0

مهدی و مهدویت

 
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

هم‌پیمانی یمانی و ایرانیان در جنگ سوریه با جریان سفیانی / اهداف و سیر حرکت قیام یمانی

 

دعوت رسمی یمانی به مذهب شیعه

از مهترین اهداف یمانی، دعوت و فراخوان یمانی به سوی مذهب حقّه اهل‌بیت و دین اسلام شیعه، می‌باشد که در روایات متعدد، تصریح شده است. از جمله در روایتی از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند:

و إذا خرج الیمانیُّ فَانهَض إلیه فَإن رایتَه رایهٌ هُدًی ولایَحلُّ لمسلمٍ أن یلتوی علیه فَمَن فَعَل ذلک فهو مِن اهلِ النارِ لانه یدعو الی الحق و الی طریقٍ مستقیمٍ؛ [۱]

چون یمانی خروج کرد به سوی او بشتابید، زیرا پرچم او، پرچم هدایت است و بر هیچ مسلمانی جایز نیست که با او مقابله نماید. پس هر کس چنین کند، از اهل آتش خواهد بود، زیرا یمانی، به حق و صراط مستقیم، فرا می­خواند.

منظور از دعوت به حق و صراط مستقیم، در احادیث اهل بیت، دعوت به امامت و ولایت امیرالمومنین و امامان معصوم و مذهب شیعه، می‌باشد.

دعوت یمانی به بیعت با امام عصر

درباره یمانی به عنوان نشانه حتمی ظهور، صریح ترین و ممتازترین تعبیر در میان پرچم های عصر ظهور، برای پرچم یمانی، به کار رفته است. امام باقر (ع) در این باره فرموده ­اند:

… و لیس فی الرایاتِ رایهٌ أهدی من رایهِ الیمانیِّ هی رایهٌ هُدًی ِلأنّه یدعو الی صاحبِکم. [۲]

در میان پرچم­ها پرچمی هدایت یافته‌­تر از پرچم یمانی نیست. او پرچم هدایت است، زیرا به سوی صاحب شما دعوت می‌کند.

دریافت مدال لیاقت دعوت به امام عصر (عج)، و هدایت یافته ترین پرچم عصر ظهور، مخصوص یمانی، قرار گرفته است.

همپیمانی یمانی وایرانیان در جنگ سوریه

در روایات مربوطه به قیام یمانی، به هم‌پیمان شدن یمانی با خراسانی در برابر جریان سفیانی، اشاراتی رفته است. در بیان امیرمؤمنان (ع)، درباره خصوصیات مشترک یمانی و خراسانی در جنگ دمشق و آزادسازی آن از سیطره جریان سفیانی، چنین آمده است:

و یعمل عمل الجبابره الاولى (یعنی السفیانی) فیغضب الله من السماء على عمله، فیبعث علیه فتى من المشرق یدعو الى اهل بیت النبی صلّى اللّه علیه و سلّم هم اصحاب الرایات السود المستضعفون، فیعزهم الله و ینزل علیهم النصر، فلا یقاتلهم احد الا هزموه و یسیر الجیش القحطانی .. و فتى الیمن فی نحر حماز الجزیره، حتى ینزلوا دمشق فیفتحوها اسرع من التماع البحر. [۳]

و [سفیانی] به روش ستمکاران نخستین عمل میکند و خداوند از آسمان بر عملش خشم می‌گیرد،آنگاه جوانمردی (خراسانی) از مشرق که به اهل بیت پیامبر(ص) (مذهب شیعه) فرامی‌خواند، علیه سفیانی، برمی‌انگیزاند. مشرقیان، اصحاب پرچم‌های سیاه هستند. خداوند به ایشان، عزت اعطا و پیروزی را برایشان نازل می‌فرماید، پس احدی با ایشان (ایرانیان) به نبرد نمی‌پردازد، مگر اینکه او را شکست می‌دهند و انگاه سپاه قحطانی [یمنی] به حرکت درمی‌آید… و جوان یمنی (یمانی)، در پی نابود کردن حمّاز جزیره[سفیانی] است تا آنکه در دمشق فرود می‌آیند و آن را [در مدّت زمانی] سریع‌تر از دریا فتح می‌کنند.

از این رو سفیانی،”حماز الجزیرۀ”، لقب گرفته است که چون، بزرگترین مانع و دشمن اصلی در منطقه کشورهای عربی در برابر امام عصر، جریان سفیانی، می باشد.

این حدیث در مقام توصیف رویارویی نظامی بین خراسانی و سفیانی، در سوریه است که سپاه یمانی، برای یاری رساندن به لشکر خراسانی و ایرانیان، وارد میدان نبرد با جریان سفیانی، می‌شوند.

همچنین اصبغ بن نباته از اصحاب خاص امام علی (ع) نیز از ایشان در خصوص همکاری نظامی یمانی و خراسانی، چنین نقل می­‌کند:

… َ إِذْ أَقْبَلَتْ خَیلُ الْیمَانِی وَ الْخُرَاسَانِی یسْتَبِقَانِ کَأَنَّهُمَا فَرَسَی رِهَانٍ شُعْثٌ غُبْرٌ جُرْدٌ أَصْلَابُ نَوَاطِی وَ أَقْدَاحٍ إِذَا نَظَرْتَ أَحَدَهُمْ بِرِجْلِهِ بَاطِنِهِ فَیقُولُ لَا خَیرَ فِی مَجْلِسِنَا بَعْدَ یوْمِنَا هَذَا اللَّهُمَّ فَإِنَّا التَّائِبُونَ وَ هُمُ الْأَبْدَالُ الَّذِینَ وَصَفَهُمُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ الْعَزِیزِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یحِبُّ الْمُتَطَهِّرِین‏؛ [۴]

… در این هنگام سپاه یمانی و خراسانی نمایان می­‌شوند. آنها سوار بر اسب تیرهایی محکم به دست در حالی که ژولیده موی، غبارآلود و قوی دل­اند، مانند دو اسب مسابقه، بر یک‌دیگر پیشی می­گیرند. چون به پاهای خود نگاه کنند، می­گویند بعد از امروز، خیری در نشستن ما نیست. بار خدایا ما به درگاه تو توبه می­‌کنیم و اینها همان ابدالی هستند که خداوند در کتاب عزیزش آنها را چنین توصیف کرده است: «خداوند توبه‌کاران و پاکیزگان را دوست می­‌دارد».

همچنین در منابع حدیثی اهل سنت، نقل شده است که ایرانیان و یمنی‌ها، در زمره یاوران و اطاعت کنندگان امام عصر (عج)، قرا خواهند گرفت.

و یفتح الله عز و جل له (أی للمهدی) خراسان و تطیعه اهل الیمن‏. [۵]

و خداوند عزّوجلّ برای او (یعنی امام مهدی) خراسان (ایران) را می‌گشاید و اهل یمن نیز از او اطاعت می‌کنند.

طبق این حدیث از مناتع اهل سنت، منطقه ایران و یمن، در عصر ظهور و در آخرالزمان، در زمره پیروان و یاوران حضرت مهدی، قرار می‌گیرند.

البته دراحادیث، سیر حرکت و قیام یمانی،محدوده و منطقه فعالیت­‌های یمانی، به صورت دقیق، منعکس نشده است. گاهی سخن از “یمن” به میان آمده است و گاهی سخن از فعالیت نظامی لشکر یمانی در “سوریه” و دمشق. البته بنظر می‌رسد که یمانی، علاوه بر حضور فعال در جبهه دمشق و سوریه برای مبارزه با جریان سفیانی و دشمن اهل بیت، در ادامه رهبری جبهه یمن را نیز بر عهده خواهدگرفت. البته اگر مبهم بودن روایات، از نپرداختن پیشوایان دینی به آن سرچشمه می‌گیرد، احتمالاً این پنهان­کاری، عمدی و به منظور پیش‌گیری از برنامه­‌ریزی قبلی دشمنان برای مقابله با جنبش یمانی بوده است. از این­‌رو، پیشوایان معصوم کوشیده‌­اند تا علاوه بر بیان اصل حادثه قیام یمانیی که کارکردهایی چون دلالت بر نزدیک بودن ظهور، ایجاد آمادگی در مؤمنان برای همراهی با یمانی و … دارد، از بیان جزئیات دقیق این رخداد مهم، خودداری نمایند تا موجب سوء استفاده دشمنان و مدعیان دروغین قرار گیرد.

جنگ یمانی با سفیانی

نباید فراموش کرد که جبهه‌های درگیری میان حق و باطل، منطقه شام (سوریه) و یمن هستند. و در ادامه و بعد از ظهور، به عراق و عربستان، نیز گسترش خواهد یافت. منطقه شام و سوریه، طبق احادیث، محلّ تجمع گروه‌های تندرو و ضدّ اهلبیت به رهبری جریان سفیانی، است. جدا از این که، یهودیان نیز نزدیک منطقه شام هستند و در تحرکات جریان سفیانی، بی‌تأثیر نیستند. و از طرفی منطقه یمن، نیز به عنوان ذخیره الهی، دور از مناطق و تجمع پر تراکم دشمنان اهل بیت، محلی برای پیشروی نیروهای شیعه برای رسیدن به مکه و یاری امام عصر (عج)، می باشد.عبید بن زراره می­گوید، در محضر امام صادق (ع) از سفیانی سخن به میان آمد، آن حضرت فرمودند:

أنّی یخرج ذلک ولمّایخرج کاسِرُ عَینَیه بصنعاء. [۶]

کجا و چگونه خروج کرده است سفیانی در صورتی که آن کس که چشم سفیانی را از کاسه در می‌­آورد، هنوز از صنعاء یمن قیام نکرده است.

همچنین از امام صادق (ع)، در روایتی، چنین نقل شده است:

… فَیَنهضُ الیمانیُّ لدفع شرِّه فینهزم السفیانیُّ بعد محارباتٍ عدیدهٍ و مُقاتلاتٍ شدیدهٍ فیتبعه الیمانیُّ فتکثر الحروبُ و هزیمهُ السفیانی … . [۷]

… پس یمانی، برای دفع شر سفیانی بپا خیزد و پس از جنگ‌های فراوان و درگیری‌های سخت، سفیانی می‌گریزد. یمانی او را دنبال می‌کند و جنگ‌ها و گریختن سفیانی بسیار شود. پس یمانی، سفیانی را شکست می دهد … .

همانطور که ملاحظه فرمودید، احادیث شیعه در کتاب الغیبه نعمانی و مختصر اثبات الرجعه فضل بن شاذان در کارزار و نبرد میان یمانی و سفیانی، یمانی را پیروز میدان و جنگ، معرفی کرده‌اند، اما در مقابل، ابن حماد از مولفین اهل سنت، نیز از امام باقر علیه‌السلام، روایت متفاوتی را نقل کرده است:

اذا ظهرَ السفیانیُّ علی الابقعِ والمنصورِ الیمانیِّ…؛ [۸]

چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شد … .

همچنین، وی در حدیث دیگری از آن حضرت چنین نقل می­‌کند:

ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنوده … فَیَلتقی هو و الأخوص … فیکون بینهما قتالٌ شدیدٌ ثم یظهر الأخوص السفیانی علیه. [۹]

سپس منصور یمانی همراه با سپاهش از صنعا به سوی آنها روانه می‌­شود … او با اخوص (سفیانی) ملاقات می­‌کند … پس میانشان جنگ شدیدی رخ می­‌دهد و اخوص سفیانی بر وی پیروز می‌شود.

این دو حدیث که در منابع اهل سنت و از کتاب الفتن ابن حماد نقل شده‌­اند، سفیانی را به عنوان نیروی غالب و پیروز بر یمانی، یاد کرده‌­اند. اما به دلیل تعارض گزارش حدیثی اهل سنت با منابع شیعه، نمی توان به مضمون این دو حدیث از منابع اهل سنت، اعتماد کرد. علاوه بر این، در مجموعه روایات اهل بیت و منابع حدیثی شیعه، خبری مبنی بر شکست یمانی، به ما نرسیده است. و حتی از فحوی و مضمون برخی روایات شیعی، استفاده می‌شود که پرچم یمانی، شکست ناپذیر است و نصر، نصرت و پیروزی به همراه پرچم یمانی، می‌باشد. بنابراین، طبق منهج علمی، هرگاه بین احادیث شیعه و اهل سنت، تعارضی حاصل شد، قول اهل بیت و احادیث شیعه، مقدم می‌شود. بنابراین در کارزار و جنگ بین یمانی و سفیانی، طبق احادیث شیعه، یمانی، پیروز میدان جنگ است و قول صحیح نیز همین است.

به هر تقدیر، یمانی، مانعی جدی در برابر زیاده خواهی­‌های جریان سفیانی است و با توجه به تقابل شدیدی که میان این دو شخصیت یمانی و سفیانی، وجود دارد، به اندازه‌­ای که هر یک از آنها درصدد شکست دادن جریانی است که دیگری برای حمایت از آن شکل گرفته است، و از سوی دیگر، با توجه به نزدیکی مناطق تحت نفوذ آنها، وجود درگیری میان این دو، طبیعی و انکارناپذیر است؛ گرچه جزئیات آن اثبات‌پذیر نیست.

لازم به ذکر است در منابع حدیثی اهل سنت، برای یمانی، جنگ های دیگری نیز ذکر شده است [۱۰] به عنوان مثال، برای یمانی، از فتح روم،سخن به میان آمده است؛ که البته چون فقط در منابع اهل سنت نقل شده است و مضمون آنها در منابع حدیثی شیعه نیز ذکر نشده است،اما چون این روایات از معصوم، نقل نشده است، نمی­‌توان به آنها اعتماد کرد [۱۱]و بر فرض صحت، شاید گزارش کننده فعالیت­‌های یمانی پس از ظهور امام مهدی (عج)، باشند.

البته باید توجه داشت که از مجموعه روایات مربوط به یمانی و به قرینه اهتمام و تأکید پیشوایان دینی بر وجوب نصرت یمانی و حرمت مخالف با یمانی،  میتوان دریافت که قیام یمانی، جنبشی ضعیف و محدود نیست، هرچند کشور یمن، محل قیام یمانی است لکن  شعاع فعالیت یمانی، بسیاری از مناطق و جغرافیای ظهور، و دوستان و دشمنان اهل بیت و شیعه را در برخواهد گرفت و در ایجاد فضای مناسبی برای ظهور و فعالیت­های آغازین امام مهدی، نقش تعیین کننده­ای خواهد داشت.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

سه شنبه 6 مهر 1395  2:54 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

عصر ظهور- یهودیان و نقش آنان در دوران ظهور

 

وعده خداوند نسبت به تسلط و چیرگى بر یهودیان

((پروردگار تو اعلام مى دارد ،کسانى را بر یهودیان چیره خواهد کرد که تا روز قیامت ،آنان را مجازات و شکنجه خواهند نمود و خداست که زود مجازات نموده و هم اوست آمرزگار و بخشنده ، و از جمله مجازات خداوند این است که آنان را پراکنده و گروه گروه در زمین قرار داده بعضى از آنان نیکوکار و برخى نابکارند و آنان را با خوبى و بدى آزمایش کردیم ، شاید توبه نموده و به راه حق و هدایت باز گردند.))(۱)

معنى این دو آیه شریفه این است که : خداوند اعلان و مقدر فرموده که بزودى کسى را بر یهودیان مسلط مى گرداند که تا روز رستاخیز آنان را مجازات و شکنجه دهد، او (خداى ) بسرعت مجازات نموده و هم اوست آمرزنده مهربان ، از جمله مجازاتهاى خداوند درباره یهودیان این است که آنها را در روى زمین پراکنده و دسته دسته مى گرداند، گروهى از آنان نیکوکار و گروهى بدکارند و آنها را به وسیله خوبى و بدى آزمایش مى کند شاید توبه نموده و هدایت گردند.

ما اجراى این وعده الهى را در کیفر یهودیان ، در تمام دورانهاى تاریخى آنان به استثناى دوران حکومت پیامبرانى چون موسى و یوشع و داود و سلیمان علیهم السلام مشاهده مى کنیم و خداوند اقوام و ملتهاى مختلفى را بر آنها مسلط گردانید که آنان را شکنجه و مجازاتى دردناک نمودند.

گاهى عنوان مى شود: آرى ، پادشاهان مصر و بابل و یونان و فارس و روم و دیگران بودند که بر یهودیان تسلط یافته و آنان را مجازات سختى چشاندند اما مسلمانان چنان رفتارى با آنها ننموده ، بلکه تنها بر نیروهاى نظامى آنها پیروز گشتند و سپس زندگى در سایه دولت اسلامى را از آنان پذیرفتند، که با برخوردارى از آزادى و حقوق خود در قوانین اسلامى ، جزیه بپردازند.

اما پاسخ : اینکه آنها را بدترین عذاب چشانیدند، به این معنى نیست که پیوسته آنها را کشته و یا آواره و زندانى نمودند، آن چنانکه بیشتر حکومتهایى که پیش از اسلام بر آنان تسلط یافتند، این گونه عمل کردند، بلکه به این معنى است که آنها از لحاظ نظامى ، سیاسى ، تسلیم آن حکومتى گردیدند که خداوند بر آنان مسلط ساخت اگر چه مسلمانان در آزار و کیفر یهودیان ، از دیگران ملایم تر بودند، اما مصداق تسلط بر یهودیان ، و کیفر نمودن آنان مى باشند.

و گاهى نیز گفته مى شود: بلى تاریخ یهودیان تطبیق این وعده خدا را بر آنها گواهى مى دهد ولى در عصر حاضر که یک و یا حداقل نیم قرن برآنها سپرى گفته ، کسى که آنان را مجازات و کیفر دهد بر آنان مسلط نشده ، بلکه آنان بیش از نیم قرن است یعنى از سال ۱۹۳۶ م . بدترین شکنجه ها را در فلسطین و دیگر مناطق به مسلمانان روا مى دارند! این قضیه را چگونه مى توان تحلیل نمود؟

پاسخ این است که : این دوره از تاریخ زندگى یهودیان جدا به حساب مى آید، زیرا این همان دوره بازگشت قدرت آنهاست که خداوند در سوره اسراء به آنان وعده فرموده است ؛ ((سپس پیروزى شما را بر کسانى که آنان را علیه شما برانگیختم برگردانده و به شما اموال و فرزندانى را عطا کرده ، و شما را از یارانى بیش از تعداد آنان برخوردار نمودیم تا با همکارى شما بر ضد آنها بستیزند. )) بنابراین ، این دوره خارج از وعده کلى تسلط بر آنهاست تا اینکه وقت کیفر و مجازات دوم بدست مسلمانان فرا رسد.

در این زمینه روایات زیادى از امامان علیهم السلام رسیده که این وعده الهى نیز بدست مسلمانان انجام مى پذیرد، در همین خصوص صاحب مجمع البیان ، در تفسیر آیه یاد شده ، اتفاق نظر مفسران را بر این معنى بیان کرده و فرموده مراد از آن نزد تمام مفسرین ، امت پیامبر اسلام حضرت محمد (صلى الله علیه وآله) مى باشد، و همین معنى از امام باقر (علیه السلام) نقل شده ، و على بن ابراهیم قمى ، در تفسیر خود آن را از ابى الجارود، از امام باقر (علیه السلام) نقل نموده است .

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

سه شنبه 6 مهر 1395  4:17 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

خروج یاجوج و ماجوج از نشانه‌های ظهور است؟

 

هر چند زمان خروج یأجوج و مأجوج خیلی روشن نیست ولی با استفاده از سیاق آیات که درباره نفخ صور و بهشت و جهنم است و نیز روایاتی که تصریح کرده اند که آنها قبل از قیامت خروج خواهد کرد می توان نیتجه گرفت که احتمال اینکه خروج یأجوج و مأجوج از نشانه های قیامت باشد قوی تر است و احتمال این که از علائم ظهور باشد، بسیار بعید به نظر می رسد.

حجت الاسلام جواد جعفری، مدرس مرکز تخصصی مهدویت در این مورد پاسخ می دهند؛

آیا خروج قوم یاجوج و ماجوج در آخرالزمان صحت دارد؟

در آیه ۹۴ به بعد سوره مبارکه کهف در قرآن کریم اشاره به جریان یاجوج و ماجوج شده که وقتی ذوالقرنین به امر خدا بر روی زمین سیر می کرد به مردمی رسید که می گفتند جناب ذوالقرنین یاجوج و ماجوج در روی زمین سخت غارت کرده و اذیت می کنند، آیا می شود ما هزینه ای بگذاریم و شما کمک کنید سدی بسازیم تا آنها نتوانند بیایند این طرف و ما را اذیت کنند.

جناب ذوالقرنین می گوید شما کمک کنید من مانع و سدی درست کنم بین شما و قوم یاجوج و ماجوج و وقتی سد درست شد ایشان گفت: این رحمت الهی بود از طرف خدای من اما وقتی وعده الهی فرا رسد این سد متلاشی می شود و وعده پروردگار حق است و وقتی سد از بین برود طبیعتا یاجوج و ماجوج آزاد خواهند شد.

این جریان نیز در آیه ۹۶ سوره انبیا مطرح شده و خدا می فرماید: و زمانی که یاجوج و ماجوج این راه برایشان باز شود و سد از بین برود، از هر بلندی پایین می آیند و از هر طرف حمله می کنند.

بنابراین، طبق آیات قرآن قوم یاجوج و ماجوج یک بحث حقیقی است و گروهی هستند که به دست ذوالقرنین زندانی شدند و وقتی وعده الهی فرا رسد آنها به سوی مردم حمله می کنند منتهی باید ببینیم این واقعه چه زمانی اتفاق می افتد و منظور از وعده الهی چه وعده ای است؟

طبق روایات ما در کتاب خصال شیخ صدوق در جلد دوم این جریان مربوط به قیامت است، در این کتاب از پیامبر (ص) حدیثی نقل شده مبنی بر اینکه قیامت اتفاق نمی افتد مگر این که قبل از آن اتفاقاتی رخ می دهد که یکی از آنها خروج یاجوج و ماجوج است، بنابراین، اینکه یکی از نشانه های ظهور خروج آنها است، صحیح نیست.

بنابراین، در آخر دنیا وقتی قیامت شروع می شود و خورشید کم کم فروغش را از دست می دهد و کوه ها متلاشی می شود، در آن هنگام سد ذوالقرنین متلاشی می شود و قوم یاجوج و ماجوج خروج می کنند و قیامت برپا می شود.

منبع دعای عهد و زیارت آل یاسین از کیست؟

دعای عهد دعایی است که از امام صادق (ع) در کتاب «مزار کبیر» ابن المشهدی نقل شده و ابن المشهدی که این دعا را نقل کرده شیعه بوده است. در مزار کبیر اینطور آمده که امام صادق (ع) فرمودند: «هر کس ۴۰ صبح این دعا را بخواند از یاران قائم (عج) ما خواهد بود و اگر بمیرد قبل از اینکه ظهور اتفاق بیفتد خدا او را از قبر خارج می کند و جزء یاران امام (ع) می شود و علاوه بر یار امام شدن خدا به هر کلمه که از این دعا می خواند به او هزار ثواب می دهد و بر اساس هر کلمه هزار دعا از او می بخشد.»

زیارت آل یاسین زیارتی است که از خود امام زمان (عج) نقل شده، در کتاب احتجاج شیخ طبرسی نقل شده یکی از یاران امام حسن عسکری (ع) نقل می کند که توقیعی از طرف امام زمان (عج) صادر شده که در آن آمده بود هر موقع خواستید به خداوند توجه کنید و به ما اهل بیت (ع)‌ متوجه شوید این دعا را بخوانید، پس زیارت آل یاسین توسط خود امام (ع) به شیعیان آموخته شده و توصیه شده هر موقع خواستید توجهی به امام (عج) کنید این زیارت را بخوانید.

وقتی امام (عج) ظهور می کنند شیطان را گردن می زنند، پس چطور امام زمان (عج) به دست زنی به نام سعیده شهید می شوند، اینکه گناه است؟

بحث سعیده که قاتل امام زمان است و اوصافی که دارد هیچ سند روایی ندارد و معلوم نیست از کجا پیدا شده، اصل این حرف قابل پذیرش نیست که امام را زنی شهید می کند اما بحث کلی که امام شیطان را از بین می برد، سخنی است که در روایات ما آمده است.

در تفسیر عیاشی جلد دوم امام صادق (ع) فرمودند: «وقتی امام زمان (عج) ظهور کند شیطان را در حالی که زانو زده در مسجد کوفه حاضر می کنند و امام (ع)‌ او را می کشد.»

اما در عصر ظهور وسوسه ها نیز از بین نمی رود و باید بدانیم که ریشه وسوسه ها هوای نفس است درسته که شیطان وجود ندارد ولی وسوسه هوای نفس وجود دارد و ممکن است زمان ظهور نیز عده ای به گناه بیفتند.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

سه شنبه 6 مهر 1395  7:00 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

یمانی از کجا قیام می‌کند؟ / اعتقاد به خروج یمانی از عراق با احادیث شیعه تعارض دارد

 

کشور یمن، مکان خروج یمانی

روایات متعددی، مکان قیام یمانی و محل پیدایش جنبش او را از منطقه یمن، دانسته‌اند. از جمله امام باقر علیه‌السلام در پاسخ این سؤال که قائم، چه زمانی قیام می‌کنند، فرمودند:

… و خروجُ السفیانیِّ من الشامِ والیمانیِّ من الیمن و خسفٌ بالبیداءِ. [۱]

… هنگام خروج سفیانی از شام و خروج یمانی از یمن و فرو رفتن [سپاه سفیانی] در سرزمین بیداء.

 

همچنین مشابه این حدیث، از امام صادق علیه‌السلام نیز روایت شده است. ایشان، در حدیث دیگری فرموده‌اند: 

و خروجُ الیمانیِّ من الیمنِ مع الرایاتِ البیضِ. [۲]

قیام یمانی از یمن همراه با پرچم‌های سفید خواهد بود.

 

در کتاب کمال الدین به تصحیح مرحوم غفاری نیز حدیثی از امام باقر علیه‌السلام به این صورت نقل شده است:

… و إن من علاماتِ خروجِه خروجُ السفیانیِّ من الشام و خروجُ الیمانیِّ [من الیمن] و منادٍ ینادی مِن السماءِ. [۳]

… و از نشانه‌های خروج امام مهدی علیه‌السلام خروج سفیانی از شام و خروج یمانی [از یمن] و ندا دهنده‌ای است که از آسمان ندا می‌دهد.

 

روایت دیگری که احتمالاً مضمون یاد شده را تأیید می‌کند، این حدیث امام باقر علیه‌السلام است:

… و خروجُ رجلٍ من وُلد عَمّی زیدٍ بالیمنِ. [۴]

… و قیام مردی از خاندان عمویم زید در یمن.

 

آن حضرت در حدیث دیگری فرموده‌اند:

… ثم یسیرُ الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنودِه. [۵]

… سپس منصور یمانی همراه سپاهیانش به سوی آنها روانه می‎شود.

 

حتی در برخی از احادیث اهل سنت، به اطاعت اهل یمن از امام مهدی علیه‌السلام، اشاره شده است. ابن طاووس در کتاب التشریف بالمنن به نقل از منابع حدیثی اهل سنت، چنین نقل می کند:

… وَ أَهْلُ الْیمَنِ حَتَّى یأْتُونَهُ فَیبَایعُونَهُ بَینَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَام‏ … . [۶]

… اهالی یمن به سوی حضرت مهدی می شتابند و بین رکن و مقام در مکه و کنار خانه خدا، با ایشان، بیعت می کنند … .

… وَ یطِیعُهُ أَهْلُ الْیمَنِ، وَ تُقْبِلُ الْجُیوشُ أَمَامَهُ مِنَ الْیمَنِ … . [۷]

… و اهالی یمن از ایشان (حضرت مهدی) اطاعت می‌کنند. سپاهیان یمن، پیشاپیش او حرکت می‌کنند … 

 

علاوه بر روایات فوق الذکر، حدیث دیگری از امام صادق علیه‌السلام، که بالتضمن، اشاره به خروج یمانی از یمن، دارد، بنظر میرسد، نیز موید بسیار خوبی برای این دیدگاه مشهور است که خروج یمانی، از منطقه یمن، خواهد بود. متن حدیث به نقل الامالی شیخ طوسی، چنین نقل شده است:

… الیمانیُّ یَتوالی علیاً و هذا یَبرَأُ منه. [۸]

… یمانی از محبّان و پیروان حضرت علی است ولی این شخص از امام علی برائت می‌جوید.

 

داستان از این ماجرا بوده است که شخصی از خوارج، به نام عبدالله بن یحیی الحضرمی، در زمان امام صادق علیه‌السلام، از یمن، قیام کرد و به “طالب الحق”، شهرت یافت. برخی از شیعیان، تصور کردند که این شخص، همان یمانی، است. اما امام صادق علیه‌السلام با بیان اینکه یمانی، دوستدار و پیرو امام علی علیه‌السلام است و مذهب وی، شیعه است، با این توهم و تصور اشتباه، مقابله کردند. بنابراین، در نزد اصحاب و شیعیان، قیام یمانی از کشور یمن، مسلم و ثابت، بوده است. و در”عصر صدور” روایات، تبادر و ارتکاز اصحاب در زمان ائمه، یمنی بودن یمانی، ثایت و قطعی بوده و تنها در تعیین مصداق و بقیه ویژگی‌ها، شک و تردید داشته‌اند که امام صادق علیه‌السلام، هم با تعیین این شاخص مهم که مذهب یمانی، مذهب شیعه است، شناخت واقعی و بیشتر یمانی را، رسمیت بخشیدند.

 

همچنین در روایات اهل سنت، سعی در انکار یمنی بودن یمانی و قریشی جلوه دادن وی، مطرح بوده است. زیرا قریش، خوف و ترس این را داشته است که سیادت و ریاست قریش (عدنانی ها)، توسط یمانی و قحطانی (اعراب یمنی)، خدشه‌دار شود. از اینرو برخی از روایان اهل سنت و طرفدار قریش، سعی در انکار یمنی بودن یمانی، داشته اند. [۹]

 

علاوه بر اینها، در روایتی، محل قیام شخصی که چشمان سفیانی را از کاسه در می‌آورد، از صنعاء در یمن، معرفی شده است. از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است:

أنّی یخرج ذلک و لمّایخرج کاسرِ عَینَیه بصنعاء. [۱۰]

کجا و چگونه سفیانی خروج می‌کند در صورتی که آن کس که چشم او را از کاسه در می‌آورد، هنوز از صنعا خروج نکرده است.

 

همان‌طور که گذشت، شخصیت یاد شده به قرینه سایر روایاتی که از هم‌زمانی و درگیری یمانی با سفیانی یاد کرده‌اند، همان یمانی است. علاوه بر آن، برای تأیید این موضوع می‌توان از روایاتی که در منابع اهل سنّت آمده و به خروج قحطانی از یمن تصریح کرده اند، نیز به عنوان موید، در مکان خروج و قیام یمانی، بهره برد.

بنابراین، در مجموع، بنظر میرسد، خروج و قیام یمانی، از کشور یمن، صحیح باشد و ایفای نقش یمانی، در کشور عراق، که مورد ادعای پیروان “احمد الحسن بصری”، می باشد، تصور اشتباهی می باشد.

 

البته در برخی روایات دیگر، در خصوص موقعیت جغرافیایی قیام یمانی، علاوه بر صنعاء، به شهرهایی هم‌چون: عدن، کنده و منطقه ابین، نیز اشاره رفته است؛ البته روایات صنعاء، مستفیض بوده، از طریق شیعه و سنّی نقل شده است. [۱۱] گفته می‌شود، شاید منظور از نام‌های مختلف برای نقطه آغازین قیام، همانا تحدید پایتخت قیام (منطقه یمن)، باشد چنان‌که از ایران نیز با نام‌هایی همچون خراسان، قم، طالقان و… یاد شده است، که همگی اشاره به منطقه ایران دارند امّا بیشتر این روایات بر خراسان و قم، متمرکز است.

 

بنابراین، برخی از نویسندگان بر این باورند که واژه «یمانی» به تنهایی علاوه بر دلالت بر انتساب این شخصیت به یمن، بر آغاز جنبش او از یمن نیز، دلالت می‌کند. لذا هم‌چنان‌که بر اساس متفاهم عرفی قیام خراسانی به معنای قیام شخصی خراسانی از ایران است، قیام یمانی نیز به معنای قیام مردی یمنی از یمن است. [۱۲] به تعبیر دیگر، اطلاق واژه یمانی به شخصیت مورد نظر صرفاً بیان تابعیت او نیست بلکه محل قیام او نیز هست. بر این اساس، از تمامی روایاتی که بر قیام یمانی دلالت داشتند، می‌توان به شروع قیام یمانی، از یمن نیز پی برد. [۱۳]

 

این دیدگاه اکثریت و مشهور، که خروج یمانی را از یمن، معرفی می‌کند، به تنها روایتی که به درگیری یمانی با سفیانی در عراق و کوفه، اشاره دارد، به دیده شک و تردید می‌نگرند و جنگ یمانی به همراه خراسانی با سفیانی در عراق و کوفه را به دلیل ضعف سند، و تعارض با سایر روایات متعدد دیگر، معتبر نمی‌داند. [۱۴] دیدگاه اکثریت و مشهور، معتقد است، بعد از شهادت نفس زکیه در مکه،- که  توسط عوامل حکومت بنی فلان در حجاز (عربستان)، به شهادت میرسد- لشکر یمانی، از یمن به سمت حجاز (عربستان)، حرکت می‌کند. بنابراین ایفای نقش نظامی لشکر یمانی در کشور عراق، بسیار بعید است. و آنچه از روایات استفاده می‌شود، صرفا جنگ یمانی با سفیانی، بدون تعیین منطقه درگیری، ثابت است و نمیتوان به درگیری یمانی با سفیانی، در عراق، قاطعانه نظر داد. والله العالم.

 

کشور عراق، مکان خروج یمانی

در مقابل قول مشهور، که به خروج یمانی از یمن و صنعاء اعتقاد دارند، دیدگاه نادر و شاذ هم، به خروج یمانی از کشور عراق، اعتقاد دارد. و چنین استدلال می‌کنند:

 

روایات شیعه، برای یمانی، تنها عملیات جنگی و درگیری با سفیانی در کوفه و کشور عراق را گزارش کرده اند. از طرفی اگر یمانی از کشور یمن باشد، چگونه می تواند از کشور وسیعی همچون کشور حجاز (عربستان) عبور کند و به عراق و کوفه برسد؟ مضاف بر اینکه نظام ناصبی و دشمن اهل بیت تا آخرین روزهای منتهی به قیام حضرت در کشور عربستان، دوام دارد، هر چند حکومت شان، متزلزل شده است. شاهد بر این قضیه، اینکه، نفس زکیه تنها ۱۵ روز مانده به ظهور، در مکه به دست عوامل همین حکومت ناصبی حجاز و کشور عربستان، به قتل می‌رسد. و همانطور که میدانید، نفس زکیه به عنوان آخرین علامت ظهور، و بعد از قیام یمانی، می‌باشد. پس نشان میدهد که نظام ناصبی و دشمن اهل بیت در عربستان، تا روزهای آخر ظهور و قیام امام، دوام دارد. هر چند که حکومت شان متزلزل شده است. در حدیثی از امام علی علیه‌السلام، موضوع شهادت نفس زکیه در مکه و در کنار کعبه، توسط نظامیان حکومت بنی فلان در عربستان، چنین نقل شده است:

الا اخبرکم بآخر ملک بنی فلان؟ قلنا: بلییا امیرالمؤمنین، قال قتل نفس حرام، فییوم حرام، فی بلد حرام عن قوم من قریش و الذی حلق الحبه، و برأ النسمه ما لهم ملک بعده غیر خمس عشره لیله…. [۱۵]

آیا شما را از زمان به پایان رسیدن سلطنت خاندان بنی فلان خبر ندهم؟ گفتیم: آری ای امیر مؤمنان؛ حضرت فرمودند: هنگام کشته شدن شخصی بی‌گناه در روز حرام در ماه حرام از خاندان قریش. قسم به آن‌که دانه را شکافت و آدمی را آفرید، پس از آن، بیش از پانزده شب حکومتشان طول نخواهد کشید… .

 

در این روایت، به شهادت نفس زکیه از نشانه‌های حتمی ظهور، توسط نظامیان حکومت بنی فلان، در بلد حرام (مکه)، در ۲۵ ذی الحجه، ۱۵روز قبل از ظهور و قیام علنی امام مهدی علیه‌السلام (در عاشورا ماه محرم)، اشاره شده است. همچنین در این روایت، امام علی علیه‌السلام، صراحتا به پایان ملک بنی فلان و نابودی سلطنت خانوادگی بعد از به شهادت رساندن نفس زکیه در کشور حجاز (عربستان) و شهر مکه، اشاره کرده است.

 

حال با این توصیف که عربستان و لشکر نظامی بنی فلان تا آخرین روزهای قبل از ظهور، در حکومت حجاز، حضور دارند؛ پس چگونه است حال لشکر یمانی که طبق روایتی، با لشکر هفتاد هزار نفری، برای عبور از کشور وسیع حجاز و رسیدن به کشور عراق؟ آیا نظام ناصبی عربستان، اجازه خواهد داد؟ در حالیکه همانطور که ذکر شد، نظامیان حکومت بنی فلان در حجاز، نفس زکیه را به شهادت می رسانند. پس در آستانه ظهور امام عصر(عج)، مرزهای عراق، از سمت غرب، در اشغال سفیانی و از سمت جنوب در اختیار نظام ناصبی و دشمن اهل بیت در کشور عربستان است. و چگونه لشکر یمانی، می تواند از یمن، و با عبور از عربستان، وارد عراق شود؟ مضاف بر اینکه، در روایات اهل بیت، اشاره ای و یا تصریحی به حضور یمانی در حجاز برای کمک و تسهیل در امر ظهور حضرت، نشده است. [۱۶]

 

موید این دیدگاه، در روایتی “مرسله”، از امام علی علیه‌السلام، نیز نقل شده است که بعد از جرائم سفیانی در کوفه و نجف، و عبور از خطوط قرمز شیعیان، سپاه خراسانی و یمانی، به سفیانی، حمله ور می‌شوند:

… فَبَیْنَمَا هُمْ عَلَى ذَلِکَ إِذْ أَقْبَلَتْ خَیْلُ الْیَمَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِی‏ … . [۱۷]

… و در این حین (بعد از حمله سفیانی به کوفه و نجف)، سپاه یمانی و خراسانی، حمله ور می‌شوند … .

طبق این روایت، یمانی، از عراق خروج خواهد کرد. اما ممکن است اصلیت وی، از یمن باشد. 

 

اعتقاد به خروج یمانی از عراق، با انبوه احادیث شیعه، تعارض دارد

چون این دیدگاه معتقد است که یمانی از عراق خروج خواهد کرد، روایت‌های مختلف و متعدد دیگر که خروج یمانی را از صنعاء و یمن، معرفی کرده‌اند، را به گونه ایی تاویل و تفسیر می‌کنند و یا اینکه این روایات متعدد را دچار ضعف سند و عدم حجیت منبع، می‌دانند. [۱۸] که البته پذیرش این قول، و خروج یمانی از عراق، به دلیل مخالفت با دیدگاه مشهور و تعارض با روایات متعدد دیگر، ناممکن است. 

 

به هر حال، آنچه مهم است صرفنظر از انتخاب یکی از این دو دیدگاه، جنگ یمانی با سفیانی، ثابت است، صرفنظر از اینکه یمانی از یمن می‌باشد و یا عراق. و اما منطقه و جبهه ‌درگیری میان سفیانی و یمانی، کجا می باشد؟ بنظر می‌رسد با قبول دیدگاه مشهور، منطقه درگیری یمانی با سفیانی، مناطق شام (سوریه) و یمن، هستند. زیرا هر یک از این دو منطقه، دارای موقعیت جغرافیایی و لجستیکی خاصّی هستند. منطقه شام و سوریه، طبق احادیث، محلّ تجمع گروه‌های تندرو و ضدّ اهلبیت به رهبری سفیانی، است. جدا از این، یهودیان نیز نزدیک آنجا هستند و در تحرکات سفیانی، بی‌تأثیر نیستند. و منطقه یمن، نیز به عنوان ذخیره الهی، دور از مناطق و تجمع دشمنان اهل بیت، محلی برای پیشروی نیروهای شیعه برای رسیدن به مکه و یاری امام عصر(عج)، می باشد.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

چهارشنبه 7 مهر 1395  11:09 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

آیا قیام یمانی در سال ظهور رخ خواهد داد؟ / همزمانی خروج خراسانی و یمانی با سفیانی به چه معناست؟

 

بدون تردید، برای قیام یمانی، سال دقیق و مشخصی را نمی‌توان تعیین کرد؛ چراکه به دلیل پیوستگی این حادثه با ظهور امام مهدی علیه‌السلام، تعیین زمان برای آن به تعیین وقت برای ظهور امام مهدی علیه‌السلام خواهد انجامید. اما زمان این رخداد از برخی جهات به‌صورت مجمل، بیان‌شده است. در روایتی از امام باقر علیه‌السلام نقل‌شده است:

السُّفْیانِی وَ الْقَائِمُ فِی سَنَهٍ وَاحِدَه. [۱]

سفیانی و قائم هر دو در یک سال نمایان می‌شوند.

 

همچنین می‌دانیم که همزمان با سفیانی به‌عنوان نماینده جبهه باطل، یمانی نیز به‌عنوان هدایت یافته‌ترین پرچم عصر ظهور، قیام خویش را علنی خواهد کرد. امام باقر علیه‌السلام در این‌باره فرموده‌اند:

خُرُوجُ الثَّلَاثَهِ السُّفْیانِی وَ الْخُرَاسَانِی وَ الْیمَانِی فِی سَنَهٍ وَاحِدَهٍ فِی شَهْرٍ وَاحِدٍ فِی یوْمٍ وَاحِدٍ وَ لَیسَ فِیهَا رَایهٌ أَهْدَى مِنْ رَایهِ الْیمَانِی لِأَنَّهُ یدْعُو إِلَى الْحَق. [۲]

قیام سفیانی، یمانی و خراسانی، در یک سال، یک ماه و یک روز خواهد بود که هدایت یافته‌ترین پرچم، پرچم یمانی است زیرا که به حق دعوت می‌کند.

 

از طرفی در روایات ذکرشده‌است که حضرت در عاشورای ماه محرم سالی که فرد است، قیام (خروج) می‌فرمایند. 

در روایتی از امام باقر علیه‌السلام نقل شده است:

یقُومُ الْقَائِمُ فِی وَتْرٍ مِنَ السِّنِین‏ … .  [۳]

قائم در سال فرد ظهور خواهد کرد … .

و نیز امام صادق علیه‌السلام نقل شده است:

لَا یخْرُجُ الْقَائِمُ إِلَّا فِی وَتْرٍ مِنَ السِّنِینَ‏ سَنَهَ إِحْدَى أَوْ ثَلَاثٍ أَوْ خَمْسٍ أَوْ سَبْعٍ أَوْ تِسْع‏. [۴]

حضرت مهدی علیه‌السلام، در سال فرد، که به یک، سه، پنج، هفت و نه ختم می‌شود، ظهور خواهند کرد.

 

از طرفی، دو مبنا و دو دیدگاه، درباره ظهور و قیام (خروج) امام مهدی علیه‌السلام وجود دارد:

 

۱٫ یک قول که بین ظهور و قیام (خروج) فرقی نگذاشته و درنتیجه وقتی طبق روایات، حضرت در سال فرد، ظهور و قیام می‌فرمایند، درنتیجه یمانی، ۶ ماه قبل از ظهور و در ماه رجب سال زوج، خروج خواهد کرد. 

 

۲٫ قول دیگر که بین ظهور و قیام (خروج) حضرت، تفاوت زمانی قائل است. بدین‌صورت که حضرت در ماه رمضان در آخرین شب قدر (۲۳ ماه رمضان)، ظهور می‌فرمایند و آنگاه در عاشورای ماه محرم قیام (خروج) علنی خویش را به جهانیان اعلام می‌فرمایند. طبق این مبنا، ازآنجاکه یمانی در ماه رجب خروج می‌کند و حضرت ۱۵ ماه بعد (مدت حمل ناقه) در ماه رمضان، ظهور می‌فرمایند.  و سپس در ماه محرم، قیام و خروج خویش را به جهانیان اعلام می‌کنند، پس بین خروج یمانی و خروج (قیام) امام مهدی علیه‌السلام، حدود ۱۸ ماه و ۱۵ روز فاصله است. پس یمانی در ماه رجب سال فرد، خروج می‌کند و امام مهدی علیه‌السلام هم در ماه رمضان سال زوج، ظهور می‌فرمایند و در ماه محرم سال فرد، خروج و قیام خواهند فرمود. برای اطلاع بیشتر به مقاله شب قدر، آغاز ظهور امام عصر، مراجعه شود.

 

همزمان با خروج سفیانی

تعیین زمان دقیق قیام یمانی نیز مانند زمان ظهور و سایر نشانه‌های آن برای ما میسور نیست، لیکن روایات متعددی به پیوستگی جنبش یمانی با خروج سفیانی دلالت دارند، ازجمله، امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند:

الیمانیُّ والسفیانیُّ کَفَرسَی رِهانٍ؛ [۵]

یمانی و سفیانی مانند دو اسب مسابقه‌اند.

 

این مطلب آن‌قدر مسلم بوده که امام صادق علیه‌السلام برای نفی قیام سفیانی، بر عدم قیام یمانی استدلال فرموده‌اند. هنگامی‌که در محضر آن امام از خروج سفیانی سخن به میان آمد، فرمودند:

أنّی یخرج ذلک و لمّا یخرج کاسر عَینیه بصنعاءَ [۶]

کی و چگونه سفیانی قیام می‌کند، درحالی‌که کسی که چشم او را از کاسه درمی‌آورد، هنوز از صنعاء، خروج نکرده است.

 

ابن حماد نیز از امام باقر علیه‌السلام چنین روایت کرده است:

اذا ظهر السفیانیُّ علی الابقع والمنصورِ الیمانیِّ خرج الترکُ والرومُ فظهر علیهم السفیانیُّ؛ [۷]

چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شود، ترک و روم خروج می‌کنند و سفیانی بر آنها نیز غلبه می‌یابد.

 

در روایت دیگری فرموده‌اند: 

ثم یسیرُ الیهم منصورُالیمانیُّ من صنعاءَ بجنوده … فَیلتَقی هو والأَخوص… فیکون بینهما قتالٌ شدیدٌ … . [۸]

سپس منصور یمانی همراه با سپاهیانش از صنعا به سمت آنها ره‌سپار می‌شود… او با اخوص روبه‌ور می‌شود… میان آن دو جنگی سخت درمی‌گیرد … .

 

در مجموعه روایاتِ نشانه‌های ظهور، سه روایت وجود دارد که علاوه بر دلالت بر تلاقی قیام یمانی با خروج سفیانی، آغاز این دو جنبش و جنبش خراسانی را دقیقاً در یک سال و یک ماه و یک روز بیان کرده است. امام باقر  علیه‌السلام در این خصوص فرموده‌اند:

… خروجُ السفیانیِّ و الیمانیِّ والخراسانیِّ فی سَنَهٍ واحدهٍ فی شهرٍ واحدٍ فی یومٍ واحدٍ؛ [۹]

خروج سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.

 

از امام صادق علیه‌السلام نیز چنین روایت شده است:

و قد یکونُ خروجُه و خروجُ الیمانیِّ من الیمنِ مع الرایاتِ البیضِ فی یومٍ واحدٍ و شهرٍ واحدٍ و سنهٍ واحدهٍ؛ [۱۰]

خروج (سفیانی) و خروج یمانی با پرچم‌های سفید از یمن در یک روز و یک ماه و یک سال خواهد بود.

 

آن حضرت در روایت دیگری فرموده‌اند:

خروجُ الثلاثهِ الخراسانیِّ والسفیانیِّ والیمانیِّ فی سَنَهٍ واحدهٍ فی شهرٍ واحدٍ فی یومٍ واحدٍ؛ [۱۱]

خروج سه نفری خراسانی، سفیانی و یمانی در یک سال و یک ماه و یک روز است.

 

به وثاقت تمامی راویان این سه حدیث اخیر، در کتاب‌های رجالی تصریح شده است، تنها در حدیث اول حسن بن علی بن ابی حمزه وجود دارد که عموماً او را به دلیل این‌که از سران واقفه بوده، تضعیف می‌کنند. 

 

به هر تقدیر، از مجموعه روایات یاد شده، تلاقی قیام یمانی و سفیانی و هم‌چنین هم‌زمانی دقیق آغاز حرکت یمانی و سفیانی و خراسانی نیز اثبات می‌پذیرد. دراین‌صورت قیام یمانی در ماه رجب، آغاز خواهد شد، زیرا امام صادق  علیه‌السلام در حدیث معتبری فرموده‌اند: 

إنّ امرَ السفیانیِّ من الأمرِ المحتومِ و خروجُه فی رجبٍ؛ [۱۲]

حرکت سفیانی از نشانه‌های حتمی است و در ماه رجب روی خواهد داد.

 

لازم به ذکر است، تنها در یک روایت از محمد بن مسلم بدون اینکه کلام خود را به معصوم نسبت دهد، چنین نقل شده است:

یخرج قبلَ السفیانیِّ مصریٌّ و یمانیٌّ؛ [۱۳]

پیش از سفیانی، مصری و یمانی خروج می‌کنند.

 

در این روایت قیام یمانی پیش از قیام سفیانی دانسته شده است و این مطلب با آنچه پیش‌تر آمد، در تعارض است.

صرف‌نظر از این‌که این کلام از معصوم صادر نشده و قابلیت تعارض با روایات پیشین را ندارد، یمانی مذکور در این روایت غیر از یمانی معروف به‌عنوان نشاه حتمی ظهور، است، زیرا در تمام روایات از شخصیت موردنظر با عنوان «الیمانی» یادشده، اما در این روایت از یمانی، به‌صورت نکره و بدون الف و لام، یادشده است. بنابراین، چه‌بسا پیش از قیام سفیانی یک شخصیت ای که اصالتاً اهل یمن می‌باشد، خروج کند، اما جنبش یمانی معروف، هم‌زمان با جنبش سفیانی باشد. [۱۴]

 

همزمان با قیام خراسانی

از دیگر حوادثی که با قیام یمانی تلاقی دارد، جنبش خراسانی است. علاوه بر دو روایت سابق که بر هم‌زمانی قیام یمانی و خراسانی و سفیانی دلالت می‌کردند، از امام علی نیز چنین روایت‌شده است:

… إذ أقبلت خیلُ الیمانیِّ والخراسانیِّ یستبقان کانَّهما فَرَسَی رهانٍ؛ [۱۵]

… در این هنگام سپاه یمانی و خراسانی که همچون دو اسب مسابقه بر یکدیگر پیشی می‌گیرند، نمایان می‌شوند.

 

تلاقی قیام خراسانی و یمانی خود قرینه دیگری بر قرب زمانی جنبش یمانی و ظهور امام مهدی علیه‌السلام است، چون در روایت معتبری، تلاقی قیام خراسانی و ظهور امام مهدی علیه‌السلام گزارش‌شده است. در روایت معتبری امام باقر علیه‌السلام پس از اشاره به قتل و غارت کوفیان توسط سپاه سفیانی فرموده‌اند:

… فبیناهم کذلک اذ أقبلت رایاتٌ من قِبَلِ خراسانَ؛ [۱۶]

… درحالی‌که سپاه سفیانی مشغول تاراج کوفه است، به ناگاه پرچم‌هایی از سوی خراسان روی می‌آورند. 

 

آن حضرت در ادامه از فرورفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیداء و ظهور امام مهدی علیه‌السلام در مکه مکرمه در همان روز گزارش داده‌اند. بنابراین، به‌تصریح این روایت، قیام خراسانی و ایرانیان زمینه‌ساز ظهور از حوادث متصل به ظهور است و با اثبات پیوستگی قیام یمانی با جنبش خراسانی می‌توان پیوستگی قیام یمانی با ظهور امام مهدی را نتیجه گرفت.

 

معنای همزمانی خروج خراسانی و یمانی با سفیانی

معنای همزمانی خروج سفیانی، یمانی و خراسانی چیست؟ آیا در یک روز، اعلام خروج خواهند کرد و یا این مطلب کنایه از پیوستگی بین این سه خروج دارد و لو اینکه بین آنها، فاصله‌ای اندک باشد؟ دراین‌باره، دو دیدگاه و احتمال، وجود دارد:

 

۱٫ احتمال اول اینکه، به نظر می‌رسد که قیام یمانی و سفیانی در یک سال و یک ماه و یک روز، کنایه از شدت پیوستگی این دو رخداد است و این امر منافاتی باوجود فاصله اندک میان آن دو ندارد. قرینه‌ای که نکته فوق را تأیید می‌کند، جمله‌ای است که در ذیل حدیث امام باقر علیه‌السلام، آمده است. آن حضرت پس از بیان این‌که قیام یمانی و سفیانی و خراسانی در یک سال و یک ماه و یک روز است، فرموده‌اند:

… نِظامٌ کنظامِ الخرزِ یتبع بعضُه بعضا [۱۷]

… با نظام و ترتیبی هم‌چون نظام یک رشته که به بند کشیده شده و هر یک از پی دیگری.

تصریح به این مطلب که این حوادث چون رشته‌ای منظم، پی‌درپی رخ خواهند داد، نشان از آن دارد که میان این سه حادثه، فاصله‌ای وجود دارد.

 

معنای همزمانی خروج، به آغاز خروج سفیانی به سمت عراق

۲٫ اما برخی از محققین، معنای خروج را خیلی وسیع‌تر و گسترده‌تر، معنا کرده‌اند و چنین می‌فرمایند:

ابتدا باید معنای خروج سفیانی را بدانیم. تا بعد بدانیم همزمانی خروج یمانی و خراسانی از شخصیت‌های مثبت عصر ظهور با سفیانی ملعون، چیست؟ زیرا سفیانی، چندین خروج دارد: 

مرحله اول: روز خروج سفیانی از وادی یابس در سوریه در ماه رجب؛ مرحله دوم: روز خروج سفیانی برای تسلط بر مناطق پنحگانه شام؛ مرحله سوم: روز خروج سفیانی برای تسلط و جنگ در منطقه قرقیسیا؛ مرحله چهارم: روز خروج سفیانی برای حمله به عراق؛ مرحله پنجم: روز خروج سفیانی برای حمله به بغداد و کوفه؛ همه اینها، بر مراحل خروج سفیانی صدق می‌کند.

 

با این توصیف، کدام‌یک از مراحل خروج سفیانی، با خروج یمانی و خراسانی، همزمان است؟ به‌عبارت‌دیگر، کدام‌یک از این خروج‌های سفیانی، با خروج یمانی و خراسانی، همزمان خواهد شد؟ 

 

به نظر می‌رسد، با توجه به سایر روایات، منظور از همزمانی خروج یمانی و خراسانی با خروج سفیانی، یعنی: مرحله چهارم (هنگام حمله به عراق) و پنجم (هنگام حمله به کوفه و نجف و مراکز مقدسه شیعه) از مراحل خروج سفیانی، منظور باشد. زیرا با توجه به شرایط اقلیمی و امنیتی برای کشور عراق و ایران، و طبق روایات دیگر، که به شیعیان توصیه‌شده است که در جنگ قرقیسیا، حضور پیدا نکنند، بنابراین تا این مرحله، تکلیف و بسیج عمومی، متوجه شیعه و سپاهیان یمانی و خراسانی، نیست و وظیفه شرعی، تنها هنگام حمله لشکر سفیانی به عراق و حمله به بغداد و کوفه و نجف، متوجه شیعه می‌شود. زیرا در هنگام خروج از وادی یابس به علت دوری از مناطق شیعی، خطری متوجه شیعه نیست. زیرا ابتدا سفیانی، به‌عنوان بزرگ‌ترین دشمن امام عصر ، با ابقع و اصهب، درگیر جنگ می‌شود و در مرحله دوم خروج، بر کل منطقه سوریه، مسلط می‌شود و تنها مناطقی شرقی سوریه که توسط ترک‌ها، تحت سیطره است، باقی می‌ماند. سفیانی در مرحله سوم خروج، در جنگ قرقیسیا با ترک‌ها و بنی قیس و بقیه اطراف درگیر در این جنگ، درگیر نبرد شده و البته سفیانی در جنگ قرقیسیا، علیرغم تلفات فراوان، پیروز می‌شود. سفیانی بعد از معرکه قرقیسیا، هدفی جز حمله عراق و کشتن شیعیان ندارد. از این به زمان به بعد، می‌باشد که عراق، ایران و مراکز مقدسه شیعه و شیعیان، در معرض خطر قرار می‌گیرد. بعد از ورود سفیانی به عراق و رسیدن به بغداد، است که یمانی و خراسانی، با سفیانی درگیر جنگ خواهند شد و اولین شکست سفیانی را بر او تحمیل خواهند کرد. بنابراین معنای همزمانی خروج، به آغاز خروج سفیانی به سمت عراق، بعد از جنگ قرقیسیا، اطلاق می‌شود. و بین خروج سفیانی از وادی یابس در اولین خروج تا خروج یمانی و خراسانی برای جنگ با سفیانی در عراق، حدود هفت یا هشت ماه، فاصله است. طبق این دیدگاه، ابتدا سفیانی، از منطقه شام خروج می‌کند و بر سوریه مسلط شده و بعد، در هنگام حمله سفیانی به عراق، یمانی و خراسانی، نیز خروج خواهند کرد. البته این دیدگاه و احتمال دوم، با توجه به تعبیر “فرسی رهان” و دو اسب مسابقه برای یمانی و سفیانی، نیز تقویت می‌شود.

اما برخی از محققین، این احتمال دوم، را قبول نداشته و در پاسخ می‌فرمایند: روایت خروج همزمان یمانی و سفیانی، مطلق است و مقید به خروج از مکانی خاصی، نشده است.  [۱۸]

 

معنای فرسی رهان، دو اسب مسابقه

و اما مقصود از اینکه یمانی و سفیانی، همانند فرسی رهان (دو اسب مسابقه)، می‌باشند، چیست؟ امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند:

الْیمَانِی‏ وَ السُّفْیانِی‏ کَفَرَسَی‏ رِهَان‏. [۱۹]

یمانی و سفیانی مانند دو اسب مسابقه اند.

همین تعبیر، درباره خراسانی و سفیانی نیز ذکر شده است. 

… یَخْرُجَ عَلَیْهِمُ الْخُرَاسَانِیُّ وَ السُّفْیَانِیُّ هَذَا مِنَ الْمَشْرِقِ وَ هَذَا مِنَ الْمَغْرِبِ یَسْتَبِقَانِ إِلَى الْکُوفَهِ کَفَرَسَیْ رِهَان‏ … [۲۰]

… تا اینکه لشکر خراسانی از طرف مشرق و لشکر سفیانی از طرف مغرب، در رسیدن به کوفه مانند دو اسب مسابقه، از همدیگر سبقت و پیشی می‌گیرند … .

 

به‌راستی، امامان معصوم چه منظوری از این تعبیر داشته‌اند؟ شاید منظور از تعبیر فرسی رهان (دو اسب مسابقه) این بوده است که هرکدام، در تلاش برای گسترش نفوذ خویش بر مناطق مهم در جغرافیای ظهور، هستند و احتمال دیگر، این است که یمانی، به‌عنوان پرچم هدایت، درست در نقطه مقابل سفیانی به‌عنوان پرچم ضلالت و گمراهی، می‌باشد که در حال مسابقه با یکدیگر هستند. همین تعبیر فرسی رهان و دو اسب مسابقه، برای خراسانی و سفیانی، نیز بکار برده شده است. که نشان می‌دهد یمانی و خراسانی در هدف، مشترک و برای مقابله با سفیانی، به سمت عراق و حجاز، حرکت می‌کنند. بنابراین، احتمال دوم، ترجیح دارد.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

چهارشنبه 7 مهر 1395  2:52 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

شب قدر، آغاز ظهور امام عصر / منتظران موعود، در انتظار ندای آسمانی ۲۳ام ماه رمضان

 

امام عصر ٬ بعد از صحیه و ندای آسمانی در شب جمعه ٬ شب قدر و ۲۳ ماه مبارک رمضان ٬ “ظهور” میفرمایند. و بعد از حدود “سه ماه و نیم” و در روز شنبه ٬ عاشورای (دهم) ماه محرم ٬ در مکه مکرمه و از کنار کعبه ٬ مابین رکن و مقام (رکن یمانی و مقام اسماعیل) ٬ “قیام” ٬ میفرمایند و پرچم و رایۀ خویش را برای آغاز حکومت جهانی ٬ علنی میفرمایند. بنابراین ٬ بین ظهور و قیام امام عصر ٬ فاصله زمانی در حدود سه ماه و نیم ٬ وجود دارد. در “قیام” حضرت از کنار خانه خدا و کعبه ۳۱۳ ٬ نفر از یاران ایشان ٬ در کنار وی خواهند بود. اما بعد از قیام و اعلام آغاز “خروج” برای اقامه حکومت جهانی اسلامی ٬ ایشان منتظر می مانند که تعداد یاران و حلقه دوم اصحاب ٬ به ۱۰ هزار نفر برسد و آنگاه “خروج” خویش را از مکه برای فتح جهان ٬ آغاز میفرمایند. بنابراین ٬ “ظهور” در جمعه ماه رمضان با صیحه آسمانی اتفاق می افتد ٬ “قیام” در شنبه ماه محرم و روز عاشورا در کنار کعبه به همراه ۳۱۳ نفر از اصحاب خاص ٬ شروع می شود و “خروج” حرکت امام از مکه به سمت مدینه و کوفه بعد از جمع شدن ۱۰ هزار نفر از یاران ٬ اتفاق می افتد.

 

معرفی نشانه های حتمی ظهور

و اما در این میان، از پنج نشانه حتمی ظهور (یمانی، سفیانی، ندای آسمانی، قتل نفس زکیه و خسف بیداء) به صورت ویژه و مستقل سخن به میان آمده است. اهمیت این پنج نشانه‌ را می‌توان هم از تعدد روایات مربوط به آن‌ها و هم از جداسازی و بیان این نشانه‌ها به شکل مستقل دریافت.صدوق درکتاب کمال الدین، با سلسه اسنادش از امام صادق علیه‌السلام در حدیث معتبر [۱] نقل کرده است:

قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیدَاء. [۲]

پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء.

و نیز  مرحوم کلینی در کتاب الکافی، در حدیث معتبر [۳] ، از امام صادق نقل کرده است:

خَمسُ عَلاماتٍ قَبلَ قِیامِ القائمِ الصَّیحَهُ وَ السَّفیانِیُّ وَ الخَسفُ وَ قَتلُ النَّفسِ الزَّکیَّه وَ الیَمانِیُّ ِ. [۴]

پیش از قیام قائم پنج علامت وجود خواهد داشت: ندای آسمانی، سفیانی، خسف و فرو رفتن (لشکر سفیانی) در زمین (بیداء)، شهادت نفس زکیه و یمانی.

 

این دو حدیث معتبر و حدیث های مشابه دیگر، دلالت بر این دارد که ظهور امام مهدی علیه‌السلام، متوقف بر نشانه های حتمی است که باید به وقوع بپیوندد. طبق روایت، ندای آسمانی، برای اثبات اینکه امام مهدی، از طرف خداوند متعال، برگزیده و فرستاده شده است و خروج سفیانی به عنوان دشمن اصلی امام، به جنگ میان حق و باطل، اشاره دارد. خروج یمانی، به ضرورت وجود قوا و لشکر جبهه حق و نصرت در ظهور امام مهدی، اشاره دارد و شهادت نفس زکیه، به طغیان حکومت و نظام ناصبی و دشمن اهل بیت در کشور حجاز (عربستان)، اشاره می کند. و خسف بیداء و فرورفتن لشکر سفیانی در زمین در منطقه بیداء در بین مکه و مدینه، نشانگر صحت پیشگویی و صدق خبر پیامبر و بیانگر این است که حکومت جهانی امام مهدی، ادامه حکومت رسول الله و اتمام رسالت پیامبر اسلام، می باشد. [۵]

 

ندای آسمانی، آغاز ظهور امام عصر

میان نشانه های حتمی ظهور، «ندا یا صیحه آسمانی» جایگاه ویژه ای دارد؛ زیرا ده ها حدیث درباره آن به ما رسیده است. آیاتی از قرآن کریم  به ویژه آیه چهارم سوره شعراء  طبق روایت های تفسیری ٬ بر آن دلالت دارند. این نشانه ٬ در توقیع آخر امام عصر برای نایب چهارم ٬ علی بن محمد سمری ٬ مطرح شده و ظهور حضرت مهدی عجل لله تعالی فرجه الشریف منوط به خروج سفیانی و صیحه آسمانی ٬ معرفی شده است. علاوه بر این ٬ ندای آسمانی از نشانه های حتمی قیام حضرت مهدی عجل لله تعالی فرجه الشریف به شمار می آید. با این ندا ٬ نام و نسب و برحق بودن حضرت مهدی و پیروانش برای جهانیان اعلان می شود و مردم از زمان ظهور آگاه می شوند. ندای آسمانی ٬ برای مؤمنان رحمت و برای کافران نشانه عذاب است. و از آن پس نام حضرت مهدی(عج) بر سر زبان ها می افتد. قیام امام مهدی ٬ انقلابی جهانی ٬ است و شناسایی او نیز باید جهانی باشد تا حجت بر همگان تمام شود و نگویند راه و مسیر حق را نشناختیم و ندای آسمانی با اعلام نام و نسب حضرت مهدی (عجل لله تعالی فرجه الشریف) و بیان حقانیت او برای جهانیان ٬ بشارت به آمدن او را می دهد و با این معیار که مدعیان دروغین از آوردن آن عاجزند ٬ آن حضرت به همگان معرفی می شود. عبدلله بن ابی یعفور از امام جعفر صادق (علیه السلام) می پرسد: مراد از « صوت » چیست؟ آیا مراد ٬ همان ندا دهنده است؟ امام فرمود:

نعم و به یعرف صاحب هذا الامر. [۶]

بله و به وسیله آن ٬ صاحب این امر شناخته می شود.

امام عصر ٬ بعد از ندای آسمانی در ماه رمضان ٬ ظهور ٬ می نمایند. در روایتی از امام رضا ٬ چنین نقل شده است:

ان القائم ینادی باسمه لیلۀ ثلاث و عشرین من شهر رمضان و یقوم یوم عاشورا.

قائم در شب ۲۳ ماه رمضان به نامش ٬ ندا داده میشود و در روز عاشورا قیام می کنند.

همچنین در کتاب التشریف بالمنن سید ابن طاووس به نقل از منابع اهل سنت ٬ مضمون حدیث فوق ٬ تاکید شده است:

إِذَا نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَنَّ الْحَقَّ فِی آلِ مُحَمَّدٍ، فَعِنْدَ ذَلِکَ یَظْهَرُ الْمَهْدِی … . ‏[۷]

هنگامیکه ندادهنده (جبرئیل) از آسمان، ندا سر داد که حق با محمد و آل محمد است، در این هنگام، حضرت مهدی ظهور میفرمایند … .

در روایتی از ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نیز نقل شده است:

و یخرج القائم مما یسمع و هی صیحه جبرئیل علیه السلام. [۸]

وقتی ندای آسمانی را شنیده میشود ٬ قائم ظهور میفرمایند و آن ٬ صدای جبرئیل امین است.

 

تمام جهانیان ٬ ندای آسمانی را میشنوند

تمام اهل زمین، ندای آسمانی را می‌شنوند. این مطلب در احادیث اهل‌بیت علیه السلام با تعبیر‌های شنیدن اهل مشرق و مغرب، شنیدن تمام اهل زمین، شنیدن تمامی جانداران، عام بودن ندای آسمانی، مطرح شده است.

 ویژگی دیگر ندا برای مخاطبان، شنیدن هر قوم و گروه به زبان خودشان است؛ سه حدیث که از جهت سند، معتبر هستند با عبارت‌های: «یسمعه کل قوم بألسنتهم»؛ «حتی یسمعه کل قوم بلسانهم»؛ «عام یسمع کل قوم بلسانهم» به بیان این مطلب می‌پردازند. [۹]

 ویژگی دیگر ندای آسمانی، یکنواختی آن برای شنوندگان است و دوری یا نزدیکی، معنا ندارد. روایت معتبری از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام به این مطلب اشاره دارد: 

قد نودوا نداء یسمع من بُعد کما یسمع من قرب. [۱۰]

به تحقیق ندایی داده می‌شوند که از دور شنیده می‌شود؛ همان‌طور که از نزدیک شنیده می‌شود.

 

ندای آسمانی، اتمام حجت همگانی

بعد از اینکه ذکر شد که ندای آسمانی ٬ همگانی است و هر کس با زبان خود ٬ این ندا را می شنود و حضرت مهدی را به وسیله آن با نام و نسب می شناسد. دیگر ٬ جایی برای عذر و بهانه باقی نمی ماند که اگر ما واقعا می دانستیم او حجت خداوند است ٬ از او پیروی می کردیم. مفضل بن عمر از امام جعفر صادق روایت می کند که فرمود:

… و ینادی باسمه و کنیته و نسبه و یکثر ذلک علی افواه المحقین و المبطلین و الموافقین و المخالفین لتلزمهم الحجه بمعرفتهم به… . [۱۱]

به اسم و کنیه و نسب حضرت ندا داده می شود و این مطلب ٬ دهان به دهان بین اهل حق و باطل و موافقان و مخالفان می چرخد تا حجت را بر آنان در شناختن او تمام کند.

 

شادی مومنین از ندای آسمانی

پیروان حق و حقیقت با شنیدن ندای آسمانی ٬ نشاط و شادابی خاصی پیدا می کنند و آگاه می شوند که مولایشان بعد از قرن ها انتظار می آید و در پرتو آن ٬ حق و عدالت ٬ همه جا را نورانی خواهد کرد؛ به همین دلیل ٬ روح تازه ای با شنیدن آن در وجودشان دمیده می شود. حسن بن محبوب از امام رضا روایت می کند که فرمود:

…کَمْ مِنْ حَرَّى مُؤْمِنَهٍ وَ کَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَرَّانَ حَزِینٍ عِنْدَ فِقْدَانِ الْمَاءِ الْمَعِینِ کَأَنِّی بِهِمْ آیِسٌ مَا کَانُوا قَدْ نُودُوا نِدَاءً یَسْمَعُ مَنْ بَعُدَ کَمَا یَسْمَعُ مَنْ قَرُبَ یَکُونُ رَحْمَهً عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ عَذَاباً عَلَى الْکَافِرِینَ. [۱۲]

 …هنگام فقدان ماء معین، بسیاری از مردان و زنان مؤمن، دلسوخته و متاسف و  اندوهناک‌اند؛ گویا آنان را در ناامیدترین حالاتشان می‌بینم که ندا را می‌شنوند؛ ندایی که از دور، مانند شنیده شدن از نزدیک شنیده می‌شود و آن رحمتی برای مؤمنان و عذابی برای کافران است.

 

زمان ندای آسمانی

یکی از مباحث مهم و قابل طرح درباره ندای آسمانی، زمان آن است. این مطلب از چند حیث قابل بررسی است:

زمان آن در احادیثی، ماه مبارک رمضان معرفی شده است. این احادیث با عبارت‌های «صیحه فی شهر رمضان»، «یکون الصوت فی شهر رمضان»، «شهرالله تعالی و فیه ینادی باسم صاحبکم و اسم ابیه» و… آمده است. [۱۳] میان این روایت‌ها، شش حدیث، زمان ندای آسمانی را شب بیست و سوم ماه رمضان، معرفی می‌کنند و از میان آن‌ها، سه حدیث، بر شب جمعه بودن ندای آسمانی دلالت دارد.نکته‌ای که قابل بررسی است، شب یا روز بودن زمان ندا است؛ زیرا کنار روایاتی که زمان ندا را ماه رمضان و در شب معرفی می‌کرد، روایاتی زمان ندا را اول روز، معرفی می‌کنند. این احادیث با عبارت‌های«ینادی مناد من السماء فی اول النهار» [۱۴] و… بر این مطلب دلالت دارد. برای جمع این دو دسته از احادیث، فرض هایی قابل طرح است. از جمله:

احتمال اینکه، مراد از شب در «لیله ثلاث و عشرین» و «لیله جمعه» هنگام طلوع فجر باشد؛ زیرا هنگام طلوع فجر، قدر مشترک میان شب و روز به حساب می‌آید. در فضیلت نماز صبح، هنگام طلوع فجر، چندین روایت نقل شده است و دلیل این فضیلت را حضور ملائکه شب و ملائکه روز مطرح می‌کنند. بنابراین اگر ندای آسمانی، هنگام طلوع فجر اعلان شود، هم اطلاق «شب بیست و سوم» بر آن صحیح است و هم اطلاق«روز»؛ به ویژه این‌که، احادیث دلالت کننده بر واقع شدن ندای آسمانی در روز، همگی قید «اول النهار» را دارند و اول روز، هنگام طلوع فجراست.

فرض دیگر این است که، اختلاف زمان ندای آسمانی، به حساب مکان‌ها است؛ یعنی به دلیل اختلاف افقها. البته ندای آسمانی یکی است و یک‌بار اعلان می‌شود؛ ولی یک جا، اول شب بیست و سوم است و یک جا، آخر شب و جای دیگر، اول روز بیست و سوم؛ لذا اختلاف مطرح شده در احادیث، به این دلیل است.

 

اینک بعد از معرفی نشانه حتمی ندای آسمانی، ذکر چند نکته مهم، ضروری بنظر میرسد:

 

تطبیق نشانه های حتمی ظهور، قبل ازندای آسمانی، مردود است 

به طور کلی، در عصر غیبت، راه بر تطبیق یقینی نشانه های حتمی ظهور،بسته است، تا زمانی که ندای آسمانی در ماه رمضان، به عنوان نشانه معجزه آسا و غیر قابل جعل، شنیده شود و بعد از صیحه آسمانی در ماه مبارک رمضان و به پایان رسیدن عصر غیبت، آنگاه راه بر شناخت، تطبیق یقینی و تشخیص نشانه های حتمی ظهور از جمله یمانی و سفیانی، باز خواهد شد. از امام صـادق علیه السلام،چنین نقل شده است:

یشْمَلُ النَّاسَ مَوْتٌ وَ قَتْلٌ حَتَّى یلْجَأَ النَّاسُ عِنْدَ ذَلِکَ إِلَى الْحَرَمِ، فَینَادِی مُنَادٍ صَادِقٌ‌ مـِنْ‌ شـِدَّهِ الْقِتَالِ فِیمَ الْقَتْلُ وَ الْقِتَالُ؟ صَاحِبُکُمْ فـُلَانٌ. [۱۵]

مردم را مـرگ و کشـتارى فـرا گیرد تا آن‌جا که مردم در آن حـال بـه حرم پناه جویند. پس نداکننده‏اى‌ راستگو (ندای آسمانی جبرئیل)‌ از‌ شدّت کشتار ندا سر دهد که: کشت‌ و کشتار‌ براى‌ چیست؟ صـاحب شـما فلانى است

لَا یـکُونُ هـَذَا الْأَمْرُ الَّذِی تَمُدُّونَ أَعْینَکُمْ‌ إِلَیهِ‌ حـَتَّى‌ یـنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ: أَلَا إِنَّ فُلَاناً صَاحِبُ‌ الْأَمْرِ‌ فَعَلَامَ الْقِتَالُ. [۱۶]

این کارى که شما گـردن‌هایتان را بـه جانبش مى‏کشید، نخواهد شد تـا ایـن‌که‌ نـداکننده‌‏اى‌ از‌ آسمان آواز دهد: بـدانید که فـلانى صاحب امر است؛ پس‌ جـنگ بر سر چیست؟

 

طبق این روایت، هرچند، فراگیر شدن مرگ و کشتار پیش از ظهور، امری است عادی و غیرمعجزه‌گونه که قـابل مـشابه‌سازی است‌، اما‌ آن‌ مرگ و کشتاری کـه بـه دنبال خـود و به همراه آن، نـدایی آسـمانی معجزه‌آسا، بـاشد‌، دیگر قابلیت مشابه‌سازی، نخواهد بود.

 

حرمت تطبیق قطعی در نشانه های حتمی ظهور قبل از ندای آسمانی

بنابراین، تطبیق قطعی و یقینی نشانه های حتمی ظهور،قبل از آغاز نشانه‌های معجزه‌آسا حتمی همچون ندای آسمانی و خسف بیداء، حرام است.شاید به همین دلیل باشد که پیشوایان معصوم برای شناسایی امام مهدی تـنها بـر صـیحه و ندای آسمانی، که نشانه‌ایی اعجازآمیز و نمونه‌ای مـنحصربه‌فرد و غـیرقابل مـشابه‌سازی است، تأکید کرده‌اند. امام باقر در حدیثی فرموده‌اند:

… ما اشکل علیکم فلم یشکل علیکم عهد نبی‌الله و رایته و سلاحه و النفس الزکیه من ولد الحسین فان اشکل علیکم هذا فلا یشکل علیکم الصوت من السماء باسمه و امره … . [۱۷]

… اگر امر بر شما مشتبه شود، عهد پیامبر خدا، پرچم و سلاح او، و نفس زکیه که از فرزندان امام حسین است، بر شما مشتبه نمی‌شود [این امر برای شناخت امام مهدی برایتان کافی است] و اگر اینها نیز برایتان مشتبه شد، ندای آسمانی که به اسم و امرقائم و مهدی موعود ندا می‌دهد، برایتان مشتبه نخواهد شد … .

و نیز در کتاب الغیبۀ نعمانی نقل شده است:

… فَإِنْ أَشْکَلَ هَذَا کُلُّهُ عَلَیْهِمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ مِنَ السَّمَاءِ لَا یُشْکِلُ عَلَیْهِمْ إِذَا نُودِیَ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ أُمِّهِ. [۱۸]

… اگر امر در تشخیص زمان ظهور امام عصر، بر شما خیلی دشوار شد، همانا ندای آسمانی بر شما، مشتبه نخواهد شد که به نام ایشان و نام پدرش و مادر وی، ندای سر داده خواهد شد.

 

بنابراین، هرچند در بین‌ تمام‌ نشانه‌های حتمی ظهور‌، دو نـشانه یمانی و سفیانی، معجزه‌گونه‌ نیستند‌، اما‌ به دلیل پیوند و ارتباط خاصی که با صیحه آسمانی دارند، مصادیق واقعی آنها در زمان خویش و با شروع وقوع ندای آسمانی، قابل شناسایی است. بنابراین، هر کسی و هر مصداقی قبل از ندای آسمانی، ادعای یمانی و یا سفیانی بودن داشته باشد، صحیح نیست و باید آن را مردود دانست و شخص مدعی را دروغگو و کذاب، معرفی کرد.

 

فرق ظهور، قیام و خروج امام عصر/ آیا امام عصر، دو ظهور خواهند داشت؟

در پایان ٬ ذکر این نکته نیز ضروری است که بین ظهور و قیام حضرت ٬ از نظر علمی ٬ تفاوت وجود دارد. البته در روایات بین این واژه ها (ظهور ٬ قیام و خروج) اختلاف چندانی ٬ نیست و اینها بسیار ٬ به جای هم ٬ استفاده شده اند. لکن ٬ با دقت بیشتر ٬ دراحادیث ٬ میشود به تفاوت این واژه ها ٬ پی برد.

امام عصر ٬ بعد از صحیه و ندای آسمانی در شب جمعه ٬ شب قدر و ۲۳ ماه مبارک رمضان ٬ “ظهور” میفرمایند. و بعد از حدود “سه ماه و نیم” و در روز شنبه ٬ عاشورای (دهم) ماه محرم ٬ در مکه مکرمه و از کنار کعبه ٬ مابین رکن و مقام (رکن یمانی و مقام اسماعیل) ٬ “قیام” ٬ میفرمایند و پرچم و رایۀ خویش را برای آغاز حکومت جهانی ٬ علنی میفرمایند. بنابراین ٬ بین ظهور و قیام امام عصر ٬ فاصله زمانی در حدود سه ماه و نیم ٬ وجود دارد. در “قیام” حضرت از کنار خانه خدا و کعبه ۳۱۳ ٬ نفر از یاران ایشان ٬ در کنار وی خواهند بود. اما بعد از قیام و اعلام آغاز “خروج” برای اقامه حکومت جهانی اسلامی ٬ ایشان منتظر می مانند که تعداد یاران و حلقه دوم اصحاب ٬ به ۱۰ هزار نفر برسد و آنگاه “خروج” خویش را از مکه برای فتح جهان ٬ آغاز میفرمایند. بنابراین ٬ “ظهور” در ماه رمضان با صیحه آسمانی اتفاق می افتد ٬ “قیام” در ماه محرم و روز عاشورا در کنار کعبه به همراه ۳۱۳ نفر از اصحاب خاص ٬ شروع می شود و “خروج” حرکت امام از مکه به سمت مدینه و کوفه بعد از جمع شدن ۱۰ هزار نفر از یاران ٬ اتفاق می افتد.

 

توضیح بیشتر اینکه: امام عصر ٬ بعد از ندای آسمانی در ماه رمضان ٬ ظهور ٬ می نمایند. در روایتی از امام رضا ٬ چنین نقل شده است:

ان القائم ینادی باسمه لیلۀ ثلاث و عشرین من شهر رمضان و یقوم یوم عاشورا. [۱۹]

قائم در شب ۲۳ ماه رمضان به نامش، ندا داده میشود و در روز عاشورا قیام می کنند.

همچنین در کتاب التشریف بالمنن سید ابن طاووس به نقل از منابع اهل سنت، از امام علی، مضمون حدیث فوق، تاکید شده است:

إِذَا نَادَى مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَنَّ الْحَقَّ فِی آلِ مُحَمَّدٍ، فَعِنْدَ ذَلِکَ یَظْهَرُ الْمَهْدِی … . ‏[۲۰]

هنگامیکه ندادهنده (جبرئیل) از آسمان، ندا سر داد که حق با محمد و آل محمد است، در این هنگام، حضرت مهدی ظهور میفرمایند … .

در روایتی از ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نیز نقل شده است: 

ویخرج القائم مما یسمع وهی صیحه جبرئیل علیه السلام. [۲۱]

وقتی ندای آسمانی را شنیده میشود، قائم ظهور میفرمایند و آن، صدای جبرئیل امین است

 

مضمون مطالب فوق، نیز طبق حدیث “توقیع شریف به آخرین نائب حضرت در عصر غیبت صغری، کاملا تایید میشود. چراکه طبق آخرین توقیع شریف امام عصر به نائب چهارم خویش، علی بن محمد السمری، عصر غیبت کبری، بعد از خروج سفیانی و ندای آسمانی، پایان می پذیرد. شیخ طوسی در کتاب الغیبۀ، چنین نقل میفرمایند:

… مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَهَ [أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَهَ] قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَر … . [۲۲]

… هرکسی، قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی، ادعای ارتباط و نیابت خاص، داشته باشد، دروغگو،کذاب و افترازننده است … .

 

و امام عصر، بعد از ندای آسمانی و در فاصله بین ظهور و قیام، اندک فعالیت نیمه علنی دارند. در حدیثی از امام سجاد، بر این موضوع، اشاره شده است:

… فَإِذَا ظَهَرَ السُّفْیَانِیُّ اخْتَفَى الْمَهْدِیُّ ثُمَّ یَخْرُجُ بَعْدَ ذَلِکَ. [۲۳]

… هنگامیکه سفیانی در ماه رجب خروج کرد، حضرت مهدی مخفی خواهند شد و سپس در ماه محرم، خروج و قیام خواهند فرمود.

 

و نیز از امام باقر در ضمن روایت معتبری نقل شده است:

… وَ یَبْعَثُ السُّفْیَانِیُّ بَعْثاً إِلَى الْمَدِینَهِ فَیَنْفَرُ الْمَهْدِیُّ مِنْهَا إِلَى مَکَّهَ فَیَبْلُغُ أَمِیرَ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ أَنَّ الْمَهْدِیَّ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَکَّهَ فَیَبْعَثُ جَیْشاً عَلَى أَثَرِهِ فَلَا یُدْرِکُهُ حَتَّى یَدْخُلَ مَکَّهَ خائِفاً یَتَرَقَّبُ عَلَى سُنَّهِ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ … . [۲۴]

… و سفیانی سپاهی را به سوی مدینه می‌فرستد و امام مهدی ع از مدینه به مکه پناه می‌‌برد… به فرمانده سپاه سفیانی خبر می‌رسد که حضرت به مکه رفته است پس سپاه را به دنبال حضرت می‌فرستد اما به حضرت دست نمی‌یابند تا اینکه حضرت طبق سنت حضرت موسی نگران و مضطرب وارد مکه می‌شوند… .

 

بنابراین، این گونه روایات، نشان میدهد که حضرت بعد از ندای آسمانی و ماه رمضان، فعالیت های محدودی و نیمه علنی دارند و به همین خاطر است، که  لشکر سفیانی بعد از اطلاع از مکان حضرت و فعالیت های نیمه علنی وی، به قصد دستگیری و پایان دادن به حکومت حق، به سمت مدینه، گسیل میشوند.

و طبیعتا، در این مدت حدود چهار ماهه و فاصله بین ظهور و قیام، شیعیان، از طریق افرادی چون، یمانی و نفس زکیه به عنوان سفیران امام عصر با ایشان، در ارتباط خواهند بود. [۲۵] زیرا در روایات به فعالیت و دعوت یاران حضرت همچون نفس زکیه، در قبل از قیام امام در ماه محرم، تصریح شده است که پیام امام عصر را به جهانیان و شیعیان، می رسانند. از جمله، در حدیثی، به انتقال پیام نفس زکیه در ماه ذی الحجۀ و شهادت وی هنگام قرائت پیام امام عصر در مکه و کنار خانه خدا، کعبه، تصریح شده است:

… فیدعو رجلاً من اصحابه فیقول له: امض الی اهل مکه فقل: یا اهل مکه انا رسول فلان الیکم و هو یقول لکم: انا اهل بیت الرحمه و معدن الرساله و الخلافه… فاذا تکلم هذا الفتی بهذا الکلام اتوا الیه فذبحوه بین الرکن و المقام و هی النفس الزکیه… . [۲۶]

… امام مهدی، مردی از یارانش را فرامی‌خواند و می‌فرماید: به سوی اهل مکه برو و به آنان بگو: «ای مردم مکه! من فرستاده فلان هستم و پیام او چنین است: “ما خاندان رحمت و جایگاه رسالت و خلافت هستیم…”وقتی سخن این جوان تمام می‌شود، به او هجوم می‌آورند و او را در میان رکن و مقام سر می‌برند؛ و او همان نفس زکیه است… .

 

بنابراین، از این دسته احادیث، استنباط میشود که بعد از صیحه آسمانی و خروج سفیانی، امام عصر، مثل دوران غیبت صغری، نواب خاصی خواهند داشت که به عنوان نماینده به مکه می فرستند و پیام امام زمان را می رسانند. آنگاه بعد از ظهور و در حدود سه ماه و نیم بعد، قیام امام عصر در روز شنبه و دهم ماه محرم (عاشورا)،اتفاق می افتد:

… یقُومُ القائم فِییوْمِ عَاشُورَاءَ وَ هُوَ الْیوْمُ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَینُ بْنُ عَلِی علیه‌السلام، لَکَأَنِّی بِهِ فِی‏یوْمِ‏ السَّبْتِ‏ الْعَاشِرِ مِنَ‏ الْمُحَرَّمِ‏ قَائِماً بَینَ‏ الرُّکْنِ‏ وَ الْمَقَام‏ … . [۲۷]

… قائم (حضرت مهدى علیه‌السلام) در روز عاشورا که روز شهادت سید الشهدا علیه‌السلام است، قیام مى‏کنند. گویا در آن شنبه‏‌اى که عاشورا در آن واقع شود، او را می بینم. درحالى‏که بین رکن و مقام ایستاده است … .

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

چهارشنبه 7 مهر 1395  2:53 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

عصر ظهور- یهودیان و نقش آنان در دوران ظهور

 

اگر پیرامون نقش یهودیان در آخرالزمان و عصر ظهور حضرت مهدى (علیه السلام)، جز آیه هاى نخستین سوره بنى اسرائیل چیزى در اختیار ما نبود، همان کافى بود، زیرا این آیات در عین خلاصه بودن ، وحى الهى بوده و به گونه اى رسا و گویا، شمه اى از تاریخ و سرگذشت آنها را بیان کرده و به نحو معجزه آسا و با دقت ، آینده آنها را روشن مى سازد. علاوه بر این آیه ها و آیات دیگر، تعدادى روایات وجود دارد که پاره اى از آنها مربوط به تفسیر آیات ، و برخى دیگر پیرامون وضع یهودیان در عصر ظهور و انقلاب حضرت مهدى (علیه السلام) مى باشد، که پس از تفسیر آیات به بیان آنها مى پردازیم .

وعده الهى نسبت به نابودى یهودیان

((منزه و پاک است آنکه یک شب ، بنده اش را به سفر شبانه برد از مسجد الحرام به مسجد اقصى که مبارک گردانیم (برکت دادیم ) پیرامونش ‍ را تا از نشانه هاى خود به او نشان دهیم بدرستى که او شنوا و بیناست . و به موسى تورات را داده و او را هدایت گر فرزندان یعقوب (بنى اسرائیل ) گردانیدیم ، که غیر از من سرپرستى را نپذیرند. فرزندان کسى را که با نوح حمل نمودیم ، که او بنده اى شکرگزار بود.))

((ما در تورات حکم در انقراض بنى اسرائیل نمودیم زیرا شما (بنى اسرائیل ) در زمین دو بار فساد نمودید و بر دیگر فخر و بزرگى بسیار خواهید نمود.))

یعنى ما در توراتى که بر آنان فرو فرستادیم حکم قطعى به انقراض آنها کردیم شما بزودى از راه راست منحرف شده و دوباره در جامعه تبهکارى مى کنید، چه اینکه بزودى بر دیگران فخر و برترى جوئى بسیار مى نمائید.

((وقتى که هنگام کیفر اولین فساد فرا رسد بندگانى را از ناحیه خود که توانمند و ستبر مى باشند جهت سرکوبى شما فرستادیم ، در میان خانه ها به جستجوى خانه به خانه پرداختند و این وعده اى قطعى بود.))

زمانیکه وقت مجازات شما بر نخستین تبهکارى خودتان رسید بندگانى را از اطراف خود که داراى صلابت مى باشند بسوى تان فرستادیم تا شما را گوشمالى سخت بدهند آنان میان خانه ها به جستجوى خانه به خانه پرداختند و این وعده اى حتمى است .

((آنگاه پیروزى را براى شما، بر آنان گرداندیم و شما را با ثروتها و پسران یارى نمودیم و تعداد شما را بیش از آنان قرار دادیم .))

سپس پیروزى را براى شما بر کسانى که آنها را علیه شما برانگیختیم برگرداندیم و به شما ثروت ها و فرزندانى را عطا کردیم و شما را از یاوران بیشترى برخوردار نمودیم که به کمک شما علیه آنان بستیزند.

((اگر خوبى کردید، خوبى به خود نموده اید و اگر بدى کردید به خود بدى نموده اید و هنگامى که وعده بار دوم بیاید چهره هاى شما را ناخوش دارند و وارد مسجد اقصى گردند همانگونه که نخستین بار داخل شدند و آنچه را که برتر آمده نابود کنند نابود کردنى .))

و آنگاه وضع شما مدتى بدین گونه ادامه داشته و چنانچه توبه نموده و بواسطه نعمتهایى که از ثروتها و اولاد به شما بخشیدیم ، نیک عمل نمودید به سود خودتان بوده و اگر به بدى و طغیان و خود بزرگ بینى پرداختید فرجام بد آن ، مربوط به خودتان خواهد بود، اما شما بزودى نه تنها عمل نیک ننموده بلکه به اعمال بد دست مى یازید، ما شما را مهلت مى دهیم تا زمانى که وقت مجازات و کیفر شما بر دومین فسادتان فرا رسد، آنگاه فرستادگانى را از ناحیه خودمان که بمراتب سخت تر از مرحله اول رفتار مى نمایند، مى فرستیم بلا و گرفتارى را که ناخوش دارید به ارمغان شما بیاورند و سپس فاتحانه وارد مسجد اقصى گردیده به همان سان که در زمان تعقیب و جستجوى دشمن در منازل شما در مرحله اول ، وارد گردیده و برترى جویى و فساد گرائى شما را به نابودى کشاندند.

((شاید پروردگار شما بر شما رحم نموده و اگر باز گردید باز گردیم و ما دوزخ را تنگنائى براى کافران قرار دادیم .))

شاید پروردگارتان شما را بعد از دومین کیفر با رحمت خویش ببخشاید و چنانچه بعد از کیفر دوم ، بازگشت به انحراف نمودید، ما نیز مجازات شما را از سر خواهیم گرفت و شما را در تنگناى دنیوى قرار داده و در آخرت دوزخ را زندان و حصارى بر شما قرار خواهیم داد.

نخستین نتیجه اى که از آیات قرآن کریم استفاده مى شود این است که : تاریخ یهودیان بعد از موسى تا پایان زندگانى آنها بدین صورت خلاصه مى شود که آنها در جامعه فساد نموده تا آن هنگام مجازات شان فرا رسد، و خداوند افرادى را از ناحیه خود برمى انگیزد که بر آنان چیره خواهند شد سپس ‍ خداوند بنابر مصلحت هایى یهودیان را بر آنان پیروز مى گرداند و اموال و اولاد به آنها عطا نموده ، و طرفدارانشان را در جهان بیش از آن قوم مى گرداند، اما یهود از این اموال و یاران بهره بردارى صحیح نمى نمایند، بلکه سوء استفاده نموده و بار دوم در روى زمین فساد به بار مى آورند، البته این بار علاوه بر فساد، گرفتارى خوى تکبر و برترى طلبى شده و خویش را بسیار بهتر و برتر از سایر مردم مى پندارند. و زمانى که وقت کیفرشان فرا مى رسد خداوند بار دیگر آن قوم را بر آنان چیره ساخته ، و گوشمالى را در سه مرحله سخت تر از بار اول بر آنان وارد مى سازد.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

چهارشنبه 7 مهر 1395  8:09 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

عصر ظهور- ترکان و نقش آنان در دوران ظهور

 

به نظر ما منظور از ترکها در روایات جنبش خجسته ظهور حضرت ، روس ها و اطرافیان آنان از ملتهاى اروپاى شرقى هستند، آنان گر چه از لحاظ تاریخى مسیحى اند و از ملتهاى مستعمره امپراطورى روم بشمار مى روند، تا جائى که مدعى وراثت آنها شده ، و شاهان خود را مانند آلمانى ها و غیر آنها، قیصر (سزار) نامیده اند لیکن آنان اولا: از قبیله هاى گوناگون منطقه شرق آسیا اروپا هستند که در زبان روایات و تاریخ ، به ((قبیله ها و ملتهاى ترک )) نامیده شده اند، و این نام علاوه بر ترکهاى ترکیه و ایران ، شامل قبیله هاى تاتار و مغول و بلغارستان و روسیه و غیر آنان نیز مى گردد.

دوم این که : مسیحیت ، اخیرا به آنها سرایت نموده و اصاله در بین آنان رائج نبوده بلکه بصورت یک قشر سطحى در آمده ، و بدتر از وضع آنان ، در میان ملتهاى اروپاى غربى وجود دارد، چرا که مادى گرائى شرک آمیز آنان چیره گشته ، و شاید به همین دلیل است که تسلیم نظریه کمونیسم مادى گرا و الحادى شده و در برابر نفوذ آن ، مقاومت نکردند.

سوم : اینکه روایات مربوط به جنبش ترکان علیه مسلمانان ، اگر چه پاره اى از آنها بر یورش ترکهاى مغول و تاخت و تاز آنها به سرزمین ما در قرن هفتم هجرى منطبق مى گردد. اما برخى از آن روایات ، حرکت هاى آنان را که به حوادث ظهور حضرت مهدى علیه السلام متصل مى گردد، و همچنین همکارى آنها با رومیان علیه ما و اختلاف شان با یکدیگر در همان زمان را بیان مى کند و این ماجرا جز بر روسها منطبق نگشته ، و یا اینکه اگر قضیه به درازا کشیده شود، بر وارثان دولت آنها از اقوامى که ریشه و تبار ترکى دارند در روسیه و اروپاى شرقى ، منطبق است .

اینک نمونه هایى از روایاتى که نقش آنان ، در آنها بیان شده است :

از آن جمله ، روایات فتنه و آشوب اخیرى است که بدست آنها و رومیان بر مسلمانان واقع مى شود، که قبلا گذشت ، که آنرا جز به هجوم غربیان و روسها به سرزمین هاى مسلمانان در اوایل این قرن ، نمى توان تفسیر نمود، همانکه ، پیوسته ادامه داشته تا اینکه خداوند آن را با حرکت زمینه ساز حضرت مهدى علیه السلام در امت ، و سپس با ظهور مبارک او ارواحنا فداه بر طرف مى سازد.

و روایات مربوط به جنگ سفیانى با ترک ها نیز از جمله همین روایات است و احتمالا مراد از ترکان همان روسها هستند، چه آنکه سفیانى هم پیمان روم و یهود بوده ، و در اءخبار آمده است که حرکت او در منطقه سوریه و اردن به دنبال سلطه ترکان بر سوریه پدید مى آید. و چنانچه روایت مربوط به آن صحیح باشد، مدت آن سلطه کوتاه خواهد بود، زیرا آن تسلط پس از شکست شورش (علج اءصهب ) پدید مى آید.

((زمانى که علج اصهب قیام نماید، و پایتخت حکومت دچار سختى و بحران گردد، پس ازاندکى کشته خواهد شد، آنگاه (اءکحل ) به خونخواهى وى برمى خیزد، و اینجاست کهکشور به شرک (ترک نسخه بدل ) بازگردانده مى شود.))

در روایات مربوط به ظهور، اءصهب و اءبقع ، دو رهبر مخالف حرکت سفیانى یاد شده اند که سفیانى بر آن دو پیروز شده، و بر منطقه تسلط مى یابد.

و من روایاتى را که دلالت بر جنگ سفیانى با ترک ها، در دمشق و یا حومه و اطراف آن بنماید، نیافتم ، اما روایات بسیارى به صورت متواتر اجمالى رسیده که حاکى از درگیرى بزرگ سفیانى با آنان در قرقیسیا، واقع در مرز سوریه عراق ترکیه مى باشد، این نبرد از جنگ هاى بزرگى است که از پیش ‍ وعده داده شده ، و انگیزه آن درگیرى و کشمکش بر سر گنجى است که در مجراى نهر فرات و یا نزدیک آن کشف مى شود.

بعلاوه ، شاید مراد از اتراک ، در این نبرد ترکهاى ترکیه باشند نه روسها، ممکن است روسیه در جنگ با ترکها بطور نهانى با سفیانى بوده و از او پشتیبانى مى نماید. و به خواست خدا بزودى یادى از جنگ قرقیسیا، در ضمن حوادث کشور شام و حرکت سفیانى خواهد آمد.

و از جمله ، روایات مربوط به انقلاب آذربایجان که در رویارویى با ترکان مى باشد، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود:

((آذربایجان براى ما لازم است ، چیزى در مقابل آن یاراى مقاومت ندارد و چون انقلاب گر ما قیام کند به سوى او بشتابید، اگر چه رفتن با چهار دست و پا بر روى برف باشد.))

ممکن است از قول امام (علیه السلام) که فرمود: ((ناگزیر از آذربایجان بوده و چیزى در مقابل آن ایستادگى نمى کند)) چنین استفاده شود که آن جنبشى است هدایت گر که در آذربایجان و یا از ناحیه اهالى آن سامان بوجود آمده که لازم است بعد از آن ، انتظار و درنگ نموده ، تا نشانه هاى نزدیک آن آغاز گردد، و چنانکه از روایت زیر فهمیده مى شود ممکن است این ماجرا در رویارویى با روسها باشد؛

((دو خروج براى ترکان رخ مى دهد، که در یکى از آنها آذربایجان ویران گشته و در خروج دیگرى در جزیره سر مى زند که عروسان حجله نشین را به وحشت مى اندازد در این هنگام است که خداوند متعال مسلمانان را یاورى نموده ، و قربانى بزرگ خداوند در میان آنان وجود دارد.))

وقتى به تنهایى این روایت را مورد بررسى قرار مى دهیم ، احتمالا از جمله روایات مربوط به هجوم ترکان و مغول به سرزمینهاى اسلامى باشد، که در نخستین مرحله اى که به آذربایجان رسیده آن را ویران مى سازند، و سپس به فرات مى رسند و مسلمانان بر آنان پیروز مى گردند. که در چشمه جالوت و غیر آن ، قربانى بزرگى در بین آنان وجود دارد.

اما اگر جمع بین این روایت ، و روایت پیشین نماییم . احتمال دارد که منظور از ترکان در آن ، روسها باشند. و نخستین خروج آنها قبل از جنگ جهانى دوم و بعد از آن و قبل از نشانه هاى نزدیک ظهور و اشغال آذربایجان توسط آنان خواهد بود.

و دومین خروج به طرف ((جزیره )) است که نام مکانى در حد فاصل بین عراق و سوریه نزدیک منطقه قرقیسیا بوده ، و خروج آنان به آن منطقه بمنظور نبرد با سفیانى است . و مفهوم پیروز شدن مسلمانان در آن درگیرى پیروزى غیر مستقیمى است که با به هلاکت رسیدن دشمنان ستمگر آنان خواهد بود، و چنانکه خواهید داشت در منطقه درگیرى قرقیسیا درفش و پرچم هدایت گرى وجود ندارد یا پرچمى که پیروزى مسلمانان را به همراه داشته باشد و همانا بشارت دادن پیامبر و امامان علیهم السلام نسبت به آن ، بدین جهت است که در این کارزار، ستمگران با شمشیرهاى برخى از هواداران خودشان به هلاکت مى رسند.

دیگر روایات مربوط به فرود آمدن ترکان در منطقه ((جزیره )) و ((فرات )) است که احتمالا مراد از ترکان روس هاست ، زیرا فرود آمدن آنها همزمان با فرود آمدن رومیان در منطقه رمله فلسطین و سواحل آن مى باشد.

و قبلا اشاره کردیم که قرقیسیا منطقه اى در نزدیکى ((جزیره )) است که به دیاربکر و جزیره ربیعه موسوم است ، و مفهوم کلمه (جزیره ) که به طور عموم در کتب تاریخى بیان شده ، همین نقطه است ، نه جزیره العرب و یا جزیره اى دیگر.

و این امر منافاتى با فرود آمدن ترکان مغول در جزیره و فرات در قرن هفتم هجرى ندارد، چه اینکه برخى ، آن را از جمله نشانه هاى نزدیک به ظهور حضرت به حساب آورده اند، حال آنکه از نشانه هاى نزدیک ظهور، فرود آمدن و سپس نبرد آنان با سفیانى در منطقه قرقیسیا خواهد بود.

به همین مناسبت ، روایات آشوب گرى ترکان مغول و هجوم آنان به سرزمین هاى اسلامى در زمره روایات مربوط به حوادث و پیش آمدها و معجزات نبى اکرم (صلى الله علیه وآله) است که مسلمانان آنها را مى دانسته ، و در صدر اسلام آنها را سینه به سینه نقل مى کرده اند، سپس در زمان حمله مغولان و بعد از آن ، این قبیل روایات زیادتر و بیشتر رائج گردیده ، در عین حال این گونه روایات فرو نشستن آشوب آنان و پیروزى مسلمانان را خاطر نشان ساخته ، بدون آنکه در پى آن اشاره اى به ظهور حضرت مهدى (علیه السلام) داشته باشد، همچنانکه در روایات مربوط به ترکان که در پى بیان آن ها هستیم ، آمده است .

و اینک نمونه هایى از روایات مربوط به حمله مغولان : از حضرت على (علیه السلام) نقل شده که فرمود:

((گویا، قومى را مى بینم که چهره هایشان همچون سپرهاى چکش خورده جلوه گر است ، لباسهاى حریر و دیبا پوشیده و اسبهاى اصیل را یدک مى کشند، در آنجا آنچنان کشتار زیاد است که مجروحان از روى بدن کشتگان عبور مى کنند، و در آن کار زار تعداد فراریان از اسیران کمتر است .

یکى از یاران عرض کرد: اى امیرمؤ منان ! شما به علم غیب آگاهید. حضرت خندید و به آن مرد که از بنى کلب بود فرمود: اى برادر کلبى این علم غیب نیست ، بلکه این یک نوع آگاهى است که از صاحب دانشى ((رسول الله )) آموخته ام زیرا علم غیب تنها علم رستخیز و آنچه را که خداوند در این آیه بر شمرده است ، مى باشد ((این خداوند است که به زمان رستاخیز آگاهست و هم اوست که باران را فرو فرستاده ، و از آنچه درون رحم هاست خبر دارد و هیچ کس نمى داند که پیمانه عمرش در کجا لبریز خواهد شد…)) خداى سبحان است که از آنچه درون رحم است ، پسر یا دختر، زشت یا زیبا، بخشنده یا بخیل ، نیک بخت یا بدبخت بوده و چه کسى هیزم آتش دوزخ و چه کسى در بهشت ، همنشین پیامبران است ، آگاهى دارد، بنابراین علم غیبى که جز خدا کسى از آن آگاه نیست همین است ، و غیر از آنچه که گفته شد، علمى است که خداوند به پیامبرش آموخته ، پیامبر مرا بر آن آگاه ساخت و در حق من دعا فرمود، تا خداوند آن را در دل من جایگزین و درونم را از آن سرشار سازد.))

از سلسله روایات گذشته ، روایات مربوط به جنگ حضرت مهدى (علیه السلام) با ترکان مى باشد، از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود:

((نخستین سپاهى که حضرت مهدى تدارک مى بیند به سوى ترکان گسیل مى دارد و پس از شکست آنان و به اسارت درآوردن آنها و به غنیمت گرفتن اموالشان راهى شام گردیده و آنجا را فتح مى نمایند.))

به این معنى که این اولین لشکرى است که حضرت آن را مجهز و اعزام مى کند و خود آن بزرگوار در آن شرکت ندارد و در برخى از روایات آمده است که اعزام سپاه حضرت مهدى (علیه السلام) توسط آن بزرگوار بعد از ورود وى به عراق و در پى چندین نبرد، جهت آزاد سازى حجاز و عراق خواهد بود.

و ممکن است مراد از ترکان در اینجا ترک هاى ترکیه باشد اما به احتمال قوى تر روسها هستند که سفیانى ، در نبرد قرقیسیا با آنان کارزار مى کند و هیچیک بر دیگرى غلبه نمى یابد و چنانکه روایات مى گوید، نابودى آنان توسط حضرت مهدى (علیه السلام) بوده و سرزمین آنها بر اثر صاعقه ویران مى گردد.

دسته اى دیگر از این احادیث ، روایاتى است که ویرانى سرزمین ترکان را در اثر صاعقه و زلزله مى داند و ممکن است منظور جنگ افزارهایى مانند موشک ها باشند که ویران گرى آنها مانند صاعقه و یا زلزله است .

و به نظر مى رسد که این حادثه ، در پى نبرد آنان با حضرت مهدى (علیه السلام) بوده و ویرانى در حد بسیار گسترده اى مى باشد، آن گونه که به نابودى و محو قدرت و شوکت آنان مى انجامد، چه اینکه پس از آن ، یادى از آنان در روایات ظهور وارد نشده ، فقط بعد از دومین خروج آنان این عبارت آمده ((فلا ترک بعدها)) پس از آن حادثه ، دیگر ترک وجود نخواهد داشت ، از این رو احتمال دارد که آنان همان روسها باشند، زیرا در روایات مربوط به ظهور چنین گفته اى در مورد هیچ ملت مسلمانى نیامده است.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

چهارشنبه 7 مهر 1395  8:10 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

آیا یمانی شیعه است؟ / نام و نسب یمانی چیست؟

 

نشانه‌های ظهور، از جذاب‌ترین و پرطرفدارترین و در عین حال از آسیب پذیرترین بخش‌های معارف مهدوی است. اختصاص بخش عمده‌ای از روایات مهدویت به این موضوع، بهترین گواه بر این مسئله است. این جذابیت از سویی باعث افزایش اقبال عمومی به این مسئله و در نتیجه اصل اندیشه مهدویت می‌شود، اما از سوی دیگر، افزون بر ایجاد زمینه برای ورود خرافات، طمع شیادان و مدعیان دروغین را برای جعل و تحریف روایات، دو چندان می‌کند. از این‌رو، نظر به فقدان پژوهش‌های مستند در این زمینه، شایسته است با انجام تحقیقات مبتنی بر اصول و قواعد فهم حدیث و با جداسازی مطالب مستند از غیرمستند، علاوه بر پالایش معارف مهدویت از خرافات، زمینه‌های سوءاستفاده از این موضوع از میان برداشته شود. 

  

نام یمانی

در مورد نام واقعی یمانی، حدیثی از پیشوایان معصوم، در منابع شیعه، به دست ما نرسیده است. عدم تصریح به نام این شخصیت می‌تواند علاوه بر جلوگیری از تطبیق و تعیین مصداق برای مدعیان دروغین یمانی، می‌تواند به دلیل حفاظت از جان و در امان ماندن او از سوء قصدهای احتمالی باشد تا این شخصیت بزرگ بتواند در زمان مقرر، رسالت مقدس خود را به انجام رساند.

 

اصولا به عنوان یک ضابطه کلی، خاطر نشان میگردد: اهل بیت(ع) به خاطر حفظ جان و دور ساختن خطر‌ها از شخصیت های مثبت عصر ظهور مثل یمانی، با عدم ذکر نام اصلی و واقعی، توجه داشته‌اند که مبادا دشمنان و مدعیان دروغین، سوءاستفاده کنند. امّا در مقابل شخصیت‌هایی که نقش منفی در ظهور دارند، مثل سفیانی، به عنوان خطری که حقیقت را تهدید میکنند، از طرف اهل بیت، دقیقاً معرفی شده‌اند تا مردم آنها را به خوبی بشناسند و در جرگه یاران آنها در نیایند.

 

اما در کلمات غیر معصومان و در منابع حدیثی اهل سنّت، اشاره‌هایی به نام یمانی، شده است، و ذکر شده است که نام یمانی، حسن یا حسین نام دارد. از جمله: علامه مجلسی از کتاب مشارق الانوار برسی، از کعب بن حارث از سطیح کاهن (یکی از پیشگویان غیرمسلمان)، چنین نقل می‌کند:

 

… ثُمَّ یَخرُجُ مِن صَنعاءِ الیَمَنِ أبیَضُ کالقُطنِ اسمُهُ حسینٌ اَو حَسَنٌ فَیُذهَبُ بِخُروجِهِ غَمرُ الفِتَنِ فَهُناکَ یَظهَرُ مُبارَکاً زکیّاً و هادیاً مهدیّاً … . [۱]

… سپس از صنعاء یمن مردی (با پرچم) سفید، بسان پنبه به نام حسین یا حسن، قیام می‌کند و با قیام او سختی فتنه‌ها پایان می‌یابد. در این هنگام شخصیت مبارک و پاک و هدایت کننده و هدایت شده (امام عصر) ظهور می‌کند.

 

بخش آغارین این پیشگویی را مرحوم راوندی، از ابن عباس نقل کرده است. [۲] و قسمت اعظم آن را ابن المنادی با سلسله اسنادش از ابن عباس، شاگرد امیرالمومنین، نقل کرده است. [۳] اما پیشگویی‌های سطیح کاهن، علیرغم این همه توجه محدثان و سیره نویسان، حجت شرعی، نیست، زیرا این جملات، از معصومین، صادر نشده است. در عین حال تنها منبعی است که از نام واقعی یمانی، سخن گفته است. [۴]

و در دیگر حدیث از منابع اهل سنت، “سعید” نامیده شده و او را “نصر” نیز خوانده‌اند. درباره دلیل نامیدن وی به نصر، از رسول اکرم (ص) نقل شده که زیرا خداوند را یاری میرساند.

 

صاحب الاعماق الذی یهزم اللّه العدو على یدیه [اسمه‏] نصر ثم قال: انما سمی نصر، لنصر الله ایاه، فأما اسمه فسعید. [۵]

صاحب اعماق که به دست او دشمنان نابود میشوند، نصر نام دارد. به این دلیل نصر نام گرفته است که نصرالله و یاری دهنده دین خدا است و اسم او را سعید هم گفته اند.

 

ابن حجر در شرح حدیث: «لاتقوم الساعه حتی یخرج رجل من قحطان» [۶] از  پیامبر می‌نویسد:

نام این شخصیت را پیدا نکردم، لیکن قرطبی احتمال داده است که نام وی جهجاه باشد، زیرا مسلم پس از نقل روایت فوق با سند دیگری از ابوهریره از پیامبر چنین نقل کرده است: «لاتَذهَبُ الایّامُ واللیالیُّ حَتّی یَملُکَ رَجُلٌ یُقالُ له جَهجاه؛ روزها و شب‌ها به پایان نمی‌رسند تا مردی که به او جهجاه گویند به حکومت رسد. [۷]

 

آن‌چه گذشت، تنها برای آشنایی با دیدگاه دانشمندان و محدثان اهل سنت، در مورد نام یمانی بود، اما از نظر ضوابط علمی و حدیثی، نمی‌توان به مطالب یاد شده اعتماد کرد و حجت شرعی نیست، زیرا از معصومین، صادر نشده و از اسناد متقنی نیز برخوردار نیستند. بنابراین، در مورد نام یمانی، نمی‌توان اظهارنظر قاطعانه‌ای کرد. علاوه بر اینکه، دانستن نام یمانی، چندان سودی ندارد.

 

القاب یمانی

حال سؤال اساسی این است که اگر در روایات نام این شخصیت نیامده، با چه واژه‌هایی و القابی به او اشاره شده و درباره او سخن گفته شده است؟ در پاسخ باید گفت، واژه‌هایی که برای اشاره به این شخصیت به کار رفته‌اند، عبارت‌اند از:

 

یمانی

۱٫ یمانی: در اکثر قریب به اتفاق روایات ائمه، این واژه به کار رفته است، مثلاً وقتی از امام باقر سؤال شد که قائم شما چه زمانی ظهور خواهد کرد، فرمودند:

إذا تَشَبَّهَ الرجالُ بِالنِّساءِ … وَ خُرُوجُ السُّفیانیِّ مِنَ الشّامِ وَالیَمانیِّ مِنَ الیَمَنِ وَ خَسفُ بِالبَیداءِ …؛ [۸]

هنگامی‌که مردان شبیه زنان شوند … و سفیانی از شام و یمانی از یمن قیام کند و فرورفتن در سرزمین بیداء رخ دهد … .

 

شیخ صدوق در کتاب کمال الدین، با سلسه اسنادش از امام صادق در حدیث معتبری نقل کرده است:

قَبْلَ قِیامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیمَانِی وَ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیدَاء. [۹]

پیش از قیام قائم پنج نشانه حتمی است: یمانی، سفیانی، صحیه آسمانی، شهادت نفس زکیه و خسف بیداء.

 

در روایتی از امام صادق علیه‌السلام، نیز نقل شده است:

النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ الْیَمَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ کَفٌّ یَطْلُعُ مِنَ السَّمَاءِ مِنَ الْمَحْتُوم … . [۱۰]

ندای آسمانی، حتمی است، خروج سفیانی، حتمی است، خروج یمانی، حتمی است، شهادت نفس زکیه، حتمی است، آشکارشدن دستی در آسمان، حتمی است … .

 

و در روایتی از کتاب کافی مرحوم کلینی، از امام صادق علیه‌السلام، چنین نقل شده است:

… وَ ظَهَرَ الشَّامِیُّ وَ أَقْبَلَ الْیَمَانِیُّ وَ تَحَرَّکَ الْحَسَنِیُّ وَ خَرَجَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ مِنَ الْمَدِینَهِ إِلَى مَکَّهَ بِتُرَاثِ رَسُولِ اللَّه‏ … . [۱۱]

… و سفیانی آشکار میشود و یمانی نیز خروج می کند و حسنی نیز به جنب و جوش میافتد و بعد ، امام مهدی با تراث و میراث رسول الله قیام می کند … .

 

امام صادق علیه‌السلام، نیز فرمودند:

الیمانیُّ یَتوالی علیاً … . [۱۲]

یمانی از محبّان و پیروان حضرت علی است … .

 

منصور الیمانی، المنصور

۲٫ منصور الیمانی و منصور: 

از امام باقر علیه السلام چنین نقل شده است:

إذا ظَهَرَ السُّفیانیُّ علی الابقعِ والمنصورِ الیمانیِّ، خَرَجَ الترکُ والرومُ فظهر علیهم السفیانیُّ؛ [۱۳]

چون سفیانی بر ابقع و منصور یمانی پیروز شود، ترک و روم قیام می‌کنند و سفیانی بر آنها نیز پیروز می‌شود.

 

در حدیث دیگری فرموده‌اند:

… ثم یسیر الیهم منصورُ الیمانیُّ من صنعاءَ بجنوده؛ [۱۴]

… سپس منصور یمانی همراه سپاهیانش از سوی صنعا به سوی آنها ره‌سپار می‌شود.

 

در روایتی از خروج مردی از یمن که یاری‌دهنده جانشین پیامبر است، با عنوان منصور یاد می‌شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این روایت در وصف اهل یمن فرموده‌اند:

قوم رقیقهُ قلوبُهم راسخٌ ایمانُهم و منهم المنصورُ یخرُجُ فی سبعین الفاً ینصُرُ خَلَفی و خلف وصیّی؛ [۱۵]

مردم سرزمین یمن قلب‌هایی رقیق و ایمان‌هایی استوار دارند. منصور که با هفتاد هزار نفر قیام می‌کند و جانشین من و جانشین وصی مرا یاری می‌دهد، از آنهاست.

 

البته نمی‌توان ادعا کرد که واژۀ منصور در تمامی روایات به یمانی اشاره دارد، اما این مطلب حداقل در بخشی از روایات پذیرفتنی است و آن‌چه در این میان معیار قضاوت است، قراین داخلی و خارجی روایات است.

 

الخلیفه الیمانی

۳٫ الخلیفه الیمانی؛ از ارطاه در منابع اهل سنت، چنین نقل شده است:

علی یَدَی ذلک الخلیفهِ الیمانیُّ الذی تُفتَحُ القسطنطنیهُ و رومیّهٌ علی یدِه یخرج الدجالُ و فی زمانه یَنزلُ عیسی بنُ مریمَ؛ [۱۶]

در زمان آن پیشوای یمانی که استانبول و روم به دست او فتح می‌شود، دجال ظهور می‌کند و عیسی بن مریم از آسمان نزول می‌نماید.

با توجه به آن‌چه گذشت، ما از این پس در ترسیم تصویر شخصیت یمانی و جنبش او، از روایاتی بهره خواهیم برد که در آنها واژه‌های «یمانی»، «المنصور الیمانی»، «الخلیفه الیمانی»، «قحطانی» و یا «منصور» به کار رفته باشد.

 

نسب یمانی

در روایات معتبر به نسب وی، تصریح نشده است. تنها در روایتی در کتاب فلاح السائل از کتب ادعیه شیعه، از سید بن طاووس، به خروج شخصی از نسل زید بن علی بن حسین علیهم السلام، اشاره شده است که ممکن است، همان یمانی باشد.

و اما متن روایت کتاب فلاح السائل، حدیثی منقول از امام باقر علیه‌السلام است:

… و خروجُ رجلٍ من وُلد عَمّی زیدٍ بالیمنِ؛ [۱۷]

… و قیام مردی از خاندان عمویم زید در یمن.

در این حدیث اگر خروج مردی از یمن، همان یمانی باشد، پس نشان می دهد که یمانی، از نسل زید بن علی می باشد.

بنابراین، نمیتوان قاطعانه گفت که یمانی از سادات بنی هاشم است. باید منتظر ماند و آینده را دید. در هر حال صرفنظر از نسب یمانی، دین و مذهب وی، همانطور که ذکر خواهد شد، پیرو حضرت علی، آیین حق و مذهب امیرالمومنین و شیعه می باشد.

 

دین و مذهب یمانی

احادیث، یمانی را پیرو حضرت علی علیه‌السلام معرفی کرده اند. وی، پیرو مذهب اهل بیت و تابع آیین حق و مسلمان شیعه می باشد. امام صادق علیه‌السلام، فرمودند:

… الیمانیُّ یَتوالی علیاً … . [۱۸]

… یمانی از محبّان و پیروان حضرت علی است … .

 

امام باقر علیه السلام نیز در این باره فرموده‌اند:

… و لیس فی الرایاتِ رایهٌ أهدی من رایهِ الیمانیِّ هی رایهٌ هُدًی ِلأنّه یدعو الی صاحبِکم؛ [۱۹]

در میان پرچم‌ها پرچمی هدایت یافته‌تر از پرچم یمانی نیست او پرچم هدایت است، زیرا به سوی صاحب شما دعوت می‌کند.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

پنج شنبه 8 مهر 1395  12:58 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

مدت زمان فتح دنیا توسط امام زمان(عج)

 

روایات 

مجموعه این روایات را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: 

۱٫ دسته اول روایتی که احتمالاً بر کشته شدن همه کافران و مشرکان به دست امام(عج) دلالت میکند: 
شیخ صدوق به سند خود از ابیبصیر از امام صادق در تفسیر آیه هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون (صف: ۹) 
او کسی است که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند. نقل می کند: 
فاذا خرج القائم (عج) لم یبق کافر بالله العظیم و لامشرک بالامام الاکره خروجه حتی ان لو کان کافر او مشرک فی بطن صخره لقالت: یا مؤمن فی بطنی کافر فاکسرنی واقتله.۲۶ 

چون قائم (عج) قیام کرد، منکر خداوند و مشرک به امامی نمیماند، مگر اینکه از خروج او ناخشنود است. تا آنجا که اگر کافر یا مشرکی در دل صخره ای پنهان شده باشد، به صدا درآمده میگوید: ای مؤمن در دل من کافری است؛ مرا بشکن و او را بکش. 

این احتمال وجود دارد که مفاد این روایت عمومیت قتل نسبت به تمامی کفار و مشرکین باشد؛ چرا که نکره در سیاق نفی افاده عموم میکند (لم یبق کافر و لامشرک؛ هیچ کافر و مشرکی نمی ماند…) توجه به جمله ((اذا خرج القائم؛ چون قائم قیام کند)) این احتمال که قتل تمامی مشرکان و کفار مخصوص مکان یا زمان یا جنگ خاصی باشد را تضعیف میکند. به عبارت دیگر، براساس ظاهر روایت، وقتی امام قیام خود را آغاز کرد و خبر آن به گوش کفار و مشرکان رسید، همه آنها از این حادثه ناخرسند خواهند شد و همه آنها به دست امام کشته خواهند شد. 
اگر ما روایت بالا را به شکلی که گذشت معنی کنیم، بر قتل تمامی کفار و مشرکین دلالت دارد؛ ولی به نظر میرسد چنین معنایی از روایت فوق قابل استظهار نباشد؛ چرا که غایت بودن جمله ((حتی لوکان کافر او مشرک فی بطن صخره…)) از جمله قبل، وجه معقولی ندارد؛ یعنی این که بگوییم ((همه کفار و مشرکان از ظهور امام(عج) ناخشنود هستند تا اینکه اگر کافر یا مشرکی در جایی پنهان شود، آنجا میگوید کافر یا مشرکی زیر من پنهان شده)) معنای محصلی ندارد؛ چرا که پنهان شدن کفار و مشرکان و خبر دادن موجودات از آنها نمیتواند غایت ناخشنودی آنان باشد. 

بلکه ظاهراً حتی غایت از چیزی است که از سیاق جمله فهمیده میشود؛ یعنی همه کفار و مشرکان از ظهور امام ناخشنود میشوند، میان کفار و مشرکین و امام جنگ و درگیری رخ میدهد و آنها با یکدیگر می جنگند تا آن جا که اگر در دل سنگ هم پنهان شوند…)). 

و طبیعتاً آنانی که با سپاه امام به رویارویی برمیخیزند، همه اهل کتاب نیستند؛ بلکه بخشی از آنها هستند. بنابراین این روایت بر قتل همه اهل کتاب دلالت ندارد. 

۲٫ دسته دوم روایاتی هستند که بر قتل اهل کتاب در زمان یا جنگ خاصی دلالت می کنند؛ از جمله: 

الف: امام علی (ع): … ثم یموت عیسی و یبقی المنتظر المهدی من آل محمد (ص) فیسیر فی الدنیا و سیفه علی عاتقه و یقتل الیهود والنصاری و اهل البدع ۲۷ 

… سپس عیسی رحلت میکند و مهدی منتظر آل محمد (ص) باقی میماند. او در حالی که شمشیر بر دوش دارد، زمین را درمینوردد و یهود، نصارا و بدعت گزاران را میکشد. 

این روایت بر قتل آن گروه از اهل کتاب دلالت میکند که پس از مرگ عیسی بر دین خود باقی مانده اند؛ ولی اینکه این عده از اهل کتاب چند درصد از مجموع اهل کتاب پیش از ظهورند، همه، اکثریت یا اقلیت، معلوم نیست. چه بسا با توجه به قراین و شواهدی که در جای خود ذکر شده است،۲۸ بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و تنها گروه اندکی باقی مانده و کشته شوند. بنابراین از این روایت نمی توان کمیت اهل کتابی را که به دست حضرت کشته میشوند به دست آورد. 

ب: امام علی (ع): … و یخرج عیسی فیلتقی الدجّال فیطعنه فیذوب کما یذوب الرصاص ولاتقبل الارض منهم احدا لایزال الحجر والشجر یقول: یا مومن تحتی کافر اقتله.۲۹ 
… و عیسی خروج میکند و با دجال روبه رو میشود. پس نیزهای به او میزند و او مانند سرب ذوب میشود. زمین هیچ یک از آنها را در خود نمی پذیرد. پیوسته سنگها و درختان می گویند: ای مؤمن کافری در زیر من پنهان شده است او را بکش.

ج: امام باقر: … ثم ان الله تعالی یمنح القائم و اصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتی یفنوهم حتی ان الرجل یختفی فی الشجره والحجره فتقول الشجره والحجره: یا مؤمن هذا رجل کافر فاقتله فیقتله.۳۰ 
… سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آنها مسلط میکند تا اینکه آنها را کشته و از بین میبرند. تا آن جا که اگر شخصی پشت درخت یا سنگی پنهان شود، درخت و سنگ میگویند: ای مومن، این مردی است کافر؛ او را بکش. پس او را میکشد. 

روایت ((ب)) مخصوص جنگ با سپاه دجال است. بنابراین دلالت بر کشته شدن کفار سپاه دجال میکند؛ نه مطلق کفار. روایت ((ج)) نیز به قرینه صدر روایت، بر قتل کفار در جنگ با سفیانی دلالت میکند: 

اذا بلغ السفیانی ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتی یلقی القائم(عج)؛ … چون به سفیانی خبر میرسد که قائم (عج) از سمت کوفه به سوی او حرکت کرده، با سواران خود به سوی او حرکت میکند تا اینکه با قائم (عج) روبه رو میشود…)). 
بنابراین نهایت مدلول این دو روایت و امثال آن، قتال تمامی کفاری است که در سپاه دجال و سفیانی حضور دارند؛ ولی این مطلب را که این تعداد از کفار چند درصد از همه کفار هستند، از این روایات نمی توان به دست آورد. 

۳٫ دسته سوم، روایاتی که نه بر شمول قتل دلالت دارند و نه قتل در زمان یا جنگ خاصی که ما بعضی از آنها را در این جا می آوریم: 

الف: امام باقر (ع): ولاتبقی ارض الا نودی فیها بشهاده ان لااله الاالله وحده لا شریک له و ان محمدا رسول الله و هو قوله: له اسلم من فی السموات و الارض طوعا و کرها و الیه ترجعون و لا یقبل صاحب هذالامر الجزیه کما قبلها رسول الله (ص) و هو قول الله و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله.۳۱ 

جایی نمیماند مگر این که در آن به یگانگی خداوند و رسالت پیامبر (ص) شهادت داده میشود و این همان سخن خداوند است که میفرماید: ((تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار در برابر فرمان او تسلیم اند و همه به سوی او بازگردانده میشوند.)) و صاحب این امر، آنچنان که رسول خدا (ص) جزیه می گرفت، جزیه قبول نمیکند و این همان سخن خداوند است که میفرماید: و با آنها پیکار کنید تا فتنه (شرک و سلب آزادی) برچیده شود و دین (پرستش) همه مخصوص خدا باشد. 

با توجه به اینکه در ذیل روایت به آیه شریفه ((و قاتلوهم)) … استناد شده است، بنابراین امام با اهل کتاب به جهاد خواهند پرداخت و طبیعی است که در این جهاد، گروهی از اهل کتاب کشته خواهند شد؛ ولی این که چه قدر از اهل کتاب به دست سپاه امام به قتل خواهند رسید، مسئلهای است که روایت نسبت به آن ساکت است. 

ب: امام کاظم در تفسیر آیه و له اسلم من فی السموات والارض طوعا و کرها؛ (آل عمران: ۸۳) ((و تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند، از روی اختیار یا از روی اجبار در برابر فرمان او تسلیم اند)). 

فرمود: انزلت فی القائم اذا خرج بالیهود والنصاری والصابئین والزنادقه و اهل الرده والکفار فی شرق الارض و غربها فعرض علیهم الاسلام فمن اسلم طوعاً امره بالصلاه والزکاه و ما یؤمر به المسلم و یجب لله علیه و من لم یسلم ضرب عنقه حتی لایبقی فی المشارق والمغارب احد الا وحد الله قلت له: جعلت فداک ان الخلق اکثر من ذلک. فقال: ان الله اذا اراد امرا قلل الکثیر و کثر القلیل.۳۲ 

این آیه درباره قائم (عج) نازل شده است. او چون بر یهود، نصاری، صابئان، ملحدان، مرتدان و کفار شرق و غرب زمین خروج کرد، اسلام را بر آنها عرضه میکند. پس کسی که از سر اختیار اسلام آورد، او را به نماز و زکات و واجبات الهی و آنچه که بر عهده مسلمان است دستور میدهد و کسی که اسلام نیاورد را گردن میزند. تا این که در شرق و غرب کسی نمیماند، مگر اینکه به یگانگی خداوند معتقد باشد. راوی گوید: عرض کردم: فدایت شوم مردمان بیش از این هستند که بتوان آنها را کشت. حضرت فرمود: چون خداوند اراده فرماید زیاد را کم و کم را زیاد میکند. 

گرچه در این روایت، قتل غیر مسلمانان مشروط به اسلام نیاوردن آنها شده و جمله شرطیه به خودی خود هیچ دلالتی بر تحقق شرط ندارد؛ لذا تحقق مشروط نیز قطعی نیست؛ ولی با توجه به علم امام (عج) به آینده، طبیعتاً اگر این شرط برآورده نمی شد و کسی نیز کشته نمی شد ـ یعنی همه مسلمان میشدند ـ امام جمله را به این شکل بیان نمی کرد؛ بلکه می فرمود همه مسلمان میشوند. 

بنابراین بیان مطلب به شکل قضیه شرطیه خالی از اشاره به وجود برخی از افرادی که اسلام را اختیار نکرده و کشته میشوند نیست. مؤید این مطلب فهم راوی حدیث است که او نیز از قضیه شرطیه تحقق شرط ـ عدم اسلام ـ و در نتیجه، تحقق مشروط قتل ـ را فهمیده است؛ لذا می پرسد که مردم بسیارند و قتل آنها ممکن نیست و حضرت نیز فهم او را رد نکرده و با این پاسخ که برای خداوند کم و زیاد تفاوتی ندارد فهم او را تأیید میکند. 

بنابراین دلالت روایت بر قتل برخی از اهل کتاب مسلم است، ولی کمیت اهل کتابی که کشته میشوند مسئلهای است که در این روایت به آن هیچ اشاره ای نشده است. چه بسا با توجه به قراین و شواهد گذشته، بیشتر اهل کتاب اسلام آورده و گروه اندکی کشته می شوند. 

پرسش: مدلول ذیل روایت بالا این است که بسیاری از اهل کتاب به دست حضرت کشته می شوند؛ زیرا راوی از سخن حضرت این گونه فهمیده که گروه زیادی به دست امام مهدی (عج) کشته خواهند شد و حضرت نیز این فهم را رد نمیکند و پاسخ میدهد خداوند اگر بخواهد کم را زیاد و زیاد را کم میکند که این پاسخ به گونهای پذیرفتن فهم راوی نیز هست. بنابراین از این روایت فهمیده میشود که امام مهدی(عج) در رویارویی با اهل کتاب، از حربه قتل و کشتار به گستردگی استفاده میکند و تعداد بسیاری از آنان را به قتل می رسانند. 

پاسخ 

یکم: در این روایت، از شش گروه نام برده شده است: یهود، نصاری، صابئین، ملحدین، مرتدین و کفار و مدلول روایت قتل بسیاری از مجموعه این شش گروه است؛ نه کشته شدن بسیاری از یهود و نصارا. بنابراین اگر ما از شواهد و قراین دریافتیم که شیوه امام(عج) در رویارویی با اهل کتاب برپایه گذشت و مداراست، در نتیجه، سهم اهل کتاب از این کشتار گسترده بسیار اندک خواهد بود. 

دوم: ((قتل کثیر)) غیر از ((قتل اکثر)) است؛ ممکن است امام(عج) از یک مجموعه صد میلیون نفری ۵۰ هزار معاند را به قتل برساند؛ ولی این گروه، بیش تر مجموعه صدمیلیونی نیستند. گرچه اگر بدون مقایسه در نظر گرفته شوند، گروه زیادی هستند. 

بنابراین ما این واقعیت را می پذیریم که ممکن است از اهل کتاب نیز گروه زیادی کشته شوند، ولی با توجه به قراینی که پیشتر برشمردیم، این گروه زیاد در مقایسه با جمعیت مجموعه اهل کتاب، درصد بسیار اندکی خواهند بود و قتل این تعداد از اهل کتاب به دلیل عناد و خصومتی که با حکومت جهانی امام(عج) دارند، بسیار طبیعی خواهد بود. 

جمع بندی: 

از مجموع روایاتی که متعرض مسئله قتل اهل کتاب شده است، در روایات دسته دوم و سوم، گرچه به مسئله قتل اشاره شده است، لیکن از میزان استفاده امام مهدی (عج) از این اهرم ذکری به میان نیامده است. 

بنابراین با توجه به قراینی که سابقاً برشمردیم ـ قراین اسلام اکثریت۳۳ و برخورد مسالمت آمیز امام با اهل کتاب ـ میتوان این احتمال را تقویت کرد که اهل کتابی که به دست امام (عج) کشته میشوند، در مقایسه با مجموعه جمعیت اهل کتاب بسیار اندک خواهند بود. 

در معنای روایت دسته اول، دو احتمال وجود داشت که براساس احتمال اصح، معنای روایت، عمومیت قتل کفار و مشرکین نبود؛ لیکن اگر ما مفاد این روایت را عمومیت قتل کفار و مشرکان بدانیم، این معنی به چند دلیل قابل اخذ نیست: 

۱ـ روایات دسته دوم و سوم که براساس آنها، قتل کفار و مشرکین پس از اتمام حجت و عرضه اسلام خواهد بود. 
۲ـ این اصل مسلم و قطعی عقلی و اسلامی که کشتن شخصی پیش از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت ممنوع است. بنابراین اگر در این روایت، سخن از قتل تمامی کفار به میان آمده است، منظور کفاری است که پس از اتمام حجت و آشکار شدن حقیقت، باز بر عقیده باطل خود اصرار بورزند. 

علاوه بر این که ظهور عبارت ((اذا قام القائم))۳۴ بر شروع قتل از همان آغاز ظهور نیز محل تأمل است؛ چرا که این واژه میتواند به این معنی باشد که این اتفاقات ـ ناخشنودی کفار از ظهور و قتل آنها ـ پس از قیام رخ خواهد داد؛ اما بلافاصله یا با تأخیر بودن این اتفاقات، مطلب دیگری است که از این واژه نمی توان استفاده کرد. 

آن چه گذشت، برخوردهای اولیه سپاه امام مهدی(عج) با اهل کتاب بود. تحقیق درباره سرنوشت اقلیت باقیمانده اهل کتاب را که نه اسلام آورده و نه در جریان فتح دنیا کشته میشوند در جای خود باید دنبال کرد.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

پنج شنبه 8 مهر 1395  12:59 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

تاملی در روایت های علایم ظهور; آشفتگی و اختلاف متون

 

منتظران موعود، پیوسته در انتظار تحقق نشانه هایی هستند که در روایات فراوان به عنوان نشانه ظهور مهدی(ع) بیان شده است. به همین جهت در طول تاریخ، تطبیق نشانه ها بر افراد و گروههایی صورت گرفته و امروزه رواج بیشتری یافته است. آیا این تطبیق ها درست است؟ بین نشانه های ظهور و اشراط الساعه چه ارتباطی وجود دارد؟ تا چه اندازه می توان به روایات علائم الظهور اعتماد کرد و راویان و منابع آنها چه ویژگی هایی دارند؟ آیا امکان بداء در تحقق این نشانه ها وجود دارد؟ ندای آسمانی دارای چه خصوصیاتی است؟ این نوشتار در صدد است با نگاهی تازه به روایات علا ئم، این پرسش ها و پرسشهای دیگری را پاسخ گوید.

از مباحث گسترده ای که دربارهِ مهدویت مطرح می شود، موضوع علا مت هایی است که گفته می شود پیش از ظهور منجی موعود پدید خواهد آمد. اهمیت این موضوع به اندازه ای است که غالباً در مباحث انتظار به آن پرداخته می شود و کم تر کتابی را می توان یافت که به زندگی مهدی(عج) پرداخته باشد ولی بخشی از مطالب خود را – به اجمال یا تفصیل – به نشانه های ظهور اختصاص نداده باشد، حتی کتاب های مستقلی در این باره نگارش یافته که تقریباً هدف همهِ آن ها، جمع آوری آن نشانه ها بوده است و یا نویسندگان آن کتاب ها در صدد تبیین، توضیح و بیشتر، توجیه روایات مربوط به آن برآمده اند.

در این میان تعداد کمی از نویسندگان۱ به تحلیل و بررسی روایات پرداخته و با دیدهِ نقد به آن ها نگریسته اند، ولی حتی آنان نیز، این بحث را تکمیل نکرده اند و گاه نظرهایشان قابل نقد و بررسی است.
در این جا بر آنیم تا با نگاهی تازه به روایت های علا یم ظهور، به نکته هایی دربارهِ آن ها بپردازیم. البته آن چه دراین جا میآید، تنها قسمتی از این مباحث است و بررسی عمیق و تفصیل بیش تر، فرصت و جایگاه دیگری می طلبد که نگارنده امیدوار است در آینده ای نزدیک به آن دست یابد. بنابراین در نوشتار حاضر تنها به مطلب های کلی این بحث و ذکر چند نمونه اشاره می شود.

ضرورت و هدف بحث

مراجعه به ده ها کتابی که در آن از نشانه های ظهور، سخن به میان آمده است، نشان می دهد که متأسفانه بیش تر نویسندگان متأخر، روایت های منابع گذشته را تکرار کرده و با آن محققانه و تحلیلی برخورد نکرده اند؛ هر کس به فراخور نوشتهِ خود به چند نشانه اشاره و یکی دو روایت برای نمونه ذکر می کند و به مبحث هایی مانند این که منظور از سخن معصوم چیست و در چه شرایطی بیان شده، راوی آن از نظر جرح و تعدیل چگونه است یا آن روایت در کتب معتبر نقل شده یا نه، توجهی نشده است.

بیش تر این کتاب ها در صدد قانع کردن موقت مخاطب خود هستند خواننده ای که در آن قسمت خاص از کتاب، انتظار بیان نشانه ها را دارد. از این رو جای بررسی همه اخبار دربارهِ یک نشانه، ارتباط آن با دیگر نشانه ها، بحث از صحت و سقم روایت ها و تحلیل و نقد منابع آن ها بسیار خالی است و کتاب ها و مقاله های اندکی که به این موضوع پرداخته اند، کافی به نظر نمی رسد و قابل نقد است.

ضرورت دیگر این که امروزه این مطلب که ظهور نزدیک شده، بیش تر علا یم به وقوع پیوسته و شاهد دولت حقهِ آل محمد(ص) خواهیم بود، بسیار رواج پیدا کرده و هر کس از نزدیک تر بودن ظهور خبر دهد محبوب تر است. غافل از این که:

نخست: تعیین وقت (حتی به معنای یک محدوده زمانی تقریبی)، ممنوع است و هیچ یک از معصومین هم این کار را نکرده اند۲؛

دوم: ادعای نزدیک بودن ظهور، تبعات و زیان هایی مانند بدبین شدن عامه مردم نسبت به گفته های معصومین، به وجود آوردن انتظار کاذب و سست شدن اعتقاد به آن پس از گذشت

زمان را در پی دارد. از مرحوم آیت الله مرعشی نجفی نقل کرده اند:(از این مطالب (که مثلا  سفیانی دیده شده یا…) نگویید؛ زیرا جوانان بعد از سالیان، وقتی که ظهور حضرت به تأخیر بیفتد، دست از دین برمی دارند و همه را دروغ می پندارند.)۳
یکی از مراجع تقلید حاضر هم می فرماید:
(باید زمینه را مساعد کنید که اگر غیبت، صد هزار سال هم طول بکشد، عقاید مردم خراب نشود. فردی بود که هر روز می گفت: حضرت میآید و ظهور نزدیک شده است. یک بار گفت: سه ماه دیگر آقا حتماً میآید. سه ماه بعد، گفتیم چه شد؟ گفت: بدا حاصل شد! باید کاری کنیم که ایمان راسخ پیدا کنیم.۴)
به نظر می رسد این سخنان به اندازه ای گویاست که هدف از این بحث را روشن می کند؛ زیرا موضوع انتظار و ظهور و علا یم ارتباط تنگاتنگی با هم دارند، به گونه ای که برخی در صدد هستند، نزدیک شدن ظهور را با بیان علا یم محقق شده، اثبات کنند.

با آن چه گفته شد، هدف از این نوشتار نیز روشن خواهد شد؛ این که اثبات نماییم، حقیقتِ علا یم آن گونه که شهرت یافته، نیست، بلکه جای بحث و بررسی بیش تری دارد، از میان علا یم حتمی، هیچ کدام محقق نشده و علا یم دیگر در واقع پیش گویی حوادث آینده از سوی امامان معصوم بوده است که با نشانه های ظهور قائم آمیخته یا به نفع افراد و گروه های مدعی مهدویت ساخته شده است.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

جمعه 9 مهر 1395  2:49 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

مدت زمان فتح دنیا توسط امام زمان(عج)

 

گرچه در این روایات، واژه اهل کتاب به کار نرفته است، ولی از سرزمینهایی چون روم نام برده شده است و از آنجا که بیش تر مردمان مغرب زمین اهل کتاب اند، شیوه رویارویی امام (عج) با مغرب زمین همان شیوه امام با اهل کتاب خواهد بود. 

به هرحال، برخی از روایاتی که بر مسالمت آمیز بودن رفتار امام مهدی (عج) با اهل کتاب دلالت میکنند به قرار ذیل است: 

الف) امام علی (ع) میفرماید: ثم یسیر و من معه من المسلمین لایمرون علی حصن ببلد الروم الا قالوا علیه لااله الاالله فتتساقط حیطانه ثم ینزل من القسطنطنیه فیکبرون تکبیرات فینشف خلیجها و یسقط سورها ثم یسیر الی رومیه فاذا نزل علیه کبرالمسلمون ثلاث تکبیرات فتکون کالرمله علی نشز.۱۵ 

سپس او و همراهانش حرکت میکنند. در کشور روم به دژی برنمی خورند؛ مگر اینکه با گفتن ذکر لااله اله الله دیوارهایش فرو می ریزد. سپس در قسطنطنیه (استامبول) فرود میآیند و با گفتن چند تکبیر رودخانه اش می خشکد و حصارهایش فرو می ریزد. آنها سپس به سمت رومیه حرکت میکنند و با گفتن سه تکبیر، آنجا چون شنزاری بر بلندی میشود. 

ب) امام باقر(ع): … و یبعث جنداً الی القسطنطنیه فاذا بلغوا الخلیج کتبوا علی اقدامهم شیئاً و مشوا علی الماء فاذا نظر الهیم الروم یمشون علی الماء قالوا هولاء اصحابه یمشون علی الماء فکیف هو؟ فعند ذلک یفتحون لهم ابواب المدینه فیحکمون فیها ما یشائون.۱۶ 
… و مهدی (عج) سپاهی را به سوی قسطنطنیه گسیل میدارد. چون به رودخانه رسیدند، بر پایشان چیزی نوشته و بر آب راه میروند. چون رومیان این صحنه را مشاهده کردند، می گویند اصحاب او بر آب راه میروند، پس خود او ـ امام مهدی (عج) ـ چگونه خواهد بود؟ در این هنگام، درهای شهر را بر آنان میگشایند و سپاه امام وارد شهر شده و هر چه اراده کند انجام میدهد. 

ج) امام علی(ع): … و یسیر المهدی حتی ینزل بیت المقدس و تنقل الیه الخزائن و تدخل العرب و العجم و اهل الحرب و الروم و غیرهم فی طاعته من غیر قتال۱۷ 
… مهدی (عج) حرکت کرده در بیت المقدس فرود میآید. تمام خزاین نزد او برده میشود و عرب، عجم، ستیزه جویان، رومیان و دیگران بی جنگ و درگیری اطاعت او را گردن می نهند. 
این مضمون ـ برخورد مسالمت آمیز با اهل کتاب ـ را میتوان با روایات دیگری نیز تأیید کرد از جمله: 

امام علی فرمود: … فیسیر المهدی (عج) بمن معه لایحدث فی بلد حادثه الا الامن و الامان والبشری.۱۸ 
… سپس مهدی و همراهانش حرکت میکنند. در هیچ شهری جز امن و دادن امان و بشارت اتفاقی رخ نمی دهد. 

۴ـ مؤید چهارم: مدت زمان فتح دنیا 

چهارمین زاویه ای که میتوان از آن به مسئله رویارویی امام (عج) با اهل کتاب نگریست و می تواند قرینهای بر استفاده حداقل امام مهدی (عج) از حربه قتل باشد، مسئله مدت جنگ و نبرد امام (عج) برای فتح دنیاست. برخی از روایات این موضوع بدین قرارند: 

الف: عیسی الخشاب میگوید به امام حسین عرض کردم آیا شما صاحب این امر هستید؟ حضرت فرمودند: 
لا ولکن صاحب الامر الطرید الشرید الموتور بابیه المکنی بعمه یضع سیفه علی عاتقه ثمانیه اشهر۱۹ 
خیر، ولی صاحب این امر طردشده رانده شده ای است که کسی برای پدرش خونخواهی نکرده، او هم کنیه عموی خود است و شمشیر را هشت ماه بر دوش میگذارد. 

ب) امام باقر (ع): … و یضع السیف علی عاتقه ثمانیه اشهر یقتل هرجا… 
… شمشیر را برهنه کرده، هشت ماه بر دوش میگذارد و بسیار میکشد…۲۰ 

ما مدت حکومت امام مهدی (عج) را به هر میزان که بدانیم، براساس روایات یادشده هشت ماه آن که قاعدتاً هشت ماه آغازین ظهور است، مدت زمانی است که امام با مخالفان خود به جنگ و نبرد خواهد پرداخت. با توجه به دو نکته میتوان این احتمال را تقویت کرد که درگیریهای امام (عج) با غیر مسلمانان بسیار اندک خواهد بود و آنان در برابر امام مقاومتچندانی نخواهند کرد و امام با کم ترین درگیری، سرزمینهای آنان را فتح خواهد نمود. 

نکته اول: روایاتی که در آنها به نبرد امام با دیگر گروهها اشاره شده است، مانند درگیری با قریش، بنی شیبه، اهل بصره، اعراب و سفیانی در نقاط مختلف و… . برخی از این روایات از این قرارند: 

الف: امام باقر (ع): اذا بلغ السفیانی ان القائم قد توجه من ناحیه الکوفه یتجرد بخیله حتی یلقی القائم… فیقتتلون یومهم ذلک حتی ان الله تعالی یمنح القائم و اصحابه اکتافهم فیقتلونهم حتی یفنوهم… .۲۱ 

چون سفیانی مطلع میشود که قائم (عج) از جانب کوفه به سوی او رهسپار شده است او نیز همراه با سوارانش حرکت میکند تا اینکه با قائم (عج) روبه رو میشود… پس آن روز با یکدیگر میجنگند. سپس خداوند قائم (عج) و یارانش را بر آنها مسلط میکند تا اینکه آنها را کشته و از بین می برند. 

ب: امام صادق (ع): اذا قام القائم (عج) من آل محمد صلوات الله علیه اقام خمسمأه من قریش فضرب اعناقهم ثم اقام خمسمأه فضرب اعناقهم ثم خمسمأه اخری حتی یفعل ذلک ستّ مرات. قلت: و یبلغ عدد هولاء هذا؟ قال: نعم منهم و من موالیهم.۲۲ 
چون قائم آل محمد (عج) یام کرد پانصد نفر از قریش را گردن میزند. سپس پانصد نفر دیگر را گردن میزند و سپس پانصد نفر دیگر را و این کار را شش بار تکرار میکند. راوی میگوید: عرض کردم قریش این مقدار هستند؟ فرمود؟ آری از آن ها و از دوستانشان. 

اینها نمونه هایی است از جنگها و درگیریهای امام مهدی(عج) با دشمنان به منظور پاک کردن دنیا از وجودشان. 

نکته دوم: اندک بودن مدت زمان هشت ماه برای فتح کل دنیا؛ 

با پیوست کردن این دو نکته، یعنی جنگها و درگیریهای حضرت با گروههای گوناگون در خاورمیانه از یکسو و اندک بودن مدت زمانی که حضرت طی آن بر تمام دنیا مسلط میشود، میتوان این احتمال را تقویت کرد که درگیریهای امام (عج) با اهل کتاب و دیگر ملتها بسیار اندک خواهد بود؛ چرا که جنگهای حضرت در خاورمیانه، طبیعتاً بخش عمده ای از هشت ماه را به خود اختصاص خواهد داد. بنابراین اگر فتح مغرب زمین و دیگر نقاط دنیا نیز همراه با جنگ و درگیری و قتل و کشتار باشد، فتح دنیا در هشت ماه امری بعید خواهد بود؛ به ویژه با توجه به وسعت فوق العاده مناطق مسکونی کره زمین. 
نکته قابل توجهی که مؤید مدعای ماست، این است که این احتمال وجود دارد که هشت ماه یاد شده، مدت زمان فتح و تسلط بر دنیا نباشد، بلکه مدت زمانی باشد که امام دنیا را از شر دشمنان و منحرفان پاک میکند؛ به این معنی که امام نخست کل دنیا را فتح خواهند کرد. 

طبیعتا پس از فتح دنیا انسانهای معاند و منحرفی نیز هستند که به دنبال ضربه زدن به نظام امام مهدی (عج) و مخالفت با اهداف و آرمانهای حضرت باشند و امام چاره ای جز درگیری با این گروه نخواهد داشت. سید محمد صدر معتقد است هشت ماه یادشده تنها زمان فتح دنیا نیست؛ بلکه مدت زمانی است که اولاً امام (عج) دنیا را فتح میکند و ثانیاً دنیا را از لوث وجود معاندان و منحرفان پاک میکند.۲۳ 

براساس این احتمال، فتح دنیا در مدتی بسیار کمتر از هشت ماه اتفاق خواهد افتاد و مدت زمان فتح مغرب زمین ـ سرزمین اهل کتاب ـ بسیار بسیار اندک خواهد بود. در نتیجه، قتل و درگیری به کمترین میزان خود خواهد بود. 

۵ ـ مؤید پنجم: جنگها و مرگ فراگیر 

قرینه پنجمی را نیز میتوان بر مدعای برخورد مسالمت آمیز و به دور از جنگ و خون ریزی امام مهدی(عج) با اهل کتاب اقامه کرد. آن قرینه این است که براساس تعداد چشم گیری از روایات، پیش از ظهور، قتل و مرگ به شکل گستردهای بر بشریت سایه خواهد افکند و درصد بسیار بالایی از انسانها بر اثر جنگها و حوادث طبیعی از میان خواهند رفت. 

بی تردید وجود این دو عامل به ویژه عامل اول ـ جنگ و درگیری ـ توان نظامی و دفاعی بشریت را به شدت کاهش خواهد داد و کشورها را از نظر نظامی آسیب پذیر خواهد نمود. به یقین، بشریتی که امروزه به مرگبارترین سلاحهای کشتار جمعی مجهز است و برخی از نیروی اتمی در اختیارش برای متلاشی کردن کل کره زمین کفایت می کند، در صورت وقوع جنگی فراگیر، از توان نظامی خود تا حد ممکن استفاده خواهد کرد و بسیار طبیعی خواهد بود که در صورت وقوع چنین جنگی، نیروهای متخاصم و نیز توان نظامی و دفاعی آن ها به شکل وسیعی از میان برود. 

این جمله معروف که اگر جنگ جهانی سومی وجود داشته باشد جنگ جهانی چهارم با سنگ و چوب خواهد بود، به همین واقعیت اشاره دارد. 

با رخ دادن چنین جنگی و فرسایش توان نظامی کشورهای متخاصم، مقاومت در برابر سپاه امام مهدی(عج) به کمترین حد خود خواهد رسید و سپاه امام با کمترین جنگ و درگیری دنیا را فتح خواهد نمود. 

البته اصل وجود جنگ و مرگ، پیش از ظهور، مسائلی است که در روایات فراوانی به آن اشاره شده است، ولی به گستردگی و فراگیر بودن آن، تنها در چند روایت اشاره شده است و ما مدعی نیستیم که چنین جنگی با این گستردگی حتماً اتفاق خواهد افتاد. 

بی تردید، اثبات وقوع چنین حادثه هولناکی نیازمند بررسی روایات و اسناد و دلالت آنها از یک سو و بررسی سایر روایات موافق و مخالف و جمع بندی آنها از سوی دیگر، و نیز تحلیل شرایط جهانی است؛ ولی وجود این روایات در منابع دست اول و تعدد آنها این احتمال را تقویت میکند و همین برای ما به عنوان شاهد کفایت میکند. 
برخی از این روایات بدین قرارند: 

الف) امام علی (ع): لایخرج المهدی حتی یقتل ثلث و یموت ثلث و یبقی ثلث. 
مهدی (عج) ظهور نمیکند مگر هنگامی که یک سوم مردم کشته شوند و یک سوم بمیرند و یک سوم باقی بمانند.۲۴ 

ب) شیخ صدوق به سند خود از سلیمان بن خالد از امام صادق روایت میکند: 
قدّام القائم موتان موت احمر و موت ابیض حتی یذهب من کل سبعه خمسه. الموت الاحمر السیف والموت الابیض الطاعون.۲۵ 

پیش از ظهور قائم (عج) دو مرگ وجود خواهد داشت: مرگ سرخ و مرگ سفید تا از هر هفت نفر پنج نفر بمیرند. مرگ سرخ مرگ با شمشیر است و مرگ سفید مرگ با طاعون. 

یادآوری این نکته لازم است که گرچه بشریت از نظر بهداشتی و مبارزه با بیماریهای گوناگون از جمله طاعون و وبا به پیشرفت چشم گیری دست یافته است و مرگ انسانها با طاعون با توجه به شرایط کنونی بعید به نظر میرسد، ولی این احتمال وجود دارد که شیوع طاعون پس از بروز جنگ های فراگیر باشد. 

با بروز چنین جنگهایی که با سلاحهای کشتار جمعی، بسیاری از انسانها کشته میشوند، هم توان مالی و اقتصادی کشورها از بین میرود و هم نیروی انسانی لازم برای مبارزه با بیماریها به شدت کاهش خواهد یافت؛ با این شرایط، مبارزه با بیماری فراگیر طاعون امری مشکل خواهد بود. بنابراین اگر در این روایات، از مرگ بسیاری از انسانها به وسیله طاعون سخن به میان آمده، میتوان برای آن وجه معقولی تصور کرد. احتمال یادشده را میتوان با توجه به این نکته تأیید کرد که در روایت بالا و روایات همانند، مرگ با شمشیر پیش از مرگ به سبب طاعون آورده شده است. 

آن چه گذشت، قراین و شواهد خارجی بر رویارویی مسالمت آمیز امام (عج) با اهل کتاب بود. اکنون نوبت آن رسیده است که به بررسی روایاتی بپردازیم که در آنها به مسئله قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدی (عج) اشاره شده است. ما به منظور کامل شدن بحث و زدودن شبهه، دلالت روایات بر کشتار وسیع اهل کتاب توسط سپاه امام (عج) در اینجا مجموعه روایات را آورده و مضامین آنها را به کوتاهی بررسی خواهیم نمود. 

به تعبیر دیگر، هدف از آوردن این احادیث در این جا این است که اثبات کنیم از مجموعه روایاتی که بر قتل اهل کتاب توسط سپاه امام مهدی(عج) دلالت دارند، به هیچ وجه نمی توان کشته شدن بیشتر آنان را فهمید. بنابراین قراین و شواهدی که بر مسالمت آمیز بودن رویارویی امام (عج) با اهل کتاب اقامه شد، معارضی ندارند. 

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

جمعه 9 مهر 1395  2:50 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

فرهنگ انتظار ..

 

فرهنگ انتظار از فرمایشات آیت الله ناصری تهیه شده است و در این مقاله خدمت شما بیان می شود

در این گفتار، بر آن هستیم که درباره یکی از مهم ترین مسائل مربوط به مهدویّت؛ یعنی مسأله «انتظار»، سخن گوییم.

این مسأله، از جهات متعدد حائز اهمیت است که به سه جهت آن اشاره می شود.

نخست: شناخت وظیفه

از وظایف اصلی انسان، در دوران غیبت، «انتظار» ظهور منجی عدالت گستر است. هنگامی این وظیفه به خوبی انجام می گیرد که حقیقت انتظار و وظایف انسان منتظر به خوبی شناخته شود. در روایات متعددی به این مطلب اشاره شده است، از جمله روایت امام صادق(ع) که به یاران خود فرمود:
«آیا شما را از چیزی آگاه نکنم که خداوند بدون آن هیچ عملی را از بندگان نمی پذیرد؟» گفتند: «بفرمایید». فرمود: «گواهی به یگانگی خدا و نبوت پیامبر اکرم۶ و اقرار به آنچه خدا امر فرموده و ولایت ما و بیزاری از دشمنان ما و تسلیم شدن در برابر ایشان [امامان] و پرهیزکاری و کوشش و خویشتن داری و انتظار قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف».۱
در این روایت، انتظار حضرت مهدی(ع) از جمله عواملی است که موجب پذیرش اعمال دیگر می شود.

دوم: دست یابی به آثار فراوان انتظار

از آن جهت که «انتظار» مبحثی کاربردی است، اگر چه در شمار مباحث اعتقادی نیز از آن بحث می شود؛ اما نقشی اجتماعی نیز دارد. می دانیم که دین، امری پویا است و نقش دهنده به زندگیِ اجتماعی، ازین رو حرکت زا و تکامل آفرین می باشد؛ اما انتظار علاوه بر اینکه سازندگی فردی دارد در شمار اجتماعی ترین مباحث دینی نیز قرار دارد و ازین رو در چگونگیِ زندگیِ اجتماعی انسان، نقش ویژه ای بر عهده دارد. شخص «منتظر» که تصویری صحیح از مسأله «انتظار» دارد، به گونه ای زندگی فردی و اجتماعی خود را تنظیم می کند که با این اندیشه مطابق و با اصول آن مخالفتی نداشته باشد.

سوم: تحریف زدایی

این مفهوم، از مفاهیمی است که همواره در تفکّر مکتب شیعی، نقشی اساسی داشته است. ازین رو، مخالفان این مکتب نیز همواره در پی مخدوش کردن معنای صحیح آن بوده اند. می توان گفت در برخی از برهه ها، در این راه موفقیت هایی نیز به دست آورده اند.
اینان، گاه انتظار را به معنی رکود، خمودی و سستی در مسائل مربوط به اجتماع انسانی قلمداد کرده اند و «منتظر» را فردی گوشه گیر معرفی می کنند که هیچ ارتباطی با زندگیِ جمعی برقرار نمی کند، و تنها سر خود را در پیش گرفته و به زندگی فردی، عبادات فردی، و سلوک فردی می پردازد.
این مفهوم در این معنا، مفهومی گمراه کننده و بسیار خطرناک است که فایده آن تنها نصیب قدرتمندان حاکم بر جوامع می شود. اگر کسی به چنین تفکر فرد انگارانه ای درباره مسائل اجتماعی، اعتقاد پیدا کرد، هیچ دخالتی در این گونه مسائل نخواهد داشت و از این رو به راحتی می توان تمامیِ بهره های او از جامعه را، سلب و به نفع خود به کار گرفت. از این رو مفهوم حرکت آفرین و مکتب ساز «انتظار» که می تواند به بزرگ ترین حرکت های اجتماعی و برترین تغییرات جمعی منجر شود، گاه وسیله ای برای تخدیر و سکون معتقدان به این موضوع قرار گرفته است.

مفهوم انتظار

ابتدا می بایست مفهوم صحیح انتظار شناخته شود؛ چرا که تا رنج دست یابی نقشه گنج بر انسان تحمیل نشود، به راحتی به گنج دست نمی یابد.
در توضیح مفهوم انتظار، به چند نکته اشاره می کنیم:

الف: انتظار، حالتی روحی است که از ضمیر فرد منتظر بر می آید؛ اما با چشم به در دوختن و حسرت خوردن تمام نمی شود؛ بلکه به عمل منجر می شود و در تمامیِ اجزای زندگی مادی و معنوی تأثیری شگرف برجای می نهد. در روایات متعدد، انتظار به عنوان عمل، بلکه برترین اعمال معرفی شده است. از جمله روایت پیامبر اکرم۶ است که فرمودند:
افضل اعمال أمتی انتظار الفرج؛۲ برترین اعمال امت من، انتظار فرج است.
این دسته روایات، دلالت دارد که انتظار، حالت روانی [درونی] صرف نیست؛ بلکه حالت عملی [بیرونی] نیز دارد.
ب: همانگونه که از معنای لغوی این واژه استفاده می شود، اصطلاح انتظار، به معنای عدم رضایت از وضعیت موجود و انتظار عملی برای تغییر آن و حاصل شدن وضعیّتی مناسب می باشد.
ج: بر این اساس، می توان فهمید که انتظار مفهومی است مرکّب از دو جزء نفیی و اثباتی. نفی آنچه در جریان است و اثبات آنچه انتظار و توقّع آن می رود.
اینک برای وضوح مطلب، مثالی بیان می کنیم. اگر کسی به سفر رود و این سفر، بیش از حدّ معمول به طول انجامد و خبری نیز از او به دست نیاید؛ پدر و مادر این فرد مسافر که از وضعیت موجود ناراضی و طالب تغییر این وضعیت هستند. لحظه ای نسبت به وضعیت موجود حالت بی تفاوتی ندارند؛ بلکه در تمامیِ لحظات در پی آنند که از این وضعیت خارج شوند و از سویی دیگر، وضعیت مطلوب را فراهم آورند. این حالت را «انتظار» می خوانند، و این پدر و مادر را، «منتظِر».
مریضی که به بیماری صعب العلاجی مبتلا شده است، تاجری که از بی ثباتی وضعیت اقتصادیِ پیشه اش رنج می برد، زندانی ای که مدت ها بدون روشن شدن سرانجامش، در زندان به سر می برد و… همه از نمونه های وقوع در حالت انتظار می باشند. اینان لحظه ای از مشکل خود غافل نمی شوند و در تمامی حالات، مصرّانه آرزوی وضعیت بهتر را در سر دارند، و در راستای تحقق آن کوشش می کنند. بنابراین می توان دریافت حالت انتظار، حالتی نظیر حالت آماده باش است که فرد منتظر را به حرکت وا داشته و زمینه فراهم شدن مطلوب را محقق می سازد.

منتظِر کیست؟

درباره واژه «انتظار» و معنای اصطلاحی آن، سخن گفتیم. اینک می گوییم: «انتظار ظهور» نیز، مفهومی است با معنایی همانند آنچه بیان شد. انتظار ظهور، یعنی اینکه فرد منتظِر، نخست از وضعیّت موجود ناراضی باشد، و در گام دوم، طالب و خواهان تغییر این وضعیت به وضعیت مطلوب باشد. این حالت، حالت آمادگی و حرکت برای تغییر این وضعیت را پدید می آورد؛ از این رو فرد منتظر، نه تنها در حالت انزوا به سر نمی برد؛ بلکه همواره بیشترین نقش را در مسائل اجتماعی بر عهده می گیرد.
در طول تاریخ، میلیون ها شیعه خود را در صف منتظران ظهور قلمداد می کرده اند و بسیاری از انقلاب های اجتماعی نیز با همین انگیزه به وقوع پیوسته است؛ اما در این میان، تنها کسانی منتظر واقعی هستند که گذشته از دارا بودن آن دو حالت، در حالت آماده باش به سر برده و در هر لحظه، آماده تغییر وضعیت موجود باشند. به عنوان نمونه، بنیان گذار عظیم الشأن انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره) را می توان به عنوان الگوی انتظار و منتظران ذکر کرد. ایشان نه تنها از وضعیت حاکم بر کشور در زمان حکومت خودکامگان پیشین راضی نبودند و در انتظار تغییر این وضعیت به سر می بردند؛ بلکه خود نیز آماده تغییر این وضعیت بودند از این رو انقلاب شکوهمند اسلامی را برای زمینه سازی ظهور ولی عصر(ع)، رهبری کردند.
ما نیز که خود را از منتظران ظهور آن حضرت می دانیم، باید نخست از وضعیت ظلم و فساد حاکم بر جوامع اسلامی ناراضی باشیم و در مرحله دوم، طالب تغییر این وضعیت شویم، آن گاه در نتیجه این دو حالت، آن چنان حالت آمادگی ای پیدا کنیم که در هر لحظه بتوانیم در رکاب آن حضرت قرار بگیریم و در اجرای فرامین ایشان بکوشیم.
بدین ترتیب آشکار می شود که انتظار، نه حالتی تخدیری که وضعیتی حرکت زاست و همواره فرد منتظر را در حالت تلاش و حضور در عرصه های اجتماعی نگاه می دارد.

در جرگه منتظران

اکنون جای این پرسش است که چگونه می توان در سلک منتظران قرار گرفت؟
گفتیم که انتظار، حالتی درونی است که منجر به حرکت به سوی مطلوب می شود. برای پیدایش این حالت، نخست باید به ایجاد سنخیّت با مطلوب فرد منتظَر، پرداخت. سلامتی، وضعیّتی است که روح انسان بیمار با آن سنخیّت دارد؛ لذا ناخودآگاه هر لحظه در طلب آن است. همراهی با فرزند، بهبود وضعیّت اقتصادی و… نیز همین گونه است که پدر و مادری که از فرزند مسافر خود اطلاعی ندارند و بازرگانی که به رکود و ناامنیِ پیشه اش دچار شده، در هر لحظه به آن توجه دارد.
منتظران حقیقی ظهور نیز، نخست باید با وضعیت نامطلوبی که بر جامعه آنان حاکم است، سنخیتی نداشته باشند، آن گاه سنخیّت کامل با وضعیت ممکن بعدی پیدا کنند تا در سلک منتظران قرار گیرند. از این رو مشابهت با یاران حضرت ولی عصر(ع) –که پدید آورندگان وضعیّت نوین هستند– تنها راه ورود در این مسیر می باشد.
زدودن رذایل از نفس و آرایش آن به فضایل و در یک سخن، تهذیب نفس، تنها راه ورود به جرگه منتظران است. کسی که نفس مهذّب داشته باشد، نه به آلودگی های دنیایِ مادی دل می بندد، تا از وضعیت پریشان فساد و ظلم موجود جهانی شادمان باشد و نه دچار رکود می شود، تا برای پیدایش وضعیت مناسب اقدامی نکند.
بدین ترتیب معلوم می شود که منتظران واقعی در بالاترین سطح ممکن از تهذیب نفس قرار دارند.

والاترین منتظران

اینک حالت انتظار را در قالب ذکر یک نمونه بیان می کنیم. این نمونه، برخاسته از حدیثی است که یکی از یاران خاص حضرت صادق(ع) به نقل آن پرداخته است. بر اساس این حدیث، می توان دید حضرت صادق(ع) –که در شمار منتظران ظهور قرار داشته اند-، چگونه بی تابانه اشک می ریخته و انتظار ظهور را در دل داشته اند.
بنابراین روایت، روزی مفضّل بن عمر، ابوبصیر، ابان بن تغلب و سدیر –که هر چهار تن از یاران ویژه حضرت صادق(ع) و در شمار فداییان ولایت بوده اند– به محضر آن حضرت بار می یابند و آن حضرت را در لباسی با آستین هایی تقریباً کوتاه و بدون یقه و سینه ای باز می یابند که بر روی خاک نشسته و به شدّت گریه می کنند و این سخنان را بر زبان میرانند:
«ای سرور من! غیبت تو بر گرفتاری ها و ناراحتی های من افزوده است، گمان نکنم اشک چشمم خشک شود و ناله سینه ام فرو نشیند».
سدیر با دیدن این حالت، ناراحت می شود و از آن حضرت می پرسد: یابن رسول الله۶! چه مطلبی برای شما پیش آمده که این گونه منقلب و ناراحت هستید؟
آن حضرت، آهی کشیده و پاسخ می دهند:
«امروز صبح در کتاب جفر اکبر نظر می کردم که به مسائل مربوط به خاتم الأوصیا رسیدم. دیدم این بزرگوار چه مقامی نزد حضرت حق دارند و چه اندازه غیبتشان طولانی می شود و چقدر باید ناراحتی اجتماعات را تحمّل کنند، چقدر بندگان خدا از دین حق دست شسته و از آن خارج می شوند. من از حالات آن حضرت در روزگار غیبت منقلب شده بی اختیار اشک چشمم جاری شده است»۳٫
تحلیل کوتاه این حدیث شریف، نشان می دهد اولاً از آنجا که آن حضرت با فرزند زاده بزرگوارشان سنخیت کامل دارند، در طلب رفع مشکلات ایشان هستند و ثانیاً از آنجا که در بالاترین حدّ ممکن، پیراسته از آلودگی ها می باشند، نمی توانند به وضعیت موجود راضی باشند؛ لذا بی اختیار در سلک منتظران آن حضرت قرار می گیرند و اشک از دیدگانشان جاری می شود.
این حالتِ «بی اختیاری» و «ناخود آگاهی» خبر از ملکه شدن و استقرار این صفت می دهد و همان حالت انتظار است که می تواند فرد منتظر را در شمار یاران حضرت ولی عصر(ع) قرار دهد.
بحث «ارزش و جایگاه منتظران» و نیز «وظایف» آنان را، ان شاءالله در شماره بعد به روایت خواهیم نشست.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

جمعه 9 مهر 1395  2:51 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

دولت عاشقی و رسم برادری

 

از مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هر چه بگوییم، حکایت یک قطره از دریاست. ایشان در چشم‌انداز بسیار بلندی هستند و ما از هر زاویه‌ای که بخواهیم به ایشان بنگریم باید کلاهمان را از سرمان برداریم تا نیفتد!

ایشان روی بام جهان و بر شانه تاریخ ایستاده‌اند؛ درحالی که ما زیرِ دست و پای جهان و زیر چرخ‌های ارابه تاریخ دست وپا می‌زنیم، نه ما، بلکه همه بشریت.
قیام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نقطه غلیان تاریخ و شوک بزرگ تاریخی است که علیه ستمگران جهان و برای گشودن راه تنفس بشریت محروم اتفاق می‌افتد و بر اساس روایت، نه فقط راه تنفس، که ایشان راه تعقل را هم برای بشریت باز می‌کنند. بخش‌های عظیمی از ظرفیت بالقوه تعقل و عقلانیت بشر تا قبل از ظهور ایشان تعطیل است و در روایات رسیده است که وقتی ایشان بیایند، عقلانیت، تازه فعلیت پیدا می‌کند. یعنی بعضی از موتور‌های عقل بشر، فعلاً خاموش است و به دست ایشان و در عهد ایشان روشن خواهد شد. ایشان مخالفان عقل و عدل را بر سر جایشان خواهد نشاند و بازار عقلانیت و عدالت را گرم خواهد کرد؛ چرا که این دو به یکدیگر مربوط هستند، نه عقلانیت را می‌توان جدای از عدل معنا و اجرا کرد و نه عدالت را. به علاوه، ایشان طبق روایات، ریشه کینه را در دنیا خواهد خشکاند و در دوران حاکمیت او کینه و کینه‌توزی قاچاق خواهد بود! چون ایشان عوامل کینه‌توزی را ـ که ظلم و جهل هستند ـ برخواهد انداخت و اساساً جهاد بزرگ ایشان، ضد استکبار بین‌المللی با همین اهداف صورت خواهد گرفت. او رسم برادری و دولت عاشقی را برقرار خواهد کرد. 
شما می‌دانید که موعود آخرالزمان، تنها، عقیده شیعی اثنی عشری نیست؛ چرا که همه ادیان الهی منتظر موعود آخرالزمانهستند. علاوه بر آن، برادران اهل‌سنت هم به مهدویت معتقدند. بیش از ۲۰۰ حدیث صریح و محکم، با سند معتبر در منابع درجه یک و دوی آنها وجود دارد، حتی آیاتی که در شأن ایشان نازل شده، در بعضی از تفاسیر اهل‌سنت معرفی شده‌اند و بیش از ۲۰۰ نفر از علمای درجه یک آنها می‌گویند که این احادیث، جزو احادیث متواتر هستند.
بنابراین تمام فرق اسلامی و ادیان بزرگ الهی منتظر ظهور منجی بشر هستند. اما در اینکه نام ایشان چیست و ایشان که هستند و… اختلاف نظر وجود دارد. در این باره، دقیق‌ترین آدرس را شیعه دارد. مسئله مهدویت در بردارنده مضامین نظری و عملی بسیار مهمی است. یکی از مهم‌ترین این مضامین ـ که مستقیماً متوجه سرنوشت بشر است ـ طرحی است که مهدویت برای تاریخ جهانی ریخته است و آن، به یک نوع جهان وطنی و عدالت جهانی برای انسان جهانی اشاره داد. یعنی ما در کنار همه حماقت‌هایی که در جامعه بشری اتفاق می‌افتد، معتقد به این باشیم که یک دینامیزمِ با شعوری، در نبض تاریخ، تعبیه شده و او عاقبت همه چیز را جبران خواهد کرد. او تاریخ را غسل خواهد داد و با یک نبرد فراگیر جهانی، به این جنگِ «همه علیه همه» خاتمه خواهد داد. با استقرار دولت عدل جهانی، در دنیا جز شهر و شهروند جهانی چیزی نخواهیم داشت. دعوای نژادها، قومیت‌ها، ملیت‌ها و تبعیض‌های نژادی به دست او خاتمه خواهد یافت. اسم این را می‌توان گذاشت «گلوبالیزیشن و جهانی‌شدن مهدوی» که در مقابل گلوبالیزیشن سرمایه‌داری طبقاتی است که امروز در دنیا از آن بحث می‌کنند. جهانی شدن بر اساس عدالت و معنویت در راه است و ما هر سال و هر قرنی که می‌گذرد به حکومت جهانی واحد نزدیک می شویم. 
جهانی شدن به سبک آمریکا، یعنی همه، برده آنها و همه جهان در خدمت غرب و سرمایه‌داری صهیونیستی غرب. در اینجا دیگر پلورالیزم سرشان نمی‌شود. اما جهانی شدن به سبک امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یعنی همه جهان، مساوی در حقوق، عدالت برای همه، معنویت و امنیت و ثروت و قدرت برای همه. یعنی دیگر در دنیا شهروند درجه یک، دو و سه نخواهیم داشت. شهروند غربی با آفریقایی تفاوتی ندارد. این بار نظم نوین و نهایی جهان به دست ایشان برقرار خواهد شد که مبتنی است بر اخلاق و عرفان و آزادی و برابری. 
در اینکه صلح جهانی فقط در صورتی ممکن است که ظلم جهانی نباشد، شکی نیست. چون پیش‌شرط هر صلح جهانی، عدل جهانی است. تا بشریت، تشنه عدالت جهانی و منتظر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نشود و به معنای واقعی کلمه، به سمت مهدویت حرکت نکند، مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نخواهد آمد. 
اگر کسی بپرسد: این نوع غایت شناسی ـ که ما به آن مهدویت گفتیم ـ در دنیا مستقیماً به ضرر چه کسانی است؟ پاسخ خواهیم داد: به زیان مافیای قدرت و ثروت جهانی؛ و لذا دشمن‌ترین محافل با فکر مهدویت و حکومت عدل جهانی و انتظار فعال و مثبت، همین ارباب زر و زور جهان‌اند که دارند فرهنگ محافظه‌کاری را در جهان تئوریزه می‌کنند و به بشر تلقین می‌کنند که تاریخ، پایانی جز وضع موجود جهان ندارد. 
عقیده به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، جهان را نمی‌بندد. اعتقاد به امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یعنی آینده باز است و این وضعیتی که بر جهان حاکم است، آخر خط نیست، دنیا بن بست نیست؛ و این، خبر بدی برای مستکبران عالم است. مهدویت یعنی نفی استبداد جهانی. مهدویت یعنی آخر این تونل باز است و محرومین جهان در قفس قدرت و ثروت جهانی گیر نیفتاده‌اند. 
هیچ خبری به اندازه خبری که در نیمه شعبان به بشر داده می‌شود مهم نیست. نگاه ما به تاریخ با نگاه هِگِلی متفاوت است. ما می‌گوییم تاریخ یعنی انسانِ طولی، و جامعه یعنی انسان عرضی. ما از سرنوشت بشر و اتفاقاتی که خواهد افتاد حرف می‌زنیم. اینکه ما صرفاً با نگاه به گذشته‌ها نمی‌توانیم آینده را پیش‌بینی کنیم (که یکی از اشکالاتی است که بر تاریخی‌گری شده) به جای خود، محفوظ و درست است، اما این هیچ لطمه‌ای به عقیده مهدویت نمی‌زند؛ چون نقطه عزیمت مهدویت از جای دیگری است. مبنای انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در آینده، نه استقرای گذشته‌هاست و نه قانون احتمالات آینده. مسئله از اساس مسئله دیگری است و این وعده خداوند و پیشگویی همه انبیاست نه پیش بینی! یک خبر است که از آینده داده می‌شود، انشا و آرزو نیست. خبر از پروژه‌ای است که قبلاً توسط خداوند طراحی شده و اجرا خواهد شد. امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از اول، جزو پروژه خداوند بوده است. اگر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیاید، فلسفه خلقت انسان، مشکل پیدا می‌کند. مهدویت جزئی از ارکان خاتمیت است. او می‌آید تا کار نیمه تمام همه انبیا را تمام کند. برخی گفته‌اند: «چون مهدی علیه السلام تا به حال نیامده است، بعد از این هم نخواهد آمد» این چه استدلال منطقی است؟ معلوم می‌شود کسی که این حرف را زده، می‌خواهد بشریت را مأیوس کند. اینان می‌خواهند با خدایان ریز و درشتی که ایجاد کرده‌اند به حکومت خودشان ادامه دهند و به ملت‌های عدالت‌خواه بگویند که بهتر است از آینده مأیوس شوید. 
نکته دیگر اینکه چون انتظار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف یک نوع انتظار مثبت و فعال است، نه منفی و منفعل، بنابراین انتظار امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هیچ منافاتی با مهندسی اجتماعی و اصلاحی  همراه با تحولات انقلابی رادیکال و قهر آمیز برای تکامل جامعه و اجرای عدالت نسبی قبل از ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ندارد. این عقیده به نجات، به گونه‌ای است که نه تنها سد راه آزادی ما نمی‌شود، بلکه مشوق ماست. یعنی گفته‌اند منتظر مصلح، باید در حدی که می‌تواند صالح باشد، وگرنه منتظر مصلح نیست. مهدویت، نه مسئولیت‌های فردی ما را تحت الشعاع قرار می‌دهد، نه جنایت‌های ایدئولوژیکی را که محصولات بلافصل مدرنیته غرب هستند، توجیه می‌کند و نه جهان را بر اساس حجم ذهن سوپرمن‌های غرب، کوچک می‌کند. چون جهانی که در مدینه فاضله غربی در نظریات امثال «توماس مور» و دیگران تحلیل شده، یک جهان جیبی و بسیار کوچک است. اما جهانی که در دکترین مهدویت ساخته می‌شود، جهانی وسیع‌تر از جهانی است که الان داریم. جهان جیبی آنها این‌قدر کوچک است که وقتی بخواهی حق یک نفر را بدهی، حق دو نفر پایمال می‌شود! پیام اصلی پست مدرنیسم این است که ما هیچ چیز مشترکی با هم نداریم و ما هر کدام جهانی جدا از یکدیگر هستیم. امروزه هرگاه حرف از مدینه فاضله می‌شود، این‌ها بالا می‌آورند! البته حق دارند، چون وعده‌های دروغینی به این‌ها داده شده است. لذا حالا که به اضطرار مطلق رسیده‌اند، امیدشان را از دست داده‌اند؛ در حالی‌که مهدویت از امکان‌های هنوز بالفعل نشده اما واقعی انسان و تاریخ، با ما حرف می‌زند. مهدویت به ما می‌گوید روزی شالوده سنت، مدرنیسم و پست مدرنیسم را با هم می‌شکنیم. مهدویت به ما می‌گوید ما نه ربات هستیم، نه حشره و اینکه انسان، تی‌پا خورده ازل تا ابد نیست و خداوند ما را فراموش نکرده است. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف زنده است. کسی است که حال ما را می‌پرسد و سراغ ما و همه مستضعفان جهان را می‌گیرد و عاقبت، آن لحظه سرنوشت‌ساز می‌آید. با ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انسان‌ها دو دسته می‌شوند: یک عده سر و کارشان با منطق و زبان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است و عده‌ای دیگر، سر و کارشان با شمشیر امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف. انکار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در واقع تشویق ستم و توحش در دنیا است. امروزه حجم ظلم در دنیا کم نشده؛ بلکه به اندازه عصر حجر و حتی بیشتر ظلم می‌شود و انگار بشریت یک گام هم از عصر حجر جلوتر نیامده است، ابزارها مدرن شده، اما فکر و ذهن بشر مدرن نشده است. هنوز هم خیلی راحت خون انسان را می‌ریزند و آدم می‌کشند و لقمه را از دهان یکدیگر می‌کشند. این‌که در روایت داریم که وقتی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌آید سطح عقلانیت بشر چند پله به جلو می‌رود و جهش عقلانی اتفاق می‌افتد برای این‌هاست. انکار حضرت مهدی یعنی پویا ندیدن تاریخ. ۳۱۳ نفر افسران اصلی سپاه او هستند که تعدادشان به اندازه مجاهدین جنگ بدر ـ اولین جنگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ـ می‌باشد. تعداد سربازان نهضت در اولین نبرد و آخرین نبرد یک تعداد است و این خیلی جالب است. در روایات آمده که زمان حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در سراسر جهان فقیری نخواهد ماند و زن خانه‌دار درباره پیچیده‌ترین مسائل علمی و دینی، در خانه خودش مجتهدانه نظر می‌دهد و کارشناسی می‌کند. جامعه‌ای که هیچ کس به دیگری کینه نمی‌ورزد و یکدیگر را له نمی‌کنند، بلکه به هم خدمت می‌کنند‌. 
آن دوران، دیگر، دوران موعظه ستمگران نیست. آن روز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با رهبران ستمگر جهانی با زبان شمشیر سخن می‌گوید و با مردم، با زبان رحمت و منطق. انقلاب او یک اقیانوس است نه جزیره. یک شوخی بشری نیست، نبرد بزرگ جهانی است. در هر جنگی یک یا دو متجاوز وجود دارد، اما جنگ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف جنگ با اصل تجاوز است. جنگ او با جنگ‌افروزان جنگ است. انقلاب او با تردید و دو دلی پیش نخواهد رفت. جنگ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فصل الخطاب تاریخ و جنگ بین سیاه و سفید است، نه خاکستری. آن جنگ، جنگ برق‌آسایی است که تمام قدرت‌های جهان را از هم می‌پاشد و جهان جدید و تازه‌ای را می‌سازد که بر اساس حقوق و کرامت شکل می‌گیرد. 
مهدویت، ارتباط با خزائن غیب جهان است. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فقط جان جهان نیست، بلکه عقل جهان هم هست. جامعه مهدوی ناکجا آباد نیست، «همه جا آباد» است. هنر حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف تحقق بخشیدن به آرزوهای قابل تحقق بشری است که تا به حال تحقق پیدا نکرده. آرمان شهر مهدوی یک ماکت نیست، شهر مرده‌ها و شهر مجسمه‌ها نیست، یک جامعه با آدم‌های واقعی است که غرایز بشر را در سایه عدالت و عقلانیت سازماندهی می‌کند. جامعه مهدوی جامعه‌ای نیست که بسته باشد و پلیس‌هایش از تعداد شهروندانش بیشتر یا مساوی با آنها باشد. یک شهر قرون وسطایی هم نیست. مبتنی بر ایدئولوژی‌های بشری هم نیست. بلکه تمدنی است که برای اولین بار در مقیاس جهانی، علم و عبودیت، قدرت و معنویت، و دنیا و آخرت را با هم جمع می‌کند. شهری است که بر اساس آگاهی و آزادی و اخلاق بنا می‌شود. در روایات، توصیفاتی از آن شده که از جمله آنها این است: سرمایه در آن بسیار است، اما سرمایه سالاری نخواهد بود. مردم یکدیگر را نخواهند درید. در آن، هیچ کس دروغ نمی‌گوید. رنج‌های بیهوده و بیگاری‌ها به پایان خواهد رسید و… روایت داریم که اصحاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صاحب صلابت و از جنس فولادند و با ظرافت مینیاتوری ـ این تعبیر و استنباط من است ـ مسائل را درک می‌کنند و در احساس و عاطفه نسبت به بشریت با لطافت گل با مردم روبه رو می‌شوند. ولی در جبهه و رو در روی دشمنان خدا و مردم، پیامبران مرگ‌اند.

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

جمعه 9 مهر 1395  2:52 PM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت

نشانه ها و وقایع قبل وپس از ظهور (۱)

 

راجع به دین وسستى مردم در دین

از دین نماند مگر اسم او.

اسلام غریب شود چنانکه در اول غریب بود.

دین از مردم جا خالى کند چنانکه آب از ظرف خالى مى شود هنگام وارونه کردن.

به دین استخفاف کنند.

خود را به اسلام بنامند اما دورترین مردم باشند از وى.

صبر کننده ى بر دین مانند کسى است که اخگر آتش در کف خود گرفته باشد.

آثار بزرگ وظواهر دین کهنه ومندرس گردد.

دین را به دنیا بفروشد.

دین پست شود ودنیا بلند گردد.

دین را ترک گفته وبه دنیا بچسبند، آخرت را ترک گفته وبه دنیا رکون کنند.

اگر دنیاشان سالم باشد هر چه از دین تلف شود پروا نکنند.

دینشان درهمشان وهمتشان شکمشان وقبله ى ایشان زنانشان باشد وبراى نان خم شوند وبراى درهم سجده کنند، حیران وسرگردان، نه نصارى ونه مسلمان.

راى وبدعت وتغییر حلال وحرام

دین مردم به راى ایشان باشد، کتاب واحکام آن تعطیل شود.

احکام باطل شود واسلام رو به ضعف نهد.

بدعتها ظاهر شود.

بدعتها زیاد شود.

بدعت سنت شود وسنت بدعت.

در هر سال بدعت وشر حادث شود بیش از سال پیش.

حلال را حرام کنند.

حرام حلال شود وحلال حرام.

فتنه ها وبدعتها در دین چنان شایع شود که نوزادان بر وى نشو ونما کنند وکودکان بر وى بزرگ شوند وبزرگان بر وى پیر گردند، تا اینکه سنت شود وچنان مستحکم گردد که اگر چیزى از او تغییر داده شود؛ فریاد برآید که سنت تغییر داده شده.

حق وباطل – ارشاد وهدایت

از حق نماند مگر اسم او.

هیچ چیز مخفى تر از حق وظاهرتر از باطل نباشد.

هیچ فحشا وسنتى منکرتر وعقوبتش شدیدتر ورسواتر نباشد از هدایت در وقت گمراهى.

امر به معروف ونهى از منکر

منکرات را ظاهر سازند.

منکرات نمایان گردد ومردم امر به منکر کنند.

امر به معروف ترک شود.

از معروف نهى کنند.

منکر معروف ومعروف منکر شود.

امر به معروف ونهى از منکر را منکر شمارند.

نیکان فاجران را نهى از منکر نکنند.

پیرانشان امر به معروف ونهى از منکر نکنند.

در ترک امر به معروف ونهى از منکر ونشمردن او را از دین؛ همه با هم مساوى باشند.

نه در مردم ونه در هیچ بلدى چیزى منکرتر از معروف ومعروف تر از منکر نباشد.

امر کننده ى به معروف ذلیل باشد.

مؤمن قدرت بر انکار ونهى ندارد مگر به دل خود.

اگر کسى به حق تکلم کند یا امر به معروف ونهى از منکر کند، دیگرى به سوى او برخیزد واو را نصیحت کند که این امر از تو برداشته است.

وضع مردم در طاعت خدا وخوف وخشیت

آمال دراز وعمل ها کم باشد.

در اعمال خود ریاکار باشند.

مى گویند آنچه را نمى کنند.

کار مردم بر ریاء باشد که هیچ خدا را منظور نکنند وخوف هم در دل ایشان نباشد. خشوع برداشته شود تا اینکه یک نفر خاشع نبینى.

دل مردم را قساوت گرفته وچشمهاشان خشک باشد.

یاد خدا وصحبت خدا بر ایشان سنگین باشد.

مرده را مى برند وهیچکس براى او فزع نمى کند.

آیات در آسمان ظاهر شود وهیچکس از آن فزع نکند.

در غیر طاعت خدا بسیار خرج کنند ودر طاعت خدا از کم دریغ دارند.

مال را در غیر طاعت خدا صرف کنند وکسى دستشان را نگیرد.

مالهاى عظیم خرج شود در چیزهائیکه مورد غضب خداست.

لباس پشمینه در تابستان وزمستان بپوشند ودر این فضلى براى خود ببینند. از جهت ریا وخودنمائى ونظیر این پیرایه هاى دیگر که به خود مى بندند که نشانه ى آن باشد که مردان خدایند.

آخر این امت اول ایشان را لعن کند. یا از جهت اختلاف مسلک وطریقه ویا از جهت اینکه مائل به دنیا شدند واولین سبب عقب افتادگى ایشان شده اند.

غفلت از خدا وآخرت ومیل به دنیا وهوى وضعف ایمان

پیروى هواهاى خود کنند.

به هواها ومیلهاى مردم رفتار کنند.

از آخرت غافل وبه دنیا مشغول گردند.

عمل دنیا را بر عمل آخرت مقدم دارند.

همتى ندارند جز دنیا وبر دنیا افتاده مقیم ومعتکف گشته، نهایت اعتماد بر وى دارند.

ایمان به نجوم آورند وتکذیب قدر کنند.

حال مؤمن صالح وبنده مطیع خدا

مؤمن غمگین وحقیر وذلیل باشد.

مؤمن ذلیل باشد، ومنافق عزیز.

مؤمن تحقیر شود وفاسق توقیر.

مؤمن ذلیل تر از کنیز باشد.

مؤمن مستضعف وفاسق با شرافت باشد.

مؤمن ضعیف وصغیر باشد.

صاحب مال از مؤمن عزیزتر باشد.

هر گونه خوارى از مردم زمان به مؤمن برسد.

اشخاص صالح سبیل آویزان باشند.

اگر صالحى را ببینند او را رد کنند واگر نمامى را ببینند او را استقبال کنند. ساعت نخواهد شد تا اینکه مردم دشمن بدارند کسى را که اطاعت خدا کند ودوست بدارند کسى را که معصیت خدا کند.

مؤمن ساکت وصامت باشد وکلام او مقبول نشود.

اولیاى خدا که در لباس کهنه وچهره هاى زرد از عبادت وبیدارى شب هستند؛ اگر شخصى از ایشان تکلم کند وسخن حق بگوید به او بگویند: ساکت باش، تو قرین شیطانى وراس ضلالت هستى.

اى بوس ونکبت باد بر این امت که چه ها رسید از ایشان به کسانى که طاعت خدا کنند وچگونه مطرود خواهند شد وزده خواهند شد وتکذیب خواهند شد از جهت این که اطاعت خدا مى کنند، پس ایشان را ذلیل کنند به سبب اطاعت خدا.

فرائض وتکالیف شرعیه

نماز را بمیرانند.

به نماز استخفاف شود.

به اوقات نماز استخفاف شود (در غیر وقت اداء شود).

نماز را براى ریاء ونشان دادن به مردم بگزارند.

نماز عشاء نخوانده بخوابند.

اذان ونماز با اجرت بپا شود.

مردم ترک جماعت ونماز جماعت کنند.

نمازگزار در روز یا شب نماز مى گزارد اما نمازش مقبول نیست، زیرا که در همان حال که نماز مى گزارد در نیت او این است که ظلم به مردم کند ودر همان حال در نفس خود فکر مى کند که چگونه ظلم کند وچگونه حیله ومکر کند بر مسلمین.

زکات را قطع کنند.

زکات را غرامت شمرند (پول جرم).

مرد صاحب مال زیاد است، اما از زمانى که مالک شده زکات وحق خدا را نداده. حقوق رحمان ضایع شود.

فیىء را که حق امام است غنیمت خود یا جزء بیت المال کنند.

حج وجهاد را براى غیر خدا کنند.

حج خانه ى خدا تعطیل شود.

اغنیاء براى تنزه وتفرج حج کنند واوساط براى تجارت وکسب وفقراء براى ریاء وگوشزد مردم.

وضع وحال مساجد ومعابد

مسجدها مانند کنیسه وکلیسا به طلا ونقره زینت شود.

مساجد مخروبه گردد (یعنى آنها که مورد توجه نیست).

مناره ها بلند شود.

اماکن بر مساجد تنگ گیرد ومساجد را در مضیقه افکند (یا از جهت اعمال وکردارشان ویا از جهت بلند کردن ساختمانها ویا غیر ذلک).

در مساجد آلات موسیقى بنوازند وکسى بر ایشان انکار نکند.

مسجدها را مجالس طعام وغذا قرار دهند.

مساجد معمور است واز هدایت خراب.

مسجدها معمور به اذان ودلها خالى از ایمان.

مساجدشان آباد (از نفوس یا از نقوش) ودلهاشان خراب از هدایت.

به سبب خصومت ها ودشمنى ها نماز از مسجدها برداشته شود.

صف ها وجمعیت ها بسیار وهواها مختلف.

صفها بسیار اما با دلهاى پر از بغض وکینه بر یکدیگر وبا زبانهاى مختلف. مساجد پر باشد از کسانى که خوف خدا ندارند، جمع مى شوند در آنها براى غیبت وخوردن گوشت اهل حق ودر آنها توصیف شراب مسکر براى یکدیگر مى کنند.

گاه باشد که امام جماعت به حال مستى وبى شعورى نماز بگزارد واز ترس او را در حال مستى اکرام کنند واو را به خود واگذارند وعقوبت نکنند وبعد هم براى او عذرى مى سازند.

در مساجد درآیند وحلقه حلقه بنشینند وذکر ایشان وصحبت ایشان دنیا وحب دنیا باشد، با ایشان مجالست مکنید که خداوند را به ایشان نیازى نیست.

مساجد معمور باشد از گمراهى وخراب باشد از هدایت، پس قاریان آن مساجد وآباد کنندگان آن مساجد (به حضور خود یا به تعمیر آنها) خائب وناامیدترین خلق خدایند، گمراهى از ایشان جارى مى شود وبه سوى ایشان برمى گردد، حضور در چنین مساجد که حال اهلش این است ورفتن به چنین مساجد کفر به خداوند عظیم است، در صورتى که به گمراهى ایشان عارف وآگاه باشد.

پس مساجد آنان به سبب آن نحوه افعالشان وکردارشان از هدایت خراب واز گمراهى آباد است، سنت خدا را تبدیل واز حدود تجاوز کرده اند، دعوت به سوى هدایت مى کنند، مال خدا را قسمت مى کنند، کشته هاى خود را در این راه شهداء مى خوانند، پس خدا را به افتراء وانکار دیندار شده اند، به جهل خود مستغنى از علم شده اند.

حال قرآن در نزد مردم

نماند از قرآن مگر رسم او.

قرآن مهجور ومتروک گردد.

از قرآن نشناسند مگر خط او وحروف او را.

به قرآن استخفاف کنند.

شنیدن قرآن بر مردم سنگین وشیندن باطل سبک وآسان باشد.

قرآن را نشناسند مگر به صداى نیک.

غنا وآوازه خوانى به قرآن کنند.

قرآن را مزامیر خود سازند (یعنى مانند تصنیف آلت غناى خود قرار دهند).

جمعى قرآن را براى غیر خدا بیاموزند وآن را مزمار خود کنند.

قرآن را زینت وزیور کنند (یعنى جلد وکاغذش را).

قرآن کهنه گردد ودر وى احداث کنند چیزى که در او نیست وبر وفق هواها توجیه وتاویل کنند.

هیچ جنسى وقماشى بائرتر از قرآن نباشد (اگر) که او را چنانکه حق است وسزاوار او است تلاوت کنند، وهیچ جنسى وقماشى پرفروش تر وپر بهاتر از قرآن نباشد اگر او را از مورد خود تحریف وبه غیر مورد تاویل کنند.

قرآن را حاملین او پشت سر افکنند وحفاظ او را فراموش کنند واز یاد ببرند، تا اینکه هواها ایشان را از راه خدا میل دهد وهمان را اعقاب از پدران به میراث بیاموزند وقرآن را به تحریف از روى دروغ وتکذیب عمل کنند.

پس قرآن را به بهاى کمى فروشند ونسبت به او بى میل ورغبت گردند.

پس قرآن واهل او در آن زمان مطرود ورانده شده وبا هم دو رفیق همسفر در یک راه خواهند بود، هیچکس حرمت این دو را نمى کند.

اى خوشا بر این دو رفیق وزهى بر این دو صاحب، پس قرآن واهل قرآن در میان مردمان باشند، اما مردم با ایشان همراه نیستند واین از جهت آن است که هدایت با گمراهى هرگز موافقت نکند، اگر چه با هم در یک جا جمع شوند.

وارد مى شود بر ایشان واردى وداخل مى شود به مجلسشان داخلى براى این که حکمى از قرآن بشنود، هنوز در جاى خود قرار نگرفته ومطمئن ننشسته که از دین خارج مى شود، او را از دین پادشاهى به دین پادشاه دیگر، از حکومت شاهى به حکومت وولایت شاه دیگر واز طاعت شاهى به طاعت شاه دیگر واز عهد وپیمان شاهى به عهد وپیمان شاه دیگر منتقل سازند.

پس خداوند ایشان را به عذاب استدراج بگیرد از آن جائى که نمى دانند وگمان ندارند، زیرا که کید ومکر خداوند متین است. (مقصود آن است که مجالسشان اسمش قرآن وتفسیر قرآن است وباطنش دعوت به این وآن یا تاویل بر مقاصد وهواها است).

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

شنبه 10 مهر 1395  10:52 AM
تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها