بیانات امام خمینی در جمع روحانیون کاروان ها حج، پرسنل دادستانی مرکز، دادسراها و دادگاه های انقلاب اسلامی دادستانی ارتش جمهوری اسلامی
تاریخ: 1361/05/31
امروز توقع ملت از شما آقایان روحانیون بسیار زیاد است
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز سر و کار ما با آقایان روحانیین است بیشتر، و کسانی که آنها هم صبغه روحانی انشاءالله دارند و در محضر روحانیین مشکل است که انسان بتواند همه حرف ها را عرض کند. مسائل بسیار زیاد است، مربوط به آقایان روحانیون به طور عموم و مسائلی مربوط به روحانیونی که با کاروان های حج مشرف می شوند که مخصوص آنهاست، و مسائلی که مربوط به قضات و دادستان های کشور است، و مسائل دیگری که معلوم نیست که ما مجال کنیم دیگر عرض کنیم مگر مختصری.
آنکه مربوط به قشر روحانیون است، خود آقایان بهتر می دانند که روحانیون در هر جا که هستند، آن روحانی ای که در رأس روحانیت مثلاً واقع است، مثل مراجع، تا آن روحانی ای که در یک روستا، در یک ده مشغول خدمت به اسلام است. امروز توقع ملت، بلکه توقع مستضعفان و ملت های جهان از شما آقایان روحانیون، در هر جا هستید، بسیار زیاد است. و امروز شما غیر از دیروزی است که در سلطه نظام فاسد پهلوی و در تحت ستم ستمکاران جهان بودید. آن روز اگر چنانچه سکوتی، قصوری بود، می پذیرفتند که آقایان نمی توانند الان مسائلشان را آنطور که هست، مسائل اسلام را آنطور که هست، قدرت ندارند که عمل کنند و به مردم برسانند، ولی امروز این مسأله حل شده است و بحمدالله همه آقایان در هر جا که هستند با آزادی می توانند مسائل را طرح کنند و با آزادی می توانند مردم را ارشاد کنند.
اگر امروز راجع به هر قضیه ای که برای ملت، قضایای عمومی که برای ملت پیش می آید و خدای نخواسته روحانیونی که ارتباط با آن مسائل دارند، قصوری بکنند یا اشتباهی بکنند، این اشتباه و قصور دیگر در محضر خدای تبارک و تعالی و در پیشگاه مردم پذیرفته نیست. دیگر ما نمی توانیم بگوئیم که ما چه بکنیم، سازمان امنیت است و ما کاری ازمان نمی آید. ما الان، شما آقایان الان در مسائلی که پیش می آید آزادید که مطالبی که مربوط به اسلام است، مطالبی که انحراف واقع می شود در هر جا، آن مسائل را ارشاد کنید، مردم را ارشاد کنید، کارمندان دولت را ارشاد کنید و مسائل را با خود آنها در پیش بگذارید و انحرافات را رفع کنید. گرفتاری های سابق، همه شما، اکثر شما یک مقداریش
صحیفه نور جلد 16 صفحه 251
را مشاهده کرده است و بعضی شما که سنتان بالاست، از اول تا حالا، تا زمان انقراض این رژیم فاسد، دیده اید که چه کارهائی بوده است و شما با چه اشخاصی مواجه بودید و چه اشخاصی حکومت بر ملت می کرد و حکومت بر این مستضعفین می کرد. ما به شکرانه این معنا که از آن گرفتاری های بسیار عجیب و غریب که در طول تاریخ نظیرش مثل این پنجاه سال اخیر واقع نشد، به شکرانه نجات از او، امروز باید به خدای تبارک و تعالی که ما را از این گرفتاری بزرگ نجات داده است، شکر کنیم و شکر این است که ما الان خدمت کنیم. شکر لفظی باید بکنیم، اما شکر حقیقی آن است که ما در ازای رهایی از این رژیم فاسد که همه چیز ما را به باد فنا داد و می خواست بدهد، اینکه ما امروز کاری بکنیم که خدای تبارک و تعالی از ما راضی باشد.
بر تمام کسانی که می توانند یا اجتهاداً یا تقلیداً قضاوت کنند واجب است که در قضاوت وارد بشوند
امر مهم، مسأله قضاوت است. از اموری که شاید در کم امری اسلام آنقدر به آن توجه داشته است، مسأله قضاوت است و مسأله دادسراها و دادگاه ها که سر و کارشان با همه چیز مردم است. باید این معنا را من عرض کنم که قضاوت از اموری است که واجب است به طور کفائی، و واجب کفائی قبل از آنکه پیدا بشود به مقدار کفایت، بر آحاد، واجب است. یعنی اگر یک قضاوتی زمین بماند یا یک جایی منحرفین وارد قضاوت بشوند، بر تمام کسانی که می توانند یا اجتهاداً یا تقلیداً قضاوت کنند، بر همه اینها واجب است که در قضاوت وارد بشوند و رفع احتیاج را بکنند. ما امروز وقتی که احتمال این معنا را بدهیم، یا اینکه با آقایانی که متصدی امور قضایی و دادگاه هستند صحبت می کنیم، از این معنا که ما کم داریم قاضی، آن مقداری که لازم داریم کم است، و اگر چنانچه در حبس ها از این منحرفین یا محتمل الانحراف ها باشند و نتوانسته اند آنها را رسیدگی کنند، برای کمبود قاضی است. این یک امری است که برای نجات فرض کنید یک عده ای که محتمل است که اینها بیگناه باشند یا گناهشان اندک باشد، واجب است بر همه اشخاصی که از آنها قضاوت می آید در این امر، داوطلب بشوند تا به امر قضا وادار بشوند و این نقیصه را از بین ببرند. مدرسین محترم حوزه علمیه قم که بحمدالله بسیار فعال هستند، باید این مسأله را در حوزه علمیه قم مطرح کنند که امروز اشخاصی که صلاحیت دارند ولو تقلیداً برای قضاوت، این اشخاص اسم نویسی کنند و بیایند در این مواردی که، زندان هایی که اشخاص هستند، تا اینکه حل این قصه بشود که مثلاً اشخاصی باید زود کارشان تمام شود و ما نداریم افراد. این یک امر واجبی است یعنی بر همه واجب است، تا آنوقتی که آن مقداری که احتیاج است بر آورده بشود. گاهی وقت ها انسان به واسطه احتیاط، خلاف احتیاط می کند. احتیاط می کند فلان آقا که امر قضا مشکل است و نمی شود رفت و نمی شود کرد، اینطور چیزها، با اینکه واجب کفائی، واجب عینی است اول به همه، وقتی یک عده ای عمل کردند و کفایت حاصل شد، آنوقت از دیگران ساقط می شود، و الا همه معاقب هستیم. اگر چنانچه قضا به زمین بماند، احتیاط بر این است که وارد بشوند،
صحیفه نور جلد 16 صفحه 252
یعنی امری است واجب، معلوم الوجوب، این احتیاط می کنند، این عذر نمی تواند باشد. یا اشخاصی مثلاً می خواهند ادامه بدهند تحصیلاتشان را و باید هم ادامه بدهند، اما در یک وقتی که یک واجبی به عهده آنها هست، نمی توانند به این امر مستحب بسیار ارزنده مشغول باشند، باید بروند این کار را به اندازه کفایت انجام بدهند که مبادا خدای نخواسته یک نفر آدم بیگناه به کارش رسیدگی نتوانستند بکنند. باید بیایند آقایان و وارد بشوند و رسیدگی بکنند. و این امر را من امروز به عهده مدرسین قم و علماء مشهد و اصفهان و جاهای دیگری که حوزه های علمیه هست، از آنها این عهده آنها می گذاریم که آنها خودشان به فکر این باشند که افراد را بخواهند و افراد را تشویق کنند، به هر ترتیبی که می توانند، و تعزیر کنند از اینکه یک امر واجب شرعی است، نمی شود یک امر واجب شرعی زمین مانده و من مشغول نماز شب بشوم. وقتی آن واجب شرعی است، اگر مزاحم با هر مستحبی بشود، آن واجب شرعی را باید من عمل کنم. این یک مسأله است که لازم است که تذکر داده بشود و آقایان مدرسین هم و علمای اعلام بلاد هم تذکر بدهند و این نقیصه را کم کنند تا اینکه این مشکل حل بشود.
قضات بر وفق شرع عمل کنند، به قوانین سابق اعتنا نکنند
مسأله دیگر، قضیه باز راجع به قضاوت است که باید خیلی توجه بکنند آقایان قضات، آقایان دادستان ها، کسانی که متکفل این امر مهم اسلامی هستند، که مسؤولیت این زیاد است و لازم هم هست که شما مسؤولیت را به عهده بگیرید. باید وارد شد لکن در یک امر بزرگی است، توجه بکنند که جان و مال و ناموس یک ملت در دست این قضات است و در دست این دادگاه هاست و مسوول این مسائل هستند و باید تا آن مقداری که می توانند، تا آن مقداری که قدرت دارند، توجه بکنند به مصالح عمومی اسلام. نه این که گناهکار است، از او بگذرند، و نه آن که خدای نخواسته گناهکار نیست، یک وقتی مبتلا بشود. قاضی باید یک آدم قاطعی باشد که در دو طرف قضیه قاطعیت داشته باشد. اگر یک کسی به حسب حکم شرع باید این را کشت، ترحم نکنند، جایز نیست. اگر باید فرض بفرمائید که حبس و تعزیر بشود، تعزیر بکنند و اگر یک کسی خدای نخواسته یک آدمی است که گناهکار نبوده است، بدون وقفه او را تبرئه کنند و بدون وقفه او را آزاد کنند. قاضی باید اینطور باشد، فکرش اینطور، نه رئوف و مهربان باشد که جنایتکاران را هم به او رافت کند، آن هم جنایتکارهائی که یک نمونه اش را من و شما در چند شب پیش دیدیم و پشت انسان را لرزاند و بسیار نمونه دارد که ما ندیدیم. اینهائی که بعدها معلوم می شود، تا آخر هم که معلوم نمی شود، در بارگاه خدا معلوم می شود، بعدها معلوم می شود، ما کمی اش را دیدیم، یک نمونه اش این بود که چند شب پیش از این دیدید که انسان نمی تواند بفهمد که یک آدم که از اول به فطرت الهی متولد شده است تا این حد جنایتش می رسد. تصور این معناها برای انسان مشکل است. من گمان ندارم که هیچ حیوانی نسبت به حیوان دیگر اینطور بکند. خوب، یک همچو مسائل هست آنوقت اگر چنانچه یک آقای قاضی رأفتش بگیرد که امثال اینها را با آنها ملایمت بکند، یعنی نمی گویم که زاید بر آن مقداری که قضاء الهی اجازه می دهد، ابداً حتی یک سیلی نباید
صحیفه نور جلد 16 صفحه 253
بزنند. اما آنی که به حسب حکم شرع، حکمش قتل است، مسامحه نکنند. از آن طرف هم طوری باشد که اگر چنانچه یک نفر آدم بیگناه است، حتی مانع بشود از اینکه یک حرف تند به او بزنند. آنها هم که گناهکارند حق نیست به اینکه با آنها معامله غیرانسانی بکنند. آنها مستحق قتلند، باید قتل بشوند، مستحق اعدامند، اعدام باید بکنند، اما زاید بر آن بخواهند کارهائی بکنند، این را بدانند که مسؤول هستند. و همین طور متصدیان حبس و زندان ها باید این معنا را توجه داشته باشند، چه اشخاص که در رأس هستند و چه اشخاصی که مشغول اجرای عمل هستند، باید این معنا را توجه بکنند که حدود الهی معنایش این نیست که یک کسی که مستحق قتل است ما فحش به او بدهیم، جایز نیست این، یا به او سیلی بزنیم، حق نیست، یعنی قصاص دارد این. یک نفر آدم جانی که دارند می برند بکشندش، اگر شما یک سیلی بزنید، او باید حق دارد به شما سیلی را عوض بزند و خلاف شرع کردید. گمان نکنید که حالا که این آدم توی حبس آمده است، ما باید با او رفتار بد کنیم، انشاءالله نمی کنید و نباید بکنید. و همین طور قضات محترم شرع، باید موازین را با دقت، با کمال دقت موازین را عمل بکنند و خدای نخواسته یک وقت برخلاف موازین اسلامی واقع نشود. مائی که مدعی هستیم که جمهوریمان جمهوری اسلامی است، احکام اسلام باید در این جمهوری اجرا بشود. یکی از امور مهم، قضیه زندان هاست، یکی از امور مهم، قضیه دادگاه هاست، دادسراهاست، دادگستری هاست. اگر بنا باشد که حالا هم خدای نخواسته مثل زمان رژیم سابق، در دادگستری ها کارهای خلاف شرع بشود، خوب، ما باید فاتحه این جمهوری را بخوانیم. و این مکرر سفارش شده است که اگر قوانین ندارید، باید بخشنامه کنید که تمام قضات بر وفق شرع عمل کنند، به قوانین سابق اعتنا نکنند.
و من حالا هم اعلام می کنم به تمام سرتاسر قضات کشور، کسانی که متصدی قضا هستند، کسانی که در دادگستری هستند، تمام قوانینی که در زمان طاغوت بوده است و برخلاف شرع بوده است، تمام باید دور ریخته بشود و مسؤولیتش به گردن من، تمام را دور بریزید و به جای او قوانین شرع را عمل بکنید.
شورای قضائی - باید - اگر نکردند این کار را خدای نخواسته، حالا بخشنامه کنند به همه سرتاسر کشور، به دادستان ها و به دادگاه ها و به دادگستری ها و به همه اینها امر کنند به اینکه تمام احکامی که به حسب قانون، قانون فاسدی که گذرانده اند، تمام اینها فاسد است و مگر حالا گاهی پیدا بشود که مطابق شرع باشد، خوب، آنها را عمل باید بکنند و آن چیزهائی که برخلاف شرع است هیچ کس حق ندارد عمل بکند و هر که عمل بکند، علاوه بر اینکه پیش خدای تبارک و تعالی رو سیاه است و عذر اینکه ما به قانون عمل می کنیم، غلط است. کدام قانون؟ قانون مخالف با اسلام؟ قانون مخالف با شرع؟ نباید به آن عمل بشود. شما اگر با قانون سابق هم باز عمل بکنید، خوب، یکی از ماده های متمم قانون اساسی سابق این بود که هیچ قانونی برخلاف شرع، قانون نیست. منتها پیشتر به آن عمل نشده سابقاً به آن عمل نکردند. بنائاً علیه آن چیزهائی که به اسم قانون آورده اند و بر خلاف شرع است، به حسب قانون اساسی زمان سابق هم قانون نیست.
صحیفه نور جلد 16 صفحه 254
شما می توانید آنوقت اگر از شما سوال کردند چرا کردید، بگوئید قانون اساسی سابق هم ا ین را گفته است، قانون حالا هم که اینطوری است، و مجرم هست کسی که این عمل را بکند. به هیچ کس نباید اعتنا بکنید، هر کس گفت که این کار خلاف شرع را باید مطابق قانون عمل کنید. توی دهنش بزنید، به هیچ کس اعتنا نکنید. نمی گویم پاشید سیلی به او بزنید، لکن جلویش بایستید و بگوئید که این خلاف شرع است من نمی کنم و نباید هم بکنم. و انشاءالله آقایان هم کرده اند این کار را. و اگر چنانچه اعتنا نشده، ثانیاً - چیز بکنند و - متخلفین را دعوت کنند و محاکمه کنند.
دادگستری سابق باید متحول بشود به یک دادگستری اسلامی. مجرد اینکه قانون سابق بوده ما باید به آن عمل بکنیم، به حسب قانون سابق هم نباید به آن عمل کرد، برای اینکه قانون اساسی سابق اساس است. قانون اساسی سابق، متممش می گوید که هر قانونی برخلاف شرع است، قانون نیست اصلاً. بنابراین، اینکه می گوئید قانون اینطور می گوید، غلط می کند، قانون نیست این، این یک قراردادی بوده است که زمان طاغوت، طاغوت بوده، بنائاً علیه آقایان نباید اعتنا بکنند به این امور و باید بخشنامه بکنند. شورای نگهبان، شورای قضایی بخشنامه بکنند و همه جا بگویند به اینکه این قوانین سابق که مخالف شرع بوده، نباید عمل بشود و اگر کسی عمل بکند مجرم است و باید محاکمه بشود به جزای خودش برسد. این هم راجع به این جهت، و البته مسائل زیادی راجع به مسائل دادگاه و قضا هست لکن دیگر مجال این نیست.
حقیقت حج اینست که ببینید مستضعفان جهان چطورند
و راجع به حج و آقایانی که در حج، در کاروان ها هستند. حقیقت حج این است که شما بروید درد مردم را ببینید، ببینید فقرا چه جوری هستند، شما هم بشوید آنطور، ببینید مستمندان جهان چطورند، شما هم آن رنگ در آئید. اگر مردم توقع داشته باشند که حالا که ما حج می رویم باید برای ما همچو رفاه حاصل بشود که در منازلمان هم نیست، این حج نمی تواند باشد. آن حجی که خدای تبارک و تعالی بر اشخاص واجب فرموده است این است که بروید آنجا زندگانی مردم را ببینید. آنوقت که ما رفتیم، زندگانی آنوقت حجازی ها را یک مقداری دیدیم که حالا حجاج نمی توانند ببینند. آنوقت که ما با اتومبیل بین مکه و مدینه می رفتیم، هر جا اتومبیل می ایستاد، هر جا در این بیابان های لم یزرع طولانی، هر جا اتومبیل می ایستاد، از زیر این بته ها و اینها آمدند بیرون، بچه هائی که هیچ لباس نداشتند، زن هائی که لباسشان فقط ساتر بود، مردهائی که وضعشان را انسان نمی تواند بیان بکند، می آمدند و از مردم گدائی می کردند. باید اینها را انسان ببیند و بعد توقع بکند به اینکه نخیر، ما باید حالا که حج می رویم و با کاروان می رویم و نمی دانم چی می رویم، حالا باید در آنجا همه چیز برای ما مهیا باشد. خیر، یک قدری باید توجه به این مسائل بکنند. آقایان روحانیون مردم را توجه بدهند به این مسائل که توقعات آنها در سطح بالا نباشد. شما را با طیاره می برند، آنوقت ها که می رفتند، با الاغ می رفتند، چند وقت می رفتند، در بعضی جاها چهارده ماه طول می کشید، چهارده ماه طول می کشید
صحیفه نور جلد 16 صفحه 255
رفت و برگشت حج. حالا شما دو ساعت، سه ساعت سوار می شوید با طیاره با راحتی می روید آنجا. آنوقت که می رفتید، خانه ای تو کار نبود که شما بروید. شما خودتان باید بروید تهیه بکنید و خودتان بروید زحمت بکشید. آن هم آن خانه هایی که بودند و آن وضع و آن کثافتی که در آنوقت بود. حالا خانه برایتان تهیه کرده اند. خوب، شما حاجی هستید، شما مسلمانی هستید که می خواهید به داد مسلمین برسید، به داد مستضعفین جهان برسید. اینقدر بالا نبرید توقعات خودتان را که خدای تبارک و تعالی یک وقت خدای نخواسته امر بفرماید که اینجور نشود، و نمی شود آنوقت، آنوقت گرفتاری زیاد می شود.
باید شما آقایان روحانیون، مردم را تذکر بدهید به اینکه اگر یک کمبودی هست، آقایان که رفتند کارها را کردند، زحمت کشیدند و دارند هم الان می کشند، ولیکن بیشتر از آن قدرت شان که نمی توانند زحمت بکشند. به اندازه وسعشان، به اندازه قدرتشان زحمت کشیدند و کار انجام دادند، خانه تهیه کردند با آن سختی هائی که در آنجا هست، لکن نمی توانند بیشتر از این بکنند. اگر یک وقت دیدید یک چیزی کسری دارید، نه اینکه آقایان نخواسته اند آقایان نتوانسته اند. وقتی نتوانستند چه بکنند؟ بگویند که آقایان حج نیائید برای اینکه ما می توانیم برای شما یک جای بزرگی درست کنیم و نمی دانم یک تفریحگاهی داشته باشیم و چه؟ یا نه، بیائید و یک قدری هم توجه کنید به زحمت هائی که فقرا می کشند.
مردم هم باید دنبال این امر باشند که مساله حج را یاد بگیرند
در هر صورت این وظیفه علمائی هست که در کاروان ها هستند، یعنی یکی از وظایفشان. یکی از وظایف مهم هم قضیه آشنا کردن مردم است به مسائل حج. بسیار آدم می بینید که حج می روند، زحمت می کشند، لکن مسأله حج را نمی دانند، آنجا گرفتار می شوند. بعد که آمدند، بعد از چند سال سوال می کنند که ما اینجور کردیم آیا حجمان درست است یا نه؟ ما اینطور نکردیم، آیا درست است یا درست نیست؟ آیا ما محرم هستیم باز یا نه؟
باید آقایان مردم را جلسه قرار بدهند، جلسه درس قرار بدهند، درس بدهند، مردم را به آداب حج را، واجبات حج را، محرمات حج را، اینها را بگویند. آدابش هم نشد، نشد، اما محرمات و واجبات را به مردم تعلیم کنند و هر روز داشته باشند، مردم هم موظفند که بروند پیش آقایان در این درس ها اگر دارند، بروند آقایان گوش کنند و مسائل حج را یاد بگیرند که بعدها گرفتار نشوند که وقتی که آمدند، من طوافم چه جوری بود، آیا درست است یا نه؟ وقتی مسأله را یاد گرفتید، دیگر درست می شود و عیبی پیداکند. این هم یکی از وظایفی است که همه دارند و روحانیون باید این وظیفه را در آنجا انجام بدهند و مردم هم باید دنبال این امر باشند که مسأله حج را یاد بگیرند، نه اینکه ما فقط حج برویم و هر چه شد، شد دیگر. نه، این غیر از سایر جاهاست. خوب، انسان زیارت می رود، اگر زیارتش هم چیزی نشد، دیگر اشکالی برایش پیدا نمی شود. اما اینجا اشکال پیدا می شود بعد محرم می ماند، بعد باید
صحیفه نور جلد 16 صفحه 256
دوباره حج برود. از این مسائل مشکل پیش می آید که باید برای خاطر خودتان هم این مسائل را تعقیب کنید که یاد بگیرید و در اشتباه و خطا نیفتید که بعدها اسباب زحمت تان بشود. این هم یکی از مسائل است.
امور سیاسی که در حج واقع می شود، باید روی نظام باشد
از مسائل دیگری که باز آقایان روحانیون که در کاروان ها هستند، به مردم بگویند که باید این امر، اموری که در آنجا واقع می شود، امور سیاسی ای که در حج واقع می شود، روی نظام باشد. اینکه هرکس خودش بخواهد یک کاری بکند، این هرج و مرج همیشه غلط بوده. هر امری باید یک نظمی داشته باشد. می خواهند اجتماع کنند برای فلان امر، خوب، یک کسی که متکفل امور حج است باید برنامه بدهد روی آن برنامه عمل بکنند. هر کسی بخواهد که در هر گروهی بخواهد خودش علیحده روی مذاق خودش که اختلاف هم خیلی هست بین مذاق ها، بخواهد هر چی بشود، هم گرفتاری آنجاها پیدا می شود و بدتر از آن، این است که گاهی وقت ها اسباب و هم می شود برای جمهوری اسلامی. نباید کاری بکنند که برای جمهوری اسلامی یک بدنامی پیدا بشود. خوب، مبلغینی که الان در همه جای دنیا تقریباً هستند، برضد ما همه تبلیغات را، بر ضد جمهوری اسلامی همه تبلیغات را دارند می کنند، دیگر ما خودمان یک کاری نکنیم که یک مطلبی دست آنها بیفتد و هر چی می خواهند به آن باد بکنند و هر چی می خواهند زیادش بکنند. این هم یکی از مسائل لازم است که به هر کسی در کاروانی که هست، بگوید که روی میزانی و روی برنامه باید کارها انجام بگیرد، نه هرج و مرج باشد، هر که هر طوری دلش می خواهد عمل بکند. این هم یک مسأله ای است که باید آقایان به آن خیلی توجه بکنند و اشخاصی که حج می روند هم توجه بکنند که خدای نخواسته حج شان مخلوط به معصیت، یک وقتی نشود. همه اش اسلام باشد و همه اش عبادت باشد. راهپیمائی ها عبادت باشد، نه معصیت، شعارها عبادی باشد، نه معصیتی، جوری باشد که برای خدا باشد. هر که هر کاری دلش می خواهد، به هر که می خواهد بد بگوید، نه، اینطور نیست. باید این مسائل روی یک برنامه صحیحی که از قبل ریخته می شود، این مسائل هم باید توجه به آن بشود.
در این عصر ما، همه الفاظ محتوای خودشان را از دست داده اند
و از اموری که برای همه ما لازم است، این است که ما یک توجهی به مسائل دنیا بکنیم، ببینیم وضعش چه جوری است. من فکر می کردم که در این عصر ما، همه الفاظ محتوای خودشان را از دست داده اند. ما در یک عصری واقع شده ایم که الفاظ از آن معنی ای که دارند، فرار کرده اند، یک معانی دیگری دنبالش آمده. معنی عدالت را انسان نگاه می کند در دنیا، الان یک جور دیگر است. معنی خلقی بودن را آدم ملاحظه می کند، می بیند یک وضع دیگری دارد. سازمان های امنیت دنیا را انسان وقتی ملاحظه می کند، می بیند که سازمان ناامنی است، نه سازمان امن، اما اسمش سازمان امن است. جمعیت های طرفدار بشر را انسان می کند، می بیند که همین جمعیت طرفدار بشر، طرفدار ظالمند،
صحیفه نور جلد 16 صفحه 257
طرفدار بشر نیستند، طرفدار ظلمه هستند. این کارهائی که، این چیزهائی که در دنیا الان از این قدرت های بزرگ واقع می شود، هیچ کس نیست که از آنها بپرسد که چرا. گاهی یک جائی، یک چیزی یک کسی می گوید، اما مسأله، مسأله ای است که وقتی بنا باشد که سازمان های بزرگ دنیا اختیارش دست چهار پنج نفر باشد، این را نمی شود گفت که این امنیت بشر، سازمان طرفدار بشر نمی دانم سازمان کذا. این اختیارش دست چهار پنج نفر است، این هم مطلب خودش را از دست داده که باید برای همه مردم باشد، چهار پنج نفر همه چیزها را دارند. هر کاری همه بکنند یک نفر بگوید (نه) تمام می شود. این هم باید از روی حق وتو یک امری است که هیچ آدمی نمی تواند بپذیرد و این مجالس مثلاً عمومی دنیا که برای این امور است این را پذیرفته اند. اینکه هیچ آدمی، هیچ انسان نابالغی هم نمی تواند بپذیرد که ما می خواهیم همه دنیا بر عدالت باشند، لکن اختیار دست این دو نفر، این چند نفر باشد! هر جا را اینها می چاپند اگر چنانچه مثلاً سازمان بین المللی کذا بخواهد جلویش را بگیرد فوراً وتو می کنند، می گوید نه. غلط می کنید این حرف را می زنید. آن یکی می ریزد افغانستان، اگر یک وقت بگویند چرا، می گوید نه. غلط کردی.آن یکی می ریزد به مثلاً بیروت و امثال ذلک، اگر چنانچه بخواهند در آنجا حرفی بزنند می گویند غلط کردی.
الان اسرائیل در مقابل همه کشورهای اسلامی ایستاده می گوید غلط نکنید. این تأسف ندارد؟ انسان نیستند اینهائی که در رأس امور هستند که اسرائیل در مقابلشان ایستاده می گوید فضولی موقوف. آمد و بیروت را گرفت و آنهمه جنایات وارد کرد و سازمان آزادیبخش را به هم زد اوضاعش را و همه را متفرق کرد و بعد هم بدانید که شماهائی که ساکت بودید و در این جنایات مقابله نکردید همین نشستید و یک کلمه ای گفتید، آن هم کلمه ای که بااین موافق باآنها بوده، نوبت شما هم می رسد. اسرائیل به خدمت شما هم می آید.
تأسف دارد که اسلام آن وضع را دارد و کسانی که ادعای اسلام را می کنند این وضع را دارند. اسلام نسبت به متخلفین، نسبت به متجاوزین آنطور سختگیری می کند و اینهائی که می گویند ما تابع اسلام هستیم تشویق هم می کنند. آمریکا که در رأس تمام جنایتکارهاست و همین جنایت این چند وقت بیروت با دست مخفی آمریکا و ظاهر این صهیونیست غلط، این مجرم واقع شد، امریکا اساس کارش بود. خود آنها هم اقرار کردند به این امر که قضیه، قضیه طرح آمریکائی است. اگر آمریکا نبود، به اسرائیل می گفت غلط نکن برو کنار، می رفت. این آمریکا، این کتکی است که مسلمان ها از آمریکا می خورند، آنوقت آقایان ادعای اسلام می کنند، ادعای طرفداری از مسلمین می کنند، همه چیزشان را تقدیم آمریکا می کنند، عذر هم از آنها می خواهند. این تأسف ندارد برای ملت ها، برای اسلام، برای همه؟! این ملت ها توجه ندارند به اینکه اینها دارند چه می کنند؟! آنها با بیروت و با زن و بچه و فقیر و بیچاره مردم چه کردند و همه کارها را انجام دادند و به هم زدند همه اوضاع را و همه نشستند و تماشا کردند و یک عده هم طرفداری کردند و اگر هم یک کلمه ای گفتند، یک کلمه ای بود، گذشتند و رفتند و همه جنایت ها واقع شد. شما خیال می کنید اسرائیل قانع به این امور است؟ اسرائیل بنایش بر این است
صحیفه نور جلد 16 صفحه 258
که همه این مسلمین را از بین ببرد، آمریکا هم بنایش بر این است که اسلام نباشد در کار. اینها برای اینکه جمهوری اسلامی، اسم اسلام را دارد و می خواهد به اسلام عمل می کند، همه با آن مخالفت کردند، مخالفت کردند از حیث تبلیغات، می گویند که ماها آمریکائی هستیم! می گویند که ما اسرائیلی هستیم! مائی که بیست سال بیشتر است، بیست سال حتماً بیشتر است فریاد زده ایم که گرفتاری مردم از دست آمریکاست و از اسرائیل، ما اسرائیلی هستیم اما آنهائی که نشستند آنجا و اسرائیل دارد می رود ممالک خودشان را از بین برد، آنها نخیر، همه مخالف اسرائیل هستند! اگر مخالفید، چه کردید؟ چه عملی انجام دادید؟ اینها مصیبت هائی است که ما در یک عصری واقع شده ایم که همه چیز به هم ریخته است آن که می گوید من مسلمانم یک معنای دیگری است از اسلام برداشت می کند. آنی که می گوید اسلام راستین، یک مسأله دیگری می خواهد بگوید غیر اسلام. آن که اسلام شناس است یک چیز دیگر را می شناسد غیر اسلام. آن که طرفدار حقوق بشر است یک مسأله دیگر را می گوید غیر حقوق بشر. اصلاً الفاظ بکلی از محتوای خودش خالی شده. شما، این را من عرض کردم شما خودتان بروید دنبالش، ببینید کجا یک لفظی از قبیل این الفاظی که متعارف بوده، عدالت، عدالت اجتماعی نمی دانم طرفداری از حقوق بشر است، سازمان امنیت کذا نمی دانم سازمان کذا، شما دنبال بروید، تعقیب کنید، ببینید کدام یک از اینها محتوای خودش را دارد. کدام یک از اینها، آن معنائی که هست، آن معنا اراده از او می شود. (اسلام) وقتی گفته می شود، این اسلامی که ما می گوئیم اصل نیست، آن که اسلام راستین می گوید، برخلاف همه مقررات اسلام، این جنایت را دارد می کند. آن که تروریست است می گوید که ما قوای مسلحه هستیم، ما قیام مسلحانه کردیم. قیام مسلحانه این است که ما در تلویزیون دیدیم؟! قیام مسلحانه این است که بچه هایی را بکشند و آتش بزنند؟! این قیام مسلحانه است؟! این الفاظ عوض شده، معلوم می شود قیام مسلحانه عبارت از این است و تروریسم عبارت از یک چیز دیگر است! همه چیز اینطور است. حالا من اصل مطلبش را القاء کردم شما دنبالش بکنید. اگر پیدا کردید در دنیا یک لفظی را که مطابق معنایش الان معنا می شود و عمل می شود، به من هم اطلاع بدهید تا من هم استفاده بکنم، ولی مطمئن باشید که در قوطی هیچ عطاری این چیزهایی که اینها می گویند نیست و هر چه اینها می گویند، هر چه اینها می کنند، برخلاف آن مسائلی است که می گویند. حرفش را می زنند، عملشان، کارشان برخلاف اوست. آن که می گوید اسلام، می گوید اسلام، اسلام راستین باید باشد، این اسلامی که اینها می گویند اسلام راستین نیست، آنوقت یک همچو جنایتی را می کنند به اسم اسلام راستین. آن که دم از حقوق بشر می زند، پایمال می کند ممالکی را که بیچاره هستند، ممالکی که زیر پای اینها دارد پامال می شود، و اسمش را می گذارند کذا. آن که می گوید ما برای صلح قیام کردیم و می خواهیم صلح در دنیا باشد، همه جنگ ها را اینها راه می اندازند. توی همین جنگی که ما الان مبتلا به آن هستیم و کشور عراق هم مبتلا به آن هست، همین را آنها راه انداختند، لکن آقایان این جنگ ها را راه انداخته اند که صلح در دنیا پیدا بشود! همه جا جنگ راه می اندازند که صلح پیدا بشود! شما اگر ملاحظه کنید، اینکه عرض کردم که
صحیفه نور جلد 16 صفحه 259
الفاظ چیز خودش را از دست داده یکی اش هم قضیه نطقی است که چند روز پیش از این، مصاحبه ای که صدام کرده است در حضور عده زیادی از فرماندهان و اشخاصی که درجه دارند و افسرند، این صحبت ها را باید ببینید، نمی شود نقل کرد، باید دید که او چه می گوید، اینها را اولاً جمع کرده است که نشانه پیروزی بدهد به صاحب منصب هایش برای اینکه پیروز شدند، در ایران پیروز شدند، در عراق هم پیروز هستند، نشان پیروزی می دهد. نشان پیروزی هم محتوای خودش را از دست داده، اصلاً کلمه پیروزی مفاد خودش را از دست داده است. مردیکه عقبش زدند، توی دهنش زدند، بیرونش کردند، می گوید ما پیروز شدیم! محتوا از دست رفته. در نطقش آنقدر از اسلام تعریف می کند، می گوید شماها در طول تاریخ حالا من الفاظش را خیلی یادم نیست، این را باید هرکس برود ببیند به این درجه دارها و این افسرهائی که جمع شدند آنجا، می گوید شما در طول تاریخ نه حالا، برای نسل های آینده و طول تاریخ ثابت کردید که علاقه مند به اسلام هستید، علاقه مند به مردم هستید، با مردم خوش رفتاری کردید! این اگر الفاظ از دست نرفته باشد، محتوایش از دست نرفته باشد، خوب این هم می شود یک آدمی راه برود توی جمعیت و این حرف ها را بزند؟ من این قدرت بیان صدام و جرأتش را وقتی شنیدم که اینطوری جرأت دارد که صاف، آن چیزی که برخلاف است، در حضور جمع، صاف می گوید و در آن هم تبلیغ می کند، من یاد یک قصه ای افتادم که یک کسی از یک نفر شاعر پرسید که شاعرتر از همه عرب کی است؟ گفت بیا تا من نشانت بدهم. می گویند برد او را در منزل خودش، دید که یک پیرمردی نشسته و از پستان بز دارد می مکد و خیلی کثیف است، خیلی چطور است. گفت اینکه می بینی این از پستان این بز می مکد، این پدر من است و این هم برای این از خود پستان مستقیماً می مکد که اگر بدوشد، یک خرده ای از این شیرها می ماند به کاسه و اینقدر این آدم بخیل است، اشعر، اشعر شعرای عرب آن کسی است که نمی دانم چندین سال است، سی سال است به این پدر افتخار کرده، توی عرب با این پدر افتخار، من باید بگویم اخطب خطبای عرب، صدام است که به این شکست ها، پیروزی می گوید، افتخار می کند. از حرف هائی که تازگی زده است، این است که اگر ایران بخواهد شهرهای ما را چه بکند و فلان، ما جزیره خارک را چه خواهیم کرد. معلوم می شود تا حالا می توانسته بکند و نکرده! خوب، همه مردم، همه دنیا تو را می شناسند که تو هر کاری که بتوانی می کنی. اگر اگر یک جنایتی نکنی از باب این است که نمی توانی بکنی. تو اگر می توانستی که جزیره خارک و مراکز اسلامی ما را بمباران کنی می کردی. اینقدر که حالا می کنی بیشتر از این از دستت نمی آید. آن کنار نشسته اید با توپ های دوربرد می زنید، آبادان را هر روز می زنید، هر روز دزفول را می زنید، نمی دانم کجا، این جاها را، هر جا دستتان می رسد. شما نمی توانید انجام بدهید، نه اینکه اگر ما انجام بدهیم، شما انجام می دهید. ما ثابت کردند اینها که ما، آن چیزهای، نورافکن های هوایی را فرستادیم برای بصره، ارتش ما فرستاد برای بصره، خوب اینها می توانستند توپ هم بفرستند، می توانستند گلوله توپ هم، موشک هم می توانستند بفرستند. اینکه نفرستادند، برای اینکه آن تربیت این ارتش و این سپاه، غیر تربیت آن چیزی است که سپاه آنها و ارتش آنها دارد. آنها تربیت شان
صحیفه نور جلد 16 صفحه 260
تربیت کفر است و نانجیبی است. اینها تربیت شان تربیت اسلامی است، نمی خواهند این کارها بشود. تو می گوئی من می کنم. نمی توانی بکنی، اگر می توانستی تا حالا کرده بودی. اگر می توانستی همه جزایر، همه جاهائی که ما داشتیم به باد فنا بدهی، همه را تا حالا داده بودی. نتوانستی، تا حالا هر چه توانستی کردی و همه اش هم خیانت بوده و جسارت بوده و همه اش هم خرابی بوده، آن هم خرابی منازل مردم مستضعف و مردم فقیر و مستمند. و مع الاسف همه گروه های دنیا که دستشان قلم است، توی خانه شان نشسته اند می نویسند، می نویسند که ایران نتوانست چه بکند، صدام چه کرد، چه کرد، هی از این مسائل می نویسند. ولی واقع مطلب را که اینها عوض نمی کند، واقع مطلب این است که اگر ایران دستش بسته نبود و اسلام دست ایران را نبسته بود، حالا دیگر شهر بصره که هیچ، شهر بغداد هم برایش چیزی باقی نمانده بود. اما چه کنیم که دست ما بسته است و دست شما باز. شما افسارتان دست شیطان است و او به هر جا که می گوید عمل می کنید، و ما افتخار به احکام اسلام می کنیم. دست ما را بسته است به اینکه نه، نباید هیچ تعدی بکنید، باید موافق اسلام عمل بکنید.
من امیدوارم که انشاءالله همه ما، همه بشر هدایت بشوند و این وضعی که الان در بشر هست انشاءالله متحول بشود به یک وضع صحیحی. و انشاءالله خداوند این دولت های اسلامی را بیدار بکند و آنها را به اسلام متوجه بکند. و امیدوارم که ملت ما را پیروز بکند و ارتش و سپاهیان ما را در جبهه ها پیروز بکند و همه ما را در وفق احکام اسلام و در همه امورمان به طور اسلامی به ما توفیق بدهد که عمل بکنیم.