0

ویژه حج

 
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

منازل سلوك عرفانى در آیینه حج (2)

کعبه

13ـ زیارت مدینه: پس از اتمام، مكمّل اعمال سالكان، تشرف به مدینه منوره و زیارت مرقد پیغمبر اكرم و حضرت زهرا و ائمه بقیع ـ علیهم السلام ـ است و حج بدون زیارت آنان ناقص و نظیر تمسك به قرآن منهاى ولایت است، از این جهت در روایات اهل‎بیت ـ علیهم السلام ـ وارد شده است كه زیارت مدینه منوره، اتمام حج است.(47)

در قرآن شریف از توسل به اهل‎بیت ـ علیهم السلام ـ با عنوان «ابتغاء الوسیلة الى الله‏ تعالى» یاد شده است؛ «یا ایها الذین آمنوا اتقواالله‏ و ابتغوا الیه الوسیلة»(48) و از برترین توسلات، دعا و استغفار در مراقد و مزارات مطهر آنان است، كه در حقیقت دعا و استغفار در محضر آنهاست و از موارد ویژه استجابت دعا و آمرزش گناهان عرض و انجام این اعمال در محضر منوّر آن حضرات است: «و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفروا الله‏ و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله‏ توابا رحیما.»(49) و از این جهت در روایات اهل‎بیت ـ علیهم السلام ـ سفارش بسیارى بر زیارت قبور اهل‎بیت شده است؛ از جمله: حضرت زهرا ـ سلام الله‏ علیها ـ فرمودند: هر كه سه روز حضرت رسول ـ سلام الله‏ علیه ـ را زیارت كند، بهشت براى او واجب مى‏شود(50) و نیز در روایتى از حضرت رضا علیه السلام مى‏خوانیم كه: «زیارت حضرت رسول، زیارت خداست.»(51)

و یا در روایت دیگرى از امام صادق علیه السلام آمده است كه: «براى هر امامى بر ذمّه پیروانش، عهدى است و به تحقیق، زیارت قبور آن امامان، از نهایت وفادارى شیعیان بدان عهد است، پس هر آن كس كه ائمه ـ علیهم السلام ـ را ـ در حالی كه راغب در زیارت آنان باشد ـ زیارت كند، آن امامان، در روز جزا شافعان وى خواهند بود.(52)

 

زائران به این نکات توجه کنند!

مراعات چند چیز براى زائرانى كه به این توفیق عظیم رسیده‏اند ضرورى است:

1ـ توجه به این كه در محضر آنان هستند، و گفتار و كردار و افكار و نیات آنها در محضر آنها؛ «قل اعملوا فسیرى الله‏ عملكم و رسوله و المؤمنون»(53) از این جهت باید با دلى پاك و ضمیرى خالص و با ادب در گفتار و كردار و پس از اجازه خواستن، وارد حرم مطهر شوند؛ «یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبى الا أن یُؤذن»(54) و شاید بلند خواندن زیارت حتى در آنجا سزاوار نباشد چه رسد به گفتگو با دیگران؛ «لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى»(55) و ادب در ایستادن و نشستن باید مراعات شود؛ نظیر كسى كه در محضر آنها مى‏نشیند.

این آداب از آن رو است كه رسول اكرم و ائمه ـ علیه الصلوة و السلام ـ اصدق مصادیق انسان كاملند و انسان كامل همواره زنده و شاهد است و از این رو در محضر انور آنان به هنگام اذن دخول مى‏خوانیم: «و اعلم ان رسولك و خلفائك ـ علیهم السلام ـ احیاء عندك یرزقون، یرون مقامى و یسمعون كلامى و یردّون سلامى و انك حجبت عن سمعى كلامهم و فتحت باب فهمى بلذیذ مناجاتهم ...»(56)

2ـ آمادگى براى رفتن به حرم، براى گرفتن فیض؛ به عبارت دیگر آمادگى براى وصل، چنانكه از علامه مجلسى (ره) نقل شده است كه پس از تشرف به نجف اشرف، پیش از زیارت قبر مطهر امیر مؤمنان، براى آمادگى، روزها را در وادى السلام نجف در مقام قائم (عج) و شب‎ها را در رواق مطهر حرم، به ریاضت مشغول شده و پس از مدتى با آمادگى به زیارت قبر مطهر نائل گشته است.

3ـ توجه به این كه گناه مخصوصا حق الناس موجب دل آزردگى اهل‎بیت ـ علیهم السلام ـ است و این مضمون كه هر گونه ستم به شیعیان ما در حكم ظلم به ماست، به صورت متواتر در روایات وارد است.

جهت خشنود ساختن اهل‎بیت ـ علیهم السلام ـ به واسطه تصمیم جدى بر این كه تا بتواند كمك و اعانت به هم‎نوعان و به ویژه شیعیان را ترك نكند و تصمیم جدى بر این كه ظلم و اجحاف به دوستان آنها نداشته باشد و با این توبه و تصمیم وارد حرم شود.

4ـ همت او در زیارات بلند باشد، فقط به خواستن حوائج دنیوى یا اخروى اكتفا نكند بلكه این گونه حوائج را به خود آنها واگذارد، «علمهم بحالنا حسبنا من سؤالنا» بلكه همت او این باشد كه از نور آنها منوّر شود. از ولایت تكوینى آنها در جهت عروج استفاده كند؛ زیرا كسى مى‏تواند به مقام فنا و لقاء برسد كه داراى چند چیز باشد؛ بُراق براى عروج، زاد و راحله براى راه، راهنما براى گم نشدن و رسیدن به مطلوب و نور براى استفاده كردن از آن در ظلمت‎ها.

براق این راه براى انسان بُعد ناسوتى اوست كه به آن جسم مى‏گویند لذا قرآن براى تقویت این براق سفارش كرده است؛ «و ابتغ فیما آتاك الله‏ الدار الآخرة ولا تنس نصیبك من الدنیا.»(57)

زاد و راحله؛ تقوا و روح خداترسى است كه از دیدگاه قرآن بهترین توشه است؛ «تزوّدوا فان خیر الزاد التقوى.»(58)

و نور این راه، كه انسان را از ظلمت‎ها نجات مى‏دهد، قرآن است؛ «قد جاءكم من الله‏ نور و كتاب مبین.»(59)

و راهنما، اهل‎بیت ـ علیهم السلام ـ هستند كه بدون آنها هیچ موجودى به كمال نخواهد رسید و هیچ انسانى به مقام وصل نائل نخواهد شد.

و در طریق سیر و سلوك نیز افرادى كه از این راهنما استفاده نكردند، بجاى وصل براى آنها قطع حاصل شد و بجاى هدایت، در ظلمات ضلالت گرفتار شدند و از نظر قرآن اهل‎بیت ـ علیهم السلام ـ و در زمان ما قطب عالم امكان و محور عالم وجود و واسطه بین غیب و شهود حجة بن الحسن، المهدى الموعود (عج) هدایت این راه را به عهده دارند؛ «و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا.»(60)

بنابر این، توسل هم یك امر لازم است و بهترین توسلات زیارت قبور مطهر آنهاست.

 

کعبه

 

منزل سوم: سیر من الحق الى الخلق

این منزل با بازگشت از مكه و مدینه به وطن آغاز مى‏گردد و در این منزل مسؤولیت، مشكل‎تر از منزل اول و دوم است؛ زیرا در این منزل وظیفه سالك، وظیفه پیامبران الهى است چرا كه حاجیان سالك، اینك باید به تبلیغ رسالت‎هاى الهى در میان دیگر مردمان بپردازند و این، عین وظیفه انبیا است؛ «الذین یبلّغون رسالات الله‏»(61) در منزل اول و دوم «خودسازى» بود و در این منزل «دیگرسازى» است، و دیگرسازى گرچه متوقف بر خودسازى است اما به اندازه‏اى مشكل است كه پیامبر گرامى فرمود: «شیّبتنى سورة هود لمكان قوله: فاستقم كما امرت و من معك»؛(62) «سوره هود مرا پیر كرد چرا كه در این سوره آمده است تو و «یارانت» باید استقامت كنید.»

خودسازى (فاستقم كما امرت) در سوره شورى نیز آمده است(63) ولى آنچه ریش و محاسن پیامبر اکرم را سفید كرد، دیگرسازى (و من معك) است.

حاجى سالك پس از بازگشت از مكه و مدینه، باید آنچه از آنجا به سوغات آورده است (خودسازى) عملاً به دیگران تزریق كند، گفتار و كردار و روش و منش او سرمشق براى دیگران باشد و این بهترین هدیه او براى دیگران است. حاجى سالك باید با اهتمامش به فرائض دینى و به ویژه نماز، آن هم در مسجد با جماعت، اهمیت این عبادت بزرگ را به دیگران بفهماند، آن حاجى كه در وقت نماز غفلت از نماز دارد و مشغول امور دنیا است، قطعا از حج بهره‏اى نبرده است و قرآن با وى به خطاب عتاب‏آمیز، سخن مى‏گوید؛ «فویل للمصلین الذین هم عن صلوتهم ساهون.»(64)

و نیز آن حاجى كه پس از حج تارك خمس باشد، نه فقط حاجى نیست بلكه از نظر قرآن، هم مشرك است و هم كافر؛ «فویل للمشركین الذین لا یؤتون الزكوة و هم بالآخرة هم كافرون»(65) و همچنین بانوان حج گزارنده، پس از بازگشت از حج، باید در حجاب، اسوه و الگوى دیگران واقع گردند.

مرد و زن حاجى باید اخلاق اسلامى را در خانه و در میان مردم عملاً تبلیغ كنند و عفو و گذشت و ایثار و فداكارى، شعار آنها باشد و به دیگران روش «دیگر گرایى» را كه در قرآن بدان سفارش اكید شده است بیاموزند؛ «لینفق ذو سعة من سعته و من قدر علیه رزقه فلینفق مما آتاه الله‏»(66) پس به راستى كه این منزل سوم، بسیار مشكل است ولى پاداش آن نیز به همان اندازه بالاست؛ «من احیاها فكأنما احیى الناس جمیعا»(67) از این رو، سالك پس از طى منزل اول و دوم، نكته‏اى را كه باید در منزل سوم در نظر داشته باشد، آن است كه اینك حساب وى در نزد خدا و اهل‎بیت ـ علیهم السلام ـ و نیز دیگر مردمان، غیر از حساب عموم مردم است و با چشم دیگرى نگریسته مى‏شود.

حضرت آدم ـ علیه السلام ـ ترك اولائى بیش نكرد ولى چون از خواص بود و چون آن ترك اولی سزاوار روح مقدس وى نبود، با خطاب عتاب آمیزى؛ «اهبطوا بعضكم لبعض عدو»(68) از آن مقام عالى (بهشت) به این مقام دانى (دنیا) سقوط كرد و نیز حضرت یوسف صدیق با آن مقام و منزلت، براى آن كه در زندان متوسل به غیر از خدا شد، قریب ده سال زندان او ادامه یافت؛ «فلبث فى السجن بضع سنین»(69) پس اگر سالك حج گزارده به وسیله عمل ناروایش ابهت حج را در میان مردم بى‏رنگ یا كم رنگ كند، گناه او به اندازه‏اى بزرگ است كه معلوم نیست موفق به توبه شود.

قرآن در مورد چنین حاجى و زائرى مى‏فرماید: او نظیر كسى است كه همه مردم جهان را كشته باشد! «من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فى الارض فكأنما قتل الناس جمیعا»(70) این است كه امیر مؤمنان حج را «آزمونى بزرگ و امتحانى سخت و آزمایشى روشنگر و پاك‎سازیى رسا و خالص كننده» مى‏شمارد.(71)

و از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه پس از برشمردن اسرار حج كه ما در ضمن مطالب گذشته از آن استفاده جستیم، مى‏فرماید:

«و استقم على شروط حجك هذا و وفاء عهدك الذى عاهدت به مع ربك و اوجبته الى یوم القیامة»(72) پس از حج گزاردن بر اسرار و مراتب و منازل آن كه در سفر سلوكى‏ات، به چنگ آورده‏اى، و نیز بر وفاى عهدى كه در آن سفر روحانى و عرفانى با خداى خود، برقرار كرده‏اى، استقامت پیشه كن و تا روز قیامت بر آنها پایدار باش.

 

پى‎نوشت‎ها:

1ـ آنچه را به شما (از دستورات و فرامین الهى) داده‏ایم با اطمینان و قوّت بگیرید.» بقره: 63

2 ـ عن اسحاق بن عمّار و یونس قالا: سألنا أبا عبدالله‏ (ع) من قول الله‏ تعالى: «خذوا ...»، أقوةٌ فى الابدان أو قوةٌ فى القلب؟ قال: فیهما جمیعا. المحاسن، كتاب مصابیح الظُلم، ص261، ح319

3ـ پس خوشا به حال آنان، آنگاه باز هم خوشا به حالشان، گوارا باد براى صاحبان نعمت، نعمت‎هایشان.

4 ـ سرّ الصلوة، ص5

5 ـ «او را دلى (هوشیار) است یا با توجّه كامل گوش به كلام حق مى‏سپارد»، ق: 37

6 ـ مائده: 27 «همانا، فقط و فقط، خداوند از پروا پیشگان، مى‏پذیرد.»

7 ـ «بگو عمل كنید، خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را مى‏بینند.» توبه: 105

8ـ «من روى خویشتن به سوى آن كسى كردم كه آسمان‎ها و زمین را آفرید. من در ایمان خود خالصم و از مشركان نیستم.» انعام: 79

9ـ «مگر جستن خشنودى پروردگار والاى خویش.» لیل: 20

10 ـ «و زودا كه خشنود شوى.» لیل: 21

11 ـ «رنگ خدا و چه رنگى از رنگ خدا بهتر است؟» بقره: 138

12ـ «همانند آن كسان مباشید كه سرمست غرور و براى خودنمایى از دیار خویش بیرون آمدند، دیگران را از راه خدا بازداشتند و خدا به هر كارى كه مى‏كنند، احاطه دارد.» انفال: 47

13ـ «و نورى بر او قرار دادیم كه با آن در میان مردم راه برود.» انعام: 122

14ـ «اگر از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید براى شما وسیله‏اى براى جدایى حق از باطل قرار مى‏دهد.» انفال: 29

15ـ مصباح الشریعه، باب 22

16ـ مصباح الشریعه، باب 22

17ـ «محرم شو از هر چیزى كه تو را از یاد خدا منع مى‏كند و از بندگى او باز مى‏دارد.» مصباح الشریعه، باب 22

18 ـ مصباح الشریعه، باب 22

19ـ «فرشتگان را مى‏بینى كه بر گرد عرش خدا حلقه زده‏اند و پروردگار خود را حمد مى‏كنند.» زمر: 75

20 ـ مصباح الشریعه، باب 22

21 ـ مائده: 15 و 16

22 ـ وسائل الشیعه، ج9، ص407، ح17

23 ـ مصباح الشریعه، باب 22

24 ـ «خدا ابراهیم را به دوستى خود انتخاب كرد.» نساء: 125

25 ـ «(بخاطر بیاور) هنگامى را كه پروردگار به او گفت اسلام بیاور (و تسلیم در برابر حق باش او فرمان پروردگار را از جان و دل پذیرفت) گفت در برابر پروردگار جهانیان تسلیم شدم.» بقره: 131

26 ـ «براى شما تأسى نیكى در زندگى ابراهیم و كسانى كه با او بودند وجود داشت.» ممتحنه: 4

27 ـ وسائل الشیعه، ج9، ص513، ح12

28 ـ مصباح الشریعه، باب 22

29 ـ مصباح الشریعه، باب 22

30 ـ مصباح الشریعه، باب 22

31 ـ همان

32 ـ «و در عرفات به گناهان خویش اعتراف كن.» مصباح الشریعه، باب 22

33 ـ « و در عرفات، عهد خود به وحدانیت خداوند را نزد او تجدید كن.» مصباح الشریعه، باب 22

34 ـ «در خانه، غیر از خداى، خانه نشینى نیست.»

35 ـ «و هنگامى كه از عرفات كوچ كردید، خدا را نزد مشعر الحرام یاد كنید.» بقره: 198

36 ـ «و با صعود بر كوه مشعر، از نردبان روحت به سوى ملأ اعلى صعود كن.» مصباح الشریعه، باب22

37 ـ «و به گاه وقوف در مشعر، به خداوند تقرب جو، در حالى كه به او اطمینان مى‏ورزى.» مصباح الشریعه، باب22

38 ـ «و در هنگام وقوف در منا، آرزو مكن آنچه را كه بر تو حلال نیست و تو استحقاق آن را ندارى.» مصباح الشریعه، باب22

39 ـ «نفس به بدیها امر مى‏كند مگر آنچه را كه پروردگارم رحم كند.» یوسف: 53

40 ـ «و هنگام رمى جمرات، رمى كن خواهش‎هاى نفسانى و خست و پستى و دیگر صفات زشت را.» مصباح الشریعه، باب22

41 ـ «هنگامى كه هر كدام (هابیل و قابیل) عملى براى تقرب (به پروردگار) انجام دادند اما از یكى پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد.» مائده: 27

42 ـ مصباح الشریعه، باب22

43 ـ «پدرم! هر چه دستور دارى اجرا كن.» صافات: 102

44 ـ «آنچه را در خواب مأموریت یافتى انجام دادى.» صافات: 105

45ـ «آن زن قصد یوسف را كرد، و او نیز(اگر برهان پروردگار را نمى‏دید) قصد وى را مى‏نمود.»یوسف: 24

46 ـ «و اگر مكر و نیرنگ آنها را از من بازنگردانى، قلب من به آنها متمایل مى‏گردد و از جاهلان خواهم بود.» یوسف: 33

47 ـ وسائل الشیعه، ج10، ص254 و 255

48 ـ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، پرهیزكارى پیشه كنید و وسیله‏اى براى تقرب به خدا انتخاب نمایید.» مائده: 35

49 ـ «و اگر این مخالفان هنگامى كه به خود ستم مى‏كردند (و فرمان‎هاى خدا را زیر پا مى‏گذاردند) به نزد تو مى‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‏كردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى‏كرد، خدا را توبه‏پذیر و مهربان مى‏یافتند.» نساء: 64

50 ـ وسائل الشیعه، ج10، ص287

51 ـ وسائل الشیعه، ج10، ص255

52 ـ وسائل الشیعه، ج10، ص253

53 ـ «بگو عمل كنید، خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را مى‏بینند.» توبه: 105

54 ـ «اى كسانی كه ایمان آورده‏اید وارد خانه‏هاى پیامبر نشوید مگر با اجازه» احزاب: 53

55 ـ «صداى خود را فراتر از صداى پیامبر نكنید.» حجرات: 2

56 ـ «و من یقین دارم كه رسول و خلفاى تو در نزد تو زنده‏اند و روزى داده مى‏شوند، مقام مرا مى‏نگرند و كلام مرا مى‏شنوند و سلام مرا پاسخ مى‏دهند و اینك تو بر گوش من از كلام آنان پرده افكنده‏اى ولى باب التذاذ از مناجات با آنان را بر رویم گشوده‏اى.» در اذن دخول حرم‎هاى شریف، كتب ادعیه.

57 ـ «در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را جستجو كن و بهره‏ات را از دنیا فراموش نكن.» قصص: 77

58 ـ «زاد و توشه تهیه كنید كه بهترین زاد و توشه، پرهیزكارى است.» بقره: 197

59 ـ «از طرف خدا نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد.» مائده: 15

60 ـ «و آنها را پیشوایانى قرار دادیم كه به فرمان ما مردم را هدایت مى‏كردند.» انبیا: 73

61 ـ «(پیامبران پیشین) كسانى بودند كه تبلیغ رسالتهاى الهى مى‏كردند.» احزاب: 39

62 ـ الدر المنثور، ج3، ص320

63 ـ شورى: 15

64 ـ «پس واى بر نمازگزارانى كه نماز خود را به دست فراموشى مى‏سپارند.» ماعون: 4 و 5

65 ـ «واى بر مشركان، همانها كه زكات را ادا نمى‏كنند و آخرت را منكرند.» فصلت: 6 و 7

66 ـ «آنها كه امكانات وسیعى دارند باید از امكانات وسیع خود انفاق كنند و آنها كه تنگدستند از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمایند.» طلاق: 7

67 ـ «و هر كس انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است كه گویى همه مردم را زنده كرده است.» مائده: 32

68 ـ «همگى (به زمین) فرود آیید در حالى كه بعضى دشمن دیگرى خواهید بود.» بقره: 36

69 ـ «چند سال در زندان باقى ماند.» یوسف: 42

70 ـ «هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل یا فساد در روى زمین بكشد، چنان است كه گویى همه انسانها را كشته و هر كس انسانى را از مرگ رهایى بخشد، چنان است كه گویى همه مردم را زنده كرده است.» مائده: 32

71 ـ نهج البلاغه، خطبه قاصعه.

72 ـ مصباح الشریعه، باب 22

 

منبع:

مجله میقات حج، شماره 11 ، حسین مظاهرى

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:11 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

در آرزوى دو قطره اشك

کعبه

و این آرزویى بى‏جا و ناموجّه نیست، آخر مگر نه همین اشك است كه دریاهاى آتش را خاموش و فرومى‏نشاند؟(1)

مگر نه همین اشك است كه آدمى را به كانون حرّیت و آزادگى و ارزش‎هاى والاى انسانى؛ یعنى قافله سالار شهیدان و شمع محفل بشرّیت حسین بن على ـ علیهماالسلام ـ اتّصال داده و از این راه او را به لقاى محبوب حقیقى نائل مى‏كند؟

(2)

مگر گریه و اشك مورد توصیه اكید قرآن كریم نیست؟(3) مگرنه این است كه گفته‎اند (و خوب هم گفته‏اند): كه «چشم گریان، چشمه فیض الهى و دواى دردهاى بى‏درمان است.»(4)

و راستى مگر درد و مرضى بدتر از مرض دل هست؟ درست گفته كه: «نیست بیمارى، چو بیمارى دل»

و مگر نسخه‏اى شفابخش‏تر و مؤثرتر از اشك چشم براى این بیمارى هست؟

بنابراین این آرزو، آرزویى معقول و موجه است آن هم در كنار كعبه، خانه خدا؛ همان جایى كه ابراهیم خلیل گفت: «اى مالك و صاحب من! من زن و بچه‏ام را در این وادى خشك و ساكت تنها گذاشتم، در كنار خانه‏ات؛ «عند بیتك المحرّم.»

آیا ابراهیم در این جا اشك نریخت؟ آیا ذریه و نسل طاهر و مطهّر ابراهیم در این جا اشك نریختند؟

و آیا این جا چشم گریانِ بنده برگزیده خدا، محمد مصطفى و عترت و اهل‎بیت عزیزش را ندیده است؟

مگر نه همین جا است كه شاهد ناله‏ها و سوز و گدازهاى زین العایدبن علیه السلام بوده؟ و مگر نه همین جا است كه شب و روز پذیراى چشم‎هاى گریان و اشك‎هاى ریزانِ عاشقانِ مجذوب و مخلصانِ محبوب است؟

اینك گمان مبر كه آرزوى گریه و ریختن اشكى در این مكان، آرزویى بى‏جا باشد و این مهمترین آرزوى حقیر ناتوان در این سفر بود و به خصوص كه اولین بار بود به این سفر میمون مشرف مى‏شدم؛ به اصطلاح حجّم «حجّ صَرُوره» بود. نخستین بار است كه چشمم به كعبه مى‏افتد و این خانه مكعب شكل را مى‏بینم و نیز مقام ابراهیم را. با خواندن دو ركعت نماز پشت مقام، حجر اسماعیل و سعى در صفا و مروه و ... معلوم است كه چه چیزهایى تداعى مى‏شود. آیا ابراهیم و اسماعیل این دو قهرمان توحید و اخلاص، مردان تسلیم و رضا، آنگاه كه در دل بیابان و در كنار صخره‏ها و وادى غیر ذى‏زرع، خانه را پى‏افكندند و آرزویشان این بود كه مقبول حق گردد؛ ربّنا تقبّل منا ... ، در آن حال چشمه چشمشان جارى نشد و اشك نریختند؟

و در صفا و مروه هاجر و اسماعیل را یاد مى‏آورى؛ آن مادر و فرزند و آن تشنگى و قحط آب و دویدن مادر به كوه صفا و مروه در جستجوى آب، با آن تب و تاب و اضطراب و ... آیا چشمِ هاجر در آن لحظات اشكبار نبود و آیا كودك خردسال او آرام و بى‏گریه بود؟ در این دیار به هر طرف كه بنگرى جاى پاى این خانواده را مى‏بینى.

مگر در منا و قربانگاه و رمى جمرات، ابراهیم و اسماعیل و هاجر را نمى‏بینى با دیده‏هاى پر آب و اشك شوق و لذّت دیدار .

مگر اخلاص و تسلیم این پدر را نمى‏بینى؛ «یا بُنَىَّ اِنّى اَرى فِى الْمَنامِ انّى اَذْبَحُكَ» و نیز: جواب شیرین و گواراى پسرش را كه: «یا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَر»؟

و آیا این گفتگوهاى عاشقانه، خالى از سوز و گداز و اشك و گریه بود؟ و حال بنگر و ببین زائران این خانه و مسافران این بلد و سرگذشت پرفراز و نشیب این ام القرى را.

ببین فرزند نازنین ابراهیم، محمد مصطفى ـ صلى‏الله‏ علیه و آله و سلم ـ را كه در این‏جا و در كنار این خانه، با صاحب‏خانه چه راز و نیازها داشته و چگونه اشك‎هایش با مناجات و نجواهاى نیمه ‏شبش در هم آمیخته و این مكان مقدس را براى همیشه معطّر ساخته تا صاحب‏دلان همواره مشام خود را از آن رایحه‏هاى طیّب، خوشبو كنند و آشنایان بارگاه ملكوت گوش‎هاى خود را از آن راز و نیازها نوازش دهند.

و نیز خاندان مطهّرش را بنگر؛ زهراى اطهر، على مرتضى و فرزندان معصومشان در دلِ شب و نیمه روز با این خانه چه‏ها داشته‏اند! و همچنین خیل عُبّاد و زهّاد و شیفتگان حق و حقیقت در طول اعصار و قرون را ...

این جا شاهد چه نجوى‎ها و راز و نیازها كه نبوده و چه چشمه‏هاى فیض الهى از چشم‎هاى حق‏بین جارى و سارى نگشته است؟!

در این لحظات و با به ذهن آوردن این خاطرات بود كه آرزوى ریختن اشكى در این ذره ناچیز تقویت مى‏گردید و دریغا كه حاصل نمى‏شد. اگر زبان را به گفتن ذكرى، وردى یا تلاوت آیه‏اى وامى‏داشتم، دل جاى دِگر بود. غوغاى زندگى حیوانى و جاذبه‏هاى كاذب و پرزرق و برق مادى هرگونه توفیق را سلب مى‏كرد. غذاها و میوه‏هاى آنچنانى، بازار پر از اجناس بنجل و اسقاطى فرنگ كه دور تا دورِ این خانه را احاطه كرده، دیگر مجالى براى حالى متناسبِ با این مكان مقدس و طاهر نمى‏گذارد. آرى این آرزو به دل مانده بود ولى مأیوس نبودم و در انتظارِ عنایت الهى، و به همین سبب بود كه دست به دامن دوستى شدم كه در این سفر با من انس و اُلفتى یافته بود. و چون مكرّر توفیق دیدار این دیار داشت ـ و نمى‏دانم سفر چندمش بود ـ بسیارى از جاها را بلد بود و به همه‏جا آشنایى داشت. به زبان خارجى نیز ناآشنا نبود. هر شب به هنگام سحر مى‏دیدمش كه از خواب برخاسته روانه حرم مى‏شد. از او ملتمسانه خواستم كه به هر قیمت شده شبى نیز مرا از خواب بیدار نموده و به همراه خود ببرد و چقدر ممنون اویم كه این كار را كرد. شب از نیمه گذشته بود كه مرا از چنگال خواب رهانید ...

به اتفاق راهىِ حرم شدیم، مسجد شلوغ نبود، خلوت هم نبود، چرا كه ایام حج است و از اقطارِ عالم حاجیان به عزم زیارت بدین مأمن الهى روى آورده‏اند و خیلى‏ها براى طواف خانه و سخنى با صاحب خانه، شب و روز را نمى‏شناسند و البته كم نیستند ـ امثال راقم سطور ـ كه تمام همّشان در همان وظیفه واجب ـ آن هم در روز براى یك بار؛ چه سعیش، چه طوافش و چه نمازش به همان ظاهر خشك و بى‏روح ـ خلاصه مى‏شود و همین كه این عمل انجام گرفت، دیگر كارى جز طواف در بازار، و سعى در خرید همان اشیاء بنجل ـ كه همه از بیگانه‏اند ـ ندارند. ولى هستند زیركان و عاشقانى كه نیك مى‏دانند به دست آوردنِ این فرصتِ مغتنم براى بار دیگر چندان سهل و آسان نیست، چه اینكه پیك اجل بى‏خبر مى‏رسد و كجا بهتر از اینجا براى تحصیل زاد و توشه راه، و چه ساعتى دل‏انگیزتر از نیمه‏هاى شب؛

شب خیز كه عاشقان به شب راز كنند.

و این عاشقانِ دلباخته در آن نیمه شب كم نبودند كه خوب مى‏دانستند، دعاى صُبح و ورد شب كلید گنج مقصود است، بدین راه و روش میرو كه با دلدار پیوندى. (5)

و چه شورانگیز و روح‏بخش است آن لحظات آمیخته با سوز و گداز و راز و نیازِ مخلصانى كه پروانه شمع فروزان خانه بوده و چون نگینى این بیت عتیق را احاطه كرده با صاحب خانه در سخن بودند:

«ربّنا آتنا فى الدّنیا حسنة و فى الآخرة حسنة وَ قِنا عذاب النّار ... .»

و چه درخواست جامع و جالبى كه چنانچه روا شود (و از كرم كریم هم بعید نیست) دیگر همه چیز تمام است: سعادت دارین (دنیا و آخرت).

به اتفاق رفیقم خود را همچون قطره‏اى به این دریاى پر موج افكندیم و هفت بار دور خانه را گشتیم و از مطاف خارج شدیم عازم رفتن بودیم ناگهاى صداى رفیقم كه مرا مى‏خواند (فلانى نگاه كن) به طرف مقام ابراهیم متوجهم كرد، گفت: ببین این خواهر را؛ قیافه، چهره و وضع پوشش و لباسش حكایت از این مى‏كرد كه از شبه قاره هند است؛ هندوستان یا پاكستان و یا بنگلادش. همین كه نگاهم به آن زن افتاد، میخكوب شدم و خیره در او كه چگونه با صاحب‏خانه (و نه خانه) در حال سخن گفتن بود! در پوششى از وقار، متانت و خضوع، با انگشتانش اشاره به كعبه مى‏كرد و در همان حال چشمه‏هاى چشمانش جارى، سیل اشك بر گونه‏هایش روان، لبانش در حركت و به گفتگو مشغول، با چى، با چه كسى و ...؟

با سنگ‎ها و دیوار ساكت؟ نه، مخاطب او ساكت و جامد نیست. مخاطب او سمیع، بصیر، آگاه، حىّ، توانا و عارى از هر نقص و خلل است. مخاطبش میزبان او است و میزبانش در و دیوار نیست. و او خوب مى‏دانست كه میزبانش كیست و چگونه باید با او سخن گفت. و خوب مى‏دانست كه او را نخوانده‏اند براى خالى كردن بازارِ مكّه و مدینه از محصولات آمریكا، او را نخوانده‏اند براى خرید یخچال، تلویزیون، ضبط، رادیو و صدها الوان و انواع از این قبیل؛ آن هم محصول دست بیگانه، بیگانه دشمن، دشمن صاحب خانه و هر چه مربوط و وابسته به اوست. او را نخوانده‏اند براى پر كردنِ شكم از گوشت مرغ‎هاى از خارج (استرالیا و ...) آمده با مارك «الذبح الشرعى!». او را براى چیز دیگرى دعوت كرده‏اند، مقصود از این دعوت، خور و خواب نیست كه این راه و رسمى است آئین نابخردان.(6)

مقصود از این دعوت موز و پرتقال و سیب و گلابى نیست. این میزبان، شأنش بالاتر از این حرف‎ها و تصوّرات و امیال و اغراض ما بیچارگان چسبیده بر زمین است. هدف از این دعوت چیز دیگرى است.

مقصود از این دعوت اگر دست دهد چند روزى و اِلاّ حدّاقل لحظات و ساعاتى از خودِ حیوانى بیرون آمدن، از این زندگى سر تا پا مادّى فانى، جدا شدن، از این ظواهر دلفریب دل كندن، رستن و خلاص شدن از غل و زنجیرهایى كه آز و طمع، حرص و حسد، بخل و كینه، عجب و تكبّر و صدها صفات شیطانى دیگر دست و پاى ما بیچارگان را بسته و به چاه ویل این زندگى زودگذر انداخته. آرى رستن از این بدبختى‏ها و پیوستن به آن مبدئى كه از آنجا آمده‏اى و برگشتنت نیز به آنجاست. (انّا لله و انّا الیه راجعون).

فارغ شدن از این موهومات و چند لحظه‏اى با میزبان خلوت كردن و لذت حضور چشیدن؛ همان میزبانى كه به دعوت او آمده‏اى.

او كیـست؟

«ذو الجلال و الاكرام» او است «هو الاوّل و الآخر و الظاهر و الباطن». او است «الملك القدّوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتكبّر». او است «الخالق البارئ المصوّر». او است «اللطیف الخیبر». او است «سمیعٌ علیمٌ»، او است. «یعلم خائنة الأعین و ما تخفى الصدور»، خلاصه او است «الله‏» مستجمع جمیع صفات كمال و منشأ و اساس كل كمال و جمال و جلال.

و حالا تو میهمان چنین میزبانى و بر سر سفره اویى و خوب بیندیش؛ بر سر سفره چنین میزبانى سزاوار است به دنبال پرتقال و موز دویدن و شب و روز در بازار پرسه‏زدن براى خرید البسه و اقمشه و مأكولات و مشروباتِ از دیارِ دشمن آمده؟!

و من نه گمان، كه یقین دارم این زن در آن لحظات به این حقیقت نائل شده و از آرزوهاى موهوم و خواسته‏هاى بى‏ارزش مادّى بدر آمده و لمس كرده كه كجا است و با چه كسى سخن مى‏گوید. او میزبان خود را شناخته است. او با تمام وجود با این میزبان مهربان در سخن بود و سفره دلش را باز كرده بود و با چشمه‏هاى چشمش غبار حجاب بین خود و معبودش را مى‏زدود و خود را تقریبا به محبوب رسانده بود و این حقیر بى ‏همه چیز، و مسكینِ درمانده، مات و مبهوت به مشاهده این حال، سرگرم و مشغول و دلِ چون سنگ در تاب و تب، بناگاه متوجّه شدم كه چشمانم نم‏آلود و قطراتى بر گونه‏ام جارى ولى دریغا و افسوس؛ «خوش درخشید ولى دولت مستعجل بود.»

از مطاف خارج و راهى منزل شدیم. آیا بار دیگر این حال و احوال دست مى‏دهد؟ نمى‏دانم، امّا از كرم كریم مأیوس نیستم كه: «لا تیأسوا من روح الله‏.»

 

پی‎نوشت‎ها:

1ـ رجوع شود به سفینة البحار، ماده «بكى».

2ـ رجوع شود به كتب مقاتل، مثل نفس المهموم و ...

3ـ اشاره به آیه 81 سوره توبه «فلیضحكوا قلیلاً وَلْیَبْكوا كثیراً ...»

4 ـ گریه بر هر درد بى‏درمان دواست               چشم گـریـان چشمـه فیض خداست

5 ـ حافظ شیرازى.

6 ـ خور و خواب تنها طریق دد است                  بـر ایـن بـودن آییـن نـابخـرد اسـت

 

منبع:

مجله میقات حج، شماره 5 ، غلامحسین جمى

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:11 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

وعده وصل

کعبه

وعده وصل چون شود نزدیك                                                                                     آتش شوق تندتر گردد 

جمعه 15 آبان 1377 ساعت چهار بعد از نصف شب بود، پیش از طلوع فجر، روز پرواز كبوتر عشق و آشیان گرفتنش در جوار حرم الهى. صداى تپش قلبم را به خوبى مى‏شنیدم. شب تا دیروقت خوابم نبرد اما این بی‎خوابى هیچ رخوتى در من ایجاد نكرده بود بلكه به عكس شادى و شعف وصف ناپذیرى سر تا پایم را لبریز مى‏ساخت.

شكر خدا را بجا آوردم كه براى دومین بار میزبانم مى‏شود و سعادت عرض ادب كردن در برابر آستان جنّت مثال پیامبرش را بر من ارزانى داشته است.

ساعت 5/2 بعد از ظهر جمعه عازم كرمان و از آنجا مستقیم راهى فرودگاه شدیم. ساعت هشت پس از گذراندن چندین ساعت سردرگمى و انجام عملیات بازرسى بدنى و چمدان‎ها و تحویل گرفتن گذرنامه‏ها، هواپیما به پرواز درآمد. این پرنده آهنین بال همچون عقابى تیز پرواز مرغ دل‎هایمان را بر بال‎هایش نشاند و بر اقیانوس بیكران و آبى آسمانى اوج گرفت و سرانجام ساعت 5/11 شب كه همزمان بود با 45/10 به وقت جدّه، بر زمین نشست.

عظمت و وسعت این فرودگاه هر چشمى را خیره مى‏كند. تنوع رنگ‎ها، لباس‎ها، زبان‎ها، و ملیّت‎ها همه جا به چشم مى‏خورد. زنان برقع پوشیده و كاملاً محجّب در یك جا مشاهده مى‏شوند در همانحال زنانى با آرایش و لباس كاملاً اروپایى در گوشه دیگر. بر گوشه‏اى از سالن فرودگاه مختص بازرسى و انجام عملیات گمركى و كنترل گذرنامه‏هاى یك كشور است. چیزى كه زیاد چشمگیر است لباس‎هاى آستین كوتاه و كراوات در تن مأموران و كاركنان دولت سعودى است كه كاملاً هویت غربى پیدا كرده‏اند. پس از سپرى شدن یكى دو ساعت، از فرودگاه بیرون آمدیم. رییس كاروان با جدّیت مشغول جمع آورى مسافران و سوار كردنشان در سه اتوبوس است كه مى‏خواهیم با آنها راهى مدینه شویم. اتوبوس بسیار تمیز و مجهّز است. هواى داخلش به وسیله كولر كاملاً مطبوع شده و با هواى مرطوب و گرم بیرون كاملاً متفاوت است. و ما كه همگى خسته هستیم خواب چشمانمان را در ربود. فقط گاهگاهى صداى نوار نوحه سرایى و مداحى به گوش مى‏رسد و گاهى هم صداى ناله كوتاه و زمزمه عاشقانه‏اى شنیده مى‏شد.

نزدیكی‎هاى اذان صبح به فندق الدخیل رسیدیم. گنبد سبز حرم پیامبر و چراغ‎هاى زیبایش صبر و قرار از دل مى‏برد. پس از كمى استراحت صداى روح‎نواز و دلنشین اذان از مسجدالنبى شنیده شد. براى اداى نماز از جا برخاستیم ...

بعد از صرف صبحانه و شنیدن توصیه‏هاى مدیر و روحانى كاروان عازم زیارت قبر پیامبر و قبرستان بقیع شدیم، از فندق الدخیل فاصله زیادى تا حرم پیامبر و قبرستان بقیع وجود ندارد. قبرستان بقیع درست روبروى هتل قرار گرفته و مظلومیت و غربت و تنهایى را فریاد مى‏كند. دریغ از سوسوى یك چراغ، یا نور یك شمعدان! قبر چهار پیشواى معصوم؛ حسن بن على، على بن الحسین، محمد بن على (امام باقر) و جعفربن محمد صادق علیهم السلام، بنیانگذار مكتب جعفرى در اینجاست.

ابتدا وارد حرم پیامبر شدیم، همه عاشقانه مى‏گریند و ناله مى‏كنند. هر گوشه‏اى از مسجد پیامبر صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله یادآور واقعه‏اى از تاریخ اسلام است؛ خانه پیامبر، جاى اصحاب صفّه، محل اذان بلال، بین محراب و منبر، خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام، ستون توبه و ...

عظمت، وسعت و شكوه معمارى مسجدالنبى هر چشمى را به حیرت وامى‏دارد. مى‏توان گفت كه در تمام دنیا مسجدى با این عظمت و شكوه و جلال وجود ندارد. اما در هر صورت این شكوه و جلال و زرق و برق ظاهرى نمى‏تواند زائران عاشق و دلداده‏اش را مشغول خود سازد. لذا هر کس در داخل حرم، براى خود دنیایى دارد. سیلاب اشك بر چهره‏ها جارى است. هر كسى كتاب درد دلش را گشوده، آرام آرام مى‏خواند. هیچ كس آرام نیست. دنیاى عجیبى است اینجا!

بحرى ‏است بحر عشق‏كه هیچش كناره نیست                                        آنجا جز آن كه جان بسپارند چاره نیست 

زمان زیارت رو به پایان است؛ ساعتى كه خانم‏ها باید از حرم پیامبر بیرون شوند تا نوبت را به آقایان بدهند نزدیك است. بالاخره با اكراه و اجبار از حرم بیرون شدیم ...

از وقتى كه وارد مدینه شده‏ایم، هنوز توفیق زیارت بقیع را نیافته‏ایم، از این رو راهى قبرستان بقیع مى‏شویم. آنجا هم چه عالمى دارد! كاروان‎ها هر یك در گوشه‏اى جمع شده‏اند و عزادارى و نوحه‎سرایى مى‏كنند. پشت دیوار بقیع كه قرار گرفتیم كبوتران قبرستان را دیدم كه گروه گروه مى‏نشینند و به پرواز در مى‏آیند.

آرزو كردم كاش براى چند لحظه هم كه شده به جاى یكى از این كبوتران بودم و بر گرد قبور ائمه مى‏چرخیدم! لحظات عجیبى است. خانم‏ها همه در پشت دیوار بقیع جمع‎اند و اجازه ورود به داخل بقیع را ندارند. بهانه‏اى مى‏خواهند تا عقده‎شان باز شود.

اینجا بود كه به یادم آمد به هنگام خداحافظى از بستگان و اقوام و دوستان و ... همه سفارش داشتند و التماس دعاها گفتند. بعضى توصیه كردند كه سلامشان را به پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله و دخترش فاطمه علیهاالسلام و ائمه بقیع علیهم‏السلام برسانم.

یكى با چشم اشكبار سفارش كرد زیر ناودان طلا دو ركعت نماز برایش بخوانم و از خدا بخواهم كه او را هم دعوت كند تا به زیارت پیامبرش و مهمانى خانه‏اش بیاید.

دیگرى خواست تا براى پدر مریضش دعا كنم. آن یكى گفت كه وقتى روبروى قبر ام‏البنین مادر حضرت اباالفضل قرار گرفتم براى دخترش كه هم نام اوست دعا كنم و برایش شفا بخواهم. وقتى به یاد سفارش وى افتادم بى اختیار دلم گرفت. از حضرت زهراى مرضیه درخواست كردم كه دستش را بگیرد و توجهى به سوى او كند. سفارش‏ها بسیار است، اگر بخواهم همه را بشمارم به قول مولانا: «یك دهان خواهم به پهناى فلك»

امروز برنامه‎ریزى شده است كه از منطقه احد، مساجد سبعه كه از جمله آنه‏ا است مسجد قبلتین، مسجد قبا، مسجد فضیخ و قبر نجمه مادر امام رضا علیه‏السلام (البته طبق نقلى كه ضعیف است) دیدن كنیم. ابتدا عازم منطقه احد شدیم تا حمزه سیدالشهدا و سایر شهداى احد را زیارت كنیم.

کعبه

روحانى كاروان تاریخچه جنگ احد و جریان شكست مسلمان‎ها و كشته شدن حمزه عموى پیامبر و كینه و دشمنى كفار قریش را شرح داد. و گفت: بدن مطهر حمزه را به دستور هنده زن ابوسفیان قطعه قطعه كرد و رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله بسیار متأثر شد آن روز هر كس براى شهید خود عزادارى مى‏كرد اما حمزه عموى پیامبر كسى را نداشت كه برایش عزادارى كند. زنان قریش جمع شدند و به همراه حضرت زهرا و صفیه خواهر حضرت حمزه براى وى گریستند.

نام یكى از فرزندان خواهرم حمزه است، خواهرم به هنگام بدرقه‏ام از من خواسته بود كه وقتى بر سر قبر حمزه سیدالشهدا آمدم براى پسرانش دعا كنم كه گرفتار وسوسه شیطان نشوند و با ایمان و متّقى گردند و در برابر تهاجم فرهنگى دشمن ایستادگى كنند. از ته دل براى آنان دعا كردم.

یاد دیگرى كه در ذهنم جان گرفت یاد مهدى شهید، خواهر زاده‏ام بود؛ یاد آخرین خداحافظى‏اش. بعد از شهادتش از گریه سیر نشده‏ام. بغض‎ها و اشك‎هاى در گلو مانده‏ام سر باز نكرده‏اند این عقده هنوز در دلم مانده است كه هنگام تشییع پیكر پاكش نتوانستم خوب فریاد بزنم و امروز كه هر كسى غرق در عالم خودش است و كسى نیست تا مانعم شود ...

لحظه‏اى به خود آمدم، دیدم جمعیت بسیارى رو به قبرستان احد مشغول خواندن فاتحه و زیارتنامه هستند كاروان‎هاى ایرانى، مصرى، تركیه‏اى، پاكستانى، هندى، اندونزیایى، مالزیایى و آفریقایى و مردمانى از كشورهاى عربى مانند لبنان، بحرین، كویت و ... با شهداى سرافراز احد وداع كردیم و رو به سوى مسجد ذوقبلتین نهادیم. مسجد ذوقبلتین هم تاریخچه‏اى دارد كه روحانى كاروان آن را شرح داد و آنگاه از پله‏هاى بى‏شمار و پیچ در پیچى بالا رفتیم و در داخل مسجد نماز خواندیم. و از آنجا عازم مساجد سبعه شدیم. آخرین مسجدى كه رفتیم، مسجد حضرت فاطمه بود.

براى همراهان توضیحاتى درباره مسجد على علیه السلام و فاطمه زهرا علیهاالسلام دادم و از آنان خواستم مقایسه‏اى كنند بین دو مسجد و مساجد دیگر؛ دو مسجدى كه فقط یك چهار دیوارى بسیار ساده و گلین است، تازه همان مسجد كوچك گلین را بسته‏اند و آن را جزئى از پارك با صفا كرده‏اند! اینجا هم دل‎ها به مظلومیت حضرت زهرا سخت مى‏سوزد ...

پس از آن عازم مسجد قبا كه اولین مسجد در اسلام است آنجا هم نماز تحیت خواندیم و از تمیزى و انضباط و معمارى آن لذت بردیم همراهان مایلند براى نماز ظهر در مسجد قبا بمانند كه نماز خواندن در آن فضیلت بسیار دارد.

اما به پیشنهاد روحانى كاروان كه تا قبل از ظهور هنوز باید از چند جاى دیگر دیدن كنیم سوار بر اتوبوس‎ها شده، راه افتادیم.

پس از گذر از چند كوچه و خیابان به مسجد بسیار كوچك و ساده در محله‏اى دور افتاده و فقیرنشین رسیدیم كه نامش مسجد «فضیخ» بود. طبق گفته روحانى كاروان، این همان مسجدى است كه مسلمان‎ها پس از پیروزى بر كفار و نزول آیه مربوط به تحریم میگسارى و قمار، كوزه‏هاى شراب را شكسته‏اند و میگسارها و خم‏هاى شراب و بساط قمار بازى را در هم كوفته‏اند.

از آنجا به مشربه ام‏ابراهیم رفتیم كه مى‏گویند قبر نجمه مادر امام رضا علیه السلام در آنجاست كارى به این نداریم كه این، سخن درستى است یا نادرست، در هر حال به نیت او فاتحه‏اى خواندیم و سلامى به محضرش تقدیم كردیم.

مشربه ام‏ابراهیم هم مانند مسجد فضیخ در منطقه فقیرنشین و محروم مدینه واقع است.

ظهر به هتل برگشتیم و براى صرف نهار كه معمولاً بسیار مفصل و تشریفاتى است در سالن غذاخورى حاضر شدیم، اما امروز كه آن وضع رقت‎بار مردم فقیر مدینه را دیدیم، دیگر غذا به دل نمى‏چسبد!

چهارشنبه پیش از اذان صبح راهى حرم شدیم بعد از خواندن نماز، پشت قبرستان بقیع رفته، در نوحه‎سرایى و عزادارى كاروان‎ها كه گاهى در هم آمیخته مى‏شود شركت كردیم. كاروان‏هاى ایرانى و بسیارى از كشورهاى دیگر انتظار مى‏كشند تا حدود ساعت 7 كه در بقیع باز مى‏شود، به زیارت ائمه علیهم السلام بشتابند و زن‏ها نیز در همین ساعت خود را به حرم پیامبر و مقابل باب النساء مى‏رسانند ...

آنجا هم قیامتى برپاست، هر كسى به زبان خودش با پیغمبر سخن مى‏گوید زن عرب سیاه‏پوستى را دیدم كه فریاد میزد و اشك مى‏ریخت و مى‏گفت: «حبیبى یا رسول الله، حبیبى یا محمد، یا حبیبى جئت الى جوارك، اسمع كلامى یا رسول الله» و ... آنقدر با حال مى‏گفت كه گریه‏ام گرفت. چشم‏ها همه لبریز از اشك است لب‎ها مى‏لرزند. دست‎ها به سوى قبر حضرتش دراز است.

قبرى كه پیرامونش را با پنجره‏ها و دیوارهاى مشبك سبزرنگى پوشانده‏اند و از بیرون چیزى دیده نمى‏شود و فقط از روى نقشه و گفته روحانى كاروان مى‏تواند حدس زد كه كدامین قبر، قبر پیامبر است.

نزدیك یك هفته از سفرمان سپرى شده، نمى‏دانم آیا لیاقت زائر بودن و بهره‏مندى از فیض زیارت را داشته‏ام یا نه؟

هفت روز چه زود گذشت، عمرمان هم همین گونه سپرى مى‏شود. زندگى عجب سفر كوتاهى است!

كاروان رفت و تو در خواب ‏و بیابان در پیش                كى ‏روى ره ز كه پرسى، چه‏ كنى، چون باشى؟ 

از حرم رسول خدا بیرون شدیم، نه به میل خودمان بل به اكراه و اجبار. ناگاه نگاهم به قبرستان بقیع افتاد و چشمانم از اشك لبریز گشت لحظاتى در دل زمزمه كردم: اى بازمانده كربلا، اى حجت خدا، اى زین العابدین، تو با آن تن تب دار، با آن همه درد و رنج و اندوه و ... چه كردى؟

سلام بر تو و پدر مظلومت و عمه داغدارت. اى امام عابد و ساجد و عارف و مظلوم و تنها، سلام بر عمویت امام حسن مجتبى، سلام بر فرزند تو امام محمدباقر و فرزند فرزندت امام صادق علیهم‏السلام . سلام بر شما و مظلومیتتان.

 

شب جمعه در بعثه امام

مداح اهل‎بیت نوحه‎سرایى كرد و با سوز و گداز خواند. همه را تحت تأثیر قرار داد و اشك بسیار گرفت آنگاه دعاى شریف كمیل را آغاز كرد چه مضمون زیبا و عالى دارد دعاى كمیل: «پروردگار من! به جز تو چه كسى را دارم! چه لغزش‎ها از من دیدى و نادیده گرفتى، چقدر از عیب‏هاى مرا پنهان كردى. خدایا من با این پوست نازك و استخوان‎هاى شكننده با آتش خشم تو چه كنم. خدایا! چگونه زبانى را كه به وحدانیت تو اقرار كرده مى‏سوزانى، خدایا! اگر تو مرا با آتش قهر خود بسوزانى غم دورى و فراق از تو را چگونه بر خود آسان كنم ...» در پایان دعاى كمیل از سخنان بسیار ارزشمند و با محتواى جناب حجة‎الاسلام والمسلمین حاج آقاى قریشى نماینده مقام معظّم رهبرى در بعثه بهره فراوان بردیم. سخنان ایشان مصداق كامل: «خیر الكلام، ما قل و دل» بود. خداوند تأییدش فرماید!

چه سخت است لحظه فراق و جدایى!

 

جمعه 23 رجب

روزهایى كه باید در مدینه مى‏ماندیم به پایان رسیده و اكنون ساعت‎هاى آخر را مى‏گذرانیم. روزهاى مدینه چه زود مى‏گذرد! دلم حسابى گرفته است، یك بهانه مى‏خواهد تا بغضم بشكند.

تا حدود ساعت 9 مشغول بستن ساك‎ها و جمع و جور اثاثیه بودیم. بعد از صرف صبحانه، روحانى كاروانمان آخرین توصیه‏ها را در مورد مُحرم شدن و تلبیه و انجام اعمال عمره مفرده یادآورى كرد.

 

منبع:

مجله میقات حج، شماره 27 ، فاطمه صالحى

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:12 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

قربانی نفس

کعبه

مقـدمـه

توفیق اجبارى بود، چند سال پیش (1371) در مورد پس انداز كمى كه داشتم از حضرت والد سؤال كردم، گفتند: به بانك بسپار، به عنوان ثبت نام براى حج. گفتم: نه، چون نه توان معنوى رفتن به حج را دارم نه استطاعت مالى آن را، تازه نمى‏دانم به حج رفتن چقدر براى من لازم است. من اگر همین جا بتوانم وظایفم را درست انجام دهم، خیلى كار كرده‏ام! دیگر این‏كه، اگر بروم و برگردم و تغییر نكرده باشم، چه؟! آخر این همه حاجى و هنوز این همه... ؟!

و از این دست استدلال‎ها، پى‏درپى مى‏آوردم. دوستان پدرم نیز آنچه مى‏گفتند كه: «فلانى! این سفر رفتنى است، دیدنى است، عظیم است، مگر نمى‏بینى چقدر افراد آرزو دارند، تلاش براى رفتن مى‏كنند، حسرت مى‏خورند و ...» هیچ‎ یك از این گفته‏ها در من تأثیرى نداشت.

سرانجام پدرم آن مبلغ جزئى را از من قبول كرده، به نام من به بانك سپردند. و جالب آن كه، اسم من جزو راهیان سفر حج اعلام شد. در وضعى نه چندان اختیارى، مرا بسیج كردند كه بروم. وصیت نامه‏اى نوشتم. خداحافظى مختصرى كردم و بدون این كه عمیقا بفهمم كجا مى‏روم و چه مى‏كنم، حركت كردم. پس از ورود به فرودگاه جدّه و توقف چند ساعته در آنجا، نیمه شب به طرف «جحفه» عازم شدم. با زائران كاروان نماز صبح را آنجا خواندم و محرم شدم ... هنوز هم چیزى جز حركت، جوش و خروش و آداب و اعمال خاص همسفرانى كه قبلاً نیز مشرف شده بودند نمى‏فهمیدم اما به مسائل خیلى دقیق و منظم عمل مى‏كردم.

پس از احرام، كاروان به طرف مكه حركت كرد. وارد مكه شدیم و من پس از استحمام مختصرى، به طرف بیت الله‏ حركت نمودم، از خیابان‏ها گذشتم، به اطراف حرم رسیدم. همه جا سفید بود، همه چیز ساده و بى‏آلایش، انبوه بى‏شمار مردان و زنان با لباس‏هاى بلند سفید! یاد صدر اسلام افتادم. رسول الله‏ را به خاطر آوردم! دلم شروع به تپیدن كرد، وارد مسجد شدم، از لابلاى مردم گذشتم. در مورد طواف و سعى و وقوف و ... خیلى شنیده بودم ولى هنوز درست چیزى نمى‏فهمیدم. از مسجد گذشتم كه دفعتا نگاهم به خانه كعبه افتاد! الله‏ اكبر، الله‏ اكبر ... اوضاع به كلى عوض شد، حال عجیبى به من دست داد. شورش غریب و شور عجیبى در من ایجاد شد ... یكباره آنچه گذشته بود به یادم آمد، مقاومت‏ها كه مى‏كردم براى نیامدن به این سفر، عجب غافل بودم! اگر نمى‏آمدم؟! چه محرومیتى بود! چه حرمانى و چه خسرانى! لحظاتى بعد وحشت وجودم را فراگرفت! كه اگر سال بعد نتوانم بیایم چه مى‏شود؟!

در دیار دوست

از هر طرف خیل عاشقان به سوى بیت الله‏ سرازیرند، سیاه، سفید، زرد، از هر نژاد و رنگ. مگر این خانه سنگى و این چهار دیوارى ساده و بى‏آلایش چیست؟! این جاذبه عجیب و مرموز از كجاست؟!

گفتم: ابراهیم چه كرده بود كه وقتى دعا كرد: «فاجعل أفئدة من الناس تهوى الیهم ...» خداوند او را اجابت كرد؟ آن هم چه اجابتى!

گفت: بیاد آور ابراهیم آن بنده صالح خدا را كه میوه دلش اسماعیل را، به پاس اطاعت از امر حق به قربانگاه آورد ... كارد به دست گرفت، تا فرزندش را قربانى كند كه ندا آمد ...

آرى همان ابراهیم را مى‏گویم كه روزى ذریّه و فرزندانش را به بیابان خشك و لم‏یزرع آورد و گفت: «خدایا براى بر پا داشتن نماز آوردمشان، تو دل‎هاى مردم را به آنها مایل گردان، تو روزى‎شان بخش ...» استغاثه‏هاى ابراهیم و دعاهاى پى ‏در پى او را به یادآور.

ابراهیم و تنهایى و آن همه دشمن را،

ابراهیم و اخلاص و وسوسه‏هاى شیطان را،

ابراهیم و نمرودیان را.

اینك این عظمت بى‏انتها، این شكوه وصف ناكردنى همان اخلاص و صفاى پاك‎تر از آب و عشق بى‏پایان، آن اسطوره فانى فى الله‏ را به یاد آورد ... و بعد خواند كه:

هر كه از تن بگذرد جانش دهند                                                     هر كه جان در داد جانانش دهند 

هر كه بى سامان شود در راه دوست                                            در دیار دوست سامانش دهند

گفتم: آیا ما نیز مى‏توانیم او را بخوانیم چون ابراهیم؟

گفت: همان معبودى كه به ابراهیم چنین عزّت و عظمتى عطا فرموده ما را نیز به خویش خوانده است: «أدعونى، أستجبْ لكم.»

هر كه نفس بت صفت را بشكند                                                  در دل آتش گلستانش دهند

آیا در این هجرت، او را مى‏خوانیم، یا اینجا نیز به خویش مشغولیم؟!

این قضیّه گذشت تا او را در مطاف دیدم كه چون پروانه گرد شمع بیت مى‏گردد، مكرّر و مكرّر، گفتم: چه مى‏كنى؟ گفت: اندوه فراق را به بیابان مى‏برم، آنقدر مى‏گردم تا راهى به درون پیدا كنم.

حیف از آن همه عمر ...

حسرت دورى بى عنانم كرده بود.

ظلمات شب نفس، گمراهم ساخته بود. اندوه فراق بى‏طاقتم نموده بود. تو نمى‏دانى از هجر او چه مى‏كشم ... سال‎ها گذشت و من به خویش مشغول بودم، در خواب بودم، خوابى سنگین، خواب نبود، مرگ بود، غفلت بود ...

به من سرمایه فراوان داده بودند كه براى كمال و سعادت خویش به كار گیرم. اما همه را بى‏حاصل از دست دادم.

گفتم: كدام سرمایه؟

گفت: سال‎ها عمر به من داده بودند كه تباهش كردم بى‏هیچ انتفاعى، چشمانى بینا داده بودند كه آنها را بر حق و حقیقت بستم و بر زخارف دنیا گشودم.

گوش‏هایى شنوا داده بودند كه بر فریاد مظلومانه فطرت و وجدانم كه روز به روز پژمرده‏تر مى‏شد و به سوى مرگ مى‏رفت، بستم و نداى حق طلبى درون را نشنیدم.

دلى پاك و فطرتى سالم به من داده بودند كه در كشاكش خودخواهى‏ها و داد و ستدهاى مادى و دنیوى به سرعت نابود مى‏شد و من توجّه نكردم.

دست و پاهایى قدرتمند و توانا داده بودند كه بر سر دیگران كوفتم به ناحق و از دیگران ستدم به زور ... از ولى نعمتم، دوستم و دوستدارم گریختم و به طرف شیطان رفتم. نور را رها كردم و به سوى ظلمت دویدم... خدا و خدایى‏ها را رها كردم و به دنیا چسبیدم و ...

سال‎ها گذشت و تو مرا به خویش مشغول كردى، اى نفس! جز دنیا چیزى نبود، نماز خواندم اما به طرف دنیا خواندم، روزه گرفتم اما فقط چند ساعت آب و غذا نخوردم، آنچه دروغ و غیبت بود مرتكب شدم، از مال خود بخشیدم اما به منّت و اذیّت ریا، باطلش كردم. آموزگار خلق بودم، اما خود الف و باى معرفت را نشناختم ...! اما اینك از كوى یار، نسیم رحمت وزیدن گرفته است و من در بیت عتیق و مهبط وحى هستم، در خانه گرامى‏ترین خلق خدا، محمد مصطفى و پاك‏ترین گوهرهاى خزانه الهى، عترت محمّد ـ علیهم السلام ـ اینك مجالى كوتاه یافته‏ام، چند روزى درِ دوست به رویم باز شده است، باید خیلى مفلوك و بیچاره باشم كه از این فرصت بى‏نظیر استفاده ننمایم و آن را صرف گفت و شنود، تفریح، بازار، تجارت و سیاحت كنم ...!

اى نفس ...!

اى نفس!

شب‎ها را با دعا و تلاوت قرآن به روز خواهم آورد،

روزها را در طواف و عبادت خواهم بود،

در عرفات و منا با تحمل و تأمل مأنوست خواهم كرد،

در مشعر محاسبه‏ات خواهم نمود،

پس از مشعر، سنگ‎ها بر سرت خواهم كوفت،

در منا تو را با همه زشتی‎ها و زشت خویى‏هایت به مسلخ خواهم برد،

اى نفس به دنیا چسبیده!

تو را در پیش پاى ولادت دوباره فطرتم قربانى خواهم كرد و این بار، پاك و امیداوار، به بیت امن الهى بازخواهم گشت ... و پس از آن نفس تجارت پیشه را نیز لگام خواهم زد تا هر عبادتى را به قصد دنیا انجام ندهد و در این سرزمین مقدّس كه وجب به وجب آن جاى پاى رسول خدا و خاندان مطهّر اوست قدر حضور بداند و توفیق رستگارى را از من نگیرد ...

در عرفات او را دیدم كه در عین گرماى طاقت فرسا، به كار مشغول است و چون از كار اندكى فراغ مى‏یابد، از چادرها بیرون مى‏رود و زمزمه مى‏كند، پس از مدتى فهمیدم روزه است عجبا! گرماى عرفات، فشار تشنگى و گرسنگى و روزه؟! تازه، كارگرى هم مى‏كرد و هیچ كس نمى‏فهمید روزه است، بى‏وقفه كار مى‏كرد و به دیگران رسیدگى مى‏نمود، به او گفتم: رفیق! تو هم بیا مثل دیگران قدرى گردش كنیم، شب‎ها كه در مكه و مدینه دوستان دور هم جمع مى‏شوند و با هم سخن مى‏گویند تو نیز در جمع ما شركت كن، در مكه اجناس فراوانى هست، براى تهیه سوغات گاهى بیا به بازار برویم ...

گفت: همه ارزانى تو، من گرفتارم، دلم جاى دیگرى است، گمشده دارم، باید گمشده خود را پیدا كنم، گفت و رفت ...

به بقیع مى‏روم

در حرم رسول خدا بودیم، او مرتب نماز مى‏خواند و قرآن تلاوت مى‏كرد. اواخر شب بود قرآن را بست و كنار گذاشت و بعد نگاهى حسرت بار به ضریح رسول اكرم انداخت، سلام داد، تعظیمى كرد و به راه افتاد، چند قدم كه رفت به او گفتم: اینجا مى‏دانى كجاست؟ مى‏گویند اینجا مكان مقدّسى است، اینجا ...، با نگرانى پرسید: اینجا چیست؟ چه خبر بوده؟ گفتم مى‏گویند اینجا گل سرسبد خلقت ... پرپر شده، اینجا فاطمه ...

كه فریادش بلند شد به شیون، زانو زد و نشست و گریست. زمین را بوسید و بوسید، مى‏گفت: خدایا چه كشید رسول تو، آنگاه كه فاطمه ...

صبح زود كه مى‏رفت گفتم كجا مى‏روى؟ گفت: دیشب كه آن داستان را شنیدم خواب نداشتم، دلم قرار ندارد، مى‏روم به سراغ دوست‏ترین دوستان خدا! تا لااقل از ایشان مددى گیرم و عقده دل واكنم. گفتم كجا؟ گفت: به سراغ آنها كه كریم‏ترین و مهربان‏ترین خلق خدایند. آنها كه به دشمنان خویش نیز محبّتى خداگونه دارند ... آنها كه از آب زلال پاك‏تر، و از نسیم لطیف‏ترند، مى‏روم تا با ایشان حدیث‏ها كنم ، و در محضرشان فیضى بجویم و این روح تشنه و بى‏تاب را قطره‏اى آب معرفت به كام بچكانم.

مى‏روم تا از ایشان نورى بگیرم و از سرگردانى ظلمات نفس و بردگى خویش رهایى یابم.

به بقیع مى‏روم ...

 

منبع:

مجله میقات حج، شماره 10 ، صدرالدین افتخارى

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:12 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

دعوت فراموش نشدنى

کعبه

آن شب همانند شب‎هاى قبل بعد از صرف شام، استحمام و پوشیدن لباس‏هاى تمیز و پاك راهى مسجدالحرام شدم رساله عملیّهُ و یك كیسه پارچه‏اى سفید را همراه برداشتم تا اگر كسى سؤالى كرد و جوابش در ذهنم نبود، از رساله استفاده كنم. بعد از 20 دقیقه طىّ مسیر به مسجدالحرام رسیدم، كفش‎هایم را داخل كیسه گذاشته، با احترام وارد مسجدالحرام شدم چشمم به كعبه افتاد، چه زیبا و با شكوه جلوه مى‏كرد! مردم همگى با لباس‎هاى سفید دور كعبه طواف مى‏كردند، مسجدالحرام به وسیله نورافكن‏هاى متعدّدى روشن و هوا دلپذیر بود. مردم مشغول راز و نیاز با خالق یكتا. یكى گریه و استغفار از گناهان مى‏كرد. دیگرى نماز مى‏خواند، سوّمى مشغول خواندن قرآن بود. عده‏اى از تشنگى به منبع‏هاى آب خنك یا آب چاه زمزم هجوم مى‏بردند، عده‏اى نیز كه براى انجام طواف و شركت در نماز جماعتِ صبح در حرم حضور یافته بودند، در كنار و گوشه‏اى به خواب رفته بودند. گروهى از زنان ایرانى مشغول حرف زدن در باره خرید روزانه بودند، به آنان تذكّر دادم كه در مسجد سخن گفتن از دنیا كراهت دارد و ... و من مانند عده‏اى دیگر مقابل حجرالاسود و مستجار نشسته بعد از خواندن دو ركعت نماز تحیت مسجد، مشغول نوشتن نامه‏اى براى خانواده‏ام شدم.

علت این كه در مسجدالحرام نامه مى‏نوشتم روشن است؛ ترسیم كردن وضع مسجدالحرام و طواف كنندگان به دور خانه خدا و نماز گزاران مى‏توانست حالت عرفانى و معنوى در وجودم ایجاد كند. در نامه به همسرم وعده دادم كه یك طواف به نیت او انجام دهم و ... .

نظرى به ساعت انداختم كه حدود یك ساعت به اذان صبح مانده بود، بهترین فرصت براى راز و نیاز و نماز شب بود .

حال لحظاتى به اذان مانده بود که صداى اذان صبح بلند شد. پس از اقامه نماز صبح فرصت مناسبى بود براى طوافى كه وعده‏اش را در نامه به همسرم داده بودم، امّا خیلى خسته بودم، به طورى كه ناى راه رفتن نداشتم به هر صورتى بود طواف را شروع كردم، مطاف بسیار شلوغ بود به طورى ‏كه نتوانستم از داخل مطاف طواف كنم ناچار از خارج آن هم به شعاع 30 مترى طواف كردم، هنوز دور هفتم تمام نشده بود كه یك نفر آخوند دربارى كه روى منبر نشسته و سخنرانى مى‏كرد، توجّهم را به خود جلب كرد، موضوع صحبتش طاغوت بود، و منظورش ما شیعیان بودیم؛ زیرا اماكن متبركه را مى‏بوسیم و به آنان تبریك مى‏جوییم! آنان بوسیدن ضریح، قبر و ... را شرك مى‏دانند كسى را كه این اماكن را ببوسد طاغوتى مى‏شمارند! باید به آنها گفت كه ما سنگ و آهن و چوب را به عنوان تبریك مى‏بوسیم نه به عنوان عبادت. حضرت یعقوب پیراهن یوسف را مى‏بوسد، مى‏بوید، به چشمش مى‏مالد و شفا پیدا مى‏كند.

سیره حضرت رسول اکرم، امامان و اصحاب این بود كه حجر را مى‏بوسیدند و ... بهرحال طواف را تمام كردم و نماز طواف را هم خواندم، هوا روشن شده بود، هنوز به در مسجد نرسیده بودم كه چشمم به گروهى سرباز نظامى افتاد كه دست‎هایشان را محكم به هم گرفته بودند، با سرعت وارد مسجد شده و خودشان را به مستجار رساندند و طوافِ طواف كنندگان را قطع كردند. من كه روبروى آنها بودم، از یك نفر سعودى كه شاید امنیتى بود سؤال كردم كه چه خبر شده؟ گفت: امروز مى‏خواهند كعبه را شستشو دهند، پرسیدم مگر امروز چندم ماه است؟ گفت: اوّلِ ماه. گفتم: چه كسى كعبه را مى‏شوید گفت امیرالحاج مكه. پرسیدم اسم او چیست؟ گفت: الآن خودت او را مى‏بینى و ...

هنوز سخنان ما تمام نشده بود كه امیر الحاج به همراه دو نفر دیگر وارد مسجد شدند او عینكى طلایى رنگ به چشم و عبایى مشكى بر دوش داشت. یك چپى سفید و یك عقار سیاه كه رسم عرب‏ها است بر سرش گذاشته بود. من هم كه لباس روحانى بر تن داشتم به آنها شبیه بودم عبایم مانند آنها مشكى و پیراهنم عربى بود. تنها فرقمان این بود كه من عمامه بر سر داشتم و آنها چپیه. توكّل بر خدا كردم و به همراه آنان راه افتادم و گفتم تا جایى كه مى‏شود با اینها مى‏روم شاید توانستم به داخل كعبه راه یابم. با آنان تا جلوى صف نظامى‎ها كه راه طواف‏كنندگان را سد كرده بودند آمدم. جلوى ما خیلى خلوت شده بود. وقتى كه فشار طواف كنندگان زیاد شد، سربازها از پشت ما خانه خدا را دور زدند و ما را میان طواف كنندگان قرار دادند، ما هم از میان طواف كنندگان وارد حجر اسماعیل كه زیر ناودان طلا واقع است شدیم، آنجا را از قبل آماده براى ورود امیرالحاج كرده بودند. من نیز كه قیافه جدى به خود گرفته بودم از جلوى صف سربازها به همراه امیرالحاج وارد حجر شدم، بعد از خواندن دو ركعت نماز زیر ناودان طلا، به امیرالحاج گفتم: من كارت ورود به داخل كعبه را ندارم، آیا بدون كارت مى‏شود داخل خانه شد؟ گفت: ممكن است. بیش از حد خوشحال شدم، منتظر حادثه بعدى بودم كه امیرالحاج گفت: برویم طواف كنیم. سربازها مطاف را از طواف كنندگان خالى كرده بودند. ابتدا ما چهار نفر طواف كردیم هنگام نیت با امیرالحاج آمدم نزد حجرالاسود و بعد از بوسیدن شروع به طواف كردم، وقتى كه به مستجار رسیدیم، ضلعى كه به حجر مانده آن را لمس كردیم، اما از دور دوّم تا دور هفتم دیگر حج را نبوسیدیم؛ زیرا چند نفر داخل صف بودند و منتظر استلام و فقط با دست اشاره مى‏كردیم و سلام مى‏دادیم. در دور هفتم حجر را بوسیدیم، بعد از اتمام طواف با امیرالحاج آمدیم نزدیك در و دعا خواندیم؛ زیرا آنجا دعا مستجاب مى‏شود و آنجا را حطیم مى‏گویند. حطیم محلّى است كه مردم در آنجا ازدحام مى‏كنند و به یكدیگر فشار وارد مى‏آورند و همدیگر را له مى‏كنند و حطیم یعنى له كردن ...

حجرالاسود

هر كسى براى خودش دعا كرد ولى بعد از مدتى كه خوب به دعاى امیرالحاج گوش كردم دیـدم دعایش براى مسلمین و نصرت اسلام است بعد از دعا با او به پشت مقام حضرت ابراهیم رفتیم و نماز طواف خواندیم. بعد از خواندن نماز، شخصى از فرماندهان عالى ارتشى، وارد مسجد شد، امیرالحاج و اطرافیانش به احترام او بپاخاستند و با او سلام و علیك كردند. من هم كه نزدیك آنها بودم سلام و علیك كردم و با او دست دادم. فرصت خوبى بود براى طواف كردن، یك طواف مستحبى براى رسول خدا بجا آوردم و در هر دور حجر را بوسیدم. وقتى كه خوب به داخل حجرالاسود نظر كردم دیدم سه نقطه در داخل آن وجود دارد كه با رنگ سنگ فرق مى‏كند. اینجا به یاد خوابم افتادم كه قبل از عزیمت به حج دیده بودم كه با عدّه‏اى از حجّاج وارد مسجدالحرام شدیم و من حجرالاسود را بوسیدم و دیدم كه داخل حجر سه نقطه وجود دارد كه با رنگ حجر متفاوت است و یك دوربین نیز زیر حوله احرامم گذاشته‏ام ... مسأله دوربین هنوز برایم تعبیر نشده بود. در یكى از این هفت دور بود كه یكى از برادران صدا و سیما را دیدم و از او خواهش كردم كه عكسى به یادگار از حجرالاسود از من بیندازد او هم قبول كرد و یك عكس از من گرفت و قضیه دوربین در اینجا تعبیر شد. بعد از اقامه نماز طواف بود كه چند نفر پلكان خانه خدا را كه زیرش چرخ داشت و به وسیله موكت زیبایى فرش شده و بالاى آن كولر گازى نصب گردیده بود آوردند. این كولرى بود كه خانه را خنك مى‏كرد. دستور دادند كه مهمانان زیر ناودان طلا جمع شده، منتظر باشند. تعدادى از زائران ایرانى از جمله آقایان رضایى فرمانده سپاه و آقاى شمخانى فرمانده نیروى دریایى با عده‏اى از همراهانشان در آن جمع حضور داشتند. شخصى صدا زد ده نفر ده نفر وارد خانه خدا شوید و زیارت كنید. ده نفر اول كه جلوتر از ما بودند به داخل خانه رفتند. شخصى سفارش مى‏كرد كه كارت‎هاى خود را روى سینه بچسبانید، در دلم غوغایى بپا شده بود، چرا كه كارت ورود نداشتم. امّا امید به خدا داشتم و قبل از حج از خدا خواسته بودم كه وارد خانه‏اش شوم، مسجد یك پارچه شور و شعف بود. جمعیّت با تكبیر و ذكر چشم به داخل خانه دوخته بودند. پرده خانه خدا را همان لحظه‏اى كه با امیرالحاج وارد حجر اسماعیل شدیم حدود سه متر بالا زدند و یك پرده سفید كرباسى به اندازه یك متر به آن آویزان نمودند. جلوه خاصى به كعبه داده بود. به همراهانِ آقاى رضایى گفتم: آماده باشید كه ما ده نفر دوم باشیم، همین كه گفته شد ده نفر دوّم من اوّلین نفر بودم كه جلوى پلكان قرار گرفتم، خواستم بالا بروم كه چند نفر نظامى مانع شدند و گفتند: كارت، در همین لحظه چشمم به همان فرمانده ارتشى كه قبلاً با او دست داده و سلام و علیك كرده بودم افتاد. میان پلكان ایستاده بود، به او اشاره كردم او هم متوجه شد كه نظامى‏ها از من كارت مى‏خواهند با دو دست اشاره كرد و به آنها گفت بگذارید بیاید بالا، بسیار خوشحال شدم، با سرعت به طرف بالا رفتم و از آن فرمانده تشكر كردم، اوّل در كعبه را كه از طلا بود بوسیدم. با پاى راست داخل خانه شدم. داخل خانه تاریك بود اما نورانیت زیادى داشت فورا یك جاى خالى كه طرف ضلع پشت در طلا بود پیدا كردم، در آنجا دو ركعت نماز خواندم؛ البته در كناب خوانده بودم كه باید به گوشه‏هاى خانه نماز خواند امّا از آنجا كه اكثریت با اهل تسنّن بود من ابتدا به طرف هر ضلع نماز خواندم بعد كه علماى شیعى آمدند و عدّه‏شان زیاد شد به طرف گوشه‏ها نماز خواندم.

كف خانه از سنگ مرمر به رنگ كِرِم روشن بود و اطراف آن را با سنگ قهوه‏اى به صورت سجاده كه یك نفر بتواند نماز بخواند در آورده بودند. وقتى كه از در طلا وارد خانه مى‏شوى دست راستت در گوشه و ركن شامى یك مكعب مستطیل؛ مانند كانال كولر كه یك متر در یك متر ساخته شده و یك در طلا با قفل و دستگیره‏اى زیبا دارد كه داخل آن یك نردبان قرار داشت كه به وسیله آن پشت بام مى‏روند و پرده بیرونى را روز دهم ذیحجة‏الحرام تعویض مى‏كنند. دیوار داخلى با سنگ مرمر به رنگ كِرِم روشن كار شده و یك پرده سبز روشن مانند پرده بیرونى، آویزان بود كه به شكل عدد 8 بر روى آن نوشته شده بود «لااله الاّ الله‏، محمّد رسول الله» و كلماتى مانند «یا حنّان»، «یا منّان». این پرده از سقف تا حدود دو متر و نیم به كف خانه مانده آویزان بود و زینتى خاص به داخل خانه داده بود، سقف خانه به رنگ سیاه ظاهرا از چوب بود كه روكش شده بود و سه تیرك داشت كه بر روى سه ستون قرار گرفته بود. ستون‎ها از طرف ضلع ناودان به طرف در امتداد داشت؛ چون طول ضلعى كه در خانه در آن واقع شد و ضلع پشتى آن حدود نیم متر بیشتر از دو ضلع دیگر است لذا وقتى كه داخل مى‏شوى كعبه به صورت مكعب مستطیل دیده مى‏شود، به احتمال زیاد ستون‏ها از چوب بودند به رنگ شترى تیره و به قطر بدن انسان كه به طرف بالا كم مى‏شد و پایین آن یك مكعب مربع قرار داشت به اندازه 75 سانتى متر. ستون طرف ناودان تقریبا یك متر و نیم و ستون طرف حجرالاسود نیز یك متر و نیم است؛ یعنى اگر انسان نماز بخواند یك نفر به راحتى از پشت او مى‏تواند بگذرد. بین ستون حجرالاسود و ستون وسطى یك سنگ وجود دارد بسیار زیبا كه به اندازه 2 متر طول و 75 سانتى متر عرض دارد و یك متر ارتفاع كه اطراف آن را با چوب مزیّن كرده‏اند و آیات قرآن بر روى آن نوشته شده است. روى آن، دو، سنگ 50 در 50 وجود داشت كه از فیروزه و به رنگ سبز با كمى رگه است. و روى آن یك شیشه قرار داشت كه مى‏گویند پیامبر خدا در اینجا نماز خوانده است. طول آن در جهت طول خانه است. وقتى كه در داخل دیوار روبرو را نگاه مى‏كنى مى‏بینى كه بر روى آن سه سنگ نوشته وجود دارد؛ دو تا اندازه هم در كنار و یكى وسط آن دو است كه كنار هم به اندازه یك متر در نیم متر و سنگ وسطى به اندازه یك متر در یك متر كه از عقیق است و روى آن آیاتى از قرآن نوشته شده ولى رنگ دو سنگ دیگر سفید است كه یكى به تاریخ دویست هجرى نوشته شده و به سختى خوانده مى‏شد.

وقت كم بود، شخصى صدا مى‏زد: «خدا شما را رحمت كند بروید تا ده نفر دیگر داخل شوند» حدود یازده نماز دو ركعتى براى خود، پدر، مادر و همسرم خواندم. براى عزت اسلام و مسلمین و برادران و خواهران دینى دعا كردم. عباى خود را به كف خانه خدا كه كمى خاك از سال گذشته داخل نشسته بود مالیدم و سینه خود را به دیوار آن گذاشتم و از خدا خواستم كه مرا همانطور كه داخل خانه خود كرده، داخل بهشت هم بگرداند ...

از خانه خارج شدم. آن روز حال دیگرى داشتم گویى چشمانم نورانى‏تر شده بود. حس مى‏كردم از دنیا بیزار شده‏ام اثر عجیبى در وجودم گذاشته بود. خدا را سپاس گفتم كه دعایم را مستجاب و خواسته‏ام را بر آورده ساخت. امیدوارم دعاى دیگرم را نیز اجابت كند و به دیدار امام زمان(عج) نائل شوم و مرا از یاران آن حضرت قرار دهد همانگونه كه از یاران خیمنى ـ قدس سرّه ـ قرارم داد.

البته قبل از خروج، كنار در خانه آمدم، در آنجا هم نماز خواندم عربى عبا بر دوش به خودش عطر مى‏زد. از او خواستم كه مقدارى از عطرش بر روى دستمالم كه به دیوار و خاك كعبه متبرك كرده بودم بریزد و او هم اجابت كرد. عطر خوش بویى بود. داخل كیسه پلاستیكى گذاردم و كنار در آمدم و آن را بوسیدم و با احترام خارج شدم. آمدم پشت مقام و نشستم، در همین لحظه ولیعهد عربستان را دیدم كه براى شستشوى خانه خدا آمده بود و دو شمشیر طلا بر كمر او قرار داشت كه داراى علامت پرچم عربستان بود. دو نفر با لباس محلّى كه مسلح به كُلت بودند با دو ردیف خشاب كه به علامت ضربدر بر بدن خود بسته بودند در دو طرف او ایستاده بودند. چند نفر از خواجگان حرم نیز براى پذیرایى از مهمانان در اطراف مقام ایستاده بودند.

بعد از اندكى نشستن پشت مقام، به اتفاق آقاى رضایى و شمخانى و همراهان ایشان از مسجد خارج شدیم.

با خوشحالى به طرف هتل آمدم. داستان را براى روحانى و مدیر كاروان نقل كردم كه روحانى نیز براى حجّاج دیگر تعریف كرده بود و زائرین براى گرفتن تبرّك به سوى من هجوم آوردند. عبایم را به آنان دادم. خاك عبا را به خود مى‏مالیدند و آن دستمال معطّر را به مقدارى قند مالیدم و به زائرین دادم و یك بسته نقل و نبات را هم با آن دستمال متبرك كردم و بعد از عید به زائرین دادم و مقدارى از نبات‏ها را براى اقوام و دوستان به ایران آوردم ... و این خاطره‏اى بود فراموش نشدنى از داخل خانه خدا .

روحانى معین محمد تقى پاشائى

24/4/1371

14/محرم/1413

 

منبع:

مجله میقات حج، شماره 5 ، سید حسن اسلامى ، با تصرف

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:12 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

گمشده ای که هرگز ...

کعبه

وقتى با حدود 500 نفر دیگر هنگام برخاستن از زمین صلوات فرستادیم باورمان شد كه به سوى سفرى در اعماق تاریخ روانیم، پرنده آهنین پس از سه ساعت و نیم و در میان بادهاى شدید و لرزش‏هاى مداوم شب هنگام، در فرودگاه جده به زمین نشست. تشریفات ورود به كشور عربستان، به دلیل كندى مأمورین و كمى باجه‏ها، بیش از سه ساعت به طول انجامید و در این فاصله، گوشه سالن از كتاب‏هاى دعا و مفاتیح كه به رغم آنها اسباب دورى از خدا و رسول است آكنده شده بود! براى حجاج قسمت خاصى بنا كرده‏اند كه از قسمت بین المللى كاملاً مجزا است و ارتباطى با فرودگاه اصلى ندارد زیرا حجاج حق ورود به جده را ندارند و فقط مى‏توانند یكبار به مدینه و یكبار به مكه و سپس مجددا به جده و عزیمت بر بازگشت نمایند. محوطه انتظار حجاج پس از بازدید گذرنامه‏ها، بسیار وسیع و شامل بیش از پنجاه چادر هر یك به مساحت بیش از یك جریب است. این كه گفتم «چادر» در واقع تشبیه به چادر است، زیرا سرپوش‏هایى است به بلندى بیش از 50 متر كه بر روى پایه‏هاى عظیمى بنا شده و از دور، هر یك شبیه به چادر صحرانشینان است.

طراحى و ساخت اینها بسیار بدیع و با تكنولوژى بالا صورت گرفته است. از میان ستون‏هاى این خیمه‏ها، هواى خشك تهویه و از سوراخ‎هاى تعبیه شده در آنها به بیرون تراوش و گرماى محیط را مى‏كاهد ...

شام را مى‏خوریم و در انتظار حركت به سوى مدینه چهار ـ پنج ساعتى را در خواب و بیدارى به سر مى‏بریم ساعت سه بعد از نیمه شب، سوار اتوبوسى كه راننده‏اش مصرى بود شدیم و بدون حتى عبور از جده، به طرف مدینة‏النبى حركت كردیم. ما كه جده را ندیدیم ولى كسانى كه دیده‏اند و در آن اقامت گزیده بودند آن را تشبیه به یكى از شهرهاى اروپایى مى‏كنند و مى‏گویند: بافت و حتى بسیارى از مقررات آن، با شهرهاى مذهبى عربستان تفاوت فاحش دارد.

 

                                                                                     * * * ***

مدینه شهرى است خشك، با زمین سنگلاخ، كه سنگ‏هاى آتشفشانى تا اعماق آن وجود دارد. شهر در محاصره كوه‎هاست و به لحاظ وجود مقادیرى آب، نخلستان‏هاى زیبایى، به ویژه در جنوب آن وجود دارد. آنچه كه موجب رونق و توسعه مدنیّت در آن شده، همانا آثار باقى مانده از پیامبر و اسلام است. شهر در واقع دو قسمت مجزا دارد، قسمتى كه شامل حرم پیامبر اکرم و مسجدالنبى و محوطه اطراف آن، از جمله بازار است و قسمتى دیگر كه زندگى عادى در آن جریان دارد، گرچه زندگى عادى نیز متأثر از زیارت است. وجود ساختمان‎هاى چهار ـ پنج طبقه پراكنده جهت اسكان زائرین فراوان است.

مؤسسات بزرگ حمل و نقل حجاج، تجارتخانه‏هاى مختلف و مؤسسات آب‏رسانى (مدینه شبكه لوله كشى ندارد) حكایت از تأثیر عمیق و ریشه‎دار حج و زیارت در این شهر است. با این حال در پاره‎اى از نقاط شهر، رگه‏هایى از زندگى غربى به وضوح دیده مى‏شود. برخى از خیابان‎ها لوكس و شیك، با مغازه‏هایى شبیه سنگاپور و لباس‎ها و وسایل گران و ساخت آمریكا و انگلیس و مشتریان خاص خود مى‏باشد كه البته معمولاً زائران را به آنها امكان دسترسى نمى‏باشد!

در مدینه زن بى‎حجاب دیده نمى‏شود. زنها همه چادر عربى دارند و اكثر آنها صورت‎بند دارند كه فقط چشم‏هایشان از شكاف آن پیداست و روى آن هم پوشیه مى‏زنند. لباس‎هاى سیاه و دستكش سیاه هم دست مى‏كنند اما معمولاً جوراب به پا ندارند. پوشاندن صورت توسط دختران هم رعایت مى‏شود و فقط وقتى وارد مغازه‏ها مى‏شوند و یا به پزشك مراجعه مى‏كنند پوشیه را كنار مى‏زنند.

 

یثـرب

شهر مدینه امروز، با زمان پیامبر تفاوت فاحش دارد.

گذشته از تعداد جمعیت و مظاهر تمدن، وسعت امروز مدینه بسیار بیشتر از زمان پیامبر اكرم است. مدینه قبل از پیامبر شهر كوچكى بوده است. با هجرت پیامبر اكرم این شهر مركز حكومت اسلامى شد و شهر در اطراف مسجدالنبى توسعه یافت.

مسجدى كه آن زمان، پیامبر ساخت، بیش از 1200 متر مربع نبود و آن طور كه در تواریخ نوشته‏اند دیوارهاى مسجد از خشت خام و ستون‏هایش از بدنه نخل خرما و سقف آن از الیاف و برگ خرما بوده است. خانه پیامبر و على و زنان پیامبر نیز به صورت اطاق‎هایى در حاشیه شرقى مسجد بوده و در آنها ابتدا به مسجد باز مى‏شده است. در قسمت شمالى مسجد فضایى به صورت بلندى كوتاهى قرار داشته كه فقراى مسلمان (اصحاب صفه) كه خانه و كاشانه نداشته‏اند درون آن زندگى مى‏كرده‏اند.

ستون‎هاى مسجد هر كدام بنا به دلایل خاصى نام گذارى شده‏اند. در قسمت شمال غربى مسجد ارتفاعى بوده كه بلال بالاى آن رفته و نداى اذان سر مى‏داده است.

اكنون از آن مسجد آثارى نیست و به جاى آن، بناهاى عظیم و باشكوهى ساخته شده و توسعه همچنان ادامه دارد. قسمتى از مسجد كه بر مزار قبر پیامبر است داراى گنبد سبز و چند گلدسته است. این قسمت را عثمانیان ساخته و فرم معمارى آن به سبك عثمانى است. در بناى این قسمت رعایت حفظ اثرات مسجد پیامبر شده است؛ مثلاً ارتفاع اذان بلال به شكلى بازسازى شده و ستون‎هاى مسجد پیامبر با رنگ خاصى مشخص شده است.

مدفن پیامبر محصور و محفوظ مانده است و بالاخره قسمت اصحاب صفه به شكل یك سكو ساخته شده است. (گفته مى‏شود منازل پیامبر تا سال 90 هجرى به شكل اولیه بوده كه توسط ولید اموى تخریب گردید و مسجد توسعه یافت).

در صورت پر شدن مسجد مى‏توان با پله برقى به بام مسجد رفت. در محوطه‏هاى اطراف مسجدالنبى بازار و دكاكین تخریب و مناطق وسیعى در طرح توسعه قرار گرفته است. كلیه مناطقى كه از صاحبان آنها خریدارى شده و براى توسعه، به مسجدالنبى اضافه گردیده است، در مجموع معادل مساحت یثرب در زمان پیامبر مى‏باشد؛ یعنى در واقع شهر یثرب تبدیل به مسجد النبى مى‏شود. در قسمت شرق مسجدالنبى، چندین هتل لوكس و چهار ستاره یك تا هفت طبقه قرار دارد، از جمله آنها هتل «الدخیل» است كه بعثه مقام رهبرى در آن واقع است. نزدیك‏ترین هتل به مسجدالنبى كه در منطقه شرق مسجدالنبى و شمال قبرستان بقیع قرار دارد براى جانبازان انقلاب اسلامى ایران اجاره شده است. بازارها و مراكز خرید به طور وسیعى در همین منطقه قرار دارد و انواع و اقسام فروشگاه‏ها از مواد غذائى تا پوشاك و لوازم برقى به فروش مى‏رود.

بازارهاى اطراف مسجدالنبى بیشتر شبیه بازارهاى اطراف حرم، در شهر مشهد مقدس است و كیفیت و قیمت اجناس عموما در حدى است كه بتواند زائرین را پوشش دهد.

اجناس عموما ساخت چین، تایوان، هنگ‏كنگ، تایلند، مالزى و اندونزى و در درجه بعد ساخت تركیه، هند و پاكستان است. شاید 90% اجناس، حتى اجناسى كه جنبه مذهبى دارد: مثل ساعت اذان‎گو و تسبیح و سجاده، ساخت كشورهاى غیر اسلامى است و این مطلب كه «بازار مسلمین در قبضه غیر مسلمین است»، نكته‎اى است كه سخت حائز اهمیت مى‏باشد. بدیهى است هیچ آثار و نشانى از ایران در این بازارها دیده نمى‏شود.

بازارهاى مكه و مدینه در تمام اوقات سال؛ به ویژه در ایام حج رونق دارد و فروشندگان بر حسب ضرورت، غالبا به زبان‎هاى فارسى، تركى، اردو و مالزیایى آشنایى دارند. مغازه‎دارها، اگر سرشان شلوغ باشد اصلاً اهل چانه زدن نیستند و آنگاه كه سرشان خلوت مى‏شود، حجاج ایرانى و غیر ایرانى را با اصرار و الحاح، به داخل مغازه مى‏كشانند و دقایق طولانى را به بحث و چانه زدن مى‏گذرانند!

دولت سعودى شدیدا تلاش مى‏كند مكه و مدینه را به صورت دو شهر كاملاً مذهبى حفظ نماید و در این راه، از هر گونه سرمایه گذارى دریغ نمى‏ورزد. این امر علاوه بر آن كه براى حفظ حیثیت رژیم سعودى كه مدعى پرچمدار اسلام واقعى در جهان است ضرورت دارد، احتمالاً برخى روابط و مسائل اجتماعى را نیز اصلاح مى‏نماید. در مدینه حجاب زنان خوب رعایت مى‏شود و از فیلم‎هاى پورنوگرافیك و تصاویر مستهجن و رواج ویدئو در معابر و حركات زننده مردان و زنان و معاشرت ناسالم، كمتر اثرى دیده مى‏شود. از سوى دیگر، از لوازم تفریحى عمومى براى جوانان، مثل سینما و كلوپ‏هاى شبانه و قمارخانه و تئاتر و غیره كه در غرب به شدت رایج است نیز خبرى نیست. این واقعیت را نباید نادیده گرفت كه مراقبت و حفظ ظاهر در اجتماع مكه و مدینه، زمینه را براى رشد فساد كاهش مى‏دهد، زیرا مناظره مهیّج و ترغیب كننده به فساد، وجود ندارد، اما درمان و جلوگیرى از مفاسد اجتماعى در همه جوامع، به رشد فرهنگ و ایمان و عدم وجود تبعیضات اجتماعى و همچنین حضور مردم در صحنه سیاسى اجتماعى و آموزشى عمیق بستگى دارد.

حضور پلیس در همه جا چشمگیر است، مثل همه جاى دنیا سه نوع پلیس، «عادى یونیفرم پوش»، «بدون یونیفرم و اسلحه»، «فقط با دشداشه و بى‏سیم» و «پلیس مخفى» كه بیشتر وظیفه خبررسانى و گاه سرپرستى را بر عهده دارد، در شهر و حرم دیده مى‏شود. معمولاً در ساعات شلوغ و به ویژه مواقع تجمعات، از نیروهاى مسلح كماندویى نیز براى گشت استفاده مى‏شود. مراقبت پلیس جدى است، لیكن بناى كارشان بر آرام بودن و حفظ آرامش است و از شلوغ كارى و ماجراجویى به شدت پرهیز مى‏كنند. خوشبختانه زائرین و مردم مدینه و مهاجران نیز رعایت مى‏كنند و نزاع و بدرفتارى با مشتریان، قاچاق مواد مخدر كه مجازات مرگ دارد و دزدى، به نسبت جمعیت و بافت جمعیتى، بسیار كم به چشم مى‏خورد.

گر چه وهابیان بنا بر اعتقادات خود، اطاعت از امر ملك فهد را واجب مى‏دانند و حكومت نیز مقتدرانه عمل مى‏كند، لیكن كمتر عكسى از ملك فهد در خیابان‎ها و دكاكین دیده مى‏شود و فقط در هتل‏هاى مهم و ادارات، عكس‎هاى ملك فهد و ولیعهد و ... دیده مى‏شود.

 

خلقى عظیم در جوار خاك‏نشین ملكوت

اگر كسى بخواهد همه اقوام و ملل جهان را ببیند، عملاً ممكن نیست و اگر كسانى هم بخواهند همه اقوام و ملل جهان را در یك نقطه گرد آورند، امر بسیار مشكلى است اما اینك اسلام كه روزى پیروان آن تنها محمد صلی الله علیه و آله و همسرش و پسر عمّش (على) بودند، میلیون‎ها پیرو از قبائل و اقوام و ملل مختلف دارد، كه برخى از آنان، هر سال با علاقه، خود را به این مكان مى‏رسانند تا زیارت آثار پیامبر و حج خانه خدا كنند. وقتى بعد از نماز، مردم از درهاى مسجدالنبى بیرون مى‏ریزند، چیزهایى مى‏بینى كه حتى تصور آن هم در فكر انسان نمى‏گنجد.

سودانى‏ها با هیكل‏هاى درشت و سیاه و صورت‎هاى چاق و گرد و عمامه‏هاى بزرگ و پیچ در پیچ.

نیجرى‏ها با صورت‎هایى مشكىِ مشكى، و چشمان سفید و كلاه رنگ و وارنگ و لباس‎هاى دراز فیروزه‏اى، اكثرا جوان و تركه‏اى.

مالزى‏ها و اندونزی‎ها با كلاه‎هاى سیاه و نیز با چشم‎هاى بادامى و هیكل‏هاى ریزه میزه و زن‎هایشان با مقنعه‏هاى سفید بسیار بزرگ، و آرام، انگار كه در دنیا هیچ خبرى نیست! با كیفى كوچك به گردن.

عرب‎ها ریز و درشت، با دشداشه‏هاى سفید و چفیه‏هاى سفید یا سرخ، برخى با عقال و برخى بدون عقال.

پیرمردهاى هندى با كلاهى كوچك شبیه جواهر لعل نهرو، دراز و استخوانى با ریشى دراز اما محترمانه.

پاكستانى‏ها و كشمیرى‏ها شبیه ایرانى‏ها اما سیاه‏تر با پیراهن‏هاى دراز و چاك‏دار.

ترك‎ها با لباس‎هاى متحدالشكل، كت و شلوار كرمى با كیفى به همان رنگ و پارچه به گردن آویزان كرده‏اند. دسته دسته تركى حرف مى‏زنند و آرام آرام حركت مى‏كنند.

کعبه

و بالاخره ایرانى‏ها، زن‎ها چادر به سر با علامت كاروان خود و مردها با لباس‎هاى معمولى و باز هم اقوام دیگر، از دراز دراز تا كوچك كوچك، كلاه‎ها متنوع، لباس‏ها عجیب، حركات مختلف. حركت، سكون و باز هم حركت، انگار كه مؤمنین و اصحاب پیامبر آمده‏اند تا در مقابل این خاك‏نشین ملكوت، رژه بروند. وقتى در صف نماز مى‏ایستى باز هم احساس مى‏كنى كه رسول خدا این خلق عظیم را به نیایش خدا فرا خوانده است، یكى دست به سینه گذارده است، یكى در روى شكم محكم چسبانده است و شیعه‏ها و مالكى‏ها هم دست‎ها را رها كرده‏اند. صفوف مرتب و كلام خدا در سكوت مطلق طنین انداز است. به ركوع مى‏روى در سمت راست خود پاى كوچك و سفیدى را مى‏بینى و در سمت چپ پاى سیاه و كلفت صحرانشین! وقتى ایستاده‏اى و اینها از كنارت مى‏گذرند صداها نامفهوم است، آهنگ كلام‏ها ناآشناست، هر كسى به زبانى سخن مى‏گوید، عربى، آفریقایى و بعد فارسى، تركى و ... زبان‎هایى كه نمى‏فهمى چه مى‏گویند! اما احساس مى‏كنى همانطور كه سنگریزه‏ها و جمادات تسبیح خداوند را مى‏كنند، انگار این آیات الهى كه از پرتو نور نبوى تشعشع یافته‏اند، خدا را تسبیح مى‏كنند. بسیارى از این فرق‏ها و تفاوت‎ها ناشى از محیط است. آیا این نشان نمى‏دهد كه خداوند درون انسان‎ها و قلب‎هایشان را یكسان آفریده است؟ هنوز لباس‏ها در تن‏هاست و تمایزها مشخص.

كدامشان زودتر به میقات مى‏رسند؟!

امروز صبح جماعتى از حجاج را دیدم كه كنار دیوارى روى مقواها خوابیده بودند و باران شبانگاهى زیرانداز و رواندازهایشان را خیس كرده بود، و باز هم امروز عصر دیدم كه كامیون ده چرخى كیف‎هاى سامسونت كاروان كویتى‏ها را بار مى‏زند. كدامیك زودتر به میقات مى‏روند و كدام‏شان هاجروار در دامان خداوند مى‏خسبند ؟!

زائران ایرانى در شهر پیامبر اکرم

چهره ایرانى‏ها در بین ملل دیگر، متمایز است و از دور داد مى‏زند. از همه جاى ایران آمده‏اند، بیشتر مردها با شلوار و پیراهن معمولى هستند و گاهى هم عرب‏هاى خوزستانى با دشداشه و كردها با لباس كردى، و زن‎ها هم همگى چادر كُدرى به سر كه آرم كاروان را پشت سرشان دوخته یا سنجاق كرده‏اند. البته شمالى‏ها اكثرا چادرشان را هم پشت گردن‎شان گره مى‏زنند و انگار كه به شالیزار آمده‏اند جسور و محكم راه مى‏روند.

همین طور كه به مغازه‏ها نگاه مى‏كنى مى‏فهمى كه پرو پا قرص‎ترین مشتری‎ها ایرانی‎ها و بعد ترك‎ها و بعد اقوام دیگر هستند. دسته دسته و اكثرا با همراهى یك مرد مشغول ورانداز كردن پارچه‏ها و روبالشی‎ها و ... بعد چانه و چانه و چانه. مغازه‎دارها هم در معامله با ایرانی‎ها استاد شده‏اند از اول قیمت‏ها را سه برابر مى‏گویند و بعد كه چانه‏ها زده شد قدرى ناز مى‏كنند و بالاخره ... معامله تمام! اینطور كه من فهمیده‏ام لوازم الكترونیكى و برقى قیمتش حداقل 20% بیشتر از ایران است تنها چیزى كه مى‏شود خرید لباس‎هاى حاضر و آماده و پارچه است كه ممكن است قیمت آن یكسان و یا كمى ارزان‎تر از تهران باشد. اكثریت همین نظریات را بیان مى‏كنند ولى باز هم خرید مى‏كنند. عطش بى پایان خرید، مشخصه بزرگ ایرانی‎هاست كه گاه همه چیز، حتى عبادت را تحت تأثیر قرار مى‏دهد. هنگام نماز كه بنا بر سنت عمومى، همه جا بسته مى‏شود ایرانی‎ها آخرین كسانى هستند كه از مغازه‏ها خارج مى‏شوند و گاه مغازه‎دار چراغ را خاموش و عازم مسجد است كه باز گروهى از ایرانی‎ها سر مى‏رسند و به داخل مغازه سرك مى‏كشند!

تركیب سنى ایرانى‏ها هم جالب است، برخى كشورها در این زمینه سیاست گذارى مشخصى كرده‏اند، مثلاً نیجرى‏ها اكثرا زیر 40 سال و غالبا جوان هستند و یا ترك‏ها بین 55 ـ 40 سال و همگى سالم و قبراق، ما در این زمینه افراط و تفریط كرده‏ایم. تركیب سنى ایرانی‎ها از 18 ساله تا 90 ساله است و این را هم بگویم كه بدون تردید بالاترین سنین و مریض‏ترین و در یك كلام علیل‏ترین حاجی‎ها در بین ایرانی‎هاست. عده قابل توجهى از حجاج عادى ایرانى با ویلچر حركت مى‏كنند، بعضى امراض مزمن حتى سرطان، رماتیسم و آرتروز و نابینایى كامل دارند. خلاصه به همین دلیل هم بزرگ‏ترین و عظیم‏ترین و پر خرج‏ترین تشكیلات درمانى و بهداشتى را ایران ایجاد كرده است و همیشه هم مشكلات وجود دارد.

از همه این حرف‎ها كه بگذریم بالاخره حاجى‏ها دو دسته واضح هستند دسته‎اى كه بیشتر وقت خود را صرف تماشاى معابر و دكاكین و ماشین‏ها و صحبت‏هاى بى سر و ته مى‏كنند و دسته‎اى كه عبادت و نماز جماعت و دعا و حضور قلب و معراج قلوب را سرلوحه كار خود كرده‏اند. گرچه به نظر مى‏رسد كه اینجا وقت زیاد است ولى طلوع و غروب خورشید دست ما نیست و تا چشم باز كنى در فرودگاه جده منتظر بازگشتى!

هر كسى به زبانى مى‏خواند و اشك مى‏ریزد

دیشب كه از كنار حرم حضرت رسول مى‏گذشتم، درها بسته بود (از ساعت 9 شب تعطیل مى‏كنند) و نگهبان‎ها پاس مى‏دادند، مردى از اهالى تركیه دو مترى دیوارها ایستاده بود و چندان بلند بلند خطاب به رسول الله‏ فریاد مى‏زد كه شبیه به دعا نبود.

مى‎گویند این دعاها زودتر اجابت مى‏شود؛ زیرا همراه با اصرار و خواستن است. ایرانى‏ها شب‏ها از ساعت یازده به بعد در اطراف حرم پیامبر و بقیع دسته دسته جمع مى‏شوند و سوزناك و حزن انگیز دعا مى‏خوانند. رسول خدا فرمود: «دعا مغز عبادت است.»

عرب‏ها هم مى‏آیند، ترك‏ها به تركى، پاكستانى‏ها به پاكستانى و افغانى‏ها به فارسى ناله مى‏كنند. انسان احساس مى‏كند در این فضا كه میلیاردها ریال براى ساختمان‎ها و تجملات خرج شده، خاك است كه شفاعت مى‏كند.

 

اهل سنت و حضور در مسجد و نماز جماعت

اهمیت و شتابى كه اهل تسنن و عرب‏ها براى خواندن نماز، به «جماعت» دارند، بدون تردید از سنت‏هاى نبوى و الگویى براى تمام مسلمانان است. نمازها را در پنج وقت مى‏خوانند. نماز عصر را حدود ساعت چهار عصر و نماز عشاء را حدود ساعت 30/8 (احتمالاً زمستان‏ها زودتر). وقتى اذان از بلندگو پخش مى‏شود ده دقیقه صبر مى‏كنند. در این ده دقیقه مغازه‏ها همه تعطیل مى‏كنند، دستفروش‏ها بساطشان را جمع مى‏كنند. بسیارى از ماشین‎ها حتى در محل توقف ممنوع پارك مى‏كنند و حركت به سمت مساجد شروع مى‏شود ... .

به جز مسجدالنبى و مسجد بلال كه بارها در آن نماز گزاردیم، حدود ده مسجد دیگر را هم در مدینه دیدیم.

آنها براى سادگى و پاگیزگى مسجد اهمیت قائلند.

مساجد را زینت نمى‏كنند و غالبا كف آن را با موكتى كه محل گذاردن پاها را مشخص مى‏كند، فرش مى‏كنند. مساجد را تمیز نگه مى‏دارند و معمولاً به دلیل شستن پاها هنگام وضو و شستن موكت‏ها هر چند وقت یكبار و استعمال مختصرى عطر، بوى بد و زننده پا در آن استشمام نمى‏شود. مسجدى كه نهایت سعى در تزئین آن انجام شده، قسمت‏هاى توسعه یافته مسجدالنبى است كه به دلیل اثرات حیثیتى و سیاسى براى دولت سعودى مى‏باشد؛ زیرا دولت سعودى خود را پرده‎دار كعبه و خادم حرمین مى‏داند.

مسجد در زمان رسول الله‏ نه تنها محلى براى گزاردن نماز بلكه كانون بزرگ سیاسى عقیدتى بوده است. رسول خدا در كنار ستون وفود هیأت‏هاى مختلف و سران مذاهب را پذیرفته و در كنار ستون تهجّد نماز شب بجاى مى‏آورد.

در كنار ستون سریر استراحت نموده و به سؤالات مردم پاسخ مى‏گفت. مهاجرین نیز در كنار ستونى به همین نام اجتماع كرده و مذاكره مى‏نمودند. تجمع اصحاب صفه نیز در كنار مسجد صورت مى‏گرفت. امروز در مساجد مكه و مدینه این سنّت‎ها منسوخ شده است و تنها كارى كه در آنها صورت مى‏گیرد، انجام پنج وعده نماز جماعت مى‏باشد. البته گاهى پس از نماز مغرب سؤال و جواب در محدوده احكام حج و نماز نیز صورت مى‏گیرد اما در مجموع نهایت دقت به عمل مى‏آید تا وارد مسائل سیاسى، به خصوص مسائل مربوط به آمریكا و غرب نشود و بحث‏هاى اجتماعى و فرهنگى هم انجام نگیرد. در قنوت كه یكى دو سالى است میان آنها مد شده و در آخرین ركعت نماز مغرب خوانده مى‏شود، معمولاً امام جماعت حدود ده دقیقه دعا مى‏خواند (این دعا امسال در همه مساجد راجع به بوسنى و هرزگوین است) و مقدارى هم دعا به مؤمنان و نفرین به مشركان و كافران مى‏گویند كه كلیّات است و مصادیق آن معلوم نیست ولیكن سخنى از اسرائیل و كشمیر و هند و هزار جاى دیگر كه مسلمان‎ها در آنجاها زیر ستم هستند، گفته نمى‏شود. در نماز جمعه هم كه عملاً در همه مساجد برگزار مى‏شود؛

اولاً ـ خطبه‏ها كوتاه است و حداكثر سه ربع بیشتر به طول نمى‏انجامد.

ثانیا ـ بیشتر مضامین فقهى و اخلاقى به خصوص راجع به حج بحث مى‏شود و باز هم دقت مى‏شود از حرف‎هاى آن چنانى پرهیز شود. بر اثر فتاوى حضرت امام و سایر مراجع حضور ایرانیان در صفوف نماز جماعات، از سال‎هاى قبل به مراتب بیشتر است ولى هنوز هم گاه شاهد دیر آمدن هموطنان و یا حضور در صفوف عقب و كاهلى آنان هستیم. یك روز پس از نماز، ایرانیان را كه به طور فرادى (تك) نماز مى‏خواندند شمردم 30 نفر بودند!

 

بقیع؛ مدفن انسان‏هاى پاك

اینجا هزاران انسان پاك را در خود جاى داده است. چهار تن از امامان شیعه، زنان پیامبر، شهداى اُحُد، امّ البنین همسر حضرت على، صدها تن از حافظین قرآن و چند هزار تن از شهداى تهاجم یزید به شهر مدینه، از جمله دفن شدگان در آن هستند. بقیع قطعه زمین بزرگى است كه چند خیابان خاكى، با كناره‏هاى سیمانى، در آن كشیده شده است. قسمت‏هاى ناهموار زیاد دارد. اطراف قبر امامان شیعه را هم مثل باغچه، یك كناره سیمانى كشیده‏اند، همه قبرها به اندازه یك وجب از زمین بلندتر است؛ یعنى قدرى خاك روى آن كپه كرده‏اند و دو تكه سنگ نیز روى سر و ته آن گذارده‏اند، بدون هیچ نام و نشانى وقتى از اهل مدینه یك نفر فوت مى‏كند پس ازنماز مغرب، نماز میت مى‏خوانند و بعد زیر تابوت را گرفته به قبرستان مى‏برند. ظرف یك ربع ساعت جنازه را دفن كرده رویش خاك مى‏ریزند و سپس در مدخل گورستان همه مشایعین با بستگان دست مى‏دهند و بعد همه به خانه‏هاى خود مى‏روند. و دیگر همه چیز تمام مى‏شود از پخش خرما و نشستن بر سر گور، برگزارى مجلس فاتحه و غیره خبرى نیست! فقط گاهى در انتهاى نماز جماعت در مساجد، نماز رحمت و مغفرت براى مردگان خوانده مى‏شود. زنان را نیز به گورستان راهى نیست.

بر فراز تپه‏هاى خاك و در كناره گور ائمه ـ علیهم السلام ـ چند پلیس ایستاده و مراقب اوضاع مى‏باشند، پلیس‎هایى كه لباس عربى به تن دارند نیز در اطراف پرسه مى‏زنند، اینها غالبا تذكرات ایدئولوژى به هندى‏ها و پاكستانى‏ها می‎دهند. اما كسى با ایرانى‏ها بحث نمى‏كند، فقط مراقبت مى‏كنند كه نزدیك قبرها نیایند. مردم دسته دسته یا تنها در كناره‏ها و یا روبروى مزار ائمه و شهدا نشسته و یا ایستاده‏اند. آفتاب گرم صبحگاهى همه جا را پوشانده و غبار ناشى از تردد، به هوا برخاسته است. بعضى دعا و عدّه‏اى قرآن مى‏خوانند و برخى آهسته در خویش مى‏گریند. در بقیع حتى یك درخت كه بتوان لحظه‎اى زیر سایه آن آسود وجود ندارد. فقط خاك است كه بر سر زائران فرود مى‏آید. روحانى ایرانى با دو عرب بحرینى همدیگر را در آغوش گرفته و مى‏گریند. به بیرون مى‏آیم، در آستانه در ورودى، مداحى از اهواز زن‎ها و مردها را جمع كرده و مصیبت حضرت زهرا را مى‏خواند. مردم سخت مى‏گریند. وقتى شب‎ها از كنار بقیع رد مى‏شوى، در پشت نرده‏هاى آن و در تاریكى، زن‏ها و مردها را مى‏بینى كه بقیع را مى‏نگرند و آرام آرام اشك مى‏ریزند. گاهى هم بعضى كه صداى خوبى دارند آرام اشعارى ترنّم مى‏كنند.

مدینه شهرى است كه على رغم مدنیت جدید و محو آثار پیامبر و تلاش براى تغییر چهره آن، روح را به زمان رسول خدا مى‏كشاند، مساجد مختلفى كه در نقاط مختلف آن هستند، مسجد پیامبر، حرم پیامبر، آثار شهداى احد، بقیع، نخلستان‎هاى اطراف آن، كوه‎هایى كه از دور به شبح سیاهى شبیه هستند، و آرامشى كه در شهر وجود دارد، انسان را به حضور بیشتر در آن علاقمند مى‏كند اما ...

 

گمشده‏اى كه هرگز ...

زائرین كه روزها و شب‎ها را در آن سپرى مى‏كنند و به همه جا، خیابان‎ها، بازارها، حرم، مساجد، نخلستان‎ها و یا بقیع سر مى‏كشند، دنبال گمشده‎اى هستند كه هرگز آن را نمى‏یابند، و آن مزار فاطمه دختر پیامبر است. به راستى فاطمه در كجا مدفون است و چرا مدفن او مشخص نیست؟ هر كسى حدسى مى‏زند و چندین نقطه به عنوان مدفن فاطمه مطرح است. همه مى‏دانیم كه مدفن فاطمه را على، حسن و حسین و شاید همه امامان شیعه مى‏دانسته‏اند. اما هرگز محل آن افشا نشد. این راز هرگز آشكار نخواهد شد، زیرا فاطمه نخواسته است. گویى فاطمه كه پس از مرگ پدر، غمناك و حزین، شاهد حزن آورترین صحنه‏هاى تاریخ اسلام بوده است، با مرگ زودرس و پنهان كردن خود، خواسته است فریاد در گلوى خویش را براى همیشه، براى همه عصرها و براى همه نسل‏ها به میراث گذارد.

 

منبع:

مجله میقات حج، شماره 11 ، سید مسیح هاشمى

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:13 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

درون كعبه در دو دیدار

کعبه

(گزارشى از دو بار تشرف به داخل كعبه در شعبان المعظم 1416 و شعبان المعظم 1417)

«لله‏ على الناس حج البیت»

با این پیام كوتاه كه از تأكید خالى نیست، زیارت خانه كعبه بر مسلمانان مستطیع واجب شده است. این پیام بنابر روایات، از هزاران سال پیش؛ یعنى از زمان آدم ابوالبشر و پس از او سلسله جلیله انبیا همگى به زیارت این جایگاه آمده و در این مكان به راز و نیاز و پرستش معبود خود پرداخته‏اند. تا آن كه ابراهیم خلیل پس از بنیان كعبه، به دستور پروردگار بر روى كوه ابوقبیس آمد و نداى «هلمّوا الى الحج» را سر داد، كه خداوند نداى او را به گوش جهانیان رسانید. از آن زمان تا كنون، همه ساله گروهى از مسلمانان از دور و نزدیك، در موسمى معین، خود را به حرم امن الهى مى‏رسانند.

در اواخر رجب سال 1416ه . ق. مطابق با دى ماه 1374ش. جهت انجام عمره رجبیه و شعبانیه، توفیق نصیب گردید و راهى آن دیار پر بركت شدم و پس از یك هفته توقف در مدینه پیامبر و زیارت تربت پاكش و زیارت قبور ائمه اطهار و صدیقه كبرى، حضرت زهرا ـ علیهم السلام ـ و دیگر بزرگان مدفون در تربت بقیع و درك مواقع متبركه در این شهر، به سوى مكه رهسپار گشتم.

روز شنبه، 5 شعبان المعظم، وارد مكه شده، پس از انجام مراسم عمره، از احرام خارج گشتم و بعد از اداى فریضه نماز صبح در مسجدالحرام، به سوى هتل محل اقامت خود؛ یعنى فندق زینى الجدید حركت كردم.

همه روزه معمولاً قبل از اذان صبح، خود را به حرم رسانده و در جاى جاى حرم امن الهى، گاهى بر روى كوه صفا و گاه بر كوه مروه، گاهى در كنار ركن یمانى و گاه در مقابل حجرالاسود، گاه در مقابل حجر اسماعیل و زمانى در كنار مقام، لحظاتى را در حطیم و دقایقى را در مستجار، گاهى بر دهانه زمزم و گاه بر كنار ركن شامى و بالاخره در نقاط مختلف این حرم با صفاى الهى، در مقابل بیت زانو زده و با رب البیت به مناجات مى‏پرداختم. نظاره بر بیت، خود صفایى خاص دارد، طواف دور معشوق از آن زیباتر و تلاوت قرآن؛ یعنى تكلم با خداوند از آن شیرین‏تر است. به هرحال لحظات خود را اینگونه سپرى مى‏كردم و چه زودگذر بود!

صبح روز دوشنبه، هفتم شعبان، طبق معمول به حرم مشرف شده، و پس از اداى فریضه صبح و طواف بر گرد خانه خدا، به تلاوت آیاتى از قرآن پرداختم.

طلوع آفتاب و تجدید بیعتِ این كره آتشى با خانه خدا، منظره بسیار زیبایى را در مسجد به وجود مى‏آورد. آن زمان كه آفتاب از پس تاریكى خارج گردیده و اشعه‏هاى آن، همچون دستانى كه از طرف عاشق به سوى معشوق دراز مى‏شود، خود را به بیت رسانده و در این لحظه تمامى چراغ‎هاى مسجدالحرام خاموش مى‏گردد و در پس آن، این منظره، شكوه خاصى را به این انجمن مى‏دهد.

ساعت حوالى 7 صبح بود كه طبق معمول عازم هتل بودم، ناگاه تعداد زیادى از پلیس‏هاى حرم وارد مسجد شدند و به شیوه خاصى، در حالى كه دست‎ها را به هم زنجیر كرده بودند، پشت به خانه و رو به مردم، ابتدا خود را به كعبه چسبانیده و كم كم زنجیر و حلقه خود را بازتر مى‏كردند، به طورى كه پس از چند دقیقه، تمامى طواف كنندگان را به پشت مطاف منتقل كردند. البته این وضعیت از ركن حجرالاسود آغاز و تا ركن غربى حجر اسماعیل ادامه داشت.

چون پیشتر نیز این گونه خالى كردن مطاف را دیده بودم، متوجه شدم كه بنا است در كعبه بر روى بازدید كنندگانى باز شود. و من كه همواره در این دیار لباس خود را عوض نموده، و با پیراهن عربى بلند و عبایى به دوش و عرق چین و چفیه‏اى بر سر ظاهر مى‏شدم، به سوى مطاف به حركت در آمدم. در این حال با خداى خود به راز و نیاز و تضرّع و التماس در آمدم؛ خداوندا! بارالها! توفیق تشرف را به این بنده رو سیاه و گناهكار خود نصیب گردان. در اطراف حلقه پلیس در حركت بودم كه شاید راه نفوذى پیدا كنم. به چندین نفر از سران پلیس مراجعه كردم لیكن مأیوس برگردانده شدم. در این حال بود كه گروهى، حدود 80 نفر، در حالى كه اطراف آنان را پلیس محاصره كرده بود، وارد مسجدالحرام شده، و به مقابل حجر اسماعیل آمدند و تا آماده شدن مقدمات ورود به بیت، آنان را در آن نقطه بر زمین نشاندند. میهمانان سران علما و مفتى‏هاى كشورهاى اسلامى ـ آسیایى و آفریقایى ـ بودند كه همه ساله كنگره‏اى در تاریخ 6 الى 8 شعبان در مكه تشكیل مى‏دهند و یك روز هم افتخار تشرف به داخل بیت به آنان داده مى‏شود.

در این لحظه بود كه چهره شخصى كه سمت میزبانى این افراد را داشت و چهره ملایمى مى‏نمود، به نظرم آمد. با نذر و نیاز در حالى كه به ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ متوسل شده بودم به سوى آن شخص به حركت در آمدم و خود را به عنوان پزشك معرفى نمودم.

کعبه

آن مرد با رویى گشاده از من استقبال نمود لیكن اظهار كرد كه لازمه ورود به درون كعبه، دارا بودن كارت مخصوص است.

بدو گفتم كه این را مى‏دانم لیكن به من الهام شده است كه به من كمك خواهى كرد!

اینجا بود كه وى مفتى لبنانى را كه در وسط آن جمع نشسته بود به من نشان داد و گفت: از او تقاضا كن، بدو گفتم مشكل بنده همین است كه اجازه ورود بدان جمع به من داده نمى‏شود. او دست مرا گرفت و به داخل جمع برد و به شخصى كوچك اندام، موقّر، سفیدرو و بسیار خوش رو، داراى محاسنى بلند كه در وسط حلقه نشسته بود معرفى كرد. او دكتر احمد قبانى مفتى لبنان بود. دكتر قبانى با من دست داد و در كنار خود جایم داد. پس از چند لحظه احوالپرسى، مشغول صحبت در مورد كنگره و مسائل مورد بحث در آن شدم، كه در این لحظه با اشاره مأموران همگى به حركت در آمده و به سوى حجر اسماعیل راهنمایى شدیم. چند لحظه‏اى در حجر متوقف شدیم تا عده‏اى كه داخل بیت بودند، خارج شوند و ما راهنمایى شویم.

در این لحظه میهمانان یكى یكى به سوى دكتر قبانى و سایرین آمده و با هم به گفتگو پرداخته و گاه همدیگر را به هم معرفى مى‏كردند و من از ترس آن كه مبادا شناسایى شوم، با صداى بلند آیات زیبایى از قرآن را كه حالت استغاثه داشت با صداى بلند شروع به تلاوت نمودم و سایرین هم به دنبال من این آیات را تكرار مى‏كردند.

«ربّنا انّنا سمعنا منادیا ینادی للایمان أن آمنوا بربّكم فآمنّا، ربَّنا لاتُزِغ قلوبَنا بَعدَ إذ هدیتَنا، ربَّنا اِنَّك جامِعُ النّاس لِیَومٍ لارَیبَ فیه فاغفرلَنا وارحَمنا و تُب علینا إنّك أنت التَّوّاب الرّحیم.» (آل عمران/ 193)

لحظات شیرین و زیبایى گذشت، همه دستان خود را در حجر و در زیر ناودان رحمت الهى، دراز كرده و عده‏اى هم اشك ریزان، آیات تلاوت شده را تكرار مى‏نمودند. پس از اتمام، صداى احسنت یا شیخ، احسنت یا شیخ از اطراف حجر بلند شد و در این لحظه بود كه همگى را به صف كرده و به نزدیك پلكان در خانه خدا، هدایت نمودند. تمامى افراد، هر كدام كارتى به سینه زده بودند كه عبارت زیر به آن نوشته شده بود:

رابطة العالم الاسلامى ـ الامانة العامّة ـ مكة المكرمة؛ بطاقة دخول الكعبه المشرفة الدوره رقم (16)

در این حال یكى از افراد، از بالاى پلكان صدا زد: 20 نفر وارد شوند. یكى پس از دیگرى به كنار نردبان رفته و پس از تحویل كارت خود، او را به روى پلكان راه مى‏دادند. نفر ششم یا هفتم كسى بود كه شاید مانند اینجانب بدون كارت وارد شده بود، او را از صف خارج كردند و به التماس‏هاى مكرر او وقعى ننهاده و با شدت او را از حلقه پلیس اخراج نمودند.

با دیدن این منظره، ضربان قلب من تندتر شد، خدایا! بارالها! من رو سیاه و شرمنده و سرافكنده به كنار در خانه‏ات آمده‏ام. تو خود گفتى كه در هنگام نیاز به در خانه خودم بیایید. حال آمده‏ام. افتخار تشرف به داخل را به من عطا فرما. متوسل به ائمه اطهار شده بودم. حاشا به كرمتان، من شیعه مرتضى على، این سعادت را نداشته باشم كه در میان جمع حاضر توفیق تشرف به داخل بیت بیابم! لحظات مى‏گذشت و من نفر شانزدهم در صف بودم، به نفر سیزدهم یا چهاردهم كه رسید، مأمور كنار پلكان تعویض شد و شخصى كه مسؤول گرفتن كارت گردید. همان شخصى بود كه مرا به داخل حلقه راه داده بود. چیزى جز معجزه نبود! وقتى نوبت به من رسید با زدن چشمكى، مرا رد نمود و پا را بر روى پلكان در خانه خدا قرار دادم. هفت پله داشت. هر پله‏اى را كه پا مى‏گذاردم مانند آن بود كه یك طبقه از آسمان را بالا رفته باشم. آن لحظات، هیچگاه برایم قابل توصیف نیست. از شادى در پوست خود نمى‏گنجیدم. در آسمان‎ها سیر مى‏كردم. خود را بر فراز مسجدالحرام در طیران مى‏دیدم و متأثر در حالى كه به پهناى صورت خود اشك مى‏ریختم؛ اشك شرمسارى، اشك شادى، اشكى كه خداوند تضرع‎هاى اینجانب را قبول كرده و این افتخار نصیبم شده است. پس از بالا رفتن از هفت پله، پا را در درگاه در خانه قرار دادم.

لرزش خاصى را در دو پاى خود احساس مى‏نمودم. لرزش گناهكار در مقابل دادگاه. لرزش شرمسارى عبدى در مقابل معبود خود. درگاهِ در خانه خدا و من، خداوندا! شكرا لك. شكرا لك.

درگاهى را پا نهادم كه بارها در سفرهاى قبل، در زیر آن دستان خود را دراز كرده و به نقاطى كه دستانم مى‏رسید، لمس مى‏كردم و به چهره خود مى‏مالیدم. حال در این درگاه ایستاده‏ام چند لحظه‏اى بدینسان گذشت كه ناگاه با نهیب شخصى از افراد بنى شیبه كه مرا به جلو هدایت مى‏كرد و خوش آمد مى‏گفت، به خود آورد و در حال گریه به داخل بیت پا نهادم.

ابتدا داخل كعبه تاریك بود، به طورى كه چشمان ما فقط یك قدمى را مى‏دید. چون داخل بیت از هیچ وسیله تهویه و روشنایى استفاده نمى‏شود. با این كه دماى هواى بیرون بسیار لطیف و خنك بود لیكن داخل بیت از گرمایى حدود 40 درجه گواهى مى‏داد.

جمعیتى بیش از 45 نفر در داخل مشغول راز و نیاز و نماز بودند. ابتدا در كنار ركن حجر الاسود به نماز ایستادم و دو ركعت نماز خواندم و به همین ترتیب در چهار ركن و به طرف چهار دیوار داخلى كعبه نماز خواندم. در محلى كه پیامبر گرامى اسلام در فتح مكه در نزدیكى ركن یمانى ایستاد، نماز به جاى آوردم. لحظات زود مى‏گذشت و خواسته‏ها فراوان. در داخل بیت حال عجیبى به همه دست داده بود. همه با معبود خود در حال راز و نیاز و اشك و زارى بودند. چند نفر از بنى شیبه، كلید دارهاى كعبه هم مرتب نداى «فقط 5 دقیقه» را مى‏دادند و خواهش مى‏كردند كه زودتر بیت را براى دیگر مهمانان خالى نماییم. پس از خواندن نماز در قسمت‎هاى مختلف داخل بیت، دقایقى را صرف دیدن مناظر و به خاطر سپردن گذراندم و آنچنان وانمود مى‏كردم كه مشغول دعا مى‏باشم.

به روایت مورّخان، از هنگام بناى كعبه در دوران حضرت ابراهیم براى كعبه درى قرار داده نشد و كعبه در آن هنگام 9 ذراع ارتفاع (در حدود 43/4 متر) و 30 ذراع طول (در حدود 79/14 متر) و 22 ذراع عرض (در حدود 85/10 متر) بوده است. در آن زمان كعبه، سقفى نداشت. در ترمیمى كه زمان قریش صورت گرفت، 9 ذراع دیگر به ارتفاع آن اضافه گردید و سقفى هم بر آن زده شد و از طول آن حدود سه متر كاهش دادند و به حجر اسماعیل افزودند.

بنابراین، طول كعبه از بنایى كه حضرت ابراهیم ساخته بود كوتاه‎تر شد. آنگاه در داخل بیت 6 ستون زده و دو سقف، نخست سقف داخلى را با چوب و سقف بالایى را از سنگ ساختند و اطراف حجر اسماعیل را سنگ چین نمودند كه از این پس طواف كنندگان از پشت آن طواف مى‏كردند. بناى كعبه تا زمان عبداللّه‏ بن زبیر به همین گونه بود تا در اثر تخریبى كه در این زمان به وسیله عامل یزید به بیت وارد شد. ابن زبیر 9 ذراع دیگر به ارتفاع كعبه افزود و ارتفاع آن را به 27 ذراع؛ یعنى 5/13 متر رسانید. درِ خانه هم كه از زمان ترمیم قریش بالا برده شده بود، پایین آورد و در دیگرى در پشت كعبه به موازات آن گشود. پس از كشته شدن عبدالله‏ بن زبیر، حَجاج بن یوسف ثقفى بخشى را كه ابن زبیر تغییر داده بود، ویران و آن را به همان گونه كه قریش ساخته بودند، برگرداند.

یعنى از طول آن كم كرد و درى را كه پشت كعبه گشوده بود، بست و درِ اصلى بلندتر از زمین قرار داد كه هنوز به همین وضع باقى است.

درهاى كعبه ابتدا چوبى بود، در دوران‎هاى بعدى، درهاى بسیار زیبایى براى كعبه ساخته و پس از زراندود كردن و مزیّن ساختن به سنگ‏هاى زینتى، بر كعبه قرار مى‏دادند.

درى كه هم اكنون نیز بر كعبه است، درى است كه به دستور ملك خالد در سال 1397هجرى ساخته شده است. این در داراى دو جدار بیرونى و داخلى است كه همه با طلاى بسیار زیبایى پوشیده شده است. وزن باب كعبه 280 كیلو گرم و از طلاى خالص ساخته شده است. روى در كعبه به طرز بسیار زیبایى آیات قرآن به خط ثلث مزیّن گردیده و قفل مطلاّى بسیار زیبایى كه مزیّن به آیات قرآن است، در را قفل مى‏نماید.

كلید كعبه هم از طلا ساخته شده است و كلیددارى ‏كعبه كه‏ از زمان پیامبر اکرم در دست عثمان بن طلحه قرار داشت. حضرت پس از شكستن بت‎هاى درون كعبه و محو آثار جاهلیت از داخل بیت، مجدّدا كلید را به اولاد شیبه عودت دادند كه تا كنون هنوز كلید در كعبه در این خانواده موروثى قرار دارد.

درگاه در خانه كعبه كه از سنگ تیره‏اى ساخته شده است. وسعتى در حدود یك و نیم در یك متر داشته و به اندازه بیست سانتیمتر گودتر از كف داخل بیت قرار دارد.

در درون كعبه سه ستون چوبى منبّت كارى شده از چوب عود وجود داشت كه قطر هر یك حدود 25 سانتیمتر به نظر مى‏رسید این سه ستون به صورت شكل ترسیم شده در زیر قرار داشت.

دیوارهاى دور داخل بیت تا حدود 2 متر از سنگ مرمر رخام سفید متمایل به زرد كهربایى پوشیده شده بود كه كف بیت هم از همین سنگ‎ها، فرش گردیده است.

همانطور كه قبلا توضیح دادم. كعبه داراى دو سقف مى‏باشد كه سقف اصلى از داخل بیت دیده نمى‏شد و روى سقف داخلى كعبه تا لبه سنگ‎ها در اطراف با پرده حریر قرمز رنگ پریده‏اى كه سال‎ها از قدمت آن گذشته بود، پوشانیده شده است. بر روى پرده، اسامى پروردگار و عباراتى چون «لا اله الا الله‏»، «محمد رسول الله‏»، «یا منان»، «یا حنان» و «یا كریم» نقش بسته شده است. ستون‎ها تا مرز سنگ‎هاى دیوار، از چوب و باقى بالاى آنها را پرده پوشانیده است.

پلكان بام خانه خدا در ناحیه ركن شامى پس از ورود به داخل بیت در دست راست قرار دارد كه با پرده‏اى كه از بالا بر روى آن افتاده بود. چیزى از در و محل آن به نظر نمى‏رسید.

در ناحیه ركن شامى داخل كعبه، برآمدگى یك متر در یك متر وجود داشت كه نشان دهنده در بام كعبه بود. لیكن همانطور كه پیشتر اشاره شد، همان پرده مخصوص بر روى آن افتاده بود كه چیزى در ظاهر نمایان نبود. سكوت عجیبى بر داخل بیت حاكم بود، با تمام آن همهمه و سر و صدا در خارج كعبه، هیچگونه صدایى به داخل نفوذ نمى‏كرد. سكوت بود و تاریكى و صداهاى ناله و اشك و زارى كه افراد به صورت نجوا هر كدام در گوشه‏اى گاه در ركوع و گاه در سجود و عدّه‏اى در حالى كه خود را به دیوارهاى داخل بیت چسبانیده و دست‎ها را به حالت نیاز بر دیوار نهاده بودند، چیزى شنیده نمى‏شد.

روحانیت عجیبى در این مكان حاكم است. آدمى پس از ورود، از خود بی‎خود مى‏شود.

هر شخصى به صورتى با معبود خود در راز و نیاز است.

اندازه اضلاع درونى كعبه از گوشه حجرالاسود تا گوشه شامى حدود (80/7 متر) و فاصله میان ركن یمانى و ركن حجر الاسود 5/6 متر مى‏باشد. بنابراین مساحت تقریبى داخل بیت حدود پنجاه متر است.

در داخل بیت، جانب ركن یمانى، هیچگونه آثارى از شكاف ورودى حضرت فاطمه بنت اسد به هنگام زایمان حضرت امیر، على بن ابیطالب علیه السلام، وجود نداشت.

ناصر خسرو در سفرنامه خود، به روزنه‏هایى در چهار ركن سقف كعبه اشاره مى‏كند كه این روزنه‏ها به شكل مربع و داراى سنگ مرمر شفاف یمنى بوده است كه با تابش اشعه آفتاب، داخل بیت بدان‎ها روشن مى‏گردیده است.

فعلاً از این روشنایى خبرى نیست و شاید در سقف اصلى بیت قرار داشته است كه با سقف دوم و پرده‏اى كه توصیف آن گذشت، دیگر روشنایى و نور به داخل بیت نفوذ نمى‏كند.

زمین كعبه از سنگ‎هاى مرمر سفید متمایل به زرد پوشانیده شده است كه تعداد آنها تقریبا 38 یا 40 عدد بود.

مدت 18 دقیقه لحظات زیبا و فراموش نشدنى را داخل بیت گذراندم پس از اتمام این لحظات، كلیّه افراد را امر به خروج از كعبه نموده و فضا را براى دیگر مهمانان مهیا ساختند.

مجدّدا در سال 1417ه . ق. بر اثر رطوبتى كه در طول سال‎ها از بام كعبه به داخل نفوذ كرده بود، سقف دچار ترك‎هایى گشته و برخى دیوارها هم شكم داده و یا شكاف‎هایى برداشته بود. فرمانى صادر شد كه انجمنى از علما و مهندسین تشكیل گردد و موارد را بررسى نموده و در مورد اصلاح آن چاره اندیشى و تبادل نظر نمایند. بدین لحاظ از تاریخ جمادى الاول 1417 در اطراف كعبه، پوششى چوبى قرار دادند به طورى كه از كعبه فقط حجر الاسود، امكان دسترسى داشت و به مدت سه ماه عملیات ساختمانى ترمیم بیت را شروع نمودند كه این عملیات در تاریخ 20 رجب 1417 به پایان رسید.

در همین ایام؛ یعنى در تاریخ 26 رجب كه همزمان است با شب مبعث پیامبر گرامى اسلام، بار دیگر توفیقى نصیبم گردید و عازم عمره شدم. پس از یك هفته اقامت و زیارت در مدینة الرسول، در تاریخ یكشنبه، 4 شعبان به مكه وارد شدم.

روز دوشنبه، 5 شعبان، حدود ساعت 10 صبح، در كعبه را باز نمودند و مشغول تمیز كردن و انتقال وسائلى از داخل بیت شدند. پس از پرس و جو معلوم گردید كه روز سه‏شنبه 6 شعبان مراسم شستشوى رسمى بیت توسط شاهزاده عبدالله‏، ولیعهد، صورت مى‏پذیرد.

از ساعت 6 صبح، سه‏شنبه 6 شعبان، مقررات ویژه‏اى در مسجدالحرام، حاكم بود. اطراف بیت با وسعت زیادى، خالى از طواف كنندگان گردیده بود. تا ساعت 7 صبح، كلیه سفرا و نمایندگان پارلمان‎هاى كشورهاى اسلامى، از آن جمله سفیر جمهورى اسلامى ایران حجة الاسلام نورى شاهرودى، هر كدام براى چند دقیقه به داخل بیت مشرّف شدند.

کعبه

حوالى ساعت 20/7 صبح، ولیعهد به همراه بیش از 40 تن از برادران و امراى شهرهاى مختلف حجاز و بزرگان كشورى وارد مسجدالحرام شدند و در حالى كه شخصى در جلو كاروان سینى و منقلى مخصوص به دست داشت و بخار عودى بسیار خوشبو در فضا متصاعد مى‏نمود، به طرف بیت در حركت بودند. عبدالله‏ بدون آن كه طوافى كند مستقیما وارد بیت گردید و این امر خود مسأله عجیبى بود. پس از 17 سال این اولین بارى بود كه مقامى عالى رتبه جهت شستشوى كعبه به مسجد وارد مى‏شد. مراسم شستشو با آب زمزم و گلاب و عطر افشانى داخل كعبه حدود 40 دقیقه به طول انجامید. در این لحظات هر چه فعالیت نمودم، متأسفانه توفیق ورود به حلقه و نزدیك شدن به خانه كعبه نصیبم نگردید. در لحظاتى كه مأیوس از تشرف در حال خارج شدن از مسجدالحرام بودم ناگاه چشمم به گروهى از شخصیت‎ها افتاد در حالى كه مأمورین دولتى اطراف آنان بودند، از بین صحبت‎ها شنیدم كه به هم مى‏گفتند انشاء الله‏ فردا ما مشرف به داخل بیت خواهیم شد.

در روز چهارشنبه 7 شعبان ساعت 5/5 صبح به مسجدالحرام رفته و پس از اداى نماز صبح، به محل تجمع آنان كه در زیر اتاقك شیشه‏اى، مقابل ركن حجر الاسود، در كنار ستون‎هاى رواق اطراف مسجد بود، نشسته و مشغول تلاوت قرآن گردیدم. از ساعت 5/6 یكى یكى را دیدم آمدند و در آن محل یاد شده، دور هم جمع گردیدند. به طوری كه هیئت لباس بنده طورى بود كه بعضى از آنان با بنده سلام و احوالپرسى كرده و در اطرافم نشستند. اوائل ساعت 7 صبح جمعیتى در حدود 60 نفر در این ناحیه جمع شده بودند كه تقریبا بنده در مركزیت این جمع قرار گرفته بودم.

ساعت 5/7 صبح بود كه میزبانى آمده و همه را دعوت به طرف حجر اسماعیل كردند و من هم در جمع بلند شده، در حالى كه با چند نفر از آنان مشغول صحبت بودم، به حركت در آمدم. در كنار حجر اسماعیل از در كنار ركن غربى، جمعیت را وارد حجر مى‏نمودند. فشار شدیدى بود. پلیس جمعیت را كنار مى‏زد تا مهمانان را وارد نماید. به هر حال ما هم جزو مهمانان توفیق پیدا كردیم كه وارد حجر شده و سپس به كنار پلكان ورودى كعبه، همان پلكان سال قبل آمده بر روى زمین نشستم. مشغول دعا بودم و به اطراف نظاره مى‏كردم. حوالى ساعت 50/7 دقیقه بود كه دو نفر از افراد بنى شیبه؛ یعنى كلید دارهاى كعبه وارد حلقه شدند، در حالى كه كلید در خانه را در كیسه‏اى سبز رنگ به سینه چسبانیده و دست دوم را روى آن گزارده بودند. از پلكان بالا رفته و در خانه را باز كردند.

ایرانیان موجود در مسجد كه همگى اطراف مقام ایستاده و نظاره‏گر جریان بودند، پس از گشوده شدن در خانه صلواتى فرستادند. همه مهمانان بپا ایستاده و فشار زیادى جهت ورود به پلكان بود، و من هفتمین نفر بودم كه بار دیگر توفیق تشرف بدین جانب داده شد.

امسال مدت تشرف داخل بیت حدود 40 دقیقه بود.

پس از آن كه در ركن‏هاى مختلف و نقاط دیگر بیت، نماز خواندم، داخل بیت پس از تعمیر مجدد، تغییرات زیادى كرده بود كه مشهودات خود را به قلم تحریر در مى‏آورم:

سقف دومى را كه در داخل بیت، زیر سقف اصلى قرار داشت، برداشته بودند.

دیوارها 32 از ارتفاع كف تا سقف، همه سنگ مرمر خاكسترى روشن بسیار زیبا شده است. و 31 باقى بالاى سنگها، به همراه سقف خانه، از پارچه حریر سبز رنگى كه مزیّن به اسماء مبارك خداوند بود پوشانیده شده؛ همانند پارچه‏اى كه بر روى قبر مبارك پیامبر افتاده است از قبیل لا اله الا الله‏ و محمد رسول الله‏.

سه ستون بسیار زیبایى در وسط كعبه قرار داده شده كه پایه‏هاى این ستون‎ها، از روى زمین به ارتفاع 25 سانتیمتر، از همان سنگ مرمر خاكسترى موجود در كف و اطراف، ساخته شده و باقى ستون تا سقف از چوب قهوه‏اى زیبایى روكش گردیده است. این چوب‎ها به قطر 5 سانتیمتر بود كه به صورت نوارهایى از بالا تا پایین روكش گردیده است.

بنابراین از كف كعبه ارتفاعى حدود 9 متر را مى‏تواند دید كه دیوارها 32 از سنگ و31 باقى از بالا توسط پارچه پوشانیده شده است كه این پارچه، سقف را هم در برمى‏گیرد.

دو مفتول سیمى از دو طرف كعبه به طورى كه سه ستون در وسط كعبه را در برگرفته است، كشیده شده كه بیش از 70 عدد وسائل نقره‏اى كه بعضى از آنها مطلا بود، بدان آویز گردیده است.

این وسایل اشیایى از قبیل آفتابه، لگن، قهوه خورى و كاسه‏هاى مختلف و از این قبیل اشیا در سرتاسر كعبه آویزان گردیده است. كه پس از تحقیق اظهار كردند كه این وسائل از زمان رسول اكرم تا كنون جزو عتیقه‏هاى خانه كعبه، در كعبه نگهدارى مى‏شود.

در گوشه دست راست خانه، كعبه پس از ورود؛ یعنى در ركن شامى یك متر به داخل كعبه برآمدگى وجود دارد و در یك لنگه‏اى مطلا كه به طرز بسیار زیبایى با آیات قرآن آراسته گردیده قرار داشته كه در بام كعبه مى‏باشد. همچنین قفلى مستطیلى كه باز از طلا و به آیات قرآن مزین گردیده، بر آن زده شده بود. این در به طرف راست باز مى‏شود. در دیوار بین ركن حجر الاسود و ركن شامى؛ یعنى دیوارى كه پس از ورود به كعبه در سمت راست قرار مى‏گیرد لوح یادبودى سنگى بر دیوار قرار داشت. اولین یادبودى از تعمیرات و ترمیمى كه در زمان ملك خالد در سال 1397 هجرى صورت گرفته است و كلیه تغییراتى كه در بیت صورت گرفته بر آن تابلو حك گردیده بود. این لوح از سنگ مرمر زرد رنگى تشكیل شده است. لوح دوم باز از سنگ مرمر زرد رنگ بود كه شفاف‏تر و زیباتر از آن مى‏نمود و تمامى تغییرات و ترمیم‏هایى كه اخیرا توسط ملك فهد صورت پذیرفته بود در این تابلو وارد شده است. این تغییرات شامل تغییر سنگ‎هاى شاذروان كه از سنگ مرمر زیبایى پوشانیده شده است و بر روى هر قطعه سنگ مرمر، یك حلقه فلزى طلایى چسبانیده‏اند كه محل اتصال پرده كعبه مى‏باشد.

تعداد قطعات سنگ‎هاى مرمر شاذروان در فاصله ركن یمانى تا ركن غربى 17 عدد مى‏باشد و تعداد سنگ‎هاى مرمر از ركن یمانى تا ركن حجرالاسود 15 قطعه بود و همانطور كه پیش از این گفته شده بر روى هر كدام یك حلقه طلایى نصب گردیده و پرده كعبه را بدان اتصال مى‏دهند.

تغییر میزاب و ترمیم آن، ترمیم پله بام كعبه و تذهیب درب آن، سنگفرش كردن كف كعبه و دیوارها و برداشتن سقف داخلى كعبه و ترمیم سنگ‎هاى بام كعبه و تعویض آنها، تعویض ستون‎هاى داخلى كعبه از تغییراتى است كه در این ترمیم آمده و در لوح حك گردیده است به تاریخ رجب 1417. لوح سنگى سوم بسیار قدیمى بود و هر قدر دقت كردم متأسفانه نتوانستم كلمات آن را بخوانم. در دیوار مقابل؛ یعنى بین ركن غربى و ركن یمانى شش لوح یادبود سنگى بر روى دیوار قرار داشت كه تابلو اول دست راست به مساحت حدود 80×40 سانتیمتر بود این لوح از سنگ مرمر زرد رنگى ساخته شده است. در متن تابلو عبارت «الملك المنصور المتنصر باللّه‏» را توانستم بخوانم و «ترمیم ركن یمانى» كه سنه تحریر سنگ 629 هجرى بود.

لازم به ذكر است كه در سال 559 هجرى، ركن یمانى بر اثر زلزله فرو ریخت و خراب شد كه در سال 629 هجرى المستنصر عباسى آن را تعمیر كرد.

لوح دوم از سمت دست راست (بین ركن غربى و ركن یمانى) سنگى زرد رنگ و بسیار قدیمى كه در ابعاد 70×35 سانتیمتر بود و اشعارى را دو طرف آن ظاهرا احساس نمودم لیكن به قدرى خطوط ساییده شده بود كه نتوانستم حروف را تشخیص دهم و نه سال تحریر آن را. لوح سوم لوح سنگى برجسته بسیار زیبایى بود كه ابعاد آن حدود 80×80 سانتیمتر بود كه باز از سنگ مرمر زرد رنگ بسیار زیبایى بود. اطراف چهارگوشه آن دایره‏هایى برجسته بر روى سنگ وجود داشت. متأسفانه هیچ كلمه‏اى را نتوانستم بخوانم. لوح چهارم، تابلو مربع شكل از سنگ تیره به ابعاد 45×45 سانتیمتر ـ تقریبا ـ بود كه با خط كوفى جملات «لا اله الا الله‏» و «محمد رسول الله‏» در چهار طرف این سنگ به طرز زیبایى ترسیم شده بود خطوط سفید رنگ بود بر زمینه‏اى تیره.

لوح پنجم باز براى اینجانب غیر قابل تشخیص و خواندن بود. لوح ششم كه در چند سانتیمترى ركن یمانى قرار داشت، باز از سنگ مرمر زرد رنگ پریده‏اى تشكیل شده بود. ابعاد آن حدود 70×40 سانتیمتر و از حروف و كلمات زیادى نوشته شده بود كه اینجانب فقط كلمه «الملك المظفر ابونصر» را در وسط توانستم بخوانم و سنه تحریر آن 827 هجرى بود.

البته كلیه این لوح‏ها در ارتفاعى حدود 180 سانتیمتر زمین بر روى دیوار نصب گردیده بود كه این لوح‏ها طورى نصب گردیده كه لبه آنها هیچ فرورفتگى یا برآمدگى در سطح دیوار به وجود نیاورده است.

کعبه

از تغییرات دیگرى كه در داخل كعبه به وجود آمده است بین ستون اول سمت چپ و ستون وسط؛ یعنى تقریبا پس از ورود، مقابل در كعبه صندوق بزرگى است به ابعاد یك متر در 70 سانتیمتر كه از همان سنگ مرمرى كه در دیوارها و كف كعبه استفاده شده، ساخته‏اند و در این محل قرار داده‏اند.

پس از آن كه تمامى خصوصیات و زوایاى كعبه را به ذهن سپردم به این ناحیه آمدم و دیدم همان شخصى كه كلید در كعبه در دست وى بود و مردى میانسال به نظر مى‏رسید بر روى آن نشسته است.

جلو رفته و پس از سلام سؤال كردم شما از بنى شیبه هستید جواب داد آرى، چندین بار او را بوسیدم و او هم مرا در بغل گرفت. بدو گفتم حال كه خداوند این توفیق را به من داده و به داخل بیت مشرف شدم، انتظار دارم یادگارى از داخل بیت به همراه داشته باشم و از او تقاضاى جاروبى كردم. او قسم یاد كرد كه ندارد، سؤال كردم داخل این صندوق كه بر روى آن نشسته‏اى چیست؟ جواب داد كلیدهاى در خانه و در بام كعبه. گفتم این توفیق را نصیبم كن كه داخل صندوق را ببینم. از جایش بلند شد و در صندوق را بلند كرد. همانطور كه گفته بود، صندوق خالى بود فقط دو كیسه سبز رنگ در دو طرف كف صندوق خودنمایى مى‏كرد. و قفل در خانه كعبه كه باز شده بود در كنارى قرار داشت. دست‎هایم را داخل صندوق برده و پس از كشیدن به اطراف صندوق و به روى كلید و قفل به عنوان تبرك، به چهره خود مالیدم مجددا او را بوسیده و از مرحمتش تشكر كردم و او هم تشرف مرا به داخل بیت تبریك گفت و مكرر كلمه «الحمد لله‏ على التوفیق» را تكرار مى‏كرد.

فضاى داخل بیت روح و طراوت تازه‏اى به خود گرفته بود به نظر مى‏آمد كه از تاریكى آن كاسته شده و شاید این تصورى بود كه بر اثر توقف طولانى در داخل آن محیطِ تاریك، به چشم‎هایم دست داده بود. از گرماى داخل كعبه كاسته شده بود و ظاهرا مى‏تواند به خاطر بلند شدن سقف داخلى كعبه باشد به اطراف هرچه نظر كردم تهویه‏اى ندیدم و مى‏توانم اظهار نمایم كه نقطه‏اى نماند كه در این 40 دقیقه آن را درك نكرده باشم. به تمامى درب و دیوار تا آنجا كه دستانم مى‏رسید دست كشیدم. ستون‎ها را بغل كردم، در بام كعبه را نقطه به نقطه چهره مالیده و بوسیدم تمامى زوایا را درك نمودم.

نقطه دیگرى كه وجود داشت در دیوار مقابل در خانه كعبه یعنى بین ركن یمانى و ركن غربى در زیر تابلوى چهارم كه همان تابلو لا اله الا الله‏ و محمد رسول الله‏ است، كمى به طرف چپ و به طرف ركن یمانى كه فاصله‏اى در حدود یك متر و نیم از ركن یمانى سنگى قهوه‏اى به ابعادى كه عرض آن به اندازه دو پاى دو زانو زده، یعنى حدود 35 سانتیمتر و طول آن حدود 70 سانتیمتر بود كه بالاى سنگ به شكل محراب گِرد بود همانطور كه در شكل ترسیم شده است:

آنان كه توجه داشتند، سعى مى‏كردند روى آن سنگ دو ركعت نماز به جاى آورند كه محل نماز پیامبر اسلام در روز فتح مكه بوده است.

به هنگام خروج بار دیگر به ركن حجر الاسود آمده، دو ركعت نماز گزاردم و مقدارى از چوب‎هاى جاروى شستشوى روز قبل در گوشه ركن حجر الاسود و در پشت در خانه كعبه افتاده بود. تمامى آنها را به عنوان تبرك جمع كردم و از بیت اشرف خارج شدم. لحظات زیبایى را سپرى كرده بودم، ساعت حدود 40/8 دقیقه بود كه از پلكان پایین رفته و ایرانیانى را در پشت حلقه پلیس مشاهده كردم. از حلقه خارج شدم همه اشك شوق مى‏ریختیم. ایرانیان همه مرا مى‏بوسیدند و عبا و لباس مرا به چشمان و صورت خود مى‏مالیدند. پس از سجده شكرى كه خداوند این توفیق را به من داده بود مسجدالحرام را به سوى محل اقامت ترك نمودم.

و آخر دعوینا أن الحمد للّه‏ رب العالمین

 

منبع:

مجله میقات حج، شماره 18، هادى فرهنگ انصارى

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:13 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

همسفر عشق

حج

با عشق اگر همسفرى بسم الله

گر رهرو اهل نظرى بسم الله

با اهل مناجات اگر همراهى

گر اهل دعاى سحرى بسم الله

این سفره توبه شبانگاهان است

از دست گنه خونجگرى بسم الله

باید سر كوى عشق سامان گیرى

گر خسته‏اى از دربدرى بسم الله

اینجاست كه آتش و حمیم و زقوم

بخشند به اشك كوثرى بسم الله

گر فاطمه مذهبى بگو یا زهرا

دلداده یاس اطهرى بسم الله

گر اهل ولایتى نجف مى‏خواهى!

مشتاق جمال حیدرى بسم الله

با كثرت تیره روحى و خسته دلى

گر عاشق روى دلبرى بسم الله

همراه خود اى مسافر كرب و بلا

ما را ز چه رو نمى‏برى بسم الله

در محضر ارباب محبت، مهدى

خواهى بزنى بال و پرى بسم الله

سید محمد میر هاشمی

منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:13 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

بقعه بقیع

حج

جلوه جنت به چشم خاكیان دارد بقیع

یا صفاى خلوت افلاكیان دارد بقیع

گر حصار كعبه را جبریل دربانى كند

صد چو موسى و مسیحا پاسبان دارد بقیع

گرچه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است

الفتى با مهر و ماه آسمان دارد بقیع

گرچه محصولش به ظاهر یك نیستان ناله است

یك چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع

گرچه مى‏تابد بر او خورشید سوزان حجاز

از پر و بال ملائك سایبان دارد بقیع

می توان گفت ازگلاب گریه اهل نظر

بى نهایت چشمه اشك روان دارد بقیع

بشكند بار امانت گرچه پشت كوه را

قدرت حمل چنین بار گران دارد بقیع

تا سروكارش بود با عترت پاك رسول

كى عنایت ‏با كم و كیف جهان دارد بقیع

این مبارك بقعه را حاجت ‏به نور ماه نیست

در دل هر ذره خورشیدى نهان دارد بقیع

اینكه ریزد از در و دیوار او گرد ملال

هر وجب خاكش هزاران داستان دارد بقیع

چون شد ابراهیم قربان حسین فاطمه

پاس حفظ این امانت را به جان دارد بقیع

فاطمه بنت اسد عباس عم، ام البنین

این همه همسایه عرش آستان دارد بقیع

در پناه مجتبى در ظل زین العابدین

ارتباط معنوى با قدسیان دارد بقیع

باقر علم نبى و صادق آل رسول

خفته‏اند آنجا كه عمر جاودان دارد بقیع

  ×××××××××

قرنها بگذشته بر این ماجرا اما هنوز

داغ هجده ساله زهراى جوان دارد بقیع

كس نمیداند چرا با قرة عین الرسول

منظره فصل غم انگیز خزان دارد بقیع

آخر اینجا قصه گوى رنج ‏بى پایان تست

غصه و غم كاروان در كاروان دارد بقیع

خفته بین منبر و محرابى اما بازهم

از تو اى انسیه حورا نشان دارد بقیع

راز مخفى بودن قبر ترا با ما نگفت

تا به كى مهر خموشى بر دهان دارد بقیع؟

شب كه تنها می شود با خلوت روحانى‏اش

اى مدینه انتظار میهمان دارد بقیع

شب كه تاریك است و در بر روى مردم بسته‏اند

زائرى چون مهدى صاحب زمان دارد بقیع

كاش باشد قبضه خاكم در آن وادى «شفق‏»

چون ز فیض فاطمه خط امان دارد بقیع

محمد جواد غفور زاده كاشانى (شفق)

منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:14 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

مقرب درگاه

حج

لبریز کرده آینه را آه زلف تو

حیف است در محاق شود ماه زلف تو

 

شب با هلال ماه رجب هم‎سفر شدم

با زایران کعبه به همراه زلف تو

 

من آمدم که دعوی پیغمبری کنم

با معجزات آیه‎ی کوتاه زلف تو

 

هر ره که می‎رویم به زلف تو می‎رسد

در امتداد سیر الی الله زلف تو

 

ای زلف تو مقرب درگاه ذوالجلال

کی می‎شوم مقرب درگاه زلف تو؟

 

از مسجدالحرام به میخانه می‎روم

در حلقه‎ی جماعت گمراه زلف تو

علیرضا قزوه

منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:14 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

در آرزوى کعبه و زیارت مرقد رسول (ص)

حج

هوس   کعبه  و  آن  منزل  و  آنجاست  مرا  

آرزوى    حرم    مکه    و   بطحاست(1)  مرا

 

در  دل  آهنگ  حجازست و زهى یارى بخت  

اگر   یک  آهنگ  درین پرده شود راست مرا

 

سرم   از  دایره  ى  صبر  برون  خواهد شد 

شاید  ار  بگسلم  این  بند  که در پاست مرا

 

از    خیال    حجر   اسود   و   بوسیدن   او  

آب    زمزم  همه  در  عین  سویداست(2)  مرا

 

دل  من  روشن  از آنست که از روزن فکر  

ریگ    آن  بادیه  در  دیده  ى  بیناست  مرا

 

بر     سر    آتش    سوزنده    نشینم   هردم  

کز جهان نیست جزین مرتبه درخواست مرا

 

دلم   از   حلقه  ى  آن  خانه  مبادا  محروم  

کز جهان نیست جزین مرتبه درخواست مرا

 

از  هوى  و  هوس خویش جدا باش، اى دل  

خاک   آن  خانه و آن خانه خدا باش، اى دل

 

عمر   بگذشت،   ز   تقصیر  حذر  باید  کرد  

به    در   کعبه   ى   اسلام   گذر   باید  کرد

 

ناگزیرست    در   آن  بادیه  از  خشک  لبى 

تکیه   بر  گریه  ى  این  دیده ی تر باید کرد

 

گرد    ریگى   که  از  آن  زیر  قدمها  ریزد  

سرمه   وارش  همه در دیده ى سر باید کرد

 

آب  و  نان  و  شتر و راحله تشویش دلست  

خورد  آن  مرحله  از  خون  جگر  باید کرد

 

روى  چون  در  سفر  کعبه کنند اهل سلوک  

از  خود  و  هستى  خود جمله سفر باید کرد

 

سر   تراشیدن   و   احرام  گرفتن  سهلست  

از    سر  این  نخوت  بیهوده  بدر  باید  کرد

 

شرح احرام و وقوف و صفت رمى و طواف  

با   دل   خویش   به   تقریر   دگر  باید  کرد

 

هر   دلى  را  که ز تحقیق سخن بویى هست  

بشناسد  که  سخن  را  بجزین  رویى هست

 

یارب،  امسال  بدان  رکن  و  مقامم برسان  

کام   من  دیدن کعبه است و به کامم برسان

 

دولت   وصل  تو  هرچند  که خاصست، دمى  

عام    گردان  و  بدان  دولت  عامم  برسان

 

جز    به   کام  مدد  و  عون  تو  نتوان  آمد  

راه   عشق  تو،  بدان  قوت  و کامم برسان

 

صبرم   از  پاى  درآمد،  تو  مرا دست بگیر 

به   سر   تربت   این  صدر  همامم  برسان

اوحدی مراغه ای

منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:14 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

انعام خداوندی

مکه

كریما به رزق تو پرورده ایم

به انعام و لطف تو خو كرده ایم

گدا چون كرم بیند و لطف و ناز

نگردد زدنبال بخشنده باز

چو ما را به دنیا تو كردى عزیز

به عقبى همین چشم داریم نیز

خدایا به عزّت كه خوارم مكن

به ذُلّ گنه شرمسارم مكن

به لطفم بخوان و مران از درم

ندارد بجز آستانت سرم

تو دانى كه مسكین و بیچاره ایم

فرومانده نفس امّاره ایم

به مردان راهت كه راهى بده

وزین دشمنانم پناهى بده

خدایا به ذات خداوندیت

به اوصاف بى مثل و مانندیت

به لبّیك حجّاج بیت الحرام

به مدفون یثرب علیه السلام

به طاعات پیران آراسته

به صدق جوانان نوخاسته

كه چشمم ز روى سعادت مبند

زبانم به وقت شهادت مبند

سعدی شیرازی

منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:14 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

شبستان خدا

حج

 ای خدا ای فاتح هر مشكلم

وی همه آرامش جان و دلم

بشنو از دل راز یك بی آبرو

ده مجال گفتگویم، گفتگو

در شب احیا به تو رو كرده‏ام

خویش را با توبه همسو كرده‏ام

گرچه عمری با گنه بنشسته‏ام

گرچه قلب صاحبم بشكسته‏ام

صبر كن، از كیفر من بر حذر

تا كنم در خویش تجدید نظر

بهر تو خود را مهیا می‏كنم

توبه را در خویش احیا می‏كنم

هر كه باید رفت چون فرزند نوح

توبه باید، توبه از نوع نصوح

چونكه امشب بامنیبین زیستم

راضی از عمر گذشته نیستم

بر تو عمری بدگمانی داشتم

بهر شیطان آشیانی داشتم

چون بگیرم آینه در دست خویش

فاش بینم، فاش، روی پست خویش

گرچه دل بد كرده تكفیرش مكن

بنده‏ات برگشته تحقیرش مكن

هركه بر حال خراب خود رسید

پیش از مردن حساب خود رسید

هر كه گیرد آینه در پیش رو

كرده‏های خویش بیند مو به مو

خویش را بیند كه خود با خود چه كرد

تا بداند سخت باید توبه كرد

باید از بگذشته‏ها عبرت گرفت

دست را بر زانوی همت گرفت

حال باید وادی تحلیف رفت

یا علی گفت و سوی تكلیف رفت

سخت باید نفس را بشكست و ماند

عهد و پیمان با شهیدان بست و ماند

همچنان بار شهیدان مبین

مانده انبان یتیمان بر زمین

راه ما راه شهیدان خداست

كیست پرسد ای خدا مهدی كجاست

گرچه دل شرمنده است از روی تو

ای خدا با مهدی آمد سوی تو

نیستم اینك از الطافت جدا

سینه‏ای دارم شبستان خدا

یا حلیم امشب كه من سرگشته‏ام

یا علی گویان سویت بر گشته‏ام

محمود ژولیده

منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:14 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

اشارت به زیارتِ بیت الله

حج

از تُحَفَةُ الاَحْرار عبدالرحمانِ جامی هروی كه در سنه  6 8 8  قمری تألیف كرده است

(عبدالرحمان جامی هروی در سال 877 در 58 سالگی به حج مشرف شد و رساله ای در حج نگاشت)

تالیف : عبدالرحمن جامی             

دینِ ترا تا شود اَركان تمام

 روی نِه از خانه به رُكن و مَقام

 

گرنه بُوَد راحله باد پای

 راحله از پا كن و اندر رَه آی

 

سایه بَفَرقَت كه مَغیلان كند

 بِه كِه سرا پرده سلطان كند

 

بانگِ حَدی بشنو و صوتِ دَرای

 شو چو شُتُر گرم رَود تیزپای

 

بار به میعادِ تَعَبُّد رسان

 رخت به میقاتِ تَجَرُّد رسان

 

رشته تدبیر ز سوزن بكش

 خلعتِ سوزن زده از تن بكش

 

هرچه دران بخیه زدی ماه و سال

 آر برون از همه، سوزن مثال

 

گر نَه زمرگشت فراموشِیَت

 بِه كه بُوَد كارْ كَفَن پوشِیَت

 

لب بگشا یافتنِ كام را

 نعره لبیك زن اِحرام را

 

موی پژولیده و رُخ گردناك

 سینه خراشیده و دل دردناك

 

رُو به حَرَم كن كه در آن خوش حریم

 هست سیه پوش نگاری مقیم

 

صحن حَرَم روضه خُلدِ برین

 او بچنان صحنی مربّع نشین

 

تا شِكَنی شیشه ناموس و ننگ

 كرده نهان در ته دامانْت سنگ

 

چو تو از آن سنگ شوی بوسه چین

 بوسه زنِ دستِ كِه باشی؟ ببین!

 

سوی قدمگاهِ خلیل الله آی

 پا چو نیابی، به رَهَش دیده سای

 

از لبِ زمزم شنو این زمزمه

 كز نمِ ما زنده دِلَند این همه

 

تا نشود در عَرَفاتَت وُقوف

 كَی شود از راهِ نجاتت وقوف

 

كَبْشِ مَنِی را به مِنا ریز خون

 نَفْسِ دَنی را به فنا كُن زبون

 

سنگ بدست آر زِ رَمی جمار

 دیوِ هَوا را كُن از آن سنگسار

 

چون دل از این سنگ بپرداختی

 كارِ حج و عُمره بهم ساختی

 

شكرِ خدا گوی كه توفیق داد

 ره بسوی خانه خویشش گشاد

 

ورنه، كِه یارَد كه به آن رَه بَرَد!

 ورچه شود مرغ بدان ره پَرَد

 

*******************************

تحفة الابرار 1 - تالیف: جامی        

ای ز گلت نازده سر حَب دل

 مانده ز حب وطنت پا به گِل

 

خیز كه شد پرده كش و پرده ساز

 مطرب عشاق به راه حجاز

 

یكدم از این پرده سماعی بكن

 هر چه نه زین پرده و داعی بكن

 

دین تو را تا شود اركان تمام

 روی نه از خانه برون كن مقام

 

ناقه اگر نیست تو را زیر ران

 بر قدم ناقه روان شو روان

 

گر نبود راحله ای، باد پای

 راحله از پا كن و در ره در آی

 

گر باد یمت نبود دسترس

 جلد قدم پای فرار تو بس

 

ته به تَهَش بسته ز گرد و غبار

 كرده تَهَش خار به میخ استوار

 

پا شنه از خنده دهان كرده باز

 زآبله ها ریخته اشك نیاز

 

واله و حیران زده و مستهام

 خنده كنان، گریه كنان می خرام

 

پشت امید تو به خورشید گرم

 بستر آسایشت از ریگ نرم

 

سایه فرقت كه مغیلان كنند

 به كه سرا پرده سلطان كنند

 

باد مخالف زده دردیده ریگ

 پای فرو رفته به تفسیده 2 ریگ

 

به كه نشینی به مهب شمال

 

عبدالرحمان جامی

منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:15 PM
تشکرات از این پست
sukhteh
sukhteh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 7880
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:ویژه حج

شب انس و آشنایى

حج

چه شب است یا رب امشب كه شكسته قلب یاران

چه شبى كه فیض و رحمت، رسد از خدا چو باران

چه شبى كه تا سحرگاه، زفرشتگان «الله»

بركات آسمانى، برسد به جان نثاران

شب انس و آشنایى است، شب عاشقان مهدى است

شب وصل هر جدایى است، شب اشك رازداران

شب تشنگان دیدار، شب دیدگان بیدار

شب سینه هاى سوزان، شب سوز سوگواران

شب قلب هاى لرزان، شب چشم هاى گریان

شب بندگان خالص، شب راز رستگاران

شب توبه و انابت، شب صدق و معنویت

شب گریه و مناجات، شب شور و شوق یاران

شب نغمه هاى یاربّ، شب ذكر «توبه» بر لب

شب گوش دل سپردن، به سرود جویباران

چه بسا كه تا سحرگاه، سفر شبانه رفتیم

كه مگر نسیم لطفى، بوَزَد در این بهاران

چه خوش است یا رب امشب، كه خطاى ما ببخشى

ز كرم كنى نگاهى به جمیع شرمساران

تو خدایى و خطاپوش، تو بزرگ و اهل احسان

گنه از غلام مسكین، كرم از بزرگواران

تو انیس خلوت دل، تو پناه قلب خسته

تو طبیب چاره سازى، تو كریم روزگاران

دل دردمند ما را، تو شفایى و تو درمان

به تو مبتلا و محتاج، نه منم، كه صد هزاران

به خدائیت خدایا، به مقام اولیایت

به فرشتگان، رسولان، به خشوع خاكساران

شب دلشكستگان را به سحر رسان، خدایا

ز فروغ خود بتابان، به دل امیدواران

جواد محدثی

منبع : امور حج و زیارت سازمان صدا و سیما

 

اللّهمّ عرّفنی نفسک فانّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف رسولک اللّهمّ عرّفنی رسولک فانّک ان لم تعرّفنی رسولک لم اعرف حجّتک

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح / ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

دوشنبه 9 آبان 1390  11:15 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها