♦♦♦شعرهایی برای انقلاب♦♦♦
با سلام و صلوات برمحمد(ص)وآل محمد(ص) اشعار هشت سال جنگ تحمیلی در این تاپیک قرار می گیرد روحشان شاد و راهشان پررهرو
شعر در دوره¬ي جنگ به نوعي نقشي ابزاري دارد. پرشتاب، لحظه اي و شعاري كه كاركرد انگيزشي، عاطفي و هم دلي در آن بسيار برجسته است. اما بعد از پايان جنگ، كاركرد زيبايي شناختي و ادبي با ورود تأملات شاعرانه، تا حد زيادي جاي گزين كاركردهاي دوره¬ي جنگ مي شود.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
پاسخ به:♦♦♦شعرهایی برای انقلاب♦♦♦
می خواستم شعری برای جنگ بگویم دیدم نمی شود دیگر قلم زبان دلم نیست گفتم : باید زمین گذاشت قلمها را دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست باید سلاح تیزتری برداشت باید برای جنگ از لوله ی تفنگ بخوانم - با واژه ی فشنگ - می خواستم شعری برای جنگ بگویم شعری برای شهر خودم - دزفول - دیدم که لفظ ناخوش موشک را باید به کار برد اما موشک زیبایی کلام مرا می کاست گفتم که بیت ناقص شعرم از خانه های شهر که بهتر نیست بگذار شعر من هم چون خانه های خاکی مردم خرد و خراب باشد و خون آلود باید که شعر خاکی و خونین گفت باید که شعر خشم بگویم شعر فصیح فریاد - هر چند ناتمام - گفتم : در شهر ما دیوارها دوباره پر از عکس لاله هاست اینجا وضعیت خطر گذرا نیست آژیر قرمز است که می نالد تنها میان ساکت شبها بر خواب ناتمام جسدها خفاشهای وحشی دشمن حتی ز نور روزنه بیزارند باید تمام پنجره ها را با پرده های کور بپوشانیم اینجا دیوار هم دیگر پناه پشت کسی نیست کاین گور دیگری است که استاده است در انتظار شب دیگر ستارگان را حتی هیچ اعتماد نیست شاید ستاره ها شبگردهای دشمن ما باشند اینجا حتی از انفجار ماه تعجب نمی کنند اینجا تنها ستارگان از برجهای فاصله می بینند که شب چه قدر موقع منفوری است اما اگر ستاره زبان می داشت چه شعرها که از بد شب می گفت گویاتر از زبان من گنگ آری شب موقع بدی است هر شب تمام ما با چشم های زل زده می بینیم عفریت مرگ را کابوس آشنای شب کودکان شهر هر شب لباس واقعه می پوشد اینجا هر شام خامشانه به خود گفته ایم : شاید این شام ، شام آخر ما باشد اینجا هر شام خامشانه به خود گفته ایم : امشب در خانه های خاکی خواب آلود جیغ کدام مادر بیدار است که در گلو نیامده می خشکد ؟ اینجا گاهی سر بریده ی مردی را تنها باید ز بام دور بیاریم تا در میان گور بخوابانایم یا سنگ و خاک و آهن خونین را وقتی به چنگ و ناخن خود می کنیم در زیر خاک ِ گل شده می بینیم : زن روی چرخ کوچک خیاطی خاموش مانده است اینجا سپور هر صبح خاکستر عزیز کسی را همراه می برد اینجا برای ماندن حتی هوا کم است اینجا خبر همیشه فراوان است اخبار بارهای گل و سنگ بر قلبهای کوچک در گورهای تنگ اما من از درون سینه خبر دارم از خانه های خونین از قصه ی عروسک خون آلود از انفجار مغز سری کوچک بر بالشی که مملو رویاهاست - رویای کودکانه ی شیرین - از آن شب سیاه آن شب که در غبار مردی به روی جوی خیابان خم بود با چشم های سرخ و هراسان دنبال دست دیگر خود می گشت باور کنید من با دو چشم مات خودم دیدم که کودکی ز ترس خطر تند می دوید اما سری نداشت لختی دگر به روی زمین غلتید و ساعتی دگر مردی خمیده پشت و شتابان سر را به ترک بند دوچرخه سوی مزار کودک خود می برد چیزی درون سینه ی او کم بود .... اما این شانه های گرد گرفته چه ساده و صبور وقت وقوع فاجعه می لرزند اینان هر چند بشکسته زانوان و کمرهاشان استاده اند فاتح و نستوه - بی هیچ خان و مان - در گوششان کلام امام است - فتوای استقامت و ایثار - بر دوششان درفش قیام است باری این حرفهای داغ دلم را دیوار هم توان شنیدن نداشته است آیا تو را توان شنیدن هست ؟ دیوار ! دیوار سرد سنگی سیار ! آیا رواست مرده بمانی در بند آنکه زنده بمانی ؟ نه ! باید گلوی مادر خود را از بانگ رود رود بسوزانیم تا بانگ رود رود نخشکیده است باید سلاح تیز تری برداشت دیگر سلاح سرد سخن کارساز نیست... قیصرامین پور
انگار فرشتگان نشستندبه بام
نوری زافق هبوط می کردآن شام پرشدهمه جاعطردل انگیزش،لیک بر سنگ نوشتند"شهیدگمنام" دکتر فاضلی دوست
خواهم که در این میکده آرام بمیرم
گمنام سفر کرده و گمنام بمیرم عمری است مرا مونس جان نام حسین است دل خواست که در سایه این نام بمیرم
ای روح بلند تو، فراز هر بام
سر داده سرود لاتخف شب هنگام تو صبح نوید بخش دلهاگشتی ای قبله ی عشاق، "شهید گمنام"
دکتر فاضلی دوست
برای شهدای تفحص
می گفت: ستاره خفت ، بر می گردم وقتی که سحر شکفت بر می گردم سر تا سر خاک جبهه رو باید گشت دنبال کسی که گفت : بر می گردم تو سرخ و سپید می شوی می دانم سیبی که رسید می شوی می دانم انگار که بو برده ای از باغ بهشت آخر ـ تو شهید می شوی ـ می دانم! ناگاه نویدی آمد و او را برد پرواز سپیدی آمد و او را برد هر بار که رفت با شهیدی برگشت این بار ـ شهیدی آمد و او را برد!
کجا آگه شما، از حال مایید
کبوترهای خونینبالِ مایید صلابت در دلِ خوشحالِ مایید کمال شوکت امسال مایید در این دنیای دون، تکخال مایید
اگر مشتی پلاک و استخواناند
رموز هستی و جانِ جهاناند چو خونی در رگ هستی، رواناند چو جان، در جسم این امت نهاناند نشان دولت صاحب زماناند(عج)
از تربت عاشقان فغان آمده است
این کیست که بی نام و نشان آمده است؟ در آتش عاشقی چنان سوخته ام کز من دو، سه تکه استخوان آمده است کریم رجب زاده
بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ/گر کافر و گبر و بتپرستی بازآ این درگه ما درگه نومیدی نیست/صد بار اگر توبه شکستی باز آ شهیدان: حسین نوچهناسار ـ اسماعیل محیطی برنرق – بیوک آسیابان افسوس که روح، در بدن نیست مرا/ آن بلبل مست در چمن نیست مرا یاران و برادران، مرا یاد کنید/ رفتم سفری که آمدن نیست مرا شهیدان: ابوالفضل یعقوبزاده - غلامحسین شورکی - ابراهیم امینپور در مسلخ عشق جز نکو را نکشند/ روبه صفتان زشت خو را نکشند گر عاشق صادقی ز مردن مهراس/مردار بود هر آن که او را نکشند شهیدان: جعفر ادب – محمد علی حکیم – نامدار عمادی - احمد وظیفهدان – حسین شفیعی برخیز که آهنگ سفر باید کرد/ در صحنه عشق ترک سر باید کرد اینک که به جز خدا کسی با ما نیست/ مردانه ز موج خون گذر باید کرد شهیدان: اصغر محمدیپور - اصغر مختاری اسفیدرجانی – امیر جاودان – رضا خیری – سید حسین فاطمی ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم/گر جان طلبد دریغ از جان نکنیم دنیا اگر از یزید لبریز شود/ ما پشت به سالار شهیدان نکنیم شهیدان: اصغر ناصرانی (نعیمی)- محمدرضا انباری – عمران همرنگ برخیز که در طریق حق گام زنیم/ از باده گلرنگ شرف، جام زنیم از خون شهیدان، شرری برگیریم/ صد شعله به تاج و تخت صدام زنیم شهید بهادر افراز صحرای خطر، گام مرا میخواند / صهبای سحر، جام مرا میخواند هنگامه رفتن است، هان گوش کنید / از عرش، کسی نام مرا میخواند شهید منصور باصری در حجله عشق بیکفن باید رفت / دلسوخته، پاره پاره تن باید رفت از جان بگذر که در سراپرده دوست / فارغ ز سر و دست و بدن باید رفت شهید رمضان پاکروش من همسفر باد سحر خواهم شد / خاک گذر اهل نظر خواهم شد در آتش عاشقی به سر خواهم شد / پولادم و آبدیدهتر خواهم شد شهید رستم حمیدی زیباست که جان در ره جانان بدهیم/ سر را به سرافرازی ایران بدهیم یک دست تفنگ و دست دیگر قرآن / با نام شهید راه حق جان بدهیم شهید رحیم کلبادینژاد آنجا که تویی راهگذر نیست مرا / جز دوری تو غمی دگر نیست مرا خواهم که به جانب تو پرواز کنم / اما چه کنم که بال و پر نیست مرا شهید اسماعیل ناطق بادیهنشین زخمم بزنید بارور خواهم شد/ بالم شکنید بال و پر خواهم شد خونم بخورید سرختر خواهم شد /حلقم ببرید زندهتر خواهم شد شهید اسماعیل هادیزاده کورنده شوریده دلان ز بند زندان رفتند / مرغان سحر به سوی بستان رفتند برخیز تو ای ز کاروان جا مانده/ با بانگ جرس سبک سواران رفتند شهید اصغر نوروزی آنان که بود عشق خدا بر سرشان/ شیرند و دل بیشه بود سنگرشان خواهند جدا شود سر از پیکرشان/ یک مو نشود کم ز سر رهبرشان شهید مرتضی آتلوخانلو گفتم که چرا دشمنت افکند به مرگ/گفتی که چو دوست بود خرسند به مرگ گفتم که وصیتی نداری؟ خندید/ یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ شهید محمدعلی یوسفوند آن دم که ز خون خود وضو میکردم/ دانی که ز حق چه آرزو میکردم؟ ای کاش مرا هزار جان بود به تن/ تا آن همه را فدای او میکردم شهید محمدجواد شعبانیسرخنی - شهید حسین اشرفی گفتم دل و جان بر سر کارت کردم / هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی/ آن من بودم که بیقرارت کردم شهید اکبر رنجبر یا رب نظر لطف عطا کن همه را/ داریم دل خسته دوا کن همه را هر چند گنهکار و پریشان حالیم/ زوار شهید کربلا کن همه را شهید سلیمان رهنما من در ره حق ندارم از مردن، باک / خواهم که شوم به وقت جان دادن، پاک جان هر چه رسد ز جانب دوست نکوست/ از تیر بلای حق نگردم غمناک شهید حسامالدین ابوالمعالی با خون شهید، بیعتی تازه کنیم/ در حقطلبی، جهان پرآوازه کنیم آشفته ورقهای کتاب وحدت/ برخیز که این کتاب، شیرازه کنیم شهید جواد اعظم در معبد عشق، جان فدا باید کرد / یعنی به حسین(ع) اقتدا باید کرد بی سر به لقای یار باید رفتن/ دینی است که این گونه ادا باید کرد شهید سیدمهدی احمدپناهی تا پرچم حق به دست یاران خداست/ تا نام شهید بیت دیوان خداست تکبیر تو ای نمازی سنگر حق / بر قلب عدو گلوله باران خداست شهید مهدی احمدیان نی از تو حیات جاودان میخواهم/ نی ملک تنعم جهان میخواهم نی سیم و زر و راحت جان میخواهم/ آن چیز رضای توست، آن میخواهم شهیدان: اسفندیار سلیمی - محمد اصغری من تا به شب گلوله باران رفتم / در جبهه برای حفظ قرآن رفتم در زیر شرار آتش خصم زبون/ بیواهمه پا به پای باران رفتم شهید روحالله (مصطفی) شیری بر بال دعا به آسمان باید رفت/ افتاده ز پا از این جهان باید رفت خواهی تو اگر به قرب جانان برسی/ با مرگ تن و نثار جان باید رفت روحانی شهید سیدحسین فاطمی یاران، یاران، عزیز جان میآید / سرمایه عمر جاودان میآید آرام دل دلشدگان میآید/ و الله که صاحبالزمان میآید شهید داور یُسری در دیده به جای خواب، آب است مرا/ یعنی که به دیدنت شتاب است مرا گویند بخواب تا به خوابش بینی/ ای بیخبران چه جای خواب است مرا شهید غلامرضا یغمایی گویند شباهت به جنون دارد عشق / نه بلکه هم از عقل فزون دارد عشق گویند چرا عشق و شهادت توأم/ در مکتب ما قیمت خون دارد عشق شهید محمدحسین عبدالحمیدپور ای آنکه شرار عشقت اندر جان است/ بر حجت حق به مهدیات ایمان است گر نیست تو را عشق خمینی در دل / این ره نه به کعبه بل به ترکستان است شهید محمدحسین عبدالحمیدپور یارب دلم از غم حسین(ع) محزون کن/ در سینه محبت ورا افزون کن جز مهر حسین(ع) هر آنچه باشد به دلم/ خون ساز و ز راه دیدهام بیرون کن شهیدان: اژدر خرمی ـ شهید یوسف باقیزاده
نام آوران بی نشان ما،بی نامست
از شهد شراب عشق، شیرین کامست
بر تارک او نوشته با خطی خوش
این دسته گل محمدی،"گمنامست" دکتر فاضلی دوست
گمنام نشسته ای کنارم
آتش زده ای به جسم و جانم روشن شده جانم از وجودت نامت چه بود که من ندانم دکتر فاضلی دوست
به شهدای تفحص ماه از پی دیدنت جنون آور شد از گریه، گلوی نوحه خوانش تر شد خم شد که پیشانی تو بوسه زند ترکید زمین و بوسه اش پرپر شد
شهید گمنام پیدا شده! ای شهید گمنام! نام آوریات زبانزد عام از نام و نشان فراتری تو گمنام منم: اسیر یک نام یحیی علوی فرد
تا کاشف غربت شهیدان گشتیم دنبال پلاک و استخوان در دشتیم مهدیعجل اله فرجه به خدا اگر مجوز می داد دنبال مزار مادرش می گشتیم سید محمد حسین ابوترابی