0

پرسش و پاسخ مهدوی

 
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

چرا امامان معصوم ما قطب عالم امكان هستند؟

پاسخ :

قطب در لغت و فرهنگ: به شخصيت عمده اي كه حالت مركزيت را داشته باشد، گفته مي شود.[1] همچنين آهني كه در زير سنگ آسياب و در وسط آن قرار دارد كه آسياب به دور آن مي چرخد، مدار، ملاك، رئيس قوم، سردار و فرمانده نيز از معاني ديگر قطب است. و هم چنين، قطب در عالم كسي است كه منظور نظر خداي تعالي است. در همه ازمنه اسم اعظم به او داده مي شود. او در باطن سريان فيض براي عالم ظاهر و باطن است؛ و وسيله افاضه روح زندگي در عالم اعلي و اسفل در دست او است. در نظر بسياري از انديشمندان، تنها انسان كامل است كه از اين صفت برخوردار بوده به عالميان احاطه دارد. به اول عقل عالم امكان نيز گفته مي شود.[2]
قطب در بيان دانشوران: قطب، به چيزي گفته مي شود كه داراي نقش محوري باشد به نمونه اي در اين زمينه اشاره مي شود:
1. همان گونه كه ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ پس از امام علي ـ عليه السّلام ـ يكي پس از ديگري محور و قطب عالم وجود بوده اند، هيچگاه زمين از وجود اين گونه قطب و محور خالي نيست. و در عصر حاضر، حضرت مهدي (عج) صاحب اين عالم است و جهان بر محور او در گردش است.[3]
2. "قطب" جايگاهي است كه خداوند در عالم آن را مورد توجه قرار مي دهد. و او در همه حال بايد وجود داشته باشد. او، باطن محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است. اين قطبيت، بعد از آن حضرت اختصاص به وارثان او دارد. قطب الاقطاب و خاتم ولايت بر باطن محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است.[4]
3. اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اقطاب عالم هستند.[5]
4. انسان كامل، قطبي است كه افلاك وجود از اول تا به آخر به محور وجود او در گردش اند. و در هر عصر و زمان بيش از يكي نمي باشد. لكن، در چهره هاي مختلف و در زمان هاي گوناگون ظاهر مي شود. اسم اصلي آن محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه از خود جلوه هاي مختلف دارد.[6]
5. امام زمان (عج)، در عصر محمدي ـ صلّي الله عليه و آله ـ انسان كامل است ... از وي به حجت الله، خليفة الله و قطب عالم امكان تعبير شده است.[7]
6. رسالت و نبوت به وجود حضرت خاتم، خاتمه مي يابد ولي شريعت او تا قيامت دائمي و برقرار بايد باشد. مأخذ رسالت نيز متصل به خزانه علم الهي است. قدرت بر هر چيزي دارد و از علم همه چيز آگاه است. در نتيجه، پيامبر قطب بوده و قطب هرگز در يك زمان بيش از يكي نيست. براي دوام شريعت و حفظ آن، وجود خليفه و جانشين واجب است، تا به جاي آن، تمام وظائف الهي را بر عهده گيرد. پس لازم است معدن و مأخذ علم خليفه هاي پيامبر نيز متصل به معدن علم و مأخذ علم رسالت باشند، تا بتوانند آنها نيز، علم و قدرت بر همه چيز داشته باشند. زيرا، خليفه در حكم مستخلف است. بنا براين، خليفه پيامبر نيز قطب عالم است. از اين رو، او نيز نمي تواند در يك زمان متعدد باشد. فلذا، خليفه همانند مستخلف در امور تكوين و تشريع از طرف خداوند قطب و محور است.[8]
قطب در بيان امام علي ـ عليه السّلام ـ : امام علي ـ عليه السّلام ـ در نهج البلاغه، در دو مورد وجود مباركش را به عنوان قطب معرفي نموده اند.
1. درباره خلافت و مركزيت دين و امور اجتماعي مي فرمايد: "يعلم ان محلي منها محل القطب من اليها، ينحدر عني السبيل و لا يرقي الي الطير ..."[9] هر آينه او (ابو بكر) مي داند كه جايگاه من درباره خلافت، جايگاه محوري است كه آسياب بدور آن در گردش مي آيد. علم و معرفت، از من چنان سيلان دارد كه هيچ بلند انديشه به آن نمي رسد.
2. درباره محوريت تمام هستي و عالم آفرينش چنين مي فرمايد: "انما انا قطب الرّحا، تدور عليّ، و انا بمكاني، فاذا فارقته، اشحاره مدارها و اضطراب ثقالها"[10] بدون ترديد، من مركز آسياي هستي مي باشم كه به محور من دور مي زند. و من در جايگاه قرار دارم كه اگر از آن فاصله بگيرم، مدار آن دچار لغزش گرديده و سنگ زيرين آن، گرفتار اضطراب مي شود.
بنا بر اين، تمام آنچه دانشوران اسلامي، درباره قطب سخن گفته اند، و يا آن را تعريف كرده اند، مضمون كلام امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ است. پس، قطب همان محور و مركز است كه مورد توجه خداوند در عالم قرار دارد. و از آن مركزيت فيض الهي به عالم و آدم افاضه مي شود. حقيقت آن نيز، حقيقت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه آغاز و انجام عالم با او است. و او در هر زمان از خود جلوه هايي دارد كه ظاهر مي شود. و در عصر غيبت كبرا، وجود مبارك امام زمان (عج) قطب و محور عالم هستي مي باشد. فيض و رحمت الهي، از اين منبع به جهانيان افاضه مي گردد.
منابع جهت مطالعه:
1. انسان كامل، شهيد مطهري.
2. انسان كامل از ديدگاه امام خميني و ديگران، محمد امين صادقي.
3. انسان كامل، عزير الدين نسفي.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند:
"ما ولي امر خدا و گنجينة علم خدا و راز دار وحي خدائيم"
اصول كاف، ج 1، ص 96
[1] . مجمع الغات و فرهنگ مصطلحات عربي به فارسي و ... مادة "قطب"، ص 709.
[2] . فرهنگ معين، ج 2، حرف "ق"، لفظ "قطب"، ص 2690.
[3] . آملي، سيد حيدر، جامع الاسرار نبع الابرار، ص 308.
[4] . محي الدين عربي، مناقب اثناعشر، ص 236.
[5] . همان، فتوحات مكه، ج 3، ص 232.
[6] . جيلي، عبد الكريم، انسان كامل في معرفة الاوايل و الاواخر، ص 72 و 6.
[7] . آملي، حسن زاده، يازده رسالة فارسي، ص 154.
[8] . قمشه اي، محمد رضا، رسالة في خلافة الكبراء ذيل فصوص الحكم ابن عربي، ذيل فص شيشي.
[9] . نهج البلاغه، خطبه 3، از نسخة معجم المفهرس.
[10] . همان، خطبه 19.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:23 PM
تشکرات از این پست
mohammadreza_s
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

چه مي شد اگر خداوند براي زنان و مردان امامان جداگانه اي مي فرستاد؟

پاسخ :


مقدمه: در رابطه با اين سؤال بايد در نظر داشت كه هدف از بعثت انبياء و ارسال رسل، هدايت و رشد جامعه از طريق ابلاغ دستورات وحي و ارشاد مردم است و لذا در قرآن كريم از پيامبران به عنوان "بشير" و "نذير" ياد گرديده است "و ما نرسل المرسلين الاّ مبشرين و منذرين"[1] (ما رسولان خود را فرستاديم ترا بشارت دهنده و بيم كننده باشند) "انا ارسلناك بالحق بشيراً و نذيراً و ان من امة الّا خلا فيها نذير"[2] (ما ترا (اي پيامبر) به حق فرستاديم تا بشارت دهنده و بيم كننده باشي و هيچ امّتي نبوده مگر يك بيم دهنده اي داشته است.)
يعني غرض از فرستادن پيامبران عموماً و پيامبر خاتم خصوصاً، هدايت مردم به وسيلة بشارت به عواقب نيك و سعادت آفرين كارهاي شايسته و پرهيز از تبعات زيان بار كارهاي زشت و معصيت بوده است.
بديهي است كه اجراي فرامين الهي و رسيدن به چنين هدفي مستلزم مجاهده و مبارزة شجاعانه و تلاش شبانه روزي در راه تحقّق ارزشهاي ديني و امر به معروف و نهي از منكر در جامعه مي باشد. موفقيّت در اين عرصه حتّي براي پيامبران مرد بسيار دشوار و فوق العاده مشكل بوده است تا چه رسد به اينكه خداوند پيامبر زن بفرستد، با اينكه گروه مردان بيش از گروه زنان در اين عرصه كارسازتر و تواناتراند.
كشتار فجيع و وسيع پيامبران در ميان امّتهاي گذشته شايد گوياي اين مطلب است "يقتلون النبيين بغير حق و يقتلون الذين يأمرون بالقسط"[3] "فريقاً كذبوا و فريقاً يقتلون"[4] يعني شيوة رفتار كفّار جامعه در گذشته با پيامبران اين بوده است كه يا در مقابل آنان كارشكني كنند و يا آنان را به قتل برسانند. طبيعي است كه در چنين فضايي كه پيامبران مرد به چنين سرنوشتي گرفتار مي شدند چگونه از پيامبر زن اطاعت و حرف شنوي مي نمودند؟ مخصوصاً در تفكّر غلط مرد سالاري شديدي كه به طور سنّتي در گذشته حاكم بوده است، هيچ گونه زمينه اي را براي عرضه شدن يك زن به عنوان رهبر ديني جامعه ـ حتّي در قالب پيامبر مخصوص زنان ـ نيز باقي نمي گذارد. زيرا در گذشته هاي دور زنان را فاقد نصاب انسانيت مي دانستند و آنان را در رديف حيوانات جزء اموال محسوب مي نمودند و به يكديگر هديه و خريد و فروش مي كردند.[5] در چنين جامعه اي كه تفكّر غالب آنان اين گونه شكل گرفته است، فرستادن پيامبر زن چه نتيجه و مفهومي خواهد داشت؟مسأله ي امامت زن و فرستادن امام زن براي زنان نيز اينگونه است، زيرا دلايل ضرورت وجود پيامبر و امام در جامعه يكي است و لزوم فرستادن پيامبر و امام ـ چه مرد و چه زن ـ معيار و ملاك واحدي دارد كه حكمت الهي آن را ايجاب مي كند.
با توجّه به اين مقدمه هم اكنون مي پردازم به اينكه چرا خداوند براي گروه زنان، پيامبران جداگانه از جنس زن نفرستاده است؟ اين مسأله را بايد با توجّه به معيارهاي و ضرورت هاي بعثت پيامبران و گزينش امامان مورد تأمل و بررسي قرار داد.
اولاً ـ در قرآن كريم خداوند مي فرمايد معيارهاي انتخاب پيامبر و اينكه چه كسي و از چه گروهي را برگزينيم، فقط در حيطة علمي و دانائي خود من است (الله اعلم حيث يجعل رسالته)[6] او است كه مي داند مأموريت و رسالت پيامبري را در چه كسي قرار دهد. چون او هم عالم به همه چيز است و هم حكيم در كارها، تعيين رسالت و امامت و انتخاب امام نيز اين چنين است و لذا با اين وصف در مورد چگونگي انتخاب پيامبران و ساير اولياي الهي، جايي براي سؤال باقي نمي ماند.
ثانياً ـ هدف اصلي در بعثت پيامبران، هدايت، رشد، تربيت انسان ها براي رسيدن به كمال و سعادت ابدي است كه در اين هدف فرقي ميان پيامبر مرد و زن وجود ندارد. زيرا موضوع پيام ـ چه پيام آورنده مرد باشد و چه زن باشد ـ يكي است و آن نيز تعالي و تكامل گوهر انساني است كه هويّت مشترك هر دو جنس مرد و زن است.
بنابراين آنچه موضوع هدايت انبياء و كتب آسماني است شناسايي و شكوفايي گوهر ذات انسان و اين هويّت مشترك انسان ها اعم از زن و مرد است. در اين هدف، جنسيّت نقشي ندارد زيرا تفاوت هاي جنسيّتي گر چه در حوزة تكاليف فرعي و فقهي اقتضائات خاص خود را دارد و احكام متفاوتي را مي طلبد. امّا از نظر معيار تكليف و آنچه كه موجب پاداش و ثواب است هيچ تفاوتي وجود ندارد و لذا در قرآن وقتي سخن از پاداش و جزاء به ميان مي آيد ـ هويّت مشترك انساني قطع نظر از تفاوت هاي جنسيّتي مدّنظر است و هر دو قشر مرد و زن به طور يكسان مورد خطاب مي باشد ـ "من عمل صالحاً من ذكر او انثي و هو مؤمن فلنحيينّه حياة طيبة و لنجزينهم اجرهم باحسن ما كانوا يعلمون"[7] "من عمل صالحاً من ذكر او انثي و هو مؤمن فاولئك يدخلون في الجنّة"[8] در اين گونه آيات دستيابي به حيات طيّبه در اين دنيا و سعادت ابدي در آخرت را براي هر دو گروه، مرد و زن يكسان معرّفي نموده و ملاك آن را عمل صالح و ايمان و معرفت صحيح اعلام نموده است. ساير خطابات عام قرآني نيز از اين سنخ است و همه ناظر به هويّت مشترك انساني است نه جنس خاص مرد و يا زن.
از اين روي با توجّه به اينكه در موضوع كاري و اهداف مأموريت پيامبران الهي، تفاوتي ميان مرد و زن وجود ندارد بلكه تربيت تكامل انساني ـ اعم از جنس زن و مرد ـ فلسفة اصلي بعثت آنان است. و نيز با توجّه به اينكه در اين هويّت مشترك جنسيّت افراد خصوصيّتي ندارد. لذا نه تنها لزومي براي تفكيك پيامبران و امامان براي زنان و مردان وجود ندارد بلكه اين مرزبندي و تفكيك با هدف كلّي بعثت سازگار نمي باشد. زيرا تفاوت ها و مرزبندي ها بيشتر در حوزة روابط اجتماعي و معاشرت متقابل معنا خواهد داشت كه هر كدام مقرّرات و احكام خاصّ فرعي خود را خواهند داشت.
از اين جهت حتّي اگر براي زنان امام و پيامبر زن فرستاده مي شد، نيز قطعاً همان احكام و مقرّرات و تكاليف خاصّ مربوط به آداب معاشرت و روابط زن و مرد را در عرصة خانوادگي و اجتماعي، كه توسط پيامبران مرد به آنان ابلاغ گرديده است، ابلاغ مي نمودند زيرا پيامبر و امام ـ چه مرد باشد چه زن ـ صرفاً واسطه و پيام آور و هدايت گر است. امّا پيام دهنده خداوند است، موضوع پيام و هدايت نيز انسان است نه جنس خاص. لذا تفاوت جنسيّت رهبر واسطه و پيام رسان، در اصلِ پيام و اهداف آن تغييري ايجاد نخواهد كرد؛ اين گونه نيست كه اگر پيامبر زن از جنس زن مي بود احكام فقهي مخصوص زنان نيز تغيير مي كرد. زيرا اين احكام متفاوت ميان مرد و زن ناشي از تفاوت هاي طبيعي و فيزيكي آنان است كه مقرّرات و اقتضائات خاصّي را به همراه دارد و اين تفاوت هاي طبيعي و جسمي، احكام فقهي خاصّي متناسب با خود را ايجاب مي نمايد.
نتيجه اينكه: فلسفة بعثت انبياء و تعيين امامان، دستگيري و هدايت و رشد انسان است، اعم از جنس زن و مرد. و هر آنچه در رشد و سعادت ابدي و خسران و شقاوت ابدي مرد مؤثر باشد، در جنس زن نيز به همان اندازه تأثيرگذار است. جنسيّت رهبران الهي موجب تغيير و يا تفاوت در پيام و هدف بعثت نخواهد بود. هدف همة پيامبران و كتب آسماني نيز يكي بيش نبوده و نيست و آن اطاعت و عبوديّت پروردگار هستي است كه شعار همة پيامبران و جانشينان آنان بوده است. "و لقد بعثنا في كلّ امة رسولاً ان اعبدو الله و اجتنبوا الطاغوت"[9] "يا قوم اعبدوالله ما لكم من اله غيره و ..."[10]
بنابراين مهم اين است كه ما نسبت به اهداف و ضرورت وجود پيامبران و ائمه ـ عليهم السّلام ـ نگرش صحيحي داشته باشيم و جوهر واقعي انسان را به درستي بشناسيم و درك نمائيم. با چنين نگاهي معلوم خواهد شد كه با توجّه به هدف واحد و خطّ سير واحد انساني، تفاوت جنسيّتي مرد و زن هرگز اقتضاي تفاوت جنسيّتي امامان و رهبران الهي را نخواهد داشت.
براي مطالعة بيشتر به كتب زير مراجعه فرماييد:
1. وحي و نبوّت، نوشتة شهيد مطهري، چاپ انتشارات صدرا،
2. راه و راهنماشناسي، نوشتة آيت الله مصباح يزدي، انتشارات مؤسسة آموزشي پژوهشي امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ ، 1376 ش.
3. بررسي مسائل كلّي امامت، آيت الله ابراهيم اميني، چاپ دفتر تبليغات اسلامي،(بوستان كتاب).
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمود:"هر كس كار آخرتش را اصلاح كند، خدا كار دنيايش را اصلاح مي كند."
بحار الانوار، ج7، ص 367، چاپ اسلاميه.
[1] . انعام، 48.
[2] . فاطر، 24.
[3] . آل عمران، 21.
[4] . مائده، 7.
[5] . ر.ك: الميزان، علامه طباطبايي، ج2، ص 265 الي 275، طبع الاولي، 1411 ـ 1991. مؤسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، لبنان.
[6] . انعام، 124.
[7] . نحل، 97.
[8] . غافر، 40.
[9] . نحل، 36.
[10] . اعراف، 59.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:24 PM
تشکرات از این پست
ravabet_rasekhoon
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

آيا مقام عصمت، به پيامبر و ائمه اختصاص دارد؟ چرا؟

پاسخ :

در پاسخ به اين پرسش، ابتدا اين نكته را ياد آور مى شويم كه مقام عصمت، به آدميان اختصاص ندارد; بلكه فرشتگان الهى نيز از اين منزلت والا برخوردارند. در تأييد اين سخن، مى توان آيات و روايات فراوانى را شاهد آورد. در اين جا، تنها به نقل دو روايت بسنده مى كنيم:
الف. امير بيان، على(عليه السلام) در خطبه ى معروف به اشباح، مطالب گران قدرى در باره ى آفرينش فرشتگان بيان نموده اند كه قسمت هايى از آن، چنين است:
آنان را در مقام ها كه دارند، امين وحى خود ساخت و رساندن امر و نهى اش را به پيامبران، به گردنِ ايشان انداخت. از دودلى و نا باورى نگاهشان داشت... نه تير ناباورى از كمانِ دودلى، ايمانِ استوارشان را نشانه ساخت، و نه سپاه بدگمانى بر اردوىِ ايمان آنان تاخت و نه بيمارى كينه و رشك در آنان رخنه نمود.... يقين به او، چنان آنان را از جز خدا بريده كه شيفته ى اويند. تنها آنچه نزد اوست مى خواهند، و از ديگرى نمى جويند... غفلت، عزم استوارشان را سست نكند، و فريبِ شهوت راه همتشان را نزند.[1]
ب. امام حسن عسكرى(عليه السلام) نيز با استناد به يكى از آيات قرآن، عصمت فرشتگان را اين گونه تبيين مى نمايند:
فرشتگان خدا، به كمك الطاف الهى، از كفر و امور ناپسند، معصوم و در امان اند. (چنان كه) خداوند ـ عزوجل ـ در باره ى آن ها مى فرمايد: «از خداوند در آنچه فرمانشان دهد، سرپيچى نمى كنند و هر چه به ايشان فرمان داده شود، انجام دهند».[2]
در ميان انسان ها نيز، علاوه بر پيامبران و امامان، عصمت فاطمه ى زهرا(عليها السلام) با ادله ى فراوان قابل اثبات است. چنان كه پيامبر گرامى اسلام، در حديثى كه شيعه و سنى آن را نقل كرده اند، مى فرمايد:
انَّ اللّه تَبارَكَ وَ تَعالى يَغِضبُ لِغَضَب فاطِمة وَ يَرضى لِرِضاها;[3]
همانا خداوند تبارك و تعالى به خاطر خشم فاطمه، غضب مى كند و به سبب رضايتِ او خشنود مى گردد.
روشن است كه در صورتى مى توان خشم و غضب يك شخص را ملاك خشنودى و ناخشنودى خداوند دانست كه وى جز به اجراى فرمان هاى الهى نينديشد و نه تنها در عمل، بلكه در فكر و انديشه نيز معصوم باشد. اگر فاطمه ى زهرا(عليها السلام) حتّى براى يك بار در عمر خويش، تن به گناه مى داد و يا فكر انجام آن را در سر مى پروراند، پس دست كم يك مورد يافت مى شد كه خشنودى آن حضرت به چيزى تعلق گيرد كه خداوند آن را نمى پسندد; در حالى كه در اين روايت، به صورت كلى، رضايت فاطمه(عليها السلام)محور خشنودى الهى قرار گرفته است.
هم چنين يكى از آيات قرآن كريم[4]، به طهارت و پاكى حضرت مريم(عليها السلام)اشاره دارد. در باره ى اين كه خداوند، مريم(عليها السلام) را از چه چيزهايى پاك گردانيده، وجوه گوناگونى بيان شده است[5]. به عقيده ى برخى از مفسران، سزاوارتر آن است كه آيه را داراى معناى عامّ شمرده، وى را از تمام پليدى هاى حسّى، معنوى و قلبى، پاك بدانيم[6]. مرحوم علامه ى طباطبايى نيز دلالت آيه بر عصمت مريم را با سياق آيات، سازگارتر مى دانند[7].
اين دو نمونه، نشان گر آن است كه عصمت مقامى نيست كه در انحصار انبيا و ائمه قرار داشته، دست ساير انسان ها از رسيدن به آن كوتاه باشد; بلكه ديگران نيز مى توانند به برخى از مراتب عصمت، يعنى عصمت از گناه، دست يابند. كم نبوده اند عالمان تقواپيشه اى كه ساليان متمادى نه تنها از حرام، بلكه از امور مكروه نيز چشم پوشيدند و حتّى به خوردن و آشاميدن خود نيز رنگ الهى دادند. اميد است كه ما نيز در حد توان، از انجام گناه خوددارى ورزيم و اگر نمى توانيم به آن مقام بار يابيم، دست كم در اين مسير گام برداريم.
آب دريا را اگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگى بايد چشيد
[1]. نهج البلاغه، خطبه ى 91، ترجمه ى سيد جعفر شهيدى.
[2]. بحارالانوار، ج 56، ص 321.
[3]. برخى از منابع اهل سنت، كه اين حديث را نقل كرده اند، عبارت اند از: كنزالعمال، ج 12، ص 111; المستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 167; الصواعق المحرقة، ص 175; مجمع الزوائد، ج 9، ص 203; الاصابة، ج 4، ص 378; و اسدالغابة، ج6، ص 224.
[4]. سوره ى آل عمران، آيه ى 42.
[5]. براى نمونه، ر.ك: مجمع البيان، ج 1ـ2، ص 745; و الكشاف، ج 1، ص 362.
[6]. روح المعانى، ج 3، ص 137.
[7]. الميزان، ج 3، ص 205 (ترجمه ى فارسى، ص 295).
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:24 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

اگر عصمت امرى اعطايى باشد، مصونيت پيامبران و امامان از گناه، جبرى خواهد بود؟ در اين صورت چگونه مي توان مدعي برتري آنان بر ساير مردم شد؟

پاسخ :

جبرى يا اختيارى بودن عصمت، اولين و مهم ترين پرسشى است كه اين مسئله، پيش چشم خردمندان مى نهد;[1] چرا كه ارزش آدمى به اراده ى آزاد و اختيار او است و جبرى انگاشتن عصمت، معصومين را به ماشين خودكارى تبديل مى كند كه نه شايسته ى الگو شدن براى ديگران اند و نه سزاوار پاداش فراوان.
اختيار آمد عبادت را نمك
ورنه مى گردد به ناخواه اين فلك
گردش او را نه اجر و نه عقاب
كه اختيار آمد هنر وقت حساب
جمله عالم خود مسبِّح آمدند
نيست آن تسبيح جبرى مزدمند.[2]
اين مشكل به سادگى قابل حل است. سير اختيارى انسان داراى دو ركن اساسى است: علم و اراده. ما اگر دچار معصيت مى شويم، يا نسبت به زشتى گناه آگاهى كامل نداريم و يا از اراده اى قوى براى ترك آن برخوردار نيستيم. هر چه اين دو عامل تقويت شوند، دايره ى گناهان آدمى، تنگ تر و تنگ تر خواهد شد. معصومين كسانى هستند كه هم از نظر شناخت چنان اند كه زشتى و ناپسندى هر كار بدى را به چشم دل مى بينند و هم به لحاظ اراده چنان قدرتى دارند كه طوفان غرايز حيوانى، عنان اختيار را از كف آنان نمى ربايد. همه ى ما مرتبه اى از چنين مصونيت هايى را تجربه نموده ايم; به عنوان مثال، خوردن برخى از نجاسات، حتّى به فكر هيچ عاقلى هم خطور نمى كند، چه رسد به اين كه جامه ى تحقّق پوشد.[3]
امّا مسئله به همين جا خاتمه نمى يابد. پرسشى كه هنوز ذهن آدمى را به خود مشغول مى دارد، اين است كه چرا اين علم و اراده ى آن چنانى، در انحصار گروه اندكى است؟ درست است كه راه حل ذكر شده، مشكل اختيار معصومين را چاره مى كند، اما هم چنان دليل برترى آنان بر سايرين، بى پاسخ مانده است. پيامبر و امام معصوم، گناه را هم چون ماده ى سمّى مى بيند; از اين رو، فكر انجام آن را نيز در سر نمى پروراند. ما نيز اگر چنان علم و اراده اى داشتيم، از عصمت كامل برخوردار مى شديم.
فيض روح القدس ار باز مدد فرمايد
ديگران هم بكنند آنچه مسيحا مى كرد.[4]
اين پرسش اساسى كه گاه از آن با عنوان «موهبتى بودن عصمت» ياد مى شود، با پاسخ هاى مختلفى رو به رو شده است.[5] يكى از آن ها كه در تأييد آن، از روايات مختلفى مى توان سود جست، راه حل اين مشكل را در علم پيشين الهى جست و جو مى كند. به اين بيان كه خداوند پيش از آفرينش آدميان، با علم ازلى خود مى دانست كه گروهى از آنان، بيش از سايرين از اختيار خود بهره مى گيرند و حتّى اگر مورد موهبت هاى ويژه قرار نگيرند، با اعمال اختيارى خود، سر آمد همگان خواهند شد. اين منزلتى كه اينان با سير اختيارى خويش بدان مى رسيدند، سبب گرديد كه خداوند، موهبت ويژه ى خويش را به آنان عطا نمايد و ايشان را از علم و اراده اى برخوردار كند كه به واسطه ى آن، به مصونيت كامل برسند و در پرتو آن، راه نمايانى مطمئن براى همه ى افراد بشر گردند. به عبارت ديگر، دليل اعطاى چنين موهبتى، علاوه بر پاداش به خود آن ها، فراهم نمودن وسايل هدايت براى ساير انسان ها است.[6]
اين نكته را مى توان به خوبى از فرازهاى آغازين دعاى ندبه استفاده نمود. هم چنين در روايتى از امام صادق(عليه السلام) در باره ى موهبت هاى ويژه ى پيامبران، چنين آمده است:
از آن جا كه خداوند به هنگام آفرينش پيامبران، مى دانست كه آنان از او فرمان بردارى مى كنند و تنها او را عبادت نموده، هيچ گونه شركى روا نمى دارند (از موهبت هاى ويژه ى خويش، برخوردارشان ساخت). پس اينان به واسطه ى فرمان بردارى از خداوند به اين كرامت و منزلت والا رسيده اند.[7]
[1]. برخى از نويسندگان از آن جا كه نتوانسته اند راهى براى جمع ميان عصمت و اختيار بيابند، بِه تر آن ديده اند كه اصل اين فضيلت را انكار كنند. بر اساس اين ديدگاه «اگر پيامبر معصوم باشد، در كارهايى كه انجام مى دهد يا از آن ها دست مى كشد، امتيازى بر ديگران نخواهد داشت; اما زندگى غير معصومانه ى پيامبر، شأن و منزلت او را بالا مى برد و نشانه ى اين است كه در جهاد اكبر و مبارزه با نفس امّاره موفق بوده و در غالب اوقات، راه و هدف درست را شناخته و از آن پى روى كرده است». ر.ك: مقارنة الاديان، ج 3، ص 126.
[2]. مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابيات 9ـ3287.
[3]. راه نماشناسى، ص 115. براى آشنايى با تبيين هاى ديگرى از اختيارى بودن عصمت، ر.ك: تلخيص المحصّل، ص 369; ارشاد الطالبين، ص 301; كشف المراد، ص 365; الالهيات، ج 3، ص 159; الصحيح من سيرة النبى الاعظم، ج 3، ص 297; امام شناسى، ج 1، ص 80; امامت و رهبرى، ص 174; تنزيه انبيا از آدم تا خاتم، ص 19; گوهر مراد، ص 379; انيس الموحدين، ب 3، ف 2; و فلسفه ى وحى و نبوت، ص 218.
[4]. ديوان حافظ.
[5]. براى نمونه، ر.ك: پرسش ها و پاسخ هاى مذهبى، ج 1، ص 165; راه نماشناسى، ص 121; و امام شناسى، ج 1، ص 114.
[6]. پژوهشى در عصمت معصومان، ص 66; هم چنين ر.ك: بحارالانور، ج 17، ص 94; مصنفات الشيخ المفيد، ج 5 (تصحيح الاعتقاد) ص 128; و مقالات الاسلاميين، ج 1، ص 301.
[7]. بحارالانوار، ج 10، ص 170.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:25 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

چرا امام بايد معصوم باشد؟

پاسخ :

عصمت در لغت به معناى امساك و منع است. ابن فارس مى گويد:
واژه ى عَصَم در لغت به معناى امساك و منع است[1] و در اصطلاح، نوعى مصونيت است كه با وجود آن انسان دچار گناه و لغزش نمى شود. علامه طباطبايى مى گويد: عصمت نوعى علم و دانش است كه صاحبش را از گناه و خطا باز مى دارد.[2]
در اين نوشتار دليل هاى لزوم عصمت امام بيان مى شوند.
دليل عقلى
امامت مقام و منصبى است كه خداوند تعالى به امام ارزانى داشته است. امام شخصيتى است كه به غير از دريافت و ابلاغ وحى، از تمام شئون پيامبر(صلى الله عليه وآله) برخوردار است و بدين روى مقام امامت از عصمت انفكاك ناپذير است; زيرا «مقام امامت، آن گونه كه از كتاب و سنت بر مى آيد، در رهبرى سياسى جامعه ى اسلامى خلاصه نمى شود، بلكه دنباله ى نبوت و كامل كننده ى رسالت است. چنين تصويرى از مسئله، پيامبر و امام را در كنار هم مى نشاند و دلايل عقلى عصمت را به قلمرو امامت نيز مى كشاند. با اين تفاوت كه در اين جا، به جاى ابلاغ وحى، از تبيين معارف وحيانى سخن مى رود.»[3]
متكلمان و دانشندان برجسته ى شيعه براى اثبات و لزوم عصمت امام به دلايلى تمسك جسته اند كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1. برهان امتناع تسلسل
بر مبناى اين برهان، امام بايد معصوم باشد; چرا كه «اگر امام معصوم نباشد بايد امام ديگرى باشد تا او را به راه صواب هدايت و خطاى او را اصلاح كند; پس آن امام ديگر، امام و معصوم است; اگر او هم معصوم نباشد، امام سوم لازم است و هكذا; و چون تسلسل محال است، بايد به معصوم منتهى شود; پس امام بايد معصوم باشد.[4]
علامه حلى در شرح تجريد الاعتقاد مى گويد:
اگر امام معصوم نباشد، تسلسل لازم مى آيد و تسلسل باطل است (تالى); پس معصوم نبودن امام نيز باطل است (مقدّم).
بيان ملازمه اين است كه مقتضى وجوب نصب امام عبارت است از امكان خطا و اشتباه مكلفان; پس اگر همين مقتضى در حق امام نيز ثابت باشد، او نيز نياز به امام ديگرى دارد كه در اين صورت تسلسل پيش مى آيد; بنابراين بايد به امامى منتهى شود كه او از خطا و اشتباه و گناه مصون است و او امام واقعى است.
2. برهان حفظ شريعت
آيين پاك و شريعت ناب محمدى(صلى الله عليه وآله) براى زمان محدودى نيامده، بلكه تا روز قيامت ضامن سعادت و رستگارى پيروان و رهروان خود است; بنابراين حفظ اين آيين واجب است. از سوى ديگر، پاسدارى از شريعت در صورتى امكان پذير است كه حافظ و نگهبان و پاسدار آن، شرايط لازم و كافى براى حفظ آن را داشته باشد; يعنى كسى كه مسئوليت حفظ شريعت را به عهده دارد، بايد بتواند شريعت را بدون كم ترين تغيير و تحريف حفظ نمايد و براى مكلفان بيان كند. بدين روى مى توان گفت:
1. شريعتى كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) آورده است بر عموم مكلفان تا روز قيامت واجب است; پس پيوسته به حافظى نياز دارد كه بدون هرگونه تغيير و تحريفى آن را براى مكلفان بازگويد; زيرا در غير اين صورت، تكليف به ما لا يطاق لازم خواهد آمد.
2. آن ناقل و حافظ بايد معصوم باشد; زيرا در غير اين صورت احتمال تغيير و تحريف در شريعت وجود دارد; بنابراين براى مصون ماندن آن از تغيير و تحريف، چاره اى جز اين نيست كه حافظ آن مصون از هر خطا و گناه و اشتباه باشد و او كسى جز معصوم نيست.[5]
به تعبير علامه شعرانى:
امام حافظ شرع است; اگر معصوم نباشد چگونه حفظ شرع كند؟ شرع را كسى بايد حفظ كند كه به دو صفت، متصف باشد: يكى اين كه همه ى اسرار شرع را نيك بداند، به راه يقينى، نه از طريق ظنى; و ديگر آن كه هواى خويش را در حفظ شرع به كار نبندد و احتمال چنين امور در وى داده نشود; و آن غير معصوم نباشد.[6]
دليل نقلى
دلايل نقلى متعددى از آيات و روايات براى لزوم عصمت امام وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
1. آيه ى اولى الامر
خداوند تعالى مى فرمايد:
(أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ);[7] از خدا و رسول و اولى الامر اطاعت كنيد.
آيه ى شريفه بدون هيچ گونه قيد و شرطى بر وجوب اطاعت از اولى الامر دلالت مى كند و در آيات ديگر هم چيزى كه مدلول اين آيه را مقيد كند وجود ندارد.
(أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ...)، معنايش اين نيست كه اولى الامر را در جايى كه معصيت نكنند و تا به خطايشان واقف نشديد اطاعت كنيد و هرگاه خطايى ديديد آن را با قرآن و سنت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) راست نماييد.
به ويژه اين كه خداوند قيدهاى واضح تر از اين را كه به مراتب پايين تر از اطاعت مفترضه ى امام است بيان فرموده است; مثل:
(وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بِي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما);[8] به انسان نسبت به نيكى به پدر و مادر سفارش كرديم و اگر آنان تلاش كردند تا به آنچه علم ندارى به من شرك بورزى، از آنان اطاعت نكن.
پس چرا در اين آيه كه اساس دين و ريشه ى تمام خوشبختى هاى انسانى است، چيزى از اين قيود را ذكر نكرده است؟ با اين كه در آن بين رسول و اولى الامر جمع كرده و براى هر دو يك اطاعت خواسته است. براى رسول كه امر به معصيت خدا يا اشتباه در حكم محال است; و اگر در اولى الامر محال نبود، چاره اى نبود جز آن كه قيد آن را ذكر نمايد و (چون قيد ذكر نشده) پس آيه مطلق است و لازمه اش آن است كه در اولى الامر هم قايل به عصمت شويم.»[9]
هم چنين خداوند تعالى در آيه ى شريفه به طور مطلق و بدون مقيد كردن به چيزى، امر به اطاعت اولى الامر كرده است. از سوى ديگر، هيچ گاه خداوند كفر و عصيان را براى بندگانش نمى پسندد، حتى اگر به نحو اطاعت از شخص ديگرى باشد; بر اين مبنا، اطاعت از اولى الامر، در صورتى كه به عصيان امر كنند، حرام است; در نتيجه، مقتضاى جمع بين اين دو امر اين است كه اولى الامر، كه اطاعتشان به طور مطلق واجب است، تنها معصومان(عليهم السلام)هستند كه مطلقاً هيچ معصيتى از آنان صادر نمى شود.[10]
تطبيق اولى الامر بر ائمه(عليهم السلام)
طبق بيان پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) مصاديق و افراد اولى الامر همان ائمه(عليهم السلام) هستند. ابن بابويه از جابر بن عبدالله انصارى روايت مى كند كه وقتى آيه ى شريفه ى اولى الامر نازل شد، گفتم: يا رسول الله خدا و رسول را شناختيم، اولى الامر كه خداوند اطاعتشان را همراه اطاعت تو قرار داده چه كسانى هستند؟ فرمود: جابر، آنان جانشينان من و پيشواى مسلمين اند. پس از من، اول ايشان على بن ابى طالب است و پس از وى حسن و حسين و على بن الحسين و فرزند على، محمد معروف در تورات به باقر، كه تو وى را خواهى ديد ـ وقتى او را ديدى سلام مرا به او برسان ـ و سپس صادق، جعفر بن محمد و بعد موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و حسن بن على و بعد همنام و هم كنيه ى من كه حجت خدا و بقية الله او در روى زمين و نزد بندگان است و فرزند حسن بن على كه خدا به دست وى مشرق و مغرب زمين را خواهد گشود... .[11]
2. حديث ثقلين
پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)فرمود:
من دو چيز گران بها در ميان شما مى گذارم: كتاب خدا و عترت و اهل بيتم; تا زمانى كه به اين دو تمسك كنيد، هرگز گمراه نخواهيد شد. اين دو از يكديگر جدا نمى شوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.
در اين حديث، كتاب و عترت در كنار يكديگر محور هدايت به شمار آمده اند و ديگر آن كه در اين روايت بر جدايى ناپذيرى قرآن و عترت تأكيد شده است. اگر اهل بيت معصوم از گناه و خطا نبودند، پيروى از آنان همواره موجب هدايت نمى گرديد و جدايى ناپذيرى آنان از قرآن، معناى روشنى نمى يافت.[12]
[1]. احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج 4، ص 331.
[2]. محمد حسين طباطبايى، الميزان، (اسماعيليان، چ 1)، ج 5، ص 78.
[3]. حسن يوسفيان، پرسمان عصمت، تحقيق مركز مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى حوزه علميه، ص 52.
[4]. علامه شعرانى، ترجمه و شرح تجريدالاعتقاد، ص 510.
[5]. ابن ميثم بحرانى، قواعد المرام، (ناشر مكتبة آيت الله مرعشى نجفى، چ 2)، ص 178.
[6]. علامه شعرانى، همان، ص 510.
[7]. سوره ى نساء، آيه ى 59.
[8]. عنكبوت، آيه ى 8.
[9]. ترجمه الميزان، ج 4، ص 568.
[10]. محاضرات فى الالهيات، جعفر سبحانى، تلخيص على ربانى گلپايگانى، ص 541.
[11]. ترجمه ى الميزان، ج 4، ص 588.
[12]. الغدير، ج 3، ص 297، پرسمان عصمت، ص 55.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:26 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

علومي كه نزد امامان است با علومي كه نزد غير آن ها است چه تفاوتهايي دارد؟

پاسخ :


فرق هاي زيادي بين علوم ائمه و علوم ساير انسان ها وجود دارد از جمله اين كه:
1- علوم ديگران اكتسابي است ولي علوم ائمه عليهم السلام لَدُنّي و الهي است؛
2- علوم مردم محدود است ولي علوم ائمه عليهم السلام مطلق[1] و فراگير است؛
3- مردم از علوم غيبي برخوردار نيستند ولي ائمه به اذن الهي از علم غيب برخوردار هستند؛
4- علوم مردم از طريق حواس ظاهري است ولي علوم ائمه به طور عمده از راه الهام و افاضه به دست مي آيد؛
5- علوم ائمه حضوري است ولي علوم مردم غير حضوري (حصولي)[2] است.
گرچه ائمه از طريق حصولي هم كسب علم مي كنند ولي نقطه ي امتياز همان حضوري بودن علم آن ها است. به جهت طولاني نشدن پاسخ، فقط قسم پنجم را توضيح مي دهيم:
علم امام معصوم علم حضوري[3] و يا ارادي و اشائي[4] است، كه از ناحيه ي پروردگار عطا شده و به طريق الهام، افاضه مي شود. و يا از رسول و پيغمبر ديگر به آن ها مي رسد و يا غير از اين، از راه هاي ديگري استفاده مي نمايند (اين نوع استفاده كردن از علوم) مخصوص امام است و ساير مردم از اين موهبت الهي و عطيه ي خدايي محروم اند. پس در اين جا مراد از علم، آن نيست كه از امارات و حواس ظاهري در اثر استدلال بدست مي آيد؛ زيرا در اين نوع از علوم همه ي مردم با امام عليه السلام شريك بوده و فرقي با امام ندارند. براي آن كه تابع اسباب عادي و وسائل معمولي است و مخصوص يك نفر نيست بلكه تمام مردم و همه ي افراد مي توانند از اسباب عادي، علم به دست آورند. ولي علمي كه مورد نظر ماست آن علمي است كه پروردگار و علام الغيوب به هيچ كس نداده مگر به كسي كه اراده نموده و از ميان بندگانش برگزيده و انتخاب كرده و او را بر همه ي جماعت دنيا امتياز داده است. هم چنان كه قرآن كريم به حضوري بودن علم ائمه عليهم السلام اشاره مي كند: (لا يعلم تأويله الاّ الله و الراسخون في العلم)[5]
اين مطلب از مسلمات ميان سني و شيعه است كه پيغمبر گرامي و جانشينان او، راسخون در علم هستند و خداوند علم و دانش آن ها را با علم و دانش خود مقرون ساخته و عالم بودن ايشان را به تأويل قرآن مجيد و كتاب آسماني در عرض علم خود به تأويل، قرار داده است، هم چنان كه علم خداوند حضوري است پس علم راسخون در علم (پيامبرصلي الله عليه وآله و ائمه عليهم السلام) هم حضوري است.
چنان كه در اخبار و روايت هم به حضوري بودن علم ائمه عليهم السلام تأكيد شده است. اين اخبار و روايات چندين دسته هستند:
1- طايفه اي از احاديث تصريح كرده اند كه ائمه عليهم السلام خزينه هاي علم پروردگارو موضع سرّ وحي و حجّت بالغه ي الهي هستند.[6]
2- دسته ي ديگري از احاديث دلالت دارند كه ائمه عليهم السلام ورثه ي علم پيامبر صلي الله عليه وآله و وارث جميع پيامبران و رسولان و اولي العزم هستند.[7]
از مجموع آيات و روايات استفاده مي شود كه علوم پيامبر صلي الله عليه وآله و ائمه عليهم السلام علوم الهي است و چون به معدن خزاين الهي متصل و از علم غيبت بهرمندند، علم حضوري و مطلق مي باشد. به خلاف علوم عادي مردم كه حصولي است و از طريق اسباب عادي و ظاهري حاصل مي شود.
منابع براي مطالعه ي بيش تر:
1- تفسير نمونه، مكارم شيرازي (انتشارات دار الكتاب الاسلاميه) ج 2، ص 326.
2- ترجمه تفسير الميزان، سوره آل عمران ذيل آيه 7.
[1] . حسين مظفر، علم الامام، به قلم آقاي محمد آصفي، ص 139.
[2] . همان، ص 115.
[3] . همان، ص 136.
[4] . مراد از علم اشائي كه بعضي از دانشمندان فرموده اند، شأني و قوه است كه از آن تعبير آورده اند به اين كه (لو شاء ان يعلم لعلم) يعني هرگاه بخواهند و اراده بكنند كه به چيزي عالم بشوند آشنا شده و دانا به آن چيز مي باشند.
[5] . سوره آل عمران، آيه ي 7.
[6] . اصول كافي، ج 1، كتاب الحجة، باب ان الائمه ولاة امه الله و خزنة علمه.
[7] . الكافي، ج 1، باب الائمة ورثوا النبي صلي الله عليه وآله.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:26 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

فرق الهام و تحديث چيست؟

پاسخ :

الهام به معني آن است كه تصميم و آگاهي و علم از خبري در دل آدمي بيفتد و اين خود افاضه الهي است كه خداي تعالي به دل هر كس كه بخواهد مي اندازد.[1] به عبارت ديگر الهام آن است كه خداوند چيزي را در قلب انسان القاء كند كه او را بر فعل يا ترك چيزي برانگيزد.[2]
اما تحديث: تحديث از حَدَّثه به معناي سخن گفتن و صحبت كردن است و در مورد كساني استعمال مي شود كه با ملائكه سخن مي گفتند بدون آنكه او را ببينند، مانند ائمه معصومين عليهم السلام كه يكي از افتخارات آنها اين است كه محدّث بودند يعني فرشته براي آنها نازل مي شد و مطالبي را املاء مي نمود و آنها مي نوشتند يا حفظ مي كردند اما خود فرشته را نمي ديدند. چنانكه در روايت آمده كه پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «از خاندان من دوازده نفر محدث خواهند بود».[3] پس نتيجه مي گيريم كه الهام و تحديث دو مقوله از هم جدا هستند، الهام امري است نفسي و قلبي ولي تحديث تكلم كردن افراد خاص با ملائكه است.
[1] . تفسير الميزان، ج 20، ص 297.
[2] . المنجد، ذيل كلمه الهام.
[3] . همان، ج 26، ص 67.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:27 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

آيا همه علوم ائمه ـ عليه السلام ـ لدني است و يا اكتسابي نيز هست؟

پاسخ :

پاسخ اجمالي:
همه علوم امامان حضوري و لدني است زيرا:
اولاً: منابع علمي ائمه كه در قرآن و روايات ذكر گرديده، آگاهي به تمام معاني قرآن، ارث از رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و تأييدات الهي و الهايات قلبي وارتباط با فرشتگان بوده است، با وجود اين منابع چه نيازي به كسب علم نيز بشر است.
ثانياً: شرايطي كه علم ائمه معصوم دارد از حيطه قدرت بشر خارج است.
ثالثاً: در پاره اي از روايات تصريح شده است كه همه علوم مورد نياز را خداوند به ائمه داده است.
رابعاً: بعضي از ائمه در سنين طفوليت به امامت رسيده اند و از همه چيز آگاه بودند و نيازي به تعلم و فراگيري از ديگران نداشتند.
پاسخ تفصيلي:
با عرض سلام خدمت پرسشگر محترم، و با آرزوي سلامتي و عاقبت به خيري براي شما و همه شيعيان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ
نخستين شرط براي تصدي مقام امامت علم و آگاهي و دانش نسبت به تمام معارف ديني و نيازهاي مردم و آنچه در امر تعليم و تربيت و هدايت و اداره جوامع انساني لازم است، مي باشند و بدون چنان علمي اين مسئوليت هرگز به انجام نمي رسد، و ائمه اطهار ـ عليه السلام ـ از چنين علمي برخوردار بودند و معلومات خويش را هرگز نزد معلمان و در مكتب خانه ها و كلاس هاي درس كسب ننموده اند بلكه آنچه علم داشته اند علم حضوري (لدني) بوده است زيرا:
اولاً: با دبير و تحقيق و تفحص در قرآن مجيد و روايات منابع علمي امامان در پنج منبع خلاصه مي شود.
1ـ آگاهي كامل از كتاب اللَّه
قرآن مجيد بگونه اي كه تفسير و تأويل و ظاهر و باطن و محكم و متشابه آنرا بخوبي مي دانند،[1] قرآن در اين باره فرموده: "ما يعلم تأويله اِلااللَّه و الراسخون في العلم". امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: "راسخان در علم امير مؤمنان بعد از او هستند".[2]
2ـ وراثت از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ :
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تمام معارف و شرايع اسلام را به علي ـ عليه السلام ـ آموخت و طبق بعضي از روايات علي ـ عليه السلام ـ با خط خود در كتابي نوشت و اين علم و آگاهي نسل اندر نسل به فرزندان علي ـ عليه السلام ـ يعني امامان معصوم رسيد.[3]
3ـ ارتباط با فرشتگان:
ائمه مانند خضر و ذوالقرنين و مريم كه مطابق ظاهر آيات قرآن با فرشتگان الهي ارتباط داشتند و حقايق از عالم غيب به آنان الهام مي شد، هستند.[4] از حسن بن يحياي مدائني نقل شده كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيدم: هنگامي كه سئوالي از امامي مي شود چگونه (و با چه علمي) جواب مي دهد؟ امام فرمود: گاهي به او الهام مي شود و گاهي از فرشته مي شنود و گاهي هر دو.[5]
4ـ روح القدس:
از رواياتي كه در منابع اهل بيت ـ عليه السلام ـ وارد شده به خوبي بر مي آيد كه روح القدس روح مقدسي بوده كه با همه پيامبران و انبياء و معصومين بوده و امدادهاي الهي را در موارد مختلف به آنها منتقل مي ساخته.[6]
5ـ نور الهي:[7]
همانطور كه ملاحظه فرموديد منابع علم امامان معصوم متعدد و متنوع است در درجه اول آگاهي آنها به تمام معاني قرآن مجيد و در درجه دوم علومي است كه از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ به آنها به ارث رسيده است و در درجه بعد تأييدات الهي و الهامات قلبي و ارتباط با فرشتگان و عالم غيب است، و در هيچ منبعي نقل نگرديده كه امامي نزد معلمي درس خوانده باشد و يا بعنوان متعلم در مكتب خانه اي حاضر شده باشد و اصولاً با وجود اين منابع متصل به علم لايتناهي الهي كه همه اش هم حضوري است چه نيازي است كه به علم حصولي در نزد افراد كه شأن علمي شان به مراتب از خود ائمه پايين تر است روي آورند.
ثانياً: امامان به عنوان جانشيان پيامبر كه قلمرو مأموريتش جسم و جان و دنيا و آخرت مي باشد بايد علم و دانشي در خور مأموريت عظيمشان داشته باشند تا مردم به آنها اعتماد كنند و دين و آيين خود را در اختيار آنها قرار دهند اين علم 1- بايد خالي از نقص و اشتباه باشد و گرنه جلب اعتماد نمي كند. 2- بايد در خور مأموريتشان باشد يعني از گذشته و حال و آينده آگاه باشند. 3- چون مأموريتشان ظاهر و باطن اجتماع و درون و برون مردم را شامل است اين علم بايد چنين معلوماتي باشد.[8] و پر واضح است كه علمي با چنين شرايطي از عهده بشر قاصر و عاجز بيرون است و تنها منبعي كه مي تواند چنين شرايطي داشته باشد اتصال به غيب و با علم لدني و حضوري است و الاّ از علم حصولي كه ساخته و پرداخته حس و تجربه بشري است چنين چيزي ساخته نيست.
ثالثاً: پاره اي از روايات تصريح شده است كه حجج الهي و ائمه معصومين ـ عليه السلام ـ همه علوم را از ناحيه خداوند تبارك و تعالي دريافت مي دارند كه در ذيل به دو نمونه از اين روايات اشاره مي كنيم:
1ـ حضرت امام رضا ـ عليه السلام ـ در ضمن حديث مفصلي درباره امامت فرمود: هنگامي كه خداي تعالي كسي را (به عنوان امام) براي مردم بر مي گزيند به او سعه صدر عطاء مي كند و چشمه هاي حكمت را در دلش قرار مي دهد و علم را به وي الهام مي كند تا براي جواب از هيچ سئوالي درنمانده و در تشخيص حق سرگردان نشود.[9]
2ـ حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرموده اند: "كسي كه گمان كند خدا بنده اي را حجت خويش در زمين قرار داده، سپيس تمام آنچه را او به آن نياز دارد از وي پنهان مي كند بر خدا افتراء زده است"[10] ملاحظه مي فرمائيد كه در روايت اول تصريح دارد بگونه اي علم به امامان الهام مي شود كه از هيچ سئوالي درنمانند و در روايت دوم ظاهر مي شود هر كس بگويد كه خداوند همه علوم مورد نياز امام را به او نداده به خدا افتراء زده، بنابراين نيازي به اكتساب نيست.
رابعاً: امامان معصوم ـ عليه السلام ـ از دوران كودكي از قوه قدسيه الهامي برخوردار بوده اند و نسبت به همه علوم و دانش ها مهارت داشته اند و در برابر همه پرسش هاي مردم در زمينه هاي گوناگون براي ايشان عرضه مي شد بدون آنكه به كتب و مأخذي مراجعه كنند بي درنگ پاسخ لازم و قانع كننده اي را ارائه مي نودند. استاد مصباح در اين زمينه مي فرمايد: بي شك اهل بيت پيامبر بيش از ساير مردم از علوم آن حضرت بهره مند بودند ولي علوم ائمه اهل بيت منحصر به آنچه از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ شنيده بودند نبوده بلكه ايشان از نوعي علوم غير عادي نيز بهره مند بوده اند كه به صورت الهام و تحديث به ايشان افاضه مي شده است و با چنين علمي بود كه بعضي از ائمه اطهار در سنين طفوليت به مقام امامت مي رسيدند و از همه چيز آگاه بودند و نيازي به تعلم و فراگيري از ديگران نداشتند.[11]
حاصل آنكه همه علم امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ حضوري و لدني بوده است و از ناحيه خداوند تبارك و تعالي به ايشان رسديه يا بواسطه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و يا بواسطه الهام و يا بواسطه تحديث فرشتگان و نيازمند كسب علوم از دانشمندان بشري نبوده اند بلكه اين ائمه بوده اند كه مشكلات علمي دانشمندان را حل مي نموده اند و تاريخ بهريتن شاهد بر اين مدعا است.
براي مطالعه بشتر در زمينه علم امامان مراجعه كنيد به:
1ـ پيام قرآن اثر آيت اللَّه مكارم شيرايزي، ج9، ص115 تا ص132.
2ـ آموزش عقايد اثر استاد مصباح يزدي از ص320 تا ص325.
3ـ كتاب امامت و رهبري نوشته محمد حسين مختاري مازندراني از ص75 به بعد مراجعه نمائيد.
[1] . آيةاللَّه مكارم شيرازي، پيام قرآن )دار الكتب الاسلامية، چاپ چهارم، 1377) ج9، ص119.
[2] . اصول كافي، ج1، ص213.
[3] . آيةاللَّه مكارم شيرازي، پيام قرآن (پيشين) ج9، ص131-126.
[4] . آيةاللَّه مكارم شيرازي، پيام قرآن (پيشين) ج9، ص131-126.
[5] . آيةاللَّه مكارم شيرازي، پيام قرآن (پيشين) ج9، ص131-126.
[6] . آيةاللَّه مكارم شيرازي، پيام قرآن (پيشين) ج9، ص131-126.
[7] . آيةاللَّه مكارم شيرازي، پيام قرآن (پيشين) ج9، ص131-126.
[8] . آيةاللَّه مكارم شيرازي، پيام قرآن (پيشين) ج9، ص116-115، با مقداري تغيير و تلخيص.
[9] . مجلسي، بحار الانوار، ج26، ص137.
[10] . مجلسي، بحار الانوار، ج26، ص137.
[11] . استاد مصباح يزدي، آموزش عقايد (سه جلد در يك جلد) انتشارات سازمان تبليغات اسلامي، چاپ سوم، 1378، ص322-321.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:27 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

لطفاً بفرماييد علم امامان معصوم چگونه است؟ آيا مربوط به آينده هم مي باشد؟

پاسخ :

علومي كه امامان معصوم از آن ها برخوردارند مي توان به دو دسته تقسيم نمود به اين بيان كه از دو منبع سرچشمه مي گيرند: 1 . تعليم پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به ائمه ـ عليهم السّلام ـ 2 . الهام و تحدث.
بي شك اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بيش از ساير مردم از علوم پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بهره مند بودند، چنان كه دربارة آنها فرموده است: «به آنها چيزي نياموزيد زيرا آنها از شما داناترند»[1] خصوصاً آنكه شخص اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ از دوران كودكي در دامان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ پرورش يافته و تا آخرين لحظات عمر آن حضرت ملازم وي، و همواره در صدد فراگرفتن علوم و حقايق از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بود و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دربارة وي فرمود: «انا مدينة العلم و علي بابها»[2] من شهر علمم و علي در آن است» و از خود اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ نقل شده كه فرمود: «رسول خدا هزار باب علم به من آموخت كه هر بابي هزار باب ديگر مي گشايد و مجموعاً مي شود هزار هزار باب تا آنجا كه از هر چه بوده و تا روز قيامت خواهد بود آگاه شدم و علم منايا و بلايا (مرگها و مصيبتها) و فصل الخطاب (داوري به حق) را فرا گرفتم.[3]
الهام و تحدّت:
البته علوم ائمه ـ عليهم السّلام ـ منحصر به آنچه از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ بي واسطه يا باواسطه ـ شنيده اند نمي شود. بلكه آن بزرگواران از نوعي علوم غيرعادي نيز بهره مند بوده اند كه به صورت «الهام» و «تحدّث»[4] به آنها افاضه مي شده است، مانند الهامي كه به حضرت مريم و مادر موسي[5] ـ عليه السلام ـ شده با اينگونه علم برخي از ائمه ـ عليهم السّلام ـ كه در سنين كودكي به مقام امامت مي رسيدند به همه چيز عالم بودند و نياز به آموختن از ديگران نداشتند.
امام رضا ـ عليه السلام ـ در ضمن حديثي مفصل دربارة امامت فرمود: هنگامي كه خداوند متعال كسي را به عنوان امام براي مردم برمي گزيند به او سعة صدر، عطا مي كند چشمه هاي حكمت را در دلش قرار مي دهد و علم را به وي الهام مي كند تا براي جواب از هيچ سؤالي در نماند و در تشخيص حق، سرگردان نشود پس او معصوم و مورد تأييد و توفيق الهي بوده از خطاها و لغزشها در امان خواهد بود و خداي متعال، اين خصلت ها را به او مي دهد تا حجت بر بندگان و شاهد بر آفريدگانش باشد. و اين بخشش الهي است كه به هر كس بخواهد مي دهد.[6]
از حسين بن يحيي مدائني نقل شده كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيدم: هنگامي كه سؤالي از امام مي شود چگونه و (با چه علمي) جواب مي دهد؟ فرمود: گاهي به او الهام مي شود و گاهي از فرشته مي شنود و گاهي هر دو.[7]
و در روايتي ديگر امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: امامي كه نداند چه مصيبتي به او مي رسد و كار او به كجا مي انجامد حجّت خدا بر بندگانش نخواهد بود.[8]
و نيز رواياتي از آن حضرت نقل شده كه فرمود: هر گاه امام بخواهد چيزي را بداند خداي متعال او را آگاه مي سازد.[9]
از آنچه گذشت بدست مي آيد كه علوم ائمه ـ عليهم السّلام ـ از دو طريق بوده است: يكي از طريق تعليم پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به امام علي ـ عليه السلام ـ و از آن حضرت به ساير ائمه ـ عليهم السّلام ـ نسل به نسل، و ديگري از طريق الهام.
بنابراين علوم ائمه با علوم اكتسابي ساير انسانها تفاوتهايي دارند به اين بيان كه آن بزرگواران علاوه بر علم معمولي با اذن پروردگار از علم غيب نيز برخوردارند و از همه چيز آگاهي دارند و گذشته و آينده را مي دانند در روايتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده كه فرمود: علم گذشته و آينده تا روز قيامت نزد ما است.»[10]
البته علم غيب ذاتاً مخصوص خداي متعال است و هيچ كس غير از او عالم به چنين علمي نيست و لكن علم غيب كه ائمه از آن برخوردار است ذاتي نيست بلكه عرضي و خدادادي است و فقط با اذن خدا از چنين آگاهي برخوردارند.
در روايتي آمده است كه «ائمه هر گاه بخواهند چيزي را بدانند، خداي سبحان آن را ( بوسيله الهام) به وي اعلام مي كند.»[11] از اين روايت استفاده مي شود كه علم ائمه مانند علم خداي متعال مطلق نيست بلكه ارادي و اشائي[12] است.
سعدي اين معنا را به صورت بسيار زيبايي چنين سروده است:
يكي پرسيد از آن گم گشته فرزند
كه اي روشن روان پير خردمند
زمصرش بوي پيراهن شنيدي
چرا در چاه كنعانش نديدي
بگفت احوال ما برق جهان است
دمي پيدا و ديگر دم نهان است
گهي بر طارم اعلي نشينيم
گهي بر پشت پاي خود نبينيم[13]
در نتيجه ائمه ـ عليهم السّلام ـ علاوه بر علم حصولي و معمولي داراي علم غيب نيز مي باشند و از آينده و گذشته آگاهي دارند البته باز تأكيد مي گردد كه علم غيب ائمه ـ عليهم السّلام ـ ذاتي نيست بلكه به اذن و اجازه خداوند مي باشد.
براي مطالعه بيشتر به كتب ذيل مراجعه گردد:
1 . علم امام، محمد اصبغي.
2 . تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج 2 / 326، دارالكتب الاسلاميه.
حديث:
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمود:
اگر زبانهاي شما لجام و بندي مي داشت سود و زيان هر مردي را برايش گزارش مي دادم[14]
[1] . عاملي، حر، وسائل الشيعه، ج 8، ص 139، بيروت، داراحياء التراث العربي، بي تا.
[2] . صدوق. عيون اخبار الرضا، 1 / 72، بيروت، مؤسسه اعلمي، اول، 1404 ق.
[3] . صدوق، الخصال، ص 643، قم، جامعه مدرسين، بي تا.
[4] . كليني، محمد بن يعقوب، اصول كافي، كتاب الحجة، ج 1، ص 264، و ص 296 تهران، دارالكتب اسلاميه، سوم 1388 ق.
[5] . مريم، 17 ـ 21، آل عمران / 42.
[6] . اصول كافي، ج 1، ص 198 ـ 203.
[7] . مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، ج 26، ص 58،بيروت، مؤسسه الوفاء دوم، 1403 ق.
[8] . اصول كافي، ج 1، ص 258.
[9] . سفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات الكبري، ص 335، مؤسسه اعلمي، بي تا، بي جا.
[10] . خصيبي، ابي عبدالله، الهداية الكبري، ص 238، بيروت، مؤسسه البلاع، چهارم، 1411 ق.
[11] . صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات الكبري، ص 335، مؤسسه الاعلمي، بي تا، بي جا.
[12] . به اين معنا كه امام هر گاه اراده كند چيزي را بداند خداوند آن را به او الهام مي كند.
[13] . سعدي، گلستان، ص 84، تهران، كتابفروشي اسلامي، بي تا.
[14] . اصول كافي، 1 / 264.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:28 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

ضرورت وجود حجت را با ادله اثبات کنيد غير از حديث (لو لا الحجة لساخت الارض باهلها).

پاسخ :

پرسشي كه از دير زمان براي مذهب اماميه مطرح بوده اين است كه:
شما شيعيان اعتقاد به وجود امام معصومي داريد كه پس از رحلت حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ رهبري و قيادت امّت را بر عهده مي گيرد و او از ناحيه خداوند منصوب مي گردد و از جمله وظائف او حفاظت از شريعت محمدي و مفسّر و مبيّن احكام دين الهي است. حال سئوال اينجاست كه فوائدي كه بر وجود امام از منظر شما اماميه مترتب است در صورتي است كه امام حاضر باشد و امكان رتق و فتق امور را داشته باشد امّا امام دوازدهم شما كه در پردة غيبت است چه فائده اي از فوائد امام را داراست؟!
متكلمين شيعه پاسخ هايي به اينگونه پرسش ها و شبهات داده اند و لكن چون پرسشگر محترم نظر به كتاب و سنّت داشته ما هم بحث را اختصاص به اين دو منبع مي دهيم.
با تدبّر در آيات الهي بدست مي آيد كه امامت دو فلسفه اساسي دارد:
1. امامت فلسفه آفرينش جهان خلقت است
2. امامت واسطه رساندن انسان و ديگر موجودات كه شايستگي هدايت هاي عقلاني و وحياني را دارند به كمال مطلوب خودشان(امام واسطه هدايت بشر بمعناي ايصال به مطلوب است)
1. امامت فلسفه جهان خلقت:
با مطالعه قرآن بدست مي آيد كه انسان از نقش محوري و مركزي برخوردار است نسبت به جهان و پديده هاي زميني.
"او خدائي است كه همة موجودات زمين را براي شما خلق كرد"[1] "آن خدايي كه براي شما زمين را گسترد و آسمان را برافراشت و فرو باريد از آسمان آبي كه به سبب آن بيرون آورد ميوه هاي گوناگون براي روزي شما پس كسي را مثل و مانند او قرار ندهيد در صورتي كه مي دانيد خدا ذات بي مثل و بي مانند است"[2]
البته بايد متوجه اين نكته باشيم كه هدف انسان و آفرينش جهان براي او اين نبوده و نيست كه انسان در حيات مادّي به لذائذ بيشتري نائل شود و وسايل لذت گرايي او به طور كامل فراهم شود بلكه فلسفة آفرينش او و آفرينش جهان براي او اين بوده است كه راه حق شناسي و حق پرستي را طي كند و از آن طريق به كمال مطلوب خود كه همان قرب الهي است برسد.
در حقيقت جهان آفرينش به ميمنت انسان كاملي است كه در عقايد و اعمال هيچ وقت از مسير حق منحرف نمي گردد و راه حق و حقيقت را به بهترين وجه طي مي كند و اين چنين انساني حجّت خداوند در زمين خواهد بود.
در قرآن به تصريح آمده كه خداوند خطاب به فرشتگان فرمود:"اني جاعلٌ في الارض خليفه"[3] (من در زمين خليفه اي خواهم گماشت) و خداوند در جواب اعتراض فرشتگان كه خودشان را براي تسبيح و تقديسي الهي كافي و لائق مي دانستند فرمود:"اني اعلم ما لا تعلمون" يعني اين موجودي كه بنا است به مقام خلافت الهي برسد ويژگي ها خاص دارد كه او گرفتار فساد و تباهي نمي شود و به مقامي خواهد رسيد كه فراتر و بالاتر از فرشتگان است و نشانه اش هم آن بود كه خداوند اسماء را به آدم تعليم داد و آدم آنها را به ملائكه عرضه كرد. پس تا اينجا معلوم شد انسان كامل حجت خدا و خليفه او بر روي زمين است حال مي خواهيم ببينيم مصاديق اين انسان كامل چه كساني هستند؟!
قرآن به روشني اين حقيقت را بيان فرمود: كه پيامبران الهي و امامان خلفاي الهي در زمين بوده اند. قصه خلقت حضرت آدم در سورة بقره، 29 ـ 33 و خلافت حضرت داود ص، 26 دالّ بر همين مطلب هستند.
در سورة بقره، 124 خداوند مقام امامت و رهبري بشر را مانند مقام خلافت و نبوت موهبتي الهي معرفي مي كنند كه با جعل خود تعيين مي گردد"اني جاعِلُكَ للناس اماماً". پس بايد گفت اولاً خلفاي الهي در زمين بوده اند ثانياً از مقام وحي برخوردار بوده اند ثالثاً امامان و پيشوايان بشر بوده اند.
خلافت الهي پس از پيامبران
با توجه به مسأله خاتميت و ختم رسالت نبوي روشن مي شود كه تنها فارق بين امامت و نبوت همان دريافت وحي الهي است و گرنه امام چون نبي هم خليفه خدا در زمين است و هم امام و پيشواي بشر مي باشد. چرا كه از يك سو خليفه خداوند در زمين فلسفة وجودي آفرينش آسمان ها و زمين است و از سوي ديگر بشر در مسير بندگي و عبادت و رسيدن به كمال مطلوب به امام و پيشواي الهي كه هادي آنان باشد نيازمندند.
به عبارت ديگر خلافت الهي در زمين و امامت و رهبري بشر به زمان خاصي اختصاص ندارد. تا زمين باقي است و بشر در حيات دنيوي به سر مي برد خلافت و امامت الهي به مقتضاي حكمت و هدايت الهي ضرورت دارد.
2. امامت و هدايت
يكي از نقش ها و اهداف اساسي امامت هدايت افراد بشر است.
قرآن آنگاه كه از امامت سخن گفته است از هدايت ويژه اي ياد كرده است هدايتي كه به امر الهي تحقق مي يابد حال قرآن دربارة امر الهي فرموده:"فرمان نافذ خدا چون ارادة خلقتِ چيزي كند به محض اينكه گويد موجود باش بلافاصله موجود خواهد شد"[4]
مراد از"امر" در اين آيه شأن خداوند در آفرينش موجودات است كه هر گاه ارادة حتمي او به آفرينش چيزي تعلق بگيرد به محض اين كه افاضه و ايجاد از جانب او تحقق يابد آن شي موجود مي شود.
در حقيقت معناي هدايت به امري كه خدواند به بعضي از برگزيدگان خود عنايت فرموده اين است كه امام با استناد به امر ملكوتي خداوند كه به اذن پروردگار بدان دست يافته است در ذهن و روح انسان هاي مستعدِ هدايت تصرف مي كند و آنان را به كمال مطلوب مي رساند اين هدايت در ارائة طريق و نشان دادن راه يعني بيان معارف و احكام الهي خلاصه نمي شود. البته امام در حوزه شناخت معارف و احكام دين سرآمد ديگران است و رأي او معيار حق و باطل است امّا آنچه كه در آياتِ ياد شده دربارة امامت مورد نظر است هدايتي فراتر از ارائة طريق است يعني هدايتي است تكويني كه به امر و اذن تكويني و خاص خداوند انجام مي گيرد.
و امّا آنچه كه از روايات مي توانيم پاسخي براي اين پرسش ارائه بدهيم اين است كه با مراجعه به روايات باب غيبت امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ به روايتي برمي خوريم كه از سه معصوم صادر شده است يكي پيامبر اكرم(صلّي الله عليه و آله)[5] ديگري امام صادق(عليه السّلام)[6] و سومي وجود مقدس حضرت بقيه الله(عليه السّلام).[7]
سئوالي از محضر هر سه معصوم شده و همگي جواب مشتركي فرموده اند با عبارات مختلف سوالي كه مطرح شده اين است"مردم از حجّت غائب چگونه نفع مي برند؟" جوابي كه نقل شده اين است كه"همانگونه كه از خورشيد پشت ابر انتفاع مي برند.". از اين روايت نكات مهمي استفاده مي شود كه عبارتند از[8]:
1. خورشيد مركزيت دارد و سيارات به دور مي چرخند. حضرت ولي عصر ـ عليه السّلام ـ نيز انسان كاملي است كه داراي مقام خلافت الهي است و حجّت خدا بر زمين است و عالم به ميمنت وجود او برپاست.
2. ابر هرگز آفتاب را نمي پوشاند بلكه ما را مي پوشاند در نتيجه ما را از ديدن آن محروم مي كند نه آن كه در منفعت رساني آن خلل ايجاد كند چگونه مي توان كسي كه عالم در قبضه قدرت اوست و مي تواندهر لحظه در هر جايي حاضر شود او غايب باشد.
3. پوشاندن ابر اختصاص به كساني دارد كه در زمين هستند نه كسي كه بر فراز ابر حركت مي كند غيبت آن حضرت نيز براي كساني است كه به دنيا و طبيعت چسبيده اند اما اگر كساني كه بر ابر شهوات و غبار هواي نفساني پا مي گذارند و در آسمان معنويت پرواز مي كنند مي توانند به محضر آن حضرت شرفياب شوند.
4. آفتاب لحظه اي از نور افشاني غفلت نمي كند هر كس به اندازه ارتباطي كه با خورشيد دارد و از نور آن بهره مي برد.
5. اگر اين آفتاب پشت ابر نباشد شدت گرما و تاريكي زمين را غير قابل سكونت مي كند. اگر وجود گرامي آن حضرت نيز و پس پرده غيب نباشند سختي ها و كينه توزي دشمنان مجالي به شيعه نمي دهد چنانچه خود آن حضرت در توقيعي كه به مرحوم شيخ مفيد نوشتند فرموده اند:"ما در مراعات حال شما سهل انگار نيستيم و هرگز شما را فراموش نمي كنيم و گرنه سختي ها و تنگناهاي فراواني به شما مي رسيدو دشمنان شما را نابود مي كردند"
پس با توجه به مطالب ياد شده از كتاب آسماني قرآن و بهره اي كه از اين روايت برديم بايد بگوييم.
امامت را نبايد صرفاً تدبير سياسي جامعه اسلامي در چهار چوب احكام الهي خلاصه كرد امامت ظاهري ريشه در ولايت و هدايت دروني و تكويني دارد در نتيجه وجود امام هميشه ضروري است چه حاضر باشد و چه غايب و ضرورت او بخاطر اوامر است. 1. فلسفه جهان خلقت است(كه او خليفه الهي بر زمين است) 2. هادي و راهنماي خلق است به سوي پروردگار عالم.
براي مطالعه بيشتر به كتاب هاي ذيل مراجعه فرمائيد:
1. انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه، علامه حسن زاده آملي.
2. ادب فناي مقربان، ج1، آيت الله جوادي آملي.
3. منتخب الاثر، آيت الله صافي گلپايگاني.
در آخر به عنوان حسن ختام حديثي را از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل مي كنيم:
"مَنْ أنكَرَ القائم مِنْ وُلْدي في زَمانِ غيبتَهِ ماتَ ميتةً جاهليةَ"
"كسي كه قائم از فرزندان مرا در زمان غيبتش انكار كند به مرگ جاهليت مي ميرد."
(بحارالانوار، ج 51، ص 73)
[1] . بقره، 29.
[2] . هود، 22.
[3] . بقره، 30.
[4] . يس، 82.
[5] . بحارالانوار، ج 52، ص 93، دارالاحياء و التراث العربي، بيروت 1403.
[6] . همان، ص 92.
[7] . همان، ص 92.
[8] . ده ك، آيت الله جوادي آملي، عصارة خلقت، ص 83، 90، نشر اسراء چاپ دوم 1379.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:29 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

«لو لا الحجة لساخت الارض باهلها» در اين روايت چه مطلب مهمي به چشم مي خورد؟

پاسخ :

قبل از پرداختن به پاسخ به اين نكته بايد توجه داشت كه اين روايت به نحوي كه در سؤال ذكر شده است در كتب روايي معتبر نقل نشده و البته روايات فراواني قريب به اين روايت وجود دارد، مثل اين روايت كه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه قال قلت لابي عبدالله ـ عليه السّلام ـ اتبقي الارض بغير امام قال لو بقيت الارض بغير امام لساخت؛ كه راوي از امام ـ عليه السّلام ـ سؤال مي كند كه آيا زمين بدون حجت باقي مي ماند و حضرت در جواب مي فرمايند: اگر زمين خالي حجت شود، اهل خود را فرو مي برد.[1] و از طرفي كلام اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ همانند قران داراي بطون متعدد مي باشد و ما به اندازة فهم خود از آن بهره مند مي شويم، لذا نكاتي را كه از اين روايت شريف، مي توان استفاده كرد به صورت مختصر تقديم مي نماييم:
مردم نيازمند امامت بوده، و لطف خداوند براي پاسخگويي به اين نياز مي باشد و جاي شك و ترديدي نيست كه مردم به خودي خود قادر به راه يافتن به مسير سعادت و خوشبختي نيستند و نياز به كساني دارند كه در راه سعادت و خوشبختي را به آنها نشان دهند و آنها را با واقعيت و حقيقت زندگي دنيوي و اخروي آشنا كند و اين نياز در هر زماني به لحاظ مقتضيات آن زمان متفاوت و بيشتر مي شود، كه خداوند چون نسبت به بندگان خود عنايت دارد و آنها را در برابر تسويلات و هجمه هاي شيطان تنها نمي گذارد از باب لطف و كرم، اين نياز را با ارسال رسولان خود و نصب اوصياء آنان، برطرف كرده است و لذا از سنن الهي اين است كه از آغاز آفرينش بشر را تحت سرپرستي يك راهنما و رهبري قرار داده است و براي هر قوم و ملتي پيغمبري فرستاده كه آن رسول، خلق خدا را از عذاب الهي ترسانيده و وصي او خليفه و جانشين و امام پس از او و مردم را هدايت و راهنمايي و ايصال به مطلوب كرده است و به همين منطق قوي آسماني تمام حكماء و فلاسفه و خردمندان جهان معتقدند كه بشر بدون رهبر و راهنما نبوده و نيست و نخواهد بود و در لسان شرع گفته شده زمين خالي از حجت نيست و هيچ وقت خالي از حجت نخواهد بود و بهترين شاهد صادق اين حقيقت آية مباركه رعد است كه مي فرمايد: براي هر قومي هادي وجود دارد و مفسرين گفته اند كه اين آيه دربارة طلب معجزة كفار است، لذا حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: اگر در دنيا مردم به دو نفر تقليل يابند، يكي از آنها امام و حجت خدا بر خلق است.[2]
و هر گاه خداوند بخواهد ملتي را عذاب كند اول حجت خود را از مي ان آنان مي برد، چنان چه در اقوام پيشين مانند قوم عاد و قوم ثمود و رس و اصحاب ايكه و غيره، اول پيغمبران را بيرون مي برد و بعد عذاب نازل مي كند.
نكته دوم: امّا غايت و سبب ذاتي براي ايجاد عالم است و بدون او جهان نابود مي شود. وقتي خداوند متعال موجودات را بر اساس سلسلة شرافت و خست و به نحو ابداع خلق كرد ابتداء پايين ترين آنها را از حيث خست و پستي كه همان مواد عنصري، به خصوص عناصر ارضي كه منبع خست و كثافت و بعد از لطافت بودند، خلق كرد. بعد از آن خداوند اراده فرمود تا موجوداتي را كه در نهايت شرف و بزرگي هستند، خلق كند و آنها را سبب كمالي و غايي براي موجودات پست قرار دهد، لذا زمين را براي نبات و نبات را براي حيوان و حيوان را براي انسان خلق كرد و غايت و نهايت انسان را مقام امامت كه همان انسان كامل باشد، قرار داد، انسان كاملي كه سلطان اين جهان است و خليفة خدا بر روي زمين است و هر چه در اين عالم وجود دارد براي او خلق شده است. و لذا چيزي كه همة عالم براي او خلق شده است، اگر وجود نداشته باشد اين عالم هم وجود نخواهد داشت و از درجة وجود ساقط مي شود. خداوند متعال مي فرمايد: «هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعا؛» اوست كسي كه هر چه در زمين است براي شما خلق كرده است.[3] چون انسان اشرف اكوان زميني است و سبب و غايت براي وجود آن است و اگر انسان از روي زمين از بين برود جماد و نبات و حيوان همه مرتفع مي شود و اگر حجت و امام هم از روي زمين از بين برود، تمام مردم از بين مي روند، چون امام و حجت، غايت براي وجود انسان است. و غايت و غرض وجود امام، حصول امامت و زعامت نيست تا اين كه اگر كسي به او رجوع نكرد يا از نظرها غايب شد، غرض فوت شود. بلكه همانم به كمال رساندن انسان و راهنمايي او به سرچشمة هدايت و سعادت است كه مردم در اين زمان با پيروي هوا و هوس از نور الهي امام زمان (عج) محروم شده اند و اعمال شان حجاب براي آن نور رحمت هستند.[4]
نكته سوم: براي حجت مصاديق ديگري هم وجود دارد مثل عقل انساني كه يكي از حجت هاي خداوند بر خلق است ولي در اين روايت مراد از حجت، امام است چون در روايات فراوان ديگري به جاي لفظ حجت، لفظ امام آمده است كه به بعضي از آنها اشاره مي كنيم.
ابوحمزه ثمالي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل مي كنند كه: قال قلت له اتبقي الارض بغير امام قال لو بقيت الارض بغير امام ساعه لساخت؛[5] و همچنين از امام رضا ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه قال قلت له تكون الارض و لا امام فيها، فقال ـ عليه السّلام ـ لا اذاً لساخت باهلها[6] و روايات ديگر.[7]
نكته چهارم: همان طور كه قرآن وجود پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در بين مردم را موجب در امان ماندن آنها از عذاب الهي معرفي مي كند[8] ائمه ـ عليهم السّلام ـ هم امان اهل زمين از عذاب و غضب الهي هستند و لذا اين روايت بيان مي دارد كه اگر زمين از حجت خالي بماند دستگاه آفرينش به هم مي خورد، و زمين اهل خود را فرو مي برد و لذا امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: خداوند تبارك و تعالي ما را حجت خود در زمين و امان براي اهل آن قرار داد و هرگز زمين بدون حجت خدا نمي ماند و مادامي كه حجت در بين اهل زمين باشد، زمين آنها را فرو نخواهد برد.[9]
در پايان از اين كه پاسخ سؤال شما، طول كشيده معذرت خواهي مي نمايم، و چنان چه در مورد جواب اشكال يا توضيح بيشتري لازم بود، در مكاتبه بعدي بيان بفرماييد.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. رسائل عرفاني و فلسفي حكيم قائين، حكيم قائيني، ص 53، انتشارات علمي فرهنگي، چ اول، تهران 1364 ش.
2. زمينة تفسير قرآن، قدرت الله شاه مرادي، ناشر: افست، چ اول، تهران، 1361 ش.
3. مصلح جهان از ديدگاه قرآن، عباس راسخي، ص 166، انتشارات مفيد، چ اول، تهران.
[1] . ثقه الاسلام كليني، اصول الكافي، ج1، ص 179، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1365 ش.
[2] . ثقه الاسلام كليني، اصول الكافي، ج1، ص 179، دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1365 ش.
[3] . بقره، 29.
[4] . ملاصدرا، شرح اصول كافي، ج 2، صص 478، 489، 504، 507، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، تهران، چ اول، 1367 ش.
[5] . شيخ صدوق، اكمال الدين، ج 1، ص 201، دار الكتب الاسلاميه، قم، 1395 ق.
[6] . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 272، انتشارات جهان، 1378 ق.
[7] . شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 198، مكتبه الداوري، قم؛ و فتال نيشابوري، روضه الواعظين، ج 1، ص 199، انتشارات رضي، قم؛ و محمد بن جرير طبرسي، دلائل الامامه، ص 231، دار الذخائر للمطبوعات قم.
[8] . انفال، 33.
[9] . شيخ صدوق، كمال الدين، ج 1، ص 204، دار الكتب الاسلاميه، قم، 1395 ق.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:29 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

چرا پيامبران و امامان با انسان هاي عادي متفاوتند و آيا آنها از ابتدا براي اين مقام آفريده شده اند و چرا بقيه انسانها به اين مقام نمي رسند با اينكه همه از چيز واحدي به وجود آمده اند؟

پاسخ :

قبل از آن كه به اين پرسش پاسخ بدهيم توجه به اين نكته ضروري است كه گاهي انديشه انسان بدون استفاده از قرآن و روايات دربارة برخي مسائل و موضوعات به جايي نمي رسد و غيز از آفريدگار بي همتا و خوبان آستانش احدي نمي تواند به فلسفه و حكمت آن مسائل و موضوعات پي ببرد. پرسشي كه شما مطرح كرده ايد نيز مي تواند از اين سنخ موضوعات باشد از اينرو برخي مي گويند: "منحصر كردن حجت هاي خداوند در اين عدد مانند منحصر كردن حجت هاي خداوند بعد از نوح، ابراهيم، يعقوب و عمران به فرزندان آنان است.[1] قرآن مي فرمايد: "خداوند آدم و نوح را آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برتري داد"[2] طبق اين عقيده پاسخ اين پرسش اين است كه خالق هستي، خدايي حكيم است و خداي حكيمي كه سرچشمة حكمت همه حكماء است، افعالش و اعمالش براساس حكمت پايه ريزي شده است او مي داند جامعة بشري نيازمند چه چيزهايي و سفيران او چه تعداد باشند و چه ويژگي هايي داشته باشند و چگونه آنها را انتخاب كند و چرا همة مردم را پيامبر و امام نمي كند و اگر همه را امام و پيامبر كند چه مشكلاتي پيش مي آيد. از طرفي دانستن پاسخ همة اين پرسش ها و سؤالات ديگر، گاهي در دايرة ذهن بشر نمي گنجد بنابراين اگر زماني پرسشمان بي پاسخ ماند، باتوجه به اين كه آفريدگارمان حكيم است و عاقل جاي هيچ گونه نگراني نيست و ما بايد تسليم محض باشيم و به فرمانبرداريمان ادامه بدهيم. علاوه بر اين مي توان گفت:
1. پيامبران و امامان نيز بشرند ولي بشرهاي برگزيده و از لحاظ جسماني با سايرين فرق ندارند و برگزيدگي و انتخاب آنها توسط خداي بزرگ به علت درخشندگي ها ذاتي پيامبران و امامان بوده است يعني چون قابليت و لياقت پيامبر و امام شدن را داشته اند از سوي خداوند متعال انتخاب شده اند و بر اين مطلب آيات و رواياتي نيز دلالت مي كند:
قرآن مي فرمايد: "وجعلنا منهم ائمة يهدون بامرنا صبروا و كانوا بآياتنا يوقنون"[3] ؛ اين آيه شريفه دربارة امامت مي فرمايد: و چون شكيبايي كردند و به آيات ما يقين داشتند، برخي از آنان را پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مي كردند" اين آيه شريفه ظهور در اين است كه شكيبايي و يقين داشتن ائمه به آيات الهي باعث شده است كه امر خطير امامت به آنها واگذار شود.
امام صادق(ع) مي فرمايد: "به درستي كه خداوند متعال انسانهايي را از فرزندان آدم انتخاب كرد و تولد آنها را پاك و بدن هاي آنان را پاكيزه گردانيد و آنان را در پشت مردان و رحم زنان در حفظ خويش قرار داد، نه به جهت طلبي كه از خداوند داشته باشند، بلكه چون خداوند در هنگام خلقت مي دانست كه از او فرمانبرداري مي كنند و او را عبادت مي نمايند و هيچ گونه شركي نسبت به او روا نمي دارند، پس اينان به واسطه فرمانبرداري از خداوند به اين كرامت و منزلت والا در نزد خداوند، نايل شده اند".[4]
اين روايت نيز اعلام مي كند كه طينت پاك و حس فرمانبرداري و دوري از هرگونه شرك، زمينة مقام و منزلت امامت رسيدن را براي امامان به وجود آورده است و به يقين اگر ذره اي از شرك و ستمگري و ... در وجود آن پيامبران و سفيران الهي بود هرگز عدل و حكمت الهي اجازه نمي داد چنين افرادي پيامبر و يا امام شوند. بنابراين مي توان گفت چون پيامبران و امامان طينت و باطن پاكي داشته اند و قابليت حمل امر عظيم امامت را داشته اند و خداوند نيز از آن سرشت پاكشان باخبر بوده و پيامبران از حيث مادة نخستين خلقت همگان، كه خاك است نمي باشد بلكه اين تفاوت را بايد در زاويه هاي ديگر چون درجة يقين و پاك بودن از شرك و عصمت از گناه و ... جستجو كرد. روايات نيز اين مطلب را ثابت مي كند. در روايت آمده است كه "جابر از امام محمدباقر(ع) نقل مي كند كه: "خداوند متعال، چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم، چهارده نور از نور عظمتش را خلق فرمود. پس آن چهارده نور ارواح ما بود ...".[5] گفتني است براساس آيات قرآن و روايات مصداق حقيقي مخلوق اول و روح خدايي، تنها رسول خدا _صلّي الله عليه و آله و سلّم_ و عترت طاهرة آن حضرت است. از اينرو هرچند پيامبران ديگر، انسان كامل اند، ولي اين كامل بودن با واسطه و ميانجي گري رسول خدا _صلّي الله عليه و آله و سلّم_ و نور عترت طاهره بوده است ...".[6]
خلاصة سخن اينكه از اين روايات نكات زير استفاده مي شود:
1. امامان و پيامبران افراد برگزيدة خداي بزرگند و سر برگزيدگي آنها توسط خداي متعال، سرشت و طينت پاك و فرمانبرداري آنهاست.
2. خداي متعال هزاران سال قبل از خلقت آدم ارواح پيامبر(ص) و امامان معصوم را خلق فرموده است و آنها را براي مسئوليت هاي بزرگ نبوت و امامت در نظر گرفته است.
3. تفاوت اساسي و اصولي رسولان و سفيران الهي با ساير مردم، در پاك بودن افراد برگزيده از هرگونه شركي و عصمت از گناه و ... است در حالي كه ساير مردم از چنين امتيازاتي در آن حد بالا بهره مند نمي باشند.
اما اين كه چرا بقية انسان ها به مقام پيامبران و امامان نمي رسند در پاسخ اين بخش از پرسش مي گوييم:
نخست بايد توجه داشت وقتي آفريدگار قادر و دانا و در عين حال حكيم، تدبير امور را بر عهده دارد و نيازهاي جامعة بشري را مي داند و مي داند پيامبران و امامان به چه تعدادي بفرستد و بيشتر از آن تعداد نيازي نيست جايي براي طرح چنين پرسشي نمي ماند.
نكتة دوم اينكه عصمت، يكي از ويژگي هاي پيامبران و امامان است و منشأ عصمت "اراده و اختيار" آدمي است.[7] "و معصومان هم در زمان بلوغ معصوم بوده اند و هم در زمان طفوليت، بنابراين گرچه با "تهذيب نفس" مي توان در آينده مصون ماند و نيز ممكن است گذشته را با كفارات و ... جبران كرد اما نمي توان آن را به گونه اي ترسيم نمود كه نسبت به گذشته، عصمت تحصيل شود"[8] و چون مردم از نظر عصمت، علم و ... به رتبة پيامبران و امامان نمي رسند _به يقين اگر موانع ديگر هم موجود نبود_ هرگز به مقام و جايگاه آنها نيز نمي رسند. اين مقام را نيز با حديثي از امام رضا(ع) پايان مي برم كه مي فرمايد: "... در حقيقت جايگاه امامت، جايگاه پيامبران بوده ... امام همة معارف را بي كسب و طلب بلكه با انتخاب و عنايت حق، دارا است با اين حساب چه كسي مي تواند امام را بشناسد و بتواند انتخابش كند؟ زهي خيال محال، در اين جايگاه خِرد سرگردان، دل بي قرار، انديشه جبران، ديده نارسا، توانا ناتوان، حكيم سرگشته، حليم كوته دست، اديب سرشكسته، خردمند بي خبر، شاعر بي زبان، اديب بي بيان، سخندان درمانده كه چه سان مي تواند گوشه اي از عزت و ارجمندي مقام امامت و فضيلتي از فضايل بي پايان آن را بيان داشت؟ همگي برآنند كه دست ها از وصف و نشان اين جايگاه رفيع، كوتاه است، تا چه رسد به بحث از عمق و باطن آن ...".[9]
معرفي منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. راهنما شناسي، محمدرضا كاشفي، ج 6.
2. بررسي مسائل كلي امامت، ابراهيم اميني.
از امام صادق(ع) سؤال شد: شما قبل از آن كه آسمان ها و زمين خلق شوند كجا بوديد؟ حضرت فرمودند: انواري بوديم حول عرش و مشغول تسبيح و تقديس خدا بوديم تا اين كه خداي متعال ملائكه را خلق فرمود ... .
بحارالانوار، ج 57، ص 163
[1] . سامي البدري، پاسخ به شبهات احمد الكاتب، ترجمة ناصر ربيعي، ج 20، چهار جلد در يك جلد، چاپخانة مهر، ص 118.
[2] . سورة آل عمران، آية 33.
[3] . سورة سجده، آية 24.
[4] . مجلسي، بحارالأنوار، ج 10، ص 170.
[5] . محمد شجاعي، انسان و خلافت الهي، تهران، مؤسسة فرهنگي خدمات رسا، چاپ اول، 1362 ش، ص 132- 149.
[6] . جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن كريم، قم، اسراء، چاپ اول، ج 8، ص 30 - محمدرضا كاشفي، راهنما شناسي، ج 6، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها، چاپ اول، ص 36.
[7] . شهيد مطهري(ره)، مجموعه آثار، ج 2، چاپ چهاردهم، انتشارات صدرا، ص 160- 161، (اقتباس).
[8] . محمدرضا كاشفي، راهنما شناسي، ج 6، چاپ اول، ص 58.
[9] . كليني، ابي جعفر محمدبن يعقوب، اصول كافي، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، ج اول، ح 518.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:30 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

آيا مقام كدام امام در پيش خداوند از همه بالاتر است اگر همه آنها بيايند كدام افضل است؟

پاسخ :


جواب اجمالي:
از مجموع رواياتي كه در رابطه با ائمه ـ عليهم السلام ـ رسيده استفاده مي شود در اصول كافي، بحارالانوار، احقاق الحق و ساير كتابها كه مقام علي ـ عليه السلام ـ بعد از پيامبر از سايرين برتر و بالاتر است بعد امام حسن و حسين ـ عليها السلام ـ و بعد از آنها ولي الله الاعظم حضرت ولي عصر امام زمان هشت امام ديگر مساوي هستند.
جواب تفصيلي:
سلام بر برادر گرانقدر و علم دوست كه همواره براي روشن شدن حقايق ديني و كشف واقعيت تلاشي مستمر دارد.
به دوش مصطفي چون پا نهادي
قدم بر طاق او ادني نهادي
به جاي دست حق پا را تو بگذار
كه اين باشد يدالله را سزاوار
نباشد جز تو ثاني مصطفي را
توئي در انمّا ثالث خدا را [1]
غرض از نقل كلمات بلند و عرش امام رضا اين است كه ائمه ـ عليهم السلام ـ نور واحد هستند و تشخيص اين كه كدام يك از آن ذوات مقدسه بر ديگري برتري دارد بسيار مشكل است مگر از معصومين ـ عليهم السلام ـ مطلبي رسيده باشد امام رضا ـ عليه السلام ـ در كلام بلند آسماني كه در فضائل امام معصوم فرموده اند در فصلي از آن مي فرمايند: امام همانند آفتاب است كه در عالم طلوع بر افق قرار گيرد كه دست و ديده مردم بدان نرسد. امام ماه تابنده، چراغ فروزنده، نور برافروخته و ستاره راهنما در تاريكي شبها و بيابانهاي تنها و گرداب درياها است، امام آب گوارا نيست براي تشنگي و رهبر نجاتبخش از نابوديست، امام همانند آتشي است در بيابان براي سرمازدگان و دليلي است در تاريكي ها كه هر كه از آن جدا شود هلاك مي گردد. امام ابري است بارنده، باراني سيل آسا، آفتابييست فروزان و آسمانيست سايه افكن و زميني است گسترده، و چشمه اي است جوشنده، امام اميني است يار و پدري است مهربان و برادري است دلسوز و پناه بندگان خدا است در موقع ترس و پيش آمدهاي بد، امين خداي عزّوجلّ است در ميان خلقش، و جحت او است بر بندگان امام كسي است كه از گناهان پاك و از عيوب بركنار و به دانش مخصوص است و به حلم و بردباري موسوم، نظام دين و عزّت مسلمين و خشم منافقين و هلاك كفاره، امام يگانه روزگار خود است، كسي با او برابري نتواند نمود و دانشمندي همانند او نخواهد بود. خردها درباره اش گمراهند و خاطر ها در پي بردن به او لنگ، عقلها سرگردان و چشمها بي ديد، بزرگان در اين مقام كوچك و حكيمان در حيرت و سرگرداني، و بردباران كوته نظر و هوشمندان گيج و نادان و شعراء لال و گنگ، و ادباء درمانده و سخندانان بي زبان، شرح يك مقامش نتوانند و وصف يكي از فضائلش ندانند، همه به عجز معترفند، چگونه توان كنهش را وصف كرد و اسرارش را فهميد او در مقام اختريست كه بر افروزد و از دست رس دست يازان و وصف واصفان فراتر است، انتخاب بشر كجاباين پايه رسد، عقل كجا و مقام امام كجا[2].
در كافي بابي است به اين عنوان كه ائمه ـ عليهم السلام ـ در علم و شجاعت و وجوب طاعت برابرند. در آخر باب روايتي از حارث بن مغيرة نقل كرده كه از امام صادق ـ عليه السلام ـ شنيده كه از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل مي كرد ما در امر و فهم و دانستن حلال و حرام مساوي هستيم ولي رسول خدا و علي فضلشان محفوظ است[3]. و هم چنين در بحارالانوار جلد 16 صفحه 360، حديث 59، و حديث63، دارد مساوي هستند ولي پيامبر و علي ـ عليها السلام ـ بر ديگران برتري دارند روايت زيادي در جوامع روائي ما وارد شد. (علي خير البرية) بعد السلاميه جلد 4 احقاق الحق ص218، (خير امتي علي) احقاق الحق جلد 4، ص297، (علي خير البشر) جلد 4، ص254، و دهها مورد از اين قبيل روايات و باز در كلمات پيامبر و معصومين ديگر وارد شده در رابطه با امام حسن و حسين ـ عليها السلام ـ ابرهما خير منها در موارد متعدد از بحار و احقاق الحق با توجه به كلمات بلند امام رضا ـ عليه السلام ـ در توصيف و تعريف امامت كه رسيدن به آن با عقول قاصر امكان پذير نيست تشخيص اين كه از اين ذو است مقدسه كدام يك اشرف و افضل از ديگري است بسيار مشكل است. ولي آنچه از مجموع روايات استفاده مي شود اين است كه امام علي ـ عليه السلام ـ از نظر مقام بر ساير ائمه برتري دارد امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: «همانا اميرالمومنين پيش خداونداز تمام امامان ـ عليه السلام ـ برتر و بالاتر است[4] در روايت ديگر از پيامبر دارد آسمان سايه نينداخته و زمين حمل نكرده بعد از من كسي را كه بالاتر از علي ـ عليه السلام ـ باشد[5] در روايت ديگري وارد شده افضل امامان بعد از علي ـ عليه السلام ـ فرزندش امام حسن ـ عليه السلام ـ و بعد ايشان امام حسين و بعد از امام حسين ـ عليه السلام ـ امام عصر حجة بن الحسن مي باشد بعد از ايشان بقيه امامان ـ عليهم السلام ـ .[6]
مترجم اصول كافي از مجموع روايات اين گونه استفاده كرده است كه امام علي ـ عليه السلام ـ برتر از ديگران است و سپس امام حسن و سپس امام حسين و سپس مهدي فاطمه ـ عليهم السلام ـ [7]
در روايتي در بحارالانوار اين گونه وارد شده، پيامبر فرمود خداوند از بين ايّام را برگزيده و از ماهها ماه رمضان را و از شبها شب قدر و مرا از بين انبياء برگزيد. و بعد علي ـ عليه السلام ـ را بعد امام حسن و الحسين ـ عليها السلام ـ بعد امام زمان ـ عليه السلام ـ پس از عده اي از روايات استفاده مي شود پيامبر وعلي ـ عليها السلام ـ مقامي بس ارجمند دارند بعد امام حسن و بعد امام حسين و بعد امام زمان ـ عليه السلام ـ.[8]
كتابهائي كه مي بايستي مراجعه شود.
1. ترجمة اصول كافي، مترجم سيد جواد مصطفوي كتاب الحجة، ص22، از انتشارات علميه شيراز، جلد2.
[1] . آيت الله وحيد خراساني، در برگي كه در درسش تكثير شد.
[2] . ثقة الاسلام كليني، اصول كافي، آيت الله محمد باقر كره اي، تهران، سوم، مطبعة الاسلامية1388، جلد1، صفحات388ـ 387 و عيدان اخبارالرضا، شيخ صدوق نجف، السطبقه الحيدرية1390، صفحات172ـ 171.
[3] . ثقة الاسلام كليني، اصول كافي، محمد باقر كره اي، تهران ، سوم ، مطبقه الاسلامية جلد2، صفحه50.
[4] . مرحوم مجلسي، بحارالانوار، بيروت مؤسسه داراللوفا چاپ سوم 1983، جلد 25، صفحه361، حديث19.
[5] . همان، حديث21.
[6] . همان، صفحه 362، آخر روايت 21.
[7] . سيد جواد مصطفوي مترجم اصول كافي.
[8] . بحار الانوار، جلد25، حديث 22، ص363.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:31 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

امامان بايد از چه جايگاهي نزد مردم برخوردار باشند؟

پاسخ :

جواب اجمالي:
جايگاه امامان مانند پيامبران الهي است. هر وظيفه اي كه آنها بر عهده داشتند، امامان نيز موظف بر انجام آن بودند چون آنها همانند پيامبران منصوب خدا هستند و اطاعت از آنها واجب مي باشد؛ و مانند پيامبران هدايتگر اين مردم، به راه راست و نجات دهنده ي آنها از ضلال و گمراهي مي باشند. امامت يكي از اصول مذهب تشيّع مي باشد، كه انكار آن باعث شرك مي شود. در مورد جايگاه امامان در احاديث و اخبار اين چنين آمده است كه:
1 - امامت راه خداوند است.
2 - ائمه و امامان خلفاي خداوند بر روي زمين هستند.
3 - ناگزيريم كه پيشوا و امامي داشته باشيم.
4 - اگر امام زمان خود را نشناسيم، دين ما كامل نيست.
5 - اعمال ما با امامت سنجيده مي شود.
6 - بر ما مردم شيعه واجب است از اهل بيت پيروي نمائيم.
جواب تفصيلي:
براي جواب اين سؤال ابتدا بايد امامت را شناخت و از جايگاه آن مطلع بود، تا بتوان چگونگي آن را در نزد مردم ترسيم كرد. امام عبارت است از شخصي كه ارجحيت دارد بر تمام مردم. يا هادي است به راه راست يا هدايت مي كند و به راه ضلال.[1]
در فرهنگ شيعه، به جانشين پيامبر اطلاق مي شود، با واژه هايي چون خليفه، وصي، امير المؤمنين، ولي، مولّي تقريباً هم خانواده است. يعني: هم خليفه پيامبر و هم جزء اوصياء او مي باشند، و ولي ما و مولاي مؤمنان نيز هستند. مگر اينكه عنوان امير المؤمنين تنها در مورد علي ـ عليه السلام ـ اطلاق شده است، و جز او ساير امامان را امير المؤمنين خطاب نمي كنند. در فرهنگ شيعه اين عنوان تنها لقب آن حضرت است و خلفاي جور آن را غصب كرده اند، امامت يكي از مهم ترين اصول و اركان مذهب شيعه مي باشد. اگر مي بينيد كه دين اسلام به عنوان كامل ترين دين، معرفي مي شود، علاوه بر فضايل جامع و كامل بودن آن دين، يكي از پايه هاي گران سنگ اين دين، داشتن امامت است، كه دين خدا به حال خود رها نشده، و پس از رحلت پيامبر ـ صلي اللَّه عليه و آله و سلم ـ كتاب آسماني خداوند بر منطق و هدايت اماماني تفسير مي شود كه از جانب خداوند برگزيده شده اند.
همان طور كه امام باقر ـ عليه السلام ـ در حديثي مي فرمايند: "فريضه اي از پس فريضه اي نازل مي شد و ولايت آخرين فريضه بود كه خداوند عز و جل آيه ي "اليوم اكملت لكم دينكم و اتمت عليكم[2]" را فرو فرستاد. خداي بزرگ مي فرمايد: "بعد از اين ديگر فريضه اي بر شما نازل نمي كنم، چرا كه فرايض شما را كامل كردم."[3] براي اينكه بهتر متوجه شويم، چقدر امامت و ولايت، ارزش و قرب دارد، به اين حديث استفاده مي كنيم كه امام باقر ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: "اسلام بر پنج چيز استوار است: نماز، حج، روزه، زكوة و ولايت" زاره سؤال مي كند، كداميك بالاتر است؟ امام باقر ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: "ولايت. زيرا ولايت كليد آنهاست و صاحب ولايت راهنمايي بسوي آنها."[4]
حضرت علي ـ عليه السلام ـ امامت را به عنوان انجام كار امت و دين خدا ناميده است. "الامامه نظام الامه" و در خطبه ي 46 نهج البلاغه مي فرمايند: "زمامدار و ولي امر به منزله ي رشته اي است كه، مهره ها را گرد آورده، آن ها را به هم پيوند مي دهد، اگر رشته از هم بگسلد، مهره ها از يكديگر جدا شده، پراكنده گردند و ديگر هيچگاه، همه آنها سرجمع نشوند."[5]
براي جمع بندي اين مقدمه، به نقل اين حديث اكتفا مي كنيم كه، امام رضا ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: "امامت، اصل اسلام است."[6] اسلام بدون امامت، هيچگاه دين كاملي نخواهد بود. چون پايه و اساس اسلام و كتاب وحي خداوند بر پايه و اساس امامت و تفسير امامت ريخته شده است.
با توجه به احاديثي كه نقل مي شود، ما به جايگاه امامت در نزد كسي كه امامان را در زمين خليفه خود قرار داده و آنها را جانشين پيغمبر ـ صلي اللَّه عليه و آله و سلم ـ و رسول خود برگزيده، پي خواهيم برد. و اجر و قرب آنها را در نزد پروردگار مطلع مي شويم. با اين تفاصيل، جايگاه امامان در نزد مردم بايد همانگونه باشد كه خداوند از ما خواسته است كه در تفسير آيه ي "تواصوا بالحق"[7] آمده است، از امام صادق ـ عليه السلام ـ كه فرموده اند:"يكديگر را به امامت سفارش كنيد"[8] و حق را به امامت، تعريف كرده اند. خداوند در حديث قدسي مي فرمايد: "محمد، اگر بنده اي مرا بپرستد، تا نفسش، قطع شود و مانند مشك، خشك شود، بعد پيش من آيد، در حالي كه منكر ولايت امامان باشد، او را به بهشت جاي نخواهيم داد."[9] و اين جايگاه امامت است. خداوند به عنوان مولا اين امر را به ما مي كند، كه ما بايد امر او را مطلع باشيم. در ادامه بايد گفت، امام جايگاهي به وسعت جايگاه پيامبر دارد و براي پيشبرد هدف پيامبر برگزيده شده، امام همچنان پيامبر، الگو، واسطه فيض خداوند، قضاوت امام قضاوت خداوند و امر و نهي او، امر و نهي خداوند مي باشد. بله اين است جايگاه امامان و ائمه ما.
حال براي اينكه جايگاه امامان را بشناسيم، سر فصلهايي را انتخاب كرده، كه هر سر فصل را با احاديثي "به منظور بهتر بازگو كردن" مزين مي كنيم:
الف - امامت راه خداوند است: هر امامي كه برگزيده مي شود، اولين هدفش شناساندن خداوند و توحيد مي باشد. كه سر فصل تمام جهان بيني ها، خداشناسي مي باشد. حضرت مهدي)عج( در دعاي ندبه مي فرمايند: "امامان بودند؛ راه رسيدن به تو و طريق دست يافتن به رضوان و خشنوديت."[10] و در حديثي ديگر از رسول اكرم ـ صلي اللَّه عليه و آله و سلم ـ نقل مي كنند "اگر كسي با كار هفتاد پيامبر، خدا را ديدار كند، اما ولايت ما خاندان را، به همراه نداشته باشد، خداوند از او نه توبه اي مي پذيرد، نه فديه اي."[11]
ب - ناگزير از داشتن حجت: براي فهميدن متشابهات قرآني و مشكلاتي كه در طول زمان، براي انسان ها پيش مي آيد، ناگزيريم، كسي را داشته باشيم، كه قرآن و راه درست را به طور صحيح براي ما تفسير كند. در حديثي از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل مي كنند، از امام پرسيده شد در معني اين آيه "انما انت منذر و لكل قوم هاد[12]" امام جواب دادند، پيامبر فرموده است، "منذر من هستم و علي ـ عليه السلام ـ هادي امت" و سؤال كردند: "آيا امروز هادي در ميان خانواده ما وجود دارد؟" سؤال كننده پاسخ داد: بله، و شما هادي هستيد، امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند: "خداوند، تو را رحمت كند، اگر اين آيه فقط در مورد يك شخص باشد، و آن شخص بميرد، در نيتجه دستوري كه در اين آيه داده شده و خود احكام قرآن از بين رفته، اما چنين نيست، بلكه پيوسته در هرزمان امامي است زنده و معني اين آيه همانطور كه براي مردم گذشته وجود داشته، براي آيندگان نيز وجود دارد."[13]
ج - اگر امام زمان را نشناسيم دين كامل نيست: با اين احاديثي كه در بالا و ذيل اين مقاله آمده، خواه ناخواه به اين نتيجه مي رسيم كه، در هر زماني امامي وجود دارد، و ما بايد در جهت شناختن اين فردي كه از طرف خداوند مأمور شده، تا در امور دنيوي و اخروي ما ناظر و حاضر و آمر باشد، بسيار كوشا باشيم، چون در حديثي از پيامبر اكرم ـ صلي اللَّه عليه و آله و سلم ـ آمده است: "من مات و هو لايعرف امامة مات فيه جاهليه"[14] و از حضرت علي ـ عليه السلام ـ نقل شده است كه در تفسير اين آيه سؤال مي شود: "و من اضل همن اتبع هواه بغيري هدي من اللَّه"[15] ايشان مي فرمايند: "يعني كسي كه دين خود را از ائمه ي هدي نگيرد."[16] و آنقدر در شناخت امام، پيامبر و معصومين مصرّند كه محمدبن سنان از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل مي كنند، كه ايشان در باب شناخت امام، اين چنين فرمودند: "كسي كه شريك قرار دهد، شخصي را كه از جانب خدا به امامت منصوب نشده، با امامي كه از جانب خدا تعيين شده است، مشرك خواهد شد."[17]
د - ائمه و امامان خلفاي خداوند هستند: هيچگاه خداوند انسان هايي را كه خلق كرده و آنها را اشرف مخلوقات ناميده است، بدون راهنما و راهبر و روش و كسي كه آنها را به طرف اصل آفرينش كه معرفة اللَّه مي باشد، رها نخواهد كرد، و كساني را مسئول اين امر خطير قرار داده است، كه جانشين شايسته و بايسته رسول ختمي مرتبت محمد مصطفي ـ صلي اللَّه عليه و آله و سلم ـ باشند.
براي وضوح بيشتر اين امر، به تفسير آيه اي، از آيات قرآن كريم مي پردازيم: "الذين ان كّاناهم في الارض"[18] كه در تفسير اين آيه از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ نقل شده است، كه امام فرمودند: "آنها ما هستيم و امام موسي كاظم ـ عليه السلام ـ هم، همين جمله را گفته است."[19]
و - سئيات و حسنات ما با ولايت سنجيده مي شوند: همه ما مي دانيم كه حال انسان ها، از دو صورت خارج نيست. يا به دستورات و اوامر خداي خود عمل مي كند و يا خير كه هر دو صورت اينها با دوست داشتن امامت و ولايت سنجيده مي شود. كه حضرت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: "حسنه، دوستي با ما و خانواده ي ماست و سئيه، بغض و كينه ماست."[20]
و در جاي ديگر از ايشان سؤال شد، اينكه مي گويند، در برابر هر حسنه و هر سئيه پاداش و جهنم هست يعني چه؟ كه حضرت پاسخ فرمودند: "حسنه، دوستي با خانواده ماست و سئيه، عداوت با خانواده ما."[21]
علامه مجلسي در بحارالانوار آورده كه علي بن ابراهيم، در تفسير خود گفته است، هر كس انزار به ولايت امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ نداشته باشد، عملش باطل است.[22]
هـ - وجوب پيروي از اهل بيت: با مشاهده مثال هايي كه در بالا آمده است، به اين نتيجه مي رسيم كه فريضه بر ما كامل شده، و بر ما واجب است، اطاعت و پيروي از امامان، علاوه بر اينها نص صريحي، از پيامبر اكرم ـ صلي اللَّه عليه و آله و سلم ـ آمده است كه معروف به حديث ثقلين است كه در آن مي فرمايند: "من در ميان شما دو شيي ء گرانبها گذاشته ام، كه تا وقتي به آنها چنگ آويزيد، هرگز پس از من گمراه نشويد. يكي از آن دو بزرگتر و والاتر از ديگري است. يكي كتاب خدا، كه ريسماني است از آسمان به زمين كشيده و متصل، و دومي عترت و خاندان من. بدانيد كه اين دو از هم جدا نشوند تا بر لب حوض نزد من آيند."[23]
اما در اين باب كه آيا در ميان مردم چنين هست يا خير؟ بايد گفت: مردم با گردن نهادن به حكم ولايت فقيه، كه يكي از دستورات امامان ما مي باشد، و حتي تقليد از مراجع، به اين مهم دست يافته اند و جايگاه امامان را كامل تشخيص داده اند.
[1] . عقيدة الامامة عند الشيعه، علي احمد السالوس، ص 8.
[2] . سوره مائده3.
[3] . نور الثقلين، 33/589/1.
[4] . كافي، 5/18/2.
[5] . شرح نهج البلاغه، شيخ محمد عبده، ص 246، خطبه 46.
[6] . كافي، 1/200/1.
[7] . سوره والعصر، 3.
[8] . بحارالانوار، علامه مجلسي، ترجمه ي ج هفتم، ص 183.
[9] . بحارالانوار، علامه مجلسي، ترجمه ي ج هفتم، ص 183.
[10] . محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ج اول، ص 211.
[11] . محمد ري شهري، ميزان الحكمه، ج اول، ص 211.
[12] . سوره رعد، 8.
[13] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ج دوم، ص 4.
[14] . ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، ج اول، ص 219.
[15] . سوره قصص، آيه 50.
[16] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ترجمه خسروي، ج دوم، ص 53.
[17] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ترجمه خسروي، ج دوم، ص 52.
[18] . سوره حج، 41.
[19] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ج هفتم، ص 139.
[20] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ج هفتم، ص 39.
[21] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ترجمه ي ج هفتم، ص 39.
[22] . بحارالانوار، علامه مجلسي، ترجمه ي ج پنجم، ص 138.
[23] . ميزان الحكمه، محمدي ري شهري، ج اول، ص 241.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:31 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
hoosianp2011
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 1682
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

پرسش :

چه ارتباطي بين قبولي عبادات با اعتقاد به امامت و ولايت ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ وجود دارد؟

پاسخ :

در ابتداء لازم است به نكاتي جهت روشن شدن پاسخ اشاره كنيم:
براي نوع عبادات و اعمال سه نوع شرايط داريم.
الف. شرايط وجوب عمل (مثل عقل، اختيار، بلوغ، وقت و...). ب. شرايط صحت عمل (مثلاً نسبت به نماز مثل وضو، ستر عورت، رو به قبل بودن، صحيح خواندن نماز و...) و ج. شرايط قبولي اعمال كه هم شرط خانوادگي دارد، هم اقتصادي، هم اخلاقي و خودسازي، هم سياسي و معرفتي و عبادي كه به برخي شرايط قبولي اشاره مي شود. 1. ناشذه نبودن مرد و زن، لذا كسي همسرش را آزار دهد (لم يقبل الله صلاتها) نمازش قبول نمي شود و همچنين اگر زن حق شوهر را اداء نكند.[1] 2. لقمه حرام نخورده باشد.[2] 3. شراب نخورده باشد.[3] 4. داراي تقوي باشد.[4] 5. داراي اخلاص باشد.[5] 6. نگاه خشم آلود به پدر و مادر نداشته باشد و الا عبادتش قبول نمي شود.[6] 7. قبول شدن نماز، و الاّ بقيّه اي اعمال قبول نمي شود «ان قبلت قبل ما سواها». 8. معرفت امام، محبت و ولايت ائمه را داشتن و اطاعت نمودن از آنها يكي از شرط هاي مهم قبولي اعمال و عبادات است[7] و... لذا فرمودند، از كسي كه يك نماز و يا يك حسنه قبول و پذيرفته شود عذاب نمي شود، «من قبل الله عنه صلاة و احدة لم يعذبه و من قبل الله له حسنةً لم يعذبه»[8] چون شرايط مشكلي دارد.
2. قبولي هم مراتبي دارد. 1. عادي (قابل الثوب).[9] 2. قبول حسن (افتقبلها بقبول حسن).[10] 3. قبول احسن و برتر و خوبتر (تقبّل عنهم احسن).[11]
3. از نكته اول روشن شد كه بين احكام و اخلاق، و آن دو با اعتقادات رابطه متقابلي[12] وجود دارد، چنانكه نماز شرط قبولي تمام اعمال است ولايت اهلبيت هم شرط قبولي اعمال است، و خود ولايت ائمه هم شرائطي دارد از جمله اين كه انسان بايد داراي ورع و پرهيزكاري باشد «ما تنال ولايتنا الا بالعمل و الورع»[13] بعد از اين مقدمه اولين جواب اين است كه اين سؤال در مورد نماز و لقمه حرام و... هم مطرح مي شود، بايد تمام فرق اسلامي به آن جواب دهند هر جوابي دارند، در مورد امامت و ولايت هم جاري است، و چرا تنها نسبت به امام و ولايت حساسيت نشان داده مي شود؟ و دومين جواب اين است كه روايات زيادي بر اين شرطيت دلالت دارند، كه برگزيدة آنها را مطرح مي كنيم تا ارتباط روشن شود.
1. امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: «كل من دان الله عز و جل بعادة يجهد فيها نفسه و الامام له من الله فسعيه غير مقبول»[14] كسي با عبادتي به خداوند نزديك شود ولي امامي از طرف خدا براي اونباشد، هرچند تلاش نموده باشد عملش پذيرفته نمي شود.
2. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: خداوند عمل ابليس را بخاطر عدم سجده به آدم نپذيرفت «كذلك هذه الامة العاصية المفتونه بعد نبيها ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بعد تركهم الامام الهذي نصبه نبيهم ـ صلّي الله عليه و آله ـ لهم لفن يقبل الله لهم عملاً و يرفع لهم خسنة...»[15] همچنين اين امت عاصي بعد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ امامي را كه نصب نموده بود ترك كرد لذا عمل از آن ها قبول نمي شود و حسنة بالا نمي رود.[16]
3. امام چهارم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: اگر كسي به اندازة عمر نوح عبادت كند «ثم لقي الله بغير ولايتنا لم ينفعه ذلك شيأً»[17] سپس خدا را ملاقات كند بدون ولايت ما نفعي از آن عبادت نمي برد.
4. امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: دربارة آية «و اني لغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدي»[18] چگونه خداوند شرط بهره بردن از توبه و ايمان و عمل صالح را هدايت قرار داده است «و الله لو جهد ان يعمل ما قبل منه حتّي تهدي» به خدا قسم هر چند كسي تلاش كند چيزي از او قبول نمي شود تا به ولايت ما هدايت شوند.[19] استاد مطهري دربارة اين روايات چنين مي گويد: «آيات و رواياتي كه دلالت مي كند اعمال منكران نبوت يا امامت مقبول نيست ناظر به آن است كه آن انكارها از روي عناد و لجاج و تعصب باشد امّا انكارهايي كه صرفاً عدم اعتراف است و منشأ عدم اعتراف هم قصور است نه تقصير مورد نظر آيات و ورايات نيست، اين گونه منكران از نظر قرآن كريم، مستضعف[20] و مرجُون الامر[21] به شمار مي روند.[22]
سومين (مخصوصاً نسبت به كساني كه مقصرند در ترك ولايت و امامت) اين است كه همة مسلمين قبول دارند كه يكي از اساسي ترين شرط قبولي عمل پذيرفتن و داشتن توحيد است و از روايات شيعه و سني استفاده مي شود كه خود توحيد هم شرايطي دارد كه از جمله آن شرايط اقرار به امامت و ولايت است و در اينجا به خاطر رعايت اختصار به نقل يك روايت از طريق شيعه و يك روايت از طريق اهل سنّت اكتفاء مي شود.
الف) طريق شيعه: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: خداوند تضمين كرده است براي مؤمن اگر به ربوبيت الهي اقرار كند و در كنار آن رسالت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و امامت علي و (ائمه ديگر) را قبول، و واجبات را انجام دهد او را در جوار خود (بهشت) جاي دهد.[23] از اين روايت و 34 روايت ديگر كه در توحيد صدوق نقل شده است سه تا شرط اساسي براي توحيد استفاده مي شود. 1. اعتقاد و اقرار به رسالت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ . 2. اعتقاد و اقرار به ولايت علي و ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ . 3. انجام واجبات و ترك محرمات، اگر هر يك از اين شروط نباشد در توحيد نقض وارد مي شود، و عمل پذيرفته نمي شود لذا امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود: ولايت ما ولايت خداوند است كه تمام انبياء با آن ولايت مبعوث شده اند.[24] 2. از طريق عامه پيامبر فرمود: «مكتوب في باب الجنة قبل ان يخلق السموات بالفي سنة لا اله الا الله محمد رسول الله ايّدته بعلي و نصرته»[25] قبل از دو هزار سال از خلقت آسمان بر درب بهشت نوشته شده بود كه خدا يكي است و محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسول خدا است كه او را با علي و نصرتش تأييد كرديم، معلوم مي شود بين توحيد و رسالت و علي (امامت) ارتباط است.
چهارمين اين است كه همچنانكه اعضاي انسان، هستي، با هم ارتباط دارند، و هر كدام جاي خودش را دارند، بني اعمال و اخلاق و اعتقادات انسان چنين ارتباطي وجود دارد، كه هر كدام گوشه اي از چهرة واقعي انسان را مي سازد، و ولايت نسبت به چهرة واقعي انسان مانند سر است نسبت به بدن، لذا اگر سر نباشد بدن نيست، ولايت نباشد عمل نيست نه اين كه هست و قبول نمي شود.
بعنوان نمونه توجّه كنيد به اين روايت.
1. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ : «اجعلوا اهل بيتي فيكم مكان الرأس من الجسد و مكان العينين من الرأس فان الجسد لايهتدي الا بالر أس و الرأس لا يهتدي الا بالعينين»[26] اهل بيت من را نسبت به خودتان مانند سر قرار دهيد نسبت به جسد و چشم نسبت به سر، براستي كه بدن بدون سر و سر بدون چشم هدايت نمي شود (و مردم هم بدون ولايت هيچند).
2. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: اسلام عريان است لباسش حيا زينتش وقار، مروتش عمل صالح، و ستونش ورع «و لكل شيء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البيت» و براي هر چيزي اساس و پايه اي مي باشد اساس اسلام محبت (و ولايت) ما اهل بيت است.
3. امام باقر فرمود: بناي اسلام بر پنج چيز است نماز، زكوة، روزه، حج و ولايت «و لم يناد بشيءٍ كما نودي بالولاية»[27] و به چيزي مانند ولايت ندا و (سفارش) نشده است.
4. روايتي از صادقين ـ عليه السّلام ـ است كه خلاصة آن را نقل مي كنيم فرمودند: «بعد از مرگ در عالم قبر (برزخ) شش صورت با انسان داخل مي شود ولي يكي از آنها زيباتر، بشاشتر، پاكيزه تر و خوشبوتر از ديگران است اولي نماز در سمت راست، و دومي زكاة در سمت چپ، و سومي روزه در پيش رو، و چهارمي حج پشت سر، و پنجمي نيكي به برادران مؤمن نزد پاهاي او قرار مي گيرند، و ششمي بالاي سرش قرار مي گيرد، بقيه سؤال مي كنند تو كيستي؟ «فتقول انا الولاية انا الولاية لآل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ» من ولايت آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي باشم، پس بدون ولايت اعمال واقعاً جسم بي جانند و سر بي چشم، لذا قبول نمي شود.
خلاصه‏ي حوابها: اولاً نماز و... هم شرط قبولي اعمال مي‏باشد چرا فقط از ولايت سؤال شده است.
ثانياً: مراد اعمال مقصّرين در ولايت و امامت مراد است نه قاصرين.
ثالثاً: با نبود ولايت توحيد خدشه دار مي‏شود لذا اعمال قبول نمي‏شود.
رابعاً: امامت نسبت به اعمال (مانند سرنسبت به بدن و چشم نسبت به سر است) لذا قابليت قبولي را ندارد.
[1] . محمد بن الحسين الحر العاملي، وسائل الشيعه، (احياء التراث العربي، چاپ چهارم، 1391) ج 14، ص 116.
[2] . سفينة البحار، ج 1.
[3] . انما يقبل الله عن المتقين، سورة مائده، آية 27.
[4] . وسائل الشيعه، (پيشين) ص 34، ج 1.
[5] . يعقوب كليني، اصول كافي (دارالكتب الاسلامية) ج 2، ص 349.
[6] . عليرضا صابري، الحكم الزاهرة، (مؤسسه النشر الاسلامي جامعة مدرسين قم) ج 1، ص 138، روايت 7011.
[7] . وسائل شيعه (پيشين) ج 1، ص 90.
[8] . الحكم الزاهرة (پيشين) ج 2، ص 212.
[9] . سورة غافر (40)، آية 3.
[10] . سورة آل عمران، آية 37.
[11] . سورة احقاف، آية 16.
[12] . از آية «الله يصمد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه» (سورة فاطر، آية 10)، مي توان اين ارتباط متقابل را استفاده كرد، چون دوگونه تفسير شده است يكي اين كه سخن پاك و اعتقاد پاك را كردار شايسته بالا مي برد، ديگر اين كه سخن پاك و اعتقاد پاك كردار شايسته را بالا مي برد و ملكوتي مي سازد، مانعي ندارد كه هر دو مقصود باشد، هر دو تفسير اين را مي رساند كه اعتقادات و ايمان و مقبوليت عمل و بالا رفتن عمل بسوي بالا تأثير دارد و عمل، در سيراب شدن ايمان بالا رفتن درجه ايمان، (استاد مطهري، عدل الهي، انتشارات صدرا) ص 332.
[13] . يعقوب كليني، اصول كافي (چاپ اسلاميه سال 1388) ج 2، ص 60.
[14] . وسائل الشيعه، (پيشين) ج 1، ص 10، روايت 1.
[15] . وسائل الشيعه، (پيشين) ج 1، ص 92ـ91، روايت 5.
[16] . دنبالة روايت دارد «كه اعمال آنها قبول نمي شود مگر آنچنانكه خدا دستور داده عمل كنند و ولايت امامي را كه دستور داده بپذيرند».
[17] . وسائل الشيعه، (پيشين) ص 93، روايت 12 و روايت 14.
[18] . سورة طه، آية 82.
[19] . وسائل الشيعه، (پيشين) ج 1، ص 96، روايت 19.
[20] . اشاره به آيه ي 98ـ96 سورة نساء.
[21] . سورة تبوه، آية 106.
[22] . استاد مطهري، عدل الهي، (قم، انتشارات صدرا، دهم، 1375)، ص 38.
[23] . شيخ صدوق، توحيد صدوق، (مؤسسه النشر الاسلامي، جامعة مدرسين قم) ص 19، ص روايت 4.
[24] . الحكم الزاهراة، (پيشين)، ج 1، ص 65، روايت 302.
[25] . علي المتقي البرهان فوري، كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال (مؤسسة الرسالة چاپ پنجم 1405) ج 11، ص 624، روايت 33043ـ33041.
[26] . الحكم الزاهرة، (پيشين)، ج 2، ص 71ـ70، روايت 2516.
[27] . الحكم الزاهرة، (پيشين) ج 1، ص 373، روايت 2232.
 

مدیر تالار مهدویت

 مدیر تالار فلسفه و کلام

id l4i: hoosianp_rasekhoon

mail yahoo:  hoosianp@yahoo.com

ان الوصول الی الله سفر لا یدرک الی بامتطاء الیل 
رسیدن به لقاء پروردگار میسور نیست مگر با درک نشاهه شب

  

 

شنبه 30 بهمن 1389  5:32 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها