0

پرسش و پاسخ مهدوی

 
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

چه ارتباطي بين قبولي عبادات با اعتقاد به امامت و ولايت ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ وجود دارد؟

پاسخ :

در ابتداء لازم است به نكاتي جهت روشن شدن پاسخ اشاره كنيم:
براي نوع عبادات و اعمال سه نوع شرايط داريم.
الف. شرايط وجوب عمل (مثل عقل، اختيار، بلوغ، وقت و...). ب. شرايط صحت عمل (مثلاً نسبت به نماز مثل وضو، ستر عورت، رو به قبل بودن، صحيح خواندن نماز و...) و ج. شرايط قبولي اعمال كه هم شرط خانوادگي دارد، هم اقتصادي، هم اخلاقي و خودسازي، هم سياسي و معرفتي و عبادي كه به برخي شرايط قبولي اشاره مي شود. 1. ناشذه نبودن مرد و زن، لذا كسي همسرش را آزار دهد (لم يقبل الله صلاتها) نمازش قبول نمي شود و همچنين اگر زن حق شوهر را اداء نكند.[1] 2. لقمه حرام نخورده باشد.[2] 3. شراب نخورده باشد.[3] 4. داراي تقوي باشد.[4] 5. داراي اخلاص باشد.[5] 6. نگاه خشم آلود به پدر و مادر نداشته باشد و الا عبادتش قبول نمي شود.[6] 7. قبول شدن نماز، و الاّ بقيّه اي اعمال قبول نمي شود «ان قبلت قبل ما سواها». 8. معرفت امام، محبت و ولايت ائمه را داشتن و اطاعت نمودن از آنها يكي از شرط هاي مهم قبولي اعمال و عبادات است[7] و... لذا فرمودند، از كسي كه يك نماز و يا يك حسنه قبول و پذيرفته شود عذاب نمي شود، «من قبل الله عنه صلاة و احدة لم يعذبه و من قبل الله له حسنةً لم يعذبه»[8] چون شرايط مشكلي دارد.
2. قبولي هم مراتبي دارد. 1. عادي (قابل الثوب).[9] 2. قبول حسن (افتقبلها بقبول حسن).[10] 3. قبول احسن و برتر و خوبتر (تقبّل عنهم احسن).[11]
3. از نكته اول روشن شد كه بين احكام و اخلاق، و آن دو با اعتقادات رابطه متقابلي[12] وجود دارد، چنانكه نماز شرط قبولي تمام اعمال است ولايت اهلبيت هم شرط قبولي اعمال است، و خود ولايت ائمه هم شرائطي دارد از جمله اين كه انسان بايد داراي ورع و پرهيزكاري باشد «ما تنال ولايتنا الا بالعمل و الورع»[13] بعد از اين مقدمه اولين جواب اين است كه اين سؤال در مورد نماز و لقمه حرام و... هم مطرح مي شود، بايد تمام فرق اسلامي به آن جواب دهند هر جوابي دارند، در مورد امامت و ولايت هم جاري است، و چرا تنها نسبت به امام و ولايت حساسيت نشان داده مي شود؟ و دومين جواب اين است كه روايات زيادي بر اين شرطيت دلالت دارند، كه برگزيدة آنها را مطرح مي كنيم تا ارتباط روشن شود.
1. امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «كل من دان الله عز و جل بعادة يجهد فيها نفسه و الامام له من الله فسعيه غير مقبول»[14] كسي با عبادتي به خداوند نزديك شود ولي امامي از طرف خدا براي اونباشد، هرچند تلاش نموده باشد عملش پذيرفته نمي شود.
2. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: خداوند عمل ابليس را بخاطر عدم سجده به آدم نپذيرفت «كذلك هذه الامة العاصية المفتونه بعد نبيها ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بعد تركهم الامام الهذي نصبه نبيهم ـ صلّي الله عليه و آله ـ لهم لفن يقبل الله لهم عملاً و يرفع لهم خسنة...»[15] همچنين اين امت عاصي بعد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ امامي را كه نصب نموده بود ترك كرد لذا عمل از آن ها قبول نمي شود و حسنة بالا نمي رود.[16]
3. امام چهارم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اگر كسي به اندازة عمر نوح عبادت كند «ثم لقي الله بغير ولايتنا لم ينفعه ذلك شيأً»[17] سپس خدا را ملاقات كند بدون ولايت ما نفعي از آن عبادت نمي برد.
4. امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: دربارة آية «و اني لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدي»[18] چگونه خداوند شرط بهره بردن از توبه و ايمان و عمل صالح را هدايت قرار داده است «و الله لو جهد ان يعمل ما قبل منه حتّي تهدي» به خدا قسم هر چند كسي تلاش كند چيزي از او قبول نمي شود تا به ولايت ما هدايت شوند.[19] استاد مطهري دربارة اين روايات چنين مي گويد: «آيات و رواياتي كه دلالت مي كند اعمال منكران نبوت يا امامت مقبول نيست ناظر به آن است كه آن انكارها از روي عناد و لجاج و تعصب باشد امّا انكارهايي كه صرفاً عدم اعتراف است و منشأ عدم اعتراف هم قصور است نه تقصير مورد نظر آيات و ورايات نيست، اين گونه منكران از نظر قرآن كريم، مستضعف[20] و مرجُون الامر[21] به شمار مي روند.[22]
سومين (مخصوصاً نسبت به كساني كه مقصرند در ترك ولايت و امامت) اين است كه همة مسلمين قبول دارند كه يكي از اساسي ترين شرط قبولي عمل پذيرفتن و داشتن توحيد است و از روايات شيعه و سني استفاده مي شود كه خود توحيد هم شرايطي دارد كه از جمله آن شرايط اقرار به امامت و ولايت است و در اينجا به خاطر رعايت اختصار به نقل يك روايت از طريق شيعه و يك روايت از طريق اهل سنّت اكتفاء مي شود.
الف) طريق شيعه: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: خداوند تضمين كرده است براي مؤمن اگر به ربوبيت الهي اقرار كند و در كنار آن رسالت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و امامت علي و (ائمه ديگر) را قبول، و واجبات را انجام دهد او را در جوار خود (بهشت) جاي دهد.[23] از اين روايت و 34 روايت ديگر كه در توحيد صدوق نقل شده است سه تا شرط اساسي براي توحيد استفاده مي شود. 1. اعتقاد و اقرار به رسالت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ . 2. اعتقاد و اقرار به ولايت علي و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ . 3. انجام واجبات و ترك محرمات، اگر هر يك از اين شروط نباشد در توحيد نقض وارد مي شود، و عمل پذيرفته نمي شود لذا امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: ولايت ما ولايت خداوند است كه تمام انبياء با آن ولايت مبعوث شده اند.[24] 2. از طريق عامه پيامبر فرمود: «مكتوب في باب الجنة قبل ان يخلق السموات بالفي سنة لا اله الا الله محمد رسول الله ايّدته بعلي و نصرته»[25] قبل از دو هزار سال از خلقت آسمان بر درب بهشت نوشته شده بود كه خدا يكي است و محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسول خدا است كه او را با علي و نصرتش تأييد كرديم، معلوم مي شود بين توحيد و رسالت و علي (امامت) ارتباط است.
چهارمين اين است كه همچنانكه اعضاي انسان، هستي، با هم ارتباط دارند، و هر كدام جاي خودش را دارند، بني اعمال و اخلاق و اعتقادات انسان چنين ارتباطي وجود دارد، كه هر كدام گوشه اي از چهرة واقعي انسان را مي سازد، و ولايت نسبت به چهرة واقعي انسان مانند سر است نسبت به بدن، لذا اگر سر نباشد بدن نيست، ولايت نباشد عمل نيست نه اين كه هست و قبول نمي شود.
بعنوان نمونه توجّه كنيد به اين روايت.
1. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «اجعلوا اهل بيتي فيكم مكان الرأس من الجسد و مكان العينين من الرأس فان الجسد لايهتدي الا بالر أس و الرأس لا يهتدي الا بالعينين»[26] اهل بيت من را نسبت به خودتان مانند سر قرار دهيد نسبت به جسد و چشم نسبت به سر، براستي كه بدن بدون سر و سر بدون چشم هدايت نمي شود (و مردم هم بدون ولايت هيچند).
2. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: اسلام عريان است لباسش حيا زينتش وقار، مروتش عمل صالح، و ستونش ورع «و لكل شيء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البيت» و براي هر چيزي اساس و پايه اي مي باشد اساس اسلام محبت (و ولايت) ما اهل بيت است.
3. امام باقر فرمود: بناي اسلام بر پنج چيز است نماز، زكوة، روزه، حج و ولايت «و لم يناد بشيءٍ كما نودي بالولاية»[27] و به چيزي مانند ولايت ندا و (سفارش) نشده است.
4. روايتي از صادقين ـ عليه السّلام ـ است كه خلاصة آن را نقل مي كنيم فرمودند: «بعد از مرگ در عالم قبر (برزخ) شش صورت با انسان داخل مي شود ولي يكي از آنها زيباتر، بشاشتر، پاكيزه تر و خوشبوتر از ديگران است اولي نماز در سمت راست، و دومي زكاة در سمت چپ، و سومي روزه در پيش رو، و چهارمي حج پشت سر، و پنجمي نيكي به برادران مؤمن نزد پاهاي او قرار مي گيرند، و ششمي بالاي سرش قرار مي گيرد، بقيه سؤال مي كنند تو كيستي؟ «فتقول انا الولاية انا الولاية لآل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ» من ولايت آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشم، پس بدون ولايت اعمال واقعاً جسم بي جانند و سر بي چشم، لذا قبول نمي شود.
خلاصه‏ي حوابها: اولاً نماز و... هم شرط قبولي اعمال مي‏باشد چرا فقط از ولايت سؤال شده است.
ثانياً: مراد اعمال مقصّرين در ولايت و امامت مراد است نه قاصرين.
ثالثاً: با نبود ولايت توحيد خدشه دار مي‏شود لذا اعمال قبول نمي‏شود.
رابعاً: امامت نسبت به اعمال (مانند سرنسبت به بدن و چشم نسبت به سر است) لذا قابليت قبولي را ندارد.
[1] . محمد بن الحسين الحر العاملي، وسائل الشيعه، (احياء التراث العربي، چاپ چهارم، 1391) ج 14، ص 116.
[2] . سفينة البحار، ج 1.
[3] . انما يقبل الله عن المتقين، سورة مائده، آية 27.
[4] . وسائل الشيعه، (پيشين) ص 34، ج 1.
[5] . يعقوب كليني، اصول كافي (دارالكتب الاسلامية) ج 2، ص 349.
[6] . عليرضا صابري، الحكم الزاهرة، (مؤسسه النشر الاسلامي جامعة مدرسين قم) ج 1، ص 138، روايت 7011.
[7] . وسائل شيعه (پيشين) ج 1، ص 90.
[8] . الحكم الزاهرة (پيشين) ج 2، ص 212.
[9] . سورة غافر (40)، آية 3.
[10] . سورة آل عمران، آية 37.
[11] . سورة احقاف، آية 16.
[12] . از آية «الله يصمد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه» (سورة فاطر، آية 10)، مي توان اين ارتباط متقابل را استفاده كرد، چون دوگونه تفسير شده است يكي اين كه سخن پاك و اعتقاد پاك را كردار شايسته بالا مي برد، ديگر اين كه سخن پاك و اعتقاد پاك كردار شايسته را بالا مي برد و ملكوتي مي سازد، مانعي ندارد كه هر دو مقصود باشد، هر دو تفسير اين را مي رساند كه اعتقادات و ايمان و مقبوليت عمل و بالا رفتن عمل بسوي بالا تأثير دارد و عمل، در سيراب شدن ايمان بالا رفتن درجه ايمان، (استاد مطهري، عدل الهي، انتشارات صدرا) ص 332.
[13] . يعقوب كليني، اصول كافي (چاپ اسلاميه سال 1388) ج 2، ص 60.
[14] . وسائل الشيعه، (پيشين) ج 1، ص 10، روايت 1.
[15] . وسائل الشيعه، (پيشين) ج 1، ص 92ـ91، روايت 5.
[16] . دنبالة روايت دارد «كه اعمال آنها قبول نمي شود مگر آنچنانكه خدا دستور داده عمل كنند و ولايت امامي را كه دستور داده بپذيرند».
[17] . وسائل الشيعه، (پيشين) ص 93، روايت 12 و روايت 14.
[18] . سورة طه، آية 82.
[19] . وسائل الشيعه، (پيشين) ج 1، ص 96، روايت 19.
[20] . اشاره به آيه ي 98ـ96 سورة نساء.
[21] . سورة تبوه، آية 106.
[22] . استاد مطهري، عدل الهي، (قم، انتشارات صدرا، دهم، 1375)، ص 38.
[23] . شيخ صدوق، توحيد صدوق، (مؤسسه النشر الاسلامي، جامعة مدرسين قم) ص 19، ص روايت 4.
[24] . الحكم الزاهراة، (پيشين)، ج 1، ص 65، روايت 302.
[25] . علي المتقي البرهان فوري، كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال (مؤسسة الرسالة چاپ پنجم 1405) ج 11، ص 624، روايت 33043ـ33041.
[26] . الحكم الزاهرة، (پيشين)، ج 2، ص 71ـ70، روايت 2516.
[27] . الحكم الزاهرة، (پيشين) ج 1، ص 373، روايت 2232.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:32 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

چه ارتباطي بين قبولي عبادات با اعتقاد به امامت و ولايت ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ وجود دارد؟

پاسخ :

در ابتداء لازم است به نكاتي جهت روشن شدن پاسخ اشاره كنيم:
براي نوع عبادات و اعمال سه نوع شرايط داريم.
الف. شرايط وجوب عمل (مثل عقل، اختيار، بلوغ، وقت و...). ب. شرايط صحت عمل (مثلاً نسبت به نماز مثل وضو، ستر عورت، رو به قبل بودن، صحيح خواندن نماز و...) و ج. شرايط قبولي اعمال كه هم شرط خانوادگي دارد، هم اقتصادي، هم اخلاقي و خودسازي، هم سياسي و معرفتي و عبادي كه به برخي شرايط قبولي اشاره مي شود. 1. ناشذه نبودن مرد و زن، لذا كسي همسرش را آزار دهد (لم يقبل الله صلاتها) نمازش قبول نمي شود و همچنين اگر زن حق شوهر را اداء نكند.[1] 2. لقمه حرام نخورده باشد.[2] 3. شراب نخورده باشد.[3] 4. داراي تقوي باشد.[4] 5. داراي اخلاص باشد.[5] 6. نگاه خشم آلود به پدر و مادر نداشته باشد و الا عبادتش قبول نمي شود.[6] 7. قبول شدن نماز، و الاّ بقيّه اي اعمال قبول نمي شود «ان قبلت قبل ما سواها». 8. معرفت امام، محبت و ولايت ائمه را داشتن و اطاعت نمودن از آنها يكي از شرط هاي مهم قبولي اعمال و عبادات است[7] و... لذا فرمودند، از كسي كه يك نماز و يا يك حسنه قبول و پذيرفته شود عذاب نمي شود، «من قبل الله عنه صلاة و احدة لم يعذبه و من قبل الله له حسنةً لم يعذبه»[8] چون شرايط مشكلي دارد.
2. قبولي هم مراتبي دارد. 1. عادي (قابل الثوب).[9] 2. قبول حسن (افتقبلها بقبول حسن).[10] 3. قبول احسن و برتر و خوبتر (تقبّل عنهم احسن).[11]
3. از نكته اول روشن شد كه بين احكام و اخلاق، و آن دو با اعتقادات رابطه متقابلي[12] وجود دارد، چنانكه نماز شرط قبولي تمام اعمال است ولايت اهلبيت هم شرط قبولي اعمال است، و خود ولايت ائمه هم شرائطي دارد از جمله اين كه انسان بايد داراي ورع و پرهيزكاري باشد «ما تنال ولايتنا الا بالعمل و الورع»[13] بعد از اين مقدمه اولين جواب اين است كه اين سؤال در مورد نماز و لقمه حرام و... هم مطرح مي شود، بايد تمام فرق اسلامي به آن جواب دهند هر جوابي دارند، در مورد امامت و ولايت هم جاري است، و چرا تنها نسبت به امام و ولايت حساسيت نشان داده مي شود؟ و دومين جواب اين است كه روايات زيادي بر اين شرطيت دلالت دارند، كه برگزيدة آنها را مطرح مي كنيم تا ارتباط روشن شود.
1. امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «كل من دان الله عز و جل بعادة يجهد فيها نفسه و الامام له من الله فسعيه غير مقبول»[14] كسي با عبادتي به خداوند نزديك شود ولي امامي از طرف خدا براي اونباشد، هرچند تلاش نموده باشد عملش پذيرفته نمي شود.
2. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: خداوند عمل ابليس را بخاطر عدم سجده به آدم نپذيرفت «كذلك هذه الامة العاصية المفتونه بعد نبيها ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بعد تركهم الامام الهذي نصبه نبيهم ـ صلّي الله عليه و آله ـ لهم لفن يقبل الله لهم عملاً و يرفع لهم خسنة...»[15] همچنين اين امت عاصي بعد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ امامي را كه نصب نموده بود ترك كرد لذا عمل از آن ها قبول نمي شود و حسنة بالا نمي رود.[16]
3. امام چهارم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اگر كسي به اندازة عمر نوح عبادت كند «ثم لقي الله بغير ولايتنا لم ينفعه ذلك شيأً»[17] سپس خدا را ملاقات كند بدون ولايت ما نفعي از آن عبادت نمي برد.
4. امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: دربارة آية «و اني لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدي»[18] چگونه خداوند شرط بهره بردن از توبه و ايمان و عمل صالح را هدايت قرار داده است «و الله لو جهد ان يعمل ما قبل منه حتّي تهدي» به خدا قسم هر چند كسي تلاش كند چيزي از او قبول نمي شود تا به ولايت ما هدايت شوند.[19] استاد مطهري دربارة اين روايات چنين مي گويد: «آيات و رواياتي كه دلالت مي كند اعمال منكران نبوت يا امامت مقبول نيست ناظر به آن است كه آن انكارها از روي عناد و لجاج و تعصب باشد امّا انكارهايي كه صرفاً عدم اعتراف است و منشأ عدم اعتراف هم قصور است نه تقصير مورد نظر آيات و ورايات نيست، اين گونه منكران از نظر قرآن كريم، مستضعف[20] و مرجُون الامر[21] به شمار مي روند.[22]
سومين (مخصوصاً نسبت به كساني كه مقصرند در ترك ولايت و امامت) اين است كه همة مسلمين قبول دارند كه يكي از اساسي ترين شرط قبولي عمل پذيرفتن و داشتن توحيد است و از روايات شيعه و سني استفاده مي شود كه خود توحيد هم شرايطي دارد كه از جمله آن شرايط اقرار به امامت و ولايت است و در اينجا به خاطر رعايت اختصار به نقل يك روايت از طريق شيعه و يك روايت از طريق اهل سنّت اكتفاء مي شود.
الف) طريق شيعه: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: خداوند تضمين كرده است براي مؤمن اگر به ربوبيت الهي اقرار كند و در كنار آن رسالت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و امامت علي و (ائمه ديگر) را قبول، و واجبات را انجام دهد او را در جوار خود (بهشت) جاي دهد.[23] از اين روايت و 34 روايت ديگر كه در توحيد صدوق نقل شده است سه تا شرط اساسي براي توحيد استفاده مي شود. 1. اعتقاد و اقرار به رسالت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ . 2. اعتقاد و اقرار به ولايت علي و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ . 3. انجام واجبات و ترك محرمات، اگر هر يك از اين شروط نباشد در توحيد نقض وارد مي شود، و عمل پذيرفته نمي شود لذا امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: ولايت ما ولايت خداوند است كه تمام انبياء با آن ولايت مبعوث شده اند.[24] 2. از طريق عامه پيامبر فرمود: «مكتوب في باب الجنة قبل ان يخلق السموات بالفي سنة لا اله الا الله محمد رسول الله ايّدته بعلي و نصرته»[25] قبل از دو هزار سال از خلقت آسمان بر درب بهشت نوشته شده بود كه خدا يكي است و محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسول خدا است كه او را با علي و نصرتش تأييد كرديم، معلوم مي شود بين توحيد و رسالت و علي (امامت) ارتباط است.
چهارمين اين است كه همچنانكه اعضاي انسان، هستي، با هم ارتباط دارند، و هر كدام جاي خودش را دارند، بني اعمال و اخلاق و اعتقادات انسان چنين ارتباطي وجود دارد، كه هر كدام گوشه اي از چهرة واقعي انسان را مي سازد، و ولايت نسبت به چهرة واقعي انسان مانند سر است نسبت به بدن، لذا اگر سر نباشد بدن نيست، ولايت نباشد عمل نيست نه اين كه هست و قبول نمي شود.
بعنوان نمونه توجّه كنيد به اين روايت.
1. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «اجعلوا اهل بيتي فيكم مكان الرأس من الجسد و مكان العينين من الرأس فان الجسد لايهتدي الا بالر أس و الرأس لا يهتدي الا بالعينين»[26] اهل بيت من را نسبت به خودتان مانند سر قرار دهيد نسبت به جسد و چشم نسبت به سر، براستي كه بدن بدون سر و سر بدون چشم هدايت نمي شود (و مردم هم بدون ولايت هيچند).
2. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: اسلام عريان است لباسش حيا زينتش وقار، مروتش عمل صالح، و ستونش ورع «و لكل شيء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البيت» و براي هر چيزي اساس و پايه اي مي باشد اساس اسلام محبت (و ولايت) ما اهل بيت است.
3. امام باقر فرمود: بناي اسلام بر پنج چيز است نماز، زكوة، روزه، حج و ولايت «و لم يناد بشيءٍ كما نودي بالولاية»[27] و به چيزي مانند ولايت ندا و (سفارش) نشده است.
4. روايتي از صادقين ـ عليه السّلام ـ است كه خلاصة آن را نقل مي كنيم فرمودند: «بعد از مرگ در عالم قبر (برزخ) شش صورت با انسان داخل مي شود ولي يكي از آنها زيباتر، بشاشتر، پاكيزه تر و خوشبوتر از ديگران است اولي نماز در سمت راست، و دومي زكاة در سمت چپ، و سومي روزه در پيش رو، و چهارمي حج پشت سر، و پنجمي نيكي به برادران مؤمن نزد پاهاي او قرار مي گيرند، و ششمي بالاي سرش قرار مي گيرد، بقيه سؤال مي كنند تو كيستي؟ «فتقول انا الولاية انا الولاية لآل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ» من ولايت آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشم، پس بدون ولايت اعمال واقعاً جسم بي جانند و سر بي چشم، لذا قبول نمي شود.
خلاصه‏ي حوابها: اولاً نماز و... هم شرط قبولي اعمال مي‏باشد چرا فقط از ولايت سؤال شده است.
ثانياً: مراد اعمال مقصّرين در ولايت و امامت مراد است نه قاصرين.
ثالثاً: با نبود ولايت توحيد خدشه دار مي‏شود لذا اعمال قبول نمي‏شود.
رابعاً: امامت نسبت به اعمال (مانند سرنسبت به بدن و چشم نسبت به سر است) لذا قابليت قبولي را ندارد.
[1] . محمد بن الحسين الحر العاملي، وسائل الشيعه، (احياء التراث العربي، چاپ چهارم، 1391) ج 14، ص 116.
[2] . سفينة البحار، ج 1.
[3] . انما يقبل الله عن المتقين، سورة مائده، آية 27.
[4] . وسائل الشيعه، (پيشين) ص 34، ج 1.
[5] . يعقوب كليني، اصول كافي (دارالكتب الاسلامية) ج 2، ص 349.
[6] . عليرضا صابري، الحكم الزاهرة، (مؤسسه النشر الاسلامي جامعة مدرسين قم) ج 1، ص 138، روايت 7011.
[7] . وسائل شيعه (پيشين) ج 1، ص 90.
[8] . الحكم الزاهرة (پيشين) ج 2، ص 212.
[9] . سورة غافر (40)، آية 3.
[10] . سورة آل عمران، آية 37.
[11] . سورة احقاف، آية 16.
[12] . از آية «الله يصمد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه» (سورة فاطر، آية 10)، مي توان اين ارتباط متقابل را استفاده كرد، چون دوگونه تفسير شده است يكي اين كه سخن پاك و اعتقاد پاك را كردار شايسته بالا مي برد، ديگر اين كه سخن پاك و اعتقاد پاك كردار شايسته را بالا مي برد و ملكوتي مي سازد، مانعي ندارد كه هر دو مقصود باشد، هر دو تفسير اين را مي رساند كه اعتقادات و ايمان و مقبوليت عمل و بالا رفتن عمل بسوي بالا تأثير دارد و عمل، در سيراب شدن ايمان بالا رفتن درجه ايمان، (استاد مطهري، عدل الهي، انتشارات صدرا) ص 332.
[13] . يعقوب كليني، اصول كافي (چاپ اسلاميه سال 1388) ج 2، ص 60.
[14] . وسائل الشيعه، (پيشين) ج 1، ص 10، روايت 1.
[15] . وسائل الشيعه، (پيشين) ج 1، ص 92ـ91، روايت 5.
[16] . دنبالة روايت دارد «كه اعمال آنها قبول نمي شود مگر آنچنانكه خدا دستور داده عمل كنند و ولايت امامي را كه دستور داده بپذيرند».
[17] . وسائل الشيعه، (پيشين) ص 93، روايت 12 و روايت 14.
[18] . سورة طه، آية 82.
[19] . وسائل الشيعه، (پيشين) ج 1، ص 96، روايت 19.
[20] . اشاره به آيه ي 98ـ96 سورة نساء.
[21] . سورة تبوه، آية 106.
[22] . استاد مطهري، عدل الهي، (قم، انتشارات صدرا، دهم، 1375)، ص 38.
[23] . شيخ صدوق، توحيد صدوق، (مؤسسه النشر الاسلامي، جامعة مدرسين قم) ص 19، ص روايت 4.
[24] . الحكم الزاهراة، (پيشين)، ج 1، ص 65، روايت 302.
[25] . علي المتقي البرهان فوري، كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال (مؤسسة الرسالة چاپ پنجم 1405) ج 11، ص 624، روايت 33043ـ33041.
[26] . الحكم الزاهرة، (پيشين)، ج 2، ص 71ـ70، روايت 2516.
[27] . الحكم الزاهرة، (پيشين) ج 1، ص 373، روايت 2232.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:33 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

آيا نبي اكرم و ائمه ي اطهار داراي ولايت مطلقه هستند؟

پاسخ :

همان گونه كه مي دانيد طبق اعتقادات اسلامي، ولايت فقط از آن خداوند است و فقط اوست كه بر همگان ولايت دارد؛ هم ولايت تكويني و هم ولايت تشريعي و حق هر گونه دخل و تصرفي را در مخلوقات خود دارد.
و باز بر اساس اعتقادات ديني، خداوند مي تواند اين ولايت را به كس ديگري هم افاضه كند؛ يعني به او نيز چنين حقي را بدهد كه بر بندگان و مخلوقات ديگر ولايت داشته باشد؛ اما اين كه خداوند به چه كسي اين ولايت را اعطا مي كند، مستلزم دليل قطعي است و بدون دليل نمي توان پذيرفت كه كسي از ناحيه ي خداوند حق دارد بر ديگران ولايت داشته باشد. آن چه كه دليل قطعي بر آن داريم، ولايت نبي اكرم و ائمه ي اطهار عليهم السلام است؛ يعني يقيناً و قطعاً، هم به دليل عقلي و هم به دليل نقلي، پيامبر و ائمه ي معصومين عليهم السلام افرادي هستند كه خداوند ولايتي را كه خود، اصالتاً و بالذات داراست، به ايشان هم عنايت فرموده است.
امّا اين كه محدوده ي ولايت تا چه حدي است و از كجا مي توان فهميد كه ولايت اعطا شده به پيامبر و ائمه و يا حتّي افراد ديگر، محدود است يا مطلق، بايد رجوع كرد به دليلي كه طبق آن دليل، اصل ولايت اثبات مي شود؛ يعني همان دليلي كه بيان مي كند چه كسي ولايت دارد و ولايت به چه كسي اعطا شده است، همان دليل و يا ادله ي ديگر، محدوده ي ولايت را مشخص مي كند. اگر قرار باشد ولايت مقيّده باشد، با دليل بيان مي شود؛ مثلاً دليل داريم كه پدر و جد پدري بر فرزند ولايت دارد و محدوده ي ولايت هم مشخص شده است؛ هم چنين ولايتي كه براي حاكم شرع يا ولايتي كه براي وَلي طفل صغير و يا شخص مجنون بيان شده است، محدوده ي آن را هم مشخص كرده است. و اگر در جايي ولايت وجود نداشته است، استثنا شده و مشخص شده كه در اين مورد ولايت وجود ندارد.
در خصوص ائمه ي پيامبر و اطهارعليهم السلام، ادله اي كه ولايت را اثبات مي كنند كاملاً مطلقند و بيان نكرده اند كه ولايت در چه زمينه اي وجود ندارد بلكه مطلق گفته اند كه ايشان بر بندگان و مخلوقات ديگر خداوند ولايت دارند.
بنابراين، چون دليلي وجود ندارد كه ايشان در زمينه ي خاصّي ولايت ندارند پس مشخص مي شود كه ولايت اين بزرگواران مطلقه است و محدود و مقيد به چيزي نيست؛ به عنوان مثال به اين آيه ي شريفه دقت فرمائيد: "و ما كان لِمومنٍ و لا مؤمنة اذا قضي اللَّه و رسوله امراً ان يكون لهم الخيرة من امرهم"[1] هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارند هنگامي كه خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند با آن مخالفت نمايند.
دقت كنيد كه در اين آيه نمي فرمايد امري را لازم بدانند كه از امور عبادي يا اجتماعي يا اخلاقي و يا... باشد بلكه مطلق است؛ يعني در هر زمينه اي پيامبر و خداوند براي كسي تصميمي بگيرند، او حق مخالفت ندارد و اين يعني ولايت مطلقه. يا اين كه قرآن كريم فرموده است: "النبي اولي بالمؤمنين من انفسهم"؛ پيامبر از خود مردم بر خودشان بيش تر ولايت دارد. اين ولايت مطلق است و دليل بر تقييد آن ذكر نشده است.
هم چنين است مسئله ي ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام كه پيامبرصلي الله عليه وآله فرمودند: "من كنت مولاه فهذا علي مولاه"؛ يعني هر كسي من مولاي اويم و بر او ولايت دارم، علي هم مولاي اوست و بر او ولايت دارد. حضرت نفرمودند ولايت علي عليه السلام مقيد است يا در زمينه ي خاصّي من ولايت دارم ولي علي عليه السلام ندارد.
پس هم اصل ولايت بايد با دليل قطعي ثابت شود و هم محدوده ي آن كه در موارد سؤال شده، به نمونه هايي از ادله ي ولايت و مطلقه بودن ولايت اشاره شد. بنا بر اين، اثبات ولايت، اطلاق آن را به همراه دارد و تقييد و محدود ساختن آن نيازمند دليل است. اگر دليلي بر محدود بودن ولايت وجود داشته باشد، به همان اندازه محدود مي شود كه در اين جا وجود ندارد.
[1] . سوره ي احزاب، آيه ي 36.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:34 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

فرق امامت و ولايت چيست؟

پاسخ :


كلمه امام به معناي پيشوا است. كلمه پيشوا درست ترجمه كلمه امام در عربي است. خود كلمه امام يا پيشوا مفهوم مقدسي ندارد. پيشوا يعني كسي كه پيشرو است و عده اي تابع و پيرو او هستند، اعم از آنكه عادل و درست رو باشد و يا باطل و گمراه.[1]
قرآن هم كلمه امام را در هر دو مورد به كار برده است. در يك جا مي فرمايد:
"و جعلنا الائمة يهدون بامرنا"[2] "ما آنها را پيشوايان هادي به امر خودمان قرار داديم".
و در جاي ديگر مي فرمايد:
"ائمة يدعون الي النار"[3] "پيشواياني كه مردم را به سوي آتش مي خوانند".
معناي اصطلاحي امام:
معناي اصطلاحي امام نزد علماي شيعه و سني متفاوت است. بررسي ريشه اي اين معنا و تفاوت آن را بعد از بررسي معناي ولايت خواهيم گفت. اما در اينجا معناي اصطلاحي امام را اجمالاً از ديدگاه اكثر علماي شيعه اشاره مي كنيم:
"امامت يعني پيشوايي و زمامداري كلي در تمام امور ديني و دنيوي".[4]
اين پيشوايي در تمام امور، داراي شؤوني است كه در بررسي معناي ولايت ذكر مي شود طبق عقيده شيعه دارا بودن اين شؤون با عصمت همراه است و امام كسي است كه از خصيصه عصمت برخوردار است.
معناي ولايت:
ولا، وَلايت، وِلايت از ماده "ولي" اشتقاق يافته است. معناي اصلي اين كلمه همچنانكه راغب در "مفردات القرآن"[5] گفته است، قرار گرفتن چيزي در كنار چيز ديگر است به نحوي كه فاصله اي در كار نباشد به همين مناسبت طبعاً اين كلمه در مورد قرب و نزديكي به كار رفته است، اعم از قرب مكاني و قرب معنوي، و باز به همين مناسبت در مورد دوستي، ياري، تصدي امر، تسلط و معاني ديگر از اين قبيل استعمال شده است چون در همه اينها نوعي مباشرت و اتصال وجود دارد.[6] راغب راجع به كلمه وِلايت مي گويد:
ولايت (به كسر واو) به معني نصرت است و اما ولايت (به فتح واو) به معني تصدي و صاحب اختياري يك كار است و گفته شده است كه معني هر دو يكي است و حقيقت آن همان تصدي و صاحب اختياري است.[7]
معناي اصطلاحي ولايت:
از نظر اسلام دو نوع ولاء وجود دارد: ولاء منفي و ولاء مثبت. يعني مسلمانان از يك طرف مأمورند كه نوعي ولاء را ترك كنند كه از آن به ولاء منفي تعبير مي كنيم و نوع ديگر از ولاء را داشته باشند كه آن را ولاء مثبت مي ناميم. ولاء اثباتي نيز بر دو قسم است: ولاء عام و ولاء خاص. و ولاء خاص نيز اقسامي دارد همانند: ولاء زعامت ديني، ولاء زعامت اجتماعي، ولاء تصرف يا ولايت تكويني.[8]
ولايت منفي:
همان طور كه گفته شد به معني ترك كردن نوعي ولاء و دوستي است. مسلمانان علاوه بر اينكه بايد با يكديگر رابطه دوستي و محبت داشته باشند و به اصطلاح داراي ولايت مثبت باشند، در مقابل دشمنان و كفار بايد به گونه اي ديگر رفتار كنند يعني آن دوستي و محبتي را كه مابين خود دارند نسبت به كفار نداشته باشند و البته اين به معناي آن نيست كه نسبت به كفار بغض و كينه داشته باشند.
در مورد ولايت منفي قرآن مي فرمايد:
"يا ايها الذين آمنوا لا تتخذوا عدوي و عدوكم اولياء تلقون اليهم بالمودة و قد كفروا بما جائكم من الحق"[9] "اي كساني كه ايمان آورديد، دشمن من و دشمنان خودتان را ولي نگيريد كه دوستي بر آنان افكنيد و حال اينكه به حقي كه شما را آمده است كافر شده اند".
و اين دشمني به آن جهت است كه:
"ان يثقفوكم يكونوا اعداءً و يبسطوا اليكم ايديهم و السنتهم بالسوء و ودوا لو تكفرون"[10] "اگر به شما دست يابند دشمنتان هستند و دست و زبانشان را به بدي به سوي شما مي گشايند و دوست دارند كافر شويد".
قرآن سرّ لزوم اجتناب و احتياط از بيگانه را اين مي داند كه آنها دوست دارند ديگران نيز به كيش آنها درآيند. و البته همين كفار اگر دشمني نورزند اگر چه نبايد به عنوان دوست و سرپرست مسلمانان باشند اما رابطه محبت با آنها نفي نشده است.
"لا ينهاكم اللَّه عن الذين لم يقاتلوكم في الدين و لم يخرجوا من دياركم ان تبرّوهم و تقسطوا اليهم ان اللَّه يحب المقسطين"[11] "خدا باز نمي دارد شما را از كساني كه با شما در دين مقاتله و جنگ نكردند و شما را از خانه هاتان بيرون نرانده اند كه نيكي كنيد نسبت به آنان و دادگري كنيد همانا خدا دادگران را دوست دارد".
در مورد ولايت اثباتي عام نيز كه همان رابطه دوستي بين مسلمانان است در قرآن آمده است:
"والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر"[12] "مردان و زنان مؤمن بعضي ولي بعضي ديگرند به معروف امر مي كنند و از منكر باز مي دارند".
ولايت خاص:
يعني ولايتي كه اشخاص خاصي آن را دارا هستند و مربوط به رابطه عموم مسلمانان نيست. اين ولايت را نيز در سه قسم بيان مي كنيم:
ولاء پيشوايي، مقام مرجعيت ديني، يعني مقامي كه ديگران بايد از ولي پيروي كنند و او را الگوي اعمال و رفتار ديني خويش قرار دهند و دستورات ديني را از او بياموزند، به عبارت ديگر مقام زعامت ديني.
ولاء زعامت، يعني حق رهبري اجتماعي و سياسي اجتماع نيازمند رهبر است و آن كسي كه بايد زمام امور اجتماعي را بدست گيرد و شؤون اجتماعي مردم را اداره كند، ولي امر مسلمين است.
ولاء تصرف، يا ولاء معنوي، بالاترين مراحل ولايت است اين ولايت نوعي اقتدار و تسلط فوق العاده تكويني است. مقصود از ولايت تكويني اين است كه انسان در اثر پيمودن صراط عبوديت به مقام قرب الهي نائل گردد و اثر وصول به مقام قرب - البته در مراحل عالي آن - اين است كه معنويت انساني كه خود حقيقت و واقعيتي است در وي متمركز مي شود و با داشتن آن معنويت قافله سالار معنويات مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان مي شود. زمين هيچگاه از وليي كه حامل چنين معنويتي باشد و به عبارت ديگر از انسان كامل خالي نيست.
رابطه امامت و ولايت:
گفتيم كه امامت داراي شؤوني است، سه قسم ولايت خاص كه گفتيم، شؤون امامت را تشكيل مي دهند، يعني امام كسي است كه هم زعامت ديني و هم زعامت و رهبري اجتماعي را به عهده دارد و داراي ولايت تكويني نيز هست. اين اعتقاد، اعتقاد اكثريت شيعه در مورد امامت است. اما غير شيعه بعضي از اين شؤون را براي امام نمي پذيرند. اهل سنت تنها زمامداري و سرپرستي جامعه را از شؤون امام مي داند و شأن ديگري را براي امام معتبر نمي دانند.
نتيجه آنكه ولايت و امامت تفاوت واقعي ندارد و به اصطلاح تفاوت آنها اعتقادي است، امام همان ولي است و تفاوت آن تنها در اين است كه ولايت شأن امامت است.
منابعي ديگر براي مطالعه بيشتر:
1- امام شناسي، علامه سيدمحمدحسين تهراني.
2- امامت و رهبري، محمدحسين مختاري مازندراني.
3- ولايت و امامت، هادي نجفي.
[1] . مرتضي مطهري، امامت و رهبري، ص 46، انتشارات صدرا.
[2] . انبياء / 73.
[3] . قصص / 41.
[4] . ابراهيم اميني، بررسي مسائل كلي امامت، ص 27، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي.
[5] . مفردات القرآن، راغب اصفهاني، مادي ولي.
[6] . مرتضي مطهري، ولاءها و ولايت ها، ص 13-15، انتشارات صدرا.
[7] . مفردات القرآن، راغب اصفهاني، ماده ولي.
[8] . مرتضي مطهري، ولاءها و ولايت ها، ص 16، انتشارات صدرا.
[9] . الممتحنه / 1 و 2.
[10] . الممتحنه / 1 و 2.
[11] . الممتحنه / 8.
[12] . توبه / 71.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:34 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

بر اساس چه برهاني امام ـ عليه السلام ـ اعمال انسان ها را پرورش داده و آنها را به مطلوب مي رساند؟

پاسخ :

از مطالعه و دقت در قرآن كريم، به دست مي آيد كه هر گاه مسأله امامت مطرح شده در كنارش هدايت الهي نيز عنوان گرديده است، مثلاً پس از آن كه فرمود ما به ابراهيم، اسحاق و يعقوب را هديه كرديم، آمده است: «وجعلناهم ائمة يهدون بامرنا»؛[1] يعني ما آنها را اماماني قرار داديم كه به دستور ما هدايت كنند. و در جاي ديگر فرمود: «وجعلنا منهم ائمةً يهدون بامرنا»؛[2] و از ميان آنان ائمه اي قرار داديم كه به امر ما هدايت كنند. از مجموع مسايل مربوط به امامت و هدايت و مسايل مربوط به آن به خوبي معلوم مي شود كه امامت گذشته از امور ظاهري به حسب باطن يك نحو ولايت بر اعمال مردم است كه امام ـ عليه السلام ـ بر اساس وجه ملكوتي خود اعمال مردم را به مطلوب و هدف نهايي شاش مي رساند.[3] بدين بيان كه امام ـ عليه السلام ـ هم چنان كه نسبت به ظاهر اعمال مردم پيشوا و رهنماست، در باطن نيز سمت پيشوايي و رهبري دارد و اوست قافله سالار كاروان انسانيت كه از راه باطن به سوي خداوند سير مي كند، براي روشن شدن اين حقيقت به دو مطلب زير دقت شود:
الف. جاي ترديد نيست كه به نظر اسلام و ساير اديان آسماني، يگانه وسيلة سعادت و شقاوت (خوشبختي و بدبختي) واقعي و ابدي انسان، همانا اعمال نيك و بد اوست كه دين آسماني آن را بيان مي كند و هم از راه فطرت و نهاد خدا دادي نيكي و بدي آنها را درك مي نمايد. و خداي متعال از راه وحي و نبوت اين اعمال را مناسب طرز تفكر ما گروه بشر با زبان اجتماعي خودمان، در صورت امر و نهي و تحسين و تقبيح بيان فرموده و در مقابل طاعت و تمرد آنها، براي نيكوكاران و فرمان برداري زندگي جاويد شيريني كه مشتمل بر همه خواست هاي كمال انسان مي باشد، نويد داده و براي بدكاران و ستمگران زندگي جاويد تلخي كه متضمن هرگونه بدبختي و ناكامي مي باشد خبر داده است.
و از سوي ديگر جاي شك و ترديد نيست كه خداوند سبحان كه خالق آفرينش است و از هر نظر بالاتر از تصور ماست، مانند ما تفكر اجتماعي ندارد و اين سازمان قراردادي آقائي و بندگي و فرمان روائي و فرمانبري و امر و نهي و مزد و پاداش در بيرون از زندگي اجتماعي ما وجود ندارد و دستگاه خدائي همانا دستگاه آفرينش است كه در آن هستي و پيدايش هر چيز به آفرينش خدا طبق روابط واقعي بستگي دارد و بس. و چنان كه در قرآن كريم و بيانات پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ اشاره شده، دين مشتمل به حقايق و معارفي است بالاتر از فهم عادي ما كه خداي متعال آنها را با بياني كه با سطح فكر ما مناسب و با زباني كه نسبت به ما قابل فهم است، براي ما نازل فرموده است. از اين بيان بايد نتيجه گرفت كه ميان اعمال نيك و بد و ميان آنچه در جهان ابديت از زندگي و خصوصيات زندگي هست، رابطه واقعي برقرار است كه خوشي و ناخوشي زندگي آينده به خواست خدا مولود آن است. به عبارت ساده تر در هر يك از اعمال نيك و بد، در درون انسان واقعيتي به وجود مي آيد كه چگونگي زندگي آيندة او مرهون آن است، انسان بفهمد يا نفهمد، درست مانند كودكي است كه تحت تربيت قرار مي گيرد، او جز دستورهائي كه از مربي با لفظ «بكن و يا نكن» مي شنود و از پيكر كارهائي كه انجام مي دهد، چيزي نمي فهمد، ولي پس از بزرگ شدن و گذرانيدن ايام تربيت به واسطة ملكات روحي ارزنده اي كه در باطن خود مهيا كرده در اجتماع به زندگي سعادتمندي نائل خواهد شد و اگر از انجام دستورهاي مربي نيكخواه خود سرباز زده باشد، جز بدبختي بهره اي نخواهد داشت. يا مانند كسي كه طبق دستور پزشك به دوا و غذا و ورزش مخصوصي مداومت مي نمايد، او جز گرفتن و به كار بستن دستور پزشك با چيزي سرو كار ندارد ولي با انجام دستور، نظم و حالت خاصي در ساختمان داخلي خود پيدا مي كند كه مبدأ تندرستي و هرگونه خوشي و كاميابي است.
خلاصه انسان در باطن اين حيات ظاهري، حيات ديگر باطني (حيات معنوي) دارد كه از اعمال وي سرچشمه مي گيرد و رشد مي كند و خوشبختي و بدبختي او در زندگي عالم آخرت، بستگي كامل به آن دارد.
ب. مطلب دوم آن است كه بسيار اتفاق مي افتد كه يكي از ما كسي را به امري نيك يا بد راهنمائي مي كند در حال كه خودش به گفتة خود عمل مي نمايد، امّا هرگز در پيامبران و امامان كه هدايت و رهبري شان به امر خداست، چنين حالتي وجود ندارد، زيرا آنها كه هدايت مي كنند خودشان نيز به گفته هاي خود عمل مي كنند و به سوي حيات معنوي كه مردم را سوق مي دهند، خودشان نيز داراي همان حيات معنوي هستند، چون خدا تا كسي را خود هدايت نكند، هدايت ديگران را به دستش نمي سپارد.
از آنچه گفته شد چند نتيجه به دست مي آيد:
1. در هر امتي، پيامبر و امام آن امت در كمال حيات معنوي ديني كه به سوي آن دعوت و هدايت مي كنند، مقام اول را حائز هستند، زيرا چنان كه شايد و بايد به دعوت خودشان عامل بوده و حيات معنوي آن را واجد اند.
2. چون انبياء و ائمه ـ عليهم السلام ـ اول و پيشرو و راهبر همه هستند لذا از همه افضل و برتراند.
3. كسي كه رهبري امتي را به امر خدا به عهده دارد چنان كه در مرحلة اعمال ظاهري رهبر و راهنما است، در مرحله حيات معنوي نيز رهبر و حقايق اعمال با رهبري او سير مي كند، لذا در قرآن كريم فرمود: «و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات»؛[4] ما آنها را امام قرار داديم كه به وسيلة امر ما مردم را هدايت كنند و انجام كارهاي نيك را به آنها وحي كرديم. ازاين گونه آيات استفاده مي شود كه امام علاوه بر ارشاد و هدايت ظاهري، داراي يك نوع هدايت و جذبة معنوي است كه از سنخ عالم امر و تجرد مي باشد و به وسيلة حقيقت و نورانيت و باطن ذاتش، در قلوب شايسته مردم تأثير و تصرف مي نمايد و آنها را به سوي مرتبة كمال و غايت ايجاد جذب مي كند.[5] بنابراين معلوم مي شود كه وظيفه امام تنها بيان صوري معارف و راهنمائي ظاهري مردم نيست و امام چنان كه وظيفة راهنماي صورت مردم را به عهده دارد، همچنان ولايت و رهبري باطني اعمال را به عهده دارد و اوست كه حيات معنوي مردم را تنظيم مي كند و حقايق اعمال را به سوي خدا سوق مي دهد.[6]
منابع براي مطالعه بيشتر:
1. امام خميني، چهل حديث، ص 531، نشر مؤسسه آثار امام، سال 1371 ش.
2. علامه طباطبايي، الميزان، ج 1، ص 275، نشر دار الكتب الاسلاميه، سال 1372 ش.
3. اصول كافي، ج 1، كتاب الحجة، باب 72، نشر دار التعارف للمطبوعات، سال 1419 ق.
4. حسن زاده آملي، مجموعه مقالات، ص 56، نشر مركز انتشارات اسلامي، قم، 1375 ش.
امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ :
بنا اهتديتم في الظلماء و تسنمتم العليا و بنا انفجرتم السّرار؛ به راهنمايي ما از تاريكي در آمديد و به ذروة برتري برآمديد، از شب تاريك برون شديد، و به سپيدة روشن درون شديد.
(نهج البلاغه، خطبة 4)
[1] . انبياء، 73.
[2] . سجده، 24.
[3] . علامه طباطبايي، الميزان، ج 1، ص 275، نشر دار الكتب الاسلاميه، سال 1373 ش.
[4] . انبياء، 73.
[5] . علامه طباطبايي، شيعه در اسلام، نشر انتشارات اسلامي، سال 1372 ش.
[6] . منبع فوق، ص 224.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:35 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

شؤون و وظايفي كه ميان پيامبر و امام مشترك است چيست و موارد تمايز اين وظايف چه مي باشد؟

پاسخ :

به طور كلي شيعه بر خلاف اهل تسنن معتقد است كه همان اهداف و اغراضي كه منجر به ارسال رسل و انزال وحي از طرف خداوند شده، همان اهداف هم به نوعي ديگر در حضور امام دنبال مي شود، لذا اكثر وظايف و شئوني را كه پيامبر اكرم _ صلّي الله عليه و آله _ در زمان حياتش به عهده داشت در زمان ممات و غيابش در جامعة اسلامي، به ائمه شيعه منتقل و واگذار مي شود. البته اين شؤون غير از شؤون فردي آن حضرت است چون كه همه و حتي خود ائمه _ عليهم السلام _ بر اين امر متفق اند كه هيچ امري در كمال و تقرب همچون رسول خدا _ صلّي الله عليه و آله _ در هستي يافت نمي شود.
الف) وظايف و شؤون پيامبر اكرم _ صلّي الله عليه و آله _:
بدون ترديد پيامبر اكرم _ صلّي الله عليه و آله _ در مدت بيست و سه سال نبوت خويش، وظايف و شؤون مختلفي را در قبال جامعة اسلامي بر عهده داشتند كه اصول كليات آنها عبارتند از:
1. دريافت و ابلاغ وحي يا پيام آوري از خداوند براي راهنمايي و هدايت بشر.
2. تفسير و تبيين وحي الهي و تشريع اهداف و مقاصد آن براي مردمان.
3. بيان و توضيح احكام موضوعاتِ جديد در حوزة وظايف و احكام فردي و اجتماعي مسلمانان.
4. پاسخگويي به شبهات مخالفين اسلام و رد اعتراضات آنان در حقانيت آيين اسلام.
5. محافظت و پاسداري از كيانِ آموزه هاي ديني و جلوگيري از وقوع تحريف و بدعت در آنها.
6. داوري و قضاوت در اختلافات و نزاعات بين مسلمين و تطبيق و اجراي حدود و قوانين كلي الهي.
7. حكومت داري و رياست بر عامة مردم در همة مسائل اجتماعي و سياسي.[1]
ب) استمرار وظايف پيامبر:
پر واضح است كه با اعلام خاتميت دين اسلام و پس از وفات پيامبر اسلام _ صلّي الله عليه و آله _ آمدن شريعتي جديد براي هميشه تا روز قيامت، منتفي شده است. خداوند متعال ختم نبوت را اين چنين اعلام مي فرمايد: "محمد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست ولي فرستادة خدا و خاتم پيامبران است..."[2] بنابراين پس از شريعت اسلام، هيچ پيامبري خواه پيامبر تشريعي يا تبليغي[3] نخواهد آمد و نبوت پيامبر اسلام پايان دهنده سلسلة پيامبران توحيدي است. اين عقيده مورد اتفاق و اجماع همة مسلمانان[4] و از ضروريات دين تلقي مي شود و منكر آن در واقع منكر اسلام و نبوت پيامبر اسلام است.[5]
حال كه پس از رحلت پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ قرار است كه ديگر هيچ پيامبري به سوي مردم ارسال نشود، مسلم است كه نزول وحي آسماني براي هميشه منقطع مي شود. حضرت علي _ عليه السلام _ هنگام رحلت پيامبر مي فرمايد: "با مرگ تو رشته اي بريده كه در مرگ جز تو _ كسي چنان نديد _ پايان يافتن دعوت پيامبران و بريدن خبرهاي آسمان".[6]
پس هيچ كس بعد از پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ نمي تواند مدعي مقامي دريافت و ابلاغ وحي مي باشد حتي امامان شيعه كه در اكثر شؤون با پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ مشترك هستند از اين مقام محروم هستند البته وحي در اينجا به معناي وحي نبوت است نه به معناي الهام و تحديث كه اين مرتبه شامل ائمه هم مي شود.[7]
اما غير از ابلاغ وحي كه مخصوص انبياء و پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ بود ديگر وظايف آن حضرت چه وضعيتي خواهد داشت؟ آيا شارع در متن دين براي جبران آنها تدبيري انديشيده است يا آنها را به خود امت واگذار كرده است؟ واقعيتها و گزارشات تاريخي حاكي از آن است كه نياز جامعة اسلامي به امور و وظايفي كه پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ داشت پس از رحلتش نيز بيش از پيش وجود داشت اختلاف شديد مفسران در تفسير پاره اي از آيات قرآن، اختلاف شديد مسلمانان در احكام عملي و حتي در مورد تفسير سنت پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ هجوم بي امان شبهات ويرانگر به عقايد اسلامي و شيوع دهها هزار حديث مجهول و ... همگي گوياي اين حقيقت اند كه امت اسلامي از يك سو نيازمند آن بود كه عمل به وظايف ياد شده پس از وفات رسول خدا _ صلّي الله عليه و آله _ تداوم يابد و از سوي ديگر، خود امت (بدون امداد الهي) هرگز قادر بر پاسخگويي به اين نيازها نيست. حال با دو احتمال رو به رو هستيم: احتمال اول آن است كه خداوند، با علم به عدم توانايي امت اسلامي از رفع نياز خود، امر آنان را به خودشان واگذار كرده باشد اين احتمال آشكارا باطل است چون لازم مي آيد خداوند حكيم غرض خويش را از ارسال پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ و تشريع آيين اسلام و ختم نبوت نقض كند و اين از سوي حكيم، ممتنع است. احتمال دوم آن است كه خداوند حكيم براي حفظ شريعت اسلامي و مصونيت آن از تحريف و نيز براي استمرار هدايت مردم اشخاصي شايسته و معصوم را از سوي خود و پيامبرش به مردم معرفي كند تا پس از پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ عهده دار مسئوليتها و وظايف ياد شده گردد. بديهي است كه اين احتمال صحيح است.[8]
پس معلوم شد كه امامت چيزي جز تداوم و استمرار وظائف و شؤون نبوت و رسالت نيست و مقام امامت مقام تحقق و عينيت بخشيدن به اهداف رسالت است.
ج) مراتب و شؤون امامت:
در مباحث پيشين بيان شد كه امامان شيعه همة وظايف و مسئوليتهاي پيامبر اكرم _ صلّي الله عليه و آله _ را به غير از مقام نزول و دريافت و ابلاغ وحي به نوعي ديگر بر عهده دارند چون آنان جانشينان واقعي و به حق پيامبر عظيم الشأن _ صلّي الله عليه و آله _ هستند، لذا برخي بزرگان همچون شهيد مطهري آن وظايف و شؤون مشترك با پيامبر را تحت عنوان مراتب امامت در سه چيز خلاصه كرده اند كه عبارتند از:[9]
1. رياست عامه و زعامت جامعه:
مسئلة رهبري اجتماع، نه تنها مورد وفاق اهل سنت و اهل تشيع است مورد پذيرش هر انسان عاقلي است كه نبايد يكي از شؤون اساسي پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ بعد از او، بلا تكليف بماند. "لابد للناس من امير برٍّ او فاجر"[10] هر جامعه اي ناچار است از داشتنِ حاكمي چه نيكوكار باشد و چه ستمكار. البته شيعه بر خلاف اهل تسنن معتقد است كه اين شخص بايد معصوم و برگزيده از طرف خدا باشد.
2. مرجعيت ديني:
اين مرتبه كه مهمترين و اصلي ترين وظيفة امام به شمار مي رود نوعي كارشناسي حقيقي اسلام است كه به تبيين و تفسيرِ صحيح و كامل از وحي مي پردازد، و از هر گونه خطا و اشتباهي مصون است چرا كه هم معصوم است و هم علم خويش را از ناحية خداوند و از راهي غير عادي از پيامبر اكرم گرفته است. بدون ترديد يكي از مهمترين عوامل و عناصر اكمال و اتمام دين و خاتميت اسلام، وجود اماماني است كه نقش پيامبران تبليغي گذشته را ايفا مي كنند و مرجعيت ديني مسلمانان را به عهده مي گيرند و پاسخگوي نيازهاي واقعي جامعة مسلمين هستند.
3. ولايت معنوي و باطني:
اين مرتبه كه اوج مفهوم و مرتبة امامت است، اعتقاد به وجود انسان كاملي است كه "حامل معنويت كلي انسانيت" و قطب و محور عالم امكان است. بر اساس هيچ زماني ممكن نيست كه زمين از حجتِ حق و وجود انسان كامل خالي باشد، چرا كه به تعبير روايات، "لولا الحجة لساخت الارض باهلها"[11] اگر حجت خدا و انسان كامل وجود نداشت، زمين، ساكنان خود را مي بلعد.
زيارت جامعة كبيره نمونه اي از ابعاد مختلف ولايت باطني و معنوي امامان را به نمايش مي گذارد.[12]
نتيجه آنكه بعد از ختم نبوت تنها اتفاقي كه مي افتد آن است كه هيچ پيامبر ديگري نخواهد آمد و به طبع هيچ تشريعي و نزول وحي اي از آسمان بر كسي واقع نمي شود اما از آنجا كه مي بايست هدف رسالت و خاتميت محقق شود و تداوم يابد حتماً ضروري است ديگر مسئوليتها و وظائف پيامبر _ صلّي الله عليه و آله _ به امامان معصوم _ عليهم السلام _ واگذار و دنبال شود.
منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. خاتميت، شهيد مرتضي مطهري، انتشارات صدرا.
2. امامت و رهبري، شهيد مرتضي مطهري، انتشارات صدرا.
3. راه و راهنما شناسي، محمدتقي مصباح يزدي، انتشارات مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1378 ش.
حضرت اميرالمؤمنين علي _ عليه السلام _ :
"مثل الدنيا مثل الحية لَيَّن مسُّها قاتل سمّها؛
دنيا چون ماري است كه ظاهرش زيبا و خوش طبع و باطنش سَمّي و كشنده است."
نهج البلاغه، نامة 68
[1] . ر.ك: سبحاني، جعفر، الالهيات علي هدي الكتاب و السنة و العقل، ج 4، ص 16، انتشارات مركز العالمي للدراسات الاسلاميه، 1412 هـ .ق، و همچنين ر.ك: جمعي از نويسندگان، انسان راه و راهنما شناسي، ص 191 و 192، انتشارات مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، 1384 ش.
[2] . سورة احزاب، آية 40.
[3] . پيامبران به دو گروه عمده تقسيم مي شوند: 1. پيامبران تشريعي كه از جانب خداوند شريعت خاصي را به بشر عرضه داشتند. 2. پيامبران تبليغي كه وظيفة تبليغ و ترويج همان شريعتي را كه از سوي پيامبر تشريعي آورده شده است به عهده داشتند.
[4] . ر.ك: سبحاني، جعفر، الالهيات، ج 3، ص 485.
[5] . ر.ك: مصباح يزدي، محمدتقي، راهنما شناسي، ص 367، انتشارات مركز مديريت حوزة علمية قم، 1367.
[6] . نهج البلاغه، ترجمة شهيدي، خطبة 235.
[7] . ر.ك: مصباح يزدي، محمدتقي، راهنماشناسي، ص 378 و 379، همان.
[8] . ر.ك: سعيدي مهر، محمد، آموزش كلام اسلامي، ج 2، ص 138، انتشارات طه، چاپ اول، 1381. و همچنين ر.ك: سبحاني، جعفر، محاضرات في االهيات، تلخيص علي رباني گلپايگاني، ص 524 و 526، مؤسسة نشر اسلامي، چاپ دوم.
[9] . مطهري، مرتضي، امامت و رهبري، ص 28 تا ص 35.
[10] . نهج البلاغه، خطبة 40.
[11] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 23، ص 29.
[12] . ر.ك: جمعي از نويسندگان، انسان راه و راهنما شناسي، ص 198.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:36 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

اين كه تمامي دوازده امام از يك خاندان هستند چگونه توجيه مي شود؟ آيا اين امر كه دوازده امام از يك خاندان باشند به صورت جبري محقق شده يا به اكتسابات ائمه نيز مربوط مي شود؟

پاسخ :

اما پاسخ سوال شما در چند محور ارائه مي شود تا تمام زواياي پرسش جواب داده شود:
1. در مورد اين فراز از پرسش كه(آيا انتخاب امام جبري است و به جبر بر عهده امام گذاشته مي شود يا خود امام هم در پذيرش آن نقش دارد؟)
اولاً بايد گفت: جبر و اختيار به معناي مصطلح آن كه در بحث هاي كلامي مطرح است كه ايا انسان مجبور است و يا مختار، در بحث انتخاب امام و يا رسيدن به مقام امامت مطرح نيست پس پرسش بايد چنين طرح شود كه آيا امام به مقام امامت برگزيده مي شود و يا خود امامت را بر مي گزيند؟
ثانيا: اگر مفهوم امامت بخوبي معلوم شود بسياري از زواياي پرسش شما روشن خواهد شد. خداي سبحان در قران كريم از امامت به(عهدالله) ياد كرده و فرمود: امامت عهد من است و من عهد خود را به افراد ستمگر نمي دهم[1]. برخي از بزرگان در تشريح پيام اين آيه و تبيين مفهوم امامت گفته است: امامت همان مقام رهبري همه جانبه مادي و معنوي، جسمي، روحاني، ظاهري و باطني است امام رئيس حكومت و پيشواي اجتماع و رهبر مذهبي و مربي اخلاقي و رواني و رهبري باطني و دروني است امام با نيروي مرموز معنوي خود افراد شايسته را در مسير تكامل باطني رهبري مي كند و با قدرت علمي خود افراد نادان را تعليم مي دهد و با نيروي حكومت خويش اصول عدالت را اجرا مي سازد و مردم را در مسير حق و حقيقت هدايت مي كند كوتاه سخن آن كه امام از هر نظر رهبر و هادي و زمامدار و عهده دار تربيت است.[2] بنابراين به توجه به جايگاه و مسوليت خطير و مقدس امامت امامت يك مقام الهي است كه از طرف خدا به افراد شايسته اي داده مي شود يعني همان طور كه نبوت و رسالت موهبت الهي است امامت نيز موهبت الهي است كه به افراد خاصي داده مي شود و اكتسابي نيست.
ثالثا: امامت گذشته از آن كه يك مقام الهي، يك منزلت معنوي، يك شايستگي و منصب خدايي است يك مسوليت و تكليفي است كه متوجه برخي افراد شايسته و لايق و معصوم مي شود. پس امامت همانند ساير تكاليف الهي از سوي خداوند سبحان متوجه انسانهاي لايق مي شود آنها در پذيرش آن تكليف و مسوليت همانند ساير تكاليف افراد اند يعني با اختيار و آگاهي و عشق و علاقه به استقبال آن تكليف مي رود و آن را مي پذيرد و از اين رهگذر هم به وظيفه بندگي خويش در پذيرش دستور خداوند عمل كرده و هم با عمل برابر آن مسوليت و تكليف همانند عمل به تكاليف (نظير نماز، حج، روزه و مانند آن) به مقامات بلند معنوي مي رسند، چون پي و نتيجه عمل به اين تكليف همانند تكاليف ديگر پاداش اخروي است.
رابعا: چون پذيرش مقام امامت و عمل به وظايف آن جزء تكاليف شرعي ائمه است لذا در صورت مساعدت شرايط براي اجراي مسوليت اقدام مي كند و گرنه به عنوان يك منصب و مقام دنيايي براي آنها مطرح نيست لذا امير مؤمنان در خطبه نهج البلاغه فرمود: سوگند به خدا اگر گروهي براي ياري من آماده نبود و حجّت خداوندي با وجود ياوران بر من تمام نمي گشت و پيمان الهي با دانايان درباره عدم تحمل پرخوري ستمكار و گرسنگي ستمديده نبود، مهار اين زمامداري را به دوشش مي انداختم و انجام آن را مانند آغازش با پياله بي اعتنايي سيراب مي كردم در آن هنگام مي فهميديد كه اين دنياي شما در نزد من از اخلاط دماغ يك بز ناچيزتر است.[3]
بنابراين از مجموع آنچه بيان شد بخوبي معلوم شد كه امامت براي ائمه يك تكليف است كه به عهده آنان گذاشته مي شود و كسي غير از آنها شايسته آن مسئوليت و تكليف نيست و آنان هم به عنوان يك تكليف الهي آن مسوليت براي اجراي فرمان الهي و دستورات قران با اختيار و آگاهي مي پذيرد.
2. اما در مورد اين فراز از پرسش كه ائمه همه از اهل بيت هستند ...
اولا: بايد گفت اگر مراد آن است كه دوازده امام از يك خاندان سبب مي شود كه گفته شود چرا امامت موروثي شده است؟
پاسخ آن است كه موروثي شدن به آن معناي عرفي كه مذموم است درباره مقام امامت مطرح نيست زيرا همان طور كه گفته شد امامت و تعيين امام تنها در اختيار خداست و حتي در اختيار پيامبر اكرم و خود ائمه هم نيست مگر به دستور خداوند لذا علامه طباطبائي در اين باره مي گويد:«از اين كلام خداوند كه فرمود: من عهدم را به ستمگران نمي دهم چند نكته بخوبي معلوم مي شود يكي اين كه امامت مقامي است كه بايد از طرف خداي متعال تعيين و جعل شود. دوم اين كه امام بايد مويد از طرف پروردگار باشد.[4]
پس چون تعيين امام در اختيار بشر نيست شبهه موروثي بودن در آن كاملا منتفي است.
ثانيا: همان طور كه انتخاب پيامبران و فرستادن آنها كار خداست و قرآن فرمود: (الله اعلم حيث يجعل رسالته)[5] تعيين امام هم كار خداست او بهتر مي داند كه چرا همه ائمه را از اهل بيت پيامبرش انتخاب كند و چه كساني را برگزيند.
ثالثا: در امام عصمت شرط است و غير معصوم نمي تواند امام بشود.[6] چون در ميان امت اسلامي تنها همان دوازده شخص معين داراي مقام عصمت بوده است، لذا آنان بدين مقام برگزيده شده است.(براي اطلاع از تفصيل اين بحث با دلايل عقلي به منبع ذيل مراجعه شود). [7]
براي مطالعه بيشتر:
1. علامه طباطبائي، شيعه در اسلام ص 109، نشر دارالكتب الاسلاميه تهران.
2. آية الله سيد علي بهبهاني، فروع هدايت با ترجمه علي دواني، نشر قدر، تهران.
3. سيد محمد حسين تهراني، امام شناسي، نشر موسسه ترجمه و نشر علوم و معارف اسلام، مشهد سال 1421 ق.
4. فياض لاهيجي، عبدالرزاق، گوهر مراد، نشر وزارت ارشاد اسلامي تهران، سال 1372 ش.
5. جعفر سبحاني، پيشوائي از نظر اسلام، نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران، چ دوّم، سال 1363ش.
6. حسن زاده آملي، رساله في الامامه(ضمن هشت رساله عربي) نشر موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي چاپ اول سال 1365 ش.
7. فياض لاهيجي عبدالرزاق، سرمايه ايمان، ص 105، نشر الزهرا، چاپ سوّم، سال 1372ش.
اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ :
لايقاسُ بآل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ من هذه الامة احدٌ و لهم خصايص حق الولاية و فيهم الوصية و الوراثة؛
كسي را با خاندان رسالت نمي شود مقايسه كرد، زيرا ويژگي هاي حق ولايت به آنها اختصاص دارد و وصيت پيامبر و ميراث رسالت به آنها تعلّق دارد.
(نهج البلاغه، خطبه 2)
[1] . سوره بقره آيه 124
[2] . ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 1، ص 317 نشر دارالكتب الاسلاميه، تهران
[3] . نهج البلاغه، خطبه شقشقيه
[4] . ترجمه الميزان ج 1، ص 416نشر دفتر انتشارات اسلامي سال 1363 ش
[5] . سوره انعام آيه 124
[6] . منبع فوق 415
[7] . حسن زاده آملي، رساله في الامامه(ضمن هشت رساله عربي) ص 298 و 369
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:37 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 مومنين چه تكاليفى در عصرغيبت نسبت به امام زمان (عليه السلام) دارند؟ 

پاسخ:
در مورد حضرت مهدى عليه السلام و موقعيت آن حضرت هر يك وظايف سنگينى بر عهده دارند اينك به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
1- ايمان به حتمى بودن خروج حضرت مهدى عليه السلام
در روايات اهل سنت مى خوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند:من انكر خروج المهدى فقد كفر بما انزل على محمد(1) ؛((هر كس منكر خروج مهدى شود به آنچه بر محمد صلى الله عليه و آله نازل شده كفر ورزيده است .))
2- صبورى و تمسك به دين حق در فتنه ها
امام صادق عليه السلام فرمودند:طوبى لمن تمسك باءمرنا فى غيبة قائمنا فلم يزغ قلبه بعد الهداية(2) ؛((خوشا به حال كسى كه در غيبت قائم ما متمسك به امر ما شده و قلب او بعد از هدايت منحرف نشود.))
3- تمسك به ولايت امام غايب
امام باقر عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل كرده كه فرمودند:طوبى لمن ادرك قائم اهل بيتى و هو ياءتم به فى غيبته قبل قيامه و ...(3) ؛((خوشا به حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و در غيبت او قبل از قيامش به او اقتدا كند و ...)).
4- طلب معرفت امام زمان عليه السلام از خداوند متعال
كلينى رحمة الله عليه به سند خود از ابو بصير نقل كرده كه امام باقر عليه السلام به من فرمودند:هل عرفت امامك ؟ قال : قلت : اى والله قبل ان اخرج من الكوفة ، فقال : حسبك اذا(4) ؛((آيا امامت را شناخته اى ؟ عرض كردم آرى به خدا سوگند قبل از آنكه از كوفه خارج شوم ، فرمودند: بس است تو را در اين هنگام .))
5- تجديد بيعت و ثبات بر اطاعت
در دعاى عهد از امام صادق عليه السلام مى خوانيم :اللهم انى اجدد له فى صبيحة يومى هذا و ما عشت فى ايامى عهدا و عقدا و بيعة له فى عنقى لا احول عنها و لا ازول ابدا ، اللهم اجعلنى من انصاره و اعوانه و الذابين عنه ...(5) ؛((بار خدايا همانا من براى او [حضرت مهدى عليه السلام ] در اين روزم عهد و پيمان و بيعتى را در گردنم تجديد مى كنم بيعتى كه از آن بازنگشته و هرگز آن را زايل نمى سازم ، بار خدايا مرا از ياران و كمك كاران و مدافعين از آن حضرت قرار بده .))
در اين دعا سخن از تجديد عهد با امام خود در هر روز است .
6- مقابله با شبهات و اشكالات
امام صادق عليه السلام در حديثى فرمودند:اياكم و الشك و الارتياب انفوا عن نفوسكم الشكوك ، و قد حذرتم فاحذروا و من الله اسئل توفيقكم و ارشادكم(6) ؛((خود را از شك و ترديد دور كنيد و از شك ها بپرهيزيد شما بر حذر داده شديد پس حذر كنيد و من توفيق و ارشاد شما را از خداوند خواستارم .))
7- كمك و يارى برادران مومن
امام صادق عليه السلام در حديثى جملهو عملوا الصالحاتدر سوره العصر را بر مواسات و هم يارى برادران دينى منطبق ساخته اند. (7)
در تفسير امام عسكرى عليه السلام آمده است :((هر كس متكفل يتيمى براى ما شود كه محنت استتار ما او را وامانده كرده و از علوم ما كه به دستش رسيده او را سرشار كند تا اينكه ارشاد شده و هدايت يابد خداوند متعال در حق او مى فرمايد:يا ايها العبد الكريم المواسى ! انا اولى بالكرم منك ، اجعلوا له يا ملائكتى فى الجنان بعدد كل حرف علمه اءلف اءلف قصر ...(8) ؛((اى بنده كريم كه يارى كننده اى من از او در اين كرم اولى ترم اى ملائكه من براى او در بهشت به هر حرفى كه تعليم داده يك مليون قصر دهيد ...)).))
8- فريب نخوردن از مدعيان دروغين مهدويت
امام صادق عليه السلام فرمودند:و لتعرفن اثنى عشر راية مشتبهة لا يدرى اءى من اءى(9) ؛((... و به طور حتم دوازده پرچم و دعوت مشتبه بر پا خواهد شد كه از همديگر تشخيص داده نمى شود ...)).
9- زياد دعا كردن براى تعجيل فرج
حضرت مهدى عليه السلام در توقيعى كه در جواب سؤال هاى اسحاق بن يعقوب فرستادند فرموده اند:اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم(10) ؛((زياد براى تعجيل فرج دعا كنيد زيرا فرج شما در آن است .))
10- اجتناب از جزع
كلينى رحمة الله عليه به سندش از امام صادق عليه السلام نقل كرده كه فرمودند:انما هلك الناس من استعجالهم لهذا الامر ان الله لا يعجل لعجلة العباد ان لهذا الامر غاية ينتهى اليها ...(11) ؛((همانا مردم به جهت عجله كردن در اين امر هلاك شدند ، خداوند به خاطر عجله بندگان عجله نخواهد كرد زيرا براى اين امر نهايتى است .))
11- وقت معين نكردن براى ظهور
امام صادق فرمودند:انا اهل بيت لا نوقت(12) ؛((همانا ما اهل بيت وقت معين نمى كنيم .))
12- دوست داشتن حضرت مهدی عليه السلام
در روايات فراوانى به دوستى اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و از آن جمله حضرت مهدى عليه السلام سفارش شده است و اين به نوبه خود مى تواند در جلب توجه مردم به حضرت مهدی عليه السلام و پيروى از دستورات او و ديگر امامان تاءثير بسزايى داشته باشد.
پی نوشتها:
1- فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 334 ، ح 585 و ... .
2- كمال الدين ، ص 358.
3- كمال الدين ، ص 286؛ بحارالانوار ، ج 51 ، ص 72 ، ح 14.
4- كافى ، ج 1 ، ص 185 ، ح 12.
5- بحارالانوار ، ج 102 ، ص 111؛ مصباح الزائر ، ص 235.
6- بحارالانوار ، ج 51 ، ص 146 ، ح 17.
7- كمال الدين ، ص 656؛ بحارالانوار ، ج 24 ، ص 214 ، ح 1.
8- تفسير منسوب به امام عسكرى عليه السلام ، ص 342؛ بحارالانوار ، ج 2 ، ص 4 ، ح 5.
9- كمال الدين ، ص 347؛ بحارالانوار ، ج 52 ، ص 281 ، ح 9
10- كمال الدين ، ص 483؛ بحارالانوار ، ج 53 ، ص 180 ، ح 10.
11- كافى ، ج 1 ، ص 369 ، ح 7.
12- بحارالانوار ، ج 52 ، ص 119 ، ح 48.
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

پنج شنبه 29 اردیبهشت 1390  12:41 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيا در حكومت حضرت مهدى (عليه السلام) تمام مردم اصلاح خواهند شد؟ 
پاسخ:
مطابق برخى از روايت اصلاحات حضرت مهدى عليه السلام فراگير بوده و شامل همه افراد روى زمين خواهد شد.
از امام حسن مجتبى عليه السلام نقل شده كه فرمودند:((خداوند در آخرالزمان مردى را بر مى انگيزاند كه كسى از منحرفان و فاسدان نمى ماند مگر اينكه اصلاح گردد)). (1)
امام باقر عليه السلام مى فرمایند:((هنگامى كه حضرت قائم ما قيام كند دستش را بر سر بندگان خدا مى گذارد و خردهايشان را جمع كرده (تمركز مى بخشد و رشد مى دهد) اخلاقشان را كامل مى كند)). (2)
رسول خدا صلى الله عليه و آله به حضرت فاطمه عليها السلام مى فرمایند:((خداوند از نسل اين دو (حسن و حسين عليهم السلام ) شخصى را بر مى انگيزد كه دژهاى گمراهى را مى گشايد و دل هاى سياه قفل خورده را تسخير مى نمايد)). (3)
پی نوشتها:
1- اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 524.
2- كافى ، ج 1 ، ص 25.
3- عقد الدرر ، ص 152؛ اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 448.
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

پنج شنبه 29 اردیبهشت 1390  12:42 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيا امام مهدى(عليه السلام) قيام كننده به كتاب جديد است ؟

پاسخ:
ابو بصير از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه فرمودند:... والله لكاءنى انظر اليه بين الركن و المقام يبايع الناس على كتاب جديد ...(1) ؛((به خدا سوگند گويا نظر مى كنم به مهدى در بين ركن و مقام كه به مردم بر كتاب جديد بيعت مى كند ... .)).
در اين تعبير احتمالاتى وجود دارد:
1- مقصود آوردن قرآن جديد باشد كه قطعا اين احتمال باطل است زيرا امت اسلامى اتفاق دارند بر آنكه در قرآن نقصانى و زيادتى ايجاد نشده و نخواهد شد.
2- مقصود اين باشد كه حضرت عليه السلام قرآن را آن گونه كه در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله بوده مى آورد. يعنى آن را با تقديم و تاءخير در آيات مى آورد. اين احتمال با قول به اينكه قرآن به امر رسول خدا صلى الله عليه و آله تدوين شده سازگارى ندارد.
3- ممكن است كه مراد همان قرآنى باشد كه على بن ابيطالب عليه السلام تدوين كرده است ، قرآنى كه متنش همين قرآن موجود است ولى با بيان شان نزول ، تفسير برخى آيات ، ذكر ناسخ و منسوخ ، عام و خاص ، مطلق و مقيد و برخى خصوصيات ديگر. اين احتمال به واقع نزديك تر است .
امام باقر عليه السلام فرمودند:اذا قام قائم آل محمد ضرب فساطيط و يعلم الناس القرآن على ما انزل الله عزوجل فاصعب ما يكون على من حفظه اليوم لانه يخالف فيه التاءليف(2) ؛((هنگامى كه قائم آل محمد قيام كند خيمه هايى برپا مى شود و مردم قرآن را آن گونه كه خداوند عزوجل نازل كرده فرا مى گيرند و اين امر براى كسانى كه قرآن را امروز حفظ كرده اند بسيار دشوار خواهد بود زيرا با آنچه كه الفت داشته و از قرآن مانوس بوده اند مخالفت و مغايرت دارد)).
4- ممكن است كه مقصود از((كتاب جديد))معارف و مفاهيم بلند و والايى است كه امام از آيات برداشت كرده و به مردم عرضه مى كند ، معانى اى كه براى آنان تازگى دارد و گويا كتابى با مفاهيمى جديد آورده است .
پی نوشتها:
1- بحارالانوار ، ج 52 ، ص 294 ، ح 42.
2- ارشاد مفيد ، ص 344.
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

پنج شنبه 29 اردیبهشت 1390  12:43 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

با وجودى كه حضرت عيسى (عليه السلام) پيامبر است چرا رياست حكومت جهانى براى حضرت مهدى (عليه السلام) است ؟

پاسخ:
در پاسخ سؤال فوق مى توان چند جواب را ذكر كرد:
1- حضرت مهدى عليه السلام وارث شرعى طرح كاملى است كه پيامبر اسلام در اين امت بر جاى گذارده است و او آخرين وصى از اوصياى پيامبر آخرالزمان صلى الله عليه و آله است .
2- حضرت مسيح پيامبر امتى ديگر غير از امت اسلامى است . امتى كه دينش نسخ شده و وظيفه مردم تا روز قيامت متابعت از دين اسلام و پيامبر جديد و اوصياى اوست .
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

پنج شنبه 29 اردیبهشت 1390  12:44 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

حكمت مشاركت حضرت مسيح(علیه السلام) در حكومت عدل جهانى چيست ؟

 

 

پاسخ:

در مورد سؤال فوق حكمت هايى را مى توان بيان داشت :

1- از آنجا كه مسيحيان به حضرت مسيح اعتقاد دارند و از طرفى ديگر جمعيت زيادى را در جهان تشكيل مى دهند لذا با مشاهده حضرت مسيح و يقين پيدا كردن پاپ و كشيش ها به او تسليم او شده و با تسليم حضرت مسيح نسبت به حضرت مهدى عليه السلام عموم آنان نيز تسليم حضرت خواهند شد.

و لذا مفسران آيهو ان من اهل الكتاب الا ليومنن به قبل موته(1) ؛((و هيچ يك از اهل كتاب نيست مگر اينكه پيش از مرگش به او - حضرت مسيح - ايمان مى آورد.))را مربوط به عصر نزول حضرت مسيح از آسمان در آخرالزمان مى دانند.

2- به جهت آنكه زمينه پيروزى حضرت مهدى عليه السلام بر جهان و تسريع در آن فراهم گردد. و اين از آثار حكمت اول است .

3- حضرت مسيح عليه السلام به نوبه خود مى تواند متكفل مسئوليتى در حكومت جهانى حضرت مهدى عليه السلام گردد.

پی نوشت:

1- سوره نساء ، آيه 159.

 منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکرانش

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

پنج شنبه 29 اردیبهشت 1390  12:45 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

مقر حكومت امام مهدى (عليه السلام) بعد از ظهور كجاست ؟

پاسخ:
از برخى روايات استفاده مى شود كه مقر حكومت و به تعبير ديگر پايتخت حكومت حضرت مهدى عليه السلام كوفه خواهد بود.
ابو بصير مى گويد: امام صادق عليه السلام فرمود:((اى ابا محمد! گويا مى بينم كه قائم آل محمد با خانواده اش ‍ در مسجد سهله فرود آمده است . گفتم : آيا خانه او مسجد سهله است ؟ فرمود: آرى ...)). (1)
امام صادق عليه السلام از مسجد سهله ياد كرد و فرمود:((آن خانه صاحب ما (حضرت مهدى عليه السلام ) است زمانى كه با خاندانش در آنجا سكونت گزيند)). (2)
امام باقر عليه السلام مى فرمايد:((مهدى عليه السلام قيام مى كند و به سوى كوفه مى رود و منزلش را آنجا قرار مى دهد)). (3) و نيز آن حضرت مى فرمايد:((هنگامى كه قائم ما قيام كند و به كوفه برود هيچ مومنى نيست مگر آنكه در آن شهر در كنار مهدى عليه السلام سكونت مى گزيند يا به آن شهر مى آيد)). (4)
حضرت على عليه السلام در اين باره مى فرمايد:((روزگارى فرا رسد كه اين جا (مسجد كوفه ) نمازگاه و مصلاى مهدى عليه السلام گردد)). (5)
پی نوشتها:
1- كافى ، ج 1 ، ص 495؛ كامل الزيارات ، ص 30.
2- كافى ، ج 3 ، ص 495؛ التهذيب ، ج 3 ، ص 252.
3- بحارالانوار ، ج 52 ، ص 225.
4- بحارالانوار ، ج 52 ، ص 385.
5- اثبات الهداة ، ج 3 ، ص 452.
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

پنج شنبه 29 اردیبهشت 1390  12:46 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

سيره عملى و روش شخصى حضرت مهدى (عليه السلام) بعد از ظهور چگونه است ؟ 

پاسخ:
امام مهدى عليه السلام مانند همه پيامبران و رهبران راستين و شايسته الهى بسيار ساده زيست است لباس هاى درشت و كم بها مى پوشد خوراك خشك و ناگوار مى خورد ، و ... ؛ زيرا رهبرى جامعه انسانى چنين سيره و روشى را نيز لازم دارد و در فكر آسايش خلق بودن و لحظه اى براى آنان نياسودن ، شرط اصلى آن است .
امام صادق عليه السلام فرمود:ما تستعجلون بخروج القائم فوالله ما لباسه الا الغليظ و لا طعامه الا الجشب(1) ؛((به چه جهت درباره خروج قائم عجله داريد؟ به خدا سوگند! او جامه اى درشت مى پوشد و خوراك خشك و ناگوار مى خورد ...)).
پی نوشت:
1- الغيبة ، نعمانى ، ص 233.
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 31 اردیبهشت 1390  6:00 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 وضعيت امنيت اجتماعى در عصر ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) چگونه است ؟ 

امنيت اجتماعى ، امنيت در بخش هاى گوناگون زندگى اجتماعى را شامل مى شود. يعنى امنيت در بخش هاى اقتصادى ، سياسى ، دفاعى ، فرهنگى و غيره . امنيت اجتماعى زمينه همه فعاليت هاى درست و مفيد اجتماعى و شرط لازم رشد و تكامل فرد و جامعه است .
امام مهدى عليه السلام پديدآورنده امنيت اجتماعى است ، امنيتى كه بشريت در تمام دوران تاريخ خود مانند آن را نديده است .
امام صادق عليه السلام در تفسير آيهوعد الله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم فى الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذى ارتضى لهم و ليبدلنهم من بعد خوفهم امنا ...(1) ، فرمود: اين آيه درباره قائم و يارانش نازل شده است .
پی نوشت:
1- سوره نور ، آيه 55.
منبع : موعود شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران

 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 31 اردیبهشت 1390  6:02 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها