پاسخ به:♦♦♦شعرهایی برای انقلاب♦♦♦
این قلب به خون تپیده را دریابید
این جان به لب رسیده را دریابید
چندی ست که دلتنگ شهادت هستم
این از همه جا بریده را دریابید
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
چفیه شرح جانفشانیهای ما چفیه رمز بی نشانی های ما یاد مهر و یاد تسبیح و دعا عشق بازی با لب سجاده ها
یاری که پر خون جگرش شد جامش
این بود به روز واپسین پیغامش
آن کس که ره حسین را می پوید
شهد است شرنگ عاشق در کامش
درون برکه ای در خون شناور
صدا زد پاسدار از ژرف سنگر
زما گر شط خون جاری شود باز
بماند جاودان الله اکبر
ما مرد نبردیم چه برنا و چه پیر
در مکتب ما مرگ حقیر است حقیر
بر منبر نیزه این چنین گفت حسین
مردانه بجنگ یا دلیرانه بمیر
از زخم، شناسنامه دارند هنوز در مسجد خون اقامه دارند هنوز آنان همه از تبار باران بودند رفتند، ولی ادامه دارند هنوز
پیراهنی از ستاره بر تن کردند دل را به امید کوچ روشن کردند آنجا که شب از رود خروشان تر بود محدوده صبح را معین کردند
آنسان که درخت، برگ را زیستهاید در عریانی، تگرگ را زیستهاید بیچاره به ما که زندگی را مردیم خوشبخت شما که مرگ را زیستهاید
استخوان بر استخوان ساییده ایم
داغ لاله داغ لاله دیده ایم
یاد آن ایام شیرین یاد باد
عشق تنها مانده در غوغای باد
آهنگ و سرود لبتان سوختن است اندیشه روز و شبتان سوختن است این چیست میان تو و پروانه و شمع؟ کز روز ازل مذهبتان سوختن است
گفتم که: چرا دشمنت افکند به مرگ؟ گفتا که: چو دوست بود خرسند به مرگ گفتم که: وصیتی نداری؟ خندید یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ
آنروز شتاب بود و تابوت شهید
دل در تب و تاب بود و تابوت شهید
تا خط افق در امتدادی خون رنگ
گل بود و گلاب بود و تابوت شهید
بر خاک نشست قایق پیکر تو می سوخت مرا شقایق پیکر تو دستان تو و کویری لبهایت محروم ترین مناطق پیکر تو
آنان که زبان عشق را میدانند لب بسته سرود عاشقی میخوانند با رفتنشان ترنم آمدن است خورشید غروب کرده را میمانند
«سراپا اگر زرد و پژمردهایم ولى دل به پائیز نسپردهایم چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترك خوردهایم اگر داغ دل بود، ما دیدهایم اگر خون دل بود، ما خوردهایم اگر دل دلیل است، آوردهایم اگر داغ شرط است، ما بردهایم اگر دشنه دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گردهایم گواهى بخواهید، اینك گواه همین زخمهایى كه نشمردهایم! دلى سربلند و سرى سر به زیر از این دست عمرى به سر بردهایم»