پاسخ به:ویژه حج
دوشنبه 9 آبان 1390 11:21 PM

در وسعت صحرا یكه بانو هاجر *** مىرفت بدون گِله بانو هاجر
با عشق میان صخرههایى مبهم *** هِى كِل زد و هى هلهله بانو هاجر
آرام به فرمان محبت تن داد *** این تشنه پرحوصله، بانو هاجر
یك لحظه بهشت و خاك با هم آمیخت *** طوفان شد از این مرحله بانو هاجر
هى چنگ به پاره سنگها مىانداخت *** تا بگذرد این زلزله بانو هاجر
شاعر شد و تنها غزلش را هم خواند *** تقدیر گرفت و صله بانو هاجر
همراه نسیم داستانش را برد *** تا دورترین فاصله بانو هاجر
مىخواست كنیزِ ساره باشد یك عمر *** فرمانبر و در سلسله بانو هاجر
شاید به تركهاى لب اسماعیل *** این گونه دهد فیصله بانو هاجر
لبیكترین چشمه كنارش جوشید *** تا خواست بگوید بله بانو هاجر
برگشت به وعدهگاهشان ابراهیم *** شد كعبه هر قافله بانو هاجر
اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت