0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

جانبازان دفاع مقدس

 

دور تا دور حوض خانه ما

پوکه های گلوله گل داده است

پوکه های گلوله را آری

پدر از آسمان فرستاده است

 

عید آن سال، حوض خانۀ ما

گل نداد و گلوله باران شد

پدرم رفت و بعد هشت بهار

پوکه های گلوله گلدان شد

 

پدرم تکه تکه هر چه که داشت

رفت همراه با عصاهایش

سال پنجاه و هفت چشمانش

سال هفتاد و پنج پاهایش

 

پدرم کنج جانماز خودش

بی نیاز از تمام خواهش ها

سندی بود و بایگانی شد

کنج بنیاد حفظ ارزش ها

 

روی این تخت رنگ و رو رفته

پدرم کوه بردباری بود

پدر مرد من به تنهایی

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:02 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

برای شهدای مفقود الاثر

 

گلی به دست تو دیدیم و کوله ای بر دوش

 هنوز مانده سخن های آخرت در گوش

و کفش های تو را مادرت چه محکم بست

 نیامدید چرا کفش های خاکی پوش؟

چه رودها که به پشت سرت گریسته شد

 و خشک شد دلمان ای سوار ابر فروش!

و دفتر غزلم نذر غیرتت ای مرد!

 که از هجوم کلاغان رسیده بود به جوش

در آن شبی که تو رفتی تمام شهر شنید

 که خواند ساقی کوثر: بیا عزیز و بنوش!

ببین برای تو امشب کلاه می بافم

 به یاد کودکی ام، مهربان بیا و بپوش

به خاک جبهه قسم خورده ام که می آیی

 و عشق گفته بزرگ است این قسم! خاموش!

و از تمام تو ای بیکران، برایم ماند

 کلاه پشمی بی سر... و کوله ای بی دوش

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

قدم در راه عشق و خال دلبر

قدم در آسمان با عطر عنبر

قدم در راه نور و مستی دل

نماندن در درون ماسه و گِل

قدم در راه كوثر، راه حیدر

عدالت با همه ، حتی ستمگر

قدم در راه صاحب خانه ی دل

نباشد آن قدم سست و شل و وِل

قدم در راه وصل و كوی امّید

طریق جنّة و رضوان جاوید

قدم در راهِ ترویجِ بصیرت

كه باشد همرهِ عشق و محبت

قدم در راه و در راه با قدم ها

قدم را بر قدم بر روی غم ها

قدم در راه مردن نه! شهادت

قدم در راه هجرت نه! سعادت

قدم در راه مهرویان شمشاد

طریقت تا وصالِ حق چو فرهاد

قدم در راه مهدی عجل الله

شهادت با لسان و قل هو الله

قدم در راه دلبر شاد بادا

قدم بی عشق و مقصد باد بادا

شادی دلاتون صلوات

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

فدایی انقلاب، جوون خاكی و پاك

به روی گردن داره، همیشه اون یه پلاك

بعضی دلا مثل باد، می بره موج دریا

كوسه رو می ترسونه، میاره اونجا پروا

وقتی جوون گمنام، اومد به روی خاكی

تند و سریع و چالاك، با انگیزه ی كافی

دستشو خوب گرفته، همیشه روی ماشه

دست حریف و خونده، دستی نمونده وا شه

لذت خوشبختی رو، ما از اونا چشیدیم

از زن و مرد و بچه، مقاومت رو دیدیم

بچه ها توی كوچه، نشسته و منتظر

منتظر ظهورن ، بچه های مفسّر!

زمونه خیلی خوبه، شهید شده یه نعمت

جنوب كه وقتی می ریم، شعارهای شهادت

با آرزوی وصال، یواش می رن رو خاكی

لباساشون همه خاك، وای چه دلای پاكی

از شهر بگم براتون، همه شدن یه خط كش

پشت همو گرفتن، این هم شده یك روش

دین هم شده یه عزت، برای سربلندی

برای خوشبختی تو، خونه های كلنگی

یه جا تفحص شده، اما یه چندتا كیسه

به خاطر خاك و خون، هم خشكه و هم خیسه

یه مادری با گریه ،دل به شهید سوزونده

بهش می گن مادرجون، دیگه شهید نمونده

جوون به عشق آقا، میاد تو میدون رزم

سیر نمیشه اون هنوز، با این اراده و عزم

جوون های این زمون، باكری و همت اند

خرازی و آوینی، چمران با غیرت اند

منم فقط ادعا، آخه كه چیزی نیستم

حتی تو رویاهامم ، نبود نمره ی بیستم

بیستی كه داره جوون، همون جوون گمنام

نشونه ی بیستشم، پیرو خط امام

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

سلام ای خاک های پرز یاد مادرم زهرا

سلام ای سرزمین یاس های پرپر مولا

اروند را نه بخاطر خروشش که به خاطر نرم شدنش در مقابل نام مادر سادات دوست داریم و شلمچه را که بوی چادر خاکی مادرمان را می داد...

یادش به خیر علی اکبرانی که همچون علی اصغر در معراج الشهدای محمودوند آرام گرفته بودند و...

...و مقتلی پراز چشمان بیدارشهیدان در طلائیه و آرامش همراه با غربت هور،

بریدن ،دویدن ، و رسیدن  علی هاشمی

وتصور برخورد گلوله تانک با تن و سید علم الهدی...

بگذاریم و بگذریم...

بگذاریم شهیدانمان در کانال کمیل و حنظله بمانند و بگذریم و پا به رمل های داغ فکه بگذاریم و به اربابمان اینگونه خطاب کنیم:

حسین جان، من فقط به عشق حرم تو زنده ام...

همراه می شویم با وزوایی و گردان حبیبش در شیارهای فتح المبین و دلمان را گرو می گذاریم در کنار مقتل شهیدان شرهانی...

یادش بخیر آن روزها که هم عالم بودیم با شهیدان...

یادش بخیر

سیداحمدابوترابی

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

سلام ای زاده زهــرای اطهر 
سلام ای مقتدا تفسیر کوثر
وجودت سایه گستر بر سرم شد
قـدومت قوت جــان و دلم شد
ز تو وجد و نشاط آید به دلها 
تو باشی آیت حق، شوق فردا
قدم بر دیده نه . از دلنوازی 
که تا گویم حدیث سرفرازی
شب ظلمانی وبیداد شاهـــی 
سپیده سر زد وبگشود راهی
زمانی شب پرستا ن چیره بودند 
هــمه گلــها کبود وتــیره بودند
خدا رحمش بر این ویرانه آمد 
خمــینی ساقی و مستانه آمد
خمینی رهگشای این سفر بود 
جهان در جبهه وخطی دگر بود
دراین ره عاشقانی پرگشودند 
بقا را جز فنا در حق ندیدند
مرا باشد در این ره افتحاری 
ز قدیسان مرا باشد نگاری
منم فرزند ورهپوی شهیدی
که ره بگشوده درآن ناامیدی
پدر رفت و غمش در دل نهفتم 
خمینی بود از پا چون بـیفتم
خمینی رفت و تنهامان رهــا کرد 
جهان برما چراغ اینسان جفا کرد
ازاین غم هرکسی طعنی به ما زد 
لطیف اما به دل نقش تــرا زد
تو پـرچم را گرفــتی تــا سـپاری
به دست صاحبش او را تو یاری
منم فرزند جان برکف سپاهی 
از او تنها به یادم هست نگاهی
نگاهـــش تا ابد باشد چراغــــم 
چودستت بر سرم باشد چرا؟غم
به پیمان شهیدان مانده ام من
به امرت رهبرا آماده ام من
اگر از هجرتش قلبم شکسته 
اگر روح خدا از ما گسسته
به گفتارت دلم حبل المتین است 
خمینی در وجود تو یقین است
به جز تو مرجعی ما را نباشد
چو باشی تو غم از خارا نباشد
پس از او آشنا با ما تو هستی
یتیمان را پدر اینک تو هستی
پدر جان رنج بی حد من کشیدم
من از نامحرما ن حرمان چشیدم
کنون در دولت پیروز محمود 
غم دیـرینه ام گردیده بهـبـود
به دنیا گر کسی با ما نباشد
بسیجی با علی تنها نباشد
چو( طوفان)خموش دل رسته ایم ما
به فرمانت همه بنشسته ایم ما

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

آرام و بی صدا،سکوت  و سکوت و گاهگاهی بادی می وزد و مارا به میهمانی شهدا دعوت می کند و این ماییم که بریده از همه جا،بی خبراز دنیا و بی خبر از خود آمده ایم تا شاید خبری بیابیم از خودی که گمش کردیم در هیاهوی دنیای آهن و دود،دنیای پرسرعت ارتباطاتی که هیچ راهی برایمان سوی ملکوت نگشوده است؛

و حالا با پای برهنه قدم می نهیم برخاکی که روزی جای پای شیرمردانی بوده است که در پی خبری رفته اند.

آرام نمی گیری در این زمین؛اینجا شرهانی است!

اینجا مابودیم و شهدا،باورت می شود؟تنها مابودیم و شهدا!

قدم های ما شمرده شمرده بود تا خدای نکرده قدم بر چشم و سر و دست عزیزی نگذاریم که چشمان و سر ودست خود را در این زمین به یادگار گذاشتند.

راه زیادی نبود تا مقتل،مقتل پنج شهید؛راستی با شنیدن مقتل یاد چه می افتی؟گلوله،خمپاره؛تیر،ترکش،سرِبی تن یا تن بی سر؟با شنیدن مقتل یاد که می افتی؟

چه مکانِ مقدسیست  این مقتل!

محل حسینی شدن پنج عاشق؛محل عروج پنج افلاکی خاکی؛

حالا این دم ِ بچه ها بود که شرهانی و معراج شهدا را معطر می کرد باذکر

 حسین حسین حسین ...

واندکی بعدزمان آن فرارسیده بود که هر یک از ما لحظاتی با خود خلوت کنیم و در پایان این مسیرچندروزه ازاروندوحشی تا روضه مادر در شلمچه و حسرت طلائیه و باران رحمت هویزه و هورخشکیده ی چزابه و رمل های نه چندان داغ فکه و عظمت سد کرخه و حالا غربت شرهانی ...

ومابودیم و راه و شهدایی که مارا به راه می خواندند:

((هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله...))

یک دشت از بچه های ما،

عده ای نماز،

عده ای نیاز،

عده ای نگاه

و عده ای فقط آه؛

چه باید می کردیم خدایا!

اینجا  پای عقل سست می شود!

 جایی که عشق فرمانرواست عقل چه کند؟

عقل مبهوت می نگریست عظمت عشق را؛

عشقی را که شش روز مارا به دنبال خویش کشیده بود تا به مقصد برساند؛

راستی! خلقت هم در شش روز انجام گرفت،آیا در این شش روز مراحل خلقت انسان جدیدی در ما بوجود آمده بود؟

هرچه بود ازشرهانی غربتش به یادم مانده،شهیدگمنامی که رخ به قافله ای نشان داد که در نظرما،انسان های خوبی نبودند،شهیدگمنامی که در میان دشت و در میان غربت شرهانی آرمیده بود تا بیافزاید براین غربت .

 حرف های نگفته شرهانی بماند....

و ما بودیم که می رفتیم تا در جبهه ی واقعی مان شروع کنیم نبرد را،حالا لحظات آخر این اردوی آمادگی بود و ما امیدوار به فضل الهی که ما را یاری کند تا بتوانیم جهاد کنیم در راه حق ،حق جهاده؛

حالا شرهانی ما دانشگاه ماست و دشمنی که با تمام قوا آمده تا دانشگاه را مقتل ما کند ولی ما به یاری خدا با قدرت در این جبهه می جنگیم واز این سنگر دفاع می کنیم .

ان شاالله

سیداحمدابوترابی

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

بسم رب مادرم زهرا(سلام الله علیها)

صلی الله علیک و علی روحک وبدنک....

سلام بر آن بدن خسته و مجروح...

سلام ...

...مادر

سوزغمهای دل پردردحیدرراكه می داند؛به جزچاه!؟
همان چاهی كه شب هامحرم رازعلی بودوشراردردهای حیدری رادردلش جاداد؛
خدایااین چه غوغاییست كاندرعالم گشته برپا؟چرامولا؟چرازهرا؟چراهیزم؟چراآتش؟چراسیلی؟رخ نیلی؟
چه شدحق ولایت؟چه شدبحث اطاعت؟چه شدامرنبی؟امرولی؟...
وای!!!
چه میبینم خدایا؟
دست حیدر؛دست مادر
یكی بسته؛آن یكی هم گشته بشكسته!
امان ازقلب كودك های دلخسته!
یكی مبهوت بنشسته ،
یكی زانوی غم كرده بغل درروبروی درنشسته،ویك دختربه یادمادرش شبیه مادرش دستی به دیوارودیگردست رابرپهلوی زخمی گزارد؛
وحالارفته زهرا و برای حیدرش ماندست چندیادگاری؛همین مسماروخون روی دیوارویكی دستاس ویك چادرخاكی...
سیداحمدابوترابی

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

دفاع مقدس-فرزندان شهدا

 

توی برگ سفید نقاشی

گرد و خاك مداد پر رنگ است

سرخ و تیره چقدر آتش و دود

نكند لای دفترم جنگ است

 

اینكه اینجا كشیده ام پدر است

مثل عكسش كمی جوان شده است

می درخشد لباس خاكی او

مثل خورشید آسمان شده است

 

می كشم با مداد سبز كلاه

تا در این جنگ بر سرش باشد

می كشم با مداد قهوه ای ام

خاكریزی كه سنگرش باشد

 

دفتر من دوباره نورانی ست

شب حمله دوباره آمده است

تانك هایی كه خط خطی كردم

پدرم با سلاح خود زده است

 

سالها رفته است و از جبهه

پدر و گریه و دعا مانده

شاید او خسته بوده و پایش

روی مین سیاه جا مانده

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

نگارستان من کرب و بلا بود

دلم از عاشقی محو خدا بود

ولی غفلت گزیدم از امامم

که داغ دوریش در سینه ها بود


خوشا آنان که خود مردانه رفتند

از این گلشن، از این کاشانه رفتند

خدایا قسمتم کن کربلا را

که آنجا عاشقان یکباره رفتند

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

دفاع مقدس – شهدا

 

شب آخر هنوز یادم هست

خیمه زد عطر سیب در سنگر

خیمه تاریک شد، و این یعنی

روضه‌خوان گفت از شبِ آخر

 

گفت : این راه و این سیاهی شب

عشق چشمان خویش را بسته است

ما سحر قصد آسمان داریم

از زمین راه کربلا بسته است

 

خشک می‌شد گلوی او کم‌کم

روضه‌خوان تشنه بود در باران

یک نفر استکان آب آورد

السلام علیک یا عطشان

 

استکان را بلند کرد، ولی

عکس یک مشت روی آب افتاد

مشک لرزید و محو شد کم‌کم

اشک سید که توی آب افتاد

***

نفست گرم روضه‌خوان! آن شب

دل به دریای آن نگاه زدی

دم گرفتی میان خون خودت

چه گریزی به قتلگاه زدی

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

دفاع مقدس – شهدا

 

یعقوب ها پیراهنت را دوست دارند

شاعرترین ها دیدنت را دوست دارند

ای آن که از خون تنت یاقوت رویید

این خاک ها هرم تنت را دوست دارند

نفرین به آنهایی که یک عمر است، یکریز

در خاک و خون غلتیدنت را دوست دارند

نفرین به آنها که نمی خواهند باشی

آنها که فصل رفتنت را دوست دارند

یوسف! برادرها پشیمانند برگرد

یعقوب ها برگشتنت را دوست دارند

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

کودک سوال كرد که «مادر بسیج چیست؟»

مــادر نگـاه کــرد و جوابش سکـوت بود

یعنی که چند سـال ورق خورد خــاطرات

در باوری که مشــق کتـابش سکـوت بود

 

یک اتفـــاق تــازه نیفتــاده چند ســال

هر روز پشت بی خبری شب نشسته است

هـر شـب پدر نیـامده از جاده‌های جنــگ

حتی به نامه‌ای که سکوتی شکسته است...

 

کودک‌ دوباره‌گفت که«‌مادر بسیج‌ چیست؟»

«آیا بسـیج چفـیه خاکی و سـنگر است؟»

«آیا...» هزار مرتبه پرسش... جواب... هیچ!

مــادر شگـفت ماندۀ پـرواز بی‌پر است

 

یک کــوله بار پر شده از حجــم آسـمان

تنهـا بـرای من و تو «بابا» گذاشتـه است

موجی که باز بگــذرد از صخـره‌های مرگ

راهی به سمت روشن فـردا گذاشـته است

 

در چــارچوب بستۀ این دو کفـش گـم

هـر آفتــاب منتظــر پـــای آشنــاست

تا پر شـود برای دویـدن به سمت عشــق

لبریز جــاده‌ها و سـرود خــدا خـداسـت

 

آری ! بســیج چفیــه خـاکــی مــردهـا

در خـاطـرات آینـه‌هـا سـاده بـوده است

گـاهی به روی زخم شهیـدان نشسـته، یا

وقت نمــاز عشـق که سجـاده بوده است

 

مــادر نگــاه کـرد و بغضش امـان نـداد

یعنی، بسیـج جـادۀ سبز جـوانـه‌هاست

«بـابـا» عبـور کرد و بالش فرشتــه شـد

یعنی، بسـیج وسـعتی از جــاودانه هاست

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

از تو یک تکه پلاک و استخوان آورده است

 باد تابوتی پر از رنگین کمان آورده است

 چشم هایت کو؟ دل تو که برایم می تپید

 آن دو تا دستی که هر شب خانه نان آورده است

 مادرم هر صبح بعد از تو سر سفره، گلی

 جای خالی همان یک استکان آورده است

 خواب می بینم که می گویی خدا ما را فقط

 توی این دنیا برای امتحان آورده است

 خوش به حال دست هایی که برای بال تو

 لحظه سرخ شهادت آسمان آورده است

 نیستی و بی تو من امروز می دانم که جنگ

 چون تویی تعداد مرد قهرمان آورده است

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

دفاع مقدس-جانباز شیمیایی

 

بوی باروت می‌دهی بابا

 بوی یك عمر بهترین‌ها را

در خودت شعله می‌كشی

 هر صبح ردّپای تمام مین‌ها را

 

بیشتر سرفه كن عزیز دلم

 سرفه‌هایت برای من وحی است

پشت سر می‌گذارم این‌گونه

 آیه آیه پل یقین‌ها را

 

بی‌تفاوت‌تر از همیشه هنوز

روزها می‌روند و می‌آیند

این زمانه زیادتر كرده‌ست

 روی پیشانی تو چین‌ها را

 

حرف بسیار می‌زنند اما

 هر كسی كه عمل كند مَرد است

هیچ‌ كس بی‌ریا نزد بالا

 توی این شهر آستین‌ها را

 

با چه معیار می‌شود سنجید

 گوهری را كه در دلت داری

محو انگشتری خود كردی

 كلّ مجموعه نگین‌ها را

 

دسته دسته پلنگ‌ها هر شب

 صف كشیدند تا به تو برسند

ماه، آن سوی پنجه‌ها اما

فتح كرده است سرزمین‌ها را...

 
 
یک شنبه 19 اردیبهشت 1395  1:05 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها