0

مبحث پنجاه و ششم طرح صالحین: امـام حـسـن مـجـتـبـی (ع)

 
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

خط کدام بهتر است

روزى امام حسن با برادرش امام حسين عليه السلام مشغول نوشتن بودند. حسن(ع) به برادرش حسين (ع ) گفت :

خط من بهتر از خط تو است .

حسين(ع) : نه ، خط من بهتر است .

- حالا که اين طور است مادرمان فاطمه عليهاالسلام در حق ما قضاوت کند.

- مادر جان ! خط کداميک از ما بهتر است ؟

زهراى مرضيه براى اين که هيچ کدامشان ناراحت نگردند، قضاوت را به عهده اميرالمؤ منين گذاشت و فرمود:

برويد از پدرتان بپرسيد.

- پدر جان شما بفرماييد خط کداميک از ما بهتر است ؟

على عليه السلام احساس کرد اگر قضاوت کند يکى از آنان ناراحت خواهد شد، از اين رو فرمود:

عزيزانم برويد از جدتان پيامبر اکرم (ص) بپرسيد.

- پدر بزرگ مهربان خط کدام يک از ما بهتر است ؟

- من درباره شما قضاوت نمى کنم ، مگر اين که از جبرئيل بپرسم .

جبرئيل خدمت رسول خدا رسيد عرض کرد:

يا رسول الله ! من هم در بين ايشان قضاوت نمى کنم بايد اسرافيل بين آنان قضاوت کند.

اسرافيل گفت :

من نيز تا از خداوند پرسش نکنم ، قضاوت نخواهم کرد.

اسرافيل : خدايا! خط حسن(ع) بهتر است يا خط حسين(ع) ؟

خطاب آمد: قضاوت به عهده مادرشان فاطمه عليهاالسلام است بايد بگويد خط کدام يک از آنان بهتر است .

حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود:

عزيزانم دانه هاى اين گردن بند را ميان شما پراکنده مى کنم هر کدام از شما بيشترين دانه ها را جمع کند خط او بهتر است .

آنگاه دانه هاى گردن بند را پراکنده کرد، خداوند به جبرئيل دستور داد به زمين فرود آمده دانه هاى گردن بند را بين ايشان تقسيم کند تا هيچ کدام آن دو بزرگوار رنجيده خاطر نشود.

موسوعة کلمات الامام الحسين حديث 27 صفحه ي 68

 

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  5:57 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

حسن اول طلب تشنگی کرد

سليم بن قيس هلالي از سلمان فارسي ، ابوذر ، مقداد و ابو سعيد خُـدري اين روايت را نقل کرده است :

روز پيامبر اسلام به خانه دختر گرامي خود حضرت زهرا آمدند و اين در حالي بود که حسنين و پدرشان در خواب بودند .

پيامبر در حال صحبت با دختر گرامي خود بودند که ناگهان امام حسن از خواب بيدار شده و به دامان پيامبر مي آيد واظهار تشنگي مي نمايد  .

پيامبر اکرم او را در آغوش گرفته و به منزل رفته و از شتر شيرده خود براي ايشان يک کاسه ي شير مي دوشند و به منزل مي آيند . در همين حين امام حسين عليه السلام از خواب بيدار شده و از پيامبر طلب آب کرده و از ايشان مي خواهد که زودتر از برادر خود امام حسن شير را بنوشد .

پيامبر مي فرمايند : حسينم ، برادرت حسن زودتر از تو طلب تشنگي کرده و بايد ابتدا او را سيراب کنم .

اما امام حسين عليه السلام اصرار مي کند که بايد سيراب شود و پيامبر هم با نرمي با او صحبت کرده تا قانعش کنند .

حضرت زهرا سلام الله عليها در اين بين به پيامبر مي فرمايند :

پدر جان ! ظاهرا حسن را بيشتر دوست مي داريد ؟!

پيامبر مي فرمايند :

هردو نزد من برابرند اما حسن زودتر ابراز تشنگي کرده و خواست که سيراب شود . پس پيامبر امام حسن را سيراب کرده و سپس امام حسين را سيراب نمودند .

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  5:59 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

مباهات به خانواده

روزي اعضاي خانواده ي حضرت علي عليه السلام هر کدام بر فضيلت خود نسبت به ساير اعضاي خانواده ، مباهات مي کردند .

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله وسلم بين آنها ايستادند در حاليکه :

دخترشان فاطمه رو بروي ايشان بود و حضرت علي پشت سرشان و حسنين نيز سمت راست و چپ پيامبر بودند .

پيامبر رو به آنها فرمودند :

انتم منّي و انا منکم ::: شما از من هستيد و من از شما هستم :::

 

موسوعة کلمات الامام الحسين ،ذيل حديث 21

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:00 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

امام در کلام پیامبر

در کتاب الامام الحسن نوشته ابن عساکر صفحه 52 اين حديث نقل شده است : پيامبر اکرم به فرزندشان امام حسن مجتبي عليه السلام فرمودند :

بابي انت و امي ، من احبّني فليحبَّ هذا ::: پدر و مادرم به فدايت ، هرکس مرا دوست مي دارد بايد که فرزندم حسن را دوست بدارد :::

که اين جمله از حضرت پيامبر در باره امام حسين نيز از ايشان صادر شده است

4 – در " بحار الانوار " جلد 43 صفحه 306 و همچنين کتاب شريف " سيرة الائمة الاثني عشر "  جلد 1 صفحه 597 آمده است :

پيامبر گرامي اسلام به فرزندشان امام مجتبي عليه السلام فرمودند :

حسن منّي و انا منه ، احبّ الله من احبّه ::: حسن از من است و من از اويم، خداوند دوست مي دارد هرکس که اورا دوست بدارد :::

که عين اين جملات نيز درباره امام حسين از زبان پيامبر اعظم ، صادر شده است .

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:02 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

آخرین جمله ی امام حسن مجتبی علیه السلام

محمد بن شهر آشوب مي‏نويسد: حکايت شده است که وقتي امام حسن عليه‏ السلام در آخرين لحظات عمرش بود. امام حسين عليه‏ السلام به او گفت: برادر جان! مي‏خواهم از حال تو آگاه شوم. امام حسن عليه‏ السلام فرمود: از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله شنيدم مي‏فرمود:
«لا يفارق العقل منا اهل البيت مادام الروح فينا، فضع يدک في يدي حتي اذا عاينت ملک الموت اغمز يدک» تا وقتي که روح در بدن ماست، عقل از ما جدا نمي‏شود، پس دستت را به دست من بده تا هنگامي که فرشته‏ ي مرگ را ديدم به دستت فشار دهم. امام حسين دستش را به دست امام حسن داد، ساعتي بيش نگذشته بود که دستش را فشرد، امام حسين عليه‏ السلام گوش خود را به نزديک دهان امام حسن برد حضرت فرمود: ملک الموت به من گفت: «ابشر فان الله عنک راض و جدک شافع» [1]  مژده باد .خداوند از تو خوشنود است و جدت رسول الله شفيع است. در اين هنگام روح حضرت به ملکوت اعلي پيوست و صداي شيون و ناله از خانه حضرت بلند شد و فرزندان و خواهران و خويشاوندان به سوگواري نشستند.


[1] مناقب، ج 4، ص 43.

 

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:04 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

گفتار امام حسن علیه السلام درباره روز مباهله

امام باقر (ع) از جدش علي بن الحسين (ع) روايت کرده که امام حسن مجتبي (ع) در خطبه‏اي که خواند چنين فرمود: «... قال الله تعالي لجدي صلي الله عليه و آله حين جحده کفرة اهل نجران و حاجوه: «فقل تعالوا ندع ابنائنا و انبائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الکاذبين» فاخرج جدي صلي الله عليه و آله معه من الانفس ابي و من البنين انا و اخي الحسين و من النساء فاطمة امي فنحن اهله و لحمه و دمه و نفسه و نحن منه و هو منا»[1] . (خداي تعالي در آن وقت که کافران نجران گفتار جدم را منکر شده و با او محاجه کردند به او فرمود: «فقل تعالوا ندع ابنائنا..» دراين وقت جدم رسول خدا (ص) پدرم را از «انفس» و من و برادرم حسين را از «بنين» و فاطمه مادرم را از «نساء» (انتخاب کرده) با خود برد، پس ماييم اهل و گوشت و خون و جان او، و ما از اوييم و او از ماست.) 3. واحدي در کتاب اسباب النزول از جابر بن عبدالله نظير حديث فخر رازي را نقل کرده و به دنبال آن از شعبي روايت کرده که گفته است: «ابنائنا: الحسن و الحسين، و نسائنا: فاطمة، و انفسنا: علي بن ابيطالب رضي الله عنهم»[2] .

 پی نوشت ها :

 [1] ينابيع المودة، (چاپ اسلامبول)، ص 52. [2] اسباب النزول واحدي، ص 59. ..............

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:07 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

آیا قاسم بن الحسن در کربلا ازدواج نموده است ؟

آنچه از کتب معتبره برمي‌آيد اينست که: دامادي حضرت قاسم در کربلا و تزويج او با فاطمه بنت الحسين صحت ندارد. به علاوه امام حسين (ع) دو دختر داشته است، يکي بنام سکينه که بفرموده شيخ طبرسي، امام حسن (ع) او را بعقد عبدالله بن الحسن (ع) در آورده ولي پيش از زفاف، عبدالله به شهادت رسيد و ديگري بنام فاطمه که زوجه حسن مثني بوده و در کربلا هم حضور داشت،
 و امام حسين (ع) دختر ديگري نداشته تا حضرت قاسم با او ازدواج نمايد.
و اگر با استناد به بعضي از کتب براي امام دختري ديگر هم ثابت شود آن دختر فاطمه صغري بوده که در کربلا نبوده و در هنگام حادثه کربلا در مدينه حضور داشت.
محدث نوري در کتاب لؤلؤ و مرجان مي‌فرمايد: بمقتضاي تمام کتبي که معتبره‌اند و در فن حديث و انساب و سير نوشته شده است، نمي‌توان براي حضرت سيدالشهداء دختر قابل تزويج بي‌شوهري پيدا کرد که اين قضيه با قطع نظر از صحت و سقم آن بحسب نقل، وقوعش ممکن باشد و
اما قضيه زبيده و شهربانو و قاسم ثاني در خاک ري و اطراف آن که در السنه عوام دائر شده ، از خيالات واهيه است و شواهد کذب بودن آن بسيار است و تمام علماي انساب متفقند که از قاسم بن الحسن نسلي باقي نمانده است.

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:10 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

ستاره باران در رمضان

دروازه‏های آسمان گشوده می‏شود و زمین، در ستاره‏باران میلادی بزرگ، به هلهله می‏نشیند.
در نیمه راه برکت‏خیز رمضان، رایحه شکوفه‏های یاس است که کوچه‏های مدینه را آکنده است.
حسن علیه‏السلام با چشمانی علوی می‏آید و افق، رسیدن ارجمندش را دف می‏کوبد. صدای آمدنش، طنین مهربانی و کرامت است. شانه‏های صبورش را زمین به تجربه می‏نشیند؛ آن‏چنان‏که سمفونی سکوتش را.
او با نگاهی از جنس باران می‏آید و آب‏های آزاد جهان، ماهیان تشنه دلش را میزبان می‏شوند.
هرگز غروب نمی‏کنی
کوه یعنی تو؛ ولی تو را نادیده انگاشتند و تحمل بی‏پایانت را بی‏شرافتان تاریخ، اینچنین به جولان نامردمی کشاندند.

آسمان، تویی که وسعت دلت، زبانزد آب‏های زمین است.
ای فرزند حماسه و رأفت! تو آن بهاری که دستان خونریز خزان را یارای به خاک ریختنت نیست. جاودانه‏ای؛ آن گونه که عشق‏خواهی تنید؛ آن‏چنان که باران، رگ‏های خاک را.
ایمان داریم که طلوع مبارکت را هرگز غروبی نیست.
ای حسن بی‏نهایت!
از بازوان حیدری علی علیه‏السلام ، تا لبخندهای معطر فاطمه علیهاالسلام نور ابدی توست که کوچه‏های جانمان را روشن کرده است.
آسمان در آسمان، سپید پرواز توست که این‏چنین، قفس ستیزمان کرده است.
ای حسن بی‏نهایت! طراوت پندارت را با کدام گلستان بگوییم که شکفته نشود؟
وقار نگاهت را با کدام کوه بگوییم که سر به تعظیم، خم نکند؟!
تو از گفت‏وگوی مهتاب آمده‏ای؛ با کلامی که خورشید می‏پاشد. در معطر صدایت، نفس تازه می‏کنیم و آینه‏های حضورت را به استقبال، شکوفه می‏پاشیم.
نخواه دست خالی برگردیم

 

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:12 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

بوی کرامت پسر فاطمه علیهاالسلام

بر آتش دل، آبی نشان، ای روزگار شیعه که تلخی غیبت به کام داری!
روشن شو، ای فانوس چشم عاشقان آل یاسین! نهان شو در سینه، ای غم! خنده نگاه مهربان حسن بن علی علیه‏السلام را در طلوع آفتاب امروز دیده‏ام. کرامت نامش را در بارش ستاره‏های دیشب نیوشیده‏ام.
باده‏ام ده، ای امید؛ ساغرم را مشکن، ای غم که بوی کرامت پسر فاطمه، شادی آسمانیان را وعده داده است.
به خانه فاطمه خوش آمدی!
آرام بگیر در آغوش فاطمه! بگذار بوی یاس آمدنت را حس کنم. آرام بگیر تا صدای قلبت به قلب فاطمه، جان بدهد! تنهایی خاک مدینه را از دل فاطمه ببر! لختی از گریه دست بردار، کودک دلفریب خانه علی!
بوی پدرم از تو به مشام می‏رسد.

جلوه کرامت خدا، جلوه جمال محمد به خانه تنهایی فاطمه، به دنیای غربت خوبان خوش آمدی!
اگر تو نبودی...
اگر تو نبودی، کدامین سرو را به قامت قیامت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله تشبیه می‏کردند و شاعران، با کدامین واژه، مهربانی یاس را صدا می‏کردند و آسمان، ماه را با کدامین نام به میهمانی ستاره‏ها می‏خواند؟
سرور جوانان بهشت! اگر تو نبودی، نامه زیبارویان را چه کسی مهر تأیید می‏زد و کدامین معنی، واژه عطای بی‏منت را دلالت می‏کرد؟ ای دلیل عشق‏ورزی شیعه، ای مظلومیّت عشق در مغاک عقل!
زمین، تو را کم داشت

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:16 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

بی تو ، هیچ !

همه چیز بود و بی تو انگار هیچ چیز نبود. زیاد بود ولی بی تو به چشم نمیآمد. زمین چیزی که زیاد داشت، آدم بود، ولی هیچ کس تو نمیشد. خاک هم بود، اما بخل وجودش را گرفته بود و به دانهای جان نمیداد... .

بذرها تو را خواستند. صدای بذرها در بادها پیچید. نبودنت را فریاد زدند. خبر به یاس و نرگس و شبنم رسید. ماه آخرین صدا را گرفت و به آسمان برد. آسمان، غربت ماه را دید، آستینش را بالا زد، اشک توی چشمانش دوید و تو را از خدا گرفت... .

کریم اهل بیت علیهمالسلام

خانه رحمت را از سوت و کوری درآوردی. نمیدانم اگر تو نمیآمدی، آیا زمین به ماه، روی خوش نشان میداد؟ آیا چیزی میداد که از رخوت در بیاییم؟

کریم اهل بیت علیهمالسلام میوه دل واپسینْ پیامبر! عالم، مدیون کرامت توست.

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:18 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

نامی از آسمان

و آن‏گاه پیامبر، از راهی که در متن تهنیت ملائک می‏درخشد، با سلامی به برکت این روز، به حجره کوچک آن دو بزرگوار می‏آید. کودک را عاشقانه در آغوش می‏فشارد.
جبرئیل، نام زیبای حسن را به چشم‏روشنی می‏آورد. پیامبر این نام را با اذان و اقامه‏ای سبز، متبرک می‏کند.
راستی کدام نام نیک برازنده‏اش نیست؛ وقتی او امین و زکی در میان خاک‏نشینان و پرهیزکار و کریم خاندان وحی است؟!
کدام نام نیک، برازنده‏اش نیست، وقتی سید و پیشوای نیکان خوانده می‏شود و خاطره بهشت را با خود دارد؟!
در آغوش آسمان
پیامبر باید او را به تمام گوش‏ها و چشم‏ها برساند؛ زیرا از ضمیر و آینده مردم خبر دارد و از فرداروز که ورق برمی‏گردد، آگاه است.
پس باید حسن خویش را در آغوش، به منبر ببرد و بر مهربانی زانوانش بنشاند. مردم باید موعظه و حسن را با هم بشنوند؛ باید سجده‏های پیامبرشان را با کودکانه‏های حسن علیه‏السلام به خاطر بسپارند؛ باید زوایای ذهن خویش را با خاطره این کودک به‏یاد ماندنی، آذین ببندند.
پیامبر نه فقط برای حسی پدرانه که به خاطر فرداروز پیروانش، باید حسن را مانند رسالتی که پیش از این داشت، به دوش بکشد تا مردم، به مجتبی بودنش ایمان بیاورند.

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:19 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

مجتبای هستی

مجتبای هستی! حتی اگر شبیه‏ترین به رسول اللّه‏ نباشی، حتی اگر پای پیاده خویش را بیست و پنج بار در بیابان‏ها به طواف کعبه نبری، باز هم دست عطای بی‏منتهایی و امام حلم سر به فلکی که دشنام بیگانه را به لبخند، آغوش می‏گشاید و بر سفره کرامت می‏نشاند.
سرآغاز سلاله زهرا، خوش آمدی! تو فرزند علاقه دو عصمت بی‏پایانی؛ مظلوم مضاعف تاریخ که در پس نامش، سکوت و خون‏جگری نهفته است.
نامت، کبوتر سپیدی است که با شاخه‏ای از زیتون، به نظاره تاریخ ایستاده.
بر بلندای قرن‏های جبر و ستمگری، کاش بشر، با دست‏های صلح تو برای همیشه بیعت کنند.
به میهمانی لبخند علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام برویم
رقیه ندیری
ماه به نیمه رسیده است، دارد باران شکوفه و لبخند می‏بارد و شهر، در زلال تبسم خداوند، نفس تازه می‏کند.
شهر، سال سوم هجری را نفس می‏کشد و بشارتی که از فقیرترین خانه تکثیر می‏شود کام‏ها را شیرین کرده است. علی و فاطمه علیهماالسلام ـ این دو روح کامل آفرینش ـ به نوزاد خویش می‏نگرند؛ به اولین ثمره پیوندشان، آن وقت، رو به خداوند می‏چرخند و به شکرانه این مولود، سر به سجده شکر می‏برند.
علی و فاطمه به نوزاد خویش می‏نگرند. به قداستی که باید به ارث برده باشد، می‏اندیشند و به صبری که باید با گوشت و خونش عجین شده باشد و در معصومیت‏اش غرق می‏شوند.

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:22 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

اقیانوس کرامت

ستاره‏های سو سو زن، در آسمان رمضان، نشسته بودند و ماه کاملِ درخشنده را تحسین می‏کردند. ناگاه، بارقه‏ای از زمین به پشت آسمان درخشیدن گرفت.
از آن بالادست دور، از آن ملکوت اوج گرفته، ستاره‏ها دیدند که در زمین، ماه نورسیده‏ای در قنداقه متبرکش؛ به سمت آسمانیان لبخند می‏زند. دیدند که آغوش فاطمه، شکلی مادرانه به خویش گرفت و آن ماه منیر را به سینه فشرد و دیدند که مهتاب، از شرم آن رخساره روشن، سر در ابرها فرو کرد.

خدایا! این چه شبی است که جای آسمان و زمین عوض شده... که ماه در زمین نشسته و به سمت آسمان، رخساره نشان می‏دهد!
ستاره‏ها، از تلألؤ خود دست کشیدند و مبهوت به تماشا ماندند و حسرتی ممنوع، سرا پایشان را فراگرفته است؛ حسرتی به رنگ یک آرزو؛ آرزویی که زیر لب زمزمه می‏کرد: ای کاش من ستاره این ماه سپیدبخت بودم و اطراف او، در طوافی ابدی سو سوی خویش را شب و روز عرضه می‏کردم.
سلام بر اقیانوس کرامت!
سلام بر لحظه‏هایی که تو را آوردند!
سلام بر آغوش «کوثر»، که با رسیدن تو مادرانه شد!
سلام بر لبخند سرافراز علی علیه‏السلام ، که در طلوع تو اتفاق افتاد!
سلام بر لب‏های رسول اللّه‏ که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانه‏ات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد!
سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی!
سلام بر تو، شباهتِ بی‏شائبه محمدی!
سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاسته و مقدر است که در روزگارانی نه چندان دور، وارث تمام صبر فاطمی و عدل علوی، در زمانه بی‏حیدر، امیرالمؤمنین باشد و زخم‏ها و طعنه‏های روزگار را جز به سکوت، پاسخی بر زبان نیاورد!
به بهشت، منسوبی
گهواره‏ای معصوم، گوش به لالایی مادرانه زهرا سپرده است و خواب روزگاران در راه می‏بیند.
تاریخ، پشت سر این گهواره ایستاده و چشم‏انتظار قد کشیدن اوست، تا کریم اهل بیت علیهم‏السلام و سفره اطعام همیشگی مدینه را با چشم‏های خویش ببیند؛ تا دستان صلح عدالت را نظاره‏پ کند که در ازدحام بیعت‏های شکستنی، تنها به جا می‏ماند و با شمشیر فرو خفته در نیام، با شمشیر خون نریخته، تزویر کفر را برملا می‏کند.
آه، ای فرزند نهج البلاغه و فدک؛ ای نواده قرآن و شق‏القمر؛ ای برادر کربلا و عطش! با این همه قرابت و خویشاوندی، با این همه سلسله‏وار عزت که تو را از هر سو در برگرفته، تو از هر طرف به بهشت منسوبی، با تو، تمام مسیرها، به ابدیت بهشت می‏رسند.

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:23 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

شبی که ماه بر زمین نشست

امشب، به طواف دست‏های تو می‏آییم، دست‏هایی که زمین و زمان از فیض زلالشان متبرکند.
ای سبط اکبر! نخواه دست خالی برگردیم. مگر تو نبودی که تنها دو بار تمام آنچه را داشتی بخشیدی و سه بار دارایی‏ات را با مستمندان به دو نیم کردی؟!
حالا ما زمینیان عصر پنهانی، در شبی که نام تو را در یاد خود دارد، به طواف دست‏های تو آمده‏ایم. یاری‏مان کن که تو را بشناسیم. بگذار به قطره شفابخشی از بی‏کران دریای وجودت دست بیاویزیم که سخت تشنه‏ایم. تو خود بهتر می‏دانی که حاجت شناختنت فریاد می‏کند؛ هر چند از لیاقت آن تهی باشیم.
متولد شدی و...
متولد شدی و خاک، گویی دوباره آفریده شد! سرزندگی از سر و روی زمین می‏بارید و طراوت روی تمام ذرات هوا پاشیده شده بود.
مدینه، به پیشواز ثمره قلب پیامبر می‏رفت و نخل‏ها انگار قدبلندتر شده بودند.
شاید به احترام او بود که از جایی برخاستند. فرشتگان، فوج فوج می‏آمدند و بال بر گهواره تو می‏ساییدند.
زمین، متبرک شد و شانه‏هایش زیر قدم‏هایت، به یاد وزن مسیح افتاده بود.
یک میلیون زخم!
حجم ثنای شما در تنگ‏دستی چند واژه نمی‏گنجد؛ که فراتر از لیاقت و باور زمینید؛ هر چند تنهاترین مرد در تنگنای برهه‏هایی ناجوان‏مردش...
بسیار می‏شود که به شما فکر می‏کنم؛ به جَمَل که در آتش حمله‏های مهلکتان سوخت و به صدای ضربه‏های توفانی شمشیرتان؛ به صفین، به نهروان، به روزهایی که در کنار پدر بودید...
پس با ما بگویید ای سردار، چه شد که یک روز با یک میلیون زخم از مدائن باز می‏گشتید؟ شما که روزی به‏رغم کارشکنی‏های ابوموسی اشعری و هم‏دستانش، متجاوز از 9 هزار نفر را از شهر کوفه به میدان جنگ گسیل داشتید و در صفین، بارها تا مرز شهادت پیش رفتید؟
با ما بگویید چه شد که آتش جنگ فرو نشست و معاویه جان سالم به در برد؟
با ما از آن یک میلیون زخم که به همراه داشتید، به اندازه یک میلیون درهمی که با آن عبیداللّه‏بن عباس را خریدند بگویید!
لب می‏گزیم و دندان می‏فشاریم از اینکه جگرتان هنوز می‏سوزد و پاره پاره در تشت می‏ریزد.
ولی با ما بگویید این از کدام زخم است؟ زخم زهر «جعده» که همسرتان بود یا همان یک میلیون زخم؟
جای سرزنش ندارد اگر در شب تولدتان، از درد سخن می‏گویم.
چه جای سرزنشی است وقتی تو می‏آیی، ولی فراتر از لیاقت و باور زمینی؟
شبی که ماه بر زمین نشست

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:25 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
taha25
taha25
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 1411
محل سکونت : آذربایجان شرقی

بوی بهشت

عجبا كار مسیحا كند این بوی نسیم
 بارالها، زكجا می‏رسد این لطف عمیم
 عطر گیسوی پیمبر بود این بویْ مگر
 یا كه از باغ بهشت آید و جنات نعیم
 یا رب این معجزه‏ها از اثر مقدم كیست
 كه چنین باد صبا زنده كند عظم رمیم
مگر از راه رسد شاه جوانان بهشت
 كاورد بوی بهشت از همه سو پیك نسیم
 خاكیان غرق سرورند، چو آید به زمین
 گوشواری كه مزیّن شد از او عرش عظیم
 تا كه نور «حسن» از منزل «زهرا» سر زد
 طور ثانی شده آن خانه به موسای كلیم
 میزبان گشته خدا و، پی اتمام كرم
 شد به ماه رمضان جلوه گر آن نور قدیم
 برتر از معجز شق القمر این جا بنگر
 كامد آن شمس ضحی، ماه خدا گشت دونیم
 خال رخسار «حسن» نقطه «بسم‏اللّه» است
 خلق نیكوش بود معنی «رحمان» و «رحیم»
 بحر حلم و كرمش را نبود پایانی
 چون كه او مظهر اسماء «حلیم» است و «كریم»
 نار نمرود اگر سرد شد از یمن خلیل
 به خدا مهر «حسن» سرد كند نار جحیم

"دسترسی سریع"برای حسینیان عزیزراسخونی:

۩۞۩ منتظر حضور گرم شما در هیت حسینی راسخون هستیم ۩۞۩

پنج شنبه 26 تیر 1393  6:26 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
دسترسی سریع به انجمن ها