0

تاریخ ایران زمین

 
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

10- جشن فروردین گان

در کیش مزدیسنی وقتی که نام ماه و روز باهم می آمد آن روز را جشن می گیرند . روز نوزدهم فروردین ماه که فروردین روز نام دارد از جمله آنها است و آنرا جشن فروردینگان یا فروردگان می گویند . یعنی جشن فروردین روز از فروردین ماه . این جشن همانطوری که از نامش پیداست مربوط به ارواح درگذشتگان است . در این روز زرتشتیان به عبادتگاه رفته و اوستا می خوانند و به عبارت خدا می پردازند و برای شادی روان درگذشتگان و جهت ساختمانهای همگانی و رفع احتیاج نیازمندان با دادن پول یا مساعدتهای دیگر اقدامات لازم را معمول می دارند . نظیر این جشن در ادیان دیگر نیز وجود دارد و آنرا جشن اموات می گویند و نزد هندوان ستایش روان نیاکان به نام پیتارا [22] شبیه فروردینگان ایرانی می باشد . رومی ها نیز ارواح مردگان را به اسم مانس [23] پروردگارانی تصور کرده به آنها فدیه تقدیم می کردند و عقیده داشتند روح پس از به خاک سپردن بدن به یک مقام بلند می رسد گرچه معمولاً آرامگاه آن داخل زمین است ، ولی قادر است در روی زمین نفوذ و تسلطی کامل داشته باشد ، بواسطه فدیه و قربانی توجه او را از عالم زیرین به سوی خود می کشیدند . ماه فوریه در قبرستان جشنی برای مردگان می گرفتند و فدیه و هدیه نیاز می نمودند [24] . در جشن فروردگان ، پارسیان هند به آرامگاه می روند و در معبد چوب صندل بخور می دهند و موبدان با نذر میوه و گل مراسم آفرینگان ( خواندن دعا ) بجای می آورند [25] . جشن فروردگان شبیه است به عید Taussaint نزد عیسویان کاتولیک در اول ماه نوامبر که عید اموات شمرده می شود که از درگذشتگان یادآوری می نمایند و مزار آنان را با انواع گلها می آرایند [26] . واضح است که تمام ادیان این عید را از زرتشتیان گرفته و تقلید کرده اند .

زرتشتیان ایران در این جشن پس از عبادتگاه به آرامگاه درگذشتگان می روند و اوستا می خوانند و احسان و انفاق می کنند و بوهای خوش بر آتش می نهند و هفت نوع میوه خشک از قبیل خرما ، انجیر ، سنجد ، کشمش ، برگه هلو ، برگه قیسی و توت خشک که در اصطلاح آنان لُرک [27] نام دارد تهیه می بینند . موبد بر آنها اوستا می خواند و پس از خواندن اوستا که در واقع تبرّک می شود بین مردم تقسیم می کنند . علاوه بر لُرک مِیَزد [28] نیز در این موقع برای انجام مراسم آماده می شود . مِیَزد عبارت از میوه های تر و خوراکی هایی که برای تشریفات آفرینگان گذارده می شود . در این روز نان مقدس هم که دُروَن نام دارد و در اوستا دره ئونه [29] می باشد می آورند و به مردم می دهند ، و علاوه براین نان دیگری که از روغن کنجد درست می شود و نان گرد است و به سورک [30] معروف است آماده می نمایند . ( سورک مانند نان یهودیان است که در کوه صهیون بین افراد تقسیم می شود و مثل نان روغنی است که مسلمانان در جمعه آخر سال درست می کنند و مخصوصاً سر قبرستان می برند و به مردم می دهند ) . پس از آن موبدان و سایر زرتشتیان آداب طهارت بجا می آورند یعنی وضو می گیرند و دست و صورت می شویند که آنرا در پهلوی پادیاب می گویند . اهمیت این جشن هم اکنون در نزد زرتشتیان به خوبی نمودار است و هر سال با تجلیل و احترام آداب و رسوم آن را بجا می آورند .

11- جشن اردیبهشت گان

جشن اردیبهشت گان در اردیبهشت روز از اردیبهشت ماه است که روز و ماه با هم برابر شده . برابر گاهنمای قدیم که هر ماه سی روز بوده این جشن در روز سوم اردیبهشت انجام می شد ولی برابر تقویم کنونی که شش ماه اول سال را سی و یک روز حساب کرده و یک روز به فروردین ماه افزوده اند جشن مزبور در دوم اردیبهشت قرار می گیرند . در این جشن شهریاران بارعام می دادند و دستور [31] دستوران ، آئینی را که مرسوم بوده در حضور پادشاه برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت . سران هر گروه به پادشاه معرفی می شدند . هنرمندان مورد تفقد قرار می گرفتند و به دریافت پاداش افتخار حاصل می کردند [32] . این روز به فرشته مقدس اردیبهشت تعلق دارد که مظهر تقدس و پاکی و راستی و نماینده آئین ایزدی و نگهبانی آتشها با اوست . معمولاً باید در این روز اردیبهشت یشت خوانده شود و به آتش توجه گردد . درباره مقام و مرتبه اردیبهشت امشاسپند که این جشن به نام اوست پیش از این سخن به میان آمد .

جشن اردیبهشتگان همان عید گُل است که در میان سایر ملل با تجلیل فراوان برپا می شود . در صفحه 248 ترجمه فارسی آثار الباقیه می نویسد : " اردیبهشت گان روز سوم اردیبهشت است که به معنی بهترین راستی و فرشته آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده و نی زمأموریت داده است . علل و امراض را به باری أدویه و اغذیه برطرف کند و صدق را از کذب و حق را از باطل تمیز دهد  . همانطور که ابوریحان نوشته این فرشته نماینده راستی و درستی است . بنابراین هرکس از او پیروی کند در راه راست حق است

و هرکس از صفات او دوری کند راه باطل و دروغ را پیموده است .

 

12- جشن خوردادگان

جشن خردادگان در خورداد روز از خورداد ماه است که روز چهارم می شود و به فرشته هِئوروَه تات ( خورداد ) تعلق دارد که نماینده کمال و رسائی و شادی و خرمی است و نگهبانی آب با او می باشد . در جشن خوردادگان که برابر تقویم های قدیم ششم ماه است معمولاً باید خرداد یشت را بخوانند . چون این فرشته نگهبان آب است به این مناسبت ایرانیان قدیم در این جشن به کنار چشمه و رودخانه و جویبار می رفتند و به عیش و شادی می پرداختند . با توجه به همان صفات ممتاز است که نیاکان ما این روز را جشن می گرفتند و شادی می کردند . علاوه بر جشن و شادی صفات فرشته خورداد را که نماینده کمالات جسمانی و روحانی است به یاد می آوردند و خود را مهیای پیروی از آن می نمودند و آن را راهنمای زندگی خود قرار می دادند . چون در این ماه آب برذای کشت و زراعت بیشتر مورد احتیاج و سودمند است و باران بخشایش اهورامزدا به زمین می بارد و کشت و زرع را آبیاری می کند ، از این جهت کشاورزان برای خشنودی از نعمت آب و باران بیشتر باین جشن توجه دارند و از آن تجلیل می نمایند . در صفحه 248 ترجمه آثار الباقیه می نویسد : " خورداد روز ، روز ششم خرداد ماه است . خورداد فرشته ایست که به تربیت خلق و درختان و نباتات و زایل کردن پلیدی از آب گمارده شده است " . 

چهارشنبه 27 آبان 1388  2:26 AM
تشکرات از این پست
m_bb88
m_bb88
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 969
محل سکونت : اذربایجان شرقی

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

لطفا بازم در مورد ایران زمین مطلب بنویسین ممنون

http://quran1391.blogsky.com/

یک شنبه 8 آذر 1388  10:45 PM
تشکرات از این پست
azadeh7
azadeh7
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 442
محل سکونت : اصفهان

معناي پاسارگاد چيست؟


در138 کیلومتری شهر شیراز ، در جاده آسفالت شیراز به آباده ، کمی دورتر از جاده امروزی ( حدود 3 کیلومتر) به بقایای شهری می رسیم که روزگاری پایتخت بزرگترین و بی نظیرترین پادشاهی جهان بوده است. این پایتخت در دشتی به نام مرغاب واقع است که مساحت تقریبی این دشت تقریباً 15×20 کیلومتر است. رودی به نام پلور که البته در عهد باستان به آن مِدوس می گفتند در آن جریان دارد و در کل این دشت 1200 متر از سطح دریاهای آزاد ارتفاع دارد.

پیش از ساخته شدن پاسارگاد در دشت مرغاب ، این منطقه از تمدنی کهن برخوردار بوده است که روستاهایی مانند : تل نخودی ، تل سه آسیاب ، دوتولان ، تل خاری در هزاره های سوم و چهارم در آنجا ایجاد گردیده و در دوره خود دارای رونق و شکوهی بی نظیر بودند.

هنگامیکه بازمانده های این پایتخت کهن ایران را مشاهده می کنید ناخودآگاه از خود می پرسید چرا در اینجا این پایتخت بنا شده است؟ انگیزه از برپایی آن چه بوده است؟
بر اساس نوشته های تاریخ نگاران قدیم کوروش بزرگ ، آستیاگ ( آستیاژ ، آستیاگس) پادشاه ماد را در این دشت شکست داده و این کار مبنای ایجاد بزرگترین و قدرتمند ترین پادشاهی ایران می باشد. از این رو کوروش بزرگ فرمان بنای پایتختی را در این دشت داد. هرچند با ایجاد تخت جمشید ( توسط سایر پادشاهان هخامنشی ) برجستگی پاسارگاد کمتر گردید اما ارزشمند بودن آن هیچ گاه کمرنگ نگردید بطوریکه پس از بنای تخت جمشید هنوز پادشاهانی بودند که برای تاجگذاری پاسارگاد را برمی گزیدند. کوروش پاسارگاد را در550 تا 559 قبل از میلاد بنا کرد و البته در سال 336 قبل از میلاد این شهر به همراه گنجینه پربهای آن به دست اسکندر مقدونی افتاد..

معنای پاسارگاد چیست؟ 

در مورد این واژه هنوز نظری قطعی داده نشده است اما هرودوت در کتاب خود ادعا می کند که پاسارگادی مهمترین قوم پارسیان بوده اند و ریشه هخامنشیان از آنهاست. پاسارگاد در برخی از نوشتارهای قدیمی پارسه گَدَ نیز گفته شده است. اما در کل معناهایی که برای آن مطرح شده است شامل: زیستگاه پارسیان ، تختگاه پارسه ، محل استقرار پارسیان و دژ پارسیان می باشد. در این دشت که در سینه خود هویت ایرانیان را نگه داشته و مانند بغضی در گلو هر لحظه منتظر حکایت تاریخ آن دوره است ، نشانه های زیادی از تمدن ایرانیان وجود دارد که البته مربوط به دوره های گوناگونی است.

این دوره ها را در کل می توان به سه دوره متمایز تقسیم نمود:

1- آثار پیش ار تاریخ و قبل از هخامنشیان: در ایوان سنگی مسقفی ( البته امروز اثری از سقف در آن نیست ) در شما آرامگاه کوروش به نام تُل تخت ( تخت سلیمان) تکه سفالهای نقش داری و قسمتی از یک مجسمه مربوط به دوران عیلامی کشف شده است.

2- دوره هخامنشی: شاید بدون هیچگونه شک و تردید بایستی گفت که با شکوه ترین آثاری که در حال حاضر در دشت پاسارگاد ایران می باشد ، مربوط به این دوره می باشد. آثاری مانند: کاخ پذیرایی کوروش بزرگ - کاخ شرقی با نقش برجسته انسان بالدار - کاخ اختصاصی کوروش بزرگ - تَل تخت - اولین چهارباغ ایرانی - آب نماهای کاخ شاهی - ویرانه برج سنگی - بنای معروف به زندان - دژ پاسارگاد - آتشکده پاسارگاد - حوضچه های سنگی و در نهایت آرامگاه کوروش بزرگ.

3- آثار بعد از اسلام: مسجد اتابکان که توسط اتابک زنگی در رمضان سال 621 ه . ق ساخته شده است.. کتیبه و محراب و قبله نمایی که بر روی قبر کوروش کنده شده مربوط به این دوران است. علاوه بر این اتابک زنگی در صد متری شمال آرامگاه کوروش بنایی اسلامی بنا کرده که البته امروز هیچ اثری از آن نیست و ویرانه ای بیش از آن نمانده است و از روی آن می توان به عظمت معماری دوران کوروش بزرگ پی برد که بنای آن هنوز پا برجاست اما سایر آثار بعد از آن یا کاملاً مفقود شده اند و یا بکلی ویران گردیده اند. در سال 1328 خورشیدی ، قطعه سنگی از یک کتیبه که روی آن جمله ( السلطان المطاع ابوالفارس) به خط ثلث زیبا حکاکی شده است از زیر خاک یافت شد و از آنجا که لقب ابوفارس مربوط به شاه شجاع مظفری (759 تا 776 ه. ق) بوده و چند سکه از او نیز در همان محل یافت گردیده می توان گمان برد که این پادشاه نیز در این منطقه بناهایی را ایجاد کرده بوده است که امروز از آنها هیچ برجای نمانده است.

آرامگاه کوروش بزرگ به همراه ستونها و درگاه مسجد اتابکان ( آثار دوره اسلامی )

قبله نما در گوشه غربی آرامگاه کوروش بزرگ( واژه قبله در گوشه سمت چپ دیده می شود.)

نقش برجسته انسان بالدار - اعتقاد بر این است که این تصویر ، ذوالقرنین یا همان کوروش بزرگ است.

آرامگاه کوروش بزرگ در سال 1840 میلادی کار دو هنرمند فرانسوی فلاندن و کست.

کمی که می گذرد و شما پس از مشاهده تمدن نیاکانتان به خودتان باز می گردید و می خواهید جای آنها بیاندیشید و کشف نمایید که آنها چگونه این بناها را ایجاد کرده اند. قبل از هر چیز توجه تان به مقبره باشکوه کوروش بزرگ جلب می شود. مدل سازه این مقبره با تمامی مقبره های سرزمین ما فرق دارد و به آن یگانگی خاصی می دهد. هرچند شاید برای ما فرق کند اما جالب آنکه مقبره ای دیگر شبیه به آن در سرزمین ما موجود است که بعد از آن ساخته شده است و شاید بد نباشد در اینجا به آن نیز اشاره ای کنیم که مانند بسیاری از اثرهای با شکوه سرزمین در حال نابودی است و آن مقبره ای در کازرون( سر مشهد) می باشد که به گور دختر ( آرامگاه منسوب به چیش پش - دوره هخامنشی ) مشهور است.آرامگاه کوروش بزرگ در طول این قرن ها با اُبهت ایستاده است ولی باستان شناسان هنوز نتوانسته اند بطور یقین بگویند که این بنا توسط کدام قوم سرزمین کوروش بنا شده است و هر کدام گمانه هایی زده اند. برخی آنرا طرحی از آن مردمان میانرودان بخصوص شبیه زیگورات می دانند. برخی دیگر آنرا طرحی مشترک و آمیخته از میان رودان و سایر اقوام می دانند. گروهی آنرا از آن قومهای لودیه و ایونیه خطاب کرده اند و برخی باستان شناسان می گویند این بنا از بناهای سنتی خود ایرانیان است و نظریه دهندگان آخر ادعا کرده اند سازه یونانی و یا ساخته شده اقوام آناتولی غربی است. اگر کمی به شواهد و آثار بر جای مانده بر روی بنا دقت نماییم می توانیم تا حدودی تشخیص دهیم که بنای فوق ساخته و پرداخته کدام یک از مردمان سرزمین کوروش بزرگ است. از آنجا که معماران ، ایونیه و لیدیه ای در ساخت بنا از ابزاری خاص استفاده کرده اند و در مقبره کوروش نیز این آثار یافت گردیده می توان حدس زد که این بنا توسط ایشان و به دستور کوروش بزرگ در زمان زنده بودن خود او ساخته اند :

1- به کار گیری سنگهای تراش خورده که با اتصال های دم گیری شده اند.
2- اندازه داخلی اتاق با اندازه های ایونی مطابقت دارد.
3- نحوه برجستگی ها و فرورفتگی ها در حاشیه درگاه و سقف شیب دارد.
4- استفاده از بست های آهنی و سربی ، دُم چلچله ای.
5- اندازه های خارجی کل سازه. البته بیان گردیده که غیر از مهندسان و معماران ، مُغ ها نیز در ساخت آن مؤثر بوده اند و آنها توصیه کرده اند مقبره رو به شرق ساخته شود. 

در مورد تاریخ ساخت قبر نیز گمانه ها مختلف است اما می توان تخمین زد که مقبره در 530 یا 540 پیش از میلاد بنا گردیده است. تصویر دم چلچله ای از آرامگاه کوروش بزرگ که می تواند گواه و تأییدی باشد بر معماران لیدی و ایونیه آرامگاه کوروش بزرگ. جنس فلزات از سرب و آهن می باشد. اما برخی از این دم چلچله های آرامگاه به سرقت رفته است اما جای خالی آنها هنوز باقی است.


mobile

 

سه شنبه 10 آذر 1388  4:03 AM
تشکرات از این پست
homban
homban
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 379
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:تاریخ ایران زمین

هوو اونتاش نپیریشا شک هومبان نومناکی سونکیک آنشان شوشونکا
به زودی او خواهد آمد-
he is Anticipator-
החדשות הן אבל הסיפור הוא ארוך-
سه شنبه 17 آذر 1388  11:00 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

هفت سین نماد چیست؟

 

         نوروز بزرگترین جشن ملى ایرانیان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آریایى هاى ساكن در فلات ایران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ویژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ریشه تاریخى این جشن را به »جمشید پیشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشیدى» مى خوانند.

این گروه معتقدند كه جمشیدشاه بعداز یك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرین نشست و فاصله بین دماوند تا بابل را در یك روز پیمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردین ماه بود. چون مردم این شگفتى از وى بدیدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند.

اما عاملى كه »نوروز» را از دیگر جشن هاى ایران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زایش و نوشدنى كه همزمان با سال جدید در طبیعت هم دیده مى شود.

دكتر میرزایى جامعه شناس در این باره مى گوید: «یكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آیین هاى گروهى است، گردهم آمدن هایى كه به نیت نیایش و شكرگزارى و یا سرور و شادمانى شكل مى گیرن.    برهمین اساس جشن‌ها و آیین‌هاى جامعه ایران

را هم مى توان به سه گروه عمده تقسیم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دینى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ایران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان، توجه ویژه‌اى داشتند. آنها براساس آیین زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نیایش برگزار مى كردند.

دراین بین نوروز بنا به اصل تازگى بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند.

گرچه باتوجه به قانون تغییر پدیده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونى هایى همراه است.

به هرحال در آیین‌هاى باستانى ایران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سین» نام داشت و مى‌بایست از بقیه خوانها رنگین تر باشد.

این سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحویل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمین چیده مى شد. همچنین میزدپان ( MAYZADPAN ) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. این خوان نوروزى برپایه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهریارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آیین مهر یا میتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در این آیین هفت مرحله وجود داشت براى اینكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پیش از زرتشت براى انسان عزیز بوده و در آیین هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون دیده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دریا، هفت گیاه و...» همچنین اسناد تاریخى از برپایى

سفره هفت سین به یاد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق این اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:

اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (اندیشه نیك ) ، اردیبهشت (پاكى وراستى )، شهریور (شهریارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسایى ) ، خرداد (رسایى و كمال ) و امرداد (نگهبان گیاهان).

اما در بسیارى از منابع تاریخى آمده است كه «هفت سین»    نخست «هفت شین» بوده و بعدها به این نام تغییر یافته است.

شمع، شراب ، شیرینى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقایق یا شاخه نبات، اجزاى تشكیل دهنده سفره هفت شین بودند. برخى دیگر به وجود «هفت چین» در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در این باره مى گوید: «در زمان هخامنشیان در نوروز به روى هفت ظرف چینى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چین یا هفت چیدنى مى گفتند.

بعدها در زمان ساسانیان هفت شین رسم متداول مردم ایران شد و شمشاد در كنار بقیه شین هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانیان وقتى كه مردم ایران اسلام را پذیرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آیین‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند.

به همین دلیل، چون در دین اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه «سركه» مى شد انتخاب كردند و اینگونه شین به سین تغییر پیداكرد.»

البته در این‌باره تعابیر مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانیان، قابهاى زیباى منقوش و گرانبها از جنس كانولین، از چین به ایران وارد مى‌شد.    یكى از كالاهاى مهم بازرگانى چین و ایران همین ظرف‌هایى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چینى» نام گذارى شد و به گویشى دیگر به شكل سینى و به صورت معرب «سینى» در ایران رواج یافتند. به هرروى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سین مى‌نشینند كه عبارتند از: سیب، سركه، سمنو، سماق، سیر، سنجد و سبزى (سبزه)

خوراكى هایى كه به نیت هاى گوناگون انتخاب شده اند:

سمنو:  نماد زایش و بارورى گیاهان است و از جوانه هاى تازه رسیده گندم تهیه مى شود.

سیب:  هم نماد بارورى است و زایش. درگذشته سیب را درخم هاى ویژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همدیگر هدیه مى دادند.

مى گویند كه سیب با زایش هم نسبت دارد، بدین صورت كه اغلب درویشى سیبى را از وسط نصف مى كرد و نیمى از آن را به زن و نیم دیگر را به شوهر مى داد و به این ترتیب مرد از عقیم بودن و زن از نازایى رها مى شد.

سنجد:  نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زایندگى. عده اى عقیده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

سبزه:  نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پیوند او با طبیعت است.

درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت یا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان    ۲۰    روز پیش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هریك از آنها یكى از غلات را مى كاشتند و خوب روییدن هریك را به فال نیك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردین آنها را مى چیدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.

سماق و سیر نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غیر از این گیاهان و میوه هاى سفره نشین، خوان نوروزى اجزاى دیگرى هم داشته است: دراین میان « تخم مرغ» نماد زایش و آفرینش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آینه» نماد روشنایى است و حتماً باید در بالاى سفره جاى بگیرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.

و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهریور (نگهبان فلزات) است و به نیت بركت و درآمد زیاد انتخاب شده است.

شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بیدمشك، شیر نارنج، نان و پنیر، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى دیگر سفره هفت سین دانست. «كتاب مقدس» هم یكى از پایه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.

چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتیان اوستا و كلیمیان تورات را بر بالاى سفره‌هایشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتیان دركنار اسپند و سنجد، « آویشن» هم دیده مى شود كه به گفته موبد فیروزگرى خاصیت ضدعفونى كننده و دارویى دارد و به نیت سلامتى و بیشتر به حالت تبریك بر سر سفره گذاشته مى شود.

در هرصورت او پیروز است و نامش خجسته است و از نزد خدا مى آید و خواهان نیك‌بختى است و با تندرستى و گوارایى وارد شده است و سال نو را به همراه آورده است!

 

برخیز که می‌رود زمستان           بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه             منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار          زحمت ببرد ز پیش ایوان

برخیز که باد صبح نوروز             در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق                  در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند                      در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز                   و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستار                بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست             آنک سر دشمنان و سندان

چشمی که به دوست برکند دوست         بر هم ننهد ز تیرباران

سعدی چو به میوه می‌رسد دست        سهلست جفای بوستانبان


شنبه 8 اسفند 1388  2:42 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

فلسفه سفره هفت سین

هفت سین به معنای هفت قلم شیئی که نام آن ‌ها با حرف " س " ( سین ) آغاز می‌ شود ، یکی از اجزای اصلی آیین‌ های سال نو است که پیشینه ‌ی ایرانیان آن را برگزار می‌ کنند . این اقلام سنتاً در سفره‌ ی هفت سین چیده و به نمایش گذاشته می‌ شوند . این سفره ‌ای است که هر خانواده ‌ای بر روی زمین ( یا بر روی میز ) در اتاقی که معمولاً به میهمانان گرامی اختصاص داده شده می‌ گسترد و این اقلام بر روی آن قرار داده می‌ شود : 
در بالای سفره ( در دورترین فاصله از در ) آینه ‌ای گذاشته می‌ شود ، که در دو طرف آن شمعدان‌ هایی دارای شمع نهاده شده ( سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده ) ، در پایین آن نسخه‌ ای از قرآن ( از شاهنامه یا دیوان حافظ نیز استفاده می‌ شود ) ، تُنگی که معمولاً حاوی یک ماهی لایی ( بسیاری از خانواده‌ ها یک کوزه آب باران را که قبلاً جمع آوری شده و یا کاسه آبی که حاوی برگ سبز انار ، نارنج ، یا شمشاد است نیز می‌ افزایند ) ، ظرف‌ های حاوی شیر ، گلاب ، عسل ، شکر ، و ( 1 ، 3 ، 5 یا 7 عدد ) تخم مرغ رنگ‌ آمیزی شده گذاشته می‌ شود . مرکز سفره عموماً با گلدانی از انواع گل ‌ها ، معمولاً سنبل و شاخه‌ های بیدمشک فرو گرفته می‌ شود . کنار آن ، سبزه و دست‌ کم شش قلم دیگر که با حرف سین آغاز می‌ شوند ( تشریح شده در زیر ) ، ظرفی حاوی میوه ( سنتاً سیب ، پرتقال ، انار و به ) ، چند نوع نان ( اغلب شیرین ) ، ماست و پنیر تازه ، شیرینی ‌های گوناگون ، آجیل ( مخلوط خشک و بو داده شده‌ی تخم‌ های نخودچی ، خربزه ، گندم برشته ، برنجک ، و فندق و گردو ، که همگی با کشمش آمیخته ‌شده‌ اند ) قرار داده می‌ شود .
 
چیزهایی که با " س " آغاز می گردند و بر سر سفره جای می گیرند معمولا عبارتند از :
 
1. سبزه ، یعنی ، گندمی ( یا جو ، گاهی نیز عدس ) که به بلندی چند اینچ درون قطعه پارچه‌ی سفیدِ نازک پیچانده شده به گرداگرد کوزه‌ ای گلی روییده است ( امروزه سبزه در یک ظرف سفالین کم ‌گود رویانده می‌ شود ) ؛ 
 
2. سپند ( اسفند ) ، تخم سداب کوهی که اغلب در یک بخورسوز گذاشته می‌ شود و درست پس از آغاز سال سوزانده می‌ شود ؛ 
3. سیب ، پیش ‌تر یاد شد ؛ 
4. سکه ، چند عدد سکه ‌ی نو ؛ 
5. سیر ( سابقاً همراه با ریشه‌ هایی که برای شباهت دادن به شرابه‌ های رنگین ، قرمز رنگ می‌ شدند ) ؛ 
6. سرکه ؛ 
7. یک کاسه سمنو ( شیرازی ‌ها و کرد ها سمنی می‌ گویند ) . 
 
این فقره ‌ی آخر بدین شیوه تهیه می‌ شود : مقدار مناسبی گندم برای سه روز در آب ( ترجیحاً آب بارانی که برای این منظور فراهم شده ) خیسانده می‌ شود و سپس بر روی یک سینی فلزی پهن گردیده و با پارچه‌ ای سفید پوشانده می‌ شود . هنگامی که گندم اندکی رویید ، بر روی تخته‌ ای سنگی یا چوبی خُرد و بعد درون هاون کوبیده می‌ شود و شیرابه‌ ی آن با آب داغ ، روغن و آرد مخلوط گردیده و همه‌ ی آن به وسیله‌ ی زنان ( هیچ مرد بالغی مجاز با مشارکت در این فرایند نیست ) به آهستگی پخته می‌ شود ( اغلب یک شب کامل صرف آن می‌ گردد ) ؛ نتیجه ‌ی کار یک خمیر غلیظ ، شیرین و به رنگی مایل به قرمز است ، که بخشی از آن برای سفره‌ ی نوروز کنار گذاشته می‌ شود و باقی آمده ‌ی آن در میان همسایگان پخش می‌ شود ، که آنان نیز ظرف حاوی سمنو را همراه با یک یا چند عدد تخم مرغ رنگ شده یا برگی سبز باز می‌ گردانند .
 
چند نکته را باید پیرامون سفره ی هفت سین گوشزد نمود :
 
1- به وارونه ی نام سفره ی هفت سین ، همواره چیزهای دیگری که با " س " آغاز نمی شود بر سر این سفره گذارده می شود . همچنین می توان گفت که همواره شمار چیزهای سین دار بر سر سفره ، بیش از 7 می شود و کمابیش سنجد ، سماق ، سوهان ، سیاه دانه و سرمه نیز بر خوان هفت سین گذاشته می شود .
 
2- این سفره تنها ویژه ی نوروز نیست . در بسیاری جاها این سفره در آیین های عروسی چیده می شود . در برخی جاها نیز در شب جشن چله ، چنین سفره ای برپا می گردد . در بخشی از کاشان ، این سفره در جشن اِسبندی ، در 25 بهمن ، برابر با روز نخست اسفند در گاهشماری رسمی ، چیده می شود .
 
3- شماری از مردمان آریایی نژاد و اقوام ایرانی زبان چون کرد ها ، تاجیک ها ، ارمنی ها که سهم بزرگی در گستره ی پهناور فرهنگ ایرانی دارند چنین سفره ای با این ویژگی ها ، در آیین نوروزی خود فراهم نمی کنند . حتی کرد ها و زرتشتیان که از محافظه کارترین قشر های پاسدارنده ی آیین های ایرانی اند نیز دارای چنین رسمی نیستند . هر آینه چندیست که به آرامی این آیین در میان ایشان نیز رواج یافته است .
 
4- می دانیم که در زمان فرمانروایی ساسانیان ، مردم با رویاندن هفت گونه تخم بر روی هفت ستون به پیشواز نوروز می رفتند و بر سر خوان نوروز خود ، سینی هایی دارای هفت شاخه گیاه ( گندم ، جو ، برنج و غیره ) و یک گِرده نان درست شده از هفت گونه غله می گذاشتند . ولی تفاوت های بنیادینی میان آن سفره و سفره ی هفت سین امروزی دیده می شود .
 
کهن ترین اشاره ای که به چیده شدن سفره ی هفت سین شده ، ارجاعی نا استوار است به یک دست نوشته ی کهن پارسی ، منسوب به دوران صفوی و مورخان سده ی 19 در گزارش های خودا از آیین های نوروز کمتر به این رسم اشاره نموده اند . تنها Heinrich Brugsch ، که در 1860 در تهران بود و جشن نوروز را با برخی جزییات آن شرح داده است ، ادعا می‌ کند که ایرانیان با کاشتن گل ‌هایی با نام ‌های آغاز شونده با حرف " س " در باغ ‌های ‌شان به پیشواز جشن ملی‌ شان می ‌روند .
 
شاید بتوان ریشه های این آیین نغز را در باور های کهن ایرانیان باستان بازجُست و تا اندازه ای به آن دل استوار بود . اگر کلیت سفره ی هفت سین را بپذیریم پس آن را با امشاسپندان در پیوند خواهیم دید . گستراندن سفره ی هفت سین در شب نوروز و رواج این باور که روان مردگان بر آن فرود می آیند و در آن انباز می شوند ، آشکارا آن را با جشن روان ها ( فروردینگان ) همپیوند می گرداند :
 
شیر : گاو و وهومنه / بهمن
شمع ‌ها : آتش پاک و اشه وهیشته ( اردیبهشت )
سکه ‌ها : ثروت و خشثره‌ویرییه ( شهریور )
سُنبل : هم هئوروتات ( خرداد ) و هم امرتات ( امرداد )
بیدمشک : آرمیتی / سپندارمذ ، چنان که سپند ( اسفند )
آب باران : ایزدبانوی اناهید
سمنو : که برای سفره کاملاً بایسته است و آن چنان نیروبخش قوای جنسی دانسته می‌ شود که برخی آن را " نیروی رییس خانواده " می ‌خوانند ، می ‌بایست به اناهید منسوب باشد ، چرا که سمنو را تنها زنان تهیه می‌ کنند .
ماهی : کر Kara ، که در دریای اسطوره‌ ای وئوروکشه Vourukasha می‌ زیید و جانوران زیان ‌بار را می زداید .
 

سین های باستانی :

سفره‌ ای است که ایرانیان هنگام نوروز می ‌‌آرایند . این هفت قلم " سین " می ‌توانند هر چیزی با آوای آغازین " سین " باشند ( نمادی از " سپنتا " ) . برای مثال این هفت قلم " سین " بسیار رایج هستند :
 
. سبزه - نماد نوزایی ( تولد دوباره )
. سیب - نماد زیبایی و تندرستی
. سمنو - نماد فراوانی ( برکت )
. سیر - نماد پزشکی ( درمان یا طب )
. سنجد - نماد عشق
. سکه - نماد دارایی
. سرکه - نماد شکیبایی و عمر
. سماغ - نماد ( رنگِ ) طلوع خورشید
. سنبل
 
دیگر سین‌ ها :
سوسن . سبزی . سنگک . سپند . سیاهدانه
 
دیگر اقلام :
           
. کتاب - به نشانه تمدن و خردورزی : حافظ و شاهنامه و ( مسلمانان معمولاً قرآن را انتخاب می کنند )
. آینه
. ماهی سرخ
. یک جفت نوروزی ( شمعدان اصیل ایرانی )
. تخم مرغ رنگی
. کاسه‌ ای از آب که پرتقالی در آن غوطه‌ ور است ( به نشانهٔ زمین در فضا )
. یک شیرینی ایرانی ( مانند باقلوا ، شیرینی آردنخودچی ، ... )
. همچنین :
گلاب . آجیل . شکلات . گل نرگس . دیوان حافظ یا شاهنامه . ...
 
نکته ی جالب توجه این که این سفره در دوران باستان " هفت شین " ( شهد ، شکر ، شیرینی ، شراب ، شببو ، شالین ، شبدر ) بوده است اما در پی ممنوعیت شراب در ایران در قرن 3 هجری این هفت " سین " بود که جای هفت شین را گرفت ، در اصل هفت شین ثابت بود اما هفت سین تقریبآ هر چیزی که از نظر مردم خوش یمین باشد و با سین شروع شود می‌ تواند باشد . این سفره اجزائی دیگر هم دارد مانند آینه که نماد نور و راستی است ، ماهی که نماد زندگی نیک بختی است ، شمع که نماینده آتش است ، گل که نماد دوستی است و کتاب که نماد دانائی است .
 

تاریخچه ی هفت سین

در میان تمامی جشن ها و شادی هایی که در ایام نوروز برگزار می شود نباید ششم فروردین زادروز اشو زرتشت پیامبر راستین ایران زمین را از یاد ببریم . اشو زرتشت در تاریخ ایران زمین از جایگاه ویژه ای برخوردار است مردی که از سرزمین آذربایجان برخاست و با اندیشه و گفتار و کردار نیکش پیام آور صلح و دوستی و خردورزی در جهان گردید تا ایرانیان برای قرن ها به عنوان نخستین ملت یکتا پرست دنیا راه خود را از دیگر ملل دنیا جدا نمایند و در پرتو گفتار های هدایتگر و روشنگرش سرزمین اهورایی خویش را به عنوان پرچمدار صلح و یگانه پرستی به جهانیان معرفی نمایند و نشان دهند که راه در جهان یکیست و آن راه راستی است . هر چند قدمت نوروز به عنوان کهن ترین آیین ملی در جهان بسیار قدیمی تر از زمان زرتشت است اما اندیشه ها و باور های آیین مزدیسنی در این جشن باستانی تاثیر بسیاری گذاشته است .
 
در آیین زرتشت مراحل شناخت و عرفان به هفت مرحله تقسیم می شود و یک جوینده راه راستی باید در پرتو این هفت فروزه اهورایی به پیش رود و با سرلوحه قرار دادن هر یک در زندگی خویش راه نیک از بد و درستی را از نادرستی تشخیص دهد . هر یک از این هفت فروزه اهورایی که به اصطلاح امشاسپند نامیده می شوند و به جهان مینوی تعلق دارند در جهان مادی نیز برای آنها نماینده ای تعبیر شده است . 
 
در راه رسیدن به شناخت کامل نخستین گام بهمن یا اندیشه نیک است اشو زرتشت چگونه خدا را شناخت و به مردم شناسانید ؟ اشو زرتشت فراگیری و شناخت و دریافت را بر پایه پرسش و پاسخ استوار ساخت . از خود می پرسید : چه کسی این زمین و آسمان و ستارگان را آفریده است ؟ چه کسی گیاهان را پدید آورده است و چه کسی حیوانات را هستی بخشیده ؟ با خرد ذاتی خود و دانش فراگیری از راه گوش و چشم کنکاش می نمود جستجو می کرد و می پرسید می خواند و می شکافت و در پایان بیاری اندیشه پاک پاسخ پرسش خود را در می یافت . 
 
هرمزد ـ اشاسپنـد اولی هرمزد یا اهورا مزدا می باشد به معنی سرور دانا . اشو زرتشت دریافت که اهورا مزدا آفریننده یکتاست اوست که با دانش خود دانش ها را آفرید . زمین و آسمان را آفرید و جهان و جهانیان را هستی بخشید . و بدین ترتیب نخستین گام را در راه بالندگی انسانی که همان اندیشه نیک می باشد برداشت و به کمک یانش اهورایی نیرویی برتر از اندیشه و خرد که اندیشه و خرد نیز آنرا تایید می کند و بر گرفته از روان و خرد الهی و جهانی است به حقایق دست یافت و این خرد الهی که از آن می توان به دل آگاهی نیز تعبیر نمود سرچشمه شناخت و معرفت اهوراییست . قرار دادن شیر بر سفره هفت سین و خوان مهرگانی به این امشاسند نسبت داده شده است . هرمزد در اوستابی اغاز و بی انجام وبا صفات پاک و دانا وتوانا و بی همتا ذکرشده . اولین روز فروردین هرمزد نام دارد و در اوستا نیز فصل مخصوصی به نام هرمزدیشت است که در میان صفات دانایی و توانایی خداوند جهان ( اهورا مزدا ) می باشد .
 
این یشت در روز اول هر ماه خوانده می شود . انسان در راه پیمودن کمال ابتدا باید خدای مهربان را شناخته و به یگانگی او ایمان بیاورد و بعد از آن سایر مراحل و مراتب کمال و ترقی را طی کرده و از صفات شش اشاسپند دیگر پیروی نماید .
در سنت زردشتیان هر کدام از گل های خوب به یکی از اشاسپندان متعلق است که از میان درخت گل مورد که همیشه سبز و خرم است و آسیب خزان نمی بیند مخصوص اهورا مزدا است .
 
دومین گام اشاوهیشتا یا امشاسپند اردیبهشت است که به معنای راستی و درستی و تقدس و پاکی و یا نیکو ترین آئین ایزدی والاست . قانون دگر ناپذیری است که آفرینش را نظم می دهد اشا نشانه خواست اهورایی است . اشا راه راستی است و پویندگان آن راه به خوشبختی می رسند و به بیان ساده تر اشا بیانگر هنجار ها و قانون های حاکم بر جهان هستی است و هر کس باید با اندیشه نیک این راه درست زیستن را انتخاب کرده و بر طبق راستی رفتار نماید و از کجروی پرهیز کند چرا که طبق قانون اشا نتیجه اعمال خود را درو می نماید و این میوه کارکرد خودشان است نه مجازات خداوند . بارها شاهد بودم که بسیاری از دوستان دین زرتشت را دینی کهنه و متعلق به زمان های گذشته می دانند اما در پاسخ به این عده می توان گفت بر طبق قانون اشا انسانها باید خود را با هنجار ها و نظم های پیرامون خود هماهنگ سازند دین زرتشت بر خلاف دیگر ادیان برای جزئیات تصمیم گیری نمی نماید اصول کلی در گات ها بیان گردیده اما جزئیات به خرد و دانش واگذار شده تا بتوانند خود را همگام با زمان تطبیق دهند و همراه سازند . روشن کردن شمع در سفره هفت سین به خاطر روشنایی آن و یا قرار دادن آتش در آتشدان به خاطر پاکی که آتش می آفریند و پلیدی ها را نابود می کند و می سوزاند به همین دلیل است . 
این فرشته در عالم روحانی و معنوی مظهر صفات راستی و درستی و نماینده ی آئین جاودانی اهورا مـزدا و در جهـان مادی نگهبان همه ی آتش های عالم است . در میـان گل ها مـرزنگوش به این فرشته متعلق است .
 
سومین گام شهریور و یا خشتراوییریا به معنای توانایی برگزیدنی ، کشور آرزو شده یا سلطنت خواسته شده است . خشترا از ریشه خش به معنای توانایی است . این فروزه را به شهریاری خدایی تعبیر کرده اند . اما استاد وحیدی در همان معنی اما به تعبیری دیگر آنرا شهریاری بر میل بیان نمودند و فرهنگ ایرانی می گوید که ای انسان تو باید بر میل های خودت شهریاری و فرمانروایی داشته باشی چرا که میل انسان حد و مرز ندارد به نوعی دیگر می توان شهریور را کنترل بر نفس اماره که در روایات اسلامی از آن بسیار گفته شده بیان نمود . بدست آوردن شهریور به هر انسانی توانایی اهورایی را می بخشد که هیچ چیز نمی تواند آن را از بین ببرد در جهان مادی نیز نگهبانی فلزات به این فروزه نسبت داده شده چرا که فلزات نیز هیچ گاه از بین نمی روند و آتش هر چقدر بر آنها قرار گیرد محکمتر و قدرتمندتر نیز می شوند فلسفه قرار دادن سکه در سفره هفت سین نیز شهریور می باشد . این فرشته در عالم معنوی نماینده ی سلطنت آسمانی و قدرت رحمانی است و همیشه خواهان فرو بزرگی است . در جهان مادی نگهبان زر و سیم و آهن و سایر فلزات می باشد از میان گل ها گل ریحان ( شاه اسپر غم ) متعلق به این فرشته است . گلی سفید با برگی معطر .
 
 
سپنتا آرمیتی یا اسفند چهارمین فروزه بزرگ اهورامزداست استاد وحیدی این فروزه اهورایی را به معنی اندیشه نیک ترازمند ، آرامش افزاینده یا عشق پاک و سودرسان بیان نمودند . ما یک اندیشه نیک داریم که آن بهمن است آیا بهمن به تنهایی کافیست که مرا به یک راه درست برد ؟ اما همین اندیشه درست باید به دنبالش یک سپنتا آرمیتی باشد تا اندیشه نیک مرا در تراز و اندازه نگه دارد یک مثال ساده پاکیزگی است که در حالت معمول کار شایسته ای می باشد اما اگر همین از حد خود خارج شود به وسواس تبدیل می شود که برای هر انسانی درد سر ساز است . سپنتا آرمئیتی عاطفه و مهر و محبت است . ایمان و مهر به اهورامزدا و فرمانبردار اهورامزدا بودن و اندیشه نیک را از اهورا مزدا منحرف نکردن و در دنیای مادی نیز نگهبانی زمین بر آن قرار گرفته چرا که فروتنی و افتادگی پیش از هر چیز از آن خاک است و این صفات مهر و محبت و فروتنی بیشتر در میان زنان خصوصا مادران یافت می شود به همین جهت است که جشن اسفندگان را به نام روز زن و مادر در ایران باستان نامگذاری نمودند . کاشت سبزه و قرار دادن آن در سفره هفت سین نیز به همین دلیل است . گل بیدمشک به این فرشته منصوب است . در عالم معنویات نماینده ی عشق و محبت و بردباری و در جهان مادی نگهبان زرین است . زن های خوب و پارسا و خوب تربیت یافته بفرشته ی مقدس آریشتی بستگی دارند و همین لحاظ است که این فرشته در لفظ مونث می باشد . بهمن نخستین آفریده ی اهورا مزدا می باشد و برای همین مظهر اندیشه ی نیک است که نخستین پایه ی نیکی را تشکیل داده و همه ی خوبی ها از وی سرچشمه می گیرد . این فرشته در جهان روحانی و معنوی مظهر اندیشه ی نیک و نماینده ی خرد و دانایی خداوند است که انسان را از عقل و دانش بهره مند ساخته و او را به آفریدگار نزدیک می سازد .  
 
در جهان مادی نگهبان جانداران سودمند است . خروس که در اوستا از مرغان پاک به شمار می رود و در سپیده دم با صدای خویش دیو تاریکی را می راند و مردم را به برخاستن و نماز گذاردن و کسب و کار می خواند به بهمن بستگی دارد ، هم چنین جامه ی سفید از آن اوست . در میان گل ها ، یاسمن سفید به این فرشته تعلق دارد .
 
و اما پنجمین و ششمین گام هاوروتات ( haurvatat ) و یا خرداد که به معنای رسایی و کمال و تمام و بی عیب و نقـص است و امرتات و یا امرداد که به معنای جاودانگی است . اهورامزدا گوهر کمال است او همه خوبی ها را در خود دارد و همه خوبی ها را از خود می دهد کمال نمادی از خود شناسی اهورامزداست . آدمیان می توانند با کوشش در راه رسیدن به کمال با به کار بردن خرد ( بهمن ) و کارکرد به راستی ( اشا ) و مهر ورزی ( سپنتا آرمیتی ) توان اهورایی بدست آورده ( شهریور ) و در راستای کمال ( خرداد ) راه پی موده خود را شناخته و به خدا برسند ( امرداد ) امرتات به معنای بی مرگی است اهورامزدا بی آغاز بی پایان و جاودانی است در اوستا امرتات و هاوروتات بیشتر جاها با هم آمده اند و این نشانه آن است که راه رسیدن به جاودانگی نایل شدن به خودشناسی و رسایی و کمال است و آدمی می تواند با خرد و راستی و مهرورزی به توانایی سازنده دست یافته و با آن توانایی به رسایی و سرانجام به جاودانگی برسد . در جهان مادی نگهبانی آبهای روان با خرداد است و در سفره هفت سین نیز ما به احترام این امشاسپند آب می گذاریم . و در فرهنگ ایرانی درخت سرو نیز به امرداد نسبت داده می شود چرا که هیچ وقت از بین نمی رود . این فرشتـه در عالم روحانی مظهر کمال اهـورا مـزدا و در جهان جسمانـی نگهبان آب است . گل سوسن نیز به او تعلـق دارد .  به طور کلی این فرشته مظهر کمالات روحانی و جسمانی است .
امرداد ـ به معنی نمردنی و نابود نشـدنی ( جاودانی ) است . نماینده ی پایداری و جاودانی بودن است . گل زنبق در میان گل ها نماینده ی اوست .
 
آخرین گام رسیدن به اهورامزداست که در فرهنگ و عرفان ایرانی آخرین مرحله و شناخت خداوند است و انسانی که از خدایی به خودآیی رسد در این مرحله گام نهاده است . که عطار از آن به سیمرغ تعبیر می کند و حلاج ندای انا الحق سر می دهد . سخن در این باره بسیار است . ریشه کلمه جشن که یشن می باشد به معنای ستایش و نیایش خداوند هدف اصلی تمامی جشن های ایرانی از جمله نوروز می باشد . قرار دادن دانه های مختلف از گیاهان مختلف بر سفره هفت سین به نوعی سپاسگزاری از برکات خداوندی است و آرزو کردن سالی پر از خیر و برکت به همراه خوشی و تندرستی از خداوند یکتا و راز جاودانگی فرهنگ ایرانی به همین دلیل است . فرهنگی که هدف آن رسیدن به حقیقت و ناب هستی و شناخت هر چه بیشتر خداوند است .
 
پنج شنبه 27 اسفند 1388  3:26 AM
تشکرات از این پست
hamidrayane
hamidrayane
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 223
محل سکونت : تهران
یک شنبه 1 فروردین 1389  1:34 PM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

نماد عجيب ترين يورش در تاريخ ايران زمين

  در آخرين بازديد از آثار گردشگري و بافت تاريخي شهر يزد، به ديدن برج و باروي بلند و قديمي اين شهر رفتيم که تجسم و يادآور مقاومت و پايداري فراموش نشدني مردم آن در برابر شورشيان افغان به شمار مي رود. در تاريخچه ي حمله ها و يورش هاي مکرر به ايران زمين، از حمله ي اسکندر مقدوني و اعراب تا يورش ترکان و مغولان و افغانان، يورش افغانان از همه پيچيده تر و عجيب تر است.

دليل آن از نظر صاحب نظران اين است که برخلاف اقوام بيگانه يي که ايران زمين را مورد تجاوز قرار دادند، افغانان از اقوام ايراني بودند و سرزمين آنان بخشي از قلمرو شاهنشاهي بود. اما اين قوم در دوره يي مرکز ايران را مورد هجوم قرار دادند که حکومت صفويان، خودکامه و مطلقه شده بود، زايندگي نيروهاي دروني خود را از دست داده بود و کارگزاران و نخبگان آن به آفت هاي غفلت و بي خبري از وضع کشور و جهان پيرامون، فساد و خشونت، قشري گري و بي خردي، تبعيض و ستم و بي اعتنايي به مطالبات مردم ايران از جمله قوم افغان ، گرفتار شده بودند.

سيد جواد طباطبايي از نويسندگان سياسي معاصر در کتاب ديباچه يي بر نظريه ي انحطاط ايران صفحه ي 314 مي نويسد که با آغاز دوره ي صفوي... نظريه سلطنت مطلقه جانشين انديشه سياسي ايرانشهري (ايران باستان) شد و سلطنت به تنها "نهاد" کشور تبديل شد که "علت موجده و مبقيه " هر "نهاد سياسي" بود و اگر در دوره هايي شاهاني ظهور کردند که توجهي به مصالح عمومي داشتند، اما با مرگ آنان، دوره کوتاه توجه به تامين مصالح ( و منافع ملي ) نيز به پايان رسيد.

به باور او ، " مانع شکست ارتش حکومت مرکزي در پيکار با شورشيان افغان مفقود و مقتضي فروپاشي شاهنشاهي صفوي موجود بود و به دنبال اين فروپاشي، وضعيتي سخت اسفناک در کشور پديد آمد".

 

گزارش اين وضعيت را تاريخ نويسان ايراني و اروپايي در کتاب هايشان آورده اند. براي نمونه ميرزا خليل مرعشي در مجمع التواريخ صفحه ي 57 نوشته است: " ياس تمام به حال خاص و عام راه يافت ، روز به روز، قوت ، ضعف و ضعف، قوت پذيرفت، آتش غلا و نايره بلا بالا گرفت به حدي که مردم براي اکل ميته مي مردند و بزرگان در اسواق و محلات، اطفال خردسال (را) دزديده، ذبح کرده، مي خوردند، دل ها براي گندم، چون سينه گندم چاک و طاير جان ها در غم دانه گرفتار دام (بود)... براي گرده ناني درون ها چون تنور به آتش حسرت مي تافت و (اما) چشم مردم ، قرصي (نان) براي نهاري نمي يافت. از شورچشمي زمانه، ...شيرين دهنان به ياد شکر، لب خويش مي مکيدند...".

 

در اين گونه گزارش ها نکته هاي پر اهميتي در باره قحطي، غارت و دست درازي هاي شورشيان افغاني بيان شده است. آمده است که محمود نامحمود افغان، اصفهان مرکز سلطنت صفويان را ماه ها محاصره و سپس تصرف کرد ، تا جايي که مي توانست مردم آن را کشت، اموالشان را غارت کرد و از هيچ تعرضي نسبت به جان و مال ساکنان شهر فروگذار نکرد، در يازدهم محرم 1134 هجري، سلطان حسين صفوي مجبور شد به فرح آباد اصفهان برود و تاج شاهي را بر سر محمود افغان بگذارد.

 

محمود مي دانست که اگر نتواند بخش هاي ديگري از ايران را به تصرف خود در آورد، در حصار اصفهان به محاصره خواهد افتاد. او در آغاز يورش به اصفهان، بر سر راه خود، از کنار يزد گذشته و به سبب پايداري مردم نتوانسته بود اين شهر را به تصرف خود در آورد. محمود براي جبران شکست خود بار ديگر به يزد لشکر کشيد. گفته اند که "اهالي يزد، از پيش ، از قصد محمود افغان آگاهي پيدا کرده بودند و بموقع ، روستاهاي اطراف شهر را از سکنه خالي و برج و باروي آن را تقويت کردند، همه تدارکات و آذوقه موجود را از دسترس او خارج کرده و به درون شهر آوردند".

در بسياري از شهرهاي ايران، محمود افغان جاسوساني گمارده بود، اما اهالي يزد آن جاسوسان را نيز بموقع اسير و امکان خبرچيني را از ميان برده بودند. او در زمستان سال 1137 هجري به دروازه شهر رسيد و چون از نظر آذوقه و تدارکات، خود را در مضيقه ديد، مجبور شد پيش از موقع، دستور حمله عمومي را صادر کند. شورشيان افغان که نمي دانستند جاسوسان آن گرفتار و امکان عمليات از آنان سلب شده است در برابر برج و باروي شهر يزد و مقاومت اهالي آن نتوانستند دوام بياورند، و در نتيجه، مجبور به عقب نشيني شدند.

مردم يزد شورشيان افغاني را دنبال کردند و بسياري از آنان را از دم تيغ گذراندند. در اين شکست ، بسياري از ساز و برگ افغانان به دست اهالي يزد افتاد و محمود از اين شکست که انتظار آن را نداشت، سخت برآشفت و آن را نشانه "خشم خداوند" دانست و تصميم گرفت "براي فرونشاندن غضب الهي دست به اعتکاف و عبادت بزند، به غاري رفت و مدت چهل روز روزه داري و شب زنده داري پيشه کرد، به اندک آب و ناني قناعت کرد و به ذکر دايم پرداخت. اين اعتکاف اثرات نامطلوبي بر روحيه محمود گذاشت و کار او را به جنون کشاند".

مطابق گزارش مورخان ، در دوران افشاريان و زنديان، يزد از آسيب جنگ هاي داخلي در امان ماند، بازرگاني و تجارت آن از جمله تجارت ابريشم رونق گرفت و در آن زمان به شهر "امانت داران" معروف شد زيرا اموال بازرگانان حفاظت مي شد و درستي و امانتداري ساکنان آن ، سلامت و امنيت انواع کالاهاي بازرگاني را تضمين مي کرد.

اوضاع ايران و خطه ي يزد از زمان سلطنت قاجاريان به ويژه فتحعلي شاه و جنگ هاي ايران و روس دستخوش نابساماني و عرصه ي رقابت و چپاول نوادگان و شاهزادگان قاجاريه شد. در پايان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار، يزد جزو حوزه ي نفوذ تجاري انگليسي ها در آمد و کمپاني هند شرقي در اين ناحيه فعاليتي وسيع را آغاز کرد.

در پايان دوره قاجار و آغاز جنگ اول جهاني، ناحيه ي يزد مانند ساير نقاط ايران بار ديگر رو به ويراني و نابساماني رفت اما در دوره ي پهلوي اول و دوم تغييرات و پيشرفت هايي در يزد روي داد، خيابان ها ، بلوارها و ميدان هايي در اين شهر ساخته شد و بافت قديمي و تاريخي آن نيز محفوظ ماند که همچنان مورد توجه و بازديد گردشگران و جهانگردان است.

  در آخرين بازديد از آثار گردشگري و بافت تاريخي شهر يزد، به ديدن برج و باروي بلند و قديمي اين شهر رفتيم که تجسم و يادآور مقاومت و پايداري فراموش نشدني مردم آن در برابر شورشيان افغان به شمار مي رود. در تاريخچه ي حمله ها و يورش هاي مکرر به ايران زمين، از حمله ي اسکندر مقدوني و اعراب تا يورش ترکان و مغولان و افغانان، يورش افغانان از همه پيچيده تر و عجيب تر است.

دليل آن از نظر صاحب نظران اين است که برخلاف اقوام بيگانه يي که ايران زمين را مورد تجاوز قرار دادند، افغانان از اقوام ايراني بودند و سرزمين آنان بخشي از قلمرو شاهنشاهي بود. اما اين قوم در دوره يي مرکز ايران را مورد هجوم قرار دادند که حکومت صفويان، خودکامه و مطلقه شده بود، زايندگي نيروهاي دروني خود را از دست داده بود و کارگزاران و نخبگان آن به آفت هاي غفلت و بي خبري از وضع کشور و جهان پيرامون، فساد و خشونت، قشري گري و بي خردي، تبعيض و ستم و بي اعتنايي به مطالبات مردم ايران از جمله قوم افغان ، گرفتار شده بودند.

سيد جواد طباطبايي از نويسندگان سياسي معاصر در کتاب ديباچه يي بر نظريه ي انحطاط ايران صفحه ي 314 مي نويسد که با آغاز دوره ي صفوي... نظريه سلطنت مطلقه جانشين انديشه سياسي ايرانشهري (ايران باستان) شد و سلطنت به تنها "نهاد" کشور تبديل شد که "علت موجده و مبقيه " هر "نهاد سياسي" بود و اگر در دوره هايي شاهاني ظهور کردند که توجهي به مصالح عمومي داشتند، اما با مرگ آنان، دوره کوتاه توجه به تامين مصالح ( و منافع ملي ) نيز به پايان رسيد.

به باور او ، " مانع شکست ارتش حکومت مرکزي در پيکار با شورشيان افغان مفقود و مقتضي فروپاشي شاهنشاهي صفوي موجود بود و به دنبال اين فروپاشي، وضعيتي سخت اسفناک در کشور پديد آمد".

 

گزارش اين وضعيت را تاريخ نويسان ايراني و اروپايي در کتاب هايشان آورده اند. براي نمونه ميرزا خليل مرعشي در مجمع التواريخ صفحه ي 57 نوشته است: " ياس تمام به حال خاص و عام راه يافت ، روز به روز، قوت ، ضعف و ضعف، قوت پذيرفت، آتش غلا و نايره بلا بالا گرفت به حدي که مردم براي اکل ميته مي مردند و بزرگان در اسواق و محلات، اطفال خردسال (را) دزديده، ذبح کرده، مي خوردند، دل ها براي گندم، چون سينه گندم چاک و طاير جان ها در غم دانه گرفتار دام (بود)... براي گرده ناني درون ها چون تنور به آتش حسرت مي تافت و (اما) چشم مردم ، قرصي (نان) براي نهاري نمي يافت. از شورچشمي زمانه، ...شيرين دهنان به ياد شکر، لب خويش مي مکيدند...".

 

در اين گونه گزارش ها نکته هاي پر اهميتي در باره قحطي، غارت و دست درازي هاي شورشيان افغاني بيان شده است. آمده است که محمود نامحمود افغان، اصفهان مرکز سلطنت صفويان را ماه ها محاصره و سپس تصرف کرد ، تا جايي که مي توانست مردم آن را کشت، اموالشان را غارت کرد و از هيچ تعرضي نسبت به جان و مال ساکنان شهر فروگذار نکرد، در يازدهم محرم 1134 هجري، سلطان حسين صفوي مجبور شد به فرح آباد اصفهان برود و تاج شاهي را بر سر محمود افغان بگذارد.

 

محمود مي دانست که اگر نتواند بخش هاي ديگري از ايران را به تصرف خود در آورد، در حصار اصفهان به محاصره خواهد افتاد. او در آغاز يورش به اصفهان، بر سر راه خود، از کنار يزد گذشته و به سبب پايداري مردم نتوانسته بود اين شهر را به تصرف خود در آورد. محمود براي جبران شکست خود بار ديگر به يزد لشکر کشيد. گفته اند که "اهالي يزد، از پيش ، از قصد محمود افغان آگاهي پيدا کرده بودند و بموقع ، روستاهاي اطراف شهر را از سکنه خالي و برج و باروي آن را تقويت کردند، همه تدارکات و آذوقه موجود را از دسترس او خارج کرده و به درون شهر آوردند".

در بسياري از شهرهاي ايران، محمود افغان جاسوساني گمارده بود، اما اهالي يزد آن جاسوسان را نيز بموقع اسير و امکان خبرچيني را از ميان برده بودند. او در زمستان سال 1137 هجري به دروازه شهر رسيد و چون از نظر آذوقه و تدارکات، خود را در مضيقه ديد، مجبور شد پيش از موقع، دستور حمله عمومي را صادر کند. شورشيان افغان که نمي دانستند جاسوسان آن گرفتار و امکان عمليات از آنان سلب شده است در برابر برج و باروي شهر يزد و مقاومت اهالي آن نتوانستند دوام بياورند، و در نتيجه، مجبور به عقب نشيني شدند.

مردم يزد شورشيان افغاني را دنبال کردند و بسياري از آنان را از دم تيغ گذراندند. در اين شکست ، بسياري از ساز و برگ افغانان به دست اهالي يزد افتاد و محمود از اين شکست که انتظار آن را نداشت، سخت برآشفت و آن را نشانه "خشم خداوند" دانست و تصميم گرفت "براي فرونشاندن غضب الهي دست به اعتکاف و عبادت بزند، به غاري رفت و مدت چهل روز روزه داري و شب زنده داري پيشه کرد، به اندک آب و ناني قناعت کرد و به ذکر دايم پرداخت. اين اعتکاف اثرات نامطلوبي بر روحيه محمود گذاشت و کار او را به جنون کشاند".

مطابق گزارش مورخان ، در دوران افشاريان و زنديان، يزد از آسيب جنگ هاي داخلي در امان ماند، بازرگاني و تجارت آن از جمله تجارت ابريشم رونق گرفت و در آن زمان به شهر "امانت داران" معروف شد زيرا اموال بازرگانان حفاظت مي شد و درستي و امانتداري ساکنان آن ، سلامت و امنيت انواع کالاهاي بازرگاني را تضمين مي کرد.

اوضاع ايران و خطه ي يزد از زمان سلطنت قاجاريان به ويژه فتحعلي شاه و جنگ هاي ايران و روس دستخوش نابساماني و عرصه ي رقابت و چپاول نوادگان و شاهزادگان قاجاريه شد. در پايان سلطنت ناصرالدين شاه قاجار، يزد جزو حوزه ي نفوذ تجاري انگليسي ها در آمد و کمپاني هند شرقي در اين ناحيه فعاليتي وسيع را آغاز کرد.

در پايان دوره قاجار و آغاز جنگ اول جهاني، ناحيه ي يزد مانند ساير نقاط ايران بار ديگر رو به ويراني و نابساماني رفت اما در دوره ي پهلوي اول و دوم تغييرات و پيشرفت هايي در يزد روي داد، خيابان ها ، بلوارها و ميدان هايي در اين شهر ساخته شد و بافت قديمي و تاريخي آن نيز محفوظ ماند که همچنان مورد توجه و بازديد گردشگران و جهانگردان است.

چهارشنبه 4 فروردین 1389  9:57 AM
تشکرات از این پست
gps0064
gps0064
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 1751
محل سکونت : اصفهان

عید نوروز چگونه شکل گرفت؟

 انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تکرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تکرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران کشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان کاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد.

 

نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه که تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی که تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی که آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

پیدایش جشن نوروز 
جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب می کند یادآور می شود که : «آن روز که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».


روایت های اسلامی درباره نوروز
آورده اند که در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست؟ فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد وابرها را فرمود که به آنان ببارند از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و گفت کاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس که گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند که این بزرگداشت نوروز به علت امری کهن است که برایت بازگو می کنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند و او را شریک و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شکوفا و درخشان شد. همان روزی است که کشتی نوح در کوه آرام گرفت. همان روزی است که پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از کعبه به زیر افکند. چنان که ابراهیم نیز این کار را کرد. همان روزی است که خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت کنند. همان روزی است که قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می کنند و همان روزی است که قائم بر دجال پیروز می شود و او را در کنار کوفه بر دار می کشد و هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یک ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم کهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تکانی یاد کرد.

پنجه (خمسه مسترقه)
بنابر سالنمای کهن ایران هر یک از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجک، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت که در هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرارداد، برگزار می شد.

میر نوروزی
از جمله آیین های این جشن 5 روزه، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاکم و امیری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می کند که با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می کرد و چیزی می گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حکومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.

از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر وخیابان می بینیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاکم پنج روزه » است که تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».

 

سه شنبه 10 فروردین 1389  2:26 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها