0

طنــــــــــــز اقتصادی

 
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

طنــــــــــــز اقتصادی

 

 

 

تیتر روزنامه های اقتصادی در سال ۲۰۶۰

48سال دیگه رو فرض کنید،تیتر روزنامه ها به احتمال قوی این شکلی میشه!

-قیمت هر سکه طلا امروز در بازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید!!!

-ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام (XD-870-PL Q) آماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته!!!

 

سه شنبه 3 بهمن 1391  11:59 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88 sahar22 salma57 rasoul12085 a_sadri AliFanoodi s4d3gh 09303495228 mohammad98
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

شعری زیبا در فراغ مرغ!

 
 
 
 

مرغ آهنگ جدایی ساز کرد
ناگهان از سفره ها پرواز کرد


ران و بال و سینه اش یادش به خیر
ژامبون و سوپ و کباب و شن سلش یادش به خیر


ای فدای قد قدایت بازگرد
این دل و جانم فدایت بازگرد


تازگی از دیگران دل می بری؟
هر که بامش بیش با او می پری؟


در نبود هیکل زیبای تو
دل خوشم با سنگدان و پای تو


تخم خود را لااقل از ما نگیر
تا که با خاگینه اش گردیم سیر

 

 

 

چهارشنبه 4 بهمن 1391  12:06 AM
تشکرات از این پست
salma57 AliFanoodi s4d3gh
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

نکته ای دیدم که شدید احساس حیف آمدن کردم که نگویمش!

((سالها دل طلب جام جم از ما میکرد))

زمن ال سی دی 100 اینچ تقاضا میکرد

شـب به شب منتظر و چشم مرادش بر در

فاز اول شود اجرا و دوصد ذوق و تمنا میکرد!

فاز اول چو شد اجرا و زوارش در رفــت

توبه ای مثل نصوح از من و از ما میکرد

فـــــاز دوم که رسیـد از پی فــــــاز اول

گـــریه اش بنـد نمی آمد و بلوا میکرد!

چهارشنبه 4 بهمن 1391  12:10 AM
تشکرات از این پست
salma57
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

دو اقتصاددان در پیاده رو قدم می زدند. یکی از آنها یک اسکناس چند دلاری در کنار خیابان می بیند و

می گوید: یقینا این درست نیست. اگر این اسکناس آنجا افتاده بود قطعا تا به حال یکی آن را برداشته بود.

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~`

 

اگر همه اقتصاددانان با هم موافق باشند هرگز به نتیجه ای نخواهند رسید.

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

رفتم میوه فروشی محل! محل نه محال! آخر با این قیمت ها محال بود که جیبمان دردش نگیرد! لیست را که دیدم چشمم سیاهی رفت!

برهمین منوال یادم آمد که گوشت و مرغ هنوز مانده و آهی از نهادم برآمد!!!

چهارشنبه 4 بهمن 1391  12:16 AM
تشکرات از این پست
salma57
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

مجری: سلام خان عمو خودتون رو معرفی می کنید؟

خان عمو: سلام پسرم، اینجانب خان عمو هستم متولد تهرون سال........ والا چرا دروغ، یادم نیست عمو...!!! فوق کارشناس اقتصاد بین المجالس خانوادگی!!!

مجری:عجب!!! خوب خان عمو جان نظر شما در مورد بهبود اقتصاد خانواده بعد از پرداخت یارانه ها چیه؟

خان عمو: والابهبود اقتصاد خانواده رو که نمی دونم،اما من یه کمر دردی داشتم که هر چی دوای وطنی استفاده کردم افاقه نکرد، وقتی که یارانمونو گرفتم رفتم واسه خودمو عزیز یه کرم گرفتم 100 هزار تومن. یه کم که بهتر شدم  دیدم قبض گاز اومد هوار تومن درد قلبم عود کرد، خلاصه واسه ما که این به اون در!!!

مجری: یعنی شما نمیدونستین که اول باید قبض ها رو پرداخت کرد بعد با یارانه خرید کرد؟

خان عمو: جان دلم شوما از تکنولوجی خیلی عقبی ها...!!! اونی که باهاش خرید می کنن رایانست نه یارانه برو کلاس رایانه سوات که یاد گرفتی میری یه جایی که نمدونم بهش میگن کدوم ترنت! احتمالا این ترنته!!! بعدش یه صفحه هایی میاد که کلی جنس بنجل توش هست!!! بعدش میخری و برات میارن در خونه تازه میفهمی چه کلایی سرت رفته!!! اما درکل چیز خوبیه عموجان!!! فهمیدی؟!!!

مجری: بعله الحق که شما فوق کارشناسی خان عمو بعد اونوقت تکلیف یارانه چی میشه؟

خان عمو: دو خط ریز دوخط درشت عموجان!!! باقیشم اگه رسید قبضا رو میدیم!!!

مجری: خوب شما نظرتون راجع به هدفمند سازی یارانه ها چیه عموجان؟!!!

خان عمو: هدفمند سازی چیز خوبیه عموجان!!! همین داداشم آ میز ممدعلی خان!!! هدف داشت که امروز کاسب بازاره!!! ما که یه عمر خدمت کردیم و هدف نداشتیم میبینی که شرمنده اهل و عیالیم جان خان عموجان!!!

مجری: اولا که خدا نکنه ، بعد منظور من اون هدفمندی نبود ها... من اون هدفمندی رو میگم که قراره با پولش کارخونه بسازن و مملکت رو آباد کنن ها...!!!؟؟؟

خان عمو: اِ.....؟ مگه همه پول ها رو ندادن به مردم دیگه با کدم پول میخوان کارخونه بسازن؟

مجری: خوب وقتی هدفمند بشه یارانه ها مردم قیمت های واقعی تری پرداخت میکنن ... مصرفشون کم میشه... پولش میره توی تولید سرمایه گذاری میشه و مملکت پیشرفت میکنه... درسته؟؟؟

خان عمو: والا اونو که بععععععععله... اما اولا به عمر ما قد نمیده که ببینیم آخرش چی میشه!!! بعدشم من الان هر چی بگم سیاسی میشه که اونم در صلاحیت بنده نیست!!! یعنی کلا خوشم نمیادها!!!! اگه میخوای از این سوالا کنی بدو برو دم در خونتون بازی کن بچه جان دهههههههه!!!! بازی بازی با دم هدفمندی هم بازی؟

مجری: خوب بگذریم خان عمو جان، نظرتون راجع به تورم چیه؟

خان عمو: عرضم به حضور پسر گلم که ورم در کل چیز خوبی نیست. بزار این جورابمو در بیارم بهت نشون بدم... ]مجری[ نه نه نه لازم نیست ما ندیده قبول داریم ... میفرمودین... ]خان عمو در ادامه[: بله عرض میکردم که ورم کلا چیز خوبی نیست...قدیما که ما جاییمون ورم میکرد یه یخی ضمادی دنبه ای چیزی عزیز میذاشت روش خوب میشد... حالا شومام امتحان کن شاید خوب شد!!!

مجری : نه خان عمو منظورم تورم اقتصادی بود... افزایش قیمت ها و گرونی ها و اینا....

خان عمو: آخه پسرم عزیزم گلم عمرم جونم چرا جو میدی هی آخه؟ گرونی کجا بود؟ تورم کیلو چند ؟ حالا گیرم که چند تومنی هم یه چیزایی گرون شد؟ آدم باید جار بزنه؟ آخه چقدر سیاسی کاری؟ حالا حقته ادبت کنم؟ حتما باید.... لا اله الا الله...!!!  بازم از این سوالا بپرسی خودت میدونیا.......!!!

مجری: باشه چشم!!! حالا شما حرص نخور!!! اصلا شما نظرت راجع به تحریم چیه...!!!

خان عمو: والا تحریم که چیز خوبیه!!! حالا چراشو میگم!!! در ایام جوانی چنانکه افتد و دانی ... ما تازه وصلت کرده بودیم که اومدیم خونه دیدیم ناهار نداریم... آقا ما رو میگی با عزیز دعوا......!!! اونم قهر کرد رفت خونه باباش!!! مام که اهل منت کشی نبودیم که .... هی کشک و ریختیم تو رشته اونم ریختیم رو سبزی هی نشد آخرش هی نیمرو خوردیم هی نیمرو خوردیم تا که شدیم سر آَشپز تمام عیار... تحریم اینش خوبه !!! از اون روز به بعدم عزیز جرات نکرده غذای بد درست کنه چونکه میدونه من خودم سرآشپزم!!!

مجری: جدی؟؟؟ بابا آفرین شما یعنی الان همه غذایی بلدین درست کنین؟

خان عمو: نه بابا جان!!! من عزیز و  تهدیدش کردم که مردم از بس نیمرو و تمام رو خوردم!!! میرم یه زن دیگه میگیرما....!!! اونم دید نه مثل اینکه جریان جدیه....!!!! برگشت سر خونه و زندگیش!!!

مجری : یعنی به نظر شما تحریم باعث خودکفایی نمیشه ؟

خان عمو: دیدی حالا تو آدم بشو نیستی ؟ ای سیاسی؟ای انحراف!!! حالا ما عرضه نداشتیم ، ما سوات نداشتیم، ما تنبل و تن پرور بودیم اما آمیرز ممدعلی خان داداشم که مثل ما نبود که !!! از روز اول باج نداد !!! شد یه آشپز حرفه ای!!! الان غذای منزلشون رو هم خودش درست میکنه!!! تازه آشپزخونه هم میخواد بزنه غذا بده بیرون!!! بله جانم.... اصلا شما داری از ما استفاده ابزاری سیاسی میکنی ما رفتیم....

مجری : خان عمو خان عمو کجا صبر کنین.... خان عمو.....!!!

چهارشنبه 4 بهمن 1391  12:20 AM
تشکرات از این پست
salma57
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

چون مریدان شیوخ اهل دولت از کرامات ایشان بگشتند، به احوالی به غایت نامراد به خانقاه جوکر مومن در آمدند که شاید مر ایشان را چاره ای بیابد و نجاتی!!!

جوکر چون حال ایشان بدید چنین گفتن آغاز کرد که ای مریدان مندرس!!!

این گرانی که بدیدید و حال آن ببردید تنها آثار گرانی درهم فرنگی باشد و به سال نو نیک تورم 46% به آن اضافه شدی و اجرت دلالان آن را بیفزودی و قیمات به آن پایه رسیدی که شما را از گوشت به اندازه لیسی بهره خواهد بودی و از بیضه ماکیان بویی!!!

چون مندرسان این بشنیدندی از عمق ته خدیو(فریاد) برکشیدندی 100 دی سی بل!!! چون به حال خویش بازگشتندی بپرسیدند که یا جوکر چاره چیست از بهر نان خشک جوین و لیسی کشک بهر قوت غالب!!!

جوکر فرمود مرا کرامتی باشد که گر 100 کرور مرا درهم و دینار بودی کاری کردمی که شمایان از بهر قوت خود درهمی نپرداختی و آن مایه را بهر زخم هایتان به ماتحتان بمالاندی به نیکی!!!

مندرسان چو این بشنیدند تنبان ها جمله بدریدند و سر به کوی و برزن نهادند از بهر کسب درهمی که شاید مر معجزتی و کرامتی از جوکر به اذن یزدان چاره ماتحت ایشان نماید و حالی بدیشان بدهد به حولی!!!

چهارشنبه 4 بهمن 1391  7:48 PM
تشکرات از این پست
salma57
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

رفتم میوه فروشی محل! محل نه محال! آخر با این قیمت ها محال بود که جیبمان دردش نگیرد! لیست را که دیدم چشمم سیاهی رفت! برهمین منوال یادم آمد که گوشت و مرغ هنوز مانده و آهی از نهادم برآمد!!!

کلی با خودم چانه زدم تا حدی که کم مانده بود فکم بشکند، خوب شد جلوی خودم را گرفتم چون ممکن بود بروم از خودم شکایت کنم! شما که می دانید آدم وقتی با خودش درگیر است مرتب با خودش می رود کلانتری!!!

و در نهایت!!! یک کیلو هلو خریدم!!! آری هزار گرم!!! به مبلغ 3000 تومان! درشت و آبدار! وای که چقدر دلم می خواست یکی از آنها را گرفته و با وحشی گری تمام گازش بگیرم! نه بیرحم نیستم او جیب مرا گاز گرفت من هم او را! این را می گویند عدالت! میهمان ها چه شانسی آوردند که وبا آمده است!

شمردم! 5 تا ! نه کم و نه زیاد! دانه ای 600 تومان! دیگر نتوانستم دوام بیاورم یکی از هلوها را برداشته دور از چشم همه شستم وای که مخملی بود!

چاقو را برداشتم! شکافی در پوست آن ایجاد کرده و در امتداد آوند های آن آن را برش دادم ! وای چه کرم تپل و خوشگلی! یکی نیست به این کرم ها بگوید آخر چرا مواظب نیستید که آدم نخوردتتان! کرم گفت : هر چه بادا باد تو که آدم نیستی!

اما من عصبانی نشدم! کرم را درون بشقاب گذاشتم و ادامه دادم و او همچنان می لولید و دشنام نثار من میکرد و میگفت مرگ بر اسرائیل! چه کرم سیاسیی بود!

به هسته رسیدم آرام و با طمانینه و کاملا مراقب از اینکه هلوی گرمی شش تومان یک ذره اش هم جا نماند آرام هسته را درآوردم! دیدم در دستانم میتپد، لیسش زدم وای چه طعمی! کرم، تخمش هم خوشمزه است! چه خیال کرده اید او کرم است اما از هلوی دانه ای ششصد تومان عمل آمده است! نوکش تیز بود گازش زدم گور پدر دندان پر از آمالگام من!

و باری دیگر! قطعه کرمو را جدا کردم ، هیهات 60 تومانش رفت...!!!

و قطعه ای دیگر که لهیده است! ای هرای 120 تومانش رفت! و 120 تومانی دیگر! و هی دیگر وهی دیگر!

به زور لهیده هایش را بلعیدم ! پس چه فکر کرده ای پول که علف خرس نیست! می بلعم آنچه را که می بلعم!

با دقت برشی دیگر! آوند های پر از آهن هلو یک به یک از هم می شکافند! ای وای !!! یک تومور!!! درش می آورم !!! این دیگر چیست ؟؟؟ مهم نیست !!! هااااام!!!

واینک 150 گرم هلوی تمیزو تازه از یک خروار هلوی گرمی شش تومان باقی مانده است! آبدارو لذیذ! حی و حاضر ! پوست کنده! گلو پسند!

و همسرم می آید !!!  چشمانش را نازک می کند ! لبخندش زیباست!  و دستانی که به نشانه خجالت درهم گره خورده است!

آییییی هواااااااااااار!  یکی نیست بگوید آخر هنوز عمل تمام نشده است !!!

اما او - خیلی ملیح -  قطعه قطعه ! هلو را می بلعد آی عشق!!!

عمل همینک پایان یافت!!! بدروذ ای هلوی خوشگوار بدرود و اینک ظرف را باید بشویم همسرم خسته است!

 

 

 

 

چهارشنبه 4 بهمن 1391  7:58 PM
تشکرات از این پست
salma57
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

همیشه دانشمندان یا هنرمندان نبوده‌اند که با انجام کارهایی که قبلاً کسی آن را انجام نداده و یا با خلق اثری که مشابه آن وجود نداشته، به تاریخ پیوسته باشند. کلاهبرداران هم در تاریخ جایی برای خود دارند:

1- ویکتور لوستیگ victor lustig
سلطان کلاهبرداران تاریخ، مردی که برج ایفل را فروخت، مسلط به پنج زبان زنده‌ دنیا، صاحب 45 اسم مستعار با سابقه بیش از 50 بار بازداشت آن هم فقط در کشور آمریکا، مردی که می‌توانست زیرک‌ترین قربانیانش را نیز گول بزند، در سال 1890 در بوهمیا (کشور کنونی چک) در یک خانواده متوسط به دنیا آمد و در سال 1920 به آمریکا رفت. سالی که بازار سهام به شدت رشد می‌کرد و به نظر می‌رسید که همه روز‌به‌روز پولدار‌تر می‌شوند و لوستیگ آنجا بود که از این موضوع و حماقت ذاتی آمریکایی‌ها سود برد


در سال 1925 و پس از انجام چندین فقره کلاهبرداری بی‌عیب ونقص و پرسود، ویکتور به فرانسه و شهر پاریس رفت و در آنجا شاهکار خود را اجرا کرد. فروختن برج ایفل!

 

 


ایده این کلاهبرداری بعد از خواندن یک مقاله کوچک در روزنامه به ذهن ویکتور رسید. در این مقاله آمده بود که برج ایفل نیاز به تعمیر اساسی دارد و هزینه این کار برای دولت کمرشکن خواهد بود.


دینگ! زنگی در سر ویکتور صدا کرد و بلافاصله دست به کار شد. ابتدا اسناد و مدارکی تهیه کرد که در آنها خود را به عنوان معاون ریاست وزارت پست و تلگراف وقت جا زد و در نامه‌هایی با سربرگ‌های جعلی، شش تاجر آهن معروف را به جلسه‌ای دولتی و محرمانه در هتل کرئون(creon) که محلی شناخته شده برای قرار‌های دیپلماتیک و مهم بود، دعوت کرد.


شش تاجر سر وقت در سوئیت مجلل ویکتور حاضر بودند. ویکتور برای آنها توضیح داد که دولت در شرایط بد مالی قرارگرفته است و تأمین هزینه‌های نگه‌داری برج ایفل عملاً از توان دولت خارج است. بنابراین او از طرف دولت مأموریت دارد که در عین تألم و تأسف، برج ایفل را به فروش برساند و بهترین مشتریان به نظر دولت تجار امین و درستکار فرانسوی هستند و از میان این تجار شش نفر دعوت شده به جلسه مطمئن‌ترین افرادند. ویکتور تأکید کرد به دلیل احتمال مخالفت عمومی، این مسئله تا زمان قطعی شدن معامله مخفی نگه داشته خواهد شد.


فروش برج ایفل در آن سال‌ها زیاد هم دور از ذهن نبود. این برج در سال 1889 و برای نمایشگاه بین‌المللی پاریس طراحی و ساخته شده بود و قرار بر این نبود که به صورت دائمی باشد. در سال 1909 برج به‌خاطر این‌که با ساختمان‌های دیگر شهر همچون کلیساهای دوره گوتیک و طاق نصرت هماهنگی نداشت، به محل دیگری منتقل شده بود و آن زمان وضعیت مناسبی نداشت. چهار روز بعد خریداران پیشنهاد خود را به مأمور دولت ارائه کردند. ویکتور به دنبال بالاترین رقم نبود، ‌او از قبل قربانی خود را انتخاب کرده بود؛ مردی که نامش در کنار ویکتور در تاریخ جاودانه شد! آندره پویسون (Andre poisson). در بین آن شش نفر، آندره کم‌سابقه‌ترین بود و امیدوار بود که با برنده شدن در این مناقصه، یک‌شبه ره صدساله را طی کند و کلاهبردار باهوش به خوبی متوجه این موضوع شده بود. ویکتور به آندره اطلاع داد که در مناقصه برنده شده است و اسناد جهت امضا و تحویل برج در هتل آماده امضاست. اما همان‌طور که تاجر عزیز می‌داند، زندگی مخارج بالایی دارد و او یک کارمند ساده بیش نیست و در این معامله پرسود با اعمال نفوذ خود توانسته است ایشان را برنده کند و... آندره به خوبی منظور ویکتور را فهمید! پس از پرداخت رشوه، اسناد معامله امضا شد و آندره پویسون پس از پرداخت وجه معامله، صاحب برج ایفل شد! فردای آن روز وقتی آندره و کارگرانش به جرم تخریب برج ایفل توسط پلیس بازداشت شدند، ویکتور لوتینگ کیلومترها از پاریس دور شده بود. در حالی که در یک جیبش پول فروش برج بود و در جیب دیگرش رشوه!

 

چهارشنبه 4 بهمن 1391  8:04 PM
تشکرات از این پست
salma57
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

-هان ون میگه‌رن (Han Van Meegeren)
نقاش و کپی‌کننده آثار هنری، باهوش‌ترین و زبردست‌ترین جاعل تابلوهای نقاشی، مردی که سر نازی‌های آلمانی کلاه گذاشت، مردی که اگر کلاهبردار نمی‌شد، بی‌شک یکی از مهم‌ترین نقاشان قرن بیستم بود، در سال 1889 در هلند به دنیا آمد. از کودکی عاشق رنگ‌ها بود و در جوانی با تأثیر از نقاشی‌های دوره طلایی هلند، تابلوهای زیادی خلق کرد. اما منتقدان، آثار او را بی‌روح و تقلیدی و تکراری نامیدند و میگه‌رن سرخورده از این برخورد و برای اثبات توانایی‌هایش به منتقدان تصمیم گرفت که آثار بزرگان دوره طلایی همچون فرانس هالس (Frans Hals) و ورمیه را کپی کند. میگه‌رن با پشتکار زیاد فرمول رنگ‌های قدیمی و نحوه ساخت بوم‌های آن زمان را پیدا کرد. او کار را شروع کرد و آن‌قدر ماهرانه این کار را انجام داد که تیزبین‌ترین کارشناسان نیز از تشخیص بدلی بودن آثار ناتوان بودند و میگه‌رن با اطمینان کامل، در نقش یک دلال، تابلوهایش را به‌عنوان آثار کشف‌شده دوره طلایی به مجموعه‌داران و گالری‌ها ‌فروخت. در همین دوران بود که اروپا درگیر جنگ جهانی دوم شد.


یکی از مشتریان پر و پا قرص او، مارشال گورینگ از سران درجه اول حزب نازی آلمان بود که علاقه فراوانی به آثار نقاشان هلندی داشت و تعداد زیادی از کارهای میگه‌رن را به مجموعه خود اضافه کرد. اما زمانه بازی دیگری را در سر داشت. آلمان‌ها در جنگ شکست خوردند و میگه‌رن به جرم فروش میراث فرهنگی هلند به نازی‌ها بازداشت و در دادگاه متهم به خیانت به وطن شد که مجازاتش اعدام بود. میگه‌رن در دادگاه واقعیت را ابراز کرد، اما هیچ‌کس حرف‌هایش را باور نکرد. تابلوهای جعلی در دادگاه توسط کارشناسان مورد بازبینی قرار گرفت و همگی بر اصل بودن آنها صحه گذاشتند. هیچ‌کس باور نمی‌کرد کسی بتواند با چنین دقت و ظرافتی این آثار را جعل کند. میگه‌رن از دادگاه درخواست کرد که وسایل مورد نیازش را در اختیارش بگذارند تا در حضور همه یکی از آثار دوره طلایی جعل کند!

 

 


میگه‌رن از اتهام خیانت تبرئه شد، اما به جرم جعل آثار هنری به زندان محکوم شد و چند سال بعد درگذشت. میگه‌رن به‌عنوان یک کلاهبردار در کار خود موفق بود، اما مشتری اصلی او گورینگ از او زیرک‌تر بود. اسکناس‌هایی که گورینگ در ازای تابلوها به میگه‌رن می‌داد همگی تقلبی بودند!

 

چهارشنبه 4 بهمن 1391  8:06 PM
تشکرات از این پست
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

3- فرانک ویلیام آباگ‌نیل (Frank William Abagnale)‌
صاحب کلکسیونی از انواع کلاهبرداری‌ها، قاضی، خلبان، جراح و استاد دانشگاه! و کسی که زندگی‌اش دستمایه ساخت فیلم «اگه می‌تونی منو بگیر» شد، در سال 1948 در آمریکا به دنیا آمد. وقتی او 14 ساله بود، پدر و مادرش از یکدیگر جدا شدند و این ضربه روحی بزرگی برای فرانک بود.

 

دو سال بعد از خانه فرار کرد و به نیویورک رفت و در آنجا بود که فهمید برای امرار معاش چاره‌ای به‌جز کلاهبرداری ندارد. پس از مدت کوتاهی او به یکی از حرفه‌ای‌ترین جاعلان چک بدل شد و چنان در کار خود مهارت پیدا کرد که هیچ بانکی قادر به تشخیص جعلی بودن چک‌های او نبود. فرانک برای آن‌که بتواند بدون پرداخت پول بلیت با هواپیما سفر کند، ‌با جعل کارت‌های شناسایی و مدرک خلبانی، ‌خود را به عنوان خلبان خط هوایی پان‌امریکن جا زد و از امتیاز خلبان‌ها برای مسافرت مجانی استفاده کرد. این موضوع لو رفت، اما قبل از آن‌که دست پلیس به او برسد، به شهر جورجیا فرار کرد و با هویت جعلی تازه‌ای، به عنوان یک دکتر در یک آپارتمان ساکن شد. از قضا در همسایگی فرانک یک دکتر واقعی زندگی می‌کرد و به فرانک پیشنهاد داد تا در بیمارستان شهر مشغول به کار شود و فرانک این پیشنهاد را پذیرفت و 11ماه به عنوان متخصص جراحی اطفال در آن بیمارستان به درمان بیماران پرداخت! پس از آن به شهر لوئیزیانا رفت و با جعل مدرک حقوق از دانشگاه هاروارد به عنوان دادستان در دادگاه محلی لوئیزیانا استخدام شد. او پس از چندماه توسط یکی از فارغ‌التحصیلان واقعی هاروارد شناخته شد، اما قبل از آن‌که دستگیر شود، از آنجا به ایالت یوتا گریخت و با جعل مدرک دانشگاه کلمبیا، در دانشگاه بریگام در رشته جامعه‌شناسی شروع به تدریس کرد!


او سرانجام در سال 1969 در فرانسه دستگیر شد و زمانی که پلیس فرانسه این موضوع را اعلام کرد، 26 کشور خواستار محاکمه او در کشورشان شدند! فرانک به آمریکا منتقل شد و در آنجا به 12 سال زندان محکوم شد، ولی پس از گذراندن پنج سال آزاد شد.


فرانک آباگ‌نیل هم‌اکنون به‌عنوان کارشناس خبره جعل اسناد و چک با پلیس آمریکا همکاری می‌کند و با تأسیس شرکت آباگ‌نیل و شرکا به بانک‌ها نیز مشاوره می‌دهد!

چهارشنبه 4 بهمن 1391  8:16 PM
تشکرات از این پست
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 حسین.ک
کلاهبردار وطنی، مردی که کاخ دادگستری را فروخت، حدود 70 سال پیش در شهریار متولد شد. ح.ک مردی بی‌سواد ولی باهوش بود و بی‌تردید اگر تحصیلات مناسبی داشت، به یکی از بزرگان ادب و علم کشور بدل می‌شد. اما او از جوانی به راهی غیر از آن کشیده شد. حسین.ک با کلاهبرداری‌های کوچک روزگار می‌گذراند، اما این کارها برای مردی با هوش او کارهایی کوچک محسوب می‌شدند. تا این‌که یک روز طعمه بزرگ‌ترین کلاهبرداری خود را در جلوی در سفارت انگلیس شکار کرد؛ دو توریست آمریکایی (و طبعاً احمق!) که به دنبال خرید یک هتل در ایران بودند.

 

ح.ک آنها را به دفترش که در خیابان گیشا بود دعوت کرد و در آنجا به آنها پیشنهاد خرید یک ساختمان بزرگ و مجلل را به قیمت بسیار مناسب داد. این ساختمان، کاخ دادگستری بود که در خیابان خیام قرار داشت و هنوز هم به عنوان ساختمان دادگستری از آن استفاده می‌شود. قرار بازدید از کاخ برای فردای آن روز گذاشته شد و ح.ک همان روز عصر به آنجا رفت و با تطمیع اتاقدار وزیر وقت دادگستری، دفتر کار وزیر را برای مدت یک‌ساعت اجاره کرد. فردای آن روز قبل از آمدن مشتری‌ها، 200 جفت دمپایی پلاستیکی تهیه کرد و جلوی در اتاق‌های کاخ که یک ساختمان اداری محسوب می‌شد و در آن ساعت خالی بود، گذاشت. به اتاق وزیر رفت و منتظر شکارهایش شد. آمریکایی‌ها سروقت آمدند و ح.ک به عنوان صاحب آن عمارت، تمام ساختمان را به آنها نشان داد و وقتی مشتری‌ها درخواست دیدن داخل اتاق‌ها را داشتند،‌ به بهانه بودن مسافران و با نشان دادن دمپایی‌ها، آنها را منصرف می‌کرد. مشتریان ساختمان را پسندیدند و به پول رایج آن زمان 500 هزار تومان به ح.ک پرداخت کردند و خوشحال از این معامله پرسود، برای تحویل ساختمان 10 روز دیگر مراجعه کردند. اما همان‌جا بود که فهمیدند چه کلاه بزرگی بر سرشان رفته است. ح.ک همان روز معامله، به مصر فرار کرد و بعد از چند ماه زندگی در آنجا، به ایران بازگشت. اما در ایران بازداشت و به زندان محکوم شد و چند سال بعد از وقوع انقلاب اسلامی فوت کرد.


ح.ک یک کلاهبردار ذاتی بود،‌حتی در زندان! او تلویزیون زندان را به یکی از زندانیان به قیمت 100 تومان فروخت و وقتی آن زندانی بعد از آزادی تلویزیون را زیر بغل زد و می‌خواست آن را با خود ببرد، فهمیده بود که چه کلاهی بر سرش رفته و مضحکه بقیه شده است!

پنج شنبه 5 بهمن 1391  10:54 AM
تشکرات از این پست
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

اصلا این مرحوم مشیری شعر گفته اند که ما به جانش بیفتیم از هوادارنش طلب پوزش و مغفرت داریم!!!
 
جان میدهم به گوشه قصاب خانه ها
 
سر را به قیمت سردست خم نمی کنم!
 
افسوس بر دنده و فیله نمی خورم 
 
زاری براین ماهیچه ماتم نمی کنم.

 

با قبض های گرانبار جانگداز
 
پندارد آنکه جیب مرا رام کرده است!
 
جان سختی ام نگر، که فریبم نداده است
 
این ماهیانه، که یارانه نام کرده است!

 

 بیمی به دل ز وام ندارم، که زندگی
 
جزقسط و غم نریخت شرابی به جام من. 
 
گر من به تنگنای ملال آور حقوق
 
 آسوده لقمه ای زده باشم حرام من!

 

تا دل به بانکی نسپارم،به صد فریب
 
می پوشم از سه شبکه ملی نگاه را.
 
هر صبح و شب چهره نهان می کنم به اشک
 
تا بنگرم تبسم وامی چو ماه را !

 

ای تورم ، ازتو کجا می توان گریخت؟
 
من راهِ آشیان خود از یاد برده ام.
 
یکدم مرا به گوشۀ راحت رها مکن
 
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!

 ( ما فقط به جای سرنوشت گذاشتیم تورم خودش طنز شد!)

 

ای قسط و قبض مرد نبردت منم بیا !
 
زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز. 
 
شادم از این یارانه خدا را،مکن دریغ
 
یارانه مرا در آتشِ بیداد خود بسوز!

 

ای بورس، هستی من در نبرد توست
 
 بر من ببخش سودهای جاودانه را !
 
منشین که دست خرج زبندم رها کند.

محکم نزن به شاخص خود تازیانه را .

پنج شنبه 5 بهمن 1391  10:58 AM
تشکرات از این پست
AliFanoodi
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

سوال : تفاوت میان یک اصل اقتصادی و یک اصل مالی چیست؟ پاسخ: هزینه فرصت

٣- قانون اول اقتصاددانان: برای هر اقتصاددانی یک اقتصاددان موافق و یک اقتصاددان مخالف وجود دارد.

 قانون دوم اقتصاددانان: موافق و مخالف هر دو در اشتباه اند.

 دو اقتصاددان در پیاده رو قدم می زدند. یکی از آنها یک اسکناس چند دلاری در کنار خیابان می بیند و می گوید: یقینا این درست نیست. اگر این اسکناس آنجا افتاده بود قطعا تا به حال یکی آن را برداشته بود.

 

 ما با دو دسته از پیش بینی کنندگان روبرو هستیم: الف- آنهایی که نمی دانند. ب- آنهایی که نمی دانند که نمی دانند. (گالبرایث)

 

 تجربه نشان داده است که اشتباه و خطا کاملا موثر و مفید است. هیچ اقتصاددانی نباید این اصل را انکار نماید. (گالبرایث)

 

پنج شنبه 5 بهمن 1391  11:03 AM
تشکرات از این پست
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 

“قانون سیاست اقتصادی مورفی”: اقتصاددانان زمانیکه بیشتر می دانند و بیشتر با هم موافق هستند کمترین تاثیرگذاری را در سیاستگذاری دارند اما زمانیکه کمتر می دانند و کمتر با یکدیگر توافق دارند تاثیرگذاری آنها بر سیاستگذاری بیشتر است. (آلن بلایندر)

 

یک اقتصاددان کارشناسی است که فردا می فهمد چرا چیزی که او دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیافتاده است.

 

وجود نرخ پایین تورم در اقتصاد همانند بارداری در ماه های اول است. تورم نیز همانند کودک از بدن تغذیه می کند و سریعا بزرگ می شود.

 

مطالعه علم اقتصاد معمولا نشان می دهد که بهترین زمان برای خرید هر چیزی سال گذشته بوده است.

 من فکر نمی کنم که شما می توانید ثروت تان را خرج کنید.

 

 اگر همه اقتصاددانان با هم موافق باشند هرگز به نتیجه ای نخواهند رسید.

پنج شنبه 5 بهمن 1391  11:06 AM
تشکرات از این پست
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

به نقل از مرحوم دکتر حسین عظیمی : اقتصاددانان از مردم پول می گیرند تا به آنها بگویند چرا فقیر هستند.

 

 قضیه وجود: برای هر مجموعه محدودی از جوابها مجموعه نامحدودی از الگوهای جدید وجود دارد.یکی از گزینه های زیر که فکر می کنید درست است انتخاب نمائید.۱۷-گر همه اقتصاددانان با هم موافق باشند:الف) این چیز خوبی استب) آنها راحتتر خواهند بودج) آنها هرگز به نتیجه ای نخواهند رسیدد) همه موارد بالاه) هیچیک از موارد بالا

 آنها به مسیرهای متفاوتی خواهند رفت

پنج شنبه 5 بهمن 1391  11:09 AM
تشکرات از این پست
mohammad98
دسترسی سریع به انجمن ها