0

مسئولیت پذیری کودکان

 
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

مسئولیت پذیری کودکان

1
مسئولیت پذیری کودکان

چرا اینقدر باید بگویم لباسهایت را جمع کن؟ .... تو باید مشق‌هایت را زودتر شروع می‌کردی؟ ..... مراقبت از حیوان خانگی وظیفۀ توست. ...... با این سرعت در پیاده‌رو دوچرخه سواری نکن.
همۀ والدین می‌خواهند فرزندانشان مسئولیت پذیر باشند. آنها می‌خواهند بچه‌هایشان با دیگران با ملاحظه رفتار کنند؛ تکالیف مدرسه‌شان را به دقت و به‌موقع انجام دهند؛ با حیوانات خانگی مهربان باشند؛ از قوانین مربوط به امنیت پیروی کنند و در کارهای خانه همکاری داشته باشند.
وقتی کودکان مسئولیت پذیری ندارند والدین آشفته و ناراحت می‌شوند، پس او بالاخره کی یاد می‌گیرد کارهایش را درست انجام دهد؟
مسئولیت پذیری به خصلتهای دیگری مثل تفکر، شعور، بخشندگی و همدلی نیاز دارد. لازمۀ مسئولیت پذیری، بلوغ، هوشیاری و وجدان اجتماعی است. در حالی که ممکن‌است یک کودک 9 ساله کاملاً احساس مسئولیت پذیری داشته باشد، یک کودک شش ساله تازه دارد یاد می‌گیرد که چطور دربارۀ کارهایش فکر کند.
برای اینکه کودکی مسئولیت پذیری را یاد بگیرد لازم است الگوهای خوبی داشته باشد. والدینش استانداردهایی را در نظر می‌گیرند که او آنها را دنبال می‌کند. اگر آنها بر اهمیت انجام کاری به نحو احسن و توجه به دیگران تاکید کنند، او نیز همان رفتار را می‌آموزد. او اغلب در خانۀ یک دوست مؤدبانه رفتار می‌کند و در مدرسه به رفتارش توجه کامل دارد.
فرآیند یادگیری به سرعت و آسانی سپری نمی‌شود. کودکان شش تا نه ساله به یادآوریهای مکرر نیاز دارند، به‌خصوص در مورد نظافت شخصی و وظایف مربوط به خانه.
از آنجا که یک کودک به‌ندرت از این کارها لذت می‌برد یا به آنها توجه می‌کند برای انجام این امور انگیزه‌ای ندارد. این حالت قابل درک است؛ حتی بزرگسالان دوست ندارند دائماً نظافت کنند، خرید کنند، تعمیر کنند و صورت‌حسابها را بپردازند.
همچنین کودکان دلایل انجام بسیاری از کارها را درک نمی‌کنند. شاید مرتب کردن تخت ظاهراً اهمیتی نداشته باشد، امشب وقتی دوباره به تخت می‌روم رختخوابم به‎‌هم می‌ریزد.
حتی زمانی که مادر یا پدر توضیح میدهد چرا انجام این کارها لازم است ممکن است‌کودک اصرار کند: این منصفانه نیست که من مجبور باشم زباله‌ها را بیرون بگذارم. فقط من که آشغال تو سطل نریختم؛ چرا من باید وسایل بازی را جمع کنم؟شاتون آنها را جمع کند؛ کسی اهمیت نمیدهد که موهایم شانه نشده باشد.
 



اگر والدین بپذیرند که یادآوری بخش ضروری آموزش مسئولیت پذیری به کودک است کمتر احساس ناراحتی می‌کنند. مادری پس از اینکه دید بعد از این همه آموزش فرزندش حاضر نیست بعد از غذا خوردن بشقابش را از روی میز بردارد تصمیم گرفت روش واقع بینانه‌ای در پیش بگیرد.
به‌جای اینکه با صدای بلند او را سرزنش کند، چرا هیچوقت یادت نمی‌ماند که بشقاب را در ظرفشویی بگذاری؛ به‌سادگی یادآوریها را به روال عادی صرف غذا اضافه کرد: فراموش نکن که بشقابت را از روی میز برداری. مادر، احساس آرامش بیشتری کرد، پسر کمتر تحت فشار قرار گرفت و کار هم انجام شد.
یادآوری در تمام زمینه‌های مسئولیت پذیری اهمیت دارد. کودکان برای راهنمایی دربارۀ امنیت، رعایت حال دیگران، تکالیف مدرسه و تعهدات خانوادگی به روشهای منصفانه احتیاج دارند. در مورد بعضی از مسئولیتها، مثل کارهای خانه یا تکالیف مدرسه، شاید استفاده از یک جدول زمانبندی شده مفید باشد.
کودک هر روز می‌تواند کارهایی را که انجام داده علامت بزند. اگرچه حتی با وجود یک جدول، باز هم بیشتر کودکان نیاز به یادآوری دارند.
اگر فرزندتان دائماً از زیر بار مسئولیتهایی که دلخواهتان است شانه خال می‌کند، انتارات خود را مجدداً ارزیابی کنید. شاید توقع شما بیش از حد توان اوست. سعی کنید یک یا دو مورد از وظایفی را که اهمیت کمتری دارند و او همیشه برای انجام آنها دعوا راه می‌اندازد حذف کنید و ببینید که آیا در انجام بقیۀ وظایف خود احساس مسئولیت می‌کند یا خیر.
همچنین اطمینان پیدا کنید وقت آزاد برای بازی و دنبال کردن طرحهای خلاق در نظر گرفته‌اید. اگر او مجبور است بخش اعظم وقتش را به وایفی بپردازد که مورد علاقه‌اش نیست برای انجام کارهای مورد علاقه‌اش دچار ناراحتی و آشفتگی شدیدی خواهد شد.
در آموزش مسئولیت پذیری، مانند دیگر عرصه‌های پرورش کودک، متوجه می‌شوید زمانی که خودتان هم در انجام کارها با فرزندتان مشارکت می‌کنید او بیشتر همکاری می‌کند. به او کمک کنید اتاقش را تمیز و مرتب کند. پیشنهاد کنید وظایف خود را با هم جابجا نمایید، به این ترتیب که او چمن‌ها را آب دهد و شما اسباب بازیها را جمع کنید.
گاهی وقتی او دارد تکالیف مدرسه‌اش را انجام میدهد برای رسیدگی به صورت حسابها یا نوشتن یک نامه کنارش بنشینید. وقتی در ماشین کمربند ایمنی خودتان را می‌بندید از او هم بخواهید کمربندش را ببندد و به او کمک کنید تا در امور خیریه همکاری کند.
اگر بعد از یادآوری وظایفش، او توانایی پذیرش مسئولیت را پیدا کرد، در مسیر درست قرار گرفته است. اگرچه شاید آرزو می‌کردید سرعت یادگیری او در این موارد بیشتر بود، اطمینان داشته باشید تا زمانی که با بردباری، رفتار توام با مسئولیت پذیری در خانه را در او تقویت می‌کنید همچنان شاهد پیشرفت او در این زمینه خواهید بود.
منبع: راهنمای کامل والدین جلد دوم

چهارشنبه 28 خرداد 1399  12:11 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: مسئولیت پذیری کودکان

مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (1)

مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (1)
 

مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (1)
لازم است‌که کودکان بدانند مشکلات‌شان، مشکلات خودشان است، نه شخص دیگر. زندگی آنها، واگن کوچک قرمز رنگی است که‌متعلق به‌خودشان است، وظیفۀ آنها به‌حرکت درآوردن این واگن است، بدون آنکه از شخص دیگری انتظار کمک داشته باشند.
نتیجۀ منطقی این مسئله آن است که وقتی کودکان باید مراقب روابط خود باشند، نباید درگیر مشکلات دیگر شوند. آنها مسئول خودشان و رفتارشان نسبت به‌دیگران هستند.
یکی از مشخصه‌های بلوغ مسئولیت پذیری، دنبال کردن آرزوها و حل مشکلات خود است. اگر برای تغییر مسیر دیر راهنما بزنیم، بزرگراه مقصر نیست. اگر می‌خواهیم پیشرفت شغلی داشته باشیم، باید واحدهای درسی را با جدیت بگذرانیم.
والدین بالغ، در عوض آنکه سعی کنند شخص دیگری را متهم کنند یا بخواهند شخص دیگری مشکلات‌شان را حل کند، خودشان حلال مشکلات می‌شوند.
مسئولیت پذیری در کودکان خودبه‌خود به‌وجود نمی‌آید. در طول اولین سال زندگی، نوزاد با وظیفه‌ای متضاد درگیر است، یعنی وظیفۀ آموختن وابستگی و نیاز. او برای دستیابی به‌عشق و آسایش از سوی مادرش تلاش می‌کند و یاد می‌گیرد که اعتماد کند.
زندگی او حقیقتاً در اختیار شخص دیگری است و او ممکن‌است بدون برخورداری از دلسوزی لازم، از بین برود. اما حتی در چنین شرایطی هم او یاد می‌گیرد مسئولیت خود را در قبال برآورده شدن نیازهایش برعهده گیرد.
زمانی که ناراحت است گریه می‌کند، تا مادرش را از مشکل خویش آگاه کند. او بازوهایش را باز می‌کند تا در آغوش گرفته شود. خداوند به‌نحوی ما را آفریده است که از همان آغاز یاد می‌گیریم بار خودمان را در زندگی بر دوش بکشیم.
بنابراین بخش اعظم آموزش مرزهایی که برای فرزندان‌تان در نظر گرفته‌اید، با کمک کردن به‌آنان در درک این مسئله شکل می‌گیرد که باید به‌تدریج مسئولیت مشکلات خود را برعهده گیرند. بار سنگینی که ابتدا به‌والدین تحمیل می‌شود، درنهایت باید به‌کودک انتقال پیدا کند.
ابعادی از زندگی را که کودکان شما نیاز دارند مسئولیت آنها را به‌عهده بگیرند، گنجینه‌های آنها می‌نامیم. بخشی از آن گنجینه به‌شخصیت ما مربوط می‌شود؛ اینکه چگونه عشق می‌ورزیم، کار می‌کنیم و به‌دیگران خدمت می‌کنیم. اجازه بدهید با بعضی از گنجینه‌هایی آشنا شویم که فرزندتان نیاز دارد به‌آنها دست یابد.
 


نگرش‌ها
نگرش‌ها با احساسات تفاوت دارند. نگرشها، نقطه‌نظرها یا باورهایی هستند که در مورد افراد یا موارد مختلف داریم. در زیر فهرست کوتاهی از چیزهایی آورده شده که فرزندان‌تان باید آنها را به‌عنوان یک نگرش در خود پرورش دهند:
فردیت (قدرت و ضعف، علایق و بیزاریها)؛ نقش خانوده؛ دوستان؛ خداوند (ذات وجودی او چیست و ما چگونه به‌او وابسته‌ایم)؛ مدرسه (امور و وظایف آن)؛ کار، موارد اخلاقی (امور جنسی، مواد مخدر)
کودکان برای در اختیار گرفتن نگرش‌های خود، در دو زمینه نیاز به‌کمک دارند. لازم است آنها متوجه شوند که نگرش‌ها همان چیزهایی هستند که برای شکل‌گیری آنها تلاش می‌کنند و خودشان در ارتباط با آنها تصمیم گیری می‌کنند و باید بدانند که ممکن‌است نگرش‌های دیگران مانند نگرش آنها نباشند. ضمناً لازم است ما به‌آنها کمک کنیم تا شاهد عواقب نگرشهای خود و اینکه چگونه باید مسئولیت آنها را بپذیرند، باشند.
به‌طور مثال، نگرش فرزندتان نسبت به‌اعضای خانواده‌اش شاید چنین باشد که: خانواده‌ام به‌وجود آمده‌اند تا نیازهای من را برطرف کنند. به‌جای اینکه چنین باشد: من در گروهی هستم که نیازهای هر شخصی در آن به‌اندازۀ نیازهای من اهمیت دارند.
به‌او نشان دهید که چگونه ممکن‌است نگرش‌هایش، خودش و دیگران را ناراحت کنند. به‌او ارزش قرار گرفتن در جمع را آموزش دهید و نشان دهید که چگونه نیازهایش در جمع برطرف خواهند شد.
آموزشهای خود را با بیان تجربه‌هایی که می‌توانند به‌او کمک کنند این واقعیت‌ها را درک کند، دنبال کنید. به‌طور مثال شاید بگویید:
مولی اگر نتوانی صبر کنی و قبل از اینکه حرفهای برادرت تمام شود، صحبت او را قطع کنی، مجبور شوی برای حرف زدن دربارۀ اتفاقاتی که در طول روز برایت افتاده است، تا فردا صبر کنی. ما واقعاً می‌خواهیم آنچه را که در مدرسه اتفاق افتاده، بشنویم؛ اما باید صبر کنی تا نوبتت شود.
این کار باعث پرورش نگرش احترام به‌احساسات دیگران خواهد شد. شما با نشان دادن تجربه‌های واقعی، به‌فرزندتان کمک مؤثری می‌کنید تا نگرش خود را به‌کمال برساند. به‌معنای دیگر به‌فرزندان‌تان آموزش دهید، هر زمان که با مشکلی روبه‌رو شدند، ابتدا بررسی کنند که در جهت حل آن مشکل چه کاری می‌توانند انجام دهند.
منبع: کودک و حد و مرزهایش

چهارشنبه 28 خرداد 1399  12:14 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به: مسئولیت پذیری کودکان

مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (2)

 
 
 
 
مرزهای تربیتی – قانون مسئولیت پذیری (2)

•    رفتار
کودکان یاد می‌گیرند خودشان را – چه در خلوت و چه در جمع – از طریق عشق، آموزش، الگوبرداری و تجربۀ موارد مختلف هدایت کنند. آنها لازم است یاد بگیرند که چگونه می‌توانند براساس مسئولیت‌های خود رفتار کنند.
کودکان به‌طور طبیعی اخلال‌گران غریزی هستند. به‌همین دلیل است که آنها عواطف خود را بدون هیچ عوامل میانی – مانند تفکر، توجه به‌ارزشها یا احساس همدردی با دیگران – با رفتارهایشان پیوند می‌دهند.
بین احساسات و رفتار آنها یک ارتباط مستقیم وجود دارد. اما اگر چنین وضعیتی تا بزرگسالی آنها ادامه پیدا کند، می‌تواند باعث اعتیاد آنها شود یا سبب شود از اختلالات شخصیتی رنج بکشند.
آنها به‌سادگی احساسات خود را از طریق رفتارشان تخلیه می‌کنند و هیچ حس و درکی از این ندارند که: اگر براساس احساسات خود رفتار کنم، چه اتفاقی به‌وقوع خواهد پیوست؟ حال به‌نحوۀ رفتار کودکی (یا فرد بالغی) که هرگز مرزهای تربیتی را یاد نگرفته است، توجه کنید:
علت: من از اینکه به‌من اجازه نمی‌دهی زمان بیشتری تلویزیون تماشا کنم، عصبانی‌ام.
معلول: من گریه می‌کنم و اوقات تلخی راه می‌اندازم و همه چیز را به‌هم می‌ریزم.
اما کودکی که مرزهای تربیتی در موردش اِعمال شده است، چنین رفتاری از خود نشان می‌دهد:
علت: من از اینکه به‌من اجازه نمی‌دهی زمان بیشتری تلویزیون تماشا کنم، عصبانی‌ام.
تفکر: می‌توانم اوقات تلخی راه بیندازم، اما در این صورت چیزهای دیگری را هم علاوه بر تماشای تلویزیون از دست می‌دهم. بهتر است تسلیم شوم.
معلول: تکالیف مدرسه‌ام را انجام خواهم داد.
فرزند شما با عامل مداخله‌گر از پیش تعیین شده به‌دنیا نیامده است. با این وجود، خداوند ابزارهایی برای کمک به‌تربیت فرزندان در اختیار والدین قرار داده است و این ابزارها حتی بدون همکاری فرزند نیز کارایی دارند. اما بعضی از والدین به‌طور غریزی به‌جای آنکه رفتار فرزند خود را مهار کنند، این وضعیت را برای او دردناک‌تر می‌کنند.
بسیاری از والدین میزان کنترل کودکان خود را نسبت به‌آنچه می‌توانند در رفتار خود اِعمال کنند، کمتر از آنچه هست تخمین می‌زنند. در شرایط عادی، کودکان سالم با کمک ذهن و خواسته‌های خود می‌توانند نحوۀ کنترل رفتارشان را یاد بگیرند.
شما عوامل مداخله‌گر را با به‌کارگیری تایید، راهنمایی و تجربه در ذهن کودکان خود به‌وجود می‌آورید.
تایید: اجازه دهید آنها بدانند احساساتشان واقعی و قابل اعتمادند، چه واقع‌بینانه باشند و چه نباشند.
راهنمایی: به‌آنها بگویید عمل کردن براساس خشم یا خواسته‌هایشان شایسته نیست. به‌آنها راههایی برای کنترل احساسات‌شان پیشنهاد دهید، راه‌هایی مانند گفتگو کردن یا نحوۀ جایگزین کردن راهی که شما برای دستیابی به‌نیازهایتان انتخاب می‌کنید.
تجربه: عواقب رفتارهایی را که هنوز هم ناشایست هستند، به‌آنها نشان دهید. زمانی هم که کنترل بیشتری بر رفتارشان دارند، آنها را تحسین کنید.

•    آنچه که کودکان نیاز دارند درک کنند: "سخت است" در مقابل "من نمی‌توانم"
جنبۀ دیگری از درک پذیرش مسئولیت توسط یک نفر آن است که کودک یاد بگیرد نتوانستن با راحت نبودن تفاوت دارد. کودکان هر دویِ این موارد را یکسان می‌دانند. بنابراین، آنها فکر می‌کنند آنچه که از آن لذت نمی‌برند، همان چیزی است که نمی‌توانند انجام دهند.
به‌همین دلیل، وقتی نمی‌توانند کاری را انجام دهند یا انجام آن کار برایشان سخت است، لازم است شخص دیگری آن را برایشان انجام دهد و آن شخص دیگر، والدی است که در قید و بند مرزها نیست.
فکر کردن به‌این نکته که او نمی‌تواند کاری را که از آن لذت نمی‌برد انجام دهد، مانع از یادگیری این نکته در ذهن کودک می‌شود که مسئولیت زندگی و مشکلات او برعهدۀ خودش است نه شخص دیگر.
به‌همین دلیل او یا در برابر کارهای سخت به‌دلیل سختی بیش از حد آنها تسلیم می‌شود یا شخص دیگری را مجبور می‌کند تا آن کارها را برایش انجام دهد، یا به‌راههای میان بری مثل تقلب در امتحانات متوسل می‌شود.
کودکان از هر فرصتی استفاده می‌کنند تا بتوانند از زیر بار مسئولیت‌های خود شانه خالی کنند و این وظیفۀ ماست که وادارشان کنیم مسئولیت کنترل زندگی خود را بپذیرند. به‌معنای دیگر وظیفۀ شما آن است فردی باشید که زندگی‌اش را براساس مسئولیت و واقعیت بنا نهاده است و این همان چیزی است که حس مسئولیت پذیری را در فرزندان شما پرورش میدهد.
لازم است کودکتان بداند زمانی که در شرایطی بسیار سخت قرار گرفته است، زیر فشار احساسات از پای درآمده است و یا با مشکلاتی روبه‌روست که نمی‌تواند به‌تنهایی آنها را حل کند، کمک خواستن از دیگران قایل قبول است.
لازم است خانه را تبدیل به‌محیطی کنید که او امنیت را در آن احساس کند و بیاید و بگوید: نمرۀ ریاضی‌ام بد شد، نمی‌توانم آن را یاد بگیرم یا من کاری خلاف قانون انجام داده‌ام و یا من با کسی آشنا شده‌ام و می‌خواهم او را به‌شما معرفی کنم. لازم است در این شرایط اعضای خانواده فرزندشان را مورد حمایت قرار دهند و به‌او کمک کنند تا مشکلاتش را حل کند.
اما حتی در این شرایط سخت هم کودک باید مسئولیت‌پذیری را یاد بگیرد. او هنوز وظایفی را برعهده دارد. شما باید وظایفش را برایش توضیح دهید و به‌او بگویید تو باید:
- به‌اندازۀ کافی صداقت و فروتنی داشته باشی و تشخیص دهی که خودت با مشکل روبه‌رو هستی؛ نه آنکه مغرور باشی و مسئله را انکار کنی.
- برای کمک خواستن از دیگران خودت پیشقدم شوی؛ نه آنکه از جمع کناره‌گیری کنی، یا امیدوار باشی که این موضوع به‌خودی خود رفع شود.
- از افرادی کمک بگیری که به‌لحاظ شخصیتی قابل اعتماد هستند و میتوانی از آنها کمک بخواهی.
- وظیفۀ خودت را برای رفع مشکل موجود انجام دهی.
- از کمکی که به تو می‌شود قدردانی کنی و برای آن ارزش قائل شوی.

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

چهارشنبه 28 خرداد 1399  12:14 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها