پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
منزلگه ما خاک نی گر تن بریزد باک نی
اندیشهام افلاک نی ای وصل تو کیوان من
«مولوی»
نوری طلعلع می زد از رویای پنهان
من هم برای قهر دوران گریه کردم
من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان
این دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان
من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
نهالی کن سر از باغی برآرد
ببارش هر کسی دستی برآرد
برآرد باغبان از بیخ و از بن
اگر بر جای میوه گوهر آرد
دل را ببین که نگریخت از حمله ای که آن چشم
بر شیر اگر که می برد ، بی شک فرار می کرد .
در میان ظلمت جان تو نور چیست آن
فر شاهی می نماید در دلم آن کیست آن
نشستم دوش من با بلبل و پروانه در یکجا
سخن گفتیم از بی مهری جانانه در یکجا
آدم ز چه عریان شد دنیا ز چه ویران شد
چون بود که طوفان شد ز استیزه که با مه
هزار شکر که (آوازهای صبح بنارس)
رسیده با نفس تو به عصر خسته تهران
هزار شکر که هستی به لطف حضرت مادر
بمان امیر غزل در پناه خالق رحمان
نومید نیم گر چه ز من ببریدی
یا بر سر من یار دگر بگزیدی
تا جان دارم غم تو خواهم خوردن
بسیار امیدهاست در نومیدی
یک مشت خیال خام و یک مشت دروغ
چیزی ست که شاعران ز هم می دزدند!
دست عشق از دامن دل دور باد
میتوان آیا به دل دستور داد
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد
درخواه اگر بخواهی تا تو مظفر آیی
گفتا که روی نیکو خودکامه است و بدخو