0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

دو بخش دارد: با ... با ... که می شود بابا

همین که هست در آن قاب عکس ، آن بالا

همین که زل زده بر چشم های غمگینم

نشسته در دل سنگر کنار آن آقا

همین که نیست که همبازی ام شود گاهی

اتاق با نفسش گُر بگیرد از گرما

همین که نیست كه کشتی بگیرد او با من

و گاه لج کنم و بد شوم و او دعوا ...

همین که نیست که با هم به مدرسه برویم

و یا به مسجد، هیئت، خرید یا هر جا

همین که نیست که ما را مسافرت ببرد

شلمچه، تهران، قم، مشهد امام رضا

همین که نیست بگوید: صد آفرین پسرم !

همین که نیست کند کارنامه ای امضا

***

چرا ز قاب تکانی نمی خوری ای مرد

چرا سراغ نمی گیری از من تنها

نگاه کن همهٔ نمره های من عالی

نگاه کن تو به این برگه، حضرت والا!

***

به گریه سر روی زانو نهاد و خوابش برد

و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا

نشسته بود پدر در کنار او با شوق

و بوسه می زد و می گفت مرد من بر پا!

ببین کنار تو هستم بلند شو خوش خواب

آهای مرد حسابی بگیر دستم را

***

کشید چفیه به چشمان ابری و باران ...

گرفت خودکار از دست کوچکش بابا!

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:12 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

قدم گاه شهیدان است این جا

محل رشد ایمان است این جا

كسی كه انس با این خاك دارد

برایش كعبه ی جان است این جا

جماران قبله رزمندگان بود

صفابخش جماران است این جا

به كام ما گذشت اینجا شب و روز

مسیر شهر جانان است این جا

در اینجا پای مهدی بوسه می خورد

كه تحت رحمت آن است این جا

چه یارانی در اینجا پا نهادند

دل جا مانده سوزان است این جا

هزاران خاطره در خود نهفته

كتاب عشق بازان است این جا

ز اشك فاطمه دارد نشانه

شبیه بیت الاحزان است این جا

به خون پهلوی بشكسته سوگند

شكسته دل فراوان است این جا

ز شب های پر از عطر مناجات

همیشه نورباران است این جا

در اینجا ترك عصیان می توان گفت

كه الحق توبه آسان است، این جا

شب قدری كه گم كردیم اینجاست

محل فهم قرآن است، این جا

به یاد قبرهای عشق بازی

دل عاشق پریشان است این جا

دلیلی را كه جا مانده ز یاران

خدا داند نمایان است این جا

به گوش دل شنیدم عاشقی گفت

كه مهدی واقعه خوان است این جا

شلمچه از دوئیت دورمان كرد

همان توحید پنهان است این جا

شهادت را از این جا می گرفتند

زمین عید قربان است، این جا

در اینجا می توان آرامشی یافت

محل ذكر رحمان است این جا

اگرچه كس نفهمد حرف ما را

قدم گاه شهیدان است این جا

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:12 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

رفته بودم سفری سمت دیار شهدا

که طوافی بکنم دور مزار شهدا

به امیدی که دل خسته هوائی بخورد

متبرک شود از گرد و غبار شهدا

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه ی عشق

شرمگینم که نشد اشک، نثار شهدا

خشکی چشم عطش خورده از آن جاست که من

آب یاری نشدم فصل بهار شهدا

آخرین خط وصایای دل من اینست

که به خاکم بسپارید کنار شهدا...

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:12 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 

گفته بودی که به دنیا ندهم خاک وطن را

بــرده ام تا بسپارم به دم تیر بدن را

بــاد از پیرهنت رد شده تا بـاز بیارد

بـه مشـام گل هر باغچــه ای عطر ختن را

کربــلائیست هویــزه که در آن عهد نمودی

مثل مولات نبینی به بـدن غسل و کفــن را

و نسیمی که وزیده است از آن خــاک معطر

غــرق گل ساخته هر خار بیابان و گون را

پـای در راه شهـادت که نهـادی و سرت رفت

یـاد دادی به همه عالمیـان زنـده شدن را

حـال با خواندن یک دست گل فـاتحه بر تو

قصد دارم کــه معطــر بکنم باز دهن را

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:12 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

در لحظه های پر زدن، وقت رهایی

من مانده ام در گیر خود  در تنگنایی

شب با تمام تیرگی اش در هجوم است

پس در كجا مانده ابابیل خدایی

دنیا ، مقام ، شهرت ....خدایا مانده ام من

در پیله های آرزوهای كذایی

در فكر این و آنم و غافل ز خویشم

گم گشته ی شهرم بدون آشنایی

باور كنید با این دل افتاده از پا

دلتنگ ماندم بر شهیدان خدایی

باید كه برگردم به اصل خویش یارب

با روضه های حضرت كرببلایی

*

باران كه می گیرد بهم می ریزد اوضاع

مثل غزل كه می شود نوحه سرایی

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:13 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 به یاران حسینی اقتدا کرد

برای رهبرش جان را فدا کرد

به روی سنگ قبر او نوشتند:

بسیجی عشقبازی با خدا کرد

****

دیار غرب پیشش پست و خار است

و ایران از وجودش استوار است

امام ما چنین فرمود به وصفش:

بسیجی بودنم یک افتخار است

***

تنت بی سر ولیکن سرفرازی

شهید عشق! در راز و نیازی

حسین بن علی شد مقتدایت

میان سجده ی خون در نمازی

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:13 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

این روزها بوی قفس دارد زمانه

اندوه و غربت می وزد از هر کرانه

این روزها دلتنگ دلتنگم شهیدان

کی می رود از خاطر من یاد یاران

بعد از شما بال و پرم از دست رفته

تا آسمانها، معبرم از دست رفته

بعد از شما هر لحظه بوی غم گرفته

در این غروب بی کسی قلبم گرفته

رفتید و ما ماندیم و دلتنگی و هجران

دنیای جور و بی وفائی، رنج دوران

رفتید و ما ماندیم و سیل امتحان ها

در این غبار آلودی شک و گمان ها

دنیا محل امتحان هایی خطیر است

یک سو سقیفه آن سوی دیگر غدیر است

انگار میدان بلا بر پاست هر روز

هنگامه‌ی کرب و بلا برپاست هر روز

باید مسیر حق و باطل را جدا کرد

باید به آقای شهیدان اقتدا کرد  

آه ای شهیدان جنگ تردید و یقین است

بعد از شما بار گرانی بر زمین است

هیهات اگر یاران، ولی تنها بماند

کوفه شود ایران، علی تنها بماند

مقداد و سلمان ها چه شد، کو آن همه یار

تنهاست مولا! أین عمار؟! أین عمار؟!

کو باکری و کاوه، کو چمران و همت

کو آن همه شور و شکوه و عزم و غیرت

مهدی زین الدین و خرازی ما کو

آوینی و صیاد شیرازی ما کو

«هیهات منا الذله» آوای لب ماست

در راه عزت، سر سپردن مذهب ماست

باید دوباره این زمین را کربلا کرد

باید به آقای شهیدان اقتدا کرد

باید برای عزّت اسلام جان داد

در راه احیای شرف باید جوان داد

امشب نوای ناله هایم خیزرانی است

امشب دلم آشفته‌ی داغ جوانی است

امشب برایم روضه‌ی پرپر بخوانید

از قد و بالای علی اکبر بخوانید

خم کرد داغش قامت هفت آسمان را

می برد از قلب حرم صبر و توان را

در موج خیز تیر و نیزه ماه می رفت

سوی منای خون ذبیح الله می رفت

آن کینه های حیدری تا پا گرفتند

در معرکه یکباره دورش را گرفتند

شمشیرها گرم طواف پیکر او

سر نیزه های تشنه کام و حنجر او

ماه حرم، روی به خون خفته! خدایا

در دست قاتل زلف آشفته! خدایا

در خون تپیده سوره‌ی یاسین و طاها

قرآن بابا آیه آیه، ارباً اربا

فریاد غربت در تمام دشت پیچید

آه ای جوانان بنی هاشم بیاید

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:13 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

دل دادگان چون ساغر از دلبر گرفتند

از غیر دلبر دامن دل بر گرفتند

دادند جان تا در بر جانانه رفتند

دادند دل تا در بر دلبر گرفتند

پیمانه تردید بشکستند و این قوم

از دست حق جام می باور گرفتند

بر خواستند از بستر دنیای فانی

زان پس عروس عشق را در برگرفتند

سر مست از عشق خدا از سر گذشتند

سرمشق از آن کشته بی سر گرفتند

بستند چشم از چشم و دست از دست شستند

این شیوه از عباس نام آور گرفتند

ناخوانده علم آموزگار عشق گشتند

نارفته مکتب درس بی دفتر گرفتند

بهر نثار جان به قربان گاه رفتند

با حنجر خود بوسه از خنجر گرفتند

از جان و دل یک یا علی گفتند و رفتند

جام ولا از ساقی کوثر گرفتند

رفتند یاران، چابک سواران

همراه آنان پیر جماران

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:13 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 لب معطر شود به نام شهید

 بوی جنت دهد کلام شهید

 حق جواز شفاعتش داده

 خیرخواهی بود مرام شهید

 سادگی و بریدن از دنیا

 بوده زیباترین پیام شهید

 شاهدم کلُ یومٍ عاشورا

 کربلایی بود قیام شهید

 هویت با شناسه می آید   

 نامشان با حماسه می آید

من شنیدم ز روی منبرها

 از حکایات این دلاورها

 از دعا و سلام و سجاده

 تا نماز میان سنگرها

 تار موی شهید می ارزد

 بر همه کشته های کشورها

 مهر تایید این مساجد شد

 قاب عکس علی اکبرها

 همه ی عشقشان خمینی بود

 خون رگ هایشان حسینی بود

اسوه های نجیب و بی همتا

 خاکیانی ز نسل آن بالا

 لحظه ای هم جدا نمی گشتند

 صبح ها از زیارت عاشورا

 خبر از گریه هایشان دارد

 ذکر سبحان ربی الاعلی

 حفظ کردند بیت الاحزان را

 مطمئنم؛ به حضرت زهرا!

 هم قسم بوده اند؛ می میریم

 و فدک را دوباره می گیریم

گوش کن ای جوان ایرانی

 زیر دِین همه شهیدانی

 چشمشان بر دهان رهبر بود

 تا کنند انقلاب طوفانی

 دلشان ذوب در ولایت شد

 تحت امر مه جمارانی

 انتظار تمامشان این است

 یاری سید خراسانی

 کشور ما دیار الله است

 سرزمین بقیه الله است

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:14 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

خیابان، دوربین و آب و قرآن... اولین برداشت

کسی در صحنه خم شد، ساک خود را از زمین برداشت

تریبون‌ها ـ پر از احساس ـ رفتن را هجی کردند

تمام شهر را آوازهای آتشین برداشت

بیا «ای لشگر صاحب زمان آماده باش» اکنون

وطن یا دین؟ برای هر دو باید تیغ کین برداشت

در این‌جا ـ صحنه‌ی دوم ـ غبار و خون و باروت است

کلاش کهنه را بازی‌گر ما با یقین برداشت

دل‌اش در بند بود و ... بند پوتین خودش را بست

قدم‌های خودش را عاشقانه تا کمین برداشت

ـ شروع جلوه‌ی ویژه‌ ـ شب و مین، کاوش و ... می‌ریخت

اناری دانه‌دانه خون خود را روی این برداشت

اناری دانه‌دانه بسته شد، مردی کبوتر شد

ولی در پشت‌ جبهه مادری تا خورد، چین برداشت

... و روی شانه‌ی مردم، سبک‌تر می‌وزید از باد

مکعب، خالی‌خالی، خیابان، واپسین برداشت!

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:14 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

گل اشکم شبی وا می شد ای کاش

همه دردم مداوا می شد ای کاش

به هرکس قسمتی دادی خدایا

شهادت قسمت ما می شد ای کاش

*

خوشا آنان که جانان می شناسند

طریق عشق و ایمان می شناسند

بسی گفتیم و گفتند از شهیدان

شهیدان را شهیدان می شناسند

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:14 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

بیست و یک سال مثل برق گذشت

بیست و یک سال از نیامدنت

کوچه مشتاق گام هایت ماند

خانه چشم انتظار در زدنت

 

مثل این که همین پریشب بود

آمدی با پسر عموهایت

خنده هایت درست یادم هست

بس که آشفته بود موهایت

 

رو به من رو به دوربین با شوق

ایستادید سر به زیر و نجیب

آخرین عکس یادگاری تان

بین این قاب ها چه قدر غریب...

 

هیچ عکاس عاقلی جز من

دل به این عکس ها نمی بندد

تازه آن هم به عکس ساده ی تو

که سیاه و سفید می خندد

 

دور تا دور این مغازه پُر است

از هزاران هزار عکس جدید

تو کجایی کجا نمی دانم

آه ای خنده ی سیاه و سفید

 

تو از این قاب ها رها شده ای

دوستانت اسیرتر شده اند

تو جوان مانده ای رفیقانت

بیست و یک سال پیرتر شده اند

 

صبح شنبه چه صبح تلخی بود

از خودم پاک نا امید شدم

قاب عکس تو بر زمین افتاد

به همین سادگی شهید شدم...

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:15 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

کپسول های سرد اکسیژن برایت

جز آه های بی ثمر چیزی ندارند

می خواهی آسوده شوی حرف تو این است

این سال ها انگار پاییزی ندارند

 

این سرفه ها یاد آور یک عمر درد است

دردی که در عمق وجودت ریشه کرده

چیزی نمی گویی ولی می فهمم آری

مسمویت خون تو را در شیشه کرده

 

حتی نفس با تو سر یاری ندارد

با این همه از هیچ کس شکوه نداری

بر عکس هر ابری که می خواهد ببارد

ترجیح دادی بی صدا نم نم بباری

 

امشب دوباره خاطراتت جان گرفته

یک چفیه و تسبیح و عکسی یادگاری

باید تو را توصیف کرد این گونه شاید

شمعی که سر گرم است با شب زنده داری

 

در هر نفس می سوزی و می سازی اما

با هر نگاهت حرف داری با من امشب

مضمون چشمت مطلع شعر جدایی است

آیا تو داری می سرایی یا من امشب؟

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:16 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 
تو حجم بسته ی رازی اگر درست بگویم 
تو ارتفاع نمازی اگر درست بگویم
تو عقلِ سرخِ شهابی، تو فصلِ نیازی
تو شرحِ گلشن رازی، اگر درست بگویم
هجوم حادثه حجم تو را خراب نسازد
تویی که حادثه سازی اگر درست بگویم
دل گرفته ی ما را غمت گرفته به بازی
خوش است آینه بازی اگر درست بگویم
دلا به حالِ تو افسوس می خورم که نرفتی
تویی به ماندن راضی اگر درست بگویم
دل مسافر من هم به یاد ساقه ات ای گل
شکسته خواند نمازی اگر درست بگویم
 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  3:27 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

 
جذبه ای شیرین مرا در جای خود خشکانده است
یک قدم تا کوچه دیدار باقی مانده است
سایه ای از دور می آید غریب و آشنا
سایه ای خورشید را بی گفت وگو خوابانده است
مرد خوش سیمای والا همت و بینا دلی
آفتاب عشق را در صدر دیوان خوانده است
می رود تا مسجد بالای ده چون در دلش
تازه گل هایی ز عشق و عاطفه رویانده است
می رود از آب سرد چشمه ها سازد وضو
مرد خوبی که همین یک پا برایش مانده است
 
 
 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  3:28 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها