0

مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

 
nargesza
nargesza
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1392 
تعداد پست ها : 10707
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

آقای من، امشب را به بهانه عید به در خانه شما امده ایم
میخواهیم به بهانه عیدی از شما طلب ببخشش کنیم
مگر نه اینکه کریم اهل بیتی مگرنه اینکه بخششت عالم و ادم را فرا گرفته است
 یک ذره ای از لطف و کرمت را به ما عیدی بده
آقای من
مارا به بهانه عیدی هم که شده ببخش و کمک کن تا راه راست را درپیش گیریم راه راست را خودت نشانمان بده.

یک شنبه 22 تیر 1393  4:50 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
ehsan007060
ehsan007060
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 10952
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

قصه ای اززندگی امام حسن (ع)

 


 

قصه ای از زندگی امام حسن(ع)

 

 

روزی امام حسن علیه السلام با لباسى فاخر و وضعى آراسته و قیافه اى جذاب سوار بر مرکب خود شد و از منزل بیرون آمد، در بین راه یک یهودى فقیر با لباسهاى کهنه و اندامى ضعیف و لاغر به او برخورد کرد، از امام علیه السلام خواست توقف کند آنگاه ، در برابر او ایستاد و گفت : یا بن رسول اللّه ! جد تو (رسول خدا صلى اللّه علیه و آله ) مى فرمود:


الدنیا سجن المومن و جنه الکافر.


دنیا زندان مومن و بهشت کافر است .


و تو مومن هستى و من کافرم ولى دنیا را نمى بینم مگر اینکه بهشت توست ، از آن برخوردارى و لذت مى برى و زندان من است که سختى و فقرش مرا هلاک کرده است .


امام علیه السلام سخن او را شنید فرمود: اى پیرمرد! اگر به آنچه خداوند تعالى براى من و مومنین در بهشت آماده کرده است بنگرى که هیچ چشمى آن را ندیده و هیچ گوشى آن را نشنیده است خواهى فهمید که من قبل از ورودم به آنجا در این دنیا در زندانى تنگ بسر مى برم و اگر به آنچه خداوند از آتش و بدبختى و عذاب آخرت براى تو و هر کافر دیگر آماده کرده است بنگرى خواهى فهمید که تو قبل از رفتن به عالم آخرت در این دنیا در بهشتى وسیع و نعمتى کامل بسر مى برى



 

دوشنبه 23 تیر 1393  12:36 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
ehsan007060
ehsan007060
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 10952
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

قصه ای اززندگی امام حسن (ع)

 


 

قصه ای از زندگی امام حسن(ع)

 

 

روزی امام حسن علیه السلام با لباسى فاخر و وضعى آراسته و قیافه اى جذاب سوار بر مرکب خود شد و از منزل بیرون آمد، در بین راه یک یهودى فقیر با لباسهاى کهنه و اندامى ضعیف و لاغر به او برخورد کرد، از امام علیه السلام خواست توقف کند آنگاه ، در برابر او ایستاد و گفت : یا بن رسول اللّه ! جد تو (رسول خدا صلى اللّه علیه و آله ) مى فرمود:


الدنیا سجن المومن و جنه الکافر.


دنیا زندان مومن و بهشت کافر است .


و تو مومن هستى و من کافرم ولى دنیا را نمى بینم مگر اینکه بهشت توست ، از آن برخوردارى و لذت مى برى و زندان من است که سختى و فقرش مرا هلاک کرده است .


امام علیه السلام سخن او را شنید فرمود: اى پیرمرد! اگر به آنچه خداوند تعالى براى من و مومنین در بهشت آماده کرده است بنگرى که هیچ چشمى آن را ندیده و هیچ گوشى آن را نشنیده است خواهى فهمید که من قبل از ورودم به آنجا در این دنیا در زندانى تنگ بسر مى برم و اگر به آنچه خداوند از آتش و بدبختى و عذاب آخرت براى تو و هر کافر دیگر آماده کرده است بنگرى خواهى فهمید که تو قبل از رفتن به عالم آخرت در این دنیا در بهشتى وسیع و نعمتى کامل بسر مى برى



 

دوشنبه 23 تیر 1393  12:38 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
gholamy1391
gholamy1391
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 294
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

از حضرت امام حسن علیه السلام پرسیده شد که بردباری یعنی چه؟ فرمودند: بردباری عبارت از فرو بردن خشم و اختیار خودداشتن است. (تحف العقول، ص 227)

2- از حضرت پرسیده شده بزرگواری چیست؟ فرمودند: احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها. (تحف العقول، ص 227)

3-از امام علیه السلام پرسیده شد که جوانمردی یعنی چه؟ فرمودند:جوانمردی عبارت است از حراست دین، و عزت نفس، و بانرمش برخورد نمودن و بررسی عملکرد خویش، و پرداخت حقوق و دوستی نمودن با مردم. (تحف العقول، ص 227)

4- از امام حسن علیه السلام معنای کرامت و بزرگ منشی را پرسیدند؟فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطی.

5- امام علیه السلام فرمودند: «ای بندگان خدا» بدانید که خداوند شما رابیهوده نیافریده است، و بحال خود رها ننموده، مدت عمرتان را نوشته، و روزی شما را بینتان قسمت کرده تا هر خردمندی قدر و ارزش خود را بداند و بفهمد جز آنچه مقدر شده هرگز به او نمی رسد. (تحف العقول، ص 234)

6- امام مجتبی علیه السلام فرموده است: به تحقیق خداوند روزی شما رابر عهده گرفته است، و شما را برای بندگی فراغت بخشیده و به شکرگزاری تشویق نموده است و نماز را بر شما واجب فرموده و به پرهیزکاری توصیه فرموده است. (تحف العقول، ص 234)

 

 

امام حسن علیه السلام فرمود: چنان برای دنیایت تلاش کن که گویاهمیشه زنده ای، و چنان برای آخرتت تلاش کن که گوئی فردامرگت فرا می رسد

دوشنبه 23 تیر 1393  4:55 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
gholamy1391
gholamy1391
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 294
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

شخصیت والای حضرت امام حسن مجتبی (ع ) از نگاه امام خمینی

شخصیت والای دومین امام شیعیان حضرت امام حسن مجتبی (ع ) آنگونه که شایسته مقام رفیع او و ضرورت شرع و عقل و نیاز جوامع انسانی و اسلامی می باشد شناخته نشده است و این یکی از ضایعات بزرگ تاریخ است که پس از گذشت قرن ها همچنان مرتفع نشده و برای بشر آفت و زیان تولید می کند.

می توان با قاطعیت اذعان داشت که این ضایعه تاریخی نه تنها برای جهان اسلام به طور اعم که برای جهان تشیع نیز به طور اخص موجب خسران و آسیب گردیده است و این بسیار شگفت انگیز و دردناک می باشد.

به دیگر سخن حضرت امام حسن مجتبی (ع ) نه تنها در تاریخ اسلام که در تاریخ تشیع نیز ناشناخته است و شخصیت جامع و ملکوتی آن حضرت به طور کامل و همه جانبه شناسایی و معرفی نشده است . این واقعیت را می توان در عینیت جامعه و در محاوره با توده های مردم به نظاره نشست و دریافت که چگونه گروه های کثیری از کسانی که خود را « شیعه » می نامند و باید به معرفت و بینش کافی درباره ائمه اطهار(ع ) دست یابند فاقد آگاهی های لازم درباره حضرت امام حسن مجتبی (ع ) می باشند!

فقدان شناخت عمیق نسبت به این شخصیت والا از دوره حیات و رهبری امام حسن (ع ) آغاز شد و تا امروز تداوم دارد. در همان عصر حتی در میان اصحاب امام ـ آنچنان که مستندات تاریخی شهادت می دهند ـ شناخت کامل و جامعی نسبت به امام حسن (ع ) وجود نداشت و به همین دلیل امام (ع ) سعی می کرد ابهامات آنان را مرتفع و اذهانشان را نسبت به اندیشه و عملکردهای خویش آگاه و روشن سازد. با این وصف باید اعلام کنیم که حضرت امام حسن مجتبی (ع ) « مظلوم بزرگ تاریخ » است و شگفتا که این مظلومیت و غربت استمرار مظلومیت و غربت حضرت علی (ع ) می باشد که جلوه هایی از آن در سرتاسر تاریخ متجلی گشته و یاران صدیق و پیروان خالص امامان شیعه را فرا گرفته و تلخی آن کام جانشان را می آزارد.

حضرت امام حسن مجتبی (ع ) دارای شخصیتی والا و ملکوتی با سجایای اخلاقی و سیره و روش های الهی و برگرفته از خط مشی پیامبر اکرم (ص ) و امیرمومنان (ع ) بودند.

امام حسن (ع ) در علم و دانش سرآمد روزگار خود بودند و معارف جامع الهی و تعالیم ناب قرآنی برمبنای عصمت به او منتقل شده بود و همگان از خرمن دانش وسیع و بینش عمیق ایشان خوشه چینی می کردند.

امام (ع ) در عبادت و پرستش خداوند قادر متعال بسیار مراقب و منظم بودند و آنگاه که زمان نماز فرا می رسید رنگ رخسار آن حضرت زرد و اعضای بدنشان به ارتعاش می افتاد و این حالاتی بود که از عظمت خداوند و احساس حضور در محضر کبریایی اش به حضرت دست می داد.

تواضع و فروتنی امام حسن (ع ) با بندگان خدا از دیگر مکارم اخلاق و جاذبه های رفتاری آن حضرت بود که همه را به محاوره و معاشرت و تعامل با این پیشوای معصوم مشتاق می نمود.

صبر و مقاومت نیز از مشخصه های بارز و از خصال زیبا و ملکوتی امام (ع ) بود و آن حضرت به این وسیله در برابر شداید و سختی ها و ناگواری های فراوان که از همه سو جامعه اسلامی را فرا گرفته بود به تدابیر امور می پرداختند تا اسلام و امت اسلامی را از گزند آفات و مصائب روزگار مصون دارند و دشمنان را از غلبه بر دین و اضمحلال هویت اسلامی مسلمین مانع گردند.

وقار و متانت ورع و پارسایی ادب و سیرت نیکو شیرینی کلام و سخن زهد و وارستگی عفو و گذشت سخاوت و بخشندگی از دیگر خصال و صفات نیکو و پسندیده حضرت امام حسن مجتبی (ع ) می باشد.

در این میان سخاوت و انفاق های آن حضرت زبانزد است و دارای اشتهار تاریخی می باشد و نمونه های فراوانی از آن ضبط و ثبت گردیده است .

این صفت زیبا به گونه ای در رفتار و سیره روش امام (ع ) تسری یافته و نمایان بود که بنابر مستندات تاریخی آن حضرت سه مرتبه همه اموال خود را در راه خدا میان فقرا و بینوایان تقسیم کردند.

نقل است که امام حسن (ع ) هیچگاه سائلی را رد نکرده و در برابر درخواست او « نه » نگفتند و همواره انفاق و بخشش نمودند. وقتی از حضرت پرسش می شود : « چگونه است که هیچ گاه سائلی را رد نمی کنید »
حضرت پاسخ می دهند :

« من سائل درگاه خدا هستم و راغب در پیشگاه اویم و من شرم دارم که خود درخواست کننده باشم و سائلی را رد کنم و خداوند مرا عادت داده که نعمت هایش را بر من فروریزد و من نیز در برابر او عادت کرده ام که به مردم توجه کنم و نعمت های خدا را به آنان ببخشم . »

 

اذاما اتانی سائل قلت مرحبا

بمن فضله فرض علی معجل

و من فضله فضل علی کل فاضل

وافضل ایام الفتی حین یسئل

هنگامی که سائلی نزد من آید به او گویم : خوش آمدی ای کسی که برمن فرصتی است عاجل . و کسی که فضیلت او برتر است بر هر فاضل و بهترین روزهای جوانمرد روزی است که مورد درخواست قرار گیرد و کسی از او رفع نیازی بطلبد.

علاوه بر آن که امام (ع ) سه بار کلیه اموال خود را در راه خدا انفاق نمودند در موارد فراوان بخشش های مالی نسبت به نیازمندان می کردند به گونه ای که در نمونه ای از آنها دو برابر درخواست و نیاز کسی به او مال می بخشند و در موردی دیگر به کسی هزار گوسفند و هزار دینار وجه نقد عطا می کنند تا او را از تنگناهای فقر و نداری نجات دهند و نیازهای گوناگونش را مرتفع نمایند.

امام حسن مجتبی (ع ) در حالی این انفاق و بخشش ها را در راه خدا انجام می دادند که دارای دو خصلت نیکوی ممزوج در صفت انفاق و سخاوت بودند خصلت اول اینگونه تجلی می یافت که وقتی امام (ع ) از برکت مالی که بخشوده اند تحسین می شدند می فرمودند : « برکت سائل زیادتر بود که ما را شایسته این کار خیر و بذل و بخشش در راه خدا قرار داد » .

و خصلت شایسته دیگر این بود که امام (ع ) سعی داشتند نیاز نیازمندان را کشف کنند و قبل از درخواست آنان مرتفع نمایند. امام (ع ) می فرمودند : « بخشش و خیر واقعی آن است که بدون سئوال و درخواست باشد.»(۱)

این از شگفتی های بزرگ تاریخ است که انسان کامل و شریف و والایی چون حضرت امام حسن مجتبی (ع) باید در میان مردم جامعه خود ناشناخته و مظلوم بماند به گونه ای که اگر چه در مقام « عصمت » هم قرار دارد و افکار و برنامه ها و عملکردهای ایشان مطابق با خواست و فرامین الهی می باشد آن حضرت را پذیرا نشوند و از این بدتر به او اعتراض شدید کنند و دست به مخالفت و خیانت و شورش علیه پیشوا و رهبر شایسته جامعه و امت اسلامی بزنند!

این وقایع دردناک و تلخ پس از تحمیل صلح از جانب معاویه به امام حسن (ع ) اتفاق افتاد و حال آن که امام (ع ) در پذیرش صلح ناگزیر بودند و جز از این چیز دیگری نمی توانست اسلام را از نابودی برهاند و مسلمین را از هلاکت نجات دهد.

حضرت امام خمینی در رهنمودهای خویش به رنج ها و مظلومیت های مکرر حضرت امام حسن مجتبی (ع ) در واقعه صلح تصریح دارد که نمونه ذیل یکی از آنهاست : « امام حسن سلام الله علیه آنقدر گرفتاری که از این دوستان و اصحابش داشت از دیگران نداشت . اصحابی که توجه نداشتند که امام زمانشان روی چه نقشه دارد عمل می کند. با خیال های کوچکشان با افکار ناقصشان در مقابلش می ایستادند و غارتش کردند اذیتش کردند . » (۲ )

امام خمینی در این بیانات به واقعیت تلخی اشاره دارند و آن اینکه حضرت امام حسن (ع ) از جانب گروه هایی از دوستان و اصحابش مورد اعتراض و مخالفت شدید قرار می گیرد و این یکی از دردهای جامعه دیروز و امروز ماست که همواره در میان یاران و همراهان کسانی بوده و هستند که در تداوم راه مبارزه با باطل دچار لغزش های فکری و تزلزل های سیاسی می شوند و از همین جا از جبهه متحد حق کناره می گیرند و به وحدت و اتحاد مبارزان و انقلابیون ضربه می زنند و با پاشیدن بذر افتراق و تشتت زمینه ساز پیشروی دشمنان و فتح سنگرهای سیاسی و فرود آوردن ضربات اساسی بر پیکر دین و امت می شوند.

واقعیت دیگری که امام خمینی به آن اشاره می نماید این است که فقدان « معرفت و بینش عمیق و جامع اسلامی » از مشکلات اساسی این دسته از اصحاب حضرت امام حسن مجتبی (ع ) بود به گونه ای که درنمی یافتند که امام و پیشوایی که « معصوم » است و از جانب خداوند به « عصمت » رسیده و براین اساس از معصیت و خطا مصونیت یافته است می داند چه می کند و در ورای تصمیمات او از جمله صلح با معاویه مصالح الهی قرار دارد که اگر به آنها توجه نشود بنیان دین فرو می ریزد و موجودیت مسلمین با خطر هدم و نابودی مواجه می شود.

حضرت امام حسن مجتبی (ع ) در میان پاسخ های مختلفی که به معترضان عملکرد خویش درباره صلح می دهند به موضوع عصمت خویش و ضرورت اطاعت از امام معصوم تصریح دارند. امام (ع ) اعلام می دارند که من حجت خدا بر بندگانش می باشم و امام و پیشوای معصوم هستم چه در حال جنگ چه در حال صلح . صلح من از همان مصلحتی برخوردار است که صلح پیامبر در حدیبیه با مردم مکه برخوردار بود و اگر من چنین مصلحتی را روانمی داشتم همه شیعیان نابود می شدند و حتی یک نفر از آنان باقی نمی ماند . (۳ )

سومین واقعیت تلخی که امام خمینی به آن اشاره می کند غارت و اذیت و آزار امام حسن (ع ) توسط مسلمانان آلوده به جهل و جمود است . امام خمینی اشاره به برخی از وقایع تاریخی دارد که یکی از آنها پس از سخنان امام حسن مجتبی (ع ) برای مردم اتفاق افتاد. امام حسن (ع ) در حالی که سپاهیان خویش را تجهیز کرد و به نبرد با معاویه گسیل داشت و خود نیز با سپاهی به سوی دشمن حرکت می کردند در منطقه ای به نام ساباط فرود آمدند و مردم را گرد آورده و برای آنان سخن گفتند. ولی مردم در اثر فهم نادرست خود و در حالی که امام (ع ) به سوی جنگ با معاویه می شتافتند مفهوم تسلیم را از رهنمودهای آن حضرت دریافت کردند و در حالی که امام را « کافر » لقب دادند به سراپرده حضرت ریختند و به غارت اموال آن حضرت پرداختند. حتی مردی پیش آمد و ردای آن حضرت را از دوش ایشان کشید و با خود برد.

جسارت به امام معصوم (ع ) از این نیز فراتر رفت و در لحظاتی بعد و در حالی که امام سوار بر اسب از منطقه دور می شدند فردی به جلو آمد و با « مشرک » نامیدن آن پیشوای الهی با شمشیری که در دست داشت ضربتی فرود آورد که ران حضرت را شکافت . (۴ )

حضرت امام خمینی در یکی دیگر از رهنمودهای خویش چنین می فرماید : « حضرت امام حسن قیام کرد تا آن وقتی که می توانست . وقتی … نگذاشتند که کار را انجام بدهد با آن شرایط صلح کرد که مفتضح کرد معاویه را. آنقدر که حضرت امام حسن معاویه را مفتضح کرد به همانقدر بود که سیدالشهدا یزید را مفتضح کرد . » (۵ )

امام خمینی در این رهنمود ابتدا به این نکته اشاره می کنند که حضرت امام حسن (ع ) علیه معاویه قیام نمودند و پس از آن که عواملی باعث شدند که جنگ و مبارزه با معاویه به نتیجه و ثمر نرسد و شرایط سخت و جدیدی به وجود آید که امکان نبرد با دشمن را منتفی نماید به ناچار پذیرش صلح به عنوان یک مصلحت برتر و روش اجتناب ناپذیر انتخاب گردید . (۶ )

صلح امام حسن (ع ) بنابه تصریح امام خمینی و حقایق نهفته در متن مواد صلحنامه عامل رسوایی معاویه و نمایاندن خطاها و مفاسد او بود. در مواد صلحنامه ای که امام حسن (ع ) با درایت و کیاست خاص خویش تنظیم و تحقق آنها را درخواست نمود چنین آمده است :

حکومت با این شرط به معاویه واگذار می شود که او به کتاب خدا و سنت پیامبراکرم (ص ) عمل نماید.
پس از معاویه حکومت به امام حسن منتقل می شود و اگر برای او حادثه ای پیش آمد متعلق به امام حسین است و معاویه حق ندارد کسی را به جانشینی خود تعیین کند.

معاویه باید ناسزا به امیرالمومنین (ع ) و لعن بر او در نمازها را ترک نماید و علی را جز به نیکی یاد نکند.
باید مردم در سراسر کشور در امن و امان باشند و بر خطاهای گذشته مواخذه نشوند و شیعیان علی (ع ) مورد آزار قرار نگیرند و تعقیب نشوند و جان و مال و ناموس و فرزندانشان در امنیت باشد و هیچ توطئه ای به قصد جان امام حسن و امام حسین صورت نگیرد.

معاویه حق ندارد خود را امیرالمومنین بنامد … (۷ )

به این ترتیب حضرت امام حسن مجتبی (ع ) با خصال و صفات پسندیده اخلاقی و مکارم و شرافت های اجتماعی و مواضع و سیاست های ناب اسلامی اسوه بزرگ اسلام و تداوم دهنده راه پاک پیامبراکرم (ص ) و امیر مومنان (ع ) گردیدند. و همان گونه که آن شاعر مشتاق شیعی سرود آن حضرت آفتاب درخشان و ماه تابانی بود که ظلمات و تاریکی ها را تبدیل به نور نمود و چشم های نومید را فروغ بخشید. و او پرتوی از حلم و بردباری رسول حق جلوه ای از مقاومت فاطمه تجسمی از اخلاق علی و کوتاه سخن او آئینه تمام نمای جمال خداوندی بود.

دوشنبه 23 تیر 1393  4:56 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
gholamy1391
gholamy1391
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 294
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

مقام معظم رهبري دام ظله فرمودند: بنده در قضاياى تاريخ اسلام اين مطلب را مكررا گفته‌ام كه، چيزى كه امام حسن مجتبى عليه‌السلام را شكست داد، نبودن تحليل سياسى در مردم بود. مردم، تحليل سياسى نداشتند.


 

آنچه در ذيل مي‌خوانيد بخشي از فرمايشات رهبر معظم انقلاب درباره امام حسن مجتبي(ع) است؛

مردم ما از صلح امام حسن چيز زيادى نمى‌دانند؛ فقط چند تا كلمه‌ شعارى مى‌دانند؛ درحالى‌كه درباره اين صلح كتاب نوشته شده و بحث و تحليل شده است؛ درباره امام حسن، ذهن‌ها و فكرها بايد حرف نو بگويند؛ اما همانها هم گفته نمى‌شود؛ اينها مايه تأسف است.

عامل شكست امام حسن(ع)نبودن تحليل سياسي در مردم بود
خدا را شكر مى‌كنيم كه ملت ما بيدار است. خدا را شكر مى‌كنيم كه جوانان ما بيدارند. خدا را شكر مى‌كنيم كه شما دانشجويان بيداريد. اما دانشجويان! بيدار بمانيد. دانشجو بايد احساس سياسى داشته باشد، درك سياسى داشته باشد، تحليل سياسى داشته باشد. بنده در قضاياى تاريخ اسلام اين مطلب را مكررا گفته‌ام كه، چيزى كه امام حسن مجتبى عليه‌السلام را شكست داد، نبودن تحليل سياسى در مردم بود. مردم، تحليل سياسى نداشتند. چيزى كه فتنه‌ خوارج را به‌وجود آورد و اميرالمؤمنين عليه‌السلام را آن‌طور زير فشار قرار داد و قدرتمندترين آدم تاريخ را آن‌گونه مظلوم كرد، نبودن تحليل سياسى در مردم بود والا همه‌ى مردم كه بى‌دين نبودند. تحليل سياسى نداشتند. يك شايعه دشمن مى‌انداخت؛ فورا اين شايعه همه جا پخش مى‌شد و همه آن را قبول مى‌كردند!(1)

غبارغليظ نفاق در زمان امام حسن(ع)
دوران دشوار هر انقلابى، آن دورانى است كه حق و باطل در آن ممزوج بشود. ببينيد اميرالمؤمنين از اين مى‌نالد: "ولكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان فهنا لك يستولى الشّيطان على اوليائه ". در دوران پيامبر، اين‌طورى نبود. در دوران پيامبر، صفوف، صفوف صريح و روشنى بود. آن طرف، كفار و مشركان و اهل مكه بودند؛ كسانى بودند كه يكى‌يكى مهاجرين از اينها خاطره داشتند: او من را در فلان تاريخ زد، او من را زندانى كرد، او اموال من را غارت كرد؛ بنابراين شبهه‌يى نبود. يهود بودند؛ توطئه‌گرانى كه همه‌ى اهل مدينه - از مهاجر و انصار - با توطئه‌هاى آنها آشنا بودند. جنگ بنى‌قريظه اتفاق افتاد، پيامبر دستور داد عده‌ كثيرى آدم را سر بريدند؛ خم به ابروى كسى نيامد و هيچ‌كس نگفت چرا؛ چون صحنه، صحنه‌ روشنى بود؛ غبارى در صحنه نبود. اين‌طور جايى، جنگ آسان است؛ حفظ ايمان هم آسان است. اما در دوران اميرالمؤمنين، چه كسانى در مقابل على(ع) قرار گرفتند؟ خيال مى‌كنيد شوخى است؟ خيال مى‌كنيد آسان بود كه "عبداللَّه‌بن‌مسعود "، صحابى به اين بزرگى - بنا به نقل عده‌يى - جزو پابندهاى به ولايت اميرالمؤمنين نماند و جزو منحرفان به حساب آمد؟ همين "ربيع‌بن‌خثيم " و آنهايى كه در جنگ صفين آمدند گفتند ما از اين قتال ناراحتيم، اجازه بده به مرزها برويم و در جنگ وارد نشويم، در روايت دارد كه "من اصحاب عبداللَّه‌بن‌مسعود "! اين‌جاست كه قضيه سخت است.
وقتى غبار غليظ‌تر مى‌گردد، مى‌شود دوران امام حسن؛ و شما مى‌بينيد كه چه اتفاقى افتاد. باز در دوران اميرالمؤمنين، قدرى غبار رقيقتر بود؛ كسانى مثل عمار ياسر - آن افشاگر بزرگ دستگاه اميرالمؤمنين - بودند. هرجا حادثه‌‌اى اتفاق مى‌افتاد، عمار ياسر و بزرگانى از صحابه‌ پيامبر بودند كه مى‌رفتند حرف مى‌زدند، توجيه مى‌كردند و لااقل براى عده‌اى غبارها زدوده مى‌شد؛ اما در دوران امام حسن، همان هم نبود. در دوران شبهه و در دوران جنگ با كافر غيرصريح، جنگ با كسانى كه مى‌توانند شعارها را بر هدفهاى خودشان منطبق كنند، بسيار بسيار دشوار است؛ بايد هوشيار بود.(2)

اگر امام حسن(ع) مي جنگيد و شهيد مي شد ، خونش به هدر مي‌رفت
امام حسن مجتبى عليه‌السلام مى‌دانست كه اگر با همان عده‌ى معدود اصحاب و ياران خود با معاويه بجنگد و به شهادت برسد، انحطاط اخلاقى زيادى كه بر خواص جامعه‌ى اسلامى حاكم بود، نخواهد گذاشت كه دنبال خون او را بگيرند! تبليغات، پول و زرنگيهاى معاويه، همه را تصرف خواهد كرد و بعد از گذشت يكى دو سال، مردم خواهند گفت "امام حسن عليه‌السلام بيهوده در مقابل معاويه قد علم كرد. " لذا، با همه‌ى سختيها ساخت و خود را به ميدان شهادت نينداخت؛ زيرا مى‌دانست خونش هدر خواهد شد.
گاهى شهيد شدن آسان‌تر از زنده ماندن است! حقا كه چنين است! اين نكته را اهل معنا و حكمت و دقت، خوب درك مى‌كنند. گاهى زنده ماندن و زيستن و تلاش كردن در يك محيط، به مراتب مشكلتر از كشته شدن و شهيد شدن و به لقاى خدا پيوستن است. امام حسن عليه‌السلام اين مشكل را انتخاب كرد.
وضع آن زمان چنين بوده است. خواص تسليم بودند و حاضر نمى‌شدند حركتى كنند. يزيد كه بر سر كار آمد، جنگيدن با او امكان‌پذير شد. به تعبيرى ديگر: كسى كه در جنگ با يزيد كشته مى‌شد، خونش، به دليل وضعيت خرابى كه يزيد داشت، پامال نمى‌شد. امام حسين عليه‌السلام به همين دليل قيام كرد. وضع دوران يزيد به گونه‌اى بود كه قيام، تنها انتخاب ممكن به نظر مى‌رسيد. اين، به‌خلاف دوران امام حسن عليه‌السلام بود كه دو انتخاب "شهيد شدن " و "زنده ماند " وجود داشت و زنده ماندن، ثواب و اثر و زحمتش بيش از كشته شدن بود. لذا، انتخاب سخت‌تر را امام حسن عليه‌السلام كرد. اما در زمان امام حسين عليه‌السلام، وضع بدان گونه نبود. يك انتخاب بيشتر وجود نداشت. زنده ماندن معنى نداشت؛ قيام نكردن معنى نداشت و لذا بايستى قيام مى‌كرد. حال اگر در اثر آن قيام به حكومت مى‌رسيد، رسيده بود. كشته هم مى‌شد، شده بود. بايستى راه را نشان مى‌داد و پرچم را بر سر راه مى‌كوبيد تا معلوم باشد وقتى كه وضعيت چنان است، حركت بايد چنين باشد.(3)

امام حسن (ع) و امام حسين فرقي با هم ندارند
اگر در زمان معاويه، امام حسين مى‌خواست قيام كند، پيام او دفن مى‌شد. اين به خاطر وضع حكومت در زمان معاويه است. سياستها به گونه‌اى بود كه مردم نمى‌توانستند حقانيت سخن حق را بشنوند. لذا همين بزرگوار، ده سال در زمان خلافت معاويه، امام بود، ولى چيزى نگفت؛ كارى، اقدامى و قيامى نكرد؛ چون موقعيت آن‌جا مناسب نبود.

قبلش هم امام حسن عليه‌السلام بود. ايشان هم قيام نكرد؛ چون موقعيت مناسب نبود. نه اين‌كه امام حسين و امام حسن، اهل اين كار نبودند. امام حسن و امام حسين، فرقى ندارند. امام حسين و امام سجاد، فرقى ندارند. امام حسين و امام على النقى و امام حسن عسكرى عليهم‌السلام فرقى ندارند. البته وقتى كه اين بزرگوار، اين مجاهدت را كرده است، مقامش بالاتر از كسانى است كه نكردند؛ اما اينها از لحاظ مقام امامت يكسانند. براى هر يك از آن بزرگواران هم كه پيش مى‌آمد، همين كار را مى‌كردند و به همين مقام مى‌رسيدند.(4)

بزرگترين ضربه به اسلام، تبديل حكومت از امامت به سلطنت بود
در صدر اسلام بزرگترين و مهمترين ضربه‌اى كه بر اسلام وارد شد، اين بود كه حكومت اسلامى از امامت به سلطنت تبديل شد. حكومت امام حسن و حكومت على‌بن‌ابى‌طالب عليهم‌السلام به سلطنت شام تبديل شد! البته امام حسن مجتبى عليه آلاف التحية والثناء آن روز به خاطر يك مصلحت بزرگتر - كه حفظ اصل اسلام بود - مجبور شد اين تحميل را به جان بپذيرد. حكومت را از امام حسن گرفتند. وقتى حكومت از مركز دينى خودش خارج شد و در اختيار دنياطلبان و دنياداران گذاشته شد، بديهى است كه بعد هم حادثه‌ى كربلا پيش مى‌آيد. آن وقت حادثه‌ى كربلا حادثه‌اى نيست كه بشود جلوش را گرفت؛ اجتناب ناپذير مى‌شود. بيست سال بعد از آن‌كه حكومت اسلامى از دست محور اصلى آن - كه امامت است - گرفته شد، امام حسين فرزند پيامبر در كربلا با آن وضع فجيع به خاك و خون كشيده شد. اساس حمله و نقشه‌ى دشمن اين است كه حكومت را از محور اصلى - محور امامت، محور دين - خارج كند. بعد خاطرش جمع است كه همه كار خواهد كرد! (5)

اگر دشمن فشار بياورد، حادثه كربلا را تكرار مي‌كنيم
من به شما عرض كنم كه امروز دشمن قادر نيست. امروز به بركت ملت هوشيارى مثل ملت ايران، به بركت افكار برانگيخته‌اى مثل افكار ملت ايران، به بركت انقلاب بزرگى مثل انقلاب اسلامى ايران، نه امريكا و نه بزرگتر از امريكا - اگر در قدرتهاى مادى باشد - قادر نيستند حادثه‌اى مثل حادثه‌ صلح امام حسن را بر دنياى اسلام تحميل كنند. اين‌جا اگر دشمن زياد فشار بياورد، حادثه‌ كربلا اتفاق خواهد افتاد.(6)

درباره‌ى امام حسن، ذهنها و فكرها بايد حرف نو بگويند
مردم ما از صلح امام حسن چيز زيادى نمى‌دانند؛ فقط چند تا كلمه‌ى شعارى مى‌دانند؛ درحالى‌كه درباره‌ى اين صلح كتاب نوشته شده و بحث و تحليل شده است. من خودم چندين سال قبل از اين، كتابى از شيخ راضى آل ياسين - از بزرگان علماى عراق - ترجمه كردم. ترجمه‌ى اين كتاب در سال 1348 منتشر شده است؛ الان بايد محتواى آن كهنه باشد. درباره‌ى امام حسن، ذهنها و فكرها بايد حرف نو بگويند؛ اما همانها هم گفته نمى‌شود؛ اينها مايه‌ى تأسف است!(7)

سرور جوانان بهشت
پيامبر درباره‌ امام حسن و امام حسين شش، هفت ساله فرمود: "سيدى شباب اهل الجنه "؛ اينها سرور جوانان بهشتند. اينها كه هنوز كودكند، جوان نيستند؛ اما پيامبر مى‌فرمايد سرور جوانان اهل بهشتند. يعنى در دوران شش، هفت سالگى هم در حد يك جوان است؛ مى‌فهمد، درك مى‌كند، عمل مى‌كند، اقدام مى‌كند، ادب مى‌ورزد و شرافت در همه‌ى وجودش موج مى‌زند. اگر آن روز كسى مى‌گفت كه اين كودك به دست امت همين پيامبر، بدون هيچ‌گونه جرم و تخلفى به قتل خواهد رسيد، براى مردم غيرقابل باور بود؛ همچنان كه پيامبر فرمود و گريه كرد و همه تعجب كردند كه يعنى چه؛ مگر مى‌شود؟!(8)

دوشنبه 23 تیر 1393  5:06 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
mesbahalhoda
mesbahalhoda
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : مهر 1392 
تعداد پست ها : 67

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

انسان تا قولی نداده آزاد است. اما وقتی به کسی قولی می دهد زیر بار مسئولیت می رود و تا زمانی که به وعده اش عمل نکند رها نخواهد شد. از فرمایشات امام حسن مجتبی (علیه السلام)

http://www.islamiclife.ir/cat/dailylife/1393/04/002558.php

یا علی

دوشنبه 23 تیر 1393  10:41 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
hoseindehghanparvar
hoseindehghanparvar
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1392 
تعداد پست ها : 7
محل سکونت : تهران

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

سلام علیکم 

خسته نباشید انشاءالله درپناه حضرت بقیه الله اعظم شلدمان باشید

در پناه حق 

حسین دهقان پرور

دوشنبه 23 تیر 1393  12:50 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
hoseindehghanparvar
hoseindehghanparvar
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1392 
تعداد پست ها : 7
محل سکونت : تهران

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلَّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلِيلًا هُدِيَ لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ‏ وَ وَفَّقَهُ اللَّهُ لِلرَّشَادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنَى فَإِنَّ جَارَ اللَّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خَائِفٌ مَخْذُولٌ فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللَّهِ بِكَثْرَةِ ِ الذِّكْر

هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصیحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفّق سازد و به نیكویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىیاور است و با ذكر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید.

تحف العقول ص 227

حسین دهقان پرور

دوشنبه 23 تیر 1393  12:53 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
hoseindehghanparvar
hoseindehghanparvar
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مهر 1392 
تعداد پست ها : 7
محل سکونت : تهران

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلَّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلِيلًا هُدِيَ لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ‏ وَ وَفَّقَهُ اللَّهُ لِلرَّشَادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنَى فَإِنَّ جَارَ اللَّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خَائِفٌ مَخْذُولٌ فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللَّهِ بِكَثْرَةِ ِ الذِّكْر

هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصیحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفّق سازد و به نیكویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىیاور است و با ذكر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید.

تحف العقول ص 227

 

حسین دهقان پرور

دوشنبه 23 تیر 1393  12:59 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
maryamjoon
maryamjoon
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 1178
محل سکونت : تهران

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام

1- نصیحت از سر اخلاص

أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلَّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلِيلًا هُدِيَ لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ‏ وَ وَفَّقَهُ اللَّهُ لِلرَّشَادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنَى فَإِنَّ جَارَ اللَّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خَائِفٌ مَخْذُولٌ فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللَّهِ بِكَثْرَةِ ِ الذِّكْر

هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصیحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفّق سازد و به نیكویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىیاور است و با ذكر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید.

تحف العقول ص 227


2- شناخت هدایت

«وَ اعْلَمُوا عِلْمًا یقینًا أَنـَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقى حَتّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدى، وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوَا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَیتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللّهِ وَ التَّحْریفَ وَ رَأَیتُمْ كَیفَ یهْوى مَنْ یهْوى.»

به یقین بدانید كه شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن كه صفت هدایت را بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن تمسّك پیدا نمىكنید تا كسانى را كه دورش انداختند بشناسید، و هرگز قرآن را چنان كه شایسته تلاوت است تلاوت نمىكنید تا آنها را كه تحریفش كردند بشناسید، هر گاه این را شناختید بدعتها و بر خود بستن ها را خواهید شناخت و دروغ بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید كه آن كه اهل هوى است چگونه سقوط خواهد كرد.

تحف العقول ص 227


3- فاصله میان حقّ و باطل

«بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ أَرْبَعُ أَصابِعَ، ما رَأَیتَ بِعَینَیكَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ باطِلاً كَثیرًا.»

بین حقّ و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشمت بینى حقّ است و چه بسا با گوش خود سخن باطل بسیارى را بشنوى.

تحف العقول ص 229


4- آزادى و اختیار انسان

«مَنْ أَحالَ الْمَعاصِىَ عَلَى اللّهِ فَقَدْ فَجَرَ، إِنَّ اللّهَ لَمْ یطَعْ مَكْرُوهًا وَ لَمْ یعْصَ مَغْلُوبًا وَ لَمْ یهْمِلِ الْعِبادَ سُدًى مِنَ الْمَمْلَكَةِ، بَلْ هُوَ الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ وَ القادِرُ عَلى ما عَلَیهِ أَقْدَرَهُمْ، بَلْ أَمَرَهُمْ تَخْییرًا وَ نَهاهُمْ تَحْذیرًا.»

هر كه گناهان را به خداوند نسبت دهد، به تحقیق، فاجر و نابكار است. خداوند به زور اطاعت نشود، و در نافرمانى مغلوب نگردد، او بندگان را مهمل و سرِخود در مملكت وجود رها نكرده، بلكه او مالك هر آنچه آنها را داده و قادر بر آنچه آنان را توانا كرده است مىباشد، آنان را فرمان داده تا به اختیار خودشان آن را بپذیرند و نهیشان نموده تا به اختیار خود بر حذر باشند.

تحف العقول ص 231


5- زهد و حلم و درستى

« قیلَ لَهُ(علیه السلام) مَا الزُّهْدُ؟قالَ: أَلرَّغْبَةُ فِى التَّقْوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنْیا. قیل: فَمَا الْحِلْمُ؟ قالَ كَظْمُ الْغَیظِ وَ مَلْكُ النَّفْسِ. قیلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ.»

از حضرت امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسیده شد كه زهد چیست؟فرمود: رغبت به تقوا و بىرغبتى در دنیا. سؤال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چیست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسیله خوبى.

تحف العقول ص 225


6- تقوا

«أَلتَّقْوى بابُ كُلِّ تَوْبَة وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَة وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَل بِالتَّقْوى فازَ مَنْ فازَ مِنَ الْمُتَّقینَ.»

تقوا و پرهیزكارى سرآغاز هر توبه اى، و سرّ هر حكمتى، و شرف و بزرگى هر عملى است، و هر كه از با تقوایان كامیاب گشته به وسیله تقوا كامیاب شده است.

تحف العقول ص 232


7- خلیفه به حقّ

«إِنَّمَا الْخَلیفَةُ مَنْ سارَ بِسیرَةِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ عَمِلَ بِطاعَةِ اللّهِ وَ لَعَمْرى إِنّا لاَعْلامُ الْهُدى وَ مَنارُ التُّقى.»

خلافت فقط از آنِ كسى است كه به روش رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)برود، و به طاعتِ خدا عمل كند، و به جان خودم سوگند كه ما اهل بیت نشانه هاى هدایت و جلوه هاى پرفروغ پرهیزگارى هستیم.

تحف العقول ص 233


8- حقیقت كرم و دنائت

 قِيلَ فَمَا الْكَرَمُ قَالَ الِابْتِدَاءُ بِالْعَطِيَّةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعَامُ الطَّعَامِ فِي الْمَحْلِ قِيلَ فَمَا الدَّنِيئَةُ قَالَ النَّظَرُ فِي الْيَسِيرِ وَ مَنْعُ الْحَقِير

از امام مجتبى سؤال شد: كرم چیست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: كوچك بینى و دریغ از اندك.

تحف العقول ص 225


9- مشورت مایه رشد و هدایت

«ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إِلاّ هُدُوا إِلى رُشْدِهِمْ.»

هیچ قومى با همدیگر مشورت نكنند، مگر آن كه به رشد و كمالشان هدایت شوند.

تحف العقول ص 233


10- لئامت و پستى

«أَللُّؤْمُ أَنْ لا تَشْكُرَ النِّعْمَةَ.»

پستى آن است كه شكر نعمت را نكنى.

تحف العقول ص 233


11- بدتر از ننگ و زبونى

«أَلْعارُ أَهْوَنُ مِنَ النّارِ.»

 ننگ آسانتر از دوزخ است‏

تحف العقول ص 234


12- رفیق شناسى

«قالَ الْحَسَن(علیه السلام) لِبَعْضِ وُلْدِهِ: یا بُنَىَّ لا تُواخِ أَحَدًا حَتّى تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ فَإِذَا اسْتَنْبطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلى إِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِى الْعُسْرَةِ.»

امام حسن(علیه السلام) به یكى از فرزندانش فرمود: اى پسرم! با احدى برادرى مكن تا بدانى كجاها مى رود و كجاها مى آید، و چون از حالش خوب آگاه شدى و معاشرتش را پسندیدى با او برادرى كن به شرط این كه معاشرت، بر اساس چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

تحف العقول ص 233


13- كار با توكّل

«لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الْغالِبِ وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ إِتَّكالَ المُسْتَسْلَمِ.»

چون شخص پیروز در طلب مكوش، و چون انسان تسلیم شده به قَدَر اعتماد مكن [بلكه با تلاش پیگیر و اعتماد و توكّل به خداوند، كار كن].

تحف العقول ص 233


14- خویشاوند و بیگانه واقعى

«أَلْقَریبُ مَنْ قَرَّبَتْهُ الْمَوَدَّةُ وَ إِنْ بَعُدَ نَسَبُهُ، وَ الْبَعیدُ مَنْ باعَدَتْهُ المَوَدَّةُ وَ إِنْ قَرُبَ نَسَبُهُ.»

خـویشاونـد كسـى است كـه دوستـى و محبّت، او را نـزدیك كرده باشد و اگـر چـه نـژادش دور بـاشد.و بیـگانـه كسـى است كـه از دوستـى و محبّت به دور است و گرچه نژادش نزدیك باشد.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 643 ، ح 7 - تحف العقول ص 234


15- اعتماد به مقدَّرات الهى

«مَنِ اتَّكَلَ عَلى حُسْنِ الاْخْتِیارِ مِنَ اللّهِ لَهُ لَمْ یتَمَنَّ أَنـَّهُ فى غَیرِ الْحالِ الَّتى إِخْتارَهَا اللّهُ لَهُ.»

هر كه به نیك گزینى خداوند دلگرم باشد، آرزو نمىكند در وضعى جز آنچه خدا برایش برگزیده، باشد.

تحف العقول ص 234


16- آثار رفت و آمد در مسجد

«مَنْ أَدامَ الاْخْتِلافَ إِلَى الْمَسْجِدِ أَصابَ إِحْدى ثَمان:آیةً مُحْكَمَةً وَ أَخًا مُسْتَفادًا وَ عِلْمًا مُسْتَطْرَفًا وَ رَحْمَةً مُنْتَظِرَةً وَ كَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الهُدى أَوْ تَرُدُّهُ عَنْ رَدًى وَ تَرْكَ الذُّنُوبِ حَیاءً أَوْ خَشْیةً.»

هر كه پیوسته به مسجد رود به یكى از این هشت فایده مى رسد:1ـ نشانه اى استوار (فهم آیات الهى)،2ـ دوستى قابل استفاده،3ـ دانشى تازه،4ـ رحمتى مورد انتظار،5ـ سخنى كه به راه راستش كشد،6ـ یا سخنى كه او را از پستى برهاند،7ـ و ترك گناهان به خاطر شرم از خدا،8ـ یا ترك گناهان به خاطر خوف از خدا.

تحف العقول ص 235


17- بهترین چشم و گوش و دل

«إِنَّ أَبْصَرَ الأَبـْصارِ ما نَفَذَ فِى الخَیرِ مَذْهَبُهُ، وَ أَسْمَعُ الاْسـْماعِ ما وَعَى التَّذْكیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ، أَسْلَمُ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبُهاتِ.»

همانا بیناترین دیده ها آن است كه در طریق خیر نفوذ كند، و شنواترین گوشها آن است كه پند و اندرز را در خود فرا گیرد و از آن سود برد، سالمترین دلها آن است كه از شبهه ها پاك باشد.

تحف العقول ص 235


18- تزكیه در پرتو عبادت

«إِنَّ مَنْ طَلَبَ الْعِبادَةَ تَزَكىّ لَها، إِذا أَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَریضَةِ فَارْفَضُوها.»

به راستى هر كه عبادت را به خاطر عبادت طلب كند خود را تزكیه نموده است. هر گاه مستحبّات به واجبات زیان رساند آن را ترك كنید.

تحف العقول ص 236


19- عاقل خیرخواه

«لا یغُشُّ الْعاقِلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.»

عاقل و خردمند به كسى كه از او نصیحت و اندرز خواهد، خیانت نكند.

تحف العقول ص 236


20- ارزش دادن به آثار عبادت

«إِذا لَقِىَ أَحَدُكُمْ أَخاهُ فَلْیقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ.»

هر گاه یكى از شما برادر خود را ملاقات كند، باید كه محلّ نور پیشانى (یعنى محلّ سجده) او را ببوسد.

تحف العقول ص 236


21- امید و پشتكار

«وَ اعْمَلْ لِدُنْیاكَ كَأَنـَّكَ تَعیشُ أَبَدًا، وَ اعْمَلْ لاِخِرَتِكَ كَأَنـَّكَ تَمُوتُ غَدًا، وَ إِذا أَرَدْتَ عِزًّا بِلا عَشیرَة، وَ هَیبَةً بِلا سُلْطان فَاخْرُجْ مِنْ ذُلِّ مَعْصِیةِ اللّهِ إِلى عِزِّ طاعَةِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.»

براى دنیایت چنان كار كن كه گویا همیشه زندگى مىكنى، و براى آخرتت به گونه اى كاركن كه گویا فردا خواهى مُرد، و اگر عزّتى بدون بستگان و شكوهى بدون سلطنت خواهى، از معصیت و نافرمانى خدا به طاعت و فرمانبرى خداوند عزّوجلَّ درآى.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 44 ، ص 139


22- پرهیز از تملّق و بدگویى

«قالَ(علیه السلام) لِرّجُل : إِیاكَ أَنْ تَمْدَحَنِى فَأَنـَا أَعْلَمُ بِنَفْسِى مِنْكَ أَوْتُكَذِّبَنِى فَإِنَّهُ لا رَأْىَ لِمَكْذُوب أَوْ تَغْتابَ عِنْدِى أَحَدًا.»

امام به شخصى فرمود : مبادا مرا ستایش كنى، زیرا من خود را بهتر مى شناسم، یا مرا دروغگو شمارى، زیرا دروغگو اندیشه و عقیده [ثابتى] ندارد، یا كسى را نزد من بدگویى نمایى.

تحف العقول ص 236


23- عوامل هلاكت آدمى

هَلاكُ النّاسِ فى ثَلاث: أَلْكِبْرُ، أَلْحِرْصُ، أَلْحَسَدُ.

 فَالْكِبْرُ هَلَاكُ الدِّينِ وَ بِهِ لُعِنَ إِبْلِيسُ

 وَ الْحِرْصُ عَدُوُّ النَّفْسِ وَ بِهِ أُخْرِجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ

وَ الْحَسَدُ رَائِدُ السُّوءِ وَ مِنْهُ قَتَلَ قَابِيلُ هَابِيلَ.

هلاكت و نابودى مردم در سه چیز است:كبر، حرص، حسد.

تكبّر كه به سبب آن دین از بین مى رود و به واسطه آن، ابلیس، مورد لعنت قرار گرفت.

حرص كه دشمن جان آدمى است وبه واسطه آن آدم از بهشت خارج شد.

حسد كه سررشته بدى است و به واسطه آن قابیل، هابیل را كشت.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111


24- تقوا و تفكّر

«أُوصیكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ إِدامَةُ التَّفَكُّرِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ أَبُو كُلِّ خَیر وَ أُمُّهُ.»

شما را به پرهیزگارى و ترس از خدا و ادامه تفكّر و اندیشه سفارش مى كنم، زیرا كه تفكّر و اندیشه، پدر و مادر تمام خیرات است.

مجموعه ورام ج 1 ، ص 52


25- همراهى با مردم

«صاحِبِ النّاسَ بِمِثْلِ ما تُحِبُّ أَنْ یصاحِبُوكَ.»

چنان با مردم مصاحبت داشته باش كه خود دوست دارى به همان گونه با تو مصاحبت كنند.

 نزهة الناظر و تنبيه الخاطر ص 79


26- نقش عقل، همّت و دین

«لا أَدَبَ لِمَنْ لا عَقْلَ لَهُ، وَ لا مُرُوَّةَ لِمَنْ لاهِمَّةَ لَهُ، وَ لا حَیاءَ لِمَنْ لا دینَ لَهُ.»

كسى كه عقل ندارد، ادب ندارد و كسى كه همّت ندارد، جوانمردى ندارد و كسى كه دین ندارد، حیا ندارد.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6


27- تعلیم و تعلّم

«عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَكَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیرِكَ.»

مردم را با دانشت، دانش بیاموز و خود نیز دانش دیگران را فراگیر.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6


28- روى آوردن به چه كسى؟

  لَا تَأْتِ رَجُلًا إِلَّا أَنْ تَرْجُوَ نَوَالَهُ وَ تَخَافَ يَدَهُ أَوْ يَسْتَفِيدَ مِنْ عِلْمِهِ أَوْ تَرْجُوَ بَرَكَةَ دُعَائِهِ أَوْ تَصِلَ رَحِماً بَيْنَكَ وَ بَيْنَه‏

نزد كسى مرو، مگر آن كه به بخشش او امیدوار، یا از قدرتش بیمناك، یا از دانشش بهره مند، یا به بركت و دعایش امیدوار باشى، یا آن كه بین تو و او پیوند خویشاوندى اى باشد.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6


29- عقل و جهل

«لا غِنى أَكْبَرُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ مِثْلُ الْجَهْلِ وَ لا وَحْشَةَ أَشَدُّ مِنَ الْعُجْبِ، وَ لا عَیشَ أَلَذُّ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ.»

هیچ بى نیازى اى بزرگتر از عقل و هیچ فقرى مانند جهل و هیچ وحشتى سخت تر از خودپسندى و هیچ عیشى لذّت بخشتر از خوش اخلاقى نیست.

بحار الانوار(ط-بیروت) ج 75 ، ص 111 ، ح 6


30- على(علیه السلام)، دروازه ایمان

«إِنَّ عَلِیا بابٌ مَنْ دَخَلَهُ كانَ مُؤْمِنًا وَ مَنْ خَرَجَ مِنْهُ كانَ كافِرًا.»

على(علیه السلام) دروازه ایمان است، هر كه داخل آن شد مؤمن و هر كه خارج از آن شد كافر است.

ریاض الابرار  ج 1 ، ص 115


31- حقّ اهل بیت

وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَا يَنْقُصُ أَحَدٌ مِنْ حَقِّنَا إِلَّا نَقَصَهُ اللَّهُ مِنْ عَمَلِه‏

قسم به خدایى كه محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) را به حقّ برانگیخت، هیچ كس از حقّ ما اهل بیت چیزى را كم نكند، مگر آن كه خداوند از عملش چیزى را كم گرد

دوشنبه 23 تیر 1393  4:38 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
maryamjoon
maryamjoon
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 1178
محل سکونت : تهران

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

مدّت امامت



اوّلين روز امامت آن حضرت ، مصادف با جمعه 21 ماه مبارك رمضان ، سال چهلم هجرى بوده است ؛ كه مردم با آن بزرگوار بيعت كردند و حدود 10 سال امامتش به طول انجاميد.
 
حضرت در تمام دوران عمر پربركت خويش مبارزات مختلفى بر عليه كفر و ظلم و بيدادگرى داشته است .
گوناگونى در برابر دستگاه حاكمه بنى اميّه به سركردگى معاويه داشت ؛

وليكن بيشتر دوستان و اصحاب دنياپرست ، به آن حضرت خيانت كرده و با ايشان برخورد منافقانه داشتند؛ و در نهايتِ اءمر، چون امام عليه السلام تنها ماند؛ و از طرفى ، هسته مركزى اسلام در معرض خطر قرار داشت ، ناچار اقدام به صلح با معاويه نمود.
 
و طبق آنچه كه مورّخين و محدّثين گفته اند: حدود شش ماه و اءنْدى پس از امامت آن بزرگوار، بين حضرت و معاويه صلح نامه اى به نفع اسلام و مسلمين امضاء گرديد.

مر: آن حضرت حدود هشت سال در حيات جدّ گراميش ، و حدود هشت سال و اندى هم زمان با مادر ارجمندش ، و 37 سال نيز در كنار پدر بزرگوارش زندگى نمود، و سپس قريب 10 سال امامت و رهبريّت اسلام و مسلمان ها را بر عهده داشت ؛ و در مجموع مدّت عمر پربركت آن امام مظلوم را، بين 47 تا 50 سال گفته اند.

دوشنبه 23 تیر 1393  4:41 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
maryamjoon
maryamjoon
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 1178
محل سکونت : تهران

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

داستان هایی از زندگی کریم اهل بیت ویژه میلاد باسعادت امام حسن مجتبی

 

فرزند پیامبر
در تفسیر ثعلبی از حضرت امام محمد باقر (ع)روایت است که :حضرت پیامبر (ص)بیمار شد جبرییل طبقی از انگور و انار بهشت از برای آن حضرت آورد وقتی حضرت رسول (ص) خواست که آن را تناول کند در دست آن حضرت تسبیح گفت حضرت امام حسن وامام حسین داخل شدند از آن میوه تناول کردند در دست ایشان نیز تسبیح گفت پس حضرت امیرالمومنین (ع)داخل شد تناول نمود در دست آن حضرت نیز تسبیح گفت مردی از صحابه نیز داخل شد برداشت که بخورد در دست او تسبیح نگفت0جبرییل گفت این طعامی است که نمی خورد از آن مگر پیغمبر یا وصی پیغمبریافرزند پیغمبر0)){مناقب ابن شهرآشوب جلد3 صفحه448
 
 
 

|داستان هایی از زندگی کریم اهل بیت ویژه میلاد باسعادت امام حسن مجتبی

 

غذای بهشتی
قبیصه روایت می کند که 0 با حسن بن علی(ع)می رفتیم وآن جناب روزه بود (البته روزه در سفر جایز نیست وشایددر همان روز حرکت روزه بوده اند واز مدینه بیرون رفته اند )وهیچ توشه وآبی وهیچ چیزی جز مرکب سواری همراهش نبود0
وقتی شفق (بقیه نور خورشیدکه در طرف مغرب تا حدود یک ساعت ونیم از شب باقی است)پنهان شد ونماز عشا راخواند0درهای آسمانی باز شدوقندیل هایی آویخته شد وفرشته هایی غذاهاومیوه ها وتشت هاوآفتابه ها را آوردند0وغذاهاچیده شدوازهرگرم وسردی آوردندوماهفتادنفربودیم0باآن جناب خوردیم تاهمه سیرشدیم وبدون آن   که چیزی کم شوددوباره بالارفت

 

 
داستان هایی از زندگی کریم اهل بیت ویژه میلاد باسعادت امام حسن مجتبی
درخت خشک رطب داد
صفار وقطب راوندی و دیگران از حضرت صادق (ع)روایت کرده اند که ((امام حسن (ع)در یکی از سفرها که به عمره میرفت.مردی از فرزندان زبیر در خدمت آن حضرت بود و به امامت آن حضرت اعتقاد داشت در یکی از منازل بر سر آبی فرود آمدند نزدیک آن آب درختان خرما بود که از بی آبی خشک شده بودند برای آن حضرت زیر درختی فرش انداختند و برای فرزندان زبیر در زیر درخت دیگردر برابر آن جناب آن مرد نگاهی به بالای کرد وگفت :اگر این درخت خشک نشده بود از میوه آن میخوردیم .حضرت فرمود رطب میخواهی ؟گفت :بلی . حضرت دست به سوی آسمان بلند کرد و دعایی کرد آن مرد نفهمید  ناگاه آن درخت به اعجاز آن جناب سبز شد برگ آورد ورطب در آن به وجود آمد شتربانی که همراه ایشان بود گفت :به خدا سوگند جادو کرد .حضرت فرمود وای بر تو این جادو نیست حق تعالی دعای فرزند پیغمبر خود را مستجاب کرد .))پس آن مقداررطب از آن درخت چیدند که برای همه اهل قافله بس بود .{خرایج ج2ص571}
 

 

احادیثی از امام حسن مجتبی علیه السلام

 قالَ(علیه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَکانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجابَةٌ، إمّا مُعَجَّلةٌ وَإمّا مُؤجَلَّةٌ.([5])
فرمود: کسى که قرآن را ـ با دقّت ـ قرائت نماید، در پایان آن ـ اگر مصلحت باشد ـ دعایش سریع مستجاب خواهد شد ـ و اگر مصلحت نباشد ـ در آینده مستجاب مى گردد.
قالَ(علیه السلام): إنّ هذَا الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُورِ.([6])
فرمود: همانا در این قرآن چراغ هاى هدایت به سوى نور و سعادت موجود است و این قرآن شفاى دل ها و سینه ها است.
قالَ(علیه السلام): مَنَ صَلّى، فَجَلَسَ فى مُصَلاّه إلى طُلُوعِ الشّمسِ کانَ لَهُ سَتْراً مِنَ النّارِ.([7])
فرمود: هر که نماز ـ صبح ـ را به خواند و در جایگاه خود بنشیند تا خورشید طلوع کند، برایش پوششى از آتش خواهد بود.
 قالَ(علیه السلام):إنَّاللّهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ، فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إِلى مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا.([8])
فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را براى بندگان خود میدان مسابقه قرار داد. پس عدّه اى در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خوشنودى الهى از یکدیگر سبقت خواهند گرفت و گروهى از روى بى توجّهى و سهل انگارى خسارت و ضرر مى نمایند.
 
 

هوالمحبوب

 

قالَ (علیه السلام): مَنْ أدامَ الاْخْتِلافَ إلَى الْمَسْجِدِ أصابَ إحْدى ثَمان: آیَةً مُحْکَمَةً، أَخاً مُسْتَفاداً، وَعِلْماً مُسْتَطْرَفاً، وَرَحْمَةً مُنْتَظِرَةً، وَکَلِمَةً تَدُلُّهُ عَلَى الْهُدى، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدى، وَتَرْکَ الذُّنُوبِ حَیاءً اَوْ خَشْیَةً.([9])
فرمود: هرکس جایگاه ـ عبادات ـ خود را در مسجد قرار دهد یکى از هشت فایده شاملش مى گردد: برهان ونشانه اى ـ براى معرفت ـ، دوست و برادرى سودمند، دانش واطلاعاتى جامع، رحمت و محبّت عمومى، سخن و مطلبى که او را هدایت گر باشد، ـ توفیق إجبارى ـ در ترک گناه به جهت شرم از مردم و یا به جهت ترس از عقاب.
 قالَ (علیه السلام): مَنْ أکْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ أطْلَقَ عِقالَلِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّیادَةِ فى نَفْسِهِ، وَکانَتْ لَهُ وَلایَةٌ لِما یَعْلَمُ، وَ إفادَةٌ لِما تَعَلَّمَ.([10])
فرمود: هر که با علماء بسیار مجالست نماید، سخنش و بیانش در بیان حقایق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و اندیشه اش باز و توسعه مى یابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند دیگران را هدایت نماید. 

  قالَ(علیه السلام): تَعَلَّمُوا الْعِلْمَ، فَإنْ لَمْ تَسْتَطیعُوا حِفْظَهُ فَاکْتُبُوهُ وَ ضَعُوهُ فى بُیُوتِکُمْ.([11])
فرمود: علم و دانش را ـ از هر طریقى ـ فرا گیرید، و چنانچه نتوانستید آنرا در حافظه خود نگه دارید، ثبت کنید و بنویسید و در منازل خود در جاى مطمئن قرار دهید.
 قالَ(علیه السلام): مَنْ عَرَفَ اللّهَ أحَبَّهُ،وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْیا زَهِدَ فیها.([12])
فرمود: هرکس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و کسى که دنیا را بشناسد آن را رها خواهد کرد.

دوشنبه 23 تیر 1393  4:42 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
maryamjoon
maryamjoon
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 1178
محل سکونت : تهران

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

امام حسن مجتبی؛‌کریم اهل بیت(ع)



 امام مجتبی (ع) مدیر شرایط بحران، تنهایی ها، غربت ها و مظلومیت هاست و به شیعیان آموخت که چگونه می توان به پشتوانه آموزه های اخلاقی  و رفتاری اسلام،حتی  در محاصره ها و تنگناها، پرچم حق بود.

 در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت،‌ در ماهی که اوج نزول رحمت و برکت خداوند است،آیینه تمام نمای رحمت و برکت خداوند، کریم اهل بیت، سبط اکبر آقا امام حسن مجتبی (ع) درشهر مدینه، دیده به جهان گشود.

این مولود که اولین مولود از بنی هاشم در مدینه و آیینه تمام نمای پیامبر است در سحرگاه مبارک نیمه رمضان متولد می‌گردد و طبق رسم میلاد امامان معصوم(ع)، شاید اولین امامی است که پس از اینکه پاک و پاکیزه به دنیا آمد، به مجرد تولد سر به سجده می گذارد و تسبیح خداوند می نماید، آن گاه سر بلند نموده و شهادتین را برلب جاری می‌کند.

پس از ولادت، حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه(س) مولود با برکت را نزد پیامبر برده و ایشان آن مولود نورانی را در آغوش گرفت و او را بوسید و به سینه خود فشرد و سپس در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. سپس برای او گوسفندی قربانی کرد، موی سرش را تراشید و هم وزن آن نقره به مستمندان داد.

روز هفتم تولدش او را در پارچه ای حریر بهشتی که جبرئیل آن را برای پیامبر آورده بود پیچیده و نزد پیامبر آوردند، نوبت به نامگذاری کودک رسید که وحی خداوند فرود آمد و پروردگار خبرداد که نام این مولود را حسن بنامید. کنیه او را ابومحمد نهاد و این تنها کنیه اوست.

لقب های او سبط، سید، زکی ومجتبی است که از همه معروف تر مجتبی می باشد.

پس از ولادت این کودک با برکت، مردم شاهد بودند که رسول خدا(ص) از این فرزند بسیار یاد می‌کند و امت اسلامی را نسبت به او بسیار سفارش می‌کنند.

آن حضرت فرمودند:هرکس مرا دوست می دارد، باید حسن را نیز دوست داشته باشد.

و فرمودند:حسن و حسین دو سرور جوانان بهشتند.

درمقام معنوی و الهی آن بزرگوارهمین بس که رسول خدا فرمود:حسن و حسین دوگوشواره عرش خداوند هستند.

امام مجتبی (ع) که نیمی از وجودش آیینه پیامبر(ص) و نیمی دیگر آیینه امیرالمومنین (ع) بود، در سایه مادرش حضرت زهرا(س) تربیت شد.

تا اینکه پس از هشت سال بهره مندی از فیوضات حضور پیامبر اسلام و حضرت زهرا(س) آن دو بزرگوار یکی پس از دیگری به دیار باقی رهسپار شدند و ایشان سی سال شاهد مظلومیت ها و رنج های پدر بزرگوارش علی (ع) بود تا اینکه پدر مظلومانه به شهادت رسید و ایشان غریبانه از کوفه رهسپار مدینه شدند، به مدت ده سال تلاش نمود در همان مدینه ای که زیر سلطه و چنگال امویان است،نماد مجسم و عملی و آیینه تمام نمای پیامبر باشد.

در پس این سال ها بود که اطعام ها، اکرام ها و انفاق های امام مجتبی(ع)، سالی دو بار انفاق نیمی از اموال و راز و نیازها و پای پیاده به حج رفتن ها باعث احیای چهره زیبای اسلام نبوی، در شهر پیامبر می‌گردد و با همین سیره نیکو و جذب مسلمانان مستعد است که برای رخداد کربلا به نیروسازی می پردازد.

امام مجتبی (ع) مدیر شرایط بحران، تنهایی ها،غربت ها و مظلومیت هاست و به شیعیان می آموزد که چگونه می توان به پشتوانه آموزه های اخلاقی و رفتاری اسلامی، حتی در محاصره ها و تنگناها، پرچمدار حق بود. حتی در فضای تسلط باطل نه تنها نشانه حق بود، بلکه با احسان و انفاق و اکرام به جذب و نیروسازی برای خود و حقیقت می پرداخت. (۱)

پیشوایان شیعه سرچشمه علم و معدن اسرار الهی اند و ملکه علم و عصمت در آنها بوده و در سراسر عمر با آنها همراه است.این امر از پشتوانه های امامت شمرده می‌شود که ائمه معصومین بر اساس آن، بشریت را از نابودی رهایی می بخشند.از این رو، زندگانی امامان معصوم (ع) از کودکی تا شهادت، آنان را در بردارنده نکاتی عالی ودرس آموز و الگوی کاملی برای بشریت است.

امام حسن مجتبی (ع) در برابر جریان تحریف ها و هجوم گسترده دستگاه اموی بر ضد فرهنگ اسلامی، به ترویج ارزش های اسلامی پرداخت و در این راه گام های بزرگی برداشت و در بیدارکردن کسانی که آموزه های ارزشمند اسلامی را به خوبی درک نکرده بودند، بسیار کوشش کرد. امام هر روز پس از ادای فریضه نماز صبح و بالا آمدن آفتاب، احکام دین و معارف اسلامی را به مردان آموزش می داد و پس از نماز ظهر نیز احکام اسلامی را به بانوان می آموخت. (۲)

 

امام حسن(ع) در کلام درس آموزش با طرح یک سئوال، مردم را به تفکر وا می داشته، سپس خود در پاسخی زیبا، تردیدها را زدوده و می فرمودند:آیا می خواهیدازکسی برایتان بگویم که رفیق من است و درچشم من از همه مردمان برتر است؟ او کسی است که دنیا در نگاهش کوچک است و همین است که او را در پیش چشمان من بزرگ کرده است. از حکومت شکم بیرون است و به آنچه حلال نیست، رو نمی کند، نه شکوه می‌کند و نه به خشم می آید. بیشتر عمرش در سکوت است.هنگام کوشش، چون شیر حمله گر است. وقتی با دانشمندان می نشیند بیشتر دوست دارد گوش دهد نه آن که سخن بگوید و اگرسخن بگوید و اگر در سخن بر او غالب شوند، درسکوت بر او پیروز نمی شوند.از آن چه نیکی ها انجام می دهد، سخن نمی گوید و آن چه راکه وعده نداده است، انجام می دهد.(۳)

آن حضرت که روح و جانش با قرآن پرورش یافته بود، پیروان حقیقی قرآن را چنین معرفی می کرد:یگانه چیزی که دراین دنیای فانی و زوال پذیر باقی می ماند،قرآن است.پس قرآن را پیشوا و امام خود قراردهید تا به راه راست و مستقیم هدایت شوید.همانا بیشترین حق را کسی برقرآن دارد که بدان عمل کند،گرچه آن را حفظ نکرده باشد و دورترین افراد به قرآنی کسی است که به دستورهای آن عمل نکند، گرچه حافظ و قاری اش باشد. (۴)

 

نقش سیاسی و اجتماعی امام حسن(ع) در دوران حیات

در زمان پیامبر اسلام(ص)

در زمان حیات با برکت پیامبر اسلام (ص) به جهت خردسال بودن امام حسن (ع) فعالیت های سیاسی و اجتماعی آن بزرگوار، چندان به چشم نمی خورد. جز آن که پیامبر اسلام آن حضرت را به همراه امام حسین (ع) در مباهله با کفار شرکت داد و این امر نشان از جایگاه رفیع بلند آن امام داشت.

 

در دوران خلافت ابوبکر،عمر و عثمان

بعد از رحلت پیامبر اسلام در همان روز های ابتدائی توسط حکومت، فدک از دست حضرت فاطمه (س) غصب شد بین فاطمه و ابوبکر، مشاجراتی در گرفت. ابوبکر از حضرت خواست در اثبات ادای خویش شاهدینی بیاورد امیر مومنان علی (ع) حسنین (ع) و ام ایمن بر این مطلب گواهی دادند اما ابوبکر شهود حضرت فاطمه را رد کرد. (۵)

در جریان بدرقه ابوذر که از سوی عثمان زمامدار وقت به جهت امر به معروف و نهی از منکر نمودن تبعید شد به همراه امام علی(ع) و تنی چند از بنی هاشم و یاران ابوذر در بدرقه ابوذر شرکت نمود و همچنین در جریان شورش بر ضد حکومت عثمان به دستور حضرت علی (ع) برای دفاع از عثمان شرکت کرد.(۶)

 

در زمان زمامداری حضرت علی (ع)

امام حسن (ع) در کنار امام حسین (ع) در رکاب علی (ع) در جنگ جمل و صفین شرکت کرد و قبل از شروع جنگ جمل همراه با عمار یاسر وارد کوفه شد. علی رقم کارشکنی ابوموسی اشعری بیش از نه هزار نفرنیرو از شهر کوفه را روانه جنگ کرد. (۷)

 

زمان زمامداری امام حسن (ع)

حسین بن علی (ع) در دوره امامت امام مجتبی(ع)،چه زمان جنگ با معاویه و چه در هنگام صلح، مطیع و یار و یاور امام حسن(ع) بود.آن گاه که پس از شهادت امام علی (ع)مردم با امام مجتبی (ع) بیعت نمودند و حضرت زمام امور را به دست گرفت، امام حسین (ع) به‌عنوان یار و مشاور برادر، درکنار ایشان بود.

او خود را سربازی فداکار در راه آرمان برادر معرفی می کرد و به دعوت برادر، در بسیج نیروها برای نبرد با سپاهیان معاویه لبیک گفت و همراه با نیروهای تحت فرماندهی امام مجتبی(ع)، از کوفه خارج شدند تا در رویارویی با لشکریان شام از امام خویش دفاع نمایند.

 

فضایل اخلاقی امام حسن(ع)

امام حسن(ع) دریایی از علم و دانش بود.روزها در مسجد می نشست و صحابه اطرافش را گرفته واز علم امام استفاده می کردند.

امام حسن (ع) در تواضع و فروتنی مانند جدش، رسول اکرم(ص) و پدرش علی (ع) بود.

امام (ع) هنگام نماز، بهترین لباس های خود را برتن می کرد وقتی که علت اینکار را پرسیدند فرمود: خداوند جمیل است و جمال و زیبایی را دوست دارد، به این جهت خود را در پیشگاه خداوند آراسته می‌کنم که خداوند امر فرمود که آراسته درمساجد حاضر شوید.

و چون به نماز می ایستاد مفصل های بدنش به حرکت در می آمد و چون بهشت و جهنم را یاد می کرد مانند انسان مار زده مضطرب می گشت و هروقت به وقت خواندن قرآن به یا ایها الذین آمنوا می رسید، می گفت:لبیک اللهم لبیک. (۸)

دوشنبه 23 تیر 1393  4:50 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
rashon
rashon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 1310
محل سکونت : هویزه

پاسخ به:مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

                                  ***   احادیث امام حسن علیه السلام    ***

 

امام حسن عليه السلام : ما تَشاوَرَ قَومٌ إلاّ هُدُوا إلى رُشدِهِم ؛ 

امام حسن عليه السلام :هيچ قومى با يكديگر مشورت نكردند مگر آن كه به راه پيشرفت خود رهنمون شدند .


******************************************************

 امام حسن عليه السلام : إنَّ الَّذي يُؤتى إلَىَّ ، سَمٌّ يُدَسُّ إلَىَّ فَاُقتَلُ بِهِ ولكِن لايَومَ كَيَومِكَ يا أباعَبدِاللّه ِ ؛ 

امام حسن عليه السلام :آنچه به من مى رسد، زهرى است كه با دسيسه به كامم ريخته مى شود، امّا اى ابا عبد اللّه هيچ روزى مانند روز [مصيبت] تو نيست .

*******************************************************

  امام حسن عليه السلام : لاتُعاجِلِ الذَّنبَ بِالعُقُوبَةِ واجْعَلْ بَينَهُما لِلاِعتِذارِ طَريقا ؛ 

امام حسن عليه السلام :در مجازات خطا كار شتاب مكن و ميان خطا ومجازات، راهى براى عذرخواهى قرار ده .

*****************************************************

 امام حسن عليه السلام : صاحِبِ النّاسَ مِثلَ ما تُحِبُّ أن يُصاحِبوكَ بِهِ ؛ 

امام حسن عليه السلام :با مردم به گونه اى رفتار كن كه دوست دارى با تو آن گونه رفتار كنند .

*******************************************************

 امام حسن عليه السلام : إنَّ أَحسَنَ الحَسَنِ الخُلُقُ الحَسَنِ ؛ 

امام حسن عليه السلام :نيكوترين نيكو ، خُلق نيكو است .

*******************************************************

 امام حسن عليه السلام : مَن عَبَدَ اللّه َ عَبَّدَ اللّه ُ لَهُ كُلَّ شَى ءٍ ؛ 

امام حسن عليه السلام :هر كس خدا را بندگى كند ، خداوند همه چيز را بنده او گرداند .

******************************************************

 امام حسن عليه السلام : اللُّؤمُ أن لاتَشكُرَ النِّعمَةَ ؛ 

امام حسن عليه السلام :پستى آن است كه نعمت را سپاس نگويى .

****************************************************

 امام حسن عليه السلام : كَفاكَ مِن لِسانِكَ أوضَحَ لَكَ سَبيلَ رُشدِكَ مِن غَيِّكَ ؛ 

امام حسن عليه السلام :همين مقدار بهره بردارى از زبانت برايت بس كه راه هدايت را از گمراهى برايت آشكار مى كند .

*****************************************************

 امام حسن عليه السلام : ولَعَمري إنّا لأَعلامُ الهُدى و مَنارُ التُّقى ؛ 

امام حسن عليه السلام :به جانم قسم كه ما پرچم هاى هدايت و نشانه هاى روشن پرهيزگارى هستيم .

****************************************************

 امام حسن عليه السلام : مَن تَذَكَّرَ بُعدَ السَّفَرِ اعتَدَّ ؛ 

امام حسن عليه السلام :هر كه دورى [راه] سفر را به ياد آورد ، آماده خواهد شد.

 

سه شنبه 24 تیر 1393  11:53 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
دسترسی سریع به انجمن ها