پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
یک وعده خواهم از تو که باشم در انتظار
حاکم تویی در آمدن دیر و زود خویش
وحشی بافقی
شبستانی که طوفانش دمید از رخنه و روزن دو صد شمعش برافروزی یکی روشن نخواهد شد
شهریار
دشمن دانا بلندت می کند
بر زمینت می زند نادان دوست
تجلي گه خود كرد خدا ديده ما را
در اين ديده در آئيد و ببينيد خدا را
آسمان بوی اجابت می دهد
بس که قندیل دعا آویخته است
عبدالجبار کاکایی
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
شب فراق نداند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
سعدی
تيشه نزن به ريشه ي خود بنده ي خدا بیراهه می روی، نشو شرمنده ی خدا
از غم و محنت و از داغ مگو
پیش من از دل غمبار مگو
سخنی از در و دیوار مگو
باز شد دست من امروز چه سود
دلی کز معرفت نور و صفا دید
به هر چیزی که دید اول خدا دید
دنیا پدر جان تا خود روز قیامت مانند تو گریه کن زهرا ندارد
رفتی و از این شهر بردی مهربانی کوفه برای ماندن ما جا ندارد
در مركز وحي كاتب وحي علي است
بر حامل وحي تر جمان است علي
نیشابوری
یاد باد آن صحبت شبها كه با نوشین لبان
بحث سر عشق و ذكر حلقه عشاق بود
در کهن گلشن طوفانزده خاطر من
چمن پر سمن تازه بهار آمده بود
دردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گویم این درد را دوا کن