پاسخ به:مشاعره صائمین - 3
یادمان رفت که باید پر و بالی بزنیم خوابمان برد در این پیلهی دنیا، رمضان
«اندیشه گلکار»
نکند چشم ببندم به سحرهای سلوک
نکند بسته شود دیده ی باز رمضان
صبح با باده ی شعبان و رجب آمده بود
آن که دیروز مرا داد جواز رمضان
نیست بر من روزه در بیماری دل زان مرا
روزه باطل می کند اشک دهن آلای من
اشک چشمم در دهان افتد گه افطار از آنک
جز که آب گرم چیزی نگذرد بر نای من
خاقانی
نماز و روزه و افطار عشق است
سحر خوردن کنار یار عشق است
نه یک بار از کنار خیمه گاهش
گذشتن بل هزاران بار عشق است
تشنگی یا ضعف و میلی دلپذیر
روزه داران را نمی سازد اسیر
آدمی در روزه حتی از حلال
می کند دوری به امر ذوالجلال
حسین مفیدی فر
لیلة القدر، کدامین شب این ماه خداست؟ چه شبى برتر از آن است، خدا مى داند
در خلوتم همیشه کلنجار می روم
می گویم این چه وضع مسلمانی من است؟
کاری بکن که رو نزنم بر کسی بیا...
چیزی بده که رزق سلیمانی من است
تا سر سفره حسین است نمک لازم نیست
گرد خوان تو فقیرم من و شک لازم نیست
تا دگر روزه با جهان آید
بس بگردد به گونه گونه جهان
نگفتم روزه بسیاری نپاید
ریاضت بگذرد سختی سر آید
در نیمه ی ماه،ماه تمام آمده است
عطر نفس گل به مشام آمده است
در خانه ی زهرا و امیرمومنان
اول پسر و دوم امام آمده است
تشنه کامانیم ای ابر کرامت خوش ببار
تا گلوی خشک ما از آب رحمت تر کنی
سایه ی لطف و کرم از دوستداران وا مگیر
ای که از داروی احسان چاره ی مضطر کنی
جلال الدین همای (سنا)
یادش به خیر...سوز مناجات نیمه شب
وقتی که با خدا دل ما هم کلام شد
یادش به خیر...لحظه ی افطار...تشنگی
نام حسین گفتن ما التزام شد
محمد فردوسی
در شگفتم ز کرامات و خطاپوشى او من خطا کردم و او مهر و وفا کرد مرا
این گرامی پسر اول زهرا،حسن است
دومین حجت و چارم نفر از پنج تن است
اختر برج شرف مطلع الانوار جمال
آفتاب دل زهرا مه هر انجمن است
محسن بلنج