0

اشعار دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

هشت سال از راویان راه نور

خاطراتی سرخ و رنگین داشتیم

از فراق و از وصال عاشقان

قصه های تلخ و شیرین داشتیم

 

هشت سال از آن سبکبالان عشق

رفتن تا آسمان آموختیم

مثل شمع انجمن شب تا سحر

پای تابوت شهیدان سوختیم

 

من چه گویم زان شهیدان خدا

قدرشان بالاتر از توصیف ماست

بعد آنان گوش بر امر امام

پیروی از راهشان تکلیف ماست

 

بعد چندین سال از این خاک سرخ

بهر مردم آسمان می آورند

با پلاگ و چفیه و پوتین و مُهر

چند تکه استخوان می آورند

 

یعنی ای مردم ، بلاجویان عشق

در ره توحید همت داشتند

پاسداران وطن با خونشان

در دل این خاک غیرت کاشتند

 

جای دارد مثل گل در این بهار

جملگی هم عهد و هم پیمان شویم

ما به پاس حرمت خون هایشان

پاسدار غیرت آنان شویم

 

عهد و پیمانی که ما بستیم کو

بین مردم بی وفایی پُر شده

چشم خود را بسته ایم و غافلیم

جامعه از بی حیایی پُر شده

 

در میان مردمان مذهبی

شیعه دکان ربا وا کرده است

حُب دنیا حُب مال و حب جاه

وای بر ما نفس غوغا کرده است

 

می کشم من انتظار دوست را؟

با کدامین چشم، چشم پُر گناه

شرم دارم گویم ای آقا بیا

وای من از این زبان رو سیاه

 

باز هم بوی محّرم می رسد

پاک می سازد مرا اشک عزا

عهد می بندم که عهدی نشکنم

با حسین و با شهیدان خدا

 

عصر غیبت ای «وفایی» از وفا

دل به مهر دوست می بندم هنوز

می نویسم بر امام عصر خود

تشنۀ یک جرعه لبخندم هنوز+

 

سید هاشم وفایی
 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:02 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

تقدیم به همه ی همسران شهدا

(زبانحال همسری با شوهر شهیدش)

 

از تو می گفتند یارانت؛چنین افتاده است!...

مثل یک انگشتری را که نگین افتاده است!

آه؛ خوشحالم که دستم بین دستان تو بود

دست هایی را که بعداً روی مین افتاده است

با تنت، خمپاره و راکت چه ها کرده است که

هم لباست سوخته، هم آستین افتاده است؟!

مطمئنم باز در هنگامه ی جان دادنت

بر لب پروردگارت"آفرین!" افتاده است

سال ها رفته است؛عکس تو جوان مانده است و من

آه؛ از پیشانی ام تا چانه چین افتاده است

این وصیت نامه از دلتنگی ام کم می کند

حرف هایی را که عمری بر زمین افتاده است

مثل حُر در لحظه های واپسین برگشته ام

در دل کافر به یک اعجاز دین افتاده است

من تو را از دست دادم؟!...نه!به دست آورده ام!

از تو در دامان "ایمانم"،" یقین" افتاده است!

 

میثم رنجبر

 

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:02 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

رفتند رها ز عالم خاک شوند

تا آنکه همه راهی افلاک شوند

گرنسل به نسل بگذرد ممکن نیست

از دفتر اندیشه ما پاک شوند

***

در سینۀ خود داغ فراوان داریم

بنویس براین عقیده ایمان داریم

امنیت و آسایش خود را امروز

از برکت خون های شهیدان داریم

 

سید هاشم وفایی

 

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:02 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

لاله ای سرخ به دامان طبیعت دیدم
سبب سرخی رخسار از او پرسیدم
گفت ای بی خبر از معرکه جانبازی
تو نخواندی همه آداب سر و سربازی
رنگم از سرخی خون شهدا میگیرم
این چنین جلوه من از آل عبا میگیرم
تا چنین گفت به یاد شهدا افتادم
یاد مظلومیت آل عبا افتادم
من و مدیونی خون شهدا مرگم باد
من و دریوزگی غیر خدا مرگم باد
هر که دست داد به ابلیس، خدا مرگش ده
خائنی هست به خون شهدا مرگش ده
نا خدا امر نما جمله ما سربازیم
کد خدا کیست ؟بفرما سر ازو اندازیم

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:02 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا

 

عمویم می کشید اهی پر از درد
چو از خاک شلمچه یاد می کرد
به اوگفتم چرا آزرده حالی
چه دیدی اینچنین اندر ملالی
بگفتا جنگ بود و جبهه بودم
بسی شعر رهایی می سرودم
کنارم هم جوان و نوجوان بود
صلابت از جبین هاشان عیان بود
تهجد در کشاکش کارشان بود
چو مهدی (ع)مونس و غمخوارشان بود
یکی دست و یکی پا را فدا کرد
یکی تن را از این عالم جدا کرد
عزیزی پیکرش صد پاره گشته
از او یک قطعه بر دستم نشسته
یکی پوست سرش را کند تیری
کجا باشد روا اینگونه میری
یکی هم با تفنگش حرف می زد
چه حرفی بس ظریف و شرف می زد
بگفتا این تفنگ من عروسم
واین همسنگرانم ساقدوشم
یکی را هفت خواهر بود اما
برادر بهرشان تک بودو تنها
حراست می نمودیم این برادر
نماند داغ او بر قلب خواهر
خودش لیکن شهادت را طلب داشت
چو مولا وقت مردن تشنه لب داشت
گروهی بودیم .از معبر گذشتیم
زفرط خستگی جایی نشستیم
بگفتم با رفیقم ای برادر
که باید بگذرم از جان و از سر
اگر اینجا عزیزی رفته از دست
نباید نا امید و خسته بنشست
قدم بنهاده ایم در ره دوباره
ولی دیدم جسمی پاره پاره
نمی دانستم این صد پاره پیکر
بود با این رفیق من برادر
رفیقم تا برادر را چنین دید
نگاهی کرد و همچون شیر غرید
وداعی با شهید پاره تن کرد
مصمم بر جهاد ان نازنین مرد
اگر اینجا کسی الان بمیرد
به او بی احترامی کس نبیند
ولی انجا که بود اجساد بسیار
گذشتیم از سر و روشان به نا چار
ولی جا شان درون قلب ما بود
خریدار نفوسشان خدا بود
یکی خورده است بر پیشانیش تیر
شده بیرون مخش همچون کف شیر
یکی را در پتو پیچیده دیدم
صدای ناله ای از او شنیدم
به او گفتم چگونه زنده هستی
چنین جانا تو اندر خون نشستی
بگفت اینجا حضور سبز مهدیست
توسل کن به او پیروزی حتمیست

خودم در کربلای پنج بودم
شدم مجروح و اندر رنج بودم
توسل کرده ام بر نام مهدی
شدم مست و خراب جام مهدی
منی که بوده ام چون مرده بر خاک
دویدم مثل اهو تند و چا لا ک
چه بسیارند ان همسنگرانم
بود یاد همه در روح و جانم
عزیزان را نه ابی نه غذایی
نه از بهر جراحتها دوایی
نه مادر تا گذارد سر به دامان
نه بابایی بسوزاند دل و جان
چگونه من کنون اسوده باشم
چو یاران را به مسلخ دیده باشم
چسان بردی زیادت لاله ها را
نفهمیدی مگر حرف خدا را
جواب این همه ایثار این است
نگهبانی از این خون ها چنین است
تو تا کی اینچنین غافل نشینی
رود دارو ندارت چون نبینی
به اطرافت نگر یکدم برادر
حواست را جمع کن دردانه خواهر
صیانت کن تو از خون شهیدان
نیفتی تا تو در دام پلیدان
کریمی هر چه گفته باشد اینجا
بود از خاطرات مردی زانجا
همان جایی که همچون کربلا بود
قلوب عاشقانانجا بیاسود

 

حمید کریمی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

دل در طلب چه هاست بعد از شهدا

آن عهد و وفا کجاست بعد از شهدا

پیمودن راه و پیــروی از رهبــر

تکلیف تمـام ماست از شهدا

 

سید هاشم وفایی
 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس-مفقود الاثر

 

ای پیش پرواز کبوتر های زخمی

بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر

پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی

یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب میداد

مادر نشانم عکس توی قاب میداد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم

از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی

خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو

از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش

ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش

ای دستهایت آرزوی دستهایم

ناز و ادایم مانده روی دستهایم

شاید تو هم شرمندۀ یک مشت خاکی

یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است

یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!

امشب عروسی میکنم جای تو خالی

پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکسهایت روی زخم دل نمک پاش

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش

 

عبدالکریم زارع
 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

امام حسین(ع)-مناجاتی-شهدا

 

خانه پیرزن ته کوچه

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود

 

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند

جفت می کرد آمدن ها را

 

روضه خوان محله می آمد

میرزا  با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته

 

"ای شه تشنه لب سلام علیک"

ای شه تشنه لب...چه آوازی

زیر و بم های گوشه ء دشتی

شعرهای وصال شیرازی

 

می نشستیم گوشهء مجلس

با همان شور و اشتیاقی که...

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -

 

یک طرف جملهء"خوش آمده اید

به عزای حسین"بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد

دور تا دور این اتاق انگار

 

گوشه گوشه چه محشری برپاست

توی این خانهء چهل متری

گوش کن! دم گرفته با گریه

به سر و سینه می زند کتری

 

عطر پر رنگ چایی روضه

زیر و رو کرده خانهء او را

چقدر ناگهان هوس کردم

طعم آن چای قند پهلو را

 

تا که یک روز در حوالی مهر

روی آن برگ های رنگا رنگ

با تمام وجود راهی کرد

پسری را که برنگشت از جنگ

 

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچی نامه از عزیز نداشت

کاشکی آن دوشنبهء آخر

روضهء میرزا گریز نداشت

 

پیرزن قطره قطره باران شد

کمی از خاک کربلا در مشت

السلام و علیک گفت و سپس

روضهء قتلگاه او را کشت

 

تا همیشه نمی برم از یاد

روضهء آن سپید گیسو  را

سالیانی است آرزو دارم

کربلای  نرفتهء او را

 

سید حمیدرضا برقعی
 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

در هیات تو موى سپیدم دادند

با هر نفسم فیض جدیدم دادند

گر چه نشدم شهید اما دیدم

در روضۀ تو اجر شهیدم دادند

***

به مملکت فاطمه ما مدیونیم

خیلى به امام و شهدا مدیونیم

دادیم جوانان وطن را هر چند

ما باز به شاه کربلا مدیونیم

 

علی اکبر لطیفیان
 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

دوسه خط عشق را ورق بزن و...

اولین بیت را به خون بنویس

خط شکنها رسیده اند از راه

سرِخط .نقطه ...از جنون بنویس

 

سرِخط ماه را تماشاکن

درشط سرنوشت افتاده

بخدا تکّه تکّه روی زمین

تکه های بهشت افتاده

 

باید احرام بست و راهی شد

چفیه را روی شانه ات بگذار

دست خود را میان شط ببر و...

تکه های بهشت را بردار

 

ردّ نیزار را بگیر و برو

مست اشراق آتش و خون باش

این لیالی همیشه مجنونند

در شب این جزیره مجنون باش

 

هرچه داری بریز پشت سرت

بار سنگین همیشه دلگیر است

از تمام جهان فقط اینجا

سهم تو یک پلاک و زنجیر است

 

بوی سیب و نسیم می آید

سیب یعنی پرنده ی پر زد

آی بی سیم چی بگو چه خبر؟

دلم امشب به سیم آخر زد

 

بغض هایی هنوز نشکفته است

دل این آب ها پر از مین است

چقدَر  لابلای این نیزار

لحن هور الهویزه شیرین است

 

یادمان هست هشت سال تمام

سنگ و آیینه در تلاقی بود

پشت هر خاکریز این وادی

کوچه باغی پر از اقاقی بود

 

ترکش از راه می رسید و تنی

باده ای تازه می کشید اینجا

هشت سال تمام ، شب تا صبح

زخم خمیازه می کشید اینجا

 

بازبان صریح می گویم

واژه در حدّ این روایت نیست

شاعران ! شعر هایتان هرگز

قدّ این شرح بی نهایت نیست

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

دیدی نبود قسمت ما آسمان، عزیز ؟

دیدی نشد به او برسد دستمان ، عزیز ؟

قسمت نبود یا که لیاقت نداشتیم

شاید سیاه بود کمی بختمان ، عزیز !

جا مانده ایم ، مانده از آنان که رفته اند :

یک آسمان پرنده و صد کاروان عزیز

آه ای جنوبِ سرخ ، زبان باز کن بگو

از کوچ سبز چلچله تا بیکران ، عزیز

امشب نوای سینه ام « آهنگرانی» است

امشب به یاد پیر جماران بخوان عزیز !

حالا چه طور می شود این جا دوام یافت

در حال و روز زندگی بعد از آن عزیز

خوشبخت آن که هست در این وضع روزگار

در پیش چشم حضرت صاحب زمان ، عزیز...

 

محمد صادق کریمی
 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

خبر رسید شهیدی ز خیبر آوردند

دوباره لاله ای از خاک ها در آوردند

خبر رسید و اهالی شهر فهمیدند

که باز لاله ای از دشت پرپر آوردند

دو باره اشک پدر های پیر در خلوت

و مادران همه آهی ز دل بر آوردند

دلا بسوز که این مادران پسرها را

به خون دل همه از آب و گل در آوردند

وبعد این همه آخر ببین جوانی را

برای مادر پیری جوان تر آوردند

برای دختر غمدیده عاقبت بابا

برای خواهر مضطر برادر آوردند

پدر خمید و جوانان شهرمان بر دوش

زقتلگاه طلائیه اکبر آوردند

 

مهدی چراغ زاده
 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

تصویر تو را به قاب ها بخشیدیم

دنیای تو را به خوابها بخشیدیم

ما متن حماسه تو را ناخوانده،

به حاشیه کتابها بخشیدیم

***

مستی تو را خرابها می فهمند

پرواز تو را عقابها می فهمند

در حاشیه زندگی، افتاده غریب...

اندوه تو را کتابها می فهمند!

***

از خاطره ای سرخ برایم گفتند

از حنجره ای سرخ برایم گفتند

گفتند به عشق کربلا رفتیم و ...

از پنجره ای سرخ برایم گفتند

 

سید مهدی حسینی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

ای شهر شهید پرور من

با نعش برادرم چه کردی

وی داغ نهاده بر دل من

با سیلی مادرم چه کردی

 

ای شهر شهید پرور من

جولانگه فسق و بد حجابی

آیا تو هنوز همچو دیروز

پابند به نسل انقلابی

 

ای شهر شهید پرور من

خاموشی تو ز انفعال است

از بازوی خود بریده بهتر

دستی که به گردنی وبال است

 

ای چلچله های پر شکسته

ای آنکه ز عشق پر گرفتید

در وسعت آسمان سبکبال

سر داده ره سفر گرفتید

 

یوسف صفتان مصر غربت

کنعان به شما نیاز دارد

تابوت شما مگر که ما را

از فکر گناه باز دارد

 

ای شهر شهید پرور من

ای کاش که من شهید گردم

یک جبهه هوای تازه بینم

از مسلخ خویش بر نگردم

 

ای دل اگر از تبار عشقی

از هستی خود مهاجرت کن

چون چلچله های پر شکسته

پرواز به سوی آخرت کن

 

آنجا که خدا ، خدای گلهاست

آنجا که بهار جاودانی است

آنجا که تبسم شهیدان

همرنگ نگاه آسمانی است

 

محمدرضا آغاسی

 

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:04 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:اشعار دفاع مقدس

به یاد همه بسیجی های واقعی هشت سال دفاع مقدس

 

بسیج آینه روشنی ز ایثار است

طنین شور و شهادت به روز پیکار است

بسیج شعله  آتش فروز بیداری است

بسیج دیده بیدار در شب تار است

بسیج مکتب عشق است عشق و آزادی

بسیج چشمه جوشان لطف دادار است

به دست آینه داران انقلاب گل است

درون چشم ستم پیشه گان چنان خار است

بسیج پرچم پر افتخار آزادی است

به موج فتنه و مستی همیشه هشیار است

بسیج گوش به فرمان رهبری بیدار

بسیج بهر حسین زمان علمدار است

درانتظار ظهور امید هستی بخش

بسیج موج خروشان نهضت یار است

 

سید هاشم وفایی

 
 
شنبه 18 اردیبهشت 1395  1:05 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها