0

دیدگاه خبری

 
siamy1373
siamy1373
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 4549
محل سکونت : آذربایجان غربی

دیدگاه خبری

نسخه چاپي ارسال به دوستان
بازگشت به شيوه هاي سنتي در معماري مدرن

خبرگزاري فارس: با توجه به نتايج به دست آمده از اين طرح تحقيقاتي كه در دو بخش تئوري و طراحي، انجام و ارائه شده است استفاده همزمان از شيوه هاي مدرن معماري و همچنين اصول معماري همساز با اقليم مي تواند از نتايج رضايت بخشي در ساختمان سازي در مناطق مختلف كشور برخوردار باشد.


انسان ها از گذشته هاي دور همواره در تلاش بوده اند تا بتوانند در جايي سكونت داشته باشند كه آنها را از گزند شرايط آب و هوايي مصون نگه دارد و بنابراين در نظر گرفتن شرايط اقليمي در ساخت مسكن همواره مورد توجه بوده است. اجراي روش هاي مناسب در طراحي ساختمان كه از هماهنگي لازم با اقليم منطقه برخوردار باشد از گذشته هاي دور مورد توجه كارشناسان معماري بوده است.



اگر ساختمان با بهره گيري از توصيه هاي كارشناسان اقليم شناسي طراحي شود استفاده بهينه از امكانات آب و هوايي حاكم بر آن منطقه تا حد امكان افزايش خواهد يافت. استفاده از انرژي هاي طبيعي در ساختمان مي تواند نقش بسيار مهمي در صرفه جويي در مصرف سوخت و همچنين افزايش كيفيت بهداشت محيط هاي مسكوني در حفاظت از محيط زيست داشته باشد.



هزينه هاي بسيار زياد تامين سوخت هاي حرارتي موجب شده است تا در اصول مدرن ساختمان سازي استفاده از انرژي خورشيدي به عنوان يك جايگزين مناسب براي تامين انرژي بيش از پيش مورد توجه قرار گيرد، اين كار بدرستي انجام نخواهد شد، چه بسا اگر براي فصول گرم سال سايبان هايي براي حفاظت از ساختمان در برابر تابش مستقيم نور آفتاب در نظر گرفته نشده باشد اين طراحي مي تواند از پيامدهاي نامطلوبي نيز برخوردار باشد.



در حالي كه اگر پنجره ها در مكان مناسبي قرار گرفته باشند و بتوان از سايبان ها استفاده كرد نه تنها محيط داخل ساختمان تبديل به يك تنور داغ نخواهد شد، بلكه مخارج گزاف نصب و راه اندازي كولرهاي گازي را نيز متحمل نخواهيم شد.



بنابراين ضروري است كه پيش از طراحي ساختمان ابتدا شرايط اقليمي آن منطقه مورد ارزيابي قرار گيرد و سپس طراحي آن ساختمان با اقليم خاص آن منطقه مطابقت داده شود. با توجه به اهميت اين موضوع گروهي از محققان دانشگاه تربيت مدرس، در يك طرح تحقيقاتي، طراحي مجتمع هاي مسكوني همساز با اقليم را مورد بررسي قرار دادند كه با نتايج موفقيت آميزي براي طراحي ساختمان هاي جديد در مناطق مختلف كشور همراه بود.





طراحي ساختمان هاي همساز با اقليم



به گفته هدي افشاري، دانش آموخته كارشناسي ارشد مهندسي معماري و مجري اين طرح تحقيقاتي، طراحي ساختمان ها براساس اصول معماري همساز با اقليم هر منطقه علاوه بر ايجاد آسايش حرارتي در فضاي داخلي ساختمان، سبب كاهش مصرف سوخت و مهم تر از آن سالم سازي محيط زيست خواهد شد.



اين موضوع در مناطقي مانند خرمشهر كه يكي از گرم ترين مناطق اقليمي كشور بوده و داراي شرايط آب و هوايي بحراني است از اهميت ويژه اي برخوردار خواهد بود. نتايج به دست آمده از تحقيقات انجام شده در اين باره حاكي از آن است كه در صورت عدم توجه به مسائل اقليمي در طراحي ساختمان ها در مناطق گرم آب و هوايي، در اغلب مواقع سال استفاده از تاسيسات كنترل كننده فضاهاي داخلي در اين ساختمان ها ضروري خواهد بود.



در برخي موارد شرايط آب و هوايي مناطق و شرايط داخلي ساختمان هايي كه بدون در نظر گرفتن شرايط اقليمي و در حقيقت به صورت ناهماهنگ با اقليم بنا مي شوند به گونه اي است كه نمي توان تنها با استفاده از سيستم هاي مكانيكي و صرف هزينه اي معقول، راحتي و آسايش را براي ساكنان اين ساختمان ها در حد قابل قبول و رضايت بخشي تنظيم كرد.



اما اگر در هر منطقه ساختمان ها به صورت هماهنگ با اقليم طراحي و ساخته شوند در بيش از ?? درصد از مواقع سال شرايط حرارتي فضاهاي داخلي ساختمان به طور طبيعي و حتي بدون استفاده از سيستم هاي گرمايشي و يا سرمايشي و در حد آسايش و راحتي ساكنان آنها تنظيم و تعديل خواهد شد و به اين ترتيب تنها در ?? درصد از مواقع سال استفاده از سيستم هاي مكانيكي براي خنك كردن فضاهاي داخلي ساختمان ها در مناطق گرمسيري ضروري خواهد بود.



در شهرهايي مانند خرمشهر كه در مناطق اقليمي گرمسيري قرار دارند بزرگ ترين مشكل، خنك كردن فضاهاي داخلي ساختمان در فصول گرم سال است و در زمستان با استفاده از انرژي خورشيدي و يا گاهي با استفاده از وسايل حرارتي بسيار ساده مي توان اين فضاها را در حد آسايش گرم نگه داشت.





بهره گيري از منابع پايان ناپذير انرژي



افشاري در ادامه مي افزايد: با توجه به نتايج به دست آمده از اين طرح تحقيقاتي كه در دو بخش تئوري و طراحي، انجام و ارائه شده است استفاده همزمان از شيوه هاي مدرن معماري و همچنين اصول معماري همساز با اقليم مي تواند از نتايج رضايت بخشي در ساختمان سازي در مناطق مختلف كشور برخوردار باشد.



با توجه به نتايج به دست آمده از بررسي هاي تئوريك انجام شده، يك مجتمع مسكوني براي كاركنان كشتيراني خرمشهر طراحي شد كه نتايج بررسي هاي انجام شده در زمينه طراحي اين مجتمع مسكوني در شهر خرمشهر نشان دهنده آن است كه مكان يابي مناسب براي اجراي اين طرح در قسمت جنوبي رودخانه كارون در محل تقاطع اين رودخانه با اروندرود علاوه بر اين كه مي تواند پاسخگوي نيازهاي رواني ساكنان اين مجتمع باشد اين امكان را فراهم خواهد ساخت كه از شرايط اقليمي حاكم بر آن منطقه به نحو مطلوبي بهره گرفته و به اين ترتيب از ورود عوامل آب و هوايي نامطلوب به فضاي داخلي ساختمان تا حد امكان جلوگيري به عمل آورد.



به عبارت ديگر در اين مجتمع مسكوني كه به صورت هماهنگ با اقليم منطقه بنا خواهد شد با جهت گيري مناسب نسبت به بادهاي غالب و جلوگيري از ورود جريان باد به درون مجموعه و همچنين بهره گيري از رطوبت رودخانه در مواقع لازم ساكنان در همه فصول سال در راحتي و آسايش خواهند بود.



اين در حالي است كه علاوه بر اين اجزاي اين مجموعه به گونه اي طراحي شده اند و همچنين قطعات ساختمان طوري در كنار هم قرار گرفته و جاسازي شده اند كه نه تنها در مواقع سرد سال تابش مستقيم نور خورشيد را دريافت كرده و گرماي لازم براي تامين حرارت مورد نياز فضاي داخلي ساختمان را تامين مي كند بلكه در روزهاي گرم سال نيز مانع از تابش مستقيم نور آفتاب به فضاي داخلي ساختمان خواهند شد.




پل ارتباطي معماري سنتي و مدرن



كشور ما ازجمله كشورهايي است كه داراي مناطق اقليمي متفاوت بوده و شرايط آب و هوايي در فصول مختلف سال در اين مناطق متغير است و حال اين كه معماري سنتي راه حل ها و شيوه هايي منطقي را در جهت فراهم ساختن شرايط آسايش انسان ها در اختيار آنها قرار خواهد داد.



معماري سنتي ايراني از نسل هاي معماري پايدار است كه نه تنها كارايي انرژي و بلكه شرايط اكولوژيكي را نيز مورد توجه قرار مي دهد تا به اين ترتيب بتواند هزينه هاي زندگي ساكنان را به ميزان قابل توجهي كاهش دهد.



اگر نگاهي به بناهاي سنتي و بومي بيندازيم متوجه خواهيم شد كه در اين بناها استفاده از انرژي هاي تجديدپذير نظير جر


 

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم

وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

پنج شنبه 25 فروردین 1390  6:28 PM
تشکرات از این پست
siamy1373
siamy1373
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 4549
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:دیدگاه خبری

نسخه چاپي ارسال به دوستان
تئوري هاي ناكام غرب در حذف گفتمان ايران از منطقه

خبرگزاري فارس: الگوبرداري و تأثيرپذيري روزافزون مردم منطقه از جمهوري اسلامي و راهبردهاي انتخابي انقلاب اسلامي ايران براي مقابله با نظام سلطه باعث شده است تا غرب پس از نوروز ايرانيان، برنامه‌هايي را در پيش گيرد تا الگو بودن و جنبه نمادي ايران در افكار عمومي منطقه خنثي شود.

تنزل ايران از جايگاه يك الگو
------------------------------
تلاش غرب به سردكردگي امريكا براي تنزل جايگاه ايران از الگو به پيرو يا نهايتاً يك همراه با سياست‌هاي غربي و ليبرال‌دموكراسي در گردونه‌اي دنبال مي‌شود تا اهداف خاصي در جامعه جهاني محقق شود. راه‌اندازي موج تغيير در ايران يكي از راهكارهايي است كه نظام سلطه با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و صدور آن به منطقه، از خطوط متفاوت بين‌المللي، منطقه‌اي و داخلي به راه انداخت زيرا انقلاب اسلامي ايران به قدري ايدئولوژيك پايه‌ريزي شده بود كه مردم تمام كشورهاي استعمارزده را تحت تأثير قرار داد و بنابراين در خيال استعمارگران يك تغيير در ايدئولوژي ايران اسلامي برابر بود با يك تغيير در مسير آينده و سرنوشت مديريت جهاني. از همين رو در اواخر سال 89 شمسي، كنگره امريكا به كرات شاهد برگزاري جلسه‌هاي استماع و پرسش و پاسخ از مقامات درباره تحولات موجود در خاورميانه و افزايش نفوذ ايران در منطقه بود و پارلمان اروپا نيز نتوانست نگراني خود درباره الگو شدن انقلاب ايران در منطقه خاورميانه را پنهان كند و "جرارد باتن " از اعضاي پارلمان اروپا طي اظهارنظري به صراحت نگراني خود و ديگر مقامات اروپايي را از الگو شدن انقلاب ايران در كشورهاي عربي فاش كرد.

فريبكاري مضاعف غرب در سال90
------------------------------------
برنامه‌ريزي غرب در سال 1390 هجري شمسي براي ايجاد تغيير در مسير جمهوري اسلامي ايران در چند محور ويژه دنبال مي‌شود و گرچه اين محورها پيشتر نيز دنبال مي‌شدند، اما با تحويل سال نو در ايران، گويا اين برنامه‌ها نيز متحول شده‌اند و با فريبكاري مضاعفي در دستور كار قرار دارد تا نتايج تحليل‌هاي سال 89 با طرح‌هاي ضربتي و عمليات ايذايي به كار گرفته شود و سرانجام بيداري اسلامي در منطقه به خاموشي گرايد.
استفاده از تمام ظرفيت‌هاي بالقوه: اين ظرفيت‌ها به طور معمول در زمين جنجال‌ها و غوغاسالاري‌هاي سياسي و غيرسياسي مي‌رويد و زماني كه بتواند جامعه را به سمت دو قطبي شدن هل دهد، به فعليت مي‌رسد؛ در اين فرآيند اگر اختلافات ميان قواي سه گانه علني شود، تبديل ظرفيت‌هاي بالقوه تغيير منفي به بالفعل تسريع مي‌يابد. "استفاده از ابزارهايي كه جامعه را از فضاي صميميت به سمت خشونت سوق دهد " و "تعاريف غربي از آزادي را در ذهن توده‌هاي مردم مجسم كند "، "پشيمان كردن ملت از پيمودن مسير گذشته و القاي نااميدي نسبت به آينده كشور " و "گسترش نارضايتي و شكايت‌هاي اجتماعي " از جمله اهدافي است كه نظام سلطه در اين زمين به دنبال آن مي‌گردد و از ظرفيت‌هايي مانند هدفمندي يارانه‌ها يا اختلافات ميان قوا كه بالقوه قابليت هدايت شرايط اجتماعي به سوي هيجان كاذب را دارد و حتي از كم‌ترين استعدادها براي مقابله با نظام جمهوري اسلامي استفاده مي‌كند.
تخريب از زاويه حقوق بشر: از ديگر برنامه‌هاي غرب در سال جديد براي ضربه زدن به ايران، موج آفريني عليه كشورمان با ابزار حقوق بشر است. چنانكه در روزهاي آغازين سال جاري، شوراي حقوق بشر سازمان ملل عليه ايران، يك قطعنامه سياسي با مضمون نقض حقوق بشر در ايران صادر كرد كه البته از كم‌ترين ارزشي برخوردار نبود. اين رويه از دروغ پراكني توسط سازمان‌هاي بين‌المللي كه با آغاز موج فتنه 88 قوت خاصي گرفت و اينك پس از الگوبرداري منطقه از ايران اسلامي و حامي حقوق بشر، همچنان دنبال مي‌شود، اهداف خاصي را دنبال مي‌كند كه به طور خلاصه مي‌توان به 1- انحراف افكار عمومي 2- جلوگيري از تأثيرگذاري و ايفاي نقش ايران در عرصه‏ منطقه‌اي و بين‏المللي 3- مخدوش نمودن چهره ايران در سطح منطقه و جامعه جهاني و 4- فشار به ايران براي آزادي فتنه‏گران، اشاره كرد.
ابراز دشمني از در دوستي: پيام نوروزي اوباما به ملت ايران در آغاز سال 90 كه بي‌سابقه هم نبود، به گونه‌اي تنظيم شده بود كه مي‌توان از آن يكي ديگر از ابعاد سياست خارجي امريكا عليه ايران در سال جاري را واكاوي كرد؛ ابعادي كه مي‌كوشد افكار عمومي در كشور پهناور ايران را از واقعيات منحرف كند و يك مدل از شكاف اجتماعي و دولتي در خاستگاه‌هاي سياست خارجي ايجاد كند. پيام نوروزي اوباما در واقع با هدفي منتشر شد تا نوعي همدلي ميان مردم ايران با دولت و ملت امريكا برقرار شود و اين دستاويزي باشد 1- براي آنكه فتنه گراني كه خاستگاه امريكايي داشتند از چتر امنيتي خارج شوند 2- با همدلي مردم ايران با امريكا به مردم منطقه القا شود كه الگوي انتخابي شما نيز خواستار دوستي با امريكاست. اين اهداف اگر محقق مي‌شد در نهايت نوعي فشار به ايران از داخل و نيز فشار روحي و رواني به مردم منطقه را در بر داشت.

پيش‌‌بيني آينده با توجه به تكرار تاريخ
----------------------------------------
اين موارد البته گوشه‌اي از فريبكاري و نقشه‌هاي حيله‌گرانه نظام سلطه به سركردگي امريكا در سال 90 عليه ايران بود. اما آشنايي ملت ايران با اين برنامه‌هاي قديمي كه مشابه آن بيش از 30 سال است تكرار مي‌شود، اين پيش‌‌بيني را آسان مي‌كند كه در سال 90 نيز تلاش‌هاي غرب در ابعاد مزبور به شكست انجامد و ايران اسلامي تا زماني كه منطقه در رسيدن به اهداف اسلامي به پيروزي كامل دست يابد، الگو و نماد باقي بماند.

نويسنده:علي رضائي

منبع:پايگاه اطلاع رساني روزنامه جوان

انتهاي پيام/


 

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم

وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

پنج شنبه 25 فروردین 1390  6:29 PM
تشکرات از این پست
siamy1373
siamy1373
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 4549
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:دیدگاه خبری

نسخه چاپي ارسال به دوستان
مظلوم‌نمايي منافقين براي فرار از ننگ ابدي

خبرگزاري فارس:مظلوم نمايي منافقين و ابراز نگراني آمريكا... اين چيزي بود كه منافقين پس از حملات نيروهاي عراقي به كمپ اشرف محل استقرارشان به دنبالش بودند. موضوعي كه از طريق آن مي توانند آرزوي چندين ساله خود در خصوص خروج از ليست سازمان هاي تروريستي را واقعيت ببخشند.

ماجرا از انجايي آغاز شد كه ساكنين كمپ اشرف ارتش عراق براي باز پس گيري سرزمين خود كه سالها توسط منافقين اشغال شده بود به كمپ اشرف حمله كرد. مردم عراق حاضر نبودند كه بخشي از خاكشان در اختيار كساني باشد كه نام شان در ليست تروريست هاي بين المللي است و همكاري نزديكي با ديكتاتور پيشين عراق صدام حسين داشتند. اين در حالي بود كه دولت عراق بارها قبل از اين حمله به سران منافقين اخطار داده بود تا نسبت به تخليه اين اردوگاه و باز پس دادن ان به دولت عراق اقدام كنند اما به رغم اين هشدارها و اخطارها نه تنها منافقين حاضر به ترك اين كمپ نشدند بلكه رايزني هاي خود را براي ماندن و حتي توسعه اراضي اشرف با اشغالگران عراق آغاز كرده بودند اما هيچ كدام از اين رايزني ها و از سوي ديگر فشار غرب به دولت عراق نتوانست از عزم دولت اين كشور و مردمش براي بيرون راندن تروريستها از سرزمينشان موثر باشد. چراكه بر اساس قانون اساسي عراق، اين كشور پايگاهي براي هيچ يك از گروه هاي تروريستي به منظور اقدام عليه همسايگان نيست. اين در حالي است كه پيش از اين حمله نيز مردم عراق بارها با تجمع در مقابل كمپ اشرف خواستار ترك اين محل توسط منافقين شدند.



مظلوم نمايي به سبك منافقين


اين حمله در حالي صورت گرفت، كه منافقين تمامي تلاش خود را به كار بستند تا با بزرگنمايي آن و در مقابل مظلوم جلوه دادن خود بتوانند، امتيازهاي خوبي را از كشورهاي غربي دريافت كنند. در همين راستا، تلويزيون ماهواره اي منافقين با نمايش مكرر صحنه هايي از درگيري ها در كمپ اشرف و همچنين نشان دادن كشته شدگان و مجروحان اين درگيري ها سعي در ايجاد ترحم عمومي نسبت به اين سازمان مخوف تروريستي دارند. آنها همچنين آمار كشته ها و مجروحان را جعل كرده اند و در حالي كه خبرگزاري هاي بين المللي به نقل از منابع بيمارستاني از مرگ تنها 3 نفر در اين درگيري ها خبر داده بودند، آنها اين رقم را به صورت ناشيانه اي 35 كشته و بيش از 300 زخمي عنوان كرده اند. از سوي ديگر آنها هيچ اشاره اي به 5 نيروي نظامي عراقي كه در همين درگيري ها توسط منافقين كشته شده اند نيز اشاره نكرده اند.


از سوي ديگر گزارش هاي منتشر شده توسط رسانه ها حكايت كننده واقعيتي ديگر از اين درگيري مسلحانه است. واقعيتي كه اعضاي منافقين را عامل شروع اين درگيري ها معرفي كرده اند.


بر اساس اخبار منتشر شده، اين درگيري ها از زماني آغاز شد كه وابستگان به منافقين به نيروهايي پليس عراق كه قصد استقرار در نزديكي كمپ اشرف را داشته اند حمله كرده اند. همچنين اين اخبار حكايت كننده آن است كه پيش از آغاز اين درگيري ها و تيراندازي متقابل بين طرفين، دو تن از اعضاي منافقين خود را به آتش كشيدند و همين موضوع عامل تهيج براي آغاز درگيري ها از سوي اعضاي منافقين بوده است. در همين رابطه علي الدباغ به شبكه تلويزيوني العربيه گفت : شب گذشته بيش از صد نفر از اعضاي اين گروه تروريستي از اردوگاه خارج شدند و نيروهاي ما را با سنگ زدند و همچنين با آتش زدن لاستيك ها در خارج از اردوگاه آشوب ايجاد كردند. اكنون پنج نفر از افسران و سربازان در بيمارستان بستري هستند و حال آنها به علت هدف قرار گرفتن با سنگ وخيم است.



تلاش براي فرار از ننگ ابدي


بي شك همين موضوع دليلي خواهد شد كه سران منافقين اهرم فشاري در دست خود داشته باشند و تلاش كنند نام خود را از بين ليست سازمان هاي تروريستي حذف كنند. كاري كه سال 87 پس از مدتها اتحاديه اروپا به آن تن در داد و نام اين گروهك تروريستي كه دستش به خون هزاران ايراني بي گناه آلوده است را از ميان سازمان هاي تروريستي خارج كرد تا از اين طريق دست منافقين را در اقدام عليه نظام و مردم بازتر بگذارد. علاوه بر اين روز 27 تير 1389 هم يك دادگاه استيناف در واشنگتن دي سي آمريكا حكم كرد كه نگه داشتن سازمان مجاهدين در ليست تروريستي آمريكا اشتباه بوده است و وزارتخارجه آمريكا بايد در اين نامگذاري تجديد نظر كند. اين موضوع براي سازماني كه 13 سال براي خارج شدن از ليست تروريستي آمريكا تلاش مي‌كند يك پيروزي بزرگ و در حقيقت يك هديه آمريكايي محسوب مي شد. اما موضوع وقتي جالب تر مي شود كه آمريكائيان هم وارد ماجرا مي شوند و به حمايت از منافقين و تقبيه عملكرد عراق در دفاع از تماميت ارضي خود مي پردازند. درست در روز وقوع اين درگيري ها مارك تونر، سخنگوي وزارت امور خارجه آمريكا، دولت عراق و نيروهاي نظامي اين كشور را آغاز گر درگيري ها معرفي مي كند و از تماس مقامات اين كشور و نمايندگي سازمان ملل متحد با مسئولان عراقي براي حمايت از منافقين خبر مي دهد. همچنين رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا نيز كه در شمال عراق به سر مي برد، از مقامات عراقي خواست تا از حق مسلم خود براي باز پس گيري بخشي از خاك عراق كه در اختيار منافقين است، چشم پوشي كنند. بنابراين نبايد چندان متعجب شويم كه پس از اين درگيري ها و در حالي كه سازمان منافقين رو به اضمحلال است، نام آن از ليست سازمان هاي تروريستي آمريكا نيز خارج شود.


اين رفتار متناقض آمريكا در حالي صورت مي گيرد كه پيش از اين نيز آمريكا در مراحل مختلف حمايت خود را از دشمنان نظام اسلامي به صراحت اعلام كرده و از اقدام آنان دفاع كرده است. نمونه بارز اين رفتار را مي توان در حمايت آشكار باراك اوباما از جريان سبز و به ويژه اغتشاشات 25 بهمن عنوان كرد. نكته جالب در اين ميان آن است كه آمريكا به رغم تمام ادعاهايش در خصوص تحليل شرايط، هميشه دست بر روي جريان هايي مي گذارد كه عمر آنان رو به پايان است و در نهايت باعث رسوايي آنان مي شود. حال بايد منتظر ماند و ديد كه ايا مظلوم نمايي هاي منافقين مي تواند قلب آمريكايي ها را به رحم بياورد و دامنه فعاليت خود را وسيع تر از پيش كند يا خير؟



نويسنده: سينا تكاور



منبع:پايگاه اطلاع رساني جوان



انتهاي پيام/


 

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم

وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

پنج شنبه 25 فروردین 1390  6:30 PM
تشکرات از این پست
siamy1373
siamy1373
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 4549
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:دیدگاه خبری

نسخه چاپي ارسال به دوستان
خيزش‌هاي منطقه در راه عربستان

خبرگزاري فارس:باسرنگوني رژيم هاي ديكتاتوري درمصر و تونس، خاورميانه عربي شاهد تحولات كم نظيري است. در اين ميان،با توجه به جايگاه محوري و اساسي عربستان سعودي درميان كشورهاي عربي، تحولات اين رژيم زير ذره بين قرارگرفته است و سؤال اساسي اين است كه آيا موج بيداري اسلامي درعربستان نيز اتفاق خواهد افتاد؟

باسرنگوني رژيم هاي ديكتاتوري درمصر و تونس، خاورميانه عربي شاهد تحولات كم نظيري است. در اين ميان،با توجه به جايگاه محوري و اساسي عربستان سعودي درميان كشورهاي عربي، تحولات اين رژيم زير ذره بين قرارگرفته است و سؤال اساسي اين است كه آيا موج بيداري اسلامي درعربستان نيز اتفاق خواهد افتاد؟


"عبدالله بن عبدالعزيز " پادشاه فرتوت و بيمار عربستان سعودي به تازگي پس از بازگشت از سفر درماني خود به رياض درراستاي جلوگيري ازقيام مردمي اين كشور دستورالعمل هايي را براي بهبود اوضاع اقتصادي و اجتماعي شهروندان عربستان صادركرد كه به موجب آن، 30ميليارد ريال سعودي (هرريال تقريباً معادل 300تومان است) به بانك ها براي اعطاي وام به مردم پرداخت گرديد و بودجه صندوق مسكن نيز 40ميليارد ريال سعودي افزايش يافت، هم چنين يارانه 15درصدي به حقوق كارمندان براي جبران افزايش قيمت كالاها اختصاص داده شد.


فراهم كردن 1200 فرصت شغلي براي پيشبرد برنامه هاي نظارتي، حمايت از بودجه بورسيه هاي تحصيلي، حمايت مالي از خانواده هاي نيازمند درجامعه، عفوشماري از زندانيان مقروض، افزايش بودجه باشگاه هاي ورزشي و اعطاي 10ميليون ريال سعودي به انجمن هاي صنفي، كمك مالي به بيكاران به مدت يك سال واختصاص 10ميليون ريال سعودي به هر انجمن ادبي ازجمله اين اصلاحات به شمار مي رود.


ازسوي ديگر، شماري از كارشناسان سعودي 23فوريه (4اسفند) طي بيانيه اي خطاب به عبدالله بن عبدالعزيز اعلام كردند كه كشور به حمايت از وحدت ملي و تقويت ثبات داخلي نياز دارد كه اين امر برگزاري گفت وگوي ملي را اقتضا مي كند. دربخش ديگر بيانيه همچنين برضرورت تسريع دراصلاحات سياسي وتوسعه مشاركت مردمي وجدايي ميان دستگاه هاي اجرايي، قانون گذاري وقضايي به ويژه استقلال دستگاه قضايي تأكيد شده است.


دربيانيه از پادشاه عربستان خواسته شده تشكيل دولت طبق اصول، قوانين فراگير و دقيق صورت گيرد به طوري كه ميانگين سني وزيران 40سال باشد و فرصت حضور زنان درعرصه سياسي نيز فراهم شود. آزادي، عدالت،حاكميت قانون، برقراري مساوات ميان شهروندان، احترام به حقوق فردي، اجتماعي و اعطاي حقوق كامل زنان از ديگر خواسته هاي مردم دراين بيانيه بود.


درشرايطي كه خيزش هاي مردمي دركشورهايي مانند مصر وتونس به دگرگوني درساختار قدرت منجر شده و به كشورهاي ديگري چون اردن، يمن، بحرين، ليبي و... تسري يافته، موقعيت ويژه عربستان درمنطقه، تحليل هاي گوناگوني درباره آينده تحولات آن را به دنبال داشته است.


شعله ورشدن آتش نارضايتي عمومي و دروني ملت هاي عرب منطقه كه اكنون دامن گير دولت هايي مانند ليبي، اردن،يمن، بحرين، الجزاير، عمان و... شده،بسياري از حاكمان خودكامه كشورهاي منطقه را به وحشت انداخته است.


دراين نوشتاربا نگاهي كلي به دلايل قيام هاي مردمي درمنطقه خاورميانه و شمال آفريقا به اين سوال پاسخ داده خواهد شد كه آيا اين تحولات دامن عربستان را هم خواهد گرفت؟



دلايل قيام هاي مردمي


-------------------------


1-تأثيرپذيري از جريان مقاومت درمنطقه: پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال (1357)، اين توهم را كه پس از شكست هاي مكرر ارتش هاي عرب درمقابل غرب و رژيم صهيونيستي- مبني براينكه هيچ اميدي به نتيجه بخش بودن قيام درمقابل حكام دست نشانده و بهبود وضع موجود نيست به كلي دگرگون ساخت. در واقع پيروزي انقلاب اسلامي ايران اولين تلنگر به باورهاي جمعي در منطقه خاورميانه درباره "بي تحركي " را زد. البته با درگيرشدن ايران در جنگي تحميلي و ناخواسته تا حدودي اين اميد در بين ملت هاي منطقه كم رنگ شد اما پيروزي ايران درجنگ تحميلي و ارائه الگوهايي جديد از پيشرفت و استكبارستيزي طي 32 سال گذشته و همچنين پيروزي هاي مقتدرانه حزب الله لبنان درسال (2000 م) كه به عقب نشيني رژيم صهيونيستي از جنوب اين كشور منجر گرديد و پيروزي در جنگ 33 روزه و مقاومت جانانه مردم غزه در برابر 22 روز حمله وحشيانه رژيم صهيونيستي، همگي نويد پايداري و مقاومت در برابر حاكمان ظالم و قدرت هاي استكباري را داد. برهمين اساس ملت هاي منطقه با الگوبرداري از اين اتفاق ها، قيام هايي را شروع كردند كه اميد فراوان به اثربخش بودن آن را دارند. بنابراين، عامل اصلي اين قيام ها را بايد در عوامل ايدئولوژيك آن جست وجو كرد.


2- شكست هاي پي درپي آمريكا در منطقه: به دنبال گرفتارشدن آمريكا در باتلاق عراق و افغانستان و ناكامي هاي متعدد رژيم صهيونيستي كه با ايستادگي و مقاومت مردم اين كشورها به وقوع پيوسته، ملت هاي منطقه را به اين باور رساند كه وقتي مي توان ابرقدرت ها را به زانو درآورد به طور قطع سران ديكتاتور و دست نشانده كشورهاي خود را نيز مي توان از پاي درآورد.


3- مشكلات اقتصادي: بيشتر كشورهاي عربي منطقه از لحاظ اقتصادي دوران بدي را تجربه مي كنند. مشكلاتي مانند بيكاري و فقر، قشر عظيمي از مردم اين كشورها را با خود درگير كرده است. به گونه اي كه مردم اين كشورها درآمد سالانه بسيار پاييني دارند. به عنوان مثال درآمد سالانه مردم در تونس سالانه 3500 دلار، درمصر حدود 1750 دلار و در يمن 2300 دلار است. آمار بيكاري در كشورهاي عربي در كنفرانس اخير "شرم الشيخ " به طور متوسط 14 درصد اعلام شد و اين درحالي است كه هر ساله 3 درصد به اين رقم اضافه مي شود.


دنياي عرب همچنين به شدت از لحاظ غذايي به خارج وابسته است و اين كشورها هرگز نتوانسته اند كه توليدكننده هاي خوبي دراين عرصه باشند. بهترين نمونه اي كه مي توان ذكر كرد، مصر است. اين كشور بزرگ ترين واردكننده گندم، در دنياست. شورش هاي اجتماعي مصر در دهه هاي اخير به علت بحران نان بوده است.


از دهه (1950) تاكنون رژيم هاي قدرت طلب در جهان توزيع مايحتاج اوليه غذايي توده مردم مانند نان، شير و تخم مرغ به شكل يارانه اي را در دستور كار خود قرار دادند تا در قبال آن به آرامش سياسي دست يابند. بنابراين، نابرابري هاي اجتماعي يكي از عوامل مهم در قيام مردم عرب عليه حاكمان است. هضم شدن اقتصاد اين كشورها در اقتصاد سرمايه داري و حركت در جهت ليبراليسم اقتصادي افسارگسيخته در طول سال هاي گذشته موجبات توسعه نامتوازن را فراهم كرده است. پيوستن به سازمان تجارت جهاني و اجراكردن نسخه هاي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني فاصله طبقاتي دراين كشورها را به گونه اي فزاينده بيشتر كرده است.


4- بحران سياسي: كشورهاي عرب از لحاظ توسعه سياسي و به رسميت شناختن آزادي هاي مدني و سياسي بسيار عقب مانده هستند. حكومت ديكتاتورها در دهه هاي مختلف براين كشورها، اجازه هرگونه تلاش براي برقراري دموكراسي و مشاركت در تصميم گيري را از مردم سلب كرده است. كافي است نگاهي كلي به وضعيت اين كشورها دراين زمينه انداخته شود. "مبارك " در مصر بيش از 3 دهه به تنهايي زمام امور را در دست داشت. افراد ديگري هم چون "بن علي " رهبر سابق تونس، پادشاه عربستان و "قذاقي " درليبي كه دهه هاست نماينده كشورشان در جهان هستند و اين درحالي است كه هيچ كدام مشروعيت خود را از جانب مردم در يك فرآيند دموكراتيك كسب نكرده اند، اما نسل جديد تحصيل كرده دراين كشورها احساس مي كند كه به آنچنان شعور و آگاهي رسيده است كه ديگر خود مي تواند براي تحقق آزادي هاي مدني و انساني اش تلاش كند.


نسل جديد چاره اي جز طغيان عليه نظام هاي كهنه و غيردموكراتيك دراين كشورها ندارد و مي رود كه صفحه جديدي از تاريخ خاورميانه و حتي جهان را بر اساس ميل و اراده خود بر اساس حقوق شهروندي و انساني اش ورق بزند.


5- بحران مشروعيت: نظام هاي سياسي كشورهاي عربي و به خصوص شمال آفريقا بيشتر سكولارهستند؛ سكولاريسمي كه با چاشني خشونت ديكتاتوري تمام عيار، همراه بوده و اين درحالي است كه اين نوع سيستم سياسي در جهان عرب همواره ازسوي كشورهاي مدعي حقوق بشر و دموكراسي هم چون آمريكا پشتيباني شده است.


رهبران نامشروع اين كشورها همواره در جهت هويت زدايي اسلامي برآمده اند، تا جايي كه "بن علي " ديكتاتور سابق تونس حتي اجازه پخش صداي اذان از تلويزيون را نيز نمي داد. اين رهبران سعي كرده اند به هر وسيله اي كه شده است در برابر گرايش جامعه به سمت اسلام سياسي مقابله كنند. "حزب نهضت اسلامي " در تونس و "اخوان المسلمين " درمصر، از جمله اين احزاب هستند.


دولت هاي حاكم بر اين كشورها تا جايي پيش رفتند كه با غيرقانوني خواندن اين احزاب اجازه شركت نامزدهاي برآمده از آنها را به شكل سازمان يافته و حزبي در انتخابات، نمي دادند. انتخابات فرمايشي و نمايشي يكي از صحنه هاي تكراري در اين كشورها بوده است.



عربستان و چالش هاي پيش رو


-----------------------------------


عربستان در زمره كشورهايي است كه داراي ساختار سياسي، اجتماعي و اقتصادي خاص خود است. اين جامعه با ارزش هاي تجدد در ساختار اقتصادي آشناست و با آن سر و كار دارد. در حوزه فرهنگ عمومي متأثر از عوارض تجدد هم چون مصرف گرايي، رفاه و شيوه هاي مدرن زندگي است، اما در حوزه فرهنگ خصوصي به شدت سنت گراست و از آنچه پيامدهاي دنياي مدرن ناميده مي شود، دوري مي جويد. اين كشور در ساختار سياسي محافظه كار و سنت گرا است و در الگوهاي اجتماعي و فرهنگي در تنگناي سنن محلي- بومي و عارضه هاي مدرنيسم گرفتار شده است.


در چنين وضعيتي عربستان و بسياري از كشورهايي كه داراي مشخصه هاي مشابه هستند، با اثر پذيرفتن از روند عمومي جهاني شدن و نيز وضعيت سياسي خاص حاكم بر نظام جهاني، اصلاحات- البته به شكل كنترل شده- را به عنوان يك ضرورت پذيرفته و ناخواسته در مسير آن قرار گرفته اند.


اصلاحات در عربستان سعودي متأثر از عوامل داخلي و خارجي است. از جمله زمينه هاي داخلي اصلاحات مي توان به روند تعامل اقتصادي- سياسي غرب با عربستان سعودي طي شش دهه گذشته اشاره كرد كه مرزهاي اين كشور را در برابر موج مدرنيسم باز كرد و باعث گرديد تا سطح توقعات اجتماعي- سياسي تغيير كند. ساختار قدرت در برابر خواسته هاي اجتماعي آسيب پذير شده و بافت فرهنگي نيز تغيير كرده به گونه اي كه رويارويي بين سنت و مدرنيسم به تغيير تعادل اجتماعي منجر گرديده است.


جداي از گسست هاي اجتماعي- سياسي كه ناشي از تقابل سنت و مدرنيسم در اين كشور است و در بروز مطالباتي چون حقوق بشر، حقوق زنان و ديگر ارزش هاي ليبرالي مصداق يافته، تعارضات آشكار و پنهان ديگري از ابتداي تشكيل حكومت سعودي در اين كشور بوده است كه اكنون وجهي ديگر از گسست هاي سياسي و اجتماعي را هويدا ساخته است.


پايه ريزي حكومت آل سعود بر مبناي اتحاد با جنبش هاي سلفي گري و وهابيت، خود مبنايي براي بروز تنش ها و بحران هايي بود كه اكنون ريشه هاي حكومت سعودي را هدف قرار داده است. در نوامبر 1979 ميلادي (آبان 1358ه.ش) وهابيون افراطي كه حاكمان رياض را مرتد دانسته و خواستار بازگشت به اصول، سنت ها و ارزش هاي ديني بودند، با غلبه بر نيروهاي امنيتي سعودي، مسجدالحرام را به تصرف خود درآوردند.


در سال 1991 ميلادي (1370ه.ش) به دنبال افزايش حضور آمريكاييان در خليج فارس و عربستان، 700نفر از علماي وهابي به رهبري "عبدالعزيز بن باز " مفتي بزرگ عربستان با صدور بيانيه اي ضمن انتقاد از سياست ها و رويه هاي دولتي، اعلام كردند كه خواهان اجراي كامل اصول سلفي گري هستند. اقدام هاي اين چنيني از سوي وهابيون افراطي تفاوت فاحش ديدگاه آنان را با رهبران رياض هويدا ساخته و چالشي آشكار را در برابر خاندان آل سعود به وجود آورده است. علاوه بر اين، به رغم حمايت هاي پيشين رياض از تشكيل گروه هاي شبكه اي چون "القاعده " تهديدهاي ناشي از فعاليت اين گروه ها هم اكنون دامن گير رهبران سعودي شده است.


علاوه بر تهديدهايي كه از سوي وهابيون متوجه خاندان حاكم شده است، چالش ايدئولوژيك ديگري كه آل سعود با آن روبه روست، وجود يك اقليت حدود 15درصدي شيعي به ويژه در منطقه شرقي "الاحساء " عربستان است. وجود اين اقليت شيعي از يك سو زمينه حساسيت افراطيون سلفي را فراهم ساخته و از سوي ديگر موجب ايجاد يك نگاه امنيتي از سوي حكومت به شيعيان شده است.


زمينه ديگري كه مسئله اصلاحات در آن مورد بررسي قرار مي گيرد مربوط به پيوند محكمي است كه خاندان حاكم سعودي از ابتدا با غرب داشته است. آل سعود از ابتداي روي كار آمدن در عربستان با نظر مساعد لندن توانست تا سال (1932م) تسلط خود را بر عربستان كامل كرده و حكومت سعودي را تشكيل دهد. از آن پس تا به امروز حكومت عربستان رابطه تنگاتنگي با غرب به ويژه با آمريكا داشته است، به طوري كه روندهاي سياسي واشنگتن در زمره متغيرهاي مهم تأثيرگذار در سياست و حكومت عربستان بوده است.


دولت سعودي به واسطه ماهيت ساختاري حكومت، به صورت اساسي با طرح ها و استراتژي هاي تغيير كنترل شده وضع موجود كه از سوي آمريكا براي دولت هاي منطقه درنظر گرفته شده مخالف است. دكترين هاي خاورميانه جديد و خاورميانه بزرگ اگرچه به عنوان واكسن هايي براي تثبيت دولت هاي طرفدار آمريكا در خاورميانه مطرح شد، اما نظام خشك حكومتي رياض در برابر هرگونه تحول در زمينه هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي غيرقابل انعطاف است.


تا ابتداي قرن بيست ويكم نيازها و خواسته هاي غرب با وضعيت عربستان هم خواني داشت.معادله امنيت عربستان در برابر امنيت انرژي براي غرب معادله اي بود كه از دهه 30ميلادي پايدار تلقي مي شد، اما پس از سپتامبر 2001ميلادي (شهريور ماه1380) در اولويت قرار گرفتن تهديد تروريسم براي امنيت ملي آمريكا روابط رياض- واشنگتن را وارد فاز جديدي ساخت.


با وجود نامطلوب بودن هرگونه تغيير براي حكام سعودي، الزامات روابط پيچيده و تنگاتنگ رياض با دنياي غرب به ويژه آمريكا، حركت به سوي اصلاحات را براي پادشاهي عربستان ناگزير ساخت و حركت به سوي كم ترين ميزان دموكراسي اجتناب ناپذير شده است.


تغيير در عربستان حتمي است


درباره اينكه آيا ما شاهد بروز اتفاقاتي نظير آنچه در مصر، تونس، ليبي و ديگر كشورهاي منطقه رخ داده است در عربستان نيز خواهيم بود بايد به اين مسئله توجه كرد كه در تئوري "تغيير اجتماعي " در جايي كه جامعه مدني قوي است يك نوع تحليل وجود دارد و در جوامع سنتي يك تحليل متفاوت ديگر، قابل تصور است. بنابراين به دليل توافق هاي محكم حكومت سعودي با سران قبايل اين كشور و وابستگي آنها به دولت رياض شايد در آينده، انتظار خيزش هاي بزرگ مردمي در اين كشور وجود نداشته باشد مگر اينكه در شرايط كنوني به واسطه برخي حقوق تضييع شده مردم اين كشور به خصوص جامعه زنان عربستان، شاهد اعتراض هايي باشيم.


نكته ديگري كه نبايد ناديده گرفته شود، اين مطلب است كه از جمعيت حدود 15درصدي شيعيان ساكن در 4استان عربستان نيز نبايد انتظار به راه انداختن قيامي سريع نظير قيام مردم بحرين كه اكثريت جمعيت آن را شيعيان تشكيل مي دهند، داشت. چراكه آنان اول، در دو منطقه جدا از هم محصور شده اند و دوم، به شدت از سوي دولت رياض تحت مراقبت و كنترل هستند. ولي مسلم اينكه باتوجه به شرايط موجود و بيداري اسلامي مردم منطقه، دير يا زود حكومت فرتوت و سنتي آل سعود نيز بايد جاي خود را به يك حكومت داراي حداقل موازين دموكراتيك و پايبند به ارزش هاي اسلامي بدهد.



نويسنده:احد كريم خاني



منبع: روزنامه كيهان 90/01/22



انتهاي پيام/


 

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم

وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

پنج شنبه 25 فروردین 1390  6:31 PM
تشکرات از این پست
siamy1373
siamy1373
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 4549
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:دیدگاه خبری

اختلال سلوك و رفتارهاي ضد اجتماعي

خبرگزاري فارس:اختلال سلوك طيف وسيعي از رفتارهاي ضد اجتماعي چون اعمال پرخاشگرانه، سرقت، خرابكاري، حريق عمدي، دروغگويي، ولگردي و فرار را در بر مي‌گيرد.

اين اصطلاح معمولا به الگوهاي رفتار ضد اجتماعي غيرقابل كنترل كودك يا نوجوان اطلاق مي‌شود كه با آسيب رساندن به ديگران همراه است.


اختلال سلوك از پرشمارترين اختلالات رواني است كه كودكان و نوجوانان را تحت تاثير قرار مي‌دهد و در دوران كودكي در پسران 3 تا 4 برابر دختران ديده مي‌شود. در اغلب پسران اين اختلال قبل از 10 سالگي بروز مي‌كند در حالي كه سن بروز آن در غالب دختران بين 13 تا 16 سالگي است و پايداري اين اختلال در پسران بيشتر از دختران مشاهده مي‌شود.


معمولا كودكاني كه دچار مشكلات سلوك هستند، گستره‌اي از رفتارهاي خلاف قانون، از جيغ زدن، ناسزا گفتن، قشقرق به راه انداختن گرفته تا تخريب شديد، دزدي و تجاوز را از خود نشان مي‌دهند. عمده‌ترين نمود اختلال سلوك تجاوز به حقوق ديگران و عدم توجه به هنجارهاي اجتماعي متناسب با سن افراد است و ويژگي غالب آن پرخاشگري و عدم اطاعت است كه افراد از خود نشان مي‌دهند. طبق تحقيقات به عمل آمده بسياري از كودكان مبتلا به مشكلات سلوك در خانواده‌ها و محله‌هاي بسيار محروم بزرگ مي‌شوند. بسياري از آنها آزار جسمي، بي‌اعتنايي، فقر يا كشيده شدن به طرف جرم و جنايت را تجربه مي‌كنند. اين كودكان اغلب بشدت پريشان و نيازمند كمك هستند و هر چه بزرگ‌تر مي‌شوند، تنگناهايي كه در آنان قرار مي‌گيرند نيز دشوارتر مي‌شود.


در بعد روان‌شناختي، مشكلات سلوك به عنوان مشكلاتي كه در يك بعد پيوسته به نام رفتار بيروني‌سازي قرار مي‌گيرند، در نظر گرفته مي‌شوند. بعد بيروني‌سازي شامل تركيبي از اعمال تكانشي، بيش‌فعالانه، پرخاشگرانه و بزهكارانه است و خود شامل دو بعد فرعي و مستقل ولي مرتبط به يكديگر است كه معمولا تحت عنوان بزهكار و پرخاشگر ناميده مي‌شوند. ويژگي رفتارهايي كه در بعد فرعي رفتارهاي بزهكارانه قرار مي‌گيرند، شامل فرار از خانه، آتش‌افروزي، دزدي از خانه و جاهاي ديگر، فرار از مدرسه، استفاده از الكل و مواد و اعمال خرابكارانه است. اغلب كودكان و نوجواناني كه اختلال سلوك دارند، يك يا بيشتر از يك اختلال ديگر هم دارند. اين افراد افسردگي و اضطراب بسيار بيشتر از كودكان عادي را تجربه مي‌كنند. طبق مطالعات انجام شده حدود يك‌سوم تا نيمي از آنان افسرده هستند و اضطراب در بين حدود يك‌پنجم تا نيمي از كودكان و نوجوانان داراي اختلال سلوك وجود دارد. در زمينه تحصيلي نيز اين دسته از كودكان و نوجوانان مبتلا از كمبودهاي تحصيلي رنج مي‌برند. اين افراد اغلب به نظر معلمان‌شان بي‌علاقه به مدرسه و فاقد اشتياق به ادامه تحصيل مي‌باشند.


آنها اغلب مردود مي‌شوند، سطوح پايين‌تري از پيشرفت را نشان مي‌دهند و در مقايسه با ساير همكلاسي‌هاي خود زودتر ترك تحصيل مي‌كنند. كودكان مبتلا اغلب داراي مهارت‌هاي اجتماعي ضعيف هستند و تكانش‌وري (بي‌اختياري رفتاري)‌، رابطه ضعيف با همكلاسي‌ها و عملكرد ضعيف در مدرسه را نيز دارند. از لحاظ اجتماعي در تعاملات‌شان با بزرگسالان شايستگي لازم را ندارند و به نمادهاي قدرت در بين بزرگسالان احترام نمي‌گذارند و مودبانه عمل نمي‌كنند. كودكان و نوجوانان دچار اين اختلال داراي مشخصاتي چون ضعف در همدلي، توجه اندك به احساسات، خواسته‌هاي ديگران و روابط منفي‌ نگر (بدبينانه) با اطرافيان مي‌باشند. اين افراد در مهارت‌هاي حل مساله كه زيربناي تعاملات اجتماعي هستند، كمبود دارند. آنها توانايي كمتري دريافتن راه‌حل براي موقعيت‌هاي ميان فردي مشكل و پذيرش ديگران دارند. مشكل آنها با والدين و معلمان به شكل رفتارهاي لجوجانه و با همسالان خود به صورت پرخاشگري و آزارگري است. از طرفي طرد شدن از طرف همسالان به آنان احساس فقدان عزت نفس مي‌دهد. آنان در مواجهه كلامي با ديگران پيچيده هستند و در عين حال از پذيرفتن مسووليت شخصي اقدامات خود با سرزنش كردن ديگران مي‌پرهيزند.


علل (سبب‌شناسي اين اختلال)


آيا اختلال سلوك ناشي از عوامل ژنتيكي است يا تحت تاثير عوامل اجتماعي و همسالان مي‌باشد؟ به علت زيست‌شناختي است يا ناشي از نوع تربيت كودك توسط والدين مي‌باشد؟ چه دليلي براي آغاز اختلاف سلوك وجود دارد؟ هرچند هيچ دليلي نمي‌تواند تمام توضيحات را در زمينه مشكلات سلوك فراهم كند ولي براساس مطالعات مختلف عوامل متعددي در اختلال‌هاي سلوك نقش دارند. در مورد نقش خانواده مي‌توان گفت بسياري از يافته‌ها نشان داده‌اند خانواده مهم‌ترين عامل در ايجاد اختلال‌هاي سلوك مي‌باشد. چهار الگوي متقابل در خانواده‌هاي نوجوانان با اختلال‌هاي سلوك شايع است، انحراف والدين، عدم‌پذيرش والدين و اجبار، فقدان نظم و نظارت بر كودكان و اختلافات زناشويي و طلاق والدين كودكان با اختلال‌هاي سلوك اغلب افرادي ناسالم، ناسازگار و عصباني هستند و برخي اوقات رفتار جنايتكارانه از خود نشان مي‌دهند. اختلاف زناشويي آشكار نيز مي‌تواند سبب رفتار نافرمان در اين دسته از افراد گردد. والدين كودكان مبتلا به اين اختلال تمايل دارند به طور قهري پاسخ بدهند و اغلب به شكلي منفي با كودكانشان رفتار مي‌كنند و شكل مفرط رفتار منفي والدين سوءرفتار جسماني است.


نكته: كودكان داراي اختلال سلوك نوعا از خانواده‌هايي هستند كه در آنها طلاق يا جدايي، فقدان روابط عاطفي، فقدان ارتباط خانوادگي ثابت و ايمن و مديريت نااستوار وجود دارد


كودكان داراي اختلال سلوك نوعا از خانواده‌هايي هستند كه در آنها طلاق يا جدايي، فقدان روابط عاطفي، فقدان ارتباط خانوادگي ثابت و ايمن و مديريت نااستوار وجود دارد. همچنين انضباط خشك سوءاستفاده بدني و سرپرستي نامناسب از ديگر ويژگي‌هاي اين خانواده‌ها مي‌باشد.


كمك به دانش‌آموزان داراي اختلال سلوك


دانش‌آموزان داراي اختلال سلوك غالبا انواع هيجانات منفي را نسبت به اطرافيان خود از جمله معلمان برمي‌انگيزند. اين دانش‌آموزان به احتمال زياد نسبت به همكلاسي‌هاي خود و بزرگسالان با خشم رفتار مي‌كنند و همين مي‌تواند سبب شود كه به آساني القابي منفي‌تر از آنچه به راستي هستند به آنان بدهند. شواهد حاكي از آن است كه بسياري از همان، آموزش و حمايت لازم را جهت مقابله با چنين شاگرداني ندارند و به همين علت احتمال اخراج آنان از مدرسه افزايش پيدا مي‌كند. اخراج اين دانش‌آموزان فقط موجب تشديد مشكلات آنان مي‌شود. همچنين محروم كردن اين دسته از دانش‌آموزان از فعاليت‌هاي گروهي و لذت‌بخش در مدرسه به دليل رفتار آنها نيز نمي‌تواند مفيد باشد، زيرا اين فعاليت‌ها اغلب تنها فرصتي است كه آنها براي افزايش عزت نفس خود دارند. معلمان بايستي اين دانش‌آموزان را به ايجاد ارتباط دوستانه با همسالان خود ترغيب نمايند و فرصت‌هايي را براي آنان فراهم كنند كه در آن شاگردان به كسب مهارت‌هاي اجتماعي در قالب فعاليت‌ مشاركتي ترغيب شوند. درواقع اگرچه كار كردن با اين دانش‌آموزان بسيار مايوس‌كننده مي‌باشد، اما معلمان بايد از واكنش‌هايي كه احساس طرد شدن را در آنان ايجاد مي‌كنند، پرهيز نمايند چرا كه اين كار فقط به افزايش مشكلات آنان كمك مي‌كند. معلمان بايد موقعيت‌هايي را كه در آنها لازم است با كودكان داراي مشكل مقابله مستقيم كنند به حداقل برسانند بويژه در مواردي كه ناچارند براي مدت زيادي با اين‌گونه شاگردان كار كنند.


درمان


درمان افراد دچار اختلال سلوك شامل آموزش رفتاري والدين، خانواده‌درماني، درمان چند سيستمي، درمان رفتارشناختي، درمان دارويي و در نهايت تحت مراقبت پرورشي قرار دادن مي‌باشد.


آموزش دادن والدين يكي از مهم‌ترين رويكردها براي درمان مشكلات سلوك است. در درمان كنش‌محوري خانواده، والدين مستقيما مهار‌ت‌هايي را براي اداره كردن كودكانشان مي‌آموزند. اين درمان مي‌تواند به بهبود كاركرد كودكان و كاهش رفتار اجتماعي و استمرار يافتن اصلاحات براي حداقل يك دوره كوتاه گردد. همچنين هدف درمان شناختي‌ ـ رفتاري در اين اختلال اين است كه به كودكان و نوجوانان توقف تفكر و درگير شدن منطقي در حل مساله را پيش از درگير شدن در يك عمل به طور تكانشي آموزش دهد. اين برنامه اغلب مهارت‌هاي حل مساله را آموزش مي‌دهد و ايفاي نقش يا تجربيات واقعي براي كمك به تصحيح كردن سوءادراك از قبيل سوگيري‌ كينه‌توزانه را فراهم مي‌آورد. مطالعات متعددي نشان داده است كه مهارت‌هاي اجتماعي را مي‌توان به افراد داراي مشكل سلوك آموخت.


در اين تحقيقات معمولا تاكيد بر رفتارهاي خاص در موقعيت‌هاي اجتماعي ساختگي است. اين رفتارها شامل لحن خصمانه صدا، تماس چشمي، محتواي اظهارات كلامي، درخواست‌هاي مناسب از ديگران و پاسخگويي مناسب به تقاضاهاي غيرمعقول را دربرمي‌گيرد.



نويسنده:معصومه اسدي



منبع: روزنامه جام‌جم 90/01/22



انتهاي پيام/


 

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم

وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

پنج شنبه 25 فروردین 1390  6:32 PM
تشکرات از این پست
siamy1373
siamy1373
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 4549
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:دیدگاه خبری

نسخه چاپي ارسال به دوستان
مروري بر بيانيه تازه شوراي همكاري خليج‌فارس؛
احساسي، بي‌ارزش و فرار به جلو

خبرگزاري فارس: بيانيه اخير شوراي همكاري خليج‌فارس، موجي از موضع‌گيري‌هاي ديپلماتيك را در ايران باعث شد. وزيران امور خارجه 6 كشوري كه در اين شورا عضو هستند، در بيانيه مشترك خود، ايران را متهم به دخالت در امور داخلي كشورهايي مانند بحرين، كويت و يمن كردند

بيانيه اخير شوراي همكاري خليج‌فارس، موجي از موضع‌گيري‌هاي ديپلماتيك را در ايران باعث شده است.


وزيران امور خارجه 6 كشوري كه در اين شورا عضو هستند، در بيانيه مشترك خود، ايران را متهم به دخالت در امور داخلي كشورهايي مانند بحرين، كويت و يمن كردند و از جمهوري اسلامي ايران خواستند در روند ديپلماسي خود تجديد نظر كند. اين در حالي است كه ايران تاكنون دخالتي در امور داخلي اين كشورها نداشته و آنچه امروز در دنياي عرب اتفاق مي‌افتد مطالبات بحق و قانوني مردم آن كشورهاست كه سال‌ها زير سايه حكومت‌‌هاي مستبد زندگي كرده‌اند.


لحن تند جنگ لفظي بين ايران و شوراي همكاري خليج‌فارس در دوشنبه پيش به اوج رسيد؛ جايي كه محمود احمدي‌نژاد، در كنفرانس خبري خود، اين بيانيه را فاقد ارزش خواند و گفت: اين برخوردها با ايران برخوردهاي صحيحي نيست.


رئيس دولت دهم در عين حال تأكيد كرد: ايران به دوستي با همه و برقراري امنيت و پيشرفت و آباداني در همه كشورها تمايل دارد. وي همچنين به كشورهاي حاشيه خليج‌فارس توصيه كرد: هم آمريكا و هم ديگران به نقشه نگاه كنند تا بدانند با چه كسي و چه كشوري حرف مي‌زنند. دوستي با ايران به نفع همه است.


كويت و بحرين: ايران دخالت مي‌كند


اين اظهارات در حالي بيان شده كه كويت، مدعي است چند نفر از اعضاي تيم جاسوسي وابسته به ايران را در كشور خود دستگير و آنها را به مرگ محكوم كرده است. اين كشور مي‌گويد 2 ايراني مرتبط با نيروهاي نظامي ايران و يك نفر از اتباع كويت را به اتهام جاسوسي براي ايران اعدام خواهد كرد.


با اين همه، رئيس‌جمهور در كنفرانس خبري اخير خود اين اتهامات را بي‌اساس مي‌خواند و مي‌گويد: اصلا اين حرف يعني چه كه يك عده در آنجا جاسوسي مي‌كنند؟ كويت چه دارد كه ما جاسوسي كنيم؟ به گفته وي دولت كويت با ايران دوست‌ است، بنابراين جاسوسي در اين كشور معنايي ندارد.


ولي اوضاع شايد در بحرين، كشور ديگر حاشيه خليج‌فارس، قدري پيچيده‌تر باشد. حكومت اين كشور كه در هفته‌هاي اخير شاهد درگيري‌هاي سياسي خونباري بوده، بارها ايران را متهم به دخالت در كشور خود كرده است.


به گفته وزير امور خارجه وابسته به رژيم شيخ حمد بن عيسي، حاكم بحرين، ايران در تحولات اخير اين كشور نقش فعال داشته و از كساني كه وي "شورشي " خوانده حمايت مي‌كند. اين در حالي است كه هم‌اكنون نيروهاي نظامي عربستان سعودي و امارات متحده عربي در خيابان‌هاي اين كشور رژه مي‌روند و رسما مردم را سركوب مي‌كنند.


عامل اول: ترس از ادامه دومينوي سقوط‌هاي عربي


تحليلگران مي‌گويند موضع‌گيري بي‌سابقه كشورهاي حاشيه خليج‌فارس براي تحت فشار گذاشتن ايران، به‌دليل ترس فزاينده آنها از رويدادهاي سياسي ماه‌هاي اخير در منطقه است.


آنها مي‌گويند پس از سقوط نظام سكولار بن علي در تونس و حكومت حسني مبارك در مصر، امواج بيداري اسلامي در ملت‌هاي عرب منطقه به راه افتاده و هم‌اكنون كشورهايي مانند بحرين، يمن، اردن و حتي عربستان سعودي در معرض تغييرات قريب‌الوقوع هستند، بنابراين ترس از ادامه دومينوي سقوط كشورهاي عربي، آنها را واداشته در اقدامي انفعالي با پيش كشيدن موضوع ايران، تأثير مردم آن كشورها از انقلاب اسلامي سال 1979 ايران را تعبير به دخالت كنند.


به اعتقاد آنها در عرف بين‌الملل، تأثير فرهنگي و سياسي مردم يك كشور از حركت‌هاي آزادي خواهانه كشورهاي ديگر، هيچگاه "دخالت " محسوب نشده و تنها نشان از قدرت تأثيرگذاري و محق بودن اين تمايلات دارد.


در ايران نيز، تحليلگران و چهره‌هاي ديپلماتيك با اشاره به همين مضمون، از دولت‌هاي عربي امضا‌كننده اين بيانيه خواسته‌اند در فضاي واقعگراتر به‌دنبال حل مشكلات خود باشند؛ از جمله علاءالدين بروجردي، رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس شوراي اسلامي در واكنش به بيانيه شوراي همكاري خليج‌فارس به اعضاي اين شورا توصيه كرده حاكمان عرب، واقعيت‌هاي منطقه را درك و براساس آن تصميم‌گيري كنند.


به گفته وي جمهوري اسلامي ايران، اشغال كشورها اعم از خاك خود يا همسايگان را محكوم مي‌داند و به همين خاطر بود كه از كويت در برابر صدام حمايت كرد و امروز نيز همين سياست از سوي جمهوري اسلامي ايران دنبال مي‌شود و ايران به‌دنبال روابط خوب با همسايگان خود از جمله كشورهاي عربي خليج‌فارس است. به بيان ديگر، مجلس شوراي اسلامي، حضور نظاميان عربستان سعودي و امارات متحده عربي در خيابان‌هاي بحرين و كشتار مردم اين كشور را "دخالت و اشغال نظامي " مي‌داند.


شايد بر همين اساس است كه تحليلگران بين‌المللي مي‌گويند مواضع ايران در مقابل اين بيانيه، چندان كه بايد محكم اتخاذ نشده، زيرا في‌الواقع با حضور نظاميان عربستاني و اماراتي در بحرين، اين كشور تحت اشغال خارجي درآمده و ايران به‌عنوان قدرتمندترين كشور منطقه، بايد در مقابل اين اشغال نظامي، مواضع مستحكم‌تري اتخاذ مي‌كرد.


هر چند گروه ديگري از تحليلگران معتقدند در حال حاضر، مشكلات سياسي و اقتصادي كشورهاي درگير اعتراضات به قدري زياد است كه بدون هر گونه موضع‌گيري ايران در مقابل اين بيانيه، امواج تغيير، نظام‌هاي مستبد منطقه را دچار واژگوني خواهد كرد.


عامل دوم: فرافكني مشكلات


علاوه بر ترس از سقوط قريب‌الوقوع ديكتاتورهاي عرب، عامل ديگري كه باعث شد وزراي خارجه 6كشور عرب حاشيه خليج‌فارس، بيانيه اخير را صادر كنند، فرافكني مشكلات داخلي به‌خصوص بي‌توجهي آنها به حقوق مدني ساكنان سرزمين‌هاي عربي است.


تحليلگران مي‌گويند كشورهاي عرب خواسته‌اند با اين بيانيه، اين مسئله را به افكار عمومي عرب و همچنين مردم معترض خود القا كنند كه ريشه مشكلات هميشگي و ناآرامي‌هاي اخير اين كشورها در فراسوي مرزهاي آنهاست.


شايد در اين بين، شيعه بودن معترضان در كشورهاي بحرين، عربستان سعودي و يمن، عامل اصلي تشديد در اين انگاره باشد؛ يعني دقيقا سياست دولت بريتانيا كه قرن‌ها با شكاف‌افكني مذهبي، جايگاه خود در منطقه را تثبيت كرده است.


روح الله حسينيان از نمايندگان اصولگراي مجلس در تأييد تأثير فرافكني عرب‌ها مي‌گويد: اين كشورها بهتر است به جاي متهم كردن ايران به‌خودشان برسند و ببينند چه مشكلي براي مردمشان ايجاد كرده‌اند كه اين مردم اعتراض كرده و جانشان را كف دست گذاشته‌اند و با دست خالي در مقابل تانك‌هاي عربستان و ساير حكومت‌هاي استبدادي ايستادگي مي‌كنند.


تحليلگران مخالف ايران مي‌گويند ايران تلاش مي‌كند توصيه‌هاي خود را به جامعه شيعي كشورهاي عرب اين منطقه ديكته كند. زماني كه بحرين به تظاهرات كشيده شد و عليه نظام حاكم بر اين كشور تحركات خياباني صورت گرفت ايران از دخالت نيروهاي خارجي در بحرين به‌شدت انتقاد كرد و به حمايت از جمعيت معترض كه به‌دليل طبيعت دموگرافيك بحرين اكثريت آن را شيعيان تشكيل مي‌دهند، پرداخت.


مسائلي از اين دست نشان مي‌دهد ايران راه و روش متفاوتي را نسبت به گذشته براي نفوذ خود در منطقه برگزيده است.


اين نشان مي‌دهد ايران براي تحريك شيعيان و به پيش راندن آنها در مطالبات سياسي‌شان سياست ديگري نيز اتخاذ كرده است.


اين تحليلگران اعتقاد دارند ايران مي‌داند عربستان سعودي در پشت سياست‌هاي ضد‌ايراني منطقه است، از اين‌رو رياض را رقيبي جدي در تحولات منطقه در برابر خود مي‌‌داند كه بايد در برابر آن سياست خاصي را اتخاذ كند.


عامل سوم: فرار به جلو به جاي اقرار به شكست


برخي تحليلگران امور كشورهاي عرب منطقه مي‌گويند حكام 6 كشوري كه بيانيه داده‌اند، به خوبي مي‌دانند امواج تغييرات، كشورهاي آنها را تحت‌تأثير قرار خواهد داد و طبعا اين تأثيرات به نفع ايران است، زيرا از يك سو حداقل در دراز‌مدت باعث روي كار آمدن نظام‌هاي مبتني بر رأي مردم خواهد شد و از طرف ديگر، سهم شيعيان در نظام‌هاي آينده منطقه، از اكنون بيشتر خواهد شد.


آنها معتقدند بر همين اساس، كشورهاي عرب، دست پيش را در تحولات منطقه گرفته‌اند تا درصورتي كه شيعيان به سهم واقعي خود از قدرت سياسي در كشورهاي منطقه دست پيدا كردند، آن را ناشي از دخالت - و نه تأثير و نفوذ انديشه انقلاب اسلامي ايران- وانمود كنند.


پيشينه شوراي همكاري خليج‌فارس


شوراي همكاري خليج‌فارس از ابتداي تاريخ تشكيل خود، چندان مواضع همراهانه‌اي با ايران نداشته است، تا جايي كه برخي از تحليلگران مي‌گويند فلسفه وجودي اين شورا جلوگيري از نفوذ انديشه‌هايي بود كه در ايران موجب انقلاب اسلامي شد.


آنها موضع‌گيري اين شورا در مقابل ادعاي واهي امارات متحده عربي درخصوص جزاير سه گانه ايراني را به‌عنوان برجسته‌ترين اين مواضع ياد مي‌كنند و مي‌گويند در روزگاري كه ايران، حساسيت ويژه‌اي روي تماميت ارضي خود دارد، ادعاي امارات متحده عربي، كشوري كه هنوز 4 دهه از تشكيل آن نگذشته، آنچنان مسئله مهمي نيست كه در سطح عالي اين شورا به‌عنوان دستور كار اول طرح شود، ولي نشانه‌هايي از مواضع خصمانه اين شورا در مقابل ايران، تلقي مي‌شود.


آنها همچنين از برنامه تغيير در تاريخ سياسي منطقه، خبر مي‌دهند كه شوراي همكاري خليج‌فارس با جعل نامي واهي براي خليج فارس در رسانه‌هاي مختلف سعي داشت از حوزه نفوذ ايران در منطقه بكاهد.


با اين حال، امواج خروشان انقلاب اسلامي همچنان مرزها را درمي‌نوردد و بدون حضور فيزيكي و دخالت ديپلماتيك، مردم كشورهاي مختلف خاورميانه، متوجه شده‌اند وقتي مي‌توانند خود، سرنوشت سياسي كشورشان را به دست بگيرند، زندگي زير سايه سنگين حكام مستبد، كلاه گشادي است كه سال‌ها بر سر آنها گذاشته‌اند؛ يك كلاه انگليسي براي چپاول منابع انرژي در منطقه.


شوراي همكاري خليج‌فارس كه ابتداي هفته جاري، بيانيه شديداللحني را عليه ايران به تصويب رساند، كمتر از 40‌سال، سن دارد. در دهه1970 كويت به‌عنوان يكي از كشورهاي كوچك حاشيه خليج‌فارس، تلاش‌هايي جهت تقويت همكاري‌هاي فرهنگي- اقتصادي و سياسي بين 6كشور عربي حاشيه خليج‌فارس به عمل آورد.


در سال 1975 شيخ جابر الصباح (وليعهد وقت كويت) در ديداري از ابوظبي، تشكيل هيأت مشترك وزيران امارات عربي متحده و كويت را با هدف بررسي مسائل مورد علاقه و تحكيم مناسبات في‌مابين اعلام داشت و تأكيد كرد اين هيأت، دست كم سالي 2بار جلسه خواهد داشت.


در سال 1976 وزيران اطلاعات كشورهاي بحرين، امارات متحده عربي، قطر، كويت، عربستان سعودي، عمان و عراق در ابوظبي تشكيل جلسه دادند. نقشه‌هاي ايجاد دانشگاه، پيشرفت بهداشت، همكاري‌هاي تلويزيوني، توليد دارو، ايجاد آژانس خبري خليج‌فارس و بسياري از امور ديگر از جمله كارهايي بود كه بايد پياده مي‌شد و صورت اجرايي مي‌گرفت.


در 1976 به اشاره شاه ايران، سلطان قابوس، اجلاسي از وزراي خارجه 8 كشور براي ايجاد سيستم امنيت جمعي در مسقط تشكيل داد كه نتيجه‌اي دربرنداشت و علت آن، رقابت بين ايران و عراق و عربستان بود به‌طوري كه طرح ايران با مخالفت عراق روبه‌رو شد.


در اين اجلاس، ايران پيشنهاد كرد يك نيروي چند جانبه، تحت يك فرماندهي منحصر، متعهد شود امنيت خارجي و داخلي امضا‌كنندگان پيمان را تأمين كند. عراق صريحا دشمن اين پيمان بود و مي‌ترسيد اين ميثاق، پيمان نيمه جان سنتو را زنده كند.


در دسامبر 1978 در پايان ديدار شيخ عبدالله سالم‌الصباح، وليعهد وقت كويت از پادشاهي سعودي، بحرين، قطر، امارات و عمان، بيانيه مشتركي صادر و در آنها به تحرك وسيع كشورهاي منطقه براي رسيدن به يك اتحاد اشاره شد.


با اين حال در زمان حمله عراق به ايران در دسامبر‌1980 (31شهريور 1359) و شروع جنگ و شدت يافتن نبرد و نامشخص بودن زمان پايان جنگ (اعلام آتش بس) كشورهاي عرب حاشيه خليج‌فارس، به فكر فرورفتند.


آنها با مشاهده تأكيدات مكرر ايران بر خروج هرچه سريع‌تر عراق از سرزمين ايران و ادامه جنگ تا خروج آخرين سرباز عراقي از نقطه صفر مرزي و تنبيه متجاوز ضرورتي را كه از دهه‌1970 احساس مي‌كردند و تا آن زمان موفق به اجراي آن نشده بودند، پيگيري كردند.


بر همين اساس، جلسات و ديدارهايي توسط مقام‌هاي 6‌كشور عربي صورت پذيرفت و در تمامي مذاكرات، تشكيل شورايي از 6 كشور، محور تصميمات قرار داشت به‌طوري كه در نوامبر1980، 2ماه بعد از آغاز جنگ تحميلي و در يازدهمين اجلاس سران عرب درامان - پايتخت اردن - امير كويت از رهبران كشورهاي عربي خليج‌فارس خواست در مورد ايجاد يك استراتژي مشترك و نيز همكاري در زمينه‌هاي مختلف بينديشند.


در ژانويه1981 در حاشيه كنفرانس سران اسلامي در شهر طائف (عربستان سعودي) اجلاسي از سران 6 كشور عربي خليج‌فارس تشكيل شد. كويت طرحي ارائه داد كه متضمن دورنگه داشتن منطقه خليج‌فارس از كشمكش‌هاي بين‌المللي بود.


در اين اجلاس 3 طرح مختلف توسط عربستان سعودي، كويت و عمان مطرح شد. عربستان، طرح قراردادهاي امنيتي را پيشنهاد داد.


كويت پيشنهاد كرد محور فعاليت‌ها در زمينه‌هاي اقتصادي، نفتي، صنعتي و فرهنگي باشد. عمان طرح پيشنهاد تشكيل قواي دريايي مشترك براي حفاظت از تنگه هرمز را عنوان كرد. در فوريه‌1981، اجلاس وزراي خارجه 6 كشور عربستان سعودي، بحرين، كويت، امارات، سلطان نشين عمان و قطر در رياض برگزار شد.


در همين اجلاس بود كه وزراي خارجه 6 كشور همگي با ايجاد شوراي همكاري موافقت كردند و در مارس1981 وزراي خارجه اين كشورها در مسقط تشكيل جلسه دادند كه بيانيه اين اجلاس توسط وزير خارجه عربستان سعودي قرائت شد.


اساسنامه شورا و نحوه رأي‌گيري و تشكيل جلسات ادواري نيز در همان نشست به تصويب رسيد. همچنين موضوع تشكيل هيأت حل اختلاف بين اعضاي شورا و صلاحيت دبير كل شورا مورد بررسي قرارگرفت. ابتداي مارس 1981 يك كميسيون فني، مأمور پي‌ريزي اساسنامه شوراي همكاري شد و 2ماه بعد، 1981 وزيران خارجه، آخرين اصلاحات را انجام دادند و با انتشار بيانيه‌اي رسمي تأسيس شوراي همكاري را رسما اعلام كردند.



نويسنده:اميدوار بني‌سليم



منبع:سايت همشهري آنلاين



انتهاي پيام/


 

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم

وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

پنج شنبه 25 فروردین 1390  6:33 PM
تشکرات از این پست
siamy1373
siamy1373
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 4549
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:دیدگاه خبری

نسخه چاپي ارسال به دوستان
پيوند ، خريد و فروش اعضاي بدن از ديد حقوقي

خبرگزاري فارس : پيشرفت دانش پزشكي ، موجب شده كه پيوند اعضاء ، ترميم پوست ، مو ، استخوان و ... به سهولت انجام پذيرد . در بسياري از نقاط جهان ، پيوند كليه ، قلب ، كبد ، معده ، روده و ... انجام مي گيرد.

پيشرفت دانش پزشكي، موجب شده كه پيوند اعضاء ، ترميم پوست ، مو ، استخوان و ... به سهولت انجام پذيرد . در بسياري از نقاط جهان ، پيوند كليه ، قلب ، كبد ، معده ، روده و ... انجام مي گيرد . در پيوند اين اعضاء ، گاه از اجزاي بدن خود مريض استفاده مي شود ، مثل برداشتن قطعه اي از پوست ، استخوان ، مو ، روده و ... و پيوند آنها به قسمتهاي آسيب ديده .
گاه ، از اجزاي بدن حيوانات استفاده مي شود ، مثل گذاردن چشم سگ ، به جاي چشم فاسد انسان و ... . گاه ، از اجزا و اندام مردگان بهره مي برند .
گاه اجزا و اعضاي بدن انسان زنده اي ، كه نبود آن حيات وي را به خطر نمي اندازد ، جدا مي گردد و به بدن بيمار پيوند زده مي شود ، مثل برداشتن يكي از كليه هاي فرد سالم و پيوند آن به فردي كه هر دو كليه خود را از دست داده است .
صورت اول ، مشكلي ندارد . استفاده از اجزاي خود بيمار در ترميم ضايعات جسمي و جا به جايي آنها .
صورت دوم ، ظاهراً اشكالي ندارد . ولي برخي از نظر طهارت و نجاست آنها و صحت انجام عبادات و اموري كه طهارت شرط است ، اشكال كرده اند . امّا با توجه به اين كه بعد از پيوند و جريان حيات ، عضو گرفته شده ، عضو بيمار به حساب مي آيد ، اشكال ، بي مورد خواهد بود1.
امّا صورت سوم ، كه بحثهاي گونه گوني را درپي دارد ، پيوند اعضاي مردگان ، به بيماراني است كه حيات آنان ، در گرو پيوند عضو و يا اعضاست 2. يا برگرفتن عضوي از انسان سالم كه برداشتن آن خطري براي دهنده ندارد و پيوند آن به فرد بيمار .
در اين جا ، مسائلي مطرح مي شود : آيا چنين كاري ، اساساً مجاز خواهد بود ؟ يا خير هتك حرمت مردگان است و غير جايز ؟ آيا مي شود فروخت و يا خريد ؟ در چه صورتي مي شود و در چه صورتي نمي شود ؟
منافعي كه از اين راه به دست مي آيد ، مال مرده است و بايد در راه وي مصرف شود ، يا مال ورثه ؟ آيا مصرف اين مال ، (اكل مال به باطل) نيست و...
در روزگاران گذشته، به لحاظ اين كه دانش پزشكي، به اين پايه از پيشرفت نرسيده بود و معالجه بيماران، با استفاده از برخي داروهاي گياهي و در سطحي محدود، انجام مي پذيرفت. در آن زمان جراحيهاي بزرگ، بخصوص، جابه جايي و ترميم و پيوند آنها، امري غيرممكن مي نمود. كسي تصور نمي كرد كه چنين اعمالي به راحتي به دست انسان صورت گيرد و پزشك بتواند، شكم مريض را بشكافد و عضوي را كه فاسد است از بدن وي جدا كند و به جاي آن عضو سالمي، از حيوان يا انسان، پيوند زند.
امروز، تقريباً، در همه جاي دنيا، اقدامات و معالجاتي از اين قبيل، صورت مي گيرد و روزي نيست كه پيوند قلب، كليه، چشم، روده، معده و حتي كبد و ريه و نيز جا به جايي پوست و كاشتن مو و پيوند دست و پاي قطع شده و... در مراكز درماني و بيمارستانها، انجام نشود.
در گذشته، فقيهان نيز، موردي براي طرح چنين مباحثي در كتابهاي فقهي نمي يافتند، بلكه طرح آن را كاري لغو و عبث مي شمردند. از اين روي در كتابهاي فقهي، مطالب چنداني در اين خصوص يافت نمي شود 3. فقط برخي از فقهاي عامّه، به گونه اي گذرا و كلي آن را طرح و بر حرمت آن تاكيد كرده اند4. البته، در كتابهاي فقهي از (شير انسان)، (آب دهان) (ناخن)، (مو) و... بحثهايي دارند . شيخ طوسي، علاّمه، محقق و... در مبحث (شير انسان)، به اين جمله اكتفا كرده اند:
(بيع لبن الادميات جايز).5
خريد و فروش شير انسان جايز است.
فقهاي عامه نيز، از اجزاي منفصله، از جمله: شير انسان، سخن گفته اند 6. ابوحنيفه و مالك به حرمت، فتوا داده اند. شافعي و احمد حنبل، استفاده و خريد و فروش آن را جايز شمرده اند.
مساله جواز و عدم جواز در اجزاي منفصله انسان، دائر مدار وجود و عدم منفعت حلال است. آنان كه حرام مي دانسته اند، در اجزاي منفصله، فايدتي نمي ديده اند.
و آنان كه جايز مي دانسته اند، به اعتبار وجود منفعت و ماليت اجزاي منفصله بوده است.
شيخ طوسي در فتواي به حرمت اجزاي منفصله، همچون: ناخن، بزاق... مي نويسد:
(لاَنه لاثمن له ولامنفعه فيه7).
چون ارزشي و فايده اي ندارد، حرام است.
فقهاي عامه نيز، در چنين مواردي، ماليت و داشتن منفعت حلال را طرح كرده اند:
(والضابطه فيذلك ان كل مافيه منفعه بحل شرعاً فان بيعه يجوز)8.
طبق قاعده، هر چيزي كه منافع حلال و مشروع دارد، خريد و فروش آن جايز است.
اشاره كرديم، فقهاي ما، بويژه متقدمان، به مساله پيوند اعضا نپرداخته اند، زيرا در آن زمان، مورد ابتلا نبوده است. ولي اكنون كه مورد ابتلا و از مسائل مستحدثه است، بايستي، به گونه شايسته به بوته نقد و بررسي گذارده شود.
فقهاي معاصر، تشريح مرده مسلمان و پيوند اعضاي وي را به بيمار، جز در هنگام ضرورت، كه جان بيمار مسلمان، متوقف بر انجام آن باشد، جايز نمي دانند.
امام خميني در اين باره مي نويسد:
(لايجوز قطع عضو من الميت لترقيع عضو الحي اذا كان الميت مسلماً الاّ اذا كان حياته متوقفه عليه...9).
جدا كردن عضو مرده مسلمان، براي پيوند به انسان زنده، جايز نيست، مگر در صورتي كه حيات وي متوقف بر آن باشد.
اينك، براي روشن شدن مستند فتواي به حرمت، اشاره اي داريم به چند اصل:
1. حرمت جسد مسلمان
ترديدي نيست كه انسان مسلمان، جايگاهي دارد بلند، ارزشمند و با كرامت. مال و جان و عرض او محترم است. هيچ كس، حق ندارد به كرامت وي، خدشه اي وارد سازد.
از نظر اسلام، بي احترامي و اهانت به مومن، حرام و در حكم محاربه با خداست 10.
از روايات استفاده مي شود، همان طور كه مومن در زمان حيات محترم است و كسي نمي تواند به وي بي احترامي روا دارد، پس از مرگ نيز، چنين است. مرده مسلمان، ماننده زنده اوست، با مرگ، قداست، احترام و تكريمي كه انسان در اثر ايمان به خدا پيدا كرده، زايل نمي شود و جسد وي، بايد با تكريم و احترام و بدون كوچكترين اهانت و بي احترامي دفن شود. بالاتر از اين، (قبر) انسان مومن نيزمحترم است. اگر اقدامي موجب هتك حرمت قبر مومن و يا بي احترامي به وي تلقي شود، حرام خواهد بود. حرمت نبش قبر و مسائل مختلفي كه در باب تدفين و غسل و كفن و مراسم پس از مرگ بيان شده، همه و همه، بيانگر اين اصل است كه مرده مسلمان، به سان زنده آن حرمت دارد.پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد:
(كسر عظم المومن ميتاً مثل كسره حياً11)
شكستن استخوان مرده مومن همچون شكستن استخوان اوست در حال حيات.
يا از امام صادق(ع)، در باره كسي كه سر مرده اي را بريده بود، سئوال مي شود، آن حضرت مي فرمايد:
(انّ اللّه عز وجل حرّم منه ميتاً كما حرّم منه حياً، فمن فعل بميت فعلاً يكون فيمثله احتياج نفس الحي، فعليه الدّيه12).
خداوند سبحان، مرده مسلمان را همچون زنده وي، محترم قرار داده است. پس اگر كسي در مورد ميت كاري انجام دهد كه مانند آن، جان فرد زنده را در معرض هلاكت قرار دهد، بايد ديه بپردازد.
يا:
(قطع راس الميت اشد من قطع راس الحي13).
[عقوبت] بريدن سر مرده مسلمان، از قطع سر انسان زنده شديدتر است.
روشن است، منظور آن نيست كه بريدن سر مرده از بريدن سر شخص زنده مهم تر است و مجازات و ديه آن فزونتر، بلكه همان طور كه صدوق و شيخ14 و ديگران گفته اند، منظور تاكيد بر اهميت حرمت مرده مسلمان و عقوبت اخروي آن است.
روايات ديگري به اين مضمون در كتابهاي روايي وجود دارد15 و همه آنها بر اين نكته تاكيد دارند:
مومن، احترام و حرمتش، پس از مرگ نيز، ازبين نمي رود. بي احترامي به جنازه او، عقوبت و ديه در پي دارد.
بنابراين، اصل كرامت و حرمت جسد مسلمان، ايجاب مي كند كه خارج از ضوابط شرعي و اجراي حدود الهي و چهارچوب قوانين و مقررات اسلامي، صدمه اي بر پيكر انسان، وارد نيايد.
از آن جا كه در گرفتن و جدا كردن اعضاي ميت براي پيوند به بدن بيمار، ناگزير يكسري صدمات به جسد وارد مي آيد و قسمتهايي از آن شكافته مي شود و اين، نوعي هتك حرمت، به حساب مي آيد، كاري خلاف و غيرشرعي مي نمايد، به گمان برخي.
2 . ثبوت ديه، بر قطع اجزاي جسد مسلمان
فقها، براين نظرند: صدمه زدن به جسد مسلمان و يا قطع اعضاي وي، همانند شخص زنده، ديه برعهده مي آورد، به مقدار ديه جنين. ديه كامل، صد دينار و ديه اعضا و اندام به همان نسبت:
(و حكم الميت حكم الجنين و ديته ديته سواء16).
حكم مرده مسلمان، حكم جنين است و ديه آن، برابر با ديه جنين.
امام خميني مي نويسد:
(فيقطع راس الميت المسلم الحر، ماه دينار و فيقطع جوارحه بحساب ديته بهذه النسبه فيساير الجنايات عليه.17).
ديه بريدن سَرِ ميت مسلمان آزاد، صد دينار است و ديه قطع اعضاء و جوارح آن، به همان نسبت، محاسبه مي گردد.
صاحب جواهر هم مي نويسد:
(فيقطع راس الميت المسلم الحر ماه دينار، علي المشهور بين الاٌصحاب بل عن الخلاف والاٌنتصار والغنيه الاجماع عليه.18)
ديه قطع سَرِ ميت مسلمان آزاد، صد دينار است، بنابر قول مشهور، بلكه در خلاف و انتصار و غنيه، بر آن ادعاي اجماع شده است.
مستند فقها، در وجوب ديه بر قطع اعضاي (ميت)، روايات بسياري است از ائمه معصومين ومندرج در كتابهاي روايي. پيش از اين، به برخي از آنها اشارت شد و اينك، برخي ديگر:
عبداللّه بن مسكان در باره قطع سر مرده از امام صادق(ع) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود:
(عليه الديه لان حرمته ميتاً كحرمته وهو حي.19)
ديه دارد; زيرا حرمت آن مثل حرمت شخص زنده است.
اسحاق بن عمار مي گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: مرده اي است كه سرآن را قطع كرده اند [چه حكمي دارد] فرمود:
(عليه الديه).
ديه دارد.
گفتم: چه كسي ديه را مي گيرد؟ فرمود:
(الامام هذا للّه عز وجل وان قطعت يمينه او شيء من جوارحه فعليه الارش للامام.20)
امام. اين، از آن خداست. اگر دست و يا چيز ديگري از اعضاي وي را قطع كند، بايد ارش آن را به امام بپردازد.
از اين روايت و روايات بسياري نظير آن، به خوبي استفاده مي شود كه قطع اجزاي جسد مسلمان، ديه دارد. حتي، از عبارت صاحب جواهر برمي آيد كه علماء بر آن اتفاق نظر دارند.
البته مي توان گفت: اين اصل، در راستاي همان اصل پيشين است. در حقيقت، اين همه تاكيد و پافشاري، به خاطر حرمت و اهميتي است كه جسد مسلمان دارد. شرع مقدس، بر آن بوده كاري كند كه كسي را زَهره آن نباشد به جسد مسلمان خدشه اي وارد آورد.
بريدن اعضاء اندام را مثله گويند22. در منع و حرمت آن از سوي شرع ترديدي نيست23.امام علي(ع) پس از ضربت خوردن، به دست ابن ملجم، به فرزندانش توصيه مي فرمايد:
(لاتمثلوا بالرجل فانيسمعت رسول اللّه(ص) يقول: اياكم والمثله ولو بالكلب العقور.24)
مرد [ابن ملجم] را مثله نكنيد. من از پيامبر خدا(ص) شنيدم كه مي فرمود: از مثله كردن، بپرهيزيد، هرچند با سگ گزنده باشد.
گفته اند: از آن جا كه قطع اجزاي جسد مسلمان، براي پيوند به شخص بيمار، به گونه اي (مثله) است، حرام خواهد بود.
ولي با توجه به اين كه (مثله) نوعي هتك شخصيت و بي حرمتي و شكنجه است و در روزگار جاهليت، قبايل كه به هم مي تاختند و به غارت و كشتار مي پرداختند، كشته خصم را نيز، اگر دست مي يافتند، (مثله) مي كردند25 و با اين كار، اوج نفرت خويش را مي نماياندند. شرع، اين حركت ضد انساني را منع كرد و اعراب را از اين كار بازداشت. منع از (مثله) شامل قطع اعضاءبراي پيوند، كه حرمت مومن كاملاً نگهداشته مي شود.نمي شوداين دو، ماهيتاً تفاوت دارند.
با دقت در آنچه به عنوان مستند حرمت قطع اجزا برشمرديم، درمي يابيم كه مهم ترين ملاك حرمت، اصلِ احترام و كرامت مسلمان است. در هيچ شرايطي، نبايستي به اين اصل، خدشه وارد آيد. بي ترديد، قطع اعضاي مردگان، در روزگار گذشته، آن هم، در سرزمينهاي به دور از فرهنگ انساني، بي احترامي، بلكه بزرگترين اهانت به حساب مي آمد. آنان كه به چنين عمل شنيعي دست مي زدند، قصدشان جز اين نبود. امّا امروز، تلقي جامعه از قطع اجزا در مراكز علمي و درماني، به خاطر منافعي كه اين كار براي معالجه بيماران و مصدومان دارد، دگرگون شده است و اين حركت را حركتي انساني و انسان دوستانه مي داند.
در عصر حاضر، جداسازي اعضاي جسد و پيوند آن به نيازمندان به اعضاء، به هيچ وجه، توهين به مرده به حساب نمي آيد، بلكه ايثار و حركت انساني است از سوي اولياي ميت.
ناگفته نماند، آنچه در باره قطع اجزاي جسد گفتيم، در حال اختيار بود، نه اضطرار، مسلمان بود، نه كافر. زيرا قطع اجزاي جسد مسلمان، به هنگام اضطرار و قطع اجزاي كافر و به عقيده برخي از فقها26، اهل كتاب، منعي ندارد.
اهم و مهم
حفظ حرمت مرده مسلمان واجب و مهم است و حفظ جان مسلمان، واجب و مهم تر. در صورتي كه امر دائر شود بين حفظ حرمت جسد مسلمان و يا حفظ جان مسلمان، مسلَّم حفظ جان مهم تر خواهد بود و مقدم داشته مي شود. به عبارت ديگر، در صورت تعارض بين دو واجب، واجب اهم را بايد گرفت و مصلحت فرد زنده را بر مصلحت مرده مقدم داشت. در مورد (تشريح) نيز، همين قاعده جاري است. در صورتي كه مرده غيرمسلمان براي تشريح نباشد و تشريح حيوانات نيز به كار نيايد، بايد ديد آيا اهميت فراگيري علم طب و آموزش پزشكي براي مداوا و نجات بيماران، بيشتر است، يا احترام بدن مومن؟
اگر گفتيم، يادگيري پزشكي و نجات مصدومان و بيماران، مهم تر است، طبعاً بايد آن را مقدم داشت شهيد مطهري در اين باره مي نويسد:
(بنابر اين، از نظر اسلام، ما در اين جا وقتي كه بدن غير مسلمان براي تشريح نباشد دو تا واجب داريم... مي گوييم: از نظر اسلام، آيا پيشرفت علم طب مهم تر است، يا احترام بدن مومن؟
مي گوييم البته پيشرفت علم طب مهم تر است. آن وقت بايد اين كوچكتر را، فداي بزرگتر كرد. البته در اين جا، يك ريزه كاريهايي هست كه يك نفر مجتهد مي تواند آنها را بررسي كند.27)امام خميني، ضمن تاكيد بر حرمت قطع اعضاي جسدمسلمان،براي پيوند، مي نويسد:
(... الاّ اذا كان حياته متوقفه عليه وامّا اذا كان حياه عضوه متوقفه عليه فالظاهر عدم الجواز.28)
مگر در صورتي كه حيات فرد مصدوم، متوقف بر پيوند باشد. ولي اگر حيات عضو وي، متوقف برپيوند باشد [به جوري كه اگر پيوند نشود، عضو مصدوم، از كار مي افتد، ولي خودش ازبين نمي رود] ظاهر آن است كه جايز نيست.
در اصل جواز قطع اعضاي جسد مسلمان براي پيوند، در هنگام ضرورت، بحثي نيست، لكن همان طور كه از سخنان امام خميني استفاده مي شود، در توسعه و تضييق محدوده (ضرورت) بحث است. نوعاً، فقها در صورتي جايز مي دانند كه جان فرد بيمار متوقف برانجام پيوند باشد و هيچ راه ديگري هم براي استفاده از اعضاي مرده غيرمسلمان و يا حيوانات نباشد و شرايط ديگري كه در باب (مضطر) گفته اند، فراهم باشد.
بر همين اساس، در مورد زن حامله اي كه مرده و بچه داخل شكم وي زنده است، فقها از باب (اهم و مهم) حكم به جواز شكافتن شكم و بيرون آوردن بچه مي دهند.
روشن است كه احترام مرده مسلمانان، ايجاب مي كند كه جنازه وي را نشكافند، ولي، مسلّم، نجات جان بچه، اهميت بيشتري دارد.
يا در مورد فردي كه سكه طلا و يا شي گرانبهايي را بلعيده و مرده است، فقها، براين نظرند كه:
مي توان شكم وي را شكافت و مال را در آورد و به صاحب مال رد كرد. حتي از سخنان برخي فقها، استفاده مي شود، اگر صاحب مال، مطالبه هم نكند، مي توان شكم وي را شكافت29.
از اين دو مثال، نتيجه گيريم:
1 . اگر براي مقاصد صحيح و عقلايي، شكم مرده شكافته شود و يا اعضاي آن قطع گردد، اشكالي ندارد.
2 . دايره (ضرورت) گسترده است. همين كه مصلحت مهم تري باشد، كفايت مي كند.
وقتي كه براي درآوردن سكه اي طلا، بشود شكم جسد مسلمان را شكافت و سكه را درآورد، به طريق اولي، براي پيشرفت دانش پزشكي و نجات جان مسلمانان، مي توان دست به چنين كاري زد.
البته جواز شكافتن جسد فردي كه سكه اي را بلعيده و پس از آن از دنيا رفته، به خاطر اهميتي است كه اسلام به حقوق ديگران مي دهد. ولي در غير صورت مطالبه هم، همان طور كه اشاره كرديم، برخي گفته اند.
علاوه، اگر مساله دقيق بررسي شود، تشريح بدن براي پيشرفت دانش پزشكي و عزت و سربلندي مسلمانان، و عدم نياز آنان به ديگران، بويژه در عصر ما، كه دانش پزشكي، حربه اي شده است در دست سلطه طلبان، از مساله تاديه حقوق مردم اگر اهميتش بيشتر نباشد، كمتر نيست.يادآوري: اگر جداسازي اعضا را جايز دانستيم، طبعاً، خريد و فروش آن هم، بي اشكال خواهد بود، و (اكل مال به باطل) نيست،زيراماليت ومنفعت حلال عقلايي دارد.
امام خميني در اين باره مي نويسد:
(لو قلنا بجواز القطع والترقيع باذن من صاحب العضو زمان حياته فالظاهر جواز بيعه لينتفع به بعد موته، ولو قلنا بجواز اذن اوليائه. فلايبعد ايضاً جواز بيعه للانتفاع به، ولابد من صرف الثمن للميت امّا لاداء دينه اَوْ صرفه للخيرات له، وليس للوارث حق فيه)30.
اگر قطع عضو كسي را كه در زمان حيات اذن داده، جايز دانستيم، پس از مرگ، فروش آن نيز، براي بهره وري، جايز خواهد بود. همچنين اگر اجازه اولياي ميت را براي قطع اعضا و پيوند، جايز دانستيم، بعيد نيست كه فروش آن نيز، جايز باشد، زيرا داراي منفعت است.
البته مي بايست پول آن، خرج خود ميت شود: قرض وي اداء گردد و يا به نيت وي در امور خيريه به مصرف رسد. و ورثه در آن حقي ندارند.
اشاره كرديم، ملاك در جواز خريد و فروش، داشتن ماليت و منفعت حلال عقلايي است.
بنابراين، اگر اصل جدا سازي اعضاي ميت را منافي با كرامت و احترام مرده مسلمان ندانستيم و يا در هنگام ضرورت مجاز شمرديم، خريد و فروش آن هيچ مشكلي ندارد. برخي از فقهاي عامّه، خريد و فروش عضو قطع شده را جايز ندانسته اند. مستند آنان در فتواي به عدم جواز نداشتن ماليت و منفعت حلال عقلايي است.
ابن قدامه مي نويسد:
(وحرم بيع العضو المقطوع لانّه لانفع فيه31).
خريد و فروش اندام قطع شده جايز نيست، زيرا فايده اي ندارد.
روشن است كه در عصر حاضر اين استدلال تمام نيست. در گذشته چيزهايي مانند اجزا و اعضاي بريده شده از انسان، فايده اي نداشته، ولي اكنون كه اعضاءرا به آساني پيوند مي زنند، واضح است كه عضو جدا شده به كار مي آيد و ارزش دارد و ماليت.خلاصه بحث:
1 . قطع اعضاءو اندام مرده غيرمسلمان و حيوانات براي پيوند به بدن مسلمان اشكالي ندارد.
2 . استفاده از اعضاي مرده مسلمان براي پيوند و يا تشريح در غير ضرورت، جايز نيست.
3 . مهم ترين دليل حرمت استفاده از اعضاي مرده مسلمان براي پيوند، (اصل احترام مرده مسلمان) است. حتي مي توان گفت: دلايل ديگر نيز به همين بر مي گردد.
4 . در هنگام اضطرار، بهره وري از اعضاءو اجزاي بدن ميت مسلمان، براي پيوند و معالجه بيماران و حتي تشريح، جايز است، ولي بايد شرايط ضرورت ملحوظ گردد.
5 . در مواردي كه قطع براي پيوند جايز است، خريد و فروش اعضاي بدن نيز اشكالي ندارد. حتي خود شخص مي تواند اعضاي خويش را براي پيوند پس از مرگ و يا استفاده براي تشريح، در صورت جواز، بفروشد و طبعاً پولي كه از اين بابت مي گيرد، (اكل مال به باطل) نيست.
در پايان بر اين نكته تاكيد مي گردد كه گرچه برخي از مراجع عظام تقليد، در رساله هاي عمليه، به مساله (پيوند) و (تشريح) و برخي مسائل ديگر آن اشاره دارند و تكليف مقلدان را روشن كرده اند، ولي حل اساسي اين قبيل مسائل، بحث و بررسي و تحقيقات بيشتري را مي طلبد.و از اين روي، بر محقّقان و عالمان دين و مجتهدان بزرگ است كه با تحقيق و كندوكاو، اين مساله را از زواياي گونه گون، به بحث بگذارند.پاورقي ها:
1. (تحرير الوسيله)، امام خميني ج 2 /624 ز دار التعارف، بيروت.
امام خميني در اين باره مي نويسد:
(لامانع من قطع عضو ميت غير مسلم للترقيع، لكن بعده يقع الاشكال فينجاسته و كونه ميته لاتصح الصلاه فيه، ويمكن ان يقال فيما اذا حلّ الحياه فيه، خرج عن عضويه الميت وصار عضواً للحي، فصار طاهراً حياً وصحت الصلاه فيه، و كذا لو قطع العضو من حيوان ولو كان نجس العين ورقع فصار حياً بحياه المسلم.)
جدا ساختن عضو ميت غير مسلمان براي پيوند، اشكالي ندارد، جز اين كه مردار و نجس است و نماز خواندن با آن، باطل.
امكان دارد گفته شود: وقتي در عضو پيوندي، حيات جريان يافت، ديگر از عضويت ميت خارج مي شود و عضو زنده مي گردد و نماز با آن صحيح است.
همين طور، اگر عضو حيواني را، هرچند حيوان نجس العين، جدا سازند و به بدن انسان پيوند زنند، وقتي حيات جريان يافت، عضو زنده شخص مسلمان مي شود.
2 . قطع اعضاي بدن، بويژه قلب مردگان و پيوند آن به زندگان، صرف نظر از اصل جواز و مساله طهارت و نجاست و مسائل فقهي آن، از نظر (كلامي) و (اخلاقي) نيز، برخي شبهه ايجاد كرده اند. گفته اند: در منابع اسلامي: قرآن و روايات، از قلب و وويژگيها و صفات آن يادشده است: در قرآن 12? مورد، به صورت جمع و مفرد، بيش از 16 مورد با تعبير (فواد) و همين طور در روايات، از صفات و وويژگيهاي آن بسيار ياد شده است: ايمان، كفر، سختي، سستي، اطمينان، مرض، ترس، تنفر و...
ر.ك: (سوره آل عمران)، آيه 8; (سوره كهف)، آيه 28; (سوره اعراف)، آيه 101; (سوره بقره) آيه 74; (سوره شعراء)، آيه 89 و 194، (سوره رعد)، آيه 28; (غرر الحكم و درر الكلم)، آمدي، تحقيق: محدث ارموي; ج 7 / 325، ج 5 /269 ; ج4 /507 ، دانشگاه تهران; (نهج البلاغه)، حكمت 147.
موارد فراوان ديگري كه از قلب، به عنوان مركز اجتماع احساسات و عواطف، فهم و درك، شك و يقين، قهر و خشم، حزن و فرح، اراده، اطمينان، اسرار، علوم، هدايت و ضلالت، ايمان و كفر ذكر به ميان آورده است.
بنابراين چگونه مي شود با قلب ديگري زندگي كرد. زيرا در حقيقت، انساني كه قلب ديگري به او پيوند خورده، انسان ديگري شده است!
مصطفي رافعي (مشكلات العصر 307، دار الكتاب، بيروت) مي نويسد:
(ذلك لان القلب عندهم هو مستودع الاسرار والفيوضات والالهامات والعواطف والمشاعر والاحاسيس والنزعات والاتجاهات النَحِره والشريره، فكيف يعيش انسان بكل هذا الرصيد الضخم المودع فيقلب غيره؟ وكيف يكون ذلك الانسان فيحساب الناس وفيواقع الحياه؟ بل وهو الاهم، كيف يلاقيحسابه يوم الحساب ويوم لاينفع مال ولابنون.)
بدان جهت كه قلب در نزد آنان (علماي اخلاق) جايي است كه اسرار و فيوضات والهامات الهي در آن به وديعت نهاده شد و مركز احساسات و فهم و عاطفه و هيجانات و گرايشهاي خوب و بد است، چگونه انسان با قلب ديگري، قلبي كه جاي اين هم اسرار است زندگي مي كند؟
و چنين انساني، چگونه است در رابطه با حساب مردم، در پهنه زندگي؟ بلكه مهم تر در روز رستاخيز، چگونه حساب پس مي دهد...
در پاسخ به اين شبهه، به طور فشرده به چند نكته اشاره مي كنيم:
* انسان، به مجموعه و كليت اين وجود كه داراي اعضاء و جوارح متعدد است و حالات و روحيات مختلفي دارد، قائم است، نه قلب. تمام آن عواطف و احساسات و اسرار و فيوضات مربوط به انسانيت انسان است و بر روح و جان آدمي بار مي شود، نه عضله (قلب). روح انسان است كه چنين حالات و آثاري دارد كه از آن به تعبيرهاي مختلف و از جمله (قلب) ياد شده است، نه اين پاره گوشت كه در داخل قفسه سينه قرار دارد و وظيفه پمپاژ خون و رساندن آن به ساير قسمتهاي بدن را بر عهده دارد.
* اين تنها قلب نيست كه در قرآن و احاديث مورد خطاب قرار گرفته و متصف به صفات و اوصاف، بلكه ساير اعضاء: چشم، گوش، پوست، دست، پا و... هم مورد توجه و متصف به صفاتي شده اند (بقره، آيه 7; زمر، آيه 23; نور، آيه 24.)
با اين حساب، قلب نيز جزئي از اجزاي بدن و مانند دستگاههاي ديگر بدن است. معده كار گوارش را انجام مي دهد، كليه وظيفه تصفيه خون را بر عهده دارد، چشم و گوش وظايف بينايي و شنوايي را انجام مي دهند، قلب هم وظيفه گردش خون را بر عهده دارد.
بنابراين، وقتي اين (عضله) منتقل به بدن ديگري شد، جزء آن بدن مي شود و حكم اجزاي زنده وي را پيدا مي كند و هيچ مشكلي ندارد. در حقيقت، اين اعضايي كه پيوند مي شوند، حكم لوازم يدكي اتومبيل را دارند.
* اگر واقعاً قلب جاي اين همه اسرار و فيوضات و... باشد، پس بايد وقتي به بدن ديگري منتقل مي شود، احساسات و عواطف و خوي و خصلتها و معلومات آن فرد تغيير كند، حال آن كه هيچ دگرگوني به وجود نمي آورد.
3 . فقهاي ما، در كتاب طهارت، مساله طهارت و نجاست اعضاءو اجزاي جدا شده از انسان را تحت عنوان: (نجاسه اجزاء المبانه من الحي)، بحث كرده اند و اجزاي داراي روح را نجس مي دانند و اجزايي كه روح ندارند، مانند: ناخن و مو، پاك مي دانند.
ر . ك: (جواهر الكلام)، ج 5 /311; مستمسك عروه الوثقي) آيه اللّه حكيم، ج1 /304.
5. (خلاف) شيخ طوسي، ج3 /187. انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه مدرسين، قم; (مبسوط) شيخ طوسي، ج2 /167، المكتبه المرتضويه.
(شرايع) محقق حلي، ج2 /16، دار الاضواء، بيروت.
6 . (مغني)، ابن قدامه، ج3 /304; (نظريه الضروره الشرعيه)، جميل محمدبن مبارك /454 دار الوفاء للطباعه والنشر، بيروت.
7 . (مبسوط) شيخ طوسي ج2 /167; (شرايع) محقق حلي ج2 /16.
8 . (الفقه علي المذاهب الاربعه)، عبدالرحمان الجزيري، ج2 /232، دار احياء التراث العربي، بيروت.
9 . (تحرير الوسيله) ج2 /624. (استفتاآت) امام خميني، ج2 /43، انتشارات اسلامي،وابسته به جامعه مدرسين، قم.
; (رساله عمليه)/576.
1? . (وسايل الشيعه)، شيخ حر عاملي ج8 /588; دار احياء التراث العربي، بيروت; (ميزان الحكمه) محمدي ري شهري، ج1 /86 مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم; (سفينه البحار) شيخ عباس قمي ج1 /40، دار التعارف، بيروت.
11 . (المسند) احمد حنبل، ج6 /58، دار الفكر، بيروت; (الموطا)، مالك بن انس، ج1 /238 حديث 45، دار احياء التراث العربي، بيروت.
12 . (الكافي) محمدبن يعقوب كليني، تحقيق علي اكبر غفاري، ج7 /347 دار التعارف، بيروت; (تهذيب)، شيخ طوسي، ج10 /273، دار التعارف، بيروت.
13 . (كافي)، ثقه الاسلام كليني ج7 /348.
14 . (تهذيب)، شيخ طوسي ج10 /272; (من لايحضره الفقيه)، شيخ صدوق، ج4 /117، دار التعارف، بيروت.
15 . (تهذيب)، ج10 /272; (الموطا)، مالك بن انس. ج1 /23


منبع: سايت حقوقدان

انتهاي پيام/


 

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم

وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

پنج شنبه 25 فروردین 1390  6:34 PM
تشکرات از این پست
siamy1373
siamy1373
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 4549
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:دیدگاه خبری

نسخه چاپي ارسال به دوستان
جنايات منافقين از منظر حقوق بين‌الملل

خبرگزاري فارس: جمهوري اسلامي ايران علي رغم دارا بودن صلاحيت سرزميني و اقتدار قضايي و بين المللي، تاكنون در مورد رسيدگي به جنايات داراي خصيصه بين المللي سازمان (تروريستي) مجاهدين خلق، اقدامي ننموده است امابايستي هرچه سريعتر به اين مهم پرداخته شود.

جنايت عليه صلح يا "جنايت تجاوز "



از نقطه نظر حقوق بين الملل، جنايت عليه صلح به عنوان "جنايت تجاوز " تعيين شده است.


جنايت بر ضد صلح، احصاء شده در بند (الف) ماده 6 منشور نورنبرگ، عبارت است از: "طراحي، فراهم ساختن مقدمات، آغاز كردن و يا انجام دادن جنگي تجاوزكارانه، يا جنگي كه ناقض عهدنامه ها، توافقات يا تعهدات بين المللي باشد و يا شركت جستن در يك طرح مشترك يا تباني به منظور نيل به هريك از امور فوق الذكر. "


به اعتقاد دادگاه نورنبرگ، آغاز كردن يك جنگ تجاوزكارانه "نه تنها يك جنايت بين المللي، بلكه خطيرترين جنايت بين المللي است كه تنها تفاوت آن با ساير جرائم جنگي در اين است كه اين جنايت به تنهايي زشتي و پليدي همه آنها را دربردارد. "


همچنين، وارد كردن جنايت تجاوز در قلمرو صلاحيت ديوان بين المللي كيفري، از اين واقعيت نشأت مي گيرد كه جامعه بين الملل از به كيفر رسيدن مرتكبين جنايت مزبور اطمينان حاصل كند.



نمونه هايي از رويه قضايي در خصوص اعمال اصل صلاحيت جهاني توسط دادگاه هاي داخلي كشورهاي مختلف يكي از نمونه هاي برجسته در اين مورد پرونده "آيشمن " است. "آيشمن " كه بنا به ادعاي رژيم اشغالگر اسرائيل يكي از جنايتكاران جنگي بود و در آرژانتين زندگي مي كرد توسط نيروهاي امنيتي اسرائيل از آنجا ربوده و به اسرائيل آورده شد. دادگاه جنايي رژيم ياد شده او را به اعدام محكوم كرد. "آيشمن " و وكيل مدافع او نسبت به راي صادره از دادگاه جنايي اورشليم تقاضاي رسيدگي فرجامي كردند كه ديوانعالي اسرائيل هم حكم دادگاه بدوي را تاييد نمود. در قسمتي از حكم دادگاه جنايي اورشليم آمده: "به قدر كافي بحث شد كه جرائم ارتكابي جنبه بين المللي دارد... اسرائيل از دو جهت حق تعقيب متهم را دارد، از لحاظ جنبه عمومي (كه ارتباط به جامعه بشري دارد) و به هركشور عضو جامعه ملل اجازه تعقيب چنين مجرميني داده شده است و از لحاظ جنبه خصوصي به ملتي كه مورد جور و ستم واقع شده است، صلاحيت لازم تفويض شده است كه اشخاصي كه موجوديت او را به مخاطره انداخته اند تحت تعقيب قرار دهد... "


همانگونه كه مشاهده مي شود، علي رغم اينكه جرايم بين المللي اتهامي در قلمرو رژيم اشغالگر اسرائيل رخ نداده بود با اين حال دادگاه مذكور از سه جهت خود را واجد صلاحيت دانست. اول از جهت صلاحيت جهاني، دوم از جهت صلاحيت واقعي و سوم از جهت اصل صلاحيت مبتني بر تابعيت مجني عليه.


در قسمتي از راي ديوانعالي رژيم اشغالگر آمده است: "... فراري از عدالت بين المللي را هر كشوري مي تواند تعقيب كند و هر دادگاهي صالح است كه قرار بازداشت چنين فراري را كه از مقررات بين المللي فرار مي كند صادر نمايد و متهم را دستگيرنموده و قوانين بين المللي را به وسيله سازمان موجود قضايي و قوانين داخلي خود به مورد اجرا گذارد. "




دادگاه هاي بلژيك علي رغم فقدان صلاحيت سرزميني و صرفا با اعمال صلاحيت جهاني، در ژوئن 2001 چهار رواندايي را به اتهام مشاركت در نسل كشي سال 1994 در رواندا به حبس از 12 تا 20 سال محكوم كردند.


دادگاه فدرال سوئيس يك تبعه رواندا به نام فولگنس نيونتز را كه به عنوان پناهنده در سوئيس اقامت كرده بود، از سال1996 تحت پيگرد قرار داده و پس از طي مراحل بدوي و تجديد نظر در آوريل 2001 به حبس و اخراج از سوئيس محكوم كرد.


دادگاه كيفري دانمارك در 25 نوامبر 1994 يك صرب بوسنيايي به نام Refik Saric را كه از اين كشور درخواست پناهندگي كرده بود، به دليل ارتكاب قتل و شكنجه ساكنين يك اردوگاه در بوسني به 8 سال زندان محكوم كرد كه دادگاه تجديد نظر هم محكوميت وي را تاييد نمود.


دادگاه هاي آلمان در چندين مورد به اعمال اصل صلاحيت جهاني پرداخته اند. از جمله يك دادگاه در دوسلدروف در سال 1997 شخصي به نام نيكتا جورجيك، رهبرسابق گروه نظامي صرب را به دليل 11 فقره نسل كشي به حبس ابد محكوم كرد. يكي از دادگاه هاي مونيخ در 1997 شخصي به نام Novislav Djajic را به جهت معاونت در 14 فقره به 15 سال زندان محكوم كرد. دادگاه دوسلدروف در سال 1999، ماكسيم سوكولوويچ را به دليل رفتار خشن با مسلمانان در صربستان به 9 سال زندان محكوم كرد. دادگاه مونيخ در 1999 چهارمين صرب بوسنيايي به نام Djutadi Kusiji را به اتهام نسل كشي به حبس ابد محكوم كرد.


ژنرال آگوستو پينوشته ديكتاتور سابق شيلي در 16 اكتبر 1998 و در پي-درخواست يك قاضي اسپانيايي به اتهام قتل اتباع اسپانيا در شيلي، در شهر لندن بازداشت شد. متعاقب آن در 15 نوامبر 1998، قضات مجلس لردان انگليس حكم استرداد او به دولت اسپانيا را صادر كردند و درنهايت به دليل كهولت سن و بيماري استرداد انجام نشد ولي پس از 18ماه تبعيد اجباري، پينوشه به كشورش تحويل شد تا دادگاه هاي شيلي به عنوان دادگاه هاي محل وقوع جرم (و براساس صلاحيت سرزميني) به اتهاماتش رسيدگي كنند.


دادگاه عالي جنائي عراق در تاريخ 15/4/1389 احكام بازداشت مسعود رجوي رهبر سازمان (تروريستي) مجاهدين خلق، همراه با 37 تن ديگر از اعضاي آن سازمان از جمله مريم رجوي و امير كاظمي را به اتهام "جنايات عليه بشريت " در عراق صادر و از طريق وزارت كشور عراق احكام جلب را براي اجرا تحويل پليس بين الملل داد.


قوه قضاييه كشور عراق در حالي رسيدگي قضايي به اتهامات اعضاي سازمان (تروريستي) مجاهدين خلق را آغاز و احكام جلب متهمين را صادركرده كه هنوز كشور عراق در اشغال قواي نظامي آمريكا قرار دارد و سازمان (تروريستي) مجاهدين خلق نيز از حمايت كامل آمريكا برخوردار است. دستگاه قضايي كشور عراق پيش از اين نيز به جنايات ارتكابي صدام حسين رئيس ارتش بعثي عراق و همدستان او رسيدگي و آنان را به مجازات هاي اعدام و زندان محكوم نمود.


در اواسط مهرماه 1389 سوريه در ارتباط با ترور رفيق حريري، نخست وزير سابق لبنان، حكم جلب 33 نفر از كساني را كه معتقد است با شهادت نادرست و اقدامات خود، عمدا موجب گمراهي تحقيقات بين المللي درباره ترور رفيق حريري شده و به حيثيت آن كشور لطمه وارد كرده اند صادر كرد. دتلو مهليس، دادستان آلماني و معاون او كه مراحل اوليه تحقيقات تحت نظرشان صورت گرفته بود، و اشرف ريفي، رئيس پليس لبنان از جمله اين 33 نفر هستند.


به هر حال امروزه پرونده هاي متعددي از اعمال اصل صلاحيت جهاني، كه در مراتب بعد از صلاحيت سرزميني قرار دارد، توسط دادگاه هاي داخلي كشورها- به خصوص كشورهاي اروپايي- قابل ذكر است كه برخي از مواردي كه بعضا منجر به صدور حكم مجازات گرديده و تعدادي هم هنوز تحت بررسي است.


حال اينكه حكومت جمهوري اسلامي ايران علي رغم دارا بودن صلاحيت سرزميني و اقتدار قضايي و بين المللي، تاكنون در مورد رسيدگي به جنايات داراي خصيصه بين المللي سازمان (تروريستي) مجاهدين خلق، اقدامي ننموده خود مايه شگفتي است و بايستي به دلايل متعدد از جمله دلايل ذيل الذكر هرچه سريعتر به اين مهم پرداخته شود.



اهداف و چرايي ضرورت تشكيل دادگاه رسيدگي به جنايات داراي خصيصه بين المللي سازمان (تروريستي) مجاهدين خلق


1. انجام تكليف متاثر از قانون داخلي و تعهدات الزام آور قراردادي و عرفي جهان شمول بين المللي


2. تعقيب جهاني آمرين، مسببين و مرتكبين جنايات بر اساس اتهامات و يا احكام محكوميت داراي خصيصه بين المللي


3. محكوميت قانوني و قضايي سركردگان و اعضاي سازمان تروريستي و تجاوزگر بر اساس حقوق داخلي و حقوق جزاي بين الملل


4. مجازات آمرين، مسببين و مرتكبين آن جنايات


5. التيام قلب ملت شريف ايران خصوصا آسيب ديدگان از آن جنايات و خانواده هاي معظم ايشان


6. ايجاد بازدارندگي براي كليه كساني كه قصد سوء و تجاوز به اين سرزمين را درسر مي پرورانند


7. امكان جبران مالي صدمات و خسارات وارده از طريق توقيف، سلب مالكيت، و مصادره اموال محكومين به آن جنايات و بستگان نسبي ايشان، در داخل كشور


8. جبران مالي صدمات و خسارات وارده از طريق پيگيري اجراي احكام مدني در كشورهاي خارجي و تقاضاي توقيف اموال محكومين به آن جنايات، در كليه كشورهاي جهان


9.در تنگنا و انزوا قرار دادن غير قابل وصف و تحمل ناپذير اعضاي سازمان با هدف فروپاشي آن سازمان مزدور و متجاوز


10. در تنگنا و موضع انفعال قراردادن دولت هاي سازمان تروريستي و متجاوز در محافل بين المللي


11. بي اعتبارسازي تبليغات كذب منافقين در بازپروري وجهه مخوف خود و نشان دادن چهره واقعي ايشان به جهانيان


12. افزايش اعتبار و اقتدار نظام قضايي حقوقي و حاكميت جمهوري اسلامي ايران در محافل جهاني و...


شايان ذكر اينكه، اين نوع از جرائم به لحاظ اهميت فوق العاده خود فاقد مرور زمان رسيدگي قضايي مي باشند و متهمين نمي توانند با استناد به اين اصل از مجازات بگريزند.


همچنين، زماني كه بر اساس اتهامات داراي خصيصه بين المللي براي متهم حكم تحت تعقيب صادر شود، اگر كشوري كه متهمين را پناه داده و يا به ايشان دسترسي دارد از استرداد ايشان به مراجع قضايي كشورمان خودداري نمايد، بر اساس تعهدات قراردادي و عرفي بين المللي لازم الاجرا مكلف است آن افراد بر اساس همان اتهامات تحت تعقيب و محاكمه قرار دهد.



منابع


1. پورباقراني، حسن، حقوق جزاي بين الملل، نشر جنگل، 1388


2. كريانگ ساك كيتي شيايزري، حقوق بين الملل كيفري، ترجمه بهنام يوسفيان و محمد اسماعيلي، انتشارات سمت، 1383



نويسنده:دكتر محسن صغيرا



منبع:http://www.kayhannews.ir/890728/12.htm



انتهاي پيام/


 

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم

وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

پنج شنبه 25 فروردین 1390  6:35 PM
تشکرات از این پست
siamy1373
siamy1373
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 4549
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:دیدگاه خبری

نسخه چاپي ارسال به دوستان
متدولوژي امام در تعريف جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي

خبرگزاري فارس: امام با آدم‌هاي زمان خودش و زمان قبل خودش، تفاوت‌هايي داشت كه هر كدام آنها در جاي خود مهم است، اما يك تفاوت بزرگ و اساسي امام با ديگران، "جامعيت امام " بود. امام مظهر توامان "ايدئولوژي و متدولوژي "، "تفكر و روش " و "نظريه و عمل "بود؛ يعني علاوه بر اينكه صاحب انديشه و تئوري بود، "مي‌دانست " و "مي‌توانست " چگونه اين آرمان‌ها و خواسته‌ها را به فعليت و تحقق برساند.

آنچه در ذيل مي‌آيد گفتاري است از پرويز اميني نويسنده كتاب جامعه شناسي 22خرداد در همايش تشكلهاي جبهه فرهنگي انقلاب در همدان درباره متدولوژي امام در تعريف جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي كه به شرح زير است:

امروز در هر محفل فكري و فرهنگي كه حزب اللهي‌ها در آنها جمع مي‌شوند، حاضر شويد با اين سئوال رو برويد كه بعد از همه اين تحليل‌ها، چه بايد كرد؟ سئوال چه بايد كرد مثل خوره در فكر و ذهن‌ها جولان مي‌دهد اما كمتر پاسخي درخور مي‌يابد. پاسخ كلان آن كه به تفضيل درباره آن صحبت خواهم كرد، اين است كه بايد به امام و مكتب امام رجوع كرد.

اگرچه پاسخ‌هاي عميق به سئوال چه بايد كرد؟ در نوع خاص انديشه و تفكر امام ريشه دارد؛ اما در يك سطح پايين‌تر براي ترسيم خطوط عملياتي بحث را بر متدولوژي امام متمركز مي‌كنيم.
دو مقطع و عرصه مهم وجود دارد كه مي‌توان از دل آن، سنت روشي امام را كشف كرد و فهميد. يك مقطع مبارزه تا پيروزي انقلاب اسلامي و يك مقطع نيز جنگ تحميلي است.

امام با كساني كه در قبل از انقلاب با رژيم گذشته مبارزه مي‌كردند، تفاوت داشت كه يكي از تفاوت‌هاي ايشان در ايدئولوژي به نام اسلام ناب محمدي(ص) بود و اين امر صف امام را با خيلي از گروه‌ها و احزاب جدا مي‌كرد. ايدئولوژي امام با گرايش‌هاي حزب توده، ماركسيسم، ملي‌گراها، ليبرال‌ها و گروه‌هاي ديگر اختلاف داشت كه اين موجب تفاوت ايشان با سايرين بود؛ اما تفاوت ديگر امام با اين گروه‌ها در متدولوژي و روش كار و حركتش بود.

امام با ماركسيست‌ها و توده‌اي‌ها و سازمان مجاهدين خلقي‌ها و ملي‌گراها و ... در ايدئولوژي فقط تفاوت نداشت، در روش مبارزه با شاه و حركت مبارزاتي هم اختلاف داشت. امام با بسياري از علما و مراجع، هم اختلاف فكري داشت و هم اختلاف حركتي. متدئولوژي امام در مقابله با شاه بر عكس بسياري از اين گروه‌هاي نامبرده كه بر "گروه‌هاي برگزيده " استوار بود، يعني كساني كه عضو حزب و تشكيلات مي‌شدند يا اهل مبارزه مسلحانه بودند، استفاده از روش‌هاي "مردمي " و مبارزه "مردمي " بود.

زيربناي تكيه امام به مردم در مبارزه و در دفاع مقدس، اعتماد و اعتقادي بود كه امام به توده عمومي مردم ايران داشت. شهيد مطهري در بيان ملاقات خود با امام پيش انقلاب بيان مي‌كند كه در امام چند "ايمان " ديدم، ايمان به هدف، ايمان به راه و ايمان به مردم. گفتگوي چالشي امام با آيت‌الله حكيم در نجف بر سر اعتمادي بود كه امام به مردم داشت اما آيت‌الله حكيم از نظر و اعتقادي ديگر نسبت به مردم برخوردار بود.

فرمان امام به تشكيل بسيج در آذر 58 برخاسته از اعتماد امام به مردم بود كه در آن فرمان مي‌فرمايند كه مملكتي كه بيست ميليون جوان دارد بايد بيست ميليون بسيجي داشته باشد (ارتش بيست ميليوني). اين معنا در پيام امام به بسيج دانشجو طلبه در سال 67 نيز وجود دارد كه مي‌فرمايند تنها بسيج است كه مي‌تواند پاسدار اصول تغيير ناپذير نه شرقي و نه غربي باشد. امام در همين پيام مي‌فرمايند كه مي‌دانم غفلت از بسيج مسئولين را مستوجب آتش جهنم مي‌كند.

حال، منظورمان از اينكه مي‌گوييم روش مبارزاتي امام، مردمي بود و جنگ را هم مردمي اداره كرد، چيست؟ مردمي كار كردن در رفع چالش‌ها، و مردمي حركت كردن در پيشبرد اهداف يعني چه؟ و متدئولوژي مردمي امام در جبهه فرهنگي چگونه صورت مي‌گيرد؟

مردمي كردن مبارزه و جنگ به اين معنا بود كه امام "ابعاد، اندازه و قواره‌ " ميدان مبارزه با شاه و جهاد در دفاع مقدس را جوري تعريف كرد كه هر كسي با هر جنسيت (زن و مرد) و سن و سالي ( جوان و پير)، ساكن در هر نقطه جغرافيايي (شهر و روستا)، با هر ميزان از تخصص و تحصيلات و در نهايت با هر "ظرفيتي و با هر تواني " خود را جزء مبارزه و نقش آفرين در صحنه جهاد بداند.

امام(ره) مانند برخي مبارزه را تنها به زير شكنجه ساواك بودن محدود نمي‌كرد، مبارزه را تنها نطق‌هاي آتشين عليه شاه تعريف نمي كرد؛ بلكه مقياس ايشان در مبارزه "كاري بود كه اكثريت مردم مي‌توانستند انجام دهند " و بناي مبارزه بر اين قاعده استوار بود؛ به طور مثال بر مبناي اين متدئولوژي هر كس كه اعلاميه امام را بخواند و يا اين نوار امام را گوش دهد، آن را دست به دست كند و محتواي اين متن و گفتار را به ديگري انتقال دهد، رساله امام را در خانه داشته باشد، اين هم جزء مبارزين و انقلابيون به حساب مي‌آيد؛ بنابراين صحنه مبارزه با رژيم پهلوي يك صحنه مردمي شد.

در واقع امام (ره) به مردم ايران موقعيت راهبردي داد و نه تاكتيكي؛ فرد تاكتيكي كسي است كه تحت تاثير شرايط است و شرايط بر او حاكم است و نتيجه اين كه اگر موقعيت و شرايط مناسب نبود، اقدام نمي‌كند؛ بنابراين فرد تاكتيكي يعني يك فرد منفعل.

امام در طول مدت رهبري ايران اسلامي به مردم موقعيت راهبردي داد. انسان راهبردي، منتظر بهبودي وضعيت و مناسب شدن شرايط نمي‌شود، انسان راهبردي كسي است كه در هر موقعيتي اقدام مي‌كند و اهل تصميم است. در سخت‌ترين شرايط و در بدترين موقعيت‌ها اهل اقدام است.
امام، مردم را راهبردي كرد، يعني به همه افراد از بي‌سواد و كهن سال گرفته تا زنان و جوانان و مردم روستاهاي دور افتاده و ... فهماند كه محدوديت‌ها هيچ كدام باعث نمي‌شود كه فردي خود را بيرون از صحنه مبارزه در جنگ و انقلاب بداند. هر كس به اندازه توان و موقعيت خود مي‌تواند يك نقش راهبردي ايفا بكند. بنابراين جبهه انقلاب در عصر امام، يك جبهه وسيع مردمي بود.

در دوره جنگ هشت ساله هم همين مسئله وجود داشت، جنگ كه فقط خط مقدم نبود، مجاهد فقط آن نبود كه در عمليات شركت كند و روي مين برود و .... آن پيرزني هم كه در خانه خودش مواد غذايي براي جبهه‌ها تدارك مي‌ديد، او هم خودش را بخشي از جريان جبهه و جنگ مي‌ديد. بخشي از مجاهدين جبهه انقلاب مي‌دانست. جبهه جنگ اين گونه تعريف شده بود. جنگ، مردمي تعريف شده بود. شرايط فرد را در موقعيت انفعال قرار نمي‌داد. همه موقعيت فعالي داشتند. همه احساس فعال و احساس حركت در جبهه انقلاب مي‌كردند. اين متدئولوژي امام بود؛ يعني قاعده استراتژيك كار بايد در نقطه اي قرار بگيرد كه "همه يا اكثريت مردم بتوانند آن را انجام دهند. "

حالا از اين متدولوژي امام وارد تعريف جبهه فرهنگي انقلاب شويم. در حال حاضر عمدتا منظور ما از جبهه فرهنگي انقلاب چيست يا ذهنيت غالب كدام است؟ جبهه فرهنگي خاص گرايانه يا به تعبيري ديگر نخبه‌گرايانه تعريف مي‌شود يا حداقل قاعده راهبردي آن بر مردم استوار نيست. در حوزه فرهنگ سه حلقه اصلي كار وجود دارد. "حلقه توليد "، "حلقه توزيع و پخش و عرصه " و "حلقه مصرف. " در تعريف جبهه فرهنگي انقلاب بيشتر بر كساني تاكيد مي‌شود كه اهل توليد و آفرينش فرهنگ باشند كه اين تعريف، جبهه فرهنگي را محدود كرده و با خارج كردن جمعيت وسيعي از مردم انقلابي از آن، ظرفيت مردمي انقلاب را در حوزه فرهنگ را از بين مي‌برد. چون در عرصه توليدات فرهنگي به طور طبيعي به دليل تخصص و توانايي‌هايي كه مورد نياز است، آحاد مردم "نمي‌توانند " حضور داشته باشند كه در اين صورت دايره عظيمي از آنها از جبهه فرهنگي انقلاب خارج مي‌شوند.

در حال حاضر پيشرفته‌ترين بخش جمهوري اسلامي در عرصه سياسي است و به دليل اين است كه مردمي ترين بخش كشور است. 30 ساله كشور به مردم اعتماد كرد و اين موجب شد تا مردم با ذهن راهبردي و احساس نقش فعال، در انتخابات شركت كنند. يك انتخابات صورت مي‌گيرد و چهل ميليون در آن شركت مي‌كنند؛ اين بازخورد يك اعتماد سي ساله به مردم است. يك فتنه‌اي با پيچيدگي‌هاي خاص و عجيب در كشور اتفاق مي‌افتد و همين مردمي كه با چالش‌هاي سياسي مختلف تجربه اندوز شده‌اند و رشد پيدا كرده‌اند، مي‌توانند اين فتنه وسيع را هضم كنند و از اين فتنه كشور را عبور دهند.

برعكس عرصه سياسي، در بخش اقتصادي كمترين اعتماد به مردم شده است، به طوري كه غيرمردمي‌ترين بخش جمهوري اسلامي كه همان عقب‌مانده‌ترين بخش ايران به شمار مي‌رود، عرصه اقتصادي است كه مردم كمترين حضور را دارند. چون حضور اقتصادي جوري تعريف نشد كه اكثريت مردم بتوانند در آن نقش ايفا كنند. پس به لحاظ تجربي نيز اين شاخص مهم وجود دارد؛ آنجا كه عرصه را مردمي كرديم به پيشرفت رسيديم و آنجا كه مردم را وارد نكرديم عقب مانديم.

در انتخابات سال 84 همه احزاب و گروه‌ها و گرايش‌هاي سياسي يك طرف بودند و احمدي‌نژاد تنها يك طرف بود؛ اما تك تك مردم با رأي خود تصميم مستقل گرفتند. جامعه تحت تأثير احزاب قرار نگرفت. تشخيص داد احمدي‌نژاد گزينه خوبي است و تشخيصش را عملي كرد و رأي مردم تبديل به يك تحول سياسي شد و بعد تبديل به يك جريان فكري و سياسي در كشور شد.

در بخش نظامي و امنيتي هم به مردم اعتماد كرديم مثل دوران دفاع مقدس؛ در دفاع مقدس نيز هركس با هر جايگاهي (از دل روستاها و مزارع، از دل كارخانجات و شهرها، و از دانشگاه و بازار و ...) در جبهه‌هاي جنگ و دفاع مقدس حضور يافتند و جنگي مردمي ايجاد شد كه سرانجام موفق شد. زماني توانستيم سلسله پيروزي‌هايي به دست بياوريم كه جنگ را مردمي كرديم.

آغاز جنگ تحميلي ما در اواخر شهريور 59 است، ما توانستيم كمتر از 2 سال با وجود امكانات كم، به يك فتح الفتوح عظيم يعني آزادسازي خرمشهر دست پيدا كنيم. براساس پيامي كه امام براي بسيج دانشجو و طلبه در پايان جنگ و در آذر سال 67 داده است كه اساسا تاسيس آن پاسخگويي به جنگ نرم بعد از جنگ سخت هشت ساله است، يا براساس فرمايشات بيست ساله رهبري درباره تهاجم فرهنگي، شبيخون فرهنگي و قتل عام فرهنگي و .... و اكنون كه بيش از يك سال و نيم از طرح مستقيم مسئله جنگ نرم از سوي مقام معظم رهبري مي‌گذرد و با توجه به اينكه اين مسئله از سوي بالاترين مقام عالي كشور مطرح شده، تاكنون اتفاقات مناسبي در زمينه مقابله با اين امر نيفتاده است. حتي در آرايش جبهه رسانه‌اي حزب اللهي‌ها هم اتفاقي نيفتاده است. اولويت‌ها و مسائل اصلي فرعي ما هم تغييري نكرده است.

در حوزه فرهنگ هم همين است؛ در حوزه فرهنگ هم بايد اتفاقات مردمي صورت گيرد كه در صورت تحقق، فتح‌الفتوح را در جنگ نرم پيدا مي‌كنيم. مردمي‌ كردن تنها اين نيست كه توليدگران فرهنگي، دغدغه مردم را داشته باشند؛ بلكه بايد عرصه را وسيع تعريف كرده و هر كس يك نقش راهبردي در تأثيرگذاري فرهنگي داشته باشد. جريان فرهنگ همانطور كه گفتم از سه مقوله توليد، توزيع و مصرف بهره‌مند است، براي مردمي كردن جبهه فرهنگي تمركز بايد بر روي مصرف باشد؛ چون كاري است كه اكثريت حزب اللهي‌ها مي‌توانند آن را انجام دهند و نياز به تخصص و توانايي‌هاي خاص و سرمايه‌گذاري مادي جدي ندارد.

اگر جبهه فرهنگي را مردمي تعريف كنيم آن وقت نگاه‌مان به عرصه مصرف، يك نگاه بسيار مهمي مي‌شود. در ميان سه مقوله جبهه فرهنگي نگاه ما به مقوله مصرف نگاه منفعلي است؛ درحالي كه بايد به مصرف محصولات فرهنگي نگاه راهبردي داشته باشيم. تاثيرات راهبردي مصرف را مي‌توان به صورت زير دسته‌بندي و احصاء كرد:

1- راه انداختن جريان توليد
مصرف يكي از راه‌هاي به جريان انداختن چرخه توليد است. در توليد هر اثر فرهنگي به فراخور قالب و مديومي كه دارد از رمان گرفته تا شعر تا فيلم تا كاريكاتور و...حداقل 2 عنصر كليدي نقش دارند. يكي آفريننده اثر مانند نويسنده، فيلم ساز و... و ديگري سرمايه‌گذار مانند تهيه كننده يا صاحب انتشاراتي كتاب و... كه مقدمات مادي توليد اثر را فراهم مي‌كند.

به طور عمومي براي آفريننده يا توليد كننده يك اثر فرهنگي، هيچ چيز مهمتر و اساسي‌تر از اين نيست كه اثرش ديده يا خوانده يا شنيده شود و زماني كه اثر توليدي در حوزه فرهنگ در حد قابل قبولي مصرف مي‌شود، انگيزه و اشتياق كه "سرمايه اصلي " براي توليد هر اثر فرهنگي است، در آفريننده اثر بوجود مي‌آيد و وي را براي توليد اثر ديگر آماده مي‌كند‌؛ به طور طبيعي در اثر مصرف قابل قبول، سرمايه‌گذار نيز مجاب مي شود كه از ديگر آثار وي پشتيباني مادي لازم را انجام دهد و به اين شكل جريان حزب‌اللهي با مصرف فرهنگي، جريان توليد را استمرار مي‌بخشد.

نمونه اين امر فيلم اخراجي‌هاي 1 و 2 است كه اخراجي‌هاي يك به دليل داشتن مخاطب خوب و فروش بالا زمينه را براي اخراجي‌هاي 2 و اخراجي‌هاي 2 نيز به دليل استقبال 5/8 تا 9 ميلياردي زمينه را براي ساخت اخراجي‌هاي 3 بوجود آورد. اگر اخراجي‌هاي يك اين سطح از مخاطب و فروش را پيدا نمي‌كرد، به طور طبيعي نه فيلمساز و نه تهيه‌كننده و حتي ساير عوامل مانند بازيگران نيز انگيزه استمرار اين كار را پيدا نمي‌كردند.

نمونه ديگر خاك‌هاي نرم كوشك نوشته آقاي سعيد عاكف است كه با عبور از مرز 130 چاب، منجر به اين شده است كه نويسنده بر اثر اين سطح از مخاطب، خود يك انتشاراتي به نام ملك اعظم ايجاد كند و چندين كتاب ديگر را نيز بنويسد و يا ناشر آن باشد. كتاب حكايت زمستان او مبناي توليد يك فيلم باارزش به نام نفوذي شود.

2- جهت دادن به توليدات فرهنگي
از كاركردهاي ديگر مصرف جهت دادن به توليد از نظر محتوي و مضمون است. همچناني كه مصرف مي‌تواند فضاي فكري و فرهنگي و هنري را انباشته از كارهاي سخيف و معارض كند، مي‌تواند جهت‌گيري توليد در مضمون به سمت كارهاي عميق و انقلابي سوق دهد. چراكه بخش زيادي از كساني كه در عرصه توليد و آفرينش فرهنگي‌اند؛ نه كاملا در جبهه معارض تعريف مي‌شوند و نه كاملا حزب اللهي‌اند، بلكه درصد اصلي را عناصر ميانه تشكيل مي‌دهند كه ذائقه و سليقه مخاطب هم در شكل و هم در مضمون در جهت دادن به توليد اثر آنها نقش كليدي دارد. بنابراين مصرف مقبول كالاي فرهنگي با مضامين انقلابي و اسلامي، سبب مي‌شود كه اين جهت‌گيري وزن بالاتري در آثار هنري و فرهنگي پيدا كند.

3- سامان دادن توزيع و پخش محصولات فرهنگي
وقتي پاي درد دل عناصر فرهنگي و هنري و فكري جريان انقلاب بنشيني به صورت اجماعي از مسئله توزيع و پخش آثار خود گله و انتقاد شديد دارند و بسياري معتقدند كه ضربه اساسي را جبهه فرهنگي انقلاب از اين ناحيه مي‌خورد. معتقدند عرصه توزيع و پخش از فيلم تا كتاب در اختيار جرياني است كه چندان تمايلي به توزيع و عرضه كارهاي انقلابي و اسلامي ندارد.

يك مكانيسم تجربه شده و امتحان پس داده براي شكستن اين فضا و تغيير شرايط موجود در عرضه و توزيع، مسئله مصرف است. مصرف موثر كالاهاي فرهنگي به دليل منافع مادي كه براي توزيع كنندگان بوجود مي‌آورد، گارد آنها را در برابر توليدات انقلابي و حزب اللهي باز مي‌كند.

به طور مثال كتاب "دا " كه اكنون از مرز 130 چاب عبور كرده است به مدد مصرف موثري كه شد، شرايطي را بوجود آورد كه كتابفروشي‌هايي كه اساسا مايل نيستند آثاري از اين دست را عرضه كنند و در آغاز نيز با اين اثر همين كار را كردند، مجبور شدند چه به لحاظ منفعت مادي از فروش اين اثر و چه به لحاظ "مد " شدن اين كتاب در اثر مصرف پرشمار، به عرضه آن بپردازند چراكه نبود اين كتاب در بين مجموعه آثار عرضه شده آنها، نقص كلكسيون محسوب مي‌شد و اعتبار كتابفروشي آنها را زير سئوال مي‌برد.

مثال دوم فيلم حضرت سليمان نبي(ع) است كه در آغاز 18 سينما(4 تا تك سانس) را در اختيار داشت و طبق معمول ساير فيلم‌ها با گذشت زمان اكران، بايد از تعداد سالن‌هاي نمايش دهنده فيلم كسر مي‌شد اما مي‌بينيم به دليل فروش و مصرف خوب و پرشمار اين فيلم بعد 56 روز تعداد اين سينماها به 2 برابر يعني 33 سينما رسيده است.

4- كادرسازي و كادر پايي
يكي ديگر از تاثيرات مصرف پرشمار محصولات فرهنگي انقلابي، كادرسازي است. جريان جوان و مستعدي كه مي‌خواهد وارد اين عرصه شود، يكي از دغدغه‌هايش در انتخاب مضامين و سوژه‌ها و جهت‌گيري در كار توجه به مخاطب است؛ يعني دلش مي‌خواهد كارش ديده شود يا خوانده و يا شنيده شود و اگر ببيند كه فضاي ديني و انقلابي فضايي پرمخاطب است به اين سو كشش پيدا مي‌كند. اين قضيه خصوصا در نيروهايي كه با اعتقاد مذهبي و ديني وارد عرصه فرهنگ و هنر مي‌شوند، بيشتر صادق است و زمينه‌هاي لغزش آنها را به حداقل مي‌رساند. چقدر حزب اللهي‌هايي داريم كه با انگيزه‌هاي انقلابي وارد كار فيلمسازي شدند، بعد ديدند اين سوژه‌اي كه دارند كار مي‌كنند خيلي در جامعه ديده نمي‌شود، مخاطبي ندارد، به همين دليل تغيير جهت‌گيري دادند براي جذب مخاطب.

اگر بتوانيم حلقه مصرف را درست كنيم آن وقت فيلمساز حزب اللهي را مي‌توانيم سرخط نگه داريم و آن را هم تقويت كنيم. آن را مديريت كنيم تا در جبهه انقلاب باقي بماند و به خاطر مخاطب، فضاي فكري و ديدگاهش را تغيير ندهد.

5- انفعال راهبردي در جبهه معارض
غير برخي اختلاف نظرهاي اساسي فكري و مبنايي بين فرهنگ و هنر انقلاب و جريان معارض، يك دعواي اساسي بين آنها وجود دارد كه همين "مخاطب " است. غيرانقلابي‌ها مي‌گفتند ما نمي‌توانيم سينماي ديني و هنر ديني و... داشته باشيم. نمي‌توانيم سينماي دفاع مقدس داشته باشيم به دليل آن كه مخاطب ندارد. چون بخشي از تئوري آنها در سينما "مخاطب " بود. سينما را با مخاطب تئوريزه مي‌كردند. سينما را با مخاطب تعريف مي‌كردند. يك دفعه ديدند يك فيلمي با موضوع دفاع مقدس با عنوان اخراجي‌هاي 2 درآمد و هشت، نه ميليارد فروش داشت.

اخراجي‌هاي 2 شد پرفروش‌ترين فيلم تاريخ سينماي ايران... ديگر فتيله اين بحث را در مباحث نظريشان پايين كشيدند؛ يعني مصرف، در آنها دگرگوني مفهومي ايجاد كرد. ديگر شما در نشريات و مجلات آنها اهميت بخشي مخاطب را پيدا نمي‌كنيد. چون در آن صورت همه روشنفكرانشان از صدر تا ذيل با يد به ده نمكي احترام بگذارند؛ يعني مصرف پرشمار آنچنان آنها را منفعل كرد كه در فرمول نظري و تئوريك خود، تجديدنظر كردند و تعريف‌هاي سابق خود را كنار گذاشتند.

الان چقدر جلسه در جريان معارض و غيرانقلابي برگزار مي‌شود كه با پديده اخراجي‌هاي 3 چگونه برخورد كنيم؟ چقدر ذهن اينها را به خود مشغول كرده است كه به هر شكلي شده نگذاريم، اخراجي‌هاي 2 تكرار شود. اگر اين فيلم هم بخواهد ركوردشكني كند، وضعيت ما از اين هم بدتر مي‌شود.

جمع‌بندي:

پس براي فعال كردن جبهه فرهنگي انقلاب بايد دنبال راهكاري باشيم كه 2 مولفه داشته باشد؛ اولا همه يا اكثريت جريان انقلاب بتوانند آن را انجام بدهند و ثانيا تاثيرگذار باشد. مصرف در حوزه فرهنگ با توضيحاتي كه داده شد، واجد هر 2 مولفه است؛ بنابراين مردمي كردن عرصه فرهنگ، يعني قرار دادن قاعده استراتژيك بر روي مصرف است.

مردمي كردن جبهه فرهنگي يعني هر آدم حزب‌اللهي، نمازخوان، نمازجمعه برو همان طور كه وظيفه خود مي‌داند كه در راهپيمايي‌ها و ديگر صحنه‌هاي انقلابي حاضر شود، وظيفه خود بداند كه محصولات انقلابي و حزب اللهي را تهيه كند و هزينه‌اش را هم بدهد؛ ولو اينكه احتياجي هم نداشته باشد، رغبتي هم نداشته باشد، تا جبهه فرهنگي انقلاب تقويت شود. هر حزب اللهي وظيفه خود بداند كه هر ماه يا هر سال مقداري از پولش را بگذارد در راه تقويت جبهه فرهنگي انقلاب مصرف كند.

به عنوان يك نكته ديگر در جمع‌بندي به اين مسئله اشاره مي‌كنم كه برخي‌ها ممكن است اين ‌سئوال را داشته باشند كه پس مسئوليت نهادهاي رسمي و مسئول در اين زمينه چه مي‌شود؟ پاسخ اين است كه تجربه تاريخي نشان داده تكيه به مجموعه‌هاي حكومتي، شبه حكومتي، سياسي و ... در عرصه فرهنگ، تجربه موفقي نيست و در عرصه جبهه فرهنگي انقلاب نيز بايد همان متدئولوژي امام را پياده كنيم كه همان روش مردمي است.

اگر فرهنگ را مردمي كرديم موفق مي‌شويم. يك جريان عظيم فرهنگي ايجاد كنيم آنوقت. ژنرال‌هاي فرهنگي و همت‌هاي جبهه فرهنگي انقلاب خود شان را نشان مي‌دهند. آن روزي كه جنگ شروع شد و امام فرمان جهاد را دادند، همتي در كار نبود، باكري‌اي در كار نبود. زين‌الديني در كار نبود. وقتي عرصه مردمي تعريف شد و هر كس مي‌توانست نقش ايفا كند به اندازه توانش، اينها شكل گرفتند، آن وقت جنگ پيش رفت.

نكته ديگر در جمع بندي اين است كه، امكان و ظرفيت مردمي كردن جبهه فرهنگي هم براي ما بسيار فراهم است. اصلا امتياز ما در حوزه فرهنگ با جريان معاند انقلاب بيشتر در مقوله مصرف است و نه در عرصه توليد؛ دست بالا در مصرف با ماست. بسيج يك شبكه عظيم و گسترده و همه جايي است. در هر شهر و روستايي وجود دارد؛ بسيج يعني شبكه اجتماعي ما. روحانيت و شبكه عظيم ائمه جمعه هم دست جبهه فرهنگي انقلاب است؛ اگر در هر نماز جمعه‌اي امام جمعه تبليغ يك فيلم سينمايي حزب اللهي را بكند. يك كتاب حزب اللهي را تبليغ كند. اين باعث مصرف بالا مي‌شود و عرصه عظيم مصرف ايجاد مي‌شود.

نكته آخر اين كه اين همه در كشور درباره جنگ نرم صحبت مي‌شود و همه از هم سئوال مي‌كنند كه در برابر اين جنگ نرم چه بايد كرد؟ پيش فرض سئوال كننده‌ها نيز جوري است كه منتظرند تا پاسخ‌هاي خاص و پيچيده و چند وجهي و پر از اصطلاحات قلمبه و سلنبه بشنوند؛ درحالي كه امام پاسخ آنها را داده است، تجربه سي و 2 ساله انقلاب پاسخ آن را داده است. همين تجربه فتنه 88 پاسخ آن را داده است. ديديم كه مبارزه را و انقلاب را روش مردمي امام پيروز كرد، دفاع مقدس را مردمي كردن دفاع با تشكيل بسيج مستضعفين پيروز كرد. آتش فتنه 88 را 9دي و 22 بهمن يعني حضور مردم خاموش كرد؛ بنابراين به ميزاني كه اين جنگ را مردمي كرديم و توانستيم فضايي فراهم كنيم كه هر كسي با هر تواني و هر ظرفيتي با احساس فعال بودن و موثر بودن در اين جنگ مشاركت كند، بدون شك پيروز جنگ نرم نيز انقلاب اسلامي است.

منبع: ماهنامه راه

انتهاي پيام/


 

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم

وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

پنج شنبه 25 فروردین 1390  6:38 PM
تشکرات از این پست
siamy1373
siamy1373
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 4549
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:دیدگاه خبری

نسخه چاپي ارسال به دوستان
گفتاري از دكتر على اكبر ولايتى
موقعيت سياسى شيعيان منطقه و راه هاى حفاظت از منافع آن ها

خبرگزاري فارس: آنچه در پى مى آيد، حاصل سخنرانى جناب آقاى دكتر على اكبر ولايتى درباره گونه شناسى اجمالى شيعيان جهان و شكل گيرى جنبش هاى شيعى در دو قرن اخير و همچنين تأثير انقلاب اسلامى بر ساير كشورهاست كه در «مؤسسه شيعه شناسى قم» ايراد گرديده است.

تعريف «منطقه»



تعريف هاى «منطقه» متعددند; يعنى هر كس از اين كلمه برداشتى دارد. گاهى منظور «منطقه خاورميانه» است، گاهى «منطقه خاور نزديك» يا حتى هر دوى اين ها. تعاريف متفاوتى طى قرن اخير از كلمه «منطقه» شده است. انگليسى ها از شمال آفريقا تا شرق آسيا را به «خاور نزديك»، «خاور ميانه» و «خاور دور» تقسيم مى كردند. اخيراً آمريكايى ها اصطلاح «خاور نزديك توسعه يافته» يا «خاور نزديك بزرگ» را جعل كرده اند و عملا به «خاور ميانه قديم» يا خاور ميانه با تعبير انگليسى ها و كشورهاى ديگر از جمله جمهورى هاى تازه استقلال يافته قفقاز اطلاق مى كنند. صهيونيست ها هم دارند همين كار را مى كنند. معلوم مى شود اين طرحى است كه هر كدام از اين تعاريف با قصد و غرض سياسى خاص به دنبال آن هستند. در تعريف قديم، ايران جزو خاورميانه به حساب مى آيد، اما تركيه و پاكستان جزو خاور ميانه به حساب نمى آيند و بر اساس بعضى از تعاريف، ايران جزو آسياى غربى است. اين بستگى دارد به اينكه چه كسى در كجا دارد راجع به ايران و يا اين منطقه صحبت مى كند. بنابراين، «منطقه» تعريف مشخصى ندارد; نه مى توان گفت «خاورميانه»، كه در آن صورت، شبه قارّه جزو آن به حساب نمى آيد، و نه مى توان گفت «خاورنزديك»، و نه به اين شكلى كه آمريكايى ها اخيراً گفته اند كه حتماً شبه قارّه جزئش نيست.




شمار شيعيان



درباره تعداد شيعيان جهان، ارقام متفاوتى نقل مى شوند; بين دويست تا سيصد ميليون نفر ارقامى هستند كه ذكر مى شوند، كه اگر اين طور باشد بين 15 تا 25 درصد جمعيت مسلمانان شيعيان هستند. علت آنكه نه در مورد تعداد حقيقى مسلمانان آمار دقيقى در دست است و نه در مورد تعداد حقيقى شيعيان، اين است كه آمارها در بسيارى از جاها در دست دولت ها هستند و دولت ها بنا به مصالح سياسى خودشان، عددها را متفاوت مى گويند.



بنده خاطرم هست طى سال ها، سفرهايى كه به هند داشتم، از مقامات و مسئولان هندى ارقام متفاوتى درباره تعداد مسلمان هاى هند مى شنيدم; سال هاى متوالى هر وقت سؤال مى كرديم تعداد مسلمان ها چقدر است، مى گفتند: بين 80 تا 90 ميليون نفر، اما خود مسلمان ها مى گفتند: بين 150 تا 200 ميليون نفر. تفاوت بسيار است. جمعيت هند سال به سال زياد مى شود، اما جمعيت مسلمان ها تغيير نمى كند! رقم هايى كه از جمعيت مسلمان ها ذكر مى كردند، ثابت بودند، اما جمعيت هند مرتب افزايش پيدا مى كرد! از 800 ميليون شروع شد، تا به يك ميليارد رسيد. در چين هم همين طور، ارقام رسمى كه دولت چين مى داد، مسلمان ها را 15 ميليون نفر ذكر مى كرد، اما مسلمان ها تعداد خود را 50 ميليون مى گفتند. سال هاى متوالى ما هر وقت از چينى ها مى پرسيديم، همين عدد ثابت 15 ميليون را مى گفتند، ولى جميعت چين از حدود مثلا 900 ميليون به يك ميليارد و سيصد ميليون نفر رسيد، اما رقم مسلمان ها تغيير نكرد! بالاخره، اگر جميعت چين يا هند يك رشد سه درصدى دارد، مسلمان ها هم به همين نسبت بايد زياد شوند. اين نشان مى دهد كه يك عزم سياسى پشت اين آمارها هست و به اين آمارها نمى شود تكيه كرد. البته شايد مسلمان ها هم به صورت واكنشى عدد خودشان را بيش از آنچه هست بگويند; مثلا، از آن طرف مى گفتند: عدد مسلمانان هند 90 ميليون است; از اين طرف، مسلمانان مى گفتند: 150 تا 200 ميليون نفر است. شايد نه 200 ميليون نفر رقم واقعى است و نه 90 ميليون نفر; طرفين هر كدام بر اساس مصالح خودشان، عدد مسلمانان را يك رقمى ذكر مى كنند كه لزوماً منطبق با واقيعت نيست.



در مورد شيعيان هم همين طور است. اگر از شيعيان افغانستان بپرسيد كه چند درصد مردم شما شيعه هستند، مى گويند: 25 درصد، اما اگر از اهل سنّت افغانستان بپرسيد: مى گويند: 10 درصد. به همين صورت، در پاكستان و در جاهاى ديگر، رقم ها را متفاوت مى گويند. علت اين موضوع هم مشخص است; هر جمعيتى متناسب با درصد و نسبتشان در هر جامعه اى، به همان نسبت، حقوق و مزاياى خود را مطالبه مى كنند. در عراق، شيعيان شوراى حكومتى بر اساس 13 نفر از 25 نفر هستند; يعنى از 25 نفر اعضاى شوراى حكومتى 13 نفر آن ها شيعه هستند. اين ميزانى است كه در مجموع، گروه هاى داخل عراق، هم عرب هاى سنّى و كردها و هم عرب هاى شيعه در آن به تفاهم رسيده اند كه درصد شيعيان در عراق اين مقدار است كه اندكى بيش از 50 درصد است. شايد اگر از شيعيان خارج از حكومت سؤال شود، درصد شيعيان عراق را تا حدود 60 درصد هم برسانند. همين طور است در عربستان و در ديگر كشورها; مثلا، در لبنان با وجود اينكه يك كشورى است كه مناصب بر اساس مذهب تقسيم شده و رئيس جمهور مسيحى مارونى است، نخست وزير سنّى است و رئيس مجلس شيعه، اما در عين حال، يك عدد ثابت و قابل اتّكايى وجود ندارد. به همين دليل است كه اين مقدار بين حداقل و حداكثر تعداد شيعيان در جاهاى گوناگون دنيا فرق مى كند.



فرقه هاى شيعه



شيعيان از فرقه هاى گوناگون هستند: «شيعه اماميه» منظور شيعه دوازده امامى است. شيعيان زيديه كه 4 امامى هستند و عمدتاً در يمن زندگى مى كنند و پس از حضرت على بن الحسين(عليه السلام)، زيد بن على بن الحسين را و پس از او، يحيى بن زيد را امام مى دانند. فلسفه شان هم «قيام به سيف» است و به همين دليل، يمنى ها نوعاً خنجرى به كمر دارند كه نمادى است از فلسفه قيام به سيف و شيعيان اسماعيليه، كه هفت امامى هستند و باطنى ترين نوع شيعيان هستند، شش امام ما را قبول دارند; يعنى تا امام صادق(عليه السلام) را. هفتمين امامشان را يكى از فرزندان امام صادق(عليه السلام)مى دانند كه در زمان حيات خود آن حضرت، فوت كرد; يعنى اسماعيل. اين ها بيشتر در شبه قارّه هند و شرق آفريقا، در بدخشان، در شمال شرقى افغانستان، بخشى در تاجيكستان، بخشى در چين در «سينچيانگ» يا تركستان شرقى هستند. در سوريه، كسانى كه به «علوى» معروفند، علوى نيستند; اين ها با علوى هاى تركيه متفاوتند. علوى هاى تركيه بيشتر بكتاشى اند. علوى هاى سوريه نصيريه اند. اين ها شيعه دوازده امامى اند، اسماعيليه نسيتند، شيعه غالى دوازده امامى اند; يعنى تمامى ائمّه ما ـ عليهم السلام ـ را قبول دارند، اما يك نوع شيعه غالى هستند كه صبغه پر رنگ باطنيگرى دارند. در زمان تسلط فرانسوى ها بر سوريه و لبنان، نام اين ها را «علوى» گذاشتند، وگرنه اين ها علوى نيستند. شيعه اماميه از ـ به اصطلاح ـ فرقه «نصيريه» هستند كه حكومت كنونى سوريه، يعنى رئيس جمهور و عده اى از رجال درجه يك سوريه از همين طايفه هستند.




موقعيت شيعيان در جهان



شيعيان به چه كارى مشغولند؟ چه امكاناتى دارند؟ چه نيازمندى هايى دارند؟ و موقعيت اجتماعى شان در اين جوامع چگونه است؟ در كشورهاى گوناگون، موقعيت ها و امكانات آن ها متفاوتند. در ايران، بايد گفت: بدون ترديد، هيچ كشورى ـ به تعبير امروز ـ در طول تاريخ اسلام، به اندازه ايران پايگاه تشيّع نبوده است. البته بعضى اين را به عصر صفوى نسبت مى دهند و مى گويند: اين موقعيت در آن زمان تقويت شد، اما همواره مهم ترين پايگاه شيعه ايران بوده است. قوّت شيعه فقط در زمان صفويه نبوده، در زمان آل بويه هم در ايران تشيّع حاكم بود و قيام سربداران، كه شيعه بودند، در مقابل مغول، خود حكايت از نفوذ شيعه مى كند. پايگاه اوليه شيعيان اسماعيليه در «قهستان» خراسان، منطقه اى نزديك بيرجند بود. اين منطقه را در كتاب هاى تاريخى، به عنوان يكى از پايگاه هاى شيعه اسماعيليه ذكر مى كنند. «الموت» قزوين هم از پايگاه هاى شيعه اسماعيليه بود. خراسان پايگاه شيعه زيديه بود. وقتى يحيى بن زيد به خراسان آمد و شهيد شد، پس از آنكه خراسانيان عليه بنى اميّه قيام كردند، وقتى توانستند در خراسان قدرت را به دست بگيرند، مدت يك ماه در مرو پرچم سياه برافراشتند و براى يحيى بن زيد عزادارى نمودند، بعد به سمت شام حركت كردند تا با مروان بن محمّد، آخرين خليفه اموى، مقابله كنند. اين وضعيت شيعه در خراسان بود. در آن زمان، يعنى در نيمه اول قرن دوم هجرى، قدرت شيعه در خراسان اين طور بود كه قيام كردند، اول منطقه خراسان را در دست گرفتند و يك ماه براى يحيى بن زيد عزادارى كردند. آل بويه هم وقتى بر بغداد تسلط پيدا كردند، مراسم عزادارى عاشورا را در بغداد برگزار كردند; روز عاشورا سياهپوش مى كردند و عزادارى در بغداد به راه مى افتاد. شهيد اول از لبنان در زمان آل بويه، كتاب لمعه را به پادشاه سربدارى در سبزوار تقديم كرد. اين نشان مى دهد كه پايگاه اصلى و قدرت شيعه در همان زمان هم ـ قرن هشتم ـ در ايران بود.



بنابراين، ترديدى نيست كه وجود امام زاده ها و مقابر علويان در جاى جاى ايران به عنوان نقاطى مهم، آن گونه كه شناسنامه شيعى اين مناطق نشان مى دهد، حكايت از آن مى كند كه پايگاه اصلى تشيّع از ابتدا در ايران بود و تا زمان ما هم همين وضعيت ادامه پيدا كرده است.




ويژگى ضداستعمارى شيعه



خصوصيت شيعه چه بوده است؟ در دو قرن اخير، حركت بيدارى اسلامى به شكل محتوايى اش از ايران شروع شد. بى ترديد، كار مرحوم سيد جمال الدين اسد آبادى، كه از ايران شروع شد، برجسته ترين نماد بيدارى اسلامى در 150 يا 200 سال اخير بود، و اين هم تك ستاره اى نبود كه فقط در ايران باشد، همزمان با سيد جمال، مرحوم ميرزاى شيرازى در رابطه با تنباكو قيام كرد; يعنى سيد جمال حركتش در نيمه دوم قرن سيزدهم هجرى ادامه پيدا كرد و تا ربع اول قرن چهاردهم ادامه پيدا كرد و فتواى مرحوم ميرزا هم در سال 1309 قمرى صادر شد. اين ها همزمان بودند. اينكه مرحوم ميرزا فتوايى صادر كرد و قريب به اتفاق علما و مجتهدان ايران از او تبيعت كردند، از وجود يك زمينه آماده در موضوع مبارزه با استعمار حكايت مى كند. و اين به جاهاى ديگر هم سرايت كرد، نه فقط به جهان تشيّع، بلكه به كل جهان اسلام. بى شك، حركت بيدارى اسلامى در مصر، متأثر از سيدجمال الدين اسدآبادى است و داعى اصلى و اوليه اش براى بازگشت به اسلام اوليه مرحوم سيدجمال است، وگرنه پيش از سيدجمال در مصر، طحطاوى بود كه تقريباً قريب دويست سال از زمان او مى گذرد. او به نوعى حكومت ملّى ـ مذهبى يا اسلام ليبرالى را توصيه مى كرد. اصلا نوع دعوت و كيفيت دعوت او با دعوت سيدجمال الدين اسدآبادى تفاوت مى كرد.



مجله عروة الوثقى، كه مرحوم سيد در پاريس 18 شماره آن را منتشر كرد، برجسته ترين شاخصش مقابله و مبارزه با استعمار انگليس بود، در حالى كه ديگرانى كه پيش از او احياناً در مصر توصيه به مبارزه و بيدارى مى كردند به نوعى كنار آمدن با غرب را توصيه مى كردند. اولين كسى كه دعوت بازگشت به اسلام اصيل كرد، مرحوم سيد جمال بود كه ادامه راهش در مصر به «اخوان المسلمين» مى رسد. اين بذرى است كه سيد جمال در مصر كاشت.



به هر حال، حركت شيعيان در ايران همواره الگو بوده است، اولا براى كل شيعه در دنيا، و ثانياً براى كل مسلمان ها. اگر هم در عراق حركتى صورت گرفته ـ حتى شخص برجسته اى مثل مرحوم كاشف الغطاء، كه اولين عالم برجسته اسلامى، چه شيعه و چه سنّى، است كه فتواى جهاد عليه اسرائيل و صهيونيست ها را داد ـ بعد از سيد جمال بوده است. چه در بين سنّى ها و چه در بين شيعيان، كسى با قاطعيت او فتواى جهاد نداده است. او از علماى عراق بود، ولى با وجود اين، عَلَم حركت هاى ضد استعمارى در عراق هم اغلب به دست علماى ايرانى مقيم عراق بود.



در زمان مشروطه و ملّى شدن صنعت نفت هم علما در برافراشتن پرچم ملّى شدن نفت شريك بودند. جوهر اين كار مبارزه با انحصارات بين المللى دولت هاى استعمارى بود كه در حقيقت، دنباله «قيام تنباكو» است. آنجا با تحريم استعمال دخانيات كمر استعمار انگليس را شكستند و اينجا با ملّى شدن صنعت نفت. ممكن است به لحاظ مادى اين ارزش زيادى نداشته باشد، ولى همين قدر كه كشورى و ملتى بتواند هيمنه انگليس را در قرن 19 بشكند، خودش كار بزرگى است. ملّى شدن نفت ماهيتش همين است. آنجا كه موضوع ملّى شدن نفت در مجلس مطرح شد، اكثريت مخالفت مى كردند. رزم آرا در مخالفت با ملّى شدن صنعت نفت در ايران، كلمه معروفش را گفت: «ما نمى توانيم صنعت نفت را اداره كنيم. ايرانى لولهنگ([1]) نمى تواند بسازد، چه برسد به صنعت نفت.» در مخالفت با ملّى شدن صنعت نفت يك كارى توسط «فداييان اسلام» صورت گرفت كه اين را همه قبول دارند، چه مخالفان و چه موافقان. اينكه گلوله خليل طهماسبى صنعت نفت را ملّى كرد درست است، اما پيش از قتل رزم آرا، در مجلس اكثريت با ملّى شدن صنعت نفت مخالف بودند. پس از اين كارِ مرحوم خليل طهماسبى در رابطه با رزم آرا، قريب به اتفاق وكلاى مجلس رأى به ملّى شدن صنعت نفت دادند و حكومت دكتر مصدق استعفا داد، قوام السلطنه روى كار آمد و از دربار براى آية اللّه كاشانى پيغام دادند كه شما مخالفت نكنيد تا چند تا وزير به انتخاب شما در كابينه قوام بگذاريم. مرحوم آية اللّه كاشانى پيغام دادند كه يا حكومت دكتر مصدق بر مى گردد يا من كفن مى پوشم و به خيابان مى آيم كه ماجراى سى تير پيش آمد و حكومت قوام ساقط شد و حكومت دكتر مصدق برگشت.



مراتبى كه عرض مى كنم همه براى اين است كه معلوم شود از ايران حركت آغاز مى شد و ديگران نگاه مى كردند به اينكه در ايران چه اتفاقى افتاده است و همين را دنبال مى كردند، چه اهل سنّت و چه شيعيان ديگر جاها. براى مثال، قيام الجزاير در سال 1954 شروع شد و در 1962 به پيروزى رسيد، هشت سال طول كشيد. شايد فرحت عبّاس بود كه در يكى از ميتينگ ها براى مجاهدان الجزاير گفت: آنچه ما كرديم، در حقيقت، الگو گرفته از نهضت ملّى نفت در ايران بود. مشابه همين را به نوعى جمال عبدالناصر در ملّى كردن كانال سوئز در سال 1956 گفت; چون ملّى شدن نفت در ايران در سال 1951 اتفاق افتاد و ملّى شدن كانال سوئز 1956. آن ها هم همين را گفتند.




الگوى انقلاب اسلامى براى جهان



انقلاب اسلامى ايران در حقيقت، هم براى شيعه و هم براى كل جهان اسلام يك الگوى جديد در كار مبارزاتى و رهايى از شرّ استعمار و احياى شيعه به وجود آورد. شيعه با انقلاب اسلامى در دنيا احيا شد. يكى از علماى پاكستان مى گفت: در پاكستان، شيعه به حساب نمى آمد. انقلاب شما چندين سال شيعيان پاكستان را به جلو برد. مشابه همين در افغانستان اتفاق افتاد. در افغانستان، در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، در زمان حكومت عبدالرحمان خان شيعه كشى به راه افتاده بود. تعداد زيادى از شيعيان افغانستان گريختند و به كوه هاى مركزى و منطقه «هزارجات» رفتند. از آن به بعد هم شيعيان افغانستان سركوب مى شدند; در زمان عبدالرحمان خان با شدت بيشتر و بعداً در زمان امان اللّه خان و نادر شاه و در زمان ظاهر شاه كم تر; ولى به هر حال شيعه به حساب نمى آمد. اما انقلاب اسلامى ايران شيعه را در آنجا هم احيا كرد. در عراق هم شيعه را احيا كرد و در جاهاى ديگر، چه شيعيان را به طور اخص و چه مسلمان ها را به طور اعم. از انقلاب اسلامى همه الگو گرفتند.



انقلاب اسلامى در ايران آثار و نتايج متعددى داشت، در جماعت شيعه و در بين شيعيان. مهم ترينش احياى قدرت و قوّت و بيش از همه، هويّت شيعه در كل جهان بود. شيعيان احساس هويّت كردند، احساس شخصيت كردند، احساس قوّت كردند و آنچه در ايران اتفاق افتاد الگو شد، نه تنها براى شيعه، كه براى اهل سنّت هم. نوع مبارزه و شكل انقلاب شايد براى كل جهان آثار متفاوتى در جاهاى گوناگون داشت.



اولين اثرى كه انقلاب اسلامى ايران داشت، احياى دين سالارى يا احياى حكومت دينى با غلظت ها و شكل هاى متفاوت بود. با آقاى لخ والسا، اولين رئيس جمهور بعد از كمونيسم در لهستان، ملاقاتى داشتم. ايشان پس از عصر كمونيسم، بعد از اينكه آقاى ژنرال ياروزلسكى ساقط شد، انتخاب گرديد. ايشان به من مى گفت: انقلاب شما به ما اين الگو را داد كه مى توان يا بايد «دين سياسى» داشت، يا اينكه سياست در ديانت و ديانت در سياست دخالت كند و موفق هم باشد. بنده مطّلع شدم كه هر كس به رياست جمهورى يا نخست وزيرى لهستان انتخاب مى شود، پيش از اينكه رسماً كارش را شروع كند، به واتيكان مى رود و به نوعى از پاپ اجازه مى گيرد; در حقيقت، حكمش را پاپ تنفيذ مى كند. اين يك شكل رديف شده از كارى است كه در ايران صورت مى گيرد: رئيس جمهور رأيش را از مردم مى گيرد، اما حكمش را ولىّ فقيه تنفيذ مى كند. به نوعى، اين تنفيذ آراء مردم را در لهستان، كه كاتوليك هستند، توسط پاپ مى بينيم. آقاى لخ والسا به بنده مى گفت: ما در حقيقت، تحت تأثير انقلاب شما هستيم.



همين موضوع در جهان در ميان اهل سنّت با قوّت بيشترى شكل گرفت. در ميان اهل سنّت، اينكه دين بايد در سياست و سياست در دين دخالت كند به شكل خليفه گرى مطرح بود; يعنى اينكه مسلمانان خليفه مى خواهند. در قضيه «طالبان» مشاهده كرديد كه آقاى بن لادن يك ملاّ عمرى پيدا كرد و با او بيعت نمود و دستوراتش را از ملاّ عمر مى گرفت، يا به عنوان «اميرالمؤمنين» به تأييد او مى رساند. يا متفكرى مثل رشيد رضا در مصر، نظريه «بازگشت به اسلام اوليه» را در بحث حكومت طرّاحى مى كرد; مى گويد: بايد حكومت جهانى واحد مسلمانان تشكيل شود. در آن زمان، از ميان رهبران دينى كه قدرت را در اختيار داشتند، در يمن امام زيدى بود كه هم رئيس حكومت بود و هم امام زيديه. او مى گفت: ما مى توانيم همه با امام هادى به عنوان اميرالمؤمنين و خليفه مسلمانان بيعت كنيم و مركز حكومت هم ـ مثلا ـ موصل عراق باشد كه از همه جا به آن دست رسى تقريباً يكسان است و ملل مسلمان، اعم از عرب و غير عرب، به آنجا دست رسى دارند. بنابراين، فكر حكومت دينى يا اسلام سياسى، چه در بين اعراب و چه غير اعراب و چه در بين سنّى ها و چه اهل شيعيان مطرح بوده است. در شبه قارّه هند، اشخاصى مثل ابوالاعلاء مودودى يا ابوالحسن نقدى يا ديگران و قبل از اين ها مثل علاّمه اقبال لاهورى، هر كدام به شكلى معتقد بودند كه بايد حكومت واحد اسلامى تشكيل شود و كسى كه مسلمانان با او بيعت كنند در رأس اين حكومت قرار گيرد.



البته در تشيّع وضعيت جور ديگرى است. با توجه به تبعيتى كه مردم از مراجع دارند و طرح نظريه «ولايت فقيه» يا طرح مجدّد آن يا تقويت و ترويجش توسط حضرت امام راحل(رحمه الله) موجب شد شكل جديدى از حكومت، كه اسمش «مردم سالارى دينى» گذاشته شده است، مطرح شود. اين شكل جديدى از حكومت است كه نه در تاريخ اسلام سابقه دارد و نه در تاريخ جهان. واضع اين هم شيعيان هستند كه از ايران شكل گرفته; يعنى دموكراسى در كنار مذهب، مذهب در كنار دموكراسى. هر كس حاكم مى شود رأيش را از مردم مى گيرد، اما توسط رهبر دينى حكم او تنفيذ مى شود; مشروعيتش از دين است، مقبوليتش از آراء مردم. در تاريخ اسلام هم همين طور بوده است. حق خلافت با على بن ابى طالب(عليه السلام) بود، اما آنجا كه مردم به ايشان رو آوردند، همين هجومى كه مردم كردند، براى ايشان تكليف آورد; يعنى بيعت مردم حتى با كسى كه حق خلافت با او بوده اين هم جزو شروط است. در غدير هم كه حضرت على(عليه السلام)نصب مى شود، مسلمانان با آن حضرت بيعت مى كنند. پس اين هر دو يعنى «نصب الهى» و «اقبال مردم» چنين ريشه اى دارد به قدمت تاريخ اسلام. اما اين به شكل جديدش مطرح شده است; شده «مردم سالارى دينى». آنچه در ايران و توسط شيعه عرضه شده، در كشورهاى جهان سوم و در تاريخ اسلام به اين شكل، بى نظير است. «بيعت» يك شكل ابتدايى از رأى گيرى است. شكل جديدتر بيعت، «رأى گيرى» است. چنين الگويى با چنين وضعى در دنيا سابقه ندارد.



زمانى كه انقلاب كبير فرانسه اتفاق افتاد و ليبراليسم و ليبرال ـ دموكراسى با آن انقلاب پايه گذارى شد، با نظريه پردازى هاى افرادى مثل ژان ژاك روسو، زمينه فكرى اش آماده شد. مبدأ تاريخ ليبرال ـ دموكراسى از همين انقلاب كبير فرانسه است. اين مترادف است با كنار گذاشتن دين; يعنى در مخيّله غربى ها نمى گنجد كه آدم، هم مى تواند دين داشته باشد، هم براى تعيين حكومت رأى بدهد. اين ها نمى توانند دين و دنياى مردم را يك جا جمع كنند، با آن فلسفه و نگاهى كه مسيحيت به دنيا و حكومت دارد و با سابقه هزار ساله اى كه مسيحيت قرون وسطا در اروپا دارد. به همين دليل، آنچه را هم در جهان سوم اتفاق مى افتاد يا يك حركت چپ بود يا يك حركت راست. اگر چپ بود به نوعى الگويش انقلاب اكتبر روسيه بود، و اگر راست بود الگويش انقلاب ژويه 1789 فرانسه بود. ولى شما مى بينيد كه براى اولين بار، انقلابى با خاستگاه شرقى يا جهان سومى بدون الگو گرفتن از غرب ـ كه بايد گفت: هم ماركسيسم و هم ليبراليسم هر دو خاستگاهشان غربى است ـ شكل گرفت و كارايى خودش را نشان داد، و بدون اينكه به نيروهاى خارجى متّكى باشد و به همين صورت، ادامه پيدا كرد. حكومت جمهورى اسلامى با 25 سال سابقه اثبات كرد كه مى شود اين كار را كرد و سر پا ماند.



يكى از علت هاى اساسى مقابله ديگران با اين انقلاب آن است كه اين انقلاب در جهان اسلام الگو نشود. راهى كه اين انقلاب براى پيروزى انتخاب كرد، حضور عمومى مردم در صحنه مبارزه است، بدون توسّل به خشونت. انقلاب اسلامى ايران با راه پيمايى ها و حضور مردم در خيابان ها پيروز شد. اگر در روز 17 شهريور مردم را به گلوله بستند، مردم متقابلا ارتشيان را به گلوله نبستند، هر قدر هم مى خواستند از حضرت امام(رحمه الله) چنين اجازه اى بگيرند، ايشان موافقت نمى كردند. انقلاب با اين شكل پيروز شد. جوهر اين كار حضور همه مردم در صحنه است، نه اينكه يك عده به نيابت از طرف مردم تفنگ به دست بگيرند، عمليات چريكى راه بيندازند; نه، همه مردم حاضر مى شوند، هر كسى وكيل خودش است. اين الگو در جاهاى ديگر تكرار شد; در لبنان و فلسطين هم تكرار شد، و هر جا تكرار شد، موفق بود. در لبنان، رمز موفقيت لبنانى ها حضور همه مردم در صحنه است; يعنى همه مردم شيعه روزى كه ضرورت اقتضا كند، مثل اينجا بسيج مى شوند و به صحنه مى آيند. ريشه هاى مبارزات لبنان در روان مردم لبنان است. وقتى مبارزه به اين شكل مردمى شد، پيروز است.



مشابه همين در فلسطين اتفاق افتاده است. فلسطينيان شيعه نيستند، اما تحت تأثير كارى هستند كه در ايران صورت گرفت و در لبنان به شكل كوچك تر تكرار شد و موفق هم بود. از زمانى كه عثمانى تجزيه شد، هنوز عثمانى شكست نخورده بود كه اعلاميه «بالفور» صادر شد. پيش از آن، در سال 1916 معاهده «سايس پيكو» خاورميانه را بين فرانسه و انگليس تقسيم كرده بود. در سال 1917 وزير خارجه انگليس، بالفور، اعلاميه اى داد كه براى يهودى ها يك وطن درست كنند. فلسطينى ها سه ربع قرن مبارزه كردند، اما هيچ گاه موفق نبودند، مگر زمانى كه به «انتفاضه» رسيدند. «انتفاضه» چيست؟ ترجمه ايرانى اين واژه، مبارزه در فلسطين و حضور همه مردم در صحنه است. اين ترجمه «انتفاضه» است. به محض اينكه گفته مى شود «انتفاضه»، اين صحنه در ذهن ها مجسّم مى شود كه فلسطينى ها در خيابان ها با اسرائيلى ها، كه با تانك حمله مى كنند، از كوچك و بزرگ و مرد و زن و پير و جوان، مقابله مى كنند، سنگ پرتاب مى كنند. اين سنگ در مقابل تانك كارى نمى كند، اما نشانه بيزارى فلسطينى ها از اشغال كشورشان است.



پس از عقب نشينى اسرائيل از جنوب لبنان، بنده به لبنان رفته بودم. آقاى نبيه برى به من مى گفت: آقاى ادوارد سعيد ـ كه استاد فلسطينى دانشگاه نيويورك بود و فوت كرد ـ پس از اين پيروزى به لبنان آمد و به منطقه جنوب لبنان رفت; جايى كه به خاك فلسطين نزديك تر است; يعنى حدّ فاصل بين سنگرهاى حزب اللّه و سنگرهاى بتونى اسرائيل. اين طرف يك چاله خاكى بود كه يك جوان حزب اللّهى در آن بود، آن طرف سنگرهاى بتونى اسرائيلى ها، ايستاده، تمام قد با شيشه هاى ضد گلوله. فاصله ما با آن ها شايد 15 متر بود. ادوارد سعيد گفت: من به «باب فاطمه» ـ نزديكترين جا به اسرائيل ـ رفتم و سنگى برداشتم و به طرف سربازان اسرائيلى انداختم. آقاى نبيه برى مى گويد: بعد، از همان جا به من تلفن زد و گفت: من اين كار را كردم. او از نيويورك بلند شد، آمد جنوب لبنان و يك سنگ انداخت و برگشت. شنيدم كه پس از اين با مديريت دانشگاه نيويورك هم مشكل پيدا كرد. اين حضور همگانى، حتى پيرمردها، پيرزن ها، بچه ها، كوچك و بزرگ در صحنه مبارزه، الگوى ايران است و مشابهى ندارد و هر جا هم كه از اين الگو پى روى كردند، پيروز شدند. امروز هم مى بينيد كه اسرائيل و به تبعش آمريكا، در فلسطين به بن بست كامل رسيده اند. مادام كه «انتفاضه» ـ يعنى شكل مردمى مبارزه با صبغه دينى ـ ادامه دارد، اين ها پيروزند.



در عراق هم شما مى بينيد آنكه پيروز شده، بى ترديد، شيعيان هستند; به دليل استمرار مبارزات شيعيان عراق و يكى از علل اصلى سقوط صدّام حسين بود. اگر صدّام حسين در داخل كشور خودش با مقاومت مردم مواجه نبود، بعيد بود كار او با آمريكايى ها به اينجا بكشد و امروز هم كه ساقط شده، آنچه آمريكايى ها را نااميد كرده حضور مردمى عراقى هاست، چه سنّى و چه شيعه; هر كدام به شكلى. اما در نهايت، مجموعه تعيين كننده، شيعيان هستند. شما مى بينيد كه در اربعين 1425 حضور 5 ميليون شيعه در كربلا، هشدارى بود به آمريكايى ها كه از آن به بعد، هر وقت توده شيعه چيزى در عراق خواست، آمريكايى ها از خواسته شان عقب نشينى كردند. آمريكايى ها گفتند: ما تصور مى كرديم حدود 500 هزار نفر در اربعين كربلا جمع شوند ـ بر اساس اطلاعاتى كه داشتيم ـ اما ده برابر آنچه آن ها فكر مى كردند ـ يعنى 5 ميليون نفر ـ به كربلا آمدند. در عراق به هم ريخته كه حكومت نداشت و پس از سقوط صدام هر كس هر جا هر چه به دستش مى رسيد برمى داشت، در چنين جاى ناامنى در موقع اربعين 5 ميليون نفر با نظم كامل، از مناطق خودشان راه افتادند و بعضى ها شايد 200 كيلومتر پياده روى كردند تا به كربلا آمدند و مراسمى را برگزار كردند و رفتند، بدون اينكه اختلالى ايجاد شود و آن سيستم خودكفايى درونى به صورت خودجوش كفايت اين ها را به لحاظ تغذيه و آمد و رفت و نظم و انضباط انجام داد. اين يك تظاهر بسيار عالى از همبستگى شيعه و حضور شيعه در صحنه است، درست در موقعى كه اين سرزمين در اشغال بيگانگان است.



در همين تهران، زمانى اگر يك پاسبان گلوله اى شليك مى كرد، مردم مى گريختند، اما كار به جايى رسيد كه مردم جلوى تانك ايستادند. اين نوع مبارزه، شجاعت، جسارت و حضور در ميدان مبارزه در همه جا فراگير شده است و با حضور قريب 150 هزار نيروى آمريكايى، مردم به صحنه مى آيند و خواسته خودشان را مطرح مى كنند. امروز شما مى بينيد كه آمريكايى ها مى خواهند يك قانون اساسى از پيش نوشته شده توسط خودشان يا هدايت شده توسط خودشان را به عراقى ها تحميل كنند، ولى مردم عراق زير بار نمى روند و آية اللّه سيستانى آن ها را تهديد مى كند كه اگر جز اين باشد كه مردم بايد رأى بدهند و اكثريت آراء در كار تدوين پيش نويس قانون اساسى مؤثر باشد، ما زير بار نخواهيم رفت و آمريكايى ها به نوعى تهديد مى شوند كه شيعه مقاومتش را قشنگ تر از اين ابراز خواهد كرد.




رويكرد آينده شيعيان



با توجه به وضعيتى كه شيعيان دارند، براى آينده چه بايد كرد؟ روح جديدى در كالبد جامعه شيعه در همه جا دميده شده است. شيعيان بيدار شده اند، حقوقشان را مطالبه مى كنند و پرچمدار مبارزه عليه بيگانه هستند، منادى وحدت هستند. اين نكته مهمى است كه ما چه بايد بكنيم تا وضعيتى كه اكنون وجود دارد استمرار پيدا كند و رو به تكامل برود. در اين باره، پيشنهاداتى مطرح هستند:



يكى اينكه از مبانى و اصول خودمان عقب نشينى نكنيم، اصولى كه تكيه بر آن ها موجب توفيق شيعه شده است، در هر جا، در ايران و لبنان و عراق و افغانستان و پاكستان مورد توجه قرار گيرند.



در پاكستان، اين مقدار كه امروز شيعه مطرح است، پس از سقوط سلسله هاى اسلامى در شبه قارّه هند سابقه ندارد: آقاى سيد ساجد نقوى را حكومت پاكستان دستگير مى كند، علماى شيعه و سنّى در حمايت از او، در پاكستان يكپارچه به دولت پاكستان اعتراض مى كنند. اين يك تحوّل اساسى است كه چند چيز را نشان مى دهد: يك. اقتدار شيعه را; دو. اينكه شيعه توانسته است همين مجلس متحد را عملى كند. مجموعاً آقاى قاضى حسين احمد و آقاى سيد ساجد نقوى و ديگران قريب 62 نماينده از فراكسيون مذهبى ها و مسلمانان متديّن، چه شيعه و چه سنّى، نماينده در مجلس پاكستان دارند و اين تعداد كرسى را مسلمان ها هيچ گاه در مجلس پاكستان نداشتند. اين وحدتى كه مسلمان ها با هم پيدا كرده اند، خودش از دستاوردهاى خوب شيعه در پاكستان است.



مشابه همين را شما در افغانستان مى بينيد. امروز در دولت افغانستان، آقاى كرزاى پنج وزير و يك معاون شيعه دارد كه اين در تاريخ افغانستان سابقه ندارد اين تعداد وزير از شيعه باشند. اين، هم اقتدار شيعه را نشان مى دهد، هم همبستگى بين شيعه و سنّى را. پس اين موضوع دو مطلب را ثابت مى كند: نكته اول اينكه شيعه هر جا هست قدر خودش را بداند، تلاش كند تا حق خودش را بگيرد. و اين مطلب كه «شيعه حقوق خودش را بگيرد»، معنايش اين نيست كه اين حقوق در مغايرت با حقوق اهل سنّت باشند، بلكه راه چاره اى براى پيشرفت كشورهاى اسلامى جز وحدت شيعه و سنّى نيست. اكنون در عراق همين طور است. در لبنان هم همين طور است. اگر آقاى سيدحسن نصراللّه به عنوان قهرمان مطرح است به همين دليل است. كل جهان عرب در رسانه هاى خودشان از سيدحسن نصراللّه به عنوان «صلاح الدين ايّوبى عصر جديد» نام مى برند. صلاح الدين ايّوبى كسى بود كه با پيروزى خودش، نقطه ختم افتخارآفرينى بر هشت دوره جنگ هاى صليبى گذاشت; جنگ هايى كه قريب دو قرن طول كشيدند. اگر سيدحسن نصراللّه به عنوان يك عالم و رهبر شيعى در لبنان مى درخشد معنايش اين نيست كه كارش با كار اهل سنّت مغاير است; نه، مكمّل همديگرند. هماهنگى كه بين آقاى سيدحسن نصراللّه و رهبر سياسى «حماس» و دكتر رمضان عبداللّه يا آقاى خالد مشعل رهبر «جهاد اسلامى» هست به گونه اى است كه كسى كه در صحنه مبارزات سياسى لبنان و فلسطين است فرقى بين اين ها نمى گذارد; يعنى فلسطينى ها هم در تظاهراتشان عكس سيدحسن نصراللّه را بالا مى برند; همان طور كه عكس آقاى رمضان عبداللّه را يا عكس خالد مشعل يا عكس شيخ احمد ياسين را بالا مى برند. اين به هم آميختگى منافع سنّى و شيعه و يكدستى شان در مقابل مطامع استعمار و وحدت كلمه شان از رموز پيروزى آن هاست.



نكته دوّم اين است كه شيعيان در هر جا كه هستند، بايد از وضعيتى كه دارند، خارج شوند. برخى مشكل دارند، به كمك ديگران نياز دارند. شيعيان در هر جا هستند، بايد به كمك بقيه بشتابند; به اين صورت كه اگر عقب ماندگى وجود دارد، آن را اصلاح كنند; اگر بى سوادى وجود دارد، مدرسه تأسيس كنند; اگر بى كارى و فقر وجود دارد، آن را برطرف كنند. تبادل فرهنگى بين جوامع گوناگون شيعه كمك مى كند به اينكه شيعه ها سعى كنند خود را با نقاط پيشرفته همطراز كنند. اين تبادل فرهنگى، دانشگاهى و حوزوى، كه بين ايران و ساير نقاط هست، نقشى اساسى در پيشرفت شيعه در دنيا دارد.




پاسخ به سئوالات



نكته اى را كه يكى از حاضران تذكر داده اند اين است كه مرحوم علاّمه شرف الدين به مسلمانان سفارش مى كردند زبان فارسى ياد بگيرند. البته چه عرب و چه غير عرب بايد زبان فارسى ياد بگيرند; همان گونه كه يك فارسى زبان بايد زبان عربى را كه زبان قرآن است، فراگيرد. از مرحوم شرف الدين موسوى يا سيدجمال الدين اسدآبادى نقل شده است كه «بل حَفَظ اللّهُ الايمانَ بِحفظِ الايرانِ.»



نكته ديگرى كه مرقوم داشته اند اين است كه من از سيد جمال به عنوان كسى كه نهضت بيدارى اسلامى را ايجاد كرد، نام بردم، ولى برخى او را عامل انگليسى ها و فراموسونر معرفى مى كنند. طبيعى است هر كس بخواهد يك كار بزرگى بكند، بالاخره مورد نقد و حسادت و همه جور تعرّضى واقع مى شود. زندگى سيدجمال اين را نشان نمى دهد كه او عامل انگليس بوده باشد. سيدجمال الدين در فرانسه، عروة الوثقى را منتشر مى كرد; يك مجله عربى كه تكيه اش بر ترغيب مسلمان ها به مبارزه با انگليس بود. انگليسى ها به دولت فرانسه فشار آوردند تا جلوى انتشار عروة الوثقى را بگيرد. چگونه آدم انگليسى هاست و عليه انگليس اين طور عمل مى كند؟ و مضبوط و مستند است كه 18 شماره بيشتر نتوانست عروة الوثقى را منتشر كند. علتش اين بود كه دولت انگليس به دولت فرانسه فشار آورد. دولت فرانسه هم جلوى انتشار روزنامه او را گرفت. سيدجمال به همه جا سر مى كشيد; از جمله مصر. مدتى با فراماسونرها رفت، ديد اين ها معيوبند، از جرگه آن ها خارج شد. فراماسونرى هم اول كه شكل گرفت، شعارش قانون گرايى و آزادى و اومانيزم و مانند اينها بود. همه اين ها لغات خوبى هستند.



در ايران هم عباس قلى خان آدميت لقب «آدميت» را برگزيد كه ترجمه «اومانيزم» است. باشگاهى هم درست كرد به نام «باشگاه آدميت» كه در حقيقت، ايرانى شده فراماسونرى است. مشابه همين كار، ميرزا ملكم خان مجله اى در آورد به نام قانون. اين ها شعارهايشان قانون، انسانيت، اخوّت و مانند اين ها بود. اگر گروهى كه هيچ سابقه ذهنى ندارد، بيايد شعار آزادى و برابرى و برادرى بدهد، طبيعتاً آدم ها جذبشان مى شوند. ولى بعد از مدتى كه فهميدند اين ها وابستگى دارند، از آن ها جدا مى شوند. امروز براى ما معلوم شده كه فراماسونرى چه موجودى است، ولى آن زمان اين طور نبود; يعنى از اول نيامدند بگويند كه ما وابسته به جايى هستيم. آن روز كه فراماسونرى تشكيل شد هدف اين نبود كه عوامل استعمار را توليد كنند; نه، اصلا عده اى از استادكاران و بنّاها و معمارها براى حفظ منافع خودشان آمدند يك انجمن صنفى درست كردند كه همين «فراماسون» يا «فريميسن» باشد. اول يك اتحاديه صنفى بود. اين اتحاديه صنفى بعدها مورد استفاده استعمار قرار گرفت، چه انگليس، چه فرانسه و چه آلمان. در هر جا آمدند و لژهايى درست كردند; لژ اسكاتلند، لژ فرانسه، لژ آلمان. نقل مى كنند: همه آن ها كه به نوعى به هزار فاميل قاجار وابسته بودند، اين ها، يا جزو لژ فرانسه بودند يا لژ انگليس. بى ريشه ها و آن ها كه به هزار فاميل قاجار وصل نبودند ـ مثل سيد حسن تقى زاده ـ رفتند جزو لژ آلمان. حسين اعلاء هم جزو لژ آلمان شد; يعنى آن ها كه جزو هزار فاميل قاجار و بعد هم پهلوى نبودند بى سر و سامان ها شدند. لژ آلمان اين طور شكل گرفت. لذا، روزنامه قانون ميرزا ملكم خان خيلى مورد استقبال قرار مى گرفت.



بى ترديد، سيدجمال الدين اسدآبادى نقش بسيار مهمى در بيدارى اسلامى داشت و همّت والايى براى اين كار گماشت. البته اشتباهاتى هم ممكن است مرتكب شده باشد; مثل هر كس ديگرى، ولى پايه و اساس و مايه كارش حسن نيت بود. ايشان طلبه بود. اصلش از «اسد آباد» همدان است، مدتى در قزوين درس خواند و مدتى در تهران. شاگرد پدر مرحوم آقاسيدمحمّدصادق طباطبائى بود. آقاسيد محمّد طباطبائى، از علماى مشروطه، پدرش در مدرسه «صدر» تهران درس مى داد. مرحوم سيدجمال شاگرد ايشان بود. از آنجا به عتبات رفت. بنا به يك سند، با هزينه مرحوم شيخ انصارى به هند فرستاده شد و در بمبئى براى خدمت، زبان انگليسى و علوم جديد ياد گرفت; يعنى هزينه اش را بنا به يك روايت، مرحوم شيخ انصارى مى داد. درست است كه ايشان يك مشكل ارتباطى با مرحوم ميرزاى شيرازى پيدا كرد، ولى از مدافعان تحريم تنباكو بود. نامه هاى متعددى براى مرحوم ميرزا نوشت و به نوعى، ايشان را به تحريم تنباكو ترغيب كرد. بنابراين، اين ها با اين نظر كه او عامل انگليس باشد، نمى خوانند. موقعى هم كه مرحوم آية اللّه كاشانى جلوى بعضى كارهاى دكتر مصدق ايستادگى مى كرد، متهمش مى كردند به اينكه آية اللّه كاشانى هم با انگليس هاست; كسى كه تفنگ به دست گرفته و در عراق با انگليسى ها جنگيده بود.



در پاسخ به سؤال ديگرى كه درباره جلوگيرى از شيعه كشى نوشته اند، عرض كنم: به قول شما، بايد تدبيرى انديشيد كه از شيعه كشى جلوگيرى شود. بنده كاره اى نيستم، ولى آن ها كه اهل تدبيرند بايد چاره اى بينديشند. در مقابل شيعه كشى، يك راه اين است كه متقابلا ما هم بياييم شيعه را تحريك كنيم كه آن ها هم سنّى ها را بكشند. يك راه هم اين است كه با درايت بيشترى عمل كنيم; كارى كنيم كه يك اقلّيت ـ مثلا ـ پانزده بيست درصدى شيعه در بين يك اكثريت هشتاد درصدى سنّى بتواند زندگى كند. نمى خواهيم كه شيعيان ـ مثلا ـ پاكستان به ايران مهاجرت كنند، مى خواهيم در پاكستان باشند، اگر قرار است باشند. آنچه در بدو امر به نظر مى رسد اين است كه شيعه ها هم متقابلا همان كارى را بكنند كه سنّى ها كردند، ولى تقريباً هيچ وقت شيعه چنين كارى نكرده است; يعنى سيره شيعه در تاريخ اسلام، با توجه به اينكه همواره در اقلّيت بوده، اين نبوده كه اگر سنّى ها يا بعضى از افراط گرايان اهل سنّت كارى خلاف اسلام كردند و شيعه كشى به راه انداختند، اين ها هم سنّى كشى راه بيندازند.



اما اينكه چه تدبيرى بايد انديشيد، يكى اين است كه ايران به عنوان يك كشور مقتدر شيعى، سعى كند كه حساب علما و بزرگان اهل سنّت آن كشور را از اشخاص افراطى جدا كند و با آن ها رابطه داشته باشد تا بتواند آن ها را قانع كند كه خودشان گامى در جهت جلوگيرى از اين كار بردارند. در اين زمينه، طى اين سال ها زياد كار شده است. آنچه شما امروز مى بينيد حكايت از اين مى كند كه وضعيت امروز بهتر از دو سه سال قبل است. بى ترديد، بخشى از اين، معلول تدابيرى است كه انديشيده شده و اگر امروز مى بينيم آقاى سيد ساجدى كه در حقيقت رهبر درجه اول شيعيان است، وقتى دستگير مى شود، حتى علماى سلفى سنّى هم از ايشان حمايت مى كنند، به همين دليل است. پس از قضيه افغانستان و موضع گيرى مقام معظّم رهبرى در مقابل آمريكا، تعدادى از رهبران ديوبندى پاكستان، كه از سلفى ها و متعصّبان اهل سنّت هستند، در سخنرانى ها و تظاهراتشان عكس ايشان و حضرت امام(رحمه الله) را بالا بردند; چون به اين نتيجه رسيدند كه تنها دولت اسلامى كه عليه تهاجم آمريكا به افغانستان موضع صريح گرفت، رهبرى ايران بود. اين يك كار غير مستقيم است، اما در نهايت، در اينكه فضاى ضد تشيّع در پاكستان كاهش پيدا كند تأثير دارد.



سؤال: علاّمه محمّدمهدى شمس الدين ـ كه در لبنان فوت كرد ـ از آيات قرآن اين گونه برداشت مى كرد كه مؤمن بر مؤمن ولايت دارد و اين نظر با مردم سالارى دينى، كه در ايران هست، منافات دارد، لطفاً نظرتان را در اين باره بفرماييد.



پاسخ: علاّمه محمّدمهدى شمس الدين كه من مكرّر خدمت ايشان رسيدم، يكى از كسانى بود كه براى اعتلاى شيعه در لبنان زحمت هاى زيادى كشيد. احياناً ممكن است كه برخى نظرات ايشان با آنچه در ايران مى گذرد منافات داشته باشد، اما كل قضيه اين است كه ايشان هم اين سبك و سياق حكومت را قبول داشت. همين كه ايشان در مجلس اعلاى شيعيان لبنان فعّال بود، حكايت از اين تفكر مى كرد كه بايد علماى شيعه در سرنوشت شيعيان دخالت كنند و به همين دليل، مجلسى را كه در زمان امام موسى صدر تشكيل شد، پى گرفت و با همان قوّت كار را ادامه داد و همواره تلاش داشت تا حضور شيعه در صحنه هاى سياسى لبنان تقويت شود و بتواند به سهم خودش حقوق خود را استيفا كند.



سؤال: سهم شيعيان در حملات و مبارزات عينى مردم عراق چقدر است؟ در مبارزاتى كه عليه اشغالگران صورت مى گيرند، آيا شيعيان هم در اين حملات نقش دارند يا دست به كار نشده اند و منتظر اقدامات و مراحل بعدى حكومت انقلابى هستند؟



پاسخ: اين را بايد برويم و در عراق بررسى كنيم; چون هميشه در اخبار ما مى گويند: «عده اى ناشناس». معلوم نيست اين «ناشناس ها» چه كسانى هستند، ولى حدس زده مى شود كه شيعيان در حال حاضر، بيشتر همان كارى را مى كنند كه بنده عرض كردم; يعنى حضور فعّال در صحنه هاى سياسى عراق و انتخاب تاكتيك مبارزه متناسب با شرايطى كه هست. شيعه اكنون دارد كار خودش را در آنجا پيش مى برد، از آمريكايى ها تمكين نمى كند. فقط كافى است كه شيعيان در هر امرى اتفاق نظر داشته باشند و بر آن پافشارى كنند، آمريكايى ها عقب نشينى مى كنند. اين مكرر اتفاق افتاده است.



پي نوشت



[1]. آفتابه گلى، لولهين، ابريق.


 

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم

وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

پنج شنبه 25 فروردین 1390  6:39 PM
تشکرات از این پست
siamy1373
siamy1373
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : فروردین 1390 
تعداد پست ها : 4549
محل سکونت : آذربایجان غربی

ورزش 25 فروردین

نسخه چاپي ارسال به دوستان
/مسابقات وزنه‌برداري قهرماني آسيا – چين/
عسگري باارزش‌ترين مدال سبك‌وزن وزنه‌برداري ايران را كسب كرد

خبرگزاري فارس: وزنه‌بردار دسته 56 كيلوگرم كشورمان در مسابقات قهرماني آسيا به 3 مدال نقره رسيد.

به گزارش باشگاه خبري فارس «توانا»،‌ چهل و دومين دوره رقابت‌هاي وزنه‌برداري قهرماني آسيا از ظهر امروز به ميزباني تانگ لينگ چين آغاز و با كسب 3 مدال نقره در دسته 56 كيلوگرم براي كشورمان همراه شد.
در اين دسته مجيد عسگري از كشورمان ابتدا در حركات يكضرب در رقابت با حريفانش با مهار وزنه 115 كيلوگر صاحب مدال نقره اين وزن شد.
وزنه بردار كشورمان در حركات دو ضرب نيز با نگه داشتن وزنه 140 كيلوگرمي بر بالاي سرش به يك مدال نقره ديگر رسيد. وي همچنين در مجموع 2 حركت به حدنصاب 255 كيلوگرم رسيد تا سومين مدال نقره خود و كاروان وزنه‌برداري كشورمان در اين رقابت‌ها را به ارمغان بياورد.
در دسته 56 كيلوگرم ووجينگ بيائو از چين با مهار وزنه 153 كيلوگرم و مجموع 288 كيلوگرم مدال طلاي حركت يك ضرب، دو ضرب و مجموع را گردن آويخت.
همچنين ماكاروف ازبكستاني هم كه در حركت يك ضرب سوم شده بود، در حركات دو ضرب وزنه 140 كيلوگرم را بالاي سر برد، اما به دليل اضافه وزنش به ميزان 100 گرم نسبت به مجيد عسگري در رده سوم حركت دوضرب قرار گرفت تا با مجموع 254 كيلوگرم به 3 مدال برنز بسنده كند.
عسگري به اين ترتيب باارزش ترين مدال تاريخ وزنه‌برداري كشورمان در سبك وزن رقابت‌‌هاي قهرماني آسيا پس از انقلاب شكوهمند اسلامي را به گردن آويخت. پيش از اين سيد مهدي پانزوان در بازي‌هاي آسيايي 1998 بانكوك در دسته 56 كيلوگرم به مدال برنز رسيده بود.
انتهاي پيام/


 

 

در خرابات مغان نور خدا می بینم

وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم

پنج شنبه 25 فروردین 1390  6:40 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها