پاسخ به:♦♦♦شعرهایی برای انقلاب♦♦♦
می آید و زخم ناگهانی بر دوش
تصویر دو چشم آسمانی بر دوش از دشت بزرگ عشق بر می گردد خاکستر و بار استخوانی بر دوش بهاره احمدی
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
اینجا شاید، ولی نه! در آنجایید شاید پایین، ولی نه! بر بالایید باری غم غربت شما ما را کشت مانند مزار حضرت زهرایید
بیا ای دل از اینجا پر بگیریم
ره کاشانه دیگر بگیریم بیا گم کرده دیرین خود را سراغ از لاله پرپر بگیریم قیصر امین پور
ای راز نهفته، ای شهید گمنام بر عشق غرور آفرین تو سلام هنگام عروج سرخت ای روح بلند بر بال فرشتگان گرفتی آرام مرتضی امیری
حجله از وصلت عاشقان نوید آوردند بر دوش ، ستارۀ سپید آوردند بر هر سرکوچه حجله ای گشته به پا آری ، به دیار ما شهید آوردند مهدی بهرامی
تو چندی بود، از گل می سرودی کبوتر می شدی پر می گشودی شناسایی میان خاک دشمن صدای توپ !برگشتم...نبودی!... غلامرضا سلیمانی
پرنده رفتند و مرا دوباره عاشق کردند دیری ست به دنبال غزل می گردند حالا همه شب کنار این پنجره ام امشب به دلم شده که بر می گردند جلیل الیاسی
از سمت فرشتگان نوید آمده است در شهر دوباره بوی عید آمده است چشم نگران آسمانها روشن یک دسته کبوتر شهید آمده است سارا باستانی
ای دوست به شهر ما صفا آوردی
این رایحه را تو از کجا آوردی؟ انگار نماز عشق را سر سرخ بر تربت لالهها به جا آوردی سید محمد بابامیری
ضیافت مهمان ضیافت خطر، هیچ نداشت هنگام که می رفت سفر، هیچ نداشت گمنام ترین شهید را آوردند جز پاره ای از عشق، دگر هیچ نداشت وحید امیری
این، چفیهی پاره بود در خاک؟ یا ابر بهاره بود پنهان در خاک؟ باور کن استخوان پوسیده نبود یک مشت، ستاره بود پنهان در خاک
به مفقودانی که چون بی بی سلام الله علیها همیشه غریب هستند تو را جستیم و نا انجام هستی غریبی در دلِ ایام هستی به اعماق بقیع کرخه رفتی توهمچون مادرت گمنام هستی !
از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران اندیشه باور شد، در امتداد باران بر صخره های همّت جوشیده خون غیرت بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد بر پهندشت باور، خالی است جای یاران
زمان جنگ یا خاموش بودند ویا دنبال عیش و نوش بودند هزاران خاطره از شیر گفتند همانهایی که روزی موش بودند...