0

ویژه حج

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

یادداشت‌های خواندنی حج

فکرها-7

حج

اشاره:

آنچه می خوانید مجموعه یادداشتهایی خواندنی پیرامون کنگره عظیم سفر معنوی حج است که در ویژه نامه عمره دانشجویی مجله وزین همشهری جوان به رشته تحریر در آمده است:

مجموعه این یاد داشت ها مشتمل بر  ۷ فکر است به تعداد حرکات حج که در آنها از منابعی چون: حج برنامه تکامل تالیف استاد  ضیاء آبادی و اسرار حج نوشته آیت الله جوادی آملی استفاده شده است:

مثال

کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود. همه فلسفه حج همین است! حج  نشانه است. می گوید ببین! راه چیزی است شبیه این!

کعبه مثال است. مثالها حرف های پیچیده را ساده می کنند. هر کس اصل حرف را نمی فهمد ذوق می کند که نمونه را فهمیده هر کس هم که عشق دارد بفهمد، مثال، گیر و گور های ذهنش را باز می کند. کعبه مثال عرش است.1 حقیقت حج همانی است که در دل پاکان اتفاق می افتد و همه این مناسک تو ، فقط نمایش آن است. 

خدایا! اگر دور زدن دور این خانه، دور این مثال این قدر کیف دارد چه حالی دارند آنها که دور خودت می گردند؟ اگر نمایش این حقیقت این همه خوب است خودش چه لذتی دارد؟ چه خوب که گذاشتی ما ادایش را در بیاوریم و ذوق کنیم. و گرنه خبر نمی شدیم دوست و رفیق هایت چه عالمی دارند. فکر می کردیم لذت، همان خوشی های کوچکی است که ما داریم.

«گنجهای هر چیز دست ماست و ما اندازه معلومی از گنج را برای شما پائین می فرستیم.»2 این آیه قرآن را شنیده بودی؟ همه عشق و لذتی که دور این خانه بردی فقط چند قطره از گنج بود. کی بشود دلت بزرگتر شود برایت چند قطره بیشتر تجویز کنند؟ بگذار همین که می دانی این فقط نمایش بود و  تو را از این نقش بیرون می آورند، دلت را بسوزاند. بعد دور آخر طواف به جای هر حاجت کوچک دیگری مدام بگو: « توی دنیای واقعی هم مرا در این مدار نگهدار، نگهدار، نگهدار».

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:23 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

یادداشت‌های خواندنی حج

فکرها-6

حج منا دعا

اشاره:

آنچه می خوانید مجموعه یادداشتهایی خواندنی پیرامون کنگره عظیم سفر معنوی حج است که در ویژه نامه عمره دانشجویی مجله وزین همشهری جوان به رشته تحریر در آمده است:

مجموعه این یاد داشت ها مشتمل بر ۷ فکر است به تعداد حرکات حج که در آنها از منابعی چون: حج برنامه تکامل تالیف استاد ضیاء آبادی و اسرار حج نوشته آیت الله جوادی آملی استفاده شده است:

 

حجرالاسود

روایتها می گویند جایی با خدا حرف های پنهانی زدی (البته الآن اصلا خاطره اش یادت نیست). با هم قرار و مدار گذاشتید، امانتی داد دستت، تو هم عهد بستی و آن روز فقط این سنگ شاهد بود. سنگ گواه .1

دوست ها اگر کنار سنگی حرف بزنند یادگاری می گذارند ، دو اسم و یک تاریخ یا علامت های رمزی که اگر باز گذارشان به همان جا افتاد یاد هم بیفتند. یاد قول و قرار ها. سنگ سیاه، یادگار مرموزهمان روز گمشده تو و خدا نیست؟ آقای کاروانتان نگفته به حجر که می رسید این ذکر را بگوئید:« امانتم را ادا کردم، به قولم وفادار ماندم، حجر! تو گواهی بده»؟

 کاش این قدر شلوغ نبود و می شد نزدیک سنگ ماند، نه اینکه فقط گوشه لب یا سر انگشتت برسد. شاید اگر مدتی می ایستادیم و با این موجود، چشم به چشم و دست به دست می شدیم، غم غربت از بین می رفت. چون گفته اند حجرهمراه آدم از بهشت آمده که اگر دلش تنگ شد، نگاهش کند آرام بگیرد. سنگ مونس.

 حاجی های همه جای دنیا عادت دارند وقتی در هر دور طواف به حجرمی رسند دست می آورند بالا و می گویند الله اکبر. به نظرت لحن این الله اکبر عجیب نیست؟ مثل این است که از قشنگی،  یا خوبی کسی ناگهانی تعجب کرده باشند. تو نزدیک حجر، یاد امام پنهان منتظر نیفتادی؟

 

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:23 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

سفر حج اجباری است!

اعمال پایانی حج تمتع

به سبب نقش حیاتی و اهمیت حج است كه در روایات منقول از معصومان (ع) به هیچ وجه تعطیلی آن روا دانسته نشده است و بر حكومت اسلامی در اقامه و برپاداشتن حج مسئولیتی ویژه مقرر شده كه در هیچ یك از فرایض دینی بدین صورت نمی‏باشد و آن این كه اگر مردم در رفتن به حج تساهل كنند، بر حاكم اسلامی واجب است كه الزاماً آنان را به حج بفرستد و هر گاه توان مالی نداشتند از بیت المال هزینه سفر آنان را تأمین كند تا با اجتماع مسلمانان در حج عظمت و وحدت و عزّت مسلمانان نمایش داده شود.

امام صادق (علیه السلام) می‏فرماید: "لو عطّل الناس الحج لوجب علی الامام ان یجبرهم علی الحج ان شاوءا و ان ابوا، فانّ هذاالبیت وضع للحج؛1 اگر مردم حج را تعطیل كنند بر امام واجب است كه آن‏ها را به حج اجبار كند چه بخواهند یا نه، زیرا این خانه برای حج قرار داده شده است."

 لذا در احادیث و متون دینی به آنان كه حضور در مراسم حج و انجام فریضه الهی حج را ترك كنند هشدار داده شده كه مستوجب هلاكت و عقوبت الهی خواهند شد2 مسلماً تاركان حج قبل از گرفتاری و عقاب آخرت، عذاب و بدبختی در دنیا را خواهند چشید و ذلت پراكندگی را تحمل خواهند نمود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می‏فرماید: "یا علی! من سوّف الحج حتی یموت بعثه الله یوم القیامة یهودیاً او نصرانیاً؛3

 یا علی! هر فردی كه حج را تأخیر اندازد تا بمیرد خداوند وی را در روز قیامت یهودی یا نصرانی برمی‏انگیزد.

" گویا این تعبیر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای آن است كه حج نگهدارنده و موجب یگانگی و اتحاد امت اسلامی است و هنگامی كه حج از اسلام گرفته شود، اسلامی نمی‏ماند پس باید در قیامت به صورت یهودی یا نصرانی برانگیخته شود.

حال كه حج پرچم اسلام و نشانه عزّت است پس حضور در آن، هرچه بیش‏تر باشد عظمت اسلام بیش‏تر خواهد بود، لذا در روایات به تكرار حج تأكید و توصیه‏های بسیار شده است و خود رسول خدا (صلی‏الله علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) مكرراً آن را به جا می‏آورند.

نقل شده است كه رسول خدا (صلی‏الله علیه و آله) بیست بار حج گذارد كه هفت بار آن، قبل از بعثت بوده است 4 و در برخی روایات آمده است كه امام (علیه السلام) از شخصی پرسید: "چه مانعی تو را از حج گذاری در هر سال باز می‏دارد؟ عرض كرد: فرزند و عیال. امام (علیه السلام) فرمود: با اهل و عیال حج به جا آور گر چه با قناعت در خوراكی باشد."5

تأكید بر عدم ترك حج و ادای آن در هر سال به قدری مهم است كه برخی از علمای قدیم شیعه به وجوب حج فتوا داده‏اند، زیرا در روایات آمده است كه حج را، هرچند با قرض گرفتن یا اجاره دادنِ خود (نایب شدن) ترك نكن.6

 

نویسنده: محمّد صدقی

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:24 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

حج از نگاه امام علی (علیه السلام)

امام علی

در پایان خطبه اول « نهج البلاغه »، حضرت مولی الموحدین، امام العارفین، امیرالمؤمنین  (علیه السلام) می فرماید :

شما را به حج خانه اش كه آن را قبله مردم قرار داده مكلف كرده، تا چون جانداران كه با حرص و ولع به چشمه زلال وارد می شوند، در حال تسلیم، به آن جایگاه درآیید و كبوتروار به آن حرم امن پناهنده شوید،

حكمت الهی اقتضا دارد كه بندگانش آزادانه در برابر عظمت ربوبی اش، در آن جایگاه مقدس سر فرود آرند، شنوندگانی از بندگانش را انتخاب كرد تا دعوت او را پاسخ گویند و مشیت حضرتش را تسلیم گردند.

این عباد بهره ور از گوش شنوا، به آن حریم مقدس می روند و در آن جایگاه قدس كه انبیای عظام الهی وظیفه بندگی به جای آوردند، رو به معبود قرار گرفته و خود را شبیه فرشتگان طواف كننده به دور عرش می نمایند، در آن تجارتگاه الهی سودها برده و به وعدگاه عفو و احسان حق روی می آوردند.

خداوند سبحان، كعبه و وظایفش را شعار جاودانی برای اسلام و جایگاه امن برای پناهندگانش قرار داده، در آن معبد عظیم اعمالی را واجب و ادای حق آن حرم مقدس را بر بندگانش لازم و ورود به آن معبد و دیدارش را به كسانی كه توانایی دارند، حكم نموده است. 1

 

ابعاد عظمت كعبه

شارح «ترجمه و تفسیر نهج البلاغه» در توضیح فرامین امام عاشقان می فرماید: 2

حج خانه خدا و اعمالی كه باید در آن مقدس ترین معبد الهی انجام بگیرد، به قدری در سازندگی فرد و اجتماع مؤثر است كه قابل توصیف با قضایای معمولی نیست، به طوری كه می توان گفت :

اگر انسانی به آن عمل سازنده توفیق یابد و با این حال دگرگونی در وضع او موجود نیاید و به مسیر تكامل وارد نگردد، حتماً یا به حكمت آنچه دیده و عمل كرده است، آگاهی نداشته و یا نیروی غرایز حیوانی و خودخواهی او به قدری مقاومت داشته است كه اگر خود حق و حقیقت را هم می دید و در جاذبه آن قرار می گرفت، پا به فرار می گذاشت و كم ترین نتیجه ای را از آن مشاهده نكرده و قرار گرفتن در جاذبه حق و حقیقت را بدست نمی آورد.

برای توضیح بخشی از عظمت حج بیت اللّه، و آگاهی از ابعاد این عمل دگرگون كننده مطالبی را مطرح می كنیم :

1 ـ كعبه، نخستین معبد الهی

مسلم است كه در همه جوامع و همه دوران ها، مخصوصاً در آن جمعیت هایی كه پیامبران و خداشناسان وجود داشته اند، جایگاه مخصوصی برای عبادت و تفكرات معنوی ساخته شده است.

این معابد در حقیقت رصدگاه هایی برای نظاره به بی نهایت و ایجاد رابطه میان بی نهایت بزرگ (خدا) و بی نهایت كوچك (انسان) می باشند.

در این رصدگاه هاست كه آدمیان بدون واسطه با خویشتن روبرو می شوند وبا امواج مقدس وجدان خویش، با خدا به راز و نیاز می پردازند.

در هیچ یك از جایگاه ها و مسكن هایی كه بشر با دست خود می سازد مصالح ساختمانی از آنچه كه هستند، تغییری پیدا نمی كنند، مگر مصالح ساختمان معابد كه با آجر بالا می رود و به روح و جان شفاف مبدل می شود و انوار الهی را در دل ها منعكس می سازد.

این معابد مانند چشمه سارهایی زلال، در میان سنگلاخ ها و دشت های سوزان زندگی حیوانی آدمیان قرار گرفته است، انسان ها با شستشو در این چشمه سارها طراوت و شادابی روح را باز می یابند.

بیت اللّه الحرام كه كعبه و مكه نیز نامیده شده است، اولین معبد جهانی است كه برای همه مردم با دست ابراهیم خلیل  (علیه السلام) ساخته شده است.

اگر انسانی به آن عمل سازنده توفیق یابد و با این حال دگرگونی در وضع او موجود نیاید و به مسیر تكامل وارد نگردد، حتماً یا به حكمت آنچه دیده و عمل كرده است، آگاهی نداشته و یا نیروی غرایز حیوانی و خودخواهی او به قدری مقاومت داشته است كه اگر خود حق و حقیقت را هم می دید و در جاذبه آن قرار می گرفت، پا به فرار می گذاشت و كم ترین نتیجه ای را از آن مشاهده نكرده و قرار گرفتن در جاذبه حق و حقیقت را بدست نمی آورد

دومین خانه جهانی كه به عنوان معبد عمومی بنا شده، مسجد الأقصی است كه به وسیله حضرت سلیمان در سال 1005 پیش از میلاد، قرن ها پس از بنای كعبه ساخته شده است.

البته پیش از كعبه و مسجد الأقصی معابد زیادی وجود داشته است; زیرا به گفته بعضی از انسان شناسان، تاریخ معابد مساوی تاریخ انسان هاست، خصوصیت این دو معبد به جهت عمومی بودن و خالی بودن از رنگ و شكل محلی و خصوصیات نژادی و غیره است.

در روایتی از امیرالمؤمنین  (علیه السلام) درباره این كه كعبه اولین معبد الهی است، چنین آمده است:

مردی از امیرالمؤمنین  (علیه السلام) پرسید : آیا اولین خانه خدا كعبه بوده است ؟ آن حضرت فرمودند : نه، پیش از كعبه خانه هایی برای عبادت ساخته شده است ولی كعبه اولین خانه مبارك و وسیله هدایت و رحمت و بركت است و اولین كسی كه آن را بنا نموده است ابراهیم خلیل بوده، سپس جرهم، یكی از قبایل عرب آن را تجدید بنا كرد و بار دیگر منهدم شد و عمالقه آن را بازسازی كردند.

 

2 ـ جایگاه جغرافیایی كعبه

حج

كعبه در جایگاهی بنا شده است كه هیچ گونه وسیله تفریح و مناظر طبیعی خوشایندی ندارد، سنگلاخی در میان اقیانوسی از ریگزارها و دیدگاه های خشن كه مجالی به اندیشه های گسترده و عمیق و فوق ضرورت های زندگی معمولی نمی دهد.

حكمت بالغه ایست كه كعبه را در این جایگاه خسته كننده قرار داده است تا انسان ها از محیط های زیبا و خوش آب و هوای جهان روی به آن بیاورند و هدفی جز چشیدن طعم تكلیف نداشته باشند.

در حج خانه خدا هیچ یك از عوامل طبیعی، نفسانی و اجتماعی دخالتی در انجام تكلیف ندارد، بلكه در آن تكاپو، انسان است و خدایش كه رویارویش قرار گرفته است.

اگر انسان همین نكته را در این سفر ملكوتی بفهمد، به جایی می رسد كه چشمی ندیده و گوشی نشنیده، در آن صورت است كه تمام وجود انسان فریاد «دوست، دوست» سر خواهد داد.

 

3 ـ وحدت و یگانگی در حج

شگفت انگیزترین حكمتی كه در حج بیت اللّه وجود دارد احساس وحدت و یگانگی است كه در حد اعلای مفهوم انسانیت به وجود می آید.

عالم و جاهل، كوچك و بزرگ، زن و مرد، سیاه و سپید، كسی كه عالی ترین مقام جامعه خویش را داشته باشد و كسی كه گمنام ترین فرد جامعه خود باشد، همه و همه با دو قطعه لباس سفید با جدی ترین قیافه حیات می جوشند و می خروشند و می روند و می نشینند.

تضادها و تنوعاتی كه انسان ها را از یكدیگر جدا كرده ـ هر یك را مانند گرگی در برابر دیگری قرار داده، آنان را به جنگ و پیكار در كارزارهای رنگارنگ وادار كرده است ـ مبدل به هماهنگی و وحدتی می گردد كه تنها در شعر و سخنان مبلغان آرمان اعلای انسانی دیده می شود.

این احساس اگر ادامه یابد و مربیان جوامع آن را به طور جدی در تعلیم و تربیت ها اجرا كنند، دردهای بشری را كه هر روز با به سراغ افراد و جوامع می آید مداوا خواهد كرد.

 

4 ـ كعبه، مظهر خداخواهی

در این عمل كه فوق العاده سازنده است، خودخواهی، آن عامل درنده آدمی با ضربه قاطعی از پای در می آید و فضای درون را برای خداخواهی خالی می كند.

به راستی انسان آگاه در اعمال گوناگون حج، بارها تجرد روح و فوق طبیعی بودن آن را به خوبی احساس می كند.

روح در این عمل با بازكردن زنجیرهای سنگین محیط و اجتماع و خواسته های طبیعی خویش، به قدرت پرواز خود در بیكرانه ها آگاه می شود و حیات خود را در افق بسیار والایی كه هدف اساسی خود را در سطوح مختلفش جای داده است مشاهده می كند.

در آن حریم مقدس به درك این مسئله می رسند كه هیچ چیز در این عالم استقلال ندارد و قابل اعتماد نیست و به این حقیقت واقف می گردند كه خلأ روح جز با عشق و محبت و اطاعت از جناب او پر نمی شود و به این واقعیت آگاه می گردند كه هر چه هست اوست و ما سوای او جز سایه ای بیش نیست و تنها سكوی پرواز و مایه ارزش برای انسان نقطه اتصال به جناب اوست.

مردی از امیرالمؤمنین  (علیه السلام) پرسید : آیا اولین خانه خدا كعبه بوده است ؟ آن حضرت فرمودند : نه، پیش از كعبه خانه هایی برای عبادت ساخته شده است ولی كعبه اولین خانه مبارك و وسیله هدایت و رحمت و بركت است و اولین كسی كه آن را بنا نموده است ابراهیم خلیل بوده، سپس جرهم، یكی از قبایل عرب آن را تجدید بنا كرد و بار دیگر منهدم شد و عمالقه آن را بازسازی كردند

5 ـ كعبه و تعامل بین مردم

حج منا دعا

در آن اجتماع الهی، افراد اجتماعات گوناگون از همه نقاط دنیا به خوبی می توانند از دردها و ناگواری های خویشتن اطلاع پیدا كنند.

از حوادث و رویدادهای سالیانه خود یكدیگر را آگاه سازند،

از امتیازات واحتیاجات یكدیگرباخبر گردند، درباره آینده خویش بیندیشند و راه های گوناگون تكامل و جلوگیری از سقوط را در میان بگذارند و ارتباطات خود را تا حد ارتباطات اعضای یك خانواده بالا ببرند.

 

6 ـ كعبه و اعمال حج

هر یك از اعمال متنوع حج، عامل مستقلی برای بارور ساختن بعدی از ابعاد شخصیت آدمی است كه مجموعاً در چند روز محدود، موجودی با خوی حیوانی را به یك انسان مبدل می سازند و انسان را به یك موجود الهی تبدیل می كنند.

دو قطعه پارچه سپید به نام لباس احرام، عاریتی بودن لباس های فاخر و رنگارنگ معمولی را برای انسان قابل درك می سازد، همین دو قطعه پارچه سفید به خوبی می تواند اثبات كند كه حیات را نباید قربانی وسیله حیات نمود.

آدمی با جمله : « لَبَّیْكَ اللّهُمَّ لَبَّیْكَ لَبَّیْكَ. » می تواند عقده های حقارتی را كه یك عمر روان او را مختل نموده است، دریابد و مرتفع سازد و ارزش و عظمت موجودیت خود را لمس كند ; زیرا او با این لبیك پاسخی به دعوت الهی به سوی خود می دهد.

با این ذكر روحانی سازنده وابستگی خود را به خداوند اعلا كه او را به سوی خود خوانده است، درك می كند.

پس این بی نهایت كوچك شایستگی تماس با آن بی نهایت بزرگ را داراست كه این صدا را در گوش او طنین انداز كرده است:

 

با تلخیص از حج در آینه عرفان

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:24 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

حج بزرگتر کدام است؟

حج

برخی از سالها، در ایام حج، «روز عرفه» با «روز جمعه» مصادف شده و آن سال در میان حجاج، خصوصا اهل سنت به «حج اکبر» معروف گشته است. این مسئله، انگیزه ای شد تا با بررسی آیات و روایات و همچنین تاریخ، سابقه آن را دنبال نمایم. آنچه درذیل تقدیم می گردد نتیجه تحقیقی، هر چند کوتاه، در این زمینه است که امید می رود با اظهار نظر محققان و دانشمندان و صاحب نظران تکمیل گردد.

خداوند در قرآن کریم می فرماید:«و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله بری من المشرکین و رسوله.» (توبه: 4)

«و این اعلامی است از ناحیه خدا و پیامبرش به (عموم) مردم در روز حج اکبر، که خداوند و پیامبر او، از مشرکین بیزارند.»

 

عرفه و حج اکبر

در بین محدثان و مفسران قدیم و جدید، در این که «حج اکبر کدام است؟» اختلاف نظر وجود دارد، برخی از آنان معتقدند:

1 - مراد از حج اکبر، روز عرفه است. از ابن عباس، طاووس، عمر، عثمان، مجاهد، عطاء، سعید بن مسیب، ابن زبیر، ابوحنیفه و شافعی نقل شده که روز عرفه را روز حج اکبر می دانند.

ابوالشیخ نیز از ابن عباس نقل می کند که گفته است: همانا روز عرفه، روز حج اکبر است و این روز، روز مباهات است، روزی است که خداوند به اهل زمین در برابر ملائکه آسمان، فخر کرده و می فرماید: «جاوونی شعثا غبرا آمنوا بی و لم یرونی و عزتی لاغفرت لهم.» «ژولیده موی و گرد و خاک بر چهره نشسته، به سوی من آمده اند. به من ایمان آوردند، با آن که مرا ندیده اند. به عزت خودم سوگند آنها را می بخشم.»برخی از کسانی که این قول را پذیرفته اند به حدیث معروف «الحج عرفه» استدلال کرده و می گویند: از آنجا که یکی از بزرگترین اعمال حج، وقوف در عرفه می باشد، و کسی که آن را درک کند، حج را درک کرده و کسی که آن را درک نکند حج او باطل است، لذا روز عرفه را روز حج اکبر نامیده اند.

2. دسته دیگر «یوم الحج الاکبر» را تمامی ایام حج می دانند. این گروه معتقدند همانگونه که «جنگ جمل»، «جنگ صفین» و «جنگ بعاث» با این که روزها طول کشیده، از آنها به «روز صفین»، «روز جمل» و «روز بعاث» تعبیر می کنند و مرادشان از «یوم»، تمامی دوران آن جنگ هاست، بنابراین در این جا نیز مراد از «یوم الحج الاکبر» تمامی ایام حج است.

3. دسته سوم حج اکبر را وقوف در عرفات و اعمال مربوط به منا می دانند:

    براساس روایتی از امام صادق(ع)، اعمال عرفه و منی، حج اکبر شمرده شده است.

4.  سفیان ثوری و ابن جریح و... روز حج اکبر را تمامی ایام منا می دانند.

5. مجاهد روایت دیگری را نقل کرده، می گوید: «الحج الاکبر القران، و الاصغر الافراد.»«حج اکبر، حج قرآن و حج اصغر حج افراد است.»

6. ابن ابی حاتم از سعید بن مسیب نقل می کند که گفت: حج اکبر روز دوم از یوم النحر (عید قربان) است. آیا نمی بینی که امام در آن روز خطبه می خواند؟

7. ابن سیرین گفته است:«روز حج اکبر، مربوط به آن سالی است که پیامبر (ص) حجه الوداع را انجام دادند و همراه با ایشان نیز تعداد بی شماری از مردم حج به جای آوردند.» البته می توان این قول را نیز، موید آن کسانی دانست که روز حج اکبر را روز عید قربان می دانند; زیرا در همان سال، پیامبر (ص) در منی برای مردم سخن گفت و در روز عید قربان از مردم سئوال فرمود: امروز چه روزی است؟ گفتند: روز عید قربان. سپس فرمود: امروز روز حج اکبر است. ابن عربی این حدیث را حسن و صحیح می داند.

8. طبرانی از سمره بن جندب نقل می کند که گفته است: «روز حج اکبر، مربوط به آن سالی است که مسلمانان و مشرکان حج را در مدت سه روز انجام دادند که قبل از آن، چنین حجی انجام نشده، و پس از آن نیز روی نخواهد داد.»فضیل بن عیاض نیز از امام صادق (ع) نقل می کند که فرمود: علت نامگذاری حج اکبر آن است که در آن سال مسلمانان و مشرکان، همراه با هم حج انجام داده و پس از آن دیگر مشرکین حج بجای نیاوردند.همچنین ابن ابی شیبه از ابن عون نقل می کند که از محمد راجع به روز حج اکبر سوال کردند گفت: روزی است که حج رسول خدا (ص) با حج اهل ملل مصادف گردید.

در روایات، در تعریف روز حج اکبر و این که آیا روز عرفه است یا روز عید قربان، اختلاف نظر وجود دارد، لیکن صحیح ترین قول آن است که روز عید قربان باشد. ابن کثیر در تفسیرش می گوید: «یوم الحج الاکبر» روز عید قربان است که برترین و بزرگترین روزهای انجام مناسک حج است

عید قربان و حج اکبر

حج

بسیاری از محدثان و مفسران، با استناد به روایات گوناگون، حج اکبر را روز عید قربان می دانند. این دسته علاوه بر آن که از استحکام بیشتری برخوردار می باشد، با آیه «فسیحوا فی الارض اربعه اشهر» و یا نقلهای تاریخی که می گوید: «علی بن ابیطالب (ع) بعدازظهر عید قربان پیام برائت را ابلاغ فرمود»، سازگارتر است:ابن ابی اوفی می گوید: «روز عید قربان، روز حج اکبر است. در آن روز خون ریخته می شود. سرها تراشیده و آلودگیها و زواید بدن برطرف می گردد، و حرام ها حلال می شوند.»

معاویه بن عمار می گوید: از امام صادق (ع) درباره روز حج اکبر سوال کردم، آن حضرت فرمود: «روز عید قربان، روز حج اکبر و عمره حج اصغر است.»

ابن مردویه از ابن ابی اوفی و او از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمود: «یوم الاضحی هذا، یوم الحج الاکبر.» «روز عید قربان، امروز، روز حج اکبر است.»

 

سید قطب و حج اکبر

سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن می گوید:...« و یوم الحج الاکبر اختلف الروایات فی تحدیده: اهو یوم عرفه ام یوم النحر؟ و الاصح انه یوم النحر.»در روایات، در تعریف روز حج اکبر و این که آیا روز عرفه است یا روز عید قربان، اختلاف نظر وجود دارد، لیکن صحیح ترین قول آن است که روز عید قربان باشد. ابن کثیر در تفسیرش می گوید: «یوم الحج الاکبر» روز عید قربان است که برترین و بزرگترین روزهای انجام مناسک حج است.

 

نظریه علامه طباطبایی

مرحوم علامه طباطبایی - رضوان الله تعالی علیه - در ذیل آیه شریفه: «و اذان من الله و رسوله...» فرموده اند:

«مراد روز دهم ذی الحجه از سال نهم هجرت است چون در آن روز بود که مسلمانان و مشرکان یک جا اجتماع کرده و هر دو طایفه به حج خانه خدا پرداختند و پس از آن سال، دیگر هیچ مشرکی حج انجام نداد. سپس می افزاید: این قول مورد تایید روایاتی است که از ائمه اهل بیت (ع) رسیده و با معنای اعلام برائت مناسب تر و با عقل نیز سازگارتر از سایر اقوال است، زیرا آن روز، بزرگترین روزی بود که مسلمانان و عموم مشرکین به حج آمده، در منا جمع شده بودند. این معنا از برخی روایات واصله از طرق اهل سنت نیز استفاده می شود چیزی که هست در آن روایات مراد از حج اکبر روز دهم از هر سال است، نه فقط سال نهم هجرت، و بنابراین همه ساله حج اکبر تکرار می شود لیکن از طریق نقل ثابت نشده که اسم روز دهم روز حج اکبر باشد.» و در ادامه نقل اقوال ذیل آیه شریفه می فرمایند:«از شنیدن کلمه «روز حج اکبر»، همان «روز عید قربان» به ذهن می رسد، چون تنها روزی که عموم حجاج آنجا اجتماع کرده و اعلام برائت می تواند به گوش همگان برسد، همان روز دهم است، ووجود چنین روزی در میان سایر ایام حج، نمی گذارد کلمه یوم الحج الاکبر سایر ایام را نیز شامل شود.»

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:24 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

احرام انتظار

احرام

سالهاست نگاهم پشت پنجره ای که متعلق به فرداست قاب شده و گرد و غبار هجران برآن سایه افکنده است.

عین همین پنجره اتاقم كه قاب بقیع را به میهمانی چشمانم آورده، عمری است که برای آمدنت بی قرارم .

ببین از فراقت سخت بارانی ام! ببین ثانیه ها چگونه از هجر تو بغض کرده و به هق هق افتاده اند. بیا تا سر به دامانت بگذارم. وعقده های چندین ساله ام را باز کنم. بگذار صادقانه بگویم که کهنسال ترین آرزوی دلم آرزوی وصال توست!

آرزویی که برای به دست آوردنش تمام کلافهای عمرم را به بازار معشوق فروشان برده ام وخودم را در جرگه خریداران یوسف زهرا(س) قرار داده ام. کاش می شد واژه ها را شست وانتظارراتفسیر کرد، ولی افسوس ...

 

میدانی مرز انتظار کجاست!؟

آنجا که قطره اشک منتظری سدی از دلواپسی ساخته وقطره قطره انتظار را ذخیره می کند آنجا که وجودش چون جرعه ای آب از تشنه ای رفع عطش می کند، آنگاه که می فرماید اگر شیعیان ما مرا به اندازه قطره ای آب بخواهند، هر لحظه ظهور من نزدیک تر می شود. بیا ورأس سبز شاپرکهایی باش که در جستجوی قبر یاس سرگردان كوچه های هاشمی اند. تا تو بیایی انتظار را قاب میکنم وبر لوح دلم می کوبم. فریاد را حبس می کنم وبه سکوت اجازه حضور می دهم. در نبود تو جام تلخ فراق را سر می کشم وسر به دوش هجران می نهم وبرای آمدنت دعا می کنم. به خدای کعبه می سپارمت وسبد سبد نرگس ویاس برایت می فرستم .کاش می شد که خدا ...

همین جا، همین امسال، وقتی در منا احرام عشق بسته ای اجازه ظهورت را بدهد تا ما هم احرام انتظار را از تن به در كنیم.

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:25 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

با بال های كمیل

احرام

امشب شهر پیامبر(ص) حال و هوای دیگری می‌یابد. امشب ستاره‌ها با زمین مهربان‌تر می‌شوند. قرار است امشب بال بگشایی و طول و عرض بهشت خدا را زیر بال‌هایت بگیری. آری، همین امشب كه نسیم مناجات علی(ع) آسمان شهر پیامبر(ص) را بغل می‌كند. این نخستین شب جمعه‌ای است كه در مدینه هستی و قرار است سجاده بر بركه‌ای از نیلوفر بیندازی و دعای كمیل را زمزمه كنی. كی به خاطرت خطور می‌كرد كه در بین‌الحرمین مدینه چنین توفیقی پیدا كنی؟! بیاد بیاور آن محافل ذكری را كه در پایانش از خدا زیارت مسجدالنبی(ص) و بقیع خاموش را می‌خواستی. بیاد بیاور آن آه‌های سردی را كه پس از دیدن تصویر بقیع و قبه الخضراء می‌كشیدی و از فراخنای جان آرزوی دیدار آن را می‌نمودی.

امشب بار سنگینی از امانت بر دوش توست؛ كوله‌باری از اشك و آه حسرت آنانی كه به تو التماس دعا گفته‌اند. تو امشب میزبان یاد و خاطره همگی آنهایی هستی كه هنگام خداحافظی با دلی سراسر حسرت تو را به وادی ستون‌های بیدار و مناره‌های منتظر، بدرقه كردند.

امشب تو تنها نیستی و با بالهای كمیل، تنها به میهمانی علی(ع) نمی‌روی. هزاران پنجره باران خورده نگاه از میهن‌ات تو را در بین دعا كنندگان جستجو می‌كند. امشب حق چشمه‌های حسرت زده را پاس دار و بگذار دل همة آنها از دریچه چشمان بارانی تو سامان مهربان رسول خدا(ص) را ببینند. امشب دل از هر چه غیر آه است و دعاست خالی دار و پای مناجات علی(ع) بنشین. آن‌گاه خواهی دید ترانة شب و نخلستان و غربت با دلت چه می‌كند.

امشب دلت را به دست ابرهای پر عقده اشك واسپار و خود را در نسیم اجابت یله كن و بدان تاكنون هرگز بر سر چنین سفره‌ای ننشسته‌ای.

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:25 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

نجوی در غربت بقیع

کعبه در احرام

زیارت بقیع یا تماشای بهشت روی زمین - چون كه آفتاب برآید

پشت دیوارهای بقیع، نگاه‌های حسرت‌بار بسیاری تو را بدرقه می‌كنند. پله‌ها را دو تا یكی بالا می‌روی و می‌رسی به جایی كه جنت‌البقیع خوانده شده است. به بهشت وارد شده‌ای و قرار است در محضر قدسی بهشتیان، هرچه ارادت می‌ورزی در اندیشه و زبانت جاری كنی و با آنها سخن بگویی. اینجا همان مزاری است كه برایش هق‌هق گریه كردی و ناله سر دادی؛ همان است كه كبوتر دلت را سال‌ها اسیر و سرگشته‌ خود كرده بود و از زبان شاعر خوانده بودی:

 

چه می‌شود دل من هم کبوتری باشد

 

برای من دل پیغام آوری باشد

 

به بال شوق بگردد در این چمن شاید

 

نشان مانده قبر صنوبری باشد

 

چه بوستان غریبی! بعید می‌دانم

 

بهشت روی زمین جای دیگری باشد

 

خدا کند به بیابان به غم دری باشـد.

 

حالا تو هستی و قبر چهار امام معصوم (ع)؛ تو هستی و مزار بی‌نشان دختر برترین آفریده خداوند؛ تو هستی و مدفن ام‌العباس، حضرت ام‌البنین؛‌ تو هستی و قبر فاطمه بنت اسد، مادر علی بن ابی‌طالب (ع) و قبور بزرگانی از صحابه و تابعین. آنچه در سرزمین خود فریاد می‌زدی، حالا زیرلب آهسته بگو و چشم خود را به باران اشك مهمان كن. اینجا بقیع است. پس یاد آر نگاه حسرت‌بار كسانی را كه یا در بدرقه‌ات و یا پشت دیوارهای بقیع به تو التماس دعا گفتند.

 

بقیع درگذر تاریخ

پیشینه تاریخی بقیع، بقیع الغرقد یا جنت البقیع به دوران قبل از اسلام می‌رسد، ولی در کتب تاریخی به روشنی قدمت تاریخی آن مشخص نشده است. بعد از هجرت مسلمانان به مدینه، باغ بقیع تنها قبرستان مسلمانان شد و مردم ساکن مدینه، قبل از آمدن مسلمانان به آنجا، اجساد مردگان خود را در دو گورستان «بنی‏حرام» و «بنی‏سالم» و گاهی نیز در منازل و خانه‌هایشان دفن می‌کردند. در واقع، بقیع اولین مدفن و مزاری است که به دستور پیامبر اسلام (ص)  توسط مسلمین صدر اسلام به وجود آمده است.

 

قبرستان بقیع به مرور زمان، مدفن تعداد فراوانی از صحابه و تابعین و نیز همسران و دختران و فرزندان و اهل بیت رسول الله (ص) شد. بقیع را بقیع‌الغرقد هم نامیده‌اند، چون غرقد، نام نوعی درخت است که خار فراوانی دارد و از آنجا که در کنار بقیع یا داخل قبرستان چنین درختی می‌روییده، بقیع‌الغرقد نیز نام گرفته است.

 

البته برخی گفته‌اند: بقیع، غرقد، نام زمینی است که نوعی درخت بلند توت آن را پوشانده باشد.

مهم‏ترین دفن شدگان بقیع از دیدگاه شیعیان چهار تن از امامان معصوم (ع) هستند که در کنار یکدیگر دفن شده‌اند؛ امام حسن مجتبی (ع)، امام سجاد (ع)، امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) که در گذشته بر بالای این چهار قبر، قُبِه‌ای ساخته شده بود

اهتمام پیامبر (ص) به قبرستان بقیع

درباره حضور رسول خدا (ص) در بقیع و دعا و طلب مغفرت آن حضرت نسبت به اهل بقیع که گاهی روز و گاهی نیز شب هنگام صورت می‌پذیرفت، در کتب حدیثی و تاریخی مطالب فراوانی نقل شده است. در حدیثی چنین آمده است که پیامبر گرامی اسلام (ص) در بقیع حضور می‌یافت و اهل قبور را بدین گونه خطاب می‌کرد: «السلام علیکم قومٌ مؤَجَّلوُنَ اَتانا و اَتاکم ماتوُعَدوُنَ. الّلهُمَّ اغفِر ِلأهلِ البقیع الغرقد»

«درود بر شما ای کسانی که اجل شما و آنچه به ما و شما وعده داده‌اند، فرا رسید. خدایا اهل بقیع غرقد را بیامرز».

سپس می‌فرمود: «إِنّی أُمِرتُ أَن أَدعُو لَهُم» یعنی «همانا به من دستور داده شده که برایشان دعا کنم»

 

مدفون شدگان بقیع

الف) قبور ائمه طاهرین(ع): مهم‏ترین دفن شدگان بقیع از دیدگاه شیعیان چهار تن از امامان معصوم (ع) هستند که در کنار یکدیگر دفن شده‌اند؛ امام حسن مجتبی (ع)، امام سجاد (ع)، امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) که در گذشته بر بالای این چهار قبر، قُبِه‌ای ساخته شده بود.

بقیع

 

ب) قبر فاطمه بنت اسد مادر امیرمؤمنان علی (علیه السلام) است.

 

ج) دختران رسول خدا(ص): حضرت رقیه،  ام کلثوم  و زینب  همگی در بقیع مدفون شده‌اند.

 

د) همسران رسول خدا: بیشتر همسران آن حضرت در بقیع مدفونند؛ از جمله زینب دختر خزیمه، ریحانه فرزند زبیر، ماریه قبطیه، زینب بنت جحش، ام حبیبه دختر ابوسفیان، سوده، عایشه دختر ابوبکر و تعدادی دیگر.

 

هـ) ابراهیم، فرزند خردسال رسول خدا (ص): ابراهیم که از ماریه قبطیه به دنیا آمد، مورد علاقه فراوان پیامبر مكرم اسلام بود و هنوز یک سال و اندی از حیات او نگذشته بود که از دنیا رفت و حضرت رسول(ص) را در غم فقدانش به شدت غمگین ساخت.

 

و) عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر نیز در بقیع دفن شده‌اند.

 

در جمع كاروانیان

شب هنگام، یك روحانی در جمع كاروان ایرانی می‌خواند:

 

جلوه جنت‏به چشم خاکیان دارد بقیع

 

یا صفای خلوت افلاکیان دارد بقیع

 

این مبارک بقعه را حاجت‏ به نور ماه نیست

 

در دل هر ذره خورشیدی نهان دارد بقیع

 

عباسعلی زارع كه از نجف‌آباد اصفهان به مدینه آمده است، به حلقه زائران پشت دیوار بقیع اضافه می‌شود، چفیه‌اش را از گردن باز می‌كند و اشك از چشمانش می‌گیرد.

 

گرچه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است

 

الفتی با مهر و ماه آسمان دارد بقیع

 

گرچه محصولش به ظاهر یک نیستان ناله است

 

یک چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع

 

روحانی كاروان از زائران مدینه می‌خواهد كه با صدای آرام برای ائمه بقیع و بی‌بی دو عالم اشك بریزند.

در حدیثی چنین آمده است که پیامبر گرامی اسلام (ص) در بقیع حضور می‌یافت و اهل قبور را بدین گونه خطاب می‌کرد: «السلام علیکم قومٌ مؤَجَّلوُنَ اَتانا و اَتاکم ماتوُعَدوُنَ. الّلهُمَّ اغفِر ِلأهلِ البقیع الغرقد» «درود بر شما ای کسانی که اجل شما و آنچه به ما و شما وعده داده‌اند، فرا رسید. خدایا اهل بقیع غرقد را بیامرز»

شعر محمد جواد شفق، شاعر مشهدی اهل بیت (ع) اینچنین ادامه می‌یابد:

 

می‌توان گفت از گلاب گریه اهل نظر

 

بی‌نهایت چشمه اشک روان دارد بقیع

 

بشکند بار امانت گرچه پشت کوه را

 

قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع

 

اینکه ریزد از در و دیوار او گرد ملال

 

هر وجب خاکش هزاران داستان دارد بقیع

 

حالا روحانی كاروان، از حكایت‌های بهشت روی زمین می‌‌گوید و اینكه بقیع، چه گوهرهایی در دل نهان كرده است:

 

چون شد ابراهیم قربان حسین فاطمه

بقیع

 

پاس حفظ این امانت را به جان دارد بقیع

 

فاطمه بنت اسد عباس عم، ام البنین

 

اینهمه همسایه عرش آستان دارد بقیع

 

در پناه مجتبی در ظل زین العابدین

 

ارتباط معنوی با قدسیان دارد بقیع

 

باقر علم نبی و صادق آل رسول

 

خفته‏اند آنجا که عمر جاودان دارد بقیع

 

قرن‌ها بگذشته بر این ماجرا اما هنوز

 

داغ 18 ساله زهرای جوان دارد بقیع

 

از بركات سفر بگوید و اینكه زائران در زیارت خود از بقیع، حضرت صاحب‌الامر (عج) را همراهی می‌كنند. بنابراین، همه به احترام پاكان بقیع می‌ایستند و روحانی می‌خواند:

 

شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته‏ است

 

زائری چون مهدی صاحب زمان دارد بقیع

 

کاش باشد قبضه خاکم در آن وادی «شفق‏»

 

چون زفیض فاطمه خط امان دارد بقیع.

 

كاروانیان بین الحرمین را ترك می‌كنند تا بتوانند صبح، هنگام برآمدن آفتاب، سفره دل را در حریم پاك و بهشتی بقیع بگشایند.

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:25 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

دیدار آشنا در دیار قریب

مسجد النبی

می‌گوید: نمی‌خواهم‌ نامم‌ را بنویسید!

و من‌ هم‌ قول‌ داده‌ام‌ كه‌ نامش‌ را نگویم‌. بچه‌ شمال‌ ایران‌ است‌ گرچه‌ امروز ساكن‌ سیدنیِ استرالیاست‌. یك‌ سال‌ و چند ماه‌ قبل‌ از انقلاب‌، ایران‌ را ترك‌ می‌كند؛ درست‌ در روزهایی‌ كه‌ بیست‌ و هشت‌ سالگی‌ را تجربه‌ می‌كرد. اول‌ به‌ فلیپین‌ می‌رود تا در آنجا درس‌ بخواند. سه‌، چهار سالی‌ آنجا می‌ماند تا مدرك‌ مهندسی‌ راه‌ و ساختمانش‌ را بگیرد. برای‌ كار به‌ تایلند می‌رود. دوسالی‌ در تایلند به‌ تدریس‌ زبان‌ انگلیسی‌ و به‌ سامان‌ رساندن‌ چند پروژه‌ ساختمانی‌ مشغول‌ بوده‌ است‌. بعد از آن‌ به‌ استرالیا می‌رود و تا امروز هم‌ در همانجا مانده‌ است‌.

همسرش‌ ایرانی‌ است‌. آنها در مالزی‌ ازدواج‌ كرده‌اند و حالا یك‌ پسر دارند.

كار اصلی‌اش‌ در استرالیا واردات‌ لوازم‌ یدكی‌ یخچال‌ و ماشین‌ لباس‌شویی‌ و خشك‌شویی‌ است‌ و البته‌ گاهی‌ هم‌ همان‌ رشته‌ تحصیلی‌اش‌ را دنبال‌ می‌كند.

وقتی‌ می‌بیند پدرش‌ از ایران‌ راهی‌ مكه‌ شده‌ است‌ فرصت‌ را غنیمت‌ می‌شمارد تا هم‌ خودش‌ به‌ انجام‌ واجباتش‌ برسد و هم‌ پدر را در این‌ سفر همراهی‌ كند.

می‌گوید: خیلی‌ تلاش‌ كردم‌ تا همراه‌ پدرم‌ در یك‌ كاروان‌ باشم‌ اما متأسفانه‌ شرایطش‌ فراهم‌ نشد.

او می‌گوید دیدن‌ هموطنانش‌ با این‌ لباس‌های‌ متحدالشكل‌ برایش‌ خیلی‌ جالب‌ بوده‌ است‌ و همچنین‌ نظم‌ و سازمان‌ یافتگی‌ آنها.

از حالت‌ روحانی‌ مسجدالنبی ‌(ص‌) می‌گوید و آرزوهایش‌. از دعاهایش‌ می‌گوید و خواسته‌هایش‌. قبل‌ از هر چیز برای‌ مادرش‌ طلب‌ آمرزش‌ كرده‌ است‌ و شفای‌ دوستان‌ و بستگانی‌ را خواسته‌ است‌ كه‌ بیمار هستند و التماس‌ دعا گفته‌اند.

 شاید باور كردنش‌ سخت‌ باشد اما او در عرض‌ نیم‌ ساعت‌ توانسته‌ ویزای‌ عربستان‌ را بگیرد كه‌ به‌ نظرش‌ خیلی‌ عجیب‌ است‌. از زمانی‌ كه‌ تصمیم‌ گرفته‌ به‌ سفر حج‌ بیاید تا زمانی‌ كه‌ در فرودگاه‌ جده‌ پیاده‌ شده‌ بیشتر از دو روز فاصله‌ نبوده‌ است‌.

او هم‌ یكی‌ است‌ در میان‌ این‌ همه‌ زائر كه‌ از سوی‌ صاحب‌خانه‌ به‌ این‌ مكان‌ شریف‌ دعوت‌ شده‌اند.

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:25 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

حاجی شدن چه آسان حاجی ماندن ...

احرام

به مکه آمدیم  و عمره تمتع را به اتمام رساندیم چند روز دیگر احرام می بیندیم وبرای رفتن به عرفات مهیا می شویم با اعمال حج تمتع هم حاجیه خانم می شویم شاد و خوشحال از اینکه در عرفات گناهانمان بخشیده شده است به همین آسانی چرا که وعده خداست کسی که عرفات را درک کند تمام گناهان گذشته اش آمرزیده می شود اما  حاجی شدن آغاز است نه پایان .

حاجی وقتی حاجی است که بتواند در حج عوض شده باشد انسان دیگری شده باشد . یک ماه تمرین انسان شدن، خوب بودن ، مهربان شدن ، پرهیز کردن از همه بدیها همه خوب است اما خوبتر آنکه تداوم بیابد.

شنیده ایم که  گفته اند هر گاه چشمتان به خانه خدا بیفتد سه حاجتتان برآورده می شود کاش همه می توانستند یک حاجتشان این باشد که حاجی شوند و حاجی بمانند.

حاجی ماندن مانند مسلمان واقعی زندگی کردن ،حاجی ماندن یعنی فاطمه گونه شدن و علی وار زندگی کردن ، حاجی ماندن یعنی همراه  محبت به ائمه  روش ،سیره و عمل آنان را در زندگی فردی و احتماعی تحقق بخشیدن.

پس بیاید برای یکدیگر دعا کنیم حاجی شویم و تا زنده ایم حاجی  بمانیم.

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:26 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

بانوی حجون

احرام

بعداز ظهر گرم مکه با سکوت شعب ابی طالب اندوه بی حد را در درونم جاری می کند جایی که بخاطر محاصره اقتصادی و مشقتها و سختیهای فراوانی که در سه سال اول مسلمانان متحمل شدند حضرت خدیجه کبری همسر محبوب  پیامبر(ص) و وفادار ترین حامی وی دار فانی را وداع گفت .

نمی دانم این چه حس غریبی است با آنکه از خدیجه کمتر شنیده ا م و کمتر خوانده ام اما دلتنگی عجیبی با من است دلتنگی انسان غریبی که به آشنای دیرین  رسیده است .

یاد خدیجه یاد حرا را در دل می نشاند .

با یاد خدیجه بعثت می شکوفد

یاد خدیجه یاد آور غم تنهایی های محمد و علی و خدیجه است .

با یاد خدیجه رنج های امت آغازین اسلام تجلی می کند.

یاد خدیجه یاد یاد ها را زنده می کند .

با خود می اندیشم علاقه ام به او بخاطر آخرین پیامبر خداست اما می بینم حضرت رسول (ص) همسران دیگر نیز داشته است.

 خدیجه خدیجه است و مادر زهرا (س) این فضیلتی بی پایان است که تادنیا دنیا است خدیجه را برترین زنان امت کرده است و گواه آن این است که  مفسرانی چون قرطبی،طبرسی،ابن كثیر و آلوسی بغدادی بااستناد به كلامی از رسول الله صلی الله علیه و آله كه فرمودند : فضلت خدیجه علینساء امتی كما فضلت مریم علی نساء العالمین یعنی خدیجه بر زنان امتم برتری یافتهمانگونه كه مریم بر زنان جهان برتری داشت و نیز در كلام دیگری كه حضرت علی علیهالسلام فرمودند كه از رسول الله صلی الله علیه و آله شنیدم كه می فرمودند : خیرنسائها مریم بنت عمران و خدیجه بنت خویلد یعنی بهترینزنان مریم دختر عمران و خدیجه دختر خویلد هستند.  امید آنكه با انس و ارتباط و توسل به حضرتخدیجه صلوات الله علیها و پیروی از ایشان یادش را همیشه زنده بداریم .

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:26 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

دستورالعمل عرفانی سفر حج

حج

زائری از شهر تبریز در آستانه سفر به حج ، از عارف عامل ، صادق کامل ، زاهد عابد و بینای بیدار ، حاج شیخ محمد بهاری همدانی تقاضای دستور العمل می کند ، آن مرد وارسته به او می نویسد :

ای خواهان وصول به خانه حق ، بیدار باش که حضرت احدیّت ـ جلّ شأنه العظیم ـ را بیوتات مختلفه می باشد ؛ یکی را کعبه ظاهری گویند که تو قاصد او هستی ، دیگری را بیت المقدّس و دیگری را بیت المعمور و دیگری را عرش

و هکذا ، تا برسد به جایی که خانه حقیقی اصلی است که او را قلب نامند که اعظم از همه این خانه هاست .

آری اول باید مناسک خانه قلب را به جای آورد و آن تصفیه این خانه از بت رذائل و آراستن آن به صفات و اسماء الهیه است، که تا این کعبه باطن را از بت ها پاک نکنی و پرده خبائث را از روی آن بر نداری ، لیاقت زیارت کعبه قرار داده شده در مکه را پیدا نکنی ، که راه ورود به آن حریم ـ که در حقیقت حریم عنایت و رحمت است ـ دل است .

شکی نیست که برای هر بیتی از بیوتات حضرت حق ، آداب و رسومی است ـ که طالب هر بیت ، آداب و رسوم آن بیت را باید رعایت کند تا به حقیقت و واقعیت آن بیت برسد که بدون رعایت آداب و رسوم هر بیت ، رسیدن به آن بیت کاری محال و زحمت در راه آن زحمتی بیهوده و رنجی بی قیمت است .

أمّا معنای خانه او چه باشد ، این اضافه ؛ یعنی اضافه بیت به الله از باب تشریف است یا طور دیگر ، مقصود بیان آن نیست . غرض در این رساله بیان آداب کعبه ظاهری است ، غیر آن آدابی که در مناسک مسطور است . در ضمن شاید اشاره به آداب کعبه حقیقی هم ـ فی الجمله بشود .

أولا بدان غرض از تشریع این عمل شریف ، این باشد که از طریق مناسک این بیت بدانی که مقصود اصلی از خلقت انسان، معرفت خدا و وصول به درجه عشق او و انس به حضرت اوست و اینها تحصیل نمی شود مگر به تصفیه قلب ، و آنهم ممکن نیست مگر به حفظ نفس از شهوات و انقطاع از دنیای دنی ، و قرار گرفتن در راه رنج عبادات ظاهری و باطنی .

شارع مقدّس عبادات را یک نسق نگردانیده ، بلکه مختلف وضع کرده ؛ زیرا به هر یک از آنها رذیله ای از رذائل مکلف زایل می گردد تا به اشتغال به تمام آنها تصفیه تمام عیار گردد چنانکه ادای صدقات و حقوق مالیه قطع میل می کند از حکام دنیویه و صوم قطع می کند ، انسان را از مشتهیات نفسانیه و صلاة نهی می کند ، هر فحشا و منکر را و همچنین سایر عبادات .

چون حجّ مجمع العناوین بود ، خصوصیت دیگری در بین عبادات پیدا کرد ، چه این که مشتمل است بر جمله ای از مشقات اعمال که هر یک بنفسه صلاحیت تصفیه نفس را دارد ؛ مانند انفاق مال کثیر ، قطع از اولاد و عیال و وطن ، جدایی از نفوس شریره ، طیّ منازل بعیده ، و ابتلا به گرمای سخت و عطش شدید و انجام اعمال نا مأنوس و خلاف

طبع ؛ مانند رمی جمره و طواف و سعی و احرام و غیر آن .

و نیز دارای فضائل عالی دیگر است ؛ مانند تذکر به احوال آخرت به هنگام تماشای اصناف خلق و اجتماع کثیر فی صقع واحد علی نهج واحد لا سیما در احرام و وقوفین و رسیدن به محل وحی و نزول ملائکه بر انبیا ، از آدم تا خاتم ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ و تشرف به محل قدمهای آن بزرگواران ، مضافاً بر تشرف بر حرم خدا و خانه او علاوه بر حصول رقت که مورث صفای قلب است به دیدن این امکنه شریفه با امکنه شریف دیگر که رساله گنجایش آن را ندارد .

نتیجه این که حجّ دارای جمله ای از مشقت ها و فضائل کثیره از اعمال است و رسول خدا فرمود : رهبانیّت را در این مکتب به جهاد و حج تبدیل کردم و انسان با توجه به این واقعیات باید بداند که به کرامت این سفر روحانی نمی رسد مگر با رعایت آداب و رسوم حقیقی آن و آن چند امر است :

قطع علاقه از غیر حق در این سفر ، مهم ترین برنامه این سفر است و تا قطع علایق غلط و هوس های شیطانی و نیّت های آلوده نشود ، روی به محبوب نشده و لذا روی محبوب هم به انسان نمی شود

اول ـ این که هر عبادتی از عبادات باید به نیت صادقه باشد و به قصد امتثال امر شارع بجا آورده شود تا عبادت به شمار آید .

کسی که اراده حجّ دارد ، اوّلا باید قدری تأمّل در نیّت خود نماید ، هوای نفس را کنار گذارد ، ببیند غرضش از این سفر امتثال امر الهی و رسیدن به ثواب و فرار از عقاب اوست یا نه ، نستجیر بالله غرضش تحصیل اعتبار یا خوف از مذمّت مردم یا تفسیق آنها یا از ترس فقیر شدن است یا چنانکه معروف است هر کس ترک حج کند مبتلا به فقر می شود ، یا امور دیگر را غرض دارد ، از قبیل تجارت و خوش گذرانی و سیر در بلاد و غیر ذلک .

حج

اگر درست تأمّل کند خودش می فهمد که قصدش چیست ، اگر معلوم شد که وجه همّت خدا نیست ، باید سعی در اصلاح قصد خود کند و لا أقل ملتفت به قبح این مسأله گردد که قصد حریم ملک الملوک را نموده ولی برای این مسائل مادی و خیالی و بی فایده . در اینجاست که باید به نحو خجالت آغاز سفر کند نه به نحو غرور و غفلت !

دوّم ـ این که تهیه حضور ببیند از برای مجلس روحانیین ، با بجا آوردن یک توبه حقیقی ؛ یعنی توبه ای که تمام مقدمات در آن رعایت شود ؛ از قبیل ردّ حقوق ، چه مالیه ؛ مانند خمس و ردّ مظالم و کفارات ، یا غیر مالیّه ؛ مانند غیبت و اذیت و هتک عرض و سایر جنایات بر غیر که لازم است از صاحبانش حلالیّت بخواهد ، به آن صورتی که در کتب فقهی یا روایی آمده . و اگر پدر و مادرش هستند آنان را از خود راضی کند تا پاک و پاکیزه از منزل در آید بلکه تمام علایق خود را جمع آوری نموده ، شغل قلبی خود را از پشت سرش قطع نماید تا به تمام قلب رو به خدای خود کند ، همچنین فرض کند که دیگر برنمی گردد .

آری قطع علاقه از غیر حق در این سفر ، مهم ترین برنامه این سفر است و تا قطع علایق غلط و هوس های شیطانی و نیّت های آلوده نشود ، روی به محبوب نشده و لذا روی محبوب هم به انسان نمی شود .

زائر باید وصیّت تام و تمامی کند و به اطلاع اشخاص خیّر و دانا برساند که کیفیّت وصیّت باید چگونه باشد . در هر صورت کاری کند که اگر برنگردد هیچ جزئی از جزئیات کار او معوّق نماند ، بلکه در تمام عمر باید چنین باشد ، که هیچ کس از مردن خود اطلاع ندارد !

سوم ـ این که اسباب مشغله قلبی در این سفر برای خود فراهم نکند ، تا او را در حرکات و سکناتش که باید فقط به یاد محبوب واقعی باشد ، باز دارد ؛ از قبیل رفیق نا هماهنگ یا مال التجارّه یا غیر آن ، بلکه اگر بتواند با کسانی همسفر و همراه شود که بودن با آنان یاد حق را در قلب تقویت کند یا اگر خدای ناخواسته دچار غفلت شد آنان به داد او برسند .

چهارم ـ تا ممکن است از مال خالص و حلال و طیّب آنهم بطور زیاد بردارد و در این سفر از انفاق مضایقه ننماید ؛ زیرا که انفاق در راه حجّ انفاق در راه خداست . از زیادی خرج در این سفر ملکوتی نباید دلگیر بود ، که در احادیث آمده ، درهمی خرج در این سفر مساوی با هفتاد درهم است ، ازهد زهاد ، حضرت سجّاد ، وقتی در این سفر قرار می گرفتند انفاق فوق العاده داشتند .

اگر در این سفر چیزی از امور مالی از دست برود باید کمال ممنونیت را از حق داشت و خاطر شاد بود ؛ زیرا بر میزبان است که آن را در دیوان اعلی ثبت کند آنهم به اضعاف مضاعف تا روزی به عنوان تلافی به شخص باز گردد ! نمی بینی اگر کسی تو را به میهمانی بطلبد و در اثنای راه صدمه ای به تو برسد تا جایی که بتواند جبران می کند اگر چه لئیم باشد ، پس چه گمان داری در حقّ اقدر قادرین و اکرم اکرمین ؟ !

کسی که اراده حجّ دارد ، اوّلا باید قدری تأمّل در نیّت خود نماید ، هوای نفس را کنار گذارد ، ببیند غرضش از این سفر امتثال امر الهی و رسیدن به ثواب و فرار از عقاب اوست یا نه ، نستجیر بالله غرضش تحصیل اعتبار یا خوف از مذمّت مردم یا تفسیق آنها یا از ترس فقیر شدن است یا چنانکه معروف است هر کس ترک حج کند مبتلا به فقر می شود ، یا امور دیگر را غرض دارد ، از قبیل تجارت و خوش گذرانی و سیر در بلاد و غیر ذلک

پنجم ـ این که باید در این سفر به طور جدّی حسنات اخلاقی را به کار برده و در مقام تواضع و فروتنی نسبت به رفیق و حمله دار و سایر مردم باشد و از لغو و فحش و درشت گویی و ناملایم در حذر باشد که حسن خلق تنها در این نیست که اذیت انسان به کسی نرسد ، بلکه از جمله حسنات اخلاقی تحمّل اذیت برادر مسلمان و مؤمن است و بالاتر این که در برابر اذیّت غیر ، خفض جناح کند و به یاد آن حدیث پر قیمت قدسی باشد که فرمود : رضای خود را در جفای مخلوق پنهان کرده ام ، هرکه در صدد رضا جویی من است باید آزار غیر را متحمّل شود .

ششم ـ این که نه تنها قصد حجّ کند و بس ، بلکه در این سفر باید چندین مرحله را قصد داشته باشد ؛ از قبیل زیارت قبور مطهّره شهدا و اولیا و سعی در حوائج مؤمنین و تعلیم و تعلّم احکام دینیّه و ترویج مذهب اثنا عشریه و تعظیم شعار الله و امر به معروف و نهی از منکر و غیر ذلک .

هفتم ـ اسباب تجمّل و تکبّر برای خود فراهم نیاورد ، بلکه شکسته دل و غبار آلود رو به حریم حضرت الله رود ، چنان که در باب احرام به آن اشاره شده .

قیمت انسان در این سفر به شکسته دلی و غبار آلودی اوست ، در این حریم فقط میهمان متواضع ، همراه بادل خاشع ، راه دارد و بس ، متکبّر را استعداد حضور در این پیشگاه والا نیست .

هشتم ـ از خانه حرکت نکند مگر این که نفس خویش و هر چه با خود برداشته و جمیع رفقای خود و اهل خانه و هر چه تعلّق به او دارد امانتاً به خالق خود ـ جلّ شأنه ـ در کمال اطمینان بسپارد و با دلی آرام از خانه خارج شود که حضرت او نعم الحفیظ و نعم الوکیل و نعم المولی و نعم النصیر است .

نهم ـ اعتمادش به کیسه و قوه و قدرت خود نباشد ، بلکه در همه حال باید اعتمادش به صاحب بیت باشد . مقدمات این سفر بیش از این است که به رقم رفت ولی در خانه اگر کس است یک حرف بس است . باید تأمل کند و بداند که این سفر جسمانی الی الله است و یک سفر دیگری هم روحانی الی الله باید داشته باشد و آن این که از این بی خیالی و غفلت و جهل به این حقیقت سفر کند که برای خوردن و آشامیدن به دنیا نیامده ، بلکه خلقت او برای معرفت و تکمیل نفس است که این سفر عجیب سفری است و این سیر عجائب سیری است . و بداند همانطور که در سفر حجّ زاد و راحله و هم سفر و امیر حاج و دلیل خادم و غیره لازم دارد که اگر هر کدام نباشد کار لنگ است و به منزل نخواهد رسید بلکه به هلاکت خواهد افتاد ، در آن سفر هم بعینه به اینها محتاج است ، ور نه قدم از قدم نمی تواند بردارد و اگر بدون اینها تصور کند می تواند سیر کند ، قطعاً رو به ترکستان است . نه کعبه حقیقی .

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:26 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

راز عدد هفت در سعی صفا و مروه

سعی صفا و مروه

در مسأله سعی صفا و مروه که از شعائر الهی است و از ارکان حج و بسی عبرت آموز، لازم است به مسائلی مهم اشاره شود:

1 ـ امام صادق(علیه السلام) می فرماید: از آنجا که حضرت آدم که از جانب حق به مقام اصطفا رسید، به این قطعه از کوه

هبوط کرد. نام این کوه به مناسبت مقام آدم، صفا نامیده شد و چون حوا که مقام زینت و مرأة بودن داشت، به آن کوه دیگر هبوط کرد، نام آن کوه مروه گذاشته شد. 1

چون ابراهیم، هاجر و اسماعیل را در آن وادی لم یزرع در حول و حوش حرم و جایگاه خانه قرار داد و خود به شام بازگشت، کودک شیرخواره به تشنگی سختی مبتلا شد، هاجر که در میان زنان زمان نمونه ایمان و اخلاص و فداکاری و تسلیم به حق بود، برای نجات طفل، نه تنها به خاطر مهرمادری بلکه برای خدا، بر کوه صفا ایستاد و فریاد زد: آیا در اینجا انیس و مونس هست؟ چون جوابی نشنید به کوه مروه رفت و به همان صورت داد خواهی نمود و بی جواب ماند. این برنامه را هفت بار تکرار کرد، در این وقت امین وحی در برابر او ظاهر شد و گفت:

کیستی؟

جواب داد:

مادرِ فرزند ابراهیم.

امین الهی به او گفت:

 شما را به که سپرده اند؟

گفت: این مطلب تو را به وقت مراجعت ابراهیم از ابراهیم پرسیدم آن پیامبر بزرگوار فرمود: من شما را به خدا سپردم.

جبرئیل گفت: به حق شما را به کسی سپرده که در تمام امور کفایتتان می کند. در آن وقت کودک با پاشنه پا از شدت تشنگی زمین را کاوش می کرد که ناگهان چشمه پرآبی از زیر پای او جاری شد.

این هفت بار رفت و آمد هاجر که منشأ و ریشه ای جز ایمان و اخلاص و حفظ کودک برای خدا و جلب رضایت حق نداشت، از جانب خدا به عنوان رکنی از ارکان حج و شعاری از شعائر خدا قرار داده شد2 تا زائران خانه محبوب، خالص و مخلص آن وادی پرنور را هفت بار رفت و آمد کنند و روح خود را همانند روحِ هاجر از زنگ کدورتها بشویند.

آری سعی صفا و مروه از طرفی ارج نهادن به مقام ایمان و اخلاص آن زن با کرامت است. از جهت دیگر اطاعت از فرمان حضرت حق است در تعظیم شعائر او و از باب دیگر، سعی در تصفیه نفس و تحقق توبه، و توسل به

مقام حضرت رب و یاد آور محشر کبری و قیامت عظمی و تردد مردم در آن صحنه هول انگیز برای به دست آوردن راه نجات، و جلب شفاعت شفیعان روز جزاست.

3 ـ با سعی صفا و مروه که در خطّی مستقیم و راهی راست انجام می گیرد، انسان به مقصدی از مقاصد حقه، که اتمام عمره تمتع یا عمره مفرده تا حج تمتع است، می رسد و به این معنای آموزنده متوجه می گردد که:

راه رسیدن به نتایج مثبت و خیر دنیا و آخرت و جلب خوشنودی محبوب و به دست آوردن جنّات و رضوان حق، فقط و فقط حرکت در صراط مستقیم است، که از هرگونه کجی و اعوجاج بدور است.

صراط مستقیم حق، قرآن و مجموعه روایات صحیحه ای است که از اهل بیت (علیه السلام) رسیده; صراطی که شیاطین انسی و جنّی انحراف انسان از آن را هدف قرار داده اند صراطی که راه همه انبیا و اولیا و راه کمال و استکمال بشر است. و راهی است که همه استعدادهای آدمی در آن به رشد می رسد و از انسان منبعی از کمالات و خیر به وجود می آورد.

صراط مستقیم راهی است که نتیجه حرکت در آن، لقاء الله ورسیدن به بهشت عنبر سرشت و عامل همنشینی باانبیا و صدّیقین و شهدا و صالحین در عالم آخرت است.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: از آنجا که حضرت آدم که از جانب حق به مقام اصطفا رسید، به این قطعه از کوه هبوط کرد. نام این کوه به مناسبت مقام آدم، صفا نامیده شد و چون حوا که مقام زینت و مرأة بودن داشت، به آن کوه دیگر هبوط کرد، نام آن کوه مروه گذاشته شد

تعالی روح، رشد عقل، ظهور مایه های انسانی، طلوع اخلاق حسنه، پدید آمدن عمل صالح، همه و همه محصول حرکت در صراط مستقیم است، که سعی صفا و مروه در آن جادّه مستقیم که حرکتی الهی است و هروله در آن نشان و علامت فرار از شیطان است; شیطانی که در آن مسعی در برابر ابراهیم قرار گرفت و امین وحی حمله به او را به ابراهیم دستور داد و او در برابر حرکت تند ابراهیم فرار کرد3 گوشه ای است از صراط کلی و جهتی است برای توجه انسان از صراط صغیر به صراط کبیر.

صفا و مروه

در تردد در سعی صفا و مروه باید تردّد در حریم و درگاه و پیشگاه سلطان هستی را به امید عطاء و بخشش او در نظر گرفت و بادلی پر از یقین متوجه عنایت آن حضرت بود که جنابش در کرم و لطف و محبت و عنایت و رحمت و غفران نهایت و حدّ ندارد و محال است گدایی که به امید لطف صاحبخانه به در آن خانه رفت و آمد کند نا امید باز گردد.

4 ـ گرچه بسیاری از حقایق مبتنی بر عدد هفت است; ایام هفته، هفت آسمان، هفت زمین، هفت منزل سلوک، هفت شهر عشق، هفت دور طواف، هفت مرتبه سعی صفا و مروه، هفت بار جمره و هفت دوزخ، ولی فلسفه ابتنای این حقایق بر ما آنطوری که باید روشن نیست. شاید هفت بار سعی صفا و مروه اگر با خلوص نیت و اخلاص حال و توجه به محبوب انجام گیرد، که تعظیم شعار دوست با آن هفت مرتبه تحقق پیداکند، از باب رحمت و لطف حضرت او سبب نجات از هفت طبقه دوزخ با قبول توبه انسان در پیشگاه او شود، که اگر فلسفه و حکمت این هفت مرتبه سعی صفا و مروه نجات از هفت دوزخ باشد، بهره ای بسیار عظیم که در میان بهره های انسان کم نظیر است نصیب آدمی شده، و اگر حکمت آن در صورت توجه به حقیقت سعی آزاد کردن چشم و گوش و زبان، و دست و شکم و شهوت و قدم از گناهان و معاصی باشد، و اینکه در مسعی برای پاک نگاه داشتن این هفت عضو رئیسه جسم با خداوند مهربان پیمان بسته شود باز سودی دریاوار از سعی صفا و مروه به انسان رسیده، و اگر فلسفه آن در هر مرتبه از سعی زدودنِ شهوت بی قید و بند و دو میوه تلخ آن حرص و بخل، و غضب و دو اثر جهنمی آن عجب و کبر، و هوا و سه ثمره خطرناک آن کفر و بدعت و حسد باشد،

عظیم ترین منفعت و سنگین ترین سود، که پاک شدن وجود از بدترین رذائل اخلاقی است برای انسان حاصل شده است. آری اگر زدوده شدن این منابع شرّ و زیان و بباد دهنده خیر دنیا و آخرت:

1 ـ شهوت

2 ـ حرص و بخل

3 ـ غضب

4 ـ عجب و کبر

5 ـ هوا

6 ـ کفر و بدعت

7 ـ حسد، اگر فلسفه سعی صفا و مروه و حکمت این رکن عظیم و این عمل الهی باشد، خوشا به حال انسانی که موفق به اینگونه سعی صفا و مروه شود، که شاید تعظیم شعائر الهی که مایه در تقوای قلب دارد غیر از این نباشد.

در آیه مربوط به صفا و مروه بیان شده که صفا و مروه بدون شک از شعائر الهی است و خداوند بزرگ نسبت به انجام دهنده این عمل شاکر علیم است.

" إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللهِ فَمَنْ حَجَّ

الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَمَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ".4

حج در کلام رهبری

آری خداوند مهربان نسبت به کسی که همراه با سعی صفا و مروه شیطان را از خود فراری دهد، و کشتی وجود خویش را از هفت دریای عذاب جهنم با توبه و انابه واقعی به ساحل نجات برساند، و در همه امورش به امید بخشش و عطای سلطان هستی باشد، و تردّدی و رفت و آمدی جز به حریم حق نکند، و با هر مرتبه سعی، رذیلتی از رذایل بیان شده در سطور قبل را از خود دور کند، شاکر است، که شکر خدا از بنده اش، اعطای اجر جزیل و ثواب جمیل و رزق کریم است، و عبد باید بداند که اعمال و دقایق اعمال و ظاهر و باطن اعمال در محضر حق حاضر، و خداوند نسبت به همه آنها بینا و آگاه است، اگر عمل به نحو حقیقت انجام گیرد به شکر حق از عبد متصل شود که: " فَإِنَّ اللهَ شاکِرٌ عَلِیمٌ".

5 ـ در آن زمان که شهر مکه، و بیت و مسجد، و مسعی و عرفات و مشعر و منا در اختیار بردگان شیطان بود، حرم و منطقه صفا و مروه را جایگاه بتان قرار داده بودند، پس از مسأله حدیبیه، رسول خدا با مشرکان مکه شرط کردند که در سال بعد از حدیبیه راه را برای عمره مسلمانان باز بگذارند، چون برای عمره به مکه آمد دستور داد صفا و مروه را از لوث وجود بت ها پاک کنند، آنان بت ها را از صفا و مروه برداشتند، ولی پس از اتمام سعی، رسول خدا بلافاصله بت ها را در جایگاه خود نصب کردند، مردی از اصحاب به وقت خالی بودن صفا و مروه موفق به طواف نشده بود، چون به صفا آمد، صفا را آلوده به بت ها دید به محضر رسول حق شکایت برد، در این هنگام آیه شریفه إنّ الصّفا والمروة من شعائر الله نازل شد، و به آن مرد فهماندند که توجهی به ظاهر امر نداشته باش و خود را از سعی صفا و مروه به خاطر نصب چند بت محروم مکن، اگر در تاریخ اسلام آمده; بعضی از مسلمانان از سعی خودداری داشتند به این خاطر بود، ولی خداوند مهربان آنان را توجه به حقیقت سعی که بسی منفعت دارد داد، و از مقید کردن به ظاهر امور که مانعی بین انسان و حضرت حق است بر حذر داشت، که اگر چند بت بی جان و جاندار بخواهد مانع بین انسان و حق شود، آن انسان به حقیقت انسان نیست انسان کسی است که بتواند تمام قدرت و قوت خود را برای رفع موانع بین خود و حق به کار گیرد، که انسان خلیفه خداست و قدرت کاملی برای دفع هوا و هوس و شکستن بت بی جان و جاندار را دارد، و مناسک حج برای نشان دادن استعداد و قدرت و قوت انسان به انسان است.5

 

جهرمی زاه_ دین و اندیشه

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:27 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

بُعد سیاسی و اجتماعی حج

حج

حرکت صدها هزار نفر ، از هر مملکتی ، با رعایت قوانینی خاص ، و به هم پیوستن آنان در یک سرزمین و یکرنگ شدن یک جمعیت چند میلیونی ؛ از انواع ملت ها و کشورها در میقات و حرکت همگان ، با شعار واحد لبّیک اللهم لبّیک . . . به سوی شهر مکّه و قرار گرفتن کلّ آنها در مطاف همچون سیل خروشان ، بافریاد تکبیر و رفتن به سعی صفا و مروه با صف واحد و محرم شدن چند میلیون در روز هشتم و کوچیدن به عرفات و مشعر و منا ، که هر بیننده ای را خیره می کند و هر قدرت طاغوتی را از این اجتماع آن هم با هدفی واحد و عملی واحد و نیّتی خالص شگفت زده می نماید و دل او و یارانش را ؛ همچون ماهیِ دریا غرق در دریای رعب و وحشت می نماید ، اگر یک مسأله سیاسی و اجتماعی نیست پس چیست؟ !

" قیاماً للناس"1 ، " مثابة للناس" 2، " هدی للعالمین" 3 چه معنا و مفهومی دارد ؟

اگر حج به نظر بعضی از پیشوایان دینی اهل تسنن یک عمل فردی و عبادتی محدود به یک نفر است ، در برابر دو بار للناس و یک بار للعالمین ، از سه آیه قرآن چه پاسخی دارند ؟

منافع سیاسی ، اجتماعی و اخلاقی حج ، که نسبت به تمام مناسک فراگیر است ، نه تنها باید به مسلمانان مناطق مسلمان نشین برسد بلکه به فرموده قرآن مجید ؛ باید در هر زمان تمام انسانهای آن زمان از آن بهره مند شوند . آنان که نمی گذارند صدای شعار توحید ، نبوت ، ولایت و صدای قیام علیه طاغوتها و صدای رهبری واحد نسبت به جامعه اسلامی و جهانی و دعوت به یکی شدن و یکرنگ گشتن ؛ آن هم رنگ ایمان به خدا و دعوت تخلق به اخلاق خدا از کنار کعبه ـ که مرکز هدایت عالمین است ـ به جهانیان برسد و ناس را از قیام علیه نفس اماره و شیاطین بزرگ و کوچک ، با خفه کردن صدای حاجیان در محدوده این معناکه حج عبادت فردی است ، باز می دارند ، با این که می دانند کار جلوگیری آنان از پخش فروغ هدایت به تمام جهان ، خلاف صریح کتاب خداست ، فردای قیامت در پیشگاه حق چه جوابی دارند ؟ مگر این که بگوییم خدا و قیامت را قبول ندارند ! و به این خاطر ، با خیالی راحت در مقابل حج ، که مجموع مناسکش رنگ سیاست مثبت و اجتماعی بودن دارد ، می ایستند .

راستی کدام یک از دستورات دین جدای از سیاست ؛ یعنی نظام صحیح دادن به زندگی همگان از برکت یک حکومت عادل و جدای از امور اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی است ؟ مگر نماز ایستادن همگان در صف واحد ، در مرکزی معیّن چون مسجد نیست ؟

مگر این قیام و ایستادن ، ایستادن در برابر ضد خدا ، و نفی شهوات ، و طرد بت ها و جنگ با شیاطین درونی و برونی نیست ؟

مگر جای نماز را محراب ؛ یعنی محل حرب و جنگ و جهاد نمی گویند ؟

مگر جمع شدن همگان در صف واحد و در محلی معین ، باعث آشنایی آنها با یکدیگر و با خبر شدن از دردها و خلأها و اقدام برای رفع آن دردها و خلأها نیست ؟

منافع سیاسی ، اجتماعی و اخلاقی حج ، که نسبت به تمام مناسک فراگیر است ، نه تنها باید به مسلمانان مناطق مسلمان نشین برسد بلکه به فرموده قرآن مجید ؛ باید در هر زمان تمام انسانهای آن زمان از آن بهره مند شوند . آنان که نمی گذارند صدای شعار توحید ، نبوت ، ولایت و صدای قیام علیه طاغوتها و صدای رهبری واحد نسبت به جامعه اسلامی و جهانی و دعوت به یکی شدن و یکرنگ گشتن ؛ آن هم رنگ ایمان به خدا و دعوت تخلق به اخلاق خدا از کنار کعبه ـ که مرکز هدایت عالمین است ـ به جهانیان برسد

مگر نماز گزار نباید در محل و لباس و مکانی که نماز می خواند ، و با آبی که غسل می کند و وضو می گیرد و با خاکی که تیمّم می نماید ، همه و همه مباح باشد ؛ یعنی از مال حلال و مال و زکات و خمس داده شده ، تهیه شده باشد ؟

مگر جملات نماز باعث اتّصال به توحید ، نفی شرک انحصار عبادت در حق ، توجه به قیامت ، قرار گرفتن در صراط مستقیم و در یک کلمه علّت تزکیه اخلاق نیست ؟

عبادات و طاعات دیگر و خلاصه تمام برنامه های اسلامی ، هر یک به صورتی با بعد سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی ارتباط دارند .

حج که زمانش از نظر ادای مناسک گسترده تر از عبادات دیگر و اجتماعش از همه اجتماعات باشکوهتر و مکانش نقطه اتصال قلب همه ملّت ها ، از هر رنگ و نژاد ، با یکدیگر است ، بدون تردید بعد سیاسی واجتماعی و اقتصادی و اخلاقیش فوق العاده تر و منافعش برای تمام جهانیان از عبادات دیگر بیشتر است .

اگر آنان که مدعی خادمی حرمین شریفینند و توجیه گران اعمال آنان که روحانی نمایان درباری و حقوق بگیران دولتی هستند ، برای یک بار حج و اعمال آن را از اسارت افکار و عقاید و قدرت خود آزاد کنند و بگذارند مسلمانان با این جمعیت فراوان به جای حج فردی حج ابراهیمی و محمدی انجام دهند و از بلندگوهای مدینه و مکه و منا و عرفات و مشعر صدای پاک توحید و نبوّت و ولایت را بگوش عالمیان برسانند و جهانیان را نسبت به جنایات طاغوتها و طاغوتیان بیدار کنند ، معلوم می شود حج چه منافع سنگینی برای مردم روی زمین دارد ؟

حج

مثابةً للناس ، قیاماً للناس ، هدیً للناس شما که کلیه امور مدینه و مکه را در دست دارید ، موجودیت خود را و توجیه گران اعمالتان را در گرو تکیه دادن به قدرتهای استکباری ، که ریشه در یهودیت و مسیحیت و الحاد دارد ، می دانید ، می ترسید اگر حج به صورت حج ابراهیمی و محمدی انجام بگیرد از بین بروید ، در صورتی که اگر ولایت یهود و نصاری و مشرکین را رها کنید و در سایه ولایت خدا قرار بگیرید و به آغوش بیش از یک میلیارد مسلمان برگردید و بگذارید سفره حج در بعد سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و اخلاقیش پهن شود ، زحمتتان کمتر و تداوم حیات سیاسی و دولتی شما بیشتر خواهد شد .

شما اگر حج را از اسارت قدرت خود و توجیه توجیه گران ؛ یعنی آخوندهای درباری ، آزاد کنید ، خود و کشورتان ، مسلمانان و کشورشان از اسارت مستکبران جهان آزاد می شوند و دیگر فرهنگ پاک اسلام و معادن طلا ونفت و ذخایر دیگر مسلمانان به غارت یهود و نصاری و شرک و کفر نخواهد رفت .

سیاست مثبت ؛ یعنی تشکیل حکومت اسلامی برای پیشبرد اهداف قرآن و سنت و امامان معصوم و حفظ آثار عملی و اخلاقی و اعتقادی اسلام و جهت دادن به مردم برای تشکیل مدینه فاضله و حیات طیّبه . چنین سیاستی عین دین و دین عین آن سیاست است .

شما هیچ دلیل قانع کننده و برهان محکمی بر تفکیک دین از سیاست ندارید . آنچه می گویید فقط و فقط ادعاست و ریشه در فرهنگ بنی امیّه و از چند صد سال قبل ریشه در سیاست استعماری غرب و در این زمان ریشه در سیاست شیطان بزرگ دارد .

اگر دین را از سیاست تفکیک نکنید و در لباس آخوندی در ممالک عربی ، به خصوص حجاز ، این معنا را به مردم مستضعف القا نکنید ، پس جهانخواران مستکبر چگونه نفت را به غارت ببرند ، پس اسرائیل غاصب چگونه پایش را برای نابودی اسلام و مسلمانان در خاور میانه محکم کند . پس چگونه به جوانان و نسل امروز مسلمانان هجوم فرهنگی شود ، پس چگونه نوکران بی جیره و مواجب غرب بر همه چیز مسلمانان مسلّط باشند ؟

آری شمایید که با کج فهمی یا نفهمی و یا فهمیدن ولی دین به دنیا فروختن و خدا را با غرب معامله کردن و آخرت را به لذّتهای چند روزه دنیا تبدیل نمودن ، در دل کشورهای اسلامی و در خانه مسلمانان و کنار معادن کشورهای اسلامی به خصوص در سرزمین وحی و کنار حرم رسول حق و حرم امن خدا ، باعث پهن شدن سفره استعمارگران شده اید و باعث اینهمه ذلت و خواری برای مسلمانان گشته اید .

شما اگر از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به ندای فرزند رسول خدا ، حضرت امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ جواب مثبت می دادید ، امروز وضع مسلمانان و کشورهای آنان و معادن و ذخایرشان ، به خصوص لبنان ، فلسطین ، اریتره ، بوسنی ، چچن ، سومالی و . . . به این وضع نمی افتاد و چه بسا که مسیر تاریخ عوض شده بود و فروغ هدایت حق از کنار کعبه تمام جهان را روشن می ساخت و مسلمانان و ذخایرشان از اسارت دشمنان خدا آزاد شده بودند . 4

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:27 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

خوشه گندم مانع دیدار با امام زمان

خوشه گندم

امیر الحاج واقعی در سفر معنوی حج، امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است. امامی که زایران شیعی در روزها و شب های حج به خصوص در خلال طواف کعبه، میقات و روز عرفه به دیدار جمال طلعتش امیدوارند. زایرانی که به دیدار دلدارشان دل بسته اند باید به گونه ای رفتار کنند که مبادا فضیلت و سعادت این دیدار در وقت آگاهی و استظهار از آنها سلب شود.

مولف کتاب "حج در آینه عرفان" در همین رابطه از کتاب "الواعظ" حکایتی نقل کرده است که شنیدنی و نکته آموز است:

در كتاب « الواعظ » نوشته عالم بافضیلت حاج شیخ محمّد علی ربانی اصفهانی كه در چند جلد تدوین شده و محصولی از آیات قرآن و روایات است، خواندم :

دو نفر تصمیم قطعی گرفتند خود را برای دیدن ولیّ زمان امام دوازدهم آماده كنند، به تزكیه نفس مشغول شدند، چون در خود لیاقت زیارت آن جناب را یافتند به مكه شتافتند، یكی از آنان به وقت طواف به محضر مقدس ولی امر رسید، عرضه داشت : اگر اجازه بفرمایید دوستم نیز خدمت شما برسد، حضرت فرمود : او لایق دیدار من نیست ; زیرا در راه سفر به مكه به زمین گندم زاری رسیدید، او یك دانه گندم از خوشه چید برای این كه ببیند گندم رسیده یا هنوز خام است، پس از بررسی كردن، آن یك دانه گندم را به همان زمین انداخت، كسی كه بدون اذن صاحب مال به مال دست درازی كند لایق دیدار حجت خدا نیست !

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  10:27 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها