0

پرسش و پاسخ مهدوی

 
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 ويژگي هاي جامعه موعود كه پس از ظهورحضرت مهدي (عج) ايجاد مي شود چيست؟
 

 


قوانين حاكم بر اين نظام و اجتماع، قوانين اسلام است كه بوسيله وحي اعلام شده و احدي نمي تواند چيزي بر آن بيفزايد يا چيزي را از آن كم كند كه «حلال محمد(ص) حلال الي يوم القيامة وحرام محمد(ص) حرام الي يوم القيامة».
بايد همگان، خصوصاً هيئت حاكمه، در اين خط مستقيم با احساس مسئوليت و تعهد قدم بردارند و هوي و سليقه هاي شخصي يا گروهي خود را كنار بگذارند و به راست و چپ منحرف نشوند چنانكه در حديث است از شخص رسول اكرم(ص) كه مي فرمايند: «لايكون العبد مؤمناً حتي يكون هواه تبعاً لما جئت و لا يزيغ عنه به؛ بنده اي مؤمن نخواهد بود تا هوي و خواست او تابع آنچه من آورده ام، باشد و از آن مايل نشود».
جلوه هاي بسياري از اين احساس مسئوليت و خوف از خدا را در ارتباط با زمامداري و اداره اجتماع وحقوق مردم مخصوصاً محرومان و مستضعفان و طبقات بظاهر پائين اجتماع در زندگي رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين علي(ع)، دنيا مشاهده كرد كه با اينكه در اداء تكاليف و وظايف خود ذرّه اي كوتاهي ننموده اند، از اين مسئوليت زمامداري بشدّت نگران بوده و مي گريستند و نشان دادند كه درنظام اسلام اگر زمامداري تكليف و وظيفه نبود هيچ انگيزه اي صاحبان شرعي اين مقام را به قبول آن بر نمي انگيخت. در اينجا در رابطه با زمامداري و مديريتها در سطوح مختلف درسهاي بسيار آموزنده در سيره پيغمبر و امير المؤمنين علي(ع) داريم كه متأسفانه بخاطر طولاني شدن كلام از بيان آنها معذوريم.
حاكم و رهبر و پيشواي كل نظام موعود جهاني مانند نظام مدينه در عصر رسول اكرم(ص) و نظم كوفه در عصر امير المؤمنين علي(ع) نائب خدا و خليفة الله است كه عادل و معصوم از گناه خطا و عمل به هواي نفساني است؛ در پرهيزكاري و رعايت حق و عدالت، در تصميمات و عزل و نصب و تصرف در بيت المال الگو و نمونه و آئينه تمام نماي قوانين عدل و قسط اسلام است، صفتي كه بر حسب دلائل محكم عقلي و نقلي كه از جمله علامه حلّي(ره) در الفين، يك هزار دليل بر آن اقامه فرموده است؛ بايد امام و خليفه خدا و رهبر جامعه به آن متّصف و متحلّي باشد و در اين امت براي احدي غير از فاطمه زهرا(س) و ائمه اثني عشر(ع) كه امامت و خلافت آنها برحسب صدها حديث معتبر منصوص است، قابل اثبات نيست. و از جمله آياتي كه به آنها بر لزوم صلاحيت علمي، عملي و اخلاقي رهبر آن نظام منصوص، كه يگانه نظام مشروع است استناد شده است، اين آيات است:
1ـ « أًَفَمَنْ يَهْدي اِلَي الحَقّ اَحَقُّ اَن يُتَّبَعَ اَمَّن لا يَهِدّي اِلّا اَن يُهدي؛ يونس/35 آيا كسي كه راه مي نمايد(مردم را) بسوي حق، سزاوارتر است كه از او پيرو ي كنند يا كسيكه خود راه نمي يابد مگر آنكه راهنمايش كنند».
2ـ «هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ؛ زمر/2 آيا يكسانند آنانكه مي دانند و آنانكه نمي دانند».
«وَ اِذِ ابتَلي اِبراهيمَ رَبُّهُ بكَلماتٍ فَاتَمَّهُنَّ قالَ اِنّي جاعِلُك لِلنّاس اِماماً قالَ وَ مِن ذُرّيَّتي قال لا يَنالُ عَهدي الظّالمينَ؛ بقره/124 (بياد آور) زمانيكه آزمود ابراهيم را پروردگارش به اموري چند پس او بانجام رسانيد آنها را، خدا گفت البته من قرار دادم ترا براي مردم پيشوا (در دين) ابراهيم گفت و از فرزندان من نيز (چنين فرما) خدا گفت نرسد عهد من (كه امامت است) به ستمكاران».
بديهي است مقام امام كه اعظم مناصب و خلافت الله است بكسي اعطاء مي شود كه از همه صالحتر و عالمتر و پاكتر باشد و سوابق سوء و انحراف از حق در پرونده زندگيش ثبت نشده باشد.
در اين، نظام در گزينش براي مقامات پايين نيز همين اصل صلاحيت علمي و عملي و قدرت بر اداره و حسن تدبير معيار است وبا وجود اصلح و اليق و اعلم، به صالح و لايق و عالم مقامي اعطاء نمي شود.
امتيازات نژادي و طبقه اي و صنفي و القاب و عناوين ظاهري در جامعه اسلامي كه جامعه موعود جهاني و همگاني خواهد بود ملغي و بي اعتبار است؛ در برابر قانون همه با هم برابرند؛ عالم با جاهل، عادل با فاسق، والي و رئيس، و صاحب هر مقام سياسي با هر شخص عادي و متعارف مساوي هستند؛ مثلاً حكم قتل عمد، قصاص و شبه عمد و خطا ديه است؛ قاتل هر كس كه باشد و مقتول هم هركس باشد و همچنين حكم خدا در مورد سارق با شرايطي كه در فقه بيان شده، قطع دست است و حكم زاني رجم يا جلد است؛ سارق و زاني ، هر كس و فرزند هر كس و صاحب هر سابقه و وابسته به هر كس و هر فاميل باشد حكم هرگز، تفاوت نخواهد كرد.
اين ويژگي آن جامعه بزرگ اسلامي را در سيرة شخص پيغمبر اكرم (ص) وامير المؤمنين(ع) در جامعه اسلامي مدينه و كوفه ملاحظه كنيد در اين دو جامعه احكام اسلام نسبت به همگان علي السواء اجرا مي شد. همانطور كه در نماز جماعت فقير در كنار غني، سياه در كنار سفيد و بنده در كنار مولي يا در صف مقدم قرار مي گرفت، در اجراء احكام سياسي و انتظامي نيز به همه علي السواء نگاه مي شد و حتي به مجالست و معاشرت با فقراء بيشتر رغبت نشان مي دادند و آن را عامل تربيت و توانمندي روح و موجب تقرب بخدا مي دانستنند و به عكس مجالست با اغنياء و توانگران و مرفهان را كه نسبت به اسلام و مسلمين و اوضاع اجتماعي بي تفاوت بودند موجب دل مردگي و سقوط انسان مي شمردند.
در جامعة جهاني اسلام تجمل گرايي و افراط در مصرف و خوش گذراني و تكلف در پذيرايي ها و ميهماني ها و مراسم ديگر و لباس و پوشاك و مركب و مسكن و ... مطرود است. اموري كه درزمان ما عامل مهم دشواري زندگي و كمبود عوائد از هزينه و مخارج است كه حتي در مراسمي كه براي اموات برگزار مي شود نيز رقابت در پذيرايي هاي كمرشكن رايج شده است، به طوري كه مصيبت صاحب عزا دو چندان مي شود! درحالي كه هزارها جوان دختر و پسر بي همسر، به واسطة فقر از زندگي زناشويي و تشكيل خانواده محروم هستند و مفاسد اجتماعي گوناگون آن، سعادت همة جامعه و امنيت را تهديد مي نمايد، ملاحظه مي شود كه برخي مرفهان در مجللترين هتلها مبالغي كه با آن مي شود خانواده هايي را از فقر نجات داد صرف مي نمايند، روشن است وقتي در جامعه اين گونه امور افتخار و احترام آفرين باشد فسادهاي بسيار گريبانگير آن جامعه مي شود.
امنيت و صلح واقعي و آرامش از ويژگيهاي دولت آقا امام زمان(عج) است، خوفها زايل مي شود و جان و مال و آبروي اشخاص در ضمان امان قرار مي گيرد و در سراسر جهان امن عمومي حاكم مي شود و اختناق و استبداد و استكبار و استضعاف كه همه از آثار حكومتهاي غير الهي است از جهان ريشه كن مي گردد و حكومتهاي طواغيت به هر شكل و هر عنوان برچيده مي شود.
از اخبار و روايات استفاده مي شود:
«كه به واسطة حضرت ولي عصر (أرواحنا فداء) راهها آن قدر امن مي شود كه احدي حتي ضعيف ترين مردم از مشرق به مغرب سفر مي نمايد، از احدي به او اذيت و آزار نمي رسد». (منتخب الاثر، ص 308، ف 2، ب 43، ح 2)
در دولت آن حضرت وضع اقتصاد عمومي بهبود كامل يافته نعمتها فراوان و آبها مهار و زمينها آباد و حاصلخيز و معادن ظاهر مي شود تا جايي كه فقيري كه از بيت المال چيزي دريافت كند باقي نماند، و كسي براي دريافت كمك مالي به خزانة عمومي مراجعه ننمايد و اگر اتفاقاً كسي مراجعه كرد به خود او مي گويند هر اندازه نياز دارد دريافت كند كه او هم پس از دريافت وجه از گرفتن پشيمان مي شود و در مقام رد آن به خزانه بر مي آيد ولي از او قبول نمي شود. (منتخب الاثر، ص 473، ف 7، ب 4)
از ويژگيهاي ممتاز ديگر آن جامعة جهاني اين است كه همگان در آن موحد و خدا را به يگانگي پرستش مي نمايند و شريكي براي او قرار نمي دهند، او را بي شريك و بي نظير و واحد و يگانه و يكتا مي شناسند.
اين يك امتياز بزرگ و از ويژگيهاي جامعه اسلامي است كه در آن عصر عزيز همه افراد به آن ممتاز و سرفراز مي باشند، همه حق را مي پرستند و در پرستش حق كسي و چيزي را شريك او نمي كنند توحيد خالص و سره و پاك از هر شائبه شرك، حاكم مي شود.
مشخصه ديگر كه از بارزترين ويژگي هاي آن جامعه موعود و دولت كريمه محسوب مي‎شود، گسترش جهاني قسط و عدل است كه در بيش از يكصد خبر به آن تصريح شده است.
از جمله در بعض روايات به اين لفظ:«يَمْلَاءُها قسطاً و عدلاً كما مُلِئت جوراً و ظلماً».
و به اين لفظ:
«يملاء الله به الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً».
و در رواياتي به اين لفظ رسيده است:
«بعد ما ملئت جوراً و ظلماً» و در بعض ديگر به تقديم ظلم بر جور. اين الفاظ مشهور و معروف است و علماي علم حديث شيعه و سني در احاديث بسيار روايت كرده اند و يكي از احاديث كه مانند احاديثي كه به آن اشاره شد مشهور نيست اما جالب و شايان توجه است، اين عبارت است:
«يملأ الله به الأرض نوراً بعد ظلمتها وعدلاً بعد جورها و علماً بعد جهلها؛ (كمال‎الدين 1/260، ب 24، ح 5) خدا زمين را به وسيلة حضرت مهدي(ع) پر از نور و روشنائي مي كند بعد از تاريكي و ظلمت آن و پر از عدل مي كند بعد از جور و ستم و پر از علم و دانايي مي كند بعد از جهل و ناداني».
البته روشن است كه مقصود از تاريكي و ظلمتي كه به آن در اين حديث اشاره شده است، تاريكي ظاهري كه در اثر غروب آفتاب يا خاموشي هاي برق پيدا مي شود نيست بلكه مقصود تاريكي هايي است كه در آن روزگار در اثر دوري از معارف حقه و نداشتن بينش صحيح و گم كردن راه ارتباط با خدا، جامعه به آن مبتلا مي شود.
چنانكه مقصود از نور هم نور حسي نيست بلكه نور معرفت خدا و پيغمبر و امام و درك حقايق و نور عقل و فطرت و وجدان است.
و همچنين مراد ا ز جهل، جهل به علوم متعارفه و مبادي تمدن مادي و تكنولوژي نيست بلكه مراد همين جهلي است كه امروز بر دنياي علم و صنعت مستولي شده و روز به روز رو به افزايش است.
و مراد از علوم، علوم حقيقه و دانايي ها و دانش هائي است كه به انسان كمال مي بخشد و او را از نظر به ظاهر اين عالم به باطن آن مي رساند و سبب خوف و خشيت از خداوند متعال مي گردد.
امامت و مهدويت ج 3 – به سوي دولت كريمه،آيةالله لطف الله صافي گلپايگاني

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:30 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 تا قبل از خواندن اين پاسخ گمان مي كردمكه حضرت مهدي و حضرت عيسي بدون آنكه بميرند يا شهيد شوند از زمين رفعت دادهشده اند تا بتوانند به دنيا برگردند وهمه مفاسد را اصلاح كرده و آن را براي مردم مدينه فاضله كنند تا در آن زيسته درحالي كه خدا را عبادت مي كنند. زيرا جوامعي كه آنها در آن بودند استحقاقاينكه در آن بمانند و مردم را هدايت كنندنداشتند. با غيبت نمودن آنان مي توانندهر كسي را از طريق دروني هدايت كنند،بدون آنكه مشاهده ايشان يا اطاعت ظاهريلازم آيد. اين مي تواند مانند اصحاب كهف باشد كهاز خدا خواستند كه در جامعه ديگري كهصالح باشد قرار گيرند ولي در عين حال بهجاي در خواب بودن و ناآگاهي از تغييراتاجتماعي كه در عرصه تكنولوژي زبان،فرهنگ، رهبري و ... رخ مي دهد آنان ممكناست كه در خلل همه اين تغييرات بيدارباشند، همچنين آنها جامعه را در پردهغيبت اصلاح مي كنند، همچنانكه حضرت خضرچنين كرده است و به جاي آنكه به جامعهخوب و مومنانه برگردند مانند اصحاب كهفآنها بايد براي عدالت و تاسيس جامعهايماني جديدي كه در آن تنها خدا پرستش ميشود مبارزه كنند. لطفا اگر در نوشته هايمن خطايي وجود دارد درست آن را به منبگوييد، زيرا مي خواهيم انشاء اللهعقايد كاملا صحيح را بياموزم؟
 

 



1. حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف، امام زنده و حجت نهايي الهي بر روي زمين است كه بدون وجود ايشان، زمين و زمان باقي نمي ماند. همه خيرات و بركات به اصل عالم، به واسطه وجود نازنين حضرت مهدي سلام الله عليه است. امام مهدي سلام الله عليه، در زمان غيبت همانند خورشيد در پس ابرهاست كه اگر چه ديده نمي شود ، اما وجودش براي ادامه حيات و زندگاني روي زمين لازم و ضروري است. امام در زمين زنده است و در پس پرده غيبت به سر مي برد. اما جهان و جامعه را هدايت مي كند و از همه اعمال و رفتار ما انسانها با خبر است بلكه در شب هاي قدر، همه مقدرات انسانها به امضاء امام عليه السلام مي رسد و از همه احوال ما [با جزئيات] با خبر است و در مواقع لزوم انسانها را هدايت مي كند.
امام مهدي(عج) انسان كامل و محور خلقت و هستي است و همه موجودات به يمن وجود ايشان روزي مي خورند و زمين و آسمان ثبات مي يابد. به عبارت ديگر اگر او نباشد، هيچ موجود امكاني نيست و وجود همه موجودات امكاني، از جمله ما به واسطه وجود اوست. گذشته از اين امام عليه السلام فوائد معنوي خاص نسبت به مومنان و شيعيان دارد كه آنها را در زندگيشان هدايت مي كند و دين آنها را از گزند حوادث حفظ مي كند و از آنها دستگيري مي كند.

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:31 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

لزوم غيبت حضرت مهدي(ع) چيست؟
 

 



در پاسخ به پرسش شما بحث هاى مفصلى هست كه به طور مختصر و مفيد بدان پرداخته مى شود.
اين كه امام زمان چرا غايبند و علت اصلى غيبت آن حضرت چيست مسأله اى است كه بر همگان پوشيده است.برطبق روايات اگر غيبت از اسرار الهى و از امور غيبى است و همچون ساير امور مربوط به عوالم غيب، براى ما معلومنيست. از آن جا كه خداوند حكيم است و تمام كارهايش بر اساس حكمت و مصلحت بنا شده امر غيبت نيز چنين است و تصديق و اعتقاد به آن بر ما امرى واجب است.
شايسته و بايسته است در اين رابطه از نامه صاحب غيبت (امام زمان ارواحنا فداه) كه در پاسخ اسحاق بن يعقوبكلينى نوشته شده است. بهره بگيريم. در پايان نامه آمده است: «از علت غيبت نپرسيد چرا كه خداوند در قرانمى فرمايد: يا ايها الذين آمنو لا تسئلوا عن اشياء إن تبد لكم تسؤ كم؛ اى مؤمنان از چيزهايى كه ظرفيت درك آن را نداريدنپرسيد... پس درب پرسش از چيزهاى فوق ظرفيت خويش را ببنديد و خود را در آگاهى از چنين چيزهايى به زحمت نيندازيد و هر چه بيشتر براىتعجيل در فرج دعا كنيد».
در روايت ديگرى است كه امام صادق(ع) فرمود: علت غيبت آن حضرت پس از ظهورش كشف خواهد شد. اماعلت ظاهرى غيبت و مصالح و فوايد آن امورى است كه به برخى از آنها اشاره مى شود:


1-امتحان مردم:
فلسفه خلقت و مرگ و زندگى آزمايش انسان ها معرفى شده است. يكى از شديدترين و سخت ترينامتحان الهى مسأله غيبت است كه انسان مى تواند در اين زمان ايمانش را محك بزند. امام باقر (ع) در پاسخ جابرجعفى ـ كه از فرج و نصرت ائمه(ع) پرسيده بود ـ فرمود: «هرگز، هرگز فرج و نصرت ما وقتى مى رسد كه شما غربال شويد، غربال شويد تا خالصان از ناحالصان جدا گردند».
برادر عزيز! توجه داريد كه ظهور امام زمان (عج) فرج و نصرت خداوند براى بشريت است و نصرت خدا وقتى فرومى آيد كه دلها از غير خدا پاك گردد و تنها متوجه او شود و فضاى ياس و نااميدى از نصرت غير او حاكم گردد.


2 ـ آمادگى افكار و انديشه ها؛
براى پذيرش اصلاحات توسط حضرت: قابل توجه است كه ظهور آن حضرت همانندظهور پيامبران و ساير ائمه نيست بلكه با امداد الهى و به صورت غير عادى و اعجازآميز است. اقدامات و اصلاحات حضرت، نيازمند به درك بالا و شعور مترقى از سوى مردم است. بناير اين شعور و درك بالا بايد در ما ايجاد شود تازمينه ظهور فراهم گردد. در روايتى نيز آمده است - در زمان ظهور حضرت مهدى (عج) مردم از درك بالا و استعدادژرفى بر خوردار خواهند بود.
به مضمون اين آيات و روايات دقت كنيد: پيامبر خدا(ص) به حضرت على(ع) فرمود: «شگفت ترين مردم از نظرايمان و بالاترين آنان از نظر يقين، مردمى هستند كه در آخرالزمان پديدار مى شوند. آنان پيامبر(ص) را درك نكرده و حجت خدا نيز از آنان محجوب است، ولى آنان به مدد سياهى بر سفيدى (قرآن و نوشته ها) ايمان مى آورند»، (بحارالانوار، ج 77، ص 56).
در روايت ديگرى آمده است كه از امام سجاد(ع) درباره توحيد سؤال شد، حضرت فرمود: خداوند مى دانست كه در آخرالزمان مردمى ژرف نگر پديدار مى شوند، ازاين رو سوره «قل هواللّه احد» و آيات سوره حديد را نازل كرد»،(بحارالانوار، ج 3، ص 363).
درباره بهره بردن از امام زمان(عج) نيز گفتنى است كه فيض وجود آن حضرت به همه مى رسد؛ چرا كه انسان كامل فلسفه آفرينش است و اگر جهان به پا است، به جهت وجود «انسان كامل» است.
فيض خاص آن حضرت (هدايت به امر) نيز به خواص مى رسد و شرط درك اين فيض، سنخيت است نه ادعا وسخن و قيل و قال و اگر كسى وجودش با آن حضرت سنخيت پيدا كند، مشمول لطف و عنايت آن حضرت خواهد شد.


3- انتظار همگان در سراسر جهان
پذيرش دولت امام زمان(عج) آن گاه همگاني مي شود که نظريه هاي گوناگون براي تأمين حقوق بشر خودشان را در سطح جهان مطرح کنند و ناکارآمدي مدعيان براي همگان آشکار شود. آنگاه است که عموم مردم جهان آماده پيروي از منجي الهي مي شوند.

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:31 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 آیا دیدن حضرت مهدی(عج) در زمان غیبت کبری برای افراد مستعد امکان پذیر است؟
 

 


براساس داستانهای بسیاری که در این زمینه وارد شده افرادی که از نظر روحی مهذب باشند میتوانند به حضور امام زمان(عج) در این زمان که دوران غیبت کبری است مشرف شوند

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:31 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

» می دانیم حضرت مهدی حجت بن الحسن العسکری«علیه السلام» به سال 260 ازنظرها غائب و پنهان شده است هم اکنون بیش از یک هزار سال است که در پشت پرده غیبت
 

 


نخست باید توجّه نمود که غیبت امام از دیدگان ما، به این معنی نیست که او در جهان دیگری جز این جهان زندگی میکند و یا وجود جسمانی او به وجود ناپیدائی مانند امواج «اتر» تبدیل گردیده است بلکه معنی غیبت امام«علیه السلام» این است که او در میان مردم زندگی میکند و مردم وی را میبینند ولی نمیشناسند و از یک زندگی طبیعی، برخوردار است. امّا چرا غیبت او طولانی است؟ فلسفه این غیبت ممتد چیست در برابر این پرسش باید گفت: برنامه حضرت مهدی«علیه السلام» با برنامه پیامبران و سایر پیشوایان یک تفاوت کلّی دارد، و آن این است که برنامه وی، یک برنامه ی به تمام معنی اجرائی است نه قانون گزاری آن هم نه در یک قمت از جهان بلکه در تمام جهان، به این معنی که او مأموریت دارد تمام اصول تعلیمات اسلام را در جهان پیاده کند و اصول عدالت و حق و حقیقت را در میان همه افراد بشر، بسط و گسترش دهد. درست است که پیامبران و امامان نیز قسمت هائی از این برنامه را اجراء کرده اند، ولی بر اثر نبودن آمادگی در بسیاری از مردم جهان این موضوع جنبه جهانی و عمومی به خود نگرفت، و پس از نفوذ در شعاع معینی از جامعه های انسانی، متوقّف ماند. روشن است که پیاده شدن یک چنین برنامه شدن یک چنین برنامه انقلابی جهانی، که به وسیله آن، اصول عدالت و دادگری و حق و حقیقت، در میان همه مردم جهان گسترش یابد شرائط و مقدّماتی لازم دارد که در زیر به آنها اشاره میشود و این شرائط و امکانات جز با مرور زمان و تکامل همه جانبه اجتماع ممکن نیست، از جمله: 1. آمادگی روحی در درجه نخست باید مردم جهان برای اجرای این اصول، تشنه و آماده گردند و تا در مردم جهان تقاضائی نباشد «عرضه» هر نوع برنامه مادی و معنوی مؤثر نخواهد بود قانون عرضه و تقاضا نه تنها در نظام زندگی اقتصادی حکم فرما است و تا تقاضائی از مردم نسبت به کالائی نباشد عرضه آن کالا کم اثر خواهد بود، بلکه عین این نظام در عرضه برنامه های معنوی و اصول اخلاقی و مکتبهای سیاسی و انقلابی نیز حکمفرما میباشد و تا در اعماق دل مردم، برای این نوع امور، تقاضا و درخواستی نباشد عرضه آن با شکست روبرو شده و کاری از پیش نخواهد رفت. البته گذشت زمان و شکست قوانین مادّی و پدید آمدن بن بستهای جهانی، و کشیده شدن بشریت بر لب پرتگاه جنگ مردم جهان را خسته خواهد کرد و آنان را به این حقیقت واقف خواهد ساخت که اصول قوانین مادّی و سازمانهای به اصطلاح بین المللی نه تنها نمیتوانند مشکلات زندگی را حل کنند و عدالت را در جهان حکمفرما سازند، بلکه همین خستگی و یاس، مردم دنیا را برای پذیرش یک انقلاب بنیادین مهیا و آمده میسازد و میدانیم که این موضوع نیاز به گذشت زمان دارد، تا تجربه های تلخ زندگی ثابت کند که تمام نظامات مادی و سازمانهای بشری در اجرای اصول عدالت و احقاق حق و برقراری امینّت و آرامش عاجز و ناتوان میباشند و سرانجام، بر اثر یاس و نومیدی این تقاضا در مردم گیتی برای تحقق چنان آرمان الهی پدید آید و زمینه برای عرضه یک انقلاب جهانی وسیله یک مرد الهی و آسمانی از هر نظر مساعد گردد(12). 2. تکامل علوم و فرهنگهای انسانی از سوی دیگر برای برقرار ساختن یک حکومت جهانی، براساس عدل و داد، نیاز فراوانی به پیشرفت علوم و دانشها و فرهنگهای اجتماعی و مردمی وجود دارد که آن نیز بدون پیشرفت فکری و گذشت زمان، ممکن و میسّر نمیگردد. برقراری حکومت جهانی که در سراسر جهان، عدل و داد و قانون حکومت کند، و همه مردم جهان، از کلیه مزایای فردی و اجتماعی اسلام بهره مند گردند بدون وجود یک فرهنگ پیشرفته در کلیه شئون بشری، امکان پذیر نیست و هرگز بدون یک فرهنگ کامل، جامه عمل به خود نمیپوشد، این نیز احتیاج به گذشت زمان دارد. 3. تکامل وسائل ارتباط عمومی از دیگر سو، چنین حکومتی نیاز به وجود وسائل کامل ارتباط جمعی دارد تا در پرتو آن بتواند مقررات و احکام و اصول انسانی را از طرق مختلف در مدّت کوتاهی به مردم جهان اعلام کند این موضوع بدون تکامل صنایع انسانی و گذشت زمان نیز انجام نمیگیرد. 4. پرورش نیروی انسانی از همه اینها گذشته پیشبرد چنین هدفی و پیریزی چنان انقلابی به یک نیروی فعّال و سازنده انسانی نیاز دارد که در واقع ارتش انقلاب جهانی را تشکیل میدهد و تشکیل چنین ارتشی، و به وجود آمدن چنین افراد جانباز و فداکاری که در راه هدف و حقیقت از همه چیز بگذرند نیاز به گذشت زمان دارد. اگر در برخی از روایات میخوانیم که فلسفه طولانی شدن غیبت امام زمان، همان امتحان و آزمایش مردم است ممکن است ناظر به همین قسمت باشد زیرا امتحان و آزمایش در منطق اسلام نه به معنی آزمونهای معمولی و کشف امور پنهانی است، بلکه مقصود از آن پرورش روحیات پاک و پدید آوردن حداکثر ورزیدگی در افراد میباشد(13). مجوع این جهات چهارگانه(14) نیاز به این دارد که زمان قابل ملاحظه ای یگذرد و جهان از بسیاری از جهات پیش برود، و آمادگی روحی و فکری برای پذیرض حکومت چهانی بر اساس حق و عدالت در مردم پدید آید. آنگاه این برنامه با وسائل و امکانات خاصی در سطح جهانی وسیله حضرت مهدی«علیه السلام» پیاده گردد... این است فلسفه غیبت طولانی امام. تنها چیزی که در اینجا گفته میشود این است که همه این مطالب صحیح است امّا با این حال چرا امام در میان مردم شناخته نمیشود و به طور ناشناس زندگی میکنند در صورتی که برای او ممکن است که به طور شناخته در میان مردم به سر ببرد تا روزی که فرمان الهی درباره انقلاب جهانی او فرا رسد؟ درباره این سؤال باید گفت: امام همچون انسانهای دیگر، طبق سنن عادی انسانی، زندگی میکند تنها تفاوتی که دارد او از یک عمر طولانی برخوردار است، اگر شناخته میشد هرگز از گزند نیروهای اهریمنی که در هر عصر و زمانی تعداد و شماره های آنها کم نیست مصون و محفوظ نمیماند و به دست آنان از بین میرفت، چنانکه تاریخ این مطلب را درباره تمام امامان و پیشوایان گذشته به روشنی ثابت کرده است، تنها تفاوتی که این جا هست این است که اگر آفتاب عمر امامی از پیشینیان به وسیله اهریمنان بدخواه غروب میکرد امام و پیشوای دیگری جای او را میگرفت در صورتی که این موضوع درباره حضرت مهدی«علیه السلام» چنین نیست، او آخرین حجت خدا است و باید برنامه به دست او اجرا گردد. البته آنچه گفتیم درباره فلسفه غیبت امام«علیه السلام» بود و اینکه چرا او به طور ناشناخته زندگی میکنند و اما اینکه وجود امام در پشت پرده غیبت چه منافعی برای مردم دارد و هم اکنون جامعه انسانی از وجود امام چه سودی میبرد خود موضوع دیگریست که باید جداگانه درباره آن بحث نمود و از موشوع سؤال بالا بیرون است. با وجود آنچه گفته شد توجه به دو نکته دیگر لازم است: 1. برخی از شخصیتهای کلامی عقیده شناس(مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی) در باب امام زمان«علیه السلام» این گونه تعبیر کرده اند: «وحوده لطف و تصرفه لطف آخر وعدمه منا» که از این سخن استفاده میشود که محرومیّت ما از فیض حضور آن گرامی در اثر(آمده نبودن) خود ما است. بر این اساس یکی از عوامل اساسی غیبت را میتوان در رابطه با خود، جستجو کرد. 2. از پاره یی احادیث که درباره غیبت امام زمان دارد شده است استفاده میشود که در غیبت آن حضرت سری یا اسراری نهفته است که تا ظهور آن حضرت این راز کشف نخواهد شد. « بخش پاسخ به سؤالات » 12) یکی از نشانه های روشن قیام امام زمان که در احادیث اسلامی همگی بر آن اتّفاق دارند این است که سراسر اجتماع بشری را جور و ستم و تعدی و بیدادگری، فرا میگیرد و ابرهای یاس و نومیدی زندگی جامعه انسانی را تیره میسازد و در حقیقت فشار ظلم و تعدی آن چنان بر دوش آنان سنگینی میکند که انسان را برای پذیرش انقلاب دیگر، انقلابی عمیق و بنیادی به دست توانا و نیرومند یک مرد الهی آماده میسازد. 13) تمام آزمونهای الهی که درباره پیامبران و اولیاء وی انجام میگیرد برای همین منظور است اگر خدا ابراهیم را با تکالیف و وظائف سنگینی آزمود چنانکه میفرماید: «و اذا بتکلی ابراهیم ربه به کلمات فاتمهن«سوره بقره، آیه 124» برای همین هدف بوده است تا این راد مرد الهی به قدری در کوران حوادث قرار گیرد تا در صلابت و استقامت به صورت فولاد آب دیده درآید. 14) مجوع این جهات چهارگانه را میتوان در امور زیر خلاصه نمود: 1. تکامل روحی؛ 2. تکامل فرهنگی؛ 3. تکامل وسائل ارتباط جمعی؛ 4. تشکیل یک ارتش انقلاب جهانی از یک جمعیّت جانباز و فداکار

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:31 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 ایا لزوماً مصلح کل باید حضرت مهدی باشد؟
 

 


آری از روایات متواتره که از طریق پیغمبرصلی الله علیه وآله و اهل بیت علیهم السلام پیغمبر رسیده است استفاده میشود که خداوند اراده فرموده است جهان را به دست حضرت مهدی که تمام مشخصاتش در روایت آمده است. اصلاح کند به امید آن روز.

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:32 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 دلالت آية 33 سورة توبه و احاديثي كه درمورد ظهور حضرت مهدي (ع) آمده چيست؟
 

 


در آيه 33 سوره توبه مي خوانيم «هُوَالَّذي اَرْسَلَ رَسُوْلَهُ بِالْهُدي وَ دِيْنِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّيْنِ كُلِّهِ وَ لَوْكَرِهَ الْمُشرِكُوْنَ» [او كسي است كه رسولش را با هدايت و آيين حق فرستاد تا او را بر همة آيينها غالب گرداند هر چند مشركان ناخوش دارند]. قابل توجّه اينكه اين آيه ، بعد از آيه «يُرِيْدُونَ اَنْ يُطْفِئُوا نُوْرَاللهِ بِاَفْواهِهِمْ وَ يَأبَي اللهُ اِلا اَنْ يُتِمَّ نُوْرَهُ وَ لَوْكَرِهَ الْكافِرُونَ» [آنها مي خواهند نور خدا را با دهان خويش خاموش كنند، ولي خدا جز اين نمي خواهد كه نور خدا را كامل كند هر چند كافران كراهت داشته باشند .] قرار گرفته است. در اين آيات خداوند وعدة غلبه و پيروزي اسلام را بر تمام اديان جهان داده است. در اينكه منظور از پيروزي اسلام بر تمام اديان چيست؟ مفسّران احتمالات زيادي داده اند. فخر رازي پنج تفسير در اينجا ذكر مي كند كه پاسخي است بر سؤالات مربوط به چگونگي اين غلبه 1 ـ منظور غلبه نسبي و موضعي است چرا كه اسلام در هر منطقه اي بر هر دين و آييني پيروز شده است. 2 ـ منظور پيروزي بر اديان در جزيره العرب است. 3 ـ منظور، آگاه ساختن پيامبر (ص) از جميع اديان الهي است (در اينجا جمله «ليظهر» به معني آگاه ساختن تفسير شده). 4 ـ منظور پيروزي و غلبه منطقي است، يعني خداوند منطق اسلام را بر ساير اديان پيروز مي گرداند. 5 ـ منظور پيروزي نهايي بر تمام اديان و مذاهب به هنگام نزول عيسي (ع) و قيام مهدي (ع) است كه اسلام جهان گيري خواهد شد. بي شك تفسير آيه به پيروزي منطقي آن هم به صورت وعده اي براي آينده مفهوم درستي ندارد، زيرا پيروزي منطقي اسلام از همان آغاز آشكار بود ، به علاوه ماده «ظهور» و «اظهار» (لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّيْنِ كُلِّهِ) به طوري كه از موارد استعمال آن در قرآن مجيد استفاده مي شود ، به معني غلبة خارجي و عيني است، چنانكه در داستان اصحاب كهف مي خوانيم «اِنَّهُمْ اِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ» كهف/20 [اگر آنها بر شما دست يابند و پيروز شوند سنگسارتان خواهند كرد]. از امام صادق(ع) در تفسير آيه فوق نقل شده است، فرمود «وَاللهِ ما نَزَلَ تَأويلُها بَعْدُ وَ لا يَنْزِلُ تَأوِيلُها ، حَتّي يَخْرجَ الْقائِمُ فَاذا خَرَجَ الْقائِمُ لَمْ يَبْقَ كافِرٌ بِاللهِ الْعَظيمِ» [به خدا سوگند هنوز مضمون اين آيه (در مرحلة نهايي) تحقق نيافته است ، و تنها زماني تحقق مي پذيرد كه حضرت قائم (ع) خروج كند و به هنگامي كه او قيام نمايد كافري نسبت به خداوند در تمام جهان باقي نمي ماند]. (نورالثقلين 2/212) اين نكته نيز حائز اهمّيت است كه جمله «هُوَ الَّذي اَرْسَلَ رَسُوْلَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّه» در سه سوره از قرآن آمده است اوّل سوره توبه آيه 33 (چنانكه گذشت) دوّم سوره فتح آيه 28 ، سوم سورة صف آيه 9. اين تكرار نشان مي دهد كه قرآن مجيد با تأكيد هر چه بيشتر اين مسأله را پي گيري كرده است. در حديث ديگري كه در منابع اهل سنّت از ابوهريره نقل شده است مي خوانيم منظور از جمله «لِيُظْْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ»، خروج عيسي بن مريم (ع) است (و مي دانيم خروج عيسي بن مريم (ع) طبق روايات اسلامي به هنگام قيام مهدي (ع) است). (الدّرالمنثور 3/231) پيام قرآن ج 9، حضرت آيت الله مكارم شيرازي و ساير همكاران به نقل از سايت تبيان

 

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:32 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 چرا به حضرت مهدي بقيه الله گفته مي شود؟
 

 


«بقيه الله» به معناي باقي ماندن چيزي يا کسي از ناحيه خداوند براي مردم است. به تعبير ديگر، هر موجود نافع که از طرف خداوند براي بشر باقي مانده و مايه خير و سعادت او گردد «بقيه الله» محسوب مي شود و از آنجا که مهدي موعود(عج) آخرين پيشوا و بزرگترين رهبر انقلابي پس از قيام پيامبر اکرم(ص) است يکي از روشن ترين مصاديق «بقيه الله» مي باشد و از همه به اين لقب شايسته تر است (تفسير نمونه، ج 9، ص 204).
به ويژه که تنها باقيمانده پس از پيامبران و امامان است. از اين رو در روايات متعددي به حضرت مهدي لقب «بقيه الله» داده شده است. از جمله در روايتي آمده است «چون حضرت خروج کند پشت کند به کعبه و جمع مي شود سيصد و سيزده مرد و اول چيزي که تکلم مي فرمايد اين آيه است: «بقيه الله خير لکم ان کنتم مؤمنين» پس مي گويد «منم بقيه الله و حجت و خليفه او در ميان شما» سپس هيچ کس بر او سلام نمي کند مگر اين که مي فرمايد: «السلام عليکم يا بقيه الله في ارضه» (منتهي الامال، شيخ عباس قمي، انتشارات هجرت، ج 2، ص 757).

 

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:32 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

علت اين كه هم اكنون وقتي در مجالس مختلف نام امام زمان(عج) و حضرت امام خميني(ره) و رهبر عزيزمان برده مي شود و همچنين نام حضرت رسول(ص) برده مي شود همه صلوات مي فرستيم ولي براي ائمه ديگر(ع) وقتي نام آنها برده مي شود صلوات فرستاده نمي شود چرا؟
 

 

صلوات فرستادن هنگام ذكر شدن نام پيامبر اكرم(ص) مستحب مؤكد است، فرستادن صلوات به صورت مطلق هم در هر جا كه باشد مستحب است و داراي فضيلت. در مورد فرستادن صلوات هنگام آمدن نام امام خميني و اين كه چرا هنگام بردن نام ائمه صلوات فرستاده نمي شود وجه خاصي ندارد.


      نخست بايد دانست ابراز احساسات از ويژگي هاي موجودات «حساس» است و در اين ميان انسان بيشتر از ساير موجودات در پي پيدا کردن راهي جهت ابراز احساسات دروني و اظهار علاقه به ديگران و به خصوص بزرگان مي باشد. براي اين منظور از روش هاي مختلف «هورا، سوت، کف زدن، دست تکان دادن و...» استفاده مي شود. آنچه در فرهنگ اسلامي به روشني قابل مشاهده است محتوا دادن به رفتارهاي طبيعي و اجتماعي انسان است، لذا اعلان اذان را جايگزين ناقوس کليسا کرد. سلام کردن را جايگزين برداشتن کلاه کرد و صلوات را نشانه ابراز احساسات و اعلام بيعت و ارادت كرد.


      در روزهاي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي نيز مردم از لفظ «صحيح است» و يا کف زدن براي تأييد و تشويق استفاده مي کردند که بعدها تکبير جايگزين آن شد. همچنين استفاده از صلوات جهت احترام و تأييد از گذشته ميان مردم متدين مرسوم بوده است و هرگاه مي خواستند بيشتر احترام بگذارند صلوات ها تکرار مي کردند. بنابراين پيام تکرار صلوات به ويژه در مقطع زماني خاص، به عنوان اعلام وفاداري و خار در چشم دشمنان است که در ضمن داراي محتواي معنوي نيز مي باشد لذا هيچگونه منافاتي با احترام به پيامبر(ص) و ائمه(ع) ندارد.


      چنانکه در هنگام شنيدن وصف خاص امام زمان(عج) براي احترام مردم مي ايستند در صورتي که به طور يقين مقام پيامبر(ص) از مقام زمان(عج) پايين تر نيست و چنين کاري بي احترامي به پيامبر(ص) تلقي نمي شود.


      صلوات بر پيامبر(ص ) در آيه 56 سوره احزاب مطرح شده است : ((ان الله و ملائكته يصلون علي النبي , يا ايها الذين امنوا صلوا عليه و سلموا تسليما")).
      مفهوم آيه فوق آن است كه مقام پيامبر(ص ) آن قدر والاست كه آفريدگار عالم هستي و تمام فرشتگاني كه تدبير اين جهان به فرمان حق بر عهده ي آنان گذارده شده است , بر او درود مي فرستند. حال كه چنين است , شما نيز با اين پيام جهان هستي هماهنگ شويد.


       2. صلوات وقتي به خداوند نسبت داده شود, به معني فرستادن رحمت و هرگاه به فرشتگان و مؤمنان منسوب گردد, به معني طلب رحمت مي باشد.


       3. درباره كيفيت صلوات بر پيامبر(ص ) در روايات بي شماري كه از منابع اهل سنت و اهل بيت (ع ) رسيده , صريحا" آمده است كه آل محمد(ص ) را به هنگام صلوات بر محمد بيفزاييد. از جمله : از كعب بن عجره نقل شده است كه مردي خدمت پيامبر(ص ) عرض كرد: ((اما السلام عليك فقد علمنا فكيف الصلاه عليك قال (ص ) قل اللهم صل علي محمد(ص ) و علي آل محمد(ص ) كما صليت علي ابراهيم انك حميد مجيد. اللهم بارك علي محمد و علي آل محمد(ص ) كما باركت علي ابراهيم انك حميد مجيد)). امام زمان (عج ) هم از آل محمد(ص ) است .


       4. اهميت صلوات بر پيامبر(ص ) و آل او, تا بدان جاست كه اگر كسي در تشهد نماز چنين نكند, نمازش باطل خواهد بود.


      5. انسان لحظه به لحظه به سمت بي نهايت مي تواند پيش رود و رسول خدا با وجودي که کاملترين بشر هستند ولي باز هم روز به روز به درجات و مقاماتشان افزوده مي شود. قرآن مي فرمايد: «يا ايها الانسان انک کادح الي ربک فملاقيه؛ اي انسان تو به سوي پروردگارت در سير و حرکتي و به مقام قرب او نائل خواهي آمد» و صلوات هاي مؤمنين در رفيع تر گرديدن مقام محمد و آل محمد اثر دارد.


      براي مطالعه بيشتر ر.ک:
       1. نجم الثاقب , حسين طبري نوري
      2. فلاح السائل , علي بن طاووس , فصل هشتم
      درباره فضيلت و ثواب صلوات روايات متعددي داريم از جمله از پيامبر اسلام (ص ) نقل شده است كه هر كس يك مرتبه بر من صلوات بفرستد من ده مرتبه بر او صلوات مي فرستم و هر كس ده مرتبه بر من صلوات بفرستد من صد مرتبه بر او صلوات مي فرستم , (بحارالانوار, ج 6, روايت 87, باب 8, ص 254).

همچنين در روايت ديگر از آن حضرت نقل شده كه هر كس اول و آخر دعايش صلوات بفرستد آن دعا به اجابت مي رسد, (اصول كافي , ج 4, ص 247 به بعد). باز در روايت ديگري از امام رضا(ع ) نقل شده كه صلوات بر پيامبر و آل او كفاره گناهان است و بالاتر از اينها خداوند در سوره احزاب آيه 56 به مؤمنين دستور مي دهد كه بر پيامبر صلوات بفرستيد.


       در كتاب هاي تاريخي هم داستان هاي متعددي راجع به نتيجه و فايده صلوات و كساني كه با تكرار اين ذكر مبارك به حوائج خود رسيده اند زياد نقل شده براي اطلاع مي توانيد به كتاب ارزشمند خزينه الجواهر, تائليف مرحوم حاج شيخ علي اكبر نهاوندي مراجعه كنيد. 

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:32 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

اين كه مي گويند وقتي امام زمان(عج)مي آيد ايشان با شمشير مي جنگد و تمام سلاح هاي پيشرفته دنيا از كار مي افتد چگونه است؟ مي گويند دجال سوار بر الاغ است، يك چشم دارد، يك كوه از پشت سر او ويك كوه در جلوي او حركت مي كند. سيدخراساني يا فردي به نام سفياني مي آيد و... آيا اين ها واقعيت است يا نوعي تشابه و نماد است؟ يكي از دوستان مي گفت در يكي از سايت هاي اينترنت با 4 دليل نوشته اندكه بوش همان دجال است آيا سند معتبري براي قبول اين موضوع وجود دارد؟ سيدخراساني كيست آيا مي توان پنداشت كه همان رهبر شيعيان جهان حضرت آيت الله خامنه اي است يا خير؟


 

» اول: دجّال از ريشه ى «دجل» به معناى دروغگوى حيله گر است.


       اصل داستان دجّال در كتابهاى مقدس مسيحيان آمده است، (رساله يوحنّا، باب 2، آيه 18 و 22).{ در انجيل اين واژه بارها به كار رفته و از كسانى كه منكر حضرت مسيح باشند و يا «پدر و پسر» را انكار كنند به عنوان دجال ياد شده است به همين جهت در ترجمه انگليسى كتاب هاى مقدس مسيحى واژه آنتى كريست (Anti christ) يعنى ضد مسيح، به كار رفته است.


       در روايات زيادى از اهل سنّت، خروج دجّال از نشانه هاى برپايى قيامت دانسته شده است، (سنن ترمذى، ج 4، ص 507 تا 519، سنن ابى داود، ج 4، ص 115، صحيح مسلم، ج 18، ص 46 تا 81). و روايات اسلامى در مورد دجّال و توصيفات آن، همين روايات اهل سنّت است.


       در كتب روائى شيعه، تنها دو روايت در مورد خروج دجّال به عنوان يكى از علائم ظهور حضرت مهدى آمده است، (كمال الدين صدوق، ص 525، 526)، كه هيچكدام از اين دو روايت از نظر سند معتبر و قابل قبول نيست. بنابراين، از نظر منابع شيعى، دليل معتبرى بر اين كه خروج دجّال يكى از علائم ظهور باشد، وجود ندارد.

 اما در عين حال با توجه به روايات زيادى كه در منابع اهل سنّت آمده است، احتمال اين كه اصل قضيه دجّال به طور اجمال، صحت داشته باشد؛ وجود دارد و امر ممكنى است. لكن به فرض اين كه اصل قضيه دجّال صحت داشته باشد، اما بدون ترديد بسيارى از ويژگى هايى كه براى آن بيان شده است به نظر مى رسد افسانه هايى بيش نيست.

 بنابراين اصل قضيه دجّال را به عنوان امرى محتمل و ممكن بعيد نيست بپذيريم. حال به فرض پذيرش اين سؤال مطرح است كه مقصود از دجّال چيست؟
       دو احتمال اساسى در اين زمينه وجود دارد:


       1. با توجه به معناى لغوى دجال، مقصود از آن، نام شخصى معينى نباشد. بلكه هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و بى اساس و با تمسك به انواع اسباب حيله گرى و نيرنگ، در صدد فريب مردم باشد، دجال است.


       بر اين اساس، دجّال ها متعدد خواهند بود. وجود رواياتى كه در آن سخن از دجّال هاى متعدد رفته است، اين احتمال را تقويت مى كند. (همان روايات موجود در كتب اهل سنت كه در مورد دجّال آمده است). مانند: «قال رسول الله(ص): يكون قبل خروج الدجال نيّف على سبعين رجالاً؛ پيش از خروج دجال، بيش از هفتاد دجال، خروج خواهد كرد»، (كنزالعمال، ج 14، ص 200).


       بنابراين احتمال، در حقيقت قضيه دجال بيانگر اين مطلب است كه در آستانه انقلاب امام مهدى، افراد فريب كار و حيله گرى براى نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلى، همه تلاش خود را به كار گرفته و با تزوير و حيله گرى مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استوارى رهبرى آن دلسرد و يا دو دل كنند. اينكه در همين روايات تأكيد شده است: «هر پيامبرى، امت خويش را از خطر دجّال بر حذر داشته است»، خود تأييدى ديگر بر همين احتمال است كه مقصود از دجّال، هر شخص حيله گر و دروغگويى است كه قبل از خروج حضرت مهدى(ع) در صدد فريب مردم است.


       2. دجال، كنايه از كفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى بر همه جهان باشد.


       استكبار با ظاهرى فريبنده و با قدرت مادى و صنعتى و فنى عظيمى كه در اختيار دارد سعى مى كند مردم را فريب دهد و مرعوب قدرت و ظاهر فريبنده خود كند بر اين اساس، اينكه پيامبران امت هاى خود را از فتنه دجال بيم داده اند، «ما بعث الله نبيّا الاّ و قد انذر قومه الدجال...؛ هيچ پيامبرى مبعوث نشد مگر آن كه قومش را از فتنه ى دجال بر حذر داشت»، (بحارالانوار، ج 52، ص 205). در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاكميت طاغوت و استكبار جهانى برحذر داشته اند. پس احتمال مى رود منظور از دجال با آن شرايط و اوصافى كه در اين روايات براى او شمرده شده همان استكبار جهانى باشد. مثلاً در اوصاف دجال گفته شده «كوهى از طعام و شهرى از آب به همراه دارد» كنايه از امكانات عظيم و گسترده اى كه استكبار در اختيار دارد.


       براى آگاهى بيشتر ر.ك:


       1. چشم به راه مهدى، مركز انتشارات دفتر تبليغات قم، جمعى از نويسندگان، ص 289.


       2. دادگستر جهان، ابراهيم امينى، ص 223.


       دوم: اما درباره اسلحه امام نكاتى است كه بايد در نظر گرفت:


       1) كلمه «سيف» كه در روايات آمده، كنايه از مطلق سلاح مى باشد. چنان كه در بسيارى موارد چنين كاربردى دارد.


       2) آنچه مسلم است سلاح هاى موجود دنيا به گونه اى است كه نابود كننده هر كسى است كه در برد مؤثر آن باشد در حالى كه سلاح امام زمان «عج» و يارانش تنها انسان هاى تبهكار و فاسد و بى ايمان را از بين مى برد و خوبان از گزند آن در امانند.

 اما اين كه اين ويژگى چگونه به دست مى آيد بر ما پوشيده است مى توان احتمال داد كه آن حضرت به سلاح فوق مدرنى دست مى يابند كه چنين كاربردى دارد و سلاح هاى ديگران در برابر آن ناتوان است و كارايى چندانى ندارد و نيز ممكن است سلاح جديدى توسط آن حضرت به كار گرفته نشود و با سلاح هايى ابتدايى به نبرد برخيزند و اراده الهى بر از كار افتادن ديگر سلاح ها تعلق گيرد.


       سوم: در برخى از روايات خروج خراسانى در كنار ذكر خروج يمانى به عنوان علائم ظهور ذكر گرديده است(به عنوان نمونه نگاه كنيد به بحارالانوار، ج 52، ص 210 و 274).


      هر چند خروج يمانى از علائم حتمى ظهور شمرده شده، ولى حتمى بودن خروج خراسانى به عنوان نشانه ى ظهور معلوم نيست. افزون بر اين در بعضى روايات خراسانى به عنوان ساقط كننده حكومت بنى عباس مطرح شده(بحارالانوار، ج 52، ص 234) كه در اين صورت بر ابومسلم خراسانى تطبيق مى شود.

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:33 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 بعضي از علما ذكر كرده اند كه ظهور آقا امام زمان آن قدر نزديك است كه ميان سال هاي ما نيز آن را درك خواهند كرد به طوري كه بعضي از علامات ظهور از جمله خروج سفياني مشاهده شده است (منظور ابو سفياناين زمان) در اين مورد ما را ياري كنيد؟


 

» گر چه اصل ظهور و علائم ظهور، امرى مسلم و قطعى است، امّا بنابر مصالحى، زمان ظهور مشخص نيست و هيچ كس جز خداوند از وقت دقيق آن آگاه نيست. حتى علائم و نشانه هاى ظهور، تنها بيانگر نزديك شدن زمان ظهورند، نه بيش از آن. بارها اصحاب ائمه(ع) از آنان در مورد زمان ظهور پرسيده اند. ولى آنان به صراحت از مشخص كردن آن امتناع كرده اند و زمان ظهور را همانند علم به قيامت، منحصر به خداوند دانسته اند و بارها تأكيد كرده اند كه كذّب الوقاتون؛ كسانى كه وقت و زمان براى ظهور حضرت معين مى كنند دروغ مى گويند (بحارالانوار، ج 52، ص 103).


      زمان ظهور امام زمان(عج) براى هيچ كس حتى شخص امام(ع) نيز معلوم نيست و جزء مواردى است كه فقط علمش نزد خداوند متعال است و در اين معنا روايات متعددى داريم، در روايات ما زمان ظهور حضرت با زمان وقوع قيامت مقايسه شده است؛ يعنى، همان گونه كه علم زمان وقوع قيامت منحصراً در اختيار حضرت حق - جل و علا - است، علم زمان ظهور حضرت نيز منحصرند در نزد خداوند متعال است، (تفسير نورالثقلين، ج 2، ص 107 به نقل از پيامبر گرامى اسلام(ص) مشابه اين روايت را از امام صادق(ع) در تفسير شريف لاهيجى، ج 2، ص 137 ملاحظه فرماييد).

 بنابراين كسى حق ندارد، زمانى براى حضور حضرت تعيين كند، اما متأسفانه هر از گاهى شايعاتى از اين دست با استناد دروغ به برخى افراد موجه درست مى شود. مهم شناخت وظيفه است؛ ما چه بكنيم كه بتوانيم به وظيفه خود در زمان غيبت عمل كنيم؟ و چه بكنيم به نزديك تر شدن مهمان ظهور امام كمك كرده باشيم؟ و چه بكنيم كه اگر امام در زمان ما ظهور كرد، ما نيز جزء ياران و ياوران آن حضرت باشيم؟ روايات ما وظيفه در زمان غيبت را معين فرموده اند، انتظار فرج و انتظار منجى. اين انتظار حتماً بايد با ورع و عفت و صلاح همراه باشد. در روايات از انتظار فرج به عنوان برترين عبادت مؤمن در زمان غيبت نام برده شده است، (كمال الدين و تمام النقة، شيخ صدوق، صص 647 - 644، والشيعة والرجعه، محمدرضا الطيسى النجفى، ج 1، صص 200 و 201، دارالكتب الاسلاميه).

روشن است كه تا زمينه قيام و ظهور آماده نشود، ظهور حضرت نيز ميسر نيست و روايات ما به اين نكته نيز اشاره دارند. اين زمينه اولاً با كردارهاى درست و به جا و خداپسندانه شيعيان و همپيمانى آنها در ايفاى وظيفه الهى خود و ثانياً با دعاى فراوان - از ته قلب و با خلوص نيت - حاصل مى شود، (صحيفه المهدى، جواد قيدى اصفهانى، دفتر انتشارات اسلامى، ص 350 و 351)


       در روايتى از پيامبر اكرم(ص) آمده است كه كُميت از امام صادق(ع) پرسيد، چه وقت حضرت مهدى(عج) ظهور مى كند. امام(ع) فرمود: از پيامبر همين مطلب پرسيده شد. حضرت فرمود: مَثَل ظهور مهدى، همچون برپايى قيامت است. مهدى نمى آيد مگر ناگهانى»منتخب الاثر، صافى گلپايگانى، ص 124 و 224.


      بنابر اين: زمان ظهور مشخص نيست. در عين حال وظيفه ما آمادگى و انتظار سازنده است.

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:33 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 آيا امام زمان ( عج ) در حال حاضر نوابي دارند كه مستقيما با مردم در تماس باشند؟


 

» - براي امام زمان ( عج ) دو غيبت است : 1

- غيبت كوتاه ( غيبت صغري ) ؛ كه آغاز آن از فوت حضرت عسكري ( ع ) تا حدود هفتاد و چهار سال بعد از آن بوده است . در اين مدت امام زمان ( عج ) به وسيله نواب خاص خودشان ، با شيعيان در ارتباط بوده اند .نواب خاص امام سوالات و مشكلات مردم را مستقيما" با خود حضرت مطرح مي كردند وجواب آن را مي گرفتند؛ به عبارتي واسطه ميان مردم و امام ( ع ) بودند

2-غيبت بلند مدت ( غيبت كبري ) ؛ از آن زمان به بعد كه حدود هزار و صدسال تا الان مي گذرد، زمان غيبت طولاني حضرت آغاز شده است . در اين مدت حضرت نايب خاصي براي خود تعيين نكرده اند و به آخرين نايب خود فرمودند : بعد از فوت خودت به كسي وصيت به نيابت نكن و اگر كسي بعد از اين ادعاي نيابت خاصه و ارتباط با من را داشته باشد، دروغ گو است. امام زمان ( عج ) در زمان غيبت طولاني خود، مردم را در مسايل و مشكلات ديني به نواب عام خود رجوع داده اند كه مسايل دين خود را از آنان فرابگيرند و آنها را حجت از طرف خود بر مردم معرفي كرده اند .اين نواب عام علما و مجتهدان شيعه هستند.
      به نقل از سايت تبيان

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:33 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

آيا اين عقيده درست است كه وقتي امام زمان از غيبت بيرون آمده و ظهور كنند تمام امامان از اول تا يازدهم زنده شده وبه حكومت مي رسند و سالهاي زيادي حكومت مي كنند مثلا مي گويند امام حسين تازماني حكومت مي كند كه مي ابروي ايشان ازبلندي جلوي چشمان ايشان را مي گيرد و ايشان با دست ابروها را بالا گرفته و به هر طرف نظر مي كنند؟


 

» يكي از اعتقادات ويژه‌اي كه شيعه دوازده امامي آن را باور دارد، عقيده به رجعت است. رجعت در لغت به معناي بازگشت است. معني اصطلاحي رجعت از ديدگاه شيعه اين است كه خداوند (هم زمان با ظهور حضرت مهدي(عج« شماري از امت محمد(ص) را پس از مرگشان و پيش از قيامت بر مي انگيزاند واين باور از ويژگي هاي مذهب آل محمد(ص) مي باشد كه قرآن نيز بر درستي آن گواهي مي دهد.(1)


      دانشمند بزرگ شيعه، مرحوم سيد مرتضي علم الهدي نيز عقيده بر رجعت از ديدگاه اماميه را چنين توضيح مي دهد، باور شيعه اماميه اين است كه خداوند متعال به هنگام ظهور امام زمان (عج) گروهي از شيعيان راكه پيش از ظهور آن حضرت از دنيا رفته اندبه اين جهان باز مي گرداند تا آنان به پاداش ياوري و همراهي و درك حكومت آن وجود مقدس نايل گردند. همچنين خداوند برخي از دشمنان آن حضرت را زنده مي كند تا از آنان انتقام گيرد، بدين صورت كه آشكار شدن حق و بلندي مرتبت پيروان حق را بنگرند و اندوهگين شوند.(2)


      از ديدگاه دانشمندان شيعه، هيچ گونه ترديدي در اصل «رجعت» وجود ندارد و همه عالمان بزرگ شيعي اعتقاد به رجعت را از ويژگي هاي پيروان اهل بيت بر شمرده اند.


      مرحوم علامه مجلسي در كتاب گرانسنگ بحار الانوار مي فرمايد: عقيده به رجعت، در تمام دوران ها مورد اتفاق مذهب شيعه بوده و اين سخن چندان آشكار است كه كسي نمي تواند به انكار آن برخيزد.(3)


      شيخ مفيد و سيد مرتضي نيز اعتقاد به رجعت را نزد شيعه اجماعي شمرده‌اند.(4)


      مرحوم شيخ حر عاملي مي فرمايد: فراواني شمار نويسندگاني از شيعه كه روايات مربوط به رجعت را در كتاب هاي خويش گرد آورده اند- كه تعداد آن از هفتاد كتاب بيشتر است - دليل بر قطعي بودن اعتقاد به رجعت از ديدگاه شيعه است.(5)


      شيخ صدوق نيز اعتقاد به رجعت را از ويژگي هاي پيروان تشيع دانسته است.(6)


      دانشمندان شيعه براي اثبات رجعت به دلايل قرآني، روايي و اجماع تمسك جسته اند كه ما تنها به نقل نمونه هايي از اين استدلال ها بسنده مي كنيم: گواه روشن تحقق رجعت، پيش از هر چيز قرآن كريم است كه در آيه 84 سوره نمل مي فرمايد:(و يوم نحشر من كل امة افواجاً ممن يكذب بآياتنا فهم يوزعون)؛ روزي كه از هر ملتي، گروهي از آنان را كه آيات ما را تكذيب مي كردند، زنده مي گردانيم. در اين آيه شريفه كه براي اثبات رجعت مورد استناد ائمه(ع) (7) و دانشمندان شيعه قرار گرفته است، سخن از روزي است كه تنها گروهي (و نه همه مردم) برانگيخته مي شوند، در حالي كه در قيامت بنا به تصريح قرآن كريم همه انسان ها برانگيخته مي گردند، آنجا كه مي فرمايد:(و يوم ينفخ في الصور ففرغ من في السموات و من في الارض الا من شاء الله و كل اتوه آخرين)؛ روزي كه در صور دميده شود، همه كساني كه در آسمان ها و زمين هستند، مگر آن كس كه خدا را خواهد، به شدت مي ترساند و همگان با ذلت نزد او حاضر مي گردند.(8)


      از مقايسه اين دو آيه شريفه چنين به دست مي آيد كه آيه نخست مربوط به روزي غير از قيامت است و آن همان روزي است كه در روايات اهل بيت به نام «رجعت» معروف گرديده است.


      اما دليل اصلي اثبات رجعت روايات بي شماري است كه بر وقوع آن صحه مي گذارد. مرحوم علامه مجلسي نام بيش از پنجاه تن از عالمان و محدثان شيعه را ذكر مي كند كه روايات رجعت را در كتاب هاي خويش آورده اند كه اسامي برخي از آنها بدين قرار است: سليم بن قيس هلالي، حسن بن صفار، علي بن ابراهيم قمي، ثقة الاسلام كليني، عياشي، كشي، شيخ صدوق، شيخ مفيد، سيد مرتضي، ابوالفتح كراجكي، نجاشي، شيخ طوسي، ابن طاووس و ... .


      مرحوم علامه مجلسي در باره روايات رجعت مي فرمايد: كسي كه به حقاينت ائمه اطهار(ع) ايمان دارد چگونه مي تواند درباره مسأله متواتري كه از آنان نقل شده و نزديك به دويست روايت صريح در اين زمينه رسيده و بيش از چهل تن از ثقات و عالمان شيعه آنها را در كتاب هاي خود آورده اند، ترديد كند؟


      به راستي اگر مسأله‌اي مثل رجعت را نتوان از امور متواتر دانست، پس در كدامين موضوع مي توان ادعاي تواتر نمود؟(9)
      شيخ حر عاملي نيز روايات رجعت را فزون از شمار دانسته و در باره آن قائل به تواتر معنوي شده است.(10) ما در اين مقام تنها به نقل دو روايت از روايات بي شمار رجعت مي پرازيم:


      1. از امام صادق(ع) درباره آيه: (ربنا امتنا اثنتين و احييتنا اثنتين) پرسش شد، حضرت در پاسخ فرمود: ذلك في الرجعة؛ اين آيه در مورد رجعت است.(11)


      
      2. همچنين آن حضرت فرمود: ليس منا من لم يؤمن بكرمنا، هر كس به رجعت ما ايمان نداشته باشد، از ما نيست.(12)


      افزون بر قرآن و روايات، شمار فراواني ازعالمان شيعه، عقيده به رجعت را در نزد اماميه اجماعي دانسته اند.(13)


      حال با توجه به ادله قطعي اي كه رجعت را به مثابه يك عقيده درست ثابت مي كند، بايستي ديد هدف از رجعت چيست؟ آيا رجعت از جمله معجزات پيامبر اكرم(ص) است؟ آيا رجعت از نشانه هاي ظهور مهدي(عج) و يا معجزات آن حضرت است؟ و يا اصلاً رجعت مسأله‌اي ديگر و يا هدفي ديگر در نظام آفرينش طرح ريزي شده است؟


      گر چه ممكن است به جهت محدوديت علم و ادراك ما نتوان به طور قاطع غرض و هدف اصلي از رجعت را ذكر كرد، اما با توجه به مجموع احاديثي كه در مورد رجعت به ما رسيده است شايد بتوان اهداف ذيل را از جمله مواردي دانست كه لزوم تحقق رجعت را توجيه مي كند:


      1. رجعت با هدف نشان دادن عزت اسلام و ذلت كفر و شرك از سوي خداوند صورت مي گيرد، بدين معنا كه بازگشت به دنيا در زماني به وقوع مي پيوندد كه دين خدا بر سراسر جهان حاكم شده، زمين و آنچه در آن است، يكسره در اختيار مؤمنان و خدا جويان قرار گرفته و كافران و ستم پيشگان خوار و ذليل خواهند گشت.


      بديهي است كه چنين حادثه اي هر انسان دينداري را شادمان و خرسند و تبهكاران و كافران را به رنج و اندوه فرو خواهد برد. از اين رو خداوند مهربان و حكيم، گروهي از مؤمنان راستين و شماري از كافران سرسخت را در آن روز به جهان باز مي گرداند، تا آنان از ديدن شكوه و عظمت اسلام و حاكميت مؤمنان به وجد آيند و كافران نيز بر اثر مشاهده شوكت و قدرت پيروان دين خدا خشمگين و اندوهناك گردند و همگان در يابند كه وعده الهي تخلف ناپذير است.


      2. گذشته از اين كه ممكن است افراد با ايمان در اين بازگشت به مقاماتي دست يابند كه تنها در هنگام سيطره كامل اسلام مي توانند به آن مقامات برسند، مي توان گفت: از آن جا كه طبق روايات، كافراني كه رجعت مي كنند از جمله افرادي هستند كه بسيار در كفر خود سرسخت و لجوج بوده اند، رجعت آنان ممكن است با اين هدف انجام گيرد كه دست كم مقداري هر چند اندك، از جزاي اعمال ننگين خود را در دنيا بچشند و تا حدودي پاسخگوي پاره اي از ظلم و ستم هاي بي حد خود باشند، هر چند مجازات اصلي در سراي آخرت به آنان خواهد رسيد.


      با توجه به مطالب پيش گفته بايستي اين نكته را هم يادآور شد كه نه در روايات مربوط به رجعت و نه در گفتار بزرگان شيعه هيچ گونه ملازمه اي ميان رجعت و معجزه بودن آن براي پيامبر اكرم(ص) نيامده است، مرحوم امين الاسلام طبرسي، ضمن اشاره به اين سخن ملازمه ميان رجعت و صحت نبوت پيامبر(ص) آن را باطل دانسته و فرموده است: نزد ما(شيعيان) بلكه اكثر امت اسلامي، ظهور معجزه به دست ائمه و اوليا نيز رواست.(14) بنابراين به هنگام تحقق رجعت، مي توان آن را از جمله معجزات حضرت ولي عصر(عج) به شمار آورد.


      پي‌نوشت:
      1. المسائل السرويه، شيخ مفيد، ص 32، المطبعة مهر، ناشر: المؤتمر العالمي.
      2. رسائل الشريف المرتضي، ج 1، ص 125،تحقيق سيد مهدي رجايي، ناشر: دار القرآن، 1405 هـ . ق، مطبعة السيد الشهداء.
      3. بحار الانوار، ج 53، ص 144 - 122، الطبعة الاولي، 1405 هـ . ق، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات بيروت.
      4. همان، ص 136-139.
      5. به نقل از همان، ص 121.
      6. الايقاظ من الهجعه، باب دوم.
      7. بحار، ج 53، ص 53.
      8. سوره نحل، آيه 87.
      9. بحار، ج53، ص 144 - 122.
      10. الايقاظ من الهجعة، باب دوم، دليل سوم.
      11. بحار، ج 53، ص 56.
      12. همان، ج 53، ص 92.
      13. همان، ج 53، ص 139 - 136.
      14. مجمع البيان، ج 1، ص 223.

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:34 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 به نظر شما امام زمان(عج) آمدني است يا آوردني؟


 

» پاسخ به اين پرسش كه تقدير مهدوي و رهايي بشر از بن بست جهاني، آيا خارج از اختيار آدمي قرار دارد. يا آنكه درحيطه اراده و جامعه انساني است، منوط به پرسش از اراده انساني و نقش آن در سرنوشت فردي و اجتماعي انسان است.

به اين معنا كه آيا انسان در تعيين سرنوشت خود يا به تعبير عاميانه، در قسمت خود داراي اختيار و آزادي است، يا آنكه در اين ميان به كلي مسلوب الاختيار مي باشد و نمي تواند دخالتي در آن داشته باشد. يعني اگر اين پرسش به درستي حل گردد و آدمي بداند كه او نه آن چنان مسلوب الاختيار است كه عوامل بيروني سرنوشت او را انتخاب كند و نه آنچنان مطلق العنان است كه هرآنچه بخواهد انجام بدهد، بي شك پرسش از جنبش مهدوي و نقش ما انسان ها در دوره پيش از ظهور معلوم مي گردد.


      البته چون پرسش در مورد اصل و اساس اختيار آدمي مورد پرسش واقع نشده است، در اين قسمت، با اشاره اي به نقش اختيار آدمي در زندگي فردي و اجتماعي، به پرسش اصلي كه همان نقش انسان ها در آمدن امام مهدي عليه السلام چيست، اشاره مي كنيم. آنچه از متن دين در مورد اختيار و اراده آدمي به دست مي آيد اين است كه انسان بي شك در زندگي فردي و اجتماعي خود داراي اختيار است و در اين ميان نه علم الهي به اينكه بالاخره انسان چكاره خواهد شد و نه خواسته هاي اجتماعي و يا روح جمعي, ونه عوامل ژنتيكي ونه فقر و درماندگي، هيچيك در گزينش رفتاري انسان در دوراهي ها جبر ايجاد نمي كند. البته شكي نيست كه درفرايند رفتاري انسان، علم و آگاهي خود انسان نسبت به خوبي يا بدي عمل، همين طور اختيارات ديگر انسان ها در جامعه، و همين طور مسايل خانوادگي و نوع تربيتي كه در گذشته انسان نسبت به او اعمال شده است, همه و همه در نوع گزينش آدمي اثرگذار است, ولي در نهايت اين انسان است كه پس از بررسي هاي اجمالي يا تفصيلي, و همين طور مطالعات ذهني يا فطري و بالاخره با توجهي آگاهانه يا ناخودآگاهانه, در نهايت امر, دست به گزينش زده و چيزي را انتخاب مي كند.


       آنگاه كه آدمي دست به گزينش زد و چيزي را انتخاب نمود, بي شك براساس سنت و قانون تكويني كه برنظام هستي حكمفرماست, انتخاب او در جغرافياي هستي, يك نتيجه قطعي خواهد داشت حال چه آنكه فردي كه مرتكب آن رفتار شده, چنين نتيجه اي را پيش بيني مي نموده است يا نسبت به آن جاهل بوده و علم لازم را نسبت به عاقبت رفتاري خود پيدا نكرده باشد. يعني در اين ميان جهل و علم آدمي پس از گزينش يك كار و رفتار, چندان در نتيجه (يا همان قسمتِ او) تاثيري نخواهد گذاشت.

 مانند كسي كه نمي داند مايعي كه در دسترس او قرار گرفته است, سمي كشنده است, يا مايعي نوشيدني است. چنين انساني پيش از آنكه مرتكب اين فعل شود, مي تواند كسب اطلاع نمايد و نسبت به آن مايع علم پيدا نمايد, ولي آنگاه كه شروع به شرب اين سم نمود, جهل و ناداني او نسبت به واقعيت امر, سرانجام رفتاري او را تغيير نخواهد داد و او را به موجب جهل خود, از عاقبت شوم سم نجات نخواهد داد.


      حال كه تاحدي معلوم گشت كه نقش اراده انساني در زندگي فردي يا جمعي او چه مي باشد پاسخ به اين پرسش نيز آسان خواهد بود كه آيا مهدويت را بايد عينيت بخشيد, يا بايد دست روي دست گذاشته با انتظاري مخرب و ويرانگر, چشم به راه مانده تا خود مسئله موعود عينيت پيدا بكند.


      براين مبنا بايد گفت كه امام زمان عليه السلام امامي آوردني است همانطور كه امام زمان حقيقتي آمدني و ظهور يافتني است. از اين جهت كه هرگز امام زمان تا زماني كه شرايط براي جنبش جهاني فراهم نشود, او هرگز ظهور نخواهد كرد و در اين بين ما انسان ها مسئوليت آماده سازي جنبش مهدوي را داريم تا با كسب معرفت نسبت به خود امام و دوره مهدوي, و با آگاهي دهي به جامعه انساني براي ايجاد بستر توحيدي لازم, اراده جمعي و فردي خود را بكار بگيريم و ملتمسانه بستر نزول رحمت الهي را فراهم آوريم. (انتظار فعال) اين بخش از مقدمات بي شك در اختيار ما انسان ها نهاده شده است و بلكه از ما خواسته شده است كه در اين جهت گام برداشته, هرگز سستي و كاهلي از خود نشان ندهيم.


       اما اينكه به حكم ضرورت مسئله مهدويت در زندگي انساني براساس حكمت الهي تعبيه شده خود امري است كه به طراح نظام هستي بازمي گردد و اختيار انساني در آن نقشي ندارد. حضرت علي عليه السلام در اين باره فرمود: «لتعطفنُّ الدنيا علينا بعد شماسها عطف الضروس علي ولدها و تلا عقيب ذلك: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين؛ دنيا همانند شتر بدخود كه بچه اش را گاز مي گيرد (و باز نسبت به او مهرباني مي كند). به ما باز مي گردد سپس اين آيه را قرائت فرمود: ما اراده كرده ايم منت گذاريم بر آنانكه در زمين ناتوان شمرده شده آند و آنان را پيشوا و رهبران دين و دنيا قرار دهيم» (قصص/5).


       براين پايه روشن است كه اصل اين اراده الهي كه دنيا به مستضعفين باز مي گردد و سرانجام هستي نه در دست ناصالحان بلكه در دست تقوا پيشگان قرار خواهد گرفت, خارج از اراده و اختيار آدمي است.


      همين طور پس از آنكه تمامي اراده هاي انساني دست به دست هم داده, از سر اضطرار و آمادگي در جستجوي آن مهدي موعود برآمدند, آنگاه خداي متعال براساس حكمت و مصلحتي كه همواره در كار نظام هستي و تدبير الهي بوده است, اراده فرموده, مسئله ظهور را رخصت ميفرمايد, از حيطه اختيار آدمي بيرون است. البته شكي نيست كه زمينه اذن ظهور از سوي خداي متعال در اختيار انساني است, ليكن اصل اذن الهي از اختيار آدمي بيرون است و بايد دعا و ندبه نمود تا خداي متعال امر به ظهور نمايد البته بر اساس سنت قرآني, هرآنگاه كه مسئله اضطرار آدمي به غايت خود رسيد, بدون ترديد اجابت الهي به دنبال آن خواهد آمد.


      
      پي نوشت:
       1 . ر.ك: مرتضي مطهري, انسان و سرنوشت.
       2. بي ترديد انتظار مخرب كه همراه با نوعي سستي و كاهلي و بي مسئوليتي است, نه فقط زمينه را براي ظهور حضرت مهدي عليه السلام فراهم نمي آورد. بلكه از عواملي است كه مسئله ظهور را به تاخير مي اندازد. مرتضي مطهري, قيام و انقلاب مهدي عليه السلام, ص 15 و ص 53.
       3. ر.ك: همان.
       4. ر.ك: محمد حسين طباطبايي, شيعه در اسلام, ص 150.
       5. نهج البلاغه/كلمات قصار/شماره 205, ترجمه مصطفي زماني.
      6 . امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء. سوره نمل، آيه 62 همين طور ر.ك: علامه طباطبايي, الميزان, ذيل همين آيه.

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:34 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:پرسش و پاسخ مهدوی

 خوف از مرگ و عدم شناخت امام زمان(عج)ذهنم را مشغول كرده چه كنم؟


 

» يكى از صفات برجسته مؤمن، خوف و رجاء (بيم و اميد) است. روايات زيادى وجود اين دو خصيصه را تحسين كرده و آن را از نشانه هاى ايمان شمرده اند.

 البته آنچه كه ممدوح و پسنديده است وجود هر دو قسمت به يك مقدار و اندازه است، طورى كه هر كدام را بر كفه ترازويى بگذارند با هم مساوى مى شود، اين گونه خوف مربوط به خصلتى مى شود كه كمال محسوب مى شود مانند خوف از خداوند، خوف از معصيت، خوف از جهنم و...، در مقابل خوف ناپسند نيز داريم كه از جمله آنها خوف از مرگ است، با توجه به اين كه از مرگ فرارى نيست و به قول قرآن مجيد مرگ تمام افراد بشر را درك خواهد كرد هر چند در برج هاى بلند و قلعه هاى دست نيافتنى باشند.

 خوف از مرگ دلايل مفصلى دارد كه در اينجا نمى گنجد ولى مهمترين آن آماده نشدن انسان براى رويارويى با خداوند متعال و عرضه اعمال خود به درگاه الهى است، اگر شخصى ارتباط قلبى خود را با خداوند تقويت كرده و موانع ديدار و لقاء (گناهان، صفات ناپسند اخلاقى، اعتقادات نادرست) را از ميان بردارد، بالطبع به مرگ به چشم يك مجرايى كه از آن مى توان به ديدار يار رسيد خواهد نگريست، رواياتى كه دلالت بر راحت شدن و خلاص شدن انسان توسط مرگ دارد بدين معنى توجيه مى شود، هر قدر آمادگى انسان بالا رود به مرگ خود به چشم نردبانى براى ترقى خواهد نگريست چرا كه اگر نواقصى در روح خود داشته باشد در عالم برزخ مسير تكامل را پيموده و موقع قيامت با رويى باز، پيشانى بلند و پرونده اى سفيد به ديدار خداوند خواهد رفت، حال اگر ترس از مرگ به خاطر از دست رفتن فرصت ها و عدم شناخت خداوند و امام زمان بوده باشد، شايد بتوان گفت كه چندان هم ناپسند نيست هر چند كه راهش خوف و ترس از مرگ نيست، بلكه آنچه كه بايد مورد علاج و درمان واقع شود شناخت و معرفت قلبى نسبت به خداوند و ائمه اطهار(ع) است:

 اولاً آنچه كه ملاك بندگى است ملاقات امام زمان(ع) نيست بلكه معرفت مقام نورانيت امام(ع) كه همان معرفت خداوند است مى باشد حال اگر ملاقاتى دست داد زهى سعادت! و تنها راه معرفت نيز انجام دادن لوازم بندگى و عبوديت از قبيل ترك محرمات و مكروهات، انجام واجبات و مستحبات، آراسته شدن به اخلاق نيكو و پسنديده (همانند حسن خلق، زهد، قناعت، سخاوت، اخلاص، حلم، حفظ زبان، صدق، خيرخواهى و...) و پيراسته شدن از خصايص شيطانى و ناپسند (همانند حسد، غضب، سوء خلق، دنيا دوستى، عجب و تكبر، كينه، بخل، مكر و...) و تصحيح اعتقادات از طريق استدلال و تفكر مى باشد، ما به هر شغل و امرى در اين دنيا اشتغال داريم نبايد از انجام اين امور غافل شويم وگرنه ترس از مرگ ما را راحت نخواهد گذاشت و مشكلات اخروى آن بسيار بيش از گرفتارى هاى دنيوى آن است ولى در اثر عمل به توصيه هاى فوق ترس از مرگ زايل شده و نور معرفت در قلب شخص پديدار شده آرام آرام به شوق و عشق و محبت الهى تبديل خواهد شد.

 

     Android iOS , Windowsphone , Symbian , JavaMobile Review ,Learning

جمعه 5 تیر 1394  12:34 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها