگر متغیر است.

به طور مثال ممکن است فردی در مقابله با عدم پذیرش اطرافیان، به سیگار روی بیاورد، اما دیگری استرس بیشتری را متحمل شود و به سمت موادمخدر کشیده شود.

مسألة مشترک برای تمام این افراد حس تعلق و وابستگی است که یک حس اساسی محسوب می‌شود. در واقع ما انسان‌ها خود را جزئی از یک ساختار اجتماعی بزرگ می‌پنداریم و اگر یک رفتار به عنوان یک رفتار پسندیدة اجتماعی شناخته شود، کنار گذاشتن آن برایمان بسیار سخت می‌شود.

عکس این موضوع هم صحیح است. یعنی اگر رفتاری باعث جدا شدن و عدم پذیرش ما توسط جامعة اطراف شود، تلاش خواهیم کرد که آن عادت را از خودمان دور کنیم. پس بسیاری از عادت‌های ما برای کسب محبوبیت و مقبولیت اجتماعی به وجود می‌آیند، اما آیا واقعا این عادت‌ها برای ما مقبولیت اجتماعی را به ارمغان می‌آورند؟

روان‌پزشکان می‌گویند باید در این مورد با افراد صحبت کرد و آن‌ها را روشن کرد که چنین عادت‌ها و رفتارهایی باعث پذیرش آن‌ها نخواهند شد. آن‌ها معتقدند اگر این باور در معتادان ایجاد شود، به طور قطع بسیار راحت‌تر از قبل قادر به ترک عادت‌های بد خود خواهند بود.

خاموش کردن آتش استرس

استرس یکی دیگر از عوامل زمینه‌ساز بروز عادت‌های ناپسند است. بسیاری از عادت‌های ما صرفا وسیله‌ای هستند برای کاهش دادن استرس‌های روزمرة زندگی. هر آدمی به طور ناخودآگاه روش خاصی را برای کنترل استرس‌ها و فشارهای زندگی‌مان انتخاب می‌کند. یکی به کار و فعالیت بیش از حد روی می‌آورد، یکی دوش آب گرم می‌گیرد، یکی می‌خوابد، یکی چای می‌نوشد و یکی هم پناه می‌برد به دامان سیگار و مخدر و...

از آن‌جا که همه‌مان در زندگی روزمره‌، استرس‌هایی را تجربه می‌کنیم، باید بکوشیم که راه‌های مقابله‌ای مناسبی پیدا کنیم، که حتی‌المقدور آسیب کمتری برایمان در پی داشته باشد. به طور مثال باید سعی کنیم به هر شکل ممکن میزان استرس‌های موجود در زندگی‌مان را کم کنیم و با توجه به این ‌که همین استرس‌ها باعث تکرار و تقویت عادت‌هایمان شده‌اند، برطرف کردن این استرس‌ها نیز خودبه‌خود باعث رفع عادت‌های بدمان می‌شود.

کودک لجباز درون

روان‌شناسان معتقدند همة ما یک کودک درون داریم که معمولا لجباز است و هیچ خوشش نمی‌آید که از او انتقاد کنند. کودک درون همیشه سعی می‌کند برای کارهای نامطلوب و عادت‌های ناپسندش، توجیهاتی ببافد تا از شر خرده‌گیری‌ها راحت شود. به طور مثال هر وقت با این انتقاد مواجه شود که:

«این سیگار یا این مادة مخدر باعث بیماری و مرگ زودرس تو خواهد شد.» فورا توجیه می‌آورد که: «در عوض، استرسم را کم می‌کند. تازه، مدت‌ها طول می‌کشد تا این سیگار سلامتم را به خطر بیندازد.»

به عقیدة پژوهشگران، آشنا کردن مردم با این کودک لجباز درون می‌تواند بسیاری از مشکلات و سختی‌های آن‌ها را در ترک عادات بد رفع کند. به هر حال، تا وقتی مسائل روانی پشت پردة عادت‌های بد شناخته نشوند و به درستی مورد بررسی قرار نگیرند، راه‌حل مناسبی برای برطرف کردن آن‌ها نمی‌توان پیدا کرد.

به عقیدة پژوهشگران، قبل از این‌ که پزشک به بیمار خود توصیه به ترک سیگار یا موادمخدر کند، باید با او مصاحبة مفصلی ترتیب بدهد تا علت این عادت‌های ناخوشایند و مضر را در او پیدا کند و سپس با برطرف کردن این علل زمینه‌ای سعی در برطرف کردن این عادت‌ها کند.

به عقیدة پژوهشگران، تنها ارائه تعدادی توصیه‌ و هشدارهای خشک و خالی باعث رعایت مسائل بهداشتی و ترک عادت‌های مضر نمی‌شود. معتادان نیاز دارند که حرف‌هایشان شنیده شود، مسائل و مشکلاتشان با هنجارهای اجتماعی مطابقت داده شود و سپس، راهنمایی‌های مناسب به آن‌ها ارائه شود.

چهره‌های در بند

1- دیه‌گو مارادونا و کوکائین: مارادونا اسطورة فوتبال آرژانتین که جام جهانی ۱۹۸۶ را یک‌تنه برای آرژانتین به ارمغان آورد، با کوکائین محو شد. كوكائین، مارادونا را نابود كرد و ۱۵ ماه از دوران اوج فوتبالش را در فصل ۹۲ـ۹۱ تباه كرد.

سه سال بعد باعث اخراج او از جام جهانی ۹۴ شد و پروندة زندگی حرفه‌ای‌اش را در سال ۹۷ بست. همین مادة مخدر نزدیك بود که جان او را نیز در اولین روزهای سال ۲۰۰۰ به دنبال یك حملة قلبی بگیرد.

2- اریک کلاپتون و هروئین: اریــك كـــلاپتــون، گیــتاریســت خارق‌العاده‌‌ای كه در کشور ما او را بیشتر با موسیقی سریال «لبه تاریكی» می‌شناسند، به خاطر اعتیادش به هروئین در دهه 70 میلادی برای مدتی از انظار عمومی دور شد و كاملا به حاشیه رانده شد. او اگرچه توانست پس از مدتی بر اعتیاد خود غلبه كند و به عرصة موسیقی بازگردد اما بسیاری معتقدند كه اریك كلاپتون پس از رهایی از اعتیاد هرگز روزهای اوج خودش را تکرار نکرد.

3- پرویز فنی‌زاده: خیلی‌ها او را با عینك فریم مشكی زمخت‌اش می‌شناختند. قیافة معمولی‌اش شبیه چپی‌‌های متعصب دهه70 میلادی بود. آرام بود. كاری به كار كسی نداشت.

دور و بری‌هایش می‌گفتند «او می‌خواست خودش باشد؛ فنی‌زاده» نه آل‌پاچینو یا مارلون براندو. خودش تعریف می‌كرد وقتی جایزة بهترین بازیگری را از دست جوزف لوزی (كارگردان نا‌متعارف‌سازِ آمریكایی) می‌گرفتم، داشتم فكر می‌كردم كه اگر دوستم لباسش را به‌ام قرض نمی‌داد، چطوری توی این مراسم شركت می‌كردم؟

اواسط آخرین فیلم‌اش، اعدامی، اعتیاد بیش از حد و تزریق به‌اش امان نداد و بالاخره جانش را گرفت. آن هم درست وقتی همه پی برده بودند كه فنی‌زاده احتمالا در چند سال آینده یكی از اعجوبه‌های بازیگری خواهد شد!

جمله‌های داغ

1- کارل گوستاو یونگ (روان‌شناس): اعتیاد چیز بدی است و هیچ فرقی نمی‌کند که معتاد به چه باشی؛ به مورفین یا الکل یا حتی به ایده‌آلیسم.

2- مارتین آمیس (نویسنده): این که چرا بعضی آدم‌ها به یک چیزی معتاد می‌شوند و بعضی‌ها نمی‌شوند، فقط یک دلیل دارد و بس: بعضی آدم‌ها ضعیف‌اند و بعضی‌ها قوی.

3- جین کاکتو (فیلم‌نامه‌نویس): معتاد شدن به موادمخدر که تقصیر خودمان نیست، تقصیر بدن ماست!

4- جین تیرنی( هنرپیشه): تحسین‌برانگیز است که یک آدم بتواند خودش را از هر نوع اعتیادی رها کند و به زندگی برگردد.

5- فیلیپ آدامز(نویسنده): کتاب خوب عین هروئین است، عین مورفین. به همان سادگی و به همان شدت معتادمان می‌کند و مجبورمان می‌کند همة وقتمان و دار و ندارمان را خرجش کنیم.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:41 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

ترک عادت موجب مرض است؟ - موانع موفقیت ,

 

ترک عادت موجب مرض است؟
ترک بعضی عادت‌ها برایمان سخت است، آن‌قدر که حتی اگر بدانیم زندگی‌مان به خاطر همین عادت‌ها لطمه می‌بیند، باز هم نمی‌توانیم ترکشان کنیم.
وقتی می‌گوییم «عادت‌های ناپسند»، طبیعتا منظورمان فقط «اعتیاد» نیست، اما اعتیاد به موادمخدر، در همه جای دنیا، سمبل عادت‌های ناپسند است و کشور ما نیز به دلیل داشتن مرزهای مشترک با افغانستان، بزرگ‌ترین تولیدکنندة موادمخدر جهان، همیشه در معرض این خطر است.

ایران به خاطر 44 میلیون جوان زیر 30 سالی که دارد، همیشه خود را با این خطر روبه‌رو می‌بیند که شیوع مصرف موادمخدر در جوانانش به بحرانی علیه امنیت ملی تبدیل شود.

ترک عادت موجب مرض است؟
ترک بعضی عادت‌ها برایمان سخت است، آن‌قدر که حتی اگر بدانیم زندگی‌مان به خاطر همین عادت‌ها لطمه می‌بیند، باز هم نمی‌توانیم ترکشان کنیم.
وقتی می‌گوییم «عادت‌های ناپسند»، طبیعتا منظورمان فقط «اعتیاد» نیست، اما اعتیاد به موادمخدر، در همه جای دنیا، سمبل عادت‌های ناپسند است و کشور ما نیز به دلیل داشتن مرزهای مشترک با افغانستان، بزرگ‌ترین تولیدکنندة موادمخدر جهان، همیشه در معرض این خطر است.

ایران به خاطر 44 میلیون جوان زیر 30 سالی که دارد، همیشه خود را با این خطر روبه‌رو می‌بیند که شیوع مصرف موادمخدر در جوانانش به بحرانی علیه امنیت ملی تبدیل شود.

حل مشکلات جوانان، پر کردن مناسب اوقات فراغت‌شان، فرهنگ‌سازی و سایر «باید»‌های حکومتی را که کنار بگذاریم، به این سؤال می‌رسیم که: نقش خود جوانان در پیشگیری از ابتلا به عادت‌های ناپسندِ اینچنینی چیست؟ جواب‌های ریشه‌ای روان‌‌پزشکان و روان‌شناسان به این سؤال، شنیدنی‌ است.

هیچ فکرش را کرده‌اید که چرا با همة سعی و تلاش‌مان نمی‌توانیم بعضی از عادت‌های بدمان را به کلی ترک کنیم؟ انگار ترک بعضی عادت‌ها برایمان غیرممکن می‌شود، آن‌قدر که حتی اگر بدانیم زندگی و آینده‌مان به خاطر همین عادت‌ها لطمه می‌بیند، باز هم نمی‌توانیم آن‌ها را کنار بگذاریم و ترکشان کنیم.

به تازگی، دو مطالعة جدید توسط دانشمندان کانادایی به بررسی علل این پافشاری پرداخته. دکترجاروین، مجری یکی از این پژوهش‌ها می‌گوید: «طبق مطالعات ما اکثر مردم می‌دانند که چه عادت‌هایی برای آن‌ها خطرناک است و چه عواقب نامطلوبی برای آن‌ها در پی دارد، اما عدم توانایی در ترک این عادت‌ها تنها به این دلیل است که این افراد اطلاعات کافی از این خطرها ندارند.

به عبارت دیگر آن‌ها می‌دانند که اعتیاد به موادمخدر، سیگار کشیدن، پرخوری یا مصرف الکل برای آن‌ها خطرناک و حتی مرگبار است اما دلیل آن را نمی‌دانند.» او معتقد است بزرگ‌ترین عاملِ ناتوانی مردم در قطع عادت‌های ناپسندشان، ناقص بودن اطلاعات‌شان از علل زمینه‌ای عادت‌های خطرناک است.

به عقیدة پژوهشگران، صرفا آگاهی از این ‌که یک عادت یا یک روش زندگی، خطرناک است کفایت نمی‌کند بلکه فرد باید بداند که چرا این عادت برای او خطرناک است و اگر این سطح از دانش و آگاهی برای او فراهم شود، راحت‌تر به سمت ترک عادت می‌رود.

دکتر جاردین اضافه می‌کند که: «خوشبختانه مردم در حال حاضر دید و برداشت واقعی و خوبی از عوامل خطرساز برای سلامت خود دارند و حالا ادامة راه وظیفة ما محققان، دانشمندان و استادان است تا در ترک عادت‌های بد به این افراد کمک کنیم. فقط کافی است آن‌ها علت مضر بودن عادت‌هایشان را بهتر درک کنند تا برای ترک، مصمم‌تر شوند.»

چرا و به چه علت؟!

مسألة مهم در ترک عادت‌ها، شناسایی علل به وجود آورندة عادت‌ است. به طور مثال بسیاری از مردم می‌دانند که مصرف سیگار و اعتیاد به موادمخدر برای آن‌ها زیان‌بار است، اما در ترک آن ناموفق‌اند. در اصل، علت این عدم موفقیت، چیزی نیست جز عدم توجه به علل زمینه‌ساز بروز این عادت‌ها و این علل هم بسیار متفاوت‌اند: استرس، تفریح، فشار همسالان (Peer Pressure)، فقر، بیکاری و... تازه این علل زمینه‌ای هم از یک فرد تا فرد دیگر تفاوت می‌کند و نمی‌توان یک علت مشترک را برای همة افراد به عنوان علت تداوم عادت‌های بد عنوان کرد.

به همین دلیل، در هر فرد باید به‌طور خصوصی تعدادی اقدامات خاص و بررسی‌های کامل صورت بگیرد تا علت زمینه‌ای در آن فرد به‌خصوص کشف شود.

درمان نیز باید در مرحلة بعدی به طور انفرادی و برحسب ویژگی‌های آن بیمار خاص طراحی گردد. اگرچه طی این مراحل، بسیار سخت، پرهزینه و وقت‌گیر به نظر می‌رسد، اما با التزام به آن‌ها احتمال موفقیت در ترک عادت‌ خیلی بیشتر می‌شود.

پژوهشگران معتقدند اگر عادت‌های بد ریشه‌یابی شوند، شانس ترک آن‌ها به مراتب بیشتر از زمانی است که کورکورانه برای ترک آن‌ها به فرد معتاد فشار آورده شود. اگر به افراد فقط در مورد خطرات عادت‌های بدشان هشدار و تذکر داده شود، مشکل آن‌ها حل نمی‌شود بلکه زمانی می‌توان مشکل آن‌ها را حل کرد که عادت‌های آن‌ها ریشه‌یابی و زمینه‌یابی شود.

در جست‌وجوی مقبولیت اجتماعی

یکی از علل عادت‌های پرخطر، نیاز به مقبولیت و پذیرش اجتماعی است. زمانی که این حس (پذیرش اجتماعی) در فرد وجود نداشته باشد، او برای مقابله با استرس‌های ناشی از آن به عادت‌های نامطلوب و مضر روی می‌آورد. این عادت‌ها هم از فردی تا فرد دیگر متغیر است.

به طور مثال ممکن است فردی در مقابله با عدم پذیرش اطرافیان، به سیگار روی بیاورد، اما دیگری استرس بیشتری را متحمل شود و به سمت موادمخدر کشیده شود.

مسألة مشترک برای تمام این افراد حس تعلق و وابستگی است که یک حس اساسی محسوب می‌شود. در واقع ما انسان‌ها خود را جزئی از یک ساختار اجتماعی بزرگ می‌پنداریم و اگر یک رفتار به عنوان یک رفتار پسندیدة اجتماعی شناخته شود، کنار گذاشتن آن برایمان بسیار سخت می‌شود.

عکس این موضوع هم صحیح است. یعنی اگر رفتاری باعث جدا شدن و عدم پذیرش ما توسط جامعة اطراف شود، تلاش خواهیم کرد که آن عادت را از خودمان دور کنیم. پس بسیاری از عادت‌های ما برای کسب محبوبیت و مقبولیت اجتماعی به وجود می‌آیند، اما آیا واقعا این عادت‌ها برای ما مقبولیت اجتماعی را به ارمغان می‌آورند؟

روان‌پزشکان می‌گویند باید در این مورد با افراد صحبت کرد و آن‌ها را روشن کرد که چنین عادت‌ها و رفتارهایی باعث پذیرش آن‌ها نخواهند شد. آن‌ها معتقدند اگر این باور در معتادان ایجاد شود، به طور قطع بسیار راحت‌تر از قبل قادر به ترک عادت‌های بد خود خواهند بود.

خاموش کردن آتش استرس

استرس یکی دیگر از عوامل زمینه‌ساز بروز عادت‌های ناپسند است. بسیاری از عادت‌های ما صرفا وسیله‌ای هستند برای کاهش دادن استرس‌های روزمرة زندگی. هر آدمی به طور ناخودآگاه روش خاصی را برای کنترل استرس‌ها و فشارهای زندگی‌مان انتخاب می‌کند. یکی به کار و فعالیت بیش از حد روی می‌آورد، یکی دوش آب گرم می‌گیرد، یکی می‌خوابد، یکی چای می‌نوشد و یکی هم پناه می‌برد به دامان سیگار و مخدر و...

از آن‌جا که همه‌مان در زندگی روزمره‌، استرس‌هایی را تجربه می‌کنیم، باید بکوشیم که راه‌های مقابله‌ای مناسبی پیدا کنیم، که حتی‌المقدور آسیب کمتری برایمان در پی داشته باشد. به طور مثال باید سعی کنیم به هر شکل ممکن میزان استرس‌های موجود در زندگی‌مان را کم کنیم و با توجه به این ‌که همین استرس‌ها باعث تکرار و تقویت عادت‌هایمان شده‌اند، برطرف کردن این استرس‌ها نیز خودبه‌خود باعث رفع عادت‌های بدمان می‌شود.

کودک لجباز درون

روان‌شناسان معتقدند همة ما یک کودک درون داریم که معمولا لجباز است و هیچ خوشش نمی‌آید که از او انتقاد کنند. کودک درون همیشه سعی می‌کند برای کارهای نامطلوب و عادت‌های ناپسندش، توجیهاتی ببافد تا از شر خرده‌گیری‌ها راحت شود. به طور مثال هر وقت با این انتقاد مواجه شود که:

«این سیگار یا این مادة مخدر باعث بیماری و مرگ زودرس تو خواهد شد.» فورا توجیه می‌آورد که: «در عوض، استرسم را کم می‌کند. تازه، مدت‌ها طول می‌کشد تا این سیگار سلامتم را به خطر بیندازد.»

به عقیدة پژوهشگران، آشنا کردن مردم با این کودک لجباز درون می‌تواند بسیاری از مشکلات و سختی‌های آن‌ها را در ترک عادات بد رفع کند. به هر حال، تا وقتی مسائل روانی پشت پردة عادت‌های بد شناخته نشوند و به درستی مورد بررسی قرار نگیرند، راه‌حل مناسبی برای برطرف کردن آن‌ها نمی‌توان پیدا کرد.

به عقیدة پژوهشگران، قبل از این‌ که پزشک به بیمار خود توصیه به ترک سیگار یا موادمخدر کند، باید با او مصاحبة مفصلی ترتیب بدهد تا علت این عادت‌های ناخوشایند و مضر را در او پیدا کند و سپس با برطرف کردن این علل زمینه‌ای سعی در برطرف کردن این عادت‌ها کند.

به عقیدة پژوهشگران، تنها ارائه تعدادی توصیه‌ و هشدارهای خشک و خالی باعث رعایت مسائل بهداشتی و ترک عادت‌های مضر نمی‌شود. معتادان نیاز دارند که حرف‌هایشان شنیده شود، مسائل و مشکلاتشان با هنجارهای اجتماعی مطابقت داده شود و سپس، راهنمایی‌های مناسب به آن‌ها ارائه شود.

چهره‌های در بند

1- دیه‌گو مارادونا و کوکائین: مارادونا اسطورة فوتبال آرژانتین که جام جهانی ۱۹۸۶ را یک‌تنه برای آرژانتین به ارمغان آورد، با کوکائین محو شد. كوكائین، مارادونا را نابود كرد و ۱۵ ماه از دوران اوج فوتبالش را در فصل ۹۲ـ۹۱ تباه كرد.

سه سال بعد باعث اخراج او از جام جهانی ۹۴ شد و پروندة زندگی حرفه‌ای‌اش را در سال ۹۷ بست. همین مادة مخدر نزدیك بود که جان او را نیز در اولین روزهای سال ۲۰۰۰ به دنبال یك حملة قلبی بگیرد.

2- اریک کلاپتون و هروئین: اریــك كـــلاپتــون، گیــتاریســت خارق‌العاده‌‌ای كه در کشور ما او را بیشتر با موسیقی سریال «لبه تاریكی» می‌شناسند، به خاطر اعتیادش به هروئین در دهه 70 میلادی برای مدتی از انظار عمومی دور شد و كاملا به حاشیه رانده شد. او اگرچه توانست پس از مدتی بر اعتیاد خود غلبه كند و به عرصة موسیقی بازگردد اما بسیاری معتقدند كه اریك كلاپتون پس از رهایی از اعتیاد هرگز روزهای اوج خودش را تکرار نکرد.

3- پرویز فنی‌زاده: خیلی‌ها او را با عینك فریم مشكی زمخت‌اش می‌شناختند. قیافة معمولی‌اش شبیه چپی‌‌های متعصب دهه70 میلادی بود. آرام بود. كاری به كار كسی نداشت.

دور و بری‌هایش می‌گفتند «او می‌خواست خودش باشد؛ فنی‌زاده» نه آل‌پاچینو یا مارلون براندو. خودش تعریف می‌كرد وقتی جایزة بهترین بازیگری را از دست جوزف لوزی (كارگردان نا‌متعارف‌سازِ آمریكایی) می‌گرفتم، داشتم فكر می‌كردم كه اگر دوستم لباسش را به‌ام قرض نمی‌داد، چطوری توی این مراسم شركت می‌كردم؟

اواسط آخرین فیلم‌اش، اعدامی، اعتیاد بیش از حد و تزریق به‌اش امان نداد و بالاخره جانش را گرفت. آن هم درست وقتی همه پی برده بودند كه فنی‌زاده احتمالا در چند سال آینده یكی از اعجوبه‌های بازیگری خواهد شد!

جمله‌های داغ

1- کارل گوستاو یونگ (روان‌شناس): اعتیاد چیز بدی است و هیچ فرقی نمی‌کند که معتاد به چه باشی؛ به مورفین یا الکل یا حتی به ایده‌آلیسم.

2- مارتین آمیس (نویسنده): این که چرا بعضی آدم‌ها به یک چیزی معتاد می‌شوند و بعضی‌ها نمی‌شوند، فقط یک دلیل دارد و بس: بعضی آدم‌ها ضعیف‌اند و بعضی‌ها قوی.

3- جین کاکتو (فیلم‌نامه‌نویس): معتاد شدن به موادمخدر که تقصیر خودمان نیست، تقصیر بدن ماست!

4- جین تیرنی( هنرپیشه): تحسین‌برانگیز است که یک آدم بتواند خودش را از هر نوع اعتیادی رها کند و به زندگی برگردد.

5- فیلیپ آدامز(نویسنده): کتاب خوب عین هروئین است، عین مورفین. به همان سادگی و به همان شدت معتادمان می‌کند و مجبورمان می‌کند همة وقتمان و دار و ندارمان را خرجش کنیم.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:42 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

از زندگی از این همه تکرار خسته‌اید؟ - موانع موفقیت ,

 

از زندگی از این همه تکرار خسته‌اید؟

دو کلمه حرف حساب با آن‌هایی که دست و دلشان به هیچ کاری نمی‌رود و حال و حوصله هیچ‌کس و هیچ‌چیزی را ندارند.
تنبلی، لااقل توی این متن، معنایش این نیست که کسی یکی دو روز یا حتی یکی دو هفته، حالا به هر دلیلی، حال و حوصله نداشته باشد یا دست و دلش به هیچ کاری نرود. اسم چنین آدمی را، لااقل ما توی این متن، نمی‌گذاریم تنبل.

در تعریف تنبلی، دو چیز اهمیت دارد: اول، زمان و دوم، اختلال در روند طبیعی کار و زندگی. خصوصیات تنبلی اعم از بی‌حوصلگی، احساس خستگی مفرط، فقدان انگیزه و عدم تمایل به کار و فعالیت باید لااقل یک ماه در یک آدم دوام بیاورد تا به خلق و خوی غالب‌اش تبدیل شود و بشود اسمش را گذاشت: تنبلی.

از زندگی از این همه تکرار خسته‌اید؟

دو کلمه حرف حساب با آن‌هایی که دست و دلشان به هیچ کاری نمی‌رود و حال و حوصله هیچ‌کس و هیچ‌چیزی را ندارند.
تنبلی، لااقل توی این متن، معنایش این نیست که کسی یکی دو روز یا حتی یکی دو هفته، حالا به هر دلیلی، حال و حوصله نداشته باشد یا دست و دلش به هیچ کاری نرود. اسم چنین آدمی را، لااقل ما توی این متن، نمی‌گذاریم تنبل.

در تعریف تنبلی، دو چیز اهمیت دارد: اول، زمان و دوم، اختلال در روند طبیعی کار و زندگی. خصوصیات تنبلی اعم از بی‌حوصلگی، احساس خستگی مفرط، فقدان انگیزه و عدم تمایل به کار و فعالیت باید لااقل یک ماه در یک آدم دوام بیاورد تا به خلق و خوی غالب‌اش تبدیل شود و بشود اسمش را گذاشت: تنبلی.

به همین دلیل، بعضی‌ روان‌پزشکان احتیاط می‌کنند و برای این که این تنبل‌های واقعی با آن تنبل‌های کاذب، یعنی تنبل‌های هرازگاه و باری به هر جهت، اشتباه نشوند؛ به این واقعی‌ها می‌گویند: تنبل افراطی.

دکتر لت آرگوس، روان‌پزشک سرشناس استرالیایی، تنبلی افراطی را «تب دنیای امروز» می‌داند و می‌گوید: «این بیماری لااقل در میان بزرگسالان استرالیایی شیوعی نزدیک به 20 درصد دارد و این در حالی است که اغلب این بیماران دربارة علل بروز و چگونگی درمان بیماری‌شان اطلاع چندانی ندارند.»

همین كه شما به یك پزشك بگویید: «چند وقتی است خسته و بی‌حوصله‌ام و دست و دلم به هیچ کاری نمی‌رود.» كافی است تا ذهن آن پزشك را لااقل با ده بیماری مختلف، درگیر كنید و از این‌جا به بعد، وظیفة اوست تا با سؤال و جواب‌های مكرر و احیانا انجام آزمایش‌های لازم، به تشخیص نهایی برسد.

رسیدن به تشخیص نهایی نیز گاهی بسیار آسان، اما اغلب بسیار دشوار است. مثلا همین اظهار خستگی و بی‌حوصلگی ممكن است یك پزشك را خیلی زود به تشخیصی مانند كم‌خونی برساند، اما تشخیص دیگری مانند افسردگی، كمی دیریاب‌تر و دشوارتر است.

یكی دیگر از تشخیص‌های دیریاب و نسبتا دشوار خستگی هم «سندرم خستگی مزمن یا CFS» است: (Chronic Fatigue Syndrome) یك بیماری مدرن در دنیای مدرن.

خانم‌ها خسته‌ترند یا آقایان؟

ظاهرا خانم‌ها خسته‌ترند؛ طبق آخرین آمار سازمان بهداشت جهانی، خانم‌ها لااقل دو برابر آقایان به سندرم خستگی مزمن دچار می‌شوند و جالب این كه، اغلب این خانم‌های مبتلا جوان هستند. یعنی غالبا بین 25 تا 45 سال از عمرشان گذشته است.

البته خستگی مزمن در سنین دیگر هم بروز می‌كند و حتی موارد نادری از این بیماری در كودكان هم گزارش شده است، اما از آن‌جا كه نمی‌شود هیچ علامت یا نشانة قطعی برای تشخیص این سندرم قائل شد، لذا پزشك باید حتی‌المقدور از انجام بررسی‌های پرهزینه اجتناب كند و پس از رد سایر تشخیص‌ها، بنا را بر «سندرم خستگی مزمن» بگذارد.

شاید در یك كلام «سندرم خستگی مزمن» را بشود این‌طور توصیف كرد: «یك خستگی ناتوان‌كننده به همراه شكایت‌های پراكندة جسمی، مزاجی، عصبی و روانی.»

خستگی داریم تا خستگی

خستگی در «سندرم خستگی مزمن» معیارهای مشخصی دارد: «خستگی مداوم یا عودكننده‌ای كه اخیرا شروع شده، ناشی از ورزش مداوم نبوده و با استراحت برطرف نمی‌شود، ملاك اصلی تشخیص است.» اما برای قطعی شدن این تشخیص، لااقل باید چهار علامت از میان این هشت علامت هم در بیمار وجود داشته باشد:

«اختلال در تمركز و حافظة كوتاه‌مدت، گلودرد، دردناک شدن غدد لنفاوی گردنی و زیربغلی، درد عضلانی، درد مفاصل، تب‌های خفیف به همراه سردرد، اختلال در الگوی خواب و احساس كسالت پس از ورزش مشروط بر این كه لااقل 24 ساعت طول بكشد.»

در مورد علل و عوامل این بیماری هم، مثل خیلی بیماری‌های دیگر، اختلاف‌نظر است اما چند دورنمای مشترك در مورد این سندرم وجود دارد: «این بیماری اغلب به دنبال عفونت ایجاد می‌شود، با اختلال ایمنی همراه است و به طور شایعی با افسردگی دیده می‌شود.»

اصول درمان سندرم خستگی مزمن
1ـ مهم‌ترین نكته در درمان این بیماری، جدی گرفتن شكایت‌های جسمی و روحی بیماران است. اگر حرف‌ بیماران به خوبی درك شود و اطلاع كافی در خصوص این بیماری به آن‌ها داده شود، احساس امنیت و آرامش خواهند كرد.

2ـ استراحت مطلق به هیچ وجه توصیه نمی‌شود.

3ـ توصیه به اجرای یك برنامة ورزشی سبك یا متوسط، توصیة مناسبی است اما از توصیه به ورزش سنگین باید اجتناب كرد.

4ـ مصرف غذاهای سنگین و محرك‌ها به دلیل اختلالاتی كه در الگوی خواب ایجاد می‌كنند، باید به شدت محدود شود.

5 ـ درمان افسردگی خفیفی كه اغلب مبتلایان به «سندرم خستگی مزمن» از آن رنج می‌برند، از اصول اساسی درمان این بیماری است.

6 ـ سایر دردهای پراكندة بیمار هم باید به صورت علامتی و با تجویز داروهای مناسب تحت درمان قرار بگیرند.

... و اما تنبلی‌های کم‌خطر

تنبلی به جز دلایل طبی (نظیر افسردگی، سندرم خستگی مزمن، کم‌خونی و...) ممکن است به دلایل غیرطبی و سادة دیگری نیز به وجود بیاید. مثلا نوع شغل، نوع تربیت خانوادگی، محیط کار و زندگی، خصوصیات اخلاقی دوستان و نزدیکان و حتی عوامل محیطی نظیر تغییر فصل.

تنبلی حتی ممکن است گ اهی به صورت کاملا طبیعی و واکنشی، به دنبال تحمل یک دورة طاقت‌فرسای کار و استرس (مثلا متعاقب یک سال درس خواندن برای کنکور) دیده شود. این تنبلی‌های کم‌خطر معمولا به درمان‌های سادة زیر جواب می‌دهند.

اصول درمان تنبلی‌های کم‌خطر

1ـ توصیه به تغذیة مناسب،‌ کلیشه به نظر می‌رسد اما کار می‌کند. متخصصان تغذیه اصرار دارند که با تغذیة مناسب، می‌توانند خُلقیات آدم‌ را تنظیم کنند. مثلا دکتر سینتیا ساس، سخنگوی انجمن رژیم درمانی آمریکا (ADA) برای از بین بردن تنبلی، توصیه‌هایی دارد از این قبیل:

«زیاد آب بنوشید چون دهیدره بودن در طول روز، آدم را سست، بی‌حال و تنبل می‌‌کند. سعی کنید تغذیه‌تان متناسب باشد و از همة گروه‌های مواد غذایی استفاده کنید. مصرف مواد غذایی محرک، به‌ویژه کافئین را محدود کنید و در طول روز، بیشتر از یک فنجان قهوه ننوشید و...»

2ـ برای یک آدم تنبل و بی‌حوصله، هیچ چیز بدتر از این نیست که با آدم‌هایی مثل خودش حشر و نشر داشته باشد. در انتخاب همنشینان‌تان وسواس به خرج بدهید. بگردید دنبال آدم‌هایی که در زندگی شخصی و حرفه‌ای‌شان مثبت و فعال‌اند و خوب می‌توانند به‌تان انرژی بدهند و ازتان حمایت کنند. 

3 ـ ورزش کنید. کم‌تحرکی، زمینه‌ساز بی‌حوصلگی و بی‌انگیزگی است. دکتر گلن گیسر، استاد دانشگاه ویرجینیا می‌گوید: «دقیقا همان‌هایی که حس و حال ورزش کردن ندارند، بیشتر از بقیه به ورزش کردن نیاز دارند.» یک فعالیت ایروبیک ساده مثل پیاده‌روی روزانه می‌تواند واقعا مفید باشد.

گیسر می‌گوید: «اگر قرار باشد فقط یک نوع حرکت ورزشی انجام بدهید، توصیه می‌کنم نرمش‌های کششی را یاد بگیرید و انجام بدهید.» طبیعی است که شدت و حدت ورزش‌تان را هم باید تنظیم کنید.

معیار گیسر این است: «اگر دارید آن‌قدر شدید ورزش می‌کنید که در لابه‌لایش نمی‌توانید صحبت کنید، بدانید که برای شروع، دارید زیاده‌روی می‌کنید. زیاده‌روی، به‌ویژه در شروع فعالیت‌های ورزشی‌تان، بیشتر از آن‌چه به کمکتان بیاید، به‌تان ضربه می‌زند.»

4 ـ بگردید دنبال انگیزه. خیلی اوقات، تنبلی از یک نوع خستگی‌ می‌آید که ریشه‌اش در بی‌علاقگی مفرط نسبت به شغل و کار‌های روزمره است. اگر برایتان مقدور است، حتی به تغییر شغلتان فکر کنید.

اگر فرزند یا برادر کوچکتان در انجام تکالیف‌اش تنبلی می‌کند، برایش یک جایزه یا حق ویژه‌ای در ازای انجام تکالیف‌اش قائل شوید که یکنواختی را ازش بگیرد و تنبلی‌اش را بشکند. خودتان هم اگر احساس می‌کنید هدفی که پیش رو دارید، خیلی بزرگ و دست‌نیافتنی است، بهتر است آن را به هدف‌های کوچک‌تر و سهل‌الوصول‌تر تقسیم کنید تا برای کار و تلاش بیشتر، انگیزه پیدا کنید.

5 ـ گاهی تنها یک تغییر ساده در برنامه‌های روزانه‌‌تان جواب می‌دهد. ترجیحا از تغییرات کوچک شروع کنید، چیزی که بتواند از یکنواختی خارج‌تان کند: موسیقی، فیلم، تئاتر، دیدار با یک دوست قدیمی، کوهپیمایی، استخر،... و هر چیز دیگری که حس می‌کنید مدتی است جایش در زندگی‌تان خالی است.

 6 ـ بنویسید. دکتر گلن گیسر پیشنهاد می‌کند برای تخلیة انرژی منفی درون‌تان دست به قلم شوید. آن‌قدر بنویسید تا زبان نوشتارتا‌ن باز شود و بتوانید با نوشتن احساس رضایت کنید.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:43 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:موانع موفقیت

پول و دوستی را با هم نیامیزید - موانع موفقیت ,

 

پول و دوستی را با هم نیامیزید

یك راه حاضر آماده برای از دست دادن دوستانتان، پول قرض دادن به آنهاست. راه دیگری پول قرض ندادن به آنهاست
چقدر در دوستی‌تان صمیمی هستید، اما وقتی صحبت پول می‌رسد، دوستی‌ها همیشه كنار رفته و نفس انسان‌ها جلو می‌آید. زمانی كه در مورد پول یا مسایل مالی صحبت می‌كنید، هیچ‌گاه خوب تمام نمی‌شود.

.

.

.

.

پول و دوستی را با هم نیامیزید

یك راه حاضر آماده برای از دست دادن دوستانتان، پول قرض دادن به آنهاست. راه دیگری پول قرض ندادن به آنهاست
چقدر در دوستی‌تان صمیمی هستید، اما وقتی صحبت پول می‌رسد، دوستی‌ها همیشه كنار رفته و نفس انسان‌ها جلو می‌آید. زمانی كه در مورد پول یا مسایل مالی صحبت می‌كنید، هیچ‌گاه خوب تمام نمی‌شود.

 بارها در زندگی با این مسئله روبه‌رو شده‌اید كه دو مرد محترم و دو دوست صمیمی چه‌طور به دشمنان خونی تبدیل می‌شوند. چرا؟ چون یكی از آنها پولی دارد كه متعلق به دیگری است، حال ممكن است این پول قرض یا سود یك معامله بوده باشد. حتی اگر سالیان سال هم با هم دوست بوده باشید اگر یكی از طرفین احساس كند كه معامله بدی با او می‌شود، این دوستی به كلی فراموش و نابود خواهد شد. در اینجا به دو اتفاق كه می‌تواند دوستی را برهم زند اشاره می‌كنیم.


اتفاق اول: شما به دوستتان پول قرض می‌دهید؛ برخی از مردم به ندرت روی حرفشان می‌ایستند و به حرفشان عمل می‌كنند. در بین برخی از انسان‌های عاقل و دانا نیز گاه به ندرت به كسی می‌شود اعتماد كرد. به همین دلیل گاهی پول قرض دادن به یك دوست یكی از دو نتیجه زیر را در بر خواهد داشت:


1 - متوجه خواهید شد كه آن پول را به او هدیه داده‌اید نه قرض، چون نمی‌بینید كه قصد برگرداندن این قرض را داشته باشد و شما هم قصد ندارید كه به زور آن پول را پس بگیرید.


2 - شما پولتان را از آن دوست پس می‌گیرید و آن دوست را از دست می‌دهید. چون درگیرودار دعواها و مشاجرات سر پس گرفتن پول ممكن است توهین‌های زیادی هم به او كرده باشید. در این حالت شما پولتان را به دست آورده‌اید، اما دوستی را از دست داده‌اید كه حتی نمی‌داند چرا شما از دستش ناراحت هستید. از طرف دیگر این همان دوستی است كه قول و قرارهای خود را فراموش كرده است، حالا بگویید ارزش واقعی این دوست چقدر است؟


جواب منفی بدهید، اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید كه نمی‌توانید خصوصیت دل رحمی را از خود دور كرده و عادت كرده‌اید كه به همه آدم‌ها كمك كنید، در اینجا چند توصیه برایتان داریم.


هر میزان پولی كه قرض می‌دهید را به منزله پولی كه از دست می‌دهید بدانید آن را به حساب سادگی خودتان بگذارید به خاطر همین بیش از اندازه به كسی پول قرض ندهید.از همان روز اول برنامه‌ای برای پس دادن پول تنظیم كنید. آن را روی صفحه‌ای كاغذ نوشته و آن فرد را مجبور كنید هر ماه طبق آن برنامه پول را به شما پس بدهد. تا زمانی كه همه پول خود را پس نگرفته‌اید، پول بیشتری به او قرض ندهید.


اتفاق دوم: با دوستتان كاری را شروع می‌كنید. با بهترین دوستتان وارد كاری می‌شوید، در ابتدا همه چیز خوب پیش می‌رود. ممكن است در آن كار موفق شوید یا این كه شكست بخورید در هر دو حالت مشكلات آغاز خواهد شد. هر كدام از شما ممكن است این پیروزی را نتیجه اعمال خودتان بدانید و شكست را تقصیر دیگری بیندازید. در این دو حالت یا پول وارد جیبتان می‌شود یا پولتان را از دست می‌دهید. اینجاست كه بیشتر فكر حساب بانكی‌تان هستید تا دوستانتان.


حتی ممكن است مشكلاتی كه وقتی در كار موفق می‌شوید ایجاد می‌شود بسیار بیشتر از زمانی باشد كه  شكست می‌خورید. چون آنجاست كه دعواها و مشاجرات سر پول شروع می‌شود و هر كدام طلب پول بیشتری می‌كنند.

وقتی پول وسط باشد،بعضی خود را به هر زحمتی می‌اندازند تا به آن برسند. حتی ممكن است خیلی چیزها را سر راه خود نابود كنند، مثل دوستی‌هایشان. وقتی در آن شكست می‌خورید هم وضعیت كاملاً مشخص است. اینجا هر كسی تقصیر را گردن دیگری می‌اندازد و پول از دست رفته خود را از او طلب می‌كند.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
سه شنبه 29 آذر 1390  9:44 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها