پاسخ به:پندنامه عطار
گرچه هیچ از فقر نبود تلختر
هر سحر برخیز و استغفار کن
فرصتی اکنون که داری کار کن
غیر شیطان بر کسی لعنت مکن
چون شود هر روز در عالم جدید
از گناهان تو به میباید گزید
هست مالت جمله در کف عاریت
گر بماند از تو باشد زاریت
عاریت را باز میباید سپرد
هیچ کس دیدی که زر با خود ببرد
حاصل از دنیا چه باشد ای امین
نه گزی کرباس و دو سه گز زمین
هرچه دادی در ره حق آن تست
هر که با اندک ز حق راضی شود
هر که با اندک ز حق راضی شود
بگذر از وی گر تو خو مردانهٔ
بگذر از وی زانکه داری بهرهٔ
هر که سازد بر سر پل خانهٔ
هست مؤمن را غنا رنج و عنا
فقر و درویشی شفای مؤمن است
زانکه اندر وی صفای مؤمن است
مال و اولادت بمعنی دشمنند
مال و ملک این جهان را یادگیر
مرد ره را بود دنیا سود نیست
هر کرا از صدق دل صافی بود
بندگان حق چو جان را باختند
تا نبازی در ره حق آنچه هست
آنچه میباید کجا آید بدست
دوشنبه 13 اردیبهشت 1395 4:32 PM
تشکرات از این پست