0

مهدی و مهدویت

 
zaker7007
zaker7007
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1393 
تعداد پست ها : 2796
محل سکونت : اردبیل

پاسخ به:مهدی و مهدویت
شنبه 10 مهر 1395  10:52 AM

نشانه ها و وقایع قبل وپس از ظهور (۱)

 

راجع به دین وسستى مردم در دین

از دین نماند مگر اسم او.

اسلام غریب شود چنانکه در اول غریب بود.

دین از مردم جا خالى کند چنانکه آب از ظرف خالى مى شود هنگام وارونه کردن.

به دین استخفاف کنند.

خود را به اسلام بنامند اما دورترین مردم باشند از وى.

صبر کننده ى بر دین مانند کسى است که اخگر آتش در کف خود گرفته باشد.

آثار بزرگ وظواهر دین کهنه ومندرس گردد.

دین را به دنیا بفروشد.

دین پست شود ودنیا بلند گردد.

دین را ترک گفته وبه دنیا بچسبند، آخرت را ترک گفته وبه دنیا رکون کنند.

اگر دنیاشان سالم باشد هر چه از دین تلف شود پروا نکنند.

دینشان درهمشان وهمتشان شکمشان وقبله ى ایشان زنانشان باشد وبراى نان خم شوند وبراى درهم سجده کنند، حیران وسرگردان، نه نصارى ونه مسلمان.

راى وبدعت وتغییر حلال وحرام

دین مردم به راى ایشان باشد، کتاب واحکام آن تعطیل شود.

احکام باطل شود واسلام رو به ضعف نهد.

بدعتها ظاهر شود.

بدعتها زیاد شود.

بدعت سنت شود وسنت بدعت.

در هر سال بدعت وشر حادث شود بیش از سال پیش.

حلال را حرام کنند.

حرام حلال شود وحلال حرام.

فتنه ها وبدعتها در دین چنان شایع شود که نوزادان بر وى نشو ونما کنند وکودکان بر وى بزرگ شوند وبزرگان بر وى پیر گردند، تا اینکه سنت شود وچنان مستحکم گردد که اگر چیزى از او تغییر داده شود؛ فریاد برآید که سنت تغییر داده شده.

حق وباطل – ارشاد وهدایت

از حق نماند مگر اسم او.

هیچ چیز مخفى تر از حق وظاهرتر از باطل نباشد.

هیچ فحشا وسنتى منکرتر وعقوبتش شدیدتر ورسواتر نباشد از هدایت در وقت گمراهى.

امر به معروف ونهى از منکر

منکرات را ظاهر سازند.

منکرات نمایان گردد ومردم امر به منکر کنند.

امر به معروف ترک شود.

از معروف نهى کنند.

منکر معروف ومعروف منکر شود.

امر به معروف ونهى از منکر را منکر شمارند.

نیکان فاجران را نهى از منکر نکنند.

پیرانشان امر به معروف ونهى از منکر نکنند.

در ترک امر به معروف ونهى از منکر ونشمردن او را از دین؛ همه با هم مساوى باشند.

نه در مردم ونه در هیچ بلدى چیزى منکرتر از معروف ومعروف تر از منکر نباشد.

امر کننده ى به معروف ذلیل باشد.

مؤمن قدرت بر انکار ونهى ندارد مگر به دل خود.

اگر کسى به حق تکلم کند یا امر به معروف ونهى از منکر کند، دیگرى به سوى او برخیزد واو را نصیحت کند که این امر از تو برداشته است.

وضع مردم در طاعت خدا وخوف وخشیت

آمال دراز وعمل ها کم باشد.

در اعمال خود ریاکار باشند.

مى گویند آنچه را نمى کنند.

کار مردم بر ریاء باشد که هیچ خدا را منظور نکنند وخوف هم در دل ایشان نباشد. خشوع برداشته شود تا اینکه یک نفر خاشع نبینى.

دل مردم را قساوت گرفته وچشمهاشان خشک باشد.

یاد خدا وصحبت خدا بر ایشان سنگین باشد.

مرده را مى برند وهیچکس براى او فزع نمى کند.

آیات در آسمان ظاهر شود وهیچکس از آن فزع نکند.

در غیر طاعت خدا بسیار خرج کنند ودر طاعت خدا از کم دریغ دارند.

مال را در غیر طاعت خدا صرف کنند وکسى دستشان را نگیرد.

مالهاى عظیم خرج شود در چیزهائیکه مورد غضب خداست.

لباس پشمینه در تابستان وزمستان بپوشند ودر این فضلى براى خود ببینند. از جهت ریا وخودنمائى ونظیر این پیرایه هاى دیگر که به خود مى بندند که نشانه ى آن باشد که مردان خدایند.

آخر این امت اول ایشان را لعن کند. یا از جهت اختلاف مسلک وطریقه ویا از جهت اینکه مائل به دنیا شدند واولین سبب عقب افتادگى ایشان شده اند.

غفلت از خدا وآخرت ومیل به دنیا وهوى وضعف ایمان

پیروى هواهاى خود کنند.

به هواها ومیلهاى مردم رفتار کنند.

از آخرت غافل وبه دنیا مشغول گردند.

عمل دنیا را بر عمل آخرت مقدم دارند.

همتى ندارند جز دنیا وبر دنیا افتاده مقیم ومعتکف گشته، نهایت اعتماد بر وى دارند.

ایمان به نجوم آورند وتکذیب قدر کنند.

حال مؤمن صالح وبنده مطیع خدا

مؤمن غمگین وحقیر وذلیل باشد.

مؤمن ذلیل باشد، ومنافق عزیز.

مؤمن تحقیر شود وفاسق توقیر.

مؤمن ذلیل تر از کنیز باشد.

مؤمن مستضعف وفاسق با شرافت باشد.

مؤمن ضعیف وصغیر باشد.

صاحب مال از مؤمن عزیزتر باشد.

هر گونه خوارى از مردم زمان به مؤمن برسد.

اشخاص صالح سبیل آویزان باشند.

اگر صالحى را ببینند او را رد کنند واگر نمامى را ببینند او را استقبال کنند. ساعت نخواهد شد تا اینکه مردم دشمن بدارند کسى را که اطاعت خدا کند ودوست بدارند کسى را که معصیت خدا کند.

مؤمن ساکت وصامت باشد وکلام او مقبول نشود.

اولیاى خدا که در لباس کهنه وچهره هاى زرد از عبادت وبیدارى شب هستند؛ اگر شخصى از ایشان تکلم کند وسخن حق بگوید به او بگویند: ساکت باش، تو قرین شیطانى وراس ضلالت هستى.

اى بوس ونکبت باد بر این امت که چه ها رسید از ایشان به کسانى که طاعت خدا کنند وچگونه مطرود خواهند شد وزده خواهند شد وتکذیب خواهند شد از جهت این که اطاعت خدا مى کنند، پس ایشان را ذلیل کنند به سبب اطاعت خدا.

فرائض وتکالیف شرعیه

نماز را بمیرانند.

به نماز استخفاف شود.

به اوقات نماز استخفاف شود (در غیر وقت اداء شود).

نماز را براى ریاء ونشان دادن به مردم بگزارند.

نماز عشاء نخوانده بخوابند.

اذان ونماز با اجرت بپا شود.

مردم ترک جماعت ونماز جماعت کنند.

نمازگزار در روز یا شب نماز مى گزارد اما نمازش مقبول نیست، زیرا که در همان حال که نماز مى گزارد در نیت او این است که ظلم به مردم کند ودر همان حال در نفس خود فکر مى کند که چگونه ظلم کند وچگونه حیله ومکر کند بر مسلمین.

زکات را قطع کنند.

زکات را غرامت شمرند (پول جرم).

مرد صاحب مال زیاد است، اما از زمانى که مالک شده زکات وحق خدا را نداده. حقوق رحمان ضایع شود.

فیىء را که حق امام است غنیمت خود یا جزء بیت المال کنند.

حج وجهاد را براى غیر خدا کنند.

حج خانه ى خدا تعطیل شود.

اغنیاء براى تنزه وتفرج حج کنند واوساط براى تجارت وکسب وفقراء براى ریاء وگوشزد مردم.

وضع وحال مساجد ومعابد

مسجدها مانند کنیسه وکلیسا به طلا ونقره زینت شود.

مساجد مخروبه گردد (یعنى آنها که مورد توجه نیست).

مناره ها بلند شود.

اماکن بر مساجد تنگ گیرد ومساجد را در مضیقه افکند (یا از جهت اعمال وکردارشان ویا از جهت بلند کردن ساختمانها ویا غیر ذلک).

در مساجد آلات موسیقى بنوازند وکسى بر ایشان انکار نکند.

مسجدها را مجالس طعام وغذا قرار دهند.

مساجد معمور است واز هدایت خراب.

مسجدها معمور به اذان ودلها خالى از ایمان.

مساجدشان آباد (از نفوس یا از نقوش) ودلهاشان خراب از هدایت.

به سبب خصومت ها ودشمنى ها نماز از مسجدها برداشته شود.

صف ها وجمعیت ها بسیار وهواها مختلف.

صفها بسیار اما با دلهاى پر از بغض وکینه بر یکدیگر وبا زبانهاى مختلف. مساجد پر باشد از کسانى که خوف خدا ندارند، جمع مى شوند در آنها براى غیبت وخوردن گوشت اهل حق ودر آنها توصیف شراب مسکر براى یکدیگر مى کنند.

گاه باشد که امام جماعت به حال مستى وبى شعورى نماز بگزارد واز ترس او را در حال مستى اکرام کنند واو را به خود واگذارند وعقوبت نکنند وبعد هم براى او عذرى مى سازند.

در مساجد درآیند وحلقه حلقه بنشینند وذکر ایشان وصحبت ایشان دنیا وحب دنیا باشد، با ایشان مجالست مکنید که خداوند را به ایشان نیازى نیست.

مساجد معمور باشد از گمراهى وخراب باشد از هدایت، پس قاریان آن مساجد وآباد کنندگان آن مساجد (به حضور خود یا به تعمیر آنها) خائب وناامیدترین خلق خدایند، گمراهى از ایشان جارى مى شود وبه سوى ایشان برمى گردد، حضور در چنین مساجد که حال اهلش این است ورفتن به چنین مساجد کفر به خداوند عظیم است، در صورتى که به گمراهى ایشان عارف وآگاه باشد.

پس مساجد آنان به سبب آن نحوه افعالشان وکردارشان از هدایت خراب واز گمراهى آباد است، سنت خدا را تبدیل واز حدود تجاوز کرده اند، دعوت به سوى هدایت مى کنند، مال خدا را قسمت مى کنند، کشته هاى خود را در این راه شهداء مى خوانند، پس خدا را به افتراء وانکار دیندار شده اند، به جهل خود مستغنى از علم شده اند.

حال قرآن در نزد مردم

نماند از قرآن مگر رسم او.

قرآن مهجور ومتروک گردد.

از قرآن نشناسند مگر خط او وحروف او را.

به قرآن استخفاف کنند.

شنیدن قرآن بر مردم سنگین وشیندن باطل سبک وآسان باشد.

قرآن را نشناسند مگر به صداى نیک.

غنا وآوازه خوانى به قرآن کنند.

قرآن را مزامیر خود سازند (یعنى مانند تصنیف آلت غناى خود قرار دهند).

جمعى قرآن را براى غیر خدا بیاموزند وآن را مزمار خود کنند.

قرآن را زینت وزیور کنند (یعنى جلد وکاغذش را).

قرآن کهنه گردد ودر وى احداث کنند چیزى که در او نیست وبر وفق هواها توجیه وتاویل کنند.

هیچ جنسى وقماشى بائرتر از قرآن نباشد (اگر) که او را چنانکه حق است وسزاوار او است تلاوت کنند، وهیچ جنسى وقماشى پرفروش تر وپر بهاتر از قرآن نباشد اگر او را از مورد خود تحریف وبه غیر مورد تاویل کنند.

قرآن را حاملین او پشت سر افکنند وحفاظ او را فراموش کنند واز یاد ببرند، تا اینکه هواها ایشان را از راه خدا میل دهد وهمان را اعقاب از پدران به میراث بیاموزند وقرآن را به تحریف از روى دروغ وتکذیب عمل کنند.

پس قرآن را به بهاى کمى فروشند ونسبت به او بى میل ورغبت گردند.

پس قرآن واهل او در آن زمان مطرود ورانده شده وبا هم دو رفیق همسفر در یک راه خواهند بود، هیچکس حرمت این دو را نمى کند.

اى خوشا بر این دو رفیق وزهى بر این دو صاحب، پس قرآن واهل قرآن در میان مردمان باشند، اما مردم با ایشان همراه نیستند واین از جهت آن است که هدایت با گمراهى هرگز موافقت نکند، اگر چه با هم در یک جا جمع شوند.

وارد مى شود بر ایشان واردى وداخل مى شود به مجلسشان داخلى براى این که حکمى از قرآن بشنود، هنوز در جاى خود قرار نگرفته ومطمئن ننشسته که از دین خارج مى شود، او را از دین پادشاهى به دین پادشاه دیگر، از حکومت شاهى به حکومت وولایت شاه دیگر واز طاعت شاهى به طاعت شاه دیگر واز عهد وپیمان شاهى به عهد وپیمان شاه دیگر منتقل سازند.

پس خداوند ایشان را به عذاب استدراج بگیرد از آن جائى که نمى دانند وگمان ندارند، زیرا که کید ومکر خداوند متین است. (مقصود آن است که مجالسشان اسمش قرآن وتفسیر قرآن است وباطنش دعوت به این وآن یا تاویل بر مقاصد وهواها است).

...امضا؟؟هیچــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

وبلاگ یا حسیــن مظلوم

وبلاگ محبان مهـــــدی عج

وبلاگ مدافعان حرم

تشکرات از این پست
nazaninfatemeh
دسترسی سریع به انجمن ها