0

طنــــــــــــز اقتصادی

 
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
کاسب پیر دگر باره جوان خواهد شد !

من و تو غمزده از این همه خرج شب عید
لیکن او ، صاحب یک سود کلان خواهد شد

موسم دلخوری و گیجی آن اهل حقوق
وقت بشکن زدن پیشه وران خواهد شد

حرف عیدی نزنی پیش خسیس الدوله
که کند سکته و درخاک نهان خواهد شد

اول عید ، حقوق من و تو نفله شود
سرمان باز دچار دَوران خواهد شد

باز ذکر چه کنم ، آی چه کنم می گیریم
قلبمان نیز دچار ضربان خواهد شد

مخمان سوت زد از قیمت شیرینی جات
کم کمک قیمت آن ، قیمت جان خواهد شد

مرد در خانه تکانی شده شاگرد زنش
دم عید است و چنان رفتگران خواهد شد

از هجوم فک و فامیل فلان شهر به ده
چون هتل ، خانه ی مشدی رمضان خواهد شد

دوشنبه 12 فروردین 1392  8:37 PM
تشکرات از این پست
AliFanoodi nikbakht88 salma57
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

عید آمد و شد مشکلِ من بیشتر از پیش

ای وای از این مایه‌ی بدبختی و تشویش

یک سو زده زن زیرِ بغل زانویِ ماتم

یک سو پسرم صاعقه درمی‌کند از خویش

این میوه و شیرینی و نقل و گز و آجیل

آن خواسته البسّه‌ی نو از من درویش

این ایل و تبارش همه عازم به شمالند

آن می رود امسال رفیقش سفر کیش

پیوسته فقط زخم زبان می‌زندم این

آن میکشدم پیرهن و می‌کَنَدَم ریش

تا خرخره افتاده‌ام انگار که در گِل

در چنته ندارم به خدا هیچ... کم و بیش...

ای عید، چه لوتی کُشیّ و بی‌رگ و نامرد

ای عید، چه بدذاتی و بدخواه و بداندیش

بسته شده بر روی من از لطف تو شش‌در

هستی تو برای کسبه گرچه دو تا شیش

جز رنج برای ضعفا نیستی ای عید

ای نوش نزن اینهمه بر پیکر من نیش...

سوزن الشعرا

دوشنبه 12 فروردین 1392  8:39 PM
تشکرات از این پست
AliFanoodi nikbakht88 salma57
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار
پنج شنبه 15 فروردین 1392  2:30 PM
تشکرات از این پست
AliFanoodi nikbakht88 salma57
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است
یک شنبه 18 فروردین 1392  12:13 PM
تشکرات از این پست
tahmores salma57
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است
یک شنبه 18 فروردین 1392  12:14 PM
تشکرات از این پست
tahmores salma57
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است
چهارشنبه 21 فروردین 1392  11:12 AM
تشکرات از این پست
salma57
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است
چهارشنبه 21 فروردین 1392  11:16 AM
تشکرات از این پست
salma57
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار
پنج شنبه 22 فروردین 1392  2:26 PM
تشکرات از این پست
salma57 nikbakht88
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 
تک خوری یا همه خوری
 
 
 
 
پنج شنبه 22 فروردین 1392  2:28 PM
تشکرات از این پست
salma57 nikbakht88
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 

 

 

 

 

شعر طنز اسکناس

 

یک خاطره از شرح حال اسکناسی که

افتاده در جیب جوان آس و پاسی که

 

یک روز خیلی اتفاقّی شد.خوشش آمد

از دختر سرمایه دار با کلاسی که...

 

از بس جوان دنبال کار پر درآمد بود

افتاد توی دام باند ناشناسی که...

 

مشغول چاپ پول جعلی شد به دستور

یک آدم گردن کلفت کلّه تاسی که

 

حالا به جرم پول شویی تحت تعقیب است

با اعترافات صریح اسکناسی که

 

زیر شکنجه خم شد از درد و چروک و گفت:

مجبور بودم سر کنم با اختلاسی که...

 

هی توی جیب این و آن بودم،نفهمیدم.

از این مهم تر،مشکل جرم سیاسی که:

 

ایشان اخیرا طی یک مجموعه برنامه

اقدام کرده ضد قانون اساسی که...

 

اما شبانه یک نفر او را فراری داد

از دست ماموران ما از باراباسی که...

 

(شهرام هر جا رفته باشد گیر می افتد)

تلویزیون این جمله را داد انعکاسی که

 

دود دو دو دو،دود دو دو دو،شهرام گیر افتاد

دود دو دو دو،دود دو دو دو،طی تماسی که...

 

حالا نزن،پس کی بزن،آقا غلط کردم

بیچاره زیر ضربه ها کرد التماسی که

 

من بی گناهم،من فقط سود آوری کردم

یک لحظه او را با خودم کردم قیاسی که

 

یادش بخیر آن روزها که سکّه ای بودم

هی قد کشیدم تا شدم این اسکناسی که

 

گاهی برای جشنواره شعر می گویم

حتی به ضرب شايعات بي اساسی که...

 

اصلا به من چه؟این غلط ها هم ارجیفیست

از شاعر آلزایمروی بی حواسی که

 

خیلی دلش میخواد بگه نو آوری کرده

اما تموم شعرهای اون کلاسیکه

 

پنج شنبه 22 فروردین 1392  2:30 PM
تشکرات از این پست
salma57 nikbakht88
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

من بدهکارم

 

 

جیب هایم خالی ست

کفش هایم کهنه چشمم کور

من عجب دنده نرمی دارم

من پولهایم را وقتی می گیرم

که فاتحه اش را خوانده باشد زن من

سر گلدسته برج

جیب من جای گره خوردن هیچ است و شپش

هر کجا هستم باشم خانه ای می خواهم

اجاره رهن کرایه همه اش مال من است

چه اهمیت دارد که اجاره بالاست

صاحبان خانه چه خبر از ته جیبم دارند

پول را باید جست وام باید که گرفت

خانه ای نقلی ساخت

زیر قرض باید رفت

با همه اهل و عیال نان خشک باید خورد

مگر این اشکنه ها چه کم از دیزی سنگی دارد!

بهتر آن است که قانع باشیم

و نگوییم که پول و پله لازم داریم!

حرف دیگر کافیرست

خانه در یک قدمی ست

و طلبکار آنجاست!

کفش را باید کند

پول را باید جست

یک شنبه 25 فروردین 1392  9:21 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی


 

 

بشنو از نی چون حکایت میکند 

از جوانیها شکایت میکند .

 

در جوانی روزگارم سخت بود 

 مندرس گویا مرا ماتحت بود !

 

گرچه بودم با سواد و اهل فن 

 لیک چونان مرده ای اندر کفن .

 

هر کجا رفتم مرا کاری نبود 

 بهر دردم یار و غمخواری نبود .

 

هر دکانی می گشودم بی نصیب 

ورشکسته میشدم من عنقریب .

 

تا که یک شب شیخ ما "هالو" بگفت 

 رمز پیروزی به ما ارزان و مفت .

 

خود به ما آموخت در زیر لحاف 

 "تا" و "میم" اندر پس آن "لام" و "قاف" !

 

از تملق خارها گل میشود 

 بند تنبان بی گمان شل میشود .

 

از تملق گرگ چون آهو شود 

 عاشق اشتر یکی یابو شود .

 

با تملق قلب شیرین شاد کن 

 رخت دامادی تن فرهاد کن !

 

گر که بیکاری و هستی زن ذلیل 

یا که پایت از قلم گشته علیل .

 

با تملق در حضور یک وزیر 

 میتوانی شد به پاکستان سفیر .

 

چاپلوسی گر کنی هستی مدیر 

 یا که در یک ماهنامه سر دبیر !

 

گر چه خر نزد تو افلاطون بود 

 یا که زیبا نزد تو میمون بود .

 

با تملق عالم شیمی شوی 

 یا مدل در "فاشیون تی وی" شوی ! 

 

نیک میگویم تو را پایان سخن 

 با یکی هشدار زیبا و خفن !

 

گر که در زیر گلویت نیزه هاست 

 دان نجات تو فقط در سکه هاست !!

 

یک شنبه 25 فروردین 1392  9:24 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 

 

مرد یارانه ای به مجلس رفت                

 داد آمار و هی گزارش خواند

معترض گشت یک نماینده                   

  بعد در ردّ آن سخنها راند

مرد یارانه ناگهان جوشید                      

  همچو آتشفشان شرار افشاند

-سیلی نقد چونکه حاضر دید                 

   بحث حلوای نسیه ابتر ماند-

پا شد و  سیلی هدفمندی                    

  بغل گوش معترض خواباند!

 

 
 
 
 
سه شنبه 27 فروردین 1392  8:24 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
tahmores
tahmores
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 11998
محل سکونت : همین گوشه کنار

پاسخ به:طنــــــــــــز اقتصادی

 

 


این بگم از آن بگم ها نیست ها!
حرف های نرم و معمولی ست ها!

با خودت یک لحظه فکر بد نکن
خط قرمز را برادر رد نکن

این از آن بلبل زبانی ها که نیست
پخش تصویر از نهانی ها که نیست

یار وقتی مهربانی می‌کند
آدمی بلبل زبانی می‌کند

بلبل آزاد است چون پر می زند
به همه پرونده ها سر می زند

آدم اما پایبند خانه است
اختیارش در حد یارانه است

ای قلم، ای بلبل گویای راز
پای خود را تا گلیمت کن دراز

این گلیم کوچک یارانه هاست
این گلیم اصلا نه افزون شد نه کاست

ای قلم، بلبل زبان سر به زیر
بی صدا ، یارانۀ خود را بگیر

سهمت از این پول ها یک دسته است
که بهای نیم کیلو پسته است

ساعتی نزد تو مهمان است پول
پسته خندان است و گریان است پول

پیش چشم مردمان آس و پاس
پسته می‌خندد به حال اسکناس

اسکناس آن یکه تاز سالیان
دلبری می کرد از پیر و جوان

بود افسار بشر در دست پول
دلبران ماه پیکر مست پول

ای بسا دلبر که با مرد قناس
همسری می‌کرد بهر اسکناس

ای بسا شاعر که شعرش را فروخت
ذوق او اما به شوق پول سوخت

گاه چون خورشید ساطع بود پول
گاه چون برهان قاطع بود پول

گاه دعوی خدایی کرد پول
بر سر انسان بلا آورد پول

مردها دل ریش و زن ها خون جگر
پول می‌خندید بر ریش بشر

سال ها این بود تقدیر و شگفت
اسکناس از ما سواری می‌گرفت

ناگهان دستی برآمد از نهان
پول را زد مشت محکم بر دهان

بر کلاه پول، دیگر پشم نیست
جیفۀ دنیا که نور چشم نیست

 

اسماعیل امینی

 

 

 

 

سه شنبه 27 فروردین 1392  8:27 PM
تشکرات از این پست
nikbakht88
nikbakht88
nikbakht88
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 5887
محل سکونت : تمام ایران سرای من است

نقش افزایش 25 درصدی حقوق ها...!

 

۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ۰۸:۴۹
 
 
نقش افزایش 25 درصدی حقوق ها...!


 


یک شنبه 1 اردیبهشت 1392  11:18 AM
تشکرات از این پست
tahmores
دسترسی سریع به انجمن ها