0

مشاهیر اصفهان

 
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

مشاهیر نطنز

مشاهیر شهرستان نطنز به لحاظ قدمت تاریخی و توجهی که به ادب و فرهنگ داشته اند مهد تمدن پرورش بزرگانی بوده که اسامی تعدادی از آنها به شرح زیر است:
 


1- بدیع الزمان ابو عبدا... حسین بن ابراهیم بن احمد نطنز معروف به ادیب نطنز متوفی بسال 499 ه.ق
 


2- ابوالفتح محمد بن علی نطنزی فرزند ادیب نطنزی از ادبای قرن پنجم ه.ق صاحب المرقاه و دستور اللغه العربیه و الاخلاص
 


3- شمس نطنزی از شعرای بنام دوره مغول
 


4- نورالدین عبدالصمد بن علی اصفهانی نطنزی ملقب به شیخ عبدالصمد از عرفای قرن هفتم ه.ق که دارای بقعه ای است تاریخی جنب مسجد جامع نطنز که مورد بازدید گردشگران داخلی و خارجی قرار می گیرد.
 


5- شیخ عزالدین محمود بن علی نطنزی شاگرد شیخ عبدالصمد از عرفای قرن هفتم و صاحب کتاب مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه
 


6- معین الدین نطنزی صاحب منتخب التواریخ معین در تاریخ بلوک شبانکاره و زندگی نامه اسکندر میرزا مورخ دوره تیموریان
 


7- مولانا سعدالدین نطنزی شاعر صده هفتم ه.ق
 


8- سید حسن بن حسین الحسینی نطنزی عارف قرن نهم ه.ق
 


9- امیر سید حسین نصیبی نوربخشی نطنزی شاعر قرن دهم
 


10- امیر بیک نطنزی معروف به خواجه امیر بیک مهردار که مهردار که شاه طهماسب بوده است.
 


11- خواجه امیر بیک از امرای معروف دوره شاه طهماسب
 


12- امیر ابوتراب نطنزی مستوفی در بار شاه طهماسب
 


13- خواجه قاسم بیگ مستوفی دوره شاه طهماسب
 


14- محمود بن هدایت ا... افوشته ای نطنزی صاحب تفاوت الاثار فی ذکر الاخبار مورخ دوره صفویه
 


15- میرزا سلمان حسابی نطنزی صاحب اوصاف البلاد وشرح دیباچه گلستان نویسنده شاعر و موسیقیدان اوایل قرن یازدهم
 


16- مولانا افضل دوتاری نطنزی از موسیقیدانان قرن دهم ه.ق اهل دوره نطنز
 


17- ملااوجی نطنزی صاحب دیوان اشعار از شعرای دوره صفویه
 


18- سید حسن زینتی شاعر دوره صفویه
 


19- زاجری نطنزی و میرزا زین نطنزی از شعرای دوره صفویه
 


20- میرزا ابوالمعالی برزرودی نطنزی وزیر حضور شاه عباس اول
 


21- درویش محمد بن شیخ حسن نطنزی از روحانیون بنام وجد مادری علامه مجلسی
 


22- شیخ حسن عاملی نطنزی از روحانیون معروف دوره صفویه
 


23- علانه ملا محمد تقی مجلسی معروف به مجلسی اول که از نوادر روزگار بوده و آثار و خدمات ارزنده این علامه فقیه هنوز در اصفهان زبانزد خاص و عام می باشد.
 


24- حاج ملا احمد نطنزی و میرزا ابوتراب نطنزی و حاج ملا محمد حسین معروف به نطنزی کاشانی از روحانیون بنام دوره صفویه
 


25- میرزا محمد فاخر مکین نطنزی و میرزا باقر نطنزی از شعرای بنام دوره صفویه
 


26- حاج ملا محمد قطب، ملا حسن نطنزی،درویش غیاث الدین، معلم بیدهندی نطنزی که از عرفای معروف دوره صفویه بوده اند.
 


27- محمود بن صدر الدین نطنزی از اساتید منبت کار که قسمت غربی گنبد خواجه نظام الملک در مسجد جامع اصفهان ازآثار این استاد نطنزی می باشد.
 


28- محمد بن احمد نطنزی صاحب خصائص الائمه از محدثین بنام و خواجه شیخ اویسی که وزیر ولایت سبزوار بوده همگی از مشاهیر، عرفا و شعرای معروف عصر خود بوده اند در این آب و خاک پرورش یافته اند.

شنبه 27 فروردین 1390  8:56 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

مشاهير برخوار وميمه

متخلّص به "جزي" از شعراي عهد قاجار (1323- 1264هـ.ق) داراي ديواني حجيم و ارزشمند به گويش محلّي گزي است. او شاعر توانمندي است كه علي رغم ناملايمات زندگي، بادرايت بي نظيرخود توانست در راه احيا و ابقاي زبان مادريش قدم بزرگ و شگرفي بردارد. گويش گزي جزو گويش هاي مركزي ايران به شمار مي رود كه مناطق وسيعي از اين نواحي كشور را تحت پوشش محاوره اي خود داشته و آثارآن هنوز در نقاط عديده اي باقي مانده است. اين گويش از نظر زباني و دستوري با زبان هاي فارسي ميانه و قديم ايران قرابت دارد و هنوز هم همچنان در زادگاه اين شاعر بزرگ، شهر گز برخوار، جاري است؛ شهري كه قدمت آن به تاريخ قبل ازاسلام برمي گردد.
مجموعه اشعار درويش عبّاس جزي نزديك به سيزده هزار بيت است كه همه را به گويش محلّي و در قالب بحور عروضي متداول سروده است. ديوان او شامل 297 غزل، 92 قصيده، 34 مسمّط، هشت قطعه، دو تركيب بند، يك ترجيع بند و چندرباعي و دوبيتي است كه مجموع آن ها نزديك به هشت هزار بيت است. علاوه بر ديوان مجموعه مثنوي هاي او تحت عنوان "ارشادالولد" به حدود پنج هزار بيت مي رسد.
درويش عبّاس با مطالعات گسترده، سيروسياحت و سلوك فردي و اجتماعي به مراتب والاي علمي، فكري و روحي نايل شد. در اشعارش تضمين ها و اقتباس هاي زيادي از آيات، روايات و اشعارشعراي بزرگي مثل حافظ، سعدي، مولوي، جامي و... دارد. او در غزلياتش، شاعر عشق و عرفان است، در قصايدش تصويرگر سيماي جامعه خويش است، در مسمّطاطش هم شاعر طبيعت است و هم ثنا گوي اهل بيت عصمت وطهارت(ع) و بالاخره مثنوي هاي وي نمايانگر حالات دروني وغليانات روحي او و آشفتگي هاي اجتماعي و اخلاقي است.
تسلّط شاعر به فنون ادبي و هنري، موسيقي شعر، آرايه هاي گوناگون بيان و بديع، فصا حت و بلاغت و جزالت كلام در جاي جاي اشعارش هويداست. در تصحيح ديوان اين شاعرگرانقدر، نگارنده علاوه بر معرّفي شاعر، گويش گزي و زادگاه وي، به مقابله نسخ و اختلاف نسخه هاي خطّي، تعيين وزن عروضي اشعار و ترتيب الفبايي اشعار به تفكيك قالب هاي شعري پرداخته و در پايان تعداد 2500 واژه محلّي گزي را كه در ديوان به كاررفته به همراه آوانويسي و معني فارسي ذكر كرده و با فهرستهاي اعلام اماكن و منابع و مآخذ، كار تصحيح را به پايان رسانيده است.
آيت ا.. العظمي شيخ عبدالكريم گزي
نويسنده كتاب تذكرة القبور در سال 1328 ه بوده اند. كتاب رجال اصفهان يا تذكره القبور اگر چه ظاهراً كتاب كوچكي است اما شامل اسامي قريب ششصد نفر از بزرگان علماء، شعراء، فلاسفه، حكماء، عرفاء و صوفيان و هنرمندان و خلاصه نمونه مختصري از رجال و مردان نامي اصفهاني در طول قرون و اعصار مي باشد. نويسنده در سال 1348 ه، ش كتاب « دانشمندان و بزرگان اصفهان »را تاليف و منتشر ساخت و چون اساس و مبناي كتاب بر پايه تاليف قبلي بود نام ديگر آن را هم تذكره القبور نهاد . اين كتاب نير مورد توجه و عنايت اهل مطالعه و تحقيق قرارگرفت و تقاضاي فضلاي اصفهان بخصوص در موضوع تهيه مقالت يا كتابي كه درحقيقت شناسنامه تخت فولاد باشد تجديد شد . در اين موقع ديگر گورستانهاي اصفهان كه شرح اجمالي واسامي آنها در مقدمه كتاب دانشمندان و بزرگان اصفهان ذكر شده است يكي پس از ديگري به وسيله شهرداريهاي وقت يا مردم سودجو تسطيح و اراضي آن عموماً بصورت خيابان، بيمارستان، مدرسه و يا خانه و مغازه درآمد و بطور كلي از بين رفت و هيچ گونه اثري از آنها باقي نماند حتي اسامي آنها را نيز تغيير دادند.
رشيدالدين‌ وطواط
نخستين‌بار رشيدالدين‌ وطواط (د 573ق‌/1177م‌)، با نگارش‌ لطايف‌ الامثال‌ وطرايف‌ الاقوال‌، به‌ درخواست‌ قطب‌الدين‌ محمد خوارزمشاه‌ (حك 491-521ق‌) گردآوري‌ مثل‌ را آغاز كرد. از آنجا كه‌رشيد وطواط علم‌ امثال‌ را از علوم‌ عرب‌ مى‌دانست‌(ص‌ 53)، مجموعه‌اي‌ از مثلهاي‌ عربى‌ را گرد آورد و به‌ فارسى‌ ترجمه‌ كرد؛ سپس‌حكايتهاي‌ مربوط به‌ آن‌ مثلها را به‌ اثر خود افزود و اين‌ مجموعه‌ را به‌ ترتيب‌الفبايى‌ منظم‌ كرد.
كتاب پرارزش ديگري كه به زبان فارسي در علوم بلاغي تأليف يافته حدائق السحر فيدقائق الشعر تأليف اديب بارع خواجه رشيدالدين وطواط (573 د.ق.) است كه از كتاب رادوياني پرآوازه‌تراست. رشيدالدين وطواط سخن‌سنج پرمايه‌اي بوده كه به بنياده ي بلاغت آشنايي كامل داشته و در كتاب خود درباره بعضي جامه‌سرايان فارسي و شيوه گفتار و سبك جامه سرايي و قوت و ضعف اشعار اظهارنظر كرده، از آن جمله: از اشعار مسعود سعد و كمالي و قطران تبريزي و ازرقي و فرخي سخن گفته و آنها را به محك نقد كشيده است.در مقام ادبي و سخن‌سنجي او بزرگاني همچون ياقوت حموي و خاقاني شرواني و بسياري ديگر از بزرگان ادب فارسي و عرب از توانايي و سخنوري او به بزرگي ياد كرده‌اند. به نوشته ياقوت حموي: رشيد در آن واحد يك بيت ازبحري به عربي نظم مي‌كرد و بيتي ديگر از فارسي به بحري جداگانه مي‌سرود و هر دو را با هم املا مي‌كرد. خاقاني نيز درقصايد خود از او به بزرگي ياد كرده از جمله در قصيده‌اي به اين مطلع:
 

مگر به ساحت گيتي نماند بوي وفا
كه هيچ انس نيامد زهيچ انس مرا

كه در پاسخ قصيده رشيدالدين وطواط سروده و نظم و نثرش را پروين و بنات النعش دانسته است:
 

… سزد كه عيد كنم در جهان به عزّرشيد
كه نظم و نثرش عيد مؤبّد است مرا
اگر به كوه رسيدي روايت سخنش
زهي رشيد جواب آمدي به جاي صدا
زنظم و نثرش پروين و نعش خيزد و او
به هم نمايد پروين و نعش در يك جا
عبارتش همه چون آفتاب و طرفه‌تر آن
كه نعش و پروين در آفتاب شد پيدا

اديب ( آيت الله حاج شيخ عباسعلي اديب)
فرزند حاج محمد جعفر كه قبلاً خادم تخلص مي كرد در روز جمعه 13 جمادي الاول 1315 هجري قمري در حبيب آباد برخوار به دنيا آمد. او تحت نظر معلم حبيب آبادي و آقا سيد مهدي درچه اي و آقا شيخ محمدرضا نجفي تحصيل و ضمن تدريس علوم فقه و اصول عربي، امامت مسجد مصري و صاحب بن عباد را به عهده داشت. رسالاتي در توبه و فضيلت علم تأليف نموده و از آن جمله شرح دعاى ندبه مي باشد. در ماده تاريخ وفات رجائي زخده اي گفته است:
 

رجا آن سر رشته اهل فضل
كه بسرشته با فضل او را سرشت
شنبه 27 فروردین 1390  8:57 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

باباهای اصفهان

کلمه بابا در زبان فارسی اسماست و در معانی پدر، پیران کامل، رئیس و بزرگ، سرکرده، ریش سفید طایفه، قلندر، هم شهری و آن کس که در کاری بزرگ باشد و پدر بزرگ یا جدّ، استعمال شده است.
این کلمه لقب و شهرت عده زیادی از عرفاء و صوفیها به خصوص در قرن هفتم و هشتم هجری بوده است. ذیلاً به نام عده‌ای از آنان که در اصفهان بوده‌اند، اشاره می‌کنیم و شرح حال بیشتر اینان غیرمعلوم و عموماً از عرفاء بوده‌اند.(1)
1- «بابا اسماعیل» در رساله ارشاد (ص44) گوید: قبر صاحب بن عباد در بین عوام به بابا اسماعیل معروفست.
1- مرحوم مهدوی نام بیست نفر از باباها را در حواشی کتاب رجال اصفهان یا تذکره‌القبور مرحوم آقای گزی آورده است. رجال اصفهان، ص64 و در صفحه 201، ده نفر دیگر را ذکر کرده و در کتاب دانشمندان و بزرگان اصفهان، ص152 اسامی 36نفر از باباها را نوشته است. دراین کتاب فهرست باباها را کامل‌تر کرده است.
2- «بابا اصفهانی».
3- «بابا الهی» در نزدیک مقبره صاحب بن عباد در محله طوقچی.
4- «بابا امیر» نام یکی از باغات چهارباغ اصفهان.
5- «بابا باب الله» نزدیک مسجد ساروتقی در محله جویباره.(1)
6- «بابا بدلاء» در محله دروازه حسن آباد بقعه دارد. (بابا بودلار).
7- «بابا بیات» در اواحر اراضی تخت فولاد جزو اراضی فرودگاه [قدیم اصفهان] قرار گرفت.
8- «بابا پولاد» (در اول تخت فولاد جنب غسالخانه قدیم جزو ساختمان اداره مخابرات گردید.)
9- «بابا توتا» (تونتاب) در محله جویباره اصفهان.
10- «بابا نون تاب» همان بابا توتای سابق‌الذکر است.
11- «بابا جوزاء» نزدیک شاه میرحمزه در کنار جاده کارلنگ.
12- «بابا حاجی» در قریه بزم رویدشت اصفهان.
13- «بابا حسن» جوی بابا حسن در محله بیدآباد به نام او معروفست.
14- «بابا حیدر» از دهات استان چهارمحال بختیاری است.
15- «بابا خدادوست» بابا دوست خدا در قریه مارچی از دهات رویدشت اصفهان.
16- «بابا دنبه» در پشت باغ نوابی‌ها خیابان صارمیه.
17- «بابارضی» نامش در تذکره نصرآبادی ذکر شده است.(ص284)
18- «بابا رکن‌الدین» در تخت فولاد، معروفترین باباهای اصفهان.
19- «بابا سرخ» در دنبال نهر جویشاه اصفهان.
20- «بابا سعید» در حوالی اصفهان.
21- «بابا سلطان قلندر».
22- «بابا سنگکی» در نزدیک مسجد جامع اصفهان.
23- «بابا سوخته».
1- بابا باب الله در نزدیک مقبره ساروتقی در محله جهانباره می‌باشد. ر.ک: رجال اصفهان، ص201.
24- «بابا شهاب» [الدین] در قریه آزادان از بلوک ماربین متصل به شهر.
25- «بابا شیخ احمد» در قریه سهروفیرزوان از بلوک لنجان اصفهان.
26- «باباشیخ حسین» در یکی از دهات سمیرم (در قریه پوده).(1)
27- «باباشیخ علی» در لنجان قریه به نام او معروفست(2) دارای بقعه و بارگاه [می‌باشد].
28- «باباشیخ علی» در قریه اشکهران از دهات رویدشت اصفهان.
29- «بابا شیخ علی» در قریه گیشی (جیشی) از توابع رویدشت اصفهان.
30- «باباشیر» در بازارچه حسن آباد.
31- «بابا صفی».
32- «باباصلت» در نزدیک مقبره صاحب بن عباد.
33- «بابا عباس».
34- «بابا عبدالله» در کوچه پشت مسجد سلام.
35- «باباعبدالله» در خوزان سده ماربین اصفهان.
36- «باباعبدالله» در لنجان اصفهان.
37- «بابا عریان» در نزدیک مقبره جناب صاحب بن عباد.
38- «بابا علمدار» در محله الیادران(3) اصفهان دارای بقعه و قبری دراز تقریباً به طول هفت متر.
1- قریه پوده اکنون جزو سمیرم نیست و بین طالخونچه و دهاقان واقع است و در تقسیمات کشوری جزو بخش دهاقان از شهرستان شهرضا می‌باشد.
2- روستای بابا شیخ علی از توابع شهرستان لنجان در مسیر جاده قدیم شهرکرد است.
3- محله الیادران از توابع ماربین در شمال محله لنبان و قسمتی از خیابان های صارمیه (جهاد)، خرم و چهار راه جهاد در آن قرار دارد. دانشمند فرزانه آقای محمد مهریار معتقد است: «واژه الیادران به معنای آریا آتش است، زیرا در زبان پارسی باستان حرف «ل» به «ر» تبدیل می‌شود و کلمه آریا ساخته می‌شود. قسمت دوم «دران» خلاصه کلمه آذران است که به معنای آتش یا آتشکده است. ر.ک فرهنگ نام‌های کهن اصفهان، جلد اول، ص203. قبرستان الیادران در کنار مقبره باباعلمدار بود که هم اکنون به دو مدرسه یکی دبیرستان دخترانه دهخدا در کنار خیابان جهاد (صارمیه) و دیگری در شمال مقبره به نام مرکز پیش‌دانشگاهی شریف واقفی داخل کوچه باباعلمدار، تبدیل شده است.
39- «بابا علی» در شاه طور از قراء رویدشت اصفهان معروفست که وی طی‌الارض داشته است.
40- «بابا فولاد حلوایی» در تخت فولاد اصفهان.
41- «بابا قادر» در حوالی مقبره صاحب بن عباد، اخیراً قبر را از بین برده و مقبره به صورت کتابخانه درآمده [است].
42- «بابا قاسم» در محله میدان کهنه (سبزه میدان) دارای بقعه و بارگاه و از آثار باستانی اصفهان است.
43- «بابا قارداش» در آبچوبه از مزارع جشوقان کوهپایه. عوام وی را دلاک حضرت‌رضا علیه‌السلام می‌دانند.
44- «بابا قزوینی».
45- «بابا قلندر».
46- «بابا لغات»= «بابا لکات» در محله خواجو قرار داشته است (مرآت البلدان ناصری).
47- «بابا لنگر» در نزدیک الور از بلوک کرون اصفهان.
48- «بابا متکا».
49- «بابا محمدعلی».
میرزا طاهر نصرآبادی در تذکره‌الشعراء(ص426) می‌نویسد: بابامحمدعلی در کمال دردمندی بود، صحبت حکیم شفایی را دریافته، در فن مثنوی طبعش خالی از لطف نبود... دو سال قبل از این فوت شد (سال تألیف تذکره 1083هـ می‌باشد) از اشعار اوست در تعریف پل حسن‌آباد (پل خواجو).
ندانم چون کنم تعریف آن پـل کزو ایجاد شد راه توکـل شکوه بحر اگر آن جا کشد سر جهد مانند میمونی زچنبر
50- «بابا محمود» پل بابا محمود در لنجان اصفهان معروفست. نزدیک باغ محمود از دهات گرکن لنجان.
51- «بابا ملا» در قریه ازیران رویدشت، بقعه و بارگاه است.
52- «بابا نوش» در نزدیکی سنبلستان در اول کوچه‌ای به نام او از بازارچه نو. بقعه او تجدید بنا گردیده است.
53- «بابا وجدی» (بابا اوحدی) در لنجان.
54- «بابا یحیی» در تکیه بابا رکن الدین در تخت‌فولاد اصفهان.(1)
شرح حال مختصر باباقاسم (شرح حال بابا رکن‌الدین در کتاب دانشمندان و بزرگان اصفهان [ص153]، رجال اصفهان [ص64] و سیری در تاریخ تخت فولاد اصفهان یالسان‌الارض و دیگر کتاب‌ها نوشته شده است).
بابا قاسم
در ضلع غربی خیابان هاتف نرسیده به خیابان ابن‌سینا، مقبره باباقاسم قرار دارد. مقبره باباقاسم و در جنب او مدرسه امامیه و یا مدرسه باباقاسم، از آثار قرن هشتم هجری می‌باشد. برای آگهی از وضع ساختمان مدرسه به کتاب «نفیس گنجینه آثار تاریخی اصفهان» (ص302 تا 310) مراجعه شود.
مقبره باباقاسم که یکی از باباهای اصفهان در قرن هشتم بوده و احتمالاً در این محل ساکن و در مدرسه مجاور تدریس می‌کرده است، به شکل هرمی و دارای هشت ترک می‌باشد (مقبره بابا رکن‌الدین در تخت‌فولاد دارای دوازده ترک و ظاهراً نشانه شیعه دوازده امامی بودن آن است)
شرح حال باباقاسم هم چون دیگر باباهای اصفهان غیرمعلوم اما تصوف و عرفان او و شهرتش از بنای گنبد و بقعه او ظاهر است. گنبد مقبره باباقاسم در سال 741هـ به وسیله سلیمان بن ابی‌الحسین بن طالوت دامغانی بنا گردیده و در سال 1044هـ به وسیله شخصی به نام آقا زمان فرزند آقا جمال میوه فروش تعمیر شده است.
اسامی خلفاء راشدین در شش شمه کوچک به خط ثلث پوسته شده بر زمینه لاجوردی در بالای درب چوبی مدخل مقبره نوشته شده که نام سه خلیفه اول را مؤمنین شکسته‌اند و فقط نام مبارک حضرت علی علیه‌السلام باقی است و نشانگر آنست که باباقاسم از جمله عرفاء و صوفیه سنی مذهب می‌باشد.
در داخل بقعه باباقاسم قبری است که صاحب آن، پهلوان میرزاعلی فرزند استاد حیدر متوفی 1153هـ.ق است. ر.ک مصلح الدین مهدوی، سیری در تاریخ تخت فولاد اصفهان، ص71. فوطه‌باف و تاریخ آن 25ذیحجه سال 985هـ می‌باشد. نام باباقاسم محمد و سال وفات او ظاهراً 740هـ بوده است. در جنب مقبره باباقاسم قبر آقاهادی خطیب از فضلاء قرن 13هجری می‌باشد، ماده تاریخ وفاتش که بر سنگ قبر او منقور است.
سال وفات خطیب رفت چو هفتاد روز هادی نام و نشان گفت خرد: «یاغفور» 1297
یعنی 20شوال 1296هـ که هفتاد روز چون برآن افزایند اول سال 1297می‌شود.
توضیح: مدرسه باباقاسم در عهد صفویه به نام مدرسه صفویه شهرت داشته است به کتاب «تاریخ مدارس دینی اصفهان» یا «اصفهان دارالعلم شرق» تألیف نویسنده مراجعه شود.
کوچه باغ حرم
کوچه‌ای که از محل شیر در کوشک (زاویه درکوشک) و مسجد درکوشک به سمت مسجد و بازارچه رحیم خان می‌رود را به مناسبت آن که حرم سلاطین و حکمرانان آق‌قویونلو در آن جا بوده کوچه حرم یا کوچه باغ حرم و در سال‌های اخیر به نام کوچه کهنه چین‌ها معروف شده است.
از آثار حکمرانان آق‌قویونلو در این کوچه: مدرسه ترک‌ها، حمام زینب بیگم و کوچه حرم می‌باشد. مسجدی در این کوچه از آثار ترکمانان وجود داشته که به مرور زمان خراب شده بود و فقط زمین آن باقی بود. در سال‌های اخیر به دستور حضرت آیت‌الله حاج سیّدعبدالحسین‌طیّب، از اجلّه علماء و مؤلفین معاصر و مؤلف 1- کتاب تفسیر «اطیب‌البیان» 2- «کلم‌الطیب» [در عقاید] و غیره، تجدیدبنا گردید.
در باغ حرم، مقبره و خانقاه عارف مشهور مرحوم حاح سیّد احمد دهکردی از مشایخ سلسله خاکساریه قرار دارد. مشارالیه فرزند مرحوم آقا سیّدمحمدباقر حسینی دهکردی است. که در حدود سال 1285هـ در شهرکرد متولد گردید و در موطن خود و اصفهان و نجف‌اشرف در خدمت بزرگان علماء هم چون آخوند ملامحمد حسین دهکردی، دائی خود در شهرکرد و آقاسیّد ابوالقاسم دهکردی و میرزامحمدحسن نجفی و آخوند کاشی در اصفهان و آخوند خراسانی در نجف تحصیل نمود. وی شاعر و ادیب و عارف بود و در اصفهان خانقاهی ساخته و به ارشاد و هدایت مردمان پرداخته عده‌ای از خوانین بختیاری از مریدان و ارادتمندان وی بودند. در جریان مشروطیت ایران در زمره آزادیحواهان وارد شده و دراین راه کوشش‌ها کرده و یکی از عوامل گرایش خوانین بختیاری به مشروطیت بود. سرانجام در 12جمادی‌الاولی سال 1339در اصفهان وفات یافته در خانقاه خود مدفون گردید. در طریفت به نام «رحمت علیشاه حقانی» معروف بوده است. کتاب‌های زیر از آثار اوست: 1- آغاز حقیقت 2- برهان حقیقت‌نامه 3- رشحات رحمت 4- دیوان اشعار 5- مثنوی در شرح و تفسیر آیه نور 6- مثنوی در شرح و توضیح حدیث کمیل در معنی حقیقت که از حضرت امیر علیه‌السلام سؤال کرد 7- منطق‌الطیر منظوم در شرح هفت وادی و غیره.(1)
مزار باغ درویش
در یکی از کوچه‌های خیابان کاوه در سمت مغرب که به سمت شمس‌آباد تیران و آهنگران و بالاخره دروازه تهران می‌رود، آثار گورستان قدیمی مشاهده می‌شود که دو بقعه نیمه خراب و یک بقعه خراب در داخل یکی از باغات آن جا به نام باغ درویش موجود بود.
قبر دو بقعه بدون سنگ لوح و هیچ‌گونه اثری که صاحب قبر شناخته شود نداشت و برحسب اظهار یکی از پیران محل از قول پدرش آن جا را قبر یکی از خان‌زادگان زندیه می‌دانست و از اسم و رسم آن اظهار بی‌اطلاعی می‌نمود، اما قبور داخل باغ که بر روی سکوئی قرار داشت و دارای سنگ لوح بود به قرار زیر مشاهده و در تاریخ پنج‌شنبه 23/5/48 با چندی از دوستان از آن جمله مرحوم عباس بهشتیان، که حقاً عاشق و شیفته این گونه آثار متروکه و گمنام بود، بدان جا رفته و با دقت مورد نظر قرار داده و گفتار چند تن از مردم این ناحیه را از مرد و زن درباره آنها شنیده و در مقدمه کتاب «دانشمندان و بزرگان اصفهان» [ص‌یا] در همان تاریخ ثبت کرده اینک اسامی مدفونین:
1- «رکن الدین مسعود» فوت 7ذی‌الحجه الحرام سال 926هـ.ق.
2- «بی‌بی جهان دختر زین‌الدین علی بن ظهیرالدین ابراهیم رنانی» فوت 12
1- سیّدمصلح‌الدین مهدوی، دانشمندان و بزرگان اصفهان؛ ص114؛ سیّدمصلح‌الدین مهدوی، رجال اصفهان، ص176. رمضان 912هـ.ق.
3- «دختر جلال‌الدین جابراصفهانی» فوت پنج شنبه 22رجب 975هـ.ق. و چند [دو] قبر دیگر که سنگ لوح آنان خوانده نشد. قبر وسط که هیچ گونه آثاری نداشت را گفتند: محمدعرفه نام داشته است.
بقعه از آثار قرن دهم هجری و مدفونین از بزرگان و رؤسا بوده‌اند.
در سال‌های اخیر، در زمان حکومت سابق نمی‌دانم به چه علت اداره اوقاف وقت آن جا را امامزاده معرفی کرد(1) و باغ آن جا را که ملکیت اشخاص بود، تصرف کرده و مردم نیز از روی حسن نیت و پاکی اعتقاد هدایا و نذوراتی تقدیم داشته برای آن جا بقعه و بارگاهی ساختند و با این سیاست از اهمیت و موقعیت سایر امامزادگان محترم ندانسته کاستند.
1- در تاریخ 27/5/79 برای مشاهده آثار و قبوری که مرحوم مهدوی نام برده به شمس آباد رفتم، به پیرمردی 63ساله به نام آقای مصطفی نریمانی مستخدم مدرسه راهنمایی عرفان برخورد کردم. وی بیان داشت: «من خادم امامزاده اسماعیل در خیابان هاتف بودم. روزی «سرهنگ زاهدی» رئیس اوقاف وقت، به من حکمی داد که از این پس خادم امامزاده ابوالبرکات هستی، بنده نیز به این محل آمدم، دو تا باغ بود یکی به نام «درویش» حدود 150متری جنوب مادی شمس‌آباد و دیگری «باغ ملا» چسبیده به شمال مادی. در هر دو باغ بقعه‌هایی بود. در بقعه باغ ملا حدود پنح قبر بود و در باغ درویش دوازده قبر وجود داشت که سرهنگ زاهدی می‌گفت این جا امامزاده است و دستور داد در باغ درویش بقعه‌ای دایره‌ای بزرگ با آحر بسازند که گنبد آن ناتمام ماند. در سال 56روزی آمد و دستور داد تمام نذورات و اسباب و وسایل اهدایی مردم را به مسجدی که به نام خودش در کنار رودخانه زاینده‌رود نزدیک پل ابوذر فعلی ساخته بود، منتقل کردند. سال اول انقلاب اسلامی مردم شمس‌آباد پی‌گیری کردند و هر دو باغ را به مدرسه تبدیل کردند و من هم مستخدم مدرسه‌ای که در باغ درویش ساختند، شدم. اکنون بقعه باغ درویش که سرهنگ زاهدی آن را سخت، نمازخانه مدرسه است و روی همه قبور سنگفرش شده است و بقعه باغ ملا را نیز در هنگام ساختن مدرسه خراب کردند.
شایان توجه است احکامی که آقای مصطفی نریمانی نشان داد، مراتب گفته‌های وی را تأیید می‌کرد. هم اکنون باغ درویش به مدرسه راهنمایی عرفان و باغ ملا یا سیّد به دبستان و مدرسه راهنمایی دخترانه مریم تبدیل شده است. تاریخ تأسیس هر دو مدرسه سال 1359ش می‌باشد، ولی در آن هیچ گونه آثار قبوری دیده نمی‌شود و آقای مصطفی نریمانی محل بقعه «باغ ملا» را در کنار دیوار غربی مدرسه مریم نشان داد.
شرح سنگ‌ها و دیگر مطالب در مقدمه کتاب «دانشمندان و بزرگان اصفهان» ملاحظه شود.

شنبه 27 فروردین 1390  8:58 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

حسین خرازی

کودکی
سال ۱۳۳۶ ه.ش در یکی از محله‌های فقیرنشین شهر اصفهان بنام کوی کلم، متولد شد. در دوران کودکی به دلیل مداومت پدر بر حضور در نماز جماعت و مراسم دینی، او نیز به این مجالس راه پیدا کرد. والدین او تمایل داشتند که تربیت فرزندانشان اسلامی باشد و او را به دبستانی فرستادند که معلمانش مراقب امور دینی و اخلاقی بچه‌ها بودند. علاوه بر آن، اکثر اوقات پس از خاتمه تکالیف مدرسه، به همراه پدر به مسجد محله ؛می‌رفت و به خاطر صدای صاف و پرطنینی که داشت، اذان‌گو و مکبر مسجد شد.
فعالیتهای سیاسی – مذهبی
حاج حسین در زمان فراگیری دانش کلاسیک، لحظه‌ای از آموزش مسائل دینی غافل نبود. به تدریج نسبت به امور سیاسی آشنایی بیشتری پیدا کرد و در شرایط خفقان حکومت شاه گرایش زیادی به مطالعة جزوه‌ها و کتب اسلامی نشان داد. در سال ۱۳۵۵ پس از اخذ دیپلم طبیعی به سربازی اعزام شد. در مشهد ضمن گذراندن دوران سربازی، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید. طولی نکشید که او را به همراه عده‌ای دیگر بالاجبار به عملیات سرکوبگرانه ظفار در (عمان) فرستادند. حسین از این کار فوق العاده ناراحت بود و نماز را در آن سفر تمام می‌خواند. وقتی دوستانش علت را سئوال کردند در جواب گفت: این سفر، سفر معصیت است و باید نماز را کامل خواند.
در سال ۱۳۵۷ به دنبال صدور فرمان امام خمینی(ره) مبنی بر فرار سربازان از پادگانها و سربازخانه‌ها، او و برادرش هر دو از خدمت سربازی فرار کردند. آنها در این مدت، دائماً در تکاپوی فعالیتهای انقلابی وبا تشکلهای انقلابی محل درتماس بودند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی
کمیته انقلاب اسلامی
حاج حسین خرازی از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، درگیر فعالیت در کمیته انقلاب اسلامی، مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای کردستان بود. به خاطر روحیه نظامی و استعدادی که در این زمینه داشت، مسؤولیتهایی را در اصفهان پذیرفت و با شروع فعالیت ضدانقلابیون در گنبد، مإموریتی به آن خطه داشت.
در کردستان
حسین خرازی در اوج درگیریهای کردستان به آنجا رفت، بعد از تسخیر کردن شهر سنندج (همراه باعلی رضاییان فرمانده قرارگاه تاکتیکی حمزه) ، در سمت فرماندهی گردان ضربت که قویترین گردان آن زمان محسوب می‌شد، وارد عمل گردید و درتسخیر شهرهای دیگر کردستان از قبیل دیواندره، سقز، بانه، مریوان و سردشت نقش مؤثری را ایفا نمود و با تدابیر نظامی، بیشترین ضربات را به ضدانقلاب وارد آورد.
دوران جنگ ایران و عراق
خرازی با شروع جنگ بنا به تقاضای همرزمان خود، پس از یک سال خدمت در کردستان راهی منطقه جنوب شد و به سمت فرمانده اولین خط دفاعی که مقابل عراقیها در جادة آبادان-اهواز در منطقه دار خوین تشکیل شده بود و بعداً در میان سربازان ایران، به «خط شیر» معروف شد؛ منصوب گشت.خطی که نه ماه در برابر سربازان عراقی دفاع کرد. این در حالی بود که رزمندگان از نظر تجهیزات جنگی و امکانات تدارکاتی شدیداً در مضیقه بودند.در عملیات شکست حصر آبادان، فرماندهی جبهه دارخوین را به عهده داشت و دو پل حفار و مارد را که عراقیها با نصب آن دو پل بر روی رود کارون، آبادان را محاصره کرده بودند، به تصرف درآورد.خرازی در آزادسازی بستان بهترین مانور عملیاتی را با دور زدن عراقی‌ها از چزابه و تپه‌های رملی و محاصره کردن آنها در شمال منطقه بستان انجام داد و پس از عملیات طریق‌القدس بود که تیپ امام حسین متشکل از رزمندگان اصفهان تشکیل شد. چیزی نگذشت که این یگان به لشگرارتقاء یافت و حاج حسین به مقام فرماندهی آن رسید.
در عملیات فتح‌المبین نیروهای عراق را در جاده عین‌خوش با همان تدبیر فرماندهی‌اش حدود ۱۵ کیلومتر دور زد و آنها را غافلگیر نمود. یگان او در عملیات بیت‌المقدس جزو اولین لشگرهایی بود که از رود کارون عبور کرد و به جاده اهواز – خرمشهر رسید و در آزادسازی خرمشهر نیز سهم به سزایی داشت.
از آن پس در عملیات مختلف همچون رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر ۴ و خیبر در سمت فرماندهی لشکر امام حسین(ع) شرکت داشت. در عملیات خیبر که توام با صدمات و مشقات زیادی بود. عراقی‌ها، منطقه را با انواع و اقسام جنگ‌افزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود، اما خرازی حاضر به عقب‌نشینی و ترک موضع خود نشد، تا اینکه در این عملیات یک دست او در اثر اصابت ترکش قطع گردید و پیکر زخم خورده او به عقب فرستاده شد.از بیمارستان یزد – همانجایی که بستری بود – به منزل تلفن کرد و به پدرش گفت: من مجروح شده‌ام و دستم خراش جزئی برداشته، لازم نیست زحمت بکشید و به یزد بیایید، چون مسئله چندان مهمی نیست. همین روزها که مرخص شدم خودم به دیدارتان می‌آیم.
در عملیات والفجر 8، لشگر امام حسین(ع) تحت فرماندهی او به عنوان یکی از بهترین یگانهای عمل کننده، لشکر گارد جمهوری عراق را به تسلیم واداشت و پیروزیهای چشمگیری را در منطقه فاو و کارخانه نمک که جزو پیچیده‌ترین مناطق جنگی بود، به دست آورد.در عملیات کربلای ۵ در جلسه‌ای با حضور فرماندهان گردانهاو یگانها از آنان بیعت گرفت که تا پای جان ایستادگی کنند و گفت: هرکس عاشق شهادت نیست از همین حالا در عملیات شرکت نکند، زیرا که این، یکی از آن عملیات عاشقانه‌است و از حسابهای مادی خارج است.
لشکر او در این عملیات توانست با عبور از خاکریزهای هلالی که در پشت نهر جاسم ؛ از کنار اروندرود تا جنوب کانال ماهی ادامه داشت ؛ شکست سختی به عراقی‌ها وارد آورد. عبور از این نهر بدان جهت برای رزمندگان مهم بود که علاوه بر تثبیت مواضع فتح شده، عامل سقوط یکی از دژهای شرق بصره بود که در کنار هم قرار داشتند.هدایت نیروهای خط شکن در میان آتش و بی‌اعتنایی او به ترکشها و تیرهای مستقیم دشمن و ایثار و از خودگذشتگی او، راه را برای پیشروی هموار کرد.
خصوصیات برجسته
خرازی با قرآن و مفاهیم آن مانوس بود و قرآن را با صدای بسیار خوبی قرائت می‌کرد. روزهای عاشورا با پای برهنه به همراه دیگر رزمندگان خود در لشکر امام حسین(ع) در بیابانهای خوزستان به سینه‌زنی و عزاداری می‌پرداخت و مقید بود که شخصاً در این روز زیارت عاشورا بخواند.
او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی، شجاعت کم‌نظیری داشت با همه مشکلات و سختیها، در طول سالیان جنگ از خود ضعفی نشان نداد. قاطعیت و صلابتش برای همه فرماندهان گردانها و محورها، نمونه و از ابهت فرماندهی خاصی برخوردار بود.
حساسیت فوق‌العاده‌ای نسبت به مصرف بیت‌المال داشت، همیشه نیروها را به پرهیز از اسراف سفارش می‌کرد و می‌گفت: وسایل و امکاناتی را که مردم مستضعف دراین دوران سخت زندگی جنگی تهیه می‌کنند و به جبهه می‌فرستند بیهوده هدر ندهید. آنچه می‌گفت عامل آن بود. به همین جهت گفتارش به دل می‌نشست.حاج حسین معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامی بود و از اهتمام به آموزش نظامی رزمندگان و تربیت کادرهای کارآمد غافل نبود. نیمه‌های شب اغلب از آسایشگاهها و محلهای استقرار نیروی لشکر سرکشی نموده و حتی نحوه خوابیدن آنها را کنترل می‌کرد. گاه، اگر پتوی کسی کنار رفته بود با آرامش تمام آن را بر روی او می‌کشید].
او به وضع تدارکات رزمندگان به صورت جدی رسیدگی می‌کرد.او معتقد بود؛ هرسرنوشتی که برایمان رقم میخوردو هرچه که به سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه، ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.دقت فوق‌العاده‌ای در اجرای دستورات الهی داشت و این اعتقاد را بارها به زبان می‌آورد که: سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تأثیر نامطلوبی در پیروزیها دارد.دائماً به فرماندهان رده‌های تابعه سفارش می‌کرد که در امور مذهبی رزمندگان دقت کنند.
همیشه لباس بسیجی بر تن داشت و در مقابل بسیجی‌ها، خاکی و فروتن بود.
نحوه شهید شدن
در بسیاری از عملیاتها حاج حسین مجروح شد. اما برای جلوگیری از تضعیف روحیه همرزمانش حاضر نمی‌شد پشت جبهه انتقال یابد.در عملیات کربلای ۵، زمانی که در اوج آتش توپخانه عراق، رساندن غذا به رزمندگان با مشکل مواجه شده بود، خود پیگیر جدی این کار شد، که در همان حال خمپاره‌ای در نزدیکی‌اش منفجر شد و در روز هشتم اسفندماه ۱۳۶۵ کشته شد. او همواره در عملیات پیشقدم بود و اغلب اوقات شخصاً به شناسایی می‌رفت.
سخنی از حسین خرازی
همواره سعی‌مان این باشد که خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یک الگو در نظر داشته باشیم، که شهدا راهشان، راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند که در این راه شهید شدند.
... ما لشکر امام حسینیم، حسین‌وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین(ع) را در آغوش بگیریم، جز این نباید کلامی و دعایی داشته باشیم که «الّهُمَّ اجعل مَحیایَ، مَحیا محمدّ و آلِ محمد و مَماتی، مَماتَ محمّد وَ آلِ محمد
 

«منبع: کتاب زندگی نامه حسین خرزای. کنگره سراران استان اصفهان.»

شنبه 27 فروردین 1390  8:59 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

شعرای نامدار اصفهان

ابوالفرج اصفهاني:
علي بن حسين بن هيثم: (284 – 356 ق) مورخ، محدث، اديب، شاعر و موسيقيدان، در اصفهان متولد شد و در بغداد نشو و نما يافت ابوالفرج در ادبيات، لغت، تاريخ، سير، انساب، طب، نجوم و حديث متبحر بود و شعر را نيكو مي‌گفت.
وي در بغداد درگذشت و همان جا دفن شد. مهمترين اثرش كه او را جاودانه ساخته كتاب «الاغاني» است
راغب اصفهاني:
ابوالقاسم حسين بن محمد بن مفضل بن محمد، معروف به راغب اصفهاني، از استادان لغت، حديث و شعر و نويسندگي و اخلاق و حكمت و كلام و از دانشمندان بزرگ قرن پنجم و ششم اسلام و ايران است .در اوايل قرن ششم هجري وفات نموده است. راغب داراي تأليفات مهمي بوده كه از جمله آنها: تفسير قرآن كريم، تفصيل النشأتين و تحصيل السعادتين، الذريعه الي مكارم الشريعه، المفردات في هزيب القرآن، محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء را مي توان نام برد.
جمال الدين محمدبن عبدالرزاق اصفهاني:
شاعر نام آور قرن ششم و از قصيده سرايان معروف ايران است. وي بيشتر عمر خود را در اصفهان گذرانده .جمال‌الدين از معاصران خاقاني و نظامي است و مراسلات نظم و نثر او با خاقاني زينت‌افزاي اوراق است. جمال‌الدين غير از سخنوري و بصيرت در حكمت و رياضي در صنعت زرگري و نقاشي هم ماهر بوده است
كمال الدين اسمعيل بن جمال الدين عبدالرزاق:
خلاق المعاني از شاعران و قصيده سرايان بزرگ سبك عراقي. در قرن هفتم هجري قمري بشمار مي‌رود. وي روزگار را در مدح اكابر اصفهان و شاهان معاصر خود گذرانيد. كمال‌الدين دورة وحشتناك حملة مغول را به تمامي درك كرد .وي به استادي و مهارت درآوردن معاني دقيق و التزامات دشوار، شهرت وافر دارد و در قصايدش، توجه خاصي نسبت به زادگاهش اصفهان ديده مي‌شود. به سال 653 هـ .ق بدست مغولي به قتل رسيد.
ابن مسكويه:
ابوعلي / ابوعبدالله احمد بن محمدبن يعقوب (وف 421ق) فيلسوف، اديب، نويسنده و منشي آل بويه. ملقب به خازن. در خانواده‌اي زرتشتي در ري متولد شد. ليكن بعد اسلام آورد.
ابن مسكويه چهرة برجسته‌اي در حيات عقلي و فرهنگي زمان خود بود. در رشته‌هاي گوناگون، تاريخ، علم كلام، فلسفه و پزشكي تبحر داشت. به كيمياگري و علوم غريبه سخت علاقه‌مند بود. برداشت وي از دين بيشتر فلسفي و تا حدي عقلاني بود. از آثار مهم او «تجارب الالم و عواقب الهمم» در تاريخ است از ديگر آثار بزرگ وي: «تذهيب الاخلاق وتطهيرالاعراق». در فلسفة اخلاق است.
حمزه اصفهاني:
ابوعبدالله حمزه بن حسن اصفهاني از مورخين و اديبان بزرگ و برجسته، در حدود سال 270 هجري قمري در اصفهان متولد گرديده است،
از جمله آثار وي، كتاب مشهور تاريخ سني الملوك الارض و الانبياء مي‌باشد كه به لحاظ اشتمال آن بر اطلاعات كثير راجع به ايران، داراي اهميت فراوان است. از ديگر كتاب‌هاي منسوب به وي، از كتاب التصحيف و كتاب كبارالبشر مي‌توان ياد كرد.
حمزه، قبل از سنة سيصد و شصت هجري قمري وفات نموده است.
سيد احمد هاتف اصفهاني:
از مشاهير شعرا و عرفاي دورة افشاريان و زنديان است.تحصيلات وي در رياضي حكمت و طب بوده و غالباً بين سه شهر اصفهان، كاشان و قم سفر مي‌كرده است. آخر عمر در قم سكني مي‌گزيند.او به هر دو زبان فارسي و عربي شعر مي‌سروده و ديوانش مركب از قصايد، غزليات، مقطعات و رباعيات مي‌باشد.عمدة شهرت هاتف به واسطة ترجيع بند عرفاني اوست
صائب تبريزي
ميرزا محمدعلي، پسر ميرزا عبدالرحيم است كه به امر شاه عباس اول از تبريز كوچيده و در محلة عباس آباد اصفهان متوطن شد. صائب در اصفهان متولد شده در اين شهر نشو و نما كرده و شهرت يافت.ي از گويندگان معتبر شعر دوره صفوي به شمار مي‌رفته است. در سخن سرائي سبكي خاص داشته است. از طرف شاه عباس ثاني به لقب ملك الشعرايي مفتخر شدصائب دواوين متعدده دارد، مجموعه آثارش قريب به يكصد و بيست هزار بيت است كه بيشتر غزل است ولي قصيده و مثنوي هم دارد.
حكيم شفايي: (ت. 966 هـ .ق / م. 1037 هـ . ق) 
حكيم شرف الدين حسن بن حكيم ملا اصفهاني مشهور به شفايي، از عالمان و پزشكان مشهور زمان شاه عباس صفوي است. وي از عالمان و پزشكان مشهور زمان شاه عباس صفوي و طبيب خاص و نديم وي بوده است. او علاوه بر مقام شامخ طبابت در حكمت و شعر و ادب نيز مقامي عالي داشته است. در انواع نظم از قصيده و غزل و مثنوي طبع‌آزمايي كرده است. كليات آثار وي در حدود پانزده هزار بيت است. از مهمترين تأليفات وي: بيست باب در طب، مثنوي ديدة بيدار، مثنوي مهر و محبت و نمكدان را مي‌توان نام برد.
عاشق اصفهاني : ( ت قرن دوازدهم ه . ق /م ـ 1181 ه .ق )
آقا محمد خياط اصفهاني در يكي از مدارس اصفهان هجره داشته و در آنجا به شغل خياطي مي پرداخته است . از علوم رستميه بهره اي داشته ، در فن شعر به استادي مسلم بوده است داراي قناعت طبع عالي بوده و قبول صله و انعام از كسي نمي نموده است . بياض و قلمداني نزد خود داشته و هر گاه شعري وارد خاطرش مي شده ، چيزي را كه در دست داشته كنار نهاده و به نوشتن آن مي پرداخته است. ديوان غزليات او به ده هزار بيت رسيده و در آنها از مضامين عاشقانه مدد جسته است .
وحيد دستگردي : ( ت ـ 1258 ه . ش قريه دستگرد / م 1321 ه . ش ، امامزاده عبدالله تهران )
حسن فرزند قاسم ، از محققان بزرگ و ادباء و شعراي معروف اصفهان ، تحصيلاتش را در رشته ادبيات فارسي ، عربي ، فقه و حكمت ، در نزد اساتيد بزرگ اصفهان به پايان رسانيد . در آغاز مشروطيت به جرگه آزاديخواهان پيوست . در سال 1298 ه . ش مجله ادبي ارمغان را در تهران تاسيس كرد كه مدت 22 سال منتشر گرديد . كتابهاي بسياري را تصحيح ، خشيه و چاپ كرد . از مهمترين تاليفات وي : انقلاب ادبي ، ره آورد وحيد ، سرگذشت اردشير ، سفينه بهترين اشعار و … است .
شيخ اوحدالدين بن حسين اوحدي مراغي اصفهاني : ( ت ـ 673 ه . ق ، مراغه / م 738 ه . ق مراغه )
از عارفان مشهور عصر خويش بوده است . زندگاني اوحدي در روزگاران نخست از حيات وي در مراغه سپري شد . آن گاه چندي به سياحت پرداخت و چند سالي در اصفهان زادگاه پدرش سكونت گزيد ، سپس به آذربايجان بازگشته و در آن جا سرگرم ارشاد و نيز نظم اشعار عارفانه خود شد . وي در آغاز « صاني » تخلص مي كرد ولي بعدها بر اثر ارادتش به شيخ اوحدالدين كرماني ، آن را به اوحدي تغيير داد .
آثار وي شامل ديوان قصايد و ترجيعات و غزليات بالغ هشت هزار بيت ، مثنوي ده نامه ي منطق العشاق و مثنوي « جام جم » مي باشد .
ميرزا محمد علي سروش اصفهاني : ( ت ـ 1228 ه .ق سده اصفهان / م . 1285 ه.ق تهران )
شمس الشعراء از جواني كسب كمال و معرفت كرد و استعداد فطري بروز داد . در شهرهاي ايران به مسافرت پرداخته و مدتي در تبريز اقامت گزيد . سروش قسمتي از عهد فتحعليشاه تمام دوره محمدشاه ، و حدود بيست سال از پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار درك كرد .وي در موقع جلوس ناصرالدين شاه به سلطنت از مخوصصين او بود و در اعياد و مجالس سلطنتي ، اشعار تهنيت به عهده بود .سروش گذشته از ديوان قصايد و غزليات و قطعات … آثار ديگري از جمله : روضه الانوار ، شمس المناقب ، شصت بند و … دارد . يكي از علل معروفيت او از دست ندادن جاذبه طبيعي شاعرانه و آلوده نكردن سادگي ذاتي جذاب خود به تلقينات ساختگي كتا بها بود .
ميرزا عبدالوهاب نشاط اصفهاني : ( ت ـ قرن سيزدهم ه.ق اصفهان / م ـ 1219 ه.ق : نجف )
مرحوم معتمدالدوله تحصيلات خود مانند طب و غيره را در اصفهان تكميل نمود . زبان تركي ، عربي و فارسي را خوب مي دانسته و به هر سه زبان نظم و نثر و مسائل منستيانه با اسلوب آن زمان مي نوشته است . زماني كه مهارت او در فن انشاء و خوش خطي به گوش فتحعليشاه رسيد به تهران احضارش نموده و منصب رسائل خود را به او واگذار نمود . نشاط در تربيت فضلا و معرفي آنها به پادشاه وقت اهتمام تام به جا مي آورد و كتابي دارد به نام « گنجينه نشاط » كه لهالي منشات و اشعار خود را در آن جمع نموده است .

شنبه 27 فروردین 1390  9:01 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

 

غلامحسين ابراهيمي ديناني

غلامحسین ابراهیمی دینانی در سال 1313 در دینان اصفهان به دنیا آمد. وی که تا پایان تحصیلات تکمیلی در اصفهان بود، در سال 1333 به منظور تکمیل تحصیلات علوم دینی تا درجه اجتهاد وارد قم شد و دروس فقه و اصول را از آیت‌الله بروجردی و امام خمینی (ره) آموخت. فراگیری 12ساله از علامه طباطبایی و علامه رفیعی در دروس فلسفه و حکمت، از دیگر تجربه‌های آموزشی دینانی در کارنامه تحصیلی‌اش هستند. سپس در سال 1341 در دانشکده علوم معقول و منقول دانشگاه تهران پذیرفته و در سال 1355 نیز موفق به اخذ مدرک دکتری در رشته فلسفه و حکمت اسلامی شد.
دینانی تاکنون چندین بار برنده جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی شده‌است. وي را باید احیاگر حکمت اشراق در سالهای اخیر دانست. وی با بررسی تمامی آثار و نوشته های شیخ شهاب الدین سهروردی تا کنون چندین کتاب مهم در رابطه با فلسفه و افکار این فیلسوف ایرانی نگاشته است. هم اکنون در دانشگاه های تربیت مدرس دانشگاه تهران و دانشگاه امام صادق به تدریس فلسفه اشتغال دارد.
آثار
 

    1- قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی در سه مجلد
    2- شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی
    3- منطق و معرفت در نظر غزالی
    4- معاد از دیدگاه حکیم مدرس زنوزی
    5- اسماء و هیهات حق تبارک و تعالی
    6- وجود رابط و مستقل در فلسفه اسلامی
    7- نیایش فیلسوت مجموعه مقالات
    8- ماجرای فکر فلسفی در جهتن اسلام در سه مجلد
    9- دفتر عقل و آیت عشق

دینانی از زبان خود
متولد 5 دی ماه سال 1313 در روستای دینان حومه شهر اصفهان پس از پایان تحصیلات ابتدائی در همان روستا براساس انگیزه‌های دینی به حوزه علمیه اصفهان رفتم و در مدرسه نیم آورد که از مدارس قدیمی و معروف آن شهر است به تحصیل عاوم دینی از قبیل صرف، نحو، منطق، معانی بیان، اصول و فقه اشتغال پیدا کردم بعد از آن برای تکمیل تحصیلات به شهر قم وارد شدم و در محضر اساتید بزرگ آن شهر به تحصیل فقه و اصول دادامه دادم.
در همان ایام ضمن این که در درس‌های خارج فقه و اصول شرکت می‌کردم در درس‌های فلسفه علامه طباطبائی نیز حضور پیدا می‌کردم. علاوه بر درس‌های روزانه خود که غالباً تدریس کتاب اسفار ملاصدرا و شفای ابن‌سینا را شامل می‌شد جلسه‌های خصوصی تدریس فلسفه در شب‌های پنج‌شنبه و جمعه را به‌عهده داشت که بنده نیز در آن جلسات شرکت فعال و مداوم داشتم علامه طباطبائی در هر سال چند ماه نیز در شب‌های جمعه به تهران می‌رفتند و با پرفسور هانری کرسی فرانسوی در موضوعات مختلف دینی و فلسفی به گفتگو می‌پرداختند این بنده به همراه مرحوم علامه به تهران می‌رفتم و در آن جلسات شرکت می‌کردم پس از وفات آیۀاللـه بروجردی که رئیس حوزه علمیه قم بود بنا به عللی قم را ترک کردم و با ورود به شهر تهران از طریق کنکور به دانشگاه تهران وارد شدم و تا اخذ درجه دکتری در رشته فلسفه به تحصیلات خود ادامه دادم پس از اخذ درجه دکتری به دانشگاه فردوسی شهر رفتم و در آنجا به تدریس فلسفه اسلامی مشغول شدم در سال 1362 به دانشگاه تهران منتقل شدم و تا هم اکنون در گروهفلسفه آن دانشگاه ب تدریس فلسفه اشتغال دارم.

شنبه 27 فروردین 1390  9:02 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

محمد حسین اعلمی حائری

تاریخ تولّد و خاندان
محمدحسین اعلمی در سال 1320 ق. در خطّه کویری نائین در روستای مهرجان، که در حوزه جغرافیایی جندّق از توابع شهرستان نائین قرار دارد، دیده به جهان گشود.(1) این بزرگوار در خاندانی به دنیا آمد که فضای آن، به نور دانش دینی و ارزش های متعالی مذهبی، روشن بود. او در سایه پر مهر و محبت پدرش، دوران کودکی را پشت سر نهاد و کتاب های دینی، بویژه قرائت قرآن مجید، را از پدر دانشمند خود فراگرفت. پدر محمدحسین اعلمی، به شیخ سلیمان مهرجانی، شهرت دارد. با پژوهش و مطالعه در زندگی فرزندش، بر می آید که او یکی از عالمان آن دیار و از شأن و منزلت والایی برخوردار بوده است.(2)
هجرت به مشهد
هنگامی که محمدحسین، به سن ده سالگی می رسد، درسال 1330 ق، همراه پدر، روانه مشهد مقدّس و حوزه پربار طوس گردید. از قرائن برمی آید در مدّتی که او در مشهد به تحصیل اشتغال داشته، پدرش نیز با او بوده است.
محمدحسین در جوار بارگاه حضرت رضا (ع) به فراگیری دانش های رسمی دینی پرداخت و مقدّمات دروس حوزه، همانند صرف و نحو و منطق و مقداری از اصول فقه، را نزد استادان حوزه مشهد، فراگرفت. در این که استادان او در مشهد چه کسانی بودند و چند بهار از عمر خویش را در این شهر سپری کرد و دقیقاً چه درس هایی را آموخت، چندان روشن نیست؛ ولی گویا چهار پنج سال در مشهد به ادامه تحصیل پرداخت.(3)
بازگشت به زادگاه
محمدحسین اعلمی در مقطع نوجوانی دل و جانش همچنان تشنه کسب معارف دینی بود و گویا حوزه مشهد، عطش علمی او را فرو ننشانده، از این رو، مترصد فرصتی بود تا به حوزه پرآوازه شیعه، نجف اشرف، هجرت کند.
در حدود سال 1335 ق. همراه پدرش از مشهد به زادگاهش مهرجان، برگشت و برهه ای از عمر خود را در آنجا سپری کرد. در این ایام که محمدحسین به سن بیست سالگی رسیده بود، برابر مقرّرات آن زمان، به خدمت سربازی فراخوانده شد. حدود هشت ماه از خدمت را گذرانده بود که بنابر عللی از ادامه خدمت معاف شد. از این پس، عزم خویش را جزم کرد و راهی کعبه دل ها، نجف اشرف، شد.(4)
هجرت به نجف
در حالی که بیست بهار از عمر محمدحسین اعلمی می گذشت، به سال 1340 ق. روانه حوزه نجف شد. او راه طولانی نایین تا بارگاه ملکوتی حضرت علی (ع) را گاه پیاده و گاه سوار بر مرکب، طی می کرد. وی پس از ورود به عراق، ابتدا به زیارت قبر حضرت سیدالشهداء (ع) و سایر شهدای نینوا شتافت و سپس راهی شهری شد که از سال ها پیش، قلب او برای رسیدن به آن، می تپید. در نجف، تحصیل جدّی این طلبه جوان برای آموختن علوم دینی و مبانی اجتهاد آغاز می شود. در مدت اقامت خود در این شهر، شب و روز درس می خواند، پژوهش و مطالعه می کرد و از محضر بزرگان و مجتهدان معروف کسب فیض نموده تا این که پس از هفده سال تلاش به درجه اجتهاد نایل شد.(5)
او ضمن این که در درس بزرگان علوم فقه و اصول شرکت می جست، خود نیز کتاب های سطوح حوزه مانند مکاسب و رسائل و کفایه را تدریس می کرد و جمعی از طلاب و فضلا در حوزه درس او حاضر می شدند. این بزرگوار از دو تن از استادان برجسته نجف؛ مرحوم میرزا حسین نائینی و مرحوم آقا ضیاءالدین عراقی، اجازه اجتهاد گرفت و نیز اجازه های روایتی فراوانی از بزرگان حدیث و رجال، دریافت کرد.
استادان نجف
در روزگاری که محمدحسین اعلمی در نجف درس می خواند، این حوزه در بهترین موقعیت علمی خود قرار داشت و استوانه های بزرگ علم در این حوزه زندگی می کردند. آقای اعلمی، نزد تعدادی از برجسته ترین آنان حاضر می شد و از دانش آنان، بهره می برد. در این جا به نام چند نفر آن ها بسنده می کنیم:
1. مرجع بزرگ شیعه، آیةاللّه سیدابوالحسن اصفهانی؛
2. مرجع عالی شیعه و بزرگ ترین اصولی عصر خود، آیةاللّه محمدحسین نائینی؛
3. فقیه و اصولی نامور، آیةاللّه ضیاءالدین عراقی؛
4. آیةاللّه محمدحسین اصفهانی؛
5. زاهد و عارف مشهور، مرحوم شیخ علی قم؛
6. سید محمد یزدی فرزند آیةاللّه سید محمدکاظم یزدی؛
آقای اعلمی بعد از اقامت 17 ساله در نجف، به قصد زیارت مرقد امام رضا (ع) به سوی مشهد مقدس حرکت کرد و بعد از زیارت قبر آن حضرت مجدداً به نجف بازگشت و سه سال دیگر در این شهر اقامت کرد. در همین زمان بود که مرجع بزرگ شیعه، آیةاللّه سیدابوالحسن اصفهانی دستور داد که جمعی از نخبگان دور هم گرد آیند و به تحقیق، تنظیم و ترتیب احادیث کتاب وسائل الشیعه بپردازند. از جمله اعضای این گروه، محمدحسین اعلمی و دیگری آیةاللّه سیدمحمدهادی میلانی بودند. این گروه روی چند نسخه از آن کتاب پژوهش و تحقیق می کردند. نوشته اند یکی از معتبرترین نسخه های وسائل الشیعه نزد محمدحسین اعلمی بوده است.(6)
استادان روایتی
از آنجا که محمدحسین اعلمی شیفته فهم و حفظ احادیث امامان شیعه بود و زحمات فراوانی در این راه کشید، مفتخر به دریافت اجازه نقل روایت از مشایخ حدیث شد. همانند: .1 علّامه بزرگوار آقابزرگ تهرانی، مؤلف کتاب معروف الذریعه؛ .2 آیةاللّه سید هبةالدین شهرستانی؛ .3 آیةاللّه میرزا محمد عسکری تهرانی، مؤلف کتاب مستدرک بحارالانوار؛ .4 آیةاللّه سیدشهاب الدین مرعشی نجفی.(7)
به سوی مکّه
محقّق بزرگوار محمدحسین اعلمی، در دورانی که در حوزه نجف اشتغال به درس و تدریس داشت، برای اوّلین بار روانه مکه شد. او ابتدا، به شهر مدینه رفت، بعد از زیارت تربت پاک رسول اکرم (ص) و امامان معصوم شیعی و شهدای مدفون در قبرستان اُحد، راهی مکه شد و ضمن انجام مناسک حج، با شخصیت های برجسته اسلامی ملاقات و درباره مسائل علمی، با آنان به مباحثه و مناظره پرداخت و از مکتب شیعه و اندیشه های تابناک عالمان شیعی، جانانه دفاع کرد.(8)
هجرت به کربلا
محمدحسین اعلمی، وقتی که از مکّه به نجف برگشت، چندان در نجف باقی نماند؛ بلکه بلافاصله از آنجا به سوی کربلا حرکت نمود و در جوار قبر مقدس حضرت امام حسین (ع) اقامت گزید. او در حوزه کربلا نیز از تحصیل دانش باز نایستاد و از محضر فقیهانی چون: آیةاللّه آقاحسین قمی، آیةاللّه سیدمهدی شیرازی و آیةاللّه شیخ هادی، بهره جست.(9)
مرحوم اعلمی در حوزه کربلا هم، از تدریس غافل نبود. هر چند به طور مشخص معلوم نیست چه کتاب هایی را درس می داد، می توان حدس زد که او به تدریس کتاب هایی چون: مکاسب و کفایه اشتغال داشته است. گفته شده که او در مدرسه هندی، یک ساعت بعد از طلوع آفتاب تا یک ساعت به ظهر، چند کتاب را برای طلّاب کربلا درس می گفته است.(10)
شیخ محمدحسین، شیفته مطالعه و تحقیق بود. شوق آموختن او را واداشت تا در کربلا به خرید کتاب های گوناگون دینی بپردازد. با تلاش پیگیرانه خود توانست از کشورهای مختلف مانند: مصر، لبنان، سوریه و هندوستان، کتاب ها و مجلّات علمی فراوانی به دست آورد. نتیجه این زحمات، تشکیل کتابخانه بزرگ و ارزشمندی در کربلا بود؛ حتی پاره ای از محقّقان، برای استفاده از نسخه های نفیس و کمیاب، به این مرکز فرهنگی مراجعه می کردند. در همین شهر بود که بنیاد تألیف دائرةالمعارف بزرگ شیعی تأسیس و مطالب اساسی آن گردآوری شد.(11)
مدّت اقامت این محقّق توانا در کربلا، 14 سال ادامه یافت؛ چنان که به لقب «حائری» معروف شد.
وی در سال 1374 ق. کربلا را ترک گفت و برای سومین بار، جهت زیارت مرقد نورانی حضرت علی بن موسی (ع) رهسپار خراسان شد. او در مشهد علاوه بر زیارت، از تحقیق غافل نبود و برای تکمیل دائرةالمعارف، که یکی از آرزوهای این مرد دانش پژوه بود، از کتابخانه پرمایه رضوی بهره های فراوانی برده، مطالعات دامنه داری را انجام داد و اندوخته های علمی خود را در فیش هایی یادداشت می کرد. مدت اقامت ایشان در مشهد، در هاله ای از ابهام قرار دارد؛ ولی گویا بیشتر از سه چهار ماه در آنجا مقیم نبوده است.(12)
وی بعد از تکمیل پژوهش، عازم تهران شد و از بیشتر کتابخانه های معروف آن زمانِ تهران نیز بهره گرفت؛ از جمله: کتابخانه مجلس شورای ملّی و مَلِک.
هجرت به قم
آن زمان، که عصر مرجعیت آیةاللّه بروجردی بود، حوزه علمیه قم به تازگی به وسیله حضرت آیةاللّه حائری یزدی بنیان گذاری شده بود و از رونق خاصی برخوردار بود. مرحوم اعلمی برای غنا بخشیدن به مطالعات و پژوهش های خود، آهنگ قم کرد و بعد از ورود به این شهر، خانه ای برای سکونت خانواده اش خرید؛ ولی او که برای انجام تحقیقات و تکمیل دائرةالمعارف خود، بیشتر اوقات در حجره ای در مدرسه فیضیّه قم سکونت داشت تا هم بتواند بیشتر به حرم حضرت معصومه (س) مشرّف شود و هم از کتابخانه مدرسه فیضیّه بهره گیرد. زمان ورود او به حوزه علمیه قم اواخر سال 1374 ق. است.(13)
محمدحسین اعلمی با این که از آیةاللّه نائینی و بعضی دیگر از مراجع نجف، اجازه اجتهاد داشت، ولی باز وجود آیةاللّه بروجردی را غنیمت شمرد و چندی در حوزه تدریس آن بزرگوار در حرم مطهّر و مسجد اعظم قم حاضر می شد.
به هر حال در مدرسه فیضیه و حوزه علمیه قم، زحمات چندین ساله او نتیجه داد و برخی از مُجلّدات دائرةالمعارف اعلمی را به مرحله چاپ رسانید.(14)
فضیلت های اخلاقی
مرحوم محمدحسین اعلمی، دانشوری فرزانه بود که خود را به صفات ارزشمندی چون زهد، قناعت، پشتکار، عشق به عبادت و راز و نیاز به درگاه معبود زینت داده بود. در حالات او نوشته اند که همیشه ساعتی پیش از طلوع فجر، بیدار می شد و به عبادت می پرداخت. در مدت اقامت در نجف و کربلا و قم، نماز شب خود را در حرم امامان معصوم (ع) و حضرت فاطمه معصومه (س) به جا می آورد و سپس نماز صبح و مستحبّات و تعقیبات نماز را انجام می داد.
ایشان فردی بسیار فروتن بود. به کوچک و بزرگ سلام می کرد و کمتر رخ می داد که کسی در سلام کردن، بر او پیشی گیرد.
نمازهای واجب را غالباً با جماعت می خواند و تفاوت نداشت که خود، امامِ جماعت باشد یا در ردیف مأمومین قرار گیرد.
او فردی بسیار قانع بود. از مال و منال دنیا به اندک بسنده می کرد و هرگز فریفته زرق و برق و ریاست های ظاهری دنیا نشد. او علاوه بر دوری از محرّمات، بیشتر مکروهات را نیز انجام نمی داد و بیشتر روزها، روزه می گرفت. او در زهد و پرواپیشگی به مقامی رسید که در میان عالمان حوزه علمیّه حتی مردم کوچه و بازار، به «ابوذر زمان» شهرت یافت.(15)
از دیدگاه بزرگان
شایستگی های علمی و اخلاقی مرحوم محمدحسین اعلمی حائری، از دیده شخصیت های طراز اوّل شیعه پنهان نبوده از این رو، به دیده احترام و تکریم به او می نگریسته اند. به عنوان نمونه، سخن برخی از آنان را می آوریم:
آیةاللّه آقا سیدابوالحسن اصفهانی: دانشمند بزرگ و برگزیده، محمدحسین اعلمی یکی از بزرگان و فضلای نجف است. او چندین سال در حوزه درس من حضور یافت. تا این که بحمداللّه به جایگاه بلندی از دانش و تقوا رسید؛ به طوری که سخنان او، قابل اطمینان و رفتارش، قابل اقتدا است.(16)
عالم برجسته عراق، سید هبةالدین شهرستانی: محمدحسین اعلمی، زنده کننده آثار بزرگان و یکی از نخبگان و دانشوران تقواپیشه است.
احمد امین انطاکی، محقّق برجسته عراق: فاضل زاهد، علّامه محقّق مؤلف کتاب ارزشمند دائرةالمعارف اعلمی.
آیةاللّه محمدحسین کاشف الغطاء، مصلح بزرگ اسلامی: علّامه بزرگوار ما تأیید شده از ناحیه خداوند متعال است. او در راه گسترش دین، رنج های طاقت فرسایی را به جان خرید.
علّامه اردوبادی: علّامه کم نظیر، شخصیت برجسته، حَسَنةالدهر، مایه زیبایی روزگار.(17)
آقابزرگ تهرانی، برجسته ترین رجال شناس معاصر: دانشور متتبّع، فاضل بزرگوار، علاقه شگفتی به تحقیق و مطالعه داشت. کتاب بزرگی را تألیف کرده که من بیشتر مجلّدات آن را خوانده ام. و مشاهده کردم که او در این راه، خیلی زحمت کشیده است و کتاب او مطالب گرانبهایی دارد.(18)
آیةاللّه سید موسی شبیری زنجانی: مرحوم اعلمی، وارسته و پاک و پاکیزه بود. همیشه مشغول نوشتن بود و بسیار مطالعه می کرد. گاهی در مدرسه فیضیه، به جای پدرم، مرحوم آیةاللّه سیداحمد زنجانی، نماز جماعت می خواند.(19)
آیةاللّه علی اشتهاردی: مرد باتقوایی بود و در مدرسه فیضیه زندگی می کرد و مشغول تألیف کتاب بود.(20)
فرزندان
مرحوم محمدحسین اعلمی صاحب چند فرزند بود که اکثر آنان، از کسانی بودند که راه پدر بزرگوار خود را ادامه دادند و در نشر و گسترش آموزه های دینی و نشر کتاب های علمی و دینی، نقش برجسته ای داشتند. مناسب است شرح حال کوتاهی از آنان را بیاوریم:
1. محمدحسن اعلمی؛ در نجف به دنیا آمد. او سالیان درازی در حوزه علمیه نجف به فراگیری علوم دینی مشغول بود و به موقعیّت بالای علمی دست یافت. آن گاه از عراق به ایران آمد و در تهران اقامت گزید و برای نشر کتاب های دینی «مؤسسه طبع و نشر اعلمی» را بنیان نهاد.
2. محمدحسین اعلمی؛ او نیز، که همنام پدرش بود، در نجف دیده به جهان گشود و نزد پدر خود به تحصیل علوم دینی رایج در حوزه نجف پرداخت. وی نیز علاقه و شوق فراوانی به امور فرهنگی نشر آثار دینی داشت.
وی بعد از حاکمیّت حزب بعث عراق، تبعید شد و روانه سوریه و لبنان گردید. وی «بیروت» را بهترین شهر برای تحقّق بخشیدن به اهدافِ بلند خود برگزید و از این رو، در آنجا مؤسسه انتشارات اعلمی را بنیان نهاد. این مؤسسه که یکی از پر رونق ترین و پرتلاش ترین بنگاه های انتشاراتی بیروت است، از گذشته تاکنون کتاب های زیادی را چاپ و منتشر کرده است.
ایشان بخصوص شیفته نشر آثار امامان شیعی و عالمان بزرگ شیعه بود و مسافرت های فراوانی انجام داد؛ به مصر، هندوستان و چند کشور دیگر عزیمت کرد و با عالمان معروف این ممالک ملاقات ها و مباحثاتی داشت؛ از جمله در قاهره با شیخ شلتوت، عالم برجسته و مفتی اعظم مصر، ملاقات و مذاکراتی انجام داد.
3. شیخ محسن اعلمی؛ که گویا در کربلا پا به عرصه وجود نهاد. وی بعد از این که چند سال از عمر خود را در کربلا سپری کرد، به ایران آمد و در قم اقامت گزید و در قم رحلت کرد.
4. علی محمداعلمی؛ او هم از عراق به ایران آمد و در مشهد مقدس ساکن شد.
مرحوم محمدحسین اعلمی یک فرزند دختر هم داشت که همسرش مرحوم سیدحسین شهرستانی بود.(21)
آثار و خدمات علمی
همان گونه که اشاره شد، محمدحسین اعلمی حائری، لحظه لحظه عمر خویش را غنیمت می شمرد و همواره در حال تکاپو و مطالعه و نوشتن بود. آن بزرگوار، کتاب عظیمی به نام مقتبس الاثر فیما دُثر من الخبر تألیف کرد که بعداً به «دائرةالمعارف اعلمی» اشتهار یافت.
این اثر ارزشمند و جامع، حدود 30 جلد است که تمامی آن ها به زیور طبع آراسته شده است و در دسترس پژوهشگران جهان اسلام، بلکه سایر ملل، قرار دارد. آغاز این کتاب ارزشمند با چند تقریظ از بزرگان حوزه نجف، آورده شده است که از مجموع این تقریظها، قدر و منزلت این کتاب بیشتر رُخ می نماید.
اثر دیگر ایشان کتاب تراجم «اعلام النساء» است که در کتابخانه آیةاللّه مرعشی نجفی در قم موجود است.
همان گونه که اشاره شد، مرحوم اعلمی در کربلا، کتابخانه بسیار ارزشمندی را تأسیس کرد که نویسنده معروف عراقی، سلمان هادی طعمه، در کتاب محققانه خود، تراث کربلا، هنگامی که کتابخانه های معروف کربلا را نام می برد، از کتابخانه اعلمی چنین یاد می کند:
«این کتابخانه از شیخ محمدحسین اعلمی حائری است که یکی از دانشوران بزرگ کربلا بود. در این مجموعه فرهنگی، کتاب های بسیار ارزشمند در زمینه های مختلف وجود دارد که شاید به دو هزار کتاب برسد». جندق و مهرجان
زادگاه این دانشور پرکار، روستای «مهرجان» یکی از روستاهای بخش جندق از توابع شهر نایین است.
حسن عمید می گوید: «جندق بخشی از شهرستان نایین، در کنار کویر مرکزی ایران و مغرب طبس و هوای آن بسیار گرم و خشک است.»
دکتر معین هم می گوید: «جندق شهرستانی است در میان کویر نمک که ده بزرگ آن خور است. میرزا ابوالحسن یغما، شاعر، از آنجا برخاسته که البته به این قلمرو، بیابانگ هم می گویند».
مرحوم دهخدا هم در لغت نامه بزرگ خود مطالبی در این باره نگاشته است؛(22) اما شاید از همه بهتر و مفصل تر، کتاب تاریخ نایین است که مفصّلاً به معرفی نایین و روستاها و بخش های آن پرداخته است.
وفات
او در سال 1393 ق(1351 ش) در جوار مرقد مطهر حضرت معصومه (س) چشم از جهان فرو بست. برای تشییع بدن پاک او، جمعیت زیادی حضور یافتند و از او به خوبی تجلیل شد.(23) سپس پیکر او را در جوار حضرت معصومه (س) در آستانه درب ورودی به صحن بزرگ، به خاک سپردند.
 

پی نوشت ها

1 - الذریعه، ج 22، ص 17 و دائرةالمعارف اعلمی، ج 1، ص 3.
2 و 3 - ر ک: مقدمه دائرةالمعارف اعلمی، ص 3 و 4.
4 - همان و دائرةالمعارف تشیّع، ج 2، ص 278.
5 و 6 - دائرةالمعارف اعلمی، ج 1، ص 5 و 6.
7 - همان؛ دائرةالمعارف تشیع، ج 2، ص 278 و نقباءالبشر، ج 2، ص 893.
8 تا 10 دائرةالمعارف اعلمی، ص 5 و 6.
11 - همان و تراث کربلا، ص 337، چاپ بیروت.
12 - دائرةالمعارف اعلمی، ج 1، ص 8 و 9.
13 - همان و الذریعه، ج 2، ص 17.
14 - مقدمه دائرةالمعارف اعلمی، ج 1، ص 10.
15 - همان و دائرةالمعارف تشیع، ج 2، ص 278.
16 - مقدمه دائرة المعارف اعلمی، ج 1، ص 11.
17 - همان، ص 14.
18 - الذریعه، ج 22، ص 17 و نقباءالبشر، ج 2، ص 893.
19 و 20 . گفت و گوی نویسنده مقاله با این بزرگان.
21 - دائرةالمعارف اعلمی، ج 1، ص 15 و دائرةالمعارف تشیع، ج 2، ص 278.
22 - اطلاعات حسن عمید، ص 349؛ فرهنگ معین، ج 1، ص 434 و لغت نامه دهخدا، ماده جندق.
23 - دائرةالمعارف اعلمی، ج 1، ص 15.

شنبه 27 فروردین 1390  9:03 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

مشاهير آران و بيدگل

  • امامزاده اسماعیل (ع) واقع د رمحله محال اردستان

 

  • امامزداده ابراهیم (ع) واقع در محله باب الرحی اردستان
  • امامزاده موسی(ع) واقع در میدان امام مجله بازار اردستان
  • امامزاده بی بی غریب (ع) واقع در سرابه کچومثقال اردستان
  • امامزاده قاسم و مجسن و حسن (ع)واقع در خیابان قیام مجله گنبد سبزه اردستان
  • امامزاده سرالدین (ع) واقع در روستای لاسیب اردستان
  • امامزاده یحیی (ع) واقع در شهر زواره
  • امامزاده علی بن عون (ع) واقع در شهر زواره
  • امامزاده شاهزاده مراد(ع) واقع در روستای تلک آباد اردستان
  • امامزاده سید ابوالحسن و سید محمد (ع) واقع در روستای کچورستاق اردستان
  • امامزاده اسحاق (ع) واقع در روستای خشک آباد اردستان
  • امامزاده یعقوب(ع) واقع در روستای حسن آباد اردستان
  • امامزاده حیدر (ع) واقع در روستای کهنگ اردستان
  • امامزاده میر سید علی (ع) واقع در روستای قهساره اردستان
  • امامزاده شاهنگر (ع) واقع در روستای نیسیان اردستان
  • امامزاده موسی و قادر (ع) واقع در روستای فسخود اردستان
  • امامزاده سید ابوطالب (ع)واقع در روستای شهراب اردستان
  • امامزاده سید کمال الدین حسین (ع) واقع در روستای شهراب اردستان
  • زیارتگاه سید قاسم (ع) واقع در روستای فران اردستان
  • زیارتگاه کچوسنگ واقع در روستای کچوسنگ اردستان
  • امامزاده شاهچراغ (ع) واقع در روستای پیناوند اردستان
  • امامزادگان سید احمد و سید محمود و سید محمد (ع) و حلیمه خاتون.
  • امامزادگان عبداله و قاسم (ع) و سید خاتون(س) واقع در روستای دچان اردستان
  • امامزادگان ابراهیم و عبداله (ع) واقع در روستای سیانک اردستان
  • امامزادگان حمزه و هاشم (ع) واقع در روستای تورزن اردستان
  • امامزاده آقا بابا نور(ع) واقع در روستای درقه اردستان
  • امامزاده هفت تایی ها ( واقع ) در شهر مهاباد
  • امامزاده بابا اسماعیل ( ع ) واقع در روستای موغار اردستان

 

شنبه 27 فروردین 1390  9:05 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

علما ی نامدار اصفهان

سلمان فارسي
وي دهقان‌زاده‌اي از ناحية «جي» اصفهان بوده. وي به دليل تمايل به دين عيسوي، عليرغم مخالفت پدر، به سمت شام مي‌رود. در آنجا از ظهور پيامبر اسلام آگاه شده و چون گفته‌ها و علايم و نشانه‌هايي كه از كشيش مراد خود شنيده بود در پيغمبر بديد، به زودي اسلام آورد.
پس از وفات پيامبر اسلام (ص) در خلافت عمربن الخطاب، به حكومت مدائن منسوب شد. وفات وي به سال 35 يا 36 هـ . ق اتفاق افتاده است.
ميرداماد (م. 1041 هـ / 1631 م.)
مير محمد باقر بن مير شمس الدين محمد حسيني، استرآبادي، فيلسوف، حكيم، عالم در علوم معقول و منقول، فقيه، متكلم، شاعر، مادرش دختر محقق كركي و پدرش ملقب به داماد با شيخ بهايي دوست و همتا بود و هر دو نزد شاه عباس تقرب داشتند.
از آثارش: قبسات، عيون المسائل، مرآه الزمان، حبل المتين، السبع الشداد و ديوان شعر
شيخ بهاءالدين محمدبن حسين بن عبدالصمد عاملي: (ت: 953 هـ .ق: بعلبك / م. 1030 هـ .ق: مشهد)
شيخ بهايي فقيه، حكيم، منجم، شاعر و مورخ در خردسالگي به همراه پدر و خانواده‌اش به ايران آمد. در محضر پدر و بعضي از عالمان تربيت يافت.
در اصفهان ملازم درگاه شاه عباس و از مقربان او بود.
از شاخص‌ترين اقدامات وي در اصفهان، احداث حمام معروف به شيخ بهايي، طراحي و نقشه‌كشي مسجد امام و نيز تنظيم طومار آب زاينده‌رود است
از جمله مهمترين تأليفات وي، جامع عباسي، مفتاح الفلاح اربعين، تشريع الافلاك، خلاصه الحساب، كشكول... را مي‌توان نام برد. بهاءالدين به تازي و به پارسي شعر مي‌سرود و در شعر بهايي تخلص مي‌كرد.
ميرابوالقاسم فندرسكي
از حكما و عرفاي معروف عصر شاه عباس كبير و شاه صفي صفوي است.
در كلية علوم عقلي، يگانة زمان و در عرفان داراي مقامي رفيع بوده است. وي غالباً به مصاحبت فقراء و اهل حال مي‌پرداخته و از معاشرت با صاحبان جاه احتراز مي‌نموده و بيشتر لباس فرومايه و پشمينه مي‌پوشيده است.
معروفترين تأليفات ميرفندرسكي عبارتند از: تاريخ الصفويه، تحقيق المزله و رسالة صناعيه. ميرفندرسكي در سال 1050 هـ .ق درگذشته و در تخت فولاد در تكية مير به خاك سپرده شده است.
ملا اسماعيل خواجوئي
مولي محمد اسماعيل بن محمد حسين بن محمدرضا بن علاءالدين محمد مازندراني،
وي از آيات علم و فلسفه و از اكابر فقها و متكلمين اسلام كه در حكمت و فلسفه و كلام و فقه و حديث و رجال بسيار متبحر و مخصوصاً در حكمت استاد مسلم بوده است. وي داراي خط خوشي بوده و علاوه بر مراتب علميه و مكارم ظاهره، داراي مقامات روحاني نيز بوده است.
تأليفات او در فقه و رجال و كلام و عرفان و غيره بسيار مي‌باشد.
وفات او را در يازدهم شعبان 1173 / 1177 ضبط كرده‌اند و قبر او در تخت فولاد نزديك قبر فاضل هندي است.
سيد محمدباقر درچه‌اي اصفهاني
در سال 1264 قمري در قريه درچه لنجان متولد گرديد. در عصر خود از مراجع بزرگ شناخته مي‌شده بطوري كه بسياري از او تقليد مي‌نموده‌اند.
وي در شب جمعه 28 ماه ربيع الاخر 1342 در حمام درچه ناگهان وفات نمود. مرحوم درچه‌اي داراي تأليفاتي بوده است كه از جمله مهمترين آنها، يك حوزه فقه و اصول در شانزده جلد و نيز حاشيه بر متاجر را مي‌توان نام برد.
سيد ابوالحسين اصفهاني
فرزند سيد محمد عالم، مجتهد و مرجع اعلاي شيعه، اصلاً از سادات موسوي بهبهان بود. در يكي از روستاهاي لنجان اصفهان به نام مديسه به دنيا آمد.
در سال 1355ق مرجعيت شيعه به صورت تمام به وي محول شد و تنها مرجع مسلم شيعه گشت، در سن 88 سالگي بدرود حيات گفت و در نجف در كنار استادش، آيت‌الله آخوند خراساني به خاك سپرده شد.
از آثارش: «وسيله النجاه» و ترجمه‌هاي فارسي آن «صراط النجاه‌» و «ذريعه الحياه»؛ «ذخيره العباد ليوم المعاد»؛ «ذخيره الصالحين»، » «حاشيه تبصرة علامه»؛ «منتخب الرسائل»؛ «انيس المقلدين»؛ «مناسك»؛ «تحفه العوام»، مجموعه فتاوي به زبان اردو.
حاج آقا رحيم ارباب
حكيم و عارف فرزانه و فقيه و اديب عاليقدر آيه الله آقاي حاج آقا رحيم ارباب يكي از چهره‌هاي درخشان حكمت و فلسفه و فقه و ديگر معارف اسلامي است در سال 1297 قمري در يكي از توابع اصفهان متولد گرديد.
سيد حسن مدرس
سيد حسن مدرس (ت 1287 هـ .ق: روستاي سرابه كچو / ش 1356 هـ . ق: كاشمر)
روحاني مبارز عصر مشروطيت و دوران رضاخاني،
پس از اتمام تحصيلات مقدماتي، عازم عتبات عاليات گشته، نزد اساتيد بزرگ آن زمان به درجة اجتهاد نائل آمد.
در دورة دوم مجلس شوراي ملي از طرف تمامي مراجع شيعه، به عنوان عالم طراز اول، و در دورة سوم از جانب مردم تهران به نمايندگي انتخاب شد.
پس از چند سال حبس و تبعيد، بنابر قول مشهور، در كاشمر به دست عوامل پهلوي شهيد گرديد.
سيده نصرت امين
(1308 – 1405 ق) عالم و مجتهده آمنه بيگم حاجيه نصرت خانم، فرزند حاج سيد محمدعلي امين التجار اصفهاني،
از كودكي به تحصيل پرداخت و پس از فراگيري مقدمات فقه و اصول و علوم معقول و منقول و حكمت و كلام به مرتبة استنباط رسيد..
وي آثار خود را تحت نام «يك بانوي ايراني» منتشر مي‌كرد. از جمله آثارش: «الاربعين الهاشميه‌»، «شرح چهل حديث»، «سير و سلوك»؛ «روش خوشبختي و توصيه به خواهران» «سير و سلوك» در روش اوليء الله، «مخزن العرفان» و «كنزالعرفان» در علوم قرآن، «تفسير قرآن»، در پانزده جلد؛ «معاد يا آخرين سير بشر»، «النفحات الرحمانيه في الواردات القلبيه» حاوي كشفيات و مشاهدات معارف؛ «مخزن اللئالي في فضايل مولي الموالي»
آقا محمد بيدآبادي
حكيم بزرگوار و عارف فرزانه دل، آقا محمد بيدآبادي، فرزند ملا محمدرفيع گيلاني از مشاهير حكماي قرن دوازدهم هجري است. وي در حكمت و فلسفه و عرفان از استادان مسلم و در سير و سلوك و رياضت و تقوي و تهذيب نفس، ضرب المثل زمان خود بوده است.
آقا محمد بيدآبادي تعليقاتي بر كتب محققين از حكماء و فقها نوشته و در علم كيميا كه نوعي از علم شيمي است نيز وارد بوده است و حتي به آزمايش نيز مي‌پرداخته است.
وي در سال 1197 هـ .ق وفات يافته و در تخت پولاد جنب قبر پدرش پشت تكية خوانساري‌ها دفن گرديد.
حاجي محمدابراهيم كلباسي
در سال 1180 هجري در اصفهان متولد گرديد.
داراي مؤلفات و حواشي و رسائل زيادي است كه از جمله مهمترين آنها، اشارات الاصول، ايقاضات، شوارع الهدايه و منهاج الهدايه را مي‌توان نام برد.
در سال 1261 وفات يافت مدفن او در بقعه مقابل درب مسجد حكيم است.
ابونعيم اصفهاني
احمدبن عبدالله / عبيدالله (334/336 – 430ق)، محدث، عارف و مورخ، معروف به حافظ اصفهاني .به گفتة صاحب «رياض العلماء‌» ابونعيم نياي بزرگ علامه مجلسي است
وي فقه و تصوف را با حديث توأم ساخت. در اصفهان متولد شد. بيش از چهار صد و سي عالم حديث به او اجازة روايت دادند كه براي بعضي از آنان وي تنها راوي شناخته شده است.
از جمله آثارش: «منقبه المطهرين و مرتبه الطيبين»؛ «ما نزل من القرآن في اميرالمؤمنين (ع)»؛ «حليه الاولياء و طبقات الاصفياء»؛ «تاريخ اصفهان» يا «ذكر اخبار اصفهان» در دو مجلد؛)؛ «فضايل الصحابه»؛ «النفاق»؛ «علوم الحديث»؛ «طب النبي» «كتاب الطب» يا «الشفا في الطب» «رياضه المتعلم» «معجم الشيوخ» «حرمه المساجد».
فاضل هندي
بهاءالدين محمد ملقب به فاضل هندي، متولد 1062 هجري در اوايل زندگاني در هندوستان بسر مي‌برده، از اين روي به فاضل هندي معروف شده است.
وي از علماي بنام و فقهاي عالي مقام است بطوري كه به «تاج الفقها» نيز معروف گرديده است. از جمله مهمترين تصنيفات او، كتاب معروف »كشف اللثام عن قواعد الاحكام‌» است.
فوت او در فتنه افغان و در 25 رمضان 1137 در اصفهان اتفاق افتاد و در تخت فولاد مدفون گرديد.
حكيم جهانگيرخان قشقايي
جهانگيرخان فرزند مرحوم محمدخان قشقايي دره شوري، از اعاظم حكما و اجلة دانشمندان اصفهان است كه در سال 1243 هـ .ق متولد شد. در ابتدا عمر تحصيل اندكي كرد ولي در چهل سالگي ناگهان شوق به تحصيل علوم و دانش او را به سوي اصفهان كشانده به گونه اي كه پس از چندي در حكمت و اصول و رياضي و هيئت استاد مسلم گرديد
در سال 1328 قمري در اصفهان فوت شد و در تكية سيد محمد ترك تخت فولاد مدفون گرديد.
ملا محمدباقر بن ملا محمد تقي مجلسي
(ت. 1037 هـ .ق: اصفهان / م. 1111 يا 1110 هـ .ق: اصفهان)
از بزرگترين و معروفترين علماي شيعه در عهد صفويه است. در اواخر عهد شاه سليمان و قسمت عمدة دوران شاه سلطان حسين داراي رتبه شيخ الاسلامي و امام جمعه و صاحب اختيار امور ديني كل كشور بود.
مجموع تأليفات وي متجاوز از 60مجلد است كه معروفتر از همه، كتاب بحارالانوار مي‌باشد از ديگر تأليفات مهم وي: حق اليقين، حليه المتقين، حيات القلوب و... است.
حجه الاسلام سيد شفتي
سيد محمدباقر بن تقي موسوي در سال 1180 هـ .ق در قريه شفت گيلان متولد گرديد. وي از اعاظم علماي اواخر اماميه و در فقه و اصول و رجال و روايت و هيئت و علوم اديبه و فنون عربيه از مشاهير زمان و در مراحل اخلاقيه وحيد روزگار و در عبادت و مناجات و سخاوت و عطايا و اقامة حدود او، نوادر بسياري منقول گرديده است.
مصنفات حجه الاسلام، بيشتر كتب فقهي و اصول و آيات و احكام و يك عده نيز در رجال و نحو و ادب است و از تمام آنها مشهورتر كتاب «مطالع الانوار» است.

شنبه 27 فروردین 1390  11:31 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

سيد ابوالقاسم دهكردي (نجفي)

سيد ابوالقاسم دهكردي اصفهاني (معروف به نجفي)

از طراز اول علماي امروزه اصفهان. مسقط الرأس او قصبه ي دهكرد قاعده ي چهارمحال،در سن دوازده سالگي جهت تحصيل به مدرسه ي صدر اصفهان وارد شده سنه ي هزار و دويست و هشتاد و چهار هجري نزد برادر بزرگ تر خود آقا سيّد محمّد جواد مقدمات ادبيات را تحصيل كرد،و پس از مدّتي از آقا ميرزا محمد حسن نجفي و ملا محمد باقر فشاركي استفاده نموده در سن بيست و پنج سالگي اجازه ي اجتهاد گرفته،در سي سالگي عازم عتبات و تكميل مراتب علميّه شده در سامره نزد ميرزا محمد حسن شيرازي مشغول مي گردد،و بعد از آن جا در نجف از حاج ميرزا حبيب الله رشتي استفاده ي فقه و اصول مي كند.
در آن وقت محضر ميرزاي رشتي مشتمل بر هشتصد نفر محصّل بوده از علما و فضلا- اين ميرزاي رشتي و ميرزاي شيرازي هر دو از شاگردان شيخ مرتضي انصاري بوده اند.
پس از شش هفت سال داراي اجازه ي و قوه ي اجتهاد مطلق شده به اصفهان عودت مي كند و در مدرسه ي صدر به تدريس فقه و اصول و تفسير و حديث و رجال مشغول مي گردد،و سالهاست كه در امور شرعيه به جز اقامه ي جماعت در شهر رمضان منبر و وعظ و نقل احاديث،داخل در هيچ كاري نمي شود. (1) حاجي كلباسي وقتي اجراي صيغه ي نكاحيه ي والده ي او را نموده در سجل قباله نوشته:
بسم الله الرحمن الرحيم،اسئل الله تعالي البركته و كثره النسل و اولاد الصالح.
هنگام وفات والده ي او به موجب نقل خوداو داراي چهل و دو نفر اولاد بوده است،اولاد بلا واسطه السيّد محمد جواد،السيّد ابوالقاسم،السيّد محمد، (السيّد محمود)،السيّد احمد ملقب به نوربخش كه پنج نفر بودند و يك دختر كه اعقاب هريك نيز بسيار و باقي است.
** ابن سيّد محمد باقر بن ابراهيم دهكردي،فقيه مجتهد اصولي،عالم فاضل،از اعاظم مجتهدين و مدرّسين اصفهان بود.
در شهركرد در روز شنبه غرّه ي رجب سال 1272 متولّد شده،و در نزد آقا ميرزا ابوالمعالي كلباسي،و حاج شيخ محمد باقر مسجد شاهي،و آقا ميرزا محمد حسن نجفي [و ملا اسماعيل حكيم] و ديگران تحصيل نموده،و در سامراء خدمت ميرزاي بزرگ (2) شيرازي رسيده،و در نجف نزد شيخ زين العابدين مازندراني و حاج ميرزا حسين نوري تلمّذ فرموده.
در اصفهان مدرسه ي صدر تدريس، و در مسجد سفره چي اقامه ي جماعت مي فرموده،و مركز فتوي و مراجعات مردم بود.
كتب زير از تأليفات اوست:
1. بشارت السالكين،يا واردات غيبيّه؛
2. جنّه المأوي،در اخلاق؛
3. حاشيه بر جامع عبّاسي؛
4. حاشيه بر نخبه ي حاجي كلباسي؛
5. حاشيه بر تفسير صافي؛
6. حاشيه بر وافي؛
7. ذخيره،در ادعيه؛
8. رساله اي در مبحث الفاظ؛
9. رساله اي در قبض؛
10. رساله اي در طهارت؛
11. رساله ي عمليّه جهت مقلّدين [= هدايه الانام]؛
12. شرح بر شرايع،در دو مجلّد؛
13. شرح فارسي بر من لا يحضره الفقيه؛
14. الفوايد،در متفرقّات؛
15. لمعات،در شرح دعاي سمات؛
16. وسيله المنابر يا منبر الوسيله كه آن را وسيله نيز گويند،در دو مجلّد؛و غيره. (3)
مشار اليه در شب 6 شوال المكرم سال 1353 در اصفهان وفات يافت،در زينبيه مدفون گرديد.
 

پي نوشت ها:

1. وفات ابوالقاسم دهكردي در ششم شوال 1353 اتفاق افتاد،جنازه ي او بر حسب وصيتش با تجليل هرچه تمامتر به مقبره ي زينبيه حمل و در يكي از اطاق هاي صحن دفن نمودند. مرحوم دهكردي را تأليفات و رسايل چندي است ... ر.ك.سيّد محمد باقر كتابي: رجال اصفهان،ص200.
2. ريحانه الدب 2: 244.
3. رجال اصفهان: 14.

منابع:

*رجال و مشاهير اصفهان،تأليف مير سيد علي جناب،1385،چاپ اول صص 248 و 249.
**دانشمندان و بزرگان اصفهان،تأليف مرحوم مصلح الدين مهدوي،جلد اول،1384،چاپ اول،صص 193 و 194.

شنبه 27 فروردین 1390  11:32 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

آسيّد محمد باقر درچه اي

از فرزندان ميرلوحي(1) معروف بوده،تولّدش در هزار و دويست و شصت و چهار در قريه ي درچه لنجان اصفهان واقع شد. بعد از ملاحظه ي سطح كتب علي الرسم زمان خود مسافرت به نجف اشرف مي كند و در آن جا در مجلس درس حاجي ميرزا حبيب الله رشتي حاضر مي شود،و چندين سال تقريرات ايشان را نوشته پس از تحصيل اجازه به اصفهان مراجعت مي كند،در مسجد نو اصفهان تدريس فقه و اصول مي نمايد.
نظر بر اين كه جزوه هاي جامعي داشته و مطالب ميرزاي استاد را كاملاً ضبط كرده بيان مي كرد،اهل فضل آن زمان بيشتر به درس او حاضر مي شدند و استفاده مي نمودند و تقريرات او را مجدداً جزوه مي ساختند. اشخاصي كه حاليّه در اصفهان محصّل و مجاز مي- باشند اغلب شاگردان او هستند.
در سنه ي هزار و سيصد و چهل و دو شبي در حمام درچه ناگهان وفات نمود،تشييع جنازه ي اورا از درچه تا تخت پولاد با ازدحام و جمعيت فوق العاده به عمل آوردند. (2)
** آقا سيد محمد باقر درچه اي از اكابر علما و مجتهدين،و اعاظم فقها و مدرّسين،عالم فاضل زاهد فقيه اصولي. (3) در 1264 متولّد،و در شب 28 ربيع الثاني سال 1342 به مرض سكته در حمّام درچه وفات يافته،و در تخت فولاد در تكيه ي كازروني مدفون گرديد.
عمده ي تحصيلاتش در اصفهان نزد: آقا ميرزا محمد باقر چهارسوقي،و ميرزا محمد حسن نجفي،و ميرزا ابوالمعالي كلباسي؛و در نجف: نزد آقا ميرزا محمد حسن شيرازي،و حاج ميرزا حبيب الله رشتي،و حاج سيد حسين كوه كمري بوده،و پس از فوت مرحوم آقاي [سيّد اسماعيل] صدر،مرجع تقليد مردم اصفهان بلكه ايران گرديد.
حوزه ي درس او در فقه و اصول از هر جهت ممتاز بوده،و طلاب علوم جهت كسب فيض از محضر ايشان،از اطراف و اكناف به اصفهان آمده و مستفيد مي گشتند.
عدّه اي كثير از مجتهدين از حوزه ي درس ايشان برخاسته اند كه از آن جمله است: علامه جليل القدر،فقيه اهل بيت العصمه و النبوّه،مرحوم حاج آقا حسين بروجردي (رحمت الله عليه).
وي را تأليفاتي است (4) كه از آن جمله است:
1. يك دوره فقه و اصول در شانزده مجلّد؛
2. حاشيه بر متاجر؛
3. حاشيه بر مناسك؛
4. رساله در جبر و تفويض؛
5. حواشي بر رسايل علميّه؛
6. حاشيه بر اصول دين تأليف شيخ جعفر شوشتري؛و غيره.
مادّه ي تاريخ وفاتش را مرحوم نيّر چنين گويد:
يا نيّر انقص بسبعٍ قل لرحلته
العلم قدمات من فقدان باقره
1342 = 7 – 1349
و مرحوم حاج ميرزا حسن خان انصاري گويد:
از صف علم اليقين آمد يكي بيرون و گفت
باقر از علم اليقين شد جانب حق اليقين
 

پي نوشت ها:

1. مؤلّف (مكارم الآثار) ضمن بيان نسب نامه اي كه از كتابخانه ي آقاي سيد محمد علي روضاتي (1384) در اختيار وي قرار گرفته و با استناد بدان،سلسله نسب مرحوم ميرلوحي ذكر گرديده،و آنگاه توضيحات مفصلي در خصوص مشخصات خود نسب نامه آورده و مي گويد:
ظاهراً پدر ميرلوحي كه ابوالمكارم محمد باشد در سبزوار بوده كه مؤلف اين نسخه ي (نسبنامه) كه نيز خود را سبزواري نوشته اين نسخه را براي او تأليف كرده و او خود يا پسرش ميرلوحي به اصفهان آمده اند. و وجه شهرت او به ميرلوحي اين كه وي دخترزاده ي ميرلوحي شاعر اصفهاني كه مردي مدّاح و درويش و در (تذكره ي نصرآبادي) عنواني دارد بوده و مادرش او را به نام پدر خود مي خوانده و بدان مشهور شده،و او كتابي دارد به نام (كفايه المهدي) در احوال مهدي،معروف به اربعين ميرلوحي،و قبرش را در بيرون قريه ي شهرستان بلوك جي در يك فرسنگي اصفهان در بقعه ي محقري بر كنار جاده ي شوسه ي يزد نشان مي دهند كه صحت آن معلوم نيست.
2. چندين نفر پسر از او بازماند و يكي از آن ها كه به نام ميرزا ابوالمعالي بود در وقت غروب آفتاب روز 5 ع 1 سنه ي 1374 وفات نمود و در تخت پولاد بيرون تكيه ي كازروني به طرف مغرب دفن شد،و ديگري كه نامش سيّد ابوالعلاء بود در صبح 12 ج 1 سنه ي 1380 در مشهد وفات كرد. (مكارم الآثار،ج5،ص 80 – 1766).
3. رجال اصفهان: 67.
4. زندگاني آيت الله چهارسوقي: 157.

منابع:

*رجال و مشاهير اصفهان،تأليف مير سيد علي جناب،1385،چاپ اول ص 243.
**دانشمندان و بزرگان اصفهان،تأليف مرحوم مصلح الدين مهدوي،جلد اول،1384،چاپ اول،صص 371 – 370.

شنبه 27 فروردین 1390  11:34 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

شكيب اصفهاني

اسمش ميرزا محمد علي،تحصيل كمالات متداوله نموده،خطّ شكسته را خوب مي نوشته،از شعراي اواسط قاجاريّه است. (1) از اوست:
منعم از صورت زيباي بتان گر نكند
چه كند زاهد بيچاره كه صورت بين است
و نيز:
رشته برپا و سرشته به دست صياد
هم گرفتارم و هم طرفه شكاري دارم
 

پي نوشت:

1. بنا به گفته ي مؤلّف مجمع الفصحاء وي ... از (لاقيدان و ياوه سرايان عهد بوده،از طهران به شيراز آمده چندي در سراي محمد مهدي خان شحنه توقف كرده،خدمتش مكرر دست داد پس به هندوستان شد. جواني لا ابالي كثير الدعاوي قليل المعاني بود خطي شكسته داشت و صوتي پست و طبعي متوسط و شعري قليل) ر.ك: مجمع الفصحاء،ج2،ص544.

رجال و مشاهير اصفهان،تأليف مير سيد علي جناب،1385،چاپ اول ص 314.

شنبه 27 فروردین 1390  11:39 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

ميرزا ابوالحسن جلوه زواره اي

فرزند سيد محمد طباطبايي است كه او در طبابت و شعر مهارت داشته،مظهر تخلّص مي كرده. (1) در اول حال از راه قندهار به حيدر آباد سند رفت،ميرزا ابراهيم شاه وزير مير غلام علي خان دختر خود را به او تزويج كرد كه خواهر ميرزا اسماعيل شاه بود.
در نزد ميرزا غلام علي خان منزلتي يافته،وقتي به سفارت هندوستان و كلكته نزد فرمانفرماي هند او را مي فرستنده سرجان ملكم انگليسي در تاريخ ايران كيفيت ملاقات خود را با او و استعلام احوال صفويه از او و نوشتن رساله اي در جواب ملكم را نوشته است. مي توان او را مجددحكمت مشاي قرن خود دانست.
پس از مراجعت از سفارت به سعايت بعضي،مير غلام علي خان از او بي ميل شده،سيد مظهر ترك حيدر آباد و عيال و خانه نموده،متوجه ي احمدآباد گجرات شد و در آن جا به تجارت مشغول گرديده قوامي يافت.
مير غلام علي خان پس از چندي افتراآت بدخواهان او را كشف نموده در مقام اعتذار و جلب او برآمد ولي سيد قبول نكرد و جواب هاي خشن نوشت.
ميرزا ابوالحسن در احمد آباد گجرات در ذيقعده ي هزار و دويست و سي و هشت متولد شده پس از چندي اسبابي فراهم مي آيد كه والد او از احمدآباد به بمبئي مي آيد و چندي در آنجا توقف مي كند تا اين كه برادر او را كه شخص فاضل و دانايي بوده با ساير اقارب مكتوبي به او مي نويسند و معايب توقف هندوستان و محاسن مراجعت ايران را گوشزد او مي نمايد به اين سبب پس از 36 سال توقف هندوستان و سند،به وطن خود كه زواره ي اردستان باشد مراجعت مي كند و هم در خود شهر اصفهان خانه و علاقه اي مهيا مي سازد كه گاهي در زواره و گاهي در اصفهان زندگي مي كند.
ميرزا ابوالحسن در ورود به اصفهان هفت ساله بوده و پس از شش هفت سال ديگر پدر او وفات مي كند. با [شيوع] ناخوشي وبا در زواره،ميرزا ابوالحسن به سبب صغر سن و نداشتتن پرستار،اندوخته ي پدر را تلف مي كند و به پريشاني مي رسد.
به سبب آن كه اين سلسله از قديم اهل علم بوده اند مانند ميرزا رفيع الدين محمد معروف به ناييني كه صاحب رسايل شيخ عاملي او را از مشايخ اجازه ي خود مي شمارد و ميرزا رفيع صاحب تصانيفي است مانند (حواشي اصول كافي) .
تذكر به احوال اين گذشتگان (2) از پدران و خويشان با وصف پريشاني،ميرزا ابوالحسن را به شوق تحصيل علم وادار مي سازد كه به اصفهان آمده در مدرسه ي كاسه گران حجره گرفته مشغول مي شود. وقتي از تحصيلات مقدمات فارغ مي شود ميل به علوم عقليه از فنون الهي و طبيعي و رياضي در او پيدا مي شود و اوقات خود را صرف آن مي سازد تا آن كه از استادان حاضره ديگر چندان استفاده اي نمي كند،ناچار ترك تعلّم كرده مشغول مطالعه و تدريس مي شود.
مدتي در اصفهان به همين وضع اشتغال داشته تا از تهي دستي از طرفي و عيب جويي هايي كه در محيط او وفور داشته،با تعرض بي- سبب امام جمعه ها كه اين شخص در تحت اقتدار آن ها بوده و آن ها به سبب استفاده در حقيقت،و در صورت وانمود نمودن به عوام كه نسبت به او افاده مي كنند به روز حسد در آن ها،و ديگر و اخلاق و اعمال زشت و جابرانه ي آن ها نسبت به همه كس خصوص اين مورد جليل،و توهين هايي كه وارد مي ساختند بر همه،و با اين وصف خود را لازمه الاطاعه و مستحق تكريم و احترام مي- دانستند،بدون سبب سيد مذبور مجبور به مهاجرت از اصفهان و اقامت طهران مي گردد،و بر حسب عادت ديرينه در سكونت مدرسه،در مدرسه ي دارالشفاء منزل مي كند و همه وقت خود را صرف مطالعه و مباحثه همان علوم مي كند،كه خود او در شرح حال خود كه اين كلمات كليتاً از آن اتخاذ شده اقرار مي نمايد كه لغو و بي فايده بوده است. رياست تدريس حكمت مشايي و كلمات ابن سينا به او انحصار داشت.
و هم مي گويد چون تصنيف تازه مشكل بلكه غير ممكن بود چيز مستقلي ننوشتم غير از حواشي بر حكمت متعاليه و اسفار،به واسطه- ي قناعت فطري هيچ گاه از كسي تقاضايي نكرده. گاهي هم شعر مي گفته و اين قصيده از اوست،
قصيده:
خويش بنشناسي اي فرو شده در تن
تن بِهِل اين غفلت دراز،پرا كن
چند نمايي كه تو مني،بنه اين ريو
هي تن خاكي كه نيستي تو همي من
گر تو مني چون به رفق و قاعده گاهي
از چه منم اندر آن زمان خوش روشن؟
وقتي اگر جان فسرده گردد نالان
از قبل رنج تن خلاف مبر ظن
زان كه گهي افتد آن كه پژمان گردد
مرد ز ويراني سراي نشيمن
چرخ به دست قضا فلاخن گردان
خلق بدو در ميان سنگ فلاخن
دلت در اين غمكده نگردد شادان
خواه به گلشن خرام و خواه به گلخن
مهبط احجار اين فلاخن نيلي
كس بنداند به غير ايزد ذوالمن
گردون چون هاون است كو به حوادث
نرم شدم اندرين مطبق هارون
ذره اي از مهر اين جهان سر راه است
رمزي از اين دان حديثي از عيسي و سوزن
باطنت از تيره ظاهري عملت هيچ
گند بغل را چه سود عنبر و لادن
دامن تو قدسيان به لابه بگيرند
گر تو بر اين خاكيان كشاني دامن
بالاخره در همان مدرسه ي دارالشفاء تا آخر ايام حيات كه سال هزار و سيصد و چهارده باشد زيست نمود و ايام مرض را در خانه ي صدرالعلماء گذرانيد و درگذشت.
** ابن سيد محمد مظهر بن مير محمد صادق بن مير محمد حسين اول بين رفيع الدين محمد بن مهدي بن ابوالحسن بهاء الدين محمد بن ميرزا رفيعا ناييني اصفهاني.حكيم و فيلسوف معروف. (3)
جدش: مير محمد حسين [ناييني] شيخ الاسلام،و از علماي اواخر عهد صفوي است. در 1175 در اصفهان (4) وفات يافته در قبرستان آب بخشان مدفون گرديده.
رفيق شاعر اصفهاني در تاريخ وفاتش گويد:
گفتا رفيق از پي تاريخ آن امام (5)
يا رب به خلد جاي محمد حسين باد
پدرش:سيد محمد عالم و اديب و شاعر بوده و در شعر (مظهر) تخلّص مي نموده،در سال 1252 قمري در زواره وفات يافته.شرح مسافرت او به هندوستان،و توفق سي و شش ساله اش در‌آن سامان شرح مفصلي دارد.
مشاراليه مؤلف كتابي است در احوال سلاطين صفويه كه به خواهش سرجان ملكم انگليسي آن را تأليف فرموده است. (6)
صاحب عنوان: از حكماي بزرگ،و مفاخر علمي ايران و اسلام است.
در ذي قعده ي 1238 در احمدآباد گجرات هندوستان متولد شده،و در شب جمعه 6 ذي قعده ي 1314 در طهران وفات يافته،در ابن بابويه مدفون گرديد. شرح حال او در تمام كتب رجالي كه در قرن اخير تأليف گرديده مذكور است،و در آتشكده ي اردستان: (:323) به طور تفصيل مرقوم؛طالبين مراجعه نمايند. (7)
كتب زير از تأليفات اوست:
1. اثبات حركت جوهريّه؛
2. رساله اي در تركيب و احكام آن؛
3. تصحيح مثنوي مولوي؛
4. حواشي بر فصوص؛
5. حواشي بر مبدأ و معادصرا؛
6. ديوان اشعار؛
7. ربط الحادث بالقديم؛
8. رساله اي در وجود و اقسام آن؛
9. شرح حال مجمر؛
10. شرح حال خودش كه در جلد يكم نامه ي دانشوران به چاپ رسيده است.
مرحوم جلوه در تمام عمر چون بيشتر حكما و مرتاضين،مجرّد زيست و اولادي ندارد،و اولاد و عقاب عمّ بزرگوارش ميرزا محمد حسين دوم در اين اواخر نام فاميلي جلوه انتخاب كردند،و در اصفهان و زواره و طهران ساكن مي باشند.
ميرزا ابوالقاسم طرب در ماده ي تاريخ وفات او گويد:
طرب از حزن پي سال وفاتش بنوشت
بوالحسن جلوه كنان شد سوي فردوس برين
از اشعار اوست:
قصه بسي نادره است و مسأله مشكل
اين كه زمن او نه آگه است و نه غافل
گاه كند خنده گه كناره كه آرد
حالت نوميدي و تصوّر باطل
خاك وجود تو زد به جان من آتش
بارخدايا چه تعبيه است در اين گل
جلوه نيارد گشود دفتر دانش
عشق بپيچيد دستگاه فضايل
 

پي نوشت ها:

1. امروز از عظماي اسلام و اساتيد فلاسفه ي عالي مقام مذكور و ترجمه آن بزرگوار در جلد اول نامه ي دانش وران مسطور است،هركه حالات و ماجريات و آثار آن استاد اعظم و فيلسوف مسلم بخواهد انكسار بر آن گشايد . (الماثر و الآثار،ص161)
2. دراصل ناخوانا
3. آتشكده ي اردستان 1: 191.
4. رجال اصفهان: 144 ، آتشكده ي اصفهان 2: 284.
5. به گفته ي مرحوم معلم حبيب آبادي (امام) تصحيف شده ي (مدام) است و در غير اين صورت سال مذبور از اين شعر به دست نمي آيد.
6. الذريعه 1: 350.
7. فاضل ارجمند غلامرضا گلي زواره نيز در كتابي به نام ميرزا ابوالحسن جلوه حكيم فروتن به بررسي زندگي جلوه پرداخته و كتابي خواندني فراهم نموده است. و نيز ر.ك: تحرير ثاني تاريخ حكما و عرفاي متأخر: 467 تا 491.

منابع:

*رجال و مشاهير اصفهان،تأليف مير سيد علي جناب،1385،چاپ اول صص 182 - 186.
**دانشمندان و بزرگان اصفهان،تأليف مرحوم مصلح الدين مهدوي،جلد اول،1384،چاپ اول،صص 159 – 161.

شنبه 27 فروردین 1390  11:40 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

ملا اسماعيل خواجويي

از علما و عرفاي معروف زمان خود و بعد از خود بوده كه معاريف علما و حكماي زمان بعد،نسبت اسنادشان با اوست،مانند ملا مهدي نراقي كاشاني و آقا محمد بيد آبادي و ميرزا ابوالقاسم مدرّس خاتون آبادي و ملا محراب حكيم و غير از اين ها از بزرگان علما و حكما.
ملا اسماعيل خاجويي خط را خوب مي نوشته و علاوه بر مراتب علميّه و مكارم ظاهره داراي مقامات روحاني بوده كه معاصرين او نسبت به او اظهار ارادت داشتند،حتي نادرشاه كه حالت تصلّب او معلوم است باز به آخوند ملا اسماعيل خاجويي ارادت مي ورزيده و به احترام او قيام مي كرده،حتي محله ي خاجو و بستگان او را از تحميلات خود كه يكي از اسباب خرابي آخري اصفهان شد معاف مي داشته [است]. (1)
در منشاء احترامات نادر [شاه] از او معروف است يك حكايتي كه وقتي مردم از آخوند به اصرار خواهش كردند كه پيش نادرشاه توسط كند و رفع تعديات او را بنمايد،آخوند بدون مضايقه با اين كه در آن وقت شهرتي نداشت،خصوص در دربار،برخاست و به منزل نادر رفت و اتفاقاً هيچ كجا از او جلوگيري نشد تا وارد بر شخص نادر [شاه] شد و نادر هم در ملاقات او از جاي خود بلند شده بود و به او احترام زيادي كرد و توسطات او را پذيرفت،وقتي كه آخوند از منزل نادر خارج شد از اطافيان خود سؤال مي كند كه چرا آخوند را راه دادي كه بر من وارد شود،گويند ميرزا مهدي خان جواب داده بود به همان سبب كه شخص شما از او استقبال و احترام كرديد،نادر [شاه] زياد اظهار حيرت مي كرده است از هيبتي كه از آخوند به او و اطرافيانش اثر كرده بود.
موقعي هم نادر [شاه] به منزل او رفته و با او غذا خورده است كه فقط نان و ماست بوده،پس از صرف ناهار از آخوند ظرف ماستي مي خواهد آخوند به عذر اين كه شير گاو ما فردا سهم شريك ماست و ما حق نداريم تا پس فردا،فرستادن كاسه ي ماست را جهت نادر،موكول به دو روز بعد مي نمايد.
نظير اين قضيه،قضاياي ديگري از كرامات آخوند يا اخلاق او در افواه مشهور است،بالاجمال تفصيل حالات آخوند كه نزد كي تحصيل نموده و غيره،منضبط نيست،و عمده ي سبب كمي شهرت او تصادف اوست با زمان انقلابات اواخر صفويه به بعد،و مسلماً مراتب او از هر حيث بيشتر از معاريف آن دوره بوده است،وفات او در سنه ي 1173 و قبر او نزديك مقبره ي فاضل هندي در وسط ساير قبور،بدون تكيه و آثار بزرگي،واقع است. تأليفات او در فقه و رجال و كلام و عرفان و غيره بسيار مي باشد.
 

**فرزند محمد حسين بن محمدرضا بن علاء الدين محمد مازندراني.

عالم فاضل،و حكيم كامل،محقق مدقق،از اكابر فقها و مجتهدين،و اعاظم علما و مدرسين،به مناسبت سكونت در محله ي خاجو از محلات اصفهان به خاجويي شهرت يافته،در حكمت و كلام و فقه و اصول و تفسير و ادبيّات،جامع بوده و در زهد و تقوا و اعراض از دنيا و حسن خلق و تواضع و ديگر صفات و ملكات ممتاز بوده.
عده ي زيادي از علماي اواخر اصفهان (2) در خدمت او تلمّذ نموده اند،كه از آن جمله است: آقا محمد بيدآبادي،و ملا محراب گيلاني،و ميرزا ابوالقاسم مدرس خاتون آبادي و ملا مهدي نراقي.
متجاوز از يكصد و پنجاه مجلّد كتاب و رساله تأليف نموده و علاوه بر مقامات علمي،خط را نيز نيكو مي نوشته،و كراماتي نيز از او نقل مي كنند.
در 11 شعبان سال 1173 وفات يافته،در تخت فولاد مدفون گرديد.
ماده ي تاريخ وفات او: (نور الله الجليل مقبرته) ، (رفع الله في الجنان منزلته) مي باشند.
دبير شاعر اصفهاني در ضمن قطعه اي گويد:
بهر تاريخ او دبير نوشت
خانه علم منهدو گرديده
كتب زير از جمله تأليفات اوست:
1. ابطال الزمان الموهوم؛
2. اربعين؛
3. بشارات الشيعه؛
4. جامع الشتات؛
5. جبر و تفويض؛
6. حاشيه بر تهذيب؛
7. حاشيه بر اثني عشريه ي شيخ بهايي؛
8. ردّ بر صوفيه؛
9. رساله در امامت،و حرمت غنا،و مالايتمّ فيه الصلاه،و رضاع،و عيد نوروز،و فضيلت اولاد فاطمه (سلام الله عليها)، و نماز جمعه،و طلاق رجعي؛
10. شرح بر مدارك،و نهج البلاغه، و دعاي صباح به نام مفتاح الفلاح،و سؤالات مأمون از حضرت رضا (عليه السلام)؛
11. فوايد الرجاليّه؛
12. هدايه الفؤاد،در معاد؛و غيره. (3)
 

پي نوشت ها:

1. ر.ك: تذكره القبور،ص 9 – 38.
2. رجال اصفهان: 53 ،روضات الجنات 1: 114 ، ريحانه الادب 2: 105.
3. برخي ديگر از آثار محقّق خاجويي عبارتند از:
حاشيه بر تفسير صافي،حاشيه بر اربعين حديث شيخ بهايي،حاشيه بر مفتاح الفلاح شيخ بهايي،حاشيه بر مشرق الشمسين شيخ بهايي،تبصره الاخوان في بيان اكبريه القرآن،رساله ي در تجسم اعمال.
گفتني است كه حدود 80 عنوان از آثار محقق خاجويي به كوشش محقق گرامي آقاي سيد مهدي رجايي به چاپ رسيده است.

منابع:

*رجال و مشاهير اصفهان،تأليف مير سيد علي جناب،1385،چاپ اول 222 – 223.
**دانشمندان و بزرگان اصفهان،تأليف مرحوم مصلح الدين مهدوي،جلد اول،1384،چاپ اول،ص 272 – 273.

شنبه 27 فروردین 1390  11:41 AM
تشکرات از این پست
amuzesh2005
amuzesh2005
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تعداد پست ها : 6524
محل سکونت : آذربایجانشرقی

پاسخ به:مشاهیر اصفهان

حمزه اصفهاني (مورخ)

از اهل اصفهان بوده والد او حسن مؤذن بوده است در اصفهان.تولد حمزه بن حسن در سنه ي دويست و هفتاد هجري است تقريباً و در زمان شيخوخت خود حادثه ي عظيمه اي را حكايت مي كند كه در اصفهان سنه ي دويست و نود و يك واقع گشته از اين كه غلّه ها را موقع حصاد،جلو افتاده بود و سرماي عظيمي به آن ها رسيد كه تمام را فاسد ساخت.وقتي غلّه ها حصاد شدند تماماً پوك و تهي بودند و هيچ دانه نداشتند.
حمزه نزد عبدان جباليقي تلمّذ و تحصيل نموده كه در سنه ي سيصد و نه وفات نموده است. حمزه چندين مرتبه به بغداد مسافرت نموده و در سنه ي سيصد و هشت در آنجا بوده است كه حكايت ملاقات خود را با يكي از علماي يهود متبحّر در تاريخ روزگار طايفه ي خود مي نويسد.
و در سنه ي دويست و بيست و سه،مرتبه ي سيم بوده است در بغداد،ليكن در اين سال يا اول سال بعد در مسقط الرأس خود اصفهان بوده است كه حكايت قحطي بزرگ آن سال را در اصفهان مشاهده نموده،و ظاهراً اواخر روزگار خود در اصفهان مي زيسته،و نيز سنه ي سيصد و پنجاه را در اصفهان بوده (1) ، قبل از سنه ي سيصد و شصت وفات كرده است.
كتاب (تاريخ اصفهان) را نوشته،و كتاب (تاريخ سني الملوك الارض و الانبياء) از تأليفات اوست،و كتاب (كبارالبشر) و كتاب (الامثال علي افعل). (2)
** ابو عبدالله حمزه بن حسن،اديب مورّخ،در حدود سال 270 متولد، و در حدود 360 وفات يافته.
وي مؤلف كتب چندي است:
1. الامثال علي افعل،در آن يكهزار و ششصد مال از امثال سائره ي عراب را جمع آوري نموده.نسخه ي آن در كتابخانه ي علامه حاج شيخ آقا بزرگ تهراني در نجف اشرف مي باشد.
2. الامثال الصادره عن ثبوت الشعر
3. التصحيف
4. سني ملوك الارض و الانبياء،معروفترين تأليف او (3)
5. كبار البشر
6. تاريخ اصفهان؛و غيره.
 

پي نوشت ها:

1. در اين سال هنگامي كه يك عمارت كهن سال در (جي) شهري نزديك اصفهان خراب شد نوشته هاي عجيبي را كشف كردند كه تا آن روزگاران نظيرشان را نديده بودند مردم آن شهر از حمزه درخواست كردند كه عقيده ي خود را دباره ي آن نوشته ها و آن عمارت اظهار دارد. از اين رو مي توان فرض كرد كه حمزه تا پايان عمر خود را در اصفهان به سر مي برد و در ميان مردم اعتبار و اهميت داشت،همچنين مي توان گفت كه جاي اقامت هميشگي او اصفهان بوده و معني عبارت (حمزه بن الحسن من اهل اصفهان كه در كتاب فهرست اين نديم ديده مي شود. نه تنها اين است كه حمزه در اصفهان به جهان آمد بلكه در آن شهر نيز مقيم بوده است.).(يوجين ميتوج: حمزه اصفهاني و آثار او،ص.يب.(تاريخ پيامبران و پادشاهان) ).
2. چنانچه ازآثار تاريخي و و كتاب شناسي بر مي آيد حمزه ي اصفهاني دوازده كتاب تأليف كرده سه كتاب در تاريخ و نه كتاب در علم لغت و نحو،هشت تا از اين كتابها از ميان رفته اند و امروزه ما فقط چهار تا از آن ها را در دست داريم، (همان جا،ص يد).
3. به نام تاريخ پيامبران و شاهان توسط دكتر جعفر شعار ترجمه شده است.

منابع:

*رجال و مشاهير اصفهان،تأليف مير سيد علي جناب،1385،چاپ اول 206 و 207.
**دانشمندان و بزرگان اصفهان،تأليف مرحوم مصلح الدين مهدوي،جلد اول،1384،چاپ اول،ص 578.

شنبه 27 فروردین 1390  11:44 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها