پاسخ به:دیدگاه خبری
پنج شنبه 25 فروردین 1390 6:38 PM
خبرگزاري فارس: امام با آدمهاي زمان خودش و زمان قبل خودش، تفاوتهايي داشت كه هر كدام آنها در جاي خود مهم است، اما يك تفاوت بزرگ و اساسي امام با ديگران، "جامعيت امام " بود. امام مظهر توامان "ايدئولوژي و متدولوژي "، "تفكر و روش " و "نظريه و عمل "بود؛ يعني علاوه بر اينكه صاحب انديشه و تئوري بود، "ميدانست " و "ميتوانست " چگونه اين آرمانها و خواستهها را به فعليت و تحقق برساند.

آنچه در ذيل ميآيد گفتاري است از پرويز اميني نويسنده كتاب جامعه شناسي 22خرداد در همايش تشكلهاي جبهه فرهنگي انقلاب در همدان درباره متدولوژي امام در تعريف جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي كه به شرح زير است:
امروز در هر محفل فكري و فرهنگي كه حزب اللهيها در آنها جمع ميشوند، حاضر شويد با اين سئوال رو برويد كه بعد از همه اين تحليلها، چه بايد كرد؟ سئوال چه بايد كرد مثل خوره در فكر و ذهنها جولان ميدهد اما كمتر پاسخي درخور مييابد. پاسخ كلان آن كه به تفضيل درباره آن صحبت خواهم كرد، اين است كه بايد به امام و مكتب امام رجوع كرد.
اگرچه پاسخهاي عميق به سئوال چه بايد كرد؟ در نوع خاص انديشه و تفكر امام ريشه دارد؛ اما در يك سطح پايينتر براي ترسيم خطوط عملياتي بحث را بر متدولوژي امام متمركز ميكنيم.
دو مقطع و عرصه مهم وجود دارد كه ميتوان از دل آن، سنت روشي امام را كشف كرد و فهميد. يك مقطع مبارزه تا پيروزي انقلاب اسلامي و يك مقطع نيز جنگ تحميلي است.
امام با كساني كه در قبل از انقلاب با رژيم گذشته مبارزه ميكردند، تفاوت داشت كه يكي از تفاوتهاي ايشان در ايدئولوژي به نام اسلام ناب محمدي(ص) بود و اين امر صف امام را با خيلي از گروهها و احزاب جدا ميكرد. ايدئولوژي امام با گرايشهاي حزب توده، ماركسيسم، مليگراها، ليبرالها و گروههاي ديگر اختلاف داشت كه اين موجب تفاوت ايشان با سايرين بود؛ اما تفاوت ديگر امام با اين گروهها در متدولوژي و روش كار و حركتش بود.
امام با ماركسيستها و تودهايها و سازمان مجاهدين خلقيها و مليگراها و ... در ايدئولوژي فقط تفاوت نداشت، در روش مبارزه با شاه و حركت مبارزاتي هم اختلاف داشت. امام با بسياري از علما و مراجع، هم اختلاف فكري داشت و هم اختلاف حركتي. متدئولوژي امام در مقابله با شاه بر عكس بسياري از اين گروههاي نامبرده كه بر "گروههاي برگزيده " استوار بود، يعني كساني كه عضو حزب و تشكيلات ميشدند يا اهل مبارزه مسلحانه بودند، استفاده از روشهاي "مردمي " و مبارزه "مردمي " بود.
زيربناي تكيه امام به مردم در مبارزه و در دفاع مقدس، اعتماد و اعتقادي بود كه امام به توده عمومي مردم ايران داشت. شهيد مطهري در بيان ملاقات خود با امام پيش انقلاب بيان ميكند كه در امام چند "ايمان " ديدم، ايمان به هدف، ايمان به راه و ايمان به مردم. گفتگوي چالشي امام با آيتالله حكيم در نجف بر سر اعتمادي بود كه امام به مردم داشت اما آيتالله حكيم از نظر و اعتقادي ديگر نسبت به مردم برخوردار بود.
فرمان امام به تشكيل بسيج در آذر 58 برخاسته از اعتماد امام به مردم بود كه در آن فرمان ميفرمايند كه مملكتي كه بيست ميليون جوان دارد بايد بيست ميليون بسيجي داشته باشد (ارتش بيست ميليوني). اين معنا در پيام امام به بسيج دانشجو طلبه در سال 67 نيز وجود دارد كه ميفرمايند تنها بسيج است كه ميتواند پاسدار اصول تغيير ناپذير نه شرقي و نه غربي باشد. امام در همين پيام ميفرمايند كه ميدانم غفلت از بسيج مسئولين را مستوجب آتش جهنم ميكند.
حال، منظورمان از اينكه ميگوييم روش مبارزاتي امام، مردمي بود و جنگ را هم مردمي اداره كرد، چيست؟ مردمي كار كردن در رفع چالشها، و مردمي حركت كردن در پيشبرد اهداف يعني چه؟ و متدئولوژي مردمي امام در جبهه فرهنگي چگونه صورت ميگيرد؟
مردمي كردن مبارزه و جنگ به اين معنا بود كه امام "ابعاد، اندازه و قواره " ميدان مبارزه با شاه و جهاد در دفاع مقدس را جوري تعريف كرد كه هر كسي با هر جنسيت (زن و مرد) و سن و سالي ( جوان و پير)، ساكن در هر نقطه جغرافيايي (شهر و روستا)، با هر ميزان از تخصص و تحصيلات و در نهايت با هر "ظرفيتي و با هر تواني " خود را جزء مبارزه و نقش آفرين در صحنه جهاد بداند.
امام(ره) مانند برخي مبارزه را تنها به زير شكنجه ساواك بودن محدود نميكرد، مبارزه را تنها نطقهاي آتشين عليه شاه تعريف نمي كرد؛ بلكه مقياس ايشان در مبارزه "كاري بود كه اكثريت مردم ميتوانستند انجام دهند " و بناي مبارزه بر اين قاعده استوار بود؛ به طور مثال بر مبناي اين متدئولوژي هر كس كه اعلاميه امام را بخواند و يا اين نوار امام را گوش دهد، آن را دست به دست كند و محتواي اين متن و گفتار را به ديگري انتقال دهد، رساله امام را در خانه داشته باشد، اين هم جزء مبارزين و انقلابيون به حساب ميآيد؛ بنابراين صحنه مبارزه با رژيم پهلوي يك صحنه مردمي شد.
در واقع امام (ره) به مردم ايران موقعيت راهبردي داد و نه تاكتيكي؛ فرد تاكتيكي كسي است كه تحت تاثير شرايط است و شرايط بر او حاكم است و نتيجه اين كه اگر موقعيت و شرايط مناسب نبود، اقدام نميكند؛ بنابراين فرد تاكتيكي يعني يك فرد منفعل.
امام در طول مدت رهبري ايران اسلامي به مردم موقعيت راهبردي داد. انسان راهبردي، منتظر بهبودي وضعيت و مناسب شدن شرايط نميشود، انسان راهبردي كسي است كه در هر موقعيتي اقدام ميكند و اهل تصميم است. در سختترين شرايط و در بدترين موقعيتها اهل اقدام است.
امام، مردم را راهبردي كرد، يعني به همه افراد از بيسواد و كهن سال گرفته تا زنان و جوانان و مردم روستاهاي دور افتاده و ... فهماند كه محدوديتها هيچ كدام باعث نميشود كه فردي خود را بيرون از صحنه مبارزه در جنگ و انقلاب بداند. هر كس به اندازه توان و موقعيت خود ميتواند يك نقش راهبردي ايفا بكند. بنابراين جبهه انقلاب در عصر امام، يك جبهه وسيع مردمي بود.
در دوره جنگ هشت ساله هم همين مسئله وجود داشت، جنگ كه فقط خط مقدم نبود، مجاهد فقط آن نبود كه در عمليات شركت كند و روي مين برود و .... آن پيرزني هم كه در خانه خودش مواد غذايي براي جبههها تدارك ميديد، او هم خودش را بخشي از جريان جبهه و جنگ ميديد. بخشي از مجاهدين جبهه انقلاب ميدانست. جبهه جنگ اين گونه تعريف شده بود. جنگ، مردمي تعريف شده بود. شرايط فرد را در موقعيت انفعال قرار نميداد. همه موقعيت فعالي داشتند. همه احساس فعال و احساس حركت در جبهه انقلاب ميكردند. اين متدئولوژي امام بود؛ يعني قاعده استراتژيك كار بايد در نقطه اي قرار بگيرد كه "همه يا اكثريت مردم بتوانند آن را انجام دهند. "
حالا از اين متدولوژي امام وارد تعريف جبهه فرهنگي انقلاب شويم. در حال حاضر عمدتا منظور ما از جبهه فرهنگي انقلاب چيست يا ذهنيت غالب كدام است؟ جبهه فرهنگي خاص گرايانه يا به تعبيري ديگر نخبهگرايانه تعريف ميشود يا حداقل قاعده راهبردي آن بر مردم استوار نيست. در حوزه فرهنگ سه حلقه اصلي كار وجود دارد. "حلقه توليد "، "حلقه توزيع و پخش و عرصه " و "حلقه مصرف. " در تعريف جبهه فرهنگي انقلاب بيشتر بر كساني تاكيد ميشود كه اهل توليد و آفرينش فرهنگ باشند كه اين تعريف، جبهه فرهنگي را محدود كرده و با خارج كردن جمعيت وسيعي از مردم انقلابي از آن، ظرفيت مردمي انقلاب را در حوزه فرهنگ را از بين ميبرد. چون در عرصه توليدات فرهنگي به طور طبيعي به دليل تخصص و تواناييهايي كه مورد نياز است، آحاد مردم "نميتوانند " حضور داشته باشند كه در اين صورت دايره عظيمي از آنها از جبهه فرهنگي انقلاب خارج ميشوند.
در حال حاضر پيشرفتهترين بخش جمهوري اسلامي در عرصه سياسي است و به دليل اين است كه مردمي ترين بخش كشور است. 30 ساله كشور به مردم اعتماد كرد و اين موجب شد تا مردم با ذهن راهبردي و احساس نقش فعال، در انتخابات شركت كنند. يك انتخابات صورت ميگيرد و چهل ميليون در آن شركت ميكنند؛ اين بازخورد يك اعتماد سي ساله به مردم است. يك فتنهاي با پيچيدگيهاي خاص و عجيب در كشور اتفاق ميافتد و همين مردمي كه با چالشهاي سياسي مختلف تجربه اندوز شدهاند و رشد پيدا كردهاند، ميتوانند اين فتنه وسيع را هضم كنند و از اين فتنه كشور را عبور دهند.
برعكس عرصه سياسي، در بخش اقتصادي كمترين اعتماد به مردم شده است، به طوري كه غيرمردميترين بخش جمهوري اسلامي كه همان عقبماندهترين بخش ايران به شمار ميرود، عرصه اقتصادي است كه مردم كمترين حضور را دارند. چون حضور اقتصادي جوري تعريف نشد كه اكثريت مردم بتوانند در آن نقش ايفا كنند. پس به لحاظ تجربي نيز اين شاخص مهم وجود دارد؛ آنجا كه عرصه را مردمي كرديم به پيشرفت رسيديم و آنجا كه مردم را وارد نكرديم عقب مانديم.
در انتخابات سال 84 همه احزاب و گروهها و گرايشهاي سياسي يك طرف بودند و احمدينژاد تنها يك طرف بود؛ اما تك تك مردم با رأي خود تصميم مستقل گرفتند. جامعه تحت تأثير احزاب قرار نگرفت. تشخيص داد احمدينژاد گزينه خوبي است و تشخيصش را عملي كرد و رأي مردم تبديل به يك تحول سياسي شد و بعد تبديل به يك جريان فكري و سياسي در كشور شد.
در بخش نظامي و امنيتي هم به مردم اعتماد كرديم مثل دوران دفاع مقدس؛ در دفاع مقدس نيز هركس با هر جايگاهي (از دل روستاها و مزارع، از دل كارخانجات و شهرها، و از دانشگاه و بازار و ...) در جبهههاي جنگ و دفاع مقدس حضور يافتند و جنگي مردمي ايجاد شد كه سرانجام موفق شد. زماني توانستيم سلسله پيروزيهايي به دست بياوريم كه جنگ را مردمي كرديم.
آغاز جنگ تحميلي ما در اواخر شهريور 59 است، ما توانستيم كمتر از 2 سال با وجود امكانات كم، به يك فتح الفتوح عظيم يعني آزادسازي خرمشهر دست پيدا كنيم. براساس پيامي كه امام براي بسيج دانشجو و طلبه در پايان جنگ و در آذر سال 67 داده است كه اساسا تاسيس آن پاسخگويي به جنگ نرم بعد از جنگ سخت هشت ساله است، يا براساس فرمايشات بيست ساله رهبري درباره تهاجم فرهنگي، شبيخون فرهنگي و قتل عام فرهنگي و .... و اكنون كه بيش از يك سال و نيم از طرح مستقيم مسئله جنگ نرم از سوي مقام معظم رهبري ميگذرد و با توجه به اينكه اين مسئله از سوي بالاترين مقام عالي كشور مطرح شده، تاكنون اتفاقات مناسبي در زمينه مقابله با اين امر نيفتاده است. حتي در آرايش جبهه رسانهاي حزب اللهيها هم اتفاقي نيفتاده است. اولويتها و مسائل اصلي فرعي ما هم تغييري نكرده است.
در حوزه فرهنگ هم همين است؛ در حوزه فرهنگ هم بايد اتفاقات مردمي صورت گيرد كه در صورت تحقق، فتحالفتوح را در جنگ نرم پيدا ميكنيم. مردمي كردن تنها اين نيست كه توليدگران فرهنگي، دغدغه مردم را داشته باشند؛ بلكه بايد عرصه را وسيع تعريف كرده و هر كس يك نقش راهبردي در تأثيرگذاري فرهنگي داشته باشد. جريان فرهنگ همانطور كه گفتم از سه مقوله توليد، توزيع و مصرف بهرهمند است، براي مردمي كردن جبهه فرهنگي تمركز بايد بر روي مصرف باشد؛ چون كاري است كه اكثريت حزب اللهيها ميتوانند آن را انجام دهند و نياز به تخصص و تواناييهاي خاص و سرمايهگذاري مادي جدي ندارد.
اگر جبهه فرهنگي را مردمي تعريف كنيم آن وقت نگاهمان به عرصه مصرف، يك نگاه بسيار مهمي ميشود. در ميان سه مقوله جبهه فرهنگي نگاه ما به مقوله مصرف نگاه منفعلي است؛ درحالي كه بايد به مصرف محصولات فرهنگي نگاه راهبردي داشته باشيم. تاثيرات راهبردي مصرف را ميتوان به صورت زير دستهبندي و احصاء كرد:
1- راه انداختن جريان توليد
مصرف يكي از راههاي به جريان انداختن چرخه توليد است. در توليد هر اثر فرهنگي به فراخور قالب و مديومي كه دارد از رمان گرفته تا شعر تا فيلم تا كاريكاتور و...حداقل 2 عنصر كليدي نقش دارند. يكي آفريننده اثر مانند نويسنده، فيلم ساز و... و ديگري سرمايهگذار مانند تهيه كننده يا صاحب انتشاراتي كتاب و... كه مقدمات مادي توليد اثر را فراهم ميكند.
به طور عمومي براي آفريننده يا توليد كننده يك اثر فرهنگي، هيچ چيز مهمتر و اساسيتر از اين نيست كه اثرش ديده يا خوانده يا شنيده شود و زماني كه اثر توليدي در حوزه فرهنگ در حد قابل قبولي مصرف ميشود، انگيزه و اشتياق كه "سرمايه اصلي " براي توليد هر اثر فرهنگي است، در آفريننده اثر بوجود ميآيد و وي را براي توليد اثر ديگر آماده ميكند؛ به طور طبيعي در اثر مصرف قابل قبول، سرمايهگذار نيز مجاب مي شود كه از ديگر آثار وي پشتيباني مادي لازم را انجام دهد و به اين شكل جريان حزباللهي با مصرف فرهنگي، جريان توليد را استمرار ميبخشد.
نمونه اين امر فيلم اخراجيهاي 1 و 2 است كه اخراجيهاي يك به دليل داشتن مخاطب خوب و فروش بالا زمينه را براي اخراجيهاي 2 و اخراجيهاي 2 نيز به دليل استقبال 5/8 تا 9 ميلياردي زمينه را براي ساخت اخراجيهاي 3 بوجود آورد. اگر اخراجيهاي يك اين سطح از مخاطب و فروش را پيدا نميكرد، به طور طبيعي نه فيلمساز و نه تهيهكننده و حتي ساير عوامل مانند بازيگران نيز انگيزه استمرار اين كار را پيدا نميكردند.
نمونه ديگر خاكهاي نرم كوشك نوشته آقاي سعيد عاكف است كه با عبور از مرز 130 چاب، منجر به اين شده است كه نويسنده بر اثر اين سطح از مخاطب، خود يك انتشاراتي به نام ملك اعظم ايجاد كند و چندين كتاب ديگر را نيز بنويسد و يا ناشر آن باشد. كتاب حكايت زمستان او مبناي توليد يك فيلم باارزش به نام نفوذي شود.
2- جهت دادن به توليدات فرهنگي
از كاركردهاي ديگر مصرف جهت دادن به توليد از نظر محتوي و مضمون است. همچناني كه مصرف ميتواند فضاي فكري و فرهنگي و هنري را انباشته از كارهاي سخيف و معارض كند، ميتواند جهتگيري توليد در مضمون به سمت كارهاي عميق و انقلابي سوق دهد. چراكه بخش زيادي از كساني كه در عرصه توليد و آفرينش فرهنگياند؛ نه كاملا در جبهه معارض تعريف ميشوند و نه كاملا حزب اللهياند، بلكه درصد اصلي را عناصر ميانه تشكيل ميدهند كه ذائقه و سليقه مخاطب هم در شكل و هم در مضمون در جهت دادن به توليد اثر آنها نقش كليدي دارد. بنابراين مصرف مقبول كالاي فرهنگي با مضامين انقلابي و اسلامي، سبب ميشود كه اين جهتگيري وزن بالاتري در آثار هنري و فرهنگي پيدا كند.
3- سامان دادن توزيع و پخش محصولات فرهنگي
وقتي پاي درد دل عناصر فرهنگي و هنري و فكري جريان انقلاب بنشيني به صورت اجماعي از مسئله توزيع و پخش آثار خود گله و انتقاد شديد دارند و بسياري معتقدند كه ضربه اساسي را جبهه فرهنگي انقلاب از اين ناحيه ميخورد. معتقدند عرصه توزيع و پخش از فيلم تا كتاب در اختيار جرياني است كه چندان تمايلي به توزيع و عرضه كارهاي انقلابي و اسلامي ندارد.
يك مكانيسم تجربه شده و امتحان پس داده براي شكستن اين فضا و تغيير شرايط موجود در عرضه و توزيع، مسئله مصرف است. مصرف موثر كالاهاي فرهنگي به دليل منافع مادي كه براي توزيع كنندگان بوجود ميآورد، گارد آنها را در برابر توليدات انقلابي و حزب اللهي باز ميكند.
به طور مثال كتاب "دا " كه اكنون از مرز 130 چاب عبور كرده است به مدد مصرف موثري كه شد، شرايطي را بوجود آورد كه كتابفروشيهايي كه اساسا مايل نيستند آثاري از اين دست را عرضه كنند و در آغاز نيز با اين اثر همين كار را كردند، مجبور شدند چه به لحاظ منفعت مادي از فروش اين اثر و چه به لحاظ "مد " شدن اين كتاب در اثر مصرف پرشمار، به عرضه آن بپردازند چراكه نبود اين كتاب در بين مجموعه آثار عرضه شده آنها، نقص كلكسيون محسوب ميشد و اعتبار كتابفروشي آنها را زير سئوال ميبرد.
مثال دوم فيلم حضرت سليمان نبي(ع) است كه در آغاز 18 سينما(4 تا تك سانس) را در اختيار داشت و طبق معمول ساير فيلمها با گذشت زمان اكران، بايد از تعداد سالنهاي نمايش دهنده فيلم كسر ميشد اما ميبينيم به دليل فروش و مصرف خوب و پرشمار اين فيلم بعد 56 روز تعداد اين سينماها به 2 برابر يعني 33 سينما رسيده است.
4- كادرسازي و كادر پايي
يكي ديگر از تاثيرات مصرف پرشمار محصولات فرهنگي انقلابي، كادرسازي است. جريان جوان و مستعدي كه ميخواهد وارد اين عرصه شود، يكي از دغدغههايش در انتخاب مضامين و سوژهها و جهتگيري در كار توجه به مخاطب است؛ يعني دلش ميخواهد كارش ديده شود يا خوانده و يا شنيده شود و اگر ببيند كه فضاي ديني و انقلابي فضايي پرمخاطب است به اين سو كشش پيدا ميكند. اين قضيه خصوصا در نيروهايي كه با اعتقاد مذهبي و ديني وارد عرصه فرهنگ و هنر ميشوند، بيشتر صادق است و زمينههاي لغزش آنها را به حداقل ميرساند. چقدر حزب اللهيهايي داريم كه با انگيزههاي انقلابي وارد كار فيلمسازي شدند، بعد ديدند اين سوژهاي كه دارند كار ميكنند خيلي در جامعه ديده نميشود، مخاطبي ندارد، به همين دليل تغيير جهتگيري دادند براي جذب مخاطب.
اگر بتوانيم حلقه مصرف را درست كنيم آن وقت فيلمساز حزب اللهي را ميتوانيم سرخط نگه داريم و آن را هم تقويت كنيم. آن را مديريت كنيم تا در جبهه انقلاب باقي بماند و به خاطر مخاطب، فضاي فكري و ديدگاهش را تغيير ندهد.
5- انفعال راهبردي در جبهه معارض
غير برخي اختلاف نظرهاي اساسي فكري و مبنايي بين فرهنگ و هنر انقلاب و جريان معارض، يك دعواي اساسي بين آنها وجود دارد كه همين "مخاطب " است. غيرانقلابيها ميگفتند ما نميتوانيم سينماي ديني و هنر ديني و... داشته باشيم. نميتوانيم سينماي دفاع مقدس داشته باشيم به دليل آن كه مخاطب ندارد. چون بخشي از تئوري آنها در سينما "مخاطب " بود. سينما را با مخاطب تئوريزه ميكردند. سينما را با مخاطب تعريف ميكردند. يك دفعه ديدند يك فيلمي با موضوع دفاع مقدس با عنوان اخراجيهاي 2 درآمد و هشت، نه ميليارد فروش داشت.
اخراجيهاي 2 شد پرفروشترين فيلم تاريخ سينماي ايران... ديگر فتيله اين بحث را در مباحث نظريشان پايين كشيدند؛ يعني مصرف، در آنها دگرگوني مفهومي ايجاد كرد. ديگر شما در نشريات و مجلات آنها اهميت بخشي مخاطب را پيدا نميكنيد. چون در آن صورت همه روشنفكرانشان از صدر تا ذيل با يد به ده نمكي احترام بگذارند؛ يعني مصرف پرشمار آنچنان آنها را منفعل كرد كه در فرمول نظري و تئوريك خود، تجديدنظر كردند و تعريفهاي سابق خود را كنار گذاشتند.
الان چقدر جلسه در جريان معارض و غيرانقلابي برگزار ميشود كه با پديده اخراجيهاي 3 چگونه برخورد كنيم؟ چقدر ذهن اينها را به خود مشغول كرده است كه به هر شكلي شده نگذاريم، اخراجيهاي 2 تكرار شود. اگر اين فيلم هم بخواهد ركوردشكني كند، وضعيت ما از اين هم بدتر ميشود.
جمعبندي:
پس براي فعال كردن جبهه فرهنگي انقلاب بايد دنبال راهكاري باشيم كه 2 مولفه داشته باشد؛ اولا همه يا اكثريت جريان انقلاب بتوانند آن را انجام بدهند و ثانيا تاثيرگذار باشد. مصرف در حوزه فرهنگ با توضيحاتي كه داده شد، واجد هر 2 مولفه است؛ بنابراين مردمي كردن عرصه فرهنگ، يعني قرار دادن قاعده استراتژيك بر روي مصرف است.
مردمي كردن جبهه فرهنگي يعني هر آدم حزباللهي، نمازخوان، نمازجمعه برو همان طور كه وظيفه خود ميداند كه در راهپيماييها و ديگر صحنههاي انقلابي حاضر شود، وظيفه خود بداند كه محصولات انقلابي و حزب اللهي را تهيه كند و هزينهاش را هم بدهد؛ ولو اينكه احتياجي هم نداشته باشد، رغبتي هم نداشته باشد، تا جبهه فرهنگي انقلاب تقويت شود. هر حزب اللهي وظيفه خود بداند كه هر ماه يا هر سال مقداري از پولش را بگذارد در راه تقويت جبهه فرهنگي انقلاب مصرف كند.
به عنوان يك نكته ديگر در جمعبندي به اين مسئله اشاره ميكنم كه برخيها ممكن است اين سئوال را داشته باشند كه پس مسئوليت نهادهاي رسمي و مسئول در اين زمينه چه ميشود؟ پاسخ اين است كه تجربه تاريخي نشان داده تكيه به مجموعههاي حكومتي، شبه حكومتي، سياسي و ... در عرصه فرهنگ، تجربه موفقي نيست و در عرصه جبهه فرهنگي انقلاب نيز بايد همان متدئولوژي امام را پياده كنيم كه همان روش مردمي است.
اگر فرهنگ را مردمي كرديم موفق ميشويم. يك جريان عظيم فرهنگي ايجاد كنيم آنوقت. ژنرالهاي فرهنگي و همتهاي جبهه فرهنگي انقلاب خود شان را نشان ميدهند. آن روزي كه جنگ شروع شد و امام فرمان جهاد را دادند، همتي در كار نبود، باكرياي در كار نبود. زينالديني در كار نبود. وقتي عرصه مردمي تعريف شد و هر كس ميتوانست نقش ايفا كند به اندازه توانش، اينها شكل گرفتند، آن وقت جنگ پيش رفت.
نكته ديگر در جمع بندي اين است كه، امكان و ظرفيت مردمي كردن جبهه فرهنگي هم براي ما بسيار فراهم است. اصلا امتياز ما در حوزه فرهنگ با جريان معاند انقلاب بيشتر در مقوله مصرف است و نه در عرصه توليد؛ دست بالا در مصرف با ماست. بسيج يك شبكه عظيم و گسترده و همه جايي است. در هر شهر و روستايي وجود دارد؛ بسيج يعني شبكه اجتماعي ما. روحانيت و شبكه عظيم ائمه جمعه هم دست جبهه فرهنگي انقلاب است؛ اگر در هر نماز جمعهاي امام جمعه تبليغ يك فيلم سينمايي حزب اللهي را بكند. يك كتاب حزب اللهي را تبليغ كند. اين باعث مصرف بالا ميشود و عرصه عظيم مصرف ايجاد ميشود.
نكته آخر اين كه اين همه در كشور درباره جنگ نرم صحبت ميشود و همه از هم سئوال ميكنند كه در برابر اين جنگ نرم چه بايد كرد؟ پيش فرض سئوال كنندهها نيز جوري است كه منتظرند تا پاسخهاي خاص و پيچيده و چند وجهي و پر از اصطلاحات قلمبه و سلنبه بشنوند؛ درحالي كه امام پاسخ آنها را داده است، تجربه سي و 2 ساله انقلاب پاسخ آن را داده است. همين تجربه فتنه 88 پاسخ آن را داده است. ديديم كه مبارزه را و انقلاب را روش مردمي امام پيروز كرد، دفاع مقدس را مردمي كردن دفاع با تشكيل بسيج مستضعفين پيروز كرد. آتش فتنه 88 را 9دي و 22 بهمن يعني حضور مردم خاموش كرد؛ بنابراين به ميزاني كه اين جنگ را مردمي كرديم و توانستيم فضايي فراهم كنيم كه هر كسي با هر تواني و هر ظرفيتي با احساس فعال بودن و موثر بودن در اين جنگ مشاركت كند، بدون شك پيروز جنگ نرم نيز انقلاب اسلامي است.
منبع: ماهنامه راه
انتهاي پيام/
در خرابات مغان نور خدا می بینم
وین عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم