0

زندگینامه دانشمندان

 
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه فراسیس گالتون

زندگینامه فراسیس گالتون

گالتون با کارهایخود درباره مسائل مربوط به وراثت ذهنیو تفاوت ‌هایفردیدر ظرفیت یا توان انسانی، روح تکامل را به نحو مؤثر در روانشناسیدمید. پیش از تلاش‌هایگالتون، پدیده تفاوت ‌هایفردیبه عنوان موضوعیمناسب برایمطالعه در روانشناسیمورد توجه قرار نگرفته بود. در این زمینه تنها تلاش‌هایپراکنده‌ای، به ویژه توسط وبر، فخنر و هلمهولتز صورت گرفته بود. این افراد در نتایج آزمایشیخود تفاوت ‌هایفردیرا گزارش کرده بودند ولیبه نحو نظام ‌یافته به بررسیآن نپرداخته بودند. وونت و تیچنر تفاوت‌هایفردیرا بخشیاز روانشناسیبه حساب نمی‌آوردند.
 

زندگینامه فراسیس گالتون

گالتون با کارهایخود درباره مسائل مربوط به وراثت ذهنیو تفاوت ‌هایفردیدر ظرفیت یا توان انسانی، روح تکامل را به نحو مؤثر در روانشناسیدمید. پیش از تلاش‌هایگالتون، پدیده تفاوت ‌هایفردیبه عنوان موضوعیمناسب برایمطالعه در روانشناسیمورد توجه قرار نگرفته بود. در این زمینه تنها تلاش‌هایپراکنده‌ای، به ویژه توسط وبر، فخنر و هلمهولتز صورت گرفته بود. این افراد در نتایج آزمایشیخود تفاوت ‌هایفردیرا گزارش کرده بودند ولیبه نحو نظام ‌یافته به بررسیآن نپرداخته بودند. وونت و تیچنر تفاوت‌هایفردیرا بخشیاز روانشناسیبه حساب نمی‌آوردند.


گالتون از هوشیفوق‌العاده (هوش بهرش 200 تخمین زده شده است) و اندوخته‌ایاز اندیشه‌هایبدیع برخوردار بود. معدودیاز زمینه‌هاییکه او مورد بررسیقرار داد عبارت‌اند از:

اثر انگشت (که نیرویپلیس از آن برایمقاصد شناساییاستفاده کرد)، مد، توزیع جغرافیاییزیبایی، وزنه ‌برداریو کارآییعبادت. او همچنین صورت اولیه‌ایاز چاپگر دور تایپ، وسیله‌ایبرایباز کردن قفل‌‌ها و پیرامون بین را که به او امکان می‌داد به هنگام تماشایرژه از بالایسر جمعیت اوضاع را ببیند، ابداع کرد.

گالتون در سال 1822 نزدیک بیرمنگام انگلیس متولد شد و کوچکترین فرزند از نه فرزند خانواده بود. پدرش بانکدار موفقیبود که خانواده ثروتمند و دارایمقام برجسته اجتماعیاو اشخاص مهم در همه زمینه‌‌ها عمده نفوذ ـ دولت، کلیسا و ارتش ـ را شامل می‌شد.

گالتون در 16 سالگی، با اصرار پدرش، تحصیل پزشکیرا در بیمارستان عمومیبیرمنگام شروع کرد. او به عنوان کارآموز برایپزشکان کار می‌کرد؛ قرص‌‌ها را توزیع می‌کرد، کتاب‌هایپزشکیرا مطالعه می‌کرد، شکسته ‌بندیمی‌کرد، انگشتان را قطع می‌کرد، دندان می‌کشید، به کودکان واکسن می‌زد، با خواندن آثار کلاسیک خود را سرگرم می‌ساخت. اما، رویهم رفته تجربه خوشایندینبود و تنها فشار مداوم پدرش او را در آنجا نگه می‌داشت.

یک حادثه در اثنایاین کارآموزیپزشکیکنجکاویذهنیگالتون را نشان می‌دهد. گالتون می‌خواست تأثیر داروهایگوناگون در داروخانه را یاد بگیرد، لذا شروع کرد به خوردن دوز اندکیاز هر دارو و یادداشت کردن واکنش خود، این کار را به شیوه‌اینظام یافته با داروهاییشروع کرد که زیر حرف «A» قرار داشتند.

این ماجراجوییعلمیبه حرف «C» یعنیخوردن روغن کرچک هندی، اسهال آور قوی، پایان یافت. گالتون پس از یکسال خدمت در بیمارستان، تحصیلات پزشکیخود را در کینگز کالج لندن ادامه داد. یکسال بعد نقشه‌اش عوض شد و در ترینیتیکالج دانشگاه کمبریج ثبت ‌نام کرد و در آنجا با مجسمه نیم‌تنه‌ایاز اسحاق نیوتن در مقابل بخاریدیواریش علاقه خود را به ریاضیات دنبال کرد.

بگیرد. دوباره به تحصیل پزشکی، که حالا به نحو شدید از آن متنفر بود، برگشت، تا اینکه مرگ پدر او را از این حرفه خلاص کرد.

مسافرت و کاوشگریتوجه گالتون را به خود معطوف داشت. در سرتاسر آفریقا سفر کرد و گزارش سفرهایخود را منتشر ساخت، از انجمن سلطنتیجغرافیا مدال گرفت. در سال‌های1850 بنا به گفته خود، به خاطر ازدواج و ضعف سلامتی، مسافرت را متوقف ساخت، اما علاقه‌مندیبه کاوش را حفظ کرد و یک کتاب راهنما با نام هنر مسافرت نوشت. هیأت‌هایاعزامیبرایسایر کاوشگران سازمان می‌داد و درباره زندگیدر اردو برایسربازانیکه به منظور وظایف در آن سویدریاها آموزش می‌دیدند سخنرانیمی‌کرد.

بیقراری، این بار گالتون را به سویهواشناسیو طراحیابزارهاییبرایثبت اطلاعات مربوط به هوا هدایت کرد. او یافته‌هایخود را در کتابیخلاصه کرد که اولین تلاش برایجدول‌ بندیالگوهایآب و هواییدر مقیاس بزرگ محسوب می‌شود.
وقتیکه عموزاده‌اش چارلز داروین کتاب درباره منشاء انواع را منتشر ساخت، گالتون بلافاصله توجه خود را به این نظریه جدید معطوف ساخت. در ابتدا جنبه زیست ‌شناختیتکامل او را به خود جذب کرد و او تأثیرات انتقال خون بین خرگوش‌‌ها را مورد پژوهش قرار داد تا مشخص سازد که آیا خصوصیات اکتسابیمی‌توانند به ارث برسند یا نه.

اگرچه جنبه ژنتیکینظریه تکامل مدت زیادیاو را به خود علاقه‌مند نساخت، کاربردهایاجتماعیآن کار بعدیگالتون را هدایت کرد و نفوذ او را بر روانشناسیجدید رقم زد.

اولین کتاب مهم گالتون در روانشناسینبوغ ارثیبود که در 1869 منتشر شد. (وقتیکه داروین این کتاب را خواند به گالتون نوشت که هرگز در تمام عمرش چیزیجالب‌تر یا اصیل‌تر از آن را نخوانده بود).

گالتون در این کتاب سعیداشت نشان دهد که عظمت یا نبوغ فردیدر خانواده‌‌ها به حدیرخ می‌دهد که نمی‌توان آن را صرفاً با تأثیرهایمحیطیتبیین کرد. تز (اندیشه) او به اختصار این بود که مردان شایسته پسران شایسته دارند. (در آن زمان دختران، برایکسب شایستگیشانس اندکیداشتند مگر از طریق ازدواج با فردیمهم).

بیشتر مطالعات شرح‌حالیکه گالتون در این کتاب گزارش کرده پژوهش‌هاییدرباره اسلاف دانشمندان و فیزیکدانان با نفوذ بوده‌اند. داده ‌هایاو نشان می‌دادند که هر فرد مشهورینه فقط نبوغ کلیبلکه شکل خاصیاز نبوغ را به ارث می‌برد. برایمثال، یک دانشمند بزرگ در خانواده‌ایمتولد شده بود که از نظر علمیمقام والاییداشت.

هدف نهاییگالتون این بود که تولد افراد شایسته‌تر یا مناسب‌تر را تشویق و تولد افراد نامناسب را منع کند. برایکمک به رسیدن به این هدف، علم به نژادیرا بنیان گذاشت. این علم با عواملیسر و کار دارد که ممکن است ویژگی‌هایارثینژاد انسان را بهبود بخشند. استدلال او این بود که همانند حیوان‌هایاهلیانسان‌‌ها را نیز می‌توان با انتخاب مصنوعیاصلاح کرد. اگر افراد با استعداد قابل ملاحظه انتخاب شوند و نسل بعد از نسل به جفت‌گیریبپردازند نژاد بسیار سرآمدیعاید خواهد شد.
او پیشنهاد کرد که برایانتخاب زنان و مردان استثناییجهت تولید مثل انتخابیآزمون‌هایهوش تهیه و تدوین شود و توصیه کرد به کسانیکه نمره بالا می‌آورند برایازدواج و بچه‌دار شدن مشوق‌هایمالیداده شود. (خود گالتون فرزندینداشت؛ برادرانش هم نداشتند. به ظاهر مشکل ژنتیکیبود).

گالتون در تلاش برایتأیید نظریه به نژادیخود مسائل مربوط به اندازه‌گیریآمار را دنبال کرد. در کتاب نبوغ ارثی، با دسته ‌بندیمردان شایسته در نمونه خود به طبقاتیبر طبق فراوانیسطح تواناییآنان در جامعه آماری، مفاهیم آماریرا در مسائل وراثتیبه کار بست. داده ‌هایاو نشان دادند که مردان شایسته در مقایسه با مردان متوسط از احتمال بیشتریبرایداشتن پسران شایسته برخوردارند.

نمونه او 977 مرد مشهور را شامل می‌شد که نسبت شایستگیآنان یک بر 4000 بود. براساس تصادف، انتظار می‌رفت که این گروه فقط یک خویشاوند برجسته داشته باشد؛ درعوض 332 مورد از آن وجود داشت. احتمال شایستگیدر بعضیخانواده‌‌ها به اندازه کافیبالا نبود که گالتون بتواند تأثیر محیط برتر، فرصت‌هایآموزشیبهتر، یا مزایایاجتماعیتأمین شده برایفرزندان خانواده‌هایشایسته‌ایرا که او مطالعه کرد جدیتلقیکند. او استدلال می‌کرد که شایستگیـ یا فقدان آن ـ تابعیاز وراثت است نه فرصت.

گالتون کتاب ‌هایمردان انگلیسیاهل علم (1874)، وراثت طبیعی(1889) و بیش از 30 مقاله درباره مسائل وراثت نوشت. در سال 1901 مجله بایومتریکا را شروع کرد، در سال 1904 آزمایشگاه به نژادیرا در یونیورسیتیکالج لندن تأسیس کرد و سازمانیرا برایترغیب اندیشه اصلاح ‌نژادیبنیان گذاشت.

پژوهش گالتون درباره تصویرسازیذهنیاولین کاربرد وسیع پرسشنامه روانشناختیرا مشخص می‌سازد. از آزمودنی‌ها خواسته می‌شد صحنه‌ایرا، مانند میز صبحانه ‌شان در همان روز، به خاطر بیاورند و سعیکنند تصویرهاییاز آن را فرا بخوانند. به آنان گفته می‌شد مشخص سازند که آیا این تصویرها محو هستند یا واضح، روشن هستند یا تیره، رنگیهستند یا بدون رنگ و الیآخر. گالتون از اینکه اولین گروه آزمودنیاو، که علم آشنا بودند اصلاً تصاویر واضحیرا گزارش نکردند، شگفت‌زده شد! حتیبعضیاز آنان مطمئن نبودند که گالتون درباره چه چیزیصحبت می‌کرد.

گالتون با استفاده از نمونه بزرگتریاز جمعیت، گزارش‌هاییاز تصاویر واضح و متمایزتریکه مملو از رنگ و جزئیات بودند، به دست آورد. او یافت که تصاویر ذهنیزنان و کودکان عینی‌تر و با جزئیات بیشتریبودند. او مشخص کرد که تصویرسازیذهنی، همانند بسیاریخصوصیات دیگر، به صورت بهنجار در جمعیت پراکنده است.

کار گالتون در مورد تصویرسازیذهنی، مانند بسیاریاز پژوهش‌هایاو، ریشه در تلاش او براینشان دادن شباهت‌هایارثیداشت. او یافت که احتمال وجود تصاویر ذهنیمشابه بین خواهر و برادر بیشتر از افرادیاست که با هم خویشاوند نیستند.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  1:59 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه فرانسیس کریک

زندگینامه فرانسیس کریک

از فرانسیس کریک در علم زیست‌شناسی سلولی به عنوان شخصیت برجسته جهانی یاد می‌شود. او دانشمندی است که در سال 1953 به همراه دوست و همکارش، جیمز واتسون ساختار DNA را کشف کرد و بخاطر آن برنده جایزه نوبل سال 1962 شد.

زندگینامه فرانسیس کریک

از فرانسیس کریک در علم زیست‌شناسی سلولی به عنوان شخصیت برجسته جهانی یاد می‌شود. او دانشمندی است که در سال 1953 به همراه دوست و همکارش، جیمز واتسون ساختار DNA را کشف کرد و بخاطر آن برنده جایزه نوبل سال 1962 شد.

فرانسیس در 8 ژوئن 1916 در وستون فاول انگلیس چشم به جهان گشود. پدر و عمویش کارخانه تولید کفش داشتند و از این رو زمینه نسبتا مناسبی برای رشد و پرورش فرانسیس نوجوان فراهم شده بود. او خیلی زود علاقه‌اش به علوم مختلف و کنکاش در کتاب‌ها را نشان داد. البته والدینش او را در دوران کودکی به کلیسا سپردند، اما فرانسیس در 12 سالگی از آنها خواست تا او را مجبور به حضور در کلیسا نکنند و اجازه دهند به تقویت بنیه علمی‌اش بپردازد. پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در مدرسه گرامر نورتمپتون راهی مدرسه هیل‌میل در لندن شد. او با بورسیه‌ای که دریافت کرده ‌بود به مطالعه مکانیک، فیزیک و شیمی مشغول شد.

در 21 سالگی و در حالی که برای ورود به دانشگاه کمبریج ناکام مانده بود، راهی دانشگاه کالج لندن شد. از همان دوران و بخصوص با اخذ مدرک دکتری، به مطالعه زیست‌شناسی سلولی و ساختار DNA مشغول شد. در سال‌های بعد و آغاز دوستی با واتسون، تحول علمی بزرگی در وی ایجاد شد. این دوستی در سال 1951 شروع شد. واتسون تنها 23‌ سال داشت، اما درک خوبی از فرانسیس با تجربه پیدا کرده بود. این دوستی در سال 1953 ثمره تاریخی خود را نشان داد، چون آنها طرح کلی مارپیچ دوتایی مولکول DNA را ارائه‌کردند.

آنها در ادامه نظریه‌ای کلی درباره ساختار ویروس‌های کوچک را مطرح کردند که با استقبال محافل علمی و زیست‌شناسی جهان مواجه شد. او در سال‌های بعد همکاری‌های مختلفی با دانشمندان شناخته شده زمان خود برقرار‌کرد که هر یک از آنها به ارائه دستاوردی در علوم زیست‌شناسی و شیمی منجر شد.

فرانسیس در سال‌های پایانی عمرش با دانشمندی همچون برینر همکاری گسترده‌ای را در زمینه زیست شیمی و علم ژنتیک آغاز کرد که به ارائه ایده‌هایی درخصوص ترکیبات پروتئینی و کدهای ژنتیکی منجر‌شد. او  سرانجام درسال 2004 درگذشت. در آن سال محافل علمی و زیست‌شناسی سراسر جهان از مرگ وی بشدت متاثر شدند. فرانسیس کریک نقش چشمگیری در رشد و توسعه دانش زیست‌شناسی سلولی داشته و دستاورد تاریخی‌اش در زمینه ساختار DNA او و جیمز واتسون را برای همیشه در تاریخ علم ماندگار کرده است.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:01 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه باربارامک

زندگینامه باربارامک

باربارامک کلینتاک در ۱۶ ژوئن ۱۹۰۲ در هارت نورد کنتیکت چشم به جهان گشود. باربارا کودک کنجکاوی بود که علاقه خاصی به کار کردن با وسایل گوناگون داشت. باربارا تمایل داشت پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان در ۱۶ سالگی به کالج رود اما مادرش که مخالف ادامه تحصیل زنان در مدارج بالای علمی بود او را منع کرد.

باربارامک کلینتاک در ۱۶ ژوئن ۱۹۰۲ در هارت نورد کنتیکت چشم به جهان گشود. باربارا کودک کنجکاوی بود که علاقه خاصی به کار کردن با وسایل گوناگون داشت. باربارا تمایل داشت پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان در ۱۶ سالگی به کالج رود اما مادرش که مخالف ادامه تحصیل زنان در مدارج بالای علمی بود او را منع کرد.

باربارا مجبور شد در موسسه ای مشغول به کار شود. او پس از مدت کوتاهی کارش را در موسسه رها کرد و سرپرستی کتابخانه ای را به عهده گرفت که بعدها در آموزش و یادگیری خودش نقش بسیار مهمی ایفا کرد. باربارا مانند بسیار زنان پیش از خود برای ادامه تحصیل از جانب پدر تشویق شد و برای ادامه تحصیل کالج کشاورزی دانشگاه کورنا در ایتاکا در شمال نیویورک را که شهریه رایگان داشت انتخاب کرد. نقطه عطف باربارا از سال سوم دانشگاه، هنگامی که مشغول مطالعه ژنتیک بود آغاز شد. او شیفته علم ژنتیک شد که در دهه ۱۹۲۰ به عنوان دانشی جدید در حوزه های علمی و مهیج ترین رشته در زیست شناسی شناخته شده بود. او هم در سلول شناسی و هم در رشته ژنتیک مشغول تحصیل شد. باربارا به عنوان متخصص سلول شناسی از ۱۹۲۳ تا ۱۹۲۷ در دوره فوق لیسانس، مهارت های چشم گیری بدست آورد. او بر مطالعه کروموزومهای داخل هسته، مرکز کنترل سلول تاکید ورزید.

باربارا تصمیم گرفت بر روی گیاه ذرت مطالعه کند و پژوهش مادام العمر خود را بر روی کروموزومهای ذرت آغاز کرد. باربارا اندازه خاص هر کروموزوم از کوچکترین تا بزرگترین به گونه ای مشخص کرد که می توانست آنها را در همه مراحل تولید مثل سلول گیاهی متمایز کند. او متوجه شد که شکل کروموزومها با توجه به ویژگی های گرفته شده ذرت متفاوت است و نتیجه اینکه وقتی شکلهای کروموزومها اندکی تمایز پیدا می کند، شکلهای گوناگون ژنها، گوناگونی گیاهان را موجب می گردد.

باربارا در ۲۵ سالگی یافته های خود را در مجلات علمی به چاپ رساند. کار او در صف اول حوزه جدید علم ژنتیک سلولی یعنی امتزاج سلول شناسی به کمک ژنتیک قرار گرفت. بعد از اخذ درجه دکترا به سمت استادی دانشگاه کورنل منصوب شد و مطالعات خود را بر روی ذرت ادامه داد.

تا سال ۱۹۴۷ در دانشگاه کورنل استادیار زن فقط می توانست در گروه اقتصادی که پایین ترین رتبه شغلی به حساب می آمد تدریس شود و باربارا می دانست که دانشمندان زن در کارهایشان با موانعی روبه رو می شوند و از ارتباطات خود با دانشمندان مرد فرصت هایی را به دست آورد تا بتواند در پژوهش های سلول شناسی فعالیت کند. در سال ۱۹۳۹ به عنوان نائب رئیس انجمن ژنتیک آمریکا و بعد ها به عنوان اولین رئیس زن انجمن برگزیده شد.

باربارا در ۱۹۴۴ به عضویت آکادمی ملی علوم انتخاب شد که سومین زنی بود که به این مقام رسید. با اینکه او یکی از رهبران مسلم علم ژنتیک شناخته شده بود اما تا سال ۱۹۴۱ که به بزرگترین افتخارش دست یافت از هیچ آزمایشگاهی بهره مند نبود. در سال ۱۹۴۱ پست پیشنهادی مرکز پژوهشی هاربر را نپذیرفت و هرگز آنجا را، فقط برای ماموریت های کوتاه مدت ترک نکرد. باربارا به نقش مهم بعضی از ژنها در تنظیم ظاهر گیاه و اینکه توسط ژنهای دیگر کنترل می شوند واقف شد. او به زودی دریافت که ژنهای کنترل کننده از کروموزومی به کروموزوم دیگر در فرآیندی که جابه جایی نامیده می شود حرکت می کند و خودشان را کنترل می کنند و این مطالب را در ۱۹۵۳ در مجله ژنتیک به چاپ رساند. جامعه علمی به آرای تلاش های باربارا را ستود و در سال ۱۹۶۵ او را به سمت استادی بالاترین رتبه آموزشی رشته خود منصوب کرد و در سال ۱۹۷۰ نشان ملی علوم را دریافت کرد.

در سال ۱۹۸۱ پس از سی سال از اولین تلاش خود برای توضیح دادن جا به جایی کروموزومها به دریافت ۸ جایزه از جمله جایزه پژوهشی آلبرت لاسکر و جایزه ۶۰۰۰۰ دلاری سالانه موسسه مک آرتور نایل آمد. در سال ۱۹۸۳ هفتمین زنی بود که جایزه نوبل را که از سال ۱۹۰۱ مقرر شده بود دریافت کرد و اولین زنی بود که جایزه نوبل را به تنهایی در رشته فیزیولوژی در پزشکی به دست آورد. از زندگانی و کار باربارا مک کلینتاک می توان درسهای زیادی را آموخت، نمونه کوچک این بود که به مردم آموخت تا با خودشان صادق باشند.

باربارا در دوم سپتامبر ۱۹۹۲ در نود سالگی، ده سال پس از دریافت جایزه نوبل در هانتینگتن نیویورک در حالی که تا زمان مرگش بر روی گیاه ذرت پژوهش می کرد، چشم از جهان فرو بست.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:01 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه فردریک گولاند

زندگینامه فردریک گولاند

فردریک گولاند هاپکینز کاشف ویتامین در ۲۰ ژوئن ۱۸۶۱ در ایست‌پورن انگلیس در خانواده‌ای متوسط دیده به جهان گشود، پدرش برادرزاده «جرارد مانلی هاپکینز» یکی از شعرای معروف انگلیس بود. فردریک هیچ وقت طعم محبت پدر را نچشید زیرا وقتی که نوزاد بود، پدرش را از دست داد. مادرش نیز فقط به فکر خودش بود و تنها تا ده سالگی مسئولیت نگهداری فردریک را به عهده گرفت، سپس او را به یک مدرسه شبانه ‌روزی سپرد. فردریک همیشه با میکروسکوپی که از پدرش به یادگار مانده بود به تماشای اجسام ریز می‌پرداخت. او به ادبیات نیز علاقه‌مند بود و گاهی اشعار کوتاهی هم می‌سرود.

فردریک گولاند هاپکینز کاشف ویتامین در ۲۰ ژوئن ۱۸۶۱ در ایست‌پورن انگلیس در خانواده‌ای متوسط دیده به جهان گشود، پدرش برادرزاده «جرارد مانلی هاپکینز» یکی از شعرای معروف انگلیس بود. فردریک هیچ وقت طعم محبت پدر را نچشید زیرا وقتی که نوزاد بود، پدرش را از دست داد. مادرش نیز فقط به فکر خودش بود و تنها تا ده سالگی مسئولیت نگهداری فردریک را به عهده گرفت، سپس او را به یک مدرسه شبانه ‌روزی سپرد. فردریک همیشه با میکروسکوپی که از پدرش به یادگار مانده بود به تماشای اجسام ریز می‌پرداخت. او به ادبیات نیز علاقه‌مند بود و گاهی اشعار کوتاهی هم می‌سرود.

همانطور که در بالا اشاره شد، در سال ۱۸۷۱ مادرش او را ترک کرد و به آنفیلد در لیورپول رفت و فردریک به مدرسه‌ای در لندن انتقال یافت. او علیرغم این‌که از مهر خانواده محروم شده بود اما در مدرسه بهترین نمرات را کسب می‌‌کرد، وقتی دوران دبیرستانش به پایان رسید، تصمیم گرفت وارد دنیای علم شیمی شود. ۱۷ ساله بود که دیپلم گرفت و با نوشتن یک مقاله در زمینه زندگی حشرات برنده جایزه انجمن علوم لندن شد. او برای گذران زندگی در بانک سلطنتی لندن به استخدام درآمد تا بتواند از عهده هزینه تحصیل خود برآید. از این رو فردریک وارد دانشگاه لندن شد و به تحصیل در رشته شیمی پرداخت و به تجزیه و تحلیل سموم در بدن پرداخت.۲۲ ساله بود که فارغ‌التحصیل شده، سپس وارد دانشگاه پزشکی شد، او در آزمایشگاه به تحقیق در زمینه علم شیمی پرداخت. در سن ۲۸ سالگی مدال طلا در رشته شیمی از دانشگاه پزشکی لندن را دریافت کرد و مدرک کارشناسی‌اش را در زمینه سم‌شناسی و فیزیولوژی به دست آورد. همان زمان در دانشگاه با «جسی آ استیوز» دانشجوی رشته پزشکی آشنا شد و در سن ۳۶ سالگی با او ازدواج کرد. ثمره این ازدواج دو فرزند دختر بود. بعدها جاکیتا دختر بزرگش با نویسنده معروف انگلیسی «جی بی‌ پریستلی» ازدواج کرد.

در سال ۱۸۹۸ با ارائه یک سخنرانی در دانشگاه کمبریج مورد توجه همه اساتید علم شیمی قرار گرفت و عضو انجمن هیئت مدیره این دانشگاه شد و به کرسی استادی دست یافت. فردریک علی رغم موفقیت‌ های چشمگیرش در عرصه علم و دانش همیشه از لحاظ محبت والدین احساس خلاء می‌کرد. یک بار تصمیم گرفت به همراه همسر و دو فرزندش به دیدار مادرش برود. مادر او ازدواج کرده بود و فردریک را به طور کلی از یاد برده بود، برخورد مادر با او و خانواده‌اش بسیار سرد بود، تا جایی که فردریک از این‌که به دیدار مادرش رفته، احساس پشیمانی می‌کرد.

داستان کشف ویتامین از آنجا شروع شد که فردریک در آزمایشگاه، مخلوطی از انواع هیدرات‌های کربن، چربی‌ها، پروتئین‌ها و نمک‌ها را که برای بدن لازم است به یک گروه موش خوراند. چند هفته بعد مشاهده کرد که موش‌ها همگی مرده‌اند ولی گروه دیگر موش‌ها که در همان مدت همان مخلوط غذایی را همراه با مقدار کمی شیر خورده بودند، زنده ماندند. او نتیجه گرفت که شیر موادی دارد که برای زنده ماندن و رشد موش‌ها لازم است اما امروزه می‌دانیم این مواد ضروری، ویتامین‌ها هستند. در آن دوران دوست بسیار صمیمی فردریک «دکتر کریستین ایجکمان»  بود که در زمینه بیماری‌ها تحقیق می‌کرد، او ثابت کرده بود که بیماری «بری بری» در نتیجه کمبود تغذیه ایجاد می‌شود. این امر راه را برای کشف ویتامین‌ها و مواد ویتامین‌دار مسئول بیماری بری‌بری یعنی «تیامین» هموار کرد.

به این ترتیب ایجکمان به یاری فردریک برنده جایزه نوبل پزشکی در سال ۱۹۲۹ شد. لذا علم جدید تغذیه به سرعت گسترش یافت و اولین تحقیقات و نظریه‌ها در مورد ویتامین‌ها در همان سال‌ها به وسیله فردریک انجام شد و او به خاطر همین تحقیق، جایزه انجمن سلطنتی لندن را دریافت و به لقب «سر فردریک هاپکینز» نائل آمد.

فردریک، فردی بسیار پرکار بود و به هیچ وجه از کار کردن و تحقیق در آزمایشگاه و مطالعه خسته نمی‌شد. او در طول شبانه ‌روز فقط ۳ ساعت می‌خوابید و بقیه اوقات خود را صرف کسب علم و ارائه مقالات پزشکی و شیمی می‌کرد. فردریک بسیار خانواده‌ دوست بود و همیشه می‌خواست فرزندانش در کنار او باشند. فردریک هاپکینز در ۱۶ می‌ ۱۹۴۷ در حالی که مشغول تحقیقات در آزمایشگاه دانشگاه کمبریج بود به دلیل سکته قلبی در سن ۸۶ سالگی چشم از جهان فرو بست. بعدها مجسمه یادبود وی را در کمبریج بنا کردند تا نسلهای آینده این دانشمند برجسته را که گام بزرگی در علوم تغذیه گذاشت به فراموشی نسپارند.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:02 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه ارنست مایر

زندگینامه ارنست مایر

ارنست مایر که در پنجم ژوئیه ۱۹۰۴ در کمپتن در جنوب آلمان به دنیا آمد، در سوم فوریه ۲۰۰۵ در سن نوح مانند ۱۰۰ سالگی در بدفورد نزدیک کمبریج در ماساچوست ایالات متحده در کمال آرامش درگذشت. مایر به گواهی همکارانش در دانشگاه هاروارد، استفن جی گولد فقید و ادوارد ویلسون، نه تنها بزرگترین زیست شناس تکاملی قرن بیستم بلکه حتی بزرگترین زیست شناس آن در کل بود. توماس هنری هاکسلی به خاطر مبارزاتش در راه پذیرش ایده های داروینی از همان ابتدای درگیریها در چند دهه پایانی قرن نوزدهم به «بولداگ داروین» معروف شد. ارنست مایر نیز به همین ترتیب به خاطر ترویج و انتشار فرضیه های داروین در سرتاسر قرن گذشته «حواری داروین» یا «داروین قرن بیستم» نامیده شده است.

زندگینامه ارنست مایر

ارنست مایر که در پنجم ژوئیه ۱۹۰۴ در کمپتن در جنوب آلمان به دنیا آمد، در سوم فوریه ۲۰۰۵ در سن نوح مانند ۱۰۰ سالگی در بدفورد نزدیک کمبریج در ماساچوست ایالات متحده در کمال آرامش درگذشت. مایر به گواهی همکارانش در دانشگاه هاروارد، استفن جی گولد فقید و ادوارد ویلسون، نه تنها بزرگترین زیست شناس تکاملی قرن بیستم بلکه حتی بزرگترین زیست شناس آن در کل بود. توماس هنری هاکسلی به خاطر مبارزاتش در راه پذیرش ایده های داروینی از همان ابتدای درگیریها در چند دهه پایانی قرن نوزدهم به «بولداگ داروین» معروف شد. ارنست مایر نیز به همین ترتیب به خاطر ترویج و انتشار فرضیه های داروین در سرتاسر قرن گذشته «حواری داروین» یا «داروین قرن بیستم» نامیده شده است.

مایر یک قرن زندگی کرد و به اندازه عمر چندین نفر در رشته های مختلف علوم زیستی کار علمی انجام داده است. او که زیردست پدر و مادری که عاشق طبیعت بودند و ارنست کوچک را به پیاده رویهای طولانی می بردند، بزرگ شد و از همان ابتدا در معرض تاریخ طبیعی قرار گرفت. اگرچه عشقش در تمام عمر پرندگان بودند، اما او نیز همچون داروین در ابتدا ناگزیر شد پزشکی بخواند. بررسی هایش را در گریفسوالد آغاز کرد که مکان بسیار مناسبی برای تماشای پرندگان است و از طریق مشاهده تصادفی یک گونه اردک نادر که سالها در آلمان دیده نشده بود با پرنده شناس مشهور برلین، اروین اشترزمان، آشنا شد. اشترزمان بود که به او پیشنهاد کرد تغییر رشته دهد و زیست شناسی بخواند.

مایر پزشکی را به خاطر زیست شناسی رها کرد و نخستین مقاله علمی اش (که مجموعا نزدیک به ۷۰۰ عنوان می شوند) را در سال ۱۹۲۳ و در ۱۹ سالگی منتشر کرد. تنها پس از ۱۶ ماه کار به عنوان دانشجوی تحصیلات تکمیلی و پژوهش درباره موضوع پایان نامه اش از دانشگاه هومبولت در برلین PhD گرفت؛ در آن زمان فقط ۲۲ سال داشت. آخرین کتاب ارنست مایر (که تعدادشان در مجموع به ۲۵ عنوان می رسد) در اوت ۲۰۰۴ و یک ماه پس از آنکه ۱۰۰ ساله شده بود منتشر شد.

در سال ۱۹۳۱ با این تصور که در آلمان پست دانشگاهی دائمی به او پیشنهاد نخواهد شد، برلین را به مقصد موزه تاریخ طبیعی آمریکا در منهتن ترک کرد. در نیویورک خود را پرنده شناس معرفی کرد و در آن هنگام مانند بسیاری از معاصران اش به وراثت لامارکی اعتقاد داشت. او تازه از دو سال کار تحقیقاتی خطرناک در گینه نو و جزایر سلیمان بازگشته بود، ماموریتی که استاد راهنمایش اروین اشترزمان از برلین به سرمایه لرد روچیلد به او واگذار کرد. شاید این شباهت به زندگی داروین و والاس تصادفی نباشد. طی این سفرهای اکتشافی، مایر تنها و سرگردان که هرازگاهی خبر مرگش می رسید، در معرض بیماریهای استوایی و خطر رویارویی با شکارچیان آدمخوار، توانست پوست هزاران نمونه را جمع کند، نمونه هایی که گوشت بسیاری از آنها را خورده بود. مایر فقط پرنده شناسی نبود که احتمالا طعم گوشت بیشترین تعداد گونه های مختلف پرندگان را چشیده است، بلکه در عین حال ۲۶ گونه جدید و بیش از ۴۰۰ زیرگونه جدید را نیز نامگذاری کرد که از رکورد هر تاکسونومیست دیگری بیشتر است. او در بیش از ۳۰۰ اثر در سرتاسر عمرش، به توصیف تغییرات جغرافیایی و پراکندگی پرندگان پرداخته و درباره آنها بحث کرده است. علاوه بر این او دبیر آخرین مجموعه هشت جلدی «چک لیست پرندگان جهان» بود. وظیفه اصلی او در مدت ۲۰ سال حضورش در موزه آمریکا، نگهداری ۲۸۰ هزار نمونه کلکسیون روچیلد و پژوهش درباره آنها بود.

در دهه ۱۹۳۰ دوستی و روابط مایر با تئودوزیوس دابژانسکی، متخصص روس تبار ژنتیک جمعیت در دانشگاه کلمبیا، نویسنده متن تاریخ ساز «ژنتیک و پیدایش گونه ها» که در سال ۱۹۳۷ منتشر شد، به تدریج بر طرز فکر او تاثیر گذاشت. پس از آن علایق مایر رفته رفته متنوع تر شد، از تاکسونومی فراتر رفت و به زیست شناسی تکاملی رسید. این بسط موضوعات مورد علاقه او در نخستین و احتمالا همچنان مهمترین کتاب اش، «سیستماتیک و پیدایش گونه ها»، به اوج رسید که در سال ۱۹۴۲ چاپ شد. این کتاب سهم اصلی او در تلفیق تکاملی به اصطلاح نوین دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ بود. تلفیق یک تحول علمی بنیادی است که عمدتا از طریق آثار مایر و دابژانسکی و دانشمندان دیگری همچون رونالد فیشر و جورج سیمپسون حاصل شد. مایر در نخستین کتاب خویش بینش ها و روشهای دیرین شناسی، ژنتیک جمعیت، سیستماتیک و تاریخ طبیعی را درهم آمیخت و به این ترتیب نظریه تکاملی مدرن و یکپارچه ای فراهم ساخت. در نتیجه الگوها و فرایندهایی که در جمعیت های طبیعی مشاهده می شد اکنون دیگر با انتخاب طبیعی داروینی و مکانیسمهای مندلی وراثت سازگار دیده می شدند و رفتار ژن ها در جمعیت ها از طریق آزمایش های ژنتیک جمعیت در آزمایشگاه و پیش بینی های ریاضی نظری درک می شدند. مایر آخرین بازمانده معماران تلفیق نوین و شاهد عینی و تاریخی آن بود.

ارنست مایر به بینش های بنیادی بسیاری در زیست شناسی تکاملی رسیده بود و تقریبا هیچ موضوع دارای اهمیتی در تکامل نیست که در نتیجه ایده های او پیشرفت نکرده باشد. شاید شناخته شده ترین سهم او نقشی باشد که در برداشت کنونی ما از مفهوم گونه داشت. داروین گمان نمی کرد که گونه به معنای فلسفی کلمه واقعی باشد، بلکه بیشتر بر این باور بود که گونه ها نتیجه تمایل ذاتی انسان به مشاهده ناپیوستگی در میان افرادی هستند که تغییرات پیوسته ای دارند. امروزه بیشتر زیست شناسان عمدتا به خاطر «مفهوم زیست شناختی گونه» که مایر از آن دفاع می کرد، با دیدگاه داروین در مورد گونه مخالف اند. مایر، همراه با دابژانسکی، گونه را «به عنوان گروه هایی از جمعیت های هم آمیز در طبیعت» تعریف کرد که «نمی توانند با دیگر گروه های مشابهی که در همان ناحیه زندگی می کنند ژن مبادله کنند». موانع جریان یافتن ژن میان گونه ها (که در اصطلاح مکانیسم های جدایی تولید مثلی نامیده می شوند) از طریق فرایندهایی نظیر جفت گُزینی اختصاصی از میان افراد هم گونه و نازا بودن افراد دورگ، گونه های زیستی را از هم متمایز نگه می دارند. اگرچه مفهوم زیستی گونه با مشکلات نظری و عملی رو به رو است (برای مثال آنکه در مورد جانداری همچون باکتریها که تولیدمثل غیرجنسی دارند به کار نمی رود) اما هنوز، با فاصله، پرکاربردترین مفهوم در میان حدود ۲۰ تعریف رقیب برای گونه است که در چند دهه گذشته پیشنهاد شده است. اکنون بیش از نیم قرن است که دانشجویان زیست شناسی در تمام دنیا تعریف مایر از گونه را به خاطر می سپارند.

مفهوم زیستی گونه بررسی چگونگی پیدایش گونه های جدید را امکان پذیر ساخت زیرا معیار جدایی تولیدمثلی مانند یک کاغذ تورنسل (که در محلول، آبی یا قرمز می شود و به این ترتیب اسیدی یا بازی بودن را مشخص میکند-م) آزمون علمی سفت و سختی را در اختیار زیست شناسان قرار می دهد. پیدایش گونه ها مبحثی است که خود داروین، با وجود آنکه عنوان کتاب مشهورش دقیقا چنین نویدی می داد، حرف زیادی برای گفتن نداشت. درک مایر از پراکندگی های زیست جغرافیایی گونه های پرندگان، آکنده از دانشی گسترده درباره تغییرات ریختی، او را واداشت مفاهیمی درباره مکانیسم های جغرافیایی گونه زایی بپرورد که امروزه سنگ بنای تمام بررسی هایی است که در مورد گونه زایی انجام می شود. او می گوید جدایی جغرافیایی جمعیتها، مثلا در نتیجه وجود یک رودخانه یا یک دره، مانع همگن شدن جریان ژن میان آنها می شود. چنانچه در این جمعیت های جدا افتاده (که ناهمجا نامیده می شوند) با گذشت زمان جهش هایی انباشته شود، این روند ممکن است به واگرایی چنین جمعیت هایی از یکدیگر بینجامد و به عنوان یکی از پیامدهای جانبی تاریخ های تکاملی جداگانه ای که بر آنها گذشته، ممکن است میانشان جدایی تولیدمثلی پدید آید. مایر در هنگامه بحث هایی که گاه بالا می گرفت با سرسختی از این ایده دفاع کرد و آن را توسعه داد. علاوه بر این درباره مکانیسم های جغرافیایی گونه زایی در طول چندین دهه فرضیه های دیگری نیز مطرح کرد (که به تفصیل در کتاب ۷۹۷ صفحه ای «گونه های جانوری و تکامل» آمده اند).

به ویژه بر سر یکی از این مکانیسم های گونه زایی هنوز بحث و جدل بسیار است. مایر آن را «گونه زایی پیرامونی» یا «گونه زایی اثر بنیانگذار» نامید و این ایده ای است که ارنست مایر به آن خیلی علاقه داشت. اعتقاد داشت که این مهمترین سهم او در زیست شناسی تکاملی است. مایر این مدل را نیز از مشاهدات خودش در تاریخ طبیعی الهام گرفته بود. به این نکته اشاره کرده است که در بعضی جزیره های گینه نو، جمعیت هایی از پرندگان با افراد جمعیتی که در قاره مادر زندگی می کردند تفاوت چشمگیری داشتند. استدلال او این بود که این تمایز و گونه زایی ممکن است ناشی از آن باشد که تعداد اندکی از افراد جمعیت جزیره ای را بنیان گذاشته اند. با آوردن تنها زیرمجموعه ای از تمام ژنهای جمعیت اصلی (که منجر به یک گلوگاه ژنتیکی می شود)، رانش ژنتیکی (تثبیت تصادفی) و انتخاب طبیعی (ناشی از مجموعه متفاوتی از فشارهای انتخابی در این جزیره ها) نه تنها تشکیل گونه های جدید را تشویق خواهد کرد بلکه این کار را با سرعت انجام خواهد داد. از این مکانیسم می توان در توجیه الگوی دیرین شناختی موسوم به «تعادل منقطع» نیز استفاده کرد. این همان چیزی است که نیلز الدرج و استفن جی گولد در سال ۱۹۷۲ پیشنهاد کردند. آنها اشاره کردند که در شواهد سنگوارهای گاهی دوره های طولانی ایستایی ریخت شناختی توسط دوره های کوتاه تغییر فنوتیپی شدید قطع می شود. از بازی روزگار آنکه به نظر می رسد مایر که همه عمر، خود را «تدریج باور» به شمار می آورد، ظاهرا برای تغییرپذیری آهنگ تکامل در امتداد دودمان های تکاملی نیز مکانیسمی معرفی کرده است.

مایر پس از تاسیس «انجمن بررسی تکامل» و انجام وظیفه به عنوان نخستین سردبیر ژورنال آن با نام Evolution، در سال ۱۹۵۳ برای تصاحب کرسی الکساندر آگاسیز در جانورشناسی و پذیرفتن مسوولیت بخش پرندگان موزه جانورشناسی مقایسه ای، به دانشگاه هاروارد رفت. در این زمان قطعا او را می شد بیشتر یک زیست شناس تکاملی نامید تا یک پرنده شناس. اینجا بود که نبردی مادام العمر، و منصفانه به نظر می رسد که بگوییم بیهوده، با ایده در آن زمان نوظهور کلادیستیک در زیست شناسی سیستماتیک آغاز شد. ارنست مایر پیش از بازنشستگی اش در سال ۱۹۷۵ مدتی نیز به عنوان مدیر موزه جانورشناسی مقایسه ای خدمت کرد و در این دوره ناظر ساخت شاخه جدیدی بود که به ساختمان موزه اضافه شد.

مایر ۱۴ عنوان از ۲۵ کتابی که در طول عمرش منتشر ساخت را در دوره ۳۰ ساله ای که پس از بازنشستگی رسمی اش آغاز شد، به چاپ رساند. در طول دو دهه پایانی عمرش بیشتر درباره تاریخ و فلسفه زیست شناسی می اندیشید و می نوشت. مهمترین اثر او در این دوره، یادگاری ۹۷۴ صفحه ای با نام «رشد اندیشه زیست شناختی» است. او در این کتاب و در کتاب ها و مقاله های بعدی اش (مایر بنیانگذار «ژورنال تاریخ زیست شناسی» نیز است)، روشن ساخت که چرا می اندیشد فلسفه زیست شناسی یک علم خودمختار است که با فلسفه علم که به عقیده مایر عمدتا از فیزیک مشتق شده، تفاوت بنیادی دارد. مایر می گفت زیست شناسی علمی است بر پایه پیشامدهای تاریخی و نیز عوامل پیش بینی ناپذیر و تصادفی بسیار که کشف قوانین را در آن غیرممکن می سازند. تنها چیزی که می توان در زیست شناسی یافت قاعده است و نه قانون.

واضح است که ارنست مایر عمیقا احساس می کرد چیز مهمی برای گفتن به جهان دارد و به نظر می رسد که جهان نیز، همینطور می اندیشید. مایر ۲۰ مدرک افتخاری از دانشگاه های بزرگ گرفت، بیش از هر دانشمند دیگری تا زمان خود عضو انجمنها و آکادمی های مختلف بود و بیشتر جایزه هایی که امکان اعطای آنها به یک زیست شناس وجود دارد را برده بود، ازجمله جایزه ژاپن، جایزه بالزان و جایزه کرافورد که معادل نوبل برای بوم شناسان و زیست شناسان تکاملی است.

چگونه ممکن است یک نفر این همه را در یک عمر گنجانده باشد، حتی در عمری با این طول حیرت آور؟ پیش از هر چیز آنکه او مردی با انضباط شخصی سفت و سخت بود که مانند یک پرنده شناس خوب، همراه با پرندگان (یا حتی پیش از آنها) از خواب برمی خاست. نوشتنی هایش (دستخط یا دیکته) را عمدتا صبحها انجام می داد و پیاده رویهای طولانی و نیز ساعات متمادی مطالعه و نامه نگاری با همکاران اش بخشی جدا نشدنی از زندگی روزانه اش بودند. درست مانند داروین، مایر هزاران نامه درباره کار دیگران نوشت و در آنها به دانشمندان همکارش می گفت که درباره کارشان چه فکر می کند؛ کارشان را تحسین می کرد اما در عین حال در مورد منابعی که از قلم انداخته اند و جهت های جدیدی که برای بررسی بیشتر می توانند به کارشان بدهند، توصیه هایی برایشان داشت. دوست نداشت کسی برای آن کارهای بی اهمیت دیگری که لازمه زندگی روی این سیاره اند مزاحمش شود و خوشبختانه همسرش، گرتل، که ۵۵ سال در کنار هم زندگی کردند، عمده وقتش صرف رسیدگی به همین امور می شد.

از این رو ۱۰ سال پیش و پس از درگذشت همسرش در زمانی که مایر نود و چند سال داشت، مجبور شد یاد بگیرد چگونه خودش به تنهایی باید همبرگر درست کند. ارنست از موهبت وضوح فکر حیرت انگیزی برخوردار بود. چیزی که همیشه مرا تحت تاثیر قرار می داد و به فروتنی وا می داشت آن بود که متن دست نوشته هایی که او دیکته می کرد به ویرایش چندانی نیاز نداشت. حتی رقیبان بومی و انگلیسی زبان مایر نیز او را که انگلیسی زبان مادری اش نبود، به خاطر سبک نوشتاری روان و شفاف اش می ستودند. ارنست، از این گذشته، توانایی ذخیره کردن حجم حیرت آوری از اطلاعات که از منابع مختلف بسیار استخراج شده بودند را داشت-حافظه اش خیره کننده بود. توانایی او در تلفیق ایده ها، همراه با یادآوری شگفت انگیز تاریخ طبیعی، حافظه تصویری دقیق و وسعت افق دید علمی، وحشتناک بود و بیشتر از هر کس دیگری که تاکنون در زندگی ام دیده ام، به تولید انبوهی از ایده های نو انجامید. سرزندگی اش نیز افسانه ای بود. تا اواسط دهه نهم زندگی اش هنوز از درختان بالا می رفت تا به لانه های پرندگان سرکشی کند و آخرین ماشین جدیدش را هنگامی خرید که سن اش از ۹۰ گذشته بود که این، آن طور که خودش یک بار برایم تعریف می کرد، موجب حیرت ماشین فروش شده بود.

مایر مصمم و با اراده بود و تحمل کسانی که آموزشهای مقدماتی را ندیده بودند یا بدون آنکه تاریخ طبیعی شان درست باشد یا درباره شیوه استدلال شان خوب اندیشیده باشند حرف می زدند را نداشت. و می توانست در قضاوت هایش درمورد ایده های دیگران قاطع و بیرحم باشد. با این حال نه تنها با سخاوت اندیشه هایش را با دیگران شریک می شد، بلکه از روی خیرخواهی بخش چشمگیری از حقوق و بیشتر پول قابل توجهی که از طریق جایزه هایش به دست می آورد اهدا می کرد تا وقف مقاصدی همچون حفاظت از طبیعت و اعطای جایزه به زیست شناسان تکاملی جوان شود.

اگرچه ارنست مایر ۱۰۰ سال زندگی کرد، اما با این حال دستاوردهایش بیش از آن است که از یک نفر انتظار می رود در طول عمرش انجام دهد، حتی اگر ۱۰۰ سال باشد. مهمتر از تولیدات علمی اش، تاثیر دامنه داری است که او بر اندیشه سه یا چهار نسل از زیست شناسانی گذاشت که با آنها همدوره بود یا ارتباط داشت. دنیای علم یکی از غولها و اندیشمندان الهام بخش خویش را از دست داد. اشترزمان، استاد راهنمای پایان نامه دکترای مایر، یک بار او را ستاره ای در حال طلوع خوانده بود. پس از داروین، هیچ کس همچون ارنست مایر، پرتو بینشی به این روشنی بر آسمان زیست شناسی نینداخته بود.

اما ستاره او از درخشیدن باز نایستاده است و ایده های او تا نسلها همچنان در ذهن زیست شناسان تکاملی جوانی که از راه خواهند رسید، زنده خواهد بود. مایر به مناسبت جشن تولد ۱۰۰ سالگی اش مقاله ای در ژورنال ساینس منتشر کرد و در آن نگاهی کلی به هشت دهه حضورش در پژوهش های تکاملی انداخت. او مقاله را با این کلمات به پایان می برد: «پژوهش های جدید برای تکامل دان فعال حاوی نوید بخش ترین پیام است و آن اینکه زیست شناسی تکاملی مرز نمی شناسد و هنوز خیلی چیزها مانده که باید کشف شوند. فقط حیف که دیگر من نیستم تا از پیشرفت های آینده لذت ببرم.»

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:03 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه روزلین یالو

زندگینامه روزلین یالو

پنجمین زنیکه برخلاف قانون اعطایجوایز نوبل به زنان، جایزه نوبل را دریافت کرد. زیرا با اختراع دستگاه RIA روشیبرایاندازه‌گیریمیزان داروهایمصرفیابداع کرد. او در باره کشف خود ابراز می‌دارد : کار من کشف و توسعه رادیو ایمینیونوآساییا RIA بود و این روشیاست برایRIA دارد و مواد حیاتیدر بدن.

 

زندگینامه
روزلین یالو

پنجمین زنیکه برخلاف قانون اعطایجوایز نوبل به زنان، جایزه نوبل را دریافت کرد. زیرا با اختراع دستگاه RIA روشیبرایاندازه‌گیریمیزان داروهایمصرفیابداع کرد. او در باره کشف خود ابراز می‌دارد : کار من کشف و توسعه رادیو ایمینیونوآساییا RIA بود و این روشیاست برایRIA دارد و مواد حیاتیدر بدن.

با استفاده از ایزوتوپهایرادیواکتیو RIA می‌توان غلظت هزاران ماده را تعیین کرد. همانطور که هورمونها، آنزیمها، داروها، ویروسها و ویتامینها در نسبت‌هایغیرقابل سنجش این کار را انجام می‌دهند RIA. اولین بار در سال ۱۹۵۹ برایاندازه‌گیریخون بیماران مبتلا به بیماریقند یا دیابتیک بکار گرفته شد. در حال حاضر تأثیرات RIA رویسایر هورمونهایبدن مورد مطالعه قرار گرفته است. در مراکز بانک خون نیز می‌توان برایتشخیص ویروس هپاتیت در خون اهداء کنندگان در جلوگیریاز سرایت آلودگیاز طریق خون از RIA استفاده کرد. با کمک RIA می‌توان دریافت که اهدا کننده خون چه مقدار دارو دریافت کرده و یا مقدار آنتیبیوتیک موجود در گزارش خون او چه مقدار است.

یکیاز اعضایهیأت جایزه نوبل در مورد حساسیت تشخیص RIA اظهار می‌دارد : قدرت حساسیت RIA آن چنان است که می‌تواند به وجود نیم حبه قند پیببرد که در دریاچه‌ایبه پهنا و درازای۱۰۰ کیلومتر و گودی۱۰ متر حل شده باشد.


 RIA در آینده می‌تواند برایپژوهش بر رویبیماریهایعفونیتأثیر مهمیداشته باشد. زیرا این روش در فهمیدن علل اختلال نمود و هورمونها و راه معالجه آنها مؤثر خواهد بود.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:04 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه ویلیام مورتون

زندگینامه ویلیام مورتون

شاید اغلب خوانندگان این کتاب با نام «ویلیام توماس گرین مورتون» آشنا نباشند، اما او خیلی بیشتر از بسیاری شخصیت‌های مشهور و شناخته شده بر زندگی انسان تأثیر گذاشته است، زیرا مورتون کسی است که به‌کارگیری بیهوشی را در هنگام انجام اعمال جراحی ابداع کرد.


زندگینامه ویلیام مورتون

شاید اغلب خوانندگان این کتاب با نام «ویلیام توماس گرین مورتون» آشنا نباشند، اما او خیلی بیشتر از بسیاری شخصیت‌های مشهور و شناخته شده بر زندگی انسان تأثیر گذاشته است، زیرا مورتون کسی است که به‌کارگیری بیهوشی را در هنگام انجام اعمال جراحی ابداع کرد. در سراسر تاریخ اختراعات انگشت‌شماری که نتیجه تلاش‌های انحصاری یک فرد به تنهایی بوده است احتمالاً ارزش بالایی چون داروهای بیهوشی و بی‌حسّی را داشته باشد و باز هم معدودی از آنها چنین تغییر فاحشی را در وضعیت افراد بشری ایجاد کرده‌اند. حتی تصور انجام عمل جراحی در آن روزها که بیمار مجبور بود در طول عمل به هوش باشد و با تمام وجود صدای کشیده شدن ارّه‌ی جراح را بر روی استخوان‌های خود حسّ کند هم اکنون نیز وحشتناک و چندش‌آور است. پایان بخشیدن به چنین درد و رنجی بدون تردید بزرگترین ارمغانی است که یک فرد توانسته به همنوعانش اهدا کند.

مورتون به سال 1819 در شهر چارلتون ماساچو به دنیا آمد. او در کالج بالتیمور تحصیل دندانپزشکی و جراحی دهان پرداخت و از سال 1842 کار در این رشته را آغاز کرد. در سالهای 1842 و 1843 با «هوراس ولز» دندانپزشک بسیار برجسته و قدیمی که اونیز به بی‌حّسی و بیهوشی علاقمند بود همکاری داشت، ولی ظاهراً این همکاری و شراکت سودآور نبود و در سال 1843 به آن خاتمه داده شد.

یک سال بعد «ولز» کار با نیترو اکسید (گاز خنده) را به عنوان داروی بیهوشی تجربه کرد. گرچه این کار در هارنفورد با موفقیت همراه بود ولی متأسفانه تلاش وی برای نشان دادن کارائی آن در بوستون با شکست مواجه شد.

مورتون در زمینه کاری خود متخصص کارآمدی در تهیه و گذاشتن دندان مصنوعی شد. امّا برای انجام صحیح این کار لازم بود ابتدا ریشه‌های دندان‌های اصلی کشیده شود. زمانی که هنوز استفاده از داروی بیهوشی رایج نشده بود، کشیدن دندان کاری بس دردناک برای بیمار بود. به این ترتیب ضرورت پیدا کردن راهها و وسایلی برای انجام بیهوشی و بی‌حسی هر روز بیشتر احساس می‌شد. مورتون که دریافته بود گاز نیترواکسید نمی‌تواند تأثیر چندانی بر کار او داشته باشد در جستجوی ماده قوی‌تر و مؤثرتری برآمد.

  پزشکی تحصیل کرده و دانشمند به نام «چارلز جکسون» که با مورتون آشنایی داشت به او پیشنهاد کرد که اتر را امتحان کند. خاصیت بیهوش‌کنندگی اتر را حدود سیصد سال قبل «پاراکلسوس» طبیب و کیمیاگر مشهور سویسی کشف کرده بود و یکی دو گزارش مشابه نیز در این باب در نیمه اول قرن نوزدهم منتشر شده بود. اما نه جکسون و نه هیچ‌یک از افراد دیگری که در مورد اتر مقالاتی نوشته بودند این ماده شیمیایی را در اعمال جراحی به کار نبرده بودند.

  در نظر مورتون اتر یک انتخاب امیدبخش جلوه کرد. او ابتدا آن را در حیوانات از جمله سگ خانگی خود و سپس در شخص خویش آزمایش کرد. سرانجام در تاریخ 30 سپتامبر 1846 یک فرصت استثنایی برای آزمایش اتر در مورد یک بیمار پیش آمد. مردی به نام ابن فراست که از دندان درد شدیدی رنج می‌برد به مطب مورتون مراجعه کرد و اظهار داشت که حاضر است هر چیزی را که درد کشیدن دندان را از بین ببرد تحمل کند. مورتون با استفاده از اتر او را بیهوش کرد و دندان دردناک او را کشید. فراست پس از به هوش آمدن گفت هیچ دردی احساس نکرده است. مورتون نتیجه‌ای بهتر از این نمی‌توانست انتظار داشته باشد. او با این کار شهرت و موفقیت و آینده‌ای درخشان در برابر خود می دید.

 گرچه برخی از متخصصین شاهد انجام این روش بودند و نتیجه‌ی آن نیز روز بعد در روزنامه‌های بوستون به چاپ رسید ولی توجه چندانی را جلب نکرد. ظاهراً یک کار نمایشی باید انجام می‌شد. مورتون از دکتر «جان وارن» سر جراح بیمارستان ماساچوست در بوستون درخواست کرد به او فرصت داده شود تا در برابر دیدگان گروهی از پزشگان آن بیمارستان روش خود را برای جلوگیری از احساس درد هنگام انجام عمل جراحی اجرا نماید. دکتر وارن با این درخواست موافقت کرد و برنامه‌ای برای این کار ترتیب داده شد. روز 16 اکتبر 1846 در حالی که جمع زیادی از پزشکان و دانشجویان پزشکی شاهد و ناظر بودند مورتون با استفاده از اِتر بیماری به نام «ژیلبرت آبوت» را بیهوش کرد و دکتر وارن با انجام عمل جراحی غده‌ای را از گردن او خارج ساخت. داروی بیهوشی تأثیر و کارایی خود را به خوبی ثابت مرد و این نمایش یک موفقیت تمام عیار بود. این عمل که به شکلی گسترده در تمام روزنامه‌ها انعکاس یافت اولین گام در خلال چند سال بعد عمومیت پیدا کرد.

چند روز پس از انجام این عمل مورتون و جکسون درخواست ثبت اختراع خود را تسلیم کردند. اگرچه ماه بعد با این درخواست موافقت شد و حق انحصاری امتیاز مربوطه به آن اعطا گردید ولی این نتوانست مانع از بروز یک سلسله دعاوی مربوط به حق تقدم اختراع گردد. این دعاوی مورتون که او بیشترین سهم را در ابداع داروی بیهوشی دارد مورد اعتراض و مجادله چند نفری به ویژه شخص جکسون قرار گرفت. علاوه بر آن انتظار و امید مورتون از اینکه در نتیجه‌ی اختراع خود به ثروت دست یابد برآورده نشد. اغلب پزشکان که از آن پس اِتر را برای بیهوشی به کار بردند از پرداخت حق امتیاز به مورتون سر باز زدند. هزینه‌های دادخواهی و درگیری‌های مورتون برای حفظ تقدم اختراعش به زودی خیلی بیشتر از مختصر پولی شد که از برخی منابع برای آن دریافت می‌کرد. او سرخورده و تهیدست در حالی که کمتر از 49 سال داشت به سال 1898 در شهر نیویورک درگذشت.

 سودمندی و فایده بی حسّی و بیهوشی در دندانپزشکی و اعمال جراحی کاملاً آشکار و بدیهی است. البته در برآرود و تعیین میزان اهمیت مورتون مشکل اصلی این است که اعتبار مربوط به ابداع و به کارگیری بیهوشی را چگونه باید بین او و سایر افراد اختلافی که در این کار سهیم بودند تقسیم کرد. شخصیت‌های اصلی علاوه بر مورتون عبارت بودند از «هوراس ولز» «چارلز جکسون» و «کرافورد لانگ» طبیب اهل جورجیا. امّا با بررسی واقعیات بر من مشخص گردید که سهم و نقش مورتون در این کار خیلی بیشتر از این افراد بود و بر همین اساس چنین رده‌ای را در این فهرست برای او در نظر گرفته‌ام.

درست است که «هوراس ونز» دو سال قبل از اینکه مورتون به استفاده موفقیت‌آمیز از اتِر دست یازد در مطب دندانپزشکی خود داروی بیهوشی را به کار می‌برد. امّا داروی بیهوشی مورد استفاده ولز، نیترواکسید، نتوانست در جراحی‌ها تغییری بنیادین به وجود آورد. علیرغم وجود برخی کیفیات مطلوب در نیتواکسید قدرت بیهوشی کنندگی به آن به اندازه‌ای نیست که بتوان آن را در جراحی‌های طولانی به کار برد. (البته امروزه این دارو درصورتی که با برخی داروهای دیگر ترکیب شود کاربرد مفیدی هم در جراحی و هم در دندانپزشکی دارد.) اما از آن طرف اتر یک ماده شیمیایی با تأثیری خیره‌کننده و چند جاذبه است که استفاده از آن انقلابی در جراحی به وجود آورد. امروز دارو و یا ترکیبات دارویی دیگری با کیفیت و خاصیت بیشتر از اتر در دسترس می‌باشد ولی باید توجه داشت که اتر تا حدود یک قرن پس از ابداع آن به عنوان تنها داروی منحصر به فرد بیهوشی به کار برده شد. اتر علیرغم وجود برخی جنبه‌های منفی، قابلیت اشتعال و ایجاد تهوع پس از برطرف شدن اثر آن ، شاید هنوز نیز مؤثرترین داروی بیهوشی باشد که تا کنون کشف شده است. جابجایی و به کارگیری آن آسان است و از همه مهمتر اینکه در عین داشتن شدت تأثیر داروئی مطمئن و قابل اعتماد است.

کرافورد لانگ (1878-1815) طبیب جورجیانی اِتر را در سال 1842 یعنی چهار سال قبل از اینکه مورتون کار خود را در معرض دید همگان قرار دهد، در اعمال جراحی به کار می‌برد امّا او و نتایج کارش را تا سال 1849، یعنی مدتها پس از آنکه مورتون کار خود را نشان داده و مفید بودن اِتر در جراحی برای دنیای پزشکی کاملاً شناخته شده بود، موتون مورد استفاده تمام جهان قرار گرفت.

چارلز جکسون کسی بود که استفاده از اِتر را به مورتون پیشنهاد کرد و رهنمودهای مفیدی برای چگونگی به کار بردن اِتر برای عمل جراحی استفاده نکرد. قبل از انجام نمایش موفقیت آمیز مورتون، جکسون هیچ گونه تلاشی به عمل نیاوردند تا جهان پزشکی را از آنچه که خود درباره اِتر می‌دانست مطلع سازد. این مورتون بود، نه جکسون، که با انجام یک همایش همگانی شهرت و معروفیت خود را به مخاطره افکند. اگر به فرض مژیلبرت آبوت هنگام جراحی از دنیا می‌ رفت بسیار بعید مینمود که جکسون هیچ گونه مسئولیتی را در آن کار به عهده بگیرد.

در فهرست این کتاب به ویلیام مورتون چه   جایگاهی می‌توان داد؟ مقایسه بین مورتون و لیستر بسیار مناسب به نظر می‌رسد. این هر دو از شخصیت‌های معروف دنیای پزشکی بودند. در عین اینکه نوآوری و درک و فهم این هر دو تن کاملاً بدیهی و آشکار است امّا در واقع هیچ یک از آنان اولین‌هایی نبودندن که چنین تکنیک و روشی را که البته در نتیجه‌ی تلاش و پشتکار آنها عمومیت پیدا کرد، به کار بردند و هر یک از آنها در اعتبار ابداعات خود باید با دیگران سهیم باشند. من مورتون را کمی بالاتر از لیستر جای دادم زیرا اصولاً بر این باورم که در طول زمان ابداع روش بیهوشی در جراحی پیشرفت مهمتری از داروی ضدعفونی بوده است. به علاوه از برخی جنبه‌ها آنتی بیوتیک‌های جدید می‌تواند جایگزین مناسبی برای کمبود اقدامات ضدعفونی‌کننده در خلال عمل‌های جراحی باشد. جراحی‌های حسّاس و یا طولانی بدون انجام بیهوشی عملی و شدنی نبود و حتی در مورد جراحی‌های ساده و کوچکی هم به قدری تعلّل می‌شد که دیگر انجام آن فایده‌ای در بر نداشت.

نمایش همگانی از یک وسیله عملی بیهوشی که مورتون در آن صبحگاه اکتبر 1846 ارائه داد یکی از مهمترین نقاط مشخصه‌ تاریخ بشری می‌باشد. شاید هیچ چیز بهتر و گویاتر از آنچه که روی سنگ یادبود او حک شده است دستاورد او را بیان نکند:

ویلیام تی. جی. مورتون

مخترع و کاشف روش بیهوشی تنفسی

کسی که درد جراحی را از بین برد و محو کرد

قبل از او جراحی همواره رنج و عذابی دردناک بود

ولی از دوران او به بعد درد تحت کنترل علم درآمد

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:05 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:زندگینامه دانشمندان

زندگینامه ژوزف لیستر

ژوزف لیستر جراح انگلیسیکه ضد عفونیکننده‌ها را در اعمال جراحیرایج کرد به سال 1827 در «آبتون» انگلستان متولد شد. او یکیاز دانشجویان برجسته دانشگاه کالج لندن بود در سال 1852 درجه‌یدکترایپزشکیخود را دریافت کرد. در سال 1861 جراح بیمارستان سلطنتیگلاسگو شد و هشت سال در این سمت باقیماند. در خلال همین دوران بود که او برایاولین بار روش خود را در جراحیاستریل ارائه کرد.

 

زندگینامه
ژوزف لیستر

ژوزف لیستر جراح انگلیسیکه ضد عفونیکننده‌ها را در اعمال جراحیرایج کرد به سال 1827 در «آبتون» انگلستان متولد شد. او یکیاز دانشجویان برجسته دانشگاه کالج لندن بود در سال 1852 درجه‌یدکترایپزشکیخود را دریافت کرد. در سال 1861 جراح بیمارستان سلطنتیگلاسگو شد و هشت سال در این سمت باقیماند. در خلال همین دوران بود که او برایاولین بار روش خود را در جراحیاستریل ارائه کرد.

لیستر که در بیمارستان سلطنتیگلاسگو مسئولیت بخش‌هایساختمان جدید جراحیرا به عهده داشت از نرخ بالایمرگ و میر بیماران پس از انجام عمل جراحیوحشت‌زده شده بود. بروز عفونت‌هایجدّیو خطرناک نظیر قانقاریا پس از عمل جراحیعارضه‌ایکاملاً معمولیبود. لیستر تلاش کرد بخش خود را از هر نظر پاکیزه نگه دارد ولیهیچ یک از اقدامات او در جلوگیریاز مرگ و میر بالایبیماران سودمند نبود. بسیاریاز پزشکان بر این باور بودند که استنشاق بخار داروها باعث بروز این عفونت‌ها می‌گردد ولیتوجیهاتیاز این دست نمی‌توانست لیستر را قانع کند. ویدر سال 1865 به مقالات از لوئیپاستور برخورد کرد و با خواندن آن تئوریمیکروبیبیماریها اشنا شد. این امر یک نکته کلیدیرا برایحلّ مشکلیکه مدتها اندیشه لیستر را به خود مشغول کرده بود، فراهم آورد. اگر میکرب‌ها عامل عفونت باشند پس بهترین روش برایجلوگیریاز بروز عفونت‌هایپس از عمل جراحیاز بین بردن آنها قبل از آنکه بتوانند به یک زخم باز هجوم بیاورند، بود. لیستر با استفاده از ا سید کاربولیک به عنوان یک دارویمیکرب‌کش اولین گام را در طریق انجام اقدامات ضدعفونی‌کننده برداشت. او قبل از انجام هر عمل جراحینه تنها دست‌هایخود را با دقت تمیز می‌کرد بلکه باید از تمیز بودن کامل ابزارها و وسایل پانسمان نیز مطمئن می‌شد. حتیبرایمدتیبرایضدعفونیکردن محیط از اسپریاسید کابولیک در فضایاطاق عمل استفاده کرد. در نتیجه این گونه اقدامات میزان تلفات پس از عمل به شکلیچشمگیر کم شد. در سالهای65-1861 نرخ مرگ و میر در بخش تصادفات مردان 45 درصد بود ولیتا سال 1869 این رقم تا میزان 15 درصد پایین آمد.

اولین مقاله مهم لیستر در باب جراحیاستریل در سال 1867 منتشر شد. البته همان‌گونه که در باب هر نظریه‌یجدیدیمعمول است، در ابتدا نظریات او را نپذیرفتند. در سال 1869 کرسیجراحیبالینیدر دانشگاه ادینبورو به او پیشنهاد گردید و طیهفت سالیکه در آن سمت قرار داشت وصف شهرت و معروفیتش در همه جا گسترده شد.

در سال 1875 طییک سفر علمیبه آلمان سخنرانی‌هاییپیرامون نظریات و روش‌هایخود ایراد کرد. سال بعد نیز سفر مشابهیبه ایالات متحده داشت ولیهنوز اکثریت پزشکان متقاعد نشده بودند.

در سال 1877 کرسیجراحیبالینیکینگز کالج لندن به لیستر داده شد و او برایمدتیبیش از پانزده سال در این سمت باقیماند. انجام جراحی‌هایاستریل توسط او در لندن توجه فراوان محافل پزشکیرا برانگیخت و زمینه‌یپذیرش نظریات او را فراهم آورد. تا پایان عمر لیستر پزشکان در سراسر جهان اصول جراحیاستریل او را پذیرفته بودند.

کار جدید و بی‌سابقه لیستر افتخارات زیادیبرایاو به ارمغان آورد او که جراح مخصوص ملکه ویکتوریا شده بود مدت پنج سال ریاست انجمن سلطنتیپزشکان را به عهده داشت. لیستر که ازدواج کرده بود ولیفرزندینداشت در سال 1912 در شهر «والمر» انگلستان دار فانیرا وداع گفت. او هنگام مرگ 85 سال داشت.

اکتشافات لیستر در کار جراحیتحولیبنیادین به وجود آورد و جان میلیونها میلیون انسان را نجات داد. امروزه نه تنها شمار کسانیکه به علّت عفونت‌هایپس از عمل جراحیجان خود را از دست می‌دهند بسیار معدود می‌باشد بلکه جراحیاستریل باعث گردید تا بسیاریاز مردم که به علت بیم از عفونت‌هایپس از عمل جراحیحاضر به انجام آن نبودند بدون ترس از چنین مخاطره‌ایخود را به دست جراحان بسپارند و سلامت خویش را باز یابند. علاوه بر این امروزه جراحان قادر به انجام اعمال جراحیپیچیده‌ایهستند که مخاطرات بزرگ بروز عفونت‌ها به همان شدت سابق وجود داشت هرگز به آن دست نمی‌زدند. به عنوان مثال در قرن گذشته جراحی‌هاییکه لازمه‌یآن گشودن قفسه سینه بود، اصولاً مطرح نبود. گرچه روش‌هایجراحیاستریل امروزیبا آنچه که لیستر انجام می‌داد متفاوت است ولیزمینه کاملاً مشابهیبا آن دارد و در راستایاصول لیستر می‌باشد.

برخی ممکن است مدعی شوند که نظریات لیستر نتایج و فروع بدیهیو روشن نظریات پاستور است و او سزاوار آن نیست که افتخار مهمّی نصیبش گردد. اما با وجود آثار و نوشته‌های پاستور باز هم ضرورت داشت که فردیبه میدان آید و روش‌های جراح یاستریل را گسترش داده و آن را همگانی سازد. حضور پاستور و لیستر در این کتاب به خاطر آن نیست که آنها کشف مشابهی را دوباره تکرار کردند. کاربردهای تئوریمیکربی بیماری‌ها آنچنان گسترده و مهم است که حتیاگر افتخار و اعتبار مربوط به آن تقسیم گردد، پاستور، لیوون هوک، فلمینگ و لیستر همگی حقاً سزاوار آن هستند که در این فهرست جای داشته باشند.

برای قرار دادن لیستر در جایگاهی تقریباً بالا در این فهرست نیز ممکن است اعتراضات احتمالی دیگری را برانگیزد. تقریباً بیست سال قبل از اینکه لیستر کار خود را ارائه دهد. «ایگناز سملویس»‌پزشک مجارستانی(‌1865-1818)‌ که در بیمارستان مرکزیوین کار میکرد مزایا و نتایج حاصل از انجام اقدامات گندزدایی را در هر دو زمینه جراحی و ماماییبه روشنی نشان داده بود. با این حال گرچه سلموس به درجه‌ی استادی رسید و کتاب بسیار خوبی ألیف کرد که در آن نظریات خود را در این باب مطرح کرده بود ولی رویهم رفته نادیده گرفته شد. این ژوزف لیستر بود که با نوشته‌ها، سخنرانی‌ها، بحث و گفتگو نشان دادن عملیکار خود توانست پزشکان را به انجام کارهای ضد عفونی کننده در امور پزشکی متقاعد کند.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:09 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه آبراهام مازلو

زندگینامه آبراهام مازلو

آبراهام مازلو بنیانگذار و رهبر معنوی جنبش روانشناسی انسانگراست. او قویاً نظریات شخصیت ‌شناسی فروید را به طور کامل نقد کرد.

زندگینامه آبراهام مازلو

آبراهام مازلو بنیانگذار و رهبر معنوی جنبش روانشناسی انسانگراست. او قویاً نظریات شخصیت ‌شناسی فروید را به طور کامل نقد کرد.

آبراهام مازلو در سال ۱۹۰۸ در نیویورک به دنیا آمد. دوران کودکی سختی را پشت سر گذاشت. مازلو معتقد بود که هر شخصی با نیازهای غریزی به دنیا می‌آید که به رشد، پیشرفت و شکوفایی می‌رسد. مازلو معتقد بود برای شکوفایی نیازهای انسانی باید یک سلسله مراتب طی شود :

۱) دسته اول نیازهای فیزیولوژیکی (غذا و آب)،

۲) دسته دوم نیازهای ایمنی،

۳) دسته سوم تعلق‌پذیری و عشق،

۴) دسته چهارم احترام،

۵)دسته پنجم نیاز به خودشکوفایی.

مازلو معتقد است اول نیازهای دسته‌های پایین باید برآورده شود و بعد نیازهای سطح بالاتر تا اجازه شکوفا شدن نیازهای انسانی فراهم شود. تصور مازلو از ماهیت انسان، خوشبینانه است. او بر اراده آزاد و مستقل هر شخص تاکید می‌کند و از شیوه‌های فرافکن در تحلیل روانی افراد بهره می‌برد. مازلو عقده حقارت را در خود از میان برد و مکانیزم عمل جبران را به جای آن قرار داد تا بتواند به راحتی و تفکر روشن با مشکلات مقابله کند. وی در سال ۱۹۷۰ از طرفداران خود خداحافظی کرد و به تاریخ روانشناسی پیوست.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:10 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه آنا فروید

زندگینامه آنا فروید

آنا فروید دختر کوچک زیگموند فروید در سال 1895 در شهر وین چشم به دنیا گشود و درسال 1982 در لندن وفات یافت. فروید نام او را مثل سایر فرزندانش به خاطر استمرار خاطره خویشاوندان و دوستان برگزید. فروید درباره انتخاب نام فرزندان خود گفته بود : من به این نکته پای بند بودم که انتخاب نام فرزندا نم تابع مد روز نباشد بلکه یادآور خاطره عزیزانی باشد که آنها را از دست داده ایم. با دادن نام آنها به کودکان گویی دوباره به زندگی بازگشته اند. آیا برای ما تنها جاویدان شدن داشتن فرزندان نیست؟

زندگینامه
آنا فروید

آنا فروید دختر کوچک زیگموند فروید در سال 1895 در شهر وین چشم به دنیا گشود و درسال 1982 در لندن وفات یافت. فروید نام او را مثل سایر فرزندانش به خاطر استمرار خاطره خویشاوندان و دوستان برگزید. فروید درباره انتخاب نام فرزندان خود گفته بود : من به این نکته پای بند بودم که انتخاب نام فرزندا نم تابع مد روز نباشد بلکه یادآور خاطره عزیزانی باشد که آنها را از دست داده ایم. با دادن نام آنها به کودکان گویی دوباره به زندگی بازگشته اند. آیا برای ما تنها جاویدان شدن داشتن فرزندان نیست؟

آنا فروید زندگی خود را وقف روان تحلیل گری کودکان کرد. او روان تحلیل گری را در وین آموخت.تحلیل آموزشی وی همواره به صورتی اسرار آمیز باقی ماند. احتمال دارد که قسمتی از این تحلیل را از پدرش زیگموند فروید به عده گرفته باشد. آنا فروید روان تحلیل گری کودکان را بنیان نهاد. وی در کنفرانس های آموزشی وین شرکت کرد و از سال 1937 اداره یک کودکستان تجربی مخصوص کودکان فقیر را در وین به عهده گرفت.

پس از مهاجرت به انگلستان در سال1940 به تاسیس پرورشگاههای هامستد پرداخت. یعنی نهادی برای کودکان یتیم یا کودکانی که از والدینشان جدا شده بودند. مشکلات اواخر زندگی فروید غالبا بر دوش دختر وی آنا سنگینی کردند و او این بار سنگین را در مدت پانزده سال پایانی زندگی پدرش به گونه ای تحسین آمیز به دوش کشید. آنا در سال 1932 به دلیل بیماری پدرش خطابه او را که باید در خانه گوته به مناسبت اعطای جایزه گوته از طرف شهر فرانکفورت به فروید ایراد می گردید قرائت کرد.

برای مثال آنا فروید نشان داد که کودکان به تدریج از خود محوری یعنی بی توجهی به کودکان دیگر فاصله می گیرند و نسبت به همکلاسی های خود نگرش و موضع دیگری محوری اتخاذ می کنند و با آنها مثل انسانهای واقعی رابطه برقرار می کنند.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:11 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه آناکساگوراس

زندگینامه آناکساگوراس

آناکساگوراس در حدود سال 500 قبل از میلاد در کلازمنا در آسیای صغیر متولد شد. او در اصل یونانى بود، ولى تردیدى نیست که از او می توان به عنوان یک شهروند ایرانى نام برد. وى در چهل سالگى به آتن رفت و مدتى در آنجا اقامت داشت. سالها بعد به او اتهام خداناشناسى وارد کردند به طوریکه او مجبور به ترک آتن شد. از موارد اتهامات او این بود که می گفت خورشید خدا نیست بلکه گویى آتشین و بزرگتر از تمام شبه جزیره پلوپونز است. او کلا به نجوم و ستاره شناسى علاقه داشت، وی از بررسى یک سنگ آسمانى به این نتیجه رسید که کرات آسمانى از همان جوهر زمین تشکیل شده اند. همین موضوع باعث شد که او گمان کند که احتمالا در دیگر کرات آسمانی هم حیات وجود دارد.

 

زندگینامه آناکساگوراس

آناکساگوراس در حدود سال 500 قبل از میلاد در کلازمنا در آسیای صغیر متولد شد. او در اصل یونانى بود، ولى تردیدى نیست که از او می توان به عنوان یک شهروند ایرانى نام برد. وى در چهل سالگى به آتن رفت و مدتى در آنجا اقامت داشت. سالها بعد به او اتهام خداناشناسى وارد کردند به طوریکه او مجبور به ترک آتن شد. از موارد اتهامات او این بود که می گفت خورشید خدا نیست بلکه گویى آتشین و بزرگتر از تمام شبه جزیره پلوپونز است. او کلا به نجوم و ستاره شناسى علاقه داشت، وی از بررسى یک سنگ آسمانى به این نتیجه رسید که کرات آسمانى از همان جوهر زمین تشکیل شده اند. همین موضوع باعث شد که او گمان کند که احتمالا در دیگر کرات آسمانی هم حیات وجود دارد.

آناکساگوراس مانند امپدوکلس و اکثر یونانیان این اصل را که وجود نه بوجود مى آید و نه از میان می رود، بلکه تغیر ناپذیر است را پذیرفت. اما در این مورد که واحدهاى نهائى اجزائى متشابه با چهار عنصر خاک، هوا، آتش و آب هستند با امپدوکلس موافق نیست. او معتقد است هر چیزى اجزائى دارد و اجزا آن از لحاظ کیف عین کل آن است، نهائى و غیر مشتق.

آناکساگوراس معتقد است در آغاز اجزا همه انواع با هم مخلوط بودند. همه اشیاء باهم بودند و نامتناهى هم در عدد و هم در کوچکى و همه اشیاء در کل بودند و متعلقات تجربه ما زمانى پدید مى آیند که اجزاء نوع معینى از این کل به شکل خاصى گرد هم آیند. مثلا در ابتدا اجزا طلا با دیگر اجزا (درکل) مخلوط بوده ولى این اجزا طلا طورى باهم فراهم می آیند که جسم مرئى طلا را بوجود مى آورند. در طلا اجزا دیگر اقسام وجود دارد ولى علت اینکه ما جسمى را طلا مى نامیم این است که اجزا موسوم به طلا در آن جسم بیشتر از اجزا اقسام دیگر است. از این رو آناکساگوراس براى تغییر تبیینى مى یابد به این صورت که می گوید مثلا علت اینکه گوشت از چیزى غیر از گوشت پدید می آید این است که در همه چیز اجزا چیز هاى دیگر است پس در علف نیز اجزا گوشت وجود دارد و به همین دلیل گوشت از علف پدید مى آید.

تا اینجا آناکساگوراس چیزى جدید ارائه نکرده است، اما وقتى به مساله قدرت یا نیرویى که عهده دار ساختن اشیاء از توده نخستین است می رسیم نقش مهم آناکساگوراس را در فلسفه در مى یابیم. امپدوکلس حرکت را در جهان به دو نیروى عشق و نفرت نسبت داد، اما آناکساگوراس به جاى آن اصل نوس (‌Nous) یا عقل و ذهن طبیعت را معرفى مى کند. مى گوید : نوس بر تمام موجوداتى که حیات دارند، هم بزرگتر و هم کوچکتر توانائى دارد، نامتناهى و خود مختار است، لطیف ترین و خالصترین چیزهاست و در آن است که همه چیز هست (البته باید گفت نوس خالق نیست چون ماده یونانى ازلى است).

ارسطو در باب اهمیت آناکساگوراس می گوید : «وى همچون مردى بخرد در میان ناسنجیده گویانى که پیشتر از او بودند برجسته است» هر چند نمى توان اهمیت و تاثیر آناکساگوراس را در افکار فیلسوفان بعد از او نادیده گرفت ولى واقعیت این است که او در آغاز یک اصل روحى و عقلى معرفى کرد، اما موفق نشد تفاوت اساسى بین این اصل و ماده اى را که این اصل شکل می دهد یا به حرکت در می آورد را به نحو کامل توجیه کند، او هر وقت در تبیین اینکه چرا هر چیزى ضرورتا هست در مى ماند پاى عقل را به میان می کشید، ولى در موارد دیگر هر چیزى را به عنوان علت بر عقل مقدم می شمرد. ولى باز یادآور می شویم که نباید نادیده گرفت که او با وارد کردن یک اصل بسیار مهم در فلسفه یونانى بعد از خود ثمره اى عالى به بار آورد.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:12 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه دیوجنس

زندگینامه دیوجنس

دیوجنس فیلسوف کلبی در سال ۴۱۲ پیش از میلاد در سینوپ به دنیا آمد. پدر او یک صراف بود. گفته می شود که او و پدرش در سینوپ محکوم می شوند که در اثر این محکومیت دیوجنس به شکل فرار یا تبعید به آتن می آید.

 

زندگینامه
دیوجنس

دیوجنس فیلسوف کلبی در سال ۴۱۲ پیش از میلاد در سینوپ به دنیا آمد. پدر او یک صراف بود. گفته می شود که او و پدرش در سینوپ محکوم می شوند که در اثر این محکومیت دیوجنس به شکل فرار یا تبعید به آتن می آید.

او در آتن با فلسفه کلبی و آنتیستنس آشنا می شود. آنتیستنس در ابتدا او را به شاگردی نمی پذیرد و حتی برای دور کردنش او را با چوب می زند. دیوجنس به آرامی این عمل را تحمل می کند و می گوید آنتیستنس مرا بزن ولی تا زمانی که تو حرفهایی داری که ارزش شنیدن دارند تو هرگز چوبی پیدا نخواهی کرد که به اندازه کافی برای زدن من محکم باشد که بتواند مرا از اینجا دور سازد. فیلسوف از این جواب خشنود گردید و دیوجنس را در جمع شاگردانش پذیرفت.

دیوجنس کاملا اصول فلسفه و منش استاد خود را پذیرفت و مانند او هر گونه جاه طلبی را برای ثروت و افتخار و قدرت طرد می کرد و حقیر می شمرد. دیوجنس ردایی زبر و خشن می پوشید و در رواقهای آتن و دیگر اماکن عمومی سکونت داشت. نان روزانه او هم از اعاناتی بود که گاه گاه می رسید. دیوجنس به تمرین کنترل خود و ریاضت های سخت نظیر زندگی در گرما و سرمای شدید بدون سرپناه و تنها با استفاده از صدقاتی که اتفاقی داده می شدند می پرداخت.

دیوجنس در پیری قصد عزیمت به جزیره ایجینیا در غرب آتن را کرد. در این سفر توسط دزدان دریایی اسیر شد. او در جزیره کرت در جنوب یونان به عنوان برده فروخته شد. زمانی که دلال حراجی بازار برده از او پرسید چکاری می تواند انجام دهد او جواب داد که می توانم حکمرانی کنم، مرا به کسی بفروش که به مدیر نیاز دارد. زنیدیس، متمول کرتی با مشاهده این رفتار او را خرید. با ورود آنها به شهر کورینس زنیدس آزادی او را بخشید و آموزش فرزندان و امور منزلش را به او سپرد. دیوجنس نیز با وفاداری و صداقت کامل این مسئولیت را انجام داد.

در زمانی که دیوجنس در کورینس اقامت داشت دیداری بین او و اسکندر مقدونی رخ داد. اسکندر که قبلا توسط نزدیکانش در مورد دیوجنس بسیار شنیده بود مشتاق دیدار دیوجنس شده بود. پس از جستجو، او را در خمش در زیر آفتاب یافت. شاه گفت : من الکساندر کبیر هستم. فیلسوف جواب داد من هم دیوجنس کلبی هستم. شاه گفت چه کاری می تواند برایش انجام دهد؟ فیلسوف پاسخ داد : جلوی آفتاب را نگیر و سایه ات را کم کن. اسکندر که به شدت از این جواب متعجب شده بود، رو به اطرافیان کرد و گفت : اگر من اسکندر نبودم آرزو می کردم که دیوجنس باشم.

از دیوجنس فلسفه نظری خاصی به جا نمانده است زیرا بیشتر توجه او به زندگی مبتنی بر فلسفه کلبی بوده است.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:13 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه دیوید هیوم

زندگینامه دیوید هیوم

دیوید هیوم در سال ۱۷۱۱ در ادینبورگ واقع در اسکاتلند زاده شد. خانواده اش دوست داشتند که دیوید قاضی شود، اما او علاقه وافری به ادبیات داشت. در آغاز، برای کسب و کار به بریستول رفت، اما بزودی از آن دست کشید و به فرانسه رفت و به تحقیق و تفکر فلسفی پرداخت.

زندگینامه
دیوید هیوم

دیوید هیوم در سال ۱۷۱۱ در ادینبورگ واقع در اسکاتلند زاده شد. خانواده اش دوست داشتند که دیوید قاضی شود، اما او علاقه وافری به ادبیات داشت. در آغاز، برای کسب و کار به بریستول رفت، اما بزودی از آن دست کشید و به فرانسه رفت و به تحقیق و تفکر فلسفی پرداخت.


ظرف سالهایی که در فرانسه گذراند، یعنی طی سال‌های ۱۷۳۷ـ ۱۷۳۴ اثر بزرگش به نام رساله درباره طبیعت آدمی را نوشت. هیوم در سال ۱۷۳۷ به اسکاتلند بازگشت و در آن جا اثر فلسفی دیگری منتشر ساخت. در سال ۱۷۴۵ درخواست کرد تا در دانشگاه ادینبورگ کرسی تدریس اخلاق و فلسفه روح را بر عهده بگیرد، اما درخواستش به سبب شهرتش به شکاکیت و الحاد رد شد. پس از یک سال تدریس خصوصی، به عنوان منشی یک ارتشبد به خارج رفت و تا ۱۷۴۹ به میهن باز نگشت. در این مدت، چند اثر فلسفی از او انتشار یافت که نام و شهرتی بلند برایش به ارمغان آورد.

در سال ۱۷۵۲، هیوم کتابدار دانشکده وکلای مدافع در ادینبورگ شد و با خواهرش در شهر سکونت گزید. هیوم به یاری استفاده از آن کتابخانه، به نوشتن تاریخ انگلستان روی آورد و تا ۱۷۶۱ چندین جلد از آن را منتشر ساخت.

وی در سال ۱۷۶۳ همراه ارل آوهرتفرد، سفیر بریتانیا در فرانسه، به پاریس رفت و مدتی دبیر سفارت بود. در پاریس با تعدادی از فیلسوفان بزرگ فرانسوی معاشرت داشت. اما پس از مدتی، هیوم به لندن بازگشت. در آن جا به مدت دو سال به معاونت وزیر برگزیده شد. او در سال ۱۷۶۹ به ادینبورگ بازگشت و به سال ۱۷۷۶ در همان جا در گذشت.
وی تأثیر زیادی بر فلاسفه بعد از خود مانند کانت بر جای گذاشت.

از آثار مهم او می‌توان اشاره کرد به :

رساله درباره طبیعت آدمی
پژوهش درباره فهم آدمی و گفتارهای سیاسی

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:13 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه تیکو براهه

زندگینامه تیکو براهه

جسد اخترشناس دانمارکیقرن 16 میلادیبه منظور تایید دلیل مرگ پس از چندین قرن از زیر خاک بیرون کشیده شد.

 

زندگینامه تیکو
براهه

جسد اخترشناس دانمارکیقرن 16 میلادیبه منظور تایید دلیل مرگ پس از چندین قرن از زیر خاک بیرون کشیده شد.

به گزارش خبرگزاریمهر، «تیکو براهه» اخترشناس مشهور دانمارکیاست که در زمان خود به عنوان ریاضیدانیسلطنتیدر دوره امپراطوریرادولف دوم مشغول به کار بوده است. گفته میشود که ویبه دلیل ابتلا به عفونت مثانه از دنیا رفته است اما طینبش قبر پیشین نشانه هاییاز جیوه بر رویموهایویشناساییشده بود.

اکنون گروهیاز دانشمندان دانمارکیامیدوارند بتوانند با تحلیل و بررسینمونه هایمو و استخوان و تکه هاییاز لباس وی، راز واقعیمرگ این اخترشناس مشهور را کشف کنند. تیکو در سال 1546 متولد شد و در دانشگاه کوپنهاک و مراکز آکادمیک آلمانیبه تحصیل در رشته اخترشناسیپرداخت. ویدر دوران مطالعات خود بیش از هزار ستاره جدید را دسته بندیکرد و رصدهایسیاره ایو ستاره ایویپایه هاینجوم مدرن را بنا نهاد.

اما شهرت این اخترشناس تا حدودیبه زندگیشخصیو پر سر و صدایویباز میگشت. ویدر سال 1566 در یک دوئل استخوان پل بینیخود را از دست داد و تا پایان عمرش از قطعه ایمصنوعیبه جایبخش از دست رفته بینیاش استفاده میکرد.

بدن ویدر سال 1901 نیز از خاک بیرون کشیده شده و نمونه برداریهاییکه از جسد ویصورت گرفته بود وجود مقادیر غیر عادیجیوه را در بدن وینمایان کرده بود. برخیوجود این مقدار جیوه را به فعالیتهایویدر زمینه علم شیمیارتباط میدهند و برخیدیگر معتقدند ویرا مسموم کرده اند و شاید دانستن نام فردیکه مظنون اصلیپرونده مسموم کردن براهه است جالب توجه باشد: ژوهانس کپلر، دستیار اصلیبراهه که پس از ویبه یکیاز مشهورترین اخترشناسان دوران خود تبدیل شد.

از این رو دانشمندان دانشگاه آرهاوس قصد دارند با استفاده از جدیدترین فناوریهاینمونه برداریو طینبش قبر دوباره این اخترشناس مدارک بیشتریرا برایآشکار کردن راز مرگ ویجمع آوریکنند. از دیگر اهداف دانشمندان کشف نوع فلزیاست که براهه به عنوان بینیمصنوعیاز آن استفاده میکرد.

بر اساس گزارش بیبیسی، پروژه نبش قبر این اخترشناس مشهور از روز دوشنبه آغاز شده و دانشمندان تنها چند روز فرصت دارند نمونه هایمورد نیاز خود را از جسد برداشته و دوباره ویرا دفن کنند.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:14 PM
تشکرات از این پست
barandarrasht
barandarrasht
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : دی 1387 
تعداد پست ها : 4334
محل سکونت : گیلان

زندگینامه ابرخس

زندگینامه ابرخس

منجم و ریاضیدان یونانیکه تحقیقات دقیق و استنتاجهایدرخشانش منجر به کشف هایبسیاریشد که حتیدو هزار سال بعد هم مهم وبا ارزش بودند. ابرخس در سال 134 پیش از میلاد ستاره اینو (نواختر) در صورت فلکیعقرب دید کشفیکه او را به تهیه فهرستیاز ستاره ها-نخستین فهرست کامل ستاره ها-ترغیب کرد. او برایثبت موقعیت ستاره ها دستگاهیاز مختصات آسمانیرا به کار میبرد که رصدهایش را نسبت به دیگر رصدگران پیش از او دقیق تر میکرد. زمانیکه کار را تمام کرد فهرستیاز موقعیت و قدر 850 ستاره را تهیه کرده بود. او برایطبقه بندیقدر ستاره ها از روشیبسیار مشابه روش هایامروزیاستفاده کرده است. فهرست نهاییاو آنقدر عالیبود که نه تنها بطلمیوس یک جا آنرا در آثار خود به کار برد، بلکه ادموند هالی1800 سال بعد از آن استفاده کرد.
 

زندگینامه
ابرخس

منجم و ریاضیدان یونانیکه تحقیقات دقیق و استنتاجهایدرخشانش منجر به کشف هایبسیاریشد که حتیدو هزار سال بعد هم مهم وبا ارزش بودند. ابرخس در سال 134 پیش از میلاد ستاره اینو (نواختر) در صورت فلکیعقرب دید کشفیکه او را به تهیه فهرستیاز ستاره ها-نخستین فهرست کامل ستاره ها-ترغیب کرد. او برایثبت موقعیت ستاره ها دستگاهیاز مختصات آسمانیرا به کار میبرد که رصدهایش را نسبت به دیگر رصدگران پیش از او دقیق تر میکرد. زمانیکه کار را تمام کرد فهرستیاز موقعیت و قدر 850 ستاره را تهیه کرده بود. او برایطبقه بندیقدر ستاره ها از روشیبسیار مشابه روش هایامروزیاستفاده کرده است. فهرست نهاییاو آنقدر عالیبود که نه تنها بطلمیوس یک جا آنرا در آثار خود به کار برد، بلکه ادموند هالی1800 سال بعد از آن استفاده کرد. او در بررسیحرکت هایزمین متوجه حرکت تقدیمیمحور زمین شد و اندازه آنرا 45 یا 46 ثانیه قوسیدر سال بدست آورد که بسیار نزدیک به عدد واقعی50.26 ثانیه قوسیاست با توجه به این که ابزارهایاو در آن زمان بسیار ابتداییبودند و دقت خوبینداشتند. در نوشته هایبطلمیوس آمده که ابرخس مخترع نوعیتئودولیت پیشرفته بوده است. تعریف تقویم اعتدالین معمولا" با ارزش ترین کار او محسوب میشود. او با دانستن همین موضوع طول سال را 365.25 روز و طول ماه قمریرا 29 روز و21 ساعت و44 دقیقه و2.5 ثانیه تخمین زد که فقط یک ثانیه کوتاه تر از زمان واقعیاست. از زمان او به بعد پیش بینیزمان خسوف ها با اختلاف یک ساعت وکسوف با اختلاف بیشتر ممکن بود.

عجیب است که ابرخس با چنین دانشیچطور نظریه زمین مرکزیرا قبول داشت. کارهاینجومیاو را همچنین به سمت ریاضیات هم سوق داد و او یکیاز نخستین کسانیبود که فرمول ها وجداولیبرایمثلثات و قضایایپایه هندسه مسطح را مطرح کرد.

تا زمان کپرنیک (قرن پانزده وشانزده میلادی) ابرخس یکیاز پر آوازه ترین منجمان جهان بود.

چهارشنبه 25 خرداد 1390  2:15 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها