در شرح حال اهل زرق و تلبیس
مصحفی ماند و کهنه گوری چند
نقد تحقیق ازین میان بردند
روی گیتی پر از صلف شد و لاف
همه زرقست و شید قاف به قاف
صادقان را به خون دل کشتند
چشم اخلاص و صدق خفته بماند
بیخطر نیست کار سیر امروز
دیده ور شو که نیست خیر امروز
دین چو سیمرغ رو به قاف آورد
طالبی، چشم و گوش باش، ای دل
با چنینها بهوش باش، ای دل
که بسی دام و دانه در راهست
همه در نیل غرق و گشته نهان
ریش را شانه کرده، پره زده
سرکه بر روی نان و تره زده
پنج شش جا نهاده حلقهٔ ذکر
سر خود را فرو کشیده به فکر
تا که میآورد ز در خوانی؟
یا که سازد برنج و بریانی؟
گر چه گوید که: هیچ نستانم
زندهای کو؟ که بنده باشیمش
چند ازین هایهوی بیدردان؟
ببرندش به دعوتی دو سه گرم
تا در افتد زنان خلق به شرم
پس به رمزش درآورند از خواب
کای پسر، وقت میرود، دریاب
ساده دارا درافگنند به دام
از میانشان برون رود درویش
ناخن اندر قفا و سر در پیش
از در و کوچه اقچه وام کند
همه در هم خورند کین فرضست
مخور این نان و آش، خون خور خون
فقر بیرون ز ازرقست و کبود
جرم او نیست، دیدهها کورست
شب کس را کجا کند چون روز؟
شیخ باید که سیم و زر سوزد
کو به عمری چنین کتابی ساخت
پس به پیلی درم یخ آبی ساخت
لاغران را مکش، که مردارند
گه به باغ و به خانه خوانندت
آن نیامد ببین که: حالش چیست
وین درآمد، نگر سالش چیست؟
شعر خوانند، تا تو شور کنی
گر نیایی به رقص، سرد شوند
ور برقصی، به عیب مرد شوند
این یکی از سفر رسید، ببین
وان سفر میکند، چنین منشین
روز و شب چون درین بلا باشی
خاص خودشان مکن که عامند این
دانهشان پر مخور، که دامند این
گر تمامی تو ناتمامی چیست؟
بعد از آن همچو بز ببازندت
از برای تو گر چه مشت زنند
حور و غلمان و جوی شیر و شراب
میوههای شگرف و مرغ و کباب
گر توانی تو بر گشای این بند
ورنه بنشین، به ریش خویش مخند
چون ندانی که این بهشت کجاست؟
مردمان را چه خوانی از چپ و راست؟
وانکه را رد کنی به زشتی شد
به شب و روز خواب و خوردت نیست
در قبولت به این همی کوشند
همه را بهتر از تو هست این حال
بر سر جاه و ملک و شوکت و مال
برو، ای خواجه، چارهٔ خود کن
اینکه گفتی که مرشدست مفید
زانکه رسوا شد از نمایش تو
میفروشی، که خود بهاش خوری
میوه تا کی خوری ز باغ کسان؟
آنکه از خود مگس نداند راند
به بهشتت کجا تواند خواند؟
بر وی این نام را به زور مبند
پیش ما چیست نشر این نامه؟
تا بلیسی تو در میانجی دست
پر شد این شهر و ده ز آفاتت
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
شنبه 10 بهمن 1394 6:54 PM
تشکرات از این پست