0

تاریخ ایران زمین

 
pasargad54
pasargad54
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 2135
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

فجايع اسكندر مقدونی در پارسه مهد تمدن کهن

اسكندر پس از آنكه به تخت جمشيد راه يافت ، گنجهاي هنگفت زر و سيم سلاطين هخامنشي را به يغما برد . ارزش يكي از گنجها به 120 هزار قنطار سيم برآورد شده .  اسكندر به بالشتگاه شاه روي آورد و پنجهزار قنطار زر بالاي تخت شاه را ربود و سپس از زيرپايي شاه سه هزار قنطار زر به خزانۀ خود فرستاد . همچنين تاك زرين كه خوشه هاي آن از گرانبهاترين گوهرها ساخته شده بود به دست اسكندر افتاد. سربازان اسكندر ، مانند پيشواي خود ، به غارت سكنۀ تخت جمشيد مشغول شدند . بنا به گزارشها و مدارك تاريخي ، تخت جمشيد ، توانگرترين شهر در جهان بود ؛ حتي خانه هاي خصوصي از چيزهاي گرانبهايي كه در دوران قدرت پارسيان گرد آمده بود ، پر بود . سپاهيان اسكندر مردم را بيرحمانه مي كشتند ، زنها را به بردگي مي بردند ، مقدونيها بر سر تاراج گنجها و منابع با يكديگر مي جنگيدند.به قول امستد : « اسكندر براي آنكه به بدنامي خود بيفزايد در نامه هايش مي باليد كه چگونه فرمان كشتار عام اسيران پارسي را داده بود ... » در ايام اقامت در تخت جمشيد اسكندر به «پارسه گرد » رفت و گنجهاي كوروش را ضبط نمود . سپس به بزرگترين تباهكاري تاريخي خود دست زد و اعلام كرد كه تصميم دارد ساختمان تخت جمشيد را ، به كينه توزي ويراني آتن ، خراب سازد .امستد مي نويسد : پارمنيون به اين جهادگر جوان سفارش كرد كه آنها را از آسيب نگه دارد . او پافشاري نمود كه درست نيست اسكندر مال خود را تباه سازد ، و گفت كه اگر اسكندر را اينگونه جلوه بدهد كه او فقط رهگذر است و نمي خواهد فرمانروايي آسيا را نگاه دارد ، آسياييها با او همكاري نخواهند كرد . اين به اندازه اي نزديك به حقيقت و درست بود كه اسكندر حتي از گوش كردن به آن سر باز زد .تاريخ نويسان بعد كوشيدند كه اين جنايت را كم جلوه دهند و عذري بتراشند . برخي گفتند كه اسكندر از پيش نيت اين سوزاندن را داشت و نقشۀ آن را كشيده بود ولي بزودي از آن پشيمان شد و بيهوده فرمان داد كه آتش را فرو نشانند . بيشتر گناه را بر گردن زني به نام « تائيس » دلبر سر كردۀ سپاه بطلميوس گذاشتند كه گفته مي شد در يك مجلس ميخوارگي اسكندر را بر آن داشت كه شعلۀ ويرانگر مرگ آور را بيندازد.در تخت جمشيد ، ويرانه ها ، بازماندۀ داستان را حكايت مي كند . اثر تيرهاي سوختۀ سقف ، هنوز روي پلكانها و پيكرتراشيها ديده مي شود ... صدها ظرف كه از گوناگون ترين و زيباترين سنگها تراشيده شده بود بيرون برده و عمداً خرد شده بود ... اسكندر نمي توانست از اين روشنتر ، نشان بدهد كه روكش فرهنگ يوناني او ، چه اندازه نازك بوده است . اسكندر  كشور گشاييهاي نخست خود را از روي نمونۀ شهرستانهاي پارسي سازمان داده بود ... او بيش از پيش زير نفوذ عقيده هاي شرقي در آمد و بزودي جلال و شكوه پارسي را پيش گرفت . سرانجام او به خواب و خيال يكي كردن مردمان و فرهنگ پارسي و يوناني افتاد . شرق ، كشور گشاي خشمگين خود را مسخره كرد. .. اگر آتش اسكندر نوشته هاي بس گرانبهاي روي پوست را از ميان برد ، بيشتر آنها به هر حال ، فقط با گذشت زمان نابود مي شد . او بدون اينكه چنين نيتي داشته باشد اين خدمت بزرگ را انجام داد كه لوحهاي گل خام را كه به آساني از هم پاشيده مي شد در اين آتش سوزي پخت . لوحهاي سنگي را كه باستانشناسان از زير خاك بيرون آورده بود، واژه شناس به ياري تاريخ نويس آمده اند . مانند تخت جمشيد ، در شوش نيز كاوش شده و ادبيات عيلامي شناسانده شده است . هرچند همدان هنوز در انتظار است كه نوبۀ آن برسد ، در پشته هاي شهرهاي بابل ، هزاران سند سوداگري به دست آمده كه از زمان شهرياران پارسي است و براي نخستين بار وصف مختصر زندگي اقتصادي شاهنشاهي آنها را امكان پذير ساخته است ؛ اكنون سرانجام با كوشش باستانشناس ، واژه شناس ، و تاريخ نويس ، كه دست به دست يكديگر داده اند ، پارس هخامنشي از ميان مردگان برخاسته است .



« ديودور» مورخ سدۀ اول ميلادي راجع به شهر پرسپوليس چنين مي نويسد :

در آن زمان شهري در زير آفتاب ، به ثروت اين شهر پرسپوليس نبود . خانۀ اهالي پر بود از ثروتي كه در مدت ساليان دراز جمع كرده بودند .

طلا و نقره و پارچه هاي ارغواني و اشياء نفيس را كسي نمي توانست شماره كند . اين شهر بزرگ و نامي شاهان ، مورد توهين و غارت و خرابي گرديد . يك روز غارت اين شهر براي مقدونيهاي حريص كافي نبود ، اما براي اشياء غارتي دست يكديگر را مي انداختند و حتي يكديگر را مي كشتند . اشياء نفيسه را خرد مي كردند ... اسكندر به ارك وارد شد و خزانه اي كه از زمان كورش تهيه شده بود ، به تصرف در آورد ، مقدار طلا را اگر به قيمت تسعير كنيم 120 هزار تالان نقره بود . اسكندر سه هزار شتر و عدۀ زيادي قاطر از شوش و بابل خواست تا اين ذخاير را حمل كند ...

«كنت گورث» مورخ سدۀ اول ميلادي ، ضمن بحث از حريق تخت جمشيد از شهري كه نزديك تخت جمشيد بود و با آن آتش گرفته بود سخن مي گويد : قشون مقدوني كه نزديكي شهر اردو زده بودند به تصور اينكه شهر از سانحه آتش گرفته ، به كمك آمد تا حريق را خاموش كند ولي وقتي كه ديدند خود اسكندر مشعلي به دست دارد، آبي را كه با خود آورده بودند به كناري نهادند و مواد سوختني در آتش انداختند . چنين بود فناي پايتخت تمام شرق و فناي شهري كه هزار كشتي به قصد آتن حركت داد ، آنهمه قشون به اروپا ريخت ، پل روي دريا زد ، كوهها را سوراخ كرد تا آب دريا را به درون كوهها راند . از زمان خراب شدن آن قرنها گذشت و از ميان خرابه ها ديگر كسي برنخاست . مقدونيها بعد از اينكه چنين شهري را در ميان عربدۀ سستي نابود كردند ، شرمسار شدند .

اسكندر با وجود پيروزيهاي بزرگي كه به دست آورده بود از تعقيب داريوش غفلت نورزيد . به وي خبر دادند كه نايب السلطنۀ بلخ او را محبوس كرده به سوي شرق   مي برد . اسكندر ضمن تعقيب آنها در حدود دامغان به اردوي فراريان رسيده جسد نيمه جان داريوش را در ارابه اي ديد كه بدون راننده در حركت بود .

به اين ترتيب زندگي آخرين پادشاه سلسله اي كه بيش از دو قرن در آسيا حكومت  مي كرد ، با تحمل بدبختيهاي فراوان سپري گرديد .

كشته شدن داريوش به دست يك نفر ايراني براي اسكندر خوشبختي بزرگي بود .   مي گويند اسكندر جسد او را با جبۀ ارغواني خود پوشانيد و آن را به شوش نزد مادرش فرستاد و فرمان داد تا با اداي تشريفات لازم وي را در استخر دفن كنند.

پس از پايان كار داريوش ، سربازان و ياران اسكندر ، كه چهار سال و نيم جلاي وطن كرده به فتح شرق مشغول بودند . علاقۀ فراوان داشتند كه با موافقت اسكندر بتوانند به وطن خود باز گردند ، ولي اسكندر پس از وقوف بر نيت آنان ، ضمن نطقي هيجان انگيز ، آنها را از اين كار بازداشت و ايشان نيز فسخ عزيمت كردند و تحت رهبري او به اشغال ايران شرقي ادامه دادند . اسكندر ضمن ادامۀ پيشرفت در هرات ، زرنگ ، رخج و غيره ، شهرهاي جديدي به نام خود بنا كرد .مقاومت و سرسختي سغديان سبب گرديد كه اسكندر دو سال براي سركوبي آنان مبارزه كند . در بهار سال 327 ق.م اسكندر از هندوكش به سوي هند سرازير شد و با وجود مقاومت هنديان به پيشرفتهايي نايل آمد .

در اين موقع سربازان مقدوني كه از ديرباز از ادامۀ جنگ خسته شده و از نزديكي و تقرب ايرانيان در دستگاه حكومت اسكندر رنجيده خاطر بودند ، دوري از وطن را بهانه كرده به شاه خود اعلام كردند كه از اين پس حاضر نيستند از او پيروي كنند . اسكندر ناچار پس از عبور در طول سند سپاهيان خود را به دو قسمت تقسيم كرد و به آنها دستور داد در مراجعت به ايران طوري حركت كنند تا در بهار سال 324 ق.م. به شوش برسند .

 

پايان لشكركشي

 بطوري كه ديديم اسكندر پس از عبور از ايران ، پيشرفت خود را به طرف شرق ادامه داد و شهرهاي هرات ، كابل و سمرقند را تصرف نموده به درۀ علياي رود سند رسيد، و در اينجا با نخستين حكمران هندي برخورد و بر خلاف انتظار در نتيجۀ مقاومت دلاورانۀ هنديان ، تلفات سنگيني بر قواي او وارد آمد . مقدونيها وقتي كه شنيدند در سمت مشرق اين مملكت پادشاهان مقتدر و توانايي هستند كه فيلان جنگي ،  سپاه فراوان دارند اجتماعاتي تشكيل داده ، طي نطقهايي خستگي خود را از ادامه جنگ و علاقه خويش را به مراجعت به وطن اعلام كردند . نطق  اسكندر در انصراف آنان مؤثر نيفتاد .

   يكي از سرداران او خطاب به پادشاه مقدوني چنين گفت :

براي مقاصد و كارهاي انساني بايد حدي تصور نمود . از لشكرياني كه از يونان حركت نموده اند قليلي باقي مانده اند اگر اسكندر مي خواهد تمام عالم را مسخر سازد اول بايد به يونان مراجعت كند و فتوحات خود را در آنجا نمايش دهد و مجدداً لشكري براي اين كار تجهيز كند .

اسكندر از شنيدن اين حقايق تلخ در خشم شده مجلس را متفرق ساخت و عده اي از ياران و همرزمان قديم خود را كه با او سر مخالفت داشتند كشت ، و به اميد اينكه لشكريانش از مخالفت منصرف شوند تا سه روز عزلت اختيار نمود . بالاخره چون اثري از پشيماني آنها ظاهر نگرديد او بوسيلۀ قربانيها استخاره كرد تا معلوم دارد عبور به آن طرف «هيفاز» صلاح است يا نه ؟ جواب مساعد نبود و بزرگترين سرباز دنيا با مقدونيها موافقت نمود ، و مغلوب متابعان خود گرديد و لذا فرمان مراجعت صادر نمود ، و آن با نمايشات مسرت انگيز پذيرفته شد .

در مراجعت ، اسكندر و سربازان او با دشواريهاي بسيار روبرو گرديدند . عدۀ زيادي از آنها بر اثر نبودن آذوقه ، آب ، و ساير مايحتاج زندگي رنج بسيار بردند . از وقتي كه اسكندر گجستک براي جنگ با ايران حركت كرد ديگر به ديدن وطن خود ، مقدونيه ، توفيق نيافت و در عنفوان جوانی به دلیل هرزگی و فساد و فحشای زیاد درگذشت . ولی آنچه که از این سردار بزرگ غرب به جای مانده است تجاوزگری و فتوحات و جنگهای متعدد است که به دلایل سیاست استعماری غرب هزاران برابر بیش از آنچه که شایسته آن باشد برایش تبلیغات متعدد شده است و جای شگفتی و تاسف دارد که بنیانگزار حقوق بشر و فاتح خردورز سرزمینهای گوناگون کوروش بزرگ هخامنشی اینگونه بزرگ در جهان معرفی نشده است .

جمعه 8 آبان 1388  3:10 AM
تشکرات از این پست
pasargad54
pasargad54
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 2135
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

جشن مهرگان

از نظر نجومی ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاییزی جشن گرفته می‌شد . ( اعتدال پاییزی اول مهر صورت می‌گیرد ) . و جشن برداشت محصولات كشاورزی است . از نظر تاریخی ، در این روز نیروی داد و راستی به سركردگی كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگری آژی دهاك ( ضحاك) پیروز شد و فریدون به شاهی رسید . مبارزه راستی و دروغ ، داد و ستم در ایران ریشه دینی دارد و همه جشن‌های ملی هم به گونه‌ای این مبارزه و پیروزی نهایی حق بر نا حق را نشان می‌دهد . ولی ، در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه را دارد . از نظری ، در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است . همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شكنان است . هم اكنون زرتشتیان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نیایشگاه می‌روند . با تهیه خوراك‌های سنتی از یكدیگر پذیرایی می‌كنند و با نیایش و برنامه‌های فرهنگی مانند سخنرانی‌های ملی و آیینی سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادی بر پا می‌دارند .   
جمعه 8 آبان 1388  3:12 AM
تشکرات از این پست
hamidrayane
hamidrayane
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 223
محل سکونت : تهران

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

دوست عزيز من بعنوان يك دوست به شما پيشنهاد مي دهم و قصد جسارتي ندارم : به نظر من همه ي اين ها را در يك پست قرار دهي زيبا و قشنگ مي شود.
با آرزوي موفقيت
یک شنبه 10 آبان 1388  9:50 AM
تشکرات از این پست
azadeh7
azadeh7
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 442
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین


کوروش بزرگ  که سلسله ی هخامنشی و امپراطوری ایران را به وجود آورد و برمرز های ایران افزود. کوروش تنها کسی است که مورد تایید همه ی جهان هست. نخستین منشور حقوق بشر از برای اوست.
داریوش بزرگ خدمات بزرگی برای ایران انجام داد و بسیار در آبادانی ایران کوشید. بعد از کوروش او را بزرگترین شاه ایران می نامند. 
سپهبد آریو برزن که دلیرانه در مقابل لشکر بی کران اسکندر مقاومت کرد و خاک ایران را با خون خود گلگون کرد و حماسه ای بزرگ در تاریخ ایران به وجود آورد.
شاه اسماعیل که بعد از چند صد سال سلطه ی بیگانه بر ایران حکومتی ملی به وجود آورد و سلسله ی صفویان را تاسیس نممود.
فردوسی شاعر حماسه سرای ایرانی که زبان و فرهنگ پارسی را برای ما نگه داشت و موجب احیای تاریخ ایران زمین شد.
از دیگر افراد نیز می توان نام برد: نادر شاه افشار / انوشیروان دادگر / خشایار شاه /کمبوجیه / و...
mobile

 

سه شنبه 12 آبان 1388  3:12 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

پول ایران در دوره ساسانیان

ساسانیان سلسله ای از شاهنشاهان ایـرانی بودند که از 224 تا 652 میلادی در ایران سلطنت کردند.کانون خاندان ساسانی ها ایالت فارس بود،یعنی همان سرزمین باستانی جنوب غربی ایران که نزدیک به هزار سال پیش از دوره ساسانیان،نخستین قبایل قوم پارس در آن مستقرشده بودند.آنان خود را وارث هخامنشیان معرفی می کردند و پس از آنکه تاج و تخت را در اثر منازعات طولانی بدست آوردند،حکومتی را تاسیس کردند که متکی به دین زرتشتی بود.اولین پادشاه این سلسله اردشیر اول،پسر بابک است و آخرین پادشاه هم یزدگرد سوم بود که مغلوب اعراب شد و خاندان ساسانی برچیده شد.

در زمان ساسانیان که دوره ایجاد یک حکومت مرکزی قوی در ایران است،سکه طلا و نقره هر دو ضرب می شد.سکه نقره رایج در این دوره را " جوجن " یا " زوزن "(1) می گفتند.بعضی معتقدند که جوجن لغت ایرانی نیست و چون در زبان پهلوی اغلب لغات آن به زبان سامی نوشته می شده ، در تلفظ فارسی به کار می بردند.اما به هر حال سکه های ده درهمی را در زمان ساسانیان " کرسه "(2) می نامیدندکه لفظی ایرانی است.بعضی معتقدند که سکه نقره ساسانی همان " دراخم " است. 



وزن سکه نقره گاهی 4 گرم و گاهی بیشتر بوده و به 71 گرم می رسیده.کسور جوجن یا درهم ایرانی به نقل از کتاب " تاریخ ایران باستان " (مشیرالدوله) 3/2 و 2/1 و 3/1 و 6/1 و 8/1 و 12/1 بود و وزن نیم درهمی از 24 تا 35 گندم بود(15گندم تقریبا یک گرم است)



توضیحات:

1. به معنی درم که به عـــربی درهم گویند و48 حبه است. 
2. در عـــربی درهم نشسته را گویند.
چهارشنبه 13 آبان 1388  2:48 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

مردم و طوایف

هرودوت می‌گوید: پارسی‌ها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شده‌اند. شش طایفه اول عبارتند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارتند از: داییها، مردها، دروپیک‌ها و ساگارتی ها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشته‌اند و دیگران تابع آنها بوده‌اند.

پارس‌ها همزمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. برای نخستین بار درسالنامه‌های آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور (پارسوآ) در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شده‌است. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسی‌ها بوده‌اند.

طوایف پارسی پیش از این که از میان دوره‌های جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در ناحیه پارسوآ توقف نمودند و در حدود سال ۷۰۰ پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنه‌های کوه‌های بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیه‌ای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. بعدها با ضعف دولت عیلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.

مطابق منابع یونانی، در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادی‌های ساگارتی میزیسته‌اند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران داده‌اند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس منجمله از منشا همین طایفه ساگارتی‌ها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد میزیستند و بعدها با ضعف دولت عیلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان‌ و نواحی مرکزی فلات ایران‌ گسترش یافت و رو به جنوب رفته‌اند.

طبق نوشته‌های هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بوده‌اند که در پارس اقامت داشته‌اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده‌است. پس از انقراض دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسی‌ها از اختلافات آشوری‌ها و مادی‌ها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند.

این واقعه تاریخی در زمان چیش پش دوم روی داده‌است. با توجه به بیانیه‌های کوروش بزرگ در بابل، می‌بینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، می‌رساند و او را شاه انزان می‌خواند.

پس از مرگ چیش پش، کشورش میان دو پسرش «آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و هووخشتره در آن حکومت می‌کرد، دو کشور کوچک جدید التأسیس، ناچار زیر اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.
چهارشنبه 13 آبان 1388  2:48 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

تاریخچه سرود ای ایران

زمانی که نیروهای انگلیسی و دیگر متفقین تهران را اشغال کرده بودند، «حسین گل گلاب» تصنیف سرای معروف، از یکی از خیابان های معروف شهر می گذرد.
او مشاهده می کند که بین یک سرباز انگلیسی و یک افسر ایرانی بگو مگو می شود و سرباز انگلیسی، کشیده محکمی در گوش افسر ایرانی می نوازد. گل گلاب پس از دیدنِ این صحنه، با چشمان اشک آلود به استودیوی «روح الله خالقی» (موسیقی دان) می رود و شروع به گریه می کند.
«غلامحسین بنان» می پرسد ماجرا چیست؟ او ماجرا را تعریف می کند و می گوید:
«کار ما به اینجا رسیده که سرباز اجنبی توی گوش نظامی ایرانی بزند!» سپس کاغذ و قلم را بر می دارد و با همان حال، می سراید:
ای ایران ای مرز پرگهر
ای خاکت سرچشمه ی هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
دشمن! ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم...
همانجا، خالقی موسیقی آن را می نویسد و بنان نیز آن را می خواند و ظرف یک هفته، تصنیف «ای ایران» در یک ارکستر بزرگ اجرا می شود.


-------
ای ایران ای مرز پر گهر ای ... خاکت سرچشمه هنر

دور از تو اندیشه بدان ... پاینده مانی تو جاودان

ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم ... جان من فدای خاک پاک میهنم

مهر تو چون شد پیشه ام ... دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما ... پاینده باد خاک ایران ما

سنگ کوهت در و گوهر است ... خاک دشتت بهتر از زر است

مهرت از دل کی برون کنم ... برگو بی مهر تو چون کنم

تا گردش جهان و دور آسمان به پاست ... نور ایزدی همیشه رهنمای ماست

مهر تو چون شد پیشه ام ... دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما ... پاینده باد خاک ایران ما

ایران ای خُرم بهشت من ... روشن از تو سرنوشت من 

گر آتش بارَد به پیکرم ... جز مهرت در دل نپرورم

از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گِلم ... مهر اگر برون رَوَد تهی شود دلم

مهر تو چون شد پیشه ام ... دور از تو نیست اندیشه ام

در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما ... پاینده باد خاک ایران ما 

چهارشنبه 13 آبان 1388  2:50 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

دوره اشکانیان

امپراتوری اشکانی 250 ق.م. 224 م.ایران

اشکانیان (۲۵۰ پ. م ۲۲۴ م.) که از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پَرثَوَه آمده است که به زبان پارتی پهلوی می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند. ایالت پارتی ها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای مازندران و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای مازندران می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.

این امپراتوری در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس توسعه یافت. در عهد اشکانی جنگ های ایران و روم آغاز شد. سلسله اشکانی در اثر اختلافات داخلی و جنگ‌های خارجی به تدریج ضعیف شد تا سر انجام به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.

چهارشنبه 13 آبان 1388  2:52 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین


مهرداد یکم (۱۷۱ تا ۱۳۸/۱۳۷ پيش از ميلاد) با آگاهی از شرايط نابه سامان دولتهای بلخی و سلوکی نخست به خاور لشکر کشی نمود تا سرزمينهایی که اوتيدم در زمان پادشاهی اشک دوم و لشکر کشی آنتيوخوس سوم گرفته بود بازپس گيرد. در آن زمان در بلخ پس از مرگ اوتيدم، فرمانروایی دوپاره شده بود، دمتریوس پسر او دولتی در هند تشکیل داده و اوکراتیدس غاصب قدرت را در بلخ غصب کرده بود. اما مهرداد یورش اصلی خود را نه به خاور بلکه به باختر انجام داد. از مرگ آنتیوخوس چهارم اپیفان پس از یورش ناکامش به ایران که با پارتها تماسی پیدا نکرد، وضع سلوکیان بحرانی شد و شَهرَب ماد به نام تیمارخوس اعلام پادشاهی کرد. تيمارخوس پس از نبردهای طولانی از مهرداد شکست خورد و مهرداد ماد را نيز به فرمانروايي خود افزود و باکازیس نامی را به حکومت آن نشاند. با تسخير ماد راه ورود به بين النهرين باز شد و مهرداد با بهره جستن از پیکار میان دمتریوس دوم سلوکی و تریفون غاصب به میان رودان تاخت و بابِل و سلوکیه را گرفت، وی در سلوکیه با عنوان «شاهنشاه» تاجگذاری کرد در حالی که منطقه نفوذش در ۱۴۱ پيش از میلاد تا شهر اوروک در جنوب بابل گسترش یافته بود.

دمتریوس پس از غلبه بر تریفون و دلگرمی از دعوت مادها و شهرهای یونانی خود را آماده جنگ با مهرداد نمود. از سوی دیگر خود پارت مورد تهدید سکاها قرار گرفته بود. مهرداد که با جنگی دو سویه روبرو شده بود، خود با بخشی از سپاه به هیرکانیه رفت و وظیفه رودررویی با دمتریوس را بر دوش فرماندهان خویش گذاشت.

دمتریوس پس از کامیابی های آغازین وارد ماد شد ولی شکست خورد و زندانی شد. او را در ۱۴۱/۱۴۰ پيش از میلاد به هیرکانیه نزد مهرداد فرستادند. مهرداد دختر خود رودوگون را به همسری او درآورد تا بعدها بتواند نقشی مناسب با اهداف شاه پارتها ایفا کند. سپس متوجه جنوب شد و سرزمینهای عیلام، شوش و پارس را در ۱۳۹ پیش از میلاد فرمانبردار خویش کرد. بدين ترتیب مهرداد توانست ظرف ده سال از ۱۴۸ تا ۱۳۸ پیش از میلاد با پیکارهای سخت و به برکت سپاه و سیاست جلب همکاری دودمانهای بزرگ، پارت را به مقام يک قدرت بزرگ برساند، وی نه تنها دولتی بزرگ ساخت بلکه برنامه ای برای اشکانیان به ارث گذاشت. مهرداد یکم نخستین «شاهنشاه» اشکانی در ۱۳۹/۱۳۸ پیش از میلاد در گذشت و تاج و تخت را به جانشینش فرهاد دوم (از حدود ۱۳۸ تا ۱۲۹ پيش از ميلاد) سپرد.

در زمان او دولتش که هنوز به اندازه کافی استوار نشده بود دوباره از دو سو مورد تهديد قرار گرفت؛ خطر یورشی از آسيای ميانه و یورش آنتیوخوس هفتم سیدتس که کوشيد در سالهای ۱۳۰/۱۲۹ پيش از ميلاد سلوکیان را (برای آخرين بار) بر خاور چیره سازد، او توانست پارتها را در سه نبرد شکست دهد و بابل و ماد را تسخیر کند. فرهاد با آنتیوخوس وارد گفتگو شد اما شرایط شاه سلوکی را نپذيرفت و مترصد زمان مناسب شد. آنتیوخوس برای آسان نمودن تهيه آذوقه، سپاه خود را در پایگاه های زمستانی شهرهای گوناگون پراکند.

فرهاد به یاری تبلیغات ماهرانه ساکنان اين شهرها را به هواداری از خود برانگیخت، سپس نقشه ای را به اجرا گذاشت که در آن تهاجم همزمانی به سپاهیان آنتیوخوس پیش بینی شده بود که کاملا کامیاب از آب درآمد و آنتیوخوس در نبرد پس از آنکه سربازانش رهایش نمودند شکست خورد و کشته شد(یا خودکشی کرد)، در نتیجه فرهاد بابل و ماد را گرفت و به طرح نقشه ای برای تاختن به سوريه دست زد. فرهاد باقی مانده سپاه آنتیوخوس را به سپاه خود افزود (ولی با آنان رفتاری سخت گيرانه داشت) ، پیشتر نیز از مزدوران احتمالا سکایی بهره جسته بود، فرهاد دستمزد این مزدوران سکايي را پس از پیروزی بر آنتیوخوس نپرداخت پس آنان شوریدند و بر ایران یورش برده حتی بر بین النهرین نیز دست انداختند، در جنگ میان فرهاد و سکاها زمانی که مزدوران یونانی سپاه پیشين آنتیوخوس در لحظه سرنوشت ساز نبرد (۱۲۸ پیش از میلاد) به ایشان پیوستند در میدان رزم کشته شد. اکنون ایران در وضع ناگواری قرار گرفته بود چرا که قبایل جنگجوی یو-تشی به دولت یونانی - باختری (بلخی) تاخته و در حدود ۱۳۵ تا ۱۳۰ پيش از میلاد باختر را اشغال نمودند.

اردوان یکم در چنين شرایطی جانشین فرهاد دوم شد. او نیز نتوانست خطر را دور نماید و سکاییان توانستند در خاور ایران یعنی زرنگ استقرار یابند؛ از آن پس نام درنگیانه به سيستان تغيير یافت. اردوان در نبردی در حدود ۱۲۴/۱۲۳ پیش از میلاد در نبردی جان باخت. خطر همچنان شاهنشاهی پارت را تهدید می نمود. نشانه های فروپاشی در بین النهرین دیده می شد، هوسپائوسینس امیر عرب در حدود ۱۲۷ پیش از میلاد شهر انطاکیه در مصب دجله و فرات در کنار خلیج فارس را گرفت و آنجا را خاراکس هوسپائوسینس نامید. سپس بابل و احتمالا سلوکیه را گرفت اما هیمروس سردار اشکانی او را پس راند و به نام خود در سلوکیه سکه زد.

138 تا 126پیش از میلاد سفر ژانگ کيان به غرب، غارهای مانگااُ.وظیفه نوسازی قدرت اشکانیان بر دوش پسر اردوان یکم یعنی مهرداد دوم (۱۲۳/۱۲۴ تا ۸۸/۸۷ پیش از میلاد) افتاد. او نخست در ۱۲۲/۱۲۱ پيش از میلاد بر هوسپائوسینس لشکر کشید و او را شکست داده تبدیل به امیری دست نشانده کرد. بدین سان بین النهرین تا رود فرات از جمله شهر مرزی مهم دورا-اروپوس در سال ۱۱۳ پیش از میلاد به قلمرو شاهنشاهی اشکانی پیوست. سپس دولتهای کوچک شمال بین النهرین یعنی گوردی ین، آدیابن و اُسرائن فرمانبردار پارتیان شدند. آنگاه به خاور و سکاییان روی آورد و پس از لشکر کشی پیروزمندانه سکاییان زیر فرمان دودمان سورن را به دولتی دست نشانده تبدیل نمود. وی پا را از مهرداد یکم نیز فراتر نهاد و رهسپار ارمنستان شد، آرتاواز شاه ارمنستان را فرمانبردار خویش نمود و تیگران پسر آرتاواز را به عنوان گروگان به پارت فرستاد. رویدادهای بعدی باعث مداخله دوباره ایران شد و ارتش پارت، تیگران را به عنوان شاهی دست نشانده بر تخت پدر نشاند که او نیز ناچار «هفتاد دره» را در حدود ۱۰۰ پیش از میلاد به ایران واگذاشت.در سال ۹۶ پیش از میلاد نخستین دیدار میان اورباز فرستاده مهرداد دوم و کورنلیوس سولا فرمانده سپاه روم با موضوع ابراز دوستی مهرداد و در حقیقت آگاه شدن از اهداف رومیان روی داد. مهرداد دوم دوباره شکوه را به ایران بازگرداند و همچون نیای همنامش، خود را «شاهنشاه» نامید. او با ووتی فغفور چین از سلسله هان (۱۴۱ تا ۷۸ پیش از میلاد) روابط سیاسی و بازرگانی برقرار نمود و زبان ایرانی را در نوشتارهای پادشاهی باب نمود.



بازسازی یک کمان دار پارتی کنده کاری شده بر ستون ترایان.



سوار پارتی. Palazzo Madama, تورین, ایتالیا.
__________________
چهارشنبه 13 آبان 1388  2:53 AM
تشکرات از این پست
azadeh7
azadeh7
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 442
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین


ضامن درختان شدن‌

در غروب چهارشنبه‌سوري در گيلان، مردم پس از پريدن از آتش، درختان كم‌بر و بي‌بار را مي‌ترسانند و تهديد مي‌كنند كه اين نوع تنبه و گوش‌كشي به ضامن‌داري معروف است. يكي از افراد خانواده، داس يا تبري برمي‌دارد و به سوي درخت مي‌رود و به طور نمايشي ضربه‌اي به آن مي‌زند به اين عنوان كه قصد دارد آن را بيندازد. در اين هنگام يكي ديگر از افراد خانواده يا آشنايان مانع و ضامن مي‌شود كه درخت در سال آينده ميوه بياورد.

ميرنوروزي در خراسان و كردستان‌

سخن در پرده مي‌گويم چو گل از غنچه بيرون آي‌

كه بيش از پنج روزي نيست حكم ميرنوروزي (حافظ)


ميرنوروزي و حكومت مسخره او در ايران سابقه تاريخي دارد. پيش از اسلام چند روز مانده به نوروز، دسته‌اي از مردم جمع مي‌شدند و جواني ورزيده را به عنوان ميرنوروزي يا امير نوروز انتخاب و لباس پر زرق و برقي تن او مي‌كردند و سوار الاغ يا شتر يا اسب با طبل و ساز و كرنا، به همراهش به راه مي‌افتادند.اين افراد تا سيزده‌به‌در در شهرها و روستاها مي‌چرخند و بازي مي‌كنند. عده‌اي سر حيوانات روي چوب‌ها دارند و نشان پيروزي ميرنوروزي در جنگ‌ها و كشتن دشمنان است.

در عين حال امير نوروز در اين روزها هرچه دستور مي‌داد، فورا اجرا مي‌شد. بيشتر او كارهاي مسخره و بي‌معني مي‌خواست كه باعث خنده ديگران مي‌شد.

ميرنوروزي هنگام رسيدن به منزل ثروتمندان طنابي به داخل مي‌فرستاد و صاحبخانه هم هديه را به طناب مي‌بست و بيرون مي‌فرستاد.

بعضي وقت‌ها هم فرستادن طناب به منازل، براي گرفتن فال طناب بود. در برخي از مناطق ايران هم دختران دم‌بخت اگر حاجتي داشتند، در اتاقي يا آب انبار منزلي پنهان مي‌شدند و گره‌اي به لباس خود مي‌زدند. مادر دختر از خانه بيرون آمده و از همراهان ميرنوروزي، كودك نابالغي را به داخل منزل مي‌برد تا گره لباس دختر را باز كند و بخت دختر باز شود. برخي معتقدند حاجي فيروز، بازمانده رسم ميرنوروزي است.


آهو چره‌

يكي از نمايش‌هاي نوروزي در گيلان «آهوچره» نام دارد. در اين بازي كه 3 نفري اجرا مي‌شد، آهوگردان، شعرخوان و توبره‌كش نقش بازي مي‌كردند. گروه با گرداندن كله آهو كه برايش چشم گذاشته و با سبزه و گل آن را تزيين كرده بودند، شعر مي‌خواندند. اين گروه كوچه به كوچه مي‌گشتند و اين بازي را اجرا مي‌كردند. شعرخوان مي‌گفت: آهو چره، آهو چره، ببين چقد خوب مي‌چره/ مي آهو از باغ آمده، چريده و چاق آمده/ مي آهو مرغانه خوره، صد تا به كمتر نخوره‌ وقتي شعر تمام مي‌شد، آهو از حال مي‌رفت و شعرخوان به صاحبخانه مي‌گفت اگر تخم‌مرغ يا چيز ديگري نگيرد، سر حال نمي‌آيد. و به اين وسيله گروه، عيدي خود را مي‌گرفتند.

زيباي نوروزي در سيستان و بلوچستان‌

آنها كه در آبادي‌هاي كنار رود هيرمند سكونت دارند،‌ در شب عيد نوروز، ‌دختر زيبايي را بر شتر آذين‌بندي شده سوار مي‌كنند و به كنار رود هيرمند مي‌روند. در آنجا گروه مردان و زنان از هم جدا مي‌شوند. مردان دور از اجتماع زنان و دختران به كناري مي‌روند و به شادي مي‌پردازند. زنان، دختر زيبا را كه «اوشيدر»‌ نام نهاده‌اند، برهنه كرده و داخل آب مي‌اندازند و تا نيمه شب به رقص و نشاط مي‌پردازند و آنگاه دختر را با همان آيين به خانه برمي‌گردانند.

حنا زدن و حنا بستن در ميان لك‌ها

لك‌ها با تحويل سال نو آرزو مي‌كردند فردي پاك و نوراني يا بچه‌اي معصوم، نخستين فردي باشد كه به خانه آنان بيايد و به همين خاطر بخشي از حوادث سال بعد و بهره‌مندي از خير و خوشي يا غم و اندوه را از چشم او مي‌ديدند. از ديگر آداب و رسوم نوروزي لك‌ها، آشتي دادن آشناياني است كه در سال كهنه بين آنها كينه و كدورت و دشمني ايجاد شده بود. لك‌ها به احترام همديگر چنانچه كسي بستگان خود را تازه از دست داده بود، سعي مي‌كردند كه مراسم عيد را بي‌سر و صدا در خانه خود برپا كنند و از ديد و بازديد بپرهيزند و با رفتن به در خانه عزادار، با ذكر فاتحه با وي همدردي مي‌كردند.

حنا زدن به كف دست دختران و زنان و حنا بستن كاكل قوچ گله و پختن آش (برنج پلويي) يا در صورت وسع سر بريدن مرغ، خروس و گوسفند و تهيه (آش وگوشت) از ديگر آداب و رسومي است كه از گذشته در مناطق لك‌نشين به آن عمل مي‌كرده‌اند. امروزه هم برخي از اين آداب و رسوم و باورها در ميان برخي از طوايف و روستاها و حتي شهر‌هاي لك‌نشين به قوت خود باقي است؛ چراكه مفاهيمي چون بهار و نوروز و رويش، با روح و روان لك‌ها كه از اصيل‌‌ترين طوايف ايراني هستند، سرشته و عجين است.


ماه عيد در ايل قره پاپاق‌

در ايل قره پاپاق، از شهرستان نقده، واقع در آذربايجان غربي، به عيد نوروز سراسر اسفند را ماه عيد مي‌نامند. آنها ماه اسفند را به 4 چهارشنبه بخش مي‌كنند و در نخستين چهارشنبه معروف به «دروغگو»، جوانان بر جايي بلند، مانند پشت‌بام‌ها و تپه‌ها، آتش مي‌افروزند و در خلال برنامه تيراندازي و نشانه‌گيري تفريحي مي‌كنند. دومين چهارشنبه را «راستگو» و سومين چهارشنبه را «سياه» مي‌نامند و اين روز را به ياد گذشتگان بر سر گور مردگان حاضر شده، پس از فاتحه‌خواني به نيازمندان شيريني مي‌دهند. در چهارشنبه آخرين، يا در واقع جشن سوري، همگي با رخت نو و شادماني به برافروزي آتش مي‌پردازند.

سمني (سمنو) بهبهاني‌ها خوردن دارد

زنان بهبهاني از دو سه هفته پيش از نوروز با كاشتن سبزه بر بدنه كوزه و قليان و كاسه آماده رسيدن سال نو مي‌شوند. آنها با استفاده از جوانه گندم سمني مي‌پزند و معتقدند پختن اين غذا در واپسين ساعات سال كهنه و خوردن آن در اولين ساعات سال نو، تفالي به بركت و خوش‌يمني سال پيش رو به حساب مي‌آيد.

تبدو و نوشيرين از ديگر نان‌ها و شيريني‌هايي است كه پختن آن به وسيله زنان بهبهاني در روزهاي سال نو مرسوم است.


آفتاب به حوت (از زبان سمناني‌ها)

ابراهيم همتي از سمنان نوشته است، سمناني‌ها با خواندن اين شعرها به استقبال خانه‌تكاني پيش از سال نو مي‌روند:

افتو به حوتي موسمه/ خوت دوكتين جين جينكي/ يا كو كندم چي دكت بي خريجي، جيل جيلكي/ وقتي كوته چش گنن پر داره ميلكي، پينكي/ مله ويزون گوشه خيزه، آخوره واموندكي/ اي رو په وه بدي يت كرسيه نسيني يه/ پيشيني افته كشه كشك او ته تن بسينه/ تو دست بلكه تيكه، كه سيه چالا جمه كه/ گو كدوي فليته رنج و اتاقي دي دمه كه/ كيه پاكي درين و فرشي هيشون تا وا دره/ اتاق و پستو، مطبق، دولا و رف و تابره.

ترجمه به فارسي:  آفتاب، آفتاب موسم ماه حوت است/ در آب‌انبار خانه، حشرات آبي ديده شده‌اند/ در ميان گندم، حشرات غله ديده شده است/ مورچه‌هاي پردار، سر و كله‌شان پيدا شده/ در اينجا آنجا هزارپاها و خرخاكي و... پرسه مي‌زنند/ به نظرت مي‌رسد كه ديگر كرسي گرم لطفي ندارد/ به نظرت مي‌رسد كه خوردن آب كشك در سينه آفتاب ظهر مزه مي‌دهد/ وقتش است كه سوراخ سمبه‌ها را بپوشاني و كرسي را/ چراغ گوگردسوز را روشن كن و اتاق را پردود كن/ همه خانه را بتكان و فرش‌ها را تا باد هست بتكان/ اتاق‌ها و پستوها و انباري‌ها و دولابچه‌ها و گنجه‌ها و تاقچه‌ها را.
mobile

 

چهارشنبه 13 آبان 1388  3:20 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

نوروز جشن ملی ایرانیان

جشن ملی نوروز در شاهنامه‌ فردوسي‌ بزرگ

حکیم بزرگ ابوالقاسم فردوسی طوسی

فردوسی بزرگ و سفارش به پاسداری از نوروز و جشنها و آداب و رسوم ملی ایران :

بیارید این آتش زردشت                                                 بگیرد همان زند و اوستا بمشت

نگه دارد این فال جشن سده                                 همان فر نوروز و آتشکده

همان اورمزد و مه و روز مهر                بشوید به آب خرد جان و چهر

کند تازه آیین لهراسبی              بماند کین دین گشتاسبی

منوچهري :

آمدت نوروز و آمد جشن نو روزي فرا                  كامكارا، كار گيتي تازه از سر گير باز

يكي‌ از جشنهايي‌ كه‌ در شاهنامه‌ فردوسي‌ از آن‌ نام‌ برده‌ شده‌، آئين‌ و مراسم‌ نوروز مي‌باشد . در اين‌ مقاله‌ سعي‌ بر اين‌ است‌ كه‌ درباره‌ مراحل‌ پيدايش‌ اين‌ جشن‌ ،زمان‌ برگزاري‌ ،استعمال‌ كلمه‌ نوروز و چگونگي‌ آن‌ در شاهنامه‌ توضيحاتي‌ داده‌ شود . جشن‌ نوروز از مهمترين‌ مراسمي‌ است‌ كه‌ از سالياني‌ دور در بين‌ ايرانيان‌ فلات ایران رايج‌ بوده‌ و به‌ يادگار مانده‌ است‌ . امروزه همه اقوام ایرانی نوروز را بر تمامی جشنهای برتری می دهند . ولی متاسفانه آنها از خانه خود توسط بیگانگان جدا شده اند و مرزهایی غیر واقعی بین آنها و ایران گذاشته شده است . گستره جشن نوروز امروزه در بسیاری از سرزمینهای ایرانی برقرار است : ایران - افغانستان - ازبکستان - تاجیکستان - ترکمنستان - آذربایجان - ارمنستان - کردستان سوریه و ترکیه و عراق و . . . شادي‌ و سرور در اين‌ زمان‌ ،چندان‌ دور از ذهن‌ نيست‌ زيرا جهان‌ رنگي‌ ديگر به‌ خود مي‌گيرد و زمان‌ ،زمان‌ زايش‌ زمين‌ است‌ و تولد گياه‌. حال‌ از چه‌ دوره‌اي‌ اين‌ عيد به‌ صورت‌ رسمي‌ درآمده‌ بهتر آن‌ است‌ كه‌ بدانيم‌ از چه‌ زماني‌ گاه‌ شماري‌ وجود داشته‌ ؛ زيرا اگر اين‌ آئين‌ به‌ صورت‌ يك‌ جشن‌ در فصل‌ بهار انجام‌ مي‌شده‌ است‌ بايد در سال‌ زمان‌ معيني‌ داشته‌ باشد و داشتن‌ وقتي‌ مشخص‌ لازمه‌ اين‌ گفتار مي‌گردد .

مي‌توان‌ گفت‌ ايرانيان‌ پيشين‌ با ديدن‌ تغييرات‌ جوي‌ و طبيعي‌، هر دوره‌اي‌ از سال‌ را به‌ نوعي‌ زمان‌ بندي‌ كرده‌ بودند .   درگاه‌ شماري‌ مي‌خوانيم‌ كه‌ سال‌ ايراني‌ زماني‌ به‌ دو قسمت‌ تقسيم‌ مي‌شده‌ ،زمستانِ ده‌ ماهه‌ و تابستانِ دوماهه‌ . و سال‌ در دوري‌ از ادوار به‌ دو قسمت‌ تابستا هفت‌ ماهه‌ و زمستان‌ پنج‌ ماهه‌ تبديل‌ شده‌ است‌ . و همچنين‌ « سال‌ از عهدي‌ بالنسبه‌ قديم‌ ( و شايد از قديم‌ترين‌ ازمنه‌ نيز ) به‌ چهار فصل‌ سه‌ ماهه‌ معروف‌ تقسيم‌ مي‌شده‌ كه‌ اسامي‌ پهلوي‌ آنها چنين‌ است‌ : وهار ـ هامين‌ ـ پاتيژ ـ زمستان‌ ». (1)

بنابراين‌ نوعي‌ گاه‌ شماري‌ به‌ وجود آمده‌ بود كه‌ نسبتاً زمان‌ تغيير و تحولات‌ طبعيي‌ را مشخص‌ مي‌ساخته‌ است‌ . آرياييان‌ قديم‌ در هريك‌ از دو فصل‌ گرما و سرما جشني‌ برپا مي‌نمودند و به‌ پايكوبي‌ مي‌پرداختند . و از طرفي‌ مي‌بينيم‌ كه‌ « در عهد بسيار كهن‌ ،سال‌ از اول‌ تابستان‌ ( انقلاب‌ صيفي‌ ) و با تيرماه‌ آغاز مي‌شده‌ و دليل‌ آن‌ لغت‌ « ميذيايري‌ » است‌ كه‌ اسم‌ گاهنبار پنجم‌ از شش‌ گاهنبار سال‌ است‌ . (2) اين‌ جشن‌ درحوالي‌ انقلاب‌ شتوي‌ برپا مي‌شده‌ و معني‌ لغوي‌ آن‌ ( نيمه‌ سال‌ ) است‌ . و از سوي‌ ديگر درمي‌يابيم‌ كه‌ در زماني‌ سال‌ با اول‌ تابستان‌ شروع‌ مي‌شده‌ ،ولي‌ نه‌ با تيرماه‌ ،بلكه‌ با فروردين‌ ماه‌ . بيروني‌ اول‌ سال‌ ايرانيان‌ را فروردين‌ و در انقلاب‌ صيفي‌ مي‌داند و اعياد خوارزمي‌ نيز مؤيد همين‌ ادعاست‌ . و قرائني‌ در دست‌ است‌ كه‌ مي‌رساند اين‌ جشن‌ در عهد قديم‌ يعني‌ هنگام‌ تدوين‌ بخش‌ كهن‌ اوستا نيز درآغاز برج‌ حمل‌ (3) يعني‌ اول‌ بهار برپا مي‌شده‌ وشايد بنحوي‌ كه‌ برما معلوم‌ نيست‌، آن‌ را در اول‌ برج‌ مزبور ثابت‌ نگه‌ مي‌داشتند . (4)

پس‌ اساس‌ به‌ وجود آمدن‌ اين‌ جشن‌ آغاز بهار ،و در واقع‌ شادي‌ طبيعي‌ از پايان‌ فصل‌ سخت‌ سرماست‌ . در اين‌ فصل‌ ،تمامي‌ ناخوشي‌هاي‌ مربوط‌ به‌ سرما از بين‌ رفته‌ و جاي‌ آن‌ را سبزي‌ و طراوتي‌ وصف‌ نشدني‌ فرا مي‌گيرد . زمين‌ لباس‌ تازه‌ در برمي‌كند و زميني‌ ديگر مي‌شود و شايد ،آدميان‌ همين‌ ديد را نسبت‌ به‌ خود نيز داشته‌اند . اين‌ عقيده‌ در اشعار شاهنامه‌ هم‌ ديده‌ مي‌شود . هنگاميكه‌ گيوبيژن‌ را نمي‌يابد ،به‌ چاره‌جوئي‌ نزد كيخسرو رفته‌ و از او مي‌خواهد كه‌ او را دريافتن‌ گمشده‌اش‌ ياري‌ نمايد . كيخسرو بدينگونه‌ پاسخ‌ مي‌دهد كه‌ :

بمان‌ تا بيايد مه‌ فرودين                 ‌ كه‌ بفروزد اندر جهان‌ هوردين‌

بدانگه‌ كه‌ برگل‌ نشاندت‌ باد               چو برسر همي‌ گل‌ فشاندت‌ باد

بگويم‌ ترا هر كجا بيژنست‌                بجام‌ اندرون‌ اين‌ مرا روشنست‌

تا زماني‌ كه‌ نوروز فرا نرسيده‌ كيخسرو نمي‌تواند به‌ جام‌ جم‌ نگاه‌ بياندازد و اسرار ببيند . چرا؟ تنها در بهار است‌ كه‌ تغييراتي‌ كاملاً محسوس‌ جهان‌ را فرا گرفته‌ ،زندگي‌ بار ديگر آغاز مي‌گردد .( البته‌ زندگي‌ گياهي‌ كه‌ شايد به‌ همان‌ اسطوره‌ ( مشي‌ و مشيانه‌ ) و ( يم‌ ويمگ‌ ) برگردد كه‌ اولين‌ جفت‌ انساني‌ اند .) (5)

پس‌ انسان‌ نيز تولدي‌ دوباره‌ مي‌يابد و از تمامي‌ بديها جدا گشته‌ ،مانند موجودي‌ تازه‌ به‌ دنيا آمده‌ ،بدون‌ گناه‌ مي‌گردد . كيخسرو نيز تنها در نوروز است‌ كه‌ مي‌تواند جام‌ جم‌ را در دست‌ گرفته‌ و راز هفت‌ كشور را دريابد .

يكي‌ جام‌ بركف‌ نهاده‌ نبيد                        بدو اندرون‌ هفت‌ كشور بديد          

زمان‌ و نشان‌ سپهر بلند                      همه‌ كرده‌ پيدا چه‌ و چون‌ و چند

فردوسي‌ ،آغاز شهرياري‌ كيومرث‌ ( اولين‌ انسان‌ ) و برتخت‌ نشستن‌ وي‌ را در اول‌ برج‌ حمل‌ مي‌داند .

چنين‌ گفت‌ كائين‌ تخت‌ و كلاه‌                          كيومرث‌ آورد و او بود شاه‌

چو آمد ببرج‌ حمل‌ آفتاب‌                    جهان‌ گشت‌ با فرّ و آئين‌ و آب‌

بتابيد از آن‌ سان‌ زبرج‌ بره‌                           كه‌ گيتي‌ جوان‌ گشت‌ از آن‌ يكسره‌

كيومرث‌ شد برجهان‌ كد خداي                       ‌ نخستين‌ بكوه‌ اندرون‌ ساخت‌ جاي‌

و نيز در زمان‌ پادشاهي‌ جمشيد، هنگام‌ برپائي‌ نوروز در روز هرمزد از ماه‌ فروردين‌ است‌ .

چو خورشید تابان میان هوا                      نشسته بر او شاه فرمانروا

جهان انجمن شد بر تخت اوی               از آن بر شد قره بخت اوی

به جمشید بر گوهر افشاندند                مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال‌ نو هرمز فرودين                     ‌ بر آسوده‌ از رنج‌ روي‌ تن دل ز کین

به نوروز تو شاه گیتی فروز                         بر آن تخت بنشست فیروز روز 

بزرگان‌ بشادي‌ بياراستند                   مي‌ و جام‌ و رامشگران‌ خواستند   

چنين‌ جشن‌ فرخ‌ از آن‌ روزگار                 بما ماند از آن‌ خسروان‌ يادگار

در شاهنامه‌ مي‌خوانيم‌ كه‌ پس‌ از طهمورث‌ ،جمشيد پسر وي‌ (6) به‌ تخت‌ پادشاهي‌ نشست‌ و همه‌ مرغان‌ و ديوان‌ و پريان‌ به‌ فرمان‌ او درآمدند . وي‌ به‌ ساختن‌ آلات‌ جنگي‌ پرداخت‌ ،رشتن‌ و تافتن‌ و بافتن‌ به‌ مردم‌ آموخت‌، طبقات‌ چهارگانه‌ كاتوزيان‌ ،نيساريان‌ ،نسوريان‌ و اهتوخوشي‌ (7) را پديد آورد ،به‌ ديوان‌ دستور داد تا باآب‌ و خاك‌ ،گل‌ درست‌ كرده‌ ،گرمابه‌ و كاخهاي‌ بلند سازند و سپس‌ از سنگ‌ ،گوهر بيرون‌ آورد ،بويهاي‌ خوش‌ پديدار ساخت‌ ،پزشكي‌ را بوجود آورد و كشتي‌ راني‌ را به‌ مردم‌ آموخت‌ وبعد از تمامي‌ اين‌ كارها ،تختي‌ ساخت‌ كه‌ هرگاه‌ اراده‌ مي‌كرد ديوان‌ آن‌ را برداشته‌ و به‌ آسمان‌ مي‌بردند و در روز هرمزد فروردين‌ براين‌ تخت‌ بر آسمان‌ رفت‌ و جهانيان‌ اين‌ روز را روز نو خواندند .

همه‌ كردنيها چو آمد بجاي‌                                    ز جاي‌ مهي‌ برتر آورد پاي‌

بفركياني‌ يكي‌ تخت‌ ساخت                                   ‌ چه‌ مايه‌ بدو گوهر اندر نشاخت‌

بجمشيد بر گوهر افشاندند                                 مران‌ روز را روز نو خواندند

سرسال‌ نو هرمز فرودين                                      ‌ برآسوده‌ از رنج‌ روي‌ زمين‌

اغلب‌ كتب‌ قديمي‌ جمشيد را پايه‌ گذار نوروز دانسته‌اند . (8) دليل‌ انتساب‌ اين‌ جشن‌ به‌ جمشيد به‌ درستي‌ بر ما معلوم‌ نيست‌ . اما با اطلاع‌ به‌ اينكه‌ فردوسي‌ شاهنامه‌ را براساس‌ روايتهاي‌ قديمي‌ و كتاب‌ خداينامه‌ به‌ نظم‌ درآورده‌ است‌، در مي‌يابيم‌ كه‌ نسبت‌ دادن‌ اين‌ جشن‌ بجمشيد از دوران‌ بسيار قديم‌ معمول‌ بوده‌ است‌ .

در هر حال‌ نوروز در ايران‌ چنان‌ اهميتي‌ داشته‌ است‌ كه‌ با روي‌ كار آمدن‌ دين‌ زرتشت‌ به‌ عنوان‌ يك‌ دين‌ حكومتي‌ در زمان‌ ساسانيان‌ ،نه‌ تنها از بين‌ نرفت‌ بلكه‌ جايگاه‌ خاصي‌ نيز پيدا نمود .

« در اين‌ عهد نوروز را در ميان‌ ملت‌ ايران‌ و نيز در دربار ،مراسم‌ مخصوص‌ و تشريفات‌ فراوان‌ در كار بوده‌ است‌ و بتحقيق‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ در هيچ‌ زمان‌ نوروز را با اين‌ همه‌ تكلفات‌ بجا نمي‌آوردند .» (9)

« مورخين‌ يوناني‌ مي‌نويسند كه‌ ژوستين‌ دوم‌ امپراطور روم‌ كمي‌ بعد از جلوس‌ خود به‌ تخت‌ كه‌ در چهارم‌ نوامبر سال‌ 565 ميلادي‌ بود سفيري‌ به‌ دربار انوشيروان‌ فرستاد كه‌ با شتاب‌ تمام‌ راه‌ افتاده‌ ،سفر كرد ولي‌ در شهرهائيكه‌ سر راه‌ بود به‌ جهت‌ بعضي‌ ترتيبات‌ كه‌ به‌ فرمان‌ شاهنشاه‌ ايران‌ داده‌ شده‌ بود ،حركتش‌ به‌ تأخير افتاد و مجبور گرديد كه‌ در شهر دارا به‌ جهت‌ مراسم‌ عيد نوروز مدتي‌ توقف‌ بكند .

از اينجا معلوم‌ مي‌شود كه‌ در عهد ساسانيان‌ نه‌ تنها در پايتخت‌ بلكه‌ در ولايات‌ نيز مراسم‌ با شكوه‌ مفصلي‌ براي‌ نوروز بجا مي‌آوردند .» (10)

در قسمت‌ تاريخي‌ شاهنامه‌ در زمان‌ ساسانيان‌ هنگاميكه‌ نامي‌ از آتشكده‌ برده‌ مي‌شود ،مكاني‌ نيز به‌ نوروز اختصاص‌ دارد .

از جمله‌ : در زمان‌ پادشاهي‌ اردشير :

به‌ ديبا بياراست‌ آتشكده‌                              هم‌ ايوان‌ نوروز و كاخ‌ سده‌

در زمان‌ پادشاهي‌ بهرام‌ گور :

برفتند يكسر به‌ آتشكده‌                                          به‌ ايوان‌ نوروز جشن‌ سده‌

همي‌ مشك‌ بر آتش‌ افشاندند                                     به‌ بهرام‌ بر آفرين‌ خواندند

چو شد ساخته‌ كار آتشكده‌                                  همان‌ جاي‌ نوروز و جشن‌ سده‌

در زمان‌ پادشاهي‌ شيرويه‌ :

ببخشيد چندي‌ به‌ آتشكده                            ‌ چه‌ بر جاي‌ نوروز و جشن‌ سده‌

و در آخر اينكه‌، نوروز در شاهنامه‌، از آغاز كتاب‌ تا سرانجام‌ آن‌ ( يعني‌ تا زمان‌ حمله‌ اعراب‌ به‌ ايران‌ ) به‌ صورت‌ يك‌ جشن‌ ملي‌ و در دوره‌ ساسانيان‌ بشكل‌ يك‌ آئين‌ مذهبي‌ ،براي‌ ايرانيان‌ گرامي‌ بوده‌ و جشن‌ گرفته‌ مي‌شده‌ است‌ و با اينكه‌ بعد از حمله‌ اعراب‌ به‌ ايران‌ مدتي‌ برگزار نمي‌گرديده‌ اما به‌ دلايلي‌ از جمله‌ اشتياق‌ ايرانيان‌ به‌ اجراي‌ اين‌ مراسم‌ ،باقي‌ و براي‌ ما به‌ يادگار مانده‌ است‌ .

پي‌ نوشت‌ :

1 ـ گاه‌شماري‌ در ايران‌ ـ حسن‌ تقي‌ زاده‌ ـ ص‌ 44

2 ـ براساس‌ اسطوره‌ خلقت‌به‌ يكسال‌ ،در پي‌ هر آفرينش‌ جشني‌ برپامي‌شود و چون‌ شش‌ آفرينش‌ وجود دارد ،شش‌ جشن‌ نيز در طي‌ سال‌ برگزار مي‌شود . اين‌ جشنها شش‌ گانه‌ را گاهنبار مي‌خوانند . جالب‌ توجه‌ اين‌ است‌ كه‌ در ادبيات‌ ديني‌ زردشتي‌ سخني‌ از نوروز و مهرگان‌ و اعياد بزرگ‌ ملي‌ نيست‌ و محتملاً اين‌ اعياد ملي‌ با اعياد بومي‌ پيش‌ از آريائيان‌ مربوط‌ بوده‌ است‌ . « پژوهشي‌ در اساطير ايران‌ ص‌ 20». اين‌ گاهنبارها به‌ ترتيب‌ عبارتند از :1 ـ ميديوزرم‌ زمان‌ خلق‌ آسمان‌ 2 ـ ميديوشهيم‌ زمان‌ به‌ وجودآمدن‌ آب‌ 3 ـ پتيه‌ شهيم‌ زمان‌ آفريده‌ شدن‌ زمين‌ 4 ـ اياسرم‌ زمان‌ خلق‌ شدن‌ گياه‌ 5 ـ ميديارم‌ زمان‌ آفرينش‌ جانوران‌ 6 ـ همسپتمدم‌ زمان‌ آفريده‌ شده‌ انسان‌ . ( براي‌ اطلاع‌ بيشتر نگاه‌ كنيد به‌ يشتها ج‌ 1 ص‌ 594).

3 ـ اسامي‌ برجهاي‌ فلكي‌ كه‌ بترتيب‌ از اولين‌ ماه‌ بهار آغاز مي‌گردد عبارتست‌ از : جمل‌ ،ثور ،جوزا،سرطان‌ ،اسد ،سنبله‌، ميزان‌،عقرب‌ ،قوس‌ ،جدي‌ ،دلو ،حوت‌ .

4 ـ برهان‌ قاطع‌ ـ با حواشي‌ دكتر معين‌ ـ ذيل‌ لغت‌ نوروز .

5 ـ نخستين‌ جفت‌ انساني‌ يعني‌ مشي‌ و مشيانه‌ در زمان‌ مرگ‌ كيومرث‌ چون‌ نطفه‌اي‌ از وي‌ جدا گشته‌ و به‌ مدت‌ چهل‌ سال‌ بر روي‌ خاك‌ بود تا آن‌كه‌ چون‌ گياه‌ ريواس‌ از زمين‌ روئيد و به‌ دو قسمت‌ تبديل‌ شد كه‌ داراي‌ هيئتي‌ انساني‌ بودند يكي‌ نر و ديگري‌ ماده‌ و از ايشان‌ فرزنداني‌ بوجود آمد كه‌ در تمامي‌ جهان‌ پراكنده‌ گشتند .

6 ـ براي‌ اطلاع‌ بيشتر نگاه‌ كنيد به‌ يشتها ج‌ 1 ص‌ 180 و حماسه‌ سرائي‌ در ايران‌ ص‌ 424

7 ـ آذربان‌ ـ جنگجويان‌ ـ كشاورزان‌ ـ دست‌ ورزان‌

8 ـ البته‌ بعد از اسلام‌ ایرانیان روايات‌ متعددي‌ درباره‌ علل‌ پيدايش‌ نوروز ساخته‌ اند تا اعراب با روحیه اعراب خوش آینده باشد و این جشن در اوایل اسلام منع نگردد .  . از جمله‌ « گويند خداي‌ تعالي‌ در اين‌ روز عالم‌ را آفريد و هر هفت‌ كوكب‌ در اوج‌ تدوير بودند واوجات‌ همه‌ در نقطه‌ اول‌ حمل‌ بود . در اين‌ روز حكم‌ شد كه‌ بسيرو دور درآيند و آدم‌ عليه‌ السلام‌ را نيز درين‌ روز خلق‌ كرد، پس‌ بنابراين‌ اين‌ روز را نوروز گويند » برهان‌ قاطع‌ ـ ذيل‌ كلمه‌ نوروز .

« وقتي‌ سليمان‌ بن‌ داود انگشتر و سلطنت‌ خود را از دست‌ داده‌ بود همينكه‌ پس‌ از چهل‌ روز به‌ سلطنت‌ خود رسيد و عظمت‌

و جلال‌ پيشين‌ خود را بدست‌ آورد، سلاطين‌ بحضورش‌ آمدند و مرغها بخدمتش‌ كمر بستند آنوقت‌ ايرانيان‌ گفتند كه‌ نوروز آمد يعني‌ روز نو رسيد . از آن‌ به‌ بعد آنروز را روز نو ناميدند ». آثار الباقيه‌ .

9 ـ مقاله‌ نوروز بقلم‌ دكتر ذبيح‌ الله‌ صفا ـ مجله‌ مهر ـ ش‌ 3 ص‌ 273.

10 ـ مقاله‌ اساس‌ نوروز جمشيدي‌ ـ حسين‌ كاظم‌ زاده‌ ،ايرانشهر شماره‌ 10 از جلد اول‌ ص‌ 261 نوروز 

چهارشنبه 27 آبان 1388  2:19 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

نوروز جشن آفرينش

نوروز و جشن نورزي يك آيين كهن و همگاني و مربوط به نو شدن و جوان شدن طبيعت است. در اقوام مختلف جهان و بوميان ايران، پيش از آمدن آريايي هاي به ايران، نوروز از مهم ترين اعياد بوده است. مهرداد بهار نوروز را يك جشن همگاني در فرهنگ ايران و بين النهرين آيين نوروزي را يك سنت كهن و محتملا رايج از هزاره سوم پيش از ميلاد و در منطقه مي داند و مي نويسد: " اين آيين يا همراه با كوچ بوميان نجد ايران به بين النهرين به آن سرزمين رفته، يا هم زمان در سراسر منطقه وجود داشته است.

نوروز در فرهنگ هاي منطقه در اقوام سامي نيز از كهن ترين زمان ها شناخته شده بود . نيز در بسياري از مردم جامعه هاي عرب دوره جاهليت آن را جشن مي گرفتند . در اوستا به نوروز اشاره اي نشده است و مهرداد بهار اشاره نكردن به نوروز را در اوستا به علت زردشتي نبودن اين جشن و مرسوم نبودن چنين آييني در شرق ايران احتمال داده است . در نوشته هاي پهلوي و مانوي از نوروز، جشن اول سال نو بسيار گفته شده است . در تخت جمشيد نيز كه يك مركز آييني ديني بوده، مراسم نوروز برگزار مي شده است .

بيشتر روايات اسطوره اي افسانه اي ايران دوره پيشدادي را زمان پيدايي نوروز و جمشيد، چهارمين پادشاه پيشدادي را بنيانگذار نوروز و آيين نوروزي به شمار آورده اند . بنا بر پژوهش هايي كه روي آثار سنگ نگاره ها و كتيبه هاي مانده از دوره هخامنشيان انجام شده، مردم آن زمان به درستي با نوروز آشنا بوده اند و نوروز را به عنوان آييني كهن به هنگام گردش سال جشن مي گرفته اند .

پادشاهان هخامنشي از تخت جمشيد كه محلي مقدس و مخصوص نيايش بود، به هنگام نوروز براي برگزاري آيين هاي ويژه نوروزي و استقبال از نمايندگان اقوام مختلف مادي، عيلامي، بابلي، خوزي، آشوري، هندي، تونسي، آفريقايي و ... با پوشاك قومي ملي خود ، در تخت جمشيد گرد مي آمدند و نوروز و نوشدگي سال را در كاخ آپادانا، در برابر شاه جشن مي گرفتند و هديه هاي خود را به پادشاه ايران اهدا مي كردند .

در دوران اشكانيان (250 پ م تا 226 م ) و ساسانيان (224 تا 652 م ) مردم نوروز را بنا بر سنت هاي فرهنگي رايج در فرهنگ مردم ايران در آغاز سال نو جشن مي گرفتند . نوروز و جشن نوروزي در ميان ايرانيان، چنان اهميت داشت كه برخي از جشن هاي مهم را به شمار روزهايي كه تا نوروز فاصله داشت، مي خواندند . ايرانيان نوروز را هم چون نياكان خود جشن مي گرفتند . در برگزاري آيين هاي نوروزي در آغاز بهار، سخت مي كوشيدند . در سرزمين هاي اسلامي، سه گونه عيد در آغاز سال وجود داشت .

1-  آغاز سال ايراني يا شامي كه مصادف با اوايل بهار بود . 2- آغاز سال قبطي ( مصر ) كه به آخر اوت ( نهم شهريور ) مي افتاد . 3- و بالاخره آغاز سال هجري قمري كه هر سال تفاوت مي كرد . بر اين عيدها بايد آغاز سال ايراني قديم را كه آغاز تابستان بود نيز افزود .

مردم ايران و حكومت هاي ايراني محلي در دوره عباسيان و حكومت هاي توانمند ايراني پس از عباسيان به ويژه سامانيان (261 تا 389) در خراسان بزرگ و بوئيان (320 تا 348) در ايران جنوبي و عراق در زنده و پويا نگه داشتن نوروز و آيين هاي نوروز در ميان جامعه مسلمان نقش بسيار مهمي داشتند . در دوره صفوي، جشن و آيين هاي نوروزي با برخي از آيين هاي و آداب اسلامي درآميخت و رنگ ديني گرفت . براي اعتبار بخشيدن به رفتارهاي مسلمانان در آيين هاي نوروزي و شرعي و رواداشتن آنها، مجموعه اي حديث و ورايت در چگونگي پيدايش نوروز و ارزش و اعتبار و تقدس آن نقل و گردآوري كردند . اين حديث ها و روايات شان و منزلت نوروز و آيين هاي مربوط به آن را نزد شيعيان ايراني بيش از پيش بالا برد و به آنها اهميت بخشيد .

برخي نسبت هاي مردمي و مراسم نوروزي

مقدمه نوروز چنين است كه در ميدان هاي عمومي، با نقاره و شيپور و سنج از نيمه شب تا ظهر نوازندگي مي كنند . پس از آن مردم بلافاصله محل كار خود را ترك مي گويند و همه با هياهو و خوشحالي به مساجد، ميدان ها و ساختمان هاي عمومي روي مي آورند و همه به هم تبريك مي گويند . اسب دواني، چوگان بازي، كشتي گرفتن، جامه نو پوشيدن، حنا بستن و ... از جمله سنت هايي است كه هميشه در اين زمان از سال انجام مي شده . نوروز و آزادي زندانيان در زمان هخامنشيان انجام مي گرفته . جمشيد پس از پروزي بر ديوان و برقراري حكومت داد و برابري كه در نخستين روز نوروز انجام شد، زندانيان را آزاد كرد .

شير سنگي

در بسياري از شهرها و روستاها شير سنگي وجود داشت كه در زمان هاي كهن نمادي از نيروي آناهيتا، فرشته باروري و آب بوده اند . در اين گونه جاها، دوشيزگان به هنگام شب سوري آيين هاي نيايشي با تنديس شير داشتند . دختران بر روي شير مي نشستند و از زير دست و پاي آن چندين بار مي گذشتند و پشت و شكم آن شير را نوازش مي كردند و از آن مراد مي طلبيدند و فرزندان نيرومند مي خواستند . در تهران نمادي ديگر وجود داشت و آن توپ بود . دختران دم بخت از توپ مرواريد در اين شهر در زمان هاي پيشين ، حاجت مي طلبيدند .

آوردن آب از آسياب ها و چشمه سارها

درزمان ساسانيان در برخي از روستاها رسم بر اين بود كه آب پاي سفره هفت سين را مي بايستي دختران شوي ناكرده از چشمه سارها، به ويژه از زير آسياب ها بياورند، زيرا نوروز هنگام زايش و باروري است و كوزه آب كه نمادي است از آناهيتا بايد در خوان نوروزي نهاده شود .

هفت سين

در زمان ساسانيان، قاب هاي زيباي منقوش و گرانبهايي از جنس كائولين از چين به ايران آورده مي شد و يكي از كالاهاي ارزشمند بازرگاني چين و ايران آورده مي شد و يكي از كالاهاي ارزشمند بازرگاني چين و ايران همين ظرف هايي بود كه بعدها به نام كشوري كه از آن آمده بود نامگذاري شد به نام « چيني » و به گويش ديگر به صورت سيني و معرب « صيني » در ايران رواج يافت . براي چيدن خوان نوروزي از همين ظرف ها استفاده مي شد آنها را به عدد هفت امشاسپند كه عبارتند از ارديبهشت، خرداد ، مرداد ، شهريور ، بهمن ، اسپندارمذ و خود اهورامزدا، بر سر خوان هاي نوروزي مي گذاشتند و از اين رو خوان نوروزي، به نام هفت سيني و يا هفت قاب نام گرفت و بعدها با حذف « يا » به شكل هفت سين درآمد . يكي از لوازم خوان نوروزي، كتاب مقدس بود و چون اين جشن ملي است، هر خانواده مي توانست كتاب مذهبي ويژه خود را بر خوان نوروزي بگذارد . از ديگر خوراكي هايي كه در زمان ساساني بر خوان نوروزي مي گذاشتند نان بود كه نمادي از بركت است . در آن زمان، گرده نان هايي به اندازه يك كف دست يا اندكي كوچك تر مي پختند و آنها را دون مي ناميدند و بر سر سفره هفت سين مي گذاشتند . شير تازه دوشيده شده در خوان نوروزي نمادي است از غذاي نوزادان گيهاني زيرا بنا بر اسطوره آفرينش انسان، در گهنبار همسپنتمدم ، يعني در سيصد و شصت و پنجمين روز سال آفريده شد . بنابراين در جشن زاديش آدميان، همانطور كه كودك نوزاد به شير نياز دارد، نوزادن گيهاني نيز به شير كه در دين ايران كهن بسيار مقدس است، نياز دارند . تخم مرغ بن مايه خوان نوروزي است و انواع سفيد و رنگين آن مي بايستي خوان هفت سين را زينت بخشد . زيرا تخم و تخمه نمادي است از نطفه و نژاد و در روز جشن تولد آدميان كه تخمه و نطفه پديدار مي گردد، تخم مرغ تمثيلي است از نطفه باروري كه به زودي بايد جان گيرد و زندگي يابد و زايش گيهاني انجام پذيرد . پوست تخم مرغ خود نمادي است از آسمان و طاق گيهاني . آينه، سمنو، ماهي، سيب، انار و سكه از ديگر چيزهايي است كه خوان نوروزي به آنها مزين مي شود . روياندن سبزه و نگريستن به رويش و بالش دانه ها در دوازده روز و جشن نوروز از آيين هاي كهن ايرانيان بوده است . رشد بيشتر هر يك از دانه هاي كاشته شده را در گردش سال مظهري از رشد خوب آن دانه هاي كاشته شده را در گردش سال مظهري از رشد خوب آن دانه در سال نوي زراعي مي پنداشتند . ايرانيان كهن، سبزه روياندن را از زمان جمشيد مي دانستند و معتقد بودند كه، جمشيد پس از سركوب اهريمن و پيروانش، كه بركت را از مردم روي زمين گرفته بودند و باد را نمي گذاشتند كه بوزد و درختان برويند، به زمين بازگشت . در اين روز كه نوروزش ناميدند، هر چوب و درختي كه خشك شده بود باز روييد و سبز شد . يادآوري مردگان و بزرگداشت روان درگذشتگان در آخرين روزهاي پايان سال، به ويژه در آخرين شب جمعه سال كهنه، بازمانده از آيين هاي نياپرستي در جامعه هاي دوران ايران باستان است . روز عرفه ( آخرين پنج شنبه سال ) كه در برخي جاهاي ديگر ايران مانند خراسان به « روز بي بي حور » معروف است، روز مردگان مي پندارند و باور دارند كه روان هاي مردگان در اين روز آزادند و از آسمان به زمين فرود مي آيند تا آن روز را نزد كسانشان بگذرانند .

اسطوره سيزدهم فروردين

رسم بيرون رفتن از خانه در روز سيزدهم فروردين و آن روز را به شادي و تفريح گذراندن از روسوم ديرين ايراني است و آخرين قسمت از جشن هاي نوروزي است . در اساطير ايراني عمر جهان هستي 12 هزار سال است و عدد 12 از بروج دوازده گانه گرفته شده است و پس از اين دوازده هزار سال و عدد 12 از بروج دوازده گانه گرفته شده است و پس از اين دوازده هزار سال عمر جهان بسته مي شود و انسان هايي كه در جهان هستي وظيفه آنها جنگ در برابر اهريمن است، پس از اين دوازده هزار سال، پيروزي نهايي بر اهريمن مي يابند . از آن پس ديگر جهان مادي وجود نخواهد داشت و آدميان به جايگاه ابدي خويش به عالم مينو باز مي گردند . با دانستن اين موضوع مي توان گفت كه اولين دوازده روز جشن زايش انسان گويا تمثيلي از اين 12 هزار سال زندگي انسان ها است و روز سيزدهم تمثيلي از هزاره سيزدهم، مي تواند باشد كه آغاز رهايش از جهان مادي است و از اين رو روز سيزدهم مي تواند روز بازگشت ارواح به مينو و روز بزرگ رامش گيهاني باشد . در متون كهن فارسي به بيرون شدن از خانه ها و به صحرا رفتن در روز سيزدهم فروردين اشاره اي نشده است . توجيه ديگري كه براي مراسم نوروز شده اين است كه، روز سيزدهم سال نو گويا در دوران هاي كهن روز ويژه طلب باران بهاري براي كشتزارهاي نودميده بوده است . روزهاي ماه در ايران قديم نامي ويژه داشت و هر يك متعلق به ايزدي بود و روز سيزدهم متعلق به ايزد تير يا « تيشتري » بود، كه ايزد باران است . براي اينكه اين ايزد پيروز باشد، لازم بود كه همه مردمان در نماز از او نام برند و او را بستايند و از او طلب باران كنند . روز سيزدهم نوروز گويا روز رسمي همه مردم براي طلب باران، براي همه سرزمين هاي ايران بوده است كه در اوستا آمده و افكندن سبزه هاي تازه دميده نوروزي به آب روان جويبارها تمثيلي است از دادن فديه به ايزد آب در آناهيتا و ايزد باران و جويبارها « تير ». در اين روز مردم همه به دشت و صحرا مي روند و از بامداد تا شامگاه به شادي و سرور مي پردازند .

ناخجستگي شماره سيزده و روز سيزده

حادثه هاي بزرگ گيهاني در روزگاران كهن، بارها فلاكت و بلاهاي بسيار براي دنياي خاكي ما پديد آورده اند . از اين حادثه و بلايا در متون كهن نام برده شده است . در بعضي كتب مذهبي مانند اوستا، ودا، تورات، انجيل و كتاب هاي پهلوي و ... اشاره اي به اين حادثه ها شده است . زمين لرزه و سيل و طوفان بسيار اتفاق افتاده است، اما همواره بدترين آنها در خاطر مردمان پايدار مانده است . يكي از حادثه هاي سهمگين گيهاني كه ذكر آن در تورات آمده است، در روز سيزدهم سال نو مصري كه مانند جشن فروردين ايراني به هنگام تعادل بهاري خورشيد گرفته مي شد به وقوع پيوسته و موجب مرگ عده زيادي از انسان ها شده است . اين روز مصادف با روز سيزدهم ماه ايراني است . در آن روز سيزدهم سال نو، گويا ستاره اي دنباله دار در فضاي زمين درخشيده است به طوري كه در افق ايران نيز آن را ديده اند . بر اثر برخورد اين ستاره با زمين آتشفشان ها آغاز آتشفشاني كرده اند و زمين لرزه اي سهمگين روي داده است و كاخ ها ويران گشته اند اين حوادث، اين انديشه را در ذهن مردم پديدار كرد كه هر چند هزار سال يك بار واقعه اي اينچنيني رخ خواهد داد . از همين رو است كه مردم به طور سنتي در هر سال به هنگام روز سيزدهم فروردين منتظر واقعه اي سهمگين بوده اند، از اين جهت خانمان خود را رها مي كردند و در اين روز زير سقف و بام نمي ماندند، تا اگر زمين لرزه اي رخ دهد در امان بمانند . رفته رفته روز سيزدهم سال و در پي آن شماره سيزده، رنگ نحس و ناخجستگ ي گرفت و مردم در همه جاي دنيا از عدد سيزده پرهيز كردند و عدد سيزده يك ترس و وحشت براي همه ايجاد كرد. در حال حاضر در ايران، اروپا و آمريكا شماره خانه هايي كه به 13 مي رسد را به صورت 1+12 مي نويسند. در تمام دنيا عدد 13 بدشگون و بديمن است. مانند عدد هفت که مقدس ترین شماره در ایران بوده و هست و به ادیان دیگر هم رفته است . مانند آرامگاه کوروش بزرگ که بر طبقه هفتم سنگی سترگ بنا شده است و یا هفت آسمان و . . .

بن مایه :

برومند سعيد، جواد، « نوروز جمشيد » ، انتشارات توس، چاپ اول 1377 ، تهران بلوكباشي، علي، « نوروز » دفتر پژوهش هاي فرهنگي ، 1380 ، تهران

فره فروشي ، بهرام ، « جهان فروري » انتشارات كاريان، 1364 ، چاپ دوم، تهران هنر درخشان ايران   زمين

 

چهارشنبه 27 آبان 1388  2:21 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

جشن ها ٫ شادی ها و باورهاي ملي در ایران باستان

1 . جشن ها و شادی ها

در ایران باستان هر ماه سی روز تمام بود که دوازده ماه و 360 روز می شد . چون سال 365 روز و شش ساعت است . لذا پنج روز و شش ساعت باقی می ماند که آنرا روزهای کبیسه و یا بهیزک و یا پنجه و پنجه وه و روزهای گات ها می نامیدند و در میان اعراب این روزها بنام خمسه مسترقه نامیده می شد . گستره جغرافيايي برگزاري اين جشنها شامل شهرهاي ايران بزرگ ( فلات ايران ) مي شود كه بسياري از آنها امروزه بخشي از ايران نيستند ! بخشي از اين شهرهاي ايراني شامل : تاجيكستان - سمرقند - بخارا - بلخ - هرات - قندهار - عشق آباد - باكو - نخجوان - ارمنستان - دياربكر - كردستان عراق - كردستان تركيه و كردستان سوريه مي باشند .

بعد از هر سه سال که مجموع ساعتهای باقی مانده از سال به یک روز می رسید ، روزهای کبیسه شش روز می شد ، یعنی در سه سال اولی که تعداد ساعتها به حساب نمی آمد روزهای کبیسه پنج روز بود و در سال چهارم ساعتهای چهار سال حساب شده و یک روز به جمع کبیسه اضافه می شد که شش روز می گردید و روز ششم را اُورداد [1] ( روزهای زیادی ) می گفتند .

هریک از این پنج روز کبیسه که جشن مهم آخر سال است به نام یکی از گاتهای پنج گانه است و آنها عبارتند از :

أهنه وَد روز [2]

اوُشته وَد روز [3]

سپنته مَد روز [4]

 وَهو خشتره روز [5]

وَهیشتوا یشت روز [6]

همانطوری که هریک از ماههای دوازده گانه بنام خدا یا یکی از فرشتگان است ، روزهای اول و هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه نیز بنام خدا و بیست و شش روز دیگر بنام فرشتگان ایزدان است که نگهبانی همان روزها را دارند . برای سی روز ماه در خرده اوستا فصل ویژه ایست که آنرا اوستای سی روزه می گویند . در گاهنامه قدیم زرتشتیان پس از تمام شدن سی روز از فروردین که هر کدام نام مخصوص دارد روز را بجای سی و یکم از یکم شروع می کنند و نام اول هر ماه را اورمَزد می نامند .

در آئین مزدیستی در یک ماه لفظ دی سیه مرتبه تکرار شده و برای اینکه از یکدیگر تشخیص داده شوند هرکدام را با نام روز بعد از خود خوانده اند تا اشتباه نشود یعنی روز هشتم ماه را که دی می باشد دی بآذر گفته اند . اورمزد و دی در کتاب اوستا نام خداوند است و ایرانیان قدیم در هر ماه این چهار روز را به احترام نام آفریننده جهان تعطیل می کردند و این چهار روز را اومزد و سه دی می گفتند که اول و هشتم و پانزدهم و بیست و سوم می باشد و با این حساب در ماه چهار روز بجای چهار آدینه کنونی تعطیل داشتند . با این تفاوت که روزهای آدینه در سال پنجاه و دو روز است ولی تعطیلات دوازده ماه ایران باستان چهل و هشت روز بود .

2 . شش گاهنبار یا شش جشن

از بحث شش گاهنبار که بنام شش جشن بزرگ سال است به حقایق زیادی پی می بریم و به درک مطالبی که در جهان علم و دانش صورت چیستان حل نشدنی بخود گرفته بود پیروز می شویم . در ابتدای تورات می نویسد : خداوند در شش روز آسمانها و زمین و ستارگان و آب و گیاه و بطور کلی همه موجودات را آفرید و در روز هفتم بیاسود . و در قرآن نیز در سوره اعراف آیه پنجاه و دو آمده : بدرستی که پروردگار شما آفرید آسمانها و زمین را در شش روز .

این مطلب از کیش قدیم ایرانیان سرچشمه گرفته ، زیرا در آئین مزدیسنان آمده که اهورامزدا جهان را در شش هنگام نه در شش روز متوالی از هفته ، بلکه در مدت یکسال ( 365 روز ) آفریده است . چنانکه در آغاز فصل 25 بند هشن می گوید : اهورامزدا فرمود، آفرینش جهان در شش گاهنبار یا گهنبار ( شش وقت ) انجام گرفت .

شش گاهنبار بشرح زیر است .

میدیوزرم [7] ، میدیوشم [8] ، پیتی شهیم [9] ، ایاترم [10] ، میدیارم [11] ، همس پت مدم [12]

1- جشن میدیوزِرم- از یازدهم اردیبهشت که خورشیدروزنام داردشروع و درپانزدهم همان ماه بپایان می رسد . در این روزها ، آسمان و ستارگان و کهکشان آفریده شده است .

2- میدیوشِم – در یکصد و پنجمین روز سال یعنی از یازدهم تیرماه که خورشید روز نام دارد شروع و در پانزدهم این ماه پایان می گیرد . در این روزها دریاها و آبها آفریده شده است .

3- پِیتی شَهیم – در یکصد و هشتادمین روز سال است که به حساب قدیم از بیست و ششم شهریور که اشتاد روز است تا سی ام شهریور می باشد . زمین در این روزها آفریده شده است .

4- ایاتِرم – دویست و ده روز پس از آغاز سال است . این روزها به حساب قدیم از بیست و ششم مهر که اشتاد روز نام دارد تا سی ام مهر است ، اما با حساب کنونی از بیستم تا بیست و چهارم مهر خواهد بود . در این روزها گیاهان و اشجار آفریده شده است .

5- میدیازِرم – در دویست و نود روز از سال گذشته است و با تقویم فعلی از دهم تا چهاردهم دی ماه است . در این روزها جانوران آفریده شده اند .

6- هَمَس پَت مَدِم – در سیصد و شصت و پنجمین روز که روز آخر سال است می باشد ، ولی با تقویم فعلی از بیست و پنجم تا آخر اسفند است که مصادف با اول فروردین می باشد . این گهنبار از پنج گهنبار دیگر مهمتر و گرامی تر است و یکی از برتریهای این روز آن است که آفرینش انسان در آن صورت گرفته است .

فرهنگ زنان آريايي فلات ايران زمين - جشن نوروز - اثر استاد شكيبا

3- جشن نوروز

چنانکه ذکر شد خداوند آفرینش را در 365 روز سال به پایان رسانید و اول فروردین بیاسود . پس ، از نظر مذهبی پایان آفرینش خدا روز نوروز است که تا آن روز همه چیز بوجود آمده و هست شده است . روز اول فروردین فَرَوَهر گذشتگان به زمین فرود می آیند . این موضوع فروهر از ادبیات شیرین کیش مزدیسنی می باشد که داستان بسیار دلکشی دارد و یکی از فلسفه های مهم جشن نوروز و فرود آمدن این فروهران است که روز اول فروردین به زمین می آیند و از خانه و کاشانه صاحب خانه دیدن می کنند . فروهر یا فره وشی یکی از نیروهای مقدس و معنوی انسان است که پیش از آفرینش در عالم بالا وجود داشته و هنگام آفرینش انسان در هیکل او داخل شده او را رشد و ترقی داده و نگاهداری می کند و پس از مرگ انسان دیگر باره با همان پاکی و تقدس اولی بجای خود باز می گردد .

در آثار الباقیه بیرونی و شاهنامه فردوسی و کتابهای دیگر ، جشن نوروز را به جمشید که از پادشاهان بزرگ سلسله پیشدادی است نسبت می دهند و می گویند : جمشید تختی از طلا ساخت و برآن نشست دیوان آنرا برداشته و در یک روز جمشید را با تخت طلا از دماوند به بابل بردند . این روز اول فروردین بود که هرمزد نام داشت و مردم آن را جشن گرفتند و شادی کردند .

فردوسی بزرگ در شاهنامه چنین می گوید :

سر سال نو هرمز فروردین                                بر آسود از رنج تن دل زکین

بزرگان به شادی بیاراستند                                 می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار                           بمانده است از آن خسروان یادگار

حکیم عمر خیام در نوروزنامه راجع به جشن نوروز چنین می نویسد : " سبب نام نهادن نوروز از آن بوده است که آفتاب در هر 365 شبانه روز و ربعی به اول دقیقه حمل باز آید و چون جمشید از آن آگاهی یافت نوروز نام نهاد ، پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان باو اقتدا کردند و آنروز را جشن گرفتند و به جهانیان خبر دادند تا همگان آنرا بدانند و آن تاریخ را نگاهدارند و بر پادشاهان واجب است که آئین و جشن و رسم ملوک را بجای آرند ، از بهر مبارکی و خرمی کردن در اول سال و هرکس در نوروز جشن کند تا نوروز دیگر عمر در شادی گذراند . "  

چهارشنبه 27 آبان 1388  2:23 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

4- خانه تکانی

ایرانیان باستان چند روز به نوروز مانده خانه تکانی می کردند و به این سبب که معتقد بودند فروهرهای مردگان در روزهای اول فروردین به خانه و کاشانه آنها سرازیر می شوند و از خانه و هفت سین و خوردنیهای آنها دیدن می کنند و مقداری هم می خورند . اگرخانه و کاشانه تمیز و پاک و آراسته باشد فروهران شاد می شوند و به زندگان آن خانه دعا می کنند و می گویند اجاقت همیشه روشن باد و با دل خوش و خیال راحت به مکان خود باز می گردند و اگر خانه ناتمیز و ناپاک باشد و هفت سین نداشته باشد آنها عصبانی می شوند و اهل خانه را نفرین می کنند و با حالت بد به مکان اولیه خود می روند و تا سال بعد ناراحت هستند . از لحاظ بهداشت نیز کاری معقول است چون حداقل سالی یکبار تمام اثاث خانه برچیده شده شستشو می شود و نظافت کلی خانه انجام می گیرد .

5- آتش چهارشنبه سوری

در ایران باستان شب چهارشنبه سوری در بالای قصر سلطنتی یا کاخهای بزرگ شهر خرمنی از آتش روشن می کردند و دیگران نیز بنا به پیروی از آنان بالای بام خود آتش روشن می نمودند . سوری به معنی سرخی – سرخ رنگ مانند گل و شراب و سور به معنی عیش و سرور و شادمانی است . و نیز به معنی بارو شهر و بام بلند و دیوار دور شهر است و آتش را به آن جهت روشن می کردند که معتقد بودند تمام بدیها و سیاهی ها را در آتش افکنده و می سوزاندند و از روی آتش می پریدند و می گفتند سرخی تو از من زردی من از تو . منظور از سرخی کردار نیک و منظور از زردی کردار زشت و ناپسند است .

در زمان هخامنشیان خرمنی از آتش را به سه کوپه تقسیم می کردند و با همان روش از روی سه آتش بنام:آسمان ، آذر و آبان که نام سه فرشته مقرب خدا هستند می پریدند . پس از آن آتش به هفت قسمت تقسیم شد و بنام هفت امشاسپند ( فرشته مقرب ) از روی آنها می پریدند . ( ایرانیان قفقاز هنوز در شب چهارشنبه سوری ، هفت توده آتش می افروزند و از روی آن می پرند ) . پس از افروختن بته ها و هیمه ها خاکستر آنرا جمع می کردند و از خانه بیرون می بردند و کنار دیوار می ریختند .

آجیل مشگل گشا که از هفت نوع میوه خشک تهیه شده در شب چهارشنبه سوری ضروری بود که هر خانواده باید آنرا تهیه می کرد و بنام هفت امشاسپند در سفره چهارشنبه سوری می گذاشت . از این آجیل مشگل گشا همه خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند . سپس در کوزه کهنه سال مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند ، زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آنها پاشیده می شد . در زمان ساسانیان بجای آب ، سکه هایی در کوزه می انداختند و آنرا از پشت بام به زمین می زدند ، بمنزله اینکه روزی و پول فراوان برای آنها نازل شود .

دکتر ذبیح الله صفا در مورد نوروز و چهارشنبه سوری می گوید : " جشن نوروز که آن را جشن فروردین یا بهار جشن می گویند از روی اورمزد در فروردین ماه شروع می شود . بنا به باور زرتشتیان ماه فروردین و جشن فروردین مربوط به فروهرهای در گذشتگان پاک و پارسا است که در اول سال به زمین فرود می آیند و از این لحاظ است که مردم برای خشنودی ارواح نیاکان ، جهت این جشن تشریفات زیاد قایل شده اند . " ناگفته نماند که نوروز دو قسمت بود ، پنج روز اولی را نوروز عامه و بقیه را نوروز خاصه می نامیدند . در پنج روز اول فروردین ، جشن نوروز صورت عمومی داشت و همه ملت ایران و پارسی نژادان از شادکامی و خرمی ملی برخوردار می شدند ، روز ششم فروردین که روز تولّد و برگزیده شدن زرتشت پیامبر ایرانی است ، صورت خاص بخود می گرفت و دربار پادشاه به روی همه مردم باز بود و هدایا پیشکش می شد .

نوروز خاصه را ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم نوروز بزرگ نامیده و در برهان قاطع جشن بزرگ و در شرح بیست باب نوروز ملک یاد شده باین شرح : " چون نوروز بزرگ می رسید زندانیان را آزاد می کردند و بزهکاران را عفو می نمودند و از آن پس ، به عیش و نوش می پرداختند . " در صفحه نود و شش ترجمه فارسی جلد اول پشت ها آمده : " بنا به عقیده زرتشتیان در روز ششم فروردین که خرداد روز نام دارد حضرت زرتشت به دنیا آمده و در همین روز به پیامبری برگزیده شده است . " بنابر آنچه جاحظ در کتاب المحاسن و الاضداد می نویسد : در زمان جمشید و بنا به گفته آثار الباقیه بیرونی بعد از جمشید و بگفته ذبیح الله صفا در زمان ساسانیان ماه فروردین به شش قسمت تقسیم می شد که پنج روز اولی را به پادشاه و اشراف و پنج روز دومی را برای بخشش اموال و دریافت هدایای نوروز ، سومی را به خدمتگزاران خویش ، چهارمی را به خواص خود و پنجمی را به لشگریان و ششمی را به رعایا اختصاص می داد .

جشن نوروز در زمان پادشاهان هخامنشی شکوه و اهمیت زیادی داشت ، پادشاهان در این روز جلوس می کردند و بارعام می دادند . بارعام را عمارتی ویژه بود ، پادشاه در ایوان این عمارت می نشست و قراولان ویژه در اطراف او ردیف می ایستادند و مراسم نوروز در کمال جلال و شکوه اجراء می شد . در این روز معمولاً از ولایات و ایالات مختلفه کشور هدایایی بوسیله نمایندگان مخصوص بدربار فرستاده می شد و این نمایندگان را به نوبت خدمت پادشاه می بردند . این جشن پر افتخار باستانی در زمان اشکانیان نیز دارای همان عزّت و احترام بود و در زمان ساسانیان بر فرّ و شکوه آن افزوده شد .

یکی از خصایص درباری پادشاهان ساسانی این است که در هریک از روزهای جشن آوازها و آهنگهایی معمول بود که به همان روز اختصاص داشت ، چنانکه در روزهای نوروز آهنگهای نوروز بزرگ و نوروز کیقباد و نوروز خُردک و ساز نوروز و باد نوروز و اقسام این آهنگها در حضور پادشاه نواخته می شد .

فرهنگ زنان آريايي فلات ايران زمين - اثر استاد شكيبا

6- هفت سین چیست ؟

عبدالله بن مقفع در کتاب بلوغ الارب و ابوجاحظ در کتاب المحاسن و الاضداد بآن اشاره کرده اند . پس از آنکه بامداد نروز پادشاه زینت خود را می پوشید و لباس فاخر را که معمولاً از برد یمانی بود برتن می کرد و به تنهایی در دربار حاضر می شد ، مردی خجسته نام و مبارک قدم و گشاده رو و نیک بیان که از هنگام شب تا صبحگاهان بر در خانه پادشاه توقف می کرد ، بامدادان بدون اجازه به حضور شاه می آمد . پادشاه که او را می دید می پرسید کیستی و از کجا آمده ای و اراده کجا داری و نامت چیست ؟ آن مرد در جواب می گفت : من نیروی ظفر و پیروزی و از جانب خدا می آیم و اراده پادشاه نیک بخت کرده ام – نامم خجسته و آورده من نصرت و ظفر می باشد . سال نو همراه من ، ره آوردم سلامت و بشارت و گوارایی است . پس از آن پادشاه اجازه جلوس می داد و آن مرد نورانی می نشست . پس از آن مردی داخل می شد که طبق سیمین در دست داشت و اطراف آن طبق نانهای گردی بود که از هفت نبات مانند گندم ، جو ، ارزن ، نخود ، ذرت ، برنج و لوبیا پخته می شد ، و از حبوب مذکور نیز از هریک هفت دانه و هفت خوشه و یک قطعه سکّه و دینار و درم جدید و شاخه ای از اسپند براین طبق گذاشته می شد . در میان طبق هفت شاخه از درختهایی که بدانها و بنام آنها تفأل می کنند و نگاه کردن به آنها نیکوست وجود داشت . از قبیل ، بید ، زیتون ، به ، انار ، سیب ، انجیر ، بیدمشک و ازگیل . 

چهارشنبه 27 آبان 1388  2:24 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

7- امشاسپند

امشاسپند به معنی مقدس و جاودانی است و جمع آن امشاسپندان می شود که در اسلام به آنها ملائکه می گویند . این واژه در اوستا امشه سپنته [13] می باشد که از سه جزء ترکیب یافته ، جزء اول حرف " ا " که برای نفی آمده و به معنی نه و بدون می باشد .

جزء دوم مِشه [14] که به معنی مردن و نابود شدن است و جزء سوم سپنته [15] است که اکنون سپند می گویند و بمعنی سود رسان و پاک و درمان بخش است که معنی سه جزء بی زوال – بی مرگ و سودرسان می باشد . از این گفته ها می توانیم به فلسفه نام هفت سین پی ببریم و بدانیم کلمه هفت سین و هفت کوپه آتش چهارشنبه سوری بنام هفت امشاسپند یا سپنته است . به عبارت دیگر نام هفت سین نمودار سپندان هفت گانه است که آنها را امشاسپندان می گویند . نام هفت سپنته از این قرار است :

1- هرمزده  2- بهمن   3- اردیبهشت  4- شهریور  5- سپند ارمذ   6- خورداد  7- امرداد

این هفت اسم برابر هفت شهر عشق عرفا می باشد . چون رسیدن به هریک از امشاسپندان به منزله قدمی در راه کمال است . ( هفت سین قبلاً هفت چین بوده که از هفت چیدنی تهیه می شده است ) . زرتشتیان برای انجام تشریفات جشن ، اتاقی را که همیشه به کارهای مذهبی و پرستش اختصاص دارد یعنی جایی که آمد و رفت افراد نیست و از ناپاکی دور است ، برای گستردن سفره عید و چیدن هفت سین انتخاب می کنند . برای چیدن هفت سین و سایر لوازم جشن ، سفره سفید بی آلایش حتی بدون یک ذره لکه و حتی الامکان نو ، بر روی زمین یا میز گسترده می شود . بر روی آن ابتدا آئینه و گلاب پاش و ظرفی پر از آب تمیز که در آن برگهای آویشن و یک عدد انار یا سیب و چند سکّه نقره انداخته می شود ، می گذارند . روبروی آن مجمر آتش ( آتشدان ) برای بخور دادن و چراغی فروزان و کتاب اوستا و گلدانی پر از انواع گل و شاخه های برگ دار مورد و سرو و کاج تازه و در صورت امکان از درختهائی که به امشاسپندان تعلق دارند برگزیده ، قرار می دهند . در وسط سفره هفت رقم میوه که اگر تازه باشد چه بهتر و اگر نباشد میوه خشک اشکالی ندارد ، بطوری که هفت سین تکمیل گردد ، چیده می شود . این هفت سین به نام هفت امشاسپند بر سر سفره قرار می گیرد . بعد از هفت سین یا هفت چین انواع شیرینی و شربت و آجیل و خوراکی پخته از قبیل شیرین پلو و انواع سبزی خوردنی و ماست و پنیر و کوزه آب نیز باید بر سر سفره موجود باشد . در موقع تحویل سال اهل خانه دور سفره عید می نشینند و در برابر خوان گسترده و نعمتهای خداده بدرگاه اهورامزدا دست سپاس بلند می کنند و با خواندن اوستا سال نو آغاز می گردد .

پس از خواندن اوستا ، به عیدی دادن و روبوسی و تبریک گفتن می پردازند و با داد و ستد شاخه های برگدار مانند مورد ، سرو ، کاج ، انجام تشریفات جشن شروع می شود . پس از آن مراسم دادن گلاس و نشان دادن آئینه و خوردن شیرینی انجام می یابد . آنگاه بر کتابچه یادبود به وسیله مردان عبارات و اشعاری نوشته می شود . برای خانمها نیز پارچه سبز یا سفید جهت آغاز دوختن در سال نو آماده است . یکی دیگر از آداب نوروز ، پاشیدن مقداری برگ آویشن بر گوشه های پایین چهارچوبه درب منزل می باشد که نشانه برقراری جشن در خانه است . پس از دید و بازدید فامیل نزدیک که فوری انجام می شود به سوی پرستشگاه روانه می شوند و آغاز سال را در خارج از خانه ابتدا به پرستش اهورامزدا می پردازند و با انداختن پول در صندوق خیریه همگانی ، وظیفه وجدانی را بجا می آورند . ضمناً چون اکثر هم کیشان به مرور در عبادتگاه که آنرا آدریان [16] می گویند حاضر می شوند ، لذا مراسم تبریک و دید و بازدید عمومی هم انجام می گیرد . پس از پایان تشریفات عبادت به منزل کسانی که یکی از اهل آن خانه درگذشته است و یک سال آن تمام نشده و باصطلاح پرسه دار [17] ( حرمت دار ) می باشد می روند و آنگاه برای رفتن به خانه بزرگ فامیل اجتماع می کنند و دید و بازدید را آغاز می نمایند . عبارتی که در این مورد استعمال می شود از این قرار است : سال نو را شادباش می گویم ، کارها برابر دستور اهورامزدا و امشاسپندان برکامه باشد .

یکی از آداب و رسومی که در این جشن و روز تولد زرتشت انجام می گیرد موضوع فال کوزه است . بدین ترتیب که یک روز قبل از جشن از اهالی خانه و دوستان و آنهایی که میل دارند در فال شرکت کنند ، چیزهای کوچکی را با پارچه سبز [18] می پیچند و در یک کوزه نو می اندازند و درب کوزه را می بندند و میان درخت مورد همان درختی که به اهورامزدا تعلق دارد می گذارند . روز جشن ، سر ساعت ، آنهایی که در فال شرکت داشتند ، جمع می شوند و کوزه را از میان درخت بر می دارند . آنگاه کوزه را در آتش بخور می دهند و آنرا به دست دختر نابالغ می دهند و او یک یک از لوازم و اشیاء داخل کوزه را بدست می گیرد و منتظر می شود تا سایرین ( یک فرد ) شعر از بر بخوانند ، آنگاه که چکامه خوانده می شود و وصف حال صاحب اثاثه معلوم می شود ، اشیاء را از درون کوزه بیرون می آورد و به صاحب آن تحویل می دهد با این حال می توان گفت در حقیقت یک مجلس ادبی تشکیل می گردد و اشعاری که خوانده می شود خالی از تفریح نیست .

از سخنانی که در مورد پیدایش این جشن باستانی گفته شده سه نتیجه مهم بدست می آید که از شهرت تاریخی و قدمت آن پیش از سایر ملل دنیا گفتگو می شود . اول اینکه بنا به عقیده بیشتر مورخین این جشن از جمشید پادشاه سلسله پیشدادی است و به همین لحاظ آن را جشن نوروز جمشیدی می گویند . دوم اینکه در کیش مقدس مزدیسنی بواسطه پایان یافتن اوقات آفرینش و فراغت اهورامزدا از کار خلقت ، جنبه مذهبی به خود گرفته و اهمیت و رسمیت یافته است . سوم اینکه برابر نوشته های اوستا به سبب نزول فروهران درگذشتگان پاک و پارسا ، فلسفه آن قویتر شده ، و به برتری و احترام آن افزوده است .

همانطوری که ضمن بیان اخبار توضیح داده شد در آن روز فرخنده پیش آمدهای مهم و نیکو روی داده که همه از لحاظ تاریخ قابل توجه است ولی اساس مطلب همان سه نکته است که ذکر شد ، یعنی جشن نوروز بوسیله جمشید بوجود آمده و همه ساله در همان روز ، ایرانیان مراسم آنرا نگاهداری کرده اند تا اینکه با پیدایش کیش زرتشت ، فلسفه مذهبی بخود گرفته ، اهمیت و احترام و رسمیت آن کاملاً محرز و ثابت شده است . بنابراین جشنی است جاودانی که باید هر سال با نهایت اجلال و احترام برپا شود و آتش که بهترین نشانه جشن و سرور است در آن هنگام فرخنده روشن گردد . کردهای ایران و عراق به جشن نوروز خیلی اهمیت می دهند . مدت سیزده روز جشن می گیرند و در کارتهای تبریک اشعار زیر را که به زبان کردی است می نویسند :

یا خدا عزیزم جژنت پیروز بی                            همو روژیکت روز نوروز بی

جژنت پیروز بی به شادکامی                                        یا خدا هریژی به نیکنامی

یعنی :

ای عزیزم خدا کند جشنت مبارک باشد همه روزهایت روز نوروز باشد .

جشنت مبارک باشد با شادکامی . خدا کند با نیکنامی زندگی کنی .

روز ششم فروردین که خرداد نام دارد و متعلق به فرشته مقدس خرداد است ، بزرگترین جشن ایرانیان قدیم است . زیرا اشو [19] زرتشت پیامبر بزرگ ایران باستان در چنین روزی از مادر متولد و در چنین روزی به پیامبری برگزیده شده است . اشو زرتشت در حدود 6500 سال پیش از میلاد مسیح ، در خرداد روز از فروردین ماه در خاک آذربایجان نزدیک سواحل رود ارس از مادر متولد شد و جهان را به فروغ وجود خود نورانی ساخت . از روز اول آتش عشق الهی در دلش روشن و دست قدرت حق او را برای مأموریت بزرگی که تربیت جهان بشریت می باشد برگزیده بود . در چنین موقعی از عمر ، شور عشق در سرش تیزتر و شراره آتش عینی در دلش شعله ورتر گردید . نیروی عشق و انجذاب معنوی ، آن حضرت را از خانه پدر و مادر به قله سبلان که عاری از وجود بشر و خالی از قیود جهان خلقت است مهاجرت داد . زرتشت تا سی سالگی غالباً در میان غاری که در کوه سبلان است به سر می برد و خود را برای قبول فرمان پیام آوری آماده می ساخت . کم کم ایام صبر و انتظار به سر رسید و نسیم رحمت خدا برجان و دلش دمید و در اولین روز سی و یک سالگی سروش غیبی نازل شد و از جانب اهورامزدا فرمان رسالت گرفت و با پسرعمویش ، مدیوماه به کار تبلیغ و رسالت پرداخت ( برای آگاهی بیشتر به کتابهای تاریخ ده هزارساله ایران و اصل و نسب ایرانیان از آغاز تا اسلام مراجعه شود ) . زرتشتیان این روز را با خرمی و شادی هرچه فراوان جشن می گیرند و رقص و پایکوبی می کنند .

فرهنگ زنان آريايي فلات ايران زمين

8- سیزدهم عید نوروز

جشن سیزده فروردین روز بسیار مبارک و فرخنده ای است . ایرانیان فرزانه چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را روز نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه خود به کنار جویبارها و صحرا و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند . تاکنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار سعد و فرخنده دانسته اند مثلاً در صفحه 226 آثار الباقیه ، جدولی برای سعد و نحس بودن دارد که در آن جدول سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمه سعد که به معنی نیک و فرخنده است آمده و به هیچ وجه نحسی و کراهت ندارد . جمشید روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه برپا می کند و بارعام می دهد . و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین بصورت سنت و مراسم در می آید و ایرانیان داهی از آن به بعد سیزده بدر را بیرون از خانه برگزار می نمایند .

بعد از اسلام چون سیزده تمام ماهها را نحس می دانند . به اشتباه عید نوروز نحس شمرده شده ، ابو نصر فراهی در دو بیت نحوست ماهها را بیان می کند .

هفت روزی نحس باشد در مهی                 زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج

سه و پنج و سیزده با شانزده                     بیست ویک و بیست وچار وبیست و پنج

پس معلوم شد که روز سیزده نوروز را که روزی خجسته و فرخنده است در ردیف سزدهم ماهها بحساب آورده و نحس دانسته اند . اما به هیچ وجه نحسی و کراهت ندارد . وقتی درباره نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده می شود بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است . سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشته بزرگ و ارجمندی است که تیر نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر [20] می گویند . فرشته مقدس تیر در کیش مزدیسنی مقام بلند و داستان شیرین و دلکشی دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیرماه نیز که جشن تیرگان است به نام او می باشد ، چون فروردین ماه هنگام جشن و شادی و موقع فرود آمدن فروهران است و تیر روز برای اولین مرتبه از این ماه می شود ، لذا ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه از سال است روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دوره نوروز را به پایان می رسانیدند . در کتاب المحاسن و الاضداد گفته شده : " در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام برپا می کردند که در هریک از آنها یکی از حبوبات دوازده گانه را می کاشتند و کشتی [21] که از پشم گوسفند بافته می شود ، شش قسمت است که هر قسمتی دوازده رشته می شود که بطور مجموع هفتاد و دو نخ می شود ، می بستند . عدد شش اشاره به شش گاهنبار و عدد دوازده به یاد دوازده ماه است . هفتاد و دو هم به هفتاد و دو فصل یسنا اشاره است .

9- علف گره زدن

افسانه آفرینش در ایران باستان و مسأله نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره کیومرث حائز اهمیت زیادی است در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است . گفته های حمزه اصفهانی در کتاب سِنی ملوک الارض و الانبیاء صفحات 29- 23 و گفته های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم صفحات 110- 111 و بیرونی در کتاب آثار الباقیه برپایه همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد . مشیه و مشیانه که دختر و پسر دو فلوی کیومرث بودند ، روز سیزدهم فروردین برای اولین بار در جهان باهم ازدواج نمودند . در آن زمان چون عقید و نکوهی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه مورد ، پایه ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز بخوبی آگاهی داشتند ، آن مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می کنند و علف گره می زنند ، این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است . در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده : " اول مردی که به زمین ظاهر شد ، پارسیان او را گل شاه گویند ، زیرا که پادشاهی او الا برگل نبود ، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز باهم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند .

چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد ، کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می آورند . 

چهارشنبه 27 آبان 1388  2:25 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها