0

ویژه حج

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

خار در گلزار

 

این منم در محضر یار آمده؟ *** یا به گلزار خدا خار آمده؟

هر چه باشم جایگاهم باغ نیست *** گلشن حق مسكن این زاغ نیست

مس به اكسیرى تواند شد طلا *** من كجا و خانه كعبه كجا؟

این مس پر زنگ قلب من *** كى بود لایق به لطف ذوالمنن؟

لطف او بر من؟ مگر من كیستم؟ *** لایق این لطف و احسان نیستم

شاید اینجا اشتباهى حاضرم *** جز گنه از خود نباشد خاطرم

با وجود كوله بارى از گنه *** من چسان ره یافتم در بارگه؟

نیستم لایق بدین عالى جناب *** شاید اینك خواب مى‌بینم به خواب

بارالها گر چه نبود باورم *** لطف تو همواره بوده یاورم

اى كه غفار و غفورى و كریم *** گرچه باشد بار جرم من عظیم

اولیائى را به لطف عام خود *** كرده‌اى تو شامل انعام خود

"دكتر مصطفى اولیائى"

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:20 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

سلام كعبه

 

سلام كعبه! سلام آستان سبز سجودم *** سلام قبله من! هستى‌ام! تمام وجودم

سلام عشق نجیبى كه صاف و ساده و پاكى *** فداى نیم نگاهت تمام بود و نبودم

شب است و بسته‌ام احرام اشك را به نگاهم *** شب است و منتظر یك طواف، كشف و شهودم

رسیده‌ام به تو در اوج عشق و شور و تغزّل *** رسیده‌ام به تو در اولین پگاه صعودم

زلال و ساده و بى‌پرده مى‌سرایمت امشب *** پس از گذشتن عمرى كه پرده‌دار تو بودم

دلم كبوتركى بود از نژاد تحیر *** كه سر بریده‌ام آن را در آستان ورودم

به زیر بارش چشمان آشناى تو امشب *** چه پاك و آبى و آرام و مهربان شده بودم!

مرا كبوتر این گنبد ستاره نشان كن *** كه روى بام تو معنا شود فراز و فرودم

رسیده لحظه بدرود و مثل لحظه احرام *** دوباره در تب لبّیك در گرفته وجودم!

"بهجت فروغى مقدم"

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:20 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

لبیك‌ترین چشمه

 

در وسعت صحرا یكه بانو هاجر *** مى‌رفت بدون گِله بانو هاجر

با عشق میان صخره‌هایى مبهم *** هِى كِل زد و هى هلهله بانو هاجر

آرام به فرمان محبت تن داد *** این تشنه پرحوصله، بانو هاجر

یك لحظه بهشت و خاك با هم آمیخت *** طوفان شد از این مرحله بانو هاجر

هى چنگ به پاره سنگ‌ها مى‌انداخت *** تا بگذرد این زلزله بانو هاجر

شاعر شد و تنها غزلش را هم خواند *** تقدیر گرفت و صله بانو هاجر

همراه نسیم داستانش را برد *** تا دورترین فاصله بانو هاجر

مى‌خواست كنیزِ ساره باشد یك عمر *** فرمانبر و در سلسله بانو هاجر

شاید به ترك‌هاى لب اسماعیل *** این گونه دهد فیصله بانو هاجر

لبیك‌ترین چشمه كنارش جوشید *** تا خواست بگوید بله بانو هاجر

برگشت به وعده‌گاهشان ابراهیم *** شد كعبه هر قافله بانو هاجر

"زهرا باقرى"

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:21 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها