0

طنــــــــــــز اقتصادی

 
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی


نقل قول qodrat

 

ضمن سلام و تشکر

تصویر فوق باز نشد. شاید ایراد از سیستم بنده باشد.

بابت وبلاگتون و زحماتتون تشکر می کنم.

موفق باشید.

سه شنبه 1 اسفند 1391  5:04 PM
تشکرات از این پست
salma57 tahmores qodrat
qodrat
qodrat
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 12046
محل سکونت : تهران

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی


نقل قول nikbakht88

نقل قول qodrat

ضمن سلام و تشکر

تصویر فوق باز نشد. شاید ایراد از سیستم بنده باشد.

بابت وبلاگتون و زحماتتون تشکر می کنم.

موفق باشید.

 

با سلام خدمت شما

لینک تصویر مشکل داشت اصلاح شد.

ممنون از اطلاع رسانی شما

منتظر نظرات شما و سایر عزیزان در وبلاگ هستیم.

با احترام

 

چهارشنبه 2 اسفند 1391  6:50 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 tahmores
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 

کاریکاتور/ خريد عيد

 

منبع: راه دانشجو

پنج شنبه 3 اسفند 1391  5:31 PM
تشکرات از این پست
tahmores
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 

همینکه حاجی ارزانی سفر رفت

ببین، دیگ گرانی باز سر رفت!‏

دریغا، از وفاداران به سفره،

فقط نان مانده بود، آن نیز در رفت!‏

 

‏*‏

سه غم آمد به جانم، عین مهمان!‏

غریبی و اسیری و غم نان(!)‏

غریبی و اسیری...بی خیالش!‏

غم نان و غم نان و غم نان ...!‏

 

‏*‏

دگر نانی درون خوان ندارم

گرسنه هستم و ایمان ندارم

خداوندا! قرار ما نه این بود

که دندان دادی امّا نان....ندارم!‏

 

‏*‏

شدیم از نرخ نان دیگر هوایی

هوا خواهیم خورد از بینوایی

الا شاطر!حلالم کن که دیگر ‏

نمی‌بینی مرا در نانوایی!‏

 

‏‏*‏

دلم را کن  ملول، اما نه آنقدر!‏

بگیر از بنده پول، اما نه آنقدر!‏

نکن نان را گران، چون طاقتم نیست

گرانجانم، قبول! اما نه آنقدر!‏

 

‏*‏

به ریش من چرا می‌خندی آخر

برایم شیشکی  می‌بندی آخر

نبینی خیر از این دولت، گرانی!‏

ز نان  خوردن مرا افکندی آخر!‏

 

‏*‏

ز نرخ نان  دگر نالان نباشید

‏ الا مردم! غمین از آن نباشید

به فکر خربزه-هر چند آب است-‏

بباشید و به فکر نان نباشید!‏

 

‏*‏

مرنجان بیش از این وجدان خود را

مَتُرشان چهرۀ خندان خود را

گرانی را تنور اکنون که  داغ است،

الا دولت! بچسبان نان خود را!‏

 

 

جمعه 4 اسفند 1391  12:12 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

قصّه شنیدم که جوانی عَزَب

از مرض عشق شبی کرد تب

 

در دل خود کرد کمی جستجو

یافت در آن مهر یکی ماهرو ‏

 

دید که کار دلش  از کف شده‏

بهرۀ او رنج   مضاعف شده

 

باخته یکجا همه سرمایه را

فتنه شده دختر همسایه را

 

رفت و به گوش پدر آواز داد

شرح غم انگیزی از آن راز داد:

 

‏«کای پدر آشفته و شیدا شدم

عاشق یک دختر زیبا شدم

 

چون بدهم شرح ز حالات او

عاجزم از وصف کمالات او

 

از مه خود می دهمت آگهی

ترم نُه است آن مهِ دانشگهی‏

 

گرچه پی مدرک مامایی است‏

‏«در  همه کاریش توانایی است»!

 

شاعر و خطاط و ترومپت نواز

کوزه گر و گچبر و گلگیر ساز!‏

 

صاحب شش قطعه مدال جودو‏

‏«خاله شکردونه» ی کانال دو!‏

 

بیشتر از این چه بگویم پدر؟

عاشق دلخسته ی اویم پدر!‏

 

وقت ز کف می رود و گشته دیر

لطف کن از بهر من او را بگیر!»

 

گفت پدر:« کای پسر خامدست

ای زده بر دامن اوهام، دست

 

ای که تبت رد شده حال از چهل

این تب و تاب از سر پوکت بهل!‏

 

عشق چه و کشک چه، ای نوجوان!‏

خربزه آب است، بکن فکر نان

 

مگذر از این بادیۀ پرخطر

الحذر از عشق بُتان الحذر!

 

نیست تو را  خانه و ماشین و کار‏

دختر کس را چه شوی خواستگار؟

 

چون شوی از مشکل مسکن رها؟

این تو و این رهن و اجاره بها!‏

 

ای که شدی بر نگهی مبتلا

یک نظر انداز به نرخ طلا

 

قیمت اجناس ندیدی هنوز

طعم گرانی نچشیدی هنوز

 

بیش مگو یاوه، مزن حرفِ زن

در حد یارانۀ خود حرف زن!‏

 

سفره ی خالی چو ببینی عیان

عشق خودت را ننمایی بیان...»‏

 

بسکه از انواع  بلا کرد یاد

رعشه بر اندام پسر اوفتاد

 

نعره زد و رو به خیابان نهاد

روز دگر سر به بیابان نهاد

 

حال نشسته ست توی خاک و خُل

ای پدر عشق بسوزد به کُل!‏

 

 

 

جمعه 4 اسفند 1391  12:13 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 

 

در مطبّت آمدم رنجور و بیمار ای طبیب!

شب همه شب مانده‌ام از غصّه بیدار ای طبیب!

قوّۀ بینایی‌ام افتاده از کار ای طبیب!

روز روشن گشته بهر من شب تار ای طبیب!

دارویی تجویز کن بهر منِ زار ای طبیب!

*

عینکم گم گشت چون افتاد از روی  دماغ

حالیا از جُستنش یکدم نمی یابم  فراغ

بعد از این دیگر از او هرگز نمی گیرم سراغ

چون نمی‌بینم چراغ آخر چه بینم با چراغ؟!

بحث عینک منتفی شد! دست بردار ای طبیب!

*

روزنامه خواندن من گشته ضایع   از اساس

وقتِ خواندن می‌کنم دائم به چشمم التماس

«حرف» ها قاطی، «رقم» ها جملگی با هم مُماس

ناتوانم در شمارِ  صفرهــــــــــای اختلاس!

زحمتی گر نیست جای من تو بشمار ای طبیب!

*

در نگاهم گاه قاطی می‌شود تریاق و زهر

سخت درهم می‌شود مرزِ میانِ لطف و قهر

گرچه کس نادیدنی چون من نمی بیند به  دهر

عاجزم از دیدن اجناس ارزان توی شهر

مرغ ارزان را  نمی بینم به  بازار ای طبیب!

*

گوئیا دیگر نمانده در دو چشم بنده نور

چونکه کارایی نمی‌بینم در ارباب امور

مثل ایشان پیش پای خویش می‌بینم به زور

گر علاجم نیست کاری کن شوم یکباره کور!

کان مرا بهتر بُوَد زین رنج، صدبار ای طبیب!

 

جمعه 4 اسفند 1391  12:15 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 

 ای مرغ که از غمت  پریشم

در فُرقتِ خود مسوز بیشم

آیا بوَد اینکه بار دیگر

روزی بکِشم تو را به نیشم؟

گفتم که به وصل تو  شوم شاد

هجران تو خنده زد به ریشم!

بس منتظرت نشستم و حال

نومید  از انتظار خویشم

من بی تو سماق می‌مکیدم

واکنون که نیامدی به پیشم

«بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالۀ کار خویش گیرم»

*

ای نغمۀ عاشقان برایت

وی مِدحتِ شاعران سزایت

کارانۀ شاغلان نصیبت

یارانۀ مفلسان فدایت

گشتم به محلّه و ندیدم

یک تن که نبود مبتلایت

شد زنگ موبایل من پس از این

جانبخشْ نوای قدقدایت

ای شعرِ مجسّمِ لذیذم

آخر بسرایم از کجایت؟!

از سینه و ران نگویم و حال

دستم چو نمی‌رسد به پایت

«بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالۀ کار خویش گیرم»

*

سهمیّۀ دولتی که دیدم

خوشحال ز جای خود پریدم

خود را به درون صف تپاندم

از شوق وصال تو تپیدم

له کردم و له شدم اساسی

در راه تو رنجها کشیدم

هل داده شدم به ناگه از صف

در داخل جوب(!) آرمیدم!

القصه تمام گشتی ای مرغ!

واکنون که بُریده شد امیدم

«بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالۀ کار خویش گیرم»

*

ای یارِ گران و سرگرانم

ای طعم تو مانده در دهانم

سیمرغ صفت نهان شدستی

ای نادره مرغِ بی نشانم!

منگر که ز صبر می‌زنم دَم

کآن لَقلَقه‌ایست بر زبانم

القصّه کنون به هیچ عنوان

من بی رخِ تو نمی‌توانم

«بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالۀ کار خویش گیرم»

 

جمعه 4 اسفند 1391  12:18 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 

 

 

 

 

ای صبا!دیگر از این پس خبر از یار نیار

که کنون دلزده از عشقم و فارغ از یار

نه فقط با تو و اخبار تو مشکل دارم

ساعت بیست و سی نیز نبینم اخبار!

تا که تغییر کند کاربریمان زین پس

رفتم از حلقۀ عُشّاق به سوق تُجّار!

دیگر از کلبۀ عشق آمده‌ام سوی دکان

یعنی از  کوی نگار آمده‌ام تا بازار

گیرم آنجا دل بی عرضۀ من گم شده است

سکه و ارز مگر ریخته در کوی نگار؟

سکّه‌ام دوش به خواب آمد و هنگام سحر

کردم از عاشقی و عشق بِکُل استغفار!

حالیا عیش جهان می‌کنم و در تهران

زده‌ام چنبره بر ارز و طلا همچون مار!

دارم امّید به سرمنزل مقصود رسم

از دلاری که رسیده به: یکی چند هزار

نبض بازار به دست است مرا و چه غم از

اقتصادی که فتاده‌ست به بستر ، بیمار

لااقل وضع من الساعه بسی مطلوب است

«سوءتدبیر» که گفته‌ست کِشد بر اِدبار؟!

این خبر را سوی دولت نبری باد صبا!

«نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار»

مدعی گفت که اخلالگر بازارم!

بالله این  نیست مگر توطئۀ استکبار!

کاینزمان زلزله و سیل و کسوف و تحریم

ابر و باد و مَه و مِهر و فلکِ کجرفتار-

همگی حاضر و آماده که از دم بکنند

با مدیریتِ کارآمدِ دولت، پیکار

این نه من گویم و بس، چشم بصیرت واکن

که نمودار بگوید به زبان آمار

کام ملّت که شود تلخ، همه مسئولند،

غیر از  آن دلبرِ شیرین سخنِ شیرین کار

*

ای صبا!با توام ای وای!کجا رفتی آی!

عین آن قاصدکِ شعر(1) نشو، لاکردار!

دارم این بار تو را زحمتکی وز سر مهر،

وز به سوی من و این بار ز دوشم بردار

آن شنیدم که فلانی شده سلطان دلار

«ای صبا!نکهتی از کوی فلانی به من آر!»

تا بیایی به برم، منتظرت می مانم

دست حق پشت و پناهت، به امید دیدار!

جمعه 4 اسفند 1391  12:20 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

خبر رسید‌ که آمد به سر، گرانی‌ها

که کرد از سرِ مردم گذر ،گرانی‌ها

کناره کرد ز شهر و  ز ترس مسئولان

فرار کرد به کوه و کمر ،گرانی‌ها

دوباره مرغ نشان داد روی خوش ما را

رها شدیم از آن مایه سرگرانی‌ها

ز خواب ناز به ناگه  پریدم و دیدم

هنوز  بی‌حس و منگیم  در گرانی‌ها

وزیر خواست که اقدام عاجلی بکند

سه بار گفت ز جان: «مرگ بر گرانی‌ها!»

درآمد از کف بنده در‌آمد  و پر زد

که اینزمانه در آرد پدر ،گرانی‌ها

ز بانک و دوست بسی وام و قرض بستاندم

مگر کمی بشود بی اثر، گرانی‌ها

نه وام، چارۀ ما شد، نه وجهِ دستی ما

«کفاف کی دهد این باده‌ها به مستی ما؟!»

*

زبانه زد به دلم اشتیاق یارانه

و سوخت جان من از احتراق یارانه

شکست اگر چه جناغ من از گرانی‌ها

شکسته‌ایم من و دل جناغ یارانه!

دهان من شده پُر- معده ام فدای سرت-

خوش است واژه ی پرطمطراق یارانه

بدو! کبابِ سهامِ عدالت آماده ست

بیا بپاش به رویش سماق یارانه!

اگر تورّمِ پر رو(!) گذاشت سر‌به‌سرت

بکوب بر سر او با چماق یارانه!

ز یار صبر توانم ولی از او هرگز

فراق یار کجا و فراق یارانه!

خوشا ز ناخوشی دهر، جان بدر بردن

خوشا  به دیدن یارانه از خوشی مردن!

*

مکن تعجب اگر آب و نان  گران شده‌است

به هرچه می‌نگری در جهان گران شده‌است

به عشق یار قسم،عاشقی نمی صرفد

که ازدواج برای جوان، گران شده‌است

به روی شیشه، مش اِسمال ِکلّه‌پاچه فروش

نوشته: پاچه و مغز و زبان گران شده‌است

بیار ساغری از آب معدنی،ساقی!

که توی میکده رَطلِ گران، گران شده‌است

(صبا به لطف بگو سردبیر رعنا را

که شعر و تعرفۀ خاص آن گران شده‌است

ردیف و قافیه و وزن جای خود دارد

خبر رسیده  معانی-بیان، گران شده‌است!

چه می‌شود که به ما لطف تو عیان باشد؟

مگر که گوش تو چون شعر ما گران باشد!)

شنبه 5 اسفند 1391  7:06 PM
تشکرات از این پست
a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

اندر حکایت عزل وزیران

 

اطلاعاتی رسید از شخص مسئول ای وزیر!

اینکه از دیشب شدی یکباره معزول ای وزیر!

دولت بیدار آمـد بر سـر بالین تو

حکم عزلی از برایت کرد مبذول ای وزیر!

گوئیا در گوش مسئولی شفاهی عرض شد:

مدت پست تو  دارد می کشد طول ای وزیر!

بار سنگین وزارت اوفتاد از دوش تـو

ورنه می افتادی آخر  از کت و کول ای وزیر!

عرصه‌ی خدمت دوی پنجاه متر سرعت است

نه دوی امدادی جمعی شل و شول ای وزیر!

حِکمت این حُکم عزلت خوانده شد در گوش ما

(حکمتی دارد  در اینجا فعل مجهول ای وزیر!)

آن شنیدم از گلیمت پـای بیرون کرده ای

یک-دو سانتی بیشتر از حدّ معمول ای وزیر!

گفتمت صد بار صمٌّ بکم در جایت نشین

اینقدر در جای خود بیجا نخور وول ای وزیر!

هرچه گفتند از در قربت قبولش کن به طوع

تا مقرّب گردی و همواره  مقبول ای وزیر!

هیات دولت نه جای عرض اندام است هان!

ورنه اندامت شود با ضربه معلول ای وزیر!

نان به نرخ روز خور، گــول مرامت را نخور

گول باشد آنکه پیوسته  خورد گول ای وزیر!

تا ثریّا می رود دیوار ما پیوسته راست

کج نبین دیوار ما را مثل شاغول ای وزیر!

گرچه فعل و انفعالاتی عجیب آمد پدید

دل مکن بد ، «کان امرالله مفعول» ای وزیر!

عاقلان آخـــر سجلّش را بــه جِد باطل کنند

حرف حقّی گر زند با  طنز، بهلول ای وزیر! 

شنبه 5 اسفند 1391  7:11 PM
تشکرات از این پست
a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

آشنا سازد فراهم بهــــــر آدم آشنا

می شوند اینسان دو تا بیگانه با هم آشنا

آشنا را سخت حرمت نِه، که شادت می کند

ورنه آخر می شوی با حسرت و غم آشنا

می دهم در وجه حامل هدیه بهر این و آن

لاجرم هی می شود بهرم فراهم آشنا

هر کسی یک صبح تا شب می شود همکار من

می شود از بهر بنده دوست،محرم، آشنا!

بعد از آن تا بهر کاری در نهادی می روم

می شود اندر بر من تا کمر، خم آشنا!

بانک‌ها را یک به یک گشتم‌، رئیسان آمدند

شکر ایزد جملگی بودند از دم، آشنا

می‌کنم با طیب خاطر اختلاسات کلان

در میان «قوّه»ها دارم مگر کم آشنا؟!

کار هر بز نیست خرمن کوفتن ای مدعی!

بنده با پیچ و خم این کار هستم آشنا...

شنبه 5 اسفند 1391  7:20 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

شعر بی ربط

 

ربطی به ادیسون ندارد

که خرمن های ما را برق می گیرد

ربطی به نیوتن ندارد

که سیب های ما از چشم بازار می افتند

ربطی به گالیله ندارد

که دلالها می بَرند و زمین دور سرمان می چرخد

ربطی به پِترُس ندارد

که فداکارانه از پشت میزت،

 انگشت در سوراخ  سدهای افتتاح نشده می کنی!

ربطی به من ندارد

که در آستانه ی  انتخابات ،

مشکلات کشاورزان را شعر کرده ای! 

شنبه 5 اسفند 1391  7:22 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی



نیایش یک پژوهشگر اقتصادی

 

خدایا! ضرایب برآوردی پژوهشگران ما، منطبق با تئوری و معنادار بفرما.
بارالها! رگرسیون های ما را از شر خودهبستگی، ناهمسانی واریانس، رگرسیون کاذب، خطای تصریح و امثال آن مصون بدار.
پروردگارا! در دل داورهای ما رحمی بیفکن تا مقالات ارسالی را زودتر داوری کنند.
خدایا! بساط کپی - پیست ما را پررونق بگردان...

یک شنبه 6 اسفند 1391  10:32 PM
تشکرات از این پست
a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 

ثابت ماندن قیمت لبنیات

 

 

یک شنبه 6 اسفند 1391  10:39 PM
تشکرات از این پست
a_sadri
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی


وطن اي خاک تو درمان دردم
فروغ مِهر تو در روي زردم
همه جاي تو خرّم چون بهشت است
الهي دور تا دورت بگردم
*
خلاصه شد وطن در شهر تهران
ولي انصاف هم خوب است و وجدان
بگو تا جمع مسوولان بدانند
وطن يعني تمام خاک ايران
*
به خارج هر که علّاف و ولو شد
به ايران آمد و مارکوپولو شد
وگر شخصي از ايران شد فراري
به خارج مجري شب‌هاي شو شد
*
به ايرانيّتت بايد کني شک
که نام کودکت را مي‌نهي «جَک»
تو خود گيرم نمک‌گير فرنگي
گناهش چيست مادرمرده کودک
*
به انسان در ازل از حيّ ِ قادر
خطاب آمد کزين جمع مسافر
که مي‌خواهد شود زين بعد شاعر؟
همه ايرانيان گفتند: حاضر!

یک شنبه 6 اسفند 1391  10:42 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 a_sadri
دسترسی سریع به انجمن ها