0

پرسش و پاسخ مهدوی

 
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

مقصود از خروج دجال كه از علايم ظهور به حساب آمده چيست ؟


پاسخ:
روايات بسيارى در مصادر حديثى اهل سنت درباره خروج دجال در آخرالزمان و قبل از برپايى حكومت امام مهدى عليه السلام وارد شده است .
بخارى به سندش از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود:((دجال خروج خواهد كرد تا اينكه در ناحيه اى از مدينه فرود مى آيد ، و سه بار اعلان آماده باش جنگ مى دهد ، آن گاه به سوى او هر كافر و منافقى حركت مى كند)). (1)
در مصادر اهل سنت براى دجال صفاتى ذكر شده است از قبيل :
1- ادعاى ربوبيت مى كند. (2)
2- عمر طولانى دارد. (3)
3- همراه او آب و آتش است . (4)
4- كور را بينا كرده و برص را شفا مى دهد. (5)
5- مرده را زنده مى كند. (6)
6- كسى را مى كشد آن گاه او را زنده مى كند. (7)
7- با او بهشت و آتش است . (8)
8- با او نهرى از آب سفيد و نهرى از آتش است . (9)
9- خواسته او برآورده مى شود. (10)
درباره دجال با اين اوصاف احتمالاتى وجود دارد:
الف : دجال شخصى حقيقى است كه كارهاى خارق العاده اى را در قالب سحر و جادو انجام مى دهد.
ب : مقصود به دجال همان ابليس (شيطان ) است .
ج : احتمال مى رود كه دجال همان سفيانى است كه در روايات شيعه به خروج او در آخرالزمان تاكيد فراوان ده است .
د : مقصود از دجال همان اسرائيل است .
در ابتدا اين احتمال به نظر مى رسد كه احاديث دجال از جمله اسرائيلياتى باشد كه در احاديث اهل سنت وارد شده است زيرا:
اولا : اثرى از اين احاديث در روايات اهل بيت عليه السلام به چشم نمى خورد.
ثانيا : غالب احاديث دجال از كعب الاحبار يهودى الاصل رسيده است . كسى كه تمام افعال و اقوالش مشكوك ه نظر مى رسد.
ثالثا : اين اعتقاد كه مسيح منتظر خروج مى كند و دجال را به قتل مى رساند در عقايد يهود مشاهده مى شود.
در هر حال بر فرض صحت اين روايات احتمال تاءويل اين روايات و رمزى بودن و جنبه سمبليك داشتن آنها زياد است .
سيد محمد صدر رحمة الله عليه مى فرمايد:((دجال رمزى است از اوج تمدن و تكنيك غرب كه با اسلام و مبانى آن ستيز دارد. تمدنى كه در صدد به سلطه كشيدن هر انسانى است ما به طور وضوح مشاهده مى كنيم كه چگونه تمدن و تكنيك غرب مادى گرا در اين عصر بر تمام جوامع حتى مسلمانان تسلط پيدا كرده است ...))(11)
از بيانات استاد محمد طىّ (12) و نويسنده مصرى شيخ محمد فهيم ابو عبيه در تعليقه خود بر كتاب((نهاية البداية و النهاية))(13) نيز همين احتمال به دست مى آيد.
پی نوشتها:
1- صحيح بخارى ، ج 8 ، ص 102.
2- سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 1360.
3- صحيح مسلم ، ج 8 ، ص 205.
4- صحيح بخارى ، ج 8 ، ص 103.
5- مسند احمد ، ج 5 ، ص 13.
6- مسند احمد ، ج 5 ، ص 13.
7- مستدرك حاكم ، ج 4 ، ص 537.
8- مسند احمد ، ج 5 ، ص 435.
9- معجم الكبير ، ج 2 ، ص 56.
10- صحيح مسلم ، ج 8 ، ص 197.
11- تاريخ ما بعد الظهور ، ص 141 و 142.
12- المهدى المنتظر بين الدين و الفكر البشرى ، ص 177.
13- نهاية البداية و النهاية ، ج 1 ، ص 118.
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 31 اردیبهشت 1390  7:00 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيه 33 سوره توبه، چگونه بر ظهور امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟

پاسخ:
خداوند متعال مى فرمايد:هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون(1) ؛((او كسى است كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه آيين ها غالب گرداند هر چند مشركان كراهت داشته باشند.))مقصود از هدايت در آيه ، هدايت الهى است كه رسول خود را بر آن مبعوث كرده و مراد از((دين حق))نيز همان دين اسلام است . و ضمير در((ليظهره))به دين اسلام بر مى گردد نه رسول خدا صلى الله عليه و آله زيرا مرجعى نزديك تر از كلمه رسول است . و نيز تناسب بين غالب كه دين اسلام است با مغلوب كه اديان ديگر است برقرار مى شود.
فخر رازى مى گويد:((در زمان حضرت عيسى و حضرت مهدى عليه السلام محقق مى شود)). (2)
طبرى مى گويد:((در زمان نزول حضرت عيسى عليه السلام تمام اديان باطل و نابود شده و تنها دين اسلام بر همه اديان غالب خواهد شد)). (3)
از سعيد بن جبير روايت شده كه آيه مربوط به مهدى عليه السلام از اولاد فاطمه عليها السلام است كه خداوند او را بر همه اديان غالب خواهد كرد. (4)
ابو بصير از امام صادق عليه السلام در تفسير آيه فوق روايت كرده كه فرمود:((به خدا سوگند تاويل آيه هنوز تحقق نيافته و نخواهد يافت تا آنكه قائم خروج كند. و هنگامى كه خروج كرد كافر به خداى عظيم در روى زمين باقى نمى ماند)). (5)
پی نوشتها:
1- سوره توبه ، آيه 33.
2- تفسير فخر رازى ، ج 12 ، ص 104.
3- جامع البيان ، ج 13 ، ص 109.
4- الفصول المهمه ، ص 300.
5- تفسير برهان ، ج 3 ، ص 407.
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 31 اردیبهشت 1390  7:10 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيه 105 سوره انبیاء، چگونه بر ظهور امام زمان عليه السلام دلالت دارد؟


پاسخ:
خداوند متعال مى فرمايد:و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون(1) ؛((ما در زبور بعد از ذكر نوشتيم كه بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد.))
مقصود از((زبور))در آيه ، زبور داوود و مراد از((ذكر))تورات است . در زبور مى خوانيم :((زيرا كه شريران منقطع مى شوند ولى متوكلان به خداوند وارث زمين خواهند شد ، و حال اندك است كه شرير نيست مى شود ، هر چند مكانش را استفسار نمايى ناپديد خواهد شد ، اما متواضعان وارث زمين شده و از كثرت سلامتى متلذذ خواهند شد)). (2)
و در آيه 29 از مزمور داوود آمده است :((صالحان وارث زمين خواهند شد و در آن تا ابد سكونت خواهند داشت)).
مقصود از كلمه((الارض))در آيه فوق مطلق زمين دنيا و آخرت((بهشت))است ؛ زيرا تخصيص ‍ آن به زمين دنيا بدون وجه است . (3)
و مقصود از((عبادى الصالحون))معناى عامى است كه شامل هر زمان و مكان و هر قومى خواهد شد ، و مصداق اكمل و اتم آن مطابق روايات زمانى است كه حضرت مهدى عليه السلام ظهور كرده و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد. در آن زمان است كه تمام كره زمين در اختيار بندگان صالح خداوند قرار خواهد گرفت .
ابن كثير مى گويد:((خداوند در آيه شريفه بشارت مى دهد بر بندگان صالح خود كه در دنيا و آخرت آنان را سعادتمند كرده و آنان را وارث زمين و بهشت گرداند)). (4)
آلوسى مى گويد:((اگر بگوييم كه اين آيه مربوط به عصر مهدى و نزول عيسى است به اقوال ديگر احتياجى نيست)). (5)
و لذا در ذيل آيه رواياتى نقل شده كه دلالت بر انطباق آيه بر عصر ظهور حضرت مهدى عليه السلام دارد.
ثوبان از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمود:((خداوند براى من زمين را جمع نمود. پس من مشرق ها ومغرب هاى آن را مشاهده كردم و امت من زود است كه به آن خواهند رسيد)). (6)
امام باقر عليه السلام فرمود:((مقصود از((عبادى الصالحون))اصحاب مهدى عليه السلام در آخرالزمان است)). (7)
پی نوشتها:
1- سوره انبياء ، آيه 105.
2- مزمور ، 37/9-11.
3- الميزان ، ج 14 ، ص 493.
4- تفسير ابن كثير ، ج 2 ، ص 524.
5- روح المعانى ، ج 17 ، ص 95
6- روح المعانى ، ج 17 ، ص 95.
7- مجمع البيان ، ج 7 ، ص 66.
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 31 اردیبهشت 1390  7:11 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيه استضعاف( سوره قصص ، آيه 5) چگونه بر ظهور حضرت مهدى عليه السلام دلالت دارد؟

پاسخ:
خداوند متعال مى فرمايد:و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين(1) ؛((اراده ما بر اين قرار گرفته كه بر مستضعفين زمين منت بگذاريم و آنها را پيشوايان و وارثين [روى زمين قرار] دهيم .))
مطابق سياق آيه فوق مفسران اهل سنت و شيعه شاءن نزول آيه را مربوط به قوم بنى اسرائيل مى دانند ، (2) آنان بودند كه روى زمين به استضعاف كشيده و خداوند آنها را بر فرعونيان پيروز گرداند ، ولى ظاهر آيه دلالت بر قانون كلى و اراده و مشيت هميشگى خداوند نسبت به مستضعفين تا روز قيامت دارد خداوند اراده كرده كه به حسب شرايط خاص مستضعفين را بر مستكبرين عالم پيروز گرداند ، كه نمونه اى از آن تحقق مشيت الهى نسبت به پيروزى بنى اسرائيل و زوال حكومت فرعونيان بود. نمونه كامل تر آن حكومت پيامبر اسلام بعد از ظهور اسلام است . و مطابق روايات اسلامى مصداق كامل تر از همه حكومت ها ، حكومت حضرت مهدى عليه السلام در عصر ظهور است كه خداوند حكومت او را كه همان حكومت مستضعفين است در سرتاسر گيتى گسترش خواهد داد و كره زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد اين معنا را مى توان از قرائنى به دست آورد:
1- اراده خداوند در آيه به صيغه مضارع((نريد))آمده كه دلالت بر استمرار دارد.
2- اراده حتمى الهى بر عنوان((مستضعفين))وارد شده و مستضعفين بنى اسرائيل خصوصيت ندارند.
3- رواياتى كه از طرق شيعه و سنى در ذيل آيه وارد شده دلالت بر عموميت اين سنت الهى دارد:
امام صادق عليه السلام فرمود:((همانا آيه مخصوص به صاحب امرى است كه در آخرالزمان ظهور كرده و جباران و فرعونيان را نابود خواهد كرد ، او شرق و غرب زمين را مالك مى شود پس زمين را پر از عدل مى كند همان گونه كه پر از ظلم شده باشد)). (3)
حضرت على عليه السلام فرمود:((دنيا بعد از آنكه در برابر ما همچون شتر بد خلق چموشى و سركشى كرد به سوى ما روى مى آورد و در برابر ما رام مى شود. آن گاه اين آيه را تلاوت نمود:((و نريد ان نمن ...)). (4)
پی نوشتها:
1- سوره قصص ، آيه 5.
2- مجمع البيان ، ج 7 - 8 ، ص 375؛ درالمنثور ، ج 6 ، ص 392.
3- تفسير برهان ، ج 6 ، ص 58.
4- شواهد التنزيل ، ج 1 ، ص 438 ، ح 59؛ ينابيع المودة ، ص 437.
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 31 اردیبهشت 1390  7:12 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيه قتال( سوره انفال ، آيه 39) چگونه بر ظهور حضرت مهدى عليه السلام دلالت دارد؟

پاسخ:
خداوند متعال مى فرمايد:و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه و يكون الدين كله لله ...(1) ؛((با آنان پيكار كنيد تا فتنه برچيده شود و دين همه اش مخصوص خدا باشد.))
آيه فوق دلالت دارد بر اينكه بايد شرك و كفر ريشه كن شود و دين همه اش مخصوص خدا باشد و هيچ مشركى در روى زمين نماند جز آنكه كشته شده يا داخل در دين اسلام شود. اين هدف هنوز تحقق نيافته است در حالى كه بايد تحقق يابد و فتنه از روى زمين برچيده شود و دين خالص براى خدا گردد.
مطابق روايات اين هدف در عصر ظهور حضرت مهدى عليه السلام تحقق خواهد يافت همان گونه كه در آيه 33 از سوره توبه به آن اشاره شد.
آلوسى در ذيل آيه فوق مى گويد:((مقصود آن است كه همه اديان باطل از بين برود يعنى يا اهل اديان از بين رفته و هلاك شوند و يا از ترس و جهات ديگر به دين اسلام بازگردند)). (2)
آن گاه مى گويد:((گفته شده كه تاويل آيه تاكنون محقق نشده است و در هنگام ظهور حضرت مهدى عليه السلام تاويل آن خواهد آمد و در آن عصر هيچ مشركى بر روى زمين باقى نخواهد ماند)). (3)
از امام صادق عليه السلام در مورد آيه فوق سؤال شد ، حضرت فرمود:لم يجى ء تاويل هده الاية ولو قد قام قائمنا بعد سيرى من يدركه ما يكون من تاويل هذه الاية و ليبلغن دين محمد صلى الله عليه و آله ما بلغ الليل حتى لا يكون مشرك على ظهر الارض ...(4) ؛((هنوز تاويل آيه نيامده است و اگر قائم ما قيام كند زود است كسانى كه او را درك مى كنند تاويل اين آيه را ببينند. البته دين محمد به تمام نقاطى كه شب پوشش آرام بخش خود را بر آن مى افكند خواهد رسيد تا اينكه در سراسر زمين شرك و بت پرستى باقى نماند.))
پی نوشتها:
1- سوره انفال ، آيه 39.
2- روح المعانى ، ج 9 ، ص 174.
3- روح المعانى ، ج 9 ، ص 174.
4- تفسير صافى ، ج 20 ، ص 303.
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 31 اردیبهشت 1390  7:12 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

حكمت معين نبودن وقت ظهور حضرت مهدی علیه السلام چيست ؟ 

پاسخ:
گاهى اين سؤال در ذهن انسان خطور مى كند كه چرا وقت ظهور در منابع اسلامى معين نشده است ؟ در جواب اين سؤ ال مى گوييم :
1- كسى كه منتظر شخص دوست داشتنى است و وقت آمدن او را نمى داند هميشه در حال انتظار است ، هميشه آماده است هميشه در صدد پياده كردن دستورات او در خود و اجتماع است ولى در صورتى كه زمان رسيدن او را بداند خصوصا آنكه بداند كه بسيار دور است ماءيوس شده و هرگز خود را به اين زودى آماده نمى كند.
2- معين نبودن وقت ظهور ، يك نوع امتحان است براى مردم تا معلوم گردد آيا مردم با اين همه سختى هاى مختلف روحيه خود را از دست مى دهند يا خير؟
3- گاه مصلحت در تقديم و تاءخير زمان غيبت است كه اين معنا با معين بودن زمان ظهور سازگارى ندارد. و لذا در قصه حضرت موسى عليه السلام به جهت ادامه ملاقات او با خداوند از سى روز تا چهل روز عده اى به انحراف كشيده شدند.
4- در صورت معين بودن ظهور ، دشمنان حضرت عليه السلام در صدد تدارك بر آمده و با حضرت در همان زمان به مقابله بر خواهند خواست . لذا در روايات اسلامى از عنصر((ناگهانى بودن ظهور))به عنوان عنصر اساسى در پيروزى حضرت ياد شده است .
امام صادق عليه السلام به ابن النعمان فرمود:((اى پسر نعمان به راستى عالم نمى توان به هر چه اطلاع دارد تو را آگاه سازد ... پس عجله نكنيد به خدا سوگند! سه بار اين امر - امر فرج - نزديك شد ولى به جهت آنكه شما آن را فاش كرديد خداوند آن را به تاخير انداخت . به خدا سوگند نزد شما سرى نيست مگر آنكه دشمنان شما به آن از شما آگاه ترند)).
5- در صورت عدم تعيين وقت ظهور حالت انقطاع و توجه و تضرع خاصى بر انسان ها حاكم خواهد شد كه چه بسا اين امر سبب تعجيل در فرج امام زمان عليه السلام گردد. ولى اگر وقت ظهور به طور قطع مشخص ‍ باشد ديگر از اين اثر معنوى خبرى نيست .
6- از آنجا كه وقت ظهور همانند علايم ظهور متعلق((بدا))واقع مى شود لذا نبايد به طور دقيق وقت ظهور مشخص باشد تا مردم به كارهايى تشويق شوند كه موثر در ظهور امام زمان عليه السلام است .
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 31 اردیبهشت 1390  7:13 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

شبهه :


ظهور امام زمان(عج) برابر است با ركود علم و تكنولوژي.


پاسخ :

اين مطلب از دو جهت قابل بحث است:
اوّل اينكه: وقتي حضرت ظهور مي‌فرمايند چگونه بر دشمناني كه داراي پيشرفته‌ترين امكانات نظامي و غيره مي‌باشند پيروز مي‌شوند كه ما اين بحث را به نام «ظهور و امكانات پيشرفته» مي‌ناميم.
و دوّم اينكه: پس از تشكيل حكومت و از بين رفتن ظالمين چگونه با اين امكانات رفتار مي‌كنند كه ما آن را تحت عنوان «حكومت جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ و امكانات پيشرفته» از آن ياد مي‌كنيم، و چون آنچه كه از سؤال شما بر مي‌آيد مربوط به جهت دوّم است و ما به‌ آن مي‌پردازيم و با ياري گرفتن از حضرت امام عصر ـ عليه السّلام ـ عرض مي‌كنيم كه:
وقتي كه حضرت ظهور كردند و با ظالمين جنگيدند و زمين را از وجودِ ناپاك آنان پاك كردند و حكومتي بر مبناي عدل تشكيل دادند ديگر در جهان جنگي وجود ندارد و تجاوز هم از بين خواهد رفت و همه دنيا را صلح و امنيّت فرا مي‌گيرد لذا آن دسته از تجهيزاتي كه مربوط به امور نظامي مي‌باشد. خود به خود از صفحه كنار مي‌رود چرا كه احتياجي به آنها نيست و اسلام دين صلح و آرامش است امّا دسته ديگر از امكانات و پيشرفتها و تجهيزات بشري كه مربوط به امور صنعتي و كشاورزي و بهداشتي و غيره مي‌باشند نه تنها باقي مي‌مانند و بيش از آنها استفاده بهينه مي‌كنند بلكه آنچه كه از روايات بر مي‌آيد آنست كه به بركت وجود حضرتش اين گونه امكانات گسترش هم مي‌يابد و اساساً بايد گفت كه اسلام دين تكامل و پيشرفت در همه زمينه‌هاي مادي و معنوي، دنيوي و اخروي مي‌باشد در مورد تكامل امور دنيوي آيات و روايات فراواني داريم مثل اينكه خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: «خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً»
[1] و ما به بعضي از اين پيشرفتها در زمان حضرتش اشاره مي‌كنيم.
الف: پيشرفت و رشد علوم مادي و معنوي
علم در اين زمان به بالاترين حدّ پيشرفت مي‌رسد به گونه‌اي كه طبق روايات امام باقر ـ عليه السّلام ـ در روزگار آن حضرت زنان در خانه‌هايشان به طريق كتاب خدا و سنت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قضاوت مي‌كند
[2]، و در روايت ديگري از امام صادق ـ عليه السّلام ـ است كه فرمودند: دانش 27 حرف است و مجموع آنچه پيامبران آورده‌اند دو حرف است و مردم تا آن روز بيش از آن دو حرف را نمي‌دانند و چون قائم قيام كند 25 حرف باقيمانده را بيرون آورده و در ميان مردم منتشر مي‌سازد و بدين سال مجموعه 27 جزء دانش را نشر مي‌دهد.[3]
ب: شكوفايي اقتصادي و رفاه اجتماعي
آفريدگار انسان زمين و آسمان و آنچه كه در آنهاست را براي انسان آفريده است و از انسان فقط عبوديت را طلب كرده است كه اگر عبوديت كند علاوه بر جزاي اخروي دنياي او را نيز آباد مي‌كند كه فرمود: «لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»
[4] «اگر مردم شهرها و ديارها ايمان آورند و تقوا پيشه كنند ما بركات زمين و آسمان را بر آنها نازل مي‌كنيم» و چون در زمان حكومت آن حضرت عبوديّت محض زمين را فرا مي‌گيرد اين وعده الهي مُحَقَّق مي‌شود در روايتي از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه فرمود: «يخرج رجل من امتي يعمل بسنّتي ينزل الله له البركه من السماء و تخرج له الارض بركاتها»[5] «مردي از امت من ظهور مي‌كند كه به سنّت من عمل مي‌كند خداوند بركت را از آسمان براي او فرو خواهد فرستاد و زمين بركات خود را براي او بيرون خواهد ريخت» و در روايت ديگري از آن حضرت است كه فرمود: «ساكنين آسمان و زمين از او راضي و خشنودند آسمان تمام بارانش را فرو مي‌ريزد و زمين تمام گياهانش را خارج مي‌سازد تا جايي كه زنده‌ها آرزو مي‌كند كه كاش مرده‌ها زنده بودند و وضع ما را از فراواني نعمت مي‌ديدند»[6] و در روايتي ديگر است كه زمين گنجهاي خود را براي آن حضرت ظاهر مي‌كند[7] و حضرت به مردم مشت مشت عطا مي‌كند بدون اينكه آنها را شمارد يا آنچه كه بخشيده را پس بگيرد[8] و امنيت عمومي همه جا را فرا مي‌گيرد كه در روايت است كه در زمان آن حضرت درندگان و چهارپايان از در آشتي وارد مي‌شوند و مرم با يكديگر كاري ندارند و آزار نمي‌رسانند.[9]
ج: رشد كشاورزي و دامداري
در زمان آن حضرت استعدادهاي دروني زمين آشكار مي‌شود و گياهان و حيوانات با تمام وجود به خدمت بشر در مي‌آيند به گونه‌اي پيشرفتهاي كشاورزي و دامداري قبل از ظهور نسبت به بعد از آن چيزي محسوب نمي‌شوند در روايت است كه كشاورز از هر من (3 كيلو) صد من محصول بدست مي‌آورد و در هر سنبلي صد دانه عمل ‌مي‌آيد و خداوند براي هر كس كه اراده كند زيادتر مي‌كند
[10] و در روايت است كه «و تكثر المواشي» يعني دامها زياد مي‌شوند.
د: پيشرفت پزشكي
در آن عصر هيچ بيماري بدون درمان باقي نمي‌ماند امام باقر ـ عليه السّلام ـ در اين باره مي‌فرمايند: هر كس قائم اهل بيت مرا درك كند اگر به بيماري دچار باشد شفا يابد و چنانچه دچار ناتواني باشد توانا و نيرومند مي‌شود.
[11]
هـ : پيشرفت صنايع و مسأله انرژي
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند: «هنگامي كه قائم ما قيام كند زمين به نور پروردگارش روشن مي‌شود و بندگان خدا از نور آفتاب بي‌نياز مي‌شوند.
[12]
و: پيشرفت دستگاههاي اطلاعاتي و ارتباط مردم با يكديگر:
در آن عصر ارتباط مردم با يكديگر بسيار راحت مي‌شود. و مردم مي‌توانند به راحتي با آن حضرت نيز ارتباط برقرار كنند كه در روايت است كه در زمان آن حضرت «مؤمن كه در شرق است برادر خود را كه در مغرب است خواهد ديد و نيز مؤمني كه در مغرب است برادر خود را در مشرق مي‌بيند»
[13] و در روايت ديگري از امام صادق ـ عليه السّلام ـ است كه فرمود: «زمانيكه قائم ما ظهور نمايد خداوند گوشها و چشمان شيعيان ما را بگونه‌اي تقويت مي‌كند كه ميان آنان وقائم ـ عليه السّلام ـ نياز به پيك نيست آن حضرت با آنان سخن مي‌گويد و آنها سخن او را مي‌شنوند و در حالي كه وي در جايگاه خويش قرار دارد او را مي‌بينند.[14]»
[1] . سوره بقره، آيه 29.
[2] . بحار الانوار، ج 53، ص 352، علامه مجلسي، چاپ بيروت.
[3] . بحار الانوار، ج 52، ص 336، علامه مجلسي، چاپ بيروت.
[4] . سوره الاعراف، آيه 59.
[5] . كشف الغمه، ج 2، ص 262، اربلي، چاپ تبريز.
[6] . الملاحم، ص 69، ابن طاووس.
[7] . الملاحم، ص 72.
[8] . فوائد السمطين، ج 2، ص 310.
[9] . بحارالانوار، ج 52، ص 224.
[10] . مستدرك الوسائل، ج 12، ص 283، محدث نوري.
[11] . بحار الانوار، ج 52، ص 335.
[12] . الصراط المستقيم، ج 2، ص 262، علامه زين الدين علي بن يونس نباحلي، انتشارات حيدريه.
[13] . بحارالانوار، ج 52، ص 391.
[14] . الكافي، ج 8، ص 240.

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

یک شنبه 1 خرداد 1390  10:43 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

شبهه :

در مورد مدت حكومت حضرت مهدي (عج) وارد شده كه: «لن يمضي مهديُّ الامّه الّا قبل القيامه باربعين يوماً» اين‎گونه روايات با مسئله رجعت چگونه جمع مي‎شود؟


پاسخ :

رجعت از مسلّمات و اعتقادات شيعه مي‎باشد و بدين مفهوم است كه امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ و انبوهي از كساني كه جهان را بدرود گفته‎اند، بار ديگر پس از حضرت مهدي (عج) و پيش از شهادت او به خواست خدا و اراده حكيمانه او بدين جهان باز مي‎گردند و نخستين رجعت‎كننده حضرت امام حسين ـ عليه السّلام ـ است و پس از آن وجود گران‎مايه‌ همه امامان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ يكي پس از ديگري رجعت مي‎كنند.
در قرآن نيز به مسأله رجعت پرداخته شده است. نمونه‎اي از آيات كريمه قرآن كه به اين مهم پرداخته‎اند، اين آيه شريفه است كه«و يوم نحشر من كل امه فوجا»
[1]و روايات متعددي نيز درباره مسأله رجعت وارد شده است. از جمله امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايد: «ايام اللّه ثلاثه، يوم يقوم القائم و يوم الكرّه(الي الرجعه) و يوم القيامه»[2] يعني روزهاي خدا سه روز است: روز قيام قائم، روز رجعت و روز رستاخيز. امام صادق ـ عليه السلام ـ : همه انسان‌هاي با ايماني كه به ناحق كشته شده باشند رجعت مي‌كنند و پس از آن از دنيا مي‌روند. رجعت براي مؤمنان خالص و نيز كافران خالص است.[3]
حال با توجه به تبيين اين مسأله مهم به بررسي مدت حكومت حضرت مهدي (عج) (و چگونگي جمع آن با توجه به روايات) و قضيه رجعت مي‎پردازيم:
پيرامون مدت حكومت حضرت مهدي (عج) روايات گوناگون از شيعه و اهل سنت وجود دارد، برخي از روايات روزگار حكومت امام (عج) را به هفت سال، برخي به هشت سال، نه، ده و بيست سال يادآور مي‎گردند. و برخي اخبار حتي تا هزار سال را نيز يادآور گشته‎اند. آنچه مسلم است اين‎كه حكومت حضرت مهدي (عج) كمتر از هفت سال نيست. شايد بتوان گفت، مدت حكومت هفت سال است ولي ساليان آن با سال‎هاي روزگار ما متفاوت است، چنان‎كه در بعضي از روايات آمده است:
«حكومت حضرت، هفت سال و هر سالي به مقدار ده سال از سال‎هاي شما مي‎باشد، پس ساليان روزگار آن‎حضرت به اندازه هفتاد سال شما خواهد بود.»
[4]
حضرت علي مي‎فرمايد: «حضرت مهدي هفت سال حكومت مي‎كند كه هر سال آن روزگار، ده سال شما خواهد بود»
[5]حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‎فرمايد: «....و هفت سال سرپرستي كارها را به دست مي‎گيرد»[6]و«.....حضرت مهدي (عج) بيبست سال حكومت مي‎كند....»[7]حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «حضرت مهدي از فرزندان من است و عمري برابر عمر ابراهيم خليل الرحمن خواهد داشت و در سن هشتاد سالگي ظهور مي‎كند و چهل سال فرمانروايي مي‎نمايد.»[8]امام باقر ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايد: «حضرت قائم ـ عليه السّلام ـ سيصد و نه سال حكومت مي‎كند، چنان‎كه اصحاب كهف نيز در غار همين اندازه ماندند.»[9]
مرحوم مجلسي(ره) مي‎فرمايد: «رواياتي كه درباره مدت حكومت امام (عج) آمده است بايد به احتمالات زير توجيه كرد؛ برخي روايات بر تمام مدت حكومت دلالت دارد، برخي بر مدت ثبات و استقرار حكومت. بعضي بر طبق سال‎ها و روزهايي است كه با آن آشنائيم و بعضي احاديث ديگر بر طبق سال‎ها و ماه‎هاي روزگار آن حضرت است كه طولاني مي‎باشد و خداوند به حقيقت مطلب آگاه است.
[10]
با توجه به روايات فوق لازم است كه اين روايت« ... قبل القيامه باربعين يوما» را نيز در كنار ديگر روايات ببينيم. و علاوه بر آن، مدت حكومت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ با توجه به اهداف حكومت و سال‎هاي انتظار جهان براي رسيدن به آن حكومت عدل و داد، و آيات و رواياتي كه در اين باره وارد گشته است، بايد به‎گونه‎اي باشد كه تأمين‎كننده غرض و انتظار طولاني حكومت حضرت مهدي (عج) باشد.(واللّه اعلم) در هر تقدير اين‎گونه روايات با مسئله اعتقادي رجعت هيچ‎گونه منافاتي نخواهد داشت و روزگار رجعت با اين زمان حكومت امام عصر (عج) همخواني دارد. علاوه بر آن رواياتي كه در باب رجعت آمده و آن‎را در زمان ظهور حضرت از پشت پرده غيب مي‎داند با چند روز هم ولو 40 روز باشد حاصل است و قابل جمع است.

[1] . سوره نمل، آيه 83.
[2] . بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسي، ج 53، ص 63.
[3] . بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسي، ج 52، ص 326.
[4] . ارشاد مفيد، مؤلف: شيخ مفيد (ره)، ناشر: انتشارات اسلاميه، چاپ سوم، 1376، ص 363.
[5] . عقدالدرر، في اخبار المنتظر، يوسف بن يحيي مقدسي سلمي شافعي، قرن هفتم هـ .ق، عالم الفكر، قاهره، ص 224، 238.
[6] . الفصول المهمه، في معرفه احوال الائمه، علي بن محمد بن احمد مالكي مكي مشهور به ابن صباغ، ت 855 هـ . ق، كتابفروشي دار الكتب، نجف اشرف، ص 302.
[7] . فردوس الاخبار،ابو شجاع شيرويه بن شهردار بن شيرويه ديلمي، ت 509 هـ . ق، دار الكتب العلميه، بيروت، ج 4، ص 221.
[8] . اثبات الهداه، محمد بن الحسن حرّ عاملي، ت 1104 هـ . ق، چاپخانه علميه، قم،ج 3، ص 574.
[9] . همان، ص 584.
[10] . بحارالانوار، علامه مجلسي، محمد باقر، ت 1111 هـ . ق، مؤسسه الوفاء، بيروت

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

یک شنبه 1 خرداد 1390  10:43 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

شبهه :

ادعاي اين كه 4 نفر از سوي مهدي امام دوازدهم شيعيان، ‌نيابت داشته‎اند، هيچ گونه مدركي ندارد و علاوه بر آن، اين افراد در زمان حياتشان هيچ گونه عملكرد سياسي، عقيدتي و خدمت سازنده‎اي نداشته‎اند.


پاسخ :

مطلب فوق از دو ادعا ذيل تشكيل شده است:
1. ادعاي اول اين است كه نواب چهارگانه هيچ مدركي براي نيابت خود نداشتند.
2. و ادعاي دوم اين است كه نواب اربعه هيچ گونه عملكرد سياسي، عقيدتي و... نداشته‎اند.
در جواب بايد گفت: چنان كه وجود حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در ميان امت اسلامي يك امر مسلم و قطعي است وجود نواب خاص آن حضرت و نيز زندگي پرتلاش در ابعاد مختلف اجتماعي، اعتقادي و سياسي آنان در نزد همگان بخصوص اهل تحقيق مسلم و قطعي است علاوه بر آن مداركي نيز از طرف امام زمان (عج) در اين مورد به دست ما رسيده است كه به چند نمونه اشاره مي‎شود.
الف: عثمان بن سعيد نايب اول، و در ميان همگان مشهور و يك چهره شناخته شده بوده است او از اصحاب سه امام (امام هادي، عسكري و حضرت حجت ـ عليهم السلام ـ) بوده و در سال 260 هـ .ق امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ نيابت او را، از امام عصر (عج) به جمعيتي كه براي اطلاع و خبر گرفتن از امام آينده حضور حضرت رسيده بودند اعلام كردند و هم چنين شخص امام مهدي (عج) به عثمان بن سعيد در مقابل جمعيت و هيئتي از مردم قم اشاره كرده و آن‎ها را به عثمان ارجاع داد.
[1] و نيز بعد از وفات امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ كه عثمان مشغول تجهيز دفن بوده است، حضرت مهدي او را به منصب وكالت و نيابت نصب نموده و جواب مسائل شيعيان را به او ارجاع مي‎دهد و بعد از آن توسط او به امام مي‎رسيد.[2]
توقيعات صادر شده از ناحيه امام مهدي (عج):
توقيعات به افتخار عثمان بن سعيد و پسرش محمد بن عثمان از ناحيه مقدسه صادر شده و به عنوان نمونه مي‎توان به توقيعي كه سعد بن عبدالله اشعري روايت كرده اشاره كرد:
«به نام خدا... خداوند شما دو نفر را در راه بندگي خود موفق و بر دين مقدس ثابت بدارد و شما را با آنچه كه موجب خشنودي او است، نيكبخت گرداند. در رابطه با سؤالي كه كرده بوديد... آنها چگونه به فتنه افتاده و در وادي سرگرداني گام برمي‎دارند... اينها يا از روايات صحيح و درست خبر ندارند و يا آگاهند و خود را به فراموشي مي‎زنند. مگر نمي‎دانند كه زمين از حجت خدا خالي نمي‎ماند، يا ظاهر و آشكارست و يا پنهان و غايب... امام‎هاي كه پس از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ رفتند، تا نوبت به امام پيشين پدر بزرگوارم رسيد... سرانجام عهد امامت را به جانشين خود تسليم نمود. و خداوند جانشين او را از ديده‎ها پنهان داشت... آنها بدانند كه حق با امامت...
[3]
توقيع ديگري كه به خط امام عصر (عج) به عثمان بن سعيد رسيده است علامه مجلسي (ره) مي‎فرمايد: اين روايت از شيخ موثق ابوعامر عامري نقل شده است... «به نام خداوند... خداوند ما و شما را از فتنه‎ها حفظ نمايد و به ما و شما يقين عنايت فرمايد...
[4]
و غير از اين مورد، توقيعات ديگري نيز صادر شده است كه هر كدام داراي مضامين بلند است. در زمينه غيبت، مسائل اجتماعي و امورات و نيز زائل كننده هر گونه شك و شبهه مي‌باشد.
عملكردهاي سياسي و اجتماعي و...
1. رسوا كردن جعفر كذاب، كه بعد از امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ تلاش فراواني كرد كه خود را بعد از آن حضرت، امام معرفي كند.
[5]
2. قراردادن مركز فعاليت‌هاي خود در بغداد، براي اين كه بغداد دورتر از پايتخت عباسيها (سامراء)بود و بدور از چشم مقامات دولتي مردم را درغياب امام رهبري مي‌كرد.
[6]
3. سازمان وكالت كارگزاران و معاونين: عثمان جهت فعاليت‌هاي همه جانبه معاوناني براي خود انتخاب كرده بود كه در نواحي مختلف از طرف او فعاليت نمايند. كه از جمله: حاجز بن يزيد وشّاء احمد بن اسحاق اشعري و...
[7]. او در مجموع 5 سال نيابت داشت و دوران نيابت وي مقارن با خلافت «معتمد» عباسي بود.
ب. دومين نايب حضرت مهدي (عج) محمد بن عثمان فرزند نايب اول است، در بسياري از توقيعات كه براي پدرش صادر شده بود، به وثاقت پسر نيز تأكيد كرده بود. و درعين حال، از ناحيه حضرت براي شخص او توقيعاتي صادر شده است كه ازجمله، درباره تسليت پدرش فرموده است:... از كمال سعادت پدر شما اين بود كه خداوند فرزندي چون شما به او عنايت فرموده است كه در جاي او بنشيني و منصب او را به عهده بگيري و از خداوند برايش رحمت و مغفرت بطلبي....
[8]
دوم اين كه، اسحاق بن يعقوب مي‌گويد: از محمد بن عثمان خواهش كردم نامه‌اي كه در آن مسائل مورد اشكال خود را نوشته بودم، به حضور امام ـ عليه السلام ـ تقديم بدارد. و او هم پذيرفت. در پاسخ من توقيعي به خط امام زمان (عج) به اين مضمون صادر گشت: محمد بن عثمان كه خداوند از او و پيش از او از پدرش خشنود باشد، ‌مورد وثوق من است و نامه او نامه من مي‌باشد.
[9]
عملكردهاي اجتماعي، فقهي، كلامي و... او بحثي مبسوط مي‌خواهد كه مجال براي آن نيست، مراجعه شود.
[10] دوران نيابت وي مقارن با بقيه خلافت «معتمد» و خلافت «معتضد» و ده سال از خلافت «مقتدر» بود و در سال 305 وفات يافت.
ج. سومين نايب امام مهدي (عج) ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي است. وي در ميان شيعيان بغداد از شهرت خاصي برخوردار بود. و او يكي از افراد مورد اعتماد و اطمينان محمد بن عثمان به شمار مي‌رفت. ابوالقاسم، از اصحاب امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ بوده است و در زمان محمد بن عثمان يكي از كارگزاران نزديك وي بود.
[11]
معرفي و انتخاب حسين بن روح به عنوان نايب سوم از طرف محمد بن عثمان بود. او دو سه سال قبل از وفاتش شيعيان را در مورد مسائل ديني و مالي و... به حسين بن روح ارجاع مي‌داد. و هر كسي در اين مورد ترديد مي‌كرد مي‌گفت: اين دستور از ناحيه امام ـ عليه السلام ـ صادر شده است.
[12]
فعاليت حسين بن روح پس از وفات نايب دوم بنا به وصيت نايب دوم در «دار النيابه» در بغداد در يك جلسه رسمي، كه جمعي از شيعيان نيز در آن جا حضور داشتند، آغاز شد. طبق وصيت، خادم نايب دوم «ذكاء» كليد صندوقچه امانات را به او تسليم كرد.
[13]
عملكردهاي سياسي: حسين بن روح، به خاطر انتساب به خاندان نوبختي، در زمان «مقتدر» در دستگاه عباسي از احترام خاصي برخوردار بود. به خاطر برخي فعاليت‌ها در سال 312، به زندان افتاد و اين زنداني شدن پنج سال به طول انجاميد. و در مورد نيابت ايشان علما و محققين از اهل سنت نيز سخن گفته و درباره زندگي او تحقيقي داشته‌اند.
[14]
د. چهارمين نايب امام مهدي (عج) ابوالحسن علي بن محمد سَمَري است. او كه چهارمين نايب امام ـ عليه السلام ـ است، همانند نواب ديگر از طرف امام به واسطه نايبش، نايب بعد از خود را تعيين مي‌كرد. و او هم به دستور امام ـ عليه السلام ـ توسط حسين بن روح به عنوان نايب معرفي شد. و از جمله آن توقيع كه دلالت بر نيابت سمري دارد، توقيعي است كه از طرف امام ـ عليه السلام ـ شش روز قبل از مرگ وي صادر شده و مرگ او را تسليت گفته و فرموده است:
«بنام خداوند... اي علي بن محمد سمري،‌خداوند پاداش برادران ديني تو را در مصيبت و مرگ تو بزرگ دارد. شما بعد از شش روز ديگر خواهي مرد، پس امر حساب خود را جمع كن. و درباره نيابت بعد از خود، وكالت و نيابت به هيچ كس واگذار مكن. و ديگر غيبت كامل (غيبت كبري) فرارسيده است. نايب خاص ديگر هم ندارم، و تا زماني كه خدا بخواهد ديگر در انظار عموم ظاهر نخواهم شد.
[15]
سمري از نظر فعاليتهاي سياسي فرصت زياد نداشت. لذا، مثل نواب گذشته نتوانست فعاليت‌هاي گسترده‌اي را انجام دهد. و از طرف ديگر در دوران وي ظلم و اختناق به اوج خود رسيده بود. و مدت نيابت او از سال 326 تا 329، سه سال به طول انجاميد در نيمه شعبان همان سال درگذشت
[16].
[1] . ابي جعفر محمد بن بابويه قمي، (صدوق) كمال الدين تمام النعمه، ج 2، ص 376، ح 26، نشر دار الحديث، قم، 1380.
[2] . شيخ عباس قمي،‌منتهي الآمال، انتشارات كتابفروشي اسلامي، قم، 1338 ش.
[3] . علامه محمد باقر مجلسي، ‌بحار الانوار، ج 53، باب توقيعات، ح 19، ص 181، مؤسسه الوفا، بيروت، 1983 م.
[4] . همان، ص 178، ح 9؛ و ابي منصور احمد طبرسي، احتجاج طبرسي، ج 2، ص 466، مؤسسه اعلمي، بيروت، 1983 م.
[5] . ابي منصور احمد طبرسي، احتجاج، ج 2، ص 468، همان.
[6] . دكتر جاسم حسن، تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، ص 149، انتشارات اميركبير، چ اول، 1367 ش.
[7] . ابي جعفر محمد طبرسي، دلائل‌ الامامه، ص 272، طبع نجف اشرف، 1363؛ و رجال كشي، ج 2، ص 813؛ و رجال علامه حلي، قسم دوم، باب 4، ص 202.
[8] . ابي جعفر محمد ابن بابويه قمي، (صدوق)، كمال الدين، ج 2، باب توقيعات، ص 510، نشر دار الحديث، قم، 1380.
[9] . علامه محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 53، ص 180، ح 10، مؤسسه الوفاء بيروت، 1983 م.
[10] . ابي جعفر محمد طوسي، كتاب الغيبه، ص 294، ح 248، مؤسسه نينوا، تهران؛ و رجال كشي، ج 2، ص 17، ابي عمر محمدكشي، مؤسسه اعلمي، كربلا.
[11] . ابي جعفر محمد طوسي، كتاب الغيبه، ص 371، همان؛ و كمال الدين، صدوق، همان، ج 2، ص 501.
[12] . علامه محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 51، ص 354، همان.
[13] . شمس الدين محمد ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 222، مؤسسه الرساله، طبع يازدهم، بيروت، 1998 م.
[14] . تقي الدين ابي المعالي، و الوافي بالوفيات، ج 12، ص 366، مؤسسه الرساله، بيروت، 1402.
[15] . علامه محمد باقر مجلسي، بحار، ج 51، ص 360، همان.
[16] . محمد صدر، تاريخ الغيبه الصغري، ص 414، منشورات مكتبه رسول الاعظم، 1972 م.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

یک شنبه 1 خرداد 1390  10:48 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

شبهه :

امامي كه غايب است و مردم به آن دسترسي ندارند تا مشكلات خودشان را با او در ميان بگذارند چگونه ميتواند حجت خدا بر مردم باشد؟! فايده وجود چنين امامي در عصر غيبت چيست؟


پاسخ :

در ابتدا لازم است به چند نكته اشاره كنيم:
1ـ مفهوم غايب بودن امام به اين معنا نيست كه وجود ناپيدا و رؤيايي دارد! بلكه آن حضرت مانند ساير انسانها از يك زندگي طبيعي، عيني و خارجي برخوردار است، به طوري كه آن حضرت در ميان مردم و در دل جامعه رفت و آمد دارد و گفتار مردم را ميشنود و بر اجتماعات آنها وارد ميشود و سلام مي كند. او مردم را ميبيند، ولي اين مردمند كه نمي توانند جمال مبارك آن حضرت را ببينند. به عبارتي ديگر هر چند امام مهدي ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ ظهور ندارند ولي حضور دارند. به يك معنا اين مردمند كه از امام خويش غايبند.
چنانكه مولاي متقيان امام علي (ع) در اين باره مي فرمايد:
«هنگامي كه امام غايب از نسل من، از ديده‌ها پنهان شود و مردم با غيبت او از حدود شروع بيرون روند، و توده مردم خيال كنند كه حجت خدا از بين رفته و امامت باطل شده است! سوگند به خداي علي (ع) د رچنين روزي حجت خدا در ميان آنهاست، در كوچه و بازار آنها گام بر مي دارد، و در خانه‌هاي آنها وارد مي شود، و در شرق و غرب جهان به سياحت مي‌پردازد و گفتار مردم را ميشنود، و بر اجتماعات آنها وارد ميشود، و سلام مي كند، او مردم را مي بيند، ولي مردم تا روز معين و وقت معين او را نمي‌بينند، تا جبرئيل ميان آسمان و زمين بانگ برآورده و ظهور را اعلام كند.
[1]
آيا مي توان سندي گوياتر از امير المؤمنين (ع) پيدا كرد؟ ما با در دست داشتن اين گونه اسناد محكم كه همه آن را قبول دارند مي‌گوييم: امام (ع) در ميان مردم و با مردم است و بر امورات آنها نظارت دارد.
2ـ از آنجا كه بشر داراي علم محدودي است لذا نميتواند به اسرار خداوند پي ببرد و عجولانه در مورد قضاياي الهي قضاوت نمايد. چنانكه ميفرمايد: «... وما اوتيتم من العلم الاّ قليلا»
[2] از دانش جز اندكي به شما داده نشده است.
اين آيه نشان مي دهد كه مجهولات بشر به مراتب بيشتر از معلومات او ميباشد. بنابراين اگر علم هزارها بلكه ميليونها سال ديگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسيار مختصر و ناچيز است و تنها خداوند است كه به همه چيز علم دارد و علم او ذاتي بوده و بي نهايت است. لذا كسي نمي تواند نسبت به وجود امري (مانند: غيبت امام زمان (عج) به علت عدم كشف سرّ اين امر به آن اعتراض كند و آن را بي فايده و بي مصلحت بداند.
3ـ غيبت امام زمان (عج) يك امر اتفاقي و بيسابقه نيست بلكه غيبت حجتهاي الهي در مقطعي از زمان در سنت الهي يك امر معمولي بوده است چنانكه گروهي از اولياي الهي (مانند حضرت خضر، موسي، يونس، غُزير، ابراهيم، صالح، ذوالقرنين و...) از ديدگان پنهان بودهاند ولي هرگز از حوادث و اوضاع زمان غفلت نداشتند به جهت ولايت و اختياراتي كه از جانب خدا به آنها داده شده بود پيوسته در اموال و نفوس تصرف ميكرد و اوضاع را طبق مصالحي رهبري مينمودند. اگرچه تصرفات آنها نيز از ديدگان مردم عادي پنهان بود.
[3]
4ـ و در ضمن، اين سؤال تازگي نداشته و تنها در عصر ما مطرح نشده است، بلكه از روايات اسلامي برمي آيد كه حتي پيش از تولد حضرت مهدي (عج) نيز اين سؤال مطرح بوده و هنگامي كه پيامبر اسلام و ائمه پيشين (ع) از مهدي و غيبت طولاني آن حضرت سخن به ميان مي آوردند، با چنين سؤالي روبرو مي شدند و به آن پاسخ مي گفتند. به عنوان نمونه:
الف) پيامبر اسلام در پاسخ اين پرسش كه آيا شيعه در زمان غيبت، از وجود قائم فائدهاي مي برد؟ فرمود: بلي، سوگند به پروردگاري كه مرا به پيامبري برانگيخت، در زمان غيبتش از او نفع مي برند و از نور ولايتش بهره مي گيرند، همانگونه كه از خورشيد به هنگام قرار گرفتن در پشت ابرها استفاده مي كنند.
[4]
ب) امام صادق (ع) فرمود: از روزي كه خداوند حضرت آدم را آفريده تا روز رستاخيز، زمين هيچگاه خالي از حجت نبوده و نخواهد بود، يا حجت ظاهر و آشكار و يا غايب و پنهان، و اگر حجت خدا نباشد، خدا ستايش نمي شود.
رواي پرسيد: مردم چگونه از امام غايب و پنهان استفاده ميكنند؟ حضرت فرمود: آن چنان كه از خورشيد پشت ابر استفاده مي‌كنند.
[5]
ج) خود حضرت مهدي (عج) نيز روي اين معنا تكيه كرده است. در توقيعي كه آن حضرت در پاسخ به سؤالات «اسحاق بن يعقوب» صادر فرمود و توسط محمد بن عثمان تحويل اسحاق گرديد، چنين نوشت: اما چگونگي استفاده مردم از من همچون استفاده آنهاست از خورشيد، هنگامي كه در پشت ابرها پنهان مي‌شود.
[6]
با توجه به مقدمه فوق اينك برخي از فوايد وجود امام (ع) در عصر غيبت را به اختصار مورد بررسي قرار مي‌دهيم:
1ـ امام قلب عالم امكان و واسطه فيض الهي
طبق احاديث فراواني كه در موضوع امامت وارد شده، و بر اساس دلائلي كه دانشمندان ارائه كردهاند، در بينش اسلامي امام، جان جهان است و جهان به وجود او وابستگي دارد. امام قلب عالم وجود، هسته مركزي جهان هستي و «واسطه فيض» بين عالم و آفريدگار عالم است و از اين جهت حضور و غيبت او تفاوتي ندارد. و اگر او ـ ولو به صورت ناشناس ـ در جهان نباشد، جهان هستي در هم فرو مي‍ريزد. چنانكه امام صادق (ع) فرمود: اگر زمين بدون وجود امام بماند، ساكنان خود را در كام خود فرو مي‌برد.
[7]
امام چهارم فرمود: در پرتو وجود ماست كه خداوند آسمان را از فروپاشي ـ جز به اذن او ـ نگه ميدارد. در پرتو وجود ماست كه خداوند زمين را از لرزش و سلب آرامش ساكنانش، نگه ميدارد، به واسطه ماست كه خداوند باران نازل مي كند و رحمت خود را ميگستراند و بركات و نعمت‌هاي زمين را بيرون مي آورد. و اگر آن كس از ما كه در زمين است نبود، زمين اهل خود را فرو مي‌برد.
[8]
2ـ پاسداري از آيين خدا
امير مؤمنان (ع) در يكي از سخنان خود در مورد لزوم وجود رهبران الهي در هر عصر و زمان مي‌گويد:
«خدايا چنين است، هرگز روي زمين از قيام كنندهاي با حجت و دليل، خالي نمي ماند، خواه ظاهر و آشكار باشد و خواه بيمناك و پنهان، تا دلائل و اسناد روشن الهي از بين نرود و به فراموشي نگرايد...»
[9]
با گذشت زمان و آميزش سليقه‌ها و افكار شخصي به مسائل مذهبي و دراز شدن دست مفسده جويان به سوي تعاليم آسماني، اصالت پارهاي از قوانين الهي از دست ميرود و دين دستخوش تغييرات زيانبخش مي گردد.
براي آنكه اصالت آيين الهي حفظ گردد و جلوي تحريفات و تغييرها و خرافات گرفته شود، بايد اين رشته به وسيله يك پيشواي معصوم ادامه يابد خواه آشكار و مشهود و خواه پنهان و ناشناس. در هر مؤسسه مهم، «صندوق آسيب ناپذيري» وجود دارد كه اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهداري مي‌كنند تا از دستبرد دزدان يا خطر آتش سوزي و امثال اين‌ها محفوظ بماند.
سينه امام و روح بلندش نيز صندوق آسيبناپذير حفظ اسناد آيين الهي است تا همه اصالت‌هاي نخستين و ويژگي‌هاي آسماني اين تعاليم را در خود نگهداري كند.
[10]
«ابن حجر عسقلاني» پس از نقل احاديثي حاكي از نزول حضرت عيسي (ع) به زمين هنگامي ظهور حضرت مهدي (عج) و اقتداي او به آن حضرت مي نويسد:
اينكه عيسي (ع) در آخر الزمان و نزديك قيامت، به مردي از اين امت اقتدا ميكند و پشت سر او نماز ميخواند، دليل بر نظريه صحيح در ميان دانشمندان اسلامي است كه: زمين هرگز از وجود حجت كه با دلائل و براهين آشكار، براي خدا قيام مي كند، خالي نمي ماند.
[11]
3ـ اميد بخشي
در ميدانهاي نبرد، تمام كوشش سربازان زبده و فداكار معطوف اين امر است كه پرچم سپاه، در برابر حملات دشمن همچنان در اهتزاز باشد، و متقابلاً سربازان دشمن دائماً مي كوشند پرچم آنها را سرنگون سازند، چرا كه برقرار بودن پرچم، مايه دلگرمي سربازان و تلاش و كوشش مستمر آنها است.
همچنين وجود فرمانده لشكر در مقرّ فرماندهي ـ هرچند ظاهراً خاموش و ساكت باشد ـ خونگرمي و پر حرارتي در عروق سربازان به گردش در ميآورد و آنها را به تلاش بيشتر وا ميدارد كه فرمانده ما زنده است و پرچممان در اهتزاز!
اما هرگاه خبر قتل فرمانده در ميان سپاه پخش شود، يك لشكر عظيم با كارآيي فوق العاده، يك مرتبه روحيه خود را ميبازد و متلاشي ميگردد.
رئيس يك جمعيت يا يك لشكر، مادام كه زنده است. هر چند مثلاً در سفر يا فرضاً در بستر بيماري باشد، مايه حيات و حركت و نظم و آرامش آنهاست، ولي شنيدن خبر از دست رفتن او گرد و غبار يأس و نوميدي را بر سر همه مي‌پاشد.
جمعيت شيعه طبق عقيدهاي كه به وجود امام زنده دارد، هر چند او را در ميان خود نميبيند، اما خود را تنها نمي داند، و اثر رواني اين عقيده در روشن نگهداشتن چراغ اميد در دلها و وادار ساختن افراد به خودسازي و آمادگي براي آن قيام بزرگ جهاني، كاملاً قابل درك است.
[12]
پرفسور «هانري كربن» استاد فلسفه در دانشگاه سوربن (فرانسه) و مستشرق نامدار فرانسوي مي گويد:
به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهي را ميان خدا و خلق براي هميشه نگه داشته است و به طور مستمر و پيوسته، ولايت را زنده و پا برجا مي‌دارد.
مذهب يهود، نبوت را كه رابطه‌اي است واقعي ميان خدا و عالم انساني، در حضرت كليم ختم كرده و پس از آن به نبوت حضرت مسيح و حضرت محمد (ص) اذعان ننموده و رابطه مزبور را قطع مي‌كند. همچنين مسيحيان در حضرت مسيح متوقف شده‌اند. اهل سنت از مسلمانان نيز در حضرت محمد توقف كرده و با ختم نبوت در ايشان، ديگر رابطه اي ميان خالق و مخلوق، موجود نمي‌دانند. تنها مذهب تشيع است كه «نبوت» را با حضرت محمد (ص) ختم شده مي‌داند، ولي «ولايت» را كه همان رابطه هدايت و تكميل ميباشد، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي‌داند
[13].
[1] . «حتي اذا غاب المتغيّب من ولدي عن عيون الناس، و باح النّاس بفقده و اجمعوا علي انّ حتّي الحجّه ذاهبه و الامامه باطله... فوربّ عليٍّ انّ حجتها عليها قائمه، ماشيه في طرقاتها، داخله في دورها و قصورها، جوّاله في شرق الأرض و غربها، تسمع الكلام و تسلّم علي الجماعه تري ولا تري الي الوقت والوعد و نداء المنادي من السّماء" يوم الخلاص، ط4، ص139.
[2] . اسراء/85.
[3] . جريان غيبت اولياي الهي در گذشته مكرر واقع شده است كه در قران نيز به ان اشاره شده است.
[4] . عن جابر الأنصاري أنّه سأل النبي (ص) هل ينتفع الشيعه بالقائم (عج) في غيبته؟ فقال (ص): إي والّذي بعثني بالنبوّه إنهم ليفتنعون له و يستفيدون بنور ولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و إنّ جلّلها بالسّحاب ـ مجلسي، بحارالانوار، (تهران، المكتبه الاسلاميه، 1393 هـ ق) ج52، ص92.
[5] . مجلسي، همان، ص92، ح6.
[6] . طوسي، الغيبه، ص177 ـ مجلسي، همان كتاب، ص92 ـ إربلي، علي بن عيسي، كشف الغمه (تبريز، مكتبه بني هاشمي، 1381 هـ ق) ج3، ص322.
[7] . لو بقيت الأرض بغير إمام ساعه لساخت صدوق، كمال الدين (قم، مؤسسه النشر الإسلامي (التابعه) لجماعه المدرسين بقم المشرفه، 1405 هـ ق) ج201ـ210، باب 21.
[8] . لو بقيت الأرض بغير إمام ساعه لساخت صدوق، كمال الدين (قم، مؤسسه النشر الإسلامي (التابعه) لجماعه المدرسين بقم المشرفه، 1405 هـ ق) ج201ـ210، باب 21.
[9] . "اللهم بلي لا تخلوا الأرض من قائم لله بحجه إما ظاهراً مشهوراً مغموراً لئلاّ تبطل حجج الله و بيّناته" شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد (قاهره، دار احياء الكتب العربيه، 1960 م)، ج18، ص147.
[10] . آيه الله ناصر مكارم شيرازي، مهدي انقلابي ديگر (چاپ دوم، قم، مطبوعايت هدف) ص258ـ259.
[11] . و في صلاه عيسي خلف رجل من هذه الأمه مع كونه في آخر الزمان و قرب قيامه الساعه، دلاله للصحيح من الاقوال أن الأرض لا تخلو عن قائم لله بحجته. احمد بن علي بن حجر العسقلاني فتح الباري، شرح صحيح البخاري (بيروت، دارالمعرفه) ج6، ص494.
[12] . آيه الله مكارم شيرازي، ص255ـ256.
[13] . سـالـنـامه 2 مكتب تشيع، مصاحبات استاد علامه طباطبايي با پروفسور هانري كربن دربارهي شيعه (1339 هـ ش) ص20. به نقل از سيره پيشوايان، تأليف مهدي پيشوائي.

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

یک شنبه 1 خرداد 1390  10:49 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

شبهه :

ملاقات با امام زمان (عج) در خواب امكان پذير نيست پس تلاش نبايد كرد.


پاسخ :

خواب يك پديده واقعي است كه جاي هيچ گونه ترديد نمي‌باشد و از ميان خواب‌ها تعدادي تعبيرهاي درست داشته و صادقانه مي‌باشند و نمونه بارز آن خواب ديدن حضرت ابراهيم خليل ـ عليه السّلام ـ و حضرت يوسف ـ عليه السّلام ـ است كه در قرآن از آن ياد نموده است.
آنچه كه در زمان غيبت براي منتظران اهميت دارد،‌اين است كه تكاليفي را كه در اين زمان از او خواسته شده است، به نحو احسن انجام دهد و يا اعمالي را انجام دهد، تا زمينه ساز ظهور حضرت بوده و در تعجيل ظهور آن حضرت كمك كند. گفتني است موردي ديده نشده است كه حضرت سفارش كرده باشد كه فلان عملي را انجام دهيد تا مرا در خواب ببينيد. شرط اول يك انسان منتظر اين است كه براي اصلاح خود و ديگران بكوشد و قابليت‌هايي را به وجود بياورد كه نه تنها آن حضرت را در خواب ببيند، بلكه در بيداري نيز به ديدار حضرت نائل شده و چشم همگان را به ديدار او روشن سازند. اگر مسأله اصلاح و اصلاح‌گري نباشد، و انسان در اين راه تلاش نكند، محرم راز نخواهد شد و هر چه اعمال ناپسند و ناشايست، بيشتر باشد، آن حضرت به انسان، نامحرم‌تر مي‌گردد. پس، آنچه كه اثر مثبت و عملي داشته و زمينه ديدار به آن حضرت چه در خواب و يا بيداري فراهم گردد، قابليت و‌آمادگي پيدا كردن خود انسانهاست.
علامه عصر، آيت الله حسن زاده آملي، مي‌فرمايد: آنچه كه انسان را از محرمان محروم مي‌دارد، توجه كردن به نامحرمان است. ديدنيها، شنيدنيها، خوردنيها، و تماس گرفتن‌هاي كه خلاف رضاي خدا باشد، ‌همه نامحرماني است كه ترا از دوست محرم، محروم مي‌كنند. اينگونه نامحرمان، بلاي جان بوده ترا از بسياري بركات محروم مي‌كند.
دلي بي‌بهره از شور ولايت بود نامحرم از روي درايت
ز نامحرم روانت شيره گردد قساوت بر دل تو چيره گردد
ترا محرومها از نامحرمان است كه نامحرم بلاي جسم و جان است
[1]
و يا به تعبير معلم اخلاق، مرحوم آيت الله بهاء الديني: هوا و هوسهاي روز، زنجيرهايي است كه در شب انسان را اسير كرده و زنجير پيچ نموده، بيداري شب، فكر صحيح و خواب خوب را از او مي‌گيرد.
[2] پس آنچه كه خواب را محكم و يا حداقل متشابه كرده و زمينه است كه در اثر قابليت‌ها به وجود آمده و در خواب بشارتها و شكارهايي را نصيب انسان مي‌گرداند و اين اميد را زنده مي‌كند كه:
در خـواب روم كـه بـينــــم با چشم دگر جمالت اي دوست
دارم هوس وصالت اي دوست دائم منـم و خـيالت اي دوسـت
[3]
امّا سؤال اين است كه آيا رواياتي داريم كه بتوان با عمل به آنها حضرت را در خواب ديد؟
آنچه كه اشاره شد، شرط اول و مهمترين شرط پيدا كردن قابليت براي ديدن خوابهاي خوب است. و پس از پيدا كردن اين قابليت، محدّثين جهت ديدار با ولي عصر در خواب اعمال و دعاهايي را ذكر كرده‌اند كه به چند نمونه آنها اشاره مي‌گردد:
1. سيد جليل بن باقي در اختيار مصباح روايت دارد كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرموده است: «هر كسي بعد از هر نماز فريضه اين دعا (دعاي زيارت امام زمان (عج)) را بخواند، به درستي كه او در خواب و يا بيداري امام م ح م د بن حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ را خواهد ديد. دعا اين است: «اللّهم بلغ مولانا صاحب الزمان...
[4]».[5]
2. سيد ابن طاووس در كتاب فلاح السائل مي‌گويد: سندي كه از معصوم ـ عليه السّلام ـ رسيده است هر كسي اراده كند ديدار يكي از انبياء و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ و يا غير آنها، در خواب نصيب‌شان گردد، هفت شب و در بعضي نسخ چهل شب، بعد از خواندن دعايي كه اولش اين است: «اللّهم انت الحيّ الّذي لا يموت... (شيخ عباس قمي در باب دعاها اين دعا را آورده است) و بعد از آن، بخواند، سوره «شمس» و «انّا انزلنا» و «قل يا ايها الكافرون» و «قل هو الله احد» و «معوذتين» و بعد از خواندن آنها، سوره «اخلاص» صد مرتبه و صلوات بر محمد و آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ صد مرتبه، پس با وضو به طرف راست خوابيده و هر كسي را كه قصد ديدار آن را داشته نيت كرده و در خواب خواهد ديد و با او سؤال و جواب خواهد كرد.
[6]
3. شيخ مفيد (ره) در كتاب «اختصاص» روايت كرده است از ابي المعزي از امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ : هر كسي كه براي او حاجتي باشد به سوي خداوند و اراده كرده كه ما را (اهلبيت عترت ـ عليهم السّلام ـ) ببيند غسل نمايد و در دل شب مناجات كند. و قسم دهد خداوند را به حق ما، و متوسل شود به سوي خداوند، به درستي كه ما را خواهد ديد و خواهد آمرزيد او را و برآورده خواهد شد حاجت او.
[7]
4. كفعمي در مصباح، در باب خواص آيات قرآن كريم به نقل از امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌گويد: هر كسي مداومت كند بر خواندن سوره مزمل ملاقات كند در خواب رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ را، آنچه خير است از او درخواست كند، ‌خداوند عطا فرمايد.
[8]
و هم چنين از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است: هر كسي در شب جمعه بعد از نماز شب سوره كوثر را خوانده و هزار مرتبه صلوات بر محمد و آل او ـ عليه السّلام ـ بفرستد، پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را در خواب مي‌بيند.
[9]
در انجام دادن اينگونه اعمالي كه به نمونه از آن اشاره شد، بسياري از بزرگان بر آن است، اگر كسي خواسته باشد يكي از ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ و يا يكي از بستگان را كه از دنيا رفته در خواب ببيند، نيّت كند، در خواب مي‌بيند.
[10]
اين، چند نمونه از دستور العمل‌هايي بود كه به عنوان نمونه به آن اشاره گرديد، ولي از اين گونه دستور عمل‌ها زياد است. منابعي كه در اين جهت معرفي مي‌گردد، راهنما خواهند بود.

[1] . آيت الله حسن زاده آملي، رساله نور علي نور، ص 64، نشر دفتر تبليغات اسلامي، چاپ اول، 1369.
[2] . سيدآقايي، چشمه در بستر، «داستانهاي فضايل بيداري در شب»، انتشارات دفتر تبليغات، چاپ اول، 1375.
[3] . آيت الله حسن زاده آملي، هزار و يك كلمه، ص 296، انتشارات دفتر تبليغات، 1375.
[4] .مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج 86، ص 61، موسسه الوفاء بيروت، 1403 هـ .ق.
[5] . اين دعا در مفاتيج الجنان آمده است.
[6] . سيد ابن طاووس، فلاح السائل، ص 281، چ سنگي، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، بي‌تا.
[7] . محدث نوري، حسين بن محمد تقي، نجم الثاقب، باب هفتم، امام زمان را ديده‌ايم، ص 849، انتشارات جمكران، 1380 هـ . ش.
[8] . همان، ص 666.
[9] . همان، ص 667.
[10] . همان، ص 667.

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

یک شنبه 1 خرداد 1390  10:49 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

شبهه :

ادعاي اين كه 4 نفر از سوي مهدي امام دوازدهم شيعيان، ‌نيابت داشته‎اند، هيچ گونه مدركي ندارد و علاوه بر آن، اين افراد در زمان حياتشان هيچ گونه عملكرد سياسي، عقيدتي و خدمت سازنده‎اي نداشته‎اند.

پاسخ :

مطلب فوق از دو ادعا ذيل تشكيل شده است:
1. ادعاي اول اين است كه نواب چهارگانه هيچ مدركي براي نيابت خود نداشتند.
2. و ادعاي دوم اين است كه نواب اربعه هيچ گونه عملكرد سياسي، عقيدتي و... نداشته‎اند.
در جواب بايد گفت: چنان كه وجود حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در ميان امت اسلامي يك امر مسلم و قطعي است وجود نواب خاص آن حضرت و نيز زندگي پرتلاش در ابعاد مختلف اجتماعي، اعتقادي و سياسي آنان در نزد همگان بخصوص اهل تحقيق مسلم و قطعي است علاوه بر آن مداركي نيز از طرف امام زمان (عج) در اين مورد به دست ما رسيده است كه به چند نمونه اشاره مي‎شود.
الف: عثمان بن سعيد نايب اول، و در ميان همگان مشهور و يك چهره شناخته شده بوده است او از اصحاب سه امام (امام هادي، عسكري و حضرت حجت ـ عليهم السلام ـ) بوده و در سال 260 هـ .ق امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ نيابت او را، از امام عصر (عج) به جمعيتي كه براي اطلاع و خبر گرفتن از امام آينده حضور حضرت رسيده بودند اعلام كردند و هم چنين شخص امام مهدي (عج) به عثمان بن سعيد در مقابل جمعيت و هيئتي از مردم قم اشاره كرده و آن‎ها را به عثمان ارجاع داد.
[1] و نيز بعد از وفات امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ كه عثمان مشغول تجهيز دفن بوده است، حضرت مهدي او را به منصب وكالت و نيابت نصب نموده و جواب مسائل شيعيان را به او ارجاع مي‎دهد و بعد از آن توسط او به امام مي‎رسيد.[2]
توقيعات صادر شده از ناحيه امام مهدي (عج):
توقيعات به افتخار عثمان بن سعيد و پسرش محمد بن عثمان از ناحيه مقدسه صادر شده و به عنوان نمونه مي‎توان به توقيعي كه سعد بن عبدالله اشعري روايت كرده اشاره كرد:
«به نام خدا... خداوند شما دو نفر را در راه بندگي خود موفق و بر دين مقدس ثابت بدارد و شما را با آنچه كه موجب خشنودي او است، نيكبخت گرداند. در رابطه با سؤالي كه كرده بوديد... آنها چگونه به فتنه افتاده و در وادي سرگرداني گام برمي‎دارند... اينها يا از روايات صحيح و درست خبر ندارند و يا آگاهند و خود را به فراموشي مي‎زنند. مگر نمي‎دانند كه زمين از حجت خدا خالي نمي‎ماند، يا ظاهر و آشكارست و يا پنهان و غايب... امام‎هاي كه پس از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ رفتند، تا نوبت به امام پيشين پدر بزرگوارم رسيد... سرانجام عهد امامت را به جانشين خود تسليم نمود. و خداوند جانشين او را از ديده‎ها پنهان داشت... آنها بدانند كه حق با امامت...
[3]
توقيع ديگري كه به خط امام عصر (عج) به عثمان بن سعيد رسيده است علامه مجلسي (ره) مي‎فرمايد: اين روايت از شيخ موثق ابوعامر عامري نقل شده است... «به نام خداوند... خداوند ما و شما را از فتنه‎ها حفظ نمايد و به ما و شما يقين عنايت فرمايد...
[4]
و غير از اين مورد، توقيعات ديگري نيز صادر شده است كه هر كدام داراي مضامين بلند است. در زمينه غيبت، مسائل اجتماعي و امورات و نيز زائل كننده هر گونه شك و شبهه مي‌باشد.
عملكردهاي سياسي و اجتماعي و...
1. رسوا كردن جعفر كذاب، كه بعد از امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ تلاش فراواني كرد كه خود را بعد از آن حضرت، امام معرفي كند.
[5]
2. قراردادن مركز فعاليت‌هاي خود در بغداد، براي اين كه بغداد دورتر از پايتخت عباسيها (سامراء)بود و بدور از چشم مقامات دولتي مردم را درغياب امام رهبري مي‌كرد.
[6]
3. سازمان وكالت كارگزاران و معاونين: عثمان جهت فعاليت‌هاي همه جانبه معاوناني براي خود انتخاب كرده بود كه در نواحي مختلف از طرف او فعاليت نمايند. كه از جمله: حاجز بن يزيد وشّاء احمد بن اسحاق اشعري و...
[7]. او در مجموع 5 سال نيابت داشت و دوران نيابت وي مقارن با خلافت «معتمد» عباسي بود.
ب. دومين نايب حضرت مهدي (عج) محمد بن عثمان فرزند نايب اول است، در بسياري از توقيعات كه براي پدرش صادر شده بود، به وثاقت پسر نيز تأكيد كرده بود. و درعين حال، از ناحيه حضرت براي شخص او توقيعاتي صادر شده است كه ازجمله، درباره تسليت پدرش فرموده است:... از كمال سعادت پدر شما اين بود كه خداوند فرزندي چون شما به او عنايت فرموده است كه در جاي او بنشيني و منصب او را به عهده بگيري و از خداوند برايش رحمت و مغفرت بطلبي....
[8]
دوم اين كه، اسحاق بن يعقوب مي‌گويد: از محمد بن عثمان خواهش كردم نامه‌اي كه در آن مسائل مورد اشكال خود را نوشته بودم، به حضور امام ـ عليه السلام ـ تقديم بدارد. و او هم پذيرفت. در پاسخ من توقيعي به خط امام زمان (عج) به اين مضمون صادر گشت: محمد بن عثمان كه خداوند از او و پيش از او از پدرش خشنود باشد، ‌مورد وثوق من است و نامه او نامه من مي‌باشد.
[9]
عملكردهاي اجتماعي، فقهي، كلامي و... او بحثي مبسوط مي‌خواهد كه مجال براي آن نيست، مراجعه شود.
[10] دوران نيابت وي مقارن با بقيه خلافت «معتمد» و خلافت «معتضد» و ده سال از خلافت «مقتدر» بود و در سال 305 وفات يافت.
ج. سومين نايب امام مهدي (عج) ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي است. وي در ميان شيعيان بغداد از شهرت خاصي برخوردار بود. و او يكي از افراد مورد اعتماد و اطمينان محمد بن عثمان به شمار مي‌رفت. ابوالقاسم، از اصحاب امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ بوده است و در زمان محمد بن عثمان يكي از كارگزاران نزديك وي بود.
[11]
معرفي و انتخاب حسين بن روح به عنوان نايب سوم از طرف محمد بن عثمان بود. او دو سه سال قبل از وفاتش شيعيان را در مورد مسائل ديني و مالي و... به حسين بن روح ارجاع مي‌داد. و هر كسي در اين مورد ترديد مي‌كرد مي‌گفت: اين دستور از ناحيه امام ـ عليه السلام ـ صادر شده است.
[12]
فعاليت حسين بن روح پس از وفات نايب دوم بنا به وصيت نايب دوم در «دار النيابه» در بغداد در يك جلسه رسمي، كه جمعي از شيعيان نيز در آن جا حضور داشتند، آغاز شد. طبق وصيت، خادم نايب دوم «ذكاء» كليد صندوقچه امانات را به او تسليم كرد.
[13]
عملكردهاي سياسي: حسين بن روح، به خاطر انتساب به خاندان نوبختي، در زمان «مقتدر» در دستگاه عباسي از احترام خاصي برخوردار بود. به خاطر برخي فعاليت‌ها در سال 312، به زندان افتاد و اين زنداني شدن پنج سال به طول انجاميد. و در مورد نيابت ايشان علما و محققين از اهل سنت نيز سخن گفته و درباره زندگي او تحقيقي داشته‌اند.
[14]
د. چهارمين نايب امام مهدي (عج) ابوالحسن علي بن محمد سَمَري است. او كه چهارمين نايب امام ـ عليه السلام ـ است، همانند نواب ديگر از طرف امام به واسطه نايبش، نايب بعد از خود را تعيين مي‌كرد. و او هم به دستور امام ـ عليه السلام ـ توسط حسين بن روح به عنوان نايب معرفي شد. و از جمله آن توقيع كه دلالت بر نيابت سمري دارد، توقيعي است كه از طرف امام ـ عليه السلام ـ شش روز قبل از مرگ وي صادر شده و مرگ او را تسليت گفته و فرموده است:
«بنام خداوند... اي علي بن محمد سمري،‌خداوند پاداش برادران ديني تو را در مصيبت و مرگ تو بزرگ دارد. شما بعد از شش روز ديگر خواهي مرد، پس امر حساب خود را جمع كن. و درباره نيابت بعد از خود، وكالت و نيابت به هيچ كس واگذار مكن. و ديگر غيبت كامل (غيبت كبري) فرارسيده است. نايب خاص ديگر هم ندارم، و تا زماني كه خدا بخواهد ديگر در انظار عموم ظاهر نخواهم شد.
[15]
سمري از نظر فعاليتهاي سياسي فرصت زياد نداشت. لذا، مثل نواب گذشته نتوانست فعاليت‌هاي گسترده‌اي را انجام دهد. و از طرف ديگر در دوران وي ظلم و اختناق به اوج خود رسيده بود. و مدت نيابت او از سال 326 تا 329، سه سال به طول انجاميد در نيمه شعبان همان سال درگذشت
[16].
[1] . ابي جعفر محمد بن بابويه قمي، (صدوق) كمال الدين تمام النعمه، ج 2، ص 376، ح 26، نشر دار الحديث، قم، 1380.
[2] . شيخ عباس قمي،‌منتهي الآمال، انتشارات كتابفروشي اسلامي، قم، 1338 ش.
[3] . علامه محمد باقر مجلسي، ‌بحار الانوار، ج 53، باب توقيعات، ح 19، ص 181، مؤسسه الوفا، بيروت، 1983 م.
[4] . همان، ص 178، ح 9؛ و ابي منصور احمد طبرسي، احتجاج طبرسي، ج 2، ص 466، مؤسسه اعلمي، بيروت، 1983 م.
[5] . ابي منصور احمد طبرسي، احتجاج، ج 2، ص 468، همان.
[6] . دكتر جاسم حسن، تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، ص 149، انتشارات اميركبير، چ اول، 1367 ش.
[7] . ابي جعفر محمد طبرسي، دلائل‌ الامامه، ص 272، طبع نجف اشرف، 1363؛ و رجال كشي، ج 2، ص 813؛ و رجال علامه حلي، قسم دوم، باب 4، ص 202.
[8] . ابي جعفر محمد ابن بابويه قمي، (صدوق)، كمال الدين، ج 2، باب توقيعات، ص 510، نشر دار الحديث، قم، 1380.
[9] . علامه محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 53، ص 180، ح 10، مؤسسه الوفاء بيروت، 1983 م.
[10] . ابي جعفر محمد طوسي، كتاب الغيبه، ص 294، ح 248، مؤسسه نينوا، تهران؛ و رجال كشي، ج 2، ص 17، ابي عمر محمدكشي، مؤسسه اعلمي، كربلا.
[11] . ابي جعفر محمد طوسي، كتاب الغيبه، ص 371، همان؛ و كمال الدين، صدوق، همان، ج 2، ص 501.
[12] . علامه محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 51، ص 354، همان.
[13] . شمس الدين محمد ذهبي، سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 222، مؤسسه الرساله، طبع يازدهم، بيروت، 1998 م.
[14] . تقي الدين ابي المعالي، و الوافي بالوفيات، ج 12، ص 366، مؤسسه الرساله، بيروت، 1402.
[15] . علامه محمد باقر مجلسي، بحار، ج 51، ص 360، همان.
[16] . محمد صدر، تاريخ الغيبه الصغري، ص 414، منشورات مكتبه رسول الاعظم، 1972 م.

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

دوشنبه 2 خرداد 1390  10:58 AM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

بعد از ظهور امام زمان (عج) كه تمام علوم به نهايت رشد مي رسند، آيا علم راكد مي شود؟

پاسخ :

پاسخ به اين پرسش را در ضمن نكته هاي زير بيان مي كنيم:
1. نخست بايد توجه داشت كه امام صادق ـ عليه‎ السلام ـ مي فرمايد: «علم و دانش بيست و هفت حرف است و همة آن چه پيامبران آورده اند، تنها دو حرف آن است و مردم تاكنون جز با آن دو حرف، با حرفهاي ديگر آشنايي ندارند و هنگامي كه قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف ديگر را بيرون آورده، آن را بين مردم نشر و گسترش مي دهد. وآن دو حرف را نيز ضميمه مي كند و مجموع بيست و هفت حرف را در ميان مردم منتشر مي سازد.»
[1]
2. اين روايت و روايات هم خانواده اش نمي گويند همة مردم فوري، بيست و هفت حرف علم را ياد مي گيرند بلكه مي گويد حضرت حجت(عج) بقيه حروف علم را در مي آورد و بين مردم گسترش مي دهند.
به اين معنا كه آن حضرت بيست و هفت حرف علم را براي يادگيري مردم به عرصة ظهور مي رساند و سفرة علم را در اين حد مي گستراند اما آيا هر كسي بيست و هفت حرف را ياد مي گيرد و به مرتبة بالاي علمي مي رسد؟ اين بستگي به تلاش و كوشش افراد دارد و به يقين تعدادي به مرتبة بالايي كه ذكر شد مي رسند ولي چه بسيارند كه از نظر علمي در آن زمان نيز فقيرند و خاصاني كه به مرتبة بالاي علمي رسيده اند، حلقه هاي علمي و كلاس هاي دانش اندوزي را تشكيل مي دهند و بر دانش ديگران مي افزايند و كساني كه طالب علمند در كلاس آنها شركت مي كنند. از اينرو در روايت آمده است كه امام صادق، ـ عليه‎ السلام ـ مي فرمايد: «گويا مي بينيم كه شيعيان علي ـ عليه‎ السلام ـ قرآن ها را در دست دارند و مردم را آموزش مي دهند.»
[2] يا اينكه اصبغ بن نباته مي گويد: «ازعلي ـ عليه‎ السلام ـ شيندم كه مي فرمود: «گويا عجم (نژاد غيرعرب) را مي بينم كه چادرهايشان را در مسجد كوفه برافراشته شده است و به مردم قرآن مي آموزند؛ به همان گونه كه فرود آمده است.»[3]
بنابراين گرچه حضرت با ظهورشان مكان يادگيري بيست و هفت حرف علم را فراهم مي كند ولي در همان عصر هم چه بسيارند كه به قلة علمي مذكور نمي رسند و رسيدن به قلّة علمي نيازمند تلاش آنهاست عيناً همانند مرتبة بالاي تقوايي كه هر كس مي تواند با تلاش و كوشش آنرا به دست آورد ولي در عمل همة مردم چنين توفيقي را ندارند پس همان طور كه رسيدن به قلة تقوا نيازمند مجاهدت است رسيدن به درجة بيست و هفتم علم نيز نياز به تلاش و پيگيري دارد.
3. توجه به اين نكته نيز لازم است كه علم داراي مراتبي است و مرتبة آخر علم از آن خداست و پيامبر عزيز اسلام و امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ نيز مرتبه اي ازعلم را دارا هستند و نه پيامبران قدرت و اين ظرفيت را دارا هستند كه به محدودة علم الهي كه اختصاص به او دارد وارد شوند و بر معلومات خود بيفزايند و نه تودة مردم اين شايستگي و ظرفيت را دارند كه علمشان را به درجة علم معصومان ـ عليهم السلام ـ برسانند. بنابراين اگر ما نمي توانيم در حد معصومان ـ عليهم السلام ـ عالم شويم اين از باب راكد بودن علم نيست بلكه از بي ظرفيتي ماست.
بنابراين اگر كمالِ دانش بشرِ (غير معصوم) در بيست و هفت حرف باشد و در زمان ظهور آن امام معصوم همة مردم با جد و جهدشان و با كمك گرفتن از امامانشان اين مرتبه از كمال علمي كه براي او تعيين شده است را به دست آوردند چه اشكال دارد در همان مرتبه كه بالاترين مرتبه كمال است (مثلاً) باقي بمانند و يا چنين دانشي به تكاليف شرعي خويش بپردازند و در بُعدهاي ديگري قدم بردارند و به يقين با چنين دانشي و بينشي زندگي كردن و قرآن خواندن صفاي ديگري دارد و ثواب ديگري را مي طلبد. هر چند از نظر فراگيري دانش بيشتر از آن حد راه بسته باشد و اين به معناي راكد بودن علم نيست بلكه به منزلة به مقصد رسيدن است.
براي مطالعه بيشتر ر.ك:
1. مهدي منتظر، شيخ محمدجواد خراساني.
2. سيماي امام مهدي (عج)، سيدمحمدرضا طباطبائي نسب.
3. سيره عملي حضرت امام مهدي ـ عليه‎ السلام ـ ، كاظم ارفع.
حضرت رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ فرمود:
خداوند از نسل اين دو (حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ) شخصي را بر مي انگيزد كه دژهاي گمراهي را مي گشايد و دل هاي سياه قفل خورده را تسخير مي نمايد.
اثبات الهداة، ج 3، ص 448 و495

[1] . مرحوم مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 326، مؤسسه الوفاء بيروت.
[2] . نعماني، غيبة، 360 هـ ق، كتابفروشي صدوق، تهران، ص 318، بحارالانوار، ج 52، ص 364. .
[3] . محمد بن محمد بن النعمان، الارشاد، 413 هـ ق، بصير ني قم، ص 365؛ محمد بن فتال نيشابوري، ت 508 هـ ق، انتشارات الرضي، قم، ج 2، ص 265.

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

دوشنبه 2 خرداد 1390  10:59 AM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

سیاست مهدوی یا همان اسلام راستین
چندی پیش مقاله ای با عنوان «سکولاریزم سیاسی، له یا علیه دین؟» توسط آقای میثم بادامچی در سایت رادیو زمانه، منتشر شده بود که نویسنده در مقاله اش در جهت حمایت از سکولاریزم چنین می آورد: راولز (اندیشمند لیبرال غربی) برای جدایی نهاد دین از نهاد حکومت، دلایل زیر را اقامه می کند جدایی نهاد دین از نهاد حکومت از دین در برابر حکومت و از حکومت در برابر دین، حمایت می کند. از شهروندان در برابر نهادهایی دینی شان حمایت می کند. این کار را با حمایت از آزادی تغییر مذهب انجام می دهد و این که الحاد و ارتداد دیگر جرم محسوب نمی شود و از شهروندان در برابر یکدیگر حمایت می کند.[1] دین ممکن است دولتی شود و مورد دخالت و تصرف دل بخواهانه اصحاب حکومت برای ارضای منافع آنان قرار می گیرد. ممکن است برخی نهاد های دینی بخواهند حکومت را برای مقاصد خویش، تحت فشار قرار دهند و آن را وادار به ترجیح و پیروزی از اصول منحصر به فرد آیین خود کنند. ممکن است شهروندانی بخواهند با استفاده از نیروی حکومت، عقیده و دین خود را ما فوق سایر عقاید و ادیان بنشانند و آن را بر دیگران تحمیل کنند، جدایی نهاد دین و نهاد حکومت مانع از تمام اینها می شود.[2]
راولز در ادامه بحث برای توضیح بیش تر منظور خود موفقیت بالای دین در جامعه آمریکا را بررسی می کند:
از زنده بودن دین و رواج دین داری در آمریکا معمولا به عنوان ویژگی منحصر به فرد مردم آمریکا یاد می شود. این واقعیت ناشی از آن است که در این کشور ادیان مختلف توسط اصلاحیه نخست قانون اساسی در برابر حکومت حمایت شده اند و هیچ دینی قادر نبوده است با بهره گیری از قدرت حکومت به سلطه و سرکوب سایر ادیان، بپردازد.
[3] اشاره راولز به اصلاحیه نخست قانون اساسی آمریکا در سال 1791 است که بر اساس، آن کنگره آمریکا حق ندارد قوانینی را تصویب کند که آزادی مذهب افراد را نقض کند. نویسنده در ادامه علت اصلی قدرتمندی دین در آمریکا را از زبان توکویل که از کشیشان کاتولیک آمریکائی است. چنین نقل می کند: علت اصلی رواج دین در آن جا «آمریکا» جدایی نهاد دین از نهاد حکومت است و وی در طول اقامتش در آمریکا هیچ کس از کشیشان یا مردم عادی را ندیده است که در این مسأله شک داشته باشند، توکویل در ادامه می گوید: من عمیقا قانع شده ام علّت ویژه و ناخواسته این پدیده «زوال نسبی مذهب در اروپا»، یکی شدن نزدیک دین و سیاست است.[4]
نویسنده چنین ادعا می کند که دینی که ایمان و ترس را در می آمیزد، آینده را فدای امروز می کند و با اعطای قدرت به امری که ادعایی در مورد قدرت ندارد «یعنی دین» وجاهت مشروع دین را در معرض خطر قرار می دهد. نویسنده در انتها با استناد به کتاب علل گرایش به مادی گری شهید مطهری، یکی از علل گرایش به مادی گری را خشونت هایی که به نام دین و به کام قدرت سیاسی انجام می شوند، معرفی می نماید.
[5] در ادامه نتیجه ای نادرست می گیرد که: نتیجه منطقی این سخنان مرحوم مطهری آن است که اگر یکی شدن دینی و حکومت به خشونت ورزی به نام دین منتهی شود سکولاریزم سیاسی قابل دفاع تر از حکومت دینی و مهدویت سیاسی تاریخ باور و آخر الزمان گر است.
قبل از نقد این مقاله مقدمه ای عرض می نماییم: از قرن شانزدهم، امواج سهمگین عقلانیت و سکولاریزم، بسیاری از مبانی اعتقادی مسیحیت را در هم نوردید و بر ملت هایی که روزی داعیه خدا پرستی داشتند سلطه یافت. ملت های مسلمان نیز از گزند این تند باد در امان نماندند و از قرن نوزدهم به تدریج، اندیشه های سکولاریزم وارد عرصه های فرهنگی، دینی و علمی شد و واکنش های متضادی را در میان آنان بر انگیخت، به نظر می رسد پذیرش این اندیشه در میان برخی روشنفکران مسلمان ناشی از قیاس اسلام با مسیحیت بوده است. در حالی که اگر به مبانی اسلام و مسیحیت نظر افکنیم و زمینه های دینی و تاریخی و نظری رسوخ سکولاریزم در مسیحیت را بررسی کنیم، به عدم وجود این علل و زمینه ها در اسلام، اذعان می نماییم.
[6]
دو علت عمده رسوخ سکولاریزم در مسیحیت چنین است:
1. نارسایی مفاهیم و معارف عرضه شده توسط مسیحیت که بعضا غیر معقول و احیانا موهن به مقام الوهی و نیز در تعارض با کرامت انسانی است و اینکه دین را مربوط به وجدان شخص فرد می دانستند.
[7]
2. رفتار غیر انسانی کلیسا در دوره حاکمیت خود بر مردم. در محاکم تفتیش عقاید
[8] سکولاریزم با استفاده از شرایط به دست آمده، ابتدا، مسیحیت زدائی نمود و به تدریج با هر گونه حضور دین در صحنه اجتماع به مقابله پرداخت، با پیروزی انقلاب اسلامی ایران خط بطلانی بر تز استعماری سکولاریزم کشیده شد و غرب زیرک و مغرور که ضربه سهمگین از انقلاب اسلامی خورده بود به خوبی دانست، تنها راه مهار قدرت انقلاب، از صحنه خارج نمودن دین است و این امر تنها از طریق تلقین تقابل میان دین و سیاست، میسر است.
اینکه نویسنده مدعی شد، جدایی نهاد دین از نهاد حکومت، از دین در برابر حکومت و از حکومت در برابر دین حمایت می کند، از ایشان سؤال می کنیم که این حمایت به چه معناست؟ اگر مقصود آن است که جیب های عالمان دین فروش از دلارها، انباشته شود و مورد حمایت مالی قرار گیرند و تا آنکه حکّام جور در آمریکا و کشورهای سکولار به چپاول ارزش ها و منابع غنی مردم ادامه دهند، صد البته چنین حمایتی، نوعی استعمار تاریخی است و با فرهنگ آزادی و آزادگی در تقابل تامّ قرار دارد و اگر مقصود آن است که هر دو نهاد در کنار هم به مسلامت روزگار بگذرانند، شواهد تاریخی خلاف آن را ثابت می نماید، چرا که همیشه زورمداران و قدرتمندان در طول تاریخ، برای رسیدن به مطامع خویش، از دین، سوء استفاده ابزاری و تبلیغاتی می نمودند و دین را توسط عالمان درباری، تحت دخل و تصرف خویش در می آوردند. و اگر حمایت از دین به معنی فردی بودن دستورات دین باشد و دین را از عرضه اجتماع راندن چنین امری خلاف عقل سلیم است زیرا دین دارای دو نقش کلیدی است:
1. هدایتگری انسان ها.
2. احیاگری جامعه بشری و این مهم جز با دخالت دین در سیاست و حکومت و اجتماع، ممکن نیست.
[9]
ثانیا دین در بحث ما، دین اسلام نه مسیحیت که تحریف گشته است، و سه ویژگی اساسی دین اسلام:
1. حقانیت 2. جامعیت 3. جاودانگی آن است.
[10] امّا دین اسلام دین حق است و از حقانیت برخوردار است چرا که مکرّر در قرآن کریم آمده است: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ».[11] او خداوند کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا دین حق را بر هر دینی پیروز گرداند و جامع است یعنی تمام ابعاد فردی و اجتماعی و سیاسی افراد جامعه را در بر می گیرد؛ چرا که خداوند در قرآن کریم می فرمایند: «الْیَوْمَ أَکمَلْتُ لَکمْ دِینَکمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکمُ الإِسْلاَمَ دِینًا».[12]
امروز دین شما ر برایتان کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما به عنوان دین برگزیدم. امّا جاودانه است، زیرا اسلام دین فطرت است و قواعد و دستورات آن با فطرت پاک انسانی مطابقت دارد چنان که خداوند متعال در قرآن کریم می فرمایند: «فَأَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِک الدِّینُ الْقَیِّمُ».
[13] پس روی خود را با گرایش تمام به حق یا به سوی این دین اسلام کن، با همان سرشت و فطرتی که خدا، مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدا، تغییر پذیر نیست این همان دین استوار است و این 3 ویژگی بالاخص ویژگی جامعیت آن، حضور دین در عرصه جامعه و حکومت را ضروری می نماید، تا دین بتواند به دو نقش کلیدی اش یعنی هدایت انسان ها و احیاء جامعه بشری جامه عمل بپوشاند حتی با قطع نظر از آیین اسلام، بر اساس قرآن کریم و منابع تاریخی معتبر بارزترین کار حضرت موسای کلیم ـ علیه السلام ـ مباره با آل فرعون بود و نخستین گام حضرت مسیح ـ علیه السلام ـ امضاء و تصدیق مبارزات موسای کلیم ـ علیه السلام ـ بود. اکنون از مدعیان سکولاریسم باید پرسید:
چگونه می توان مبارزه و پیکار بر ضدّ ستمگران را با اصول سکولاریزم مطابقت داد آیا جز این است که رهبران الهی ادیان یهودیت و مسیحیت با این کار، مستقیما وارد سیاست شده اند.
[14] لذا سیره انبیاء الهی و پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ به خوبی روشن می نماید که آنان نسبت به مسائل جامعه خویش بی اعتنا نبودند و دخالت در امور اجتماعی را از وظایف خود می دانستند. این که نویسنده گفته است ممکن است دین دولتی شود و مورد دخل و تصرف اصحاب حکومت قرار گیرد، در این باره باید گفت: دینی که از عرصه اجتماع به دور باشد و منحصر در امور فردی و شخصی گردد مورد سوء استفاده قرار می گیرد. امّا دین حق و اصیل که برای اداره جامعه دارای قانون و دستور العمل است و بر اساس عدالت و آزادگی است و دارای عالمان دلسوز و معتقد است، هرگز مورد دخل و تصرف اصحاب حکومت قرار نمی گیرد. و این که نویسنده گفته است:
ممکن است برخی نهادهای حکومت را تحت فشار قرار دهند و آن را وادار به پیروی از اصول خود کنند، این بخش از نوشتار نویسنده، مسیحیت مشکل آفرین است ولی در دین اسلام و در جمهوری اسلامی، از آنجا که حاکم اسلامی، خود فقیه و رهبری جامع الشرائط است و مشروعیت سایر ارکان به امضاء و تأیید ولی فقیه است چنین مشکلی منتفی است و حتی اگر مجلس در جامعه اسلامی بخواهد قانونی بر خلاف دین تصویب کند توسط نهاد شورای نگهبان رد می گردد لذا در ساختار حکومتی جامعه اسلامی و شیوه حکومت داری اسلام از دین و حکومت هر دو به نحو احسن،حمایت شده است.
[15]
این که نویسنده، گفته است ممکن است شهروندانی با استفاده از پیروی حکومت بخواهند عقیده خود را به دیگران تحمیل کنند بیشتر با حکومت آباء کلیسا و خشونت طلبی آنان و اجبار مردم به پذیرش دین تحریف شده مسیحیت است ولی در دین اسلام از آنجا که بر اساس آیات قرآن اکراه و اجباری در پذیرش دین نیست.
[16] چنین مسأله ای راه ندارد. و چنان که عده ای بخواهند عقیده نادرست خویش را تحت پوشش نماد های حکومتی بر جامعه تحمیل نمایند توسط نمادهای بازرسی اسلامی و دستگاه های قضایی اسلامی، تحت پیگرد قانونی قرار خواهند گرفت.
این که نویسنده موفقیت دین را در جامعه آمریکا بالا دانسته است با واقعیت جامعه آمریکا سازگار نیست چرا که هر چند؟ ادیان تا حدودی در آمریکا آزادند ولی این آزادی مادامی ادامه دارد که سیاستمداران آمریکایی و حاکمان تشخیص می دهند لذا می بینیم که در یک روز 300 نفر از بچه تا بزرگسال و زن و مرد را که پیرو آیین مسیحیت داودی بودند از آنجا که از حکومت آمریکا مضر تشخیص داده شده بودند، سوزاندند و یا در قوانین ریاست جمهوری آمریکا، هیچ مسلمانی حق ندارد داوطلب ریاست جمهور شود و حق ریاست جمهوری منحصر در دو جناح جمهوری خواه و دموکرات است. و این اصلاحیه ها که در قانون اساسی آمریکا آمده، از مرحله زبان تجاوز نمی کند و در عمل، در عرصه جامعه آمریکا در نطفه خفه می شود. کنگره آمریکا نیز با تصویب بودجه های کلان، برای حمایت از رژیم صهیونیستی و جهت اعمال تحریم علیه جمهوری اسلامی به وضوح، دخالت دلخواهانه خود را در امر دین به نمایش می گذارد از سوی دیگر حاکمان آمریکایی با القای اندیشه تروریست بودن مسلمان به لشگر کشی به افغانستان و عراق و یمن مبادرت نمودند و بسیاری از مردم بی گناه را به جرم مسلمان بودن به خاک وخون کشیدند. این که نویسنده مدعی است در دین ما ایمان و ترس آمیخته شده و قدرت از آن دین است امری ناصحیح است زیرا در مورد انتخاب دین، افراد بدون اکراه و اجبار نسبت به دین خاص، آزادانه ایمان می آورند و در دین اسلام، خوف و رجاء (ترس و امید) توأمان قرار داده شده است که انسان را به کارهای نیک رهنمون سازد و از فرو افتادن در مهلکه ها برهاند و قدرت نیز در دین اسلام از آن خداست و او مالک مطلق است و انبیاء و ائمه ـ علیهم السلام ـ و نیز ولی فقیه، قدرت و حاکمیت خویش را از او دریافت می کنند اشکالی که نویسنده با استناد به کتاب علل گرایش به مادی گری شهید مطهری مطرح نموده است، ناشی از خلط دین مسیحیت و اسلام است چرا که مباحث آن بخش از آن کتاب شهید مطهری ناظر به دین مسیحیت و خشونت های کلیسا می باشد که موجب سوق مردم اروپا به مادی گری شده امّا در مورد خشونت باید گفت: خشونت بر دو قسم است: 1. قانونی 2. غیر قانونی.
[17]
خشونت قانونی، خشونتی است که برای رفع خشونت و جلوگیری از ظلم، ستم، آدم کشی، آشوب، تجاوز به حقوق جان و مال و ناموس مردم اعمال می گردد که مورد پذیرش هر عقل سلیم و مورد تأیید دین است.
[18]
خشونت غیر قانونی، خشونتی است عاری از منطق که بی جا و مخالف اخلاق انسان ها است.
[19]
بنابراین قبل از استقرار حکومت اسلامی، باید به روشنگری پرداخت و مردم را هدایت کرد، امّا پس از آن که حکومت اسلامی و حق تشکیل شد و مردم آن را پذیرفتند و با آن بیعت کردند و حکومت مشغول به اجرای احکام اسلام و قوانین اسلامی و رسیدگی به امور کشور و مردم گردید، اگر کسانی آشوب و شورش کردند، باید با آنها مبارزه کرد. چنان که در فقه اسلامی آمده است:
«در برابر آشوبگران که اصطلاحا اهل بغی نامیده می شوند جهاد واجب است»، سیره حکومتی امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ نیز گواهی بر این مدعاست چرا که پس از بیعت مردم با امیرالمؤمنین علی ـ علیه السلام ـ وقتی سه دسته ناکثین (پیمان شکنان) و قاسطین (ستمگران) و مارقین (منافقین و خوارج) در مقابل حکومت امیرمؤمنان علی ـ علیه السلام ـ دست به شورش زدند و به سرکشی با دین و حکومت اسلامی پرداختند، حضرت نخست آنها را ارشاد و نصیحت نمود، هنگامی که نپذیرفتند، با شمشیر آنان را سر جای خود نشاند و گروهی را به قتل رساند.
[20] اعتقاد به مصلح کل که ستمگران را نابود می سازد و عدل و داد را در سراسر زمین برقرار می کند مورد پذیرش همه ادیان آسمانی است و این مهم جز با دخالت دین در سیاست تحقق پذیر نمی باشد لذا مهدویت سیاسی، هر مسلمان آزاده و دیندار را بر آن می دارد که نسبت به جامعه خویش احساس مسئولیت کند. چنان که در نهج البلاغه آمده است: «کلکم راع و کلهم مسئول عن رعیته؛ همه افراد جامعه مسئولند و نسبت به هم مسئولیت دارند».[21]

[1]. جان راولز، لیرالیسیم سیاسی، ص476.
[2]. همان، ص476.
[3]. همان،ص 476
[4]. همان، ص300 ـ 301.
[5]. مطهری، مرتضی، علل گرایش به مادی گری، ص72.
[6]. قدردان قراملکی، محمد حسن، سکولاریزم در اسلام و مسیحیت، ص306.
[7]. مطهری، مرتضی، آینده انقلاب اسلامی ایران، ص304.
[8]. همان، ص303.
[9]. همان، ص48.
[10]. همان، ص48 و 49.
[11]. توبه / 23؛ فتح / 28 / صف / 9.
[12]. مائده / 3.
[13]. روم / 30.
[14]. جوادی آملی، عبدالله، نسبت دین و دنیا، ص72، ص75.
[15]. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، پاسخ استاد به جوانان پرسشگر، ص147 الی 198.
[16]. بقره / 256 در پذیرش دین اکراه و اجباری نیست.
[17]. پاسخ اسناد به جوانان پرسشگر، همان، ص227.
[18]. همان، ص229.
[19]. همان، ص230 و 227.
[20]. همان. ص231.
[21]. نهج البلاغه.

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

دوشنبه 2 خرداد 1390  11:43 AM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

در دفاع ازخاتمیت، امامت و مهدویت
عصر مدرن را عصر مدرنیته نامیده اند اما از مشخصه های غیر قابل انكار آن، عدم التزام به ارزشهای دینی در قالب دفاع از آزادی انسان و نقد آنچه كه آزادی او را تحت الشعاع قرار دهد، می باشد.
هر چند از مشخصه های اصلی مدرنیت معاصر، تعارض با سنت و ارزشهای سنتی است؛ اما مدرنیته پا را از این مرحله هم فرا گذاشته و هر آنچه را كه با مبانی او ناهم آوا افتد، با كوبیدن مُهر سنت بر آن، موجبات نقد و تضعیف آن را فراهم آورده و انكار آن را تجویز می نماید.
متأسفانه دفاع بی حد و حصر از مدرنیته و تجددطلبی و گذار مُفرط از هنجارهایی كه آدمی عمری را با آنها سپری كرده است و ترویج لجام گسیخته تفكر اومانیستی و رهایی انسان از هر آنچه موجب محدودیتی برای او گردد و نیز تجویز اعتبارزدایی و انكار هر آنچه در نظر انسان معاصر، غیر مدرن تلقی گردد، انسان امروزین و مدرن را در موقعیتی قرار داده است كه نسبت به هر چیزی كه ناخوشایند او باشد، با غمض عین از واقعیت امر، متهورانه به تخطئه و یا رد آن بنشیند.
علی ای حال این شالوده شكنی ها نه تنها غرب را در نوردیده است كه ظرف فكری باصطلاح روشنفكران و نو ایده‎های شرقی را نیز در برگرفته است.
غرض از ذكر این مقدمه، پرداختن به سخنانی بود كه چندی پیش از آقای دكتر سروش با عنوان «روحانیت ما عوام است نه عوام زده» منعكس گردیده بود.
[1] هر چند محتوای سخنان منتشر شده از ایشان، چیزی نیست كه دور از انتظار بوده باشد اما از آنجا كه مطالب گفته شده، خالی از وجوه مختلف نقد و نظر نیست، به منظور تنویر افكار عمومی و دفاع از اعتقادات دینی و مذهبی مردم مسلمان و متدین با ذكر برخی از موارد قابل تأمل، به نقد و بررسی آنها می نشینیم.
نامبرده در خصوص فقه می گوید: «فقه یك دانش تكلیف اندیش است. اما سخنی از حقوق در آن به میان نیامده است سن بلوغ، سن تكلیف هم گفته می‎شود اما هیچ سخن از سخن حقوق به میان نمی آید نمی گویم مفهوم حق از فقه غائب است اما كفه تكلیف بر حقوق در فقه می چربد در حالی كه جهان جدید آدمی را موجودی محق تعریف می كند در واقع مقررات فقهی ما، مقررات به معنی تكلیف بوده و هست و نه مقررات به معنی حقوق پس باید اینها یك موازنه ای بین حق و تكلیف ایجاد شود ما باید این توازن را برقرار كنیم.»
نقد و بررسی
از آنجا كه ادعای مطرح شده بر دو واژه حق و تكلیف می چرخد، قبلا ز ورود به بررسی آن ذكر اموری چند لازم است.
1. در باب لغت، حق را به «راست»، «درست»
[2] و «مقابل باطل»[3] و تكلیف را به «مشقت» و «تعب»[4] معنا كرده اند اما آنچه در این مجال مورد نظر است معنای اصطلاحی آنهاست. در فقه اسلامی، عبارت است از اموری كه در قانون شرع پیش بینی شده به گونه ای كه افراد مجازند كه با قصد خود آن را تغییر دهند و در حقوق مدنی حق، قدرتی است كه از طرف قانون به شخص داده می‎شود كه در فقه معادل همین معنا، كلمه سلطه نیز بكار رفته است.[5] بنابراین می توان گفت برای حق دو معنا و به اعتباری دو كاربرد متصور است یك معنای عام كه در مقابل باطل قرار می گیرد كه حكم و تكلیف را نیز شامل می شود و یك معنای خاص دارد كه سلطه ای است كه برای شخصی و به جهتی، نسبت به عین یا منفعت یا انتفاع از آن اعتبار می شود و به دیگر عبارت: «حق عبارت است از مجموعه قوانین و مقررات اجتماعی كه از سوی خدا انسان و جهان، برای برقراری نظم و قسط و عدل در جامعه بشری تدوین می شود تا سعادت جامعه را تأمین سازد. البته این تعریف از حق مربوط به حقی است كه در مقابل باطل قرار می گیرد اما هرگاه حق در مقابل تكلیف و حكم قرار گیرد تعریف دیگری خواهد داشت و آن اینكه اگر امری از اختیارات بشمار آید و به انسان برگردد، حق نامیده می شود»[6] البته روشن است كه آنچه از اختیارات انسان به شمار می آید، از لوازم و مشخصه های حق در مقابل تكلیف است نه تعریف حق.
اما حكم و تكلیف در فقه عبارت است از:
«آنچه از مقررات شرعی كه متضمن مصلحت اكید مردم است و اراده افراد بر خلاف جهت آنها نافذ نیست. دراین صورت در مقابل اصطلاح حق بكار می رود و می گویند حق و حكم»
[7] بنابراین می توان گفت «اگر امری صرفاً جنبه قانونی داشته یا در حد وظیفه باشد و به اشیاء برگردد حكم نامیده می شود مثلاً حكم آب و آفتاب این است كه پاك كننده هست، احكام و وظایف فقهی به همین اعتبار حكم نامیده شده اند.»[8]
اكنون با توجه به تكات گفته شده؛ ادعای نامبرده معنی بر تكلیف گرا بودن فقه و نه حق گرا بودن آن واضح البطلان می گردد زیرا
اوّلاً : هر آنچه از تكالیف در فقه آمده است برخاسته از حقوق مربوط به همان تكالیف است كه در فقه، معین و به رسمیت شناخته شده است زیرا هر تكلیفی ناشی از حق موجودی است و انفكاك این دو، استحاله عقلی دارد بنابراین تكلیف بدون حق، در فقه و دین، تصور عقلی و منطقی نداشته و فاقد دلیل اثبات است ضمن آنكه ادعای حق گرا بودن جهان مدرن و نه تكلیف گرا بودن آن نیز به برهان تلازم عقلی بین حق و تكلیف مردود است پس انسان هم مكلف است و هم محق.
ثانیاً : در مقام ثبوت هم متون فقهی قبل از ا"كه مملو از تكالیف باشد، مشحون از حقوق است، حقوق خدا و انسان و تمامی ابواب فقه بر اساس حق الله و حق الناس تحقیق گردیده است.
ثالثاً: اینكه فقه در مقام بیان مسائل بشری،‌روی بیان تكلیف تكیه بیشتری دارد،‌به لحاظ مصالح انسان شناسانه‎ای است كه دین نسبت به انسان تعقیب می كند و به عنوان هدف متعالی دین مطرح است از جمله رساندن انسان به كمال و سعادت ابدی توضیح آنكه شكی نیست كه انسان ذاتاً حق طلب و تكلیف گریز است، حق خود را می شناسد و اگر هم نشناسد، چون طالب آن است، فرا می گیرد و چه بسا برای جلب مصالح خویش و اصطیاد حقی كه گمان می كند مربوط به اوست و در واقع چنین نیست، راضی به ظلم به دیگران باشد و در عین حال از مكلف شدن اكراه دارد، درا ین میان دین كه هدفش هدایت انسان به سوی خداست؛ وضع قوانین و تكالیف انسان ساز در كنار حقوق انسانی اعم از فردی و اجتماعی، انسان را متنبه كرده و كنترل می كند تا بدینوسیله از حق خود پا فراتر نگذارد و موجبات تعدی به حقوق دیگران را فراهم نیاورد. بنابراین چون حق برای انسان معهود است و آدمی ذاتاً به دنبال تحصیل آن است، ضرورت بیان آن، جهت تحصیل و لزوم وجود سبب خارجی جهت اصطیاد آن، هرگز به اندازه تكلیف نیست كه از طرفی برای انسان ناشناخته است و تا بیان نشود،علم به ان حاصل نمی گردد و از سویی موجب تنبه آدمی نسبت به عدم تعدی به حقوق دیگران (حق الله یا حق الناس) می شود و لذا باید تذكر داده شود. و بدیهی است این رویه دینی هیچگاه به معنی تكلیف گرا بودن و نه محق بودن نیست بلكه از باب پرداختن به یك روی سكه است با توجه به اهداف متعالی دین، چنین امری قطعاً مستلزم نفی روی دیگر سكه نیست و این بر هر متفطنی روشن است چنانكه اگر در مواردی به حقوق، بیشتر پرداخته شود (بنابه مصالحی) دلیل بر ان نیست كه تكالیف مربوط به آن حقوق لحاظ نشده و یا منتفی تلقی شده است.
رابعاً: چنانكه اشاره شد جعل تكالیف در راستای احیای حقوق است بنابراین به حكم عقل لازم است انسان به مقررات شریعت و تكالیف شرعیه در همه موارد، هنگام كار، استراحت، استحمام خوردن و آشامیدن و سایر امور به منظور رعایت حقوق دیگران و خود، پای بند باشد و این كاشف از قوت دیانت و شدت عقلانیت شخص متدین است
ایشان در قسمتی دیگر از سخنان خود امامت و مهدویت را در تعارض با خاتمیت دانسته و معتقد است امامت و نیز مهدویت با تفسیری كه شیعه از این رو مفهوم دارد، خاتمیت را دچار تزلزل كرده است گفته ایشان در خصوص تعارض امامت با خاتمیت این است:
«دو مفهوم كلیدی خصوصیتی به تشیع می دهد كه با آن درجه از غلظت در جهان تسنن وجود ندارد اول خصلت ولایت است یعنی آن خصوصیتی كه در پیامبر بود، ادامه پیدا می كند و با مرگ پیامبر پایان نمی پذیرد آن هم در افراد معین نه در همه افراد. در میان شیعیان این (افراد) اولیاء الهی نام برده شده اند همان ها كه امامان شیعه نامیده می شوند و نیز شخصیتی به این افراد داده شده تقریباً برابر با شخصیت پیامبر كه می توانیم بگوییم مفهوم خاتمیت پیامبر را دچار تزلزل كرده است ...زیرا امامان شیعه حق تشریع دارند حال آنكه این حق، انحصاراً حق پیامبر است » و در ادامه می گوید: «البته شیعیان نمی گفتند كه امامان شیعه مورد و محل وحی قرار می گیرند ولی تعبیری دیگر بكار می برند و می گویند اینها محدَّث و مفهم هستند یعنی یك جوری حقایق را به ایشان می فهمانند. آن شكلش را نمی گفتند اما اسم وحی هم نمی آوردند برای اینكه متمایز بشوند. از پیامبر شأن و منزلتی كه برای امامان شیعه قایل بودند دقیقاً همان شأن پیامبر بود یعنی مقام عصمت قائل هستند درست مثل پیامبر ».
ایشان در تبیین بحث خود به كلام اقبال لاهوری تمسك می كند و می گوید: ایشان در كتاب احیای فكر دینی در باب نبوت مطالبی دارد كه خلاصه آن این است كه «ختم نبوت به دلیل ظهور عقل استقرایی بشر است . تا قبل از ظهور عقل استقرایی، پیامبران ظهورشان لازم بود اما همین كه مردم عاقل و بالغ شدند از حضور پیامبران بی نیاز شدند ختم نبوت یعنی اینكه دیگر كسی حامل وحی از سوی خدا نیست و دیگر كسی اتوریته كلام پیامبر را ندارد... ختم نبوت یعنی آنكه ما رها هستیم از الهام آسمان یعنی دیگر كسی نیست كه بیاید و بگوید من از جانب خداوند با شما سخن می گویم فلذا روی حرف من حرف نزنید عقل نقاد و عقل استقرایی وقتی آمد در وحی بسته شد.»
نقد و بررسی: در خصوص این ادعا كه از سوی شیعیان شخصیتی برابر با شخصیت پیغمبر - صلی الله علیه و آله -به امامان (ع) بخشیده شده است باید گفت بر اساس مبانی اسلامی، امامت و نیز شرایط و شخصیتی كه امام باید داشته باشد، در حوزه قدرت و اختیار نه تنها شیعه بلكه هیچ شخص و فرقه ای نیست تا بخواهد به امامت (ع) ببخشد. چرا كه به مقتضای آیه شریفه «الا له الحكم»
[9] و «ان الحكم الا لله[10]» حكم و فرمانروایی مخصوص خداست و نه هیچ كس دیگر و اوست كه می تواند حق خود را به هر كس و به هر میزان اعطا كند پس منطف امامت منشأ الهی دارد اوّلاً (و این بحث در جای خود مبسوط بحث شده است ) و ثانیاً از انجا كه به حكم عقل سلیم بر لزوم تناسب بین ظرف و مظروف، كسی كه می خواهد منصب امامت را عهده دار شود، باید واجد شرایط لازم باشد شرایطی كه شخصیت او را برای پذیرش چنین مظروفی محقق می كند و بدیهی است بر خودداری از چنین شرایطی جز از طریق تحصیل از سوی خدا و به اذن او؛ محقق نمی گردد بنابراین هر شخصیتی كه برای ائمه (ع) در قاموس فرهنگ دینی و مذهبی لحاظ گردیده است. شخصیت اعطایی از سوی شیعیان نبوده و نیست بلكه برگرفته از متون دینی اعم از قر و احادیث نورانی پیامبر - صلی الله علیه و آله - است. نامبرده در این خصوص گرفتار مغالطه از طریق القای نكته انحرافی (the red herring) شده است و خواسته است؛ ارایه یك امر كاملاً متفاوت و غیر مربوط در باب شخصیت ائمه (ع) اینكه ادعا شده است (شخصیت امامان را شیعیان به آنها بخشیده اند) نتیجه بگیرد كه امامت در تعارض با خاتمیت است . [11]
در خصوص این ادعا كه از نظر شیعه امامان حق تشریع دارند در حالی كه حق تشریع در انحصار پیغمبر است باید گفت، چنین ادعایی در هیچ یك از متون معتبر شیعی نیامده است و معلوم نیست ایشان این مطلب را از كدام منبع معتبر شیعی اخذ كرده است. بزرگان شیعه از صدر تاكنون نه در كتب و تصانیفشان و نه در سیره و رفتار عملی شان به چنین امری تفوه نكرده اند و بلكه بر اساس فرهنگ اسلامی و شیعی، حق تشریع در انحصار خداوند است و پیغمبر - صلی الله علیه و آله - تشریع و تقنین قوانینی را از خدای تبارك و تعالی جهت ابلاغ به مردم اخذ می نماید. بنابراین نفس شریف و مقدس حضرت پیغمبر، هم حق تشریع ندارد (برخلاف ادعای ایشان كه حق تشریع انحصاری پیغمبر - صلی الله علیه و آله - است ) چه رسد به امامان و اوصیای او بنابراین در تفكر شیعی رسالت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - ابلاغ شریعت و اجرایی كردن آن است و وظیفه اوصیاء طاهرینش تبیین تفسیر و حفظ آن
اما در خصوص اختصاص اعتقاد به محدث و ملهم بودن حضرات ائمه ـ علیهم السلام ـ باید گفت كه اعتقاد به محدث و ملهم بودن ائمه ـ علیهم السلام ـ اوّلاً، برخلاف مدعای ایشان از مختصات شیعه نیست و با مراجعه به متون اهل سنت می توان عدم اختصاص به شیعه را دریافت سوای آنكه اختصاص این عقیده به شیعه دلیلی بر قدح آن و یا عدم امكان آن نیست.
ثانیاً محدث بودن و ملهم بودن امامان شیعه (ع) منافاتی با خاتمیت ندارد زیرا ختم نبوت به معنی ختم تحدیث
[12]و یا الهام[13] نیست. «ممكن است بشری از لحاظ صفا و كمال و معنویت برسد به مقامی كه به قول عرفا یك سلسله مكاشفات بر این دو رخ می دهد و حقایقی از طریق علم الهامی به او ارایه داده می شود ولی او مأمور (مستقیم از ناحیه خدا) به دعوت مردم نیست»[14] در تفكر اسلامی پس از پیغمبر - صلی الله علیه و آله - هیچ كس نخواهد آمد كه از طریق وحی آورنده شریعتی جدید باشد و چنین معنایی از خاتمیت هیچ منافاتی با وجود كسی كه محدث و ملهم باشد ندارد حتی غیر از امامان شیعه ـ علیهم السلام ـ هم می توانند به این نوع ارتباطات مفتخر گردند چنانكه واقع شده است ثالثاً اگر بنا باشد بودن ملهم ائمه (ع) خاتمیت را به چالش بكشاند ملهم بودن غیر ائمه ـ علیهم السلام ـ نیز چنین خواهد بود.
رابعاً بر ایشان بود كه با دقت بیشتری وارد بحث می شدند و به جای تخطئه و رد این عقاید و به دور از انتسابات غیر وجه در راستای تضعیف تشیع، روال منطقی و عقلانی را در چنین مباحثی طی می كردند و بجای بحث از اینكه این مطلب را شیعه گفته یا نگفته امكان عقلی چنین مسئله ای را بررسی می كردند.
در خصوص عصمت ائمه كه مورد تردید و یا انكار قرار گرفته است باید گفت از افتخارات شیعه و بلندی تفكر علوی حاكم بر عمق جان شیعیان، این است كه به فیض اعتقاد به عصمت ائمه ـ علیهم السلام ـ رسیده اند. پیغمبر - صلی الله علیه و آله - شوون مختلفی دارند برخی خاص وجود مقدس او هستند كه قابل تسری و تحقق در موجودات دیگر نیست از قبیل نبوت و رسالت و صاحب شریعت و مرتبط با وحی بودن و برخی دیگر این خصوصیت را ندارند مثل عصمت كه می تواند در وجودات مقدس شیعه ائمه (ع) نیز محقق گردد.
آنچه در تعارض با پیغمبری ونبوت است و نیز خاتمیت را به قول ایشان رقیق و سست می كند ادعای برخورداری دیگران از شؤون خاصه نبویه هست نه اتصاف به شؤون عامه و صد البته اعتقاد شیعه به عصمت اهل بیت ـ علیهم السلام ـ پیغمبر - صلی الله علیه و آله - ؛ مبتنی بر براهین متقن عقلی است كه جای هیچ تردیدی در آن نیست و در جای خود مفصل بحث شده است به هر حال به قول استاد مطهری «اگر امامت را به این شكل تعریف كنیم كه امری است متمم نبوت از نظر بیان دین یعنی به آن دلیل وجودش لازم است كه وظیفه پیامبر را در بیان احكام انجام دهد، به همان دلیل كه پیغمبر باید معصوم از اشتباه و گناه باشد امام نیز باید چنین باشد.»
[15] اگر اهل سنت ابوحنیفه را معصوم نمی دانند، بدان جهت است كه در او و امثال او شرایط عصمت را ندیدند .
با بررسی و نقد تفكر اقبال در این خصوص،نیازی به نقد ایشان باقی نمی ماند. ماحصل آنچه علامه اقبال لاهوری در باب فلسفه خاتم نبوت آورده است به شرح زیر است:
الف) وحی نوعی غریزه است بنابراین هدایت وحیانی از انواع هدایت های غریزی است و خصوصیت قدرت غریزی آن است كه با شكوفا شدن نیروی حس و تخیل و احیاناً تفكر و تعقل و عبور از مراحل ابتدایی و بدوی، غریزه ضعیف شده و جای خود را به آنها داده و آدمی به مرحله تعقل رسید، تعقل جای غریزه را می گیرد.
ب) از نظر ایشان چون هدایت وحیانی از نوع هدایت غریزی است پس هدایت وحیانی در مقابل هدایت عقلانی هرگاه برای بشر حاصل شود، كارآیی خود را از دست داده و هدایت عقلانی جانشین آن می گردد در واقع برای انسان دو جهان توصیف می كند جهان قدیم و جدید و حضرت پیغمبر را متعلق به دو جهان می داند با این بیان كه از جهت منبع وحی مربوط به جهان قدیم و از جهت دعوت به مغالطه و تفكر در طبیعت متعلق به جهان جدید است و بر این اساس لزوم عقب نشینی هدایت های غریزی از جمله هدایت وحیانی (در نظر ایشان) كه مربوط به جهان قدیم است با تحقق جهان جدید یعنی جهان عقلانیت بشر، امری واضح است
[16] البته خود علامه اقبال نیاز بشری از خاتمیت را به دین و هدایت های دینی ضروری می داند ولی به هر حال تفسیری كه در فلسفه خاتمیت ارایه داده است در تعارض با آن است.
اما نقد و بررسی: اشكالاتی متعددی از سوی اندیشمندان اسلامی به چنین تفكری به شرح زیر وارد است.
1. مخالفت با ضرورت دین:
اگر فلسفه خاتمیت را جانشینی هدایت عقلانی و عقل استقرایی و تجربی نسبت به هدایت های وحیانی بدانیم بدین معنا كه در وحی و هدایت وحیانی بسته شده است و بشرا مروز نیازمند آموزه های وحیانی و تعلیمات آسمانی پیامبر - صلی الله علیه و آله - نیست، لازمه چنین امری، تعطیلی اصل دین و به تعبیر زیبایی استاد مطهری ختم دیانت است نه نبوت
[17].
2. اینكه وحی از نوع غریزه داشته شده است مردود است زیرا این دو واژه از حیث محتوا و معنا نسبت تباین دارند نه تساوی و نه مطلق و یا من وجه، زیرا غرایز و رفتارهای غریزی با فرد متولد شده و غیر اكتسابی هستند سوای انكه مبتنی بر شعور و ادراك نیستند از حیث منزلت و مرتبه نیز از حس و عقل پایین تر است در حالی كه وحی مبتنی بر شعور و ادراك بوده و اكتساب در آنها راه دارد سوای انكه از حیث مرتبه نیز از حس و عقل بالاتر است بر این اساس هر چند بشر به ارتقای عقلانی برسد نهایتش آن است كه به اعلی درجه عقلانیت رسیده است و وحی از تمام مراتب عقل بالاتر است پس نیاز به وحی حتی پس از نبوغ عقلانی انسان، امری ضروری و غیر قابل انكار است.
3. تفارق كاربردها و وظایف غریزه و عقل:
استخلاف و جانشینی امری از امر دیگر، زمانی متصور است كه مستخلف و مستخلف عنه در موضوع استخلاف متحد باشند در غیر این صورت جانشینی متصور نیست.
بنابراین حتی در فرض كه وحی را غریزه بدانیم با توجه به اختلاف وظایفی كه هر یك از غریزه و عقل دارند ظهور عقل و اندیشه، دلیلی بر عدم كارآیی غریزه نسبت به وظایف خودش و جانشینی عقل به جای او نیست اموری از قبل زیبا دوستی، حب ذات، عشق مادر به فرزند كه از امور غریزی بشمار می آیند و با انسان متولد می شوند، حتی با بلوغ عقلانی و فكری بشر، نه تنها از بین نمی روند بلكه در اعماق وجود همه انسان ها و در مسیر تكاملی انسان هر روز جلوه نمایی و كاركرد خاص خود را دارند.
4. لازمه ادعای علامه اقبال آن است كه تجربه درونی (مكاشفات اولیاء الله) نیز از امور غریزی محسوب شده و با ظهور عقل تجربی، غریزه از كارآیی بیفتد و این مخالف عقیده خود ایشان در باب تجربه باطنی و مكاشفات و الهامات است.
[18]
5. اشكال دیگر آن است كه بر فرض جایگزینی عقل محض استقرایی به جای وحی بدین بیان كه بشر پس ‌از خاتمیت یا ظهور متفكر عقلانی و نبوغ عقلی، از هدایت وحیانی بی نیاز شده است و با توجه به اینكه همه افراد به چنین عقلانیتی كه بدون راهنمایی دین و آموزه های وحیانی بتوانند همهنیازمندی های خود را برطرف سازند دست پیدا نمی كنند. (حتی با فرض وجود یك شخص، با چنین موقعیتی)، پروژه هدایت آنها به كجا می انجامد آیا می توان ادعا كرد كه همه انسان ها از خاتمیت به بعد به این نبوغ عقلی مورد نظر رسیده و یا خواهند رسید؟! البته اشكالات دیگری بر این تفسیر از خاتمیت وارد است كه به جهت اختصار، به همین حد بسنده می گردد.
اما آیا اعتقاد به امامت در تعارض با خاتمیت است (چنانكه نامبرده قائل است) یا خیر، با نگاهی اجمالی به معنای خاتمیت و شؤون امامت، روشن می گردد كه هیچ تعارضی در این رابطه متصور نیست زیرا اوّلاً خاتمیت یعنی ختم باب شرعیت یعنی پس از شریعت اسلام شریعتی نخواهد آمد. و ختم باب نبوت است بدین معنا كه به كسی به عنوان نبی مبعوث از جانب خدا وحی نمی شود و ارباب لغت خاتم را معنا كرده اسلام به رسیدن به انتهای چیزی
[19] مهر زدن بر چیزی[20] معنا كرده اند و بدیهی است تا چیزی به انتها نرسد مهر تأیید نمی خورد. بنابراین خاتمیت یعنی حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - شریعت را به اتمام رسانده و جمیع مراتب دین در شریعت ختمیه به آخر رسیده است و این البته منافات با شأن امام ع كه تبیین شریعت و نیز حفظ آن است و نیز با مقامات او از باب ارتباط با خدا از طریق الهام یا تحدیث ندارد زیرا الهام یا نزول ملك بر آنها ملازم با نبوت نیست چنانكه در تنزیل شریف است كه «و تمثل لها بشراً سویاً»[21] و از اسماء حضرت فاطمه (س) محدثه هست زیرا ملك با او سخن می گفتند. نبوغ عقلانی بشر هر چند از علل خاتمیت بشمار می آید اما خود شریعت نیز به نهایت رسیده بود و عقلانیت بشر دوره خاتمیت به مرتبه ای رسید كه انسان توانست كار تبلیغ دین را انجام دهد (همان كاری كه پیغمبران تبلیغی می كردند) اما آیا برخورداری انسان از عقل استقرایی می توانست بدون راهنمایی كسانی كه لب دین و روح وحی را از پیغمبر - صلی الله علیه و آله - اخذ كرده بودند درك كنند بهر حال عقل در اعلی مرتبه اش نیز حكم می كند كه در احكام دین و بلكه در هر رشته ای رجوع به متخصصان لازم است حتی برای عقلا و این مطلب سوای اینكه لزوم وجود امامت معصوم را به اثبات می رساند كه وجوب عقلی مراجعه انسان عقلانی را به او در فهم دین و وحی نیز تأكید می كند.
از دیگر حكمت های لزوم وجود امام ع حتی با ظهور رشد عقلانی بشر به عنوان فلسفه خاتمیت آن است كه حتی عقلای اندیشمند و نیز عالمان دینی در فهم خود از آموزه های وحیانی و گزاره های دینی اختلاف پیدا می كنند در آن صورت وجود امام متصل به پیغمبر - صلی الله علیه و آله - كه دین را مشافهه از او اخذ كرده است لازم است تا دین را از اختلافات نجات دهد و حفظ نماید.
دیگر آنكه از آنجا كه حضرت پیغمبر - صلی الله علیه و آله - به سبب عدم آمادگی مردم از پذیرش همه احكام و تعالیم آسمانی كه به او وحی شده بود، فرصت بیان همه آنها برای ایشان پیدا نشد. بنابراین او بایستی كسی را كه بتواند حامل آن تعالیم بشود، تعلیم داده تا در زمان ایجاد فرصت و پس از او ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، برای مردم بازگوید و كسی جز امام ع نتوانست چنین مسئولیتی را به دوش بگیرد. پس امام مبین دین است چنانكه پیغمبر بود اما پیغمبر از وحی می گرفت ولی امام (ع) از پیغمبر - صلی الله علیه و آله - می گیرد.
خلاصه آن كه امامت نه تنها در تعارض با خاتمیت نیست كه لازمه آن و متمم نبوت پیغمبر خاتم - صلی الله علیه و آله - است و این مطلب برای هر متفطن و سلیم النفسی روشن است از آنچه گفته شده وهن سخنان نامبرده در خصوص تعارض اعتقاد به مهدویت یا خاتمیت نیز روشن می گردد البته مطالب دیگری در كلام ایشان هست از جمله اهانت به علمای دینی و نظام اسلامی ایران و... كه ارزش نقد نداشت.
والسلام علی من اتبع الهدی

[1] . سایت WWW. Gooya News مورخ 13/5/84.
[2] . معین، دهخدا، فرهنگ فارسی معین، چ پازدهم، 1376، تهران،‌ مؤسسه انتشارات امیركبیر، ج 1، ص 1363.
[3] . الفیومی، المصباح المنیر، چاپ اول، 1405 هـ قانون، قم: مؤسسه دارالهجره، ص 143.
[4] . خیل الجرّ، لاروس، افراد دخیل، خلیل الباشا، محمد و ابومصلح، هانی، مكتبه لاروس، 173 جامعه، پاریس، ص 1007. المصباح المنیر، همان، ص 537.
[5] . ر. ك: جعفری، لنگرودی، محمد جعفر، ترمیتولوژی حقوق، چاپ یازدهم، 1380، كتابخانه گنج دانش، تهران، ص 216 همان.
[6] . جوادی آملی، عبدالله، فلسفه حقوق بشر، چ اول، 1375، قم،‌مركز نظر اسراء، ص 75.
[7] . جعفری لنگرودی، مح جعفر، ترمینولوژی حقوق، همان، ص 24.2
[8] . جوادی آملی، همان.
[9] . سوره انعام، آیه 62.
[10] . سوره انعام، آیه 57.
[11] . ر. ك: خندان، علی اصغر، منالطات، چاپ اول، 1380، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ص 234.
[12] . «تحدیث از حدثه به معنای سخن گفتن و صحبت كردن است و در مورد كسانی گفته می شود كه با ملائكه سخن می گفتند بدون آنكه او را ببینند مانند ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ كه یكی از افتخارات آنها این است كه محدث بودند یعنی فرشته آنها نازل می شود و مطالبی را امضا می نمود و آنها می نوشتند یا حفظ می كردند اما خود فرشته را نمی دیدند چنانكه در روایت آمده كه پیامبر - صلی الله علیه و آله - فرمود: «از خاندان من دوازده نفر محدث خواهند بود (ر. ك: طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج 26،‌ص 68).
[13] . به معنی آن است كه تصمیم و آگاهی و علم از خبری، در دل آدمی بیفتد و این خود افاضه الهی است كه خدای تعالی به دل هر كس كه بخواهد می اندازد. (المیزان، ج 2، ص 297). و منجد الطلاب، ذیل واژه لهم.
[14] . مطهری، مرتضی، خاتمیت، چاپ چهاردهم، آبان 1380، قم، انتشارات صدرا، ص 33.
[15] . مطهری، مرتضی، امامت و رهبری، چاپ 27، مرداد 1381، قم، انتشارات صدرا، ص 68.
[16] . ر. ك: اقبال لاهوری،‌احیاء فكر دینی در اسلام ، مترجم: آرام، احمد، ناشر: رسالت، قم، تهران، سال 1346، ص 145 ـ 146 و وحی و نبوت، مطهری، همان، بحث مربوط به ختم نبوت.
[17] . مطهری، مرتضی، وحی و نبوت، چاپ دوم، اسفند ماه 1357 قم، انتشارات صدرا، ص 57.
[18] . ر. ك: مطهری، مرتضی، همان، ص 60. در این بخش از بحث های استاد مطهری از وحی نبوت استفاده شده است.
[19] . المنجد الطلاب، ماده خَتَم.
[20] . الفیومی،‌المصباح المنیز، همان، ص 163.
[21] . سوره مریم، آیه 17.

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

دوشنبه 2 خرداد 1390  11:44 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها