0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و روضه حضرت علی اکبر(ع)

 

سالــها  یک به  یک  گـذر  می کرد

مرد   همــــسایه  پیـــرتر  می شد

لحــظه ها   از  مقـابل   چـــشمش

می گذشــت  و  دیـــرتــر   می شد

 

پسرش نیست خـانه اش قبر است

دل  ا و   بیـــن  بـــاغ   می گـــیرد

بــشنود   تــــا   شـــهید     آوردند

از  جوانـــش   ســـراغ  می گیـــرد

 

آمــد  امـــا  پســـر  نــه،  تابوتـــش

پیر  شد  تا  که  او جوان شده است

این  که  دق  کرده  است  حق دارد

پدر  چـــند  استــخوان  شده  است

 

تازه  حق  داشت  استخوان  را  هم

تــک   و   تنــــها  نمی شود  ببری

گریه  می کرد  و  زیر  لب  می گفت

پـــسر   من   فــدای   آن پـــدری...

 

کـــه   روی  خـــاک   داغ   کربـــبلا

جگــری  پـــاره  پــــاره    پیـــدا کرد

ســر اکــبر  حــسیـن  جان  هم داد

زینــب   او   را   دوباره   احـــیا  کرد

 

صـورت  از   صـورت  پسـر  بـرداشت

بعد  از  ان  بوسه  زد  بـه روی  عــلی

با  دو  انگــشت  لخــته  خون ها  را

در  مــی آورد   ا ز   گــلوی   عـــلی

 

نــــا   امیـــدانه   الـتماسش  کرد

علـــی اکـــبر  جـــوان  بگـــو  بــابــا

ســـر  ظــــهر  نمـــاز  آمــــده  است

پاشــــو  اکبـــــر  اذان  بگـــو  بــابــا

 

صابر خراسانی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:06 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

جاری است در زلالی این دشت آسمان

با این حساب سهم زمین هشت آسمان

این جا پرنده های زیادی رها شدند

باید خطاب کرد به این دشت آسمان

دشتی که در قدم قدم خاک روشنش

دنبال رد پای خدا گشت آسمان

در پیشواز آن همه پرواز، بارها

تا این دیار آمد و برگشت آسمان

ای دشت بر غروب تو سوگند لحظه ای

از خون کشتگان تو نگذشت آسمان

 

سید محمدجواد شرافت

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:06 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

ندیدم آیینه ای چون لباس خاكی ها

همان قبیله كه بودند غرق پاكی ها

به عشق زنده شدن «عند ربهم» بودن

شده ست حاصل آنها ز سینه چاكی ها

دلیل غربتشان، اهل خاك بودن ماست

نه بی مزار شدن ها، نه بی پلاكی ها

به آسمان كه رسیدند رو به ما گفتند :

زمین چقدر حقیر است آی خاكی ها

 

سید محمد جواد شرافت

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:06 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

به مناسبت هفته دفاع مقدس

 

آن داغ آزاده ، آن درد ، آیا فراموش مان شد ؟!

آن زخم های جوانمرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

هنگامۀ آتش و خون ، طوفان سواران مجنون

آن جاده های پر از گرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

مردان سبز علمدار ، آن حمله های علی وار

یک جبهه سر تا بسر مرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

آن بغض های قدیمی ، آن زخم های صمیمی

آن سینه های پر از درد ، آیا فراموش مان شد ؟!

داغ شبیخون خنجر ، بر گرده های دلاور

آن وحشت ناجوانمرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

خورشید مردان شاهد ، آیینه های مجاهد

در غربت این شب سرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

امروز در خواب عادت ، آن هشت فصل شهادت

ای مردم خوب همدرد ! آیا فراموش مان شد ... ؟

 

رضا اسماعیلی
 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:06 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

تقدیم به رهبر عزیز و حسینی

حضرت آیت الله امام خامنه ای

 

الهی...ای که بر دلها امیری

تو را بر تخت بیماری نبینیم

میان ابروان مهربانت

نشانی از گرفتاری نبینیم

 

دعا کردیم پابر جا بمانی

دعا کن پای کار تو بمانیم

به هنگام ظهور مصلح کل

همه باهم کنار تو بمانیم

 

بر این کشور نه بردنیای اسلام

تو دست رحمت صاحب زمانی

قسم خوردیم نگذاریم یک دم

شما در فتنه ها تنها بمانی

 

بگو یا فاطمه برخیز از جا

نگاه ما همه سوی نگاهت

یقین داریم باشد هر کجایی

دعای مادرت پشت و پناهت

 

ولایت پیشه گان آگاه هستند

نمیخواهد ولی ؛ غیر از اطاعت

سزای هرکه بر یارش مطیع است

چه پاداشیست بهتر از شهادت

 

به روی برگی از تاریخ ایران

نوشته عزت ما از خمینیست

خدارا شکر بیرق بعد از ایشان

به روی شانه مردی حسینیست

 

قاسم نعمتی
 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:06 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

علی فردوسی

  فلسطین ....


یک اتفاق ساده مرا بی‌قرار کرد
باید نشست و یک غزل تازه کار کرد
در کوچه می‌گذشتم و پایم به سنگ خورد
سنگی که فکر و ذکر دلم را دچار کرد
از ذهن من گذشت که با سنگ می‌شود
آیا چه کارها که در این روزگار کرد
با سنگ می‌شود جلوی سیل را گرفت
طغیان رودهای روان را مهار کرد
با سنگ روی سنگ نهاد و اتاق ساخت
بی‌سرپناه‌ها همه را خانه‌دار کرد
یا می‌شود که نام کسی را بر آن نوشت
با ذکر چند فاتحه، سنگ مزار کرد
یا مثل کودکان شد و از روی شیطنت
زد شیشه‌ای شکست و دوید و فرار کرد
با سنگ مفت می‌شود اصلا به لطف بخت
گنجشک‌های مفت زیادی شکار کرد
یا می‌شود که سنگ کسی را به سینه زد
جانب از او گرفت و به او افتخار کرد
یا سنگ روی یخ شد و القصه خویش را
در پیش چشم ناکس و کس شرمسار کرد
ناگاه بی‌مقدمه آمد به حرف، سنگ
این گونه گفت و سخت مرا بی‌قرار کرد:
تنها به یک جوان فلسطینی‌ام بده
با من ببین که می‌شود آنگه چه کار کرد!

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:06 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

اشعار شهدا و دفاع مقدس

 

 

 

پسرم وقت درد و دل داری؟
که هوایم دوباره بارانی است
حال و روز تو را نمی دانم
حال و روزم همانکه می دانی است


چقدر طول می کشد امشب
به گمانم سحر نخواهد شد
شرح موی سپید مادر تو
به همین مختصر نخواهد شد

بگذار پیش از اینکه با دل تو
حرفی از غصه ها بگویم من
با کمی اشک و گوشهء چادر
روی ماه تو را بشویم من

با همین بوسه از روی عکست
کام خود را عسل کنم مادر
در خیالم همیشه می خواهم
که خودت را بغل کنم مادر

خاطرت هست لحظهء رفتن
 آمدی مهربان در آغوشم
عطر پیراهنت به یادم هست
خنده ات کی شود فراموشم

چند سال است که رفته ای و هنوز
چشم در راهم ای گل پرپر
هر کسی زنگ خانه را بزند
به گمانم تو آمدی دیگر...

تو کجایی که از تنت حتی
یک نشانی و یک پلاکی نیست
استخوانی ? چفیه ای ? عکسی
ردپا یا که مشت خاکی نیست

تو کجایی که هر شب جمعه
من نگردم بهشت زهرا را
تو کدامین شهید گمنامی
 تو بگو پاسخ معما را

تو کجایی عصای پیری من
باری از دوش خسته ام کم کن
خبری از شهادتت برسان
پسرم مادر شهیدم کن

راستی کسی به توگفته
مادرت بسکه خون دلها خورد
کم کم از دوری تو دق کرد و
گل چادر نماز او پژمرد

پدرت را خدا بیامرزد
مثل یعقوب ماجرایی داشت
گریه می کرد در غمت اما
 در دل خویش کربلایی داشت

گریه می کرد قد رعنا را
گریه می کرد آه بابا را
لحظه ای بی قرار می شد و بعد
گریه می کرد ارباًاربا را ...

بی سبب نیست هر زمان هرجا
خوانده اند روضه ی جوانش را
با تمام وجود حس کردم
تو علی اکبری و من لیلا

لحظه های نماز صبح است و
جا نمازم به دست لرزانم
رو به قبله سلام خواهم داد
به امام غریب و عطشانم ...

 


***محمد امین سبکبار***

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:07 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

منتی بر سر ما عشق اگر بگذارد

در مسیر طلب دوست خطر بگذارد

باخته هر که از این معرکه پا بس بکشد

باخته هر که بنا را به حذر بگذارد

هنر شمع در آن است که بیدار کند

آنقدر مست بسوزد که اثر بگذارد

پای این آب شدن شب صفتان را ببرد

بر سر سفره ی احسان سحر بگذارد

شادی هر دو جهان غصه ی دین داشتن است

خرم آن دیده که از خویش گهر بگذارد

یا که بر دار رود یا که بخون میغلتد

یار بر هر کسی انگشت نظر بگذارد

هرکسی خواست اگر محضر بی سر برسد

شرط اول قدم آنست که سر بگذارد

زخم خوردن شرف ماست بر آن می نازیم

تیغ کی خدشه به اوضاع حجر بگذارد

دوست طردش کند و دشمن او تکفیرش

دردسر می کشد آنکس که جگر بگذارد

یوسف مصری ما در پی اثباتش خواست

از غریبی خودش نقش دگر بگذارد

خواست او هم سند غربت مولا باشد

تن بی جان شده را بین گذر بگذارد

اجر بسیار برائت به همین سختی هاست

سود را می برد آنکس که جگر بگذارد

مصر از یمن شحاته شده دار و الشیعه

مرد آن است که اینگونه هنر بگذارد

گذر از نفس نفس نکردی به در عشق مرو

جگر شیر نداری سفر عشق نرو

شاعر: سيد پوريا هاشمي

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:07 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

تقدیم به رهبر حسینی حضرت آیت الله امام خامنه ای

 

آقا سلام ! حالِ شما ، بهتری ؟ پدر

هرگز نبینم اینکه تو در بستری پدر

دل ، با سلامتت سحر سبز فاطمی ست

دل ، با کسالتت شب خاکستری پدر

مردم دخیل پنجره فولاد مشهد اند

نذر شفات ، وارث پیغمبری پدر

در اوج درد و رنج فقط فکر امّتی

عالم به خود ندیده چنین رهبری پدر

تو یک تنه مقابل غرب ایستاده ای

مشی ات دلاوری ، نِگهَت دلبری پدر

شبها کنار بسترتان یَابنَ فاطمه !

زهرا کند برای شما مادری پدر

 

سیّد محمّد میر هاشمی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:07 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

سلامتی مقام عظمای ولایت...

افتاده شرر بر جگرم حضرت آقا

میسوزد از این غم کمرم حضرت آقا

جانم به فدای تو عزیز دل زهرا

سایه ات نشود کم ز سرم حضرت آقا

 

مجید قاسمی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:07 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

اخلاقی

 

باید از آفــــــــاق و انفس بگذرى تا جـــان شوى

و آنگه از جان بگذرى تا در خور جـــانان  شوى

طُـــــــرّه گیســـــــــوى او، در كف نیاید رایـــگان

باید اندر این طریقت، پاى و سر چوگان شوى

كـــــى توانــــــى خواند در محراب ابرویش نماز؟

قـــــرنها باید در این اندیشه، سرگردان شوى

در ره خــــــال لبش، لبـــــــریز بــــــاید جــام درد

رنج را افـــزون كنى، نى در پى درمان، شوى

در هواى چشم مستش، در صف مستان شهر

پاى كوبى، دست افشانى و هم‏پیمان شوى

این ره عشق است و اندر نیستى حاصل شود

بایدت از شـــــوق، پروانه شوى؛ بریان شوى

 

امام راحل(ره)
 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:07 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهید آورده اند ...

باز هم از جبهه ای یاران شهید آورده اند

 خرمنی از لاله و یاس ِ سپید آورده اند

همچنان یعقوب چشمم باز شد بر این عزیز

 گوییا یوسف به قرآن ِ مجید آورده اند

گفت تا من نَشکَرَم دشمن نیایم نزدتان

 وه چه زود این غنچه را بر شاخ بیدآورده اند

راه را آبی زنید و گل بریزیدش به سر

راحت ِ جان من از راهیِ بعید آورده اند

سرو ناز من خرامان رفت سوی ِ جبهه ها

 پس چرا اکنون که بالایش خمید آورده اند

بدحجاب از خون او زنده است تا اکنون ندید ؟!

کاین جوان ِ نوگل و نخل رشید آورده اند؟

یاور دین بود و با شادی به جنگ ظلم رفت

خاک او از آتش ِ خصم پلید آورده اند

آن دلاور کز غریو و هیبتش در خاکریز

 رنگ از رخسار ِدشمن می پرید آورده اند

مادران ِ پاکدامن با چه زحمتها چو شیر

 این چنین گُرد ِ سر افرازی پدید آورده اند

در درون آتش و خون زخم بر دشمن زدند

 از میان ِ بَاس ، انزلنا الحدید آورده اند

مَنگر آن مشتی ز تربت را و این عظم ِرمیم

 در درون ِ این کفن عزمی سدید آورده اند

جسم ما را بود همچون روح اندر کالبد

 از قفس مرغی که آسان می پرید آورده اند

با دو صد رنجی که می بردند اندر جبهه ها

 فتح و پیروزی برای ما نوید آورده اند
 

ناهید

 

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:08 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

خوشا که خط عبور تو را ادامه دهیم

شعاع چشم تو را تا خدا ادامه دهیم

 

دوباره خواب شب شوم را بیا شوبیم

به رغم خوف و خطر جاده را  ادامه دهیم

 

بیا به سنت پیشینیان کمر بندیم

که یا ز پای درآییم یا ادامه دهیم

 

شکست کشتی دریادلان اگر در موج

از آن کرانه که ماندند ما ادامه دهیم

 

اگر ز مرز زمین و زمان فرا رفتی

تو را در آن سوی جغرافیا ادامه دهیم

 

اگر چه عکس تو در قاب تنگ دیده شکست

تو را به وسعت آیینه ها ادامه دهیم

 

تو آن قصیده ی شیوای ناتمامی،کاش

به شیوه ای که بشاید، تو را ادامه دهیم

 

زنده یاد قیصر امین پور

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:08 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

ای شهیدان وطن پر لاله گلزار شماست

چهره سرخ شفق مرآت رخسار شماست

آن قدر زیبا بود عکس جهان آرایتان

کز دل وجان یوسف کنعان خریدار شماست

ای به خون غلتیدگان جبهه ی قرآن و دین

راضی و خشنود ذات حق ز پیکار شماست

خلق مشتاق بهشتند و بهشت جاودان

با هزاران آرزو مشتاق دیدار شماست

غرب مات و شرق حیران و جهان در شگفت

از شکوه همت و ایثار پر بار شماست

ژولیده

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:08 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهید آورده اند ...

باز هم از جبهه ای یاران شهید آورده اند

 خرمنی از لاله و یاس ِ سپید آورده اند

همچنان یعقوب چشمم باز شد بر این عزیز

 گوییا یوسف به قرآن ِ مجید آورده اند

گفت تا من نَشکَرَم دشمن نیایم نزدتان

 وه چه زود این غنچه را بر شاخ بیدآورده اند

راه را آبی زنید و گل بریزیدش به سر

راحت ِ جان من از راهیِ بعید آورده اند

سرو ناز من خرامان رفت سوی ِ جبهه ها

 پس چرا اکنون که بالایش خمید آورده اند

بدحجاب از خون او زنده است تا اکنون ندید ؟!

کاین جوان ِ نوگل و نخل رشید آورده اند؟

یاور دین بود و با شادی به جنگ ظلم رفت

خاک او از آتش ِ خصم پلید آورده اند

آن دلاور کز غریو و هیبتش در خاکریز

 رنگ از رخسار ِدشمن می پرید آورده اند

مادران ِ پاکدامن با چه زحمتها چو شیر

 این چنین گُرد ِ سر افرازی پدید آورده اند

در درون آتش و خون زخم بر دشمن زدند

 از میان ِ بَاس ، انزلنا الحدید آورده اند

مَنگر آن مشتی ز تربت را و این عظم ِرمیم

 در درون ِ این کفن عزمی سدید آورده اند

جسم ما را بود همچون روح اندر کالبد

 از قفس مرغی که آسان می پرید آورده اند

با دو صد رنجی که می بردند اندر جبهه ها

 فتح و پیروزی برای ما نوید آورده اند
 

ناهید

 

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:08 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها