پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد
سعدی
در میخانه که باز است چرا حافظ گفت
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند ؟
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
از خدا جوييم توفيق ادب بي ادب محروم ماند از لطف رب
سعدي
باز امشب منادی کوفه ،از امامی غریب می خواند
گوشه ی خانه دختری تنها،دارد امن یجیب می خواند
دوست میدارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه فال به نام من دیوانه زدند
دفتر صـــوفی سواد حرف نیســــت
جز دل اســـپید همچون برف نیســــت
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو
پرده غنچه می درد خنده دلگشای تو
وقتی به یاد نام شما آب میخوریم
انگار جای آب می ناب میخوریم
مردم به نرخ روز میخورند نان
ما نان به نرخ حضرت ارباب میخوریم
مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد قضای آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
حافظ
دیشب ملائک هم گریبان می دریدند
فزت و رب الکعبه ات را می شنیدند
در دل هوسي هست دريغا نفسي نيست
ما را نفسي نيست كه در دل هوسي نيست
حسين شاه زيدي