پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است،
شیشه ی بشکسته راپیوندکردن مشکل است،
کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد،
حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است
صائب تبریزی
تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
حافظ
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
رهی معیری
مرده بُدَم زنده شدم، گریه بُدَم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
مولوی
من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
تویی دریا منم ماهی چنان دارم که میخواهی
بکن رحمت بکن شاهی که از تو ماندهام تنها
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
در جام جهان نما نظر کن همه را
آنگه ز وجود خود خبر کن همه را
گفتی که خیال غیر باشد در دل
لطفی کن و از خانه به در کن همه را
شاه نعمتالله ولی
آخر ای شیخ ریاکار شوی خانه خراب
که خراب از تو بود خانه خماری جند
ادیب طوسی
در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به لیلی نرسیده
سعدی
هر کجا رفتيم داغي بر دل ما تازه شد سوخت آخر جنس ما از گرمي بازارها بيدل دهلوي
که خراب از تو بود خانه خماری چند
در دلم بود كه بي دوست نباشم هرگز چه توان كرد كه سعي من و دل باطل بود
در رهگذر باد چراغی که تراست
ترسم که:بمیرد از فراغی که تراست
بوی جگر سوخته عالم بگرفت
گر نشنیدی،زهی دماغی که تراست!
رودکی