پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
تا میتوانی آتش دلها خموش کن
مگذار بر فلک برود دود آه را
جز محنت عذاب نبینی به عمر خویش
گر نشنوی بجان سخن خیر خواه را
غمام همدانی
آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
غم نمیگردد جدا از جان مسکینم هنوز
رهی معیری
زکوی میکده دوشش به دوش می بردند
امام شهر که سجاده می کشید به دوش
شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا
مثل باران، تند می بارم نمی آیی چرا؟
خسته ام از درد ،از آهنگهای بیکلام
خسته ام از آهنگ گیتارم نمی آیی چرا
از برای غم ما سینه ی دنیا تنگ است بهر این موج خروشان دل دریا تنگست
بهادر یگانه
تا سحر امن یجیبا بر لبم جاریست تا
شامی از این شامها شب زنده دارم میشوی
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار ترک رضای خویش کند بر رضای یار
سعدی
رفتم ز درت ز جور ،بیش از پیشت
از طعن رقیب گبر کافر کیشت
پیش تو سپرده ام این دل غمزده ام
کی باشدم آنکه جان سپارم پیشت
شیخ بهایی
تا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفت دلواپس ما بود وليكن به سفر رفت
بنفشه نيك گو
تا چند اسير رنگ و بو خواهى شد
چند از پى هر زشت و نكو خواهى شد
عطار
دستم به ماه مي رسد امشب، اگر كه عشق دست مرا دوباره بگيرد، مگر كه عشق
عبدالمجيد اجرايي
قیاس امروز گیر از حال فردا که هست امروز تو فردای دیروز
عرفی
ز آمده شادمان ببايد بود وز گذشته نکرد بايد ياد رودکي
در هر شکن زلف گره گیر تو ،دامیست
این سلسله،یک حلقه بیکار ندارد
صائب تبریزی
درست اول اين نوبهار عاشق شد دلم ميان همين گير و دار عاشق شد
عبدالله اسفندياري