پاسخ به:مشاعره صائمین - 3
مادرم بیدار ماند بعد سحر
خواند قـرآنی به همراه پدر
دید خوابیدم نمـازم شد قضا
گفت برخیزبانمازی ای پسر
فی البداهه: منصور مقدم 14/2/1399
رمضان یک خبر از یار بده
بر دلم مژده ی دلدار بده
رمضان صاحبم از من راضی ست؟
یا که از روزه ی من ناراضی ست؟
تا شود روزی ما لقمه ی نان سحری
پهن شد سفره ی نجوا لکَ لبّیک خدا
لایق این همه اکرام نبودیم اصلاً
این چه سرّی است خدایا لکَ لبّیک خدا
اگر به مهر علی باز میدرخشم من
به ذره ای نظری کرده آفتاب شده
ترابم و به جهنم نمیبرند مرا
علی برای همین کار ابوتراب شده
هر جمعه ی ماه رمضانی که گذشت تا وقت اذان تو را صدا میکردم سی روز به عشق دیدنت آقاجان من روزه خود به اشک وا میکردم
مطب آماده دل آماده دوا آماده
بی پرو بال به پرواز رسیدن شدنی است بسکه در ماه خدا هست هوا آماده توبه بی ذکر علی نیست میسر ولله
هر زمان افطار خود با آب که وا می کنم
دیده هایم را فقط از اشک دریا می کنم
علت بیچاره گی ام را خودم فهمیده ام
کم سحرها با خدای خویش نجوا می کنم
ماه عشق است و جهان جلوه ی رب می گیرد
نفس آینه ها شوق طرب می گیرد
چون قدمهای زمان بوی خدا دارد،این
لحظه ها موسم پرواز لقب می گیرد
محمدجواد مهدوی
در این ماهی که روزش روزه هستی
کنار سفره ی رحمان نشستی ،
در آن ساعت که سائل را جواب است
دعای روزه داران مستجاب است ،
تو مبارک داشتی این ماه را
دست ما گیر و نشان ده راه را
روزه را واجب نمودی بهر ما
کرده یی قرآن تو بر ما رهنما
مصطفی قلانی
آب می بینم نمی نوشم، لبم می سوزد و بیشتر یاد لب عطشان سقا می کنم
می زند هر باطلی را دست رد
این چراغ روشن شام ابد
نعمت بالاتری نبود به دهر
لیله القدر است و خیر الف شهر
رسید مژده كه سر زد هلال ماه صیام مه دعا و نیایش مه درود و درود
ده نجات از دوزخم ای کردگار
در بهشتم راه ده پروردگار
مهر تو از مهر تابان برتر است
رحم تو از هر گناه اولی تر است
تبریک به مؤمنینِ عاشق پیشه
تبریک،بهار رمضان می آید