تفسير نمونه ج : 7ص :296
كيْف يَكُونُ لِلْمُشرِكينَ عَهْدٌ عِندَ اللَّهِ وَ عِندَ رَسولِهِ إِلا الَّذِينَ عَهَدتُّمْ عِندَ الْمَسجِدِ الحَْرَامِفَمَا استَقَمُوا لَكُمْ فَاستَقِيمُوا لهَُمْإِنَّ اللَّهَ يحِب الْمُتَّقِينَ(7) كيْف وَ إِن يَظهَرُوا عَلَيْكمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةًيُرْضونَكُم بِأَفْوَاهِهِمْ وَ تَأْبى قُلُوبُهُمْ وَ أَكثرُهُمْ فَسِقُونَ(8) اشترَوْا بِئَايَتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَصدُّوا عَن سبِيلِهِإِنهُمْ ساءَ مَا كانُوا يَعْمَلُونَ(9) لا يَرْقُبُونَ فى مُؤْمِنٍ إِلاًّ وَ لا ذِمَّةًوَ أُولَئك هُمُ الْمُعْتَدُونَ(10)
ترجمه:
7 -چگونه براى مشركان پيمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود ( در حالى كه آنها همواره آماده شكستن پيمانشان هستند ) مگر كسانى كه با آنها نزد مسجد الحرام پيمان بستيد ( اين گروه كه پيمان خود را محترم شمردند ) مادام كه در برابر شما وفادار باشند شما نيز وفادارى كنيد كه خداوند پرهيزكاران را دوست دارد 8 -چگونه ( پيمانشان ارزش دارد ) در حالى كه اگر بر شما غالب شوند نه ملاحظه خويشاوندى با شما را مىكنند و نه پيمان را ، شما را با زبان خود خشنود مىكنند ولى دلهاى آنها ابا دارد و اكثر آنها نافرمانبردارند 9 -آنها آيات خدا را به بهاى كمى فروختند و ( مردم را ) از راه او باز داشتند ، آنها اعمال بدى انجام مىدادند .
10 -(نه تنها در باره شما ) در باره هيچ فرد با ايمانى رعايت خويشاوندى و پيمان را نمىكنند و آنها تجاوز كارانند .
تفسير نمونه ج : 7ص :297
تفسير : تجاوزكاران پيمانشكن!
همانگونه كه در آيات قبل ديديم اسلام پيمانهاى مشركان و بتپرستان را - مگر گروه خاصى - لغو كرد ، تنها چهار ماه به آنها مهلت داد تا تصميم خود را بگيرند ، در آيات مورد بحث دليل و علت اين كار را بيان مىكند ، نخست به صورت استفهام انكارى مىگويد : چگونه ممكن است مشركان عهد و پيمانى نزد خدا و نزد پيامبرش داشته باشند ؟ ! ( (كيف يكون للمشركين عهد عند الله و عند رسوله
يعنى اينها با اين اعمال و اينهمه كارهاى خلافشان نبايد انتظار داشته باشند كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بطور يك جانبه به پيمانهاى آنها وفادار باشد .
بعد بلافاصله يك گروه را كه در اعمال خلاف و پيمان شكنى با ساير مشركان شريك نبودند استثنا كرده مىگويد : مگر كسانى كه با آنها نزد مسجد الحرام پيمان بستيد ( (الا الذين عاهدتم عند المسجد الحرام
اين گروه مادام كه به پيمانشان در برابر شما وفادار باشند شما هم وفادار بمانيد ( (فما استقاموا لكم فاستقيموا لهم
زيرا خداوند پرهيزكاران و آنها كه از هر گونه پيمان شكنى اجتناب مىورزند دوست دارد ( (ان الله يحب المتقين
در آيه بعد همين موضوع با صراحت و تاكيد بيشترى بيان شده است ، و باز بصورت استفهام انكارى مىگويد : چگونه ممكن است عهد و پيمان آنها را محترم شمرد در حالى كه اگر آنها بر شما غالب شوند هيچگاه نه مراعات
تفسير نمونه ج : 7ص :298
خويشاوندى با شما را مىكنند و نه پيمان را ( (كيف و ان يظهروا عليكم لا يرقبوا فيكم الا و لا ذمة
ال به معنى خويشاوندى است و بعضى آنرا به معنى عهد و پيمان دانستهاند ، در صورت اول منظور اين است كه قريش اگر چه خويشاوند پيامبر و گروهى از مسلمانان بودند ولى هنگامى كه خودشان كمترين اعتنائى به اين موضوع نداشته باشند و احترام خويشاوندى را رعايت ننمايند ، چگونه انتظار دارند پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و مسلمانان در مورد آنها رعايت كنند .
و در صورت دوم تاكيدى براى ذمة كه آنهم به معنى عهد و پيمان است محسوب مىشود .
راغب در كتاب مفردات ريشه اين كلمه را از اليل به معنى درخشندگى مىداند چه اينكه پيمانهاى محكم و خويشاونديهاى نزديك داراى درخشندگى خاصى هستند .
بعد قرآن اضافه مىكند كه هيچگاه فريب سخنان دلنشين و الفاظ به ظاهر زيباى آنها را نخوريد زيرا : آنها مىخواهند شما را با دهان خود راضى كنند ، ولى دلهاى آنها از اين موضوع ابا دارد ( (يرضونكم بافواههم و تابىقلوبهم
دلهاى آنها از كينه و انتقامجوئى و قساوت و سنگدلى و بى اعتنائى به عهد و پيمان و رابطه خويشاوندى پر است ، اگر چه با زبان خود اظهار دوستى و مودت كنند .
و در پايان آيه اشاره به ريشه اصلى اين موضوع كرده مىگويد : و بيشتر آنها فاسق و نافرمانبردارند ( (و اكثرهم فاسقون
در آيه بعد يكى از نشانههاى فسق و نافرمانبردارى آنها را چنين توضيح مىدهد : آنها آيات خدا را با بهاى كمى معامله كردند ، و به خاطر منافع زود گذر مادى و ناچيز خود ، مردم را از راه خدا باز داشتند ( اشتروا بايات الله
تفسير نمونه ج : 7ص :299
ثمنا قليلا فصدوا عن سبيله) در روايتى چنين آمده كه ابو سفيان غذائى ترتيب داد و جمعى از مردم را به مهمانى فرا خواند تا از اين طريق عداوت آنها را در برابر پيامبر اسلام (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) برانگيزد .
بعضى از مفسران آيه فوق را اشاره به اين داستان دانستهاند ، ولى ظاهر اين است كه آيه مفهوم وسيعى دارد كه اين ماجرا و ساير ماجراهاى بت پرستان را شامل مىشود كه براى حفظ منافع مادى و زودگذر خويش از آيات خدا چشم پوشيدند .
بعد مىگويد : چه عمل بدى آنها انجام مىدادند ( (انهم ساء ما كانوايعملون
هم خود را از سعادت و هدايت و خوشبختى محروم مىساختند ، و هم سد راه ديگران مىشدند ، و چه عملى از اين بدتر كه انسان هم بار گناه خويش را بر دوش كشد و هم بار گناه ديگران را .
در آخرين آيه مورد بحث بار ديگر گفتار سابق را تاكيد مىكند كه : اين مشركان اگر دستشان برسد ، در باره هيچ فرد با ايمانى كمترين ملاحظه خويشاوندى و عهد و پيمان را نخواهند كرد ( (لا يرقبون فى مؤمن الا و لا ذمة
چرا كه اينها اصولا مردمى تجاوزكارند .
و اولئك هم المعتدون)) نه تنها در باره شما ، در مورد هر كس كه توانائىداشته باشند دست به تجاوز مىزنند .
گرچه مضمون آيه فوق بحثى را كه در آيات گذشته آمده تاكيد مىكند ، ولى تفاوت و اضافهاى نسبت به آن دارد ، و آن اينكه در آيات گذشته سخن از ياران پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) و مسلمانانى بود كه در گرد او بودند ، ولى در اين آيه سخن
تفسير نمونه ج : 7ص :300
از هر فرد با ايمانى است ، يعنى شما در نظر آنها خصوصيتى نداريد ، بلكه هر كس كه مؤمن باشد و پيرو آئين توحيد ، اينها با او سر دشمنى دارند ، و ملاحظه هيچ چيز را نمىكنند ، پس اينها در واقع دشمن ايمان و حقند .
اين نظير همان چيزى است كه قرآن در باره بعضى اقوام پيشين مىگويد : و ما نقموا منهم الا ان يؤمنوا بالله العزيز الحميد آنها تنها به خاطر اين مؤمنان را تحت شكنجه قرار مىدادند كه به خداوند عزيز و حميد ايمان داشتند .
(سوره بروج آيه 8)
در اينجا به دو نكته بايد توجه كرد
1 -در اينكه منظور از گروهى كه با جمله الا الذين عاهدتم عند المسجد الحرام استثنا شدهاند ، كدام گروه بودهاند ، در ميان مفسران گفتگو است ، ولى با توجه به آيات گذشته ظاهر اين است كه منظور همان قبايلى است كه به عهد و پيمانشان وفادار ماندند ، يعنى طوايفى مانند بنو ضمره و بنو خزيمه و مانند آنها .
و در حقيقت اين جمله به منزله تاكيد نسبت به آيات گذشته است ، كه مسلمانان بايد به هوش باشند كه حساب اين گروهها را از پيمانشكنان جدا كنند .
اما اينكه مىگويد : با آنها كه نزد مسجد الحرام پيمان بستيد ، ممكن است به خاطر اين باشد كه به هنگام صلح حديبيه كه مسلمانان با مشركان قريش در سرزمين حديبيه در پانزدهميلى مكه در سال ششم هجرت پيمان بستند ، گروههاى ديگرى از مشركان عرب مانند طوايفى كه در بالا اشاره شد ، به اين پيمان ملحق شدند ، و با مسلمانان پيمان ترك مخاصمه بستند ، ولى مشركان قريش پيمان خود را شكستند و سپس در سال هشتم در جريان فتح مكه اسلام
تفسير نمونه ج : 7ص :301
اختيار كردند ، اما گروههاى وابسته مسلمان نشدند و پيمان را هم نشكستند .
و از آنجا كه سرزمين مكه منطقه وسيعى ( تا حدود 48 ميل ) اطراف خود را فرا مىگيرد ، تمام اين مناطق جزء مسجد الحرام بهشمار مىآيد چنانكه در آيه 196 سوره بقره در مورد حج تمتع و احكام آن مىخوانيم : ذلك لمن لم يكن اهله حاضرى المسجد الحرام : اين احكام مربوط به كسى است كه خانه و خانوادهاش نزد مسجد الحرام نباشد و بر طبقتصريح روايات و فتاواى فقهاء احكام حج تمتع بر كسانى است كه فاصله آنها از مكه بيش از 48 ميل بوده باشد ، بنابر اين هيچ مانعى ندارد كه صلح حديبيه كه در 15 ميلى مكه انجام شده است به عنوان عند المسجد الحرام ذكر شود
و اما اينكه بعضى از مفسران گفتهاند استثناى فوق مربوط به مشركان قريش است كه قرآن مجيد پيمان آنها را كه در حديبيه بستند محترم شمرده ، نادرست به نظر مىرسد .
زيرا اولا پيمان شكنى مشركان قريش قطعى و مسلم بود اگر آنها پيمان شكن نبودند چه كسى پيمانشكن بود ؟ .
ثانيا صلح حديبيه مربوط به سال ششم هجرتاست ، در حالى كه در سال هشتم پس از فتح مكه مشركان قريش اسلام را پذيرفتند ، بنابر اين آيات فوق كه در سال نهم هجرت نازل شده است نمىتواند ناظر به آنها باشد .
2 -همانگونه كه در سابق نيز گفته شد منظور از آيات بالا اين نيست كه تنها تصميم آنان بر پيمان شكنى به هنگام رسيدن به قدرت مجوز براى لغو يك جانبه پيمان است ، بلكه آنها اين طرز فكر خود را بارها عملا نشان داده بودند ، كه هر موقع دستشان برسد ضربه كارى خود را بدون توجه به پيمان ، بر پيكر مسلمانان وارد مىسازند ، و اين مقدار براى لغو پيمان كافى است .