0

پندنامه عطار

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

چار خصلت فعل شیطانی بود

داند اینها هر که رحمانی بود

عطسه مردم چو بگذشت از یکی

باشد آن از فعل شیطان بی شکی

خون بینی نیز از شیطان بود

آنکه ظاهر دشمن انسان بود

خامیازه فعل شیطان است وقی

ای پسر ایمن مباش از مکر وی

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

سخت دل را سه علامت یافتم

چون بدیدم روی ازو برتافتم

بر ضعیفان باشدش جور و ستم

هم قناعت نبودش با بیش و کم

موعظت هر چند گویی بیشتر

در دل سختش نباشد کارگر

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

دور باش ای خواجه از اهل نفاق

در جهنم دان منافق را وثاق

سه علامت در منافق ظاهرست

زان سبب مقهور قهر قاهرست

وعده‌های او همه باشد خلاف

قول او نبود بغیر از کذب ولاف

مؤمنان را کم رعایت می‌کند

هم امانت راخیانت می‌کند

نیست در وعده منافق را وفا

زان نباشد در رخش نور و صفا

تا نپنداری منافق را امین

نیست باداتخمش از روی زمین

از منافق ای پسر پرهیز کن

تیغ را از بهر قتلش تیز کن

با منافق هر که همره می‌شود

منزل او در تک چه می‌شود

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

هر کرا باشد سه خصلت در سرشت

باشد آن کس بی شک از اهل بهشت

شکر در نعما و صبر اندر بلا

می‌دهد آیینهٔ دل را جلا

هر که مستغفر بود اندر گناه

حق زنار دوزخش دارد نگاه

هر که ترسد از آله خویشتن

خواهد او عذر گناه خویشتن

معصیت را هر که پی در پی کند

ایزدش از اهل رحمت کی کند

ای پسر دایم باستغفار باش

وز بدان و مفسدان بیزار باش

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

خوف و اندوهست قوت بندگان

غم شود بار فرح جویندگان

هر کرا نبود بدل اندیشهٔ

عاقبت بر پای بیند تیشهٔ

از چه موجودی بیندیش ای پسر

هر کسی دارد غم خویش ای پسر

کرد ایزد مر ترا از نیست هست

از برای آنکه باشی حق پرست

تا تو باشی بندهٔ معبود باش

با حیا و با سخا و جود باش

مگذران در خواب و خور ایام را

زنده دار از ذکر صبح و شام را

خواب کم کن اول روز ای پسر

نفس را خوردن میاموز ای پسر

آخر روزت نکو نبود منام

پیشتر از شام خواب آمد حرام

اهل حکمت را نمی‌آید صواب

در میان آفتاب و سایه خواب

ای پسر هرگز مرو تنها سفر

باشدت رفتن سفر تنها خطر

دست را در رخ زدن شوم است شوم

استماع علم کن از اهل علوم

شب در آیینه نظر کردن خطاست

روز اگر بینی تو روی خود رواست

خانه گر تاریک و تنهایت بود

مونسی باید که نزدیکت بود

دست را کم زن تو در زیر زنخ

نزد اهل عقل سرد آمد چویخ

چارپا را چون به بینی در قطار

در میان‌شان نیابی زینهار

تا فزاید قدر و جاهت را خدا

روز و شب می‌باش دایم در دعا

تا شود عمرت زیاده در جهان

رو نکویی کن نکویی در نهان

تا نکاهد روزیت در روزگار

معصیت کم کن بعالم زینهار

هر که رو در فسق و در عصیان کند

ایزد اندر رزق او نقصان کند

کم شود روزی ز گفتار دروغ

در سخن کذاب را نبود فروغ

هر کرا عادت بود سوگند راست

تا بود زنده فقیر و بی نواست

ور بود سوگند او جمله دروغ

آتش دوزخ ازو گیرد فروغ

فاقه آرد خواب بسیار ای پسر

خواب کم کن باش بیدار ای پسر

هرکه در شب خواب عریان می‌کند

در نصیب خویش نقصان می‌کند

بول عریان هم فقیری آورد

انده بسیار پیری آورد

در جنابت بد بود خوردن طعام

ناپسندست این به نزد خاص و عام

ریزهٔ نان را میفکن زیر پای

گر همی خواهی تو نعمت از خدای

شب مزن جاروب هرگز خانه در

خاک روبه هم منه در زیر در

گر بخوانی باب و مامت را بنام

نعمت حق بر تو می‌گردد حرام

گر بهر چوپی کنی دندان خلال

بی نوا گردی و افتی در وبال

دست خود هرگز بخاک و گل مشوی

از برای دست شستن آب جوی

ای پسر بر آستان در مشین

کم شود روزی ز کردار چنین

در خلا جا گر طهارت می‌کنی

وقت خود را دان که غارت می‌کنی

تکیه کم کن نیز بر پهلوی در

باش دایم از چنین خصلت بدر

جامه را در تن نشاید دوختن

باید از مردان ادب آموختن

گر بدامن پاک سازی روی خویش

روزیت کم گردد ای درویش بیش

دیر رو بازار و بیرون آی زود

زانکه رفتن را نیابی هیچ سود

نیک نبود گر کشی از دم چراغ

ره مده دود چراغ اندر دماغ

کم زن اندر ریش شانه مشترک

آنکه خاص آن تو باشد خوشترک

از گدایان پارهای نان مخر

زانکه می‌آرد فقیری ای پسر

دور کن از خانه تار عنکبوت

باشد اندر ماندنش نقصان قوت

خرج را بیرون ز اندازه مکن

ریش خشک خویش را تازه مکن

دست رس گر باشدت تنگی مکن

چونکه رهواری بره لنگی مکن

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:34 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

تا شوی در روزگار از صابران

رو مکن از دیدن سختی گران

روی خود گر ترش سازی از بلا

خویش را از صابران مشمار هلا

در بلا وقتی که صابر نیستی

نزد اهل صدق شاکر نیستی

بی شکایت صبر تو باشد جمیل

با کسی کم کن شکایت ای خلیل

گر نباشد فخر از درویشیت

کی باهل فقر باشد خویشیت

گر همه جنبش بفرمان باشدت

حرمت از خدمت فراوان باشدت

بنده از خدمت بعقبی می‌رسد

لیکن از حرمت بمولی می‌رسد

حرمتت در خدمت آرام دلست

هر که خدمت کرد مرد مقبلست

گر نگردی ای پسر گرد خلاف

آنگهی زیبد ترا در صبر لاف

گر همی داری فرح را انتظار

در بلا نبود بصیرت هیچ کار

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:35 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

گر صفا می‌بایدت تجرید شو

گر خرد داری ز اهل دید شو

ترک دعوی هست تجرید ای پسر

فهم کن معنی تفرید ای پسر

اصل تجریدت وداع شهوتست

بلکه کلی انقطاع لذتست

گر دهی یکبار شهوت را طلاق

آن زمان گردی تو در تفرید طلاق

گر تو ببریدی ز موجودات امید

آنکه از تجرید گردی مستفید

اعتمادت چون همه بر حق بود

آن دمت تفرید جان مطلق بود

ترک دنیا کن برای آخرت

وز بدن برکش لباس فاخرت

گر بیابی از سعادت این مقام

صاحب تجرید باشی والسلام

گر ز عقبی دست شویی بهر حق

دان که از تفرید گیرندت سبق

رو مجرد باش دایم فرد باش

تا بهر فرقی نشینی گرد باش

گرد کبر و عجب و خودرایی مگرد

قدر خود بشناس و هر جایی مگرد

هر که گرد کورهٔ انگشت گشت

جامه از دودش سیاه و زشت گشت

وانکه باعطار می‌گردد قریب

او همی یابد ز بوی خوش نصیب

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:35 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

همنشین صالحان باش ای پسر

هم جدا از فاسقان باش ای پسر

جانب ظالم مکن میل از عزیز

ورکنی گردی از آن خیل ای عزیز

رو ز اهل ظلم بگریز ای فقیر

تا نسوزی ز آتش تیز ای فقیر

صحبت ظالم بسان آتشست

زانکه خلق آزار و تند و سرکشست

از حضور صالحان صالح شوی

ور نشینی با بدان طالح شوی

هر که او با صالحان همدم شود

در حریم خاص حق محرم شود

ای پسر مگذار راه شرع را

اصل یابی گر بگیری فرع را

از شریعت گر نهی بیرون قدم

در ضلالت افتی و رنج و الم

هر که در راه ضلالت می‌رود

از جهالت با بطالت می‌رود

حق طلب و زکار باطل دورباش

در سخا و مردمی مشهور باش

هر که نگزیند صراط مستقیم

در عذاب آخرت ماند مقیم

در ره شیطان منه گام ای اخی

تا نگردی خوار و بدنام ای اخی

هر که در راه حقیقت سالک است

روز و شب خایف ز قهر مالک است

بر خلاف نفس کن کار ای پسر

تا نیفتی خوار در نار سقر

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:35 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

فقر می‌دانی چه باشد ای پسر

با تو گویم گر نداری زان خبر

گرچه باشد بی‌نوا در زیر دلق

خویش را منعم نماید پیش خلق

گرسنه باشد ز سیری دم زند

دوستی با دشمنان خود کند

گرچه باشد لاغر و خوار و ضعیف

وقت طاعت کم نباشد از حریف

چون دل پر دارد و دست تهی

می‌نماید در ترازو فربهی

ای پسر خود را بدرویشان سپار

تا نگه دارد ترا پروردگار

با فقیران هر که همدم می‌شود

در سرای خلد محرم می‌شود

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:35 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

دوست گر باشد زیانکار ای پسر

رو طمع زان دوست بردار ای پسر

هر که می‌گوید بدیهای تو فاش

دوست مشمارش بدو همدم مباش

دوستی هرگز مکن با باده خوار

از چنان کس خویشتن را دور دار

منعمی گر می‌کند منع زکات

دور از وی باش تا داری حیات

ای پسر از سود خواران دور باش

خصم ایشان شد خدای نور پاش

دورشو زان کس که خواهد از تو سود

گر سر خود بر قدمهای تو سود

آنکه از مردم همی گیرد ریا

زینها او را نکویی مرحبا

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:35 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

بر سر بالین بیماران گذر

زانکه هست این سنت خیرالبشر

تا توانی تشنه را سیراب کن

در مجالس خدمت اصحاب کن

خاطر ایتام را دریاب نیز

تا ترا پیوسته حق دارد عزیز

چون شود گریان یتیمی ناگهان

عرش حق در جنبش آید آن زمان

چون یتیمی را کسی گریان کند

مالک اندر دوزخش بریان کند

آنکه خنداند یتیمی خسته را

باز یابد جنت در بسته را

هر که اسرارت کند فاش ای پسر

از چنان کس دور می‌باش ای پسر

در جوانی دار پیران را عزیز

تا عزیز دیگران باشی تو نیز

بر ضعیفان گر ببخشای رواست

کین ز سیرتهای خوب اولیاست

بر سر سیری مخور هرگز طعام

تا نمیرد در برت دل ای غلام

علت مردم ز پر خواری بود

خوردن پر تخم بیماری بود

راحتی نبود حسود شوم را

کاذب بدبخت را نبود وفا

هر منافق را تو دشمن دار باش

از وی و از فعل او بیزار باش

توبهٔ بد خو کجا محکم بود

مر بخیلان را مروت کم بود

تا شود دین تو صافی چون زلال

باش دایم طالب قوت حلال

آنکه باشد در پی قوت حرام

در تن او دل همی میرد

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:35 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

هر که آرد این نصیحتها بجای

در دو عالم رحمتش بخشد خدای

ور نیارد این وصیت را بجا

دور ماند بی شکی او از خدا

یا الهی رحم کن بر ما همه

عفو کن جمله گناه ما همه

عاجزیم و جرمها کرده بسی

نیست ما را غیر تو دیگر کسی

گر بخوانی ور برانی بنده‌ایم

هرچه حکم تست از آن خرسنده‌ایم

رحمت حق باد بر روح آن کسی

کین نصایح را بخواند او بسی

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:36 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

چیست مردی ای پسر نیکو بدان

اولا ترسیدن از حق در نهان

عذر خواهان مرد پیش از معصیت

باشدش طاعات بیش از معصیت

آنکه کار نیک مردان می‌کند

با ضعیفان لطف و احسان می‌کند

هر که او باشد ز مردان خدا

باشد اندر تنگ دستی با سخا

ای پسر در صحبت مردان درآی

تا نظرها یابی از فضل خدای

هر که از مردان حق دارد نشان

نگذراند عیب دشمن بر زبان

چون نخواهد مرد حق خصمان هلاک

از غم مردم شود اندوه ناک

می‌نجوید مرد انصاف از کسی

گر رسد ظلم و جفا با وی بسی

هر که پا اندر ره مردان نهاد

کی رود هرگز بدنبال مراد

ای پسر ترک مراد خویش گیر

وانگهی راه سلامت پیش گیر

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:36 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

از خدای خویشتن غافل مباش

غافلانه در ره باطل مباش

جای گریه است این جهان دروی مخند

چشم عبرت برگشای و لب به بند

همچو مور از حرص هر سوی مرو

پند ناصح را بگوش جان شنو

ای پسر کودک نهٔ بازی مکن

کار با شیطان بانبازی مکن

نفس بد را در گنه یاری مده

عمر بر باد از تبه کاری مده

هر کجا تهمت بود آنجا مرو

راه حق را همچو نابینا مرو

دشمنی داری از او ایمن مباش

زیر سقف بی ستون ساکن مباش

در ره فسق و هوا مرکب متاز

خویشتن را سخرهٔ شیطان مساز

چون سفر در پیش داری زادگیر

عمر خود را سر بسر هم باد گیر

ای پسر اندیشه از اغلال کن

نفس بد را با لگد پا مال کن

تا نه سوزی سازگاری پیشه کن

از عذاب و قهر حق اندیشه کن

جمله را چون هست بر دوزخ گذر

جای شادی نیست با چندین خطر

آتشی در پیش داری ای فقیر

هیچ خوفت نیست از نار سقیر

عقبه در راهست و بارت بس گران

نگذرد بارت بسعی دیگران

داری اندر پیش روز رستخیر

از خدایت نیست امکان گریز

ای پسر راه شریعت پیش گیر

ره روی ترک هوای خویش گیر

ای برادر باش با فرمان حق

تا بیابی جنت و رضوان حق

گردن از حکم خدای خود متاب

تا نمانی روز محشر در عذاب

تا بیابی در بهشت عدن جای

شفقتی بنمای با خلق خدای

تا دهندت جای در دارالسلام

با فقیران روز و شب می ده طعام

شاد اگر سازی درون خسته را

باز یابی جنت در بسته را

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:36 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:پندنامه عطار

سه علامت باشد انرد متقی

کی شود نسبت تقی را با شقی

بر حذر باش ای تقی از یار بد

تا نیندازد ترا در کار بد

کم رود ذکر دروغش بر زبان

از طریق کذب باشد بر کران

از حلال پاک کم گیرند کام

تا نیفتند اهل تقوی در حرام

 
 
 
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395  4:36 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها