تفسير نمونه ج : 22ص :9
سورة الفتح
بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ إِنَّا فَتَحْنَا لَك فَتْحاً مُّبِيناً(1)
ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
1 -ما براى تو پيروزى آشكارى فراهم ساختيم!
تفسير : فتح المبين!
در نخستين آيه اين سوره بشارت عظيمى به پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) داده شده است ، بشارتى كه طبق بعضى از روايات نزد پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) محبوبتر از تمام جهان بود ، مىفرمايد : ما براى تو فتح آشكار و نمايانى كرديم ( انا فتحنا لك فتحا مبينا)
پيروزى چشمگيرى كه آثار آن در كوتاه مدت و دراز مدت در پيشرفت اسلام و زندگى مسلمانان آشكار شده و مىشود ، فتحى كه در طول تاريخ اسلام كم نظير يا بى نظير بود.
در اينجا گفتگو و بحث عظيمى در ميان مفسران در گرفته است كه منظور از اين فتح كدام فتح است ؟ ! اكثر مفسران آن را اشاره به پيروزى عظيمى مىدانند كه از صلح حديبيه
تفسير نمونه ج : 22ص :10
نصيب مسلمانان شد.
جمعى نيز آن را اشاره به مساله فتح مكه دانستهاند.
در حالى كه بعضى نيز آن را ناظر به فتح خيبر مىدانند.
و بعضى اشاره به پيروزى اسلام بر تمام دشمنان از طريق قدرت منطق و برترى دلائل و معجزات آشكار دانستهاند.
و بالاخره بعضى آن را اشاره به گشودن اسرار علوم براى پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) مىدانند.
ولى قرائن فراوانى در دست است كه مساله صلح حديبيه را ترجيح مىدهد ، اما براى روشن شدن تفسير اين آيات بايد قبل ازهر چيز فشردهاى از داستان حديبيه را در اينجا بياوريم كه به منزله شان نزول آن است.
داستان صلح حديبيه
در سال ششم هجرت ماه ذى القعده پيغمبر اكرم (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به قصد عمره به سوى مكه حركت كرده و همه مسلمانان را تشويق به شركت در اين سفر نمود ، اما گروهى خوددارى كردند ، ولى جمع كثيرى از مهاجران و انصار و اعراب باديهنشين در خدمتش عازم مكه شدند.
اين جمعيت كه در حدود يكهزار و چهارصد نفر بودند همگى لباس احرام بر تن داشتند و جز شمشير كه اسلحه مسافران محسوب مىشد هيچ سلاح جنگى
تفسير نمونه ج: 22ص :11
با خود بر نداشتند.
هنگامى كه پيامبر به عسفان در نزديكى مكه رسيد با خبر شد كه قريش تصميم گرفتهاند از ورود او به مكه جلوگيرى نمايند ، تا اين كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به حديبيه رسيد ( حديبيه روستائى است در بيست كيلومترى مكه كه به مناسبت چاه و يا درختى كه در آنجا بوده ، به اين نام ناميده مىشد ، ) حضرت فرمود همينجا توقف كنيد ، عرض كردند در اينجا آبى وجود ندارد ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) از طريق اعجاز از چاهى كه در آنجا بود آب براى يارانش فراهم ساخت.
در اينجا سفرائىميان قريش و پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) رفت و آمد كردند تا مشكل به نحوى حل شود ، سرانجام عروة ابن مسعود ثقفى كه مرد هوشيارى بود از سوى قريش خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) آمد ، پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود من به قصد جنگ نيامدهام و تنها هدفم زيارت خانه خدا است ، ضمنا عروه در اين ملاقات منظره وضوء گرفتن پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) را كه اصحاب اجازه نمىدادند قطرهاى از آب وضوى او به روى زمين بيفتد مشاهده كرد ، و هنگام بازگشت به قريش گفت : من به دربار كسرى و قيصر و نجاشى رفتهام ، هرگز زمامدارى را در ميان قومش به عظمت محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) در ميان يارانش نديدم ، و اگر تصور كنيد كه آنها دست از محمد (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) بردارند اشتباه بزرگى است ، شما با چنين افراد ايثارگرى روبرو هستيد ، تصميمتان را بگيريد .
در اين ميان پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به عمر پيشنهاد فرمود كه به مكه رود و اشراف قريش را از هدف اين سفر آگاه سازد ، عمر گفت قريش با من عداوت شديدى دارند ، و من از آنها بيمناكم ، بهتر اين است كه عثمان به اين كار مبادرت ورزد ، عثمان به سوى مكه آمد و چيزى نگذشت كه در ميان مسلمانان شايع شد او را كشتهاند ، در اينجا پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) تصميم به شدت عمل گرفت ، و در زير درختى كه در آنجا بود با يارانش تجديد بيعت كرد كه به نام بيعت رضوان معروف شد ، و با آنان عهد بست كه تا آخرين نفس مقاومت كنند ، ولى چيزى
تفسير نمونه ج : 22ص :12
نگذشت كه عثمان سالم بازگشت و به دنبال او قريش سهيل ابن عمر را براى مصالحه خدمت پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرستادند ، ولى تاكيد كردند كه امسال به هيچ وجه ورود او به مكه ممكن نيست.
بعد از گفتگوهاى زياد پيمان صلحى منعقد شد كه يكى از موادش همين بود كه مسلمانان آن سال را از عمره چشم بپوشند و سال آينده به مكه بيايند مشروط بر اينكه بيش از سه روز نمانند و سلاحى جز سلاح مسافر با خود نياورند ، و مواد متعدد ديگرى دائر بر امنيت جانى و مالى مسلمانان كه از مدينه وارد مكه مىشوند و همچنين 10 سال متاركه جنگ ميان مسلمين و مشركين و آزادى مسلمانان مكه در انجام فرائض مذهبى در آن گنجانيده شد .
اين پيمان در حقيقت يك پيمان عدم تعرض همه جانبه بود كه به جنگهاى مداوم و مكرر بين مسلمانان و مشركان موقتا پايان مىداد.
متن پيمان صلح از اين قرار بود كه پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) به على (عليهالسلام) دستور داد بنويس : بسم الله الرحمن الرحيم : سهيل بن عمرو كه نماينده مشركان بود گفت : من با چنين جملهاى آشنا نيستم ، بنويس بسمك اللهم ! پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود بنويس : بسمك اللهم .
سپس فرمود : بنويس اين چيزى است كه محمد رسول الله (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) با سهيل بن عمرو مصالحه كرده ، سهيل گفت : ما اگر تو را رسول الله مىدانستيم با تو جنگ نمىكرديم ، تنها اسم خودت ، و اسم پدرت را بنويس ، پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) فرمود مانعى ندارد ، بنويس : اين چيزى است كه محمد بن عبد الله با سهيل بن عمرو صلح كرده كه ده سال متاركه جنگ شود تا مردم امنيت خود را بازيابند .
علاوه بر اين هر كس از قريش بدون اجازه وليش نزد محمد بيايد ( و مسلمان شود ) او را بازگردانند ، و هر كس از آنها كه با محمد هستند نزد قريش بازگردد
تفسير نمونه ج : 22ص :13
بازگرداندن او لازم نيست!.
همه آزادند هر كس مىخواهد در پيمان محمد وارد شود و هر كس مىخواهد در پيمان قريش.
طرفين متعهدند كه نسبت به يكديگر خيانت نكنند ( و جان و مال يكديگر را محترم بشمارند ) .
از اين گذشته محمد امسال باز مىگردد و وارد مكه نمىشود ، اما سال آينده ما به مدت سه روز از مكه بيرون مىرويم و يارانش بيايند اما بيش از سه روز توقف نكنند ( و مراسم عمره را انجام دهند و بازگردند ) به شرط اينكه جز اسلحه مسافر يعنى شمشير ، آن هم در غلاف سلاح ديگرى به همراه نداشته باشند.
بر اين پيمان صلح گروهى از مسلمانان و مشركان گواهى داده ، و كاتب عهدنامه على بن ابى طالب بود.
مرحوم علامه مجلسى در بحار الانوار بعضى موارد ديگر نيز نقل كرده از جمله اين كه : اسلام در مكه بايد آشكار باشد ، و كسى را مجبور در انتخاب مذهب نكنند و اذيت و آزارى به مسلمانان نرسانند .
اين مضمون در تعبير سابق نيز اجمالا وجود داشت.
در اينجا پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) دستور داد شترهاى قربانى را كه به همراه آورده بودند در همانجا قربانى كنند ، سرهاى خود را بتراشند و از احرام به در آيند.
اما اين امر براى جمعى از مسلمانان سخت ناگوار بود ، چرا كه بيرون آمدن از احرام بدون انجام مناسك عمره در نظر آنها امكان پذير نبود ، ولى پيغمبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) شخصا پيشگام شد ، و شتران قربانى را نحر فرمود ، و از احرام بيرون آمد ، و به
تفسير نمونه ج : 22ص :14
مسلمانان تفهيم نمود كه اين استثنائى است در قانون احرام و قربانى كه از سوى خداوند قرار داده شده است.
مسلمين هنگامى كه چنين ديدند تسليم شدند و دستور پيامبر (صلىاللهعليهوآلهوسلّم) دقيقا اجرا شد و از همانجا آهنگ مدينه كردند ، اما كوهى از غم و اندوه بر قلب آنها سنگينى مىنمود ، چرا كه ظاهر قضيه مجموع اين مسافرت يك ناكامى و شكست بود ولى خبر نداشتند كه در پشت داستان صلح حديبيه چه پيروزيهائى براى مسلمانان و آينده اسلام نهفته است ، و در همينهنگام بود كه سوره فتح نازل شد و بشارت فتح عظيمى را به پيامبر گرامى اسلام داد.