0

ماجراي صلح حديبيه

 
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

ماجراي صلح حديبيه

ماجراي صلح حديبيه قسمت اول
تفسير نمونه ج : 7ص :296
كيْف يَكُونُ لِلْمُشرِكينَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَ عِندَ رَسولِهِ إِلا الَّذِينَ عَهَدتُّمْ عِندَ الْمَسجِدِ الحَْرَامِفَمَا استَقَمُوا لَكُمْ فَاستَقِيمُوا لهَُمْإِنَّ اللَّهَ يحِب الْمُتَّقِينَ‏(7) كيْف وَ إِن يَظهَرُوا عَلَيْكمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةًيُرْضونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَ تَأْبى قُلُوبُهُمْ وَ أَكثرُهُمْ فَسِقُونَ‏(8) اشترَوْا بِئَايَتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَصدُّوا عَن سبِيلِهِإِنهُمْ ساءَ مَا كانُوا يَعْمَلُونَ‏(9) لا يَرْقُبُونَ فى مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةًوَ أُولَئك هُمُ الْمُعْتَدُونَ‏(10)
ترجمه:
7 -چگونه براى مشركان پيمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود ( در حالى كه آنها همواره آماده شكستن پيمانشان هستند ) مگر كسانى كه با آنها نزد مسجد الحرام پيمان بستيد ( اين گروه كه پيمان خود را محترم شمردند ) مادام كه در برابر شما وفادار باشند شما نيز وفادارى كنيد كه خداوند پرهيزكاران را دوست دارد 8 -چگونه ( پيمانشان ارزش دارد ) در حالى كه اگر بر شما غالب شوند نه ملاحظه خويشاوندى با شما را مى‏كنند و نه پيمان را ، شما را با زبان خود خشنود مى‏كنند ولى دلهاى آنها ابا دارد و اكثر آنها نافرمانبردارند 9 -آنها آيات خدا را به بهاى كمى فروختند و ( مردم را ) از راه او باز داشتند ، آنها اعمال بدى انجام مى‏دادند .
10 -(نه تنها در باره شما ) در باره هيچ فرد با ايمانى رعايت خويشاوندى و پيمان را نمى‏كنند و آنها تجاوز كارانند .
تفسير نمونه ج : 7ص :297
 
تفسير : تجاوزكاران پيمان‏شكن!
همانگونه كه در آيات قبل ديديم اسلام پيمانهاى مشركان و بت‏پرستان را - مگر گروه خاصى - لغو كرد ، تنها چهار ماه به آنها مهلت داد تا تصميم خود را بگيرند ، در آيات مورد بحث دليل و علت اين كار را بيان مى‏كند ، نخست به صورت استفهام انكارى مى‏گويد : چگونه ممكن است مشركان عهد و پيمانى نزد خدا و نزد پيامبرش داشته باشند ؟ ! ( (كيف يكون للمشركين عهد عند الله و عند رسوله
يعنى اينها با اين اعمال و اينهمه كارهاى خلافشان نبايد انتظار داشته باشند كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بطور يك جانبه به پيمانهاى آنها وفادار باشد .
بعد بلافاصله يك گروه را كه در اعمال خلاف و پيمان شكنى با ساير مشركان شريك نبودند استثنا كرده مى‏گويد : مگر كسانى كه با آنها نزد مسجد الحرام پيمان بستيد ( (الا الذين عاهدتم عند المسجد الحرام
اين گروه مادام كه به پيمانشان در برابر شما وفادار باشند شما هم وفادار بمانيد ( (فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم
زيرا خداوند پرهيزكاران و آنها كه از هر گونه پيمان شكنى اجتناب مى‏ورزند دوست دارد ( (ان الله يحب المتقين
در آيه بعد همين موضوع با صراحت و تاكيد بيشترى بيان شده است ، و باز بصورت استفهام انكارى مى‏گويد : چگونه ممكن است عهد و پيمان آنها را محترم شمرد در حالى كه اگر آنها بر شما غالب شوند هيچگاه نه مراعات
تفسير نمونه ج : 7ص :298
خويشاوندى با شما را مى‏كنند و نه پيمان را ( (كيف و ان يظهروا عليكم لا يرقبوا فيكم الا و لا ذمة
ال به معنى خويشاوندى است و بعضى آنرا به معنى عهد و پيمان دانسته‏اند ، در صورت اول منظور اين است كه قريش اگر چه خويشاوند پيامبر و گروهى از مسلمانان بودند ولى هنگامى كه خودشان كمترين اعتنائى به اين موضوع نداشته باشند و احترام خويشاوندى را رعايت ننمايند ، چگونه انتظار دارند پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مسلمانان در مورد آنها رعايت كنند .
و در صورت دوم تاكيدى براى ذمة كه آنهم به معنى عهد و پيمان است محسوب مى‏شود .
راغب در كتاب مفردات ريشه اين كلمه را از اليل به معنى درخشندگى مى‏داند چه اينكه پيمانهاى محكم و خويشاونديهاى نزديك داراى درخشندگى خاصى هستند .
بعد قرآن اضافه مى‏كند كه هيچگاه فريب سخنان دلنشين و الفاظ به ظاهر زيباى آنها را نخوريد زيرا : آنها مى‏خواهند شما را با دهان خود راضى كنند ، ولى دلهاى آنها از اين موضوع ابا دارد ( (يرضونكم بافواههم و تابىقلوبهم
دلهاى آنها از كينه و انتقام‏جوئى و قساوت و سنگدلى و بى اعتنائى به عهد و پيمان و رابطه خويشاوندى پر است ، اگر چه با زبان خود اظهار دوستى و مودت كنند .
و در پايان آيه اشاره به ريشه اصلى اين موضوع كرده مى‏گويد : و بيشتر آنها فاسق و نافرمانبردارند ( (و اكثرهم فاسقون
در آيه بعد يكى از نشانه‏هاى فسق و نافرمانبردارى آنها را چنين توضيح مى‏دهد : آنها آيات خدا را با بهاى كمى معامله كردند ، و به خاطر منافع زود گذر مادى و ناچيز خود ، مردم را از راه خدا باز داشتند ( اشتروا بايات الله
تفسير نمونه ج : 7ص :299
ثمنا قليلا فصدوا عن سبيله) در روايتى چنين آمده كه ابو سفيان غذائى ترتيب داد و جمعى از مردم را به مهمانى فرا خواند تا از اين طريق عداوت آنها را در برابر پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) برانگيزد .
بعضى از مفسران آيه فوق را اشاره به اين داستان دانسته‏اند ، ولى ظاهر اين است كه آيه مفهوم وسيعى دارد كه اين ماجرا و ساير ماجراهاى بت پرستان را شامل مى‏شود كه براى حفظ منافع مادى و زودگذر خويش از آيات خدا چشم پوشيدند .
بعد مى‏گويد : چه عمل بدى آنها انجام مى‏دادند ( (انهم ساء ما كانوايعملون
هم خود را از سعادت و هدايت و خوشبختى محروم مى‏ساختند ، و هم سد راه ديگران مى‏شدند ، و چه عملى از اين بدتر كه انسان هم بار گناه خويش را بر دوش كشد و هم بار گناه ديگران را .
در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر گفتار سابق را تاكيد مى‏كند كه : اين مشركان اگر دستشان برسد ، در باره هيچ فرد با ايمانى كمترين ملاحظه خويشاوندى و عهد و پيمان را نخواهند كرد ( (لا يرقبون فى مؤمن الا و لا ذمة
چرا كه اينها اصولا مردمى تجاوزكارند .
و اولئك هم المعتدون)) نه تنها در باره شما ، در مورد هر كس كه توانائىداشته باشند دست به تجاوز مى‏زنند .
گرچه مضمون آيه فوق بحثى را كه در آيات گذشته آمده تاكيد مى‏كند ، ولى تفاوت و اضافه‏اى نسبت به آن دارد ، و آن اينكه در آيات گذشته سخن از ياران پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مسلمانانى بود كه در گرد او بودند ، ولى در اين آيه سخن
تفسير نمونه ج : 7ص :300
از هر فرد با ايمانى است ، يعنى شما در نظر آنها خصوصيتى نداريد ، بلكه هر كس كه مؤمن باشد و پيرو آئين توحيد ، اينها با او سر دشمنى دارند ، و ملاحظه هيچ چيز را نمى‏كنند ، پس اينها در واقع دشمن ايمان و حقند .
اين نظير همان چيزى است كه قرآن در باره بعضى اقوام پيشين مى‏گويد : و ما نقموا منهم الا ان يؤمنوا بالله العزيز الحميد آنها تنها به خاطر اين مؤمنان را تحت شكنجه قرار مى‏دادند كه به خداوند عزيز و حميد ايمان داشتند .
(سوره بروج آيه 8)
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد
1 -در اينكه منظور از گروهى كه با جمله الا الذين عاهدتم عند المسجد الحرام استثنا شده‏اند ، كدام گروه بوده‏اند ، در ميان مفسران گفتگو است ، ولى با توجه به آيات گذشته ظاهر اين است كه منظور همان قبايلى است كه به عهد و پيمانشان وفادار ماندند ، يعنى طوايفى مانند بنو ضمره و بنو خزيمه و مانند آنها .
و در حقيقت اين جمله به منزله تاكيد نسبت به آيات گذشته است ، كه مسلمانان بايد به هوش باشند كه حساب اين گروهها را از پيمان‏شكنان جدا كنند .
اما اينكه مى‏گويد : با آنها كه نزد مسجد الحرام پيمان بستيد ، ممكن است به خاطر اين باشد كه به هنگام صلح حديبيه كه مسلمانان با مشركان قريش در سرزمين حديبيه در پانزده‏ميلى مكه در سال ششم هجرت پيمان بستند ، گروههاى ديگرى از مشركان عرب مانند طوايفى كه در بالا اشاره شد ، به اين پيمان ملحق شدند ، و با مسلمانان پيمان ترك مخاصمه بستند ، ولى مشركان قريش پيمان خود را شكستند و سپس در سال هشتم در جريان فتح مكه اسلام
تفسير نمونه ج : 7ص :301
اختيار كردند ، اما گروههاى وابسته مسلمان نشدند و پيمان را هم نشكستند .
و از آنجا كه سرزمين مكه منطقه وسيعى ( تا حدود 48 ميل ) اطراف خود را فرا مى‏گيرد ، تمام اين مناطق جزء مسجد الحرام به‏شمار مى‏آيد چنانكه در آيه 196 سوره بقره در مورد حج تمتع و احكام آن مى‏خوانيم : ذلك لمن لم يكن اهله حاضرى المسجد الحرام : اين احكام مربوط به كسى است كه خانه و خانواده‏اش نزد مسجد الحرام نباشد و بر طبقتصريح روايات و فتاواى فقهاء احكام حج تمتع بر كسانى است كه فاصله آنها از مكه بيش از 48 ميل بوده باشد ، بنابر اين هيچ مانعى ندارد كه صلح حديبيه كه در 15 ميلى مكه انجام شده است به عنوان عند المسجد الحرام ذكر شود 
و اما اينكه بعضى از مفسران گفته‏اند استثناى فوق مربوط به مشركان قريش است كه قرآن مجيد پيمان آنها را كه در حديبيه بستند محترم شمرده ، نادرست به نظر مى‏رسد .
زيرا اولا پيمان شكنى مشركان قريش قطعى و مسلم بود اگر آنها پيمان شكن نبودند چه كسى پيمان‏شكن بود ؟ .
ثانيا صلح حديبيه مربوط به سال ششم هجرتاست ، در حالى كه در سال هشتم پس از فتح مكه مشركان قريش اسلام را پذيرفتند ، بنابر اين آيات فوق كه در سال نهم هجرت نازل شده است نمى‏تواند ناظر به آنها باشد .
2 -همانگونه كه در سابق نيز گفته شد منظور از آيات بالا اين نيست كه تنها تصميم آنان بر پيمان شكنى به هنگام رسيدن به قدرت مجوز براى لغو يك جانبه پيمان است ، بلكه آنها اين طرز فكر خود را بارها عملا نشان داده بودند ، كه هر موقع دستشان برسد ضربه كارى خود را بدون توجه به پيمان ، بر پيكر مسلمانان وارد مى‏سازند ، و اين مقدار براى لغو پيمان كافى است .
منبع : تفسیر نمونه: سوره توبه آیات 22- 1
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

یک شنبه 19 تیر 1390  2:50 AM
تشکرات از این پست
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

ماجراي صلح حديبيه قسمت دوم

ماجراي صلح حديبيه قسمت دوم
تفسير نمونه ج : 22ص :9
 
سورة الفتح‏
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا فَتَحْنَا لَك فَتْحاً مُّبِيناً(1)
ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 -ما براى تو پيروزى آشكارى فراهم ساختيم!
 
تفسير : فتح المبين!
در نخستين آيه اين سوره بشارت عظيمى به پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) داده شده است ، بشارتى كه طبق بعضى از روايات نزد پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) محبوبتر از تمام جهان بود ، مى‏فرمايد : ما براى تو فتح آشكار و نمايانى كرديم ( انا فتحنا لك فتحا مبينا)
پيروزى چشمگيرى كه آثار آن در كوتاه مدت و دراز مدت در پيشرفت اسلام و زندگى مسلمانان آشكار شده و مى‏شود ، فتحى كه در طول تاريخ اسلام كم نظير يا بى نظير بود.
در اينجا گفتگو و بحث عظيمى در ميان مفسران در گرفته است كه منظور از اين فتح كدام فتح است ؟ ! اكثر مفسران آن را اشاره به پيروزى عظيمى مى‏دانند كه از صلح حديبيه
تفسير نمونه ج : 22ص :10
نصيب مسلمانان شد.
جمعى نيز آن را اشاره به مساله فتح مكه دانسته‏اند.
در حالى كه بعضى نيز آن را ناظر به فتح خيبر مى‏دانند.
و بعضى اشاره به پيروزى اسلام بر تمام دشمنان از طريق قدرت منطق و برترى دلائل و معجزات آشكار دانسته‏اند.
و بالاخره بعضى آن را اشاره به گشودن اسرار علوم براى پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏دانند.
ولى قرائن فراوانى در دست است كه مساله صلح حديبيه را ترجيح مى‏دهد ، اما براى روشن شدن تفسير اين آيات بايد قبل ازهر چيز فشرده‏اى از داستان حديبيه را در اينجا بياوريم كه به منزله شان نزول آن است.
 
داستان صلح حديبيه
در سال ششم هجرت ماه ذى القعده پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به قصد عمره به سوى مكه حركت كرده و همه مسلمانان را تشويق به شركت در اين سفر نمود ، اما گروهى خوددارى كردند ، ولى جمع كثيرى از مهاجران و انصار و اعراب باديه‏نشين در خدمتش عازم مكه شدند.
اين جمعيت كه در حدود يكهزار و چهارصد نفر بودند همگى لباس احرام بر تن داشتند و جز شمشير كه اسلحه مسافران محسوب مى‏شد هيچ سلاح جنگى
تفسير نمونه ج: 22ص :11
با خود بر نداشتند.
هنگامى كه پيامبر به عسفان در نزديكى مكه رسيد با خبر شد كه قريش تصميم گرفته‏اند از ورود او به مكه جلوگيرى نمايند ، تا اين كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به حديبيه رسيد ( حديبيه روستائى است در بيست كيلومترى مكه كه به مناسبت چاه و يا درختى كه در آنجا بوده ، به اين نام ناميده مى‏شد ، ) حضرت فرمود همينجا توقف كنيد ، عرض كردند در اينجا آبى وجود ندارد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) از طريق اعجاز از چاهى كه در آنجا بود آب براى يارانش فراهم ساخت.
در اينجا سفرائىميان قريش و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) رفت و آمد كردند تا مشكل به نحوى حل شود ، سرانجام عروة ابن مسعود ثقفى كه مرد هوشيارى بود از سوى قريش خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمد ، پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود من به قصد جنگ نيامده‏ام و تنها هدفم زيارت خانه خدا است ، ضمنا عروه در اين ملاقات منظره وضوء گرفتن پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) را كه اصحاب اجازه نمى‏دادند قطره‏اى از آب وضوى او به روى زمين بيفتد مشاهده كرد ، و هنگام بازگشت به قريش گفت : من به دربار كسرى و قيصر و نجاشى رفته‏ام ، هرگز زمامدارى را در ميان قومش به عظمت محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در ميان يارانش نديدم ، و اگر تصور كنيد كه آنها دست از محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بردارند اشتباه بزرگى است ، شما با چنين افراد ايثارگرى روبرو هستيد ، تصميمتان را بگيريد .
در اين ميان پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به عمر پيشنهاد فرمود كه به مكه رود و اشراف قريش را از هدف اين سفر آگاه سازد ، عمر گفت قريش با من عداوت شديدى دارند ، و من از آنها بيمناكم ، بهتر اين است كه عثمان به اين كار مبادرت ورزد ، عثمان به سوى مكه آمد و چيزى نگذشت كه در ميان مسلمانان شايع شد او را كشته‏اند ، در اينجا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) تصميم به شدت عمل گرفت ، و در زير درختى كه در آنجا بود با يارانش تجديد بيعت كرد كه به نام بيعت رضوان معروف شد ، و با آنان عهد بست كه تا آخرين نفس مقاومت كنند ، ولى چيزى
تفسير نمونه ج : 22ص :12
نگذشت كه عثمان سالم بازگشت و به دنبال او قريش سهيل ابن عمر را براى مصالحه خدمت پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرستادند ، ولى تاكيد كردند كه امسال به هيچ وجه ورود او به مكه ممكن نيست.
بعد از گفتگوهاى زياد پيمان صلحى منعقد شد كه يكى از موادش همين بود كه مسلمانان آن سال را از عمره چشم بپوشند و سال آينده به مكه بيايند مشروط بر اينكه بيش از سه روز نمانند و سلاحى جز سلاح مسافر با خود نياورند ، و مواد متعدد ديگرى دائر بر امنيت جانى و مالى مسلمانان كه از مدينه وارد مكه مى‏شوند و همچنين 10 سال متاركه جنگ ميان مسلمين و مشركين و آزادى مسلمانان مكه در انجام فرائض مذهبى در آن گنجانيده شد .
اين پيمان در حقيقت يك پيمان عدم تعرض همه جانبه بود كه به جنگهاى مداوم و مكرر بين مسلمانان و مشركان موقتا پايان مى‏داد.
متن پيمان صلح از اين قرار بود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به على (عليه‏السلام‏) دستور داد بنويس : بسم الله الرحمن الرحيم : سهيل بن عمرو كه نماينده مشركان بود گفت : من با چنين جمله‏اى آشنا نيستم ، بنويس بسمك اللهم ! پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود بنويس : بسمك اللهم .
سپس فرمود : بنويس اين چيزى است كه محمد رسول الله (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با سهيل بن عمرو مصالحه كرده ، سهيل گفت : ما اگر تو را رسول الله مى‏دانستيم با تو جنگ نمى‏كرديم ، تنها اسم خودت ، و اسم پدرت را بنويس ، پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) فرمود مانعى ندارد ، بنويس : اين چيزى است كه محمد بن عبد الله با سهيل بن عمرو صلح كرده كه ده سال متاركه جنگ شود تا مردم امنيت خود را بازيابند .
علاوه بر اين هر كس از قريش بدون اجازه وليش نزد محمد بيايد ( و مسلمان شود ) او را بازگردانند ، و هر كس از آنها كه با محمد هستند نزد قريش بازگردد
تفسير نمونه ج : 22ص :13
بازگرداندن او لازم نيست!.
همه آزادند هر كس مى‏خواهد در پيمان محمد وارد شود و هر كس مى‏خواهد در پيمان قريش.
طرفين متعهدند كه نسبت به يكديگر خيانت نكنند ( و جان و مال يكديگر را محترم بشمارند ) .
از اين گذشته محمد امسال باز مى‏گردد و وارد مكه نمى‏شود ، اما سال آينده ما به مدت سه روز از مكه بيرون مى‏رويم و يارانش بيايند اما بيش از سه روز توقف نكنند ( و مراسم عمره را انجام دهند و بازگردند ) به شرط اينكه جز اسلحه مسافر يعنى شمشير ، آن هم در غلاف سلاح ديگرى به همراه نداشته باشند.
بر اين پيمان صلح گروهى از مسلمانان و مشركان گواهى داده ، و كاتب عهدنامه على بن ابى طالب بود.
مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار بعضى موارد ديگر نيز نقل كرده از جمله اين كه : اسلام در مكه بايد آشكار باشد ، و كسى را مجبور در انتخاب مذهب نكنند و اذيت و آزارى به مسلمانان نرسانند .
اين مضمون در تعبير سابق نيز اجمالا وجود داشت.
در اينجا پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دستور داد شترهاى قربانى را كه به همراه آورده بودند در همانجا قربانى كنند ، سرهاى خود را بتراشند و از احرام به در آيند.
اما اين امر براى جمعى از مسلمانان سخت ناگوار بود ، چرا كه بيرون آمدن از احرام بدون انجام مناسك عمره در نظر آنها امكان پذير نبود ، ولى پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) شخصا پيشگام شد ، و شتران قربانى را نحر فرمود ، و از احرام بيرون آمد ، و به
تفسير نمونه ج : 22ص :14
مسلمانان تفهيم نمود كه اين استثنائى است در قانون احرام و قربانى كه از سوى خداوند قرار داده شده است.
مسلمين هنگامى كه چنين ديدند تسليم شدند و دستور پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) دقيقا اجرا شد و از همانجا آهنگ مدينه كردند ، اما كوهى از غم و اندوه بر قلب آنها سنگينى مى‏نمود ، چرا كه ظاهر قضيه مجموع اين مسافرت يك ناكامى و شكست بود ولى خبر نداشتند كه در پشت داستان صلح حديبيه چه پيروزيهائى براى مسلمانان و آينده اسلام نهفته است ، و در همينهنگام بود كه سوره فتح نازل شد و بشارت فتح عظيمى را به پيامبر گرامى اسلام داد. 
منبع : تفسیر نمونه : سوره فتح آیات 17 – 1
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

یک شنبه 19 تیر 1390  2:51 AM
تشکرات از این پست
alizare1
alizare1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 6234
محل سکونت : یزد

ماجراي صلح حديبيه قسمت سوم

ماجراي صلح حديبيه قسمت سوم
تفسير نمونه ج : 22ص :95
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فى قُلُوبِهِمُ الحَْمِيَّةَ حَمِيَّةَ الجَْهِلِيَّةِ فَأَنزَلَ اللَّهُ سكينَتَهُ عَلى رَسولِهِ وَ عَلى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كلِمَةَ التَّقْوَى وَ كانُوا أَحَقَّ بهَا وَ أَهْلَهَاوَ كانَ اللَّهُ بِكلّ‏ِ شىْ‏ءٍ عَلِيماً(26)
ترجمه :
26 -به خاطر بياوريد هنگامى را كه كافران در دلهاى خود خشم و نخوت جاهليت داشتند ، و ( در مقابل ) خداوند آرامش و سكينه را بر رسول خود و مؤمنان نازل فرمود ، و آنها را به تقوى ملزم ساخت كه از هر كس شايسته‏تر و اهل و محل آن بودند ، و خداوند به هر چيز عالم است
 
تفسير : تعصب و حميت جاهليت بزرگترين سد راه كفار!
در اين آيات باز مسائل مربوط به ماجراى حديبيه تعقيب مى‏شود ، و صحنه‏هاى ديگرى از اين ماجراى عظيم را مجسم مى‏كند.
نخست به يكى از مهمترين عوامل بازدارنده كفار از ايمان به خدا و پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و تسليم در مقابل حق و عدالت اشاره كرده ، مى‏گويد : بخاطر بياوريد هنگامى كه كافران در دلهاى خود نخوت و خشم جاهليت را قرار دادند  اذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحمية حمية الجاهلية) )
تفسير نمونه ج : 22ص :96
و بخاطر آن مانع ورود پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و مؤمنان به خانه خدا و انجام مراسم عمره و قربانى شدند ، و گفتند اگر اينها كه در ميدان جنگ پدران و برادران ما را كشته‏اند وارد سرزمين و خانه‏هاى ما شوند و سالم باز گردند ، عرب در باره ما چه خواهد گفت ؟ و چه اعتبار و حيثيتى براى ما باقى مى‏ماند ؟ اين كبر و غرور و تعصب و خشم جاهلى ، حتى مانع از آن شد كه هنگام تنظيم صلح نامه حديبيه نام خدا را به صورت بسم الله الرحمن الرحيم بنويسند ، بياورند ، با اينكه آداب و سنن آنها مى‏گفت كه زيارت خانه خدا براى همه مجاز ، و سرزمين مكه حرم امن است ، حتى اگر كسى قاتل پدر خويش را در آن سرزمين يا در مراسم حج و عمره مى‏ديد مزاحم او نمى‏شد .
آنها با اين عمل هم احترام خانه خدا و حرم امن او را شكستند ، و هم سنتهاى خود را زير پا گذاشتند ، و هم پرده ضخيمى ميان خود و حقيقت كشيدند و چنين است اثراتمرگبار حميتهاى جاهليت ! حميت در اصل از ماده حمى ( بر وزن حمد ) به معنى حرارتى است كه از آتش يا خورشيد يا بدن انسان و مانند آن به وجود مى‏آيد ، و به همين دليل به حالت تب حمى ( بر وزن كبرى ) گفته مى‏شود ، و به حالت خشم و همچنين نخوت و تعصب خشم‏آلود نيز حميت مى‏گويند.
اين حالتى است كه بر اثر جهل و كوتاهى فكر و انحطاط فرهنگى مخصوصا در ميان اقوام جاهلى فراوان است ، و سرچشمه بسيارى از جنگها و خونريزيهاى آنها مى‏شود.
سپس مى‏افزايد : در مقابل آن خداوند حالت سكينه و آرامش را بر رسول خود و مؤمنان نازل فرمود ( (فانزل الله سكينته على رسوله و على المؤمنيناين آرامش كه مولود ايمان و اعتقاد به خداوند ، و اعتماد بر لطف او بود،
تفسير نمونه ج : 22ص :97
آنها را به خونسردى و تسلط بر نفس دعوت كرد ، و آتش خشمشان را فرو نشاند ، تا آنجا كه براى حفظ اهداف بزرگ خود حاضر شدند جمله بسم الله الرحمن الرحيم كه رمز اسلام در شروع كارها بود ، بردارند ، و بجاى آن بسمك اللهم كه از يادگارهاى دوران گذشته عرب بود در آغاز صلحنامه حديبيه بنگارند ، و حتى لقب رسول الله را از كنار نام گرامى محمد (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) حذف كنند .
و حاضر شدند كه بر خلاف عشق و علاقه سوزانى كه به زيارت خانه خدا و مراسم عمره داشتند از همان حديبيه به سوى مدينه باز گردند ، و شترهاى خود را بر خلاف سنت حج و عمره در همانجا قربانى كنند ، و بدون انجام مناسك از احرام به درآيند.
آرى حاضر شدند دندان بر جگر بگذارند و در برابر همه اين ناملايمات صبر و شكيبائى به خرج دهند ، در صورتى كه اگر حميت جاهليت بر آنها حاكم بود هر يك از اينها كافى بود كه آتش جنگ را در آن سرزمين شعله‏ور سازد.
آرى فرهنگ جاهليت دعوت به حميت و تعصب و خشم جاهلى مى‏كند ، ولى فرهنگ اسلام به سكينه و آرامش و تسلط بر نفس .
سپس مى‏افزايد : خداوند آنها را به كلمه تقوى ملزم ساخت ، و آنها از هر كس سزاوارتر و شايسته‏تر و اهل و محل آن بودند ( (و الزمهم كلمة التقوى و كانوا احق بها و اهلها
كلمه در اينجا به معنى روح است ، يعنى خداوند روح تقوا را بر دلهاى آنها افكند ، و ملازم و همراهشان ساخت.
چنانكه در آيه 171 سوره نساء در باره عيسى (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : انما المسيح عيسى ابن مريم رسول الله و كلمته القاها الى مريم و روح منه : مسيح فقط فرستاده خدا و كلمه او است ، و روحى است از ناحيه او كه به مريم القا فرمود تفسير نمونه ج : 22ص :98
بعضى نيز احتمال داده‏اند كه مراد از كلمه تقوا دستور و فرمانى است كه خداوند در اين زمينه به مؤمنان داده بود.
ولى مناسب همان روحيه تقوا است كه جنبه تكوينى دارد ، و زائيده ايمان و سكينه و التزام قلبى به دستورات خداوند است.
لذا در بعضى از روايات كه از پيغمبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) گرامى اسلام نقل شده كلمه تقوا به لا اله الا الله و در روايتى كه از امام صادق (عليه‏السلام‏) نقل شده به ايمان تفسير شده است.
در يكى از خطبه‏هاى پيغمبر گرامى (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : نحن كلمة التقوى و سبيل الهدى : مائيم كلمه تقوا و طريقه هدايت .
شبيه همين معنى از امام على ابن موسى الرضا (عليهماالسلام‏) نيز نقل شده كه فرمود : و نحن كلمة التقوى و العروة الوثقى : مائيم كلمه تقوا و دستگيره محكم الهى.
روشن است كه ايمان به نبوت و ولايت مكمل ايمان به اصل توحيد و معرفة الله است چرا كه آنها همه داعيان الى الله و مناديان توحيدند.
به هر حال ، مسلمانان در اين لحظات حساس گرفتار خشم و عصبانيت و تعصب و نخوت نشدند ، و سرنوشت درخشانى را كه خداوند در ماجراى حديبيه براى آنها رقم زده بود با آتش خشم و جهل نسوزاندند .
زيرا مى‏گويد : مسلمانان از همه سزاوارتر به تقوا بودند و اهل و محل آن.
تفسير نمونه ج : 22ص :99
بديهى است از يك مشت جمعيت خرافى و نادان و بت‏پرست ، جز حميت جاهليت انتظار نمى‏رفت ، ولى از مسلمانان موحدى كه ساليان دراز در مكتب قرآن پرورش يافته بودند چنين خلق و خوى جاهلى غير منتظره بود.
آنچه از آنها انتظار مى‏رفت همان سكينه و وقار و تقوا بود كه در حديبيه به نمايش گذاردند ، هر چند نزديك بود بعضى از تندخويان ناشكيبا كه شايد رسوباتى از گذشته را با خود داشتند اين سد نيرومند را بشكنند ، و جنجالى بر پا كنند ، اما سكينه و وقار پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) همچون آبى بر اين آتش ريخته شد و خاموش گشت .
در پايان آيه مى‏فرمايد : و خداوند به هر چيزى عالم و آگاه بوده و هست ( (و كان الله بكل شى‏ء عليما
او هم نيات سوء كفار را مى‏داند ، و هم پاكدلى مؤمنان راستين را ، در اينجا سكينه و تقوا نازل مى‏كند ، و در آنجا حميت جاهليت را مسلط مى‏سازد كه خداوند هر قوم و ملتى را به مقدار شايستگيهايشان مشمول لطف و رحمت خود مى‏سازد ، و يا خشم و غضبش!
 
نكته : حميت جاهليت چيست ؟
گفتيم حميت در اصل از ماده حمى به معنى حرارت است ، و سپس در معنى غضب ، و بعدا به معنى نخوت و تعصب آميخته با غضب به كار رفته است.
اين واژه گاه در همين معنى مذموم ( توأم با قيد جاهليت ، يا بدون آن ) و گاه در معنى ممدوح و پسنديده به كار مى‏رود ، و اشاره به غيرت منطقى و تعصب
تفسير نمونه ج : 22ص :100
در امور مثبت و سازنده است.
امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) به هنگام انتقاد از بعضى از ياران سست عنصر و سركش مى‏فرمايد : منيت بمن لا يطيع اذا امرت و لا يجيب اذا دعوت ... اما دين يجمعكم و لاحمية تحمشكم : گرفتار مردمى شده‏ام كه اگر فرمان دهم اطاعت نمى‏كنند ، و اگر دعوتشان كنم اجابت نمى‏كنند ... آيا دين نداريد كه شما را جمع كند ؟ يا غيرتى كه شما را بخشم آورد ؟ ( و به انجام وظائف وادارد).
ولى غالبا در همان معنى مذموم به كار رفته است ، چنانكه امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) در خطبه قاصعه بارها روى اين معنى تكيه كرده است ، و در مذمت ابليس كه پيشواى مستكبران بود ، مى‏فرمايد : صدقه به ابناء الحمية و اخوان العصبية و فرسان الكبر و الجاهلية : او را فرزندان نخوت و حميت ، و برادران عصبيت ، و سواران برمركب كبر و جهالت تصديق كردند.
و در جاى ديگر همين خطبه ، به هنگامى كه مردم را از تعصبات جاهليت بر حذر مى‏دارد ، مى‏فرمايد : فاطفئوا ما كمن فى قلوبكم من نيران العصبية و احقاد الجاهلية ، فانما تلك الحمية تكون فى المسلم من خطرات الشيطان و نخواته و نزغاته و نفثاته ! : شراره‏هاى تعصب و كينه‏هاى جاهلى را كه در قلب داريد خاموش سازيد ، كه اين نخوت و حميت و تعصب ناروا در مسلمانان از القائات و نخوت و وسوسه شيطان است.
به هر حال ، شك نيست كه وجود چنين حالتى در فرد يا جامعه باعث عقب ماندگى و سقوط آن جامعه است ، پرده‏هاى سنگينى بر عقل و فكر انسان مى‏افكند .
و او را از درك صحيح و تشخيص سالم باز مى‏دارد ، و گاه تمام مصالح او را به باد
تفسير نمونه ج : 22ص :101
فنا مى‏دهد.
اصولا انتقال سنتهاى غلط از قومى به قوم ديگر در سايه شوم همين حميت جاهليت صورت مى‏گيرد ، و پافشارى اقوام منحرف در برابر انبياء و رهبران الهى نيز غالبا از همين رهگذر است.
در حديثى از امام على بن الحسين (عليهماالسلام‏) مى‏خوانيم كه وقتى از حضرت در باره عصبيت سؤال كردند ، فرمود : العصبية التى ياثم عليها صاحبها ان يرى الرجل شرار قومه خيرا عن خيار قوم آخرين و ليس من العصبية ان يحب الرجل قومه و لكن من العصبية ان يعين قومه على الظلم : تعصبى كه موجب گناه است اين است كه انسان بدان قوم خود را از نيكان قوم ديگر برتر بشمرد ولى دوست داشتن قوم خود تعصب نيست ، تعصب آن است كه آنها را در ظلم و ستم يارى كند .
بهترين راه مبارزه با اين خوى زشت ، و طريق نجات از اين مهلكه بزرگ ، تلاش و كوشش براى بالا بردن سطح فرهنگ و فكر و ايمان هر قوم و جمعيت است.
در حقيقت داروى اين درد را قرآن مجيد در همين آيه مورد بحث بيان كرده ، آنجا كه در نقطه مقابل آن ، از مؤمنانى بحث مى‏كند كه داراى سكينه و روح تقوى هستند ، بنابر اين آنجا كه ايمان و سكينه و تقوى است ، حميت جاهليت نيست ، و آنجا كه حميت جاهليت است ايمان و سكينه و تقوى نيست !

 

منبع : تفسیر نمونه: سوره فتح آیات 29 – 18
وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است .

******

یک شنبه 19 تیر 1390  2:52 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها