0

مهدی و مهدویت

 
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

نشانه ها و وقایع قبل وپس از ظهور (۲)

 

فتنه وبلاهایى که اختصاص به شیعه دارد

وقایع نوعیه مختص به شیعه

آنچه به شیع اختصاص دارد زائد بر آنها که گذشت خلاصه اش تمحیص وتمییز است، یعنى پاک شدن واز هم جدا شد ن واینکه دیندارى ونگهدارى عقیده بسیار مشکل است در اثر چند امر:

۱- از جهت اختلافاتى که در وجود آن حضرت وحیات او پیدا مى شود.

۲- در اثر طول غیبت که سبب یاس ونومیدى مى شود.

۳- از جهت اختلافاتى که در ما بین ایشان پیدا مى شود در امور خاصه که به هم در افتند وبا هم معارضه ومبارزه کنند.

۴- از جهت مدعیان باطل که فریبنده ى جاهل است وداعیان اغواء کننده، که گول زننده ى ساده ى غافل است.

۵- از جهت بلاها وشکنجه ها که از ناحیه ى دشمنان ومخالفین مى بینند.

۶- از جهت دنیا خواهى وتقلید از اهل دنیا واز وضع زمانه.

وهمه ى اینها از جهت امتحان است که حضرت موسى بن جعفر علیه السلام فرمود:

(صاحب این امر را ناچار است از غیبتى تا اینکه برگردد از این امر کسى که قائل به او بود واین امتحانى است که خداوند خلق خود را به آن امتحان مى کند).(۸)

وحضرت صادق علیه السلام فرمود:

(درازى عمر او وامتحان خلق در زمان غیبت او مانند نوح علیه السلام است که هفت مرتبه مامور شد که هسته ى خرما بکارد واز میوه ى او بخورد، آنگاه عذاب بر قومش نازل شود وچون درخت مى شد وبه میوه مى رسید باز به تأخیر مى افتاد ودر هر مرتبه که به تأخیر مى افتاد جمعى از قوم او از او بر مى گشتند ومى گفتند: اگر نوح پیغمبر بود وعده ى او خلف نمى شد وچون وعده به پایان رسید خداوند به نوح فرمود: اگر در همان اول عذاب مى فرستادم آنها که در هر مرتبه مرتد شدند باقى مانده بودند، آن گاه آن خبث باطن وسوء سریره ونفاق قلبى خود را بعد از نجات، با مؤمنین ظاهر مى ساختند وبا ایشان به خصومت ومحاربه براى ملک ودولت وریاست برمى خاستند وهمچنین مدت غیبت قائم ما به طول انجامد تا حق از غیر حق خالص گردد وایمان از دروغ صاف گردد، به سبب مرتد شدن آن کس که طینت او خبیث است از شیعیان، که خوف آن است که چون تمکن پیدا کنند ودولت یابند نفاق خود را ظاهر کنند).(۹)

تمحیص وتمییز

حدیث فوق به علاوه امتحان ووجه امتحان، تمحیص وتمییز را نیز متعرض بود واز جمله اخبارى که به این جهت اشاره دارد این است:

حضرت صادق علیه السلام فرمود:

(این امر نخواهد شد مگر بعد از مایوس شدن، نه به خدا قسم تا اینکه از هم جدا وممتاز شوید، نه به خدا قسم تا اینکه خالص شوید، نه به خدا قسم تا اینکه آن کس که شقى باشد شقى شود (یعنى شقاوتش ظاهر شود) وآنکه سعید باشد بماند).(۱۰)

ونیز فرمود:

(چگونه خواهید بود آنگاه که نه امام رهنمائى شما را باشد ونه عملى، بعضى از بعضى بیزارى جوئید، پس در آن هنگام از یکدیگر ممتاز وجدا شوید وخالص گردید وغربال شوید).(۱۱)

وحضرت باقر علیه السلام فرمود:

(هیهات هیهات فرج ما نخواهد بود تا اینکه غربال شوید، باز هم غربال شوید، باز هم غربال شوید، تا اینکه هر چه کدر وتیره است برود وهر چه صاف است بماند).(۱۲)

وامیر المؤمنین علیه السلام فرمود:

(مثل شما مثل کسى باشد که او را طعامى باشد (از گندم وبرنج وعدس وماش وغیره) پس او را پاک کند ودر انبار نهد، پس از چندى بر سر او آید سوس در وى افتاده باشد وبعضى از آن را فاسد کرده باشد، پس دوباره او را پاک کند وسوس زده اش را دور سازد ودر انبار نهد، چندى بگذرد بار در وى سوس افتد، پس باز او را پاک کند وهمچنین تا اینکه بماند مقدارى که هر چه بماند دیگر سوس در وى نیفتد یا به او آفت نرساند، همچنین شماها از یکدیگر متمیز وجدا مى شوید تا اینکه نماند مگر جمعیتى که دیگر هیچ فتنه اى به ایشان آسیب نرساند).(۱۳)

حضرت باقر علیه السلام فرمود:

(اى گروه شیعه البته تمحیص خواهید شد یعنى خالص خواهید شد مانند خالص شدن سرمه در چشم، زیرا که صاحب سرمه مى فهمد وقتى را که سرمه در چشم او داخل مى شود، اما نمى فهمد وقتى را که چشم از سرمه خالص مى شود، همچنین یکى از شما صبح مى کند در حالى که بر شریعت ما وامر ماست وشام مى کند در حالى که از امر ما خارج شده یا شام مى کند در حالى که بر شریعت ما وامر ماست وصبح مى کند در حالیکه از شریعت ما خارج گشته وخود نمى فهمد).(۱۴)

وحضرت صادق علیه السلام فرمود:

(به خدا قسم که شما شکسته مى شوید همچنانکه شیشه شکسته مى شود، بلکه شیشه پس از شکستن برگردانده مى شود، پس برمى گردد مانند اول، اما شما شکسته خواهید شد مانند شکسته شدن سفال که برگردانده نمى شود، به خدا قسم که خالص خواهید شد، به خدا قسم که غربال خواهید شد چنانکه پوشال از گندم غربال مى شود).(۱۵)

ثابت بر ایمان صحیح کم است

امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:

(نماند از شما مگر مانند سرمه در چشم یا نمک در طعام).(۱۶)

وحضرت رسول صلى الله علیه واله وسلم فرمود:

(قسم به آن کس که مرا به حق مبعوث کرده براى بشارت که ثابتین بر قول به آن قائم علیه السلام در زمان غیبت او نایاب تر است از کبریت احمر).(۱۷)

وحضرت زین العابدین علیه السلام فرمود:

(غیبت دوم او طولانى شود تا اینکه برگردد از این امر بیشتر قائلین به امامت او، پس ثابت نماند مگر کسى که یقین او قوى باشد ومعرفت او صحیح باشد ودر نفس خود چاره اى نبیند جز تسلیم حکم ما وامر ما اهل بیت).(۱۸)

حضرت امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:

(ظهور براى بسط عدالت بعد از غیبت وحیرتى خواهد بود که ثابت نماند در

دوره ى حیرت بر دین خود مگر مخلصین که با روح یقین مباشر شده اند، کسانى که خداوند میثاق وپیمان ایشان را بولایت ما گرفته ودر دلهاى ایشان ایمان نوشته وایشان را به وحى از خود موید فرموده).(۱۹)

وحضرت صادق علیه السلام فرمود:

(چنان مضطرب شوند در عقیده مانند اضطراب کشتى در دم موجهاى دریا، نجات نیابد مگر آن کس که خدا پیمان او را گرفته باشد ودر دل او ایمان نوشته واو را به وحى از خود مؤید فرموده باشد).(۲۰)

ونیز فرمود:

(در کتاب جفر نظر کردم پس در غیبت او وطول غیبت وابتلاى مؤمنین در زمان او تامل کردم، دیدم به سبب طول غیبت او در دلها شک وارد شود وبیشترى از دینشان مرتد شوند وربقه ى اسلام را از گردن خود خلع کنند).(۲۱)

وحضرت جواد علیه السلام فرمود:

(اکثر قائلین به امامت او مرتد شوند واز او برگردند).

راوى عرض کرد: چرا؟

فرمود:

(از آن جهت که او را غیبت طولانى باشد، پس مخلصین انتظار او کشند واهل شک وریبه انکار او کنند، وجاحدین ذکر او وصحبت او را استهزاء کنند).(۲۲)

حضرت صادق علیه السلام فرمود:

(این امر نخواهد شد تا اینکه دو ثلث از مردم بروند.

ابو بصیر گفت: اگر دو ثلث از مردم بروند پس که باقى خواهد ماند؟

فرمود: شما راضى نیستید که از ثلث باقى باشید(۲۳) (یعنى شما به رفتن دیگران چکار دارید؟ شما جدیت کنید که از ثلث باقى باشید)).

اسبابهاى گمراهى وخروج از دین

یکى اختلاف در وجود آن حضرت است.

حضرت صادق علیه السلام فرمود:

(در قائم شباهتى است به عیسى علیه السلام همچنانکه در او یهود ونصارى عقیده هاى خلاف پیدا کردند، همچنین درباره ى قائم نیز عقیده هاى خلاف پیدا خواهند کرد، پس بعضى منکر او شوند وبعضى گویند متولد نشده وبعضى گویند یازدهم عقیم بوده. وبعضى گویند امامت منحصر به دوازده نیست بلکه به سیزده وبیشتر نیز تجاوز کند وبعضى گویند روح قائم در هیکل غیر او نطق کند.(۲۴)

بعضى روح شخصى او را گویند مانند حلولیه از مدعیان مهدویت وبرخى دیگر روح نوعى او را مانند صوفیه چنانکه شاعرشان گفته:

(خواه از نسل عمر خواه از علیست) (مولوى)

دیگر: فتنه هاى مشتبهه ى گمراه کننده: حضرت باقر علیه السلام فرمود:

(ناچار است از فتنه اى که ساقط شود در وى خواص وصاحبان سر حتى اینکه ساقط شود در وى آن کس که یک مو را دو مو مى کند، تا اینکه باقى نماند مگر ما وشیعیان ما).

دیگر: دعوت کنندگان وصاحبان رایت ومدعیان ولایت: حضرت صادق علیه السلام فرمود:

(دوازده رایت مشتبه ظاهر خواهد شد که معلوم نخواهد شد کدام از کدام، یعنى حق از باطل).

وامیر المؤمنین علیه السلام فرمود:

(در آن وقت، قائم ما قیام کند وهفتاد نفر را که بر خدا ورسول دروغ مى بندند پیش آورد وبکشد، آنگاه خداوند همه را بر یک امر جمع کند).

(هر چه طول مدت بیشتر شود داعیان ومدعیان بیشتر گردد بعضى داعیان به مسلک وطریقند وبعضى داعیان به حزبیت وشعبیت).

دیگر اختلافات: این اختلافات یا ناشى از حزبیت است ویا ناشى از عقائد خاصه ویا از اختلاف نظر وراى ویا از تنازع در ریاست ودنیا.

امیر المؤمنین علیه السلام به مالک بن ضمره فرمود:

(چگونه خواهى بود وقتى که شیعه مختلف شوند وبه هم درافتند؟ سپس انگشتان را درهم آمیخت وچنگها را در هم زد (یعنى این طور درافتند).

مالک بن ضمره عرض کرد:

هیچ خبرى در آن وقت نیست.

فرمود:

همه ى خیر در آن وقت است در آن، وقت قائم ما قیام کند).

ونیز آن حضرت علیه السلام در حدیث دیگر فرمود:

(وا اسفا از افعال شیعیان ما بعد از قرب مودتشان امروز، چگونه بعد از من بعضى، بعضى را ذلیل خواهند کرد وبعضى، بعضى را خواهند کشت).(۲۹)

ونیز آن حضرت علیه السلام فرمود:

(نخواهید دید آنچه را دوست مى دارید تا اینکه بعضى از شما آب دهن بر روى بعضى دیگر اندازد وبعضى از شما بعض دیگر را کذاب بنامد).(۳۰)

واز بنت الحسن علیه السلام ودر نسخه اى از حضرت مجتبى علیه السلام فرمود:

(نخواهد بود این امر که انتظار او را مى کشید تا آنگاه که بعضى از بعضى تبرى کند وبیزارى بجوید وبعضى آب دهن بر روى بعضى افکند وبعضى، بعضى را لعن کند وبعضى، بعضى را دروغگو بنامد وبعضى بر بعضى شهادت به کفر دهد.

راوى گفت: پس خیرى در آن زمان نیست.

فرمود:

هر خیر باشد در آن زمان است که قائم قیام کند وهمه ى اینها را بردارد).

دیگر: بلاها وشکنجه ها است: در حدیث لوح فاطمه که جابر به حضرت صادق علیه السلام ارائه داد چنین است:

(زود باشد که اولیاء او (یعنى دوازدهم) در عهد او ذلیل شوند وسرهاى ایشان را مانند سرهاى ترک ودیلم به هدیه ببرند، پس ایشان را بکشند وبسوزانند وهمواره خائف وترسان ولرزان باشند، زمین از خون ایشان رنگین شود، آه وناله در زنان ایشان برپا شود، ایشانند اولیاء من، به حقیقت به خاطر ایشان هر فتنه ى پوشیده وتار را برمى دارم وزلزله ها را دفع مى سازم وهر سختى ومشقت را دور مى کنم).

واما فتنه هاى مالى ودنیائى وتقلید اهل زمانه وفسادها وفجایع هوى وشهوت، شرح مبسوط آن در وقایع عمومى گذشت. پس با این وصف نگهدارى دین مشکل است ولذا پیغمبر صلى الله علیه واله وسلم فرمود به ابى ذر:

(نگهداشتن دین مانند نگهداشتن اخگر آتش است در کف دست).

وحضرت صادق علیه السلام فرمود:

(نگهدارنده ى دین خود مانند کسى باشد که درخت پر خار را به دست خود بتراشد وخارها را زائل کند).

ولذا حضرت رضا علیه السلام فرمود:

(خلق زیادى وجمع بسیارى از این امر بیرون روند از جهت شک مردم وضعف یقین وکیم ثبات ایشان به علاوه ى سختى ودشوارى ابتلائى که مبتلا مى شوند ونماند مگر اندکى قلیل از مخلصین صابرین وثابتین وآنان که در علم آل محمد صلى الله علیه واله وسلم رسوخ دارند وآنان که این احادیث را از ایشان روایت نموده وبه مرادشان دانا گشته واشارات ایشان را در معانى ومقاصدشان فهمیده اند، آنان که خداوند بر ایشان نعمت کرده به ثبات وایشان را گرامى داشته به دین ویقین، الحمد لله رب العالمین).(۳۵)

(ضمنا معلوم شد خاصیت دانستن ومطالعه ى این احادیث ووقایع وعلامات).

وقایع مخصوصه

این وقایع عبارت است از حوادثى که از باب (ملاحم وفتن) واخبار به مغیبات به آنها اخبار شده یعنى: چنین فتنه ها وحادثه ها رخ خواهد داد ولى مانند وقایع عامه که نه جنبه ى علامتى دارد ونه تصریح به وقت حدوث آنها شده.

نهایت فرق این است که آنها جنبه ى عمومى ونوعى داشت واینها جنبه ى خصوصى واختصاصى دارد واز اینگونه وقایع یعنى واقعه هاى خاص بسیار است که هر یک از ائمه علیهم السلام به شطرى از آن اخبار کرده اند وکتب مبسوطه اى که در شرح حال ائمه علیهم السلام نوشته شده براى هر یک در شمار معجزاتش بابى یا فصلى مخصوص در اخبار به مغیبات او باز کرده اند وجمع همه ى آنها به تنهایى کتاب بزرگى خواهد شد، الا اینکه قسمتى از اینها را نظیر آن وقایع عامه در باب علامات نوشته اند به همان نظر که آنها را نوشته اند واینها هم نوعا واقع شده وگذشته وبعضى هم مبهم ومحتمل الوجوه است.

پس چندان فائده اى در ذکر آنها نیست الا اینکه اطلاع وتذکر اجمالى لازم است، تا هم رفع اشتباه شود از کسانى که مراجعه به کتب دیگر کرده یا مى کنند وهم دفع اعتراض شده باشد که چرا فلان واقعه یا علامت را ذکر نکرده اى.

خرابى مسجد براثا وقطع حج

امیر المؤمنین علیه السلام در هنگام برگشتن از جنگ نهروان در اراضى براثا که نزدیک بغداد والان متصل است به وى فرود آمد ودر آنجا راهبى بود به نام حباب، پس از مذاکراتى وکراماتى که از آن حضرت در آنجا ظاهر گردید به وى فرمود: در این محل مسجدى بنا کن واو را به نام کننده ى او بنام، سپس فرمود: او را خراب نمى کند مگر کافر وچون چنین کنند سه سال از حج ممنوع شوند وزراعت ایشان محترق شود.

واین امر واقع شده در عهد قرامطه، سید بن طاوس در (ملاحم وفتن) از سلیلى نقل کرده از ابن عمر گفت: منافقین مسجدى را در مدینه شبانه خراب کردند، پس اصحاب این امر را بزرگ شمردند.

پیغمبر صلى الله علیه واله وسلم فرمود:

(شما خرابى این مسجد را بزرگ شمردید با اینکه او تعمیر خواهد شد، ولى هرگاه مسجد براثا خراب شود حج تعطیل شود.

گفته شد: یا رسول الله مسجد براثا کجاست؟

فرمود: در طرف غربى بغداد از ارض عراق، هفتاد پیغمبر ووصى در وى نماز گزارده وآخرین کس که در وى نماز گزارد این مرد خواهد بود واشاره به امیر المؤمنین علیه السلام کرد).

سپس سلیلى گفته: من خود دیدم که حنبلى ها آن مسجد را خراب کردند وتیرهاى سقف مسجد را سوختند ودر او درخت خرمائى بود او را قطع کردند، حتى اینکه در مسجد قبرهائى حفر کردند ومرده هاى مردم را از صاحبانش به زور مى گرفتند، با اینکه براى ایشان قبور ساخته بودند ودر آنجا دفن مى کردند، تا اینکه از صورت مسجدى بیرون رود وآنجا را قبرستان کنند. سپس گفته واین در سنه ى ۳۱۲ بود ودر همان سال سلیمان بن حسن قرمطى خروج کرده وراه را بر حاجیان قطع کرد.(۲) وبه همین قطع حج به سبب قرامطه، حضرت صادق علیه السلام اشاره فرموده:

(حجوا قبل ان لا تحجوا) حج کنید پیش آنکه نتوانید حج کنید.

سپس با انگشت ابهام به طرف قبله اشاره وفرمود: در این سمت هفتاد هزار یا زیاده کشته شوند. على بن حسن که یکى از رواه حدیث است گفت: شبیه به این مقدار در قافله کشته شد ودر حدیث دیگر به جمعى از اهل کوفه فرمود:

(حجوا قبل أن لا تحجوا قبل ان یمنع البر جانبه؛ حج کنید پیش از آنکه خشکى جانب خود را منع کند یعنى از طرف خشکى راه نداشته باشید وهمچنان شد زیرا از طرف دریا مانعى نبود).

– بعضى نسخه ها برجانیه را با یاء ضبط کرده واین قطعا تصحیف است با خصوصیاتى که ذکر شد راجع به خرابى مسجد براثا وقطع حج، چنانکه خود این حدیث نیز به هر دو اشاره دارد، به علاوه بر جانیه در لغت معنى مناسبى ندارد به جز اینکه در قاموس گفته، بر جان بروزن عثمان جنسى است از روم ودزدى است معروف وبر فرض صحت نسخه باید به معنى دوم گرفت که قرامطه را دزدهاى راهزن فرض کرده واما به معنى اول مناسبتى با خرابى مسجد براثا ندارد.

پس بعضى که بر جانیه را بر بریطانیه حمل کرده اند وانتظار وقوع منع حج از طرف ایشان دارند تاویلى است خالى از تحقیق -.

وباز فرمود:

(حج کنید پیش از خرابى مسجدى در عراق که در ما بین نخلستان ونهرها واقع است (وآن همان مسجد براثا است)).

واز جمله اعمال قرامطه که حضرت صادق علیه السلام نیز قبل از وقوعش به آن اشاره فرموده: خراب کردن خانه ى کعبه ونقل حجر الاسود را به مسجد کوفه است.

منع طعام ودرهم از عراق

جابربن عبد الله گفت: نزدیک است که اهل عراق طعام ودرهم به سوى آنها جبى نشود یعنى زکات وخراج که متعارف بود که به محل خلافت مى بردند، قطع شود.

گفتند: از چه ناحیه؟ گفت: از ناحیه عجم، باز گفت: زود است که اهل شام کشیده نشود به سوى ایشان طعام ودینار، گفتند: از چه ناحیه؟ گفت: از ناحیه روم.

واین هر دو واقع شده:

اول: اشاره به ضعف خلفاى عباسى وحدوث دولت وسلطنت در عجم وغلبه ى سلاطین عجم است که در اثر استیلاء وتسلط، باجى به خلفاء نمى دادند.

دوم: نیز اشاره به ضعف وانکسار یا انقراض ایشان است که سبب شد که دولت روم به خود استقلال تام پیدا کرد وخراج خود را قطع کرد.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

شنبه 10 مهر 1395  10:54 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

سلوک امام زمان (عج) و کارگزاران ایشان در حکومت مهدوی

 

سیره حکومتی امام مهدی (عج) براساس آنچه در روایات آمده است، همچون امیر المؤمنین علیه السلام است. کافی به سند خود از حماد بن عثمان آورده که امام صادق علیه السلام فرمود: وقتى قائم ما اهل البیت علیهم السّلام بپاخیزد ، لباس‌هاى على علیه السّلام را دربرمى‌کند و روش او را پیش مى‌گیرد.(۲)

خود امیر المؤمنین علیه السلام نیز در در عبارتى به ابو عبد اللّه جدلى فرموده است که: آیا خبر ندهم تو را به أنف و عین مهدى؟ عرضه داشت: آرى! پس آن حضرت دست به سینۀ خود زد و فرمود: من.(۳)

در حکومت حقّۀ حضرت على (ع) همگان از نعمت عدالت برخوردار بودند، شیوۀ زندگى امیر مؤمنان (ع) صفحات تاریخ را منوّر ساخته است.اما برخلاف زندگی زاهدانه حضرت علیه السلام، آنچه از زبان امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه آمده، ایشان با سوزى جانکاه، بسیارى از دستیاران و کارگزاران حکومت خویش را به باد پرخاش مى‌گیرد، و ایشان را بازخواست مى‌کند، و حضور آنان در مهمانى یک ثروتمند را محکوم مى‌نماید و حتى به محاکمه و برکنارى و عزل از مسئولیت تهدید میکند. و اینها همه، براى همین بود که برخى از آنان پس از رسیدن به حکومت و مقام و پست و دستیابى به بیت المال و امکانات رفاهى، هدفهاى اصلى و آرمانهاى مردمى و مسئولیتهاى الهى را فراموش مى‌کردند.

امام مهدى «ع» ، این آخرین یادگار پیامبران و اولیاى خدا، براى پیشگیرى از این آفت بزرگ، اصولى را در[ابتدای حکومت ]خویش مى‌گنجاند و اصول کار را مشخص مى‌سازد، و با یارانش در این‌باره تجدید عهد مى‌کند، با اینکه یاران درجۀ یک آن امام(عج)، انسانهاى خودساخته و استثنایى هستند، و دین‌باورانى بى‌نظیرند که کمتر رهبرى چون ایشان دستیاران و یارانى داشته است، با اینهمه، پیمان و بیعت، راه را هموارتر و کار را استوارتر مى‌سازد.

اصول بیعتی را که امام مهدی (عج) با کارگزاران حکومتش می بندد، شامل موارد زیر است:

۱-احترام به ارزش انسان

۲-احترام به حقوق انسان

۳-دادگرى و عدالت‌گسترى

۴-دورى از هرگونه مال‌اندوزى و گرایش به سرمایه‌دارى

۵-دورى از ظلم

۶-دورى از زندگى اشرافى

۷-دورى از احتکار

۸-ساده‌زیستى و همسانى با توده‌هاى محروم و مستضعف

۹-پذیرش زندگى دشوار و خاکى

۱۰-ایثار و فداکاریهاى بزرگ

و….

اصول فوق الذکر از حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام استخراج شده:

«قائم با یارانش پیمان مى‌بندد و از آنان بیعت مى‌گیرد که (به این اصول عمل کنند): . . . مسلمانى را دشنام ندهند. . . حریمى را هتک نکنند، به خانه‌اى (بدون اجازه) هجوم نبرند، کسى را بناحق نزنند، طلا و نقره گنج نکنند، همچنین گندم و جو (مواد غذایى) اندوخته نسازند، مال یتیمان را نخورند. . . لباس خز و حریر (لباسهاى اشرافى) نپوشند. کمربند زرین نبندند گندم و جو (فرآورده‌هاى خوراکى) را احتکار نکنند، به کم راضی و قانع باشند. . . لباس درشت بپوشند و (در حال عبادت و نماز) صورت بر خاک بگذارند. . . و در راه خدا به جهادى شایسته دست یازند.»

این بیعت جنبه صوری و تشریفاتی ندارد.« روش ایشان در حکومت، این است که با کارگزاران حکومت اسلامى جهانى، بسیار سختگیر و با مردم، به‌ویژه مستمندان، بسیار مهربان است و پس از مدتى نیز در جامعه و حکومت او که جامعه و حکومت جهانى است، دیگر مستمندى نخواهد بود. سختگیرى مى‌کند اما با مسئولان حکومت، نه با تودۀ مردم که باید رعایت و تربیت شوند. با مردم، آسان، برادرانه، متواضع و بامحبت است. سختگیر با حاکمان و آسانگیر با مردم است.»

امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند:مهدی بخشنده ای است که مال را به وفور می بخشد. بر مسئولین کشور بسیار سخت می گیرد.بر بی نوایان بسیار مهربان است.

امام (عج) در کنار سخت گیری به کارگزارانشان ، با وجودیکه تمام ثروت و قدرت دنیا را در اختیار دارند، خود نیز زندگی ساده و زاهدانه ای دارند. همگان از نعمت و آسایش و آرامش برخوردار مى‌شوند ولى شخص امام (عج) جامه‌اى خشن مى‌پوشند و از حدّاقل زندگى استفاده مى‌کنند .

در بیعتی که در ابتدای حکومتشان از کارگزارانشان می گیرند، خودشان را نیز ملزم به تعهداتی می نمایند:
«متعهد مى‌شود که از همان راهى که آنان مى‌روند برود، و چون آنان لباس بپوشد، و بر مرکوبى مانند مرکوب آنان سوار شود، و چنان باشد که آنان هستند. به اندک بسنده کند، و زمین را با یارى خدا از دادگرى پرکند، پس از آنکه از ستم آکنده شده باشد. . . و حاجب و دربانى نگمارد.»

و این سیره ی اولیای الهی است. چنانکه روایت شده: علّى بن خنیس به محضر امام صادق (ع) عرض کرد: جانم به فدایت از خلافت بنى فلان (بنى عبّاس) و عیش و نوش آنان سخن گفتید، اگر امر در دست شما بود و این قدرت به دست شما مى‌رسید، ما نیز روزهاى خوش و خرّمى در زیر سایۀ شما داشتیم.

امام صادق (ع) فرمود: نه هرگز چنین نیست، اى معلّى! به خدا سوگند اگر قدرت در دست ما بود، شبها به تدبیر امور و روزها به تلاش و کوشش مى‌پرداختیم، جامه‌اى خشن بر تن داشتیم و غذاى بى‌خورشت مى‌خوردیم، ولى از ما گرفته شد ….

از اینجا استفاده مى‌شود که اگر خلافت غصب نمى‌شد و به دست معصومین علیهم السّلام مى‌رسید آنها نیز همین روش را دنبال مى‌کردند و شیعیان نزدیکى چون معلّى بن خنیس نیز طبعا از لذّتهاى مادّى و آسایشهاى ظاهرى محروم مى‌شدند.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

شنبه 10 مهر 1395  10:55 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

ولایت امام زمان(ع) در راستای ولایت امیرمومنان علی(ع)

 

دعای افتتاح دعایی است که محمد بن عثمان عمری از نایبان خاص امام زمان(ع) آن را نقل کرده است. شیعیان این دعا را در شب‌های ماه رمضان می‌خوانند. مشتمل بر مضامین عالی خداشناسی است و عده‌ای از علما بر این دعا شرح نوشته‌اند. فراز آخر این دعا به چند امر اشاره دارد: اظهار علاقه به دولت اسلامی در پرتو ظهور امام مهدی(عج)، بیان هدف حکومت اسلامی و وظیفه ما در قبال آن.

دعای افتتاح با حمد و ستایش الهی آغاز می‌شود و سپس به؛ انتخاب راه صحیح و تأیید الهی، رحمت و غضب حکیمانه الهی، لزوم خوف و رجاء، توفیق عبادت منتّی الهی بر بنده، گناه بنده و دوام فیض الهی، یادآوری نعمت‌های خدا، بقای نعمت‌ها به دست خدا و لزوم تفکر در نعمت‌های خدا می‌پردازد. فقرات پایانی دعای افتتاح که بر آن بسیار تأکید شده، درباره اظهار علاقه نسبت به دولت اسلامی است که در پرتو ظهور حضرت ولی عصر(عج) برقرار می شود.

شرحی از فرازهای سی گانه دعای شریف افتتاح را از کتاب “شرح دعای شریف افتتاح” نوشته حجت الاسلام محسن قرائتی برای آگاهی از فیوضات این ماه مرور می کنیم.

 

اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ الدَّاعِیَ إِلَى کِتَابِکَ وَ الْقَائِمَ بِدِینِکَ اسْتَخْلِفْهُ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفْتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِ مَکِّنْ لَهُ دِینَهُ الَّذِی ارْتَضَیْتَهُ لَهُ أَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْنا یَعْبُدُکَ لا یُشْرِکُ بِکَ شَیْئا.

خدایا او را دعوت‏کننده به کتابت،و قیام‏کننده به آئینت قرار ده،او را جانشین خود روى زمین گردان،چنان‏که پاکان پیش از او را جانشین خویش‏ قرار دادى،دینى را که برایش پسندیده‏اى به دست او پابرجا بدار،و ترسش را به امنیت بازگردان،تا با اخلاص کامل‏ تو را بپرستد.

 

نکته ها

براساس روایات امام زمان(ع) پیش از بیعت یاران ویژه خود که ۳۱۳ نفر هستند در جمع آنها سخنرانی و آن ها را به کتاب خدا دعوت می کند. در حدیثی از امام باقر(ع) آمده است: امام مهدی(ع) همراه لشکریان خویش از شهرهای گوناگون عبور می کند و نخستین کاری که انجام می دهد دعوت مردم به کتاب خدا قرآن مجید است.

از این رو وقتی برای وجود مبارک آن حضرت دست به دعا برمی داریم که “خدایا او را دعوت کننده به کتابت قرار بده” مراد این است که امام مهدی با ظهور و آغاز انقلاب جهانی مردم را به قران کریم دعوت می کند. (اللهم اجعله الدعی الی کتابک)

لقب قائم برای تمام امامان معصوم استفاده می شود ولی وقتی به صورت مطلق به کار رود منظور امام دوازدهم حضرت مهدی موعود است که در چارچوب حق محض و برای برپا داشتن دین الهی قیام می کند و زمین را پر از عدل و داد می نماید.

بنابراین در این فراز از خدای متعال درحواست می کنیم که ظهور آن حضرت را برساند تا دین حق توسط آن حضرت در زمین برپا شود. (اللهم اجلعه… القائم بدینک)

در بخش سوم این فراز از خدای متعال درخواست می کنیم که امام زمان را جانشین روی زمین قرار دهد. (استخلفه فی الارض…) روشن است که این درخواست برگرفته از وعده ای است که خداوند در آیه ۵۵ سوره نور به مومنان صالح داده است.

جانشینی بر روی زمین کنایه از به دست گرفتن حکومت است. (استخلفه فی الارض…)

مکن صیغه امر از ریشه مکن در باب تفعیل است که چنین معنا می دهد: طلب استقرار در مکانی همراه با قدرت و توام با ثبات و دور از اضطراب و تزلزل به طوری که هیچ مانعی جلوی تاثیر آن را نگیرد.

آنچه شایسته دقت است این اکه در این بخش از دعا ما از خدای متعال مکنت یافتن دین الهی را در دوره امام عصر(ع) می خواهیم از این رو باید توجه داشت که تمکین دین عبارت است از این که خدای متعال آن را در جامعه مورد عمل قرار دهد یعنی هیچ کفری توانایی جلوگیری آن را نداشته باشد و کسی دین را سبک نشمارد تا جایی که اصول و معارف آن مورد اعتقاد همه باشد و درباره آن اختلاف و تخاصمی پیش نیاید.

ولایت امام زمان در راستای ولایت امیر مومنان علی(ع) است چرا که در آیه سوره نور خداوند وعده داده است که آن دینی را که به آن رضایت داده توسط امام مهدی بر روی زمین مستقر سازد و بر اساس آیه ۳ سوره مبارکه مائده دینی که مورد رضایت خداوند است همان دینی است که پیامبر اکرم در روز عید غدیر آن را توام با ولایت و امامت حضرت علی(ع) نمود.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

شنبه 10 مهر 1395  10:56 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

دابه الارض نشانه ظهور است؟

 

اصل دابه الارض قرآنی است و در اصل دابه الارض هیچ جای شک و شبهه نیست ولی مساله ای که مورد بحث است. تطبیق این اصل بر امیرالمومنین(ع) که باید گفت تمامی روایات تطبیق ضعیف است و دوم اینکه آیا دابه الارض از علائم ظهور است. یعنی قبل از ظهور محقق می شود یا مقارن با ظهور است، یا نه از مباحث رجعت و بعد از رجعت است و یا اینکه از علائم قیامت است.

براساس روایات عامه و نظری دابه الارض از علائم قیامت است اما طبق گفته برخی روایات این از مباحث رجعت و از علائم ظهور است.

بعضی ها مدعی هستند که تصرف شده در روایات دابه الارض و دست های اموی در این روایات تصرف کرده. به طور مثال در روایتی امام علی(ع) می فرماید من صاحب دابه هستم. ولی جریانات اموی و معاویه در این سخن روایات تصرف کردند و کلمه صاحب را برداشتند و روایت شده من دابه الارض هستم. از این ها هیچ بعید نیست بعضی ها مدعی هستند که این تصرف و حذف کلمه صاحب به روایات ما هم منتقل شده است.

کسانی که می گویند تصرف اموی هاست، شاهد می آورند. شاهد اول روایتی است که در مدارک و منابع ما هم آمده، معاویه از اسبغ راجع به مصداق دابه سوال می کند، و می گوید: شما گمان می کنید دابه الارض علی(ع) است، اسبغ می گوید: یهودی ها می گویند که دابه علی(ع) است، معاویه دنبال جالوت فرستاد و پرسید که آیا این واژه در کتاب های شما یافت می شود و مصداقش کیست؟ جالوت گفت: آقایی است که اسمش ایلیا است، معاویه گفت: ایلیا همان علی(ع) است.

کسانی که می گویند: تحریفات در دابه الارض از برنامه های اموی است. یکی از شاهدشان این روایت است و باید گفت که این روایت مشکل سندی دارد و نمی شود به آن استناد کرد.

شاهد بعدی روایت نضال است که نامی از او در کتب رجالی ما نیامده و فقط شیخ صدوق در کمال مطرح می کند، در المنصور از نضال بن صبر نقل می کند به امام علی(ع) عرض شد، عده ای گمان می برند، دابه الارض شما هستید. امام اشاره به این می کنند که دابه حیوان بزرگی است که سه برابر مصافتی که یک اسب طی می کند، جثه دارد که می شود ۱۵ کیلومتر و من آن نیستم.

بعضی از آقایانی که معتقدند روایات دابه الارض مورد تصرف اموی است، به این روایات استناد می کنند. البته این ادعا خیلی برای ما مساله ای نیست. ضمن اینکه ما قبول داریم اینها جعل کردند ولی ما اصل روایات تطبیق را درست نمی دانیم.

در روایات عامه در مورد دابه الارض آمده که؛ دابه مو دارد، سر دابه الارض به آسمان ها می رسد، در تفسیر رازی آمده سر بر می دارد، به ابرها می رسد. قامت بلندی دارد که سر به آسمان دارد، رنگارنگ است و از هر حیوانی یک خصلت را برداشته است.

علامه طباطبایی(ره) معتقد است که اصل دابه الارض که قرآنی است، مورد پذیرش است ولی تفاسیرش نه و مورد قبول نیست، البته قضیه دابه الارض هم مانند دجال است. ولی اینکه در روایات امام علی(ع) را صاحب دابه الارض می دانند، درست تر است تا اینکه خود دابه الارض.

ابونصر معتقد است که یکی از مباحث اشراط الساعه، دابه الارض است و می گوید: از علامات قیامت این است که خورشید از مغرب طالع می شود و آن وقت، وقتی است که باب توبه بسته می شود و دابه الارض خارج می شود و دابه یک جور دیگری است و با مردم حرف می زند…

و ما معتقدیم که آیه ای که در قرآن کریم به دابه الارض اشاره می کند، ثابت است و اصل دابه در قرآن آمده است ولی هیچ کدام از این روایات قابل استناد نیست و ضمن اینکه ضعیف نیز هستند.

نتیجه اینکه دابه الارض یک اصل قرآنی دارد و طبق روایات یکی از علامات است یا زمان رجعت یا عصر ظهور امام، اما تطبیق آن بر امام علی(ع) درست نیست و ما حتی یک روایت صحیح سند نداریم. مگر اینکه بگوییم امام علی(ع) اختیار دابه را دارد و تطبیق مردود است.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

یک شنبه 11 مهر 1395  10:45 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

ظرفیت های ژئوپلیتیک روایات مربوط به آخرالزمان (۱)

 

مقدمه

در این بخش با بیان روایات آخرالزمانی پیرامون تحولات منطقه شام و لبنان، به بعد ژئوپلیتیک در این روایات خواهیم پرداخت. در واقع این روایات بعنوان سند استراتژیک و عملیاتی شیعه که قابل استناد و مطمئن می‌باشند، می‌تواند راهبردهای حرکت آخرالزمانی ما را نسبت به منطقه و معادلات منطقه‌ای و جهانی، مشخص نماید.

در این بررسی سه عنصر جغرافیا، قدرت و سیاست را که مؤلفه‌های تشکیل دهنده ژئوپلیتیک هستند را مورد تحلیل قرار می دهیم.
ضرورت نگاه استراتژیک به منابع دینی، موضوعی می‌باشد که باید در محافل علمی و تحقیقاتی به آن پرداخته شود. در واقع اگر این روایات را بعنوان منابع اطلاعاتی و خبری شیعه از آینده بدانیم، نباید نسبت به آنها منفعل بوده، بلکه لازم است با انتظاری پویا و دینامیک، در جهت پیاده نمودن زمینه‌های ظهور حضرت ولی عصر (عج) از آنها استفاده نمود و راهبردهای آخرالزمانی را پیاده نمود.

آیات و روایات پیرامون تقابل آخرالزمانی حق و باطل از بعد ژئوپلیتیک

۱ـ شکل‌گیری فتنه سفیانی در شام

پیامبر اسلام می‌فرمایند: (… فتنه چهارم، که فتنه‌ای است کر و کور و بسیار سخت، و چون کشتی متلاطم و مضطرب در دریا، هیچ کس از آن فتنه پناهی نمی‌یابد، فتنه از شام به پرواز درمی‌آید و عراق را فرا می‌گیرد و دست و پای جزیره ـ حجاز ـ به آن آغشته می‌شود. گرفتاری ها مردم را از پای درمی‌آورد و چنان می‌شود که کسی توانایی چون و چرا ندارد و از هر سویی که فروکش می‌کند از سوی دیگر شعله‌ور می‌گردد.)۱

ابعاد ژئوپلیتیک

جغرافیا: شام، عراق، عربستان
قدرت: از شام به پرواز درمی‌آید و عراق را فرامی‌گیرد. سلطه‌یابی بر منطقه
سیاست: دست و پای جزیره ـ حجاز ـ به آن آغشته می‌شود. دخالت سیاسی در فتنه، سلطه سیاسی بر کل منطقه با گرفتاریهایی که مردم را از پای درمی‌آورد.
پیامبر در این روایت به سختی این فتنه اشاره می‌کنند. ایشان این فتنه را فتنه چهارم می‌نامند. فتنه‌ای که همه را درگیر می‌نماید. اینکه پیامبر به فتنه چهارم اشاره دارند ، نشان دهنده مرحله ای بودن فتنه های آخرالزمان می باشد.

کانون شکل‌گیری این فتنه شام ذکر شده است که اشاره به خروج سفیانی دارد. در این روایت پیامبر اکرم می‌فرمایند؛ پس از شکل‌گیری فتنه سفیانی در شام، به منطقه عراق نیز گسترش می‌یابد و نا‌امنی و آشوب عراق را فرا می‌گیرد. اشاره پیامبر پیرامون آغشته شدن دست و پای حجاز به این فتنه گویای همکاری سران حاکم عربستان با جریان سفیانی می‌باشد. روایات بسیاری پیرامون عملکرد سفیانی در شام وجود دارد که به برخی اشاره می‌نماییم.

امام باقر می‌فرمایند: (منتظر بانگ سفیانی باشید که بطور ناگهانی از دمشق شنیده می‌شود، در این بانگ فرج عظیمی برای شماست، زیرا که این بانگ نوید بخش پیروزی بزرگ شماست.۲)

امام علی می‌فرمایند: ([سفیانی] روز جمعه خروج می‌کند و بر فراز منبر دمشق قرار می‌گیرد و آن نخستین منبری است که او صعود می‌کند، خطبه می‌خواند و مردم را به جهاد فرمان می‌دهد… .۳)

رسول اکرم می‌فرمایند: (هنگامی که سفیانی بر پنج منطقه: دمشق، حمص، حلب، اردن و قنسرین تسلط یابد، نه ماه برای او بشمارید.۴)
در تمام این روایات به شکل‌گیری فتنه سفیانی در شام و حوالی آن اشاره می‌کند .سفیانی با به دست گرفتن عنصر قدرت بر جغرافیای شام مسلط می‌شود و سیاست‌های خود را اعمال می‌کند.حوادث اخیر در منطقه فلسطین، لبنان، سوریه، عراق،عربستان و یمن، می تواند زمینه ساز شکل گیری فتنه سفیانی یا آغاز جریان سفیانی باشد.

۲ـ گسترش فتنه سفیانی در خاورمیانه

سفیانی پس از تسلط بر ژئوپلیتیک شام، تلاش می‌کند تا حوزه سلطه ژئوپلیتیکی خود را به خاورمیانه گسترش دهد.
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: ( مردی از درون دمشق خروج می‌کند که او را سفیانی گویند؛ پیروانش از تیره کلب هستند، آنقدر کشتار می‌کند، که حتی شکم زنان را می‌شکافد و کودکان را از دم تیغ می‌گذراند.۵)

ابعاد ژئوپلیتیک

قدرت: کشتار می‌کند ـ پیروانش از تیره کلب ـ شکم زنان را می‌شکافد ـ کودکان را از دم تیغ می‌گذراند.
سیاست: خروج می‌کند.
جغرافیا: دمشق

در این روایت اشاره به حمایت بنی کلب از سفیانی شده است. تیره بنی کلب که به عنوان داییان سفیانی در روایات از آنها یاد شده است.۶ در حال حاضر به عنوان پیروان فرقه دروزی در سوریه، لبنان ، اردن و فلسطین پراکنده اند. حمایت منطقه ای از سفیانی، در این روایات بیان شده است.

ستاره دروز

پیامبر اکرم می‌فرمایند: ( سفیانی با ۳۶۰ سوار شورش می‌کند تا اینکه به دمشق می‌رسد و در ماه رمضان هم بیست هزار نفر از قبیله بنی کلب با او بیعت می‌کنند.۷)
بنی کلب قبیله‌ای بودند که در عصر معاویه نصرانی بوده و بعدها ظاهراً به یکی از فرق اسلامی گرویدند. معاویه با زنی از این قبیله وصلت کرد که حاصل این ازدواج تولد یزید ـ علیه العنه ـ بود. این طایفه قرن‌ها بعد از ازدواج معاویه با مادر یزید، به فرقه « دروزی » گرویدند. هسته اصلی این طایفه در مناطق مرزی بین چهار کشور اردن، سوریه، لبنان و فلسطین اشغالی می‌باشد. تعداد دروزی‌های لبنان و سوریه بیش از بقیه مناطق است.۸

ابعاد ژئوپلیتیک

قدرت: ۳۶۰ سوار ـ شورش می‌کند ـ بیست هزار نفر ـ قبیله
سیاست: سفیانی ـ به دمشق می‌رسد ـ بیعت می‌کنند
جغرافیا: دمشق ـ قبیله بنی کلب (سوریه، لبنان، اردن، فلسطین).

(یخرج السفیانی فی ستین و ثلاثمئه حتی یاتی دمشق. فلا یاتی علیهم شهر رمضان حتی یبایعه من کلب ثلاثون الفاً. فیبعث جیشاً الی العراق فیقتل بالزوار مئه الف،و ینجرون الی الکوفه فینهبونها.۹)
سفیانی با ۳۶۰ اسب سوار حرکت کرده وارد دمشق می‌شود و ماه رمضان فرا نمی‌رسد جز اینکه سی هزار نفر از قبیله کلب با او بیعت می‌کنند. آنگاه سپاه مجهزی را به عراق ارسال می‌دارد و صد هزار نفر را در بغداد طعمه شمشیر می‌سازد. سپس دامنه جنگ به سوی کوفه کشیده می‌شود و شهر کوفه به دست آنها تاراج می‌شود.

ابعاد ژئوپلیتیک

قدرت: ۳۶۰ اسب سوار ـ سی هزار نفر از قبیله کلب ـ سپاه مجهز ـ صد هزار نفر طعمه شمشیر می‌سازد ـ تاراج می‌شود.
سیاست: با او بیعت می‌کنند ـ به عراق می‌فرستد ـ وارد دمشق می‌شود ـ دامنه جنگ به سوی کوفه کشیده می‌شود.
جغرافیا: دمشق ـ عراق ـ بغداد ـ کوفه.
در این روایات شکل گیری و مراحل گسترش جریان سفیانی در خاورمیانه بیان گردیده است.همین عملکرد را از نیروهای غربی حامی صهیونیسم، در منطقه خاورمیانه مشاهده می کنیم. خصوصا نسبت به عملکرد دروزیان وطرفداران غرب در لبنان وجنگ ۳۳روزه بر علیه حزب الله لبنان.

(سپاهی را به سوی مدینه می‌فرستد و سپاه دیگری نیز به سوی مغرب (مراکش) می‌فرستد، در بغداد هفتاد هزار نفر می‌کشد و شکم ۳۰۰ زن حامله را می‌شکافد و سپاهی را به سوی کوفه می‌فرستد و همه زن و مرد را گریان می‌سازد و تعداد زیادی را می‌کشد … سپاهی را عازم مدینه می‌شود چون به وسط سرزمین بیدا می‌رسد جناب جبرئیل بانگ عظیمی بر آن می‌زند و احدی از آنها زنده نمی‌ماند و همگی در کام زمین فرو می‌روند. فقط دو نفر بشیر و نذیر که از لشکر عقب مانده‌اند، زنده می‌مانند که جبرئیل بر آنها بانگ می‌زند، خداوند صورتهای آنها را به طرف عقب برمی‌گرداند، آنگاه نذیر به سوی سفیانی برمی‌گردد تا او را از سرنوشت لشکریان آگاه سازد.)۱۰

ابعاد ژئوپلیتیک

قدرت: سپاهی به مدینه ـ سپاهی به مغرب ـ هفتاد هزار نفر را در بغداد می‌کشد ـ شکم ۳۰۰ زن حامله را می‌شکافد ـ سپاهی به کوفه ـ تعداد زیادی می‌کشد ـ سپاهی به مدینه ـ بانگ عظیم جبرئیل ـ احدی زنده باقی نمی‌ماند‌ـ همگی فرو می‌روند ـ خداوند صورت‌های آنها را برمی‌گرداند.
سیاست: زن و مرد را گریان می‌سازد ـ سپاه می‌فرستد ـ از سرنوشت لشکریان آگاهش سازند.
جغرافیا: مدینه ـ مغرب ـ بغداد ـ کوفه ـ بیداء.

امام علی (ع) می فرمایند: ( هنگامیکه سپاه سفیانی به سوی کوفه عزیمت می‌کند، سفیانی گروهی را به جستجوی اهل خراسان می‌فرستد که برای یاری حضرت مهدی (عج) خروج کرده‌اند. سپاه سفیانی با سپاه سید هاشمی در دروازه اصطخر روبرو می‌شود که مردی به نام شعیب بن صالح پرچمدار خراسانی‌هاست و پرچمهای سیاهی در دست دارند. نبرد سختی در میانشان پدید می‌آید که سرانجام صاحبان پرچم‌های سیاه پیروز می‌شوند و سپاه سفیانی پا به فرار می‌گذارند. در آن هنگام مردم به دیدار حضرت مهدی (ع) مشتاقتر می‌شوند و به جستجوی او می‌پردازند. مهدی در آن هنگام در مکه ظهور می‌کند و پرچم رسول اکرم (ص) را در دست می‌گیرد).۱۱

ابعاد ژئوپلیتیک

قدرت: سپاه سفیانی ـ گروهی به جستجوی اهل خراسان می‌فرستد ـ برای یاری مهدی (ع) ـ سپاه سید هاشمی ـ روبرو شدن دو سپاه ـ پرچمدار خراسانی ـ نبرد سخت ـ پیروزی صاحبان پرچم‌های سیاه.
سیاست: به سوی کوفه عزیمت می‌کند ـ جستجوی اهل خراسان ـ به دیدار حضرت مهدی (ع) مشتاقتر می‌شوند ـ به جستجوی او می‌پردازند ـ مهدی در آن هنگام ظهور می‌کند ـ پرچم رسول خدا را در دست دارد.
جغرافیا: کوفه ـ خراسان ـ دروازه اصطخر ـ مکه.
در این روایات پس از اشاره به شکل‌گیری جریان سفیانی در شام و گسترش آن به منطقه خاورمیانه، به شکل‌گیری مقاومت منطقه‌ای در مقابل او اشاره شده است. سفیانی در حرکت خود در منطقه، تلاش می‌کند بر جغرافیا، قدرت و سیاست منطقه خاورمیانه مسلط گردد. بدون شک اهمیت ژئوپلیتیک خاورمیانه و منابع آن بر سفیانی پوشیده نخواهد بود. سفیانی بعنوان یکی از دشمنان اصلی اهل بیت و امام مهدی (عج)،تحولات منطقه ای را زیر نظر داشته و هدف اصلی آن مقابله با ظهور و انقلاب امام عصر می باشد، به همین دلیل تلاش دارد تا بر منطقه خاورمیانه که خواستگاه اولیه انقلاب حضرت می باشد، مسلط گردد وبا ایشان مقابله نماید. همین سیاست را نیروهای آنگلوصهیون در منطقه دنبال می نمایند.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

یک شنبه 11 مهر 1395  10:46 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

نگاه ژئوپلیتیک به روایات آخرالزمان (۲)

 

۲ـ اهمیت و ویژگی های شورش سفیانی.

روایات توصیف کننده آستانه ظهور، گاه از افرادی سخن به میان آورده‌اند که در آن مقطع در سرزمین های درگیر به نقش‌آفرینی خواهند پرداخت؛ از جمله این افراد می‌توان به خراسانی، سید حسنی، حسینی، یمانی، شیصبانی، نفس زکیه، ابقع و اصهب و سفیانی اشاره کرد که درباره برخی از آنها مانند ابقع و اصهب اطلاعات بسیار اندکی ارائه شده و درباره برخی مانند سفیانی بیش از صد روایت بیان شده و به تفکیک از اقدامات و جنایات او از شام و اردن فعلی تا قرقیسیا، عراق و عربستان پرده‌برداری نموده‌اند. (۴)

شام در آستانه ظهور محور شرارت، کانون شقاوت و مرکز شناعت معرفی شده است. شام پایتخت نیرومندترین حکومت ضدّ بشری سفیانی در منطقه می‌شود. او شش ماه می‌جنگد تا بر سه کشور سوریه، اردن و فلسطین سیطره پیدا می‌کند. وی هشت ماه حکومت می‌کند و در آغاز نهمین ماه حکومتش حضرت بقیّـهالله ـ اروحنا فداه ـ قیام می‌کنند. سپاه سفیانی در سرزمین بیدا خسف می‌شود، سپس سفیانی دستگیر شده به دست یمانی سر از تنش جدا می‌شود. لازم به توضیح است که در میان بیش از ۲۰۰۰ علایم ظهور، تنها پنج علامت به عنوان علائم حتمی ظهور در احادیث صحیحه آمده است، که عبارتند از:

۱٫ خروج سفیانی ؛ ۲٫ قیام یمانی ؛ ۳٫ بانگ آسمانی ؛ ۴٫ خسف بیدا ؛ ۵٫ قتل نفس زکیّه.

همه نشانه‌های حتمی، در سال ظهور اتّفاق می‌افتد و از نظر زمانی نخستین نشانه‌ای که رخ می‌دهد و فرارسیدن انفجار نور و سپری شدن شب دیجور غیبت را نوید می‌دهد، خروج سفیانی است. امام باقر(ع) در این رابطه می‌فرماید: «خروج سفیانی از نشانه‌های حتمی است».و امام رضا(ع) با تأکید بیشتری می‌فرماید: «ظهور قائم(ع) حتمی است، خروج سفیانی از سوی پروردگار حتمی است و هرگز بدون سفیانی، قائم(ع) قیام نخواهد کرد».امام صادق(ع) با تعیین وقت خروجش می‌فرماید: «خروج سفیانی حتمی است و در ماه رجب خروج می‌کند». این تاریخ مربوط به آغاز حرکت اوست، وی شش ماه می‌جنگد تا به قدرت می‌رسد، به مدت هشت ماه نیز بر سه کشور سوریه، اردن و فلسطین حکومت می‌کند. بنابر این بیان منظور از ماه رجب، ماه رجب پیش از سال ظهور می‌باشد. (۵)

فتنه سفیانی به عنوان مهم‌ترین جریان در مقابل ظهور حضرت در منطقه می‌باشد. با درک ابعاد پروژه مهدویت از ابتدای تاریخ تا آخرالزمان و نقش نهضت مهدویت در هدایت بشر و انتقال آن از دنیا به آخرت و زمینه سازی که ۱۲۴ هزار پیامبر در طول تاریخ برای آن نموده اند، می‌توان سطح دشمنی و شرارت و شدت فتنه سفیانی را متوجه شد.

فتنه سفیانی در مهم‌ترین منطقه جهان از نظر سرزمینی، دریای، هوایی، اقتصادی، تاریخی، دینی، فرهنگی و… یعنی خاورمیانه اتفاق می‌افتد. فتنه سفیانی در برابر مهم‌ترین هدف خلقت، تنها راه رهایی بشر از سردرگمی و انحطاط، بزرگ‌ترین منجی الهی انسان‌ها، یعنی مهدویت، قرار خواهد گرفت. در صورت درک درست عظمت مهدویت، می‌توانیم ابعاد فتنه جریان سفیانی را متوجه شویم.

جریان فتنه سفیانی کاملاً آگاهانه نسبت به مهدویت موضع‌گیری می‌نماید. در واقع جریان سفیانی آگاهانه در برابر اجرای نهضت مهدویت قرار می‌گیرد. یعنی سفیانی فردی قدرت‌طلب نیست که به دنبال حکومت بر منطقه باشد و در این بین حکومت حضرت را در مقابل خود ببیند، بلکه جریان سفیانی از ابتدا برای مقابله با روند طبیعی ظهور خروج می‌کند و هدف اصلی آن شکست نهضت مهدویت می‌باشد. جریان سفیانی مراکز قدرت در خاورمیانه را می‌شناسد و به دنبال سلطه بر آنها می‌باشد. این مراکز شامل شام، عراق، ایران و حجاز می‌باشد که قالباً پایگاه‌های نهضت زمینه‌ساز و تشیع نیز می‌باشند. مهم‌ترین خطری که نهضت زمینه‌ساز را تهدید می‌کند ، جریان زمینه‌ساز سفیانی و فتنه سفیانی می‌باشد.

۳ـ چیستی و چگونگی فتنه سفیانی ، آغاز و روند قدرت گیری.

سفیانی شش ماه پیش از ظهور و در ماه رجب اقداماتش را آغاز می‌کند. سرآغاز شورش او از وادی یابس ـ تنگه‌ای بی‌آب و علف از ارضی شام ـ است. این منطقه مرز سه کشور اردن، سوریه و فلسطین را تشکیل می‌دهد. به عبارت دیگر از هرکدام از این سه کشور ممکن است او شورش کند که احتمال اردن و سوریه بیشتر از فلسطین است و با مراجعه به نقشه می‌توان احتمال اردن را نیز بیش از سوریه دانست. پس از مدتی کوتاه (حداکثر سه ماه) او بر پنج منطقه دمشق، فلسطین، حمص، حلب و اردن مسلط می‌شود. این پنج منطقه را می‌توان کنایه از کلّ شام دانست. لازم به یادآوری است که همزمان با او، یمانی و خراسانی نیز دست به قیام و اقدامات انقلابی می‌زنند. روایات، اصهب و ابقع را تنها موانع موجود بر سر راه سفیانی برای سلطه بر منطقه شام بیان کرده‌اند. که به دلیل اجمال بسیار این روایات نمی‌توان اطلاعات دقیقی درباره این دو شخصیت به دست آورد.

ظاهراً در آن ایام، دولت‌های حاکم بر شام از پایگاه اجتماعی قابل توجهی برخوردار نیستند که در مدتی کوتاه سفیانی می‌تواند بر تمام این مناطق سلطه یابد؛ البته از حمایت یهودیان و غربیان از سفیانی در دستیابی به این موفقیت نباید چشم پوشی کرد. در همین ماه سیمای یکی از اولیای الهی، در خورشید نمایان شده و دستی در آسمان مردم را به حق رهنمون می‌شود. اولین نداهای آسمانی در ماه رجب به گوش می‌رسد که بدانید: ـ لعنت خداوند شامل حال ستمگران می‌شود؛ـ نزدیک شوند (قیامت) نزدیک شده است؛ـ خداوند متعال، مهدی را فرستاده است؛ حرف‌هایش را بشنوید و از او اطاعت کنید. بنا بر برخی روایات، خورشید در این ماه برای مدتی قابل توجه (مثلا سه ساعت) از حرکت می‌ایستد و ماه دچار گرفتگی می‌شود.

به دنبال شورش سفیانی و قیام خراسانی و یمانی در ماه شعبان، در دیگر مناطق شرق و غرب نیز جنگ‌ها و شورش‌ها به راه می‌افتند. در ماه رمضان با سه اتفاق غیر عادی فضای جهان به طور جدی ملتهب می‌شود:

الف ـ خسوف و کسوف غیر عادی در ابتدا و میانه ماه :

این ماجرا به نحوی است که از زمان حضرت آدم(ع) بی‌سابقه است و همگان را دچار بهت و حیرت می‌کند. با توجه به تأکید روایات بر اهمیت این ماجرا و بی‌سابقه بودن آن از ابتدای حیات بشر بر کره خاک، توجیهات و احتمالاتی که درباره تأثیر اجرام آسمانی بر وقوع این ماجرا در برخی آثار آمده قابل اعتنا نیستند.

ب ، ج ـ نداهای آسمانی جبرییل (ع) و ابلیس لعین :

این دو ندا در روز بیست و سوم ماه رمضان برمی‌خیزد. با این تفاوت که یکی در ابتدا و دیگری در انتهای روز است. این نداها دو جبهه حق و باطل را به جهانیان معرفی می‌کنند. ابلیس، جهانیان را از شورش سفیانی مطلع ساخته، آنان را به یاری او فرا می‌خواند. در ماه رمضان سی هزار نفر از از قیبله بنی کلب که ظاهراً همان دروزی‌هایی هستند که در لبنان امروز ساکنند با سفیانی بیعت می‌کنند. این جمعیت پشتوانه نیروهای سفیانی را برای پیشبرد اهدافش تأمین کرده و او را از یک کودتاچی به حاکمی نیرومند مبدّل می‌سازد. (۶)

پیامبر اسلام می‌فرمایند: (… فتنه چهارم، که فتنه‌ای است کر و کور و بسیار سخت، و چون کشتی متلاطم و مضطرب در دریا، هیچ کس از آن فتنه پناهی نمی‌یابد، فتنه از شام به پرواز درمی‌آید و عراق را فرا می‌گیرد و دست و پای جزیره ـ حجاز ـ به آن آغشته می‌شود. گرفتاریها مردم را از پای درمی‌آورد و چنان می‌شود که کسی توانایی چون و چرا ندارد و از هر سویی که فروکش می‌کند از سوی دیگر شعله‌ور می‌گردد.) (۷)

پیامبر در این روایت به سختی این فتنه اشاره می‌کنند. ایشان این فتنه را فتنه چهارم می‌نامند. فتنه‌ای که همه را درگیر می‌نماید. اینکه پیامبر به فتنه چهارم اشاره دارند، نشان دهنده مرحله‌ای بودن فتنه‌های آخر‌الزمان می‌باشد.
کانون شکل‌گیری این فتنه شام ذکر شده است که اشاره به خروج سفیانی دارد. در این روایت پیامبر اکرم می‌فرمایند؛ پس از شکل‌گیری فتنه سفیانی در شام، به منطقه عراق نیز گسترش می‌یابد و نا‌امنی و آشوب عراق را فرا می‌گیرد. اشاره پیامبر پیرامون آغشته شدن دست و پای حجاز به این فتنه گویای همکاری سران حاکم عربستان با جریان سفیانی می‌باشد. در این روایت به چهار مرحله از فتنه‌های آخرالزمان اشاره می‌شود.

در واقع می‌توان گفت این فتنه‌ها بصورت مرحله‌ای شدت می‌یابد، تا به سطح چهارم آن و شکل‌گیری فتنه در شام می‌رسد. پیامبر اکرم به سه منطقه در خاورمیانه اشاره می‌کنند که در این فتنه درگیر می‌شوند؛ شام، عراق و حجاز. ایشان تأکید می‌نمایند که این فتنه در شام شکل می‌گیرد وبسوی عراق می‌آید.

اگر بخواهیم شرح جنایات سفیانی را بشماریم، به تدوین کتابی بزرگ نیاز خواهیم داشت. در اینجا فقط فرازهایی از احادیث معصومین(ع) را فهرست وار می‌آوریم: پیامبر اکرم(ص) فرمود: «مردی از درون دمشق خروج می‌کند که او را سفیانی گویند؛ پیروانش از تیره کلب هستند، آنقدر کشتار می‌کند، که حتّی شکم زنان را می‌شکافد و کودکان را از دم تیغ می‌گذارند». حاکم، این حدیث را با معیارهای بخاری و مسلم صحیح دانسته است. امیرمؤمنین(ع) فرمود: «مأمورانش را گسیل می‌دارد، کودکان را گرد می‌آورد و آنها را در دیگ‌های زیتون می‌جوشاند». آن حضرت(ع) در حدیثی دیگر فرمود: «گروهی از اولاد رسول خدا(ص) به بلاد روم پناهنده می‌شوند، سفیانی آنها را از پادشاه روم باز می‌ستاند، پس آنها را در دمشق گردن می‌زند».

درحدیث دیگری فرمود: «سپاه سفیانی هفتادهزار نفر را در بغداد می‌کشند و شکم سیصد زن را می‌شکافند». و در حدیثی دیگر فرمود: «با هفتادهزار نفر به سوی عراق حرکت می‌کند، در کوفه به بصره و دیگر شهرها می‌گردد، ارکان اسلام را منهدم می‌کند، دانشمندان را می‌کشد، قرآن‌ها را می‌سوزاند، مساجد را ویران می‌کند، محرمات را مباح می‌کند، به آوازه‌خوانی فرمان می‌دهد، کارهای ناشایست را رواج می‌دهد، از انجام فرائض الهی جلوگیری می‌کند، از جور و ستم پروا نکند، به جهت دشمنی با خاندان پیامبر، هر کسی را که نامش: محمّد، علی، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، امّ‌کلثوم، خدیجه و عاتکه باشد، از دم شمشیر می‌گذارند».این اعمال سفیانی دو رویکرد دارد ، جنگ نرم که شامل: محرمات را مباح می‌کند، به آوازه‌خوانی فرمان می‌دهد، کارهای ناشایست را رواج می‌دهد، از انجام فرائض الهی جلوگیری می‌کند، و جنگ سخت که شامل: ارکان اسلام را منهدم می‌کند، دانشمندان را می‌کشد، قرآن‌ها را می‌سوزاند، مساجد را ویران می‌کند، ، از جور و ستم پروا نکند، به جهت دشمنی با خاندان پیامبر، هر کسی را که نامش: محمّد، علی، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، امّ‌کلثوم، خدیجه و عاتکه باشد، از دم شمشیر می‌گذارند.

امام باقر(ع) فرمود: «سفیانی سرخ روی، بور و زاغ چشم است، او هرگز خدای را نپرستیده است، او هرگز وارد مکه ومدینه نشود، او همه‌اش می‌گوید: انتقام، انتقام، وانگهی دوزخ».

امام صادق(ع) فرمود: «او می‌گوید: خدایا انتقام، انتقام، وانگهی دوزخ. او به قدری پلید است که مادر فرزندش را از ترس اینکه مخفی‌گاهش را نشان دهد زنده به گور می‌کند». در برخی از تفاسیر عامه آمده است: «سفیانی لشکری به بغداد می‌فرستد که بیش از ۳۰۰۰ نفر را می‌کشند و شکم بیش از ۱۰۰ زن را می‌شکافند». در برخی از احادیث عامه از کشتن هفتادهزار نفر در «عین التّمر» و تعدّی به حریم سی‌هزار نفر در کوفه سخن رفته است. در برخی دیگر از منابع عامه آمده است: «سفیانی همه مخالفانش را می‌کشد، آنها را با ارّه دو نیم می‌کند و در دیگ‌ها می‌جوشاند، به مدت شش ماه این جنایت‌ها ادامه می‌یابد.

یکی از سیاه‌ترین جنایات تاریخ، که صفحات تاریخ را لکّه‌دار نموده، فاجعه «حرّه» می‌باشد،‌ این جنایت به دست یزید بن معاویه در سال ۶۲ ق. رخ داد. او مسلم ‌بن عقبه را با دوازده‌هزار تن از لشکر شام به مدینه گسیل داشت و به او فرمان داد: اگر یک تن از بنی‌امیّه کشته شود شمشیر بکشد، به کسی رحم نکند، رخمی‌ها و فراری‌ها را بکشد و سه روز مدینه را غارت کند. هیچ تاریخ‌نویسی به خود جرأت نداده که جنایات یزید را در مدینه به تصویر بکشد و صرفاً به نقل چند آمار بسنده کرده‌اند. در مورد جنایاتی که سپاه سفیانی در مدینه انجام می‌دهد، در احادیث فراوان آمده است که: «لشکر سفیانی مدینه را ویران می‌کند، شدیدتر از فاجعه حرّه». (۸)

امام باقر می‌فرمایند: (منتظر بانگ سفیانی باشید که بطور ناگهانی از دمشق شنیده می‌شود، در این بانگ فرج عظیمی برای شماست، زیرا که این بانگ نوید بخش پیروزی بزرگ شماست. (۹) )

امام علی می‌فرمایند: ([سفیانی] روز جمعه خروج می‌کند و بر فراز منبر دمشق قرار می‌گیرد و آن نخستین منبری است که او صعود می‌کند، خطبه می‌خواند و مردم را به جهاد فرمان می‌دهد… . (۱۰) )

مشخص نمودن روز خروج سفیانی، جهت شناسایی این جریان می‌باشد. شاید یکی از علت‌های خروج سفیانی در این روز، تلاش برای شباهت یافتن آن با قیام حضرت حجت باشد، چون در روایات آمده است که حضرت در روز جمعه ظهور می‌نمایند. قرار گرفتن سفیانی بر منبر دمشق و دعوت به جهاد، گویای استفاده سفیانی از گزاره‌های دین در جهت اهداف خود می‌باشد.

رسول اکرم می‌فرمایند: (هنگامی که سفیانی بر پنج منطقه: دمشق، حُمص، حلب، اردن و قنسرین تسلط یابد، نه ماه برای او بشمارید. (۱۱) )
در تمام این روایات به شکل‌گیری فتنه سفیانی در شام و حوالی آن اشاره می‌کند.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

یک شنبه 11 مهر 1395  10:47 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

نگاه ژئوپلیتیک به روایات آخرالزمان (۳)

 

۴ـ نام و نسب سفیانی

سفیانی شخصی زشت‌رو و از نسل بنی امیه، ابوسفیان و یزید است که درباره نام، نسب و سیمایش از حضرت علی(ع) نقل شده که فرمودند: «پسر هند جگرخوار (سفیانی) از بیابان یابس (خشکی) بیرون می‏آید، او مردی متوسط القامه، صورتش وحشتناک و سرش ضخیم و آبله‏رو است. اگر او را ببینی خیال می‏کنی که یک چشمی است. اسمش عثمان و پدرش عنبسه و او از اولاد ابوسفیان است. او خروج می‏کند و به زمین آرام می‏آید و بر منبر آن می‏نشیند».

به تصریح روایات معتبر او اولین نشانه حتمی و قطعی ظهور است. او هرگز سر به بندگی خداوند نساییده است و زنازاده و دشمن اهل بیت(ع) و پیروان ایشان است. البته او در مقطعی برای بهره‌مندی از همراهی غربیان صلیب به گردن می‌آویزد. (۱۲)

بنابر مشهور نام سفیانی «عثمان بن عنبسه» و لقبش «سفیانی» است. او از تبار ابوسفیان است. سفیانی از بطن هند جگرخواره، به نقلی از صلب یزید بن معاویه و به نقلی دیگر از تبار عقبـه بن ابی‌سفیان و بر اساس نقل سوم از تبار خالدبن یزید بن ابی سفیان است. شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: «اگر سفیانی را ببینی، پلیدترین انسان‌ها را دیده‌ای، او بور، سرخ روی، و زاغ چشم است». امیرمؤمنین(ع) در همین رابطه می‌فرماید: «پسر هند جگرخواره از «وادی یابس» خروج می‌کند، او مردی میان‌بالا، دارای چهره‌ای وحشتناک، سرستبر و آبله روی می‌باشد، چون او را ببینی او را یک چشم می‌پنداری».در احادیث عامه (اهل سنّت) آمده است: «سفیانی از تبار خالدبن یزیدبن ابی سفیان، سرستبر، در چهره‌اش آثار آبله و در چشمش نقطه سپیدی است». (۱۳)

۵ ـ مختصات شورش سفیانی

سفیانی پس از تسلط بر ژئوپلیتیک شام، تلاش می‌کند تا حوزه سلطه ژئوپلیتیکی خود را به خاورمیانه گسترش دهد.
پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: ( مردی از درون دمشق خروج می‌کند که او را سفیانی گویند؛ پیروانش از تیره کلب هستند، آنقدر کشتار می‌کند، که حتی شکم زنان را می‌شکافد و کودکان را از دم تیغ می‌گذراند. (۱۴) )

در این روایت اشاره به حمایت بنی کلب از سفیانی شده است. تیره بنی کلب که به عنوان دائیان سفیانی در روایات از آنها یاد شده است. (۱۵) در حال حاضر به عنوان پیروان فرقه دروزی در سوریه، لبنان ، اردن و فلسطین پراکنده‌اند.

پیامبر اکرم می‌فرمایند: ( سفیانی با ۳۶۰ سوار شورش می‌کند تا اینکه به دمشق می‌رسد و در ماه رمضان هم بیست هزار نفر از قبیله بنی‌کلب با او بیعت می‌کنند. (۱۶) ) حمایت منطقه‌ای از سفیانی، در این روایات بیان شده است.

(یخرج السفیانی فی ستین و ثلاثمئه حتی یاتی دمشق. فلا یاتی علیهم شهر رمضان حتی یبایعه من کلب ثلاثون الفاً. فیبعث جیشاً الی العراق فیقتل بالزوار مئه الف،و ینجرون الی الکوفه فینهبونها. (۱۷) )

سفیانی با ۳۶۰ اسب سوار حرکت کرده وارد دمشق می‌شود و ماه رمضان فرا نمی‌رسد جز اینکه سی هزار نفر از قبیله کلب با او بیعت می‌کنند. آنگاه سپاه مجهزی را به عراق ارسال می‌دارد و صد هزار نفر را در بغداد طعمه شمشیر می‌سازد. سپس دامنه جنگ به سوی کوفه کشیده می‌شود و شهر کوفه به دست آنها تاراج می‌شود.
در این روایات شکل‌گیری و مراحل گسترش جریان سفیانی در خاورمیانه بیان گردیده است.

تجهیز شدن سپاه سفیانی به ۳۶۰ سوار، نشان از تجهیز و تدارکات قبلی این جریان می‌باشد. در واقع جریان زمینه ساز سفیانی، قبل از خروج وی مقدمات حمایت از وی را فراهم نموده است تا زمانی که وی خروج می‌کند، ۳۶۰ سوار از وی حمایت می‌کند، که می‌تواند منظور از سوار، واحد نظامی امروزی یا وسایل جنگی امروزی باشد.

تجهیز سپاه سفیانی و خبر از آن در روایات، الزاماً سلطه و غلبه سفیانی را قطعی نمی‌داند، بلکه اطلاعات استراتژیکی است برای ما جهت مقابله با جریان سفیانی قبل از شکل‌گیری آن.
اینکه در روایات احتمال ظهور حضرت را بدون خروج سفیانی و علائم حتمی ممکن دانسته‌اند و مسئله بداء را مطرح نموده‌اند، گویای این احتمال می‌باشد. (۱۸) در واقع ما می‌توانیم با بستر سازی ظهور و ایجاد شرایط ظهور و مقابله با دشمنان حضرت و خاموش کردن جریان آن در نطفه، شرایط ظهور حضرت را تسهیل نماییم و از گسترش جریان سفیانی درمنطقه جلوگیری نماییم.

* قرقیسیا

اندکی پس از مسلط شدن سفیانی بر شام، در منطقه قرقیسیا (منطقه مرزی کشورهای عراق، ترکیه و سوریه و نزدیک شهر دیرالزور)، گنج و ثروت قابل توجهی (که ممکن است جواهرات، معادن کانی ارزشمند یا نفت و امثال آن باشد) نمایان می‌شود. سپاهیان بی‌شماری از آسیای میانه و ترکیه (ترک‌ها)، اروپا (رومیان)، عراق، مصر و …به این منطقه سرازیر می‌شوند. جنگ بزرگی در این منطقه رخ می‌دهد و سفیانی با کشتن حدود صد یا چهارصد هزار نفر فاتحانه رقبای خویش را از میدان بیرون می‌کند. جنگ به نحوی است که امکان دفن یا انتقال کشته‌ها وجود ندارد و از همین رو بدن کشتگان، خوراک درندگان می‌شوند. روایات تأکید می‌کنند در این جنگ شیعیان حداقل حضور و تلفات را خواهند داشت. این اولین پیروزی سفیانی در خارج از منطقه شام است که پشتوانه اقتصادی حکومت او را تأمین می‌کند.

* جنایات عراق

سفیانی با به دست آوردن پیروزی در قرقیسیا بر رقبای شرقی و غربی خود و با استفاده از بی‌ثباتی سیاسی موجود در عراق حرکت خود را به مناطق مرکزی عراق شروع می‌کند. او که در ماه ذی‌قعده با سپاهی صد و سی هزار نفری به بغداد می‌رسد. در دهه سوم این ماه در عراق کشتارگاهی به راه می‌اندازد که بوی خون و تعفن همه جا را فرامی‌گیرد و تا مدت‌ها دجله رنگ خون به خود دارد. ضمن این ماجرا به بیش از دوازده هزار دوشیزه تجاوز می‌شود و حداقل شصت هزار نفر در مدتی کمتر از سه هفته تنها روی پل بغداد کشته می‌شوند. انگیزه سفیانی صرفاً کشتار شیعیان است و برای سر هر شیعه رقمی را به عنوان جایزه تعیین می‌کند، ولی با توجه به مشکلات اقتصادی موجود در عراق، مردم حتی به همسایه‌های خویش نیز رحم نمی‌کنند و آنها را به اتهام تشیع (که شاید صحت نداشته باشد) می‌کشند و سر آنان را برای گرفتن هدایای نقدی سفیانی به او تقدیم می‌کنند. سفیانی مشابه ماجرای بغداد را در کوفه نیز به راه می‌اندازد با این تفاوت که علاوه بر مردم عادی، هفتاد عالم شیعی به دست او در این شهر به شهادت می‌رسند و هفتاد هزار دختر را اسیر می‌کنند. تعداد سپاه سفیانی به هنگام حمله به کوفه هفتاد هزار نفر بیان شده است. او آرام آرام بر تمام عراق مسلط می‌شود.

* حمله به ایران و عربستان

به دنبال پیروزی‌های عراق، سفیانی برای تسلط بر کلّ منطقه خاورمیانه، سپاهش را به سه دسته تقسیم می‌کند: ـ دسته‌ای در عراق باقی می‌مانند؛ اینان به طور طبیعی همان جنایات پیشین را ادامه می‌دهند و به تاراج مردم بیچاره و نفرین شده عراق می‌پردازند. ـ دسته‌ای به ایران حمله‌ور می‌شوند؛ اینان تا منطقه اصطخر (شیراز یا اهواز کنونی) پیش می‌آیند که در آنجا با سپاه خراسانی روبه رو شده و اولین شکست خود را تجربه می‌کند. ـ دسته‌ای به شبه جزیره عربستان حمله ور می‌شوند.این دسته به راحتی تا مدینه پیش می‌آیند و در طول دو روز و سه شب به حریم نبوی نهایت گستاخی را روا می‌دارند و حرم، مسجد و منبر رسول خدا(ص) را ویران کرده و مسجد را آلوده و نجس می‌سازند و روی وهابیان را در جسارت به آثار اسلامی سفید و خاطرات واقعه طف را زنده می‌کنند.همزمان با اقدامات سپاه سفیانی، حکام مکه بی‌آنکه نگران اقدامات آنان باشند، فرستاده امام عصر(ع) را شهید می‌کنند. امام عصر(ع) و یاران ایشان در آستانه عاشورا به مکه می‌آیند و حاکمان مکه را سرنگون می‌سازند. اخبار ظهور و سلطه بر مکه به گوش همه مردم جهان و خصوصاً سفیانی و سپاهش می‌رسد. او دوازده هزار نفر از سپاهیانش را که در مدینه به جنایت و تاراج مشغولند روانه مکه می‌سازد. (۱۹)

۶ ـ بررسی ابعاد ژئواستراتژیک حرکت سفیانی

فتنه جریان سفیانی از استراتژهای مختلفی برخوردار است و با توجه به منطقه خاورمیانه طراحی شده است. الگوی عملکرد سفیانی در آخرالزمان همان روش مقابله جبهه شیطان با انبیاء بوده است. جبهه باطل برای مقابله با مهدویت همواره تلاش داشته است تا بر جغرافیای خاورمیانه سلطه داشته باشد. این استراتژی را در زمان حضرت نوح(ع)، حضرت ابراهیم(ع) ، حضرت یعقوب(ع) ،حضرت یوسف(ع)، حضرت موسی(ع)، حضرت عیسی(ع) و حضرت محمد(ص) ، توسط جبهه باطل و حزب شیطان مشاهده می‌نماییم.

سلطه قوم منحرف نوح نبی، بر عراق و خاورمیانه بوده است. سلطه نمرود بر عراق و بین النهرین بوده‌است. سلطه فرعون، روم و یهودیان بر شام، مصر و فلسطین بوده است. سلطه روم و یهود و بنی امیه نیز در زمان پیامبر اسلام بر شام بوده است. این استراتژی توسط جریان سفیانی برای مقابله با مهدویت دنبال می‌گردد.

جریان سفیانی چهار قطب اصلی خاورمیانه را هدف می‌گیرد و گام به گام برای سلطه بر آن پیش می‌آید. در گام نخست منطقه شام می‌باشد که پل ارتباطی نهضت مهدویت با جهان می‌باشد. جریان سفیانی در گام نخست سعی می‌کند تا ارتباط مهدویت را با خارج از خاورمیانه قطع نماید و این نهضت را در درون منطقه از بین ببرد. حرکت سفیانی از شام در جهت محدود کردن ظهور و نهضت زمینه‌ساز در جغرافیای خاورمیانه است.سفیانی از سالها قبل به تدارک و زمینه سازی و کادر سازی برای مقابله خود مشغول بوده است.

ارتباط بنی کلب با سفیانی و شیوه شکل گیری فرقه دروزیان بواسطه تعالیم و روش‌های یهودی، از جمله این زمینه‌سازی‌ها ست. ارتباطی که میان شیطان و سفیانی در روایات آمده و یارانی که قبل از خروج به سراغ سفیانی می‌روند، گویای حرکت سازمان یافته و مخفی شیطان در مدیریت نیروهای خود در مقابله با مهدویت می‌باشد. سوأل استراتژیکی که می‌توان مطرح نمود این است که زمانی که نیروهای شیطان در حال زمینه سازی خروج سفیانی هستند، نهضت زمینه ساز و دولت ممهد چه استراتژی برای مقابله با آن دارد؟ یا اساساً متوجه این سازماندهی و تدارک می‌گردد؟

انتخاب منطقه وادی یابس برای خروج سفیانی اتفاقی نمی‌باشد. جغرافیای وادی یابس و قرار داشتن میان سوریه، عراق،اردن و فلسطین ، دارای هدف می‌باشد. بویژه جایگاه اردن در طول تاریخ و در آخرالزمان جای بررسی و تأمل دارد.

سفیانی پس از شام به سراغ عراق می‌آید. بیشترین جنایات سفیانی در عراق و برعلیه شیعیان و محبان اهل‌بیت می‌باشد. علت اهمیت عراق برای سفیانی، قرار داشتن مرکز حکومت حضرت در کوفه می‌باشد. در واقع سفیانی در یک حرکت پیشگیرانه قبل از تشکیل حکومت حضرت، پایتخت و مرکز حکومت ایشان را تصرف میکند.

قابل تذکر است بیان این پیشگویی‌ها در روایات اهل بیت دلیل بر قطعیت وقوع آن نیست بلکه اهل بیت این حوادث را اطلاع می‌دهند تا ما قبل از وقوع آن، با آنها مقابله نماییم. جلوی جریان سفیانی را در شام بگیریم، اگر نشد در عراق، اگر نشد در مرز ایران، و نهایتاً اگر کوتاهی ما ادامه داشت لشگر سفیانی در بیداء در زمین فرو خواهد رفت و توسط سپاه حضرت از بین میرود.

سفیانی پس از عراق به سراغ ایران می‌آید که یکی از اصلی‌ترین مراکز مقابله با جریان اوست. علت مقابله سفیانی با سید خراسانی بسیار جای بررسی دارد. ایران چه جایگاهی در نهضت ظهور و زمینه‌ساز دارد که پس از سلطه سفیانی بر نیمی از خاورمیانه، به سراغ ایران می‌آید؟

ایران چه‌ ارتباطی با نهضت مقابله با سفیانی دارد که مهمترین جنگ سفیانی بعد از جنگ با حضرت، با ایرانیان است؟

جریان سفیانی بعد از حمله به ایران ، به سمت حجاز می‌رود تا با حضرت مقابله نماید. روند حرکت سفیانی کاملاً شبیه حرکت بنی امیه در مقابل حضرت علی (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین می‌باشد. معاویه در زمان حضرت امیر (ع) سلطه برشام را عملیاتی نمود، در زمان امام حسن (ع)، سلطه بر عراق و در زمان یزید ملعون سلطه بر حجاز را رقم زد.

تفاوت در روند حرکت سفیانی و معاویه، در جایگاه ایرانیان در این دو مقطع تاریخی می‌باشد. در زمان بنی امیه و صدر اسلام ایرانیان در پایین‌ترین سطح قدرت قرار می‌گیرند تا در معادلات منطقه دخالت نکنند و اعراب امتحان خود را پس دهند. اما در آخرالزمان ایرانیان به اوج قدرت تاریخی خود می‌رسند و مهم‌ترین نقش را در معادلات منطقه ایفا می‌نمایند و باعث موفقیت و پیروزی نهضت زمینه ساز می‌گردند. در واقع آخرالزمان ، زمان امتحان قوم آخرالزمانی ایرانی می‌باشد.

رویکرد جریان سفیانی در حمله به ایران، ناشی از شناخت جایگاه ایران در نهضت مهدویت و زمینه‌ساز ، از سوی جریان سفیانی دارد. چرا سفیانی در جهت حرکت خود به سمت شمال شام ، یعنی ترکیه یا به سمت اروپا نمی‌رود؟ چرا به سمت کشورهای قفقاز و روسیه و اروپای شرقی نمی‌رود؟ چرا مهم‌ترین هدف این جریان تسلط بر کشورهای مهم خاورمیانه، خصوصاً ایران است؟

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

یک شنبه 11 مهر 1395  10:49 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

منتظران و ناهنجاری‌های آخرالزمان

 

در عصر غیبت، ناهنجاری‌های بسیاری در جامعه ایجاد می‌شود که با اعتقادات فرد منتظر در تضاد جدی قرار دارد. برخی از ناهنجاری‌ها عبارتند از: وجود استبداد در جامعه، گسترش فساد اخلاقی، شیوع ظلم و ستم، جنگ و فتنه‌، ناامنی، هرج و مرج و بی‌نظمی، عدم ارتباط صمیمی میان مسلمانان، تظاهر به دین‌داری و دین‌فروشی و افزایش فقر و گرسنگی.اینک به برخی از بیماری‌های جامعه آن عصر اشاره می‌گردد.

ستیز با ناهنجاری‌های جامعه موجود

جامعه همیشه در آرامش و انتظام سازمان‌ها، نهادها و افراد قرار ندارد، بلکه در درون هر جامعه‌ای تضادها و کشمکش‌هایی به چشم می‌خورد. اعضای جامعه با باورها، نگرش‌ها و فرهنگ‌های متفاوت با هنجارهای رایج جامعه برخورد می‌کنند؛ برخی از آنان با ارزش‌ها و هنجارها همنوایی نشان می‌دهند و در این صورت تعارض و تضادی پیش نخواهد آمد، اما در پاره‌ای از اوقات، عضو جامعه هنجارهای جامعه را در تضادّ با باورها و احساسات و نگرش‌های خود تلقی می‌کند، که در این صورت تضادّ و ناسازگاری پدید خواهد آمد.
در عصر غیبت، ناهنجاری‌های بسیاری در جامعه ایجاد می‌شود که با اعتقادات فرد منتظر در تضاد جدی قرار دارد. برخی از ناهنجاری‌ها عبارتند از:
وجود استبداد در جامعه، گسترش فساد اخلاقی، شیوع ظلم و ستم، جنگ و فتنه‌، ناامنی، هرج و مرج و بی‌نظمی، عدم ارتباط صمیمی میان مسلمانان، تظاهر به دین‌داری و دین‌فروشی و افزایش فقر و گرسنگی.اینک به برخی از بیماری‌های جامعه آن عصر اشاره می‌گردد.
رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: «در آخرالزمان بلای شدیدی که سخت‌تر از آن شنیده نشده باشد، از سوی فرمانروایان اسلامی بر امّت من وارد خواهد شد، به گونه‌ای که وسعت زمین بر آنان تنگ خواهد گشت و زمین از بیداد و ستم لبریز گردد، چندان که مؤمن پناهگاهی برای رهایی از ستم نمی‌یابد.»۱
پیامبر اسلام(ص) می‌فرماید: «سوگند به آنکه جان محمد(ص) در دست اوست این امت از بین نمی‌روند تا آنکه مرد بر سر راه زنان می‌ایستد و چون شیر درنده‌ای به آنان تجاوز می‌کند. بهترین آن مردم کسی است که می‌گوید: ای کاش او را پشت دیوار پنهان می‌کردی و در ملأ عام این عمل را انجام نمی‌دادی».۲
رسول خدا(ص) فرمود: «ظهور مهدی(ع) هنگامی خواهد بود که دنیا آشفته و آکنده از هرج و مرج گردد و گروهی به گروه دیگر یورش برند. نه بزرگ به کوچک رحم کند و نه نیرومند به ضعیف ترحم نماید. در چنین هنگامی خداوند به او اجازه قیام می‌دهد.»۳

موارد بسیار دیگری نیز وجود دارد که در روایات اسلامی به تفصیل بیان شده است. در چنین وضعیتی انسانی که در انتظار مهدی آل محمد(ص) به سر می‌برد و آرزوی دیدار و حکومت او را در دل می‌پروراند، به این‌گونه ناهنجاری‌ها اعتراض می‌کند و با آنها به ستیز مشغول می‌شود. انسان منتظر در مقابل چنین ناهنجاری‌ها و کجروی‌های اجتماعی هرگز سکوت نخواهد کرد، زیرا سکوت به معنای رضایت یا بی‌تفاوتی نسبت به وضع موجود است؛ او از درون و برون با چنین انحرافات اجتماعی به شدت در حال ستیز و تضادّ به سر می‌برد.

کنترل اجتماعی بر ناهنجاری‌های اجتماعی

در این مرحله، انسان منتظر با آگاهی از ناهنجاری‌های اجتماعی در تلاش برای کنترل اوضاع اجتماعی و کاهش و ریشه‌کن کردن فساد و کجروی بر می‌آید. جامعه‌شناسان، کنترل یا نظارت اجتماعی را فرایندی می‌دانند که از طریق آن در یک گروه یا جامعه نحوه همسازی با هنجارها و الگوهای رفتاری استنتاج می‌شود.۴ هر انسانی دارای مسئولیت است و اولین ناظر رفتار شخصیت وجدان اخلاقی اوست، ولی چون انسان‌ها در میان سایر همنوعان خود زندگی می‌کنند، زیر نظر خانواده، محله، دوستان، همکاران و سازمان‌های رسمی و قضایی قرار دارند. البته روشن است دو مکانیسم رسمی و غیررسمی جامعه بر رفتارها و هنجارها نظارت می‌کند.

انسان منتظر وظیفه خود می‌داند که بر هنجارهای اجتماعی نظارت کند و نگذارد هنجارها و معیارهای زندگی تغییر کند. این مکانیسم کنترلی به صورت نصح، خیرخواهی، امر به معروف و نهی از منکر، شکل اجرایی به خود می‌گیرد. قرآن کریم در مورد نظارت اجتماعی بر هنجارهای جامعه می‌فرماید:
«ولتکن منکم اُمّـتٌ یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون۵؛ باید که از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر کنند. اینان رستگارانند.»
روشن است که ضرورت کنترل اجتماعی برای حفظ ارزش‌ها و هنجارها در جامعه، امری عقلی بوده و شرع مقدس نیز آن را مورد تأکید قرار داده است. امام باقر(ع) در مورد کارکردهای اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر چنین فرموده است:
«امر به معروف و نهی از منکر فرضیه بزرگ الهی است که بقیه فرائض با آنها برپا، راه‌ها امن، کسب و کار مردم حلال و حقوق افراد تأمین، زمین‌ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و در پرتو آن همه کارها رو به راه می‌گردد.»۶

مؤمن در چنین دورانی، منتظر محقّق ساختن آرمان‌های مهدوی است و یکی از مهم‌ترین آرمان‌های او رفع فساد، ظلم و تبعیض است. انسان منتظر با خودآگاهی از چنین اهدافی ضمن خودسازی، تهذیب نفس و امر و نهی خویشتن به جامعه نظر می‌افکند و هنگامی که ناهنجاری‌هایی را مشاهده می‌کند با درک وظیفه خطیر امر به معروف و نهی از منکر مشفقانه به اصلاح خویش اقدام می‌کند و از هیچ تلاشی در این زمینه فروگذار نخواهد کرد.

انسان منتظر با اتحاد روحی و هماهنگی درونی با ارزش‌های مهدوی که همانا تطهیر زمین از آلودگی‌ها و رفع انواع ظلم و ستم‌هاست با تلاش‌های فردی و گروهی وظیفه خود می‌داند که در جهت پیشگیری و درمان ناهنجاری‌های جامعه قدم بردارد. این‌گونه است که می‌تواند انحرافات اجتماعی را درمان کند.

اصلاح اجتماعی جامعه منتظر

انسان منتظر پس از ستیز و کنترل اجتماعی ناهنجاری‌ها در آخرین گام به اصلاح جامعه می‌پردازد.
مقصود از اصلاح در عرف علوم اجتماعی، نوعی تغییر اجتماعی در وضع موجود است؛ به طوری که چارچوب نظام اجتماعی تغییر پیدا نکند، ولی اگر تمامی زیربناها و بنیان‌های اساسی جامعه دگرگون شود به آن انقلاب گفته می‌شود.

آلن بیرو در شرح مفهوم «اصلاح» می‌نویسد: «واژه‌ای است جدید که یک ایدئولوژی و یا یک طرز تلقی سیاسی را مشخص می‌دارد. اصلاح‌طلبی اعتقادی است مبنی بر اینکه جامعه با دگرگونی‌های سطحی و تدریجی و همچنین با تصحیحی بطئی و پی‌درپی رو به بهبود می‌رود، بدون اینکه ساخت‌های اساسی مربوط به نظم مستقر، مورد تردید قرار گیرند».۷ البته این واژه در اصلاح تعدیلی و اصلاح ساختاری نیز به کار رفته است و در این مقاله درمان و بهبود ناهنجاری‌های اجتماعی از نوع تعدیلی و ساختاری مورد نظر است.
گفتنی است که اصلاحات اجتماعی بر دو قسم است: یکی اصلاحات تعادلی که ریشه‌های بروز مشکل را از میان نمی‌برد و مصلحان اجتماعی به برقراری تعادل قناعت می‌کنند، دیگری اصلاحات ساختاری است که در این صورت دگرگونی در ارزش‌ها، امتیازات، رفتارها و نظام‌ها مطرح است و حیطه کار فقط به عرضه یک برنامه یا سیاست جدید منجر نمی‌شود. ۸

اقداماتی که مؤمن منتظر درباره اصلاحات تعادلی انجام می‌دهد، عبارتند از: تلاش برای برقراری عبادات دینی، معاملات حلال، روابط اجتماعی با مردم، جلوگیری از ناهنجاری‌های اجتماعی نظیر سرقت، تعدّی به حقوق دیگران، زنا و اعمال منافی با عفّت در جامعه، عمل به دستورات اجتماعی و فردی شریعت، احترام به مقدسات دینی و …

اما اقداماتی که مؤمن منتظر درباره اصلاحات ساختاری انجام می‌دهد، زمینه‌چینی برای انقلاب عظیم جهانی امام مهدی(ع) است؛ یعنی نقد ساختارهای تبعیض‌آمیز در جامعه، مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی، ستیز با نابرابری‌های ظالمانه اجتماعی، در هم شکستن ساختار سیاسی ـ اجتماعی استبداد و استعمار، نفی سلطه جهانی و مبارزه قاطعانه با فرآیند جهانی‌سازی قدرت‌های جهانی و تعاون، همکاری و حمایت از مستضعفان در مقابل مستکبران و زورمداران عالم.

همه اقدامات بزرگ یادشده، یک شرط اساسی دارد و آن ایجاد نوعی خودآگاهی سیاسی و اجتماعی در میان توده‌های مردم است که می‌بایست همراه با تبلیغات دینی در سطحی باشد که ملت‌های مسلمان و مردم همه جهان را فراگیرد تا زمینه‌چینی برای اصلاحات ساختاری در بعد ناهنجاری‌های اجتماعی انجام گیرد. پیامبر اکرم(ص) وعده می‌کند که مردمانی از مشرق زمین، زمینه را برای اصلاحات اجتماعی مهدوی فراهم می‌کنند: «یخرج اناسٌ من المشرق فیوطّئون للمهدیّ یعنی سلطانه؛ مردمی از مشرق زمین به پا خیزند و زمینه را برای برپایی حکومت مهدی آماده سازند.»

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

یک شنبه 11 مهر 1395  5:30 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

وظایف پنج گانه منتظران مصلح جهانی

 

منتظران واقعی آن دسته از افرادی هستند که ضمن دوری از گناه و معصیت، برای سلامتی حضرت و نزدیک شدن ظهورش دعا می کنند تا إن شاءالله به همین زودی شاهد برپایی حکومت عدل جهانی باشیم

شناخت و معرفت به امام زمان(عج)

وی به بیان وظایف منتظران مصلح جهانی حضرت مهدی موعود(عج) اشاره کرد و گفت: در درجه اول مهمترین وظیفه برای یک منتظر واقعی، “شناخت امام زمان خویش” براى کسب معرفت نسبت به وجود مقدس این امام است.

عدم شناخت انسان از حجت خدا، سبب عدم درک وظیفه اصلی یک مؤمن یعنی انتظار برای ظهور مصلح جهانی، می شود، تصریح کرد: بنا به حدیث شریف «مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَهً جاهِلِیَّهً»، هرکس بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است؛ پس باید تلاش کرد تا با اخلاص نیت و تلاش برای درک اهداف ظهور منجی عالم بشریت، معرفت خویش نسبت به امام زمان(عج) را بالا برد.

دوری از رذائل اخلاقی

“تهذیب نفس، کسب فضایل اخلاقى و دوری از رذائل” را دومین ویژگی منتظر واقعی آقا امام زمان(عج) برشمرد و افزود: منتظر واقعى، همواره در تلاش برای کسب فضایل اخلاقى و دور شدن از رذائل است تا بدین صورت قلب آقا امام زمان(عج) را از خود راضی نگه دارد.

خودسازی اجتماعی

“خودسازی اجتماعی”، دیگر وظیفه منتظر مصلح جهانی است، بیان داشت: طلاب و روحانیون که پرچم داران اسلام هستند، باید نسبت به این وظیفه مهم فعال بوده و دیگران را در این خصوص تشویق کنند؛ چراکه برای داشتن جامعه ای مهدوی باید ابتدا آن را به سوی آرمان های نظام اسلامی سوق داد.

ولایتمداری

“تبعیت محض از ولایت فقیه” به عنوان یکی از مهمترین وظایف منتظران است، گفت: امروزه اداره حکوت اسلامی بر عهده ولی فقیه است؛ پس باید با اطاعت کامل از سخنان و رهنمودهای ایشان، جامعه را برای ظهور منجی عالم بشریت آماده کنیم.

دعا برای سلامتی امام زمان(عج)

“دعا براى سلامتى امام زمان(عج)” را وظیفه منتظران آن حضرت خواند و گفت: منتظران واقعی آن دسته از افرادی هستند که ضمن دوری از گناه و معصیت، برای سلامتی حضرت و نزدیک شدن ظهورش دعا می کنند تا إن شاءالله به همین زودی شاهد برپایی حکومت عدل جهانی باشیم

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

یک شنبه 11 مهر 1395  5:32 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

زنانی که با ظهور امام زمان(عج) رجعت می‌کنند

 

حجت‌الاسلام‌ والمسلمین جواد جعفری، عضو هیئت‌ علمی پژوهشکده مهدویت گفت: ما معتقدیم که در رابطه با بحث ظهور، یکی از اساسی‌ترین شرایط، آمادگی مردم است و مردم نقش اساسی در تعجیل یا تأخیر ظهور دارند؛ لذا کسانی که در تربیت افراد جامعه مؤثرند، به مقدار تأثیرشان، نقش‌شان در زمینه‌سازی ظهور، پررنگ‌تر یا کم‌رنگ‌ترتعریف می‌شود.

نقش زنان در هدایت و پرورش نسل منتظر

وی درخصوص نقش زنان در زمینه‌سازی ظهور، با اشاره به چند نکته اظهار داشت: زنان نیمی از جشامعه را تشکیل می‌دهند و در نتیجه همان‌مقدار که مردان جامعه باید برای ظهور آماده باشند، زنان هم باید آمادگی برای ظهور داشته باشند، اما از این گذشته، بانوان جامعه در تربیت فرزندان نقش اساسی دارند؛ لذا اگر بخواهیم نسل منتظری داشته باشیم و فرزندانی را تربیت کنیم که توان ‌همراهی و یاری امام زمان (عج) را داشته باشند، یکی از اساسی‌ترین پایه‌های آن، مادران جامعه است و ازاین‌جهت نیز می‌توان گفت که نقش زنان در هدایت و پرورش نسل منتظر، مهم است.

عضو هیئت‌مدیره انجمن علمی مهدویت افزود: بحث دیگر غیر از پرورش فرزندان، بحث خانواده به معنای یاری‌کردن یکدیگر به‌عنوان شریک زندگی است؛ چراکه فضای داخل خانه تحت اشراف و تأثیر بانوان جامعه است و ازاین‌جهت هم می‌توانیم بگوییم که بانوان نقش اساسی در زمینه‌سازی ظهور دارند؛ زیرا آن‌ها هستند که می‌توانند فضای مناسبی را برای پرورش فرزندان و همسرشان فراهم سازند و کانونی پاک، معنوی و مهدوی تشکیل دهند. البته جنبه‌های متعدد دیگری را نیز می‌توان شمرد که بیان‌گر آن است که زنان جامعه نقش مهمی در زمینه‌سازی ظهور دارند.

حضور ۵۰ زن در میان یاران خاص حضرت ولی‌عصر (عج) که در همان ساعات اولیه با ایشان بیعت می‌کنند

جعفری درخصوص نقش زنان در زمان ظهور امام زمان (عج) توضیح داد: فارغ از بحث سندی و روایی روایات موجود و تنها با نگاهی به مجموعه روایات، می‌توان گفت در رابطه با نقش زنان روایات محدودی داریم. یکی از بحث‌های روایی که در این رابطه وجود دارد، حضور ۵۰ بانو در اولین ساعات ظهور است؛ این‌که در میان یاران خاص و اولیه حضرت ولی‌عصر (عج) که در همان ساعات اولیه با او بیعت می‌کنند، ۵۰ بانو وجود دارد اولاً، نقش پیش‌رو زنان در بحث ظهور را نشان می‌دهد و ثانیاً، این‌که این‌طور نیست که کار را مردان شروع کنند و در حاشیه به زنان برسد، بلکه در همان ساعات اولیه و در کنار کعبه که اولین کلید ظهور خورده می‌شود و امام زمان (عج) خود را به عالم معرفی می‌کنند، شاهد تعداد زیادی از زنان هستیم که به یاری امام (عج) می‌شتابند.

زنانی که با ظهور امام زمان (عج) رجعت می‌کنند

عضو هیئت‌علمی پژوهشکده مهدویت با اشاره به روایات مربوط به رجعت زنان برای یاری امام زمان (عج) اظهار داشت: همان‌طور که روایاتی داریم که مردانی برای یاری حضرت (عج) زنده می‌شوند، روایتی هم داریم که نشان می‌دهد زنانی از طول تاریخ، برای یاری ایشان زنده می‌شوند؛ مثلاً آرایشگر خانواده فرعون که در دوران بنی‌اسراییل است یا زنانی مانند نسیبه، ام‌ایمن، دختر رشید قجری؛ یعنی بانوانی که در طول تاریخ مجاهدت‌های عجیبی داشته‌اند، در روایات آمده است که زنده می‌شوند و رجعت می‌کنند.

روایاتی که به کار فرهنگی زنان در عصر ظهور اشاره دارد

وی ادامه داد: البته روایت دیگری هم وجود دارد که مشخصاً به کار فرهنگی زنان در عصر ظهور می‌پردازد. در این روایت آمده است که دجال به هر شهر و روستایی برای اغفال مردم می‌رود، می‌شنود که قبل از او بانویی در آن‌جا فعالیت کرده و زمینه فریب‌کاری دجال را از بین برده است؛ این روایت بسیار عجیب و جالب است.

جعفری یکی دیگر از نکاتی که در رابطه با زنان وجود دارد را مربوط به صیحه آسمانی که از علایم حتمی ظهور است، دانست و گفت: در روایات داریم که وقتی ندای آسمانی شنیده می‌شود و گفته می‌شود که حضرت مهدی (عج) حق است و به او بپیوندید، زنان، همسران و پدران و برادران خودشان را وادار می‌کنند و برمی‌انگیزانند که به این ندا گوش کنند و به حضرت بپیوندند. این مطلب هم آمادگی زنان برای ظهور را می‌رساند و این‌که ایشان بیشتر از برخی افراد و مردان آمادگی دارند و این زنان هستند که مردانی را که در یاری حضرت تردید دارند برمی‌انگیزند و زمینه‌های یاری ایشان را فراهم می‌کنند.

یاوران امام زمان(عج) لزوماً قرار نیست امروز مسئولیت سیاسی و اجتماعی خاصی داشته باشند

عضو هیئت‌ مدیره انجمن علمی مهدویت با بیان اینکه زنانی که به در روزگار ظهور به یاری امام زمان(عج) برمی‌خیزند و در رکاب ایشان قرار می‌گیرند و یا رجعت می‌کنند، لزوماً امروز مسئولیت سیاسی و اجتماعی خاصی ندارند و وزیر، وکیل، مسئول نهاد و یا… نیستند، ادامه داد: در روایات بر این امر قرینه‌ای وجود ندارد، بلکه بیشتر کسانی که در عصر ظهور نقش‌آفرینی می‌کنند کسانی هستند که به این توان روحی و معرفتی دست یافته‌اند؛ یعنی ممکن است زن خانه‌داری باشد، ولی به لحاظ مطالعاتی که انجام داده و آمادگی، صداقت و قداست روحی که برای تبعیت از امام زمان (عج) دارد، از یاران اصلی ایشان باشد.

وی تشریح کرد: هر انسان گم‌نامی که این توانایی را دارد، در عصر ظهور به حضرت مهدی (عج) خواهد رسید و ممکن است بسیاری از کسانی که امروز مدعی هستند و دم از ظهور می‌زنند، واقعاً چنین توانایی را نداشته باشند. مطالبی که در روایات برای زنان ذکر شده است، غیر از این‌که نقش آن‌ها را بیان می‌کند، وظیفه مهمی را هم بر دوش زنان جامعه می‌گذارد. در حقیقت زنان هم در تربیت فرزندان و هم تربیت همسران و آماده‌کردن مردان جامعه برای یاری‌ حضرت مهدی (عج)، نقش مهمی دارند که امیدواریم توجه به این نقش، روزبه‌روز قوی‌تر شود و بانوان بتوانند بیش از پیش خود را برای یاری حضرت (عج) آماده کنند.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

یک شنبه 11 مهر 1395  5:33 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

حکایتی زیبا از تشرّف آیت‌الله نمازی خدمت امام زمان (ع)/ به قرآن قسم نخور!

 

اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.

آیت‌الله شیخ اسماعیل نمازی شاهرودی از سلسله سعادتمندان و زمره نیکبختانی است که در سفر بیت‌الله پس از حادثه‌ای هولناک به همراه جمعی از حاجیان و زائران خانه خدا، موفق به دیدار جمال دلربای حضرت بقیهالله ـ ارواحنا فداه ـ می‌شود.

حادثه از آن جا آغاز می‌شود که با اشتباه و غرور و حرف نشنوی یکی از رانندگان به نام «اصغرآقا» اتوبوس حامل حجّاج در برهوت و بیابان‌های عربستان راه را گم می‌کند و پس از پیمودن مسافتی طولانی راه به جایی نمی‌برند. در این هنگام آب آشامیدنی و بنزین نیز به پایان رسیده و سرانجام حاجیان ناامیدانه دل بر مرگ می‌نهند. به درخواست آیت‌الله نمازی، توسلی به آستان فریادرس بیچارگان، امام زمان(ع) جسته می‌شود و این توسل و توجّه کارساز می‌افتد و عنایت امام عصر(ع) از آنان دستگیری می‌نماید و حاجیان نیم‌روز با حضرت بقیّهالله(ع) همسفر می‌شوند..

آیت‌الله نمازی، انگیزه خود از نقل این تشرّف را شادی دل مؤمنان مشتاق به دیدار امام عصر(ع) بیان داشته و می‌فرماید: «این تشرّف را برای تذّکر و عمل به آیه «وذکّر فانّ الذکری تنفع المؤمنین» نقل می‌کنم و امیدوارم که این تذکّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع این حکایت، از محبّت به حضرت بقیهالله سرشار گردد. این حقیر ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدی(ع) را نصیبم کرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بودیم و پس از این که غایب شدند، دانستیم که ایشان، حضرت بقیهالله ـ ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»۱ لازم به یادآوری است که جناب نمازی شاهرودی تشرّفات دیگری هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند که طالبان می‌توانند به کتاب مجالس حضرت مهدی مراجعه نمایند.

دامن این مقدمه را بر می‌چینیم و خوشتر آن است که سرّ دلبران را از زبان خود ایشان نه دیگران بشنویم. این شما و این سوغات سفر، و ارمغان راه.

دیـدار یار غائب دانی چه ذوق دارد

ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد

در سال ۱۳۳۶ هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه مشرّف شدیم. امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی حدود ۲۵۰ تومان تا ۳۰۰ تومان می‌گرفتند و با ماشین‌هایی قرار‌داد می‌بستند که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.

من برای چهاردهمین مرتبه بود که به بیت‌الله الحرام مشرّف می‌شدم و به عنوان روحانی کاروان خدمت می‌کردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلی، عربستان قوانینی برای ماشین‌های حجّاج وضع کرده بود و آن این که ماشین‌های زائران خانه خدا باید در یک کاروان صدتایی و همراه هم حرکت کنند. هر کاروان یک سرپرست داشت و یک ماشین هم، لوازم یدکی و ملزومات دیگر را همراه کاروان حمل می‌کرد. ضمناً دو ماشین پلیس، یکی در جلو و دیگری در عقب کاروان وظیفه حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشین ما دو راننده به نام‌های محمود آقا و اصغرآقا داشت که هر دو بچّه تهران بودند.

هنگامی که کاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگی می‌کرد. از قضا ماشینِ ما در آخر صف، پشت سر همه ماشین‌ها قرار گرفت و این موضوع اصغرآقا را خیلی ناراحت کرد و شروع کرد به غُرو لُند کردن و این که در حرکت از تهران ماشین آخری بودیم، در برگشتن هم آخری شدیم و باید تا آخر مسیر خاک بخوریم. من باید از صفِ ماشین‌ها خارج می‌شوم و می‌روم در جلوی ماشین‌های دیگر قرار می‌گیرم.

گم شدن در بیابان اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.

اصغرآقا تصمیم خود را گرفت و گفت: به اندازه کافی آب و بنزین داریم و می‌توانیم از یک راه فرعی خود را به جلوی کاروان برسانیم. او از کاروان جدا شد و در بیابان به راه افتاد و پس از طیّ مسافتی طولانی راه را گم کرد و نتوانست خود را به کاروان برساند. کم‌کم شب هم فرا رسید. ما با داد و فریاد از او خواستیم که ماشین را متوقف کند تا نماز بخوانیم. وقتی از ماشین پیاده شدم؛ به آسمان نگاه کردم و دیدم که فاصله ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زیاد شده، فهمیدم که راه زیادی را به اشتباه آمده‌ایم به همین خاطر به راننده گفتم: «امشب را همین‌جا بیتوته می‌کنیم و فردا صبح از همان راهی که آمده‌ایم، باز می‌گردیم».

فردا صبح سوار شدیم تا از همان راه دیروزی برگردیم اما از آن جا که صحراهای حجاز دارای شن‌های نرم است و باد آن‌ها را پیوسته حرکت می‌دهد، نتوانستیم راهِ بازگشت را پیدا کنیم. هیچ اثری از راه دیشب بر سینه صحرا نبود از آن طرف، ماشین هم مرتّب در شن‌ها فرو می‌رفت، جهت‌های متعددّی را چند فرسخ، چند فرسخ پیمودیم و سرانجام ره به جایی نبردیم و دوباره شب فرا رسید.

فردا صبح روز سوم، آب و بنزین هم تمام شد.

همه وحشت‌زده و ناامید شده بودیم. من به عنوان روحانی کاروان و کسی که سفرهای زیادی به خانه خدا آمده بودم گفتم: «این اصغرآقا بود که ما را به اینجا کشانید و گناه بزرگی را انجام داد. اما چاره‌ای هم نیست، بیاید همگی به امام زمان(ع) متوسّل شویم. اگر آن بزرگوار ما را از این بیابان هلاکت نجات بخشید، زهی سعادت و خوشبختی، اما اگر به فریاد ما نرسد همگی در این بیابان مُرده، طعمه حیوانات خواهیم شد. بیایید قبل از آن که بی حال شده و دست و پایمان بی‌رمق بیفتد، هر کس برای خود گودالی حفر کند و در آن گودال برود که اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهیم و حداقل بدن ما طعمه حیوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزیده و شن‌ها را روی ما بریزد و در زیر شن‌ها مدفون شویم.

همه مشغول شدند و هر یک برای خود قبری کند و در این حال به حاجیان گفتم: جلوی قبر خود بنشینند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلی بجوییم و خودم شروع به خواندن دعای توسّل کردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به سایر امامان(ع)، وقتی به امام عصر(ع) رسیدم، روضه‌ای خواندم و گریه زیادی کردیم. در این حال الهام شدم که همه با هم «آقا» را با این ذکر بخوانیم: « یا فارس الحجاز أدرکنا، یا اباصالح المهدی ادرکنا، یا صاحب‌الزمان ادرکنا» همه با حال ناامیدی و گریه و زاری این ذکر شریف را تکرار می‌کردیم و آقا را صدا می‌زدیم.

به حاجیان گفتم: « با خدا قرار بگذارید که اگر نجات یافتیم همه اموالی که به همراه داریم در راه خدا انفاق کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ او کوتاهی نکنیم و بقیه عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی باشیم».

بعد از توسّل و توجّه، هر کسی مشغول راز و نیاز با خدای خود شده، من هم از جمع، جدا شدم و پشتِ تپه کوچکی رفتم و با خدای خود سخنانی گفتم که بماند. به امام زمان عرضه داشتم: «آقا جان اگر الان به فریاد ما نرسی، پس کی و کجا به فریادمان خواهی رسید». گریه و توسل عجیبی داشتم که قابل توصیف نیست. در مدّت عمرم چنین حالت شیرینی چه قبل و چه بعد از آن حادثه، دیگر در من پیدا نشد.

در حال توسّل و تضرّع بودم که ناگهان آقایی در شکل و شمایل یک مرد عرب، به همراه هفت شتر که بارهایی بر آنان بود، در برابرم ظاهر شد. با آن‌که بیابان صاف و همواری در مقابل من بود و همه چیز از مسافت دور قابل رؤیت و دیدن بود، اما من آمدن او را ندیدم و متوجّه نشدم. خیال کردم از عرب‌های حجاز است و احیاناً شتربانی است که همراه شترهایش به مسافرت می‌رود و یا شاید رهگذری است که تصادفاً از این بیابان عبور می‌کرده است. با دیدن او به حدّی خوشحال شدم که از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم.

 با دیدن او خود را در جَریه که مرز میان عربستان و عراق بود می‌دیدم. با خود گفتم: این آقا حتماً راه رسیدن به «جریه» را می‌داند و ما را راهنمایی خواهد کرد.

در حال بشاشت و شادمانی بودم که دیدم آن آقا به طرف من آمد، من هم از جا برخاستم و با خوشحالی به طرف او رفتم و به او سلام کردم. در پاسخ فرمود: «علیکم السلام و رحمهالله و برکاته». به هم که رسیدیم روبوسی کرده، من صورت او را بوسیدم. شمایل او در اوج زیبایی و جذّابیّت بود، و چشم و ابرو و صورت بسیار زیبا و نورانی داشتند. پس از سلام و روبوسی به زبان عربی فرمودند: «ضیّعتم الطریق؛ راه را گم کرده‌اید؟»

گفتم: بله.

فرمودند: من آمده‌ام که راه را به شما نشان دهم.

عرض کردم: خیلی ممنون.

بعد فرمودند: از این راه مستقیم بروید و از میان آن دو کوه بگذرید، به دو کوه دیگر می‌رسید، از میان آن‌ها هم بگذرید، جادّه برای شما نمایان می‌شود بعد طرف چپ را بگیرید تا به جریه برسید.

آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: « النذور الّذی نذرتم لیس بصحیح؛ نذرهایی که کرده‌اید، صحیح نیست».

عرض کردم: چرا، آقای من؟

فرمودند: «نذر شما مرجوح است، اگر همه دارایی خود را در راه خدا انفاق کنید چگونه به عراق می‌روید؟ در حالی که شما چهل روز در عراق می‌باشید و به زیارت امام حسین(ع) و امیرمؤمنان(ع) و سایر امامان(ع) مشرّف می‌شوید، اگر آن چه راه همراه دارید، در راه خدا انفاق کنید، در مسیر، بدون خرجی می‌مانید و مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و تکدّی هم حرام است. آن‌چه را از مال و دارایی به همراه دارید، الان قیمت کرده و بنویسید و وقتی به وطن خودتان رسیدید به اندازه آن در راه خدا انفاق کنید، اکنون عمل به نذرتان مرجوح است.»

سپس فرمود: «رفقایت را صدا کن و فوراً سوار شوید، الان که به راه بیفتید اوّل مغرب در جریه هستید.»

دوستان ما هنوز در حال گریه و انابه و توسّل و تضرّع بودند و ما را نمی‌دیدند، اما ما آنان را می‌دیدیم. وقتی آن‌ها را صدا کردم، با دیدن ما یک‌باره از جا برخاستیم و با خوشحالی به طرف ما آمدند. یکی یکی سلام کرده، دست آقا را بوسیدند. آن‌گاه حضرت فرمودند: «سوار شوید و از همین راه بروید».

به دوستان گفتم: «آقا راه را به من نشان دادند، سوار شوید تا برویم».

یکی از حاجیان به نام «حاج محمّد شاه حسینی» به من گفت: «حاج آقا! اگر راه بیفتیم ممکن است ماشین دوباره در شن‌ها فرو رود یا این که مجدّداً راه را گم کنیم. بیایید پول‌های نذر شده را همین الان به این مرد عرب به مقداری که می‌خواهد بدهیم، تا زحمت کشیده تا رسیدن به مقصد ما را همراهی کند».

آقا وقتی سخن حاجی مذکور را شنیدند، فرمودند: «[شیخ اسماعیل] جلوی من به همه آن‌ها بگو که نذر آن‌ها صحیح نیست». من هم به حاج محمّد و سایر حجّاج گفتم: «آقا می‌فرمایند نذر شما مرجوح است و صحیح نمی‌باشد، اگر همه دارایی و اموال‌تان را الان در راه خدا بدهید با کدام پول می‌خواهید به عراق بروید و از آن‌جا به ایران برگردید؟ در عراق مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و گدایی هم حرام است».

آن آقا همچنین فرمودند: «من می‌دانم پولی که همراه دارید برای شما در سفر کافی است وگرنه خودم به شما پول می‌دادم».

ما دیدیدم نمی‌توانیم آقا را با پرداخت پول با خود همراه کنیم، یک‌باره به قلبم الهام شد که آقا اهل حجاز هستند و اهل حجاز در سوگند به قرآن و احترام به آن خیلی عقیده‌مند می‌باشند به همین خاطر قرآن کوچکی که در جیب بغلم بود بیرون آورده و ایشان را به قرآن سوگند دادم.

آقا فرمودند: «چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ به قرآن قسم نخور! باشد حالا که مرا به قرآن قسم دادی می‌آیم».

سپس فرمودند: «علی اصغر مقصّر است (که باعث گم شدن شما شد)، اکنون محمود رانندگی کند من هم وسط (صندلی کنار راننده) می‌نشینم و شما (شیخ اسماعیل) هم کنار من بنشین به رفقا هم بگو زودتر سوار شوند.»

به محمودآقا گفتم: تورانندگی کن. آقا شترهایشان را همان جا خوابانیدند و خودشان کنار راننده نشستند و من هم کنار ایشان نشستم.

حاج محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: «بگو ماشین را روشن کند». در این حال هیچ یک از مسافران و راننده‌‌ها به نداشتن بنزین و آب توجّهی نداشتند. حاج محمود استارت زد، ماشین روشن شد و به راه افتاد. در این لحظه دیدم آقا، انگشت سبابه‌اشان را حرکت دادند امّا من از رمز و راز آن آگاه نبودم.

ماشین بدون این‌که در شن‌ها فرو رود، به سرعت راه خود را می‌پیمود. وقتی از میان آن دو کوه گذشتیم همان‌طور که آقا فرموده بودند دو کوه دیگر ظاهر شد. آقا فرمودند: «بگو از میان این دو کوه حرکت کند». من به حاج محمود آقا گفتم: از وسط دو کوه حرکت کن.

آقا با این که اصلاً فارسی سخن نگفتند و تنها با من به عربی صحبت می‌کردند اما نام من و سایر زوّار و حجّاج و راننده‌ها را می‌دانستند و همه را به اسم، نام می‌بردند و سخنان فارسی ما را متوجّه شده، پاسخ می‌گفتند.

وقتی به وسط دو کوه رسیدیم، حضرت به آسمان نگاهی کرده، فرمودند: «الآن اوّل ظهر است. به راننده بگو بایستد. همه پایین بیایید و نماز خود را بخوانید. من هم نماز خود را بخوانم، بعد از نماز رفقا بعد از نماز سوار شده و ناهار را هم در ماشین بخورند تا اول مغرب ان‌شاءالله به جریه برسیم».

من سخنان آقا را به حاج محمود گفتم، ایشان هم ماشین را نگه داشت. وقتی دوستان پیاده شدند آقا فرمودند: «آب که ندارید؟» عرض کردم: خیر، آبی نداریم. حضرت در این هنگام درختچه خاری را که به ضخامت یک عصا بود به من نشان دادند و فرمودند: «آن درخت را که می‌بینی، کنار آن چاهی است. بروید، آب بنوشید، وضو بگیرید و نماز بخوانید، مشک‌ها را هم پُر کرده، ماشین‌تان را هم آب کنید. من همین‌جا نماز می‌خوانم، من وضو دارم.»

وقتی به آن درختچه رسیدیم، چاهی دیدیم که آبی زلال و گوارا داشت و حدود یک وجب یا کمی بیشتر از سطح زمین پایین‌تر بود. به راحتی دستمان به آب می‌رسید و می‌توانستیم از آن آب نوشیده و وضو بگیریم.

خلاصه بعد از انجام کارها و خواندن نماز، آقا هم که نمازشان به پایان رسیده بود، تشریف آوردند و فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشین بخورند» بعد از این که ماشین به راه افتاد، من مقداری آجیل و خوراکی برداشته، به حضرت تعارف کردم اما ایشان چیزی برنداشتند و فرمودند: «نمی‌خواهم». مقداری نان که خودم در «شاهرود» از گندم خوب و تمیز درست کرده بودم، به ایشان تعارف کردم که حضرت مقداری برداشتند اما ندیدم که بخورند.

آن‌گاه حضرت از بعضی از شهرهای ایران مانند همدان، کرمانشاه، مشهد تعریف کردند و از بعضی از علما مانند «ملاّ علی همدانی» تمجید نمودند. و درباره حضرت «آیت‌الله وحید خراسانی» ـ حفظه الله ـ که در آن زمان به شیخ حسین خراسانی معروف بودند، توجهی نموده، فرمودند: «برکات و عنایات ما به ایشان می‌رسد». آن‌گاه مقداری هم به من امیدواری داده، فرمودند: «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و درباره ناراحتی‌هایی که داشتم، دلداری دادند، بحمدالله، آن گرفتاری‌ها برطرف شد.

در طیّ مسیر درباره بعضی از علما، صحبت‌هایی به میان آمد ـ آقا از بعضی از مراجع مثل «آیت‌الله سیّد ابوالحسن اصفهانی» و دیگر آقایان تعریف و تمجید کردند.

ایران از برکات اهل بیت برخوردار است

حضرت در پاسخ بعضی از مسائلی که خدمتشان عرض می‌کردم، می‌فرمودند: «همه این‌ها از برکات ما اهل بیت است». در این حین عرضه داشتم: «در جاده‌های ایران، چند فرسخ به چند فرسخ، قهوه‌خانه، آب، روشنایی و میوه است. اما این‌جا هیچ چیز نیست».

حضرت فرمودند: «در همه جای ایران، نعمت وافر و فراوان است و همه آن‌ها از برکات ما اهل بیت است» و من غافل از همه جا و همه چیز، اصلاً متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشین همچنان راه خود را با قدرت می‌پیمود تا این‌که اول مغرب ـ همان ‌طور که آقا فرموده بودند ـ به جریه در مرز میان عراق و عربستان رسیدیم.

در این هنگام آقا فرمودند: «من دیگر می‌روم. از این جا به بعد راه را به تنهایی نروید. امشب را در جریه بمانید، فردا یک قافله صدتایی از مکّه می‌آید، شما با آن قافله همراه شوید.»

عرض کردم: چشم! امشب همین جا می‌مانیم. شما هم نزد ما بمانید و میهمان ما باشید.

حضرت فرمودند: «شیخ اسماعیل! من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی، من هم اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم و دوباره تکرار می‌کنم. آن نذری که کردید، صحیح نیست. شما مراقب باشید که این‌ها دارایی‌شان را به کسی نبخشند همان‌طور که قبلاً گفتم اموالتان را حساب کنید و بنویسید، بعد در وطن خودتان به اندازه آن انفاق کنید».

ما حدود سه ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشین شدیم و تا مغرب خدمت ایشان بودیم. امام عصر(ع) پیوسته مشغول ذکر بودند اما من متوجه نبودم که چه ذکری را می‌گویند. شالی به کمرشان بسته بودند و به هیئت اعراب حجاز شمشیری بزرگ در طرف راست و شمشیر کوچکی در طرف چپ خود آویخته بودند و چیزی مانند یشناق (نوعی سرپوش) که عرب‌ها بر سرشان می‌اندازند، به سر مبارک انداخته بودند اما پیشانی نورانی و ابروهای کمند و چشمان جذّاب‌شان کاملاً دیده می‌شود و خیلی خوش‌اخلاق بودند. در این هنگام من برای انجام کاری از ایشان اجازه خواستم. ایشان چند قدمی همراهی کردند و همین طور که مشغول صحبت بودم دیگر آقا را ندیدم، تازه فهمیدم که چه بر سرمان آمده است.

رفقا را صدا زدم؛ حاج عبدالله! حاج محمد! کور باطن‌ها! از صبح تا حالا حدمت آقا بودیم اما او را نشناختیم با گفتن این سخن و فهمیدن موضوع همه شروع به گریه کردند. صدای گریه حجّاج بلند شد. بر اثر گریه زیاد و سر و صدا، چند تا از شُرطه‌ها و پلیس‌ها با عجله در خیمه‌ای که برپا کرده‌ بودیم آمدند و گفتند: «کی مرده؟» آنان خیال می‌کردند کسی از گروه ما مُرده است و ما برای او گریه و زاری می‌کنیم.

من گفتم: «کسی نمرده، ما راه را گم کرده بودیم، حالا که راه را پیدا کرده‌ایم، گریه می‌کنیم». یکی از آنان گفت: «خدا را شکر کنید که راه را پیدا کردید، این که گریه ندارد». در این حال که ما با شُرطه‌ها مشغول صحبت بودیم، صدای اذان بلند شد و مغرب شده بود. به راننده‌ها گفتم: «اسم شما را از کجا می‌دانست؟ اصغرآقا اسم تو را از کجا می‌دانست که فرمود: «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا کرد به سر زدن و گریه کردن و گفت: راست گفتید. تقصیر من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخیر شد، تو ما را گم کردی، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولایمان رسیدیم.۲

نکته‌های ناب

تشرّف کم نظیر آیت‌الله نمازی شاهرودی در بردارنده لطایف و دقایقی است که به اندازه بضاعت این قلم به برخی از آن برداشت‌‌ها و نکات اشارتی هر چند کوتاه می‌رود و درک و دریافت حقایق پنهان دیگربه خواننده فهیم و فرزانه موعود واگذار می‌شود. ضمناً برخی از این نکته‌ها در ذیل این تشرف توسط گردآورنده خاطرنشان شده است:

۱٫ احترام قلبی و قالبی فراوانی که انسان‌ها ـ و حتی سایر پدیده‌ها ـ در برابر معصومین(ع) دارند خود از آیات و معجزات است. چنان‌چه در این تشرّف آمده: «وقتی که آن‌ها را صدا کردم با دیدن ما، یک‌باره از جا برخاسته، با خوشحالی به طرف ما آمدند و یکی یکی سلام کردند و دستِ آقا را بوسیدند».

۲٫ معصومین به همه زبان‌ها و لغات آشنایی دارند. در این تشرف با این‌که امام زمان(ع) به زبان عربی با نمازی شاهرودی سخن می‌گوید اما به ضمیر و زبان فارسی حجّاج آشنایی دارد، سخنان آنان را می‌داند و نیّت ایشان را می‌خواند و پاسخ آن‌ها را می‌دهد و ایشان و حتی راننده‌ها را به اسم می‌خواند. در این‌جا مناسب می‌نماید که به دو روایت در این موضوع اشاره شود. در کتاب عیون اخبار الرضا(ع) که مرحوم شیخ صدوق روایات مربوط به امام رضا(ع) را گردآوری کرده، بابی تحت عنوان «باب معرفته بجمیع اللغات» یعنی آگاهی و شناخت امام معصوم به همه زبان‌ها وجود دارد. در آن‌جا آورده شده:

داوود بن قاسم جعفری روایت کرد و گفت: «من با حضرت رضا(ع) هم غذا می‌شدم، آن حضرت گاهی به زبان صقلبی (= اسلاوها) و گاهی به زبان فارسی غلامان خود را می‌خواند و بسا من غلام خود را برای انجام کاری نزد آن حضرت می‌فرستادم ایشان با زبان فارسی تکلّم می‌کرد.» در ادامه از اباصلت هروی آمده است: حضرت رضا، با افراد مختلف با زبان خودشان گفت‌وگو می‌کرد و به خدا قسم فصیح‌ترین مردمان و آگاه‌ترین آنان به هر زبان و لعنتی بود. روزی به حضرتش عرضه داشتم: «ای پس رسول خدا! من در شگفتم از این‌که شما به تمامی لغات این گونه تسلّط دارید». فرمود: «ای پسر صلت! من حجّت خدا بر بندگان اویم و خداوند حجّتی را بر نمی‌انگیزد که زبان آنان را نفهمد و لغاتشان را نداند. آیا این خبر به شما نرسیده که امیرمؤمنان علی(ع) فرمود:

اوتینا فصل الخطاب؛

به ما نیروی داوری و سخن قاطع داده شده است.

آیا این نیرو جز شناخت و معرفت به هر زبانی است؟»۳

ختام این اشاره را حدیثی از باب الحجّه اصول کافی قرار می‌دهیم. ابوبصیر می‌گوید، به امام رضا(ع) عرض کردم: جانم به فدایت! امام با چه نشانه‌هایی شناخته می‌شود؟

فرمود: «به چهار خصلت و چهارم آن‌که «یکلّم الناس بکلّ لسان» یعنی با مردم به هر زبانی سخن می‌گوید. در همین هنگام مردی خراسانی بر ایشانوارد شد مرد خراسانی به زبان عربی با ایشان سخن گفت امّا امام به فارسی پاسخ او را داد. آن‌گاه خراسانی به حضرت عرض کرد: «به خدا سوگند چیزی مانع نشد که با شما خراسانی سخن نگویم مگر آن‌که گمان بردم شما آن را به خوبی نمی‌دانید». حضرت فرمود: «سبحان‌الله! وقتی من نتوانتم پاسخ تو را بدهم، پس فضیلت من بر تو چه خواهد بود؟» آن‌گاه فرمود: «سخن هیچ انسان، پرنده، چهارپا و جانداری از امام پنهان نیست و هر کس در وی این خصلت‌ها نباشد، امام نیست.»۴

۳٫ یکی از معجزات امام عصر(ع) که در این تشرّف آشکار شده جوشش چشمه‌ای آب گوارا و زلال در آن بیابان برهوت است. افراد آگاه می‌دانند برای رسیدن به آب در آن منطقه حداقل باید صد تا دویست متر حفّاری شود.

۴٫ در این تشرّف ـ چنان که آمد ـ امام زمان(ع) «جمع میان صلاتین» می‌کنند یعنی نماز ظهر و عصر خود را در اول ظهر خواندند، همین کاری که شیعیان ما در مساجد و خانه‌ها انجام می‌دهند.

۵٫ یکی دیگر از آیاتی که از ایشان در این تشّرف به ظهور رسیده حرکت ماشین حجّاج بدون سوخت و بنزین است؛ مطلبی که در آن حال، حتی راننده‌ها نیز از آن غافل بودند.

۶٫ آن وجود بزرگوار با همه کارها و مأموریت‌هایی که داشتند اما به خاطر سوگند دادن ایشان به قرآن، با زائران و حاجیان همراهی کردند اما از سوگند به قرآن نهی کردند و فرمودند: «به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی و من تو را اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم.»

۷٫ حضرت دائم الذکر بودند و پیوسته نام خدا بر زبان‌شان جاری بود.

۸٫ حضرت به آقای نمازی، بشارت رفع گرفتاری‌ها دادند و مشکلات ایشان مرتفع گردید «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد».

۹٫ امام مهربان ما از سر بزرگواری و محبّت به شیعیان خود می‌فرماید: «من می‌دانم پولی که همراه دارید، برای شما کافی است و به پول بیشتری نیاز ندارید و الاّ من به شما پول می‌دادم».

۱۰٫ حضرت درباره نعمت‌های فراوان این سرزمین ولایت‌مدار و دوستدار خاندان پیامبر ـ ایران عزیزـ می‌فرماید: تمامی این نعمت‌ها از ناحیه امامان معصوم(ع) است و افسوس که جای پرداختن به این مطلب در این مقام نیست.

۱۱٫ حضرت بقیهالله(ع)، چندین مرتبه اشکال شرعیِ نذر حاجیان را یادآور می‌شود و می‌فرماید: « این نذر به این ترتیب صحیح نیست».

۱۲٫ حاجیان آن فریادرس گرفتاران را با نام «یا فارس الحجاز و یا أباصالح» می‌خوانند که پایان بخش مطلب را ختمی با این نام‌های مبارک قرار داده، مطلب را به پایان می‌بریم:

هر مؤمنی که در بلای سختی گرفتار شده باشد و یا در امور دینی و دنیوی برای او مشکلی پیش آمده باشد، اگر به صحرا رفته و این کلمات را هفتاد مرتبه بگوید. حضرتش او را دریافته و به فریاد او می‌رسد، ان‌شاءالله؛

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

یک شنبه 11 مهر 1395  5:34 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

ناله جانسوز امام صادق برای غیبت امام مهدی (عج)

 

مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین روایتی را با این مضمون نقل می کند که سدیر صیرفی (از یاران خاص امام صادق علیه السلام) می گوید: من و مفضّل بن عمر و ابو بصیر و ابان بن تغلب بر مولایمان امام صادق وارد شدیم، دیدیم که بر خاک نشسته و قبای خیبرى طوقدار بى‏ گریبان آستین کوتاهى در بر دارد و مانند مادر فرزند مرده شیداى جگر سوخته ‏اى مى‏ گرید و اندوه چهره اش را پرکرده و گونه ‏هایش دگرگون شده و دیدگانش پر از اشک است و مى‏ گوید:
آقاى من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده و بسترم را بر من تنگ ساخته و آرامش قلبم را از من سلب کرده است.
آقاى من! غیبت تو اندوه مرا به فجایع ابدى پیوند داده، و فقدان یکى پس از دیگرى، جمع و گروه را نابود کرده است. من دیگر اشکى را که از دیدگانم روان است و ناله ‏اى را که از مصائب و بلایاى گذشته از سینه‏ ام سر مى ‏کشد، احساس نمی کنم جز آنچه را که در برابر دیدگانم مجسّم است و از همه گرفتاری ها بزرگتر و جانگدازتر و سخت ‏تر و ناآشناتر است، ناملایماتى که با غضب تو در آمیخته و مصائبى که با خشم تو عجین شده است.

سدیر گوید: چون امام صادق علیه السّلام را در چنین حالى دیدیم از شدّت حیرانی، عقل از سرمان پرید و به واسطه آن رخداد هائل و پدیده وحشتناک، از شدّت جزع قلوبمان چاک چاک گردید و پنداشتیم که آن نشانه حادثه ای کوبنده و یا مصیبتى از مصائب روزگار است که بر ایشان نازل شده است. و گفتیم: اى فرزند بهترین خلایق! چشمانت گریان مباد! از چه حادثه اى اشکتان روان و سرشک از دیدگانتان جاری است و کدام حادثه ای است که این ماتم را بر شما واجب کرده است؟

سدیر گوید: امام صادق علیه السّلام نفس عمیقى کشید که بر اثر آن درونش برآمد و هراسش افزون شد و فرمود: واى بر شما! صبح امروز در کتاب‏ جفر می نگریستم و آن کتابى است که مشتمل بر علم منایا و بلایا و مصائب عظیمه و علم گذشته و آینده تا روز قیامت است، همان کتابى که خداى تعالى آن را به محمّد (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) و ائمّه پس از او (علیهم السّلام) اختصاص داده است و در فصولى از آن مى‏ نگریستم، میلاد قائم ما و غیبتش و تأخیر کردن و طول عمرش و ابتلای مؤمنان در آن زمان و پیدایش شکوک در قلوب آنها به واسطه طول غیبت و مرتد شدن آنها از دینشان و برکندن رشته اسلام از گردنهایشان که خداى تعالى فرموده است: «وَ کُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِی عُنُقِهِ»‏  که مقصود از آن ولایت است و پس از آنکه در آن فصول‏ نگریستم رقّتى مرا فرا گرفت و اندوه بر من مستولى شد. 
سدیر می گوید: گفتیم: اى فرزند رسول خدا! ما را در بعضى از آنچه در این باب مى‏دانى، مشرّف و گرامى بدار و شریک گردان! 
فرمود: خداى تعالى در قائم ما سه خصلت جارى ساخته که آن خصلت ها در سه تن از پیامبران نیز جارى بوده است: تولدش را چون تولد موسى و غیبتش را مانند غیبت عیسى و تأخیر کردنش را مانند تأخیر کردن نوح مقدّر کرده است و بعد از آن عمر عبد صالح – یعنى خضر علیه السّلام- را دلیلى بر عمر او قرار داده است. به آن حضرت گفتیم: اى فرزند رسول خدا! اگر ممکن است وجوه این معانى را براى ما توضیح دهید.
امام علیه السلام فرمود: امّا تولّد موسى علیه السّلام، چون فرعون واقف شد که زوال پادشاهى او به دست موسى است، دستور داد که کاهنان را حاضر کنند و آنها وى را از نسب موسى آگاه کردند و گفتند که وى از بنى اسرائیل است و فرعون به کارگزاران خود دستور مى‏داد که شکم زنان باردار بنى اسرائیل را پاره کنند و حدود بیست و چند هزار نوزاد را کشت امّا نتوانست به کشتن موسى علیه السّلام دست یابد، زیرا او در حفظ و حمایت خداى تعالى بود و بنى امیّه و بنى عبّاس نیز چنین‏ اند، وقتى واقف شدند که زوال پادشاهى آنها و پادشاهى امیران و ستمگران آنها به دست قائم ماست، با ما به دشمنى برخاستند و در قتل آل رسول صلى اللَّه علیه و آله و سلم و نابودى نسل او شمشیر کشیدند به طمع آنکه بر قتل قائم دسترسى پیدا کنند، امّا خداى تعالى امر خود را مکشوف بر ظلمه نمى‏ سازد و نور خود را کامل مى‏کند، گر چه مشرکان را ناخوش آید.
و امّا غیبت عیسى علیه السّلام، یهود و نصارى اتّفاق کردند که او کشته شده است، امّا خداى تعالى با این قول خود آنان را تکذیب فرمود: «وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ‏.» و غیبت قائم نیز چنین است، زیرا این امّت به واسطه طول مدّتش آن را انکار مى‏ کند، پس گوینده ‏اى به هذیان گوید: او متولّد نشده است، و گوینده ‏اى دیگر گوید: او مرده است، و گوینده ‏اى دیگر این کلام کفرآمیز را گوید که یازدهمین ما ائمّه عقیم بوده است، و گوینده‏اى دیگر با این کلام از دین خارج شود که تعداد ائمّه به سیزده و یا بیشتر رسیده است، و گوینده ‏اى دیگر به‏ نافرمانى خداى تعالى پرداخته و گوید: روح قائم در جسد دیگرى سخن مى ‏گوید.
امّا تأخیر کردن نوح علیه السّلام چنین است که چون از خداوند براى قوم خود طلب عقوبت کرد، خداى تعالى روح الأمین علیه السّلام را با هفت هسته خرما به نزد وى فرستاد و به او گفت: اى پیامبر خدا! خداى تعالى به تو مى‏ گوید: اینها خلایق و بندگان من هستند و آنها را با صاعقه‏ اى از صواعق خود نابود نمى‏ کنم مگر پس از تأکید کردن دعوت و اتمام حجّت، پس بار دیگر در دعوت قومت تلاش کن که من به تو ثواب خواهم داد و این هسته ‏ها را بکار و فرج و خلاص تو آنگاه است که آنها بروید و بزرگ شود و میوه به بار آورد و این مژده را به مؤمنان پیرو خود بده.

ناله جانسوز امام صادق برای غیبت امام مهدی علیهما السلام

و چون پس از زمانى طولانى درختها روئید و پوست گرفت و داراى ساقه و شاخه شد و میوه داد و به بار نشست، از خداى تعالى درخواست کرد که وعده را عملى سازد، امّا خداى تعالى فرمان داد که هسته این درختها را بکارد و دوباره صبر و تلاش کند و حجّت را بر قومش تأکید کند و او نیز آن را به طوائفى که به او ایمان آورده بودند، گزارش کرد و سیصد تن از آنان از دین برگشتند و گفتند: اگر مدّعاى نوح حقّ بود در وعده پروردگارش تخلفی واقع نمى ‏شد.
سپس خداى تعالى هر بار دستور مى‏ داد که هسته‏ ها را بکارد و نوح نیز هفت مرتبه آنها را کاشت و هر مرتبه طوائفى از مؤمنین از دین بر مى‏ گشتند تا آنکه هفتاد و چند نفر بیشتر باقى نماندند. آنگاه خداى تعالى وحى فرمود که اى نوح! هم اکنون صبح روشن از پس شب تار دمید و حقّ محض و صافى از ناخالص و کدر آن جدا شد، زیرا بدطینتان از دین بیرون رفتند و اگر من کفّار را نابود مى‏ کردم و این طوائف از دین بیرون شده را باقى مى‏ گذاشتم، به وعده خود در باره مؤمنانى که در توحید با اخلاص بودند و به رشته نبوّت تو متمسّک بودند، وفا نکرده بودم، زیرا من وعده کرده بودم که آنان را جانشین زمین کنم و دینشان را استوار سازم و خوفشان را مبدّل به امن نمایم تا با رفتن شکّ از قلوب آنها عبادت من خالص شود، و چگونه این جانشینى و استوارى و تبدیل خوف به امن ممکن بود در حالى که ضعف یقین از دین بیرون‏ شدگان و خبث طینت و سوء سریرت آنها- که از نتایج نفاق است- و گمراه شدن آنها را مى ‏دانستم، و اگر رائحه سلطنت مؤمنان را آن هنگام که ایشان را جانشین زمین ساخته و بر تخت سلطنت نشانده و دشمنانشان را نابود مى‏ سازم، استشمام مى‏ کردند، باطن نفاقشان را مستحکم کرده و دشمنى با برادرانشان را آشکار مى‏ کردند و در طلب ریاست و فرماندهى با آنها مى‏ جنگیدند و با وجود فتنه انگیزى و جنگ و نزاع بین ایشان چگونه تمکین و استوارى در دین و إعلاء امر مؤمنین ممکن خواهد بود، خیر چنین نیست: «وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا وَ وَحْیِنا».
امام صادق علیه السّلام فرمود: قائم علیه السّلام نیز چنین است زیرا ایّام غیبت او طولانى مى‏شود تا حقّ محض و ایمان صافى از کدر آن مشخّص شود و هر کسى که از شیعیان طینت ناپاکى دارد از دین بیرون رود، کسانى که ممکن است چون استخلاف و تمکین و امنیّت منتشره در عهد قائم علیه السّلام را احساس کنند، نفاق ورزند.

 سپس امام صادق علیه السّلام این آیه را تلاوت فرمودند: «حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا» تا هنگامى که فرستادگان [ما] نومید شدند و [مردم‏] پنداشتند که به آنان واقعاً دروغ گفته شده، یارى ما به آنان رسید.
 و امّا عبد صالح- یعنى خضر- خداى تعالى عمر او را طولانى ساخته است، ولى نه بخاطر نبوّتى که براى وى تقدیر کرده است و یا کتابى که بر وى فرو فرستد و یا شریعتى که به واسطه آن شرایع انبیاء پیشین را نسخ کند و یا امامتى که بر بندگانش اقتداء به آن لازم باشد و یا طاعتى که انجام دادن آن بر وى واجب باشد (که حضرت خضر پیامبر و یا امام نبوده است) بلکه چون در علم خداوند گذشته بود که عمر قائم علیه السّلام در دوران غیبتش طولانى خواهد شد، تا جائى که بندگانش آن را به واسطه طولانى بودنش انکار کنند، پس عمر بنده صالح خود را طولانى کرد تا از طول عمر او به طول عمر قائم علیه السّلام استدلال شود و حجّت‏ معاندان منقطع گردد و براى مردم علیه خداوند حجّتى نباشد. 

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

دوشنبه 12 مهر 1395  2:47 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

داستان کفاشی که کفش امام زمان (عج) را پینه نمی‌زد!

 

وفای به عهد یک دستور قرآنی است که در علم حقوق و تجارت گاه به جای آن واژه‌های ایفای تعهد، پرداخت و اجرای تعهد به کار برده می‌شود. در لغت به معنای به جای آوردن تعهد و انجام دادن عهد و پیمان و در واقع به معنای اجرای قرارداد است. در تجارت این اصطلاح شامل پرداخت پول، انجام کار یا خودداری از انجام کار و انتقال یا تسلیم حق یا مال است.
در آیه ۷۶ سوره آل عمران در همین رابطه می خوانیم:
«بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ.»
«آرى هر که به پیمان خود وفا نماید و پرهیزگارى کند، خدا پرهیزگاران را دوست دارد.»

 

سه نکته:


* انواع وفای به عهد

وفاى به عهد در تمام موارد زیر لازم است:
الف: عهدى که خداوند از طریق فطرت یا انبیا با انسان‏ها بسته است.
ب: عهدى که انسان با خدا مى‏بندد.
ج: عهدى که انسان با مردم مى‏بندد.
د: عهد رهبر با امّت و بالعکس.

 

** مشرکان هم به عهدشان وفادارند!

وقتی به تاریخ جوامع می نگریم، به وضوح مشاهده می کنیم که پایبندی به معاهدات، یکی از اصول اخلاق اجتماعی مورد توجه آن ها بوده است. مولای متقیان علی (ع) در این رابطه می فرمایند: «هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم با تمام اختلافاتی که دارند، مورد اتفاق نیست. حتی مشرکان هم، پیمان ها را در میان خود محترم می شمردند، زیرا عواقب پیمان شکنی را دریافته بودند.» (نهج البلاغه، نامه ۵۳)
 

*** داستان سید عبدالکریم کفاش

سید عبدالکریم کفاش شخصی بود که مورد عنایت ویژه امام زمان (عج) قرار داشت و حضرت دائماً به او سر می زد. روزی حضرت به حجره کفاشی او تشریف آوردند در حالی که او مشغول کفاشی بود. پس از دقایقی حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم، کفش من نیاز به تعمیر دارد ، برایم پینه می زنی؟»
 سید عرض کرد: آقاجان به صاحب این کفش که مشغول تعمیر آن هستم قول داده ام کفش را برایش حاضر کنم، البته اگر شما امر بفرمائید چون امر شما از هر امری واجب تر است، آن را کنار می گذارم و کفش شما را تعمیر می کنم. حضرت چیزی نگفتند و سید مشغول کارش شد.
 پس از دقایقی مجدداً حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر دارد، برایم پینه می زنی!؟»
سید کفشی را که در دست داشت کنار گذاشت، بلند شد و دستانش را دور کمر مبارک حضرت حلقه زد و به مزاح گفت : قربانت گردم اگر یک بار دیگر بفرمایید “کفش مرا پینه می زنی” داد و فریاد می کنم آی مردم آن امام زمانی که دنبالش می گردید، پیش من است، بیایید زیارتش کنید !
حضرت لبخند زدند و فرمودند: «خواستیم امتحانت کنیم تا معلوم شود نسبت به قولی که داده ای چقدر مقید هستی.» 

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

دوشنبه 12 مهر 1395  2:48 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

سالروز صدور آخرین توقیع امام زمان(عج) / آخرین توقیع امام زمان(عج) و وعده آغاز غیبت کبری

 

امام زمان(عج)، آخرین حجت الهی برای هدایت بشر از آغاز زندگی خود، از منظر عموم مردم به دور بودند و اگر چه در میان مردم زندگی می کنند و شاهد و ناظر کردار و رفتار ما هستند اما همچنان در غیبت به سر می برند. ایشان به امر پروردگار و مشیت الهی، عمری طولانی پیدا کردند، تا زمانی که خداوند سبحان وی را مأمور قیام بزرگ و تشکیل حکومت سراسری اسلامی نماید و به دست توانای او، قسط و عدل را در سراسر زمین برقرار و یکتاپرستی و عبودیت را فراگیر نماید.

 

ایشان در ایام غیبت صغری از سوی نایبان منصوب خویش با شیعیان در ارتباط بودند. پس از شهادت امام حسن عسکری(ع) در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ قمری، تا پانزدهم شعبان سال ۳۲۹ قمری، به مدت ۶۹ سال، غیبت صغرای آن حضرت، ادامه یافت که اگر ایام غیبت آن حضرت در زمان حیات پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری(ع) را به  این مدت بیافزاییم این دوران ۷۴ سال به طول انجامیده است. در این مدت چهار تن از شخصیت‌های معروف و ممتاز شیعه به ترتیب، امر نیابت آن حضرت را بر عهده داشتند و واسطه مستقیم آن حضرت با شیعیان و عموم مردم بودند.

 

این چهار شخصیت بزرگوار که به “نواب اربعه” و “سفرای امام زمان(ع)” معروف گردیده اند، عبارتند از:

 

۱- عثمان بن سعید عمروی، از هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ تا حدود سال ۲۶۵ قمری.(۱)

۲- محمد بن عثمان بن سعید عمروی، از زمان وفات پدرش در حدود سال ۲۶۵ تا آخر جمادی الآخر سال ۳۰۴ قمری.

۳- حسین بن روح نوبختی، از زمان وفات محمد بن عثمان در جمادی الآخر سال ۳۰۴ تا شعبان سال ۳۲۶ قمری.

۴- علی بن محمد سمری، از زمان وفات حسین بن روح نوبختی در شعبان سال ۳۲۶ تا ۱۵ شعبان سال ۳۲۹ قمری.(۲)

 

نمایندگى و نیابت امام زمان(عج)، با دو هدف عمده صورت می‌گرفت :

 

یک/ آماده کردن اذهان عمومى براى غیبت کبرى و عادت دادن تدریجى مردم به پنهان زیستى امام(ع) و جلوگیرى از غافلگیر شدن در موضوع غیبت ؛ اگر امام معصوم(ع)، به طور ناگهانى غیبت می‏کردند، چه بسا موجب انکار مطلق وجود مهدى(عج) و انحراف افکار عمومى می‌شد. نمایندگان خاص امام زمان(عج) در دوران غیبت صغرى، به این هدف و غرض – که آماده‌‏سازى افکار و اذهان عمومى براى «غیبت کبرى» بود – نایل آمدند و لذا لزومى به امتداد غیبت صغرى نبود.

 

دو/ رهبرى دوستداران و طرفداران امام زمان(عج) و حفظ مصالح اجتماعى شیعیان. بدین وسیله امام زمان(عج) توانست رهبرى خویش را در جامعه اعمال و خسارت‏‌هاى ناشى از عدم حضور مستقیم خود را تا حدودى جبران نماید. (۳)

 

مهم‏ترین وظایف و فعالیت‏‌هاى نوّاب خاص حضرت در این دوران عبارت بود از :

 

۱٫ پنهان نگه‏داشتن نام و مکان زندگى امام مهدى(عج) و رفع شک و تردید درباره آن حضرت ؛

۲٫ جلوگیرى از تفرقه، اختلاف، فرقه گرایى و انشعابات شیعیان ؛

۳٫ پاسخ گویى به پرسش‏‌هاى فقهى و مشکلات علمى و عقیدتى مردم ؛

۴٫ مبارزه با مدعیان دروغین نیابت و افشا و رسوا کردن آنها ؛

۵٫ اخذ و توزیع اموال متعلق به امام ؛

۶٫ سازماندهی‌‏هاى دیگر وکیلان و سفراى امام در شهرها و مناطق مختلف و…(۴)

 

مدت نیابت آخرین نایب خاص امام زمان(عج) – علی بن محمد سمری-، نسبت به سه نایب دیگر، کمتر بود و تنها سه سال ادامه یافت، با این که نیابت عثمان بن سعید، نخستین نایب امام زمان(ع) حداقل پنج سال و نیابت فرزندش محمد بن عثمان، به مدت چهل سال و نیابت حسین بن روح نوبختی به مدت بیست و دو سال به طول انجامید.

 

شیخ صدوق(ره) از “حسن بن احمد مکتب” روایت کرد: در آن سالی که ابوالحسن علی بن محمد سمری وفات یافت، من در بغداد بودم و چند روز پیش از وفاتش به محضرش شرفیاب شدم. وی درآن روز، توقیعی از امام زمان(ع) بیرون آورد و برای مردم قرائت کرد. متن آن نامه مبارک چنین بود:

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم. یا علی بن محمد السمری! أعظم الله أجر اخوانک فیک، فانّک مَیّتٌ ما بینک و بین ستّه أیام، فاجمع أمرک و لا تُوصِ الی أحدٍ فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبه التّامّه فلا ظهور الاّ بعد اذن الله تعالی ذکرُهُ و ذلک بعد طول الأمد و قسوه القلوب و امتلاءِ الأرضِ جوراً و سیأتی مِن شیعتی مَن یَدّعی المشاهده، ألا فمن ادّعی المشاهده قبل خروج السّفیانی و الصّیحه فهو کذّابٌ مُفترٍ، و لا حول و لا قوّه الاّ بالله العلیّ العظیم.

 

بنام خدواند بخشاینده مهربان. ای علی بن محمد سمری! خداوند متعال به براداران دینی‌ات پاداشی عظیم در از دست دادنت، کرامت فرماید. به درستی که تو از امروز تا شش روز دیگر وفات خواهی یافت. پس خود را آماده ساز ولی به کسی وصیت (به نیابت) مکن که قائم مقام تو، پس از وفاتت گردد. چه این که غیبت بزرگ آغاز گردیده است و مرا ظهوری نخواهد بود، مگر به اذن خداوند منان. ظهور من آن قدر به درازا خواهد کشید، که دل‌ها را قساوت فراگیرد و زمین از جور و ستم لبریز گردد و به زودی کسانی از شیعیانم می آیند و ادعای مشاهده و دیدنم را می نمایند. آگاه باشید که هر کس پیش از خروج سفیانی و رسیدن صیحه آسمانی، ادعای مشاهده و دیدن مرا نماید، دروغگو و افترا زننده است.

 

حسن بن احمد گفت: ما این توقیع شریف را نوشته و نسخه برداری کردیم و از نزد علی بن محمد سمری بیرون رفتیم و شش روز دیگر، مجدداً به محضرش شرفیاب شدیم؛ دیدیم وی در حال جان دادن است. در آن حال، یکی از هم نشینان از او پرسید: وصی تو پس از وفاتت کیست؟

 

وی به آرامی پاسخ داد: لله أمر هو بالغه و قضی؛ خدا را امری است که خود آن را به بلوغ و اتمام خواهد رسانید.

این جمله را گفت و روح از بدنش به ریاض جنان پرواز کرد.(۵)

 

بدین سان با وفات علی بن محمد سمری، غیبت صغرای امام زمان(ع) به پایان رسید و غیبت کبرای آن حضرت آغاز گردید و از آن زمان تا کنون، آن حضرت نماینده و نایب خاصی تعیین نکرده است و شیعیان را به وکلای عام و مراجع تقلید عظام ارجاع داده است. در یکی از توقیعات شریفه آن حضرت به محمد بن عثمان عمروی آمده است:

 

و أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا الی رواه حدیثنا، فانّهم حجّتی علیکم و أنا حجّه الله علیهم.(۵)

و اما در رخدادهایی که پیش می آید به راویان حدیث ما مراجعه کنید ؛ زیرا آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان هستم.

 

درباره تاریخ وفات علی بن محمد سمری، برخی پانزدهم شعبان سال ۳۲۸ و برخی دیگر ۱۵ شعبان سال ۳۲۹ قمری را ذکر کرده اند.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

دوشنبه 12 مهر 1395  2:48 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

همیشه ایستــاده (سیرت و سنّت مهدی(عج)) …

 

حضرات معصومان(ع)، ده‌ها سال قبل از آنکه نواده گرامی‌اشان، امام مهدی(ع) به دنیا بیایند، از طریق علم امامت، واقف به خصال روحی و صفات و سیره ایشان بودند و در کلام روایات، وجوهی از آن همه را بیان داشته‌اند؛ از جمله آنکه امام موسی‌بن جعفر(ع) در توصیف سیما و صفات امام مهدی(ع) فرمودند:
۱٫ «یَعْتَوِرُهُ مَعَ سُمْرَتِهِ صُفْرَهٌ مِنْ سَهَرِ اللَّیْلِ بِأَبِی مَنْ لَیْلُهُ یَرْعَى النُّجُومَ سَاجِداً وَ رَاکِعاً بِأَبِی مَنْ لَا یَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَهُ لَائِمٍ مِصْبَاحُ الدُّجَى بِأَبِی الْقَائِمُ بِأَمْرِ اللَّه‏؛۱
بر اثر تهجّد و شب‌زنده‌داری، رنگش به زردی متمایل است. پدرم فدای کسی باد که شب‌ها در حال سجده و رکوع، طلوع و غروب ستارگان را پیگیر می‌‌شود (وداع می‌نماید)! پدرم فدای کسی که در راه خدا ملالت ملامتگران در او اثر نمی‌گذارد! او چراغ هدایت در تاریکی‌های مطلق است. پدرم فدای کسی که به امر خدا قیام می‌کند!»
۲٫ «خاشعٌ للّه کَخُشوعِ النَّسرِ لِجِناحِه؛۲
مهدی(عج) در برابر خداوند فروتن است؛ همچون شترمرغ در برابر بال‌هایش.»
۳٫ «أَلمَهدیُّ خاشِعٌ لِلّهِ کَخُشوعِ الزُّجاجَهِ؛۳
مهدی(عج) در برابر پروردگارش، همچون شیشه خاشع است.»
۴٫ «یَکُونُ أَشَدَّ النَّاسِ تَوَاضُعاً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَل‏؛۴
مهدی(عج) در برابر پروردگارش، از همه متواضع‌تر است.»
۵٫ «الْجَحْجَاحِ الْمُجَاهِدِ الْمُجْتَهِد؛۵
او شتابنده به سوی نیکی‌ها و بزرگواری‌ها، مبارز و سخت‌کوش است.»
۶٫ «عَلَیْهِ کَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِیسَى وَ صَبْرُ أَیُّوب‏؛۶
او دارای کمال موسی، شکوه عیسی و شکیبایی ایّوب است.»
۷٫ «إِنَّ الْعِلْمَ بِکِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّهِ نَبِیِّهِ ص لَیَنْبُتُ فِی قَلْبِ مَهْدِیِّنَا کَمَا یَنْبُتُ الزَّرْعُ عَلَى أَحْسَنِ نَبَاتِه‏؛۷
علم به کتاب خدا و سنّت پیامبر، در دل مهدی ما(عج) ریشه می‌دواند؛ آن‌چنان که گیاه در دل مساعدترین سرزمین‌ها ریشه می‌دواند.»
۸٫ «إذ بَعَثَ اللّهُ رَجُلاً مِن أَطائِبِ عِترَتی وَ أبرارِ ذُرِّیَتی عَدلاً مُبارَکاً زَکیّاَ لا یُغادِرُ مِثقالَ ذَرَّهٍ… یَکونُ مِنَ اللّهِ عَلى حَذَرِ، لا یُغیِّرُ بِقَرابَتِهِ، لا یَضَع حِجرَاً عَلَى حِجرٍ؛۸
آنگاه خداوند، مردی را از بهترین فرزندان و پاک‌ترین عترت من برمی‌انگیزد که سراپا عدل و برکت و پاکی است، از کوچک‌ترین حقّ‌کسی چشم نمی‌پوشد. او فرمان خدا را پیروی می‌کند. با کسی، حساب خویشاوندی ندارد و سنگی روی سنگ نگذارد (از متاع دنیا چیزی برنمی‌گیرد).»
۹٫ ٍ«یُعْرَفُ الْإِمَامُ قَالَ بِالسَّکِینَهِ وَ…تَعْرِفُهُ بِالْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ وَ بِحَاجَهِ النَّاسِ إِلَیْهِ وَ لَا یَحْتَاجُ إِلَى أَحَد؛۹
مهدی(عج) را با سکینه و وقار می‌شناسید و با شناختن حلال و حرام و نیاز همگان به او بی‌نیازی او از همه را خواهید شناخت.»
۱۰٫ «یَکُونُ أَعْلَمَ النَّاسِ وَ أَحْکَمَ النَّاسِ وَ أَتْقَى النَّاسِ وَ أَحْلَمَ النَّاسِ وَ أَشْجَعَ النَّاسِ وَ أَسْخَى النَّاسِ وَ أَعْبَدَ النَّاس‏… وَ تَنَامُ عَیْنُهُ وَ لَا یَنَامُ قَلْبُهُ وَ یَکُونُ مُحَدَّثا… وَ یَکُونُ دُعَاؤُهُ مُسْتَجَاباً حَتَّى إِنَّهُ لَوْ دَعَا عَلَى صَخْرَهٍ لَانْشَقَّتْ بِنِصْفَیْن‏؛۱۰
او دانا، حیکم، پرهیزکار، بردبار، بخشنده و عابدترین مردمان است… دیدگانش در خواب فرو می‌رود؛ ولی دلش همیشه بیدار است و فرشتگان با او سخن گویند… دعایش همواره به اجابت می‌رسد. اگر در مورد سنگی نفرین کند، از وسط دو نیم می‌شود.»
۱۱٫ «دَلَالَتُهُ فِی خَصْلَتَیْنِ فِی الْعِلْمِ وَ اسْتِجَابَهِ الدَّعْوَه؛۱۱
مهدی(عج) دو نشانه آشکار دارد که با آنها شناخته می‌شود؛ یکی دانش بیکران و دومی استجابت دعا.»
۱۲٫ «أَکْثَرُکُمْ عِلْماً وَ أَوْصَلُکُمْ رَحِما؛۱۲
دانش او از همه شما افزون‌تر و صله ارحام‌کننده‌تر از همه شما است.»
۱۳٫ «فَوَ اللهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِیظُ وَ لَا طَعَامُهُ إِلَّا الْجَشِب‏؛۱۳
به خدا سوگند! که لباس مهدی(عج) جز پوشاکی درست و غذای او جز غذای سخت و بی‌خورش نیست.»
۱۴٫ «و یشرط لهم على نفسه… أن یمشی حیث یمشون، و یکون من حیث یریدون و یرضى بالقلیل، و یملأ الأرض بعون اللّه عدلاً کما ملئت جورا، یعبد اللّه حق عبادته‏ و لا یاخذ حاجبا و لا بواباً؛۱۴
([در پیمان دوطرفه هنگام گرفتن بیعت در «مکّه»] او نیز در حقّ خود تعهّد می‌کند که از راه آنها برود، جامه‌ای مثل جامه آنها بپوشد، مرکبی همانند مرکب آنها سوار شود؛ آن‌گونه که مردم می‌خواهند و به کم راضی و قانع شود، زمین را به یاری خداوند پر از عدالت کند؛ چنان‌که پر از ستم شده باشد. خدا را آن‌طور که شایسته است، بپرستد و برای خود دربان و نگهبان اختیار نمی‌کند.»
۱۵٫ «یُشِیرُ بِالتُّقَى وَ یَعْمَلُ بِالْهُدَى‏؛۱۵
تقوا را پیشه خود می‌سازد و از روی بصیرت و هدایت، گام برمی‌دارد.»

••• خوراک و پوشاک آن حضرت

از روایات متعدّد چنین استفاده می‌شود که ائمّه(ع) در دوران حکومت و زمامداری خود، تکلیف خاصّی دارند. یکی از آنها تطبیق دادن زندگی خود با فقیرترین افراد کشورش می‌باشد که آنها از صبر بیرون نروند؛ چنان‌که امیر آزادگان، علی(ع) در پاسخ عاصم‌بن زیاد بصری این مطلب را فرمودند: «شما مانند ما نیستید! ما در ایّام حکومت، مکلّف به تطبیق زندگی خود با کمترین فرد مملکت هستیم.»
امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «خداوند مرا برای خلق خود امام قرار داد و بر من واجب گردانیده است که در نفس و طعام و شراب و لباس خود، مانند ضعفای مردم تقدیر کنم تا که فقیر به فقر من اقتدا کند و ثروت غنی، او را به طغیان واندارد.»۱۶
در این‌باره روایات متعدّد داریم که مردمان امّت به دین امامان و رهبران خود می‌نگردند؛ زیرا: «النَّاسُ عَلَى دینِ مُلُوکِهِم؛ مردم بر دین پادشاهان خودند.»
روش امام زمان(عج) نیز در زندگی حکومتی، همان روش رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین (ع) خواهد بود؛ غذای خشک و سخت و لباس زبر و خشن.
۱٫ امام صادق(ع) فرمودند:
«إِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْعَرَبِ وَ قُرَیْشٍ إِلَّا السَّیْفُ مَا یَأْخُذُ مِنْهَا إِلَّا السَّیْفَ وَ مَا یَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ وَ اللَهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِیظُ وَ مَا طَعَامُهُ إِلَّا الشَّعِیرُ الْجَشِبُ وَ مَا هُوَ إِلَّا السَّیْفُ وَ الْمَوْتُ تَحْتَ ظِلِّ السَّیْفِ؛۱۷
وقتی قائم(عج) خروج کرد، میان او و عرب و قریش جز شمشیر نیست و نمی‌گیرد از آن، مگر با شمشیر و برای چه به خروج قائم عجله می‌کنند؟! به خدا قسم! طعامش نیست، مگر جوی خشک و لباس او نیست، مگر غلیظ و (دست‌آورد خروج او) نیست، مگر شمشیر و مرگ در زیر سایه شمشیر.»
۲٫ معلّی‌بن خنیس به امام صادق(ع) عرض کرد: اگر امر، دست شما بود، هر آینه با شما زندگی خوشی داشتیم؟ فرمودند: «قسم به خدا! اگر این امر (حکومت) به دست ما آید، نخواهد بود، مگر خوراک خشن و لباس درشت.»۱۸
۳٫ به مفضّل فرمودند: «نخواهد بود، مگر زندگی پیغمبر و روش امیرالمؤمنین(ع).»۱۹
۴٫ ابی‌بصیر گوید که امام صادق(ع) فرمودند:
«مَا تَسْتَعْجِلُونَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ فَوَاللهِ مَا لِبَاسُهُ إِلَّا الْغَلِیظُ وَ لَا طَعَامُهُ إِلَّا الْجَشِبُ وَ مَا هُوَ إِلَّا السَّیْفُ وَ الْمَوْتُ تَحْتَ ظِلِّ السَّیْفِ؛۲۰
برای چه به خروج قائم(عج) عجله می‌کنید؟! به خدا قسم! لباس او نیست، مگر غلیظ و طعامش نیست، مگر خشک و نیست آن (خروج)، مگر شمشیر و مرگ در زیر سایه شمشیر.»
۵٫ حضرت رضا(ع) فرمودند: «شما امروز، از آن روز آزادتر و آسوده‌خاطرتر هستید.»
عمربن خلاد پرسید: چگونه؟ فرمودند: «اگر قائم(عج) خروج کند، نخواهد بود، جز عرق کردن و خون بسته ریختن. آن روز قرارگاه مردم بر پشت زین و لباس قائم(عج) نخواهد بود، جز درشت و طعام او نخواهد بود، جز خشن.»۲۱
۶٫ حمّاد بن عثمان گوید که حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «علی‌بن ابی‌طالب(ع) آن لباس را در آن زمان می‌پوشید. بر او خرده نمی‌گرفتند و اگر امروز از آن لباس را بپوشد، لباس شهرت خواهد بود. بهترین لباس هر زمان، لباس مردم آن زمان است؛ امّا قائم ما اهل بیت(ع) زمانی که ظهور می‌کند، لباس علی(ع) را می‌پوشد و به شیوه آن حضرت عمل می‌کند.»

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

دوشنبه 12 مهر 1395  2:49 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها