0

مقطعات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۲۹ - مطایبه در عذر مستی

گفتی اجل شهاب موئید که آن فلان

رفت و نگفت رفتم و این ناصواب رفت

از بادهٔ نعیم تو شد چون به خانه مست

رفتم چگونه گوید آن کو خراب رفت

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:07 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۴۰ - صاحب ناصرالدین دارو خورده بود او را تهنیت گفته

 

ای ملک پادشه شده ثابت‌قدم به تو

بر امر و نهی تو قدمش را ثبات باد

در ذمت ملوک جهان دین طاعتت

واجب‌تر از ادای صیام و صلات باد

واندر زمین مملکت از حرص خدمتت

مردم گیاه رسته به جای نبات باد

نعال بارگاه ترا گرد دستگاه

بر جای نعل و میخ هلال و بنات باد

در استخوان هرکه ز مهر تو مغز نیست

از پای مال خاک رمیم و رفات باد

بس بر جگر چو جان به لب آید ز تشنگیش

آب ار رود ز نایژهٔ حادثات باد

از آبهای دشمن تو اشک روشنست

رخسارهٔ چو نیلش ازو چون فرات باد

هر باد عارضه که به عرضت گذر کند

با نامهٔ شفا و نسیم نجات باد

ای پادشا سکندر ثانی و خضر تو

این شربت مبارکت آب حیات باد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:10 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۴۱ - مخدوم حکیم را در سرای خاص جای داد در شکر آن گوید

 

ای مقر عز تو از خرمی دارالقرار

دایم از اقبال چون دارالقرار آباد باد

آن مکان کز تو فلک قدر و زمین بسطت شده است

در نهاد خود فلک سقف و زمین بنیاد باد

گفته‌ای از روی آزادی نزولی کن درو

جاودان جانت ز بند حادثات آزاد باد

وانکه گفتی طبع ما را شاد گردان گاهگاه

گاه و بی‌گاهت دل صافی و طبع شاد باد

پایهٔ شعر از عذوبت برده‌ای بر آسمان

آشمان را کمترین شاگرد تو استاد باد

باد شهرت را که دارد نسبت از باد بهشت

بر سر از تشویر طبعت خاک و در کف باد باد

کمترین بندگان از بندگان خاص تو

ای خداوندیت عام از بندگانت یاد باد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:10 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۴۲ - در تهنیت دارو خوردن مجدالدین

مجد دین ای جهان جود و کرم

دست جود تو ابر و باران باد

ساحت عالم از طراوت تو

چون رخ باغ در بهاران باد

نظر چشم و بوسه‌های لبت

به لب و چشم گلعذاران باد

شربت خوشگوار امروزت

چون همه عمر خوش‌گواران باد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:10 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۴۵ - در هجا

مر موالید جهان را سیزده

اصل و فرع و منشاء و مطلب نهاد

چار سفلی را از آن ام نام کرد

نام آن نه علویان را آب نهاد

هرچه از عالم بخیلی جمع کرد

یک مکان‌شان مطعم و مشرب نهاد

آن بخیل آباد ممسک خانه را

روز فطرت نام او نخشب نهاد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:10 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۴۴ - در مدح ملک نصرةالدین

مبشر آمد و اخبار فتح ختلان داد

نشاط باده کن ای خسرو خراسان شاد

درخت رقص‌کنان گشت و مرغ نعره‌زنان

چو برد مژدهٔ فتحت به باغ و بستان باد

تویی که هرچ بخواهی خدات آن بدهد

بدان دلیل کزو هرچه خواستی آن داد

تویی که تیغ تو چون سیل خون برانگیزد

کنند انجم و ارکان ز روز طوفان یاد

به عون عدل تو از شیر و یوز بستانند

گوزن و آهو در بیشه و بیابان داد

ز سنگ ریز در تست دست دریا پر

ز فتح باب کف تست ابر نیسان راد

جهان ز خصم تو مخذول‌تر نیابد کس

مگر ز مادر محنت برای خذلان زاد

چنانکه نصرت دین می‌کنی ز رایت و رای

به هرچه روی نهی ناصر تو یزدان باد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:11 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۴۸ - عمادالدین پیروزشاه وقتی به خانهٔ حکیم به عیادت آمده بود انوری در شکر آن گفته

ای خداوندی که بنای جهان یعنی خدای

گوهر پاک ترا اصل نکوکاری نهاد

آستان ساحت جاه ترا چون برکشید

عقل کل هم پای بر خاکش بدشواری نهاد

فتنه را خواب ضروری دیده از گیتی بدوخت

چون قضا در دیدهٔ بخت تو بیداری نهاد

دی حیات تو نهادستی مرا در تن چنانک

بالله ار در خاک هرگز ابر آذاری نهاد

عذر آن اقدام چون خواهم که خاکش را سپهر

سرمهٔ چشم خداوندی و جباری نهاد

شاد باش ای مصطفی سیرت که خلق شاملت

بی‌تکلف بر تکبر داغ بیزاری نهاد

از شرف در عرض من عرقی نهادستی چنانک

مصطفی در نسل بوایوب انصاری نهاد

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:11 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۴۷

شهپر فکرت جهان‌پیما

قدم قاصد فتوحت باد

از تو بر فتنه نوحه کرده فلک

زندگانی و عمر نوحت باد

نسبت عشق و رغبت باده

مانع توبهٔ نصوحت باد

تا بود راح کارساز صبوح

کار هر صبح با صبوحت باد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:11 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۴۹ - در جواب مکتوب عمادالدین پیروزشاه

مثال عالی دستور چون به بنده رسید

قیام کرد و ببوسید و بر دو دیده نهاد

خدای عزوجل را چو کرد سجدهٔ شکر

زبان به شکر خداوند و ذکر او بگشاد

چه گفت گفت زهی ساکن از وقار تو خاک

چه گفت گفت زهی سایر از نفاذ تو باد

تویی که عاشق عهد بقای تست جهان

مگر که عهد تو شیرین شد و جهان فرهاد

تویی که بر در امروز دی و فردا را

اگر بخواهی حاضر کنی ز روی نفاذ

مرا به خدمت شه خوانده‌ای که خدمت او

نه من سپهر کند آن زمانه را بنیاد

عماد دولت و دین آنکه حصن دولت و دین

پس از وفور خرابی شدند ازو آباد

شه مظفر فیروز شه که فتح و ظفر

ز سایهٔ علم و شعلهٔ سنانش زاد

کدام دولت باشد چو بندگی شهی

که بندگیش کند سرو و سوسن آزاد

چو سرو و سوسن آزاد بندهٔ شاهند

هزار بنده چو من بنده بندهٔ شه باد

به سمع و طاعت و عزم درست و رای قوی

تنی به خدمت کوژ و دلی ز دولت شاد

به روز یازدهم از رجب روانه شدم

که کط ز شهر تموزست ویج از مرداد

اگر زمانه با تمام عزم باشد رام

وگر ستاره با عطای عمر باشد راد

به شکل باد روم زانکه باد در حرکت

نیاورد ز بیابان و آب جیحون یاد

چو زیر ران کشم آن مرکبی که رایض او

گه ریاضت او بود باد را استاد

عنان صولت جیحون چنان فرو گیرم

که از رکاب گرانم برآورد فریاد

چو بگذرم به در خسروی فرود آیم

که هم مربی دینست و هم مراقب داد

به امر یار سلیمان به عزم شبه کلیم

به فر قرین فریدون به ملک مثل قباد

به عون دولتش از بخت داد بستانم

که داد بخت من از چرخ دولت او داد

بقاش باد نه چندان که در شمار آید

که رونقی ندهد هرچه در شمار افتاد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:11 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۵۰

اگر بخت یاری دهد چون منی را

جنیبت بدو شاه سنجر فرستد

دو دست و دو پای خر استغفرالله

که او دوستان را چنین خر فرستد

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:11 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۴۳ - ایضا در تهنیت دارو خوردن مجدالدین

ای زمان فرع زندگانی تو

زندگانیت جاودانی باد

وی جهان شادمان به صحبت تو

همه عمرت به شادمانی باد

امر و نهی تو بر زمین و زمان

چون قضاهای آسمانی باد

بر در و بام حضرت عالیت

که بهشتش بنای ثانی باد

روز و شب خدمت قضا و قدر

پرده‌داری و پاسبانی باد

با فلک مرکب دوام ترا

هم رکابی و هم عنانی باد

خضر و اسکندری به دانش و داد

شربتت آب زندگانی باد

تو توانا و ناتوانی را

با مزاج تو ناتوانی باد

تا به پایان رسد زمانهٔ پیر

جاه و بخت ترا جوانی باد

هست فرمانت بر زمانه روان

دایمش همچنین روانی باد

ملک و اقبال و دولت و شرفت

این جهانی و آن جهانی باد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:11 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۵۲ - در عذر

خرد سزای تو نا معنییی به دست آرد

هزار سال در اندیشهٔ دراز افتد

به بیست بیت مدیح تو در کرم بینی

چنان فتد که به اصلاح آن نیاز افتد

عجب مدار که اندر سرای عالم کون

گهی نشیب فتد کار و گه فراز افتد

ز حرص مدح تو باشد که از درخت سخن

لطیفه‌ای مثلا نیم پخته باز افتد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:11 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۵۱

اگر عالم سراسر ظلم گیرد

نیابد هیچ مظلوم از فلک داد

همه ظلم از نجوم و از فلک دان

که لعنت بر نجوم و بر فلک باد

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:11 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۵۴ - در مذمت خزانه‌دار سلطان گفته و چون با هر گنجی ماریست تعبیر از خزانه‌دار به حیه کرده است

ای شاه جهان حیهٔ صندوق خزانت

از هرچه نه خاص تو شود بانگ برارد

وانجا که فتد مال تو در معرض قسمت

دنبک زند و حق طمعها بگزارد

یکماه دگر گر ندهی سوزن عدلش

حقا که گر آن حیه ترا جبه گذارد

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:11 PM
تشکرات از این پست
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۵۳ - در مفارقت دوستی

به خدایی که از شب تیره

روز روشن همی پدید آرد

بی‌قلم بر بساط آینه فام

صورت آفتاب بنگارد

کز غمت انوری ز آتش دل

آب حسرت ز دیده می‌بارد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 6 بهمن 1394  9:12 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها